و از آن جمله است كه جوانان به پيرمردان احترام بگذارند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس بشناسد فضل پيري را و به او احترام كند از جهت كبر سنش خداوند او را از ترس روز قيامت ايمن ميكند و فرمودند بدرستيكه تمام [ص 367] ايمان بزرگ داشتن پيرمرد مؤمن است و فرمودند از ما نيست كسي كه رحم نكند بر صغير ما و احترام نگذارد به كبير ما .

و از آن جمله دست به تعظيم ايستادن است كه در حديث از آن نهي فرموده‌اند و اين عادت ايرانيان قديم بوده است .

و از آن جمله مشايعت برادر مؤمن است كه وقتي كه از هم جدا ميشوند قدري او را مشايعت نمايند و حتي مشايعت غير مؤمن هم خوب است و در روايت است كه روزي حضرت امير عليه السلام با شخص ذمي همراه شدند ذمي از آن حضرت پرسيد كجا تشريف ميبريد فرمودند كوفه ميروم وقتي كه سر دوراهي رسيدند و او پيچيد كه براه خودش برود حضرت امير عليه السلام هم قدري با او تشريف بردند عرض كرد چه شد كه شما هم از اين راه تشريف آورديد فرمودند از حسن هم‌صحبتي اين است كه مرد رفيقش را مشايعت كند و پيغمبر ما اينطور دستور داده و در اثر همين رفتار حضرت آن شخص مسلمان شد .

و از آن جمله است كه در مجلسي كه نشسته‌ايد و صحبتي در مجلس ميشود كه گوينده‌اش ميخواهد پنهان بماند اين را جائي روايت نكنيد و امين باشيد ، بلي اگر در مجلسي خون حرامي ريخته شود يا هتك ناموس حرامي بشود يا مال حرامي بغير حق حلال شود در اين صورت واجب نيست كه آنرا كتمان كنيد .

[ص 368] و از آن جمله است كه اگر با كسي باشيد و بخواهيد او را بشناسيد خجالت نكشيد اسمش را بپرسيد اسم پدرش را بپرسيد بفهميد اهل چه محل است اهل كدام طايفه است مخصوصا اگر برادر مسلماني است اينها را بپرسيد كه درست او را بشناسيد .

و از آن جمله است كه اسم هر كسي را در حضور خودش باحترام بيشتري ببريد مثلا اگر كُنيهٔ دارد او را بكنيه صدا بزنيد ولي در غيابش مانعي ندارد كه اسم او را بي كنيه ذكر كنيد .

فصل - در تواضع است و معني آن فروتني است ، و حضرت صادق عليه السلام فرمودند در آنها كه خداوند بحضرت داود (ع) وحي فرمود اين بود كه اي داود همانطور كه نزديكتر مردم بخداوند متواضعان هستند همچنين دورترين مردم از خدا متكبرانند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند در صفت عاقل كه تواضع ميكند براي كسي كه پائين‌تر از او است و حضرت امير عليه السلام فرمودند خوشا بحال كسي كه عيبش مشغول داشته او را از عيوب ديگران و تواضع بكند بدون اينكه منقصتي داشته باشد . و سرّ آن اين است كه تكبر از خودبيني و خودخواهي است كه اصل همه شرور است و تواضع از كوچك ديدن خود در جنب عظمت پروردگار است و مؤمن همينكه متوجه عظمت خداوند ميشود خود را هيچ مي‌بيند [ص 369] و خاضع و خاشع ميشود و خودي او كم ميشود و خود را نمينماياند و نور پروردگار در او ظاهر ميشود و همين باعث رفعت او ميشود و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس تواضع كند خداوند او را بالا ميبرد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه خداوند فرمود اي موسي بن عمران آيا ميداني چرا ترا برگزيدم براي وحي خودم از ميانه خلق عرض كرد علمي نيست براي من اي پروردگار پس فرمود اي موسي من مطلع شدم بر خلقم و نيافتم در خلقم متواضع‌تر از تو براي خودم و از اين جهت ترا مخصوص بوحي و كلام خود كردم . و مراد از تواضع همين است كه براي خدا باشد و خودبيني نداشته باشد ولي تواضعي كه مردم براي طلب حطام دنيا ميكنند اين باعث رفعت و نزديكي بخداوند نميشود و عين ذلت است و حتي در حديث تكبري كه فقير از باب اعتماد بخداوند نسبت بغني بكند بهتر از تواضع شمرده‌اند و فرمايش حضرت امير است عليه السلام چه نيكو است تواضع اغنيا براي فقرا از جهت طلب آنچه نزد خداست و نيكوتر از آن تكبر فقرا است بر اغنيا از باب اعتماد بر خداوند . و معلوم است كه مقصود اين است كه براي پول شخص پولدار فقير براي او تواضع نكند و اعتمادش بر خداوند باشد ، اما اگر برادر مؤمني غني هم باشد و از باب ايمان او برادر فقيرش براي او تواضع [ص 370] كند اين تواضع براي خداوند است . و در حد تواضع فرموده‌اند كه شخص بهر كس ميرسد سلام كند و در مجلس جائي كه دون درجه او است بنشيند و در خوراك به خوراك‌هائي كه عالي نباشد اكتفا كند و در لباس بلباس ساده كم‌قيمتي اكتفا كند ولي همه اينها وقتي تواضع شمرده ميشود كه براي خدا باشد و از اين باب باشد كه خود را قابل نداند نه از باب بخل و مال اندوختن .

فصل - در راه رفتن و نشستن است . خداوند فرموده كه در زمين با تكبر راه نرويد و فرموده است كه در راه رفتن به اعتدال راه برويد و فرموده است براي نماز جمعه شتاب كنيد . و در حديث فرموده‌اند كسي كه با تكبر راه برود و شانه‌هاي خود را حركت دهد مجنون است . ولي در جلو دشمن بين دو صف اگر مؤمن با تبختر راه برود خداوند دوست داشته است و روايت ميكنند كه حضرت امير عليه السلام وقتي كه در جنگ خندق عمرو بن عبدود را كشتند و سرش را بريدند و ميآوردند خدمت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بهمين نحو با تبختر تشريف ميآوردند عمر ايراد گرفت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه در چنين موقعي همينطور بايد راه بروند . و بهر حال راه رفتن در هر موقعي و براي هر كسي و براي هر سني [ص 371] اعتدالي دارد ، مثلاً در موقع جنگ بخواهند با وقار راه بروند پسنديده نيست يا در كوچه و بازار مثل ميدان جنگ بخواهند حركت كنند شايسته نيست يا بچه و جوان بخواهد مثل پيرمردها راه برود زيبنده نيست ، ولي نوعاً در مواقعي كه عجله و شتابي ضرورت نداشته باشد بايد با وقار راه روند و در حديث است كه حضرت سجاد عليه السلام طوري راه ميرفتند مثل كسي كه مرغ روي سرش نشسته . و در موقع راه رفتن در كوچه بايد بجلو خود نظر كنند ، اگر زني از طرف مقابل ميآيد بوسط كوچه منحرف شوند كه آن زن بتواند از پهلوي ديوار عبور نمايد و اگر عصا داشته باشند بهتر است مخصوصاً بعد از چهل سالگي و آن موجب برطرف شدن فقر و دور شدن شيطان است و پياده با سواره راه نرود كه باعث مفسده‌اي براي سواره است و ذلتي براي پياده .

و اما آداب نشستن . حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله سه قسم مي‌نشستند يكي اينكه مي‌نشستند و پاهاشان را در بغل ميگرفتند يكي اينكه دوزانو مي‌نشستند يكي اينكه يكي از پاها را ته ميكردند و يكي ديگر را روي آن ميگذاردند و حضرت رضا عليه السلام هيچوقت پاي خود را جلوي كسي دراز نميفرمودند ، و در آن زمان معمول عرب بود كه مي‌نشستند و زانوها را بلند [ص 372] ميكردند و شالي دور زانوها و كمرشان مي‌بستند و آن شال تكيه‌گاه آنها بود و از اينطور نشستن آنها را ائمه (ع) منع نفرمودند ، و در جاي تنگ چهارزانو نبايد بنشينند ، و در وقت غذا خوردن تكيه نكنند ، و در وقت نشستن و هر كار ديگري بسم الله بگوئيد ، و شخصي خدمت حضرت امير عليه السلام رسيد و كرسي در آنجا بود امر فرمودند روي او بنشيند همينكه روي او نشست كرسي كج شد و او بزمين خورد و سرش زخم شد عرض كرد بفرمائيد چه گناهي كردم كه چنين شد تا ديگر نكنم فرمودند وقتي كه نشستي بسم الله نگفتي . و بهتر است كه حتي الامكان رو بقبله بنشينند و رو بخورشيد ننشينند كه باعث بدبوئي و تغيير رنگ و پوسيدگي لباس و تحريك مرضهاي پنهان ميشود و اگر در آفتاب مي‌نشينيد پشت بخورشيد بنشينيد ، و وقتي كه به مجلسي وارد ميشويد جائي بنشينيد كه دون درجه شما باشد مثل بسياري از مردم نباشيد كه ميخواهند در صدر مجلس بنشينند و اي بسا جا هم نيست بزور ميروند در همان صدر مجلس مي‌نشينند و جا را بر ديگران تنگ ميكنند شما مؤدب و متشرع باشيد هر جا كه جا باز است بنشينيد اگر بعضي برادران جائي براي شما باز كردند ردّ كرامت آنها را نكنيد و آنجا بنشينيد ، در مجلس كه نشسته‌ايد بهمه نگاه كنيد نه اينكه همه توجه خود [ص 373] را بيك نفر بكنيد ، در تابستان و وقت گرما گشاد بنشينيد بقدري كه بين دو نفر بقدر يك ذراع باشد و اگر بمنزل كسي وارد ميشويد هر جا كه صاحب‌خانه نشان داد بنشينيد تعارف نكنيد كه ميخواهم جاي ديگر بنشينم چه ميدانيد شايد آنجا كه شما ميخواهيد بنشينيد مثلاً روي خانه‌اش برابر ميشود و نميخواهد شما روي خانه را ببينيد و بهتر آن است همانجا كه خودش معين ميكند بنشينيد ، و از مجلس كه برميخيزيد بگوئيد سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد لله رب العالمين كه كفاره آن مجلس باشد .

فصل - در سفر است . سفر در طاعات و حوائج شرعيه خوب است و در وصيت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله به حضرت امير (ع) است اي علي سير بكن دو سال براي نيكي بوالدين سير كن يك سال براي صله رحم سير بكن يك ميل مريضي را عيادت كن سير كن دو ميل جنازه‌اي را تشييع كن سير كن سه ميل دعوتي را بپذير سير بكن چهار ميل برادري را در راه خدا زيارت كن سير كن پنج ميل به داد غمزده‌اي برس سير بكن شش ميل مظلومي را ياري كن و بر تو باد باستغفار . و سفر براي سلامتي انسان خوب است اما سفري كه براي دين انسان ضرر داشته باشد كه در آن نتواند آداب ديني خود را بجا بياورد [ص 374] يا سفري كه براي لهو و لعب باشد مثل شكار و ساير اين قبيل چيزها خوب نيست و حتي در سفر صيد فرموده‌اند كه بايد نمازش را درست بخواند و روزه هم در ماه مبارك بگيرد مگر آنكه صيادي باشد كه براي طلب روزي سفر كرده و فرموده‌اند سفر مكن مگر براي سه چيز يا براي توشه آخرت يا اصلاح زندگي يا لذتي كه حرام نباشد . و اين مثل گردش رفتن با برادران و امثال اينها است و اما جهانگردي و دوره‌گردي مثل عملي كه صوفيه دارند اين در دين اسلام نيست و از آن منع فرموده‌اند .

و اما آنچه در سفر بايد با خود بردارد يكي اين است كه خوراك خوب و نان و آب و شكر و گردو و از اين قبيل مخصوصاً در سفر حج بردارد جز در سفر زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام كه از اين قبيل چيزهاي خوش‌مزه با خود برندارد و ديگر سفره حلقه‌داري كه حلقه‌هايش از برنج نباشد ولي از آهن باشد با خود داشته باشيد كه حشرات بآن نزديك نميشوند و ديگر آنكه سلاح مناسبي با خود داشته باشيد اگر ميسر شود و عصائي از چوب بادام تلخ برداريد كه باعث نفي فقر و دوري شيطان ميشود و انگشتري از عقيق بدست كنيد كه باعث حفظ است و از ادويه مناسبه آنچه ميسر باشد با خود برداريد و حضرت رسول صلي الله عليه و آله در سفر با خود آينه و [ص 375] سرمه‌دان و مسواك و شانه برميداشتند .

و اما وقت سفر از ايام ماههاي قمري روزهاي اول ، دوم ، ششم ، هفتم ، نهم ، دهم ، يازدهم ، دوازدهم ، چهاردهم ، هفدهم ، هيجدهم ، نوزدهم ، بيستم ، بيست و دوم ، بيست و سوم ، بيست و هشتم و بيست و نهم براي سفر خوب است و روزهاي سوم ، پنجم ، سيزدهم ، شانزدهم ، بيست و يكم ، بيست و چهارم و بيست و پنجم كه باين هفت روز كوامل ميگويند و همچنين در وقتي كه قمر در عقرب باشد سفر نكنيد بهتر است و اگر ناچار شديد صدقه‌اي باول مسكيني كه ملاقات كنيد بدهيد در آخر سفر هم صدقه بدهيد ، و اگر برادرتان بسفر ميرود از او مشايعت كنيد و در سفر تنهائي سفر نكنيد كه فرموده‌اند يك نفر شيطان است و دو نفر دو شيطان و سه نفر انس هستند و چهار نفر رفقا هستند و سعي كنيد بيش از هفت نفر همسفر نشويد كه سر و صدايتان زياد ميشود و همسفرها بايد مواظب يكديگر باشند و هر كه مصاحبت برادر خود را بكند و از او جلو شود بقدر اينكه از چشم او غايب شود باعث هلاكت او شده و كمك بر ضرر او كرده و با كسي همسفر شويد كه زينتي براي شما باشد نه شما زينتي براي او باشيد ، از پول و توشه‌اي كه با خود داريد كمال محافظت را بكنيد و با كسي همسفر شويد كه در رديف [ص 376] خودتان باشد نه كسي كه او خرج شما را بدهد و اين ذلتي بر شما خواهد بود و اگر با همسفرهائي هستيد كه از شما كمتر وسعت خرج كردن دارند شما با خرج كردن زياد و انفاق بر آنها باعث ذلت آنها نشويد و در روايت است كه شخصي بنام حسين بن علا بود ميگويد كه بيست و چند نفر بوديم بمكه ميرفتيم و در هر منزل گوسفندي براي آنها ميكشتم وقتي كه بر حضرت صادق عليه السلام وارد شدم فرمودند اي حسين تو بمؤمنين ذلت ميدهي عرض كردم پناه ميبرم بخدا از اين فرمودند شنيدم در هر منزل براي آنها گوسفندي ميكشتي عرض كردم جز براي خدا نبود فرمودند نميداني كه اي بسا بعض آنها دوست ميداشته كه مثل تو بكند و مقدورش نميشده و پيش خودش كوچك ميشده عرض كردم استغفر الله ديگر نميكنم . بلي اگر همسفرهاي فقير خوش داشته باشند كه او بر آنها انفاق كند مانعي نيست و اجازه فرموده‌اند ولي اگر بعض آنها خوش ندارند شخص غني هم با آنها زندگي ميكند و همرنگ آنها ميشود و به نان يا هر چه كه مقدور همه است اكتفا ميكند ، و بهر حال با همرديف خود كه انسان محشور و همسفر شود ديگر اين قبيل مشكلات پيش نميآيد ، و اگر جمعي كه با هم هستند بقدر خرجشان جدا بكنند و روي هم بگذارند بهتر است ، [ص 377] و بمؤمن مسافر كمك كنيد و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند هر كس كمك كند مؤمن مسافري را خداوند هفتاد و سه غم را براي او گشايش دهد و او را از هم و غم در دنيا و آخرت پناه دهد و در آن روزي كه نفس‌ها در گلوها گير ميكند او را از كربت نجات ميدهند . و اگر از همسفرهايتان مريض شدند خوب است كه تا سه روز با او بمانيد و اگر در سفر حج با زني همسفر باشيد كه حائض شود و نتواند اداي مناسك را بكند با او بمانيد تا پاك شود و مناسك خود را انجام دهد مگر اينكه خودش اجازه دهد كه برويد ، و توشه مسافر حداء و شعر است و حداء آوازي است كه براي شتر ميخوانند و مقصود از شعر هم شعري است كه غنا نباشد و فحش نباشد ، و در سفر روي جاده منزل نكنيد كه محل آمد و شد جانوران و حشرات است و در مسير رودخانه‌ها منزل نكنيد و اگر راه را گم كرديد بطرف راست برويد و صدا بزنيد اي صالح ما را راهنمائي كن و صالح نام يكي از برادران جن است كه خود را براي اين كار قرار داده و اگر يك نفر را ديديد از او راه را نپرسيد شايد شيطان باشد و شما را گمراه كند يا چشم دزدان باشد از دو نفر هم باز احتياط كنيد مگر آنكه چيزي ببينيد كه من [ص 378] نميدانم و شاهد مي‌بيند آنچه غايب نمي‌بيند ، و اگر پياده هستيد تند برويد كمتر خسته ميشويد در نصف اول شب منزل كنيد در نصف دوم حركت كنيد و زمين در شب براي شما پيچيده ميشود ، و سواره كه سفر ميكنيد در زمينهاي بي آب و علف تندتر برويد و در زمينهاي علفزار فرود آئيد و حيوان را اذيت نكنيد كه دو منزل يكي برويد و به مركب خود رفق كنيد چرا كه خداوند رفق را دوست ميدارد ، سفر دريا كمتر بكنيد مخصوصا در مواقع طوفاني ، از سفر هر چه زودتر برگرديد و اگر بشود از راهي برگرديد غير از راهي كه رفته‌ايد و سوغاتي براي اهل خانه خود بياوريد اگر چه سنگي باشد و بي‌خبر وارد نشويد مخصوصاً در شب و بي‌وضو داخل خانه نشويد ، و هر وقت سفر ميرويد برادران را خبر كنيد و هر كدام كه از سفر بيايند از آنها ديدن كنيد و كسي كه با حاجي كه از حج برگشته با همان غبار راهش معانقه كند مثل اين است كه دست بحجر الاسود كشيده و در سفر براي برادران نامه بنويسيد و اين در حكم ملاقات آنهاست در حضر .

فصل - در خواب و بيداري است . انبيا صلوات الله عليهم به پشت ميخوابيدند ، مؤمنين بدست راست و رو به قبله ، سلاطين بدست چپ و شياطين برو ميخوابند هر كس را ديديد كه برو خوابيده او را بيدار كنيد . پيش از نماز عشا نخوابيد ، [ص 379] بين الطلوعين نخوابيد و در آنوقت روزي خلايق را تقسيم ميكنند و محروم ميمانيد ، نزديك ظهر بخوابيد كه خوب است و اسم آن قيلوله است ، عصر نخوابيد ، در اطاق بي پرده و در نخوابيد و تنها در اطاق نخوابيد و اي بسا كه باعث جنون شود و اگر ناچار شديد ذكر خدا را بسيار كنيد و وقت خوابيدن وضو بگيريد اگر آب نبود تيمم كنيد و وقت خواب اگر يادتان آمد وضو نداريد روي لحاف يا فرش تيمم كنيد كه از ذاكرين محسوب شويد و جُنُب بي‌وضو نخوابد و شب‌زنده‌داري نكنيد مگر براي طلب علم يا عروسي يا مسافرت .

فصل - در خوردن و نوشيدن است ، و خداوند كه ما را توخالي خلقت فرموده ناچار از خوردن و نوشيدن هستيم ولي زياده‌روي نبايد بكنيم و ثلث شكم براي طعام است و ثلث آن براي نوشيدني و ثلث ديگر براي نفس و در حال سيري چيزي نخوريد كه موجب برص ميشود و تا گرسنه نشويد نخوريد و رو بآسمان آروق نزنيد ، و بعد از آن الحمد لله بگوئيد و غذا كم بخوريد و بميل اهل و عيال خود بخوريد و اگر خداوند وسعت دهد بر آنها وسعت دهيد اگر تنگ بگيرد تنگ بگيريد و ناشتائي زود بخوريد و به ناشتائي و شام سر شب اكتفاء كنيد بهتر است كه چيزي بين آنها نخوريد و شام انبيا بعد از تاريك شدن [ص 380] شب بوده و ترك شام نكنيد مخصوصا در شب شنبه و يكشنبه كه باعث پيري و خرابي بدن ميشود ولو يك لقمه نان يا يك شربت آب باشد بخوريد مخصوصا وقتي كه به سي چهل سالگي ميرسيد با دل خالي نخوابيد و از خانه كه بيرون ميرويد چيزي قبلاً بخوريد مخصوصا اگر براي حاجتي بيرون ميرويد تكهٔ نان و نمك بخوريد كه زودتر حاجت شما برآورده ميشود و در بازار چيزي نخوريد و در غذا بكمتر چيزي قناعت كنيد ، از غذاها و لباسهاي عجم اجتناب كنيد ، گوشت خام نخوريد ، با حال جنابت غذا نخوريد كه باعث فقر و پيسي است و اگر ناچار شديد وضو بگيريد و اگر در وقت نماز طعام حاضر شد ابتدا بطعام كنيد مگر اينكه وقت نماز فوت شود كه بايد نماز خواند و از هيچ غذائي مذمت نكنيد اگر خوشتان نيامد نخوريد و مگوئيد كه چه و چه خوردم و بر من ضرر كرد كه آن كفران نعمت است .

و اما آداب غذا خوردن پس چهار چيز در آن واجب است : بدانيد كه چه ميخوريد حلال است يا حرام و راضي بقسمت خداوند باشيد و بسم الله بگوئيد و شكر خداوند را بكنيد ، و چهار چيز مستحب است كه دست خود را پيش از غذا بشوئيد و بطرف چپ بنشينيد و با سه انگشت بخوريد و انگشتان را بليسيد ، و چهار چيز ادب آن است كه از هر چه نزديكتان است بخوريد و لقمه [ص 381] را كوچك برداريد و خوب بجويد و در صورت مردم نگاه نكنيد ، و در موقع غذا كفش خود را در بياوريد ، و دست را بشوئيد و خشك نكنيد و بعد از شستن از غذا آنرا خشك كنيد ، و دستمال روي لباستان نياندازيد كه آن از رويه عجم است ، و در سر سفره سبزي بگذاريد كه باعث دوري شيطان ميشود ، پا روي سفره نگذاريد ، و در اول غذا بگوئيد بسم الله و الحمد لله رب العالمين و در آخرش بگوئيد اللهم هذا منك و من رسولك صلي الله عليه و آله يعني خدايا اين از تو است و از پيغمبر تو ، و در اول غذا بسم الله مستحب است و در آخر غذا الحمد لله را بلند بگوئيد و در هر نوع غذائي كه شروع ميكنيد باز بسم الله بگوئيد بلكه بر هر لقمه‌اي و اگر فراموش كرديد بگوئيد بسم الله علي اوله و آخره ، و با نمك يا سركه غذا را شروع و ختم كنيد ، و موقع غذا خوردن روي زمين بنشينيد و در حال تكيه و دمر غذا نخوريد و پا را روي هم نگردانيد و مربع ننشينيد ، و در حال راه رفتن غذا نخوريد كه مكروه است ، و جز انگور و انار را با دست چپ نخوريد ، و اول نان بخوريد بعد گوشت ، و نان را با كارد نبريد مگر وقتي كه خورشي با نان نباشد كه قطعه‌اي را با كارد ببريد لاي قطعه ديگر بگذاريد بجاي خورش ، و پا روي نان نگذاريد ، و نان را رو ببالا بشكنيد و آنرا بو نكنيد ، و خمير نان را بگذاريد ترش شود و نانها را كوچك بپزيد ، و نان را زير كاسه نگذاريد ، [ص 382] و سر سفره گوشت را با كارد نبريد و استخوانها را خوب لخت نكنيد ، و غذاي گرم را بگذاريد سرد شود و در غذا و آب پُف نكنيد ، و غذا را طول بدهيد ، و ميوه را نيمه‌خور نكنيد و با كسي كه ميوه با هم ميخوريد دو تا دو تا بي اذن او نخوريد ، انگور را دو تا دو تا بخوريد ولي دانه دانه گواراتر است ، و هسته خرما را با پشت دست از دهن بگيريد و بيرون بياندازيد ، و انگشتان را بعد از غذا بمكيد ، و كاسه را پاك كنيد ، و در منزل كه غذا ميخوريد چيزي از غذا كه بيفتد برداريد و بخوريد ولي در صحرا آنرا براي مرغها و وحوش باقي بگذاريد ، و اگر قطعه ناني روي زمين افتاده باشد برداريد و بخوريد و اگر كثيف شده باشد آنرا بشوئيد و بخوريد ، و بدست آلوده بطعام دستمال نماليد بلكه دست را بشوئيد تا بوي طعام تمام شود و بر سر و صورت و چشمها و ابروان بماليد بعد با دستمال خشك كنيد ، و اطفال را از چربي پاك كنيد و بشوئيد ، و بعد از غذا خلال كنيد ولي با چوب انار و مورد و ني و برگ خرما و گز و چوب سبزيجات خلال نكنيد و آنچه بيخ لثه‌ها مانده بخوريد و آنچه لاي دندانها بوده بيرون بياندازيد ، و بعد از غذا به پشت بخوابيد و پاي راست را روي پاي چپ بگردانيد ، و حولهٔ كه با آن چربي را پاك كرده‌ايد در اطاق نگذاريد كه جاي شيطان خواهد بود .

[ص 383] و اما آداب نوشيدن اين است كه تا تشنه نشويد آب نياشاميد وقتي هم كه ميآشاميد كم بياشاميد كه سلامت بمانيد و آب زياد ضرر دارد ، و از نهر يا حوض با دهن آب نخوريد بلكه با كف بخوريد ، و قبل از آب خوردن بسم الله بگوئيد ، و در آب نفس نكشيد و پف نكنيد ، و در وقت آب خوردن آبرا بمكيد ، و اگر ساقي قوم هستيد خودتان در آخر بخوريد ، و بعد از نوشيدن آب بگوئيد سلام الله علي الحسين و اصحابه و لعنة الله علي قاتلي الحسين و اعدائه يعني سلام بر حسين و اصحاب او و لعنة خدا بر كشندگان حسين و دشمنان او .

فصل - در لباس پوشيدن است . پس بدانيد اي برادران عزيز كه خداوند جميل است و جمال را دوست ميدارد و دوست ميدارد كه اثر نعمت خودش را بر بنده خودش ببيند و از فقر و خود را فقير نشان دادن خوشش نميآيد و دوست ميدارد كه بندگان او لباس پاكيزه بپوشند و خود را خوشبو كنند خانه خود را سفيد كنند جلوي خانه خود را جاروب كنند حتي اينكه پيش از غروب آفتاب چراغ روشن كنند و ائمه عليهم السلام هم لباسهاي گرانبها ميپوشيدند و در حديث است كه حضرت سجاد عليه السلام جبّه خزي به پانصد درهم ميخريدند و رداي خزي به پنجاه دينار ميخريدند و در زمستان مي‌پوشيدند و بعد [ص 384] از زمستان آنرا ميفروختند و قيمت آنرا صدقه ميدادند و حضرت امير عليه السلام حُلّه‌اي بر دوش داشتند كه هزار دينار قيمت آن بود و نجاشي آنرا براي حضرت رسول صلي الله عليه و آله هديه فرستاده بود و بآن حضرت مرحمت فرموده بودند و با آن حُلّه مشغول نماز ظهر بودند سائلي از آنجا عبور كرد و چيزي خواست آن حضرت حله را از دوش انداختند و اشاره كردند كه آنرا بردارد و آيه درباره آن حضرت نازل شد انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون . و حضرت يوسف عليه السلام كه پيغمبر و پيغمبرزاده بودند قباهاي ديبا كه دكمه‌هاي آنها طلا بود مي‌پوشيدند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه اظهار نعمت محبوبتر است نزد خدا از پوشيده داشتن آن پس بپرهيز از اينكه زينت كني مگر به بهترين زيّ قومت و فرمودند هر گاه خداوند انعام كند بر بنده‌اي به نعمتي و آن نعمت بر او ظاهر نشود ناميده ميشود دشمن خدا و تكذيب‌كننده بنعمت خداوند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در آينه نظر ميفرمودند و موهاي خود را صاف ميكردند و شانه ميزدند و براي اصحاب خود تجمل ميفرمودند و حضرت امير عليه السلام فرمودند كه زينت بكند هر يك از شما براي برادر مسلمانش همانطور كه براي غريبي ميكند .

[ص 385] و اما اينكه مي‌بينيد مقدس‌نماها لباس فقيرانه و چركين ميپوشند يا از جهالت است و يا از باب ريا و عوام‌فريبي كه مردم بگويند آقا از دنيا گذشته است ، و خداوند از چركين بودن و خود را فقير نشان دادن خوشش نميآيد و از اين قبيل در زمان ائمه عليهم السلام هم بودند مثل سفيان ثوري كه روزي در مسجد الحرام ميگذشت و حضرت صادق عليه السلام را ديد كه لباس گران‌قيمتي در بر داشتند سفيان گفت والله ميروم و او را توبيخ ميكنم و رفت نزديك آنحضرت و عرض كرد يا ابن رسول الله قسم بخدا رسول خدا صلي الله عليه و آله مثل اين لباس نپوشيد و نه علي و نه هيچ يك از پدرانت حضرت فرمودند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در زماني بود كه فقر و تنگدستي زياد بود ولي بعد از آن گشايش پيدا شده و سزاوارتر اهل دنيا بدنيا نيكان آن هستند و اين آيه را تلاوت فرمودند قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق و فرمودند پس مائيم سزاوارترين مردم بآنچه خداوند عطا فرموده جز اينكه اين لباسي كه مي‌بيني آنرا براي مردم پوشيده‌ام و لباس روئي خود را بالا زدند و لباس زير آن را كه لباس خشني بود باو نشان دادند و فرمودند اين را براي خودم پوشيده‌ام آنگاه لباس خشن او را كه رو بود عقب زدند زير آن لباس نرم و نازكي بود و فرمودند لباس روئي را [ص 386] براي مردم پوشيدي و لباس زيرين را براي خودت . و اما آنچه از لباس حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده كه لباس كم‌قيمت و ارزان و وصله‌دار گاه ميپوشيدند يكي همين بود كه مردم در آن زمان از حيث معيشت در سختي بودند و حتي خود آن بزرگواران اي بسا شبها گرسنه ميخوابيدند و در چنان حالي شايسته ايشان نبود كه لباس فاخر بپوشند و بعلاوه خداوند بر پيشوايان عادل فريضه فرموده كه مثل ضعفه مردم راه بروند كه فقير غصه فقيريش را نخورد و همينكه ببيند كه امام او هم لباس بهتري از او ندارد تسليتي براي او باشد و اما ساير ائمه عليهم السلام كه علي الظاهر رياستي نداشتند اين محظور را هم نداشتند و بمقتضاي وضع زمان راه ميرفتند و حضرت صادق عليه السلام بيكي از مقدس‌نماها كه اسمش عباد بن كثير بود فرمودند كه اگر مثل لباس اميرالمؤمنين در اين زمان بپوشم مردم خواهند گفت كه رياكار است مثل عباد . و اي چه بسا كه بمقتضاي زمان مخصوصاً دم و دستگاه داشتند و بخششها ميفرمودند و مهمانيها ميكردند مثل حضرت امام حسن عليه السلام كه اگر اين اوضاع را نداشتند بعد از غصب شدن خلافتشان ديگر اسمي براي ايشان نميماند و مردم آل‌محمد عليهم السلام را بكلي فراموش ميكردند يا حضرت [ص 387] سجاد بعد از قضيه كربلا سخاوتها ميفرمودند كه مردم اگر براي دنيا هم باشد باز رو بايشان كنند و اسم خدا و رسول از ميان نرود و بعلاوه مؤمنين هميشه در اقليت بوده‌اند و هستند اگر ظاهر دنياشان را هم بعد از آنكه خداوند اسبابش را فراهم فرموده باشد درست نكنند ترس دشمنان و ملاحظه آنها از ايشان كم ميشود و آنها را از ميان ميبرند ، اين است كه ظاهر را بقدري كه خداوند ميسر فرموده و اسراف نباشد بايد آراسته كرد لباس خوب پوشيد پاكيزه بود حتي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه براي اصحابشان اين كار ميسر نبود ميفرمودند ريشهاي خود را حنا ببنديد كه مهابت شما در دل دشمنان زياد شود . بلي لباسي كه باعث شهرت شود نبايد پوشيد ، اسراف نبايد كرد ، ملاحظه وضع شهر و نزديكان و اطرافيان را بايد كرد ، كاري نبايد كرد كه باعث حسد نزديكان و غصه مؤمنين شد ، اگر در آنجا كه هستيد نوعاً همه فقيرند لباس خيلي فاخر نپوشيد حد اعتدال را نگاه داريد ، هر چه هم كه از اين قبيل كار ميكنيد براي خداوند و اظهار نعمت او و خدمت بمؤمنين باشد نه براي خودفروشي و تفاخر و اسراف كه اينها همه از شيطان است و بهترين لباس در هر زمان لباس اهل آن زمان است كه مناسب شغل و سن و وضعتان در ميان مردم باشد اگر از [ص 388] دارنده‌ها هستيد لباس فقرا را بپوشيد مردم ميگويند رياكار است اگر مسن هستيد لباس جوانها را بپوشيد خوب نيست ولي جوانها لباس سنگين بپوشند خوب است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند بهترين جوانهاي شما آنهايند كه تشبه بكهول ميكنند و بدترين كهول آنهايند كه تشبه بجوانها ميكنند . لباسي كه شبيه بلباس زنها باشد مردها نبايد بپوشند زنها هم نبايد لباسي شبيه بمردها بپوشند و خداوند ايندو دسته را لعنت فرموده است و لباس اعاجم و دشمنان دين را نپوشيد و حضرت امير عليه السلام فرمودند امر اين امت بخير است تا وقتيكه نپوشند لباسهاي عجم را و نخورند طعامهاي عجم را و اگر چنين كنند خداوند آنها را ذليل ميكند .

باري آنچه كه درباره لباس ذكر شد از باب تحديث بنعمت خداوند و مزين بودن در مقابل مردم بود و اما بين خود و خدا بكمتر چيزي بايد قناعت كرد همانطور كه عمل ائمه عليهم السلام بود و حضرت رضا عليه السلام در تابستان روي حصير مي‌نشستند و در زمستان روي فرشي كه بآن مسح ميگفتند و لباس خشني ميپوشيدند ولي وقتيكه بيرون ميآمدند نزد مردم زينت مي‌فرمودند و در حديثي هم كه گذشت ديديد حضرت صادق عليه السلام جامه زيرين خود را خشن پوشيده بودند و جامه رو را فاخر قرار داده بودند و لباس زيرين خود را لباس نرم قرار ندهيد و در حديث است كه لباس [ص 389] نرم باعث طغيان ميشود . و از لباسهاي زيادي كه داريد به فقراي مؤمنين عطا كنيد كه تا وقتي كه آنرا بپوشد در ضمان خداوند خواهيد بود .

مقصد ششم

در نزاهت است ، و در آن مقدمه و چند مطلب است :

مقدمه - در معني نزاهت است و ذكر چيزهائي كه بايد از آن منزه بود ، و در آن چند فصل است :

فصل - نزاهت يعني دوري و تنزه از چيزهائي كه خوش‌آيند نيست و آن از خواص انسان است كه خود را از صفات حيوانيت و نباتيت و جماديت منزه كرده است و ترك خوي و خلق آنها را كرده و متصف بصفات انسانيت شده و همين اطاعت او است از خداوند كه او را براي انسانيت خلقت فرموده و اتصاف بصفات انسانيت را از او خواسته است و پيروي از جماديت و نباتيت و حيوانيت معصيت او است كه خداوند او را از آنها منع فرموده است و انسانيت اگر در كسي كامل شود از كليه اين صفات خودداري ميكند و صاحب نزاهت و پاكيزگي ميشود و گرد معاصي نميگردد .

فصل - خداوند در حكمت خود چنين قرار داده كه انسانيت ابتدا از مراتب جماديت ظاهر شود و كم‌كم بالا رود و در اول [ص 390] پيدايش بدن ما جمادي است مثل ساير جمادات و آن همين غذاها است كه پدر و مادر ما خورده‌اند و بعد از هضم در معده و كبد حالت نباتيت پيدا كرده و بصورت نطفه شده است و در رحم مادر از خون مادر تغذيه كرده مثل گياهي كه از شيره زمين تغذيه ميكند و رشد و نمو كرده بصورت علقه شده يعني مثل خون بسته‌اي شده بعد نمو كرده و تغيير شكل داده و مضغه شده يعني مثل گوشت جويده شده‌اي بعد بعضي قسمتهاي آن سخت شده و استخوان در آن پيدا شده و بشكل آدمي شده كه صاحب همه اعضا و جوارح است و در همه اين حالات نباتي بيش نيست منتهي بصورت آدم و بعد از آنكه همه اعضاي او كامل شد از همان روح حيوانيت كه در خون مادر است در او دميده ميشود و مشتعل بروح حيوانيت ميشود و در حال نباتيت مثل چراغ خاموشي بود كه همه چيزش مرتب بود نفت در نفتدانش بود فتيله‌اش سر جايش بود نزديك بچراغ روشني كه شد او هم روشن شد و حيوانيت در او ظاهر شد و اين همان وقتي است كه بچه در شكم شروع ميكند بحركت و در حدود چهار ماه دوره نباتيت او است و بعد از آن حيوان ميشود و باز بزرگ ميشود و غذايش را از راه بند ناف جذب ميكند و رشد و نمو ميكند تا اينكه بدنيا ميآيد و روح انسانيت [ص 391] در او ظاهر ميشود ولي بسيار ضعيف و در اول اي بسا كه ابدا با حيوان تميز داده نميشود ولي كم‌كم كه بزرگ ميشود انسانيت در او ظاهرتر ميشود و كم‌كم معلوم ميشود كه حيواني نيست و انساني است حرف ياد ميگيرد سخن ميگويد فكر ميكند خيال ميكند و هكذا تا اينكه بسن چهارده سالگي ميرسد و بالغ ميشود و عقل پيدا ميكند و انسانيتش تا اندازه‌اي غالب بر حيوانيتش ميشود و ميتواند كه آنرا فرمان بدهد و پيش از آن مثل بچه‌اي بود كه سوار اسبي بود و نميتوانست آنرا فرمان دهد و هر جا كه اسب خودش ميخواست ميرفت ولي حالا بزرگ شده و ميتواند اسب را تا اندازه‌اي فرمان دهد و هر جا كه اين ميخواهد اسب را ميبرد و تا آن روز كه بچه بود و زورش باسب نميرسيد بازخواستي از او نبود كه چرا اسب پاي كسي را لگد كرده كسي را گاز گرفته علفهاي مردم را خورده ولي حالا كه اين قوت و تسلطي بر اسب دارد از او بازخواست ميكنند كه چرا اسبت را بصحراي مردم بردي چرا گذاشتي كه مردم را گاز بگيرد و هكذا ، حال بچه هم تا بالغ نشده و عقلش غالب بر حيوانيتش نيست بازخواستي از او نيست و گناه و ثوابي براي او نيست ولي بعد از بلوغ از او بازخواست ميكنند كه چرا دروغ گفتي چرا چيز حرام خوردي چرا نظر به نامحرم كردي و هكذا ، و از طرفي خداوند هم از [ص 392] حكمت بالغه خود امر و نهي خود را باو ميرساند و به او ميفهماند كه چه كارها خوب است و باعث نجات او است و چه كارها بد است و باعث هلاك او است و رساندن خدا همين دعوت پيغمبران است و دعوت راويان از پيغمبران خدا كه در هر زمان هستند و حجت خدا را بر همه كس تمام ميكنند .

حال اين انسان اگر اطاعت كرد و خود را متصف بصفات انسانيت كرد روز بروز قوت ميگيرد و در مملكت بدنش سلطان عقل بر سرير سلطنت مي‌نشيند و همه اعضا و جوارح خود را بر وفق رضاي خداوند حركت ميدهد و بخواسته‌هاي حيوانيت و نباتيت و جماديت اعتنائي نميكند و از صفات آنها پرهيز و تنزه ميكند و صاحب نزاهت ميشود اما اگر اجابت دعوت خداوند و پيغمبران او و راويان از ايشان را نكرد عقل او روز بروز ضعيفتر ميشود تا اينكه بكلي مفارقت ميكند و نفس امّاره جانشين او ميشود و از جماديت و نباتيت و حيوانيت اطاعت ميكند و بآنها كمك ميكند و باقتضاي هر يك از آنها كه غالب است راه ميرود و مرتكب انواع معاصي ميشود .

پس كسيكه جماديت بر او غلبه كند حكم ميت را پيدا ميكند كه نه از عذاب خدا ميترسد و نه برحمت پروردگار اميدوار ميشود و نه دوستي ميفهمد و نه از چيزي پند ميگيرد و نه حقيقت مطلبي را ميفهمد و نه حرف در او تأثير ميكند ، حق را انكار ميكند ، [ص 393] دلش مثل سنگ ميشود ، ميل بخواب و راحت و تنبلي و نفهمي و غفلت پيدا ميكند و همين جماعت هستند كه خداوند درباره آنها ميفرمايد ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجارة او اشد قسوة پس سخت شد دلهاي شما بعد از آن پس آنها مثل سنگ است بلكه سخت‌تر .

و كسيكه نباتيت بر او غلبه كند ميل بخوردن و نوشيدن و خواب و راحت و خودآرائي پيدا ميكند اگر چه از راه حرام باشد و حريص بر جمع مال و دوستي دنيا ميشود نه خوبي خوب را ميفهمد و نه بدي بد را و چه آنها را بترساني و چه نترساني فرقي بر آنها نميكند فقط هيكلي هستند بشكل آدم و در صفت اين جماعت خداوند ميفرمايد و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم و ان يقولوا تسمع لقولهم كأنهم خشب مسندة يعني اگر آنها را ببيني هيكلهاي آنها تو را بعجب مياندازد و اگر سخن بگويند سخن آنها را ميشنوي كه مثل چوبهائي هستند كه بجائي تكيه داده شده‌اند .

و كسي كه حيوانيت بر او غلبه كند جز آنچه بحواس ظاهره احساس ميكند چيزي نميفهمد و باصطلاح عقلش بچشمش است نه عاقبت كار را ميفهمد و نه از هيچ امر آينده‌اي ميترسد و نه بين حق و باطلي تميز ميدهد و نه نيك و بد را با هم فرق ميگذارد و نه عبرتي ميگيرد ، دل دارد ولي با آن چيزي نميفهمد ، چشم دارد ولي با آن حقي را نمي‌بيند ، گوش دارد ولي حرف حق [ص 394] در گوشش فرو نميرود ، فقط بمقتضاي طبيعتش با دوست و دشمن راه ميرود اگر حالت عقرب را دارد دوست و دشمن را ميگزد اگر حالت اسب و الاغ را دارد بدوست و دشمن سواري ميدهد اگر حالت گرگ را دارد بدوست و دشمن حمله ميكند اگر حالت روباه را دارد با دوست و دشمن حيله ميكند و هكذا طبيعتش جور است و غضب و كفران نعمت و پرده‌دري و بي‌حيائي و جرأت و تكبر و عجله و سفاهت و ياوه‌گوئي و كينه و بي‌صبري و انتقام و سهو و فراموشي و دشمني و غدر و دست‌اندازي و دروغ‌گوئي و خيانت و حماقت و خشونت و مكر و افشاي اسرار و عهدشكني و سخن‌چيني و بدرفتاري با پدر و مادر و رياء و خودآرائي و شقاوت و آدم‌كشي و تهمت زدن و قسم دروغ خوردن و پامال كردن حق مردم و دزدي و غيبت و بدزباني و اذيت مردم و اسراف و دشمني دوستان خدا و دوستي دشمنان خدا و هكذا كليه معاصي را مرتكب ميشوند و باك ندارند و همين جماعت هستند كه خداوند درباره آنها ميفرمايد ان هم الا كالانعام بل هم اضل يعني نيستند آنها مگر مثل حيوانات بلكه گمراه‌تر . و اصل در همه معاصي همان حالت جماديت است كه به غلبه خود در هر مرتبه‌اي باعث بروز اين صفات ميشود .

فصل - چون انسان صاحب مراتب مختلفي است از هر مرتبه‌اي از [ص 395] او فعلي سر ميزند كه منشأ آن همان مرتبه است و ثواب و گناه آن متعلق بهمان مرتبه است مثل پادشاهي كه وزيري داشته باشد و زيردست وزير رئيسي باشد و زيردست رئيس عضوي باشد ، حال بعضي مطالب هست كه اصلش از پادشاه است و او فرموده و وزير و رئيس و عضو هم اطاعت امر او را كرده‌اند ، اين خوب و بدش بعهده پادشاه است اگر خوب دستوري بوده خوبي آن از شاه است و اگر بد بوده بدي آن از او است و نتيجه بدي آن هم از او است ولي اگر شاه چيزي نفرموده باشد و وزير از نزد خودش چيزي گفته و آن رئيس و عضو عمل كرده‌اند خوب و بدي آن بعهده وزير است اگر خوب بود وزير مورد تشويق قرار ميگيرد و اگر بد شد او مورد توبيخ ميشود و همچنين اگر شاه و وزير چيزي دستور نداده باشند و رئيس چيزي گفته و عضو عمل كرده خوب و بدي آن بعهده اين رئيس است و او بايد مورد تشويق و توبيخ قرار بگيرد ، حال اگر اصل نيت شاه بر كار خوب است بهمه كارهاي خوب زيردستان راضي است و همه اينها باو نسبت داده ميشود و از همه كارهاي بد زيردستان ناراضي است و كراهت دارد و كار بدي كه شده است بهمان وزير يا رئيسي كه دستورش را داده نسبت داده ميشود و ايراد بر او است نه بر پادشاه ، بلي عيبي كه بر پادشاه است اين است كه معلوم [ص 396] ميشود ضعيف است كه وزيرش بي اذنش قدرت ميكند كه كاري بر خلاف ميل او بكند . حال در مملكت وجود انسان هم ذات او فرمانفرما و پادشاه است و مسكن او عالم نفس است كه همان عالم آخرت است و هميشه در آنجا بوده و هست و خواهد بود ، و نفس برزخي او حكم وزير او را دارد كه مسكن او در عالم برزخ است و آن عالمي است بين دنيا و آخرت و آن همين عالمي است كه خواب مي‌بينيم و بعد از مردن اول بآنجا ميرويم بعد بآخرت و اين علم و فكر و ذكر كه در انسان هست از اعمال همان نفس برزخي است ، و حيوانيت او هم كه در ظاهر دنيا است حكم آن رئيس زيردست وزير را دارد و مسكن آنهم در اين دنياست كه مي‌بينيم ، و هر عملي كه از انسان سر ميزند ممكن است كه مبدء آن ذات او باشد يا نفس برزخي او يا حيوانيت او نتيجه آن عمل در همانجا خواهد بود كه آن عمل بوده ، مثلاً اگر شخصي باشد طيب الذات و باقتضاي پاكي ذاتش مؤمني را دوست بدارد و در فكر و خيالش هم متوجه آن مؤمن باشد و با بدن ظاهريش هم آنچه لازمه دوستي است با او بجا بياورد ، بديدنش برود ، باو احسان كند ، از او مهماني كند ، در هر موقع بكمكش بشتابد و هكذا چون منشأ اين اعمال از ذاتيت او است و ذات او در عالم آخرت است در عالم آخرت باو جزاي خير [ص 397] ميدهند و در حقيقت خود همان عمل جزاي او است ، در عالم برزخ هم كه در فكر و خيال آن مؤمن بوده و عزم بر محبت كردن و نيكي باو داشته صاحب اين عمل برزخي بوده و در مدت بودنش در عالم برزخ باين عمل جزا داده ميشود ، در دنيا هم كه با مراتب ظاهره خود اين اعمال ظاهره را نسبت به برادر مؤمنش كرده بجزاي اعمالش ميرسد آن برادر هم در مقابل باين احسان ميكند كمكش ميكند محبت ميكند و هكذا ، ولي اگر اين شخص در مرتبه نفس برزخيش بواسطه اعراض و امراض برزخي انحرافي پيدا كرده باشد و خيالات بدي درباره برادر مؤمنش بكند و في الجمله عزمي بر آزار او بكند و با بدن ظاهرش هم عمل كند و آن مؤمن را آزار دهد منشأ اعمال او از ذاتيت او نيست و از اعراض نفس برزخي او است و در دنيا و برزخ بسزاي عملش ميرسد ولي بعد از آنكه دنيا تمام شد و برزخ تمام شد مجازات او تمام ميشود زيرا كه منشأ عمل از ذاتيت او نبوده كه جزاي آن بذات او برسد و ذات او طيب و طاهر است و علامتش هم اينست كه از آن عمل نفس برزخي و بدن دنيويش كراهت داشته باشد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كسي كه مسرور بكند او را حسنه او و غمگين بكند او را سيئه او پس او مؤمن است . ولي اگر كسي از اعمال بدش [ص 398] كراهت نداشته باشد معلوم ميشود كه روح الايمانش بكلي از او مفارقت كرده و ذات او خبيث شده چنانچه خداوند ميفرمايد ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوأي ان كذبوا بآيات الله يعني پس بدكاران عاقبت كارشان بآنجا ميرسد كه تكذيب آيات خداوند را ميكنند . اما آن كه هنوز روح الايمان در او هست و از اعمال بد خودش كراهت دارد اگر رو بخداوند بكند و رجوع باو بكند و محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوستان ايشان را واسطه قرار دهد نزد خداوند و طلب آمرزش كند خداوند گناه او را ميبخشد و گناه او را محو ميفرمايد و از ياد ملئكه ميبرد و در برزخ و آخرت كسي شهادت نميدهد كه او گناه‌كار است ولي شرطش آن است كه از گذشته پشيمان باشد و اگر ميشود كه آنرا جبران كرد جبران كند و ديگر هم مشغول بآن كار نباشد و عزم داشته باشد كه ديگر در آينده هم آن كار را نكند و اگر اين شرايط جمع نباشد توبه‌اش توبه‌اي نيست كه قبول باشد و لفظي است بي‌معني . باري اگر كسي باشد كه طيب الذات باشد در فكر و خيالش هم عزم بر گناهي نداشته باشد ولي باقتضاي اعراض حيواني در دنيا كار بدي از او سر بزند گناه او دنيوي است و مجازاتش را هم [ص 399] در دنيا مي‌بيند و اينهمه بلاها و امراض كه مؤمنين در دنيا بآنها مبتلي ميشوند از همين جهت است كه كفاره گناهان آنها بشود و اگر باز هم چيزي باقي مانده باشد اي بسا كه خداوند مردن را بر آنها سخت بفرمايد كه وقتي كه از اين دنيا ميروند گناهي نداشته باشند .

و عمده سختي كار ما كه اميدواريم از دوستان محمد و آل‌محمد عليهم السلام باشيم در گناهان برزخي است چون گناهان دنيوي ما كه بهمين بلاها ان شاء الله كفاره ميشود گناهان اخروي هم از بركت دوستي محمد و آل‌محمد عليهم السلام ان شاء الله نداريم و اگر هم باشد وعده فرموده‌اند كه شفيع ما در آن روز باشند و فرموده‌اند دوستي اميرالمؤمنين عليه السلام حسنه‌ايست كه هيچ سيئه‌اي با آن ضرر نميرساند و در حديث است كه هر كس اميرالمؤمنين عليه السلام را دوست بدارد و از دشمنان ايشان تبري داشته باشد و ايمان بخدا داشته باشد و حلال او را حلال بداند و حرام او را حرام و مرتكب گناهان شود و در دنيا توبه نكند بآن گناهان در برزخ عذاب ميشود و روز قيامت بيرون ميآيد در حالي كه هيچ گناهي ندارد كه از او سؤال كنند و فرموده‌اند نميترسم بر شما مگر برزخ را و اما وقتي كه امر با ما شد ما اولي هستيم بشما . [ص 400] اين است كه براي برزخمان بايد فكري بكنيم طول مدت برزخ هم كم نيست از وقت مردن است تا قيام قيامت و تا وقتي كه آسمان و زمين باشند برزخ هم هست و تحمل عذاب در اين مدت طولاني كار آساني نيست و اگر نعوذ بالله اعمال بد برزخي داشته باشيم اين اعمال بصورت اصلي خودشان بصورت آتش و حيوانات درنده و مار و عقرب بر ما جلوه ميكنند و حمله ميكنند و اذيت ميكنند و بايد فكري براي آن روز كرد و فكرش هم اين است كه تا وقت نگذشته و مجال توبه هست توبه بكنيم و عزم بر ترك گناهان كنيم و رو بخداوند بكنيم و محمد و آل‌محمد عليهم السلام و شيعيان ايشان را شفيع خود قرار دهيم و تضرع و زاري كنيم و كارهاي بد گذشته را جبران كنيم تا خداوند بر ما ترحم فرمايد و ما را بيامرزد و گناهان ما را بپوشاند كه ديگر آزاري از آنها در برزخ بما نرسد و اعمال بد خود را در آنجا نبينيم و محشور با اعمال خوبمان باشيم كه از شعاع محمد و آل‌محمدند عليهم السلام و بصورت نعمتهاي بهشت هستند و به آنها متلذذ باشيم .

باري از آنچه ذكر شد معلوم شد كه گناهان بر سه قسم هستند دنيوي و برزخي و اخروي ، و گناهان اخروي كه از آلودگي‌هاي ذات انسان از او سر ميزند از همه بزرگتر هستند و بآنها [ص 401] گناهان كبيره ميگويند خواه بصورت ظاهر كوچك باشند يا بزرگ و اي بسا كه كسي از باب آلودگي ذاتي به مؤمني توهين كوچكي بكند و ديگري از باب اعراض برزخي يا دنيوي دشنام هم بمؤمن بدهد گناه اولي بزرگتر است و علامت اينكه منشأ گناه از ذات او است اين است كه پشيماني نداشته باشد و مداومت و اصرار داشته باشد بر آن و چنين كسي گناه او از ذات او كه جايش در عالم آخرت است سر زده و جزايش را هم همانجا بايد ببيند ، منتهي اگر بواسطه اعراض ذاتش بود و اصل ذاتش پاك بوده او را بجهنم ميبرند تا اعراضش بسوزد و بعد او را بشفاعت مؤمنين از جهنم بيرون ميآورند و در اسافل بهشت جا ميدهند و تا مدتي هم بوي جهنم ميدهد و به او جهنمي ميگويند تا اينكه نزد خداوند دعا ميكنند كه اين اسم را از او بردارد و خداوند هم اين اسم را از او برميدارد و از ياد اهل بهشت ميبرد كه او جهنمي بوده و اينها آن جماعت هستند كه بخداوند ايمان آورده‌اند و اهل توحيد هستند جز اينكه معرفت و محبت محمد و آل‌محمد عليهم السلام را در اين دنيا نداشته‌اند در آخر هم كه نجات پيدا ميكنند بواسطه همان توحيد است كه علامت پاكي اصل ذات آنها است و اما آنها كه از اصل خبيث هستند هيچوقت مؤمن بخداوند نميشوند مگر از باب [ص 402] ريا و نفاق و همه اعمال بدشان چه در ظاهر كوچك باشد چه بزرگ گناه كبيره است و در آتش جهنم الي الابد خواهند سوخت .