١٧ - اين درمان بايد براي جوانان بكار رود و در نوجوانان كمتر از چهارده سال جايز نيست و در نزد خردسالان ميتوان بحجامت اقدام كرد و در كودكان بايد گوش آنان را تيغ بزنند .
١٨ - بيمار پس از فصد نبايد بحمام برود .
[ص 171] ١٩ - بيمار نبايد غذاي شور بخورد زيرا ممكن است بجرَب گرفتار شود .
٢٠ - بيمار در روز درمان بايد از حركت و ناراحتيهاي روحي بپرهيزد .
٢١ - در نزد بيماران بلغمي كه خونشان لزج است بعد از رقيق كردن و نضج گرفتن ، بايد خون بگيرند نه پيش از آن مگر آنكه از پيدا شدن مرضي خوني بترسند كه در انتظار نضج نبايد نشست ، اما اگر بيماري پيدا شد بايد منتظر نضج باشند زيرا بيماري بجاي خود استوار شده است .
٢٢ - در وقت حركت و شدت بيماري نبايد فصد كرد .
٢٣ - در بيماريهاي مزمن نبايد فصد كنند مگر آنكه بتدريج و در چند بار باشد .
٢٤ - در وقت كمي خون و زيادي اخلاط ديگر نبايد خون بگيرند .
٢٥ - اگر خون غليظ و سودائي باشد بايد اول حمام بگيرند و از داروهاي لطيفكننده بخورند و بعد فصد كنند .
٢٦ - بيمار گرفتار تشنج نبايد باشد .
٢٧ - بيمار نبايد گرفتار تبِ بلغمي يا سودائي باشد .
٢٨ - فم معده بيمار حساس و يا كمتوان نبايد باشد و اگر چنين است هنگام بامداد و پيش از خوردن صبحانه باشد و بايد به بيمار چيزي كه صفرا را فرو بنشاند و معده او را تقويت كند بخورانند و پس از آن فصد كنند اينها كه گفتيم بطور كلي شرايط خونگيري است اما خونگيري را ميتوان با فصد ( خونگيري از سياهرگها ) يا حجامت ( مكيدن خون از رگهاي نازك ) و يا انداختن زالو و نيز تيغ زدن گوش و خونگيري از بيني يا راه انداختن خون حيض انجام دهند . ( مؤلف اعلي الله مقامه در كتابي كه درباره فن دلاكي مرقوم فرموده مسائل مربوط بفصد ، حجامت و تيغ زدن را كه در آن اوقات بوسيله دلاكان انجام ميشده توضيح فرموده است . مترجم ) .
فصد ( PHLEBOTOMIE ) بيست و يك شرط دارد :
١ - بيمار نترسد اگر نه گرفتاريهائي برايش خواهد داشت .
٢ - كمتر از چهارده سال نبايد داشته باشد و نبايد پير و يا خيلي لاغر باشد و نبايد پيش از آن گرفتار يك بيماري مزمن و طولاني بوده و در حال نقاهت باشد و نيز نبايد پوستش سفيد و يا زرد و كمخون و در حال نقاهت باشد .
٣ - اهل گرمسيرها نباشد و در وقت گرما نباشد .
٤ - معدهاش كمتوان نباشد .
٥ - كبدش كمتوان نباشد .
٦ - فربه و پرگوشت نباشد .
٧ - سست گوشت نباشد .
٨ - مبتلا به تبِ داغ يا تب لرز نباشد .
٩ - بعد از قي ، عرق و ادرارِ زياد نبايد فصد كند .
١٠ - پس از ورزشهاي شديد فصد جايز نيست .
١١ - بيمار در حال گرسنگي و تشنگي و پس از حمام گرفتن و جماع و در حال امتلاء نباشد و قبلا هم باين شرطها اشاره شد .
١٢ - پس از بيخوابي طولاني نباشد .
١٣ - بيمار گرفتار تخمه و قي و برگشت بيماري سابق شديد نبايد باشد .
١٤ - در وقت افروخته بودنِ حرارت بدن نباشد .
١٥ - در روز بحران بيماري نباشد .
١٦ - بيمار نبايد درد شديدي داشته باشد مگر آنكه درد در اثر خون زياد باشد .
١٧ - پس از فصد بيمار تا شش ساعت نبايد بخوابد .
[ص 173] ١٨ - پس از فصد بايد از حركات سخت بپرهيزد .
١٩ - پس از فصد بايد از حمام و نزديكي پرهيز كند .
٢٠ - پس از فصد بيمار بايد از استفراغها و داروهاي قوي ، تند و گزنده و ترشيها و شيرينيها خودداري كند .
٢١ - بيمار نبايد زخمي و يا مسموم باشد .
اگر چه پارهاي از اين شروط را پيش از اين هم گفتهايم اما بعلت اهميتي كه در مورد فصد دارد باز تكرار ميكنيم و بهر حال كسي كه مبتلا بخونريزي از بيني يا قاعدگي و يا بواسير خوني است نبايد فصد كند تا آنكه مطمئن باشد كه آن خونريزيها برايش بس نيست و همين كه شروط جمع باشد بايد فورا بآن اقدام كنند و بايد نخست صافكنندهاي براي خون بكار برند . كسي كه اخلاط بدنش غليظ است بايد بعد از يك حمام معتدل فصد كند و كسي كه مزاجش گرم است پيش از آن بايد شراب الحصرم ( شربت آب غوره ) بخورد و آنكه مزاجش سرد است شراب النعناع بخورد .
اندازه خونريزي را بايد از نيروي جهش خون و نيز از رنگ آن دريابند . در ورمها ، خوني كه ميآيد اول رقيق است و پس از آن فاسد ميگردد ، از نبض هم ميتوان بكفايت خونريزي پي برد و اگر بيمار مبتلا به خميازه و سكسكه و يا غش شد بايد خونگيري را قطع كنند ، در نزد پيران و نيز كساني كه مزاج سرد دارند و معتادين بمواد مخدره اگر خون سياه و تيره و غليظي خارج شد نبايد در انتظار خارج شدن خون رقيق و كمرنگتري باشند زيرا در اين قبيل اشخاص هر چند كه خون زيادي گرفته شود ، خون تيرهرنگ و غليظ است و نبايد خون زيادي از آنها گرفته شود كسي كه معمولا پس از فصد غش ميكند ناشتا نبايد فصد كند و بايد قبل از آن چيز ترشي بخورد .
[ص 174] در هنگام خونگيري نبايد راست بنشينند بلكه بايد بر يك طرف تكيه كنند و نيز پس از آن نبايد بيمار بايستد بلكه بايد بنشيند و يا بخوابد و بخوني كه از او ميريزد نبايد نگاه كند و هيچكس نبايد اندازه خوني را كه از او رفته اگر زياد باشد باو بازگو كند .
اگر بخواهند فصد را تكرار كنند بايد از همان موضع نخستين خون بگيرند و شكاف پيش را بايد گشادتر كنند و پارچه آغشته به روغن زيتوني را بايد بر آن بنهند كه كمي نمك هم بر آن پاشيده باشند تا شكاف بهم نيايد و بعد بايد آن را تا اندازهاي كه لازم است باز كنند تا خون خارج شود اگر بخواهند در همان روز دوباره فصد كنند بايد دست كم شش ساعت پس از بار اول باشد و در اول كار بايد موضع را چرب كنند تا زود بهم نيايد و نيز بايد بيمار را از خوابيدن بازدارند ولي اگر مرتبه دوم در روز ديگر باشد از خوابيدن ترسي نيست اما بايد پشت سر هم جاي فصد را چرب كنند و اندام را حركت دهند تا شكاف بهم نيايد .
اگر بيمار كمتوان باشد و يا بيماري نضج نيافته و يا ماده فاسد در اندامي دوردست باشد و يا خون پاك كم و خون فاسد زياد باشد بايد فصد را تكرار كنند و در بسياري از حالات ، تكرار فصد از خونگيري زياد و يكباره بهتر است .
اگر موضع فصد آماس كند و ماده سالم باشد اندام ديگر را فصد ميكنند ولي اگر ناسالم باشد باز از همان جاي پيشين خون ميگيرند . ورم جاي فصد را با داروهاي سرد قوي بايد درمان كرد و بر آن مرهم اسفيداج بگذارند و اگر پس از خونگيري اندام ورم كند بايد به پاكساري بدن اقدام كنند فَصّاد ( فصاد بمعني كسي است كه فصد ميكند و در قديم معمولا خود پزشك بآن اقدام نميكرد و اشخاص ديگري مخصوصا دلاكها در اين كار تخصص داشتند . مترجم ) بايد كمال [ص 175] احتياط را داشته و پيش از بستن اندام بايد سرخرگ را جستجو كند و بر محل آن علامت بگذارد و بعد سياهرگ را بگشايد نه سرخرگ را ، در هنگام گشودن سياهرگ بايد نوك چاقو را كمي خوابيده بر درازي آن بگذارند تا آن را از پهنا نبرد و بايد موضعي را برگزيند كه از سرخرگ دور باشد .
وقت فصد از روز ساعت سه ( ظاهرا بعد از ظهر ) و در طول ماه از دوازدهم تا پانزدهم است ( چون در اين روزها باعتقاد پزشكان قديم چيرگي خون شدت مييابد . مترجم ) و بعضي گفتهاند كه از پانزدهم تا هفدهم است و حق همان است كه نخست گفته شد .
هنگامي كه ميخواهند فصد كنند بايد تيغ را بر پوستهاي نرم به نرمي بكشند و موضع را با روغن چرب كنند تا درد كمتر حس شود و نيز چاقوي عمل را كمي چرب كنند و بايد موضع فصد را از جاهائي كه گوشت كمتر دارد برگزينند . بيش از همه رگها حبلالذراع و قيفال احساس درد دارند زيرا كاملا بماهيچهها اتصال دارند و در اين نقطه پوست سختتر است ، باسليق و اكحل كمتر دردناك ميشوند زيرا روي آنها گوشت نيست . پيش از فصد بايد موضع را بويژه در زمستان با آب گرم رفاده كنند تا پوست را نرم كند و خون بهتر ظاهر گردد و درد نيز كمتر و فصد آسانتر خواهد بود . اگر شكاف موضع تنگتر باشد و خون غليظ نباشد از نظر حفظ جان بيمار بهتر است اما شكاف گشادتر براي پاكسازي بدن مفيدتر ميباشد باين شرط كه بيمار تاب آن را داشته باشد و بهتر اين است كه پس از باز شدن رگ و جريان خون انگشت را بر آن بگذارند و سپس كمي بردارند و دوباره انگشت را بگذارند و بردارند تا خون كمكم بريزد تا اندازهاي كه بس باشد با اين وضع نيروي بيمار بهتر حفظ ميشود و بهتر ميتوان از پيش آمدن غش جلوگيري كرد .
كسي كه تب دارد و نياز بفصد داشته باشد بايد تا قطع تب صبر كند ولو آنكه [ص 176] پس از چهل روز باشد و اگر تب در روز اول يا دوم بريد كمتر و پس از آن بيشتر ميتوان خون گرفت . كسي كه بامتلاء معده و روده گرفتار است اول بايد تنقيه و پس از آن بفصد اقدام كند كسي كه صفراي معدهاش زياد است و بخواهد فصد كند اول بايد قيآور بخورد و پس از آنكه بدن آرام گرفت فصد كند كسي كه فصد ميكند بايد پس از آن كباب و خوراكيهاي لطيف و كم بخورد و اگر در فم معده خشكي پيدا شد ماء الشعير و آب جوجه و مانند آن برايش بسيار سودمند است اگر غش كند بايد موضع را ببندند و گلاب و آب سرد به چهره و سينه او بپاشند و چيز خوشبوئي را بايد نزديك بيني او بگيرند و نيز بايد شانههاي او را ببندند و او را تا آنجا كه ممكن است وادار بقي كنند و گر نه از شربتهاي مفرح باو بنوشانند .
رگهائي كه فصد ميشوند عبارتند از :
١ - قيفال ( VEINE CEPHALIQUE ) و آن رگي است كه در داخل آرنج دستها است و بايد توجه داشت كه چاقو زياد منحرف نشود زيرا به ماهيچه ميرسد و بايد محل را كمي كج و يا در طول ببرند و بهتر اين است كه بالاي آرنج شكافته شود زيرا سالمتر است اين فصد براي بيماريهاي سر و صورت و گردن سودمند است .
٢ - باسليق ( VEINE BASILIQUE ) كه محل بيرون آمدنش در پائين داخل آرنج است و بايد دانست كه زير آن سرخرگ است و شكاف نبايد عميق باشد و براي بيماريهاي سينه و كبد و طحال و ذات الجَنب و تنديسه و بلكه براي همه اندامهاي زير گردن مفيد ميباشد .
٣ - اكحل ( VEINE MEDIANT ) كه محل پيدا شدن آن بين قيفال و باسليق است و مردم آن را رگ بدن مينامند و بايد در خطي كج و يا در درازي [ص 177] و بهتر اين است كه در بالاي آرنج شكافته شود و بايد از عميق كردن شكاف پرهيز كرد چه پيهائي از زير آن رد ميشوند . اين فصد براي همه بيماريها بجز سل ، استسقاء و مقدمه آن سودمند است ، براي اين سه نوع فصد بايد بازو را در بالاي مرفق ببندند .
٤ - اسلم ، زير اين سياهرگ سرخرگي نيست و در زير بغل ظاهر ميگردد و بايد دست بيمار را بالا ببرند تا با بدنش زاويه قائمهاي را تشكيل دهد و بعد در خطي كج آن را شكاف بدهند حكم اين فصد مثل حكم باسليق است .
٥ - حبلالذراع ، اين رگ شبيه بريسماني بر بازو است و در طرف داخلي مايل ببالا و بطرف خارجي ادامه دارد و حكمش مانند حكم قيفال و بقولي مثل باسليق است و در هنگام فصد بايد بقدر چهار انگشت بالاتر از آن را ببندند و اگر نياز باشد پس از فصد قيفال آن را فصد كنند اما باسليق بهتر از آن است .
٦ - اسيلم ، جاي پيدا شدنش بين دو انگشت خنصر و بنصر است و در طول و بطور مورب با بستن انتهاي ساعد و گذاشتن دست راست در آب گرم شكافته ميشود فصد اسيلم دست راست براي كبد و دست چپ براي طحال ، ريه ، قلب ، پردهها ، كمر و بواسير و درد مزمن پشت نافع است اسيلم براي مفاصل از باسليق نافعتر است .
٧ - مابض كه در گودي زانو بين دو عصب واقعست و براي جاري كردن خون حيض و بواسير و درد مقعد و زير كبد پس از بستن ران و ساق با احتياط فصد ميشود .
٨ - صافن ( VEINE SAPHEN ) جاي برآمدن اين سياهرگ در طرف داخلي ساق پا و در بعضي دو شاخه دارد كه بايد آن را كه قويتر است فصد كنند اما در عدهاي ديگر فقط يك شاخه دارد و براي فصد آن بايد نخست ساق را ببندند و بيمار چند قدم راه برود سپس پاي خود را بر چيزي بگذارد [ص 178] و فشار بدهد و بعد بطور مورب رگ را بشكافند اين نوع فصد براي راه انداختن خون قاعدگي ، خون اعضاء پائيني بدن و اندامهائي كه زير كبد است و نيز براي بيماريهاي مغزي و راندن مواد بسوي مغز مفيد است . اما پس از آنكه مواد بطرف مغز رفت و جا گرفت قيفال فصد يا سياهرگ پيشاني و گودي پسِ گردن حجامت ميشود .
٩ - عرقالنسا ( VEINE SCIATIQUE ) اين سياهرگ از ران و در طرف خارجي تا كف پا امتداد دارد و عقدههائي در آن ديده ميشود جاي برآمدن آن بين دو انگشت خنصر و بنصر پا و نيز حوالي قوزك است ، براي فصد بايد از بالاي ران ( سرين ) تا پاشنه پا را ببندند و چند بار بنشينند و برخيزند و بر روي همان پا بايستند بعد رگ را در طرف درازي آن بشكافند ، اين فصد براي واريس ، عرقالنسا و نقرس مفيد است . گاه براي بيرون راندن مواد از مغز بخصوص در ماليخوليا از آن استفاده ميكنند و بايد پيش از آن بيمار حركت كند و راه برود و حمام بگيرد تا خونش غلظت مناسب را پيدا كند و رگ را بايد مورب و يا در عرض بشكافند ، همان طور كه فصد رگهاي دست براي اندامهاي بالائي مفيد است اين فصد براي اندامهاي پائيني سودبخش ميباشد .
فصد ، گاهي براي درمان خونريزيها اعم از اينكه از بيني باشد يا بواسير و يا ساير اندامها لازم ميآيد و در اين هنگام شكاف بايد كوچك باشد و عمل خونگيري در چند مرتبه انجام شود ، اما اگر اشتباها سرخرگي شكافته شود خونش زردرنگ است و جهش دارد و همراه با نبض حركت ميكند و در اين هنگام اگر خون با زخمبنديهاي عادي بازنايستاد چه خوب است كه نصف پوست پستهاي بر آن بگذارند و آن را محكم ببندند تا از خون پر شود و اين خون بر روي زخم خشك ميگردد و آن را التيام ميبخشد و نيز كندر و اقاقيا را [ص 179] ميكوبند و با سفيده تخممرغ مخلوط ميكنند و بر موضع مينهند و كمي تار عنكبوت بر آن ميگذارند و همچنين گِلِ مختوم و كندر كوبيده و فضله كبوتر را ميسايند و بر آن ميپاشند همچنين ريختن آب يخ بر دور آن نيز مفيد است . هر گاه سرخرگ فصد شود بطور عرضي ميشود اما سياهرگها در طول و بطور مورب بايد فصد شوند و اگر بخواهند زخم زود بهم بيايد ميتوان سياهرگ را در پهنا شكاف داد .
خون حجامت ( VENTOUSE ) از رگهاي نازكي كه در گوشت پراكنده است گرفته ميشود اما از نيروي آدمي باندازه فصد نميكاهد . حجامت در گودي پشت گردن براي سنگيني سر ، ابروها ، ريزش اشك ، جربِ چشم و بخار دهن مفيد است و جانشين فصد اكحل ميباشد . حجامت رگ گردن درد سر ، صورت ، چشمها و گوشها را كم ميكند و براي درد دندان ، گلو و بيني سودمند است و جانشين فصد قيفال ميباشد و چه بسا كه اين فصد جاي همه انواع را بگيرد ، حجامت قمحدوه ( پسِ گردن ) و ميانه سر براي جرب چشم ، كورك ، جوشهاي روي قرنيه ( موسرج ) و امثال آن سودمند ميباشد اما سبب كندذهني و فراموشي ميگردد . گاهي زير چانه را براي درمان درد و جوشهاي دهن و فاسد شدن لثهها و مانند آن حجامت ميكنند . حجامت بين دو كتف براي خفقاني كه از امتلاء پيدا شده و درد شانه ، حلق و حرارت مفيد ميباشد و جانشين فصد باسليق است . حجامتي كه بر ساق پاها انجام ميشود از امتلاء ميكاهد و براي دردهاي مزمن كليهها ، مثانه و رحم مفيد است و خون حيض را براه مياندازد اما جسد را لاغر ميكند و گاهي هم سبب دست دادن غش شديد ميگردد . در عين حال براي درمان دملها [ص 180] و كوركها سودبخش ميباشد . حجامت قَطن ( محل اتصال ستون فقرات به نشينگاه ) براي دملها ، جرب ، كورَك ، نقرس ، بواسير ، داء الفيل ، بادهاي مثانه و رحم و خارش پشت و كمر مفيد است و حجامت بالاي رانها در طرف جلو براي ورم بيضهها و كوركهاي رانها و ساقها فايده دارد اگر در پشت رانها حجامت شود براي كوركهاي پشت رانها درمان خوبي است . حجامت زير زانوها قرحههائي را كه در ساق و پا پيدا شده درمان مينمايد . حجامت قوزكها براي بند رفتن خون قاعدگي و عرقالنسا و نقرس سود ميدهد . براي كم شدن دردي كه از حجامت پيدا ميشود بايد در وقتي كه آلت حجامت را بر موضع ميگذارند كمي بمكند و كم كم بر شدت مكيدن بيفزايند و در بارهاي بعد ميتوان خون را با شدت بيشتر مكيد و در هنگامي كه موضع را تيغ ميزنند وقتي كه آن محل خوب قرمز شد بايد تيغزني را متوقف كنند و چند بار با آلت حجامت بمكند اما بايد تيغزني ، عميق و در روزي كه هوا صاف و بي ابر و بدون باد است انجام گردد و بايد آن قدر از خون بمكند تا تغيير آن را بچشم ببينند . اگر خون بند آمد و بخواهند باز عمل را ادامه دهند بايد از نو محل را تيغ بزنند . اگر موضع آماس كرد بايد آن را با زردچوبهاي كه در كيسهاي ريخته شده ببندند و آن روز بيمار نبايد بحمام برود و بايد بر سر و بدن او آب گرم بريزند اما نه بلافاصله پس از حجامت و اگر در همان وقت بحمام بروند ممكن است تب دائمي پيدا شود . در هنگامي كه معدهات خالي است حجامت مكن و اگر فربه هستي يا خونت رقيق است و نيز اگر خونت غليظ است يا ضعيف هستي بعد از حمام از حجامت بپرهيز مگر در وقتي كه خونت بآن اندازه غليظ است كه ناچار باشي . همين كه محل حجامت را خوب شستي پارچه نرمي بر آن ببند و كمي ترياق فاروق ممزوج با شربتهاي [ص 181] مفرّح و اعتدالبخش يا آب ميوه و شربت اترج بياشام و اگر از اينها چيزي آماده نباشد ترياق را كاملا زير دندانت بجو و كمي آب نيمگرم بياشام . اگر در فصل زمستان و هواي سرد باشد سكنجبين عسلي بخور تا باذن خدا از لَقْوه و لكههاي پوستي و جذام در امان باشي و يك انار ميخوش را بمك تا نفست نيرو بگيرد و خون زنده شود و پس از آن تا سه ساعت غذاي شور مخور زيرا سبب جرب است پيش و پس از حجامت از خوردن تخممرغ پرهيز كن چه ممكن است گرفتار لقوه شوي اما در هنگام تابستان چيز ترشي بخور و بر جلو سر روغن بنفشه ، گلاب و كمي كافور بريز و از حركت زياد و خشم گرفتن و نيز نزديكي در آن روز بپرهيز . بهتر اين است كه حجامت در شب دوازدهم تا پانزدهم ماه انجام گيرد زيرا براي بدنت بهتر است و در روزهاي اول و روزهاي آخر ماه حجامت مكن زيرا در اين روزها خون كم ميشود و در هنگام بزرگ شدن ماه زياد ميگردد . اگر نياز بتكرار باشد بايد به اين ترتيب عمل شود كه بيست سالهها هر بيست روز يك بار و سي سالهها هر سي روز يك بار و چهل سالهها هر چهل روز يك بار حجامت كنند و بهمين ترتيب ، در هنگام روز در ساعت سه بعد از ظهر وقت خوبي است . پس از شصت سالگي از حجامت بپرهيز و نيز كودك كمتر از دو سال نبايد حجامت شود . حجامت پس از استحمام مگر بعد از استراحت طولاني و با ضعف قلب و معده و سردي كبد زيانبخش است . ورمي كه بايد سر باز كند نبايد حجامت شود . حجامت در پسِ گردن حافظه را كم ميكند و در شقيقهها براي اعصاب مضر است و بر پشت و در محاذات معده باين اندام و در قَطن بر كليه و نيروي باه زيان دارد مكان حجامت مخصوصا در مورد اشخاص فربه بايد كمي گرم باشد حجامت بر جلو مغز براي حس و ذهن زيان دارد و بر پسِ سر همان طور [ص 182] كه گفته شد جانشين فصد اكحل ميباشد و براي جرب چشم و بوي دهان مفيد است حجامت بين دو كتف جانشين فصد باسليق و براي خفقان سودمندست اما براي فم معده زيان دارد و در دو طرف گردن جانشين فصد قيفال و بر ساقها جانشين فصد صافن ميباشد و براي صرع و ورم پردههاي مغز سودمند است بطور كلي حجامت بر هر عضوي براي بيماريهاي همان عضو و اندامهاي كناري آن فايده دارد . گاهي براي كشيدن يك ماده از جائي بجاي ديگر يا براي پيدا شدن ورم زياد يا كشيدن ماده از اندام مهمي باندامي غير مهم يا براي گرم كردن اندام و جذب خون ، بآن يا براي برگرداندن اندامي بمحل طبيعي آن مثل جا انداختن مهرههاي كمر يا دندهها بدون تيغ زدن موضع حجامت ميكنند براي برگرداندن رودهها و پيهي كه به بيضه ريخته ( فتق ) بدون تيغزدن موضع ، آلت حجامت را بر عانه ( بالاي آلت تناسلي ) ميگذارند . براي تسكين دردهائي مثل قولنج ، دلدرد و درد رحم آن را بر روي ناف مينهند و براي اين كار شگردهاي مختلفي بكار ميبرند مثلا گاه آلت حجامت را بر موضع ميگذارند و ميمكند و يا اينكه آلت تزريق دهانهگشادي را بر محل ميگذارند و دسته آن را بيرون ميكشند تا اينكه اندام منظور نظر بدرون آن كشيده شود يا آلت حجامت را بر جائي كه ميخواهند ميگذارند و آن را از خارج گرم ميكنند و يا فتيلهاي در داخل شيشه حجامت ميگذارند و آن را روشن ميكنند بعد آن شيشه را بر اندام بيمار مينهند . و بهتر اين است كه پائين آن را گرم كنند و سپس آن را بر اندام مربوط بگذارند اگر شيشه حجامت مثل قليانهاي بلور فرنگي بلندقد باشد بهتر است . ( در سالهاي اخير اين نوع درمان بسيار رايج بود و در اصطلاح عادي بآن بادكش ميگفتند و هنوز هم گاه بآن عمل ميشود . مترجم ) [ص 183] اين نوع حجامت بر پشت ران براي عرقالنسا و دررفتگي مفيد ميباشد و اگر بين بالا و پائين رانها انجام شود ، براي بواسير و نقرس سودبخش است اگر بر مقعد گذارده شود از همه بدن و سر و رودهها مواد را جذب و بدن را سبك ميكند و براي درمان فساد قاعدگي سودمند ميباشد اما من ميترسم از اين درمان به بيمارْ بواسير دست دهد .
براي بيماريهاي پوستي مفيد است و جانشين حجامت ميباشد اما خون از اين راه بهتر جذب ميگردد ليكن بايد قبلا به پاكسازي اقدام كنند چه ممكن است مواد فاسد بسوي اندامي كه بآن زالو انداختهايم كشيده شود بهترين زالو آن است كه بشكل دم موش بوده و سرش كوچك ، شكمش قرمز و پشتش سبز باشد يا بر پشتش خطي زرد و يا نارنجي و يا جگري باشد . زالوهاي آبهاي تميز بهترند و آنها كه سرمهايرنگ يا لاجوردي و يا پرزدار هستند يا در گندابها پيدا ميشوند سميتي دارند كه بايد از آن پرهيز كرد . براي انداختن زالو بايد پس از شكار كردن آن را بسر آويزان كنند تا اگر چيزي در شكمش هست پائين بيايد و پس از آن بايد كمي خون باو بدهند و بعد ماده لزجي را كه بر پوست اوست با دست پاك كنند و سپس موضع را بخون و يا گل رختشوئي يا خزه آغشته كنند و قبلا بايد آن جا را با آب و بوره ( براكس ) بمالند تا قرمز شود و اگر كمي آنجا را با شيشه حجامت بمكند بهتر است بعد زالو را در فنجان و يا لولهاي رها كرده و آن را بر اندام بيمار مينهند تا كار خود را شروع كند . هر گاه بخواهند آن را بردارند كمي نمك يا بوره ( براكس ) و يا خاكستر پنبه يا موي سوخته بدهان او ميريزند يا آن را بحال خود واگذار ميكنند تا خودش بيفتد . در اين هنگام بايد محل را [ص 184] كمي با شيشه حجامت بمكند و يا با دست فشار بدهند و بعد پاكيزه كنند اگر خون نايستاد مقداري مازوي كوفته يا گرد آجر و يا زاج بر آن بپاشند . بهر حال زالو انداختن بايد پس از پاكسازي با مسهل يا فصد انجام گيرد و بيشتر براي كودكان بيش از دو سال و يا اشخاص كمتر از شصت سال بايد از اين راه استفاده شود .
اين درمان مخصوص كودكان كوچكتر از دو سال ميباشد و براي بيماريهاي سر مفيد است . براي اين كار بايد دستمالي را بگردن كودك ببندند مانند آنكه ميخواهند خفهاش كنند تا چهره و گوشهايش قرمز شود و سرش را پائين ميگيرند و پس از آن بايد گوش را بمالند و با روغن چرب و نرم كنند و با تيغ خراش بدهند و در هر گوش از چهار تا شش جا را با فاصله پهني يك گندم و در حالي كه پوست را با دست از روي غضروف بلند كردهاند و در نيمه پائين و در آنجا كه كمي گوشت هست و كمتر سبب آزار غضروف گوش ميشود تيغ بزنند ، اگر خون بقدر كفايت خارج نشد دوباره تيغ را بر همان محلهاي خراش بكشند تا خون باندازه كافي بيرون بيايد و سپس بايد دستمال را باز كنند و بر جاي خراش پنبه بگذارند و روي كودك را با آب سرد شستشو بدهند .
اين درمان براي دردهاي سر و سنگيني آن و دردهاي چشم مفيد است براي انجام اين كار بايد از گياهي كه فَلَم نام دارد استفاده كنند اين گياه برگهائي شبيه گندم و ساق نازكي دارد كه از ميان برگها بيرون ميآيد و بر سر آن سيخهاي خشن و نازكي وجود دارد و در همه جاهاي مرطوب و علفزارها ميرويد و بايد اين سيخهاي خشن را با دست چپ بگيرند و در [ص 185] لوله بيني بنهند و با دست راست بزير دست چپ بكوبند تا وقتي كه خونريزي آغاز شود . همين كه خون بقدر كافي بيرون آمد سرگين تازه الاغ را ميفشارند و عصاره آن را در بيني ميچكانند و يا خون سياوشان در لوله بيني پف ميكنند و سر را با گچ و سركه ضماد مينمايند و بايد حب الشفاء و امثال آن بخورند تا خون بايستد .
اين درمان براي بيماريهاي زيادي كه از بند رفتن قاعدگي پيدا ميشود مفيد است و براي راه انداختن خون بايد حب الجند يا جند بتنهائي در هر روز دو گندم بخورند شياف بابرفيون خون قاعدگي را جاري ميكند و نيز دود دادن با اظفارالطيب و خوردن جدوار در هر روز و يك درهم اشنان و نيم درهم انغوزه مفيد است يا برداشتن پارچهاي كه نوشادر بر آن پاشيدهاند و نيز خوردن يك درهم زراوند نر با عسل خون رحم را براه مياندازد و جنين را ميافكند . اين جوشانده نيز خون را به راه مياندازد : مويز و انجير از هر كدام بيست درهم، گلبرگ گل سرخ ، قسط و روناس از هر كدام سه درهم همه را ميكوبند و با دَه برابر آنها آب مخلوط ميكنند و ميپزند تا يك چهارم آب باقي بماند و بعد آن را صاف كرده با شكر سرخ ميخورند . يا اين داروها را : اشق ، انغوزه ، جندبيدستر و جوزبويا از هر كدام يك جزء ، قرنفل ، زعفران ، پيه هندوانه ابوجهل از هر كدام يك چهارم جزء ، آنها را با عسل خمير كرده و يك درهم پشم را با مقداري از آن آلوده در مهبل ميگذارند و پس از يك ساعت آن را بيرون آورده و عوض ميكنند . فصد صافن و حجامت ساق پا در نزديكي روزهاي قاعدگي نيز مفيد است و نيز مقداري قرنفل ، هل ، جوزبويا ، زنجبيل ، دارچيني ، كبابه و فلفل را در [ص 186] كيسهاي موئين ميريزند و در آب داغ شيره آنها را ميكشند و بر ناف بيمار ميمالند و مقداري از تفاله آن را در زير قيفي دود ميكنند و سر آن دستگاه را داخل رحم ميگذارند . گاهي قاعدگي در اثر غلبه حرارت و غلظت خون بند ميآيد در اين حالت بايد خون رقيق شود يا اگر گرفتگي در مجاري مربوط پيدا شده بايد با بازكنندهها و نيز با داروهاي ادرارآور باز شود . شرح بيشتر در درمانهاي خاص خواهد آمد . براي راه انداختن خون قاعدگي اين جوشانده بسيار مفيد است : كاكنج ، بابونه ، تخم گزنه و بزر كشوث از هر كدام دو مثقال ، شاهتره يك مثقال ، عنب الثعلب ( روپاس - تاجريزي سياه ) سه مثقال ، آنها را ميجوشانند و صاف ميكنند و سپس پنج مثقال نبات و پنج مثقال گزانگبين و دو مثقال عُصاره تخم گرمك بآن ميافزايند و بجاي غذاي ظهر خربوزه و بجاي غذاي شب آش لوبياي قرمز ميخورند و زير ناف را تا عانه با روغن زنبق ، روغن گل سرخ و ايرسا چرب ميكنند و قطعهاي پارچه كتاني را با روغن گل سرخ و روغن سوسن چرب ميكنند و كمي سداب را در آن پيچيده و زن آن را با خود برميدارد .
بايد دانست همان طور كه ما بخارج كردن خون نيازمنديم بجلوگيري از خونريزي نيز احتياج داريم و در اينجا بعض داروهاي جلوگيريكننده را ذكر ميكنيم . از آن جمله است :
رامك خون را از سيلان بازميدارد ، زاج معدني براي سيلان خون قرحهها سودمند است ، سفوف نهم براي هر نوع خونريزي سودبخش ميباشد و نيز سفوف تخم قورباغه براي جلوگيري از هر نوع خونريزي بكار ميرود ، فلونيا ( نوعي داروي تركيبي ) براي خون قي كردن ، قرص الجلنار براي خوني بودن [ص 187] خلط سينه ( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : در مقاله پنجم براي درمان خلط سينه همراه با خون خواص گز ، ترياك ، انجبار ، ايّل ، بسد ، گلنار ، روس ، راوند ، كدو ، گشنيز ، مصطكي و يسر ذكر شده ) قرص الشاذنج براي خونريزيهاي داخلي ، قرص كافور براي خونريزيهاي مجاري تنفس ، قرص كهربا براي جلوگيري از خونادراري ، قرص كهربا ( با تركيب ديگر ) براي خونريزي رودهها يا بطور كلي هر نوع خونريزي و ملح الخبث ( داروئي است مركب ) براي انواع خونريزي سودمندند .
ساير مسائل را در جراحتها ، قاعدگي ، بواسير ، بينظمي كار مزاج ، بيماريهاي سينه و دهن ذكر كردهايم بآن مراجعه كن .
داروهاي ادرارآور
گاهي در كبد و بعض رگها اخلاطي پيدا ميشود كه خارج كردن آنها از راه طبيعي يعني كليه ، مثانه و پيشابراه ممكن است در اين موارد به عكس مسهل دادن كه عملي غير طبيعي و تحميل بر مزاج است و وادار كردن طبيعت بر خلاف رويه عادي است نيازي نيست و چه بسا كه ادرارآورهاي قوي كه در رگهاي بالاي بدن نيز اثر ميگذارند بكار ميرود بر بيمار سبكتر از مسهل است و طبيعت آسانتر تاب آن را ميآورد . بهر حال بكار بردن ادرارآورها درماني عام براي امراض كبد و بخصوص رويه آنست و نيز براي بيماريهاي كليه ، مثانه ، استسقاء ، بيماريهاي داخلي و عروقي مثل تبها و همچنين براي دفع بخارهاي بدن سودمند است . بنا بر اين بايد بيشتر بآن توجه كرد هر چند كه بسياري از پزشكان قشري غافل از آنند و از تجويز ادرارآورهاي قوي آن طور كه در مورد مسهلها عمل ميكنند پرهيز مينمايند .
از داروهاي ادرارآور قوي ميتوان داروهاي زير را نام برد :
[ص 188] روح الملح ، روح البارود ، ملح الجمر كه ما آن را جوهرالاشوس ناميدهايم و محلول شوره ( محلول الاشوس ) و آب تخم زجمول ( بذر الكشوث ) ، انتيمون ديافريطقون ، انتيمون المعرق ، ايارج اشق ، ايارج صغير ، ايارج محموده ، ترياق الاربعه ، حب الحلتيت ، حب الصحة ، خل العنصل ، دهن البلسان ، روغن دانه عرعر ، روغن سداب ، روغن كهربا ، و سفوفهاي ششم و هفتم و هشتم ، شراب الاشوس ، شراب الدينار ، شراب الراوند بيست و چهارم ، شند ، صابون ، ضماد المدر ، طرطر اشوس ، طرطر زاج ، فوطاس اشوس ساجي ، القرص المدر ، ماء الاصول چهارم ، محلوب المدر ، معجون ديافريطقون و غير ذلك كه در مقاله چهارم راه ساختن آن را ذكر كردهايم . من از اين درمان عجايب فراوان ديدهام ولي پيش از آن بايد منضج و رقيقكننده خلط بكار ببرند تا مزاج آماده ادرار شود .
تعريق
تعريق خود درماني مستقل و بزرگ است كه در تبهاي خوني و غير آن انواع طاعون ، مسموميتها ، استسقاء ، مفاصل و امراض سودائي پوستي بسيار مفيد ميافتد و استفراغي كلي است بهمين دليل گفته ميشود كه يك سوم بيماريها از عرق درمان ميپذيرند . از اين درمان نيز بسياري از پزشكان قشري غافل ماندهاند . اين درمان براي طرطيرهاي بدني مفيد است زيرا كه از راهي طبيعي خارج ميشوند و مراد از حمام در اخبار آلمحمد عليهم السلام همين است . بنا بر اين تعريق بر دو قسم است يكي آنكه بدن را با تدبيرهاي خارجي به عرق واميدارند تا مسامات گشوده شود و اخلاط رقيق شده بيرون آيد و ديگر آنكه نوشيدنيهائي به بيمار مينوشانند . در طريقه نخست ممكن است دو ظرف را پر از آب داغ كنند و زير لحاف بيمار بگذارند و روي او را كاملا [ص 189] بپوشانند و اين كار برايش عرقآور است و ديگر آنكه سر و كف دست و پاهاي بيمار را با ني تازه كه كوفته باشند ميپوشانند و با پوشاندن لحاف و امثال آن او را گرم نگاه ميدارند و نيز براي تعريق بچههاي تبدار ميتوان لحافي بر سر آنان كشيد و ديگي را پر از آب داغ در عقب سر آنها گذارد و اگر خواستند بيمار بيشتر عرق كند مرتبا او را خشك ميكنند تا بقدر كافي عرق كند و آنگاه ديگ را برميدارند و يا اينكه بيمار را زير يك كرسي ميخوابانند و ديگي پر از آب جوش زير آن ميگذارند و لحافي روي آن پهن ميكنند ، بيمار زير كرسي ميخوابد و فقط براي بيني راهي باز ميگذارد تا خوب عرق كند ، اگر خواسته باشند ممكن است بعض داروهاي مناسب را در آب بريزند . اگر بيمار در اين حال بخواهد خوب است كه آب گرم و يا چاي سبز گرم بياشامد كه بسيار مفيد ميباشد اين راهها براي كسي است كه نتواند دارو بخورد و براي مبتلايان بجَرَب و بيماراني كه گرفتار بيماريهاي پوستي هستند بخصوص اگر در آب داغ داروهاي مناسبي ريخته باشند مفيد است . راه ديگر اين است كه بحمام بروند و در جاي گرمي بنشينند و آب نريزند تا كاملا عرق كنند اما بعد از عرق كردن نبايد بدن بيمار بيك باره سرد شود بلكه بايد كمي صبر كند و بعد كم كم لباس بپوشد تا از حمام بيرون برود و اگر با استفاده از لحاف و مانند آن اين كار را انجام داده باشند بايد روپوشها را بتدريج و يكي پس از ديگري كنار بزنند تا عرق كاملا خشك شود راه ديگر اين است كه بيمار در اطاقكي سفالي بنشيند و سرش را خارج كند و اطراف آن آتش كنند تا باندازه لازم عرق كند و آنگاه بتدريج آتش را خاموش و منافذ اطاقك را باز كنند و اين نوع تعريق خشك نام دارد و براي تعريق مبتلايان باستسقاء مفيد است . ( مؤلف (اع) براي اطاقك سفالي لغت حُب را بكار برده كه منظور از آن ظرف [ص 190] بزرگ يا تنورهائي است كه از گل ساخته و پخته ميشود و مخروطي شكل است و هر دو سرش باز ميباشد . مترجم )
قسم دوم تعريق بكار بردن داروهاي عرقآور است كه از آن جمله ميتوان از داروهاي ذيل نام برد : انتيمون معرق و جوهر الاشوس و عرق بذر كشوث و انتيمون ديافريطقون ( ديافريطقون معرب ( DIAPHORETIQUE ) بمعني معرق است . مترجم ) ، تربد مرجاني ، حب الانتيمون السكري و خل العنصل ( راه ساختن خل العنصل ( سركه عنصلي ) و ساير داروها در مقاله پنجم ميآيد . مترجم ) ، دهن البلسان ، الذهب المحلول ، زاج آهن و مس با ترياق و معجوني كه ديافريطقون نام دارد و حب الزيبق المرجاني و نيز خوردن يك نخود نوشادر كه بايد پس از پاكسازي كامل باشد و همراه با شيره تخم كدو ، تخم خيار ، تخم خُرفه و تخم كاهو مفيد ميباشد و نيز خوردن نمك طرطر ( طرطر از نظر شيميائي مجموع چند نمك از نمكهاي اسيد تارتاريك ميباشد . مترجم ) كه هر روز چند بار و هر بار نيم درهم بايد خورده شود و اشوس طرطر و شراب العشبه كه براي امراض سودائي مفيد است و نيز روغنمالي بدن با دهن الشمع و همچنين روغنمالي با يك مثقال فلفل قرمز سائيده كه در روغن دنبه ريخته باشد مفيد است اين درمان براي سرمازدگي كه سبب درد اندامها شده باشد نيز سودمند ميباشد . روغنمالي با روغن بابونهاي كه بوره ( براكس ) در آن ريخته باشند و نيز روغن كنجدي كه با عاقرقرحا جوشانده شده باشد سودبخش است .
چون ادرار و عرق دو راه طبيعي ميباشند براي روزهاي بحراني مفيدند و بايد طبيعت را بوسيله اين دو كمك كنند و البته بايد قبلا بدن پاكسازي شده باشد اما اگر عرق زياد باشد رامك و برگ مورد و گل انار فارسي و مازو را باندازه مساوي ميسايند و با آب مُورد يا آب غوره بر بدن ميمالند و يا گشنيز خشك و سماق و برنج از هر كدام دو درهم [ص 191] در يك و نيم من آب ميجوشانند و همين كه آب به يك سوم رسيد سي درهم آن را مينوشند .
خاتمه - در مُدِرّات مفرد است كه عده آنها زياد ميباشد و پارهاي از آنها را نام ميبريم و آنها عبارتند از : ( منظور از مدرات داروهائي است كه براي دفع همه موادي كه بصورت مايع از بدن خارج ميشود اعم از عرق ، ادرار ، خون قاعدگي و شير مؤثر هستند و واژه فارسي مناسبي براي آن يافت نشد . مترجم )
آطريلال ( قازياغي - پاي كلاغ ) : براي دفع مواد زائد .
ابقر ( شوره ) : براي پيشابآوري ، تعريق و رفع اخلاط .
ابوخلساء ( چوبك ) و همچنين گل و تخم آن ، ابهل ( سرو كوهي ) و بذر الاترج ( تخم ترنج ) : براي زياد كردن خون قاعدگي و بول .
اثلق ( پنجانگشت - فلفل كوهي ) و آذربو ( اشنان ) : براي پيشاب و قاعدگي .
احريض ( كافشه - گلرنگ ) : ضمادش همراه با ماست بر مثانه براي پيشابآوري مفيد است .
آذان الفار ( مرزنگوش ) : براي ادرارآوري و دفع خون قاعدگي و مواد زائد .
اذخر ( كاه مكه ) : براي بول و حيض و مواد زائد و آذريون ( گل آفتابگردان ) : براي قاعدگي و دفع مواد زائد .
اسقيل ( پياز دشتي ) : پختهاش با عسل براي بيماري بند رفتن ادرار مفيد و موجب قاعدگي است .
آس ( مورد ) : ادرارآور است .
اسارون ( سنبل بري ) و اشق ( اشترك ) : براي دفع مواد و خون زائد .
اشنه ( دوالك ) و اشنان : يك درهم آنها براي خون حيض و نيم درهم آنها ادرارآور است .
افسنتين براي هر چهار نوع و اقحوان عرقآور و موجب قاعدگي و شيرآور است .
انجدان ( كولهپر - انگدان ) ، انيسون ( باديان رومي ) و انجره ( گزنه ) : [ص 192] مدر ، معرق ، شيرآور و موجب قاعدگي هستند .
اهليلج كابلي ( هليله كابلي ) و دانه آن و ايرسا ( سوسن آسماني ) : ادرارآورند .
بابونج ( بابونه ) و بادروج ( تره خراساني - ريحان ) : براي ادرار ، عرق ، شير و قاعدگي مفيدند .
بارزد ( برزد - كنگر سفيد ) : موجب قاعدگي است .
بذر بادآور ( تخم كنگر سفيد ) ، بادنجان ، باديان ختائي ، برنجاسف ( بومادران ) ، برسياوشان ، بصل ( پياز ) : ادرارآور و موجب قاعدگي هستند .
بطيخ ( خربوزه ) و تخم آن شيرآور ، مدر و معرقند ، بطيخ الهندي ( هندوانه ) مخصوصا اگر با سكنجبين خورده شود مدر است .
تانبول ( شاهحسيني ) : براي دفع مواد زائد مفيد است .
ترمس ( باقلاي مصري ) : مدر و موجب قاعدگيست و توت مدر است ، انجير معرق است .
ثوم ( سير ) : مدر ، معرق و موجب قاعدگيست .
جاوشير ( گاوشير ) : مدر و موجب قاعدگي است .
جدوار : مدر و شيرآور است .
جرجير ( ترتيزك - شاهي ) : مدر و شيرآور است .
بزر الجزر ( تخم هويج ) : مدري قوي است .
جعده ( مريمنخودي ) ، جنطيانا ( گوشاد ) ، جندبيدستر : مدر و موجب قاعدگيند .
حاشا ( پونه كوهي ) : مدر ، معرق ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
حبة الخضراء ( بنه ) ، حب المحلب ( نيوند مريم - هزاراسپند ) ، بزر الحرف ( خردل سفيد ) : مدر و موجب قاعدگي هستند .
حرمل ( اسپنددانه ) : ادرارآور ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
حزا ( جعفري ) : ادرارآور و موجب قاعدگي است .
حسك ( خارخسك ) ، حلبه ( شنبليله ) ، حلتيت ( انغوزه ) و حِمَّص ( نخود ) : ادرارآور و موجب قاعدگي هستند .
[ص 193] اصل الحماض ( ريشه ترشك ) : پختهاش موجب قاعدگي است .
حجر اليهود ( سنگ جهودان ) : مدر است .
حنظل ( هندوانه ابوجهل ) : بخُورِ پيه آن موجب قاعدگي است .
حندقوقا ( شبدر ) : مواد زائد را دفع ميكند .
خبازي ( خطمي خبازي ) ، خرنوب شامي : مدرند .
خردل : مواد زائد را دفع ميكند .
خِرْوَع ، خربق سفيد و خربق سياه : موجب قاعدگي هستند .
خس ( كاهو ) : مدر است .
خطمي : مدر و موجب قاعدگي است .
خيري ( شببو ) : موجب قاعدگيست .
خيار ( تخم آن ) : مدر است .
دارصيني ( دارچيني ) ، دارفلفل ( فلفل دراز ) : مدر و موجب قاعدگيند .
دوقو ( تخم شقاقل ) : مدر ، معرق و موجب قاعدگي است .
دهن حب البطيخ ( روغن تخم خربوزه ) : تزريقش در مجرا مدر است .
ذراريح ( سن سبز - بالنگو ) ، رازيانج ( رازيانه - باديان ) و رمان حامض ( انار ترش ) : قويّاً ادرارآور و موجب قاعدگي هستند .
رمان المز ( انار ملس ) بخصوص همراه با تباشير موجب قاعدگي است .
زبد ( كره ) : براي دفع موادِ زائد مفيد است .
زرير ( اسپرك ) : براي دفع خون مفيد و نيز مدر است .
زرنباد ( جدوار ) و زرآوند : مدر و موجب قاعدگيند .
زعفران و زنبق ادرارآورند .
زيتون ( صمغ آن ) : مدر و موجب قاعدگي است .
ساذج : براي ادرار ، عرق ، قاعدگي و شير سودبخش است .
سداب و سعد مدر و موجب قاعدگي و سفرجل ( به ) مدر است .
سقمونيا : براي دفع مواد زائد مفيد است .
سكر ( شكر ) : همراه با روغن مدر و موجب قاعدگي است .
[ص 194] سليخه ( دارچين ختائي ) : مدر و دفعكننده مواد زائد است .
سماق : مدر است .
سنبل و سكبينج ( سكبينه ) : مدر و موجب قاعدگي هستند .
سندروس ( صمغ سرو كوهي ) ، سيسنبر ( سوسنبر - سيسنبل ) و سوس ( شيرين بيان ) : مدر و موجب قاعدگي هستند .
الشاي الختائي ( چاي سبز ) : مدر و معرق است .
شاهترج ( شاهتره ) صفراآور است .
شبت : مدر ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
شبرم ( گاوكشك ) : اخلاط غليظ را دفع ميكند .
شقايق : برداشتن آن حيضآور است .
شلغم : مدر است .
شونيز ( سياهدانه ) : مدر ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
زهر الشيح ( گل درمنه ) : مدر است و دافع مواد زائد ميباشد .
شوبشيني ( چوبچيني ) : معرق است .
شند : دافع مواد زائد است .
صابون و صاصفراس : مدر و موجب قاعدگي هستند .
صبر : موجب قاعدگي است .
عاقرقرحا : براي شير ، عرق ، قاعدگي و ادرار سودمند ميباشد و روغنش معرق است .
عرعر : مدر و موجب قاعدگي است .
عسل و علك البطم ( صمغ بنه ) : مدرند .
غافت ( گل خله ) : براي هر چهار نوع مفيد است .
غاريقون ( قارچ چمن ) : مدر است .
حب الغار ( دانه غارگيلاس - دهمشت ) : براي هر چهار مورد مفيد ميباشد .
غوتاغنبا ( عصاره ريوند ) ، ترب و تخمش : مدر ، شيرآور و موجب قاعدگي هستند .
فوتنج ( پونه ) : مدر و معرق و حيضآور است .
فجل ( ترب ) و تخم آن : براي بول و حيض .
فرفيون : قاعدهآور است .
فطراساليون ( كرفس كوهي ) : مدر و موجب قاعدگي است .
[ص 195] فلفل اسود ( فلفل سياه ) : ادرارآور است .
فلفل ابيض ( سفيد ) : موجب قاعدگي است .
قرع ( كدو ) : مدر و معرق است .
قسط حلْو ( كوشنه ) : مدر و حيضآور است .
قصب الذريره : مدر و معرق و قنابري براي هر چهار نوع مفيد است .
قنب ( بنگ ) : مدر است .
قنطوريون ( لوفا - گل گندم ) : موجب قاعدگيست .
قُنَّبيط ( گل كلم ) : مدر است .
قيقهر ( رال ) و قيصوم ( بومادران ) : موجب قاعدگي هستند .
بزر كتان : براي هر چهار نوع مفيد است .
كرسنه ( گاودانه ) : مدر است .
بزر كرفس : مدر و حيضآور است .
كرنب ( كلم ) : موجب قاعدگيست .
كاكنج ( عروس در پرده ) : مدر و صفرابر است .
كبر ( كَوَر ) : سودا را ميزدايد و ريشه آن موجب قاعدگي است .
كبابه : مدر است .
كرّاث ( تره - گندنا ) : حيضآور است .
كرويا ( شاهزيره - زيره رومي ) و كشوث ( زجمول - گُرگو كرماني ) : براي هر چهار نوع مفيدند .
كمون ( زيره ) : مدر ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
كهربا : مدر است .
لادن : براي هر چهار نوع سودمند است .
لبن البقر ( شير گاو ) : براي دفع مواد زائد مفيد است .
لبن الماعز ( شير بز ) و لبن الرماك ( شير ماديان ) : مدر و موجب قاعدگيند .
لوبيا : مدر و موجب قاعدگيست و لوز مر ( بادام تلخ ) مدر است .
ماء القرش پس از زرد شدن مدر و معرق و براي استسقاء مفيد ميباشد .
ماء الشعير : مدر است .
ماميران ( نوعي زردچوبه ) : مدر است .
مرزنجوش : مدر و حيضآور است .
مر با باقلاي مصري ( ترمس ) : موجب قاعدگي است .
مرو ( مرماحوز ) : مدر و معرق است .
مراره ( زهره - صفرا ) را اگر بر پارچهاي ماليده و بردارند موجب قاعدگي است .
[ص 196] مشكطرامشيع ( پونه كوهي ) : موجب قاعدگي است .
مصطكي : مدر است .
مقل ( رازيانه بياباني ) : مدر ، شيرآور و موجب قاعدگي است .
مو ( شويد بري ) : مدر و موجب قاعدگي است .
نانخواه : مدر ، معرق و موجب قاعدگي است .
برداشتن پوست نارنج : موجب قاعدگي است .
آب نارنج همراه با شكر : صفرا را دفع ميكند .
بصل النرجس ( پياز نرگس ) ، نسرين ، نفت و نوشادر : موجب قاعدگي هستند .
وج ( اگر ) : مدر و موجب قاعدگيست .
ورق الخلاف ( برگ بيد ) : همراه با سكنجبين مدر است .
ورد داوودي ( گل داوودي ) : موجب قاعدگي است .
هليون ( مارچوبه ) و هندبا ( كاسني ) : مدر ميباشند .
اينها كه برشمرديم مفرداتي هستند كه ميتوان آنها را بتنهائي يا بصورت تركيبي براي دفع انواع مايعات بدن بكار برد .
وادار كردن بيمار بعطسه و ريزش آب بيني
اين دو درمان نيز از درمانهاي عام براي بيماريهاي سر مثل صرع ، سكته ، غش ، فلج ، لقوه ، بيخوابي ، زكام و نزلهها ، درد سر و امراض چشم و گوش است و براي درمان سكسكه زياد نيز مفيد ميباشد و داروئي كه براي آنها بتجربه رسيده گرد تنباكو و نيز گرد جوهر الصوري و ريختن قطره محلول آن در بيني است و نيز شند ( نوعي عطر ) و همچنين شمامه نوشادر ( داروئي كه براي درمان بايد آن را بو كنند شمامه ناميده ميشود نوعي از اين دارو شمامه نوشادر است كه گاز آمونياك از آن حاصل ميشود . مترجم ) و گرد يك جزء سياهدانه و نصف جزو كندش مغز را پاك ميكنند و [ص 197] داروئي است كه از اهل بيت عصمت عليهم السلام روايت شده و نيز صبر رطوبتها را جدّاً از بيني ميريزاند . همچنين است چوبك ( اشنان - عرطنيسا ) ، فلفل ، خربق و كندش سائيده و نيز خود ما گَردي ساختهايم كه در مقاله چهارم توضيح داده خواهد شد . از عطسهآورها ميتوان اين داروها را نام برد : آذربو ، بادروج سائيده ، تنباكو ، خردل ، هل ، نسرين ( مشكيجه ) كه همه آنها از اين بابت سودمند ميباشند و در درمان عام بكار ميروند .
جاري كردن آب دهن
جاري كردن آب دهن ، خود درماني مستقل و براي بيماريهاي دهن ، حلق ، زبان كوچك و فم معده مفيد است و براي حواس ظاهري و باطني نيز سودمند ميباشد .
براي اين درمان از داروهاي زيادي ميتوان استفاده كرد كه از آن جمله است : عاقرقرحاي كوفته ده جزء ، تربد معدني محلول يك جزء با يكي از لعابها كه آنها را مخلوط و باندازه نخود حب ميكنند و تا ده عدد از اين حبها را ميتوان خورد و آب دهن را روان ميكند و براي درمان رطوبت سر و فم معده سودبخش است و همچنين اين دارو را : هليله زرد ، عاقرقرحا از هر كدام يك مثقال ، خردل دو مثقال كه آن را ميكوبند و پس از بيختن ناشتا بر روي دندانها ميپاشند و نيز اين دارو براي بيماريهاي سر ، مري ، فم معده و زبان كوچك مفيد است لثه را محكم و دهن را خوشبو ميكند و بر حافظه ميافزايد و براي امراض سر يا فم معده كه از سردي باشد مفيد است و از ائمه (ع) روايت شده است براي جاري كردن آب دهن بر داروئي كه گذشت باندازه وزن خردل نمك و باندازه مجموع آنها سماق ميافزايند و با آن زبان و لثه را مالش ميدهند تا آب دهن بفراواني جاري شود اين دارو از تركيبات خود ما است و آن را آزمودهايم و نيز هر چيز ترش و تند و زمُخْت يا قابضي مثل سماق يا هر چيز كه زياد ترش است [ص 198] مثل ليمو ، ترنج يا زنجبيل و جيوه بنا بخاصيتي كه دارند و سقز كه جويده ميشود و نمكهائي كه بر دندانها پاشيده ميشود آب دهن را براه مياندازد و نيز جويدن عاقرقرحا ، مويزك كوهي ( مويزج ) ، كندر و امثال آنها مفيد است و بهتر اين است كه آنها را بر زبان و زبان كوچك ضماد كنند و دهن را باز كرده و بطرف پائين بگيرند تا آب دهن باندازه زياد جاري شود .