نشانيهاي خواب و بيداري : براي كسي كه عادت ندارد خواب روز و بيداري شب دليل خوبي نيست . بيدارخوابي با ضعف نبض مخصوصا اگر با نابساماني عقلي همراه باشد بد است . اگر خوابْ بيمار را سنگين كند و يا درد شديد در يكي از اندامهايش بوجود بياورد بد است . بيخوابي در شب و روز جداً بد است .
علائم پوستي : خشكي پوست و چسبيدن آن باستخوان جداً بد است بلند شدن بخار از پوست و يا نفس سرد بد است ، همچنين اگر پوست بيمار بدون آنكه خونريري از بيني و يا اسهال داشته باشد خشكيده و چروك شود نشاني نزديكي مرگ است . هر بيماري كه پوستش كشيده و سخت شود بدون آنكه عرق كند ميميرد و اگر پوست نازك باشد پس از عرق كردن خواهد مرد .
[ص 86] علائم شكم و ناحيه زير دندهها : در پهلو اگر پوست شكم نازك شود دليل ضعف و خشكي اندامهاي دروني است ، هضم نشدن غذا و بياختياري در دفع و نيز باد كردن شكم در بيماريهاي حاد و بدي گوارش با اسهال و نازكي پوست شكم بخصوص اگر دانههاي تيره رنگ در آن پيدا شود دليل مرگ است . باد كردن شكم بيمار بطور ناگهاني و ضعف زياد او اگر با ساير نشانيهاي بد همراه باشد علامت نزديكي مرگ است . بهمفشرده شدن معده بد ميباشد بيرون زدن يكي از دو طرف شكم در زير دندههاي پهلو و سخت شدن آن بد است . باد كردن پرده صفاق در نزد بيماران لاغر اگر از نفخ نباشد دليل آماس اندامهاي دروني ميباشد .
علائم ورم كردن ( استسقاء ) ( HYDROPISIE ) : اگر بيمار بعد از بيماريهاي حاد ورم كند كمتر ممكن است از مرگ نجات پيدا كند . بيماري كه از نابهنجاري اسپرز ( طحال ) رنجور است اگر ورم كند و يا رودههايش ليزي پيدا كرده باشد بمرگ نزديك است . براي بيماري كه ورم كرده سرفه نشاني بدي است . پيدا شدن دانههائي در دهن و ترشح آب زرد ، در اواخر حالت استسقاء كشنده است و بسا كه بيمار تا روز هفتم ميميرد . ورم همراه با اسهال صفرائي بد است .
علائم رگها : برآمدن رگهاي پيشاني و پلكها و ترقوه و بالا آمدن اين رگها بد است .
علائم مقعد : باز شدن سوراخ مقعد در امراض حاد بدون آنكه آلت و بيضهها جمع شود و ديگرگون گردند بد است و اگر بيضهها پيش از بيماري حاد نرم شود و يا بيمار در آغاز بيماري محتلم گردد علامت بدي است ، اما احتلام در پايان بيماري اگر نيروي بيمار باقي مانده باشد علامت خوبي است .
[ص 87] علائم پستان : پيدا شدن بيماريهاي حاد و كوچك شدن ناگهاني پستانها در زنهاي آبستن علامت سقط جنين است و اگر تنها يك پستان لاغر شود يكي از دوقلوها ميافتد ، اگر در پستان زن خون منعقد گردد هشداري براي پيدايش ديوانگي در اوست و پيدا شدن قرحه در پيشابدان و كليهها در نزد پيران نشاني سختي بهبودي است .
علائم دست و پا : اگر دست و پا در بيماريهاي حاد سرد شود دليل تمام شدن نيروي بيمار و يا آماس اندامهاي دروني اوست و اگر بيمار غش كند بخصوص در آغاز بيماري علامتي بسيار بد است . تيرگي دست و پا و ناخنها بيشتر بمرگ ميانجامد ، سبزي ، بنفشي و سياهي آنها دليل بدتري است اما اگر اين حالت با علامات خوبي همراه باشد ممكن است بيمار بهبود يابد . سوزش دست و پا با سردي دروني آنها دليل نزديكي مرگ است و قرمزي و زردي ناگهاني آنها كه متمايل به بنفشي باشد بد است . اگر بيمار بيهوش شود دليل مرگِ نزديك است . اگر تشنج خصوصا با اسهال همراه شود و يا حالت كزازي بمريض دست بدهد و بيمار هذيان بگويد خواهد مرد ، تشنج ناشي از خوردن خربق بمرگ ميرسد . تشنج و بيهوشي در نزد زنان پس از عادت ماهانه علامت بدي حال آنها است .
علائم گويائي و صدا : هذيان در امراض حاد اگر با وقار و سنگيني همراه باشد بد است پريشانگوئي اشخاص كمحرف و كمحرفي اشخاص پرگو دليل نابساماني عقل ميباشد اگر بيمار از مرگ و كساني كه مردهاند و ترس از مردن سخن بگويد علامت بدي است .
علائم اشتها : تمام شدن اشتهاي بيمار در بيماريهاي مزمن بد است . غذا نخوردن در وقتي كه وضع خوني بيمار بطور مزمن درست نيست [ص 88] علامت بدي است .
علائم حركتها : حركات مريض اگر همراه با ناآرامي و نامرتب باشد دليل جمع شدن ماده بيماري در مغز است . رعشه اگر در وقت بحران نباشد نشاني سستي پيها است . پرش بيمار و چسبيدن بچيزهائي كه در دسترس اوست دليل اختلاط عقل اوست . اگر بيمار دمبدم بخوابد و بنشيند نشاني ورم در اندامهاي تنفسي اوست . خميازه و كشيدگي با سنگيني و برودت بد است .
علائم آماسها : اگر بعد از ورم شانهها تب حادي پيدا شود علامت بدي است اما اگر اين حالت پس از تب باشد بآن بدي نيست . ورم كردن بيخ گوش بويژه اگر نضج نپذيرد بد است . و نيز اگر اين ورم نضج بگيرد ولي اخلاط ديگر نضج نگرفته باشد علامت بديِ سرانجام بيمار ميباشد . بطور كلي هر ورمي كه پيدا شود و پس بنشيند بد است اما اگر برگردد جاي ترس نيست . ورم دست و پا قبل از روز چهاردهم جداً بد است . در نزد بيماري كه به ورم حجاب حاجز مبتلا است اگر زبان كوچك ورم كند و ورمهاي حاد گرم زياد همراه با اسهال در تبهاي حاد بسيار بد است . در بيماريها اگر زخمها سياه و يا سبز شود كشنده است . دانههاي ارزنيشكل در امراض حاده بد است و دانههائي كه در پايان بيماري استسقاء در دهن پيدا شود كشنده ميباشد اگر موهاي دور دانهها و قرحهها بريزد بد است . پيدا شدن ورم با دُمَلهاي بزرگ علامت بدي است .
علائم عرق : زيادي عرق در اندامي دليل اين است كه ماده مرض در آن ميباشد اما اگر اندامي عرق نكند ، يا ماده مرض در آن نيست و يا اينكه مساماتش بسته شده . عرق زياد در هنگام خواب نشان پرخوري يا نياز [ص 89] مريض باستفراغ و يا كمتواني و زيادي رطوبت بدن است . عرق در آغاز بيماري دليل اين است كه طبيعت ميخواهد مواد زياندار را كه از گوارش آنها ناتوان است بيرون براند . لرزه بعد از عرق دليل شدت يافتن بيماري و منتشر شدن خلط در همه بدن است . عرق سرد يا گرم بخصوص در سر و گردن و يا قسمتي از بدن نشاني بدي است . هيجان كزازي پس از عرق بد است . عرق سرد همراه با سبزي يا زردي ناخنها كشنده ميباشد زيادي عرق سرد و يا گرم بد است اما عرق گرم خفيفتر ميباشد . و اگر در آغاز بيماري عرق زياد باشد و بعد قطع شود دليل نارس بودن ماده و ضعف رگها است . اگر پس از آن تب نبرد و يا بيماري سبكتر نشود دليل زيادي ماده و ضعف همه قواي بيمار و طولاني شدن بيماري است و در اين صورت بيمار نميتواند فصد و اسهال را تحمل كند اگر پيشاني عرقِ سرد كند ، دست و پا سبز رنگ شود ، زبان آماس كند و در بدن دانههاي ناشناختهاي پيدا شود دليل بر نزديكي مرگ ميباشد .
علائم زردي : پيدا شدن زردي قبل از روز هفتم علامت بدي است ، اما اگر پس از آن اسهال پيدا شود خطر كمتري احساس ميشود . پيدا شدن زردي پس از اسهال خوب نيست مگر آنكه بزودي تخفيف پيدا كند يا ساير علاماتْ دليل بهبودي بيمار باشد . اگر پس از بهبودي يرقان مدفوع بيمار كه بر زمين ريخته شود ، زمين را بجوش آورد و كفآلود و سوزنده باشد حال بيمار خطرناك است ، مگر آنكه قبل از آن اسهال و يا عرق شديد پيدا شود . پيدا شدن زردي در بيماري حاد همراه با ورم بيمار كشنده است و چه بسا كه پيش از روز چهاردهم بميرد . سختي كبد همراه با يرقان نشاني بدي است .
علائم خونريزي از بيني : خونريزي اگر سبب تخفيف يافتن بيماري نشود [ص 90] بد است . خونريزي كم و قطره قطره و سياهرنگ بد است و نيز اگر خون بيني سياهرنگ و از طرفي جاري باشد كه عليل بوده و همچنين خونريزي از طرف مقابل آن خوب نيست و ريزش ترشحات تلخ ، زرد يا سبز از بيني بد است .
علائم پيشاب : پيشاب رقيق سياه همراه با اسهال بد است . بند آمدن پيشاب در تبهاي هميشگي همراه با صداع و عرق زياد دليل پيدا شدن كزاز ميباشد . اگر پس از قطع تب پيشاب قطره قطره بيايد از يك خون دماغ خبر ميدهد . پيشابِ كمقوام همراه با تشنگي و همچنين ادرار غليظي كه رسوبي ندارد و صاف هم نيست و نيز پيشاب رقيق سفيد ( بيرنگ ) در بيماري سرسام ( مننژيت ) و بيماريهاي حاد و همچنين ادرار سياهرنگ در بيماريهاي حاد يا اگر مدتي پيشاب مريض رقيق باشد در بيماريهاي حاد هميشه علامتي بد است . اگر در آغاز بيماريهاي حاد ، پيشاب رقيق باشد و بعد غليظ ، كدر و سفيد ( شيري ) رنگ شود به تشنج و مرگ نزديك ميانجامد . اگر بول مدتي قرمز رنگ و رقيق گردد چنانچه علامات ديگر خوب باشد ، دليل سرعت بحران است اما اگر ساير علامات بد باشد دليل سرعت مرگست . پيشابِ چربِ بدبو كه مثل آبِ گوشت است كُشنده ميباشد و بطور كلي ادرار بدبو بد است و بدتر آنست كه در بزرگسالان سياهرنگ و در خردسالان رقيق و آبيرنگ باشد . كسي كه به قولنج ( درد ناگهاني در ناحيه شكم ) معروف به ( ايلاوس ) مبتلا بوده و ادرارش قطره قطره دفع شود تا هفت روز پس از آن خواهد مرد مگر اينكه تب كند و ادرارش زياد شود . اگر در بيمار نشانيهاي بد وجود داشته باشد و در روز چهارم ادرارش زيتوني رنگ شود در روز هفتم ميميرد و بطور كلي پيشاب رنگي و رقيق و يا سفيد بد است مخصوصا اگر بيمار تب داشته و يا تب همراه با ورم مغز باشد . ادراري كه مثل ادرار چهارپايان [ص 91] باشد دليل صداع موجود و يا آينده است و كسي كه در پيشابش قطعات گوشتمانند يا مو ديده شود دليل بر ابتلاء بقرحه كبدي است . اگر بدون هيچ علتي خون در ادرار ديده شود علامت باز شدن رگي در كليه است . اگر ادرار كسي غليظ و قطره قطره شود بزودي درد زيادي در ناحيه زير شكم و بالاي آلت خود حس خواهد كرد . تهنشين پس از ادرار سياهرنگ علامت خوبي است و تهنشين قرمزي كه معلق بماند و گرايش به بالا داشته باشد در بيماري حاد دليل اختلال عقل است و اگر مدتي طول بكشد ، علامت بديست اگر تهنشين مخلوط از انواعي باشد و همچنين اگر رنگ آن زيتوني باشد نشاني بدي است و تهنشين سياهرنگ دليل توانائي مرض است و اگر در همان حال اختلاط ذهني نيز وجود داشته باشد بمرگ ميانجامد اگر بيماري طول بكشد و پيشاب بحال خود بماند و علامات خوب پيدا شود و بيمار تندرستي ذهني خود را بازيابد ممكن است در زير دندههاي پهلو دُمَل پيدا شود ، كسي كه در ادرارش شن ديده شود دليل پيدا شدن سنگ در كليه اوست .
نشانيهاي مدفوع : مدفوع رقيق و زردرنگ و كفآلود نشاني بدي بيماري است و همچنين است مدفوعي كه شبيه آب زير برنج پخته باشد و با يكي دو مرتبه بيمار لاغر شود و اگر مدفوع كم ، روان ، لزج و سفيد يا نارنجي باشد و يا اگر تنها صفرائي رنگ بوده و مريض بياشتها باشد و نيز اگر اسهال كهنه باشد و بيمار بيك بار بياشتها شود علامت بدي است . اگر مدفوع كم اما گزنده و همراه ساير علامات بد باشد جداً بد است . اگر پس از مدفوع خالص خوني پيدا شود بد است . مدفوع سياهرنگ كه بدون اراده دفع شود جداً بد است . اگر مدفوع مثل پوست برنج باشد كشنده است . اگر بيماري مبتلا باسهال خوني باشد و پشت گوش چپش چيزي مانند كِرْسنه برويد و تشنگي [ص 92] زيادي پيدا كند ، در روز بيستم بيماريش ميميرد و اميدي براي بهبوديش نيست . و اگر حالت كزازي ، قي ، سكسكه و كمعقلي با اسهال خوني همراه شود مريض نجات نخواهد يافت و اگر رودهها حالت ليزي داشته و دانههاي سفيدرنگي باندازه نخود پيدا شود و ادرار او روان شود بيمار همان وقت خواهد مرد . اگر حالت تشنج و سكسكه بعد از استفراغ زياد پيدا شود بد است اگر در مدفوع كسي كه به بيماري استسقاء مبتلا است تكههائي مانند ذغال پيدا شود كشنده است و مدفوع سبز يا سياه يا چرب و بدبو در امراض حاد كشنده است و در صفرائيها در اوايل بيماري جداً كشنده ميباشد . همچنين مدفوع پرطاوسي ، باد كرده ، سياه و توأم با خون پس از بيماري طولاني بمرگ بيمار ميانجامد و دفع خون همراه با مدفوع در اول بيماري اگر سياهرنگ باشد دليل مرگ بيمار است ، همچنين اگر در مدفوع خون باشد و چيزي مانند گوشت از بيمار دفع شود علامت مرگ است و نيز اگر كسي در بيماري حاد يا مزمن لاغر شود و بعد مدفوع او سياهرنگ گردد يا خون سياهرنگ در آن باشد در فرداي آن روز خواهد مرد و نيز اگر در كسي كه بزمين خورده اين حالت پيدا شود ميميرد اگر غذا در معده درنگ نداشته و دفع شود در مرض حاد بد است همچنين است اگر بيمار به سكسكه بيفتد . نامرتبي دفع و سياهي رنگ مدفوع كه زمين از آن بجوشد كشنده است . اگر پس از ديده شدن خون تب بيايد نشاني بدي است . اگر پس از بيماريهائي مانند ذات الجنب ، ذات الريه و سل غذا در معده درنگ نداشته باشد مرگ بزودي فرا ميرسد . اگر زن آبستن مبتلا باسهال خوني بشود بچه مياندازد . اگر پس از خونريزي در مدفوع اختلاط ذهني پيدا شود بيمار ميميرد . و در هر مرضي كه در شروع آن از بالا يا پائين خلط سياهرنگ دفع شود آن بيماري بمرگ ميانجامد . اگر [ص 93] خون زياد دفع شود و سپس حالت تشنج به بيمار دست دهد دليل بدحالي اوست .
علائم اخلاط سينه : اگر اخلاط سينه مثل قيِ خالص باشد جداً بد است و خلط قرمز و بسيار زرد كه با چيزي مخلوط نيست و خلط رقيق بعد از سرفه زياد كه سبز كفآلود باشد علامت بدي است و اگر تيره يا سياه باشد بدتر است . اگر پس از آمدن خلط بخصوص اگر سياهرنگ باشد ، درد سينه آرام نگيرد بد است خلطي كه بسختي از سينه بيايد كشنده است اما اگر سينه ناراحت باشد و خلطي دفع نشود دليل ورم در مجاري تنفسي است ، خلطي كه زردرنگ و با چرك همراه است دليل بدي حال بيمار ميباشد . اگر در مبتلايان بسل آمدن خلط قطع شود و يا كمكم بيايد دليل نزديكي مرگ است . خلط چركي در اول بيماري كشنده است و بطور كلي هر چه خلط بيشتر باشد و آسانتر بيايد براي بيمار بهتر است اما بيماري بيشتر طول ميكشد .
علائم قي : قي سبز گشنيزي رنگ بخصوص اگر بدبو و برنگ برگ چغندر يا قرمز يا تيره و زنگاري و يا سياه باشد همه علامت بدي حال بيمار است . اگر قي بيرون از حد عادت ترشمزه و مخلوط از چند رنگ يا آبي يا زرد رنگ مخلوط با بلغم باشد و همچنين اگر بيمار پس از قي كردن آرام نشود بد است .
علامات ديگري كه ممكن است در بيمار باشد مثل تمام شدن تشنگي در بيماري حاد ، سنگيني بدن و دست و پا و سستي و كمي نيروي مريض با وجود حرارت ورم و تب كشنده است و همچنين اگر بيمار پاي خود را تا سينه جمع كند و دوباره آنها را باز كند كشنده است . آرام شدن ناگهاني بيماري حاد و درد بدون جهت دليل نزديكي مرگ است . سكسكه همراه با قي و تيرگي عقل همراه قولنج بد است . همراه بودن دو يا چند بيماري ضد خوب نيست . ريختن مو در بيمار مبتلا به سل خوب نيست و پيدا شدن سكته در هنگام [ص 94] مستي كشنده است . بيمارياي كه مخالف مزاج بيمار ، سن ، حالت عمومي بيمار و فصل باشد بد است . هر بيماري كه به هيچ درماني جواب نميدهد خوب نيست . اگر بيماري اختلاط عقل پيدا كند اما دردي نداشته باشد بايد بر او ترسيد ، در همه امراض گرمي دور ناف خوب است اما لاغري مريض بويژه اگر همراه با اسهال باشد بد است .
تتمه - از بقراط حكيم سي و شش قضيه نقل شده كه دوست ميدارم آنها را در اينجا بياورم :
اول - ورم كردن چهره در حالي كه هنوز بيمار حس دارد و دست چپ خود را بر سينه ميگذارد نشان اين است كه بيمار پس از بيست و سه روز ميميرد بخصوص اگر از اول بيماري با سوراخهاي بيني خود بازي كند .
دوم - اگر در يك يا هر دو زانوي بيمار درد شديدي حس شود بخصوص اگر در اول بيماري زياد عرق كند پس از سه روز خواهد مرد .
سوم - اگر در روي وريد سبات ( وريد گردن ) دملي بروز كند و روي آن غبارآلود بوده و مريض عطش شديد داشته باشد پس از پنجاه و دو روز خواهد مرد .
چهارم - اگر بر روي زبان بيمار تاولي همانند پشكل شتر يا مثل دانه كرچك پيدا شود مريض در فرداي آن روز خواهد مرد و علامت ديگر اين است كه بيمار در اول بيماري مايل بخوردن چيزهاي تند است .
پنجم - اگر بر روي انگشتان و يا دندههاي بيمار دمل سياهرنگ و بسيار دردناكي باندازه نخود پيدا شود پس از دو روز ميميرد و نشاني آن اين است كه از اول بيمار در خودش سنگيني زياد حس ميكند .
ششم - اگر بيمار در انگشت بزرگ پا يا دست چپ خود دملي تيرهرنگ [ص 95] و بدون درد همانند باقلا پيدا كند تا شش روز پس از آن ميميرد و نشاني آن اين است كه از اول بيماري غذا در معدهاش درنگ نميكند و اسهال شديدي پيدا ميشود .
هفتم - اگر در انگشت مياني پاي راست بيمار دمل براقي پيدا شود تا روز دوازدهم خواهد مرد و علامتش اين است كه بيمار از اول بيماري مايل بخوردن چيزهاي تند ميشود .
هشتم - اگر انگشتان بيمار تيره گردد و بر پيشاني او دملهائي خونين برويد تا روز چهارم ميميرد و نشاني ديگر اين است كه بيمار ، عطسه و خميازه زياد ميكند .
نهم - اگر در انگشتان بزرگ دو پاي مريض خارش پيدا شود و گردنش تيره رنگ شود بيمار در روز پنجم مرضش قبل از غروب خواهد مرد . و نشاني ديگر غلظت پيشاب است .
دهم - اگر در پلك بيمار سه تاول سياه و تيره يا قرمز برويد بيمار تا روز هفتم ميميرد و علامتش جريان بزاق است كه اگر از روز اول باشد تا روز بيست و هفتم ميميرد .
يازدهم - اگر در پلك مريض دانه نرم تيره و مانند گردو پيدا شود تا دو روز از شروع بيماري ميميرد و علامتش زيادي خواب در اول بيماري است .
دوازدهم - اگر از سوراخهاي بيني بيمار خون نارنجيرنگ روان شود و در پشت دست راست او دمل بدون درد سفيدرنگي پيدا شود تا نُه روز بعد ميميرد و نشاني ديگر اين است كه بيمار از اول بيماري بياشتها است .
سيزدهم - اگر در ران چپ بيمار قرمزي دردناكي كه درازي آن باندازه سه انگشت باشد پيدا شود بيست و پنج روز بعد خواهد مرد و نشاني آن زيادي [ص 96] خارش از اول بيماري و ميل شديد او به سبزيجات است .
چهاردهم - اگر در پشت گوش راست مريض دملي باندازه نخود پيداشود تا روز بيستم از وقت پيدا شدن آن تاول خواهد مرد و علامت آن زيادي پيشاب از اول بيماري است .
پانزدهم - اگر در گوش چپ بيمار دانهاي سياهرنگ پيدا شود تا روز بيست و يكم خواهد مرد و علامت ديگر اينست كه از اول بيماري بآب خنك مايلست .
شانزدهم - اگر در پشت گوش راستِ بيمار دانه قرمزرنگ و گرم باندازه باقلا پيدا شود تا هفت روز بعد ميميرد و نشاني ديگر اين است كه بيمار از اول بيماري زياد قي ميكند .
هفدهم - اگر زير چانه بيمار دانه قرمزرنگي باندازه باقلا برويد تا روز پنجاه و دوم ميميرد و علامتش زيادي خلط سينه بلغمي در اول بيماري است .
هجدهم - اگر در نوك آلت بيمار درد شديدي پيدا شود و در آرنج دستش تاول تيرهرنگي سربزند تا پنج روز بعد خواهد مرد و علامت ديگرش تمايل او بنوشيدني از اول بيماري است .
نوزدهم - اگر در پهلوي چپ بيمار دانه تيرهرنگ بدون دردي پيدا شود تا روز هفتم بيماري قبل از طلوع آفتاب خواهد مرد و علامتش اين است كه بيمار زياد خميازه ميكشد .
بيستم - اگر در زير بغل چپ بيمار ورمي مثل به پيدا شود تا روز پانزدهم از اول بيماري ميميرد و نشانيش سنگيني خواب او از اول بيماريست .
بيست و يكم - اگر بر قوزك پاي مريض دانههاي سياهرنگ برويد تا روز بيست و هشتم خواهد مرد و علامتش ميل بچيزهاي سرد از اول بيماري است .
بيست و دوم - اگر بر طرف چپ سينه بيمار تاول نارنجيرنگ سبز شود [ص 97] بيمار تا چهار روز بعد ميميرد و علامتش زيادي خارش چشم از اول بيماري است .
بيست و سوم - اگر بر كنار بالائي پيشاني بيمار ورم بدون درد نرم و سياهرنگي مثل گردو پيدا شود تا چهل روز بعد ميميرد و علامتش بيخوابي در اول مرض و ميل او به خربوزه ميباشد و پيشابش زياد است .
بيست و چهارم - اگر بر سينه بيمار ورم بسيار سياهرنگي همانند تخممرغ پيدا شود تا سه ماه پس از آغاز بيماري ميميرد و نشاني آن ميل به خربوزه ميباشد ، ادرار بيمار از اول بيماري زياد است .
بيست و پنجم - اگر بر گلوي بيمار يا زير پلك پائين چشم او دانهاي سبز شود تا روز بيست و يكم پس از آغاز بيماري خواهد مرد و علامت آن تمايل زياد بيمار به جماع و غذاهاي ناباب و شيرين از اول بيماري است .
بيست و ششم - اگر در بيماري حاد در بدن بيمار نقاط كوچكي باندازه ارزن پيدا شود علامت بدي است و اگر اين نقطهها بزرگتر باشد كمتر بد است .
بيست و هفتم - اگر قرحهاي كه در تن بيمار بوده بخشكد يا سياه و يا سبز شود ميميرد .
بيست و هشتم - اگر بر پاي راست بيمار ورمي باندازه سيب پيدا شود و معدهاش درد داشته باشد تا روز بيست و هفتم خواهد مرد و نشاني آن ميل او بچيزهاي شيرين است .
بيست و نهم - اگر در شكم بيمار درد پيدا شود و در ابروي او دملهاي سياهرنگي باندازه باقلا پيدا شود و چركين گردد و تا دو روز يا بيشتر طول بكشد بيمار ميميرد و نشاني آن زيادي خواب است .
سيام - اگر در جگر و دندان بيمار درد پيدا شود و در گودال پشت گردن او و همچنين در انگشتان بزرگ پاي او و پشتش دانهاي مثل باقلا برويد [ص 98] در روز پنجم بيماري ميميرد و علامتش سختي و قطرهاي شدن پيشاب ميباشد .
سي و يكم - اگر بر زانوي بيمار چيزي مثل دانه انگور برنگ سياه برويد كه گرداگرد آن يا خود تاول قرمز و اطرافش زرد و يا سياهرنگ باشد بزودي و حد اكثر تا پنجاه روز بعد خواهد مرد و علامتش عرق سرد زياد است .
سي و دوم - اگر بر سياهرگ گردن بيمار تاولي باندازه دانه كرچك و سخت و سفيدرنگ برويد تا بيست الي پنجاه روز بعد ميميرد و علامتش ميل به غذاهاي تند ميباشد .
سي و سوم - اگر بر شقيقه چپ بيمار دانههاي قرمزرنگي با خارش زياد پيدا شود تا روز چهارم ميميرد .
سي و چهارم - اگر در تن بيمار ورمهاي سستي پيدا شود و وضع عقلي او بهم بريزد بزودي ميميرد .
سي و پنجم - اگر بر چهره بيمار دملهائي بدون درد سبز شود و بيني او بخارد تا دو روز بعد ميميرد .
سي و ششم - اگر بر زبان بيمار در آغاز بيماري حاد دانه سياه رنگي به اندازه نخود پيدا شود دليل بر نزديكي مرگ است و نشاني آن تمايل او به چيزهاي گرممزاج از آغاز بيماري است .
برگشت بيماري
برگشت بيماري قبل از تندرستي كامل ، از خود بيماري بدتر است چه نيروي بيمار در اثر بيماري از بين رفته است و از اين رو كار بر پزشك معالج سخت ميگردد و بر خود بيمار نيز دشوار است . بطور كلي هر چه برگشت بيماري زودتر يعني با فاصله كمتري از بهبودي اوليه باشد بدتر است ، سبب برگشت ، [ص 99] دروني يا بيروني و يا از بدي درمان نخستين و يا ناپرهيزي خود بيمار ميباشد اگر برگشت از سببي داخلي باشد باين دليل است كه هنوز تخم بيماري و منشأ اوليه بيماري در بدن او باقي مانده و ريشهكن نشده است دليل خارجي مثلا ممكن است از هوا باشد يا بدي درمان ، مثل وقتي كه پزشك فقط به پسزدن بيماري و تسكين پرداخته و از پاكسازي بدن بيمار خودداري كرده باشد ، اما ناپرهيزي خود بيمار مثل بهمخوراكي ، جماع ، خستگي ، عصبانيت و امثال آن است . ( بنا بشرحي كه در درمان بيماري تب نوبه خواهد آمد اعتقاد مؤلف اعلي الله مقامه اين است كه بيماري در اثر موجودي ذي روح پيدا ميشود و در اينجا نيز اشارهاي به تخم بيماري فرموده است . مترجم ) هر بيماري كه قبل از نضج كامل بحالت بحراني برسد كمتر ممكن است كه برگشت نكند و بهر حال حركت بيمار قبل از بهبودي كامل همانطوري كه در اخبار اهل بيت عليهم السلام روايت شده خود سبب برگشت بيماري است زيرا حركت سبب تحريك اخلاط ميگردد .
برگشت بيماري سيزده علامت دارد :
اول - كمي نيروي بيمار و سبك نشدن بيماري پس از بحران .
دوم - بي اشتهائي .
سوم - سنگيني و كسالت .
چهارم - بدي گوارش .
پنجم - آماس حوالي كبد و طحال و ورم كردن چهره و زير پلكها .
ششم - بيدارخوابي همراه با اضطراب .
هفتم - تشنگي شديد .
هشتم - پيدا نشدن آثار تغذيه و بهبودي كلي بدن .
[ص 100] نهم - اگر پس از بحران دملها بطرف داخل بروند و دوباره پيدا نشوند .
دهم - عوارض هر نوبه مجددا شديدتر باشد .
يازدهم - زياد شدن تندي نبض .
دوازدهم - پيشاب داراي حالاتي كه در پيدايش بيماري بوده از قبيل نارنجي ، قرمزي ، زردي رنگ و غيره باشد .
سيزدهم - بيمار سردرد و سنگيني و دوار سر داشته باشد .
بيماريهائي كه بيشتر برميگردند تبهاي ناشي از ورمها ، صرع ، سردرد همراه با كمبيني ، درد نيمه سر و درد سر عمومي ، درد كبد و طحال و كليه ، بيماريهاي نزلهاي مثل خرابي چشم ، سرفه ، تنگي نفس و امثال آن است و بخصوص در اين مواقع بر طبيب واجب است كه تا از بهبودي كامل بيمار اطمينان نيافته از درمان او دست نكشد .
اگر در درمان بيماري پزشك به دفع سبب اصلي نپرداخته باشد و از خاصيتهاي درماني غير قطعي استفاده كرده باشد ممكن است بيماري با شدت بيشتري برگردد مگر آنكه بيمار آن قدر تقويت شده باشد كه طبيعتش مستقيما بيماري را دفع كند . در اين موقع بهتر اين است كه پزشك پس از آنكه به پاكسازي كامل بدن بيمار پرداخت از اين راهها استفاده نمايد . از اين قبيل درمانها ميتوان درمان بوسيله اوراد و ادعيه و الواح را نام برد و يا مثل آنكه تبهاي نوبه را تسكين بدهند ولي ريشه اصلي آن را از بين نبرند كه در اين حالات بيماري برميگردد چه سبب اصلي آن باقي است و بدن بيمار از آن پاك نشده است .
علائم بهبودي
قبلا بايد تذكر بدهيم كه پزشك تا علامات بهبودي را نبيند نبايد از درمان بيمار دست بكشد و اين نشانيها عبارتند از :
نيرو گرفتن بيمار ، آساني حركات و تنفس راحت و طبيعي بودن بيمار در بستر ، در هنگام دراز كشيدن و پهلو به پهلو شدنها و از جا برخاستنها ، خواب ديدن بطور عادي ، احساس سبكي پس از خواب و استفراغات ( دفع مواد زائد بدن از راههاي طبيعي ) ، نيرومندي مغز و درست بودن وضع ذهني ، خوشخوئي بيمار ، بيزار نبودن از اطرافيان ، نيرومندي و نظم نبض ، تنفس طبيعي ، لذت بردن بيمار از خوردن و آشاميدن و تمايل بآنها ، تندي گرفتن گوارش غذا و هضم آن ، پيدا شدن نضج حقيقي اخلاط و فاسد نشدن دوباره آنها ، خوبي رنگ بيمار و وضع چهره و نگاه او كه مانند اشخاص تندرست باشد ، ظاهر طبيعي بيمار ، نيرو گرفتن او و تندي گرفتن برگشت او بحال طبيعي در تغييرات مختصر ، نبودن سردرد و عطسه پس از راه رفتن ، خونريزي از بيني در سردردهاي گرم و بيماريهاي مغزي ، بردباري و شكيبائي بيمار در نابسامانيهاي بدني ، لرزه پس از استفراغ ، همانندي حرارت در همه بدن ، پيدا شدن ورمهاي خوشخيم و آمدن اخلاط نضجيافته از سينه پس از آنكه اين اخلاط رقيق بوده ، طبيعي بودن پيشاب و مدفوع ، شدت نيافتن بيماري از ناپرهيزيها و همچنين پيدا شدن علامات بهبودي پس از جنون ، استسقاء و نابهنجاريهاي خوني ، خود نشان بهبودي بيمار است .
پيدا شدن ورم در خارج حلق در بيماريِ گرفتگي شديد گلو يا بواسير پس از سرسام و اسهال در چشم خرابي و همچنين اگر پس از مدتي طولاني بادگلوهاي ترش در كسي كه به بيماري ليزي روده دچار بوده پيدا شود ، از نشانيهاي بهبودي اوست .
دگرگوني كارهاي طبيعي بدن
اعمال طبيعي بدن گاه دگرگون ميشود كه اگر به برگرداندن آنها بحال طبيعي نپردازند ممكن است بوضع دشوارتري بيانجامد براي برگرداندن وضع طبيعي از سه راه استفاده ميكنند :
اصلاح غذا و پرهيز از چيزهائي كه نيازي بدانها نيست كه اگر اين راه سودمند نباشد بايد بغذاهاي داروئي بپردازند ( غذاهاي داروئي همان طور كه از اسم آنها پيداست غذاهائي است كه گاه بعنوان دارو بكار ميروند مانند آش آلو ، داروهاي غذائي داروهائي هستند كه بعنوان غذا نيز خورده ميشوند مثل روغن زيتون كه در قديم بيشتر بعنوان داروي مسهلي بكار ميرفته . مترجم ) و اگر بهبودي حاصل نشد بايد داروهاي كمتوان بكار ببرند . اين ديگرگونيها عبارتند از : اشتهاي زياد كه نشاني بدي وضع مزاجي سرد يا بلغم ترشي ( اسيدي ) است كه در دهانه معده پيدا شده ، كمي اشتها نيز دليل بر بدي وضع مزاجي و گرمي در فم معده است ، گرايش مريض بخوردن چيزهاي گرم و گزنده و شيرين علامت پيدا شدن سردي در مزاج يا خلط ترش است ، تمايل انسان بخوردن چيزهاي سرد دليل بر پيدايش گرمي غير طبيعي در دهانه معده است . تشنگي غير عادي نشاني گرمي و خشكي مزاج يا بخارهاي زياد است ، كمي عطش دليل بر بدي مزاجي سرد و مرطوب ، يا بلغمي كه در معده جمع شده است ميباشد .
زيادي مدفوع اگر از پرخوري نباشد دليل بر گِرد آمدن مواد زيادي از پيش است و اگر با وجود پرخوري كم باشد نشاني بر ماندن مدفوع در رودهها است [ص 103] بادها و قرقرهاي شكم دليل بر زيادي رطوبت و كمي حرارت است .
پيشاب زياد با كمآشامي همراه با حالت بحران اثر همان بحران و در غير حالت بحران دليل بر سردي كليهها و مثانه و يا سستي آنها است اگر آمدن پيشاب با سوزش همراه باشد و قرحهاي در مجراي ادرار نباشد دليل حرارت كبد يا كليهها و يا مثانه است يا از بلغم ترشي ( اسيدي ) و يا از سوداي آبگونه است .
اگر خون قاعدگي در زنان در غير حالت بحران زياد باشد دليل ناتواني قوه نگاهدارنده بدن و زيادي نيروي دفعكننده و يا گشادگي و باز شدن مجاري اندامهاي مربوط است و همه اينها از حرارت و رطوبت ميباشد اما اگر مقدار خون كم باشد بر عكس آن است .
زيادي عرق در غير مواقع بحراني ناشي از زيادي مواد زائد و كمي آن از برودت و يبوست يا بسته شدن مسامات و يا غليظ بودن اخلاط ميباشد .
عطسه زياد يا از كمتواني مغز و يا بالا رفتن بخارهاي تند است . زيادي آب بيني از كمتواني مغز و يا زيادي بخارها و كمي آن از زيادي حرارت مغز و يا كمي بخارها و يا گرفتگيها است . همچنين است حكم چيزهائي كه در ناحيه زبان كوچك ترشح ميشود كه زيادي آن بر اثر رطوبتهاي دهانه معده و يا حرارت و خشكي عصير معدي و يا پيدا شدن خلطي ترش در دهانه معده است .
خواب زياد از رطوبت مغز و يا بيحسي آن و بيخوابي از خشكي يا حرارت مغز است .
زيادي ميل بجماع از حرارت و رطوبت و چيرگي خون ميباشد و كمي آن ناشي از خشكي ناشي از گرمي و يا سردي است .
كم شدن حافظه از چيرگي رطوبت مغز و زيادي آن از غلبه حرارت و خشكي است . گاهي كمي سرعت انتقال ناشي از زيادي خشكي است چه در اين حالت [ص 104] چيزهائي كه انسان درك ميكند در مغز ضبط نميگردد ، زيادي فراموشي از غلبه رطوبت و سردي بر مغز است و كمي آن و زياد شدن حافظه از غلبه حرارت و خشكي است . زياد شدن وسواسهاي قلبي از حرارت و يبوست و كمي آن از سردي و رطوبت است . اما خوابهاي پريشان ترسناك از اخلاط ناجور ولي لطيف ميباشد . خواب ديدن قرمزيها و گرميها ، زخمها و دملها از چيرگي خون است و اگر چيزهاي سفيدرنگ ، دريا ، برف ، باران و امثال آن را در خواب ببيند از سردي و رطوبت است . ديدن چيزهاي زرد ، آتش ، صاعقه و امثال آن در خواب بر اثر غلبه صفراء است . در خواب ديدن چيزهاي سياه ، تاريكيها و چيزهاي خوفناك و ترسآور از سوداء ميباشد .
تلخي دهان ، زردي و خشكي زبان از صفراء است ، سرخي زبان ، شيريني و تري دهن از چيرگي خون ، سياهي ، خشكي و گسي ( زمختي ) دهن از بلغم است و همچنين اگر زبان سفيد و دهن لزج و تر و بيمزه باشد از بلغم و نيز ترشي و همچنين شيريني همراه با سفيدي دهن از بلغم شيرين است .
بطور خلاصه هر گاه حالات طبيعي بدن از حالت عادي ديگرگون شود هشداري براي پيدايش يك بيماري در بدن است و عاقل كسي است كه راه آن بيماري را ببندد و به جلوگيري از آن اقدام نمايد . قبلا هم در اين باره چيزهائي گفتهايم و از اين راه دين خداوند متعال و سنت او ادا ميگردد و كار آخرت و گذران زندگي روبراه ميشود و بنا بر اين آنچه گذشت بس است ( ظاهرا منظور مؤلف مرحوم اعلي الله مقامه از جملات اخير اين است كه بنده از نظر بهداشت تكليفي ديگر ندارد و با اداء اين تكليف آنچه را كه از اين بابت بر عهده او است انجام داده . مترجم ) .
درمانهاي كلي ( عام )
درمان بر سه قسم است : چارهانديشيها يا دارو و يا كارهائي كه با دست انجام ميگردد و هر يك از اينها يا براي قطع بيماري و يا براي راندن عوارض است . قطع بيماري درمان عام و دفع عوارض درمان خاص است و درمان عام نيز دو قسم است : نخست آنكه اختصاصي بيك بيماري ندارد و در همه انواع بيماري بكار ميرود دو ديگر آنكه ويژه يك نوع بيماري و استفاده از خاصيتها است . ما در اين مقاله انواع درمانهاي عام و همگاني را كه درباره هر يك از بيماريها بكار ميرود يادآوري ميكنيم :
بدي مزاج يا ساده است و يا مادي : ساده آن يا از سببهاي بيروني يا اندروني است . بنا بر اين اگر سبب از بيرون باشد نخست درمان را با قطع آن آغاز و سپس اثري را كه آن سبب روي بدن داشته است با ضدش دفع ميكنيم اما اگر سبب دروني و مثلا از امتلاء باشد از استفراغ ( شرح استفراغها خواهد آمد ) استفاده ميشود و اگر از يك چگونگي مثل پيدا شدن سردرد ، از نوشيدن آب سرد بهم رسيده باشد بايد از ضد آن سود جست و اين مسئلهاي كلي است و جزئيات از قبيل درد رودهها و معده از سنگيني و امثال آن را در آينده خواهيم ديد .
درباره نوع مادي بايد توجه داشت كه اگر پيدايش بيماري از زيادي يك كمّيت باشد درمانش استفراغ است ( يعني خارج كردن ماده زائد ) و اگر در چگونگي ماده باشد علاجش اگر ممكن باشد استفراغ و دگرگون كردن چگونگي است و اگر ممكن نباشد بايد از ضد آن استفاده كرد .
ديگرگون كردن حالت سردي در آغاز و تغيير حالت گرمي در پايان آسانتر ميباشد .
هر بيماري پنج مرتبه دارد : حركت ماده ، آغاز پيدايش بيماري ، روزهائي [ص 106] كه بيماري پيش ميرود ، روزهائي كه از پيشروي بازپس ميايستد و روزهائي كه بيماري فرو مينشيند .
در مرتبه اول بايد بيماري را با اصلاح غذائي درمان كرد و بيمار را از چيزهايي كه در آن زيادهروي كرده بازداشت و چيزهائي را كه از آن كم خورده است بايد بيشتر باو بخورانند و چه بسا كه همين درمان براي بيمار بس باشد .
درمان در مرتبه دوم نيز همچنين است و اگر بيمار بهبودي نيافت بايد از غذاهاي داروئي سود بجويند و چه بسا كه با همين درمان بهبودي به دست آيد و اگر نه بايد بوسيله استفراغ پس از نضج گرفتن تا توقف بيماري بپاكسازي بدن پرداخت . اگر اين چاره كه بيشتر سودمندست ممكن نشد و بيماري ادامه يافت بايد چيزهاي لطيفكننده مزاج و پس از آن چيزهائي كه خلطها را حل ميكند تجويز كنند چه معلوم ميشود كه هنوز مقداري از خلطها پس از پاكسازي در بدن باقي مانده است و همچنين است دستور كار در روزهائي كه بيماري در حال فرو افتادن است تا آنكه بكلي قطع شود و حرارت غريزي و اعضاء رئيسه نيرو بگيرند . اما بعض از پزشكان معتقد به پاكسازي بدن در آغاز حركت ماده هستند و من بر اين باور نيستم چه بر خلاف فرمايش اهل بيت عليهم السلام است كه ميفرمايند اِمشِ بِداءِك ما مَشٰي بك ( با بيماري تا وقتي كه با تو مدارا ميكند مدارا كن ) . علاوه بر آنچه در اين باره گذشت باز هم توضيح خواهم داد و بهر حال تا هنگامي كه طبيعت بر بيماري چيره است ، نيازي بدارو نيست اما همين كه از دفع بيماري ناتوان شد بكمك نياز دارد . اگر بيماري مخصوص يك اندام باشد سزاوار اين است كه در امراض گرمي كه در حال پيشروي ميباشند پس از پاكسازي داروهاي [ص 107] پسزننده را بكار برند . و اگر بيماري سرد باشد نخست از لطيفكنندهها و سپس از پسزنندهها و در حال بازايستادن بيماري از پسزنندهها و سپس از محللها بايد استفاده نمايند . ( منظور از محللها داروهائيست كه بتحليل و پسرفتن ماده مرض كمك كند ، روادع ( پسزنندهها ) داروهائي هستند كه از پيشروي بيماري جلوگيري ميكنند . مترجم ) در هنگام فرو افتادن بيماري بايد محللها را بكار برد . آنها كه گفتيم درمانهاي خارجي است ، اما درمانهاي داخلي را ياد كرديم كه از آن جمله استفراغ است كه ده شرط دارد :
١ - اينكه امتلائي وجود داشته باشد كه اگر در چگونگي مزاج فسادي رخ داده باشد بايد به كم كردن مواد فاسدكننده بپردازند .
٢ - نيروي بدن كافي باشد .
٣ - توجه بحرارت و رطوبت مزاج و اعتدال وضع همگاني .
٤ - اعتدال شهري كه بيمار در آن ساكن است و همچنين اعتدال فصل بايد در نظر پزشك باشد و اگر ممكن باشد تا وقت مناسب بايد درمان بتأخير انداخته شود .
٥ - به عادت بيمار از جهت استفراغ بايد توجه شود .
٦ - بيم زياني از استفراغ از نظر پيدا شدن بيماريهاي ديگر نباشد .
٧ - اقتضاء سني بيمار ، كه كودك و پير نباشد .
٨ - شغل بيمار ، صنعتي كه او را ضعيف كند نباشد .
٩ - اندامهاي رئيسه سالم باشد .
١٠ - بيمار در حال سفر نباشد .
همين كه شروط دهگانه موجود باشد استفراغ ممكن است و درباره كيفيت استفراغ ( در اينجا منظور از استفراغ بيرون راندن مواد زائد از راههاي [ص 108] مختلف از قبيل خوراندن مسهل يا قيآور يا عرقآور و امثال آن است . مترجم ) نيز بايد چهارده شرط در نظر پزشك باشد :
١ - بيرون راندن خلط زيانبار بصورت خاص .
٢ - پيروي از طبيعت بيمار در جهت دفع باين معني كه اگر طبيعت او مايل به قي باشد از راه قي و اگر مايل باسهال باشد از آن راه استفاده شود .
٣ - مجراي طبيعي بايد در نظر گرفته شود مثلا مجراي مواد موجود در رويه كبد ، كليهها و مجراي مواد موجود در گودي آن ( FACE CONCAVE ) ، رودهها است و از اين قبيل و نيز بايد ملاحظه شود كه خلط از اندامي مهمتر به اندامي پستتر رانده شود مثلا خلط مغز بايد از راه بيني خارج شود نه ريه و اينكه اندام دومين ، نوعي شركت با عضوي كه بيمار است داشته باشد .
٤ - ماده بايد بقدر نياز اخراج شود و نه بيش از آن .
٥ - بايد پزشك ببيند خلط در كجاي بدن است و اگر در عمق ( FACE CONCAVE ) است ( داخل رگها ) از مسهل نيرومندتر و روحاني استفاده كند ، اگر در كبد و طحال باشد مسهل بايد متوسط و نفساني باشد . و اگر در معده باشد مسهل كمتوان جسماني هم بس است . ( مؤلف اعلي الله مقامه صفات روحاني و نفساني و جسماني را در اينجا با مفهوم اصطلاحي آنها در علم صناعت بكار برده و با توجه بمطالبي كه در كتب ديگري بخصوص اصلاحالارواح فرموده ميتوان چنين توضيح داد كه منظور از مسهل روحاني داروئي است كه پس از جذب شدن با تحريك عمومي يا اعصاب امعاء ، سبب دفع مواد داخل امعاء و حتي جذب موادي از خون و دفع آنها ميشود مانند صبر زرد ، مسهل نفساني آنست كه فقط با تحريك موضعي در جدار رودهها سبب دفع ميگردد مانند خاكشير ، مسهل جسماني آنست كه با نرم كردن مواد و ليز كردن جدارِ روده باعث تسهيل عمل [ص 109] دفع شود مثل روغن زيتون . مترجم ) اخلاط رقيق با مختصر مسهلي خارج ميشود اما اخلاط غليظتر بمسهل نيرومندتري نيازمندند . براي اخلاط هر يك از اندامها بايد از مسهل مناسب با آن اندام سود جست و مثلا اخلاط مغزي با مسهل مغزي و معدهايها با مسهل معدهاي و كبديها با مسهل كبدي بايد بيرون رانده شود .
٦ - بايد وضع شخص بيمار در نظر پزشك باشد چه بيمار نيرومندتر تاب داروي قويتر و سريعتر را دارد در حالي كه براي بيمار ناتوان بايد از داروي كمتوان و ملايمتري استفاده شود .
٧ - نيروي بيماري نيز بايد مراعات شود و بيماري نيرومندتر را با داروي پرتوانتر و سريع العمل درمان كرد چه در غير اين صورت ممكن است كار بمرگ بيمار بيانجامد اما بيماري كمتوان چنين نيست و ملايمتبردار است .
٨ - بايد بفرصت لازم نيز توجه شود و در آنچه كه ميتوان تا نضج گرفتن بيماري صبر كرد بايد درنگ نمود و گر نه قبل از نضج بايد باستفراغ دست زد تا شدت بيماري تمام شود و سپس نضج بگيرد .
٩ - تمام خلط فاسد را بيك بار نبايد بيرون راند بلكه بايد كمكم و بقدر طاقت بيمار عمل كنند و بر حسب نيرويش او را گاه بحال خود بگذارند و يك يا دو و يا سه روز و تا نضج بيماري صبر كنند .
١٠ - مناسبت استفراغ با بيماري اگر منظور جابجا كردن ماده باشد نيز بايد در نظر پزشك باشد و مثلا قي براي اندامهاي پائين و اسهال براي اندامهاي بالاي بدن مناسبتر ميباشند تا ماده را بسوي ضدش برانند .
١١ - بايد از باز بودن مجاري استفراغ اطمينان وجود داشته باشد تا گرفتگيهائي از خارج شدن ماده جلوگيري نكند .
[ص 110] ١٢ - اول بايد از آمادگي خلط براي بيرون رفتن كه از آن به نضج گرفتن تعبير ميآوريم مطمئن بود زيرا خلط ، بدون نضج گرفتن خارج نميشود و در نتيجه اندامهاي دروني از داروي نيرومند آزرده ميگردند و طبيعت زيان ميبيند .
١٣ - بجوهر خلط بايد توجه شود مثلا صفراي كم با يكي دو بار استفراغ بيرون ميرود اما براي بلغم لزج بايد چندين بار و بعد از نضج باستفراغ دست زد .
١٤ - همراه بودن خلطهاي گوناگون نيز بايد مراعات گردد مثلا اگر خلطي با زيادي خون همراه بود اول بايد فصد كنند و بعد مسهل بخورند و در اخلاط غليظ و سرد و همچنين اگر خلط بيش از خون باشد بايد اول مسهل بخورند .
و نيز بايد بدانيم كه بايد ماده فاسد از اندام مهمتر باندام پستتر و يا اندامي كه از جهت طولي ضد اندام بيمار است مثلا از بالا بپائين و يا پائين ببالا و يا مثلا از يك دست به دست ديگر كشيده شود و اين مطلب در آغاز كار و قبل از ريشه گرفتن بيماري است و در امتلاء اين كار را بايد پس از استفراغ و تسكين اندام دردناك انجام داد و براي اين منظور ماليدن داروئي كه از زيادي ورم جلوگيري كند بر عضوي كه ميخواهند خلط را از آن بيرون برانند مفيد است .
اينك كه شرايط استفراغ را دانستيم بذكر انواع آن ميپردازيم و ميگوئيم كه استفراغ بر هفت نوع است : قي ، اسهال ، گرفتن خون ، ادرار ، تعريق ، عطسه و جريان آب دهن . بهر حال زمان اقدام باستفراغ ، پس از باز كردن گرفتگيها و نضج گرفتن خلط بيماري و يا مراعات ساير شروط است و پيش از اين گفتيم كه هر يك از انواع استفراغ در خور كدام بيماريها است و اينك بخواست خداوند بدرمانهاي عام ميپردازيم .
باز كردن گرفتگيها
براي كسي كه ميخواهد بدرمان بوسيله استفراغ بپردازد چارهاي نيست مگر آنكه اول راههاي آن نوع استفراغ را اگر گرفتگي داشته باشد بگشايد و پس از آنكه بوسيله آزمايشهائي از باز بودن راهها مطمئن شد بآن بپردازد اگر گرفتگي در راهها پديد آمده باشد بايد نخست بگشودن آنها اقدام كرد باز كردن گرفتگي پائين رودهها بوسيله حقنه ( اماله يا تنقيه ) و فتيلهگذاري انجام ميگيرد و بالاي رودهها را بايد با نوشيدنيهاي بازكننده بگشايند و بايد بدانيم كه رودهها مثل كاريزند و اگر همه راه آن باز نباشد نبايد آب را به داخل آن روانه كنيم چه در غير اين صورت آب پس ميزند و چاههاي بالاتر را خراب ميكند . سببهاي پيدايش گرفتگي زياد است و از آن جمله ممكن است ماندن چيز بيگانهاي مانند قطعه سنگ در پيشابراه و يا هسته خرما و سنگي كه آدمي آن را بلعيده يا چيزهاي ديگر باشد و نيز گاهي تهنشينهائي كه در راههاي بدن گرد آمده يا يك خلط غليظ كه در جائي از آن باشد يا خون لختهشدهاي كه از يك رگ بيرون آمده باشد و نيز برودت و خشكي كه بر مواد دروني بدن چيره شده و آن را منجمد كرده ، سبب گرفتگي مجاري ميشود همچنين ممكن است گرفتگي ، بعلت قوت نيروي نگاهدارنده بدن و ناتواني نيروي دفعكننده باشد كه در نتيجه موادي در جائي گرد ميآيد و راه را برميبندد . گاهي در يكي از اندامها آماسي پيدا ميشود كه بر راهي كه در كنار آنست فشار ميدهد و آن را ميبندد يا اينكه در مجرائي تابخوردگي پديد ميآيد و راهش بسته ميشود و مواد در آن ميماند و يا گرمي زياد سبب خشكي و سوختن مواد و زنداني شدن آنها در يك مجرا ميگردد . گاه وجود كرم در رودهها سبب نگه داشتن مواد زائد و در نتيجه بسته شدن روده ميشود و همچنين [ص 112] زماني روزه گرفتن و خودداري از خوردن ، طبيعت را بر آن ميدارد كه مواد موجود بدن را بعنوان ذخيره نگاه بدارد و در نتيجه خشك شدن اين مواد راهبنداني پديد ميآيد . گاه در اثر حرارت زياد كبد آب كشكاب روده ( كيلوس ) جذب و روده بسته ميشود و نيز گاه معده نيروي جداكننده خود را از دست ميدهد و بآن سبب مواد غذائي گواردهشده از چيزهاي ديگر جدا نميشود و راه روده را ميبندد يا اينكه كبد از صاف كردن خون باز ميماند و در نتيجه خون در درون رگها لخته ميشود و راه آنها را ميبندد و امثال اينها . اما غذاهائي كه سبب گرفتگيها ميشود عبارتند از : گوشتهاي سنگين ، نان سفيد بخصوص اگر در آن روغن ، شيريني ، خمير ترشنشده ، برنج و ارزن بكار رفته باشد شيرينيهاي غليظ مثل كشمش و نيز آب ناصاف و امثال آن .
اما نشانيهاي بسته بودن مجاري عبارتند از :
اگر گرفتگي در ماساريقا باشد مدفوع هميشه آبكي است و اگر در كبد باشد در مدفوع ، خلطهائي كه تازه جمع شدهاند ديده ميشود و اگر در اين هر دو باشد رنگ بيمار مثل رنگ بيمار استسقائي است و خون كم و تشنگي زياد ميشود اگر صفرائي گرد آمده و جُدا از ساير مواد در مدفوع ديده شود گرفتگي ، بين كبد و كيسه صفراء است . اگر مدفوع سياه باشد گرفتگي ميان سپرز ( طحال ) و جگر ( كبد ) است . اگر اشتها كم و طحال سخت باشد گرفتگي بين طحال و فم معده است . اگر بالاي ناف دردناك باشد بستگي در روده بزرگ ميباشد و اگر در پائين آن باشد بستگي در روده كوچك است . اگر پيشاب بند آمده باشد و در پهلوي چپ سنگيني حس شود گرفتگي بين كبد و كليه است و اگر در ناحيه قَطَن ( پائين ستون فقرات ) ناراحتي باشد گرفتگي بين كليه و مثانه است و اگر در عانه ( زير شكم ) ورمي باشد گرفتگي در دهانه [ص 113] مثانه ميباشد . و بهمين ترتيب ميتوان بر جاهاي گرفتگي در نقاط مختلف بدن استدلال نمود و براي كسي كه تشريح و وضع اندامهاي دروني را بداند اين مسأله دشوار نيست .