كلمه ديگر اين است كه هر كس اعتدال را بخواهد بايد زياده‌روي را در همه حال كنار بگذارد زيرا زياده‌روي سبب برگرداندن بدن از ميزانست نمي‌بيني كه از پرخوابي ، پرخوري ، گرسنگي خوردن ، بي‌خوابي كشيدن ، حركت يا سكون زياد و انديشه و نگاه كردن و بستن چشم بيش از اندازه چه بانسان مي‌رسد پس بايد از اين پند بگيري و بدن خود را در هر حال بين بين قرار بدهي تا چشمت روشن باشد و اين كلمات نيز از عين حكمت مي‌باشد و معني قول خداوند است كه مي‌فرمايد لاتسرفوا انه لايحب المسرفين كه بايد بعموم لفظ توجه شود نه بخصوص محل ( اين الفاظ از اصطلاحات علم اصول است كه عينا آورده شد و منظور اين است كه بايد توجه شود اين يك دستور عمومي و شامل همه مسائل است نه مسئله خاصي كه ذكر شده . مترجم )

سفارش ديگر اين است كه از استعمال متممات ششگانه معروف يعني : خوردن و آشاميدن ، خواب و بيداري ، حركت و سكون ، و استفراغ و احتباس ، تنفس و تماس با هوا و اعراضي كه ببدن مي‌رسد ( مانند غم و شادي ) تا يقينا محتاج بآن نباشي بپرهيز .

كلمه حكيمانه ديگر اين است كه بدن را به دارو عادت مده و بدون آنكه لازم باشد بدرمان اقدام مكن چه خداوند طبيعت آدمي را طوري آفريده كه آنچه را برايش زيان دارد دفع مي‌كند و آنچه را كه براي او سودمند است بسوي خود مي‌كشد ، اين خود بهترين پزشكان براي آدمي است زيرا همين كه انسان مبادرت بدرمان بكند طبيعت از كار خود باز ميماند و نمي‌تواند خود را اصلاح كند و تو هم نمي‌تواني درد را بخوبي تشخيص بدهي و زيان درمانت [ص 31] بيش از اصل بيماري خواهد بود . اين است كه يكي از بزرگان فرموده است :

كن عن امورك معرضا و كلِ الامور الي القضا

فلرُبّ امر متعب لك في عواقبه رضا

و لرُبّما اتسع المضيق و ربّما ضاق الفضا

الله عوّدك الجميل فقس علي ما قد مضي

الله يفعل ما يشاء فلاتكن متعرضا

امور را بقضا واگذار كن و از آنها رو بگردان . چه بسا كه تنگيها بگشادگي و خوشنودي تو مي‌انجامد و چه بسيار است كه گشادگي فضا تنگ مي‌گردد . خداوند هميشه براي تو خوبي خواسته است پس آينده را هم بر آنچه گذشته است قياس كن . و خودش هر چه بخواهد مي‌كند ، پس متعرض او مباش . ( اين اشعار را شيخ بهائي (ره) در كشكول با تفاوتهايي از يكي از اكابر نقل فرموده ، و مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) در شرح حال خود مي‌فرمايند كه حضرت امام حسن (ع) در عالم خواب آنها را بصورت بالا بايشان تعليم فرموده‌اند . كتاب فهرست ) و ببين كه ساكنين بيابانها كه پزشك و درماني را نمي‌شناسند چگونه راحتند و عمر زياد دارند و بدنهايشان بس نيرومندتر از شهرنشينان است و اين از آن جهت است كه آنها واگذار بطبيعت خودشانند و اخبار همان طور كه گذشت اين مطلب را تأييد مي‌كند .

سخن ديگر آن است كه بدن خود را همان طور كه رشد كرده و عادت او است بكارها وادار كن زيرا عادت ، طبيعت دومين است و مراعات آن بيشتر از هر كار ديگر موافق بدن است و اگر آن را بكاري غير از آنچه كه بدان عادت كرده وادار كنيم آن را از مسير خودش خارج كرده‌ايم و همين سبب بيماري او است و اين مضمون خبري است كه روايت كرديم و اگر آنچه را كه ذكر كرديم بكار ببندي انشاء الله تندرست خواهي [ص 32] شد ، اما آنچه كه بصورت قضا و قدر فرا رسد گريزي از آن نيست و بگذار كه همان طور كه تقدير است جريان يابد ، چه اگر تقدير تندرستي و آسايش باشد بآن مي‌رسي و الا چنان نمي‌شود .

درباره مطالبي كه گفتيم اخباري از اهل عصمت صلوات الله عليهم روايت شده كه بعضي از آن را در اينجا مي‌آوريم : حضرت اميرالمؤمنين بامام حسن عليهما السلام فرموده است : اَلٰااُعَلِّمُكَ اَرْبَعَ خصالٍ تستغني بها عن الطب قال بلي قال لاتجلس علي الطعام الا و انت جائع و لاتقم عن الطعام الا و انت تشتهيه و جَوِّدِ المضغ و اذا نمتَ فاعرض نفسك علي الخلاء فاذا استعملت هذا استغنيت عن الطب ( آيا مي‌خواهي چهار چيز بتو بياموزم كه از پزشكي بي‌نيازت كند ؟ عرض كرد بفرما فرمود : غذا مخور مگر آنكه گرسنه باشي و از آن دست مكش مگر اينكه هنوز اشتهاي خوردن داري ، هنگام خوردن غذا را خوب بجو و هر گاه قصد خواب كردي به مستراح برو و اگر بدينها عمل كني از طب بي‌نياز مي‌شوي ) و حضرت ابي‌الحسن ماضي عليه السلام فرمود : اقل شرب الماء فانه يمد كل داء و اجتنب الدواء ما احتمل بدنك الداء و عنه عليه السلام لو ان الناس اقلوا شرب الماء لاستقامت ابدانهم ( آب كم بياشام زيرا آب زياد سبب همه بيماريها است و از دوا تا آنجا كه بدنت تاب مي‌آورد پرهيز كن و فرمود اگر مردم كم آب مي‌خوردند بدنهاي آنها توانائي بيشتري داشت ) حضرت صادق عليه السلام فرمود : عوّد البدن ما اعتاد ( بدنت را بر عادت خودش وادار كن ) و حضرت ابي‌الحسن عليه السلام فرمود : ليس من دواء الا يهيج داء و ليس شيء في البدن انفع من امساك اليد الا عما يحتاج اليه ( داروئي نيست مگر آنكه دردي را برمي‌انگيزد و چيزي براي بدن سودمندتر از آن نيست كه انسان از چيزي كه [ص 33] نيازمند بدان نيست دست بدارد ) حضرت صادق عليه السلام فرموده است : من ظهرت صحته علي سقمه فعالج نفسه بشيء فمات فأنا الي الله منه بريء ( كسي كه تندرستي او بر بيماريش چيره باشد و خودش خود را درمان بكند و از آن بميرد من از او در نزد خدا بري هستم ) . حضرت ابي‌الحسن عليه السلام فرموده است : ادفعوا معالجة الاطباء ما اندفع داء منكم فانه بمنزلة البناء قليله يجرّ الي كثيره ( تا وقتي كه درد از شما مي‌گريزد از درمان پزشكان پرهيز كنيد زيرا اين كار بمنزله بنّائي است كه كم آن به زياد مي‌انجامد ) . و روايت شده كه : لايتداوي المسلم حتي يغلب مرضه صحته ( مسلمان تا وقتي كه بيماري بر تندرستي او چيره نشود بدرمان نمي‌پردازد ) . از حضرت صادق (ع) روايت شده : ان المعدة بيت الداء و ان الحمية هي الدواء ( معده خانه همه دردهاست و پرهيز دارو است ) . و از او روايت شده كه فرمود : كل داء من التخمة ( هر دردي زاده تخمه است ) . حضرت ابي‌الحسن عليه السلام فرموده است : ليس الحمية ان تدع الشيء اصلا و لكن الحمية ان تأكل من الشيء و تخفف ( پرهيز آن نيست كه از چيزي چشم بپوشي بلكه آنست كه بخوري اما كم بخوري ) . از حضرت ابي‌عبدالله روايت شده : لاتنفع الحمية للمريض بعد سبعة ايام ( پس از هفت روز - ظاهرا از آغاز بيماري - پرهيز سودبخش نيست ) . همچنين روايت شده : الحمية احدعشر صباحا ( پرهيز يازده روز است ) . همچنين روايت شده : اُداوي الحار بالبارد و البارد بالحار و الرطب باليابس و اليابس بالرطب و ارد الامر كله الي الله عز و جل ( من گرمي را با سردي ، سردي را با گرمي ، رطوبت را با خشك و خشكي را با مرطوب درمان مي‌كنم و كار را بخدا واگذار مي‌كنم ) . روايت شده كه : قيام الليل مصحة للبدن ( سحرخيزي سبب صحت بدن است ) و نيز [ص 34] روايت شده : مطردة الداء عن اجسادكم ( سحرخيزي درد را از تنهاي شما دور مي‌كند ) ، و روايت شده : سافروا تصحّوا ( مسافرت كنيد تا تندرست باشيد ) در قواعدالطب از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرمود : من اراد البقاء و لا بقاء فليجود الحذا و ليأكل علي نقاء و ليشرب علي ظماء و ليقل شرب الماء و يتمدد بعد الغداء و يتمشي بعد العشاء و لايبيت حتي يعرض نفسه علي الخلاء و دخول الحمام علي البطنة من شر الداء و دخلة في الحمام في الصيف خير من عشرة في الشتاء و اكل القديد اليابس معين علي الفناء و مجامعة العجوز تهدم اعمار الاحياء ( كسي كه بخواهد باقي بماند و بقائي نيست بايد كفش نرم بپوشد ، هنگامي بخورد كه گرسنه باشد ، وقتي آب بنوشد كه تشنه شود ، آب كم بخورد ، پس از خوردن غذاي روز دراز بكشد ، پس از غذاي شب راه برود ، پس از آن نخوابد تا بمستراح برود ، وقتي كه شكمش پر باشد بحمام نرود كه بدترين دردها است ، يك بار حمام كردن در تابستان بهتر از ده بار در زمستان است ، خوردن گوشت مانده خشك كمكي به مرگ است و جماع با پيرزن عمر زندگان را كوتاه مي‌كند ) .

نياذوق پزشك گفته است كه : « غذا مخور در حالي كه در معده تو غذاي ديگري است ، چيزي را كه دندانهايت توان جويدن آن را نداشته باشد مخور چه معده تو از هضم آن ناتوان است ، پس از خوردن غذا تا دو ساعت آب مخور ، ريشه هر دردي تخمه است و ريشه تخمه آب خوردن پس از غذا است ، يك روز در ميان حمام كن زيرا آنچه را كه در بدن تو است و دارو بدان نمي‌رسد از بدن تو خارج مي‌كند ، خون خود را زياد كن كه بدن تو را نگاه مي‌دارد ، در هر فصل يك بار خود را بقي وادار و مسهلي بخور ، ادرار خود را نگه مدار و اگر چه سوار باشي ، قبل از خوابيدن بمستراح برو ، در جماع زياده‌روي مكن زيرا [ص 35] از نيروي زندگي مي‌كاهد ، با پيرزن جماع مكن زيرا مرگ ناگهاني مي‌آورد » .

اينك مي‌گوئيم كه گفته او همه‌اش بجز در دو مطلب موافق حكمت است زيرا زياد كردن خون و قي و خوردن مسهل در هر فصل ، سبب بيماري و كار بيجائي است كه بدان نيازي نيست و آنچه را كه خدا قرار داده همانست كه ما قبلا گفته‌ايم .

پزشك نامبرده باز مي‌گويد : « تا نيازي نداشته باشي دارو مخور ، اگر در معده تو غذائي هست غذاي ديگر مخور پس از غذا چهل گام راه برو ، همين كه از غذا پر شدي بر پهلوي چپت بخواب ، ميوه‌اي را كه گنديده است مخور ، بجز گوشت تازه مخور ، پيرزن را بهمسري مگير ، دندان خود را مسواك كن ، گوشت بر روي گوشت مخور زيرا خوردن گوشت پشت سر هم شيران را در بيابانها مي‌كشد » .

كسي گفته است : « هر كه از بوي بد ، دود و غبار بپرهيزد ، معده خود را پر نكند ، در وقت خواب چيزي نخورد و بدن خود را از چيزهاي زائد در هر فصل با چيزهاي مناسبي كه در آن هنگام يافت مي‌شود پاك كند ، سزاوار آن است كه هرگز بيمار نشود مگر آنكه اجلش رسيده باشد » .

اينك مي‌گوئيم اينكه گفته است كه در هر فصل خود را پاك كند اگر منظورش آن باشد كه شخص داروئي بخورد ، بر خلاف قانون خداوندي است چه دستور ايزدي اين است كه انسان بايد از خوردن دارو تا آنجا كه بتواند خودداري كند و دارو بمنزله صابون است كه اگر چه لباس را پاك مي‌نمايد اما آن را پوك مي‌كند . پس تا بدن تاب مي‌آورد نبايد دارو بخورند مگر اينكه انسان از زيان بيماري بر خود بترسد كه در اين هنگام خوردن دارو واجب است زيرا تا بيماري ضعيف و طبع آدمي قوي است درمانش آسان است اما همين كه بيماري چيره شد و طبيعت ناتوان گرديد درمان ديگر ممكن نيست و يا اينكه سخت است . [ص 36] بنا بر اين روشن شد كه اصل در بكار بردن دارو اين است كه آدمي بر خود بترسد و هر كس بر خودش از ديگران آگاهتر است .

جالينوس گفته است : « كسي كه با زنان كمتر همخوابي كند ، در هنگام شب از خوردن بپرهيزد و غذاي شب‌مانده نخورد از همه بيماريها در امان است » . مي‌گوئيم اگر منظور او اين باشد كه در شب بعلت شب بودن زمان نبايد غذا خورد اين بر خلاف فرمايش حضرت صادق عليه السلام است كه فرمود : اول خراب البدن ترك العشاء ( ويراني بدن از نخوردن غذا در شب آغاز مي‌گردد ) و از او روايت شده كه فرمود : ترك العشاء مهرم ( غذا نخوردن در شب سبب پيري است ) حضرت ابوالحسن عليه السلام در شب چيزي ولو آنكه قطعه نان كوچكي بود تناول مي‌فرمود و فرموده است : من ترك العشاء ليلة السبت و يوم الاحد متواليين ذهب منه قوة لاترجع اليه اربعين يوما ( كسي كه در شب شنبه و يكشنبه شب پشت سر هم غذا نخورد نيروئي از او بهدر مي‌رود كه تا چهل روز برنمي‌گردد ) . از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت شده : لاتدعوا العشاء و لو علي حشفة اني اخشي علي امتي من ترك العشاء الهرم فان العشاء قوة الشيخ و الشاب ( غذاي شب را ترك مكن ولو آنكه خرماي خشكي باشد من مي‌ترسم كه اگر امت من غذاي شب را ترك كنند زود پير شوند زيرا غذاي شب نيروي پير و جوان است ) . و فرمود : من ترك العشاء نقصت منه قوة لاتعود اليه ( هر كس غذاي شب را ترك كند نيروئي از او مي‌رود كه برنمي‌گردد ) . و فرموده است : طعام الليل انفع من طعام النهار ( غذاي شب سودمندتر از غذاي روز است ) . اخبار ديگري نيز روايت شده كه همه ظاهر در اين است كه غذا وسيله نيروي بدن است و غذاي شب بيش از غذاي روز براي بدن سودمند مي‌باشد [ص 37] زيرا در شب حرارت در اندرون بدن است و هضم غذا را آسان مي‌كند بخلاف روز كه برودت در داخل و حرارت در بيرون بدن مي‌باشد و غذا درست هضم نمي‌شود ، بلكه بايد گفت كه اگر در هنگام شب در معده چيزي نباشد حرارت بدن بجاي آنكه بدان بپردازد به رطوبت اصلي بدن متوجه مي‌گردد و آن را خشك و لاغر مي‌كند . همين است كه در هنگامي كه معده خالي است كم‌خوابي پيدا مي‌شود . در اينجا ديگر جاي شرح بيش از اين نيست و در كتاب حقايق الطب بذكر آن پرداخته‌ايم ( اين كتاب در چاپخانه سعادت كرمان بچاپ رسيده ) .

فصل دهم

در ذكر هشدار بيماريها و دلائل آن است بنحو اختصار

تفصيل اين مطلب بر عهده ساير كتب است و اين براي همه كس دانش لازمي است و كسي كه درست بآنها آشنا باشد بحول و قوه خدا از بيماريها در امان است مگر آنكه قضاي خدا ابتلاء او باشد اما اگر مرض در تقدير باشد ، دارو خود نيز از وسائل تقدير مي‌باشد و بر ما است كه هر آنچه كه ممكن باشد در چند مقام بذكر آن بپردازيم .

مقام اول

دلائل چيرگي اخلاط بر بدن

بدان كه در بيماريهاي خلطي ، پيدايش مرض ، در اثر اندازه و يا چگونگي خلط است ، اما اگر سبب ، اندازه خلط باشد از آن جهت است كه زياد شدن خلط صالح سبب سنگيني ، امتلاء در رگها ، غلظت ، باد گرفتن ، كشيدگي بدن و بالا رفتن حرارت بدون سبب ظاهري است بيمار در خود كسالت ، سستي ، كشش و كوفتگي ، ميل بخواب ، سنگيني سر ، سردرد ، تيرگي در حواس و كندذهني [ص 38] مي‌يابد و گاهي از بيني بيمار خون زيادي مي‌آيد كه پس از آن طبيعت كمي آرامتر مي‌شود . علت بيشتر از اين حالات زيادروي در خوردن ، آشاميدن ، استراحت ، و كمي ورزش و استحمام است . اما گاه انسان خود را سنگين مي‌يابد و در آن حال بيشتر نشانيها از كمي قوت او است نه از زياد شدن خلط . پس بايد نخست اين مسئله روشن گردد و اشتباه نشود و علامت اين وضع ، كسالت ، سستي و كمي اشتها است و چه بسا كه در خواب مي‌بيند كه چيز سنگيني را بر دوش دارد . در اين هنگام پيشاب او رنگ ندارد و در وقت خواب زياد عرق مي‌كند ولي كشيدگي و بادگرفتگي ندارد . درمانش اول استفراغ ، دوم تقويت ، خوردن غذاي سبك و ورزشهاي مناسب است تا مرض بتدريج بهبود يابد . اما از نظر چگونگي ، سبب پيدايش بيماريها بدي و ناجوري اخلاط است كه هر نوع آن داراي نشاني خاصي است .

( خلط در لغت بمعني آميزه يعني چيزي است كه با چيز ديگر آميخته باشد در علم طب منظور از اخلاط خلطهاي چهارگانه يعني صفرا ، سودا ، بلغم و خون است كه اگر باندازه طبيعي و متناسب با يكديگر باشند لازم و مفيد و الا مضرند و يا بقول سعدي :

چار طبع مخالف سركش چند روزي بوند با هم خوش

گر يكي زين چهار شد غالب جان شيرين برآيد از قالب

خون گرم و مرطوب ، بلغم سرد و مرطوب ، صفرا گرم و خشك ، و سودا سرد و خشك مي‌باشند . مترجم )

١ - علائم چيرگي خون و فاسد شدن آن

( مؤلف (اع) در حاشيه آورده است : در كتاب اثني‌عشريه از حضرت ابي‌الحسن عليه السلام روايت شده كه فرمود علامات الدم اربع الحكة و البثر [ص 39] و النعاس و الدوران يعني علامات چيرگي خون چهار چيز است خارش ، جوشهاي پوستي ، چرت زدن و سرگيجه ) عبارت از سرخي چشم و چهره و زبان ، سنگيني سر ، پري و زيادي ضربان رگها و زيادي خوابست و نيز ادرار قرمز رنگ و غليظ مي‌شود ، لثه‌ها و بواسير مقعد خون‌ريزي دارد و بدن بخصوص در محلهاي فصد و حجامت خارش پيدا مي‌كند ، دهن اگر خلط ديگر هم غلبه نداشته باشد شيرين‌مزه است انسان همه چيز را سرخ رنگ مي‌بيند در خواب نيز بيشتر چيزها را سرخ رنگ مي‌بيند دانه‌هاي قرمز رنگ در بدن زياد مي‌شود . اين علامات ممكن است پس از استعمال و خوردن داروها و غذاهاي گرم و مرطوب و بخصوص در نزد جوانان ، در فصل بهار ، در ممالك جنوبي و در هنگام وزش بادهاي جنوبي بيشتر ديده شود . اينها علاماتي است كه از بيماريهاي خوني مثل مطبقه ، تب بدون عفونت ( سونوخس ) و آماس سر و مغز ( ورم فلغموني ) و آبله ( جدري ) و تيفوئيد ( حصبه ) طاعون‌ها و بادسرخ ( ماشرا ) ، ديفتري ( خناق ) ، خونريزي ( نفث الدم ) خون‌دماغ ، چرك چشم و آماس در رگهاي مقعد و امثال آن ديده مي‌شود و سزاوار آن است كه اول بفصد يا حجامت بپردازند تا اعراض زايل گردد و در اين هنگام فصد اكحل مناسبتر مي‌باشد اگر بيماري ضعيف باشد يك بار فصد كافي است و الا چند مرتبه بايد بآن اقدام كرد . در اين هنگام بايد بفاصله بين دو فصد پشت سر هم توجه شود . براي حساب كردن فاصله بقدر سن از بيست سال به بالا براي هر سال يك روز حساب مي‌كنند و اين در صورتي است كه فرصت كافي باشد ، اما اگر بعلتي فصد ممكن نباشد بيمار بايد روزه بگيرد و بخوابد و از داروهاي صاف‌كننده ، خنك‌كننده و سبك‌كننده خون بخورد و از خوردن چيزهاي خون‌آور پرهيز نمايد .

[ص 40] ٢ - علائم چيرگي صفرا و فساد آن

عبارتند از : زردي چشمها و صورت ، دوار سر بخصوص در هنگامي كه معده خالي است ، تلخي دهان ، خارش بدن ، كمي اشتها ، كمي خواب ، زردي متمايل بقرمزي ادرار ، غش ، بادگلو ، سوزش و تنگي در فم ( دهانه ) معده ، قي آلوده بصفرا ، اسهال ، تشنگي ، خشكي زبان ، گودي چشمها ، لرزش ، سبكي و تندي نبض و پيدا شدن دانه‌هاي زرد رنگ . ممكن است اين علامات پس از خوردن دارو و يا غذاي گرم و خشك ، خستگي ، روزه و استحمام زياد باشد . در اين هنگام بيمار در خواب زردي ، صاعقه ، آتش‌سوزي و امثال آن مي‌بيند و بخصوص در نزد جوانان در تابستان در نقاط گرمسير و در وقت وزش بادهاي گرم اين بيماريها بيشتر ديده مي‌شود . اين علامات دليل پيدا شدن امراض صفراوي ، مثل تبهاي يك در ميان ، تيفوس ( محرقه ) ، ورم پرده‌هاي مغز ( مننژيت - سرسام ) ، ورم حجاب حاجز ( برسام ) ، زردي ( يرقان ) ، بادسرخ ( حمره ) ، دانه‌هاي سوزنده ( نمله ) ، تاول‌هاي قرمز ( نار الفارسية ) ، سوزش مجاري ادرار و گرمي كبد است و تدريجا ممكن است باستسقاء و همچنين بورم روده ، كمي اشتها و تشنگي بيانجامد و درمان آن بطوري كه خواهيم گفت بكار بردن داروهاي قي‌آور و مسهل است و كم كردن غذا براي آن سودي ندارد .

٣ - علائم غلبه و فساد بلغم

عبارتند از : سنگيني سر ، تنبلي اندامها ، سستي بدن ، سفيدي رنگ ، زيادي بزاق ، كمي تشنگي ، سفيدي و غلظت ادرار ، زيادي خواب ، سنگيني زبان و اعضاء ، كندي ذهن ، كم‌هوشي ، شلي و بادكردگي چهره و بدن ، كمي اشتها ، بدي گوارش ، كندي و غلظت نبض ، اين علامات ممكنست پس از خوردن غذاهاي سرد مرطوب و كمي حركت پيدا شود . بيمار برف و بردن بارهاي سنگين و چيزهاي بدبو را در خواب مي‌بيند . اين نوع علامات بيشتر در نزد پيرها [ص 41] و در فصل زمستان و در هنگام برف و باران زياد و امثال آن پيدا مي‌شود و نشاني پيدا شدن بيماريهاي بلغمي مثل فلج ، لقوه ، سكته ، سردرد ، دوار سر ، خونريزي و تبهاي هميشگي است . همين كه انسان در خود اين علامات را ديد بايد بتعريق ، حمام رفتن ، كم غذا خوردن ، خوردن غذاهاي خشك و روزه بپردازد و اگر بيماري پيشرفت داشت بايد مسهل ملايمي پس از استعمال منضج استعمال شود . اين نوع بيماريها معمولا دير درمان مي‌شوند .

٤ - علائم چيرگي سودا و فساد آن

عبارتند از : سياهي زبان ، ترشي و بدمزگي دهان ، تغيير رنگ و تيرگي چشم و چهره ، زيادي فكر ، بي‌تابي ، اندوه ، ترس بدون سبب ، كمي خواب ، خشكي بيني و دهان ، خشونت و زبري پوست ، كمي عرق ، بدبوئي نفس ، چروكيدگي چهره ، گرفتگي در دهانه معده ، پيدا شدن لكه‌هاي سياه در بدن ، سختي نبض ، سفيدي و رواني پيشاب و اينكه قبل از پيدايش اين نشانيها انسان دارو و غذاي سوداآور خورده باشد . در اين هنگام بيمار خوابهاي ترسناك ، سياهي ، تاريكي و بوي بد در خواب مي‌بيند و بخصوص در نزد پيران و در فصل پائيز اين بيماري بيشتر ديده مي‌شود و در نقاط خشك ، سرد ، كم‌باران و جاهائي كه در مسير وزش بادهاي جنوبي و غربي و شمالي است نيز اين بيماري زيادتر از ساير جاها است .

اين علامات از پيدا شدن بيماريهائي از قبيل پيدا شدن لكه‌هاي سياه و يا سفيد ، جذام ، وسواس ، تمام شدن عقل ، ورم‌هاي سرطاني ، بيماريهاي شديد پوستي ، واريس و داء الفيل ( ELEPHANTIASIS ) تبهاي دو روز در ميان و دردهاي مزمن ( CRONIQUE ) خبر مي‌دهد و در اين هنگام بيمار بايد منضج زياد بخورد ، راه برود و غذاي معتدل و مرطوب بخورد و مي‌دانيم كه اين بيماري بزودي نضج‌پذير نيست . بيمار بايد غذاهاي مخصوص اين بيماري [ص 42] را بخورد و الا ممكن است بدردهاي سخت گرفتار شود و بايد داروهائي را كه بعدا خواهيم گفت استعمال كند و در اوايل بيماري داروي سبك بخورد .

مقام دوم

دلالت پديده‌هاي بدن بر چگونگي آن

بدان كه خداوند بدن انسان را از اخلاط خلق كرده و هر يك از اخلاط آثاري در بدن دارد كه گاه آثاري نيكو و گاه بد است از جمله اين آثار ممكن است پيدا شدن طرطيرهاي زائد باشد ( در لغت طرطير ، از كلمه تارتار بمعني دُردي است كه در خم شراب رسوب مي‌كند و در اصطلاح بمعني مواد زائد و مضر بدن است . مترجم ) كه آشكارترين آثار و عمده‌ترين ادله بر وضع اخلاط و خوبي و يا بدي و كمي و يا زيادي آن است از اين قبيل :

١ - عرق ( خوي ) : كه از آن مي‌توان بحالت كيموسهائي كه بخون و اندامها مي‌رسد پي برد و همين كه عرق زياد بدبو و مداوم شد دليل بر زيادي خلطهاي عفونت‌يافته است و آگهي از پيدا شدن تبها مي‌دهد . پس بايد بدن را پاكيزه و وادار بعرق كردن نمود . اگر بدن خوب بدرمان پاسخ نگويد دليل برودت ، خشكي و بسته بودن مسامات و يا غلظت اخلاط است . از هر يك اندامها بيشتر عرق بيايد نشان مي‌دهد كه نابساماني در آن اندام است ، اما اگر از يك اندام عرق بيايد و از اندام ديگر نيايد و يا اينكه عرق گاه‌بگاه باشد دليل ضعف طبيعت است . عرق سرد هميشه از علامات بد مي‌باشد ، ولي اگر گرم باشد بهتر است . زردي عرق دليل بر چيرگي صفرا و قرمزي آن دليل بر چيرگي خون است و اگر رنگش تيره يا سياه و يا سبز بود دليل بر غلبه سوداء مي‌باشد بيرون آمدن عرق ، با يكي از اين رنگها دليل همجنس بودن خلط با آن رنگ و نيروي طبيعت بيمار است . عرق اگر گنديده باشد دليل بر عفونت [ص 43] خلط است و ترشي مزه عرق از بلغم ، تيزي آن از خلط سودائي تيز ، شيريني آن از چيرگي خون ، بي‌مزگي آن از بلغم ، تلخي آن از صفراء خبر مي‌دهد .

٢ - پيشاب : از احوال كبد ، كليه ، مثانه و مجاري ادرار ، معده و روده‌ها و وضع اخلاط و رگها به آشكاري خبر مي‌دهد اما دلالتش بر وضع سينه ، پرده‌هاي سينه ، مغز و مفاصل ضعيفتر است در نزد بچه‌هاي شيرخوار پيشاب ممكن است در حال عادي بي‌رنگ و غليظ باشد و پيش از هفت سالگي از وضع آن درست نمي‌توان بر احوال كودك استدلال كرد . در پيشاب به هفت نشاني بايد توجه شود : رنگ ، قوام ، صافي ، تيرگي ، ته‌نشيني ، اندازه بو و كف و بعض از پزشكان وضع آن را در لمس و مزه نيز ذكر كرده‌اند و اينها براي خود آنها خوب است . اگر ادرار سفيد و غليظ باشد دال بر بلغم اگر زرد باشد دليل بر صفراء اگر سرخرنگ باشد بمعني نابهنجاري خون و ضعف جگر و اگر سياه باشد دليل بر برودت زياد است . اما ميل آن به جمود و سياهي و نيز بدبوئي آن دليل عفونت مي‌باشد ، بوي ترشي آن حاكي از بلغم است اما رقت آن يا دليل گرفتگي مجاري و يا بدي هضم مي‌باشد و غلظت آن دليل نضج گرفتن اخلاط است . غلظت پيشاب در بچه‌ها و رقت آن در جوانان طبيعي است . اگر ادرار مدتها رقيق بماند دليل بر بي‌نضجي اخلاطست و اگر پس از آن غليظ بماند دليل آن است كه طبيعت آغاز به نضج گرفتن كرده ، غلظت ادرار و ته‌نشين داشتن آن دليل بر نضج گرفتن است اگر غلظت در مدتي طولاني باشد چنانچه در اول مرض رقيق باشد و بعد از مدت كمي ته‌نشين بدهد نشاني نضج است . اگر در آغاز بيماري نيز غليظ باشد دليل مرگ بيمار و يا ضعف نيروي جداكننده مي‌باشد اگر غليظ و همانند پيشاب چهارپايان باشد دليل سردرد پيشين ، يا حاضر و يا نزديك است . پيشاب [ص 44] سفيد و رقيق در حال تندرستي دليل ضعف طبيعت و يا تخمه و در هنگام بيماري از نشانيهاي بد است . در بيماريهاي كهنه دليل بر عدم نضج ، و در بيماريهاي حاد ( AIGUE ) همراه با آشفتگي‌هاي رواني ، دليل بر مرگ بيمار است و اگر آشفتگي نباشد و ساير نشانيها باشد دليل سرسام ( مننژيت ، يعني ورم پرده‌هاي مغز ) است اگر با چنين پيشابي علاماتِ بدِ ديگري همراه باشد دليل آنست كه مرگ بيمار بزودي فرا مي‌رسد . اگر با علامات بد ديگر در روز چهارم همراه بود بيمار قبل از روز هفتم خواهد مرد ، مخصوصا اگر نيروي او كم شده باشد و اگر با علامات بد همراه نباشد مريض در روز هفتم مي‌ميرد ، اما اگر اين نشاني ( سفيدي و رقت ) بعد از بحران بيماري پيدا شود در گرم مزاجها دليل برگشتن بيماري و پيدا شدن حرارت زياد در كليه‌ها است بخصوص اگر با نشانيهاي ديگر همراه باشد كما اينكه در بيماراني كه بزياد ادراري مبتلا هستند چنين است . پيشاب سفيدِ غليظ دليل بر وجود بلغم غليظ در عروق مي‌باشد ، و در بيماريهاي حاد پس از آن شايد تاولهائي در بدن پيدا شود كه بهبود خواهد يافت اگر چنين پيشابي در روز بحران بيماري پيدا شود ( بحران ( CRISE ) در اصطلاح پزشكان به معني دگرگوني بزرگ در حال بيمار است كه پس از آن بيماري بهبود مي‌يابد يا بدتر مي‌شود و ممكن است تام و يا ناقص و خوش‌خيم يا بدخيم باشد . مترجم ) اگر ادرار شبيه مني باشد دليل بر بحران امراض معده و روده است و اگر زرد و رقيق باشد دليل بر آغاز نضج مي‌باشد ( نضج بمعني پختن و در اصطلاح پزشكان قديم بمعني پيدا شدن اعتدال در خلط و آمادگي آن براي بيرون رفتن از بدن است . م ل ) اما اگر نارنجي باشد دليل آن است كه بيمار پس از مدتي بهبود [ص 45] مي‌يابد ولي اگر رنگ آن معتدل باشد دليل بر تمام شدن بيماري در مدتي كمتر است . ادراري كه زيتوني رنگ و زياد باشد دليل بر مرگ زودرس است اما اگر كم باشد دليل آن است كه پس از مدتي بيمار خواهد مرد . اگر روي ادرار را چربي بگيرد دليل بر آب شدن چربي گُرده است . ادرار آتشي رنگ رقيق دليل بر نضج نداشتن يا كمي ماده فاسد يا حرارت زياد و يرقان و يا بيدارخوابي و اندوه است و سرخ و غليظ آن نشاني غلبه خون و تب سونوخس مي‌باشد ( سونوخس بعقيده پزشكان قديمي تبي است كه با عفونت همراه نيست . م ل ) و اگر از اول بيماري چنين باشد دليل ورم گرم كبد است . اگر دلايل ديگر ، نشاني سلامتي باشد دليل آن است كه بيماري بطول خواهد انجاميد اما اگر نشاني مرگ ، موجود باشد علامت فرا رسيدن مرگ پس از مدتي زياد است اگر بيمار در روز بيستم ادرارش قرمزرنگ شد نشاني آن است كه بحران تا روز چهلم و بعد از آن عقب افتاده است . گاهي اگر در كليه ورمي باشد قرمز شدن ادرار دليل بحران بيماري است . اگر ادرار از آغاز بيماري سياه و رقيق باشد دليل بر مرگ است ولي اگر سياه و غليظ باشد نشاني سردي شديد و يا سوختن خون و يا استفراغ تلخ سودائي است . بهر حال هر يك از اين علامات اگر در حال سلامتي پيدا شود و طول بكشد و ثابت بماند بايد بنا بر آنچه خواهد آمد بپاكسازي مبادرت كنند تا بيماريهائي بدنبال آنها نيايد اگر در بالاي قاروره ( ظرف مخصوص براي ديدن ادرار ) چيزي مانند ابر بايستد دليل بر حرارت ماده خلط و گرايش آن بسوي مغز است اگر در ميان آن باشد دليل بر وجود خلط در اندرونه و كمي نضج آن و آماده نبودنش براي دفع است . اگر ته‌نشين سفيد بود دليل بر كامل شدن نضج و آماده بودنش براي دفع مي‌باشد و هنگام آن رسيده است كه پاك‌كننده‌اي بخورند . ته‌نشين [ص 46] همانند و بهم‌پيوسته بهتر از دُردي است كه ناپيوسته باشد ، زيرا ناپيوسته بودن نشاني اختلاف در اجزاء طرطير و ناتواني طبيعت در بهم بستن آنها است و درمان اخلاط مختلف سخت است . اگر ته‌نشين بهم‌پيوسته و سفيد باشد نشاني خوبي است و اگر در روز چهارم پيدا شود دليل بر بهبودي در روز هفتم است اگر در هفتم باشد دليل بحران بيماري در روز يازدهم مي‌باشد اگر بعد از روز يازدهم باشد نشان بهبودي است ، باين شرط كه اين علامت در آغاز بيماري نباشد و اگر قبل از نضج پيدا شود نشاني خوبي نيست گاهي ته‌نشين ادرار سفيد است كه اين از بلغم مي‌باشد و علامتش جدائي اجزاء ته‌نشين و همانندي آن با شن است اما ته‌نشين زرد دليل بر حرارت قوي و بدخيمي آن است . ته‌نشين سرخ دليل بر عدم نضج است و اگر با علامات بدي همراه باشد دليل بر آن است كه بيمار پس از مدتي مي‌ميرد . رنگ تيره ته‌نشين نشاني بر برودت بسيار و از بين رفتن نيروي بيمار است و ته‌نشين سياهرنگ بدترين نوع ته‌نشين و نشان مرگ بيمار مي‌باشد . ته‌نشيني كه مانند آرد جو است جدّا بد مي‌باشد و اگر مثل سبوس و يا ورقه ورقه باشد نيز چنين است اما شن ته‌نشين شده دليل بر سنگ كليه يا مثانه است و بايد نخست بدفع بلغم پرداخت و براي اين كار بايد از ادرارآورها استفاده كنند . و اگر ته‌نشين مثل مردارسنگ و آجر كوفته باشد دليل بر سنگ مثانه است اما اگر برنگ گاودانه ( ( ERVUM ) كوسنه ، كرسنه ، كشنگ ( ف م ) . بنا به نوشته مخزن رنگ گاودانه تيره متمايل به سرخي و زردي است . مترجم ) يا زرنيخ باشد نشاني نابساماني كليه‌ها و مثانه است . ته‌نشين خاكستري علامت رطوبت بلغمي و يا چرك سنگ مانند است . [ص 47] ته‌نشين سياه دليل بر سنگ كليه مي‌باشد كه با ته‌نشينهاي خوني منعقد گرديده چركي كه در قاروره ته‌نشين شود نشاني قرحه‌اي در كليه‌ها يا مثانه و يا مجاري پيشابي است اين نوع ته‌نشين در مدت بيشتري وجود دارد در حالي كه ته‌نشينهائي كه مربوط باندامهاي بالاتر است در مدت كمتري ديده مي‌شود و فرق بين آنها و ته‌نشينهاي خوش‌خيم اين است كه اين نوع در مدتي زيادتر بدبو است لايه لايه بودن پيشاب و بدبوئي آن دليل بر قرحه مثانه است . سوزندگي ادرار نشانه پيدا شدن چيز تازه‌اي در مثانه و يا مجراي ادرار مي‌باشد و دليل بر وجود حرارت در كليه‌ها است پس بايد نخست صفرا دفع شود و ادرارآورهاي سرد بخورند . خلاصه همين كه رهنمود حالات مختلف و بيماريهاي موجود از پيش و يا تازه شناخته شود ، درمان معلومست و بعدا هم خواهد آمد و بنا بر اين بايد اول اسباب پيدايش بيماري از بين برده شود تا بيماري بخواست خدا رفع شود .

بهر حال ادرار را بايد صبح پس از خواب معتدل و غذاي مناسب شبِ پيش بگيرند . بعض از غذاها مثل سبزيجات ، زعفران و فلوس رنگ ادرار را بقرمزي مي‌برند استعمال حنا و همچنين روزه ، بيدارخوابي ، خستگي ، گرسنگي ، خشم و زد و خورد و نوشيدن شراب سبب زردي يا سرخي ادرار مي‌گردند جماع سبب گرمي ادرار و چربي آن است و گاه بقاياي مني بصورت رشته‌هائي در پيشاب ديده مي‌شود . قي ، اسهال ، حركات زياد ، ورزشها يا شادي ، زخمها ، خشمگيني و ترس زياد ادرار را تغيير مي‌دهند و همچنين اگر پيش از ادرار در فاصله كم آب و يا غذا خورده باشند ادرار به بيرنگي مي‌گرايد و بهتر اين است كه دوازده ساعت گذشته باشد .

قاروره بايد از شيشه بي‌رنگ ، صاف و شفاف و بهتر اين است كه شبيه [ص 48] هيكل آدمي ساخته شده باشد و گر نه كمي كروي ( بشكل مثانه ) نه چندان بزرگ و نه چندان كوچك باشد يعني نه ادرار در پائين آن باشد و نه آن را كاملا پر كند باين معني بايد كمي سرخالي باشد . در وقت ديدن قاروره بايد در سايه و نه در آفتاب و پس از حدود يك ساعت پس از ادرار ديده شود و آن را نزديك به بدن خود نبايد نگاه دارند چه رنگ لباس در آن مي‌افتد ادرار نبايد بيش از شش ساعت بماند يا زياد سرد و گرم و آفتاب‌خورده باشد اگر خيلي سرد شده باشد بايد بر خاكستر گرم گذارده شود تا بگرمي طبيعي برسد قاروره را نبايد بسختي تكان دهند و بايد توجه داشت كه ادرار از نزديك رقيق و از دور غليظ بنظر مي‌آيد .

٣ - مدفوع ( براز ) : مدفوع ، پزشك را از احوال معده و امعاء آگهي مي‌دهد مثلا اگر بيمار زياد بخورد اما مقدار مدفوعش كم باشد دليل بر ضعف نيروي دافعه است و اگر بر عكس باشد معلوم مي‌شود نيروي جذب غذا كم و قدرت دفع زياد است و همچنين از مدفوع مي‌توان پي برد كه مواد زائدي كه در بدن است چيست مثلا اگر مرطوب و برنگ غذائي كه شخص خورده ، باشد دليل بر اين است كه كبد خوب كار نمي‌كند . اگر مرطوب و برنگ بعض اخلاط باشد دليل آنست كه آن خلط به معده ريخته و اگر بطور غير عادي بدبو باشد دليل سوء هضم و يا گنديدگي اخلاط است . بنا بر اين از رنگ و همچنين بوي ترشيده آن مي‌توان دانست كه برودت مزاج زياد است ، مدفوع خشك ، نشاني گرمي خشك و يا شدت نياز بدن بغذا است ، مدفوع آتشي رنگ هر طور باشد علامت چيرگي خلط صفراء بر مزاج مي‌باشد و اگر در آخر بيماري باشد بهتر از آن است كه در اول باشد ، اگر مدفوع زرد نباشد نشان آن است كه صفرا از كبد بامعاء نمي‌ريزد ، همان طور كه در بيمارهاي يرقاني چنين است . [ص 49] زردي مدفوع دليل زيادي زرداب و سبزي آن دليل بر حرارت زياد مي‌باشد ( مؤلف اعلي الله مقامه براي خلط صفراء فقط كلمه صفرا و براي مايع صفرا كه از كبد ترشح مي‌شود نيز همين واژه را بكار برده اما در فارسي بجاي اين كلمه مي‌توان صفراء معمول و يا لغت زرداب را بكار گرفت . مترجم ) و سبز گندنائي نسبت به زنگاري از بيماري سبكتري خبر مي‌دهد اما سياهي دليل بر زيادي بيش از اندازه سوداء و نشان آنست كه مريض خواهد مرد مگر آنكه سبب ديگري در كار باشد يا اينكه دفع بكندي و كم‌كم صورت گيرد كه اين از ضعف نيروي دفع است . تندي دفع حاكي از گزندگي و تندي غذا و يا وجود دملها يا زخم در معده يا روده‌ها و يا فساد كيلوس است . اگر با مدفوع باد زياد همراه باشد دليل رطوبت معده و يا روده‌ها است . اگر مدفوع چرب باشد نشانه ذوب شدن چربيهاي بدن و يا روغن است و اگر در اين حال لزج هم باشد دليل بر ذوب شدن اندامهاي اصلي است . اگر مدفوع همراه با كف باشد نشاني حرارت زياد در مزاج است . اگر روي آب ايستاده باشد علامت بادهاي موجود در روده‌ها است و وجود خون و چرك دليل بر زخم و جراحت روده‌ها است اما اگر اين خون و چرك پيش از مدفوع پائين بيايد دليل زخم در روده بزرگ و اگر پس از آن بيايد نشاني زخم در روده كوچك است و اگر مخلوط با آن باشد نشاني آن است كه زخم در وسط روده است .

٤ - آب دهن و خلط سينه : از آب دهن و خلط سينه و حالات آنها مي‌توان به بيماريهاي آلات تنفس از قبيل ذات الريه و ذات الجنب پي برد و بهر حال خلط سينه اگر زياد باشد نشان نضج و پايان بيماري است . و خلط كم دليل آغاز نضج و زيادي مرض است . نبودن خلط نشاني ابتداي [ص 50] بيماري ، رقيق آن دليل شروع نضج و غليظش علامت غلظت خلط و طول نضج است و اگر خلط معتدل باشد نشان نضج كامل است زردي خلط دليل زيادي صفراء و سفيدي آن نشان بلغم و قرمزي آن دال بر خون و اگر سياه باشد علامت سوداء و شدت احتراق مي‌باشد . تيرگي اخلاط سينه از حرارت و شدت برودت و بدبوئي آن دليل شدت عفونت است . اگر خلط بوئي نداشته باشد از سلامتي خبر مي‌دهد و اگر بصورت قطعات كروي شكل باشد و بيمار تب نداشته باشد علامت حل شدن رطوبتهاي غريزي و سل است . اگر با تب همراه بوده و شواهد ديگري هم باشد نشاني پيدا شدن اختلاط ذهني است اگر شكل معين نباشد علامت رقت ماده و كمي نضج است . وجود خلط سينه در آغاز بيماري دليل بر كوتاهي دوران بيماري و سرعت بهبودي است اگر خلط پس از مدتي پيدا شود نشاني دراز شدن آن دوران است . اگر با سرفه و سختي خارج شود دليل نضج نگرفتن آن و اگر بآساني خارج شود علامت نضج است .

اما آنچه كه از زبان كوچك و اطراف آن خارج مي‌شود رقيق و سردش علامت بلغم كم ، غلظت و لزج بودنش با سردي نشاني بلغم غليظ و با گرمي نشان حرارت زياد است . زيادش علامت زيادي ، كمي آن دليل كمي ماده است . شيريني آن ناشي از غلبه خون ، تلخيش نشان صفراء و ترشي آن از بلغم ، زمختي آن از سوداء و شوريش با حرارت غير عادي از بلغم است . اما گاه آب دهن زياد و شورمزه مي‌شود كه اين در هنگامي است كه در فم ( دهانه ) معده مواد زيانداري جمع مي‌شود كه طبيعت براي شستشوي آن ، سببِ جمع شدن آب شور در دهن مي‌شود و از همين روي گاه پس از آن بيمار قي مي‌كند .

٥ - آب بيني : از وضع آب بيني مي‌توان بر بيماريهاي سر استدلال كرد [ص 51] زيادي آن دليل زيادي بخارهاي بدن و كمي و رقت آن دليل سردي مغز و ناتوانيش در نضج بخشيدن بآن بخارات است ، اما غلظت آب بيني دليل سردي و چيرگي بخارهاي سرد است ولي معتدل بودن و سفيدي آن نشاني اعتدال ، زرديش نشان چيرگي صفراء ، قرمزيش دليل غلبه خون ، تيرگي آن دليل بر چيرگي سوداء و بدبوئي آن علامت عفونت ماده و بي‌بوئي آن دليل نبودن عفونت در آن است . پائين آمدن چرك دليل ورم و يا سر باز كردن آن است . پائين آمدن ترشحات خوني علامت زخم در راههاي بيني مي‌باشد و خشكي بيني از كمي بخارها همراه با حرارتي خشك‌كننده خبر مي‌دهد .

٦ - عادت ماهانه زنان : خون قاعدگي پزشك را از وضع رحم ( زهدان ) و كبد آگاهي مي‌بخشد . اگر در حال تندرستي بيش از اندازه عادي باشد علامت ناتواني نيروي نگاهدارنده بدن و شدت دافعه و يا زيادي ماده و رقت آنست و يا از گشادي عروق رحم و يا از جهت بحرانست و كمي آن بر عكس اينهاست . سياهي زياد دليل سودا و يا صفراء سوزنده و يا سوداء غالب مي‌باشد اما زردي آن نشاني چيرگي صفرا بر خون است اگر رنگش نزديك بسفيد باشد علامت بلغم و نيز سردي آن دليل سردي زهدان و چيرگي بلغم است اگر بيش از اندازه گرم باشد نشان غلبه صفراء بر زهدان است اگر با خون آب همراه باشد علامت جمع شدن آب در زهدان است چه در اين هنگام معلوم مي‌شود كه زهدان سرد شده و بر جذب آب توانائي ندارد و يا اينكه آبي از ساير اندامها بدرون آن ريخته . جهش خون قاعدگي از جهت نيروي دافعه و حرارت آن است بطوري كه طبيعت نمي‌تواند آن را تحمل كند . ليكن اگر جهش نداشته باشد علامت ناتواني نيروي دافعه و از غلبه برودت است ، بدبوئي غير معمول خون از جهت رطوباتي است كه در رحم عفونت يافته و اگر چركي با خون همراه باشد علامت وجود ورم و [ص 52] زخمي است كه در زهدان سر باز كرده است .

٧ - خونريزي از بيني ( رعاف ) كه بطور غير طبيعي انجام مي‌گيرد و سبب آن زيادي نيروي دافعه و ناتواني نيروي نگهدارنده است و يا از جهت زيادي ماده ( خون ) كه رگها آن را از اين راه بيرون مي‌ريزند يا از جهت حدّت و حرارتي است كه سبب خورده شدن رگها مي‌شود كه تا بدانجا مي‌رسد كه رگ سوراخ مي‌شود و يا از جهت نازكي آن است ، يك شكافتگي بآن دليل يا دلايل ديگر پيدا مي‌شود يا اينكه ممكن است دليل بيروني وجود داشته باشد كه سبب آزرده شدن رگها مي‌شود مثل زمين خوردن ، ضربه ، حركات ناگهاني ديگر ، صداي بسيار بلند و امثال آن و گاه از جهت نيروي طبيعي و فساد خون است كه سبب باز شدن جاهاي نازك در رگها مي‌باشد و خون بشدت خارج مي‌شود و همچنين است خون بواسير كه نشاني آن مانند خون بيني است و نيز خونريزي از لثه از جهت زيادي و كمي و مزه و رنگ ، نشاني نابسامانيهاي دروني بدن است كه بطور كلي احكام آن را بيان كرديم و نيازي باينكه دوباره گفته شود نداريم .

٨ - چركهاي عام و خاص : ( مؤلف اعلي الله مقامه براي چرك لغت وسخ را بكار برده كه در فارسي چرك و شوخ بايد ترجمه گردد و نبايد با چركي كه ناشي از عفونت است مشتبه شود . مترجم ) چرك عمومي رويه بدن ( شوخ ) اگر زياد باشد دليل زيادي نيروي دافعه و يا زيادي طرطير است ، اگر كم باشد از ناتواني دافعه و يا بسته شدن مسامات پوست از جهت خشكي آن و يا همان طور كه در بدن كودكان هست از كمي طرطير مي‌باشد . اما شوري آنها از بلغم و ترشي و تلخي آنها از صفراء ، شيريني و چربي آنها از خون و گزندگي و پوسته پوسته بودن آنها از سوداء مي‌باشد و نيز سفيدي در آنها علامت بلغم و [ص 53] سرخي نشاني خون ، زردي از صفراء و سياهي آنها دليل غلبه سوداء است اما طبيعت چركهاي خاص مثل چرك گوش را كه طرطيري ملحي است رفع مي‌كند همان طور كه طرطير زيبقي از بيني و زبان كوچك و طرطير ملحي از چشم خارج مي‌شود زيادي آنها دليل زيادي حرارت و طرطير گرمست و كمي دليل كمي طرطير و حرارت آن است ، زردي آنها دليل صفراء ، قرمزي نشاني خون و سياهي علامت سوداء مي‌باشد . و اگر رقيق باشد دليل چيرگي رطوبت ، غلظت آنها دال بر كمي ، بدبوئي دليل گنديدگي و خوشبوئي آنها ( بوي طبيعي ) دليل بودن اخلاط سر است و اگر همراه با چرك و يا خون باشند علامت زخم و قرحه در آن اندام است . و همچنين است در مورد چرك چشم كه در حال طبيعي بعلت كمي طرطير ملحي مغز ، اندازه‌اش كم است مگر آنكه علت ديگري هم در كار باشد . بهر حال و بطور كلي اگر اين نوع چركها در حالات بحراني بروز كند نشاني خوبي است و اميد به بهبودي بيمار را زياد مي‌كند ولي اگر عارضي باشد مثل ساير نشانيها علامت يك بيماري است .

٩ - مني : زيادي مني از زيادي و كمي آن از كم بودن خون مي‌باشد ، اما رقتش از غلبه رطوبت ، غلظتش از غلبه برودت و تنديش از چيرگي حرارت است . اگر حدّت نداشته باشد دليل نبودن حرارت است . زردي و يا قرمزيش دليل ناتواني تخمها و سردي بيش از اندازه آنها است كه از تبديل كامل خون بمني جلوگيري مي‌كند بخصوص اگر نزديكي زياد صورت بگيرد و بيضه‌ها فرصت تغيير خون را نيابند مني را همان طور كه هست دفع مي‌كنند . اما شدت جهش مني از قدرت دافعه و كمي آن از ناتواني آن نيرو است و لذت زياد در هنگام دفع از جهت حرارت و زيادي آن مي‌باشد . اما كمي لذت از برودت مزاج است و اگر مَذْي زياد باشد از غلبه حرارت و رطوبت و كمي آن از [ص 54] كمبود آن دو است و آن رطوبتي است كه در هنگام توجه نَفْس و پيدايش حرارت در آلات تناسلي بطور طبيعي جمع و ترشح مي‌شود و بدون اراده از آلت خارج مي‌گردد همان طور كه اشك از چشم بيرون مي‌ريزد .

مقام سوم

استدلال از حالتهاي طبيعي بر احوال خلطها

١ - اشتهاي خوردن غذا : بي‌اشتهائي يا از اين جهت است كه بدن از تحليل غذا درمانده يا اينكه فم معده بعلت نابهنجاري يا گرمي مزاج حس گرسنگي را از دست داده است و يا اينكه مغز نابسامان مي‌باشد ، كمي اشتها نيز بهمين دلايل كه شدت كمتري دارند پيدا مي‌شود . پيدايش بي‌نظمي در اشتها و اشتهاي پرخوري يا از زيادي ترشي در دهانه معده است و يا ترشحات مؤثر در هضم ، زياد مي‌باشد ، اشتهاي خوردن غذاهاي تند و خوراكهاي بدآيند از جمع شدن خلطي غير طبيعي در دهانه معده پيدا مي‌شود كه خواهان غذاي مخالف خود است مثلا اگر اين خلط تند باشد ميل بنوشيدن آب زياد مي‌گردد ، اگر ترش باشد پرخوري پيدا مي‌شود و اگر خلط شيرين باشد ميل بآب و غذا كم مي‌شود . آب‌نوشي زياد از حرارتي نيرومند و يا از بخاراتي كه از معده در هنگام خوردن غذاهاي پربخار بلند مي‌گردد پيدا مي‌شود ، مثلا نوشيدن دوغ شور سبب نوشيدن آب زياد است يا اينكه ممكن است خلط تندي در فم معده گرد آمده باشد . اما گاه ميل بنوشيدن نوشابه‌هاي غير معمول پيدا مي‌شود كه اثر پيدا شدن خلطهاي غير طبيعي ، در فم معده است و طبيعةً هر خلطي خواهان ضد خود است تا وقتي كه دفع شود .

٢ - خواب و بيداري : خواب زياد يا از بدي مزاج و چيرگي رطوبت بر مغز است كه آن را خدر مي‌كند و سبب خواب مي‌شود يا از رطوبتي است كه از [ص 55] خارج پيدا شده و يا در اثر داروي مخدري مي‌باشد كه شخص آن را بكار برده است اما بي‌خوابيِ از بدي مزاج ، در اثر خشكي مغز است كه بر اثر حرارت و يا رطوبت پيدا شده ، يا پس از خوردن داروهاي گرم و خشك يا اثر بستگيهاي دنيائي است كه از اِعراض روح از ظاهر بدن جلوگيري مي‌كند يا از ترس و وحشت پيدا مي‌شود و يا اينكه انسان چنان بچيزي دل‌بند مي‌شود كه خستگي را فراموش مي‌كند و در اين حال روحاً براي خواب آمادگي نمي‌يابد .

٣ - خواب ديدن : از چيزهائي كه انسان در خواب مي‌بيند مي‌توان بوضع مغز و مزاج او پي برد زيرا سر آدمي مثل انبيقي است كه بر قرع معده و بدن گذارده شده ( قرع و انبيق دو قسمت از دستگاه تقطير و يا باصطلاح عرق‌كشي هستند قرع آن قسمت از دستگاه است كه ماده مورد نظر را در آن مي‌ريزند و بر آتش نهاده مي‌شود و انبيق آن است كه مايع تقطير شده در آن مي‌ريزد . مترجم ) و بخارهاي بدن بآن بالا مي‌رود و روح مغز به چگونگي آنها آغشته مي‌گردد و اشباحي در آن پيدا مي‌شود كه بحس مشترك مي‌رود و حس مشترك آنها را بخيال مي‌رساند و خيال آنها را در خواب مي‌بيند . بخارهاي بدن هم پيرو اخلاط و بزبان ديگر لطائف آنها مي‌باشند . بنا بر اين اگر بيشتر خوابها سرخي ، شيريني ، نرمي و گرمي باشد از چيرگي خون است و اگر بيشتر زردي ، تلخي ، صاعقه ، آتش و امثال آن باشد از غلبه صفراء است . اگر بيشتر خوابها آب ، بخار ، برف ، باران ، يخ ، بي‌مزگي غذاها و مانند آن باشد از غلبه بلغم است . اگر بيشتر سياهي ، تاريكي ، چيزهاي ترسناك ، ترش ، سرد و خشك باشد از چيرگي سوداء است . كسي كه چيزهاي بدبو و جاهاي كثيف را بخواب مي‌بيند ، اخلاط بدن او گنديده شده و عفونت يافته است و آنكه چيزهاي بدآيند ، تهوع‌آور و مانند آن را مي‌بيند اخلاطش نابهنجار و [ص 56] بد است و هر كس كه بيشتر خواب مي‌بيند كه چيز سنگيني را بدوش مي‌كشد يا خود را سنگين مي‌يابد گرفتار امتلائي در اخلاط است . كسي كه خوابهاي خود را فراموش مي‌كند رطوبت بر او غالب آمده . كسي كه همه آن را بياد مي‌آورد حافظه نيرومند و خشكي معتدلي دارد . آنكه در خواب ببيند كه مي‌خواهد راه برود و نمي‌تواند از آن جهت است كه پاهايش در هنگام خواب جمع شده و كسي كه مي‌بيند كه مي‌خواهد يكي را كتك بزند و نمي‌تواند دستهايش در وقت خواب جمع شده و گاه اين دو نوع خواب دليل زيادي رطوبت بدن است . اگر بخواهيم همه خوابها را عنوان كنيم بايد همه علم تعبير را ذكر كنيم و همين قدر كه گفتيم بس است . ( مؤلف (اع) در علم تعبير كتاب مفصلي بنام تأويل الاحاديث تأليف فرموده . مترجم )

٤ - عطسه : عطسه يا از جمع شدن مواد زائد در مغز پيدا مي‌شود كه اين مواد نوعي گزندگي پيدا مي‌كنند و عطسه سبب بيرون راندن آنها مي‌شود يا اينكه سرمائي بمغز مي‌رسد كه در اثر آن مسامات مغز بسته مي‌شود و بخارات تندي كه بالا رفته و بمغز رسيده در آنجا مي‌ماند و گزش و تحريكي در بيني ايجاد مي‌كند كه سبب عطسه و دفع آن بخارات مي‌شود و يا اينكه بخاراتي كه بالا رفته خودِ مغز را تحريك و مغز با عطسه آنها را دفع مي‌كند اما عطسه‌هاي پياپي از اين جهت است كه آن بخارات با يك عطسه بيرون نرفته و دوباره سبب آزار مغز مي‌شوند . همچنين عطسه ممكن است در اثر بكار بردن داروهاي محرّك بيني پيدا شود كه بيني مي‌خواهد آن دارو را از خود براند يا از جهت بادهاي گزنده و محركي است كه بمغز مي‌رسد و يا از جهت پرتوهاي تندي است كه از راه چشم سبب آزار حس مشترك و انعكاس آن در مغز مي‌شود همان طور كه تصور ترشي سبب عمل انعكاسي در حس مشترك مي‌گردد كه در نتيجه آبي در دهان گرد مي‌آيد و از اين راه طبيعت آزار را از خود دفع مي‌كند . و باين دليل [ص 57] است كه گاه براي عطسه كردن بايد بخورشيد يا چراغ پرنوري نگاه كنند بخصوص اگر شخص در آن هنگام سر را بلند كند و نور خورشيد بداخل بيني بتابد چون اين ناحيه بتاريكي عادت دارد و نور آن را مي‌آزارد و تحريك مي‌كند ، سبب عطسه مي‌شود پيدايش عطسه ممكن است بدلايل ديگر باشد مثلا پرتوهاي سردي بمغز و مجاري بيني مي‌رسد و نيروي هضم‌كننده بيني را بقدري كم مي‌كند كه نمي‌تواند بخارها را هضم كند كه در نتيجه به طور نارس و رقيق تقطير مي‌گردد و در فضاهاي بيني و مسامات آن نفوذ مي‌نمايد و كشيدگي و آزاري در آن پديد آورده و آن را وادار به عطسه مي‌كند همچنين اگر برودتي به سر برسد و سر حرارت لازم را براي مقابله با آن نداشته باشد بخارات بصورت نارس تقطير مي‌گردد و در نتيجه عطسه پيدا مي‌شود .