اينك از جهت يادآوري پارهاي از بازكنندهها را نام ميبريم و در معالجات و همچنين در مقاله چهارم ان شاء الله بقدر كفايت از اين داروها در چند مقام ياد خواهيم كرد .
اول - در حقنه ( به اصطلاح امروز فارسي تنقيه ) ( LAVEMENT ) ، حقنه از درمانهاي سودمندي است كه در اخبار اهل بيت عليهم السلام نيز از آن ياد شده و مورد عمل بوده است . اين درمان سبب كشاندن مواد زيانآور از بالاي بدن بپائين و نرم كردن و ليز كردن رودهها است و براي سردرد ، دردِ نيمه سر ، سرگيجه ، بيخوابي ، سكته ، سرسام ( مننژيت ) ، صرع ، فلج ، سستي اندامها ، درد مفاصل ، عرقالنساء ( سياتيك ) ، دردهاي عصبي رانها و رحم و اعضاء ديگر و همچنين سردي كليه ، مثانه و اندامهاي تناسلي خراش و زخم رودهها ، نيروي باه و اعضاء رئيسه و غير آنها سودبخش است . اما آنچه را كه انطاكي درباره زيانهاي بزرگ حقنه در كتابش آورده است بگمان من از اين جهت بوده كه در ديار او معمول نبوده و آزمايشي درباره اين درمان نداشته است در حالي كه حقنه يكي از كمزيانترين درمانها است چه حد اكثر اثر آن در رودهها است و داروي حقنهشده مدت زيادي در بدن نميماند و مثل پارهاي داروها از اعماق بدن چيزي را بيرون نميكشد و باعضاء رئيسه نميرسد و عمل مهمش بيرون كشيدن تهنشينهاي مواد در رودهها و كشاندن آنها به طرف پائين است . حقنه ( همان طور كه اشاره شد در فارسي مصطلح امروز براي حقنه لغت تنقيه و گاه واژه اماله را بكار ميبرند اما از آن جهت [ص 114] كه در متن كتاب لغت تنقيه براي پاكسازي بدن بكار رفته و ممكن است كه در ترجمه نيز بهمين معني بكار گرفته شود از خود لغت حقنه كه آن نيز در فارسي بهمين معني استعمال دارد استفاده شد . مترجم ) شش شرط دارد :
١ - تا نياز شديدي پيش نيايد در هنگام گرما و سرماي زياد از اين راه نبايد استفاده شود و اگر چاره ديگري نباشد بايد گرماي محل درمان معتدل باشد .
٢ - پس از ماندن مدت زياد در حمام نباشد .
٣ - پس از خستگي زياد نباشد .
٤ - بيمار كودك نباشد .
٥ - بيمار در حال گرسنگي يا سيري يا تشنگي زياد نباشد .
٦ - اعضاء رئيسه همه سالم باشند و در صورت كمتوانيِ يكي از آنها نبايد حقنه كنند و اگر در چنين حالتي نيازي بحقنه باشد از فتيلهگذاري و يا نوشيدنيها بايد استفاده كنند .
اما درباره خود داروئي كه حقنه ميشود بايد هفت شرط را مراعات كنند :
١ - داروئي كه حقنه ميشود نبايد گزنده باشد .
٢ - داغ نبايد باشد .
٣ - مخدر نبايد باشد .
٤ - صبر ( داروي معروف ) نبايد از اجزاء آن باشد .
٥ - مقدار آب نه كم باشد و نه زياد و گويا حد معتدل آن پنجاه مثقال است اما در اين دوران تا هشتاد مثقال آب بكار ميبرند و زياني هم ندارد و بهر حال مراعات سن بيمار لازم است .
٦ - مزاج داروي حقنهشده گرم و يا زياد سرد نبايد باشد .
٧ - غليظ و رقيق نبايد باشد و عدهاي گفتهاند مقدار آب بايد ده برابر [ص 115] دارو باشد و پس از پختن بيك سوم برسد اما اين كلي نيست و داروهاي كموزن مثل گياهها با اين دستور بيش از حد غليظ ميشود و در ساير داروها چنين نيست و بنا بر اين بايد بنوع دارو توجه شود و نبايد مثل شيره خرماي غليظ و يا مانند آب خالص لغزنده باشد زيرا اگر غليظ باشد بروده ميچسبد و سبب اسهال خوني ميشود و اگر زياد رقيق باشد سبب جدائي اخلاط و پراكندگي آنها در بدن ميگردد . اگر دارو داراي مزاج سرد باشد سبب نفخ و بدي گوارش ميگردد و اگر داراي مزاج گرم باشد سبب غش و اندوه بيمار و بخار زياد ميشود . اگر مقدار آن زياد باشد سبب كمتواني اندامها ميگردد و اگر كم باشد نميتواند بخوبي كار بكند . اگر تند باشد سبب زخم روده ميگردد و مثلا صبر از نظر خاصيتي كه دارد براي پائين روده زيانآور است .
اما سزاوار اين است كه حقنه در جهت بيماري و مناسب با آن باشد و اگر شروط آن فراهم گردد ميتوان آن را تجويز كرد و بهترين وسيله آن پيشابدان گاو است كه لوله باريكي را بر آن سوار و آن را از دارو پر ميكنند و لوله را بر موضع مينهند و با فشار آن را بدرون ميرانند ، اما از آن بهتر وسيله تزريقي جديدي است كه در اين روزها بكار ميرود ( ظاهرا پوار مخصوص تنقيه در زمان نوشتن كتاب معمول بوده است . مترجم ) كه بويژه ، در گرفتگيهاي شديد و در هنگامي كه دارو بعلت گرفتگي و يا نفخ روده بخوبي بالا نميرود بسيار مفيد است .
اگر گرفتگي روده شديد و از جهت يك بيماري باشد ان شاء الله درمان آن را بعدا در محل خودش خواهيم گفت و اگر جزئي باشد با بعضي حقنههاي كمتوان برطرف ميگردد و چه بسا كه تنها آب و كمي شكر براي آن بس باشد يا كمي روغن كرچك يا روغن بادام بآب اضافه ميكنند و اگر حقنه قويتري لازم [ص 116] باشد كمي نمك و اگر باز نياز به تواناتر از آن باشد كمي بوره ( براكس ) و روغن كرچك يا بهتر از آن روغن زيتون بآب اضافه ميكنند ، اين حقنه حتي بلغم غليظ و مواد خشكيده داخل روده و درد همراه گرفتگي روده را دفع ميكند و نيز قولنج ورمي و خلطي و فاسدكننده را فرو مينشاند و همچنين اگر اين دارو را بنوشند نيز بازكنندهاي پرتوان است اما براي آشاميدن بوره را بيش از دو درهم و روغن زيتون را بيش از هفت درهم نبايد اضافه كنند ولي براي حقنه اندازه براكس را تا پنج درهم ذكر كردهاند . اين دارو بايد با حل و عقد ( دو واژه حل و عقد از اصطلاحات كيميا است و منظور از آنها مجموعه اعمالي است كه براي تصفيه يك ماده شيميائي انجام ميگردد يعني نخست مادهاي را در حلّال خاصي حل ميكنند تا بصورت محلول از ساير مواد جدا شود و سپس ماده منظور را با جوشاندن يا خنثي كردن ماده حلّال و اعمال ديگري مانند اينها بطور خالص بدست ميآورند . مترجم ) پيش يا پس از سوختن در كوره پالايش شود و داروي بسيار خوبي است .
حقنههاي صد و پانزدهم و صد و بيستم و صد و بيست و يكم و صد و بيست و دوم و صد و بيست و سوم و صد و بيست و چهارم و نيز دستور استفاده شياف صابون در محل خود انشاء الله ذكر خواهد شد . و نيز پارهاي حقنههاي ديگر و فتيلهها را خواهيم گفت و در اينجا تنها ميخواستيم حقنههاي خاص را براي گرفتگيهاي خاص ذكر كنيم .
دوم - در باز كردن گرفتگيها با داروهاي نوشيدني ، مفرداتي كه مطلقا براي رفع گرفتگيها سودمند ميباشند عبارتند از : ( مؤلف اعلي الله مقامه از اين مفردات بر حسب حروف تهجي ياد فرموده كه براي حفظ اصالت كار آن مرحوم اسامي داروها بهمان ترتيب آورده شده و نام فارسي معمول آنها را [ص 117] در پرانتز ذكر كردهايم . مترجم )
آرغيس ( پوست ريشه زرشك ) : براي رفع گرفتگيهاي كبد و طحال و كيسه صفرا
آطريلال ( قازياغي ) : براي رفع گرفتگيهاي كبد و طحال و كيسه صفرا
ابريسم ( ابريشم ) : براي رفع گرفتگيهاي كبد و طحال و كيسه صفرا
ابوقانس ( سنجد صحرائي ، كام ، غاسول رومي ) : براي رفع گرفتگيهاي كبد و طحال و كيسه صفرا
ابرون ( گل هميشه بهار ) : براي رفع گرفتگيهاي كبد و طحال و كيسه صفرا
اَبْقَر ( شوره ) : براي مغز و كبد
اُتْرُج ( ترنج ، پوست و برگش ) : براي مغز و كبد
اَثْل ( گز ) : براي مغز و كبد
اَثْلَق ( پنجانگشت ، فلفل كوهي ) : براي مغز و كبد
اذخر ( كاه مكه - گورگيا ) : براي كبد و رگها
اراك ( گياه شوره ) : براي نفخ
آذريون ( آفتابگردان ) : براي نفخ
استوخودوس ( استوخودوس ) : براي كبد و طحال و نفخ
اسفنج ( اسفنج ) : براي كبد و طحال و نفخ
اسارون ( سنبل بري ) : براي كبد و طحال و نفخ
اشنان ( اشنان ) : براي كبد و طحال و نفخ
اُشق ( اشترك ، كما ) : براي كبد و طحال و نفخ
افتيمون ( افتيمون ) : براي كبد و رگها
اُقحوان ( بابونه ) : براي كبد و رگها
اَفسنتين ( افسنتين ، خاراگوش ) : براي كبد و كليه و طحال
[ص 118] اَنبرباريس ( زرشك ) : براي كبد و كليه و طحال
اَنجدان ( انگدان ، كولهپر ، انغوزه ) : براي كبد و كليه و طحال
اَنيسون ( انيسون ، باديان رومي ) : براي كبد و كليه و طحال
اَنجره ( گزنه ) : براي كليه
اِهليلج ( هليله ) : براي كليه
اَنزروت ( كنجده ) : براي كليه
ايرسا ( سوسن آسمانيرنگ ، زنبق كه ريشه آن بكار ميرود ) : براي كليه
بابونج ( بابونه ) : براي كليه
بادرنجبويه ( بادرنجبويه ) - بادنجان : براي كليه
بارزد ( برزد ) : براي كليه
بادآور ( خار مقدس ، كنگر سفيد ) : براي رودهها و رگها
بارود ( شوره ) : براي رودهها و رگها
بخور مريم ( آفتابگردان ) : براي رودهها و رگها
برنجاسف ( بومادران ) : براي كبد
برسياوشان ( پرسياوشان ) : براي كبد
بزر لسانالحمل ( تخم بارهنگ ) : براي كبد
بزر الهندبا ( تخم كاسني ) : براي كبد
بزر فنجنكشت ( تخم پنجانگشت ) : براي كبد
بسباسه ( جوزبويا ، بزباز ) - بصل ( پياز ) : براي كبد
بطيخ ، بزر البطيخ ( خربوزه ، تخم خربوزه ) : براي كبد
بطيخ هندي ( هندوانه ) و آب آن با سكنجبين : بازكننده خوبي است
بوزيدان ( ثعلب ) : براي كبد و طحال
[ص 119] بورق ( تنكار ) با آب و روغن زيتون : براي قولنج بلغمي و بادي
بهمن ( بهمن ، بهمنان ) : براي كبد و طحال
تانبول ( شاهحسيني ) : براي كبد و طحال
ترمس ( باقلاي مصري ) : براي كبد و طحال
توت ( توت ) : براي كبد و طحال
تين ( انجير ) : براي كبد و طحال
ثوم ( سير ) : براي كبد و طحال
جاوشير ( گاوشير ، جواشر ، سكبينج ) : براي كبد و طحال
جدوار ( زرنباد ، زدوار ) : براي كبد و طحال
جرجير ( ترتيزك ، شاهي ) : براي كبد و طحال
بزر الجَزَر ( تخم گزر يعني تخم زردك يا هويج ) : براي كبد و طحال
بزر الجزر البري ( شقاقل ) : براي كليهها
جنطيانا ( گوشاد ، جنتيانا ) : براي احشاء
جند ( جند بيدستر ) : براي احشاء
جوز السرو ( تخم سرو ) : براي احشاء
جوز مع التين ( گردو با انجير ) : براي احشاء
جعدة ( مريمنخودي ) : براي احشاء
حاشا ( پونه كوهي ) : براي احشاء
حاج ( خارشتر ، گياه ترنجبين ) : براي كليهها
حبة الخضراء ( تخم درخت سقز ، بنه وحشي ، بنه ) : براي كليهها
حَب النيل ( قرطم هندي ، عجب گياه ) : براي كبد و طحال
حب القلت ( ماش هندي ) : براي طحال
[ص 120] حب البان ( تخم بان ) : براي كبد و طحال
( در فرهنگ معين حب البان را در لغات مركب جوزبويا ضبط كرده ولي در واژههاي بان و جوزبويا منعكس نيست . مترجم )
حب المحلب ( دانه نيوند مريم ، هزاراسپيد ) : براي كليهها
حب الكبر المربي بالخل ( دانه كور كه در سركه پرورده شده باشد ) : براي كبد
حزنبل ( نوعي از بهمن سفيد ) : براي كبد
بزر حُرْف ( دانه اسپند ، خردل سفيد ) : براي كبد ( حُرْف در فرهنگ معين بمعني اسم عام دسته ترتيزك آمده و در درمان با گياه حرف بابلي را خردل سفيد آورده و در لغتنامه محمدطاهر خان دانه اسپند معني كرده و در المنجد مطلقا خردل ضبط كرده . مترجم )
حسك ( خارخسك ) : براي كبد
حشيشة الزجاج ( گوش موش ) : براي كبد
حِمَّص ( نخود ) : براي كبد
حنا ( حنا ) : براي كبد
خبازي ( ختمي كوچك ، پنيرك ) : براي كبد
خردل ( خردل ) : براي كبد و امعاء
خربق ابيض ( خربق سفيد ) : براي كبد و امعاء
خس ( كاهو ) : براي كبد و امعاء
خلاف ( بيد ) : براي كبد و امعاء
خولنجان ( خولنجان ) : براي كبد و امعاء
خزامي ( شببو ، خيري دشتي ) : براي كبد و مغز
[ص 121] خيارشنبر ( فلوس ) : براي كبد و امعاء
دارتو ( تارتارات دوپتاس ) : براي كبد و طحال و كليه و رگها
دارصيني ( دارچيني ) : براي كبد و طحال و كليه و رگها
دارشيثعان ( دارشيشعان ) : براي كبد
دارفلفل ( فلفل دراز ، دارفلفل ) : براي كبد
دبق ( خيسانده ) ( كشمش كاوليا ، مويزك ) : براي كبد ، امعاء و طحال
دبس ( شيره خرما ) : براي كبد ، امعاء و طحال
دند ( بيدانجير ختائي ) : براي كبد ، امعاء و طحال
دوقو ( تخم شقاقل ، تخم هويج بري ) : براي كبد ، امعاء و طحال
راوند ( ريوند چيني ) : براي كبد ، امعاء و طحال
رازيانج ( رازيانه ، باديان ) : براي كبد و طحال و كليه و مثانه و سينه
رجلالغراب ( پاي كلاغ ، آطريلال ) : براي پشت و كمر
رمان ( انار ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
رماد القصب ( خاكسترِ ني ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زُبْد ( كره ، مسكه ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زبيب ( مويز ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زبيب الجبل ( مويز كوهي ، مويزك ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زرنباد ( زرنباد ، جدوار ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زراوند ( زرآوند ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زعفران ( زعفران ) : براي گرفتگيهاي معده ، كبد و طحال
زنجبيل ( زنجبيل ) : براي كبد
زوفا اليابس ( گل زوفا خشك ) : براي قولنجهائي كه از گرفتگي و ورم پيدا ميشود
[ص 122] زرير ( بگفته بعضي : اسپرك ) : براي قولنجهائي كه از گرفتگي و ورم پيدا ميشود
زيت ( روغن زيتون ) : براي قولنجهائي كه از گرفتگي و ورم پيدا ميشود
ساذج ( ساذج برگ درختي هندي است ) : براي گرفتگي دهانه رگها
سداب ( سداب ) : براي گرفتگي دهانه رگها
سرخس ( سرخس ) : براي گرفتگي دهانه رگها
سُعْد ( سعد ) : براي گرفتگي دهانه رگها
سكر ( شكر ) : براي مغز
سك ( نوعي عطر ) : براي مغز
سكنجبين ( سركنگبين ) : براي مغز
سقمونيا ( سقمونيا ) : براي مغز
سليخه ( نوعي دارچين ) : براي مغز
سلق ( چغندر ) : براي مغز
سمسم ( كنجد ) : براي مغز
دُهْن السِمسم ( روغن كنجد ) : براي مغز
سمن ( روغن گاو يا گوسفند ) : براي مغز
سنبل ( سنبل ) : براي مغز
سورنجان ( سورنجان ) : براي مغز
سيسنبر ( سيسنبر ، سوسنمبر ) : براي مغز
الشاء الختائي ( چاي ختائي ، چاي سبز ) : براي مغز
شاهسفرم ( ريحان ، شاهسپرم ) : براي مغز
شاهترج ( شاهتره ) : براي كبد و طحال
شبِت ( شويد ) : براي دهانه رگها
[ص 123] شبرم ( گاوكشك ، نوعي فرفيون ) : براي دهانه رگها
شقاقل ( هويج بري ) : براي گرفتگيهاي كهنه
شيطرج مع اللبن و الخل ( شيتره با شير و سركه ) : براي گرفتگيهاي كهنه
شيح ( درمنه تركي ) : براي گرفتگيهاي كهنه
صابون ( صابون ) : براي گرفتگيهاي كهنه
صاصفراس ( ساسافراس ) : براي گرفتگيهاي كهنه
( در لغتنامه محمدطاهر خان است صاصافرا از ادويه جديده پوست درختي است ضخيم شبيه به دارچيني . و در لاروس اونيورسل آن را گياهي امريكائي و كانادائي معرفي كرده و نام لاتين آن ( SASSAFRAS ) است . مترجم )
صبر ( صبر ) : براي كبد
صعتر ( آويشن ) : براي كبد
بزر الصعتر ( تخم آويشن ) : براي كبد
حب الصنوبر ( تخم صنوبر ) : براي كبد
طرخون ( ترخون ) : براي كبد
عاقرقرحا ( عاقرقرحا ) : براي كبد
عرعر ( عرعر ) : براي كبد
عروقالصفر ( زردچوبه ) : براي كبد
عقيق محرق ( براده عقيق ، سوده عقيق ) : براي كبد و طحال
عصير ورق الغرب ( شيره برگ بيد مجنون ) : براي كبد و طحال
عنبر ( عنبر ) : براي كبد و طحال
عود ( عود هندي ، هشتدهان ) : براي كبد و طحال
عود صليب ( عود صليب ) : براي كبد و طحال
[ص 124] غافت ( گل خله ) : براي كبد و طحال
غاريقون ( قارچ چمن ) : براي كبد و كليه
فجل ( ترب ) : براي كبد
فرنجمشك ( قرنفل بستاني ) : براي كبد
فستق ( پسته ) : براي كبد
فطراساليون ( تخم كرفس كوهي ) : براي كبد
فُوّة ( روناس ) : براي كبد
قاقله ( هل ) : براي كبد
قسط ( كوشنه ) : براي كبد
قصب الذريره ( ني نهاوندي ) : براي كبد
قنابري ( بزند ، برغشت ، خارشتر ) : براي كبد
قنطوريون دقيق ( لوفا ، گل گندم كوفته ) : براي كبد و طحال
كاشم ( گلپر ) : براي كبد و طحال
كبر ( كور ) : براي كبد و طحال
كبابه ( كبابه ) : براي اعضاء اندرونه و كليه
بزر كرفس ( تخم كرفس ) : براي كبد و كليه و طحال
كراث ( تره ، گندنا ) : براي كبد
كشوث ( زجمول ) : براي اندرونه ، احشاء
لادن ( لادن ، صمغ قستوس ) : براي دهانه رگها
لك ( لاك ) : براي كبد و طحال
ليمون ( ليمو ) و ليموي خشك با شكر : براي كليه
ماء الجُبن ( آب پنير ) : براي همه گرفتگيها
[ص 125] ماميران ( نوعي زردچوبه ) : براي همه گرفتگيها
مرزنجوش ( مرزنگوش ) : براي همه گرفتگيها
مُرِّ مكي ( مر مكي ) - مَرْو : براي همه گرفتگيها
مصطكي ( مصطكي ) : براي همه گرفتگيها
مُقْل ( مقل - در لهجه كرماني مُلْك ) : براي همه گرفتگيها
ملح مع السكنجبين ( نمك با سكنجبين ) : براي كليهها
ملوخيار ( خبازي بستاني ) : براي كليهها
مو ( رازيانه بياباني ) : براي كليهها
نانخواه ( زنيان ) : براي كليهها
ورد احمر ( گل سرخ ) : براي چادرپيه ( ماساريقا )
وج ( اِگِر ، سوسن زرد ) : براي كليه
هليون ( مارچوبه ) : براي كبد
هندبا و ورق الهندبا مع الرازيانج في ماء اللحم ( كاسني و برگ آن با باديان در آبِ گوشت ) : براي كبد
و بطور كلي بدان كه هر چيز تلخ لطيف يا سيّال لطيف يا ترش لطيف بازكننده است و اينها كه گفتيم كافي است .
اما داروهاي مركبي كه در باز كردن گرفتگيها بكار ميرود ( چون داروهاي مركب اغلب داراي اسم خاص هستند بفارسي ترجمه نميشود و شرح آنها در داروهاي مركب خواهد آمد . مترجم ) عبارتند از :
الاشوس المنقي - اطريفال تربدي - اطريفال كبير - انتيمون ديافريطقون - ايارج اشق - ايارج الصحة - ايارج محموده - ايارج يابس - ترياق الاربعة ، گلشكر براي ماساريقا و جوارشن افضلي - حب الحلتيت - [ص 126] حب دهن السلاطين - حب السلطان - حب السلاطين جامع - حب الصحة - حب عرقالنساء - حب المفتح - خل العنصل - دهن البلسان - دهن الزاج - دهن الكبريت الخالص - رُب السقمونيا - روح الملح المركب - زاج الحديد و النحاس - شراب الدينار ( با هر يك از دو نسخه ) - شراب الراوند بيست و چهارم و شراب الورد المكرر - شكفتج الرصاص - صابون و طرطر و طرطر اشوس ( شوره ) - طرطر زاج - قرص غافث بيست و ششم - ماءالاصول چهارم - آب بذر افسنتين - مسهل السهل هفتاد و هفتم و ملح الخبث براي گرفتگيهاي كبدي و طحال - ملح القلي - ملح المرجان - نقوع هشتم و نمك انگليسي ( سولفات دومنيزي كه براي رفع گرفتگيها بسيار سودمند ميباشد ) و جوهر بورق - آب پنير - ملح القلي ( كليا ريشه اشنان سوخته است كه داراي نمك كربنات دوسود ميباشد . مترجم ) با راوند ( ريوند ) همچنين سكنجبين بخصوص از نوع عنصلي - خاكسترِ ني و حب نارمشك همه اينها براي باز كردن گرفتگي رودهها مفيد و لينتآور است و امتحان باز بودن روده در بزرگسالان اين است كه هسته تمر هندي را ببلعند كه اگر خارج شد دليل باز بودن رودهها است و گر نه بايد باز از داروهاي بازكننده بكار ببرند و در بچهها ميتوان خاكشير يا دانه انار و يا سماق بآنها بخورانند . ( مكررا آزمايش شده كه اگر سيب درختي رنده كرده را مخلوط با شير به كودكان و يا حتي بزرگسالان بخورانند براي باز كردن و تميز كردن رودهها در هنگام وجود گرفتگي و يا ابتلاء باسهال و بلغم بسيار مفيد است و چند يا چندين وعده بايد آن را تكرار كنند و چيز ديگر نخورند تا سيب خالص دفع شود . مترجم ) .
سوم - گشودن بستگيهاي رگها ، جگر ، اسپرز و كليهها
بازكننده پرتوان اين نوع بستگيها طرطر زاج است كه بيست نخود از آن [ص 127] را در بيست مثقال كشمش پختهشده با دارچيني حل ميكنند و ميآشامند همچنين گلشكر براي چادرپيه و ملح الخبث براي گرفتن كبد و طحال و ملح الطرطر نيم درهم با آب جوجه يا بعض آبهاي مناسب ديگر گرفتگي را ميگشايد شراب الورد المكرر نيز اگر نوشيده شود سودمند است ، حب مفيدي را كه خود ما تركيب كردهايم ذكر خواهيم كرد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در زادالمسافرين آمده است كه اگر به اسهال نياز افتد و گرفتگي هم وجود داشته باشد مسهل نبايد قوي باشد بلكه بهتر آن است كه ضعيف باشد مثل ايارج فيقراء كه يك مثقال آن براي اشخاص ضعيف و يك و نيم مثقال براي اشخاص قوي بخصوص اگر با روغن كرچك مخلوط شود سودمند است و همچنين بسپايك و قارچ چمن و افسنتين نيز براي آنان نيكو است .
و ما ميگوئيم كه سزاوار نيست با وجود بستگي ، مسهل فشاردهنده بكار رود زيرا اين نوع بستگي تهنشينها را فشار ميدهد و آنها را سخت ميكند و فقط آب خارج ميشود و به اين قبيل اشخاص از داروهاي معطر قابض نيز نبايد خوراند چه زيان آنها به آزمايش رسيده و بيشتر اين داروها را فقط بعنوان بادشكن ميتوان بكار برد و گرم و خشكند و اين مسئله بآزمايش رسيده و بنا بر اين گول كساني كه آنها را مسهل دانستهاند مخور ) .
انضاج
بدان كه تا وقتي كه يك خلط ، خوب نرسيده باشد و آماده براي بيرون رفتن نباشد در رگها جريان نمييابد و نميتوان آن را بيرون كرد پس واجب اين است كه خلطهائي را كه بسته شده حل و آبگونه و بهم پيوسته و براي بيرون راندن آماده كنند و اين در حالي است كه خلطها غليظ ، چسبيده ، سخت [ص 128] و زياد باشد چه در اين صورت بايد چند روز بمريض گرسنگي بدهند كه بدن از اين اخلاط تغذيه كند تا كمتر بشوند و بعد منضج بكار برند زيرا منضج خلطها را رقيق ميكند كه در اين حال بجاي وسيعتري نيازمندند و اگر بدن پر از اخلاط باشد نميتواند آنها را ذوب كند و بالنتيجه آزار ميبيند . اين را بفهم و بدان كه كار نضج بر بيشتر اشخاص پوشيده است و پزشكان از آن درست آگاه نيستند و نديدهام كسي بآن توجه داشته باشد ، بهترين چيزي كه گفتهاند اين است كه نضج اعتدالِ قوام ماده است تا آماده بيرون رفتن شود زيرا ماده غليظ بجائي ميچسبد و رقيق در اندامها فرو ميرود و بيرون راندنش دشوار است اما اين تعريف فقط بعضي از جهات نضج را بازگو ميكند و راز مسئله در اين است كه اگر طبيعت آدمي خود خلطهاي فاسد را از مفيد جدا كند و بيرون بفرستد بيماري در كار نخواهد بود اما اگر نتواند آنها را از هم جدا كند بايد ديد كه عيب از نيروي جداكننده است يا از جهت خود خلطها بنا بر اين اگر نيروي جداكننده ناتوان باشد بايد آن را تقويت كرد و نشاني اين حالت كمي حرارت غريزي و ضعف نيروهاي چهارگانه بدن است ( مقصود از قواي چهارگانه قواي زير است : ١ - هاضمه كه منظور از آن گوارش موادي است كه ببدن وارد شده ٢ - دافعه كه قدرت بدن براي دفع مواد زائد است ٣ - جاذبه كه نيروي جذبكننده مواد گوارده شده بداخل بدن است ٤ - ماسكه قوه نگاهدارنده مواد لازم براي بدن . مترجم ) و اگر از جهت خود طرطيرها باشد بايد آنها را آماده كرد و آمادگي آنها به اين است كه در اندازه معتدلي قوام بيابند زيرا اگر اينها همانند خلطهاي مفيد حل شده باشند مخلوط با آنها باقي ميمانند و طبيعت نميتواند آنها را از يكديگر جدا كند . پس بايد طرطيرها را با هم پيوند داد تا چگونگي قوام آنها [ص 129] با قوام خلطهاي مفيد تفاوت يابد و قابل جدا شدن شوند و اگر غليظ باشند و خلطهاي مفيد هم غليظ باشند باز ممزوج با آنها باقي ميماند و در علم كيميا ثابت شده كه تصفيه از مواد زائد ممكن نيست مگر آنكه ماده را حل كنند . پس بايد اخلاط را حل كنند تا قوام آنها از اخلاط مفيد تفاوت يافته و كمي از آن غليظتر باشد . خداوند اين تأثير را در خاصيت پارهاي از داروها قرار داده و آن را ببندگانش شناسانده است .
كساني كه داراي خلط ملحي و زيبقي هستند بيش از هر كس ديگر نيازمند بنضج اخلاط ميباشند و آنها كه خلطشان كبريتي است كمتر باين كار نياز دارند و نيز در زمستان و پائيز بيش از بهار و تابستان احتياج به نضج پيدا ميشود . كساني كه گرفتار گرفتگيهائي در اندامهاي خود ميباشند و بيماران سينه و ساكنان شهرهاي خشك احتياجشان بيشتر و فوريتر است . منضج بايد لااقل در مدت سه روز بكار رود اما در بيماريهاي مزمن مثل صرع ، تب دو روز در ميان ، قولنج ، درد كليهها ، مفاصل ، فلج و بيماريهاي سودائي بايد مدت زيادتري به انضاج بپردازند .
نشاني نضج ، در ادرار ديده ميشود و همين كه ادرار داراي قوام معتدل گرديد و تهنشينِ يكدستِ سفيدرنگي كه با تكان دادن قاروره به زودي با ادرار مخلوط ميشود در آن پيدا شد كه دوباره بصورت مخروط تهنشين ميشود و در درجه بعد اگر رنگ تهنشين قرمز و يا زرد باشد ميفهميم كه نضج پيدا شده و اگر اين علامات در آغاز بيماري ديده شود احتياجي به انضاج در كار نيست .
در مدفوع نشاني انضاج اين است كه خلطِ سبب بيماري همراه با مدفوع دفع شود و بايد در رقت ، غلظت و لزجي قوام گرفته باشد و اگر خلط باين [ص 130] صورت دفع شود و پيش از آن چنين نبوده نه تنها دليل بر نضج ماده موجوده در معده و امعاء و قوت طبيعت است ، بلكه اغلب نشاني نضج ماده موجود در رگها نيز ميباشد زيرا همين كه طرطيرها نضج گرفت طبيعت آنها را از خلطهاي مفيد جدا ميكند و دفع آنها برايش آسان ميگردد و آن طرطيرها را اگر چه در عروق باشد بيرون ميراند كما اينكه اسهال با نيروي طبيعت بدن پيدا ميشود . اگر اين علامات از آغاز بيماري در مدفوع باشد دليل بينيازي طبع بانضاج است . در بيماريهاي ريوي و سينهاي اگر خلط نضج گرفته قوام يافته و آسان و بدون بوي بد در آغاز بيماري بيرون بيايد دليل نضج است و اگر در آغاز چنين نبوده و بعد اين حالت را داشته باشد دليل نضج در آن هنگام ميباشد پس نيازي بانضاج نيست .
آب بيني اگر با نضج معتدل و قواميافتهاي و بدون بوي بد پائين بيايد دليل نضج و در غير اين صورت نشاني زكام و يا نزله است .
همين كه نضجي در خلط پيدا شد بكار بردن مسهل روا است . چيزهائي كه سبب انضاج ميشود در صفراي گرم داروهائي است كه صفرابر و سرد و تر است مثل ماء الشعير ، شير بز ، سكنجبين ، لعاب بزر اسفرزه ( قطونا ) ، هندوانه و شربتهاي سرد و ترش مثل شربت عناب ، شربت نيلوفر ، ماء الشعير با شكر و آلو و بزرهاي سرد . داروهاي سرد و تر مثل بنفشه ، نيلوفر و هزاربندك ( عصيالراعي ) ، تخم كاسني و ريشه آن ، ريشه شيرينبيان ، خارخسك ، تخم خرفه ، خيار ، عناب ، سپستان ، تمر هندي ، زرشك و امثال آن است
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : بدان كه من مقداري صفراي گوسفند گرفتم و انواع داروها بر آن ريختم ولي هيچ چيز آن را نبست و غليظ نكرد اما زاج سفيد ( سولفات مضاعف آلومينيم و پتاسيم . مترجم ) محلول در آب و نيز زاج ( ظاهرا منظور زاج سبز يعني سولفات آهن است . مترجم ) محلول در آب آن را منعقد كردند و همانند تراشه پوستي كه با كاردي تراشيده شود ، شد و از آب جدا ايستاد و با چيزهاي غليظ مخلوط شد و بهر حال چيزي مثل اين دو براي غليظ كردن صفرا نيافتم و مقدار خوراك هر يك از آنها يك قيراط ميباشد ) .
و اگر با خلط كمي بلغم هم باشد بابونه ، خطمي ، پرسياوشان ، گاوزبان ، باديان و امثال آن افزوده ميشود ، و نيز آب سرد سبب نضج مواد صفرائي است مگر آنكه بعلت سردي معده و كبد و ضعف آنها و ورم اندامهاي دروني و ضعف حرارت غريزي براي بيمار زيانآور باشد . اگر مواد بيماريزا سرد باشد [ص 131] انضاجشان با داروهاي لطيف و مليّن و قطعكننده ماده است مثل مرزنجوش ، پونه ، نعناع ، بادرنج ، پونه كوهي ( مشكطرامشيع ) ، گل زوفا ، حاشا ، سداب ، درمنه ارمني ، بومادران ، اذخر ( كاه مكه ) ، زرآوند ، ريشه شيرينبيان ، گل و ريشه خطمي ، بابونه ، اكليلالملك ، شويد ، تخم كرفس ، انيسون ( باديان رومي ) ، باديان ، انجير ، مويز دانهگرفته ، عسل ، قند ، گلقند ( گلقند يا جلقند يا گلشكر و يا جلشكر از داروهاي مركب است كه راه ساختن آن بعدا خواهد آمد . مترجم ) و امثال آن است كه بايد داروي مليّن و مرطوبي بآنها افزوده شود تا بر خشكي مزاج نيفزايد .
ماء الشعير و شكر براي سودا منضج خوبي است بخصوص اگر گاوزبان ، ريشه شيرينبيان ، رازيانه ( باديان ) و امثال آنها را در آن بريزند . اگر ماده بيماريزا سوخته باشد ، بنفشه ، نيلوفر و عناب بر آن افزوده ميگردد . مواد سرد را سكنجبين عسلي ، سكنجبين عنصلي ( سكنجبيني كه از سركه و عسل مخلوط با عنصل درست شده باشد ) و مخصوصا ماء الشعير نضج ميدهد . پخته مخلوطي از ريشه شيرينبيان ، باديان ، كرفس ، انيسون ، پرسياوشان ، انجير ، مويز [ص 132] دانه گرفته ، گلشكر و آب عسل منضج خوبي است كه رطوبتافزا و نيز گرمكننده است . همچنين است مويزي كه با دارچين جوشانده باشند .
منضج گرم مزاج بايد نيمه گرم و منضج سرد مزاج بايد گرم نوشيده شود . هواي سرد سبب تأخير نضج ميشود پس بايد هوا و نيز هر داروئي كه بكار برده ميشود معتدل باشد . حمام و مالش ( ماساژ ) و استراحت بنضج كمك ميكند .
داروهاي مفردي كه بنا به خاصيتشان منضج ميباشند عبارتند از :
احريض ( كاجيره - قرطم ) : براي اخلاط لزج
اذخر ( كاه مكه ) : براي اخلاط لزج
اكليلالملك ( كليلالملك - اسپرك ) : براي نزلهها
ايرسا ( زنبق آسمانگوني ) : براي نزلهها
بادروج ( ريحان - اسپرغم ) : براي نزلهها
باقلا ( باقلا ) : براي نزلهها
برسياوشان ( پرسياوشان ) : براي نزلهها
بندق مع الفلفل ( فندق با فلفل ) : براي نزلهها
توت ( توت ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
تين ( انجير ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
جدوار ( جدوار ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
حسك ( خارخسك ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
حُلْبه ( شنبليله ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
خبازي ( خطمي خبازي ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
خشخاش ( خشخاش ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
خطمي ( خطمي ) : براي نضج دادن صفراي رقيق
[ص 133] دارصيني ( دارچين ) : براي صفراي غليظ
راوند ( ريوند چيني ) : براي صفراي غليظ
زبيب ( مويز ) : براي صفراي غليظ
زبد ( كره - مسكه ) : براي صفراي غليظ
زعفران ( زعفران ) : براي صفراي غليظ
زفت خشك و تر ( زفت ) : براي صفراي غليظ
زوفا رطب ( زوفا تر ) : براي صفراي غليظ و مركب
( بنا به ضبط مرآتاللغه زوفا تر مادهاي است كه در كنار دنبه بعض گوسفندان پيدا ميشود . مترجم )
زيبق ( جيوه ) : براي صفراي غليظ و مركب
سليخه ( نوعي دارچين ) : براي صفراي غليظ و مركب
سمن ( روغن ) : براي صفراي غليظ و مركب
سوس ( شيرينبيان ) : براي صفراي غليظ و مركب
سيلان ( شيره خرمائي كه در آفتاب غليظ شده ) : براي صفراي غليظ
الشاي الخطائي ( چاي سبز ) : براي صفراي غليظ
شبت ( شويد ) : براي صفراي غليظ
شمع ( موم ) : براي صفراي غليظ
شونيز ( سياهدانه ) : براي صفراي غليظ
صاصفراس ( ساسفراس ) : براي صفراي غليظ
عناب ( عناب ) : براي صفراي غليظ
عسل منزوع الرغوة ( عسل صافكرده ) : براي اخلاط مغز و سينه
عنب ( انگور ) : براي اخلاط مغز و سينه
[ص 134] قار ( قير ) : براي اخلاط مغز و سينه جويده ميشود
قرطم ( كاجيره ) : براي اخلاط متفرق چسبنده
كاشم ( كاشن ، نوعي انگدان ، گلپر ) : براي اخلاط نارس چسبنده
كبابه ( كبابه ) : براي صفراي غليظ
آب كتم پخته ( وسمه ) : براي صفراي غليظ
كندر ( كندر ) : براي سوداء و بلغم
لادن ( لادن ) : براي سوداء و بلغم
اصل اللفاح مع ماء العسل ( ريشه مهرگياه با آب عسل ) : براي سوداء و بلغم
مشوقان ( مشوگان ) : براي سوداء و بلغم
اصل الهندبا ( ريشه كاسني ) : براي سوداء و بلغم
و از مركبات بايد مواد ذيل را ياد كرد :
( در مقاله پنجم در باب مركبات راه ساختن اين داروها آمده است . مترجم ) شربت ليمو ، طرطر اشوس براي كساني كه بلغم و سوداء دارند و ماءالاصول سوم براي سودائيها و جوشاندههاي يكصد و سي و نهم و يكصد و چهلم براي بلغميها و جوشانده يكصد و چهل و يكم براي صفرائيها .
اگر بيماري در يك عضو خاص باشد براي انضاج خلط بايد از داروهاي روغني ، تنشويهها و ضمادها استفاده كرد . مثلا براي مواد گرم موجود در سر روغن گل سرخ ، سركه ، لعاب تخم اسفرزه ، روغن بنفشه ، تخم كدو ، آب برگ بيد ، خيارسبزه ، كدو و براي سردي روغن بان ، زنبق ، سوسن ، بابونه و مرزنجوش و همچنين منضج قوي براي انضاجِ بلغم و سوداء تربد معدني محلول ( محلول كالومل ) است كه سه ساعت پس از غذاي [ص 135] شب بايد چهار گندم بخورند و ضمنا از ترشيها و لبنيات و نيز تماس اين دارو با دندان پرهيز كنند با اين ترتيب كه بايد آن را در يك قطعه نان و يا برنج پخته بگذارند يا همان طور كه خود عمل كردهايم آن را با آرد برنج حب كنند و ناجويده فرو ببرند و نيز از منضجهاي قوي طرطر زاج است كه بيست نخود از آن را با آب دارچيني و مويز پخته مخلوط ميكنند و ميخورند و اين دارو براي بلغم و سوداء مفيد است . ( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : در زادالمسافرين دو تركيب مفيد براي انضاج سوداء ذكر كرده كه يكي از آن دو اسطوخودوس ، بادرنجبويه ، گاوزبان ، پرسياوشان ، باديان كوفته و ريشه شيرينبيانِ پوستگرفته كوفته از هر كدام دو مثقال در شصت مثقال آب ميجوشانند تا آب نصف شود و آن را صاف و با قند سفيد ، شيرين ميكنند و ميخورند . داروي ديگر كه قويتر از آن است : تخم خطمي ، تخم خطمي خبازي ، تخم كرفس ( كوفته ) از هر كدام يك مثقال ، بسفايج ( بسپايك ) كوفته دو مثقال ، گاوزبان سه مثقال ، شاهتره يك و نيم مثقال ، استوخودوس دو مثقال ، انجير سفيد پنج دانه ، مويز پاك كرده هفت مثقال ، گل سرخ پاك كرده ، بادرنجبويه و ريشه شيرينبيان پوستگرفته كوفته از هر كدام يك و نيم مثقال ، بنفشه يك مثقال ، گل نيلوفر نيم مثقال ، عناب و سپستان از هر كدام ده عدد و بنا بمرسوم آن را ميپزند و با قند شيرين ميكنند و پس از آنكه خوب صاف كردند ميخورند ) . خوردن نيم درهم ملح طرطر با آب جوجه و يا ساير آبهاي مناسب مفيد ميباشد و نيز حب منضجي كه خود ما تركيب كردهايم براي بلغم و سودا سودمند ميباشد . ( در مورد داروهاي مركب مذكور در اين قسمت بباب مركبات مقاله پنجم مراجعه شود ) .
قيآورها
بكار بردن قيآور درمان كلي مستقلي است كه براي اخلاطي كه در دهانه معده بوجود ميآيد و نيز براي بالا كشيدن موادي كه بطرف پائين رفتهاند بكار ميرود اين درمان براي مفاصل ، نقرس ، رعشه ، ماليخوليا ، مسموميتها ، سنگيني سر ، كمنوري چشم و رفع تخمه ( سنگيني معده ) مفيد است و از ريختن صفرا بمعده جلوگيري و اشتها را زياد ميكند ، به گوارش سرعت ميبخشد ، بدن را نيرو ميدهد ، سستي عضلات را زايل ميسازد و براي سردرد بخاري ، صرع ، فلج ، درد دندان ، ريزش آب دهن و تنگي نفس و سرفهاي كه از سردي باشد ، انتصاب ( نوعي تنگي نفس كه تنفس در حال ايستادن آسانتر است . م ل ) ، يرقان و درد كليه و مثانه و قرحههاي آنها ، استسقاء ، عرقالنسا ( سياتيك ) ، بدي رنگ ، قوبا ( خشونت پوست ) و امراضي كه از جمع شدن بعض مواد پيدا ميشود مفيد است و از خونريزيهاي مغز ، مقعد ، كليهها ، رحم و مثانه جلوگيري و بدن را فربه كرده و گرفتگيهاي اندامهاي دروني را با حركتي كه ايجاد ميكند ميگشايد و نيز براي جذام ، داءالفيل ( ELEPHANTIASIS ) و امثال آن مفيد است . قي نزديكترين راه براي دفع خلطهاي فم معده است و همه ديدهايم كه طبيعت هر گاه چيزي را براي خود زيانآور ببيند آن را از اين راه بيرون ميراند .
اقدام باين درمان شانزده شرط دارد :
١ - در مغز بيمار ضعفي نباشد .
٢ - بيمار چشمدرد نداشته باشد .
٣ - گلو و سينه بيمار درد و ورم نداشته باشد .
٤ - گردن بيمار دراز و حنجرهاش متورم نباشد .
[ص 137] ٥ - سينه بيمار تنگ و كمگوشت نباشد .
٦ - بيمار فربه و داراي مجاري تنگ نباشد .
٧ - بيماري از گرمي زياد نباشد .
٨ - بيمار آبستن نباشد .
٩ - اجابت مزاج بيمار دشوار نباشد .
١٠ - بيمار گرسنه و تشنه نباشد .
١١ - در شدت سرما نباشد .
١٢ - كمتر از سه روز از فصد بيمار نگذشته باشد .
١٣ - بيمار از كساني كه به قي عادت ندارند نباشد .
١٤ - بيمار مبتلا بورم گرم معده نباشد .
١٥ - بهترين اوقات براي قيآوري فصل تابستان و قبل از ظهر است .
١٦ - صبح ناشتا بجز در نزد رطوبتيها يا كساني كه بايد قيآور قوي بخورند اقدام بقيآوري نبايد كرد چه قي مواد را بطرف سر ميراند و زيادي آن معده را ناتوان ميكند و مجاري را اگر تنگ باشد و نيز حنجره و سينه را ميآزارد و جنين را لاغر ميكند و گرماي بدن را برميانگيزد و طبيعت را خشك ميكند ، قيآوري در جوانان آسانتر از ميانسالان است زيرا اخلاط جوانان سبكتر از خلطهاي سالخوردگان است و قيآوري براي آنها و اسهال براي ميانسالان مناسبتر است .
همين كه شرايط گفتهشده را در نظر گرفتيم كيفيت بكار بردن قيآور نيز شروطي دارد :
١ - قبل از نوشيدن قيآور بايد چيزي كه مزاج را آماده كند و نيز خلط مطلوب را براي دفع حاضر سازد بخورند .
٢ - پيش از قي از تقويتكنندههاي معده و فم آن بايد پرهيز كرد و چيزي [ص 138] كه نيروي نگاهدارنده معده را برانگيزد نبايد خورده شود .
٣ - در هنگام قي تكيه بچيزي نبايد بدهند و ايستاده نيز نبايد بود بلكه بايد بيمار نشسته و سرش را تا روبروي معده يا كمي بالاتر پائين بياورد .
٤ - چشم و همچنين شكم بيمار را بايد با دستمالي ببندند و پس از قي كردن روي او را با آب سرد بشويند .
٥ - بيمار پس از قي چيزي نبايد بخورد و بايد لختي بياسايد .
٦ - قبل از خوردن قيآور كمي بايد ورزش و حركت كنند زيرا حركت ، گرمكننده و برانگيزنده صفرا است و پس از قي بيمار بايد رو و دهن خود را با آبي كه ممزوج با سركه است بشويد ، اگر سوزشي در معده خود احساس كرد مقداري آب جوجه بنوشد ، اگر سكسكه باو دست دهد عطسهآور بكار برد ، اگر تشنه شد سكنجبين بنوشد و اگر حالت تهوع باقي ماند قدري مصطكي با آب سيب بنوشد . چيزي كه صفرا را براي قي آماده ميكند سكنجبين عسلي با آب نيمگرم است چيزي كه بلغم را آماده ميكند سكنجبين و شويد پخته و نمك و خردل است . و در سودا سكنجبين عنصلي و نمك هندي ، بوره ( براكس ) ، نمك همراه با شويد پخته و امثال آن است . هر گاه كه براي قيآوري بخواهند از املاح جيوه استفاده كنند البته بايد از خوردن چيزهاي ترش پرهيز كنند و ضمنا بايد گفت كه پيش از آن ، خوردن آمادهكنندهها و منضجات لازم است چه اخلاط اگر به پرز معده چسبيده باشند و در آن حال قيآوري بمعده داخل شود در مقابل آن پايداري ميكنند و معده آزرده گرديده و اندامهاي دروني متورم ميشوند . گاهي قيآورها در وقت گرسنگي و وقتي كه مريض عادت به قي ندارد و نيز هنگامي كه مواد روده ذوب گرديده و لينت يافته و همچنين در هنگامي كه تقويتكننده براي دهانه معده استعمال شده كار مسهل را [ص 139] ميكنند . اگر بيمار بيش از اندازه قي كند خوردن خوابآور ، بستن بازوها و پاها ، ضماد داروي قابض نيروبخش معطر بر معده و گذاردن دستها و پاها در آب سرد مفيد است . اگر بيمار خون قي كند عصاره خرفه و گل ارمني و چيزهاي لينتآور باو بخوران ، اگر در زير استخوانهاي دنده در پهلو كششي احساس كرد آب گرم بر آن بريز و روغنهاي نرمكننده بمال و اگر گزشي در معده او باشد آبگوشت چربي باو بخوران و با روغن بنفشه شكم را چرب كن . و اگر بيمار تشنج پيدا كند آب عسل ( عسلي كه با پنج برابرش آب مخلوط و جوشانده شده و حجم آن بنصف رسيده است ) و روغنهاي ترياقي باو ميخورانند . اگر بيمار بخواب رود بايد در گوش او بدمند اما اگر بيمار پس از نوشيدن قيآور قي نكند بايد او را تنقيه كنند و بايد آب عسل بنوشد و روغنهاي ترياقي بخورد .
قيآورهاي نيرومند بر چهار قسمند : تركيبات تربدي ، تركيبات زاجي ( سولفات و سولفاتهاي مضاعف آهن ) ، تركيبات انتيموان و خربق و همه اينها جداً قوي هستند .
تركيبهاي تربدي عبارتند از : بيست و چهار گندم تربد معدني محلول ( كالومل ) كه قيآوري براي دفع اخلاط است و با اينهمه مسهل هم هست و براي خوردن آن بايد دارو را در داخل مقداري برنج پخته يا آرد برنج و يا مغز نان بگذارند و نجويده فرو ببرند بطوري كه به دندانها نرسد و گاه اين دارو در صفرائيها سبب ورم حلق و دهن ميشود و در آن سوزش و دردي پديد ميآورد زيرا يك خاصيت جيوه برانگيختن بيماريهاي نهاني حلق و دهان است زيرا روحانيت دارد ( منظور آنست كه زود جذب شده و در اندامهاي بالاي بدن اثر ميگذارد . مترجم ) و بطرف بالا ميگرايد و چون پوسته دهن سست ميباشد آن را ميآزارد اما آن طور كه پس از اين خواهيم گفت به زودي [ص 140] بهبود مييابد . همچنين تربد معدني تصعيد شده و محلول در روح الكبريت ( به فصل مربوط بداروهاي مركب مراجعه شود ) هر دو قيآور هستند و تا هشت گندم از آن را ميتوان بكار برد . و همچنين ساير اقسام تربد معدني را ميتوان بكار برد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : از قيآورهاي نيرومند انفيهاي است كه از مشهلي بندر هندوستان ميآورند و هنوز از گلو پائين نرفته سبب قي ميشود و يك يا دو گندم آن كافي است ) .
قيآورهاي زاجي عبارتند از : جوهر صوري كه بخصوص با آب گرم قيآور خوبي است و تا نيم مثقال آن را ميتوان خورد و براي خلطهاي مزمن معده و امراض مغزي كه منشأ آنها از معده باشد مفيد است .
زاج الجلا با آبهاي مناسب سودمند است و يك سوم تا دو سوم درهم آن را ميتوان خورد و نيز زاج مدبر داروئي سودبخش است اما تركيبات انتيمون مثل جوهر انتموان و انتيمون معرق و زجاج الانتيمون همه قيآور ميباشند و تا چهار گندم آنها را ميتوان خورد اما مقدار خوراك انتموان معرق بيست گندم است و براي صفراي نارنجيرنگ و سبز تند قيآور خوبي است و اگر عمل آن شدت يافت و زياد شد چاي پخته از آن جلوگيري ميكند و نيز ضماد معده با تقويتكنندهها سودمند ميباشد و اگر بيمار بهبودي نيابد بايد آبليمو با قند يا آب سرد و يخ بياشامد .
اما قيآورهاي خربقي عبارتند از : اقسام رب خربق كه از هر نوع از يك سوم تا دو سوم درهم آن را ميتوان خورد .
( اين داروها در مقاله پنجم باب مركبات ذكر خواهد شد . مترجم )
از قيآورهاي بيخطر و قوي ايارج جلب است كه بيشتر در درمان رطوبتها و [ص 141] آبهائي كه در معده جمع ميشود بكار ميرود ، همچنين حب السلاطين و عصاره ريوند ( غوتاغنبا ) نيز در قيآوري بيخطرند .
دو درهم ريشه ارغوان پخته و سماهنگ ( قثاء الحمار ) و لاغيه و نيز اسپنددانه را با آب شيرين سرد ميشويند و خشك ميكنند و از خشكشده آن يك اوقيه ميگيرند و ميسايند و چهار اوقيه آن را در آب گرم ميپزند و با سه اوقيه عسل و دو اوقيه روغن كنجد مخلوط ميكنند و ميآشامند اين دارو معده ، سينه و بالاي بدن را از بلغم پاكيزه ميكند ، مواد لزج و زيانآور را ميزدايد و مانند ندارد . اينها همه قيآورهاي قوي بودند .
اما قيآورهاي ضعيف عبارتند از : آب زاج تقطيرشده با ثومون ( ثومون تخم گياهي معروف به زرداب است . تحفه حكيم مؤمن ) كه بنا بر آنچه كه در مقاله چهارم خواهد آمد بعنوان قيآور براي صفرا بكار ميرود اما كمتوان است و ده مثقال آن را بكار ميبرند و نيز اشخاصي كه تاب خوردن مسهلهاي قوي را ندارند ميتوانند از آن سود بجويند .
همچنين دو داروي قيآور پس از آن ذكر شده ( در مقاله چهارم حرف ميم مقيي آب زاج بعنوان مقيي الصفراء به شماره ١٥٢ آمده است و پس از آن دو قيآور ديگر به شمارههاي ١٥٣ و ١٥٤ ذكر شده كه بايد به آن مراجعه شود . مترجم ) كه براي بلغم ، صفرا و سودا مفيد ميباشند ، اما اين هر دو مسهلي ضعيف ميباشند و ارغوان پخته و ريشه خربوزه از يك تا دو مثقال با سركه ، كيموس ناباب و بلغم لزج را از راه قي بيرون ميرانند و نيز مري را پاك ميكنند و ثافسيا ( سداب كوهي ) و ميوه اثل ( شورهگز ) براي رطوبتهاي گنديده ، حاشيش ( حسنيوسف ، بنا بضبط تحفه حكيم مؤمن ) ، حب الكلي ( دانه بسد ، بنا بضبط تحفه ) [ص 142] براي بلغم ، عصاره حب البان ( جوزبويا ، فرهنگ معين ) و گل حرف ( ترتيزك ) قيآور ميباشند . پيه هندوانه ابوجهل و ريزه مس سوخته و تخم جرجير ( شاهي آبي ) با آب گرم و دانه خيارشنبر ( فلوس ) تا هفت دانه و ريشه ظيان ( ياسمن بري ) و عصاره عشبه مغربيه ( ياسمن سفيد ) با آب ختمي خبازي و برگ عشبه با روغن زيتون و عنب الثعلب خام و پياز نرگس براي اخلاط مختلف و نيز مغز نارگيل دريائي ( COCOS , SECHELLORUM ) براي دفع سموم مفيد ميباشند .
از مركبات بايد ايارج جلابا و دهن حب السلاطين و حب الدند و حب السلاطين الجامع و حب القوفت و امثال آن را نام برد و بايد دانست كه اگر صفرا در معده غليظ و يا بلغمي باشد آب گرم و اگر رقيق باشد آب سرد برايش مناسبتر ميباشد .
مسهل
مسهل براي هر سه نوع خلط و در هنگامي كه اين خلطها زياد و يا فاسد ميگردند و ساير درمانها مفيد نيفتد بايد بكار رود و تا ناچار نباشند نبايد از اين درمان استفاده كنند . مسهل كامل آن است كه سه نوع كار از آن برآيد : خلط زائد را بيرون براند ، مزاج را معتدل كند و اندامها را نيرو ببخشد . خوبي مسهل باين نيست كه زياد كار كند يا كم بلكه بايد آنچه كه گفتيم از آن ساخته باشد و چه بسا كه يك مسهل قوي بمقدار كم نيز بيمار را ضعيف كند چه كار مسهل بسته بخاصيت آن است و نه بچگونگي زيرا بايد خلط خاصي را از اندامي خاص بيرون بكشد ، ممكن است كه مسهل خلط را از چند اندام بيرون براند يا حتي مانند پيه هندوانه ابوجهل خلط مغز [ص 143] را بيرون بكشد يا مثل سورنجان ، بندهاي بدن و يا مثل غاريقون سينه را از خلط برهاند . هر كدام از انواع مسهل ممكن است با خلطي موافق يا مخالف و يا همانند با آن باشد مثلا سقمونيا موافق صفرا ، غاريقون مخالف آن و صبر همانند و آب پنير ضد آن است . پارهاي از مسهلها مثل هليلهها خلط را با فشار بيرون ميرانند يا مانند آب خيار آن را بآرامي بيرون ميفرستند و يا همچون باديان آن را ذوب ميكنند و يا مثل حلوه ( تاجريزي ) آن را پاره پاره ميكنند همان طور كه سكنجبين ميكند .