امر او ظاهر و مشهور بود در آفاق گرچه خود خائف و مغمور و نهان است امروز

گر همه روي زمين پر شود از كفر چه باك در كف دين مبين خطّ امان است امروز

دست او حافظ دين است به نيروي يقين حق ندانست كسي كَاهل گمان است امروز

آب پيدا و گروهي بتمنّاي سراب تشنگي در خور اين تشنه‌لبان است امروز

داورا رخصت او ده بنهد پا بركاب كه بسي خسته‌دل منتظران است امروز

حشمت شيعه‌اش افزا كه بديشان محروس طرق دين تو از راهزنان است امروز

خصمشان را ز جهان ريشه برانداز از آنك سود اسلام از اين فرقه زيان است امروز

سوي « راضي » نگر و شيعه از او راضي دار چون بتوفيق تو در راه جنان است امروز

چامه تهنيتش را بعنايت بپذير اندر اين بزم كه بگشوده‌زبان است امروز

* * * *

در تهنيت مولود مسعود حضرت امام عصر عجّل الله تعالي فرجه
[ص 217]

ز چهره پرده برافكند كردگار امروز بيا كه بزم سرور است برقرار امروز

بيا كه نيمه شعبان حلول كرد و گرفت جهان ز مقدم او رونق بهار امروز

كجاست موسي عمران كه بنگرد بدو چشم جمال لم‌يزلي گشته آشكار امروز

زهي شگفت ز دور زمان كه مي‌گردد بكام آل علي چرخ را مدار امروز

ز گلشن حسن عسكري شكفت گلي كز او طراوت ملك است پايدار امروز [ص 218] 

ذخيره‌اي ز خدا بر صفاي ملك وجود كه مانده است ز اجدادْ يادگار امروز

بدعوت نبوي با مهابت علوي بتول را بود آئينه وقار امروز

بحلم مجتبوي در شجاعت است حسين بزهد سيد سجّاد نامدار امروز

بعلم و صدق هم او باقر است و هم صادق بكظم كاظم باشد باشتهار امروز

بحجت است رضا در سخاوت است تقي نقي نقاوت و چون باب تاجدار امروز

بزرگ جلوه معبود حجّة بن حسن كه ملك راست ز دادار شهريار امروز

به ابر غيبت خورشيد چهر او مستور جهانيان همه او را به انتظار امروز

بمانده غايب از انظار ليك اين دين را بدست شيعه سپرده است اختيار امروز

ولاي شيعه و تسليم از براي روات به بندگان همه ميزان اختبار امروز

بزرگوار خدايا بحق اين مولود وجود خسرو دين در كنف بدار امروز

نماي در فرج او ز لطف خود تعجيل كه در فراقش دلهاست بي‌قرار امروز

جلال شيعه‌اش افزا كه شد بهمّتشان اساس ملت اسلام استوار امروز

ز لوث كفر زمين را به تيغ شه پرداز بقهر خويش دمار از عدو برآر امروز

يكي بچشم عنايت بسوي « راضي » بين بلطف خود نگر او را اميدوار امروز

بمهر و بندگي شيعه جويد از تو مآل از اين سحاب عنايت بر او ببار امروز

* * * *

راجع به تنظيف و غبارروبي ضريح مطهّر حضرت ثامن الائمة الهدٰي

روحي و ارواح العالمين له الفدا

١٥ اسفند ١٣١٢

[ص 219]

غبار درگه برهان كردگار امروز فلك بديده كشد بهر افتخار امروز

زهي شرافت آنان كه توتياي مراد بچشم خويش بديدند زين غبار امروز

بطوف كعبه ببندند حاجّ گر احرام حريم خسرو دين را ز اعتبار امروز

پيمبران شده مُحرم ز جان كه درك كنند تقربي به ره آفريدگار امروز

كه حق نخست بدين بقعه تافت جلوه خويش حرم ز پرتو او يافت اقتدار امروز [ص 220] 

چو قدر و منزلت اين حريم را دانست بسود بر ره او روي انكسار امروز

مقام و مرتبتش زين سبب فزود و بدهر نشانه‌اي ز خدا ماند يادگار امروز

سزد كه كعبه بدين بندگي نمايد فخر كه طوس راست شرافت بانحصار امروز

اگر بكعبه نشاني ز خود گذاشت خداي در اين مكان شده بالذات آشكار امروز

حريم زاده موساست اين كه مي‌نتوان ملك نهد قدم ار خود نيافت بار امروز

شهنشهي كه عوالم ز خوان نعمت او بقدر همت خويشند ريزه‌خوار امروز

اگر توجه خود اندكي بگرداند فتد بخرمن هستي يكي شرار امروز

كه چون بكتم عدم شد ، دگر بياد وجود نمي‌كند دل خود را اميدوار امروز

قضا بدرگه او كرده پشت خدمت خم ميان جهد قدر بسته استوار امروز

كه در مقابل امرش بجز ره تعظيم رهي دگر ننمايند اختيار امروز

بدين سبب عظمت يافتند كز يزدان بر اين دو باشد تقدير را مدار امروز

بپاس حشمت او چشم اختران بيدار بظل رأفت او خفته بيشمار امروز

بنقش پرده اشارت كند چو از روي قهر ز خصم سفله برآرد همي دمار امروز

خديو طوس رضا شهريار ملك وجود كه درگهش ز حوادث بود حصار امروز

بخاك‌روبي راهش گروهي از ره شوق نهاده نقد روان بر كف نثار امروز

كه چشم روح بدين سرمه پر ز نور كنند بكوي قرب حق آيند رهسپار امروز

به تشنگان بيابان عشق خود شاها سحاب مرحمت خويشتن ببار امروز

چو قصدشان همه تعظيم خاك درگه تُست تو نيز دست بترفيعشان برآر امروز

* * * *

در تهنيت مولود حضرت امير عليه السلام
[ص 221]

فكند پرده ز رخ آفريدگار امروز بيا كه كنز خفي گشت آشكار امروز

جمال قدس كه موسي به طور مي‌طلبيد ز ركن كعبه عيان كرد كردگار امروز

دُري كه موج زد از بهر آن محيط وجود بفرق بنت اسد كرد حق نثار امروز

نهال وحدت حق داد ميوه‌اي شيرين كه شهد جان شده در كام روزگار امروز [ص 222] 

سزد كه شهر رجب فخر بر شهور كند كه باشدش بسر اين تاج افتخار امروز

عجب مدار كه در ابتداي شهريور جهان گرفته بخود جلوه بهار امروز

شكفت نوگلي از گلشن ابوطالب كز او بهشت برين يافت اعتبار امروز

ولادت شه دنيا و دين عليّ ولي است كه مستجير شدش ركن مستجار امروز

رسول را ز خدا گفت تهنيت جبريل كه گشت پايه دين تو استوار امروز

چو خواست مام كه دستش ببندد او بقماط ز هم گسيخت و گفت آن بزرگوار امروز

مبند دست من اي مام تا بدرگه حق فرا برم به ادب دست انكسار امروز

فداي دست تو اي دست حق كه ملك وجود بود بدست تو گردان و برقرار امروز

توئي كه امر حق از خلق و رزق و موت و حيات اراده تو بود جمله را مدار امروز

هر آنچه را كه تو خواهي قضا كند اثبات كه در بر تو مطيع است بنده‌وار امروز

هر آن فضيلت كز اوست چشم جان روشن خداي ، خاص تو فرموده اختيار امروز

بس اينكه نفس رسول آمدي و زوج بتول فروغ چهر تو انوار هفت و چار امروز

ز توست آنكه برآرد ز نقش پرده هژير درَد بقدرت او خصم نابكار امروز

خديو طوس رضا شهريار كشور دين كه حبّ و بغض وي آمد جنان و نار امروز

ز توست قائم موعود حجّة بن حسن كه اوست وارث ديهيم و ذوالفقار امروز

ز بس كه چشم گنهكار ما بود مرمود گرفته است ز ابصار استتار امروز

ز پشت ابر بتابد شعاع چهره مهر كه پيش آمده دوران اختبار امروز

هرآنكه خواست برد انتفاع زين خورشيد بگو كه روي بسوي سحاب آر امروز

از او روات حديثند مرجع احكام براي كس نبود جاي زينهار امروز

سپاس حق را در اين جهان پرآشوب براه رشد و صلاحيم رهسپار امروز

رجوع ما بسوي شيعه است و از حجت بدست شيعه بود شرع را مهار امروز

گذشت شام گمان و دميد صبح يقين بظن و تخمين نتوان نمود كار امروز

موكّل است بهر قرن يك نفر ز عدول كه حفظ دين بنمايد به اقتدار امروز

درود يزدان بر احمد بن زين‌الدين كه شرع احمد از او مانده پايدار امروز [ص 223] 

سپس به حاكي مكنون علم او كاظم كز او معارف حق يافت اشتهار امروز

دگر به وارث ايشان بزرگوار كريم علوّ مرتبه او راست انحصار امروز

سليل اوست محمّد سميّ ختم رسل نزيل منزلت باب نامدار امروز

گرفت خاتم او زين عابدين و به علم زدود از دل يارانِ حق غبار امروز

عديل جد و پدر مرد حق ابوالقاسم فزود دين نبي را از او وقار امروز

بنشر امر خداوند خود بجاي گذاشت نكوترين خلف از خويش يادگار امروز

بلندمرتبه عبدالرضا دليل رشاد كه فضل آل علي داده انتشار امروز

بخاك‌بوسي سلطان طوس روي آورْد كه جان صفا دهد از رَوح اين مزار امروز

فداي مقدمت اي آنكه هركه مرد حق است تُرا بصدق و صفا هست جان‌نثار امروز

يكي بجانب « راضي » نگر بديده لطف كه از قصور بود سخت شرمسار امروز

وجودش از كرم شيعه است و هيچش نيست كه فديه آورَد و جويد اعتذار امروز

ز حق بخواه بحق مقام اين مولود كه سر نهد به ره شيعه كبار امروز

بحب شيعه و بغض عدو گذارد عمر بدين نويد بود شاد و كامكار امروز

* * * *

در تهنيت مولود مسعود حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم

١٧ ربيع‌الاول ١٣٨٠ در كرمان

[ص 224]

فكند پرده ز رخساره پرده‌دار امروز جمال لم‌يزلي گشت آشكار امروز

ببرد كشور ايجاد ره به مبدء خويش كه جلوه كرد بر او آفريدگار امروز

ز لطف ، حق گهر شاهوار كنز خفي نمود بر سر ملك جهان نثار امروز

مگو كه آمد شهريور و طراوت رفت كه يافت گلشن دين رونق بهار امروز

گلي شكفت كه توحيد از او گرفت صفا فزود خرّمي دور روزگار امروز

شنيده‌اي كه بود از شهاده برتر غيب شهود جويد بر غيب افتخار امروز

شهود و غيب ندانم كه فرش را بر عرش فزود جلوه دادار اعتبار امروز

كليم اگر ارني گوي شد بجانب طور بگو بتافت خداي جهان عذار امروز [ص 225] 

عيان ز برج حرم گشت آفتاب وجود گرفت جلوه توحيد انتشار امروز

شد از روايح وحدت مشام جان خوشبوي گشوده گشت مگر نافه تتار امروز

كجاست مريم بيند جلال آمنه را كه او گرفت مسيح‌آفرين كنار امروز

خديو كشور امكان محمد محمود پيمبران را ميزان اختبار امروز

مقام شامخ او برتر است از ادراك خداي داند و آنگاه هشت و چار امروز

گواه اين سخن از گفت او شنو كه تُرا بگوش هوش كشم دُرّ شاهوار امروز

كه يا علي نه خدا را بجز من و تو شناخت نه جز خدا و تو داند مرا وقار امروز

نه كس بغير خداوند و من شناخت تُرا نشايد آري زين گفته زينهار امروز

كسي كه نور خدا شد شناخت نور خداي نه هركسي است بر اين آرزو سوار امروز

ز كون و شرع رسد هر مدد كه بر مخلوق بدست او كند ايصال ، كردگار امروز

بفضل او تو كلام علي شنو كه بس است براي ما سخن شاه تاجدار امروز

چو حق برون بُد از ادراك در همه ايجاد بجانشيني فرمودش اختيار امروز

از اوست آري انوار ايزدي تابان وز اوست پايه توحيد استوار امروز

طريق معرفت حق بود رسول مجيد سوي نبي ز علي باش رهسپار امروز

علي است آنكه بايجاد ، امر كُن فرمود خداي را بود او دست اقتدار امروز

اساس شرع بدست علي گرفت قوام وز اوست صولت اسلام برقرار امروز

بحفظ ايمان ابناء خويشتن بگماشت سليل يازدهم مانده يادگار امروز

بود جمال خداوند و محتجب ز انظار جهانيان همه دارندش انتظار امروز

بزرگ جلوه معبود حجّة بن حسن كه اوست گردش افلاك را مدار امروز

بدور غيبت خود داشت شيعه را مأمور كه دين او را باشند پاسدار امروز

هرآنكه تافت سر از امر شيعه بي‌پروا ز نار فردا برخود گذاشت عار امروز

بزرگوار خدايا بحق اين مولود كه دست قدرت خود ز آستين برآر امروز

بدوستان ز ظهورش جهان بهشت آور بدشمنان ز حسامش فكن شرار امروز

جلال شيعه بيفزا و دوستانْشان را بدار در كنف خويش كامكار امروز [ص 226] 

ز دشمنانْشان كز كينه دشمنان تواَند برآر يا رب با تيغ شه دمار امروز

يكي بچشم عنايت بسوي « راضي » بين كه باشد او بعطايت اميدوار امروز

طريق بندگي شيعه‌اش چو بنمودي بر اين طريق ورا دار پايدار امروز

بنزد عفو تو هرگز دم از گنه نزند بود اگر چه ز اعمال شرمسار امروز

كه يك نظر به رخ شيعه با ولايتشان بس است آنكه بيفزايدش عيار امروز

درود حق برسول مجيد و آل كرام سپس بشيعه و ياران جان‌نثار امروز

* * * *

غديريه

١٧ ذيحجه ١٣٦٦ در كرمان

[ص 227]

گرفت گلشن دين رونق بهار امروز شكوه عيد غدير است آشكار امروز

خوشا بساط صباحي چنين نشاط انگيز كه از بهار نكوتر هزار بار امروز

اگر روند بنوروز روز و شب يكسان باعتدال رود چرخ را مدار امروز

ز چهر لاله بود گر صفاي فروردين زمين خشك نگر رشك لاله‌زار امروز

يكي شگفتي بنگر كه از زمين حجاز مشام جان شنود نكهت تتار امروز

ببوستان ولايت رسد بگوش اميد ز جبرئيل امين نغمه هزار امروز

نگر ز باده توحيد حق بخمّ غدير بدست ختم رسل جام خوشگوار امروز

چو زد سرادق اجلال بعد حج وداع بدين زمين صفابخش مشكبار امروز

بحكم محكم پروردگار روح امين گرفت ناقه آن شاه را مهار امروز

كه اي رسول بحق رهنماي وادي دين از اين زمين نسزد مر تُرا گذار امروز

اراده ازلي كرده اينچنين تقدير بگِرد باره ايمان كشي حصار امروز

ببايدت كه پس از رنج ساليان دراز اساس دين مبين سازي استوار امروز

جز اين نبود ز ايجاد ماسوٰي منظور كه فاش گردد توحيد كردگار امروز

پيمبران نسرودند نكته جز مبهم كنون تو پرده ز راز نهان بدار امروز

غرض ز جلوه توحيدِ ما ولاي علي است جز اين ندارد اسلام اعتبار امروز [ص 228] 

بخلق اگر ننمائي ولايتش ابلاغ تُرا درخت رسالت نداده بار امروز

ميان ببند و ز دشمن مدار بيم گزند كه حافظ تو بود آفريدگار امروز

پس از سماع خطابي چنين عتاب‌آميز نبي گرفت در آن سرزمين قرار امروز

ز خيل رفته و آينده مجمعي پرداخت كه گشته برپا گفتي صفِ شمار امروز

دقيقه‌اي است در اين امر اجتماع عظيم نداند آنرا جز مرد هوشيار امروز

كه از گذشته و آينده هركه بادا باد بجز بمهر علي نيست رستگار امروز

بساختند يكي منبر از جهاز شتر كه سر بعرش برين سود ز افتخار امروز

نه آن جهاز شتر بلكه محور ايجاد نه چوب خشك كه دين راست شاخسار امروز

چو شد ببرج قتب جلوه‌گر جمال رسول در آسمان شد خورشيد شرمسار امروز

در آن مقام باجلال جلوه‌اي فرمود كه خيره ماند در آن چشم روزگار امروز

سپس بدينسان فرمود از آن گروه سؤال ببست بر رخشان باب اعتذار امروز

نيم من آيا بر جان مؤمنين اولٰي ؟ نداده ايزدم اينگونه اقتدار امروز ؟

جواب گفتند آري هر آنچه فرمائي اطاعت است بجان جمله را شعار امروز

بدستياري حق دست حق گرفت بدست ربود از دل خلقِ جهان قرار امروز

باقتضاي يد الله فوق ايديهم فراز برد مر آن دستِ كردگار امروز

بگفت هركه مر او را بجان منم مولا علي است او را مولا و شهريار امروز

هرآنكه ميطلبد در دو كون راه نجات ببايدش سوي او گشت رهسپار امروز

بزرگوار خدايا ز لطفْ دوست بدار هرآنكه شخص علي راست دوستدار امروز

بِرانْ بخشم كسي كو بود مر او را خصم بقهر خويش برآور از او دمار امروز

چو برگرفت ز رخسار حق حجاب ، رسول گرفت پرتو توحيد انتشار امروز

كمال دين شد و اتمام نعمت دادار كه نقد دين را شد مهر او عيار امروز

شهي كه دوستي اوست عروة الوثقٰي بود ز يزدان ميزانِ اختبار امروز

لواي حمد بدو اختصاص داده خداي وز اين سخن نتوان جست زينهار امروز

بحق حق بود او مرجع ستايش ملك كه راست مرتبت اين بزرگوار امروز ؟ [ص 229] 

فضائل او از درك ماسوٰي افزون خرد نيافت در اين بارگاه بار امروز

بود خدا را مستجمع صفات كمال سخن سروده نكوتر باختصار امروز

مثال اعلي حق را و دعوت حسنٰي همش درخشان رخسار او عذار امروز

محبّ او را فرجام جنتِ جاويد چه باك دارد اگر شد گناهكار امروز

عدوْي او را گر هست طاعت ثقلين رود بنار كه اصلش بود ز نار امروز

مهيمنا بولايش كه دوستانش را ز فرط لطف فزا حشمت و وقار امروز

اساس زندگي خصمشان نگون فرماي وز آن جلالتشان دار پايدار امروز

چو جُست دوستي دوستان او « رضوي » سحاب مرحمت خود بر او ببار امروز

بر آستان علي برده‌اش شمار و ز لطف همه حوائج مشروع او برآر امروز

* * * *

در تهنيت بهار و منقبت حضرت امير

چهارشنبه اول فروردين ١٣٣٥ (٨ شعبان ١٣٧٥) در شيراز

[ص 230]

گرفت ملك جهان خسرو بهار امروز نشان رحمت حق گشت آشكار امروز

نگر كه مريم گلبن ز فيض روح نسيم مسيح غنچه گرفته است در كنار امروز

براه موكب سلطان گل ز سبز پرند مزيّن آمده دامان كوهسار امروز

هر آنچه گوهر مكنون سحاب داشت نمود به نوعروس چمن جمله را نثار امروز

بشادماني آغاز ماه فروردين رسد بگوش فلك نغمه هزار امروز

نمود گلبنْ خلخال زُمْرُدين در پاي چمن ز نسترن آويخت گوشوار امروز

برنگ گنبد مينا ز فرط لطف و صفا هزار طعنه زند آب جويبار امروز

ز بسكه دستان در بامداد نغمه سرود گشود نرگسْ چشمان پر خمار امروز

ز لاله معدن بيجاده گشت روي زمين چمن ز باد صبا ساحت تتار امروز

تُرا سرود و طرَب روي آرد از هر سوي بهر طرف ز جهان افتدت گذار امروز

« خوشا تفرج نوروز خاصه در شيراز » كه چون بهشت برين است پرنگار امروز

هوا لطيف و زمين سبز و گل به جلوه‌گري شكوفه زيور اندامِ شاخسار امروز [ص 231] 

چه خوش سرود سخن نكته‌سنج قاآني : « جهان معاينه ماند بكوي يار امروز »

ز سرّ رونق گيتي اگر همي پرسي دو بيت آرم از او نغز و آبدار امروز :

« بگِرد باره ايمان كشيد بار دگر مهندس ازلي آهنين حصار امروز

بجاي خاتم پيغمبران ، باستحقاق گرفت خواجه كروبيان قرار امروز »

علي وليّ خدا شاه لامكان خرگاه بزرگ آيت توحيد كردگار امروز

بنص قرآن نفس رسول و مبدء خلق سپهر عالم ايجاد را مدار امروز

چو ايزدش بهويت ز خود فكنده مثال پديد از او صفت آفريدگار امروز

نعوذ بالله او را خدا نشايد خواند و ليك ملك خدا راست شهريار امروز

هم اوست دين مبين هم بدست قدرت او اساس دين مبين است استوار امروز

اگر ز راستي دين احمدي جوئي نگر خميدگي پشت ذوالفقار امروز

كتاب فضل علي ماسوٰي بود آري حساب خلق برون است از شمار امروز

كند خدا را هر ذره‌اي بجان تسبيح كسي نيارد از اين گفته زينهار امروز

علي است تسبيح و حمد موجودات كه هست نفس خدا آن بزرگوار امروز

عجب مدار كه آدم بدو گرفت مقام رهاند نوح و خليل او ز ماء و نار امروز

عجب مدار كه موسي ز تيه داد نجات مسيح برد فراز فلك ز دار امروز

عجب مدار ز اعجاز او اگر شنوي تو ردّ شمس بانگشت اقتدار امروز

عجب مدار كه يك شب چهل تجلي كرد كه خيره ماند در آن چشم روزگار امروز

عجب كه نور خدا از فراز عليين چگونه روي زمين باشدش قرار امروز

اساس وحدت حق خواست در جهان جاويد بجا نهاد پس از خويش هفت و چار امروز

سليل يازدهم چهر خود نهفت ز خلق كه پيش آمده دوران اختبار امروز

بزرگ جلوه معبود حجّة بن حسن كز اوست نام خداوند پايدار امروز

نهفته چهر همايون به پشت پرده غيب هنوز چشم جهانش در انتظار امروز

بدور غيبت از ما گرفته اين ميثاق كه شيعه‌اش را باشيم دوستار امروز

ولاي شيعه و بغض عدوست دين را ركن عدول از اين نكند مرد هوشيار امروز [ص 232] 

مگر نگفت نبي در غدير خم يا رب تو با محبّ علي باش دوستار امروز

هرآنكه خصم بود با علي خليفه من تو دشمنش شو و بنياد او برآر امروز

بحق حق كه بود حبّ و بغض معني دين جز اين عقيده نيايد دگر بكار امروز

ظهور حجت خود داورا نما نزديك فزاي شيعه او را تو افتخار امروز

بظل خود ز حوادث بدارشان محروس كه جمله‌ايم بديشان اميدوار امروز

نهال زندگي دوستانشان خرّم فكن بخرمن اعدائشان شرار امروز

از اين چكامه كه « راضي » سرود در اين عيد بمهر شيعه تواش مستقر بدار امروز

سحاب رحمت خود بر رسول و آل رسول دگر به شيعه والاگهر ببار امروز

* * * *

در تهنيت مولود مسعود امام ثاني‌عشر و حجّة منتظر عجّل الله تعالي فرجه

حدود سال ١٣٠٩ شمسي در مشهد مقدّس

[ص 233]

مژده كز لطف كردگار امروز پايه دين شد استوار امروز

سرزد از بوستان علم گلي كه از او گشت جهل خوار امروز

صبح عزت چنان دميد كه خصم شد جهانش بچشمْ تار امروز

زين همايون وجود شعبان را گشت افزوده افتخار امروز

عسكري را بگفت از اين مولود تهنيت آفريدگار امروز

تاجداري كه بر سريرش عرش سوده رخسار انكسار امروز

جدش ار خاتم النبيين بود او بود ختم هشت و چار امروز

نبوي دعوتي كه شد از جاه علوي بأس و اقتدار امروز

فاطمي عصمت و حسَن اخلاق وز حسين است يادگار امروز

زهد سجّاد و علم باقر نيز صدق صادق ورا شعار امروز

موسوي حلم و چون رضا دارد مر خرد را بكف مهار امروز

تقَوي جود آنچنان كه خليل هست از خوانْش ريزه‌خوار امروز [ص 234] 

نقوي رهبري كه شد ز شرف عسكري شوكت و وقار امروز

حجة بن الحسن كش از الطاف ماسوايند برقرار امروز

« نور » گرديد سال ميلادش زآنكه شد نور آشكار امروز

اوست صمصام منتقم كه ز خصم حق برآرد بدو دمار امروز

اي خديوي كه از حوادث دهر خلق را درگهت حصار امروز

توئي اندر حديقه توحيد بهترين سرو جويبار امروز

پاك مرآت دين مصطفوي بنگر گشته زنگدار امروز

خيز و بنماي رخ كه شد لبريز خلق را جام انتظار امروز

برسان زين محيط اضمحلال مر امم را تو بر كنار امروز

زين مديحي كه گفته است تُرا « رضوي » شد اميدوار امروز

خواهد از لطفت اي شهنشه دين رود از بندگان شمار امروز

* * * *

در تهنيت مولود مسعود حضرت امير عليه السلام

شب جمعه ١٣ رجب ١٣٧٠ در كرمان

[ص 235]

نواخت كوس صفا خسرو بهار امروز خوش است دامن صحرا و كوهسار امروز

چهارگوشه محدود باغ را بگذار دمي بجانب هامون نما گذار امروز

بجُست خضر اگر زندگي ز آب حيات تو زندگي طلب از آب جويبار امروز

كليم اگر اَرِني‌گوي شد بجانب طور تو روي صنع خدا بين ز شاخسار امروز

جهان بهِشتْ گر ادريس در هواي بهشت ببين كه رشك بهشت است مرغزار امروز

نواي ذكر ملك در سما چه مي‌جوئي بگوش هوش شنو نغمه هزار امروز

بهار اگر ز طراوت بود طرب‌افزاي فزود رونق گيتي هزار بار امروز

گلي ز غيب برافروخت رخ بباغ شهود كه خيره ماند در او چشم روزگار امروز

بجز ستايش پروردگار بي‌همتا نبود و نيست سزاوار هيچ كار امروز

بهلْ حكيم بجا بحث علّت و معلول كه گشت علّت ايجاد آشكار امروز [ص 236] 

طواف كعبه اگر آرزو كني خوش باد كه اندر او متجلّي است كردگار امروز

طواف مردم خاكي كجا كه عرش برين بخاك كعبه نهد روي انكسار امروز

بس است تا به ابد افتخار اُمّ قرٰي كه جان عالميان يافت در كنار امروز

كجاست موسي عمران كه جلوه‌گر گردد جمال ايزدش از ركن مستجار امروز

بزرگ آيت توحيد حق علي كه بود سپهر عالم ايجاد را مدار امروز

عجب مدار كه او در زمين و گردش چرخ بود بامر همايونش استوار امروز

بسي شگفت كه اين روح پيكر هستي گرفت در تن اين خاكدان قرار امروز

تُرا دو ديده بدو روشن اي رسول خدا كه اوست آئينه آفريدگار امروز

گر او نبود ز يزدانت آيت تأييد نيافت دين تو زينگونه انتشار امروز

بحق حق كه بود طاعتش حقيقت دين منافق آرد از اين گفته زينهار امروز

زند به ذيل ولايش هرآنكه چنگ خلوص بود سعيد و گر خود گناهكار امروز

كسي كه تافت رخ از او بهر دو كون شقي است و گر بعلم و عمل يافت اشتهار امروز

بعزّ و حشمت او داورا اجازت بخش ظهور آنكه از او مانده يادگار امروز

امام قائم موعود حجّة بن حسن كه هست چشم جهانش در انتظار امروز

بدست و تيغ همايون او ز روي زمين اساس و ريشه اعداء خود برآر امروز

فزاي شيعه او را جلالت و تمكين كه دين به همتشان مانده پايدار امروز

هرآنكه دشمن ايشان بقهر دار زبون هرآنكه دوست بجان شاد و كامگار امروز

يكي بجانب « راضي » نگر كه با همه جرم بود بفضل عميمت اميدوار امروز

قبول چامه ناقابلش بود مأمول گذار بر سرش اين تاج افتخار امروز

ولاي شيعه و طوف حريم و حسن مآل بدو ببخش و بيفزايش اعتبار امروز

* * * *

در تهنيت عيد سعيد فطر و مدح حضرت جواد عليه السلام

غرّه شوال ١٣٥٩ در مشهد مقدّس

[ص 237]

بر اوج چرخ نمودار شد مه شوال هلال رحمتْ بنگر بدون استهلال [ص 238] 

نشاط عيد غم از دل زدود ورنه نبود ز رفتن رمضان بهره‌اي بغير ملال

خوشا صيام و خوشا اشتمال رحمت عام خوشا اطاعت فرمان ايزد متعال

خوش آن مهي كه در او ميزبان بود يزدان عطا فزايد اگر چند ناقص است سؤال

شگفت اينكه ندانند خلق اين معني كه مزد خواستن از ميهماني است محال

بخويش مهمان گويند و در عمل كوشند مگر رسند برحمت ز پرتو اعمال

بگو اگر چه بود در عمل فروغ اميد به رهنمائي او طي شود ره آمال

ولي عنايت حق گر بُدي بپاس عمل نبود بهره كسي را بجز فنا و زوال

شهي اگر بدهد بار عام جز اين نيست كه قصد اوست گدا را رسد عطا و نوال

خداي اگر بضيافت تُرا ندا فرمود اميدواري بايد بسي بحُسن مآل

بجاي راحله بار گنه فرود آور كه بيت بيت كريم است و صاحب افضال

گمان مدار كه چون درگذشت ماه صيام دگر نمانَد بهر شمول فيض مجال

كه باب لطف الهي گشوده است مدام كجاست آنكه بدان روي آورد مه و سال

بباب حطه اگر بگذري سجود آور كه از خطاي تو دادار بگذرد في الحال

همان در است كه ، مقبل شود اگر سوي آن بگاه رفتن هر مدبري كند اقبال

همان در است كه هركس بغير آن رو كرد نيافت ره سوي مقصود و برد ذُلّ نكال

دري كه راه از آن سوي حق توان بردن بحق حق كه نباشد بجز محمد و آل

از اين در است كه طاعات ميشود مقبول از اين در است كه ارزاق ميشود ايصال

از اين در است كه ايزد كتب كند نازل از اين در است كه يزدان رسل كند ارسال

قرار داده در آن حلقه‌اي بنام جواد كه جود حق بنماياند او بحدّ كمال

ابوالبشر چو بدان سود دست استغفار دوباره جايگزين گشت در مقام جلال

ز غرق و حرق هم او حفظ كرد نوح و خليل كه يافتند نجات از شدائد و اهوال

از اوست جمله حاجات كاينات روا چو جدّ خويش هم او مشكلات را حلال

در او بجود تجلي نموده حق ز اقران كه اختصاص بدين وجه جويد از امثال

چنانكه هست رسول مجيد را همنام بود مر او را آئينه در صفات و خصال [ص 239] 

فروغ ديده سلطان هشتمين كه بدو اساس كشور توحيد يافت استقلال

دري كه تافته از هشت درج عز و شرف خود اوست برج سه خورشيد دين بدين منوال ●

نسب ز ختم رسل آورد بخسرو طوس خلف ز هادي تا مهديش هم از دنبال

پيمبران را يكسر ولاي اوست رسن نُه آسمان را فرمان او هماره عقال

ببارگاهش افلاك را اگر بيني يسبّحون له بالغدو و الاۤصال

چو شخص اوست در ابلاغ حق لسان الله زبان هركه جز او در بيان وصفش لال

از او صفات خدا جمله در بروز و ظهور چنانكه مهر ز آئينه در مقام مثال

ولايتش را هركس كه جست ، جست بهشت عداوتش را هركس كه برد ، برد وبال

هم او تقي و هم او متقي هم او تقوي هم اوست جود و جواد و هم اوست بحر لئال

بروز محشر يك ذره از ولايت او گناه محو كند گر بود بوزن جبال

و گر اطاعت جن و بشر بيارد كس قبول نايد با بغض او و گر مثقال

شها توئي غرض از حشر و نشر و موت و حيات توئي هدايت محض و بجز ره تو ضلال

توجه تو اگر منصرف شود ز وجود ره عدم بسپارد بپاي استعجال

توئي حقيقت ايمان و معني اسلام ز نهي و امر تو آمد غرض حرام و حلال

بحق حق نظري كن به بنده‌ات « رضوي » كه از ولاي تو نوشيد در الست زلال

امان ببخش مر او را ز كيد نفس لئيم چنانكه باب گرامت پناه داد غزال

بحق شير خدا كن زيارتش مقسوم كه سوخت جانش در نار هجر و استيصال

روان مامش كن شاد و هم بظل پدر بمدح خويش فزونش نماي حسن مقال

* * * *

در تهنيت عيد سعيد فطر

عيد فطر ١٣٧٠ در مشهد مقدّس

[ص 240]

خوشا طليعه شوّال بعد ماه صيام كه حي بيچون اكرام خود كند اتمام [ص 241] 

به عيد فطر دل‌افروز ميدهد پاداش كند بهركس توفيق بندگي انعام

خوشا كسي كه بجانْ طعم بندگي بچشانْد بامر طاعت مولاي خود نمود قيام

سزد كه بندگيت باشد از براي خداي كه نيست بندگي خلق را بقا و دوام

گرفتم آنكه نپوئي تو راه طاعت حق ز ملك او بكجا ميتوان گرفت مقام

مگر نه اوست كه بخشوده است فيض وجود مگر نه اوست كه روزي دهد بخلق مدام

نهاده بيع و شري نام فيض و رحمت خويش خود او دهد بتو سرمايه وز تو خواهد وام

زهي بزرگ خدائي كه راه مي‌نبرد بشكر نعمتي از او شماره ارقام

كدام نعمت بالاتر است از ايمان كه هست علّت از آغاز و مقصد از انجام

هرآنكه يافت چه باك ار نيافت هيچ به عمر و گر نيافت چه سود ار بشد جهانش رام

كدام نعمت بالاتر از وجود رسول كدام نعمت بالاتر از بقاء امام

گر او نبود نمي‌مانْد تار و پود وجود گر او نبود نمي‌يافت كار ملك نظام

ز فيض اوست كه گردند ماسوٰي مرزوق ز بودِ اوست كه برجاست گردش اجرام

گياه سرنزند بي اراده‌اش ز زمين مطر جدا نشود جز بامر او ز غمام

شهي كه خلق عوالم بدست قدرت اوست چه جاي آنكه تجاوز كنندش از احكام

بود امام زمان تا كه بود و هست زمان امامتش نبوَد منحصر بدين ايام

خود اوست حجت دادار تا خداست خداي ببين كه معرفتش برتر است از اوهام

كشيده پرده غيبت به رخ كه خلق ضعيف براه معرفت او زنند خوش خوش گام

اگر بوصف امامت امام شد معروف ظهور واقعي آنروز هست و جلوه عام

و گرنه يوسف محشور بود با اخوان چه شد كه او را نشناختند هيچكدام

بدور غيبت او نيك و بد جدا گردد خداي بازنمايد خواص را ز عوام

شود شماره اصحاب بدر چون تكميل ز ياورانش ، شمشير بركشد ز نيام

ز طول غيبت او جز يقين نيفزايد مرا از آنكه بفرموده است خير انام

اگر بدهر نماند بجا مگر يك روز دهد ادامه‌اش البته داور علام

كه ظاهر آيد آن روز قائم موعود ز نسل احمد و بخشد جهان عدل قوام [ص 242] 

بود ز ديده نهان ليك چهره خورشيد ز پشت ابر بتابد بجمله اجسام

اگر نه ابر بُد اندر ميانه چهره‌نما بملك پخته نمي‌گشت هيچ دانه خام

بحق او بظهورش شتاب كن يا رب كه ملك جز بظهورش نمي‌شود آرام

بعزّ شيعه‌اش افزا كه ابر تربيت‌اند گياه دلها خرّم ز فيضشان مادام

نهال زندگي دوستانشان خرم صباح عمر همه دشمنان ايشان شام

يكي بچشم عنايت بسوي « راضي » بين كه جز عطاي تو از كس نجست استرحام

ولاي شيعه مر او را ببخش و طوف حريم صلاح هر دو جهان ، بندگي و حسن ختام

* * * *

در تهنيت مولود مسعود حضرت قائم عجل الله فرجه

در مشهد مقدّس

[ص 243]

رسيد رائحه باد مهرگان به مشام دريغ روز طراوت كه گردد از او شام

چمن صفاي طبيعي همي دهد از دست هر آن زمان كه نهد مهر در گلستان گام

سموم صولت او چون وزد بجانب گل چو زعفران كندش چهر ارغواني‌فام

شوند جمله رياحين ز پيرهن عاري بجز بنفشه كه پوشد سياه بر اندام

هزاردستان ماند بدان نوا خاموش از آنكه باغ شود زاغ را دوباره مقام

غرض ز روي زمين خرّمي ببندد رخت جهان ز وصل طراوت دگر نجويد كام

ز بيم زحمت بَرْدُالعجوز و صدمه دي دمي ز مويه نگيرند بلبلان آرام

اگر نه شادي ديدار فرودين بودي نشان نماندي از آنان بجاي در ايام

بلي تحمل جور عدو بود آسان فراق دوست بسي مشكل است و نافرجام

بگو بخويش بباليد كايزد متعال گشود بر همه ايجاد باب رحمت عام

گلي به نيمه شعبان به باغ قدس دميد كز او طراوت گيتي بجاي ماند مدام

زهي صفاي گلي كز براي جلوه خويش بحفظ و تربيتش باغبان كند اقدام

چو اوست علت ايجاد بوستان وجود صفاي گلشن توحيد را بدوست دوام

اگر نه عارض دلجوي او بُدي مقصود اساس دهر ز آغاز بود بي انجام [ص 244]