پس مردم پنج طبقه‌اند اول مؤمنين كه طيب الذات و طيب العملند دويم مؤمنيني كه [ص 296] مرتكب گناهان ميشوند و برادر ذاتي طبقه اول و برادر رضاعي كفار شمرده ميشوند سيوم كفاري كه ظاهرا متصف بصفت ايمان و خصال نيكو شده‌اند و برادر ذاتي كفار و برادر رضاعي مؤمنين محسوب ميشوند چهارم كفار كه خبيث الذات و خبيث العمل هستند پنجم مستضعفين كه از كم‌فهمي نه مؤمنند و نه كافر و تكليف آنها در قيامت معلوم ميشود ، و در آن سه طبقه اول باندازه آنچه از ايمان باطني و ظاهري ظاهر شده صاحب نباهت و شرافت شده‌اند و بمقتضاي همان بايد با آنها رفتار شود و البته هر طبقه هم باز درجات مختلف دارند .

اما طبقه اول برادران بزرگ مؤمنين محسوب ميشوند و در حكم پدر هستند و آنهايند آن مؤمنيني كه فرموده‌اند از گوگرد احمر كمترند .

اما طبقه دوم كه غالب مؤمنين هستند ، آنكه در صفات بد آنقدر فرو رفته كه در ديگران هم اثر ميكند برادري و همنشيني با آنها خوب نيست مثل كسي كه آلوده به نجاست است هر كه با او بنشيند از نجاست او باو هم ميرسد و حقوقي كه آنها بر مؤمن دارند همان حقوق نوع اسلام آنها است كه بايد رعايت اسلام و حرمت آنرا در مقابل غير مسلمين نمود . و اما آنانكه باين حد در گناه فرو نرفته‌اند و متوسط هستند حقوق آنها بيشتر و رعايت آن لازم‌تر است و همينهايند كه [ص 297] اخوان مكاشره ناميده ميشوند . و اما آنانكه متصف به اغلب صفات نيكو شده‌اند آنهايند كه بايد كمال اخوت را با آنها نمود و آنها برادران ثقه هستند و اينها نسبت بهم برادر خوانده ميشوند و نسبت بكسي كه از او بزرگترند پدر و نسبت بآنها كه بالاترند فرزند آنها شمرده ميشوند .

و اما طبقه سوم بايد بقدري كه از ايمان اظهار ميكنند با آنها راه رفت و حفظ ظاهر را كرد و در پي استكشاف باطن آنها نبايد بود و اينها مثل نجاستي هستند كه روي آن خاك گرفته و بويش بيرون نميآيد ولي همينكه آنرا بهم زديد گندش بالا ميآيد و قابل تحمل نيست اين است كه بطور مطلق خداوند نهي از تجسس فرموده و فرموده لاتجسّسوا و اگر كسي در صدد كشف باطن مردم برآيد و كفر باطن آنها بر او ظاهر شود زندگي بر او حرام ميشود ، چرا به همينكه خداوند خواسته راضي نباشيم كه آن بدبخت خودش را بصفت ايمان ظاهري متصف كرده ما هم از گند باطنش خبر نداشته باشيم و راهي با او برويم و انسي بگيريم و حاجتي از ما برآورد و اگر نباشند اين منافقين در ميانه بين كفر و ايمان همزيستي ميسر نميشود و عالم بمنتهاي اجلش نميرسد و وجود اين جماعت از حكمت بالغه خداوند عالم است .

و اما طبقه چهارم كه دشمنان محمد و آل‌محمدند عليهم السلام و دشمني [ص 298] ايشان بر مؤمنين فرض است و در ايام دولت باطل جز مدارا و تقيه با آنها چاره نيست و تكليف شرعي هم همين است و آسايش هم در همين است ، بلي هر وقت تقيه نباشد يا كم باشد بمقتضاي آن بايد با آنها راه رفت .

و اما طبقه پنجم كه انسانيتي در آنها ظاهر نشده حكم حيوانات را دارند از حيوانات مفيد بايد استفاده كرد و از موذيها پرهيز .

فصل - در حقوق اخوان است ، و آن از مشكلترين تكاليف براي ما ناقصين است چونكه اغلب تكاليف در اين تكليف خلاصه ميشود ، مثلي ميزنم كه شايد تا اندازه‌اي ملتفت بشويد فرض كنيد كه در همه عمر بنا باشد با چند نفر در اطاقي بسر بريم و از اين اطاق يك روزنه‌اي بخارج باشد ما هر چه كه از خارج بخواهيم مطلع شويم از همين روزنه بايد نظر كنيم هر چه كه از خارج بخواهند بما بگويند از همين روزنه بايد بگويند هر چه بخواهند بما بدهند از اين روزنه بايد بدهند هر چه بخواهند بگيرند از همين روزنه بايد بگيرند و وظايفي هم كه بخواهند براي ما معلوم كنند يا نسبت بشخص خودمان است يا نسبت بآن چند نفر و اگر اين روزنه بسته شود باب جميع امور بر ما بسته ميشود ديگر نه زنده ميمانيم نه چيزي بما ميرسد كه ياد بگيريم . حال در اين ملك خداوند صحيح است كه خداوند همه [ص 299] جا حاضر است و ناظر و حضرت پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام بهمه جا احاطه دارند و همه جا حاضرند و ناظر ولي ما اسير آمال و اماني و علايق جمادي و نباتي و حيواني و حدود وجودي خود هستيم و اينها همه ديوارهاي ضخيمي هستند كه همه اطراف ما را فرا گرفته‌اند و بفرض هم كه بتربيت راهنمايان از ظلمات جماديت و نباتيت و حيوانيت بيرون بيائيم حدود و تخطيطات وجود خود ما كه هست و از آن تجاوز نميتوانيم بكنيم و در واقع حدود وجود ما ديواري است بر گرد ما كه چيزي از آن نفوذ نميكند و از آن بيرون نميتوانيم برويم مگر اينكه يكي از ما باشد كه چنان خود را فاني كرده باشد و براي خود هيچ نمايندگي نگذاشته باشد كه در همين جا كه هست بجاي اينكه خشت كدري باشد شيشه شفافي بشود و روزنه‌اي بشود بعالم غيب ما كه فوق وجود ما است و انوار محمد و آل‌محمد عليهم السلام را از خود عبور دهد و بما برساند تا بفهميم كه در آنجا چه خبر است و چه ميگويند و به چه دعوت ميكنند و بعد از آنكه دعوت حق را براي ما بيان كردند هر تكليفي كه براي ما خداوند معلوم فرموده مربوط بهمين داخله ما است چونكه از خود كه بيرون نميتوانيم برويم و خداوند فرموده لايكلف الله نفسا الا وسعها يعني خداوند بكسي تكليف نميفرمايد [ص 300] مگر آنچه در وسع او است . مثل همان مثلي كه زدم كسي كه در اطاقي محبوس است شخص عادلي كه باو تكليفي بفرمايد در حدود امكانات او است مثلاً ميفرمايد ديوار اطاق را سفيد كن فرش را از اين طرف بردار آنطرف بگذار يا با اشخاصي كه با او در اين اطاق هستند رفتار خاصي تكليف ميفرمايد كه مثلاً رو بفلان شخص كن پشت بفلان شخص كن يا نسبت بخودش تكليفي ميفرمايد كه مثلاً كي بخواب كي بنشين كي بخور و هكذا و هيچوقت باين تكليف نميفرمايد كه روي خانه را هم جاروب كن چونكه اين از اطاق نميتواند بيرون بيايد كه به سطح خانه برسد و جاروب كند . حال ما كه از مخلوقات عالم اناسي هستيم در اين عالم محبوسيم و يك انگشت از آن بالاتر نميتوانيم برويم مثل جبرئيل كه وقتي كه در شب معراج در خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله بود بجائي رسيد و توقف كرد و عرض كرد لو دنوت انملة لاحترقت يعني اگر يك انگشت نزديكتر شوم ميسوزم . و اين بسرحد وجود خود رسيده بود . باري ما در اينجا محبوسيم و حدود وجودمان ديواري است كه ما را احاطه كرده و آنكه در ميانه ما است و از جنس ما است و مثل ما بشر است بواسطه فناي في الله شفاف شده و نور خداوند را از خود عبور داده و مراتب توحيد خداوند را در ذات و صفات و افعال [ص 301] و عبادات براي ما بيان كرده و او هم از جنس ما است و برادر ما است منتهي برادر بزرگتر كه جاي پدر را دارد و تمام تكليفات پروردگار را هم كه براي ما بيان فرموده مربوط بامور داخله همين عالم ما است كه مقدور ما است .

بعضي تكليفات مورد عمل آنها جمادات اين عالم است ، مثلاً فرموده‌اند با آب پاك وضو بگيريد يا غسل كنيد ، نجاسات را با آب بشوئيد ، روي زمين غصبي نماز نكنيد ، خمس و زكوة مال خود را بدهيد ، و بعضي مورد عمل آنها نباتات اين عالم است ، مثلاً فرموده‌اند از نخلها نگهداري كنيد ، بعض غذاها را مثل سموم حرام فرموده بعضي را حلال فرموده خوردن بعضي را مستحب قرار داده ، و بعضي مورد عمل آنها حيوانات اين عالم و از جمله حيوانيت خود ما است ، مثلاً فرموده‌اند اسبهاي خوب نگهداريد ، از گوشت حيوانات حلال‌گوشت بخوريد از حرام‌گوشت‌ها اجتناب كنيد ، به چه نظر كنيد به چه نظر نكنيد بصداي قرآن گوش دهيد بصداي غنا گوش ندهيد و هكذا ، و بعضي مورد عمل آنها اناسي هستند و نفوس خود ما كه مثلاً فرموده‌اند چگونه خود را اصلاح كنيد ، اعمال ظاهرتان چه جور باشد اعمال باطنتان چه جور باشد ، نيتتان چه جور باشد ، كه را دوست بداريد كه را دشمن بداريد ، با دوست چه رفتاري كنيد با دشمن چه رفتاري كنيد ، و شرافت [ص 302] و بزرگي تكليف هم بسته بمورد تكليف است و چون اناسي از جماد و نبات و حيوان بالاترند تكليفي كه نسبت بآنها فرموده اعظم تكاليف است . نسبت بآنها هم بعض تكليفات نسبت به جماديت آنها است بعضي نسبت بحيوانيت آنها بعضي نسبت به انسانيت آنها و ذات آنها است .

پس بالاترين تكليف تكليفي است كه نسبت به ذوات آنها است و آن محبت است و عداوت كه هر كه را فرموده‌اند دوست بداريم دوست بداريم و هر كه را فرموده‌اند دشمن بداريم دشمن بداريم و حضرت باقر عليه السلام فرمودند دوستي مؤمن در راه خدا از اعظم شعب ايمان است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند محكمترين دستگيره‌هاي ايمان دوستي در راه خدا و دشمني در راه خداست و دوستي دوستان خدا و بيزاري از دشمنان خدا و فرمودند افضل ايمان دوستي در راه خداست و دشمني در راه خدا . پس چون همه تكاليف ما منحصر بهمين اموري است كه در عرصه ما است و براي ما ممكن است و اعظم آنها دوستي و دشمني است اين است كه دوستي و دشمني اصل دين شمرده ميشوند و در حديث در جواب كسي كه پرسيده بود كه دوستي و دشمني آيا از دين است فرمودند آيا دين چيزي جز دشمني و دوستي هست ؟ [ص 303] و آنچه از دوستي خدا و رسول و ائمه اطهار عليهم السلام بما تكليف فرموده‌اند در عمل همين دوستي دوستان ايشان است چون ذات خداوند كه بادراك احدي از آحاد درنميآيد كه او را دوست بدارد يا دشمن و اصلا دوستي بين دو همجنس است خدا كه جنسي نيست كه با ما هم‌جنس باشد و دوستي او اطاعت و محبت پيغمبر و آل او است و خداوند فرموده بگو اي پيغمبر اگر خدا را دوست ميداريد مرا اطاعت كنيد خداوند شما را دوست ميدارد و در زيارت ميخوانيم هر كه شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته . و دوستي آنها باز در دوستي دوستان ايشان است چون حقيقت ايشان با ما هم‌جنس نيست و اصلاً به ادراك ما درنميآيد جز همين لباس بشريتشان كه پوشيده‌اند و در عرصه ما ظهور فرموده‌اند .

پس همه علوم و اعمال ما مربوط بهمين عرصه است كه در آن هستيم و افضل علوم كه نسبت به بزرگتر از خودمان معرفت او است و افضل اعمال كه نتيجه آن است محبت او و اطاعت او و نسبت بآنها كه در يك عرض هستيم باز افضل علوم معرفت و شناختن آنها است و افضل اعمال اخوت و برادري با آنها است كه جلوه محبت است و اصل محبت است كه نسبت به بزرگتر بصورت اطاعت و بندگي ظاهر ميشود [ص 304] و نسبت به مساوي بصورت اخوت و برادري و اگر او باشد اينها ميآيند و ديگر دستوري لازم نيست مثل كسي كه عاشق است دستور العملي لازم ندارد خودش شبها بيدار است و در فكر يار و روزها در دوستي او بيقرار ، هر چه معشوق بگويد اطاعت ميكند و او را بر خودش در همه چيز ترجيح ميدهد و معلم او همان محبت او است ،

استاد تو عشق است چو آنجا برسي او خود بزبان حال گويد چون كن

ولي چون اين عالم عالم خلط و لطخ است و مؤمنين اغلب از پستان كفار شير خورده‌اند و بعض كفار از شير مؤمنين خورده‌اند و خالص نيستند محتاج به تذكر و بيان تكليف شده‌اند كه عاشقي بكنند تا عاشق بشوند .

و از آنچه در اخبار و احاديث و فرمايشات مشايخ در اين باب فرموده‌اند مختصري براي شما مينويسم و مؤمنين را به چهار طبقه تقسيم كرديم :

اول آنها كه مؤمن هستند بالذات ولي آلودگي آنها باعراض و صفات دشمنان آل‌محمد عليهم السلام آنقدر زياد است كه معاشرت زياد با آنها جايز نيست و حقوق آنها همان حقوق نوعي اسلام است ، مثلاً وقتي كه كفار بجنگ مسلمين ميآيند مؤمن [ص 305] هم از باب حقوق نوع مسلمين دفاع ميكند و بآنها كمك ميكند و خود آنها را دوست ميدارد و عمل بد آنها را دشمن و در هر مورد آنها را بر كفار و مخالفين ترجيح ميدهد ، خيرخواه عموم آنها هست ، ظلم بآنها نميكند ، حمايت از مظلوم آنها ميكند ، بر عليه آنها كاري نميكند و تا آنجا كه شنوائي دارند از راهنمائي و هدايت آنها كوتاهي نميكند و اينكه ميگوئيم معاشرت زياد با آنها نكند از باب اين است كه خودش آلوده به آلودگيهاي آنها نشود نه اينكه نعوذ بالله از خود آنها تبري داشته باشد .

دوم آنها كه اخوان مكاشره هستند كه برادران كوچكتر مؤمن هستند و حكم فرزند او را دارند و با آنها معاشرت ميكند و چهل علامت هست كه بايد در آنها باشد كه معاشرتشان ضرر نداشته باشد و در ذكر علم در فصلي كه مربوط به رفيق طالب علم است آن علامات را نوشتم و براي اينها بقدري كه از نور پدر و مادر مؤمن حكايت ميكنند حقوقي است چنانكه حضرت امير عليه السلام در حديثي فرمودند و امر ميكنم تو را كه مواسات بكني با برادراني كه مطابق تو هستند بر تصديق محمد صلي الله عليه و آله و تصديق من و اطاعت براي او و براي من از آنچه خداوند بتو روزي داده و بر او فضيلت داده باينكه سدّ فاقه و جبران شكستگي و فقر آنها را بكني . و از اين [ص 306] فرمايش معلوم ميشود كه از مال خود بر فقراي آنها انعام كند و از علم خود بقدر طاقت و تحمل آنها تعليم كند و حقوق واجبه آنها را البته ادا كند و حقوق مستحبه را هم كه در باب حقوق اخوان ثقه ذكر ميشود بر حسب درجه ايمان آنها نسبت بآنها ادا كند .

سوم برادران ثقه كه در ايمان مساوي مؤمن هستند كه درباره آنها اخوت و حق اخوت را بايد بجا آورد و احاديث وارده در اين باب از شماره بيرون است و اينانند محك امتحان مؤمن و خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آل‌محمد عليهم السلام كه بما تحمل و توفيق اداي اين حقوق را عطا فرمايد و كيست كه از عهده آنها برآيد و همين بس در عظمت حقوق اخوان كه جابر خدمت حضرت سجاد عرض ميكند حق مؤمن بر برادر مؤمنش چيست فرمودند شاد بشود براي شادي او هر وقت شاد شود و غمگين شود براي غم او هر وقت غمگين شود و همه كارهاي او را بكند و چيزي از حطام دنياي فاني غنيمت نبرد جز اينكه با او مواسات كند تا اينكه در خير و شر بيك درجه بشوند جابر عرض كرد اي آقاي من چگونه خداوند واجب فرموده است همه اينها را بر مؤمن نسبت به برادر مؤمنش فرمودند چون مؤمن برادر پدر و مادري مؤمن است ، تا اينكه [ص 307] جابر عرض مي‌كند كي قادر بر اين است فرمودند كسي كه ميخواهد بكوبد درهاي بهشت را و با حور معانقه كند و با ما در دار السلام جمع شود جابر عرض كرد هلاك شدم قسم بخدا اي پسر رسول خدا چون من كوتاهي كردم در حقوق برادرانم . و حضرت جابر نظير حضرت سلمان بودند در عصر خودشان و معذلك عرض مي‌كند كه هلاك شدم ديگر از همين بفهميد كه ما تا چه اندازه كوتاهي داريم مگر آنكه خداوند از بركت محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوستان ايشان از ما بگذرد و مرحوم آقاي بزرگ اعلي الله مقامه در كتاب مبارك ارشاد العوام صد و پنجاه حق از حقوق اخوت را از احاديث استخراج فرموده‌اند كه عين آنها را اينجا نقل ميكنم :

١ - مواساة در مال ٢ - اين كه چشم او باشي ٣ - آئينه او باشي ٤ - دليل او باشي ٥ - خادم او باشي ٦ - او را سير كني ٧ - او را سيراب كني ٨ - عورت او را بپوشي ٩ - غم او را زايل كني ١٠ - دين او را ادا كني ١١ - خليفه او باشي بر اهل و اولاد بعد از مرگ او ١٢ - دوست داري براي او آنچه براي خود دوست داري ١٣ - ناخوش داري براي او آنچه براي خود ناخوش داري ١٤ - از غضبش بپرهيزي و رضاجوئيش كني ١٥ - اطاعت امرش كني [ص 308] ١٦ - ياري كني او را بجان و مال و زبان و دست و پا ١٧ - خادم خود را فرستي اگر خادم ندارد كه خدمت او كند ١٨ - قسمش را تصديق كني ١٩ - دعوتش را اجابت كني ٢٠ - مريضش را عيادت كني ٢١ - جنازه‌اش را حاضر شوي ٢٢ - بخدمتش بشتابي قبل از سؤالش و همه كار او را بكني ٢٣ - بپسندي براي او هر چه را براي خود مي‌پسندي ٢٤ - اگر سؤال كند بدهي ٢٥ - اگر محتاج شدي از او بطلبي ٢٦ - ملولش نكني ٢٧ - پشت او باشي ٢٨ - پشت سر او حفظ او را كني ٢٩ - اگر حاضر است زيارتش كني ٣٠ - اگر بر تو عتاب كند مفارقت نكني تا آنكه طلب عفو از او كني ٣١ - حمد خدا كني اگر خيري باو رسد ٣٢ - كمك او باشي اگر مبتلا شود ٣٣ - كمك او باشي اگر امري بر او مشكل شود ٣٤ - سلام بر او كني نزد ملاقات او ٣٥ - دعا كني او را اگر عطسه كند ٣٦ - او را در دل خود دوست داري ٣٧ - ياور او باشي چه ظالم باشد و چه مظلوم يعني اگر بخواهد ظلم كند نگذاري و اگر كسي بر او ظلم كند ياري او نمائي و دفع ظلم از او كني ٣٨ - حصه آن را از انفال بگيري اگر غايب باشد ٣٩ - زيارت قبر او را كني اگر بميرد ٤٠ - دوستي را با او خالص كني ٤١ - از بدي او درگذري ٤٢ - صله او كني و پيمان با او كني كه با هم [ص 309] عطوف باشيد ٤٣ - مغموم شوي اگر خدمتي از او را حاضر نشدي ٤٤ - خبر كني او را اگر سفر مي‌كني ٤٥ - وقتي از سفر ميآيد او را زيارت كني ٤٦ - نيكي او را ظاهر كني ٤٧ - او را در چشم خود بزرگ بيني ٤٨ - غيبت او را حرام داني ٤٩ - بعد از مردن او جز خير او را نگوئي ٥٠ - از لغزش او درگذري ٥١ - بر اشك او ترحم كني ٥٢ - عيب او را بپوشي ٥٣ - از خطاي او بگذري ٥٤ - عذر او را بپذيري ٥٥ - اگر كسي غيبت او كند رد كني ٥٦ - دايم نصيحت او كني ٥٧ - دوستي او را حفظ كني ٥٨ - عهد او را نشكني ٥٩ - هديه او را قبول كني ٦٠ - صله او را مكافات كني ٦١ - شكر احسانش را بنمائي ٦٢ - ياري او را نيكو كني ٦٣ - زن او را حفظ كني ٦٤ - حاجت او را برآوري ٦٥ - شفيع او شوي در سؤال او ٦٦ - گمشده او را راهنمائي كني ٦٧ - سلام او را رد كني ٦٨ - با او سخن نيكو گوئي ٦٩ - انعام او را نيكو كني ٧٠ - قسمهاي او را تصديق كني ٧١ - دوست او را دوست داري ٧٢ - با او نيك همسايگي و معاشرت كني ٧٣ - از بد او چشم بپوشي ٧٤ - از او طلب انصاف نكني چرا كه از بنيه‌هاي ضعيف طلب انصاف در همه امور بي‌انصافي است چنانكه [ص 310] خودت هم نمي‌تواني ٧٥ - صفا كني با هر كس كه با او صفا كند ٧٦ - دشمني كني با هر كس كه با او دشمني دارد ٧٧ - سرّ او را بپوشي ٧٨ - در حضور او كنيت او را بگوئي و اسمش را نبري مگر در غيبت او ٧٩ - غمگين از او نشوي ٨٠ - خيانت با او نكني ٨١ - او را گول نزني ٨٢ - ظلم با او نكني ٨٣ - دروغ باو نگوئي ٨٤ - تهمت باو نزني ٨٥ - غشّ با او نكني ٨٦ - خذلان او ننمائي ٨٧ - عداوت با او نكني ٨٨ - او را وانگذاري ٨٩ - اف باو نگوئي ٩٠ - باو نگوئي تو دشمن مني ٩١ - اگر عتاب كند قبول كني ٩٢ - از فراست او بپرهيزي ٩٣ - توقير و تكريم او كني ٩٤ - با او راه بروي اگر داخل خانه‌ات شود يا بيرون رود ٩٥ - اطاعت او را كني اگر داخل خانه‌اش شدي ٩٦ - در خانه او هر جا ميگويد بنشين بنشيني ٩٧ - تبسم در روي او كني ٩٨ - با او مدارا كني در سفر و حضر ٩٩ - مشايعت كني قدري اگر از تو جدا شود ١٠٠ - با او مكاتبه كني در سفر ١٠١ - اسم او را اول در كاغذ نويسي ١٠٢ - در صله بر او پيشي گيري ١٠٣ - در مجلس برادران پا دراز نكني ١٠٤ - با او خوش‌خلقي و الفت كني ١٠٥ - چون او را ملاقات كني با بشارت و گشادگي [ص 311] باشد ١٠٦ - از او عفو كني اگر چه بتو ظلم كند ١٠٧ - او را صله كني اگر چه او قطع كند ١٠٨ - نيكي كني با او اگر چه او بدي كند ١٠٩ - باو بدهي اگر چه او ندهد ١١٠ - ترحم بر او كني و لطف نمائي و زيارت كني او را ١١١ - مصافحه كني با او در حضر اگر چه مدت فراق بقدر گرد درختي باشد ١١٢ - معانقه كني با او چون بسفر رود ١١٣ - استقبالش روي چون بازآيد ١١٤ - مشايعت او كني چون بسفر رود ١١٥ - سلام بر او را اگر چه در حال تقيه باشد ترك نكني ١١٦ - اگر سه نفر باشيد نجوي با يكي نكني در حضور ديگري ١١٧ - در ميان كلامش سخن نگوئي ١١٨ - حيا را بكلي از ميان دور نيندازيد ١١٩ - با او مجادله و مخاصمه ننمائي ١٢٠ - بيش از سه روز مهاجرت از خدمتش نكني ١٢١ - اگر فقير باشد تفاوت ميان سلام او و غني نگذاري ١٢٢ - هر سخن بتو بسپرد بروز ندهي ١٢٣ - اگر خواهد تو را زيارت كند او را محجوب نكني ١٢٤ - مكر با او ننمائي ١٢٥ - حسد بر او نبري ١٢٦ - با او نگوئي در سخني كه گمانت بد است ١٢٧ - نسبت باو دورو و دوزبان [ص 312] نباشي ١٢٨ - اذيت او نكني ١٢٩ - او را خوار ننمائي ١٣٠ - او را ذليل نكني ١٣١ - او را حقير نشماري ١٣٢ - حفظ عيوب و لغزش او را ننمائي كه يك روزي او را بآنها سرزنش دهي ١٣٣ - استخفاف باو نكني ١٣٤ - باو سرزنش و سركوب ندهي ١٣٥ - بهتان باو نگوئي ١٣٦ - سرّ او را فاش ننمائي ١٣٧ - از قول او روايتي نسازي كه عيب او باشد ١٣٨ - اگر كسي روايتي بر او بسازد تصديق نكني ١٣٩ - فحش باو نگوئي ١٤٠ - متعرض عرض و مال و خونش نشوي ١٤١ - طعنه بر او نزني ١٤٢ - قول او را بر او رد نكني ١٤٣ - نيت بد درباره او نكني ١٤٤ - او را لعن ننمائي ١٤٥ - بحزن او محزون شوي و بشاديش شاد ١٤٦ - مظنه بد باو نبري ١٤٧ - او را نترساني اگر چه بنظر باشد ١٤٨ - معين اذيت‌كننده او نباشي اگر چه بنصف كلمه باشد ١٤٩ - محاكاة او نكني كه باصطلاح عوام آن است كه تقليد او را بيرون نياوري ١٥٠ - سخن او را بدون اذنش جائي نگوئي .

تمام شد آنچه از آن كتاب مبارك نقل كرديم و اگر چه مشكل بنظر مي‌آيد و مشكل هم هست ولي اگر در همه [ص 313] آنها دقت كنيد مي‌بينيد كه همه اينها فرع محبت است و بزرگ داشتن خدا و رسول ، سعي در تحصيل محبت كنيد اين اعمال خودش همراه محبت مي‌آيد ، نديده‌ايد مادرها درس‌نخوانده همه اين رفتار را نسبت بفرزندان دارند و علت اين است كه محبت دارند ، ولي راه تحصيل محبت هم عمل بهمين‌ها است و هر چه عمل بآنها بيشتر كنيد محبت شما زيادتر ميشود و اداي اين حقوق آسانتر ، و تحصيل معرفت كنيد و عظمت خداوند و بزرگي او را بشناسيد هر جا ديديد خودتان خاضع و خاشع مي‌شويد . نديده‌ايد اينها كه بخدمت پادشاه مي‌رسند بزرگي او را مي‌بينند چطور خاضع مي‌شوند و بهمه آداب عمل مي‌كنند در هيچ مدرسه‌اي هم درس آنرا نخوانده‌اند ، شما هم اي برادران عزيز سعي در محبت و معرفت داشته باشيد كه اصل اين اعمال آنها است و صورت ظاهر علامت آنها است و الا كه چه بسيار منافقين اغلب اين آداب را بجا مي‌آورند ولي چون روح محبت در آنها نيست ذره‌اي از آنها در آن دنيا استفاده نمي‌برند ولي بكار اين دنيايشان مي‌آيد .

و خلاصه دستورات نسبت به [ص 314] برادران ثقه اين است كه دوست بداريد براي او هر چه براي خودتان دوست مي‌داريد و دشمن بداريد براي او هر چه براي خودتان دشمن مي‌داريد و در همه چيز او را مساوي خود كنيد و بهترين ميزان خودتان هستيد اگر آلوده باعراض نباشيد و از همين نظر است كه اينها را فرموده‌اند كه عمل خود را با آنها بسنجيم ولي البته چون در وسع كسي نيست كه با همه برادران اين طور رفتار نمايد مثلاً در ظرف سه روز همه را ببيند يا خادمش را بمنزل همه بفرستد و هكذا و جز با عده كمي همه اين حقوق را نمي‌تواند ادا كند خوب است كه با چند برادر عقد اخوت ببندند و از همه اعداد بهتر عدد چهار است كه چهار برادر باشند و حد اكثر هفت نفر و بيش از آن بسيار مشكل است كه چنين با هم موافق شوند .

چهارم حقوق برادران بزرگ است و قلم اينجا رسيد و سر بشكست ، و ما چقدر توانسته‌ايم كه حقوق برادران كوچك و هم‌رديفهاي خود را ادا كنيم كه حقوق برادران بزرگ را ادا كنيم . چه بگويم و چه بنويسم درباره برادراني كه بجاي پدرند ، دوستي آنها دوستي خدا و رسول است و دشمني با آنها دشمني با خدا [ص 315] و رسول ، اطاعت ايشان اطاعت خدا و رسول است و معصيت ايشان معصيت خدا و رسول ، رو كردن بايشان رو كردن بخدا و رسول است و پشت كردن بايشان پشت كردن بخدا و رسول ، معامله با ايشان معامله با خدا و رسول است و همه معاملاتي كه با خدا و رسول ميشود جاي عملش در آنها است ، هيچ نميگويند جز از خدا و رسول و هيچ نمينمايند جز آنها را ، مظهر توحيدند و نبوت و ولايت و قائم مقام محمد و آل‌محمدند عليهم السلام در ميانه امت و ائمه اطهار ، و مشايخ عظام حقوق آنها را از غايت رحمت از ما ضعفا پنهان فرموده‌اند و به اشاره گذرانده‌اند تا اهلش بيايند ، پس همان بهتر كه واعظ غير متعظ نباشم و زبان از اين مقوله بربندم ، خدايا ما را توفيق بده كه از كوچكتران عفو كنيم تا بزرگترها بر ما عفو فرمايند و الا ما كي طاقت اداي حقوق آنان را داريم . اين بود مختصري از حقوق اخوان .

و اما منافقيني كه خبيث الذات هستند ولي بصفات نيكو خود را آراسته‌اند و كسب ظاهر علوم و اخلاق آل‌محمد را كرده‌اند حق ظاهر ايشان را كه از نور آن بزرگواران است بايد ادا نمود و از آن استفاده نمود و از معاشرت آنان بهره برد و حكمت گمشده مؤمن است هر جا ببيند برميدارد ولي در دل بايد از آنها بيزاري [ص 316] جست و گاه ميشود كه شناختن باطن آنها بواسطه آراسته بودن ظاهر آنها قدري دشوار ميشود و اگر خود را با ميزان صحيح سنجيده باشيد دل شما بهترين گواه است ، اگر با صرف نظر از همه جهات و موقعيت و مقام آنها كسي را دوست داشتيد معلوم ميشود دوست است و اگر دشمن داشتيد معلوم ميشود دشمن است و از جنس شما نيست ولي بهمان شرط كه خود را سنجيده باشيد و در خود احساس بكنيد كه بزرگان مؤمنين و برادراني كه يقينا مؤمن هستند بي قيد و شرط آنها را دوست ميداريد چه غني باشند چه فقير چه صاحب مقام و منصب باشند چه نباشند چه قوم و خويش شما باشند چه نباشند و همچنين خود را آزموده باشيد كه دشمنان محمد و آل‌محمد عليهم السلام را بي قيد و شرط دشمن ميداريد ، بعد از آن ميتوانيد دل خود را در شناختن آنها كه درباره آنها شك داريد ميزان قرار دهيد و خود منافقين هم بشما كمك ميكنند و هر جا باشد خود را رسوا ميكنند و نفاق آنها پنهان نميماند .

فصل - در حقوق والدين است ، و غرض ذكر حقوق آنها از همين جهت خاص است خواه مؤمن باشند و خواه نباشند و اگر مؤمن باشند در هر درجه از ايمان باشند حقوق مؤمنين درباره آنها ثابت است ولي از باب اينكه پدر و مادر جسماني [ص 317] ما هستند و دست خداوند در بوجود آمدن ما هستند و رحمت خداوند از راه آنها شامل ما شده و نعمت وجود بما عطا فرموده بايد شكر احسان آنها را بكنيم و هر كس مخلوق را شكر نكند خالق را شكر نكرده است و خداوند رحمت خود را نسبت بما در دل آنها انداخته بطوري كه ما را از گوشت و خون خود غذا داده‌اند و از مهرباني همه مشقات و سختيها را بر خود هموار كرده‌اند حتي ما را بر خود ترجيح داده‌اند بسا گرسنه مانده‌اند كه ما را سير كنند و تشنه مانده‌اند كه ما را سيراب كنند ، برهنه مانده‌اند كه ما را پوشا كنند ، بيدارخوابي كشيده‌اند كه ما راحت بخوابيم ، خود را بمهلكه‌ها انداخته‌اند كه ما را نجات دهند و از خود غفلت كرده‌اند كه ما را حفظ كنند ، پرستاري كرده‌اند كه از مرض شفا پيدا كنيم و اي چه بسا كه از خداوند خواسته‌اند كه خودشان مريض شوند و در عوض خداوند بما شفا دهد و اي بسا كه خواسته‌اند چشم و گوش و جانشان را خداوند بگيرد و ما را شفا بدهد و خود را بزحمت انداخته‌اند كه ما راحت باشيم خود را ذليل كرده‌اند كه ما را عزيز كنند خود را فقير كرده‌اند كه ما را بي‌نياز كنند و از هر جهت ما را بر خود ترجيح داده‌اند و كيست در دنيا كه بما اينهمه نيكي كرده باشد و چگونه [ص 318] ميتوانيم شكر اينهمه احسان را بكنيم و همين است كه خداوند احسان بوالدين را قرين توحيد فرموده و شكر آنها بعد از شكر خدا و رسول و اولياء او از اعظم شكرها است و چه احساني بآنها ميتوانيم بكنيم كه معادل احسان آنها باشد ؟ ديگر اگر بعد از همه اين احسانها ما را تربيت كرده باشند و تعليم داده باشند و براه راست هدايت كرده باشند ديگر حقوقشان اعظم و اعظم از اينها است و اخبار در تحريص بر نيكي كردن بآنها بسيار است و بعض آنها را در اينجا ذكر ميكنيم .

از حضرت صادق عليه السلام از معني احسان در قول خداوند و بالوالدين احسانا سؤال شد فرمودند اين است كه نيكو بكني مصاحبت با آنها را و كاري نكني كه محتاج به سؤال بشوند در آنچه كه محتاجند و اگر چه مستغني باشند آيا نيست كه خداوند ميفرمايد لن‌تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون يعني به نيكي نايل نميشويد تا انفاق كنيد از چيزهائي كه دوست ميداريد ، پس فرمودند و اما قول خداوند اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلاتقل لهما اف و لاتنهرهما يعني اگر نزد تو بسن پيري رسيدند يكي از آنها يا هر دوي آنها پس مگو بآنها اف و آنها را از خود مران ، فرمودند اگر تو را ملول كردند اف بآنها مگو و اگر [ص 319] تو را زدند آنها را از خود مران ، و قول خداوند و قل لهما قولا كريما يعني بآنها سخن نيكوئي بگو ، فرمودند اگر تو را زدند بگو بآنها خدا شما را بيامرزد و قول كريم اين است ، و قول خداوند و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة يعني براي آنها كوچكي كن از رحمت ، فرمودند جز برأفت و برحمت بآنها نظر مكن و صدايت را بلندتر از صداي آنها مكن و دستت را بالاي دست آنها بلند مكن و پيشي بر آنها مگير جلوي آنها . و شخصي خدمت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله عرض كرد اي رسول خدا وصيتي بفرما بمن فرمودند شرك مورز بخدا چيزي و اگر چه سوخته بشوي در راه خدا و عذاب كرده بشوي مگر اينكه دلت مطمئن بايمان باشد و پدر و مادرت را اطاعت كن و نيكي بآنها كن زنده باشند يا مرده و اگر بتو حكم كنند كه از اهل و مال خود بيرون روي بكن آن كار را كه آن از ايمان است و از حضرت صادق عليه السلام سؤال شد كدام يك از اعمال افضل است فرمودند نماز در وقتش و نيكي به پدر و مادر و جهاد در راه خدا و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله سؤال شد حق پدر بر پسر چيست فرمودند او را باسم نخواند و جلوي او راه نرود و قبل از او ننشيند و باعث دشنام دادن باو نشود و از حضرت رضا عليه السلام [ص 320] سؤال شد آيا دعا بكنم براي پدر و مادرم اگر چه عارف بحق نباشند فرمودند دعا كن براي آنها و از طرف آنها تصدق بده و اگر زنده‌اند و عارف بحق نيستند با آنها مدارا كن و كسي خدمت حضرت پيغمبر عرض كرد به كه نيكي كنم فرمودند بمادرت عرض كرد بعد كي فرمودند مادرت عرض كرد بعد كي فرمودند مادرت عرض كرد بعد كي فرمودند پدرت و حضرت صادق عليه السلام به شخصي كه عرض كرده بود پدر پيري دارم و او را پشت ميكنم فرمودند اگر ميتواني بكن و لقمه بدهنش بگذار و اين فردا براي تو بهشت است و شخصي خدمت آن حضرت عرض كرد پدر و مادر مخالفي دارم فرمودند بآنها همانطور نيكي كن كه بمسلمين از دوستان ما نيكي ميكني و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند رضاي خدا همه‌اش در رضايت والدين است و سخط خدا در سخط والدين است و فرمودند گرامي بدار همسايه را اگر چه كافر باشد و گرامي بدار مهمان را اگر چه كافر باشد و والدين را اطاعت كن اگر چه كافر باشند و سائل را رد مكن اگر چه كافر باشد .

و البته اطاعت آنها در آن حدود است كه معصيت نباشد و خداوند فرموده كه اگر كوشش كنند كه مشرك بخدا بشوي اطاعت آنها را مكن . و همه معصيتها از فروع شرك است [ص 321] ولي ترك مستحبات براي نيكي كردن بآنها و اطاعت آنها واجب است مثلاً روزه مستحبي يا حج مستحبي بدون رضايت آنها بجا نياورد چرا كه جلب رضايت آنها واجب است و اينها مستحب ، و اما در مباحات مسلم است كه اطاعت آنها واجب است ، و همانطور كه نيكي بآنها از اعظم طاعات است بدي كردن بآنها از گناهان كبيره است و كسي كه بدي به پدر و مادر كند بعربي باو ميگويند عاقّ و اين عاقّ والدين كه شنيده‌ايد يعني فرزندي كه به پدر و مادر بد ميكند و هفت چيز را در حديث از كفر شمرده‌اند يكي عقوق والدين است و به عاقّ وعده جهنم داده‌اند و او بوي بهشت را استشمام نميكند و در قيامت خدمت پيغمبر نميرسد . اين بود شمه‌اي از حقوق پدر و مادر جسماني ، حال ببينيد كه حقوق پدر و مادر ايماني و حقوق برادران بزرگتر كه بجاي پدرند چيست ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

فصل - در صله ارحام است ، و ارحام يعني قوم و خويشها و بمناسبت حقوق والدين صله ارحام را هم اينجا ذكر ميكنيم و مقصود از صله نيكي كردن است و ارحام مثل اعضاي يك بدنند كه هر عضوي بايد در حفظ عضو ديگر بكوشد ، مثلاً اگر خاري در چشم رفت دست كمك ميكند بيرون ميآورد ، اگر جراحتي [ص 322] بر پا وارد شد چشم نظر ميكند و جاي آنرا پيدا ميكند و دست روي آن مرهم ميگذارد و اگر همكاري اعضاء با هم نباشد طولي نميكشد كه همه از ميان ميروند . حال اهل يك خانواده هم براي بقاء اجتماع خود بايد بكمك يكديگر بشتابند و از هيچ نيكي نسبت بيكديگر مضايقه نكنند و چون اين كار بر خير آنها است و شيطان دشمن بني‌آدم است كمال سعي را در تفرقه انداختن بين ارحام دارد بطوري كه اغلب دشمنيها و حسدها و مكرها و ظلمها بين ارحام است و همين است كه شارع مقدس صلي الله عليه و آله اين همه امر بصله ارحام فرموده و بر هر مسلماني واجب است كه سعي در نيكي به ارحامش داشته باشد و آن علاوه بر ثواب اخروي باعث بقاي خانواده‌ها و زيادي اعوان و ترس دشمنان و طول عمر و زيادي دوستان و برادران است چنانكه حضرت رضا عليه السلام فرمودند مرد صله ميكند رحم خود را و از عمرش سه سال مانده خداوند آنرا سي سال ميكند و خداوند هر چه بخواهد ميكند و حضرت باقر عليه السلام فرمودند صله ارحام پاكيزه ميكند اعمال را و زياد ميكند اموال را و دفع ميكند بلا را و حساب را آسان ميكند و اجل را عقب مياندازد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند صله ارحام نيكو ميكند خلق را و بخشنده ميكند كف را و پاكيزه [ص 323] ميكند نفس را و زياد ميكند رزق را و بعقب مياندازد اجل را و شخصي خدمت آن حضرت عرض كرد خويشاني دارم كه بر امر من نيستند آيا حقي بر من دارند فرمودند بلي حق رحم را چيزي قطع نميكند و اگر بر عقيده تو باشند آنها را دو حق است حق رحم و حق اسلام و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله سؤال شد كدام صدقه افضل است فرمودند بر قوم و خويشي كه كاشح باشد . و كاشح يعني دشمني كه در دل دشمني دارد .

باري وجوب صله رحم از بديهيات است ولي آنقدر در اين امر مهم كوتاهي شده است كه فراموش شده ، ولي شما اي برادران عزيز اين فريضه را ترك نكنيد كه باعث خير دنيا و آخرت شما است هم اسباب عزت دنيا و طول عمر و غلبه بر دشمن است و هم باعث سربلندي در آخرت و هيچ خانواده‌اي منقرض نشده است مگر در اثر كوتاهي در همين امر و مسلط شدن شيطان بر ايشان و بسيار جاي عجب است كه شخص اگر ببيند يك نصراني آلاف الوف ثروت دارد حرفي نداشته باشد ولي اگر برادر صلبي و بطني و ديني او چهار شاهي پيدا كند اي بسا كه شب از حسد خواب نرود و در صدد عداوت او برآيد . حال ببينيد كه شيطان چطور مسلط بر انسان ميشود و هميشه بخداوند از شر شيطان پناه ببريد و همانطور [ص 324] كه صله ارحام باعث ثواب آخرت و طول عمر و عزت و ثروت در دنيا ميشود قطع رحم يعني بدي كردن با آنها هم اثر برعكس دارد و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه در كتاب علي عليه السلام است سه خصلت است كه صاحب آنها نميميرد تا وبال آنها را ببيند ظلم و قطع رحم و قسم دروغ كه خدا را بآن بمبارزه ميطلبد و ثواب صله رحم از همه طاعات زودتر ميرسد و قوم بدكاري كه صله رحم ميكنند مالشان زياد ميشود و ثروتمند ميشوند و قسم دروغ و قطع رحم خانه‌ها را ويران ميكند و نسل را منقطع ميكند .

باري اينها حقوق ارحام جسماني است و اما حقوق ارحام ايماني هزار درجه از اينها بالاتر است بهمان اندازه كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و حضرت امير عليه السلام از پدر و مادر جسماني بالاترند و حق اين رحم واجبتر است چنانچه حضرت امام علي النقي فرمودند از اعظام جلال خداوند اين است كه نزديكان پدر و مادر دينت محمد و علي را بر نزديكان پدر و مادر نسبيت ترجيح بدهي و از تهاون بجلال خداوند اين است كه نزديكان پدر و مادر نسبيت را بر نزديكان پدر و مادر دينيت ترجيح دهي . و نزديكان پدر و مادر ديني ما سه طبقه هستند طبقه اول كه از همه بالاترند ائمه اطهارند [ص 325] عليهم السلام طبقه دوم سادات از اولاد آن بزرگواران هستند كه البته آنها را بسبب نزديكي با آن بزرگواران بايد تعظيم و تكريم كرد و طبقه سوم مؤمنين هستند كه قرابت باطني دارند و اگر در كسي قرابت ظاهري و باطني هر دو باشد ميشود نور علي نور .

و اما حقوق ائمه عليهم السلام كه بيشتر از آن است كه بتوان برشته تحرير درآورد و همين بس كه همه حقوق خداوند و پيغمبر صلي الله عليه و آله در آنها جمع ميشود و هر معامله‌اي كه بايد با خدا و رسول نمود جاي عمل آن در ايشان است و تمام ثمره نبوت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در محبت و دوستي و اطاعت ايشان است و خداوند به پيغمبر خود ميفرمايد قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي يعني بگو كه بر آن ( يعني بر رسالت خودم ) اجري از شما نميطلبم جز دوستي ذوي القربي . و ذوي القرباي حقيقي پيغمبر صلي الله عليه و آله ايشانند و حقيقت اين آيه مباركه مخصوص آن بزرگواران است .

و اما طبقه دوم كه از اولاد آن بزرگواران هستند سادات مايند و آقازاده‌هاي مايند و يادگار آن بزرگواران در ميانه ما هستند و حرمت ايشان واجب است اگر مؤمن باشند هم حرمت ايمان را دارند هم حرمت قرابت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و چقدر در اين [ص 326] ازمنه شيطان مسلط شده است بر اين مردم كه حرمت و شرفي براي سادات اعزّهم الله در ميانه مردم نمانده و آنها را در رديف فقرا و مساكين ميشمارند حتي سلام بر آنها بزحمت ميكنند به توهم اينكه شايد از آنها چيزي بخواهند و در مجالس اعتنا بآنها نميكنند و حرمت آنها را نگه نميدارند و گويا كه دزدهاي سرگردنه‌گير گذشته از اغلب مردم اين زمان بهتر بودند و اگر در قافله‌اي سيدي بود از آن قافله صرفنظر ميكردند يا لااقل هر چه متعلق باو بود از او نميگرفتند و حال مردم اينطور بآنها بي‌اعتنائي ميكنند و نيست اين مگر از بي‌اعتنائي بخدا و رسول و بي‌ديني باطني ، آخر فكر كنيد كه آيا ميشود كسي مؤمن بخدا و رسول باشد و پيغمبري كه با چه همه مشقات و تحمل سختيها و سرگردانيها و تحمل آزار دشمنان پايداري كرده و اسباب هدايت ما را فراهم فرموده و ما را از آتش جهنم نجات داده و همچنين ائمه اطهار كه براي پيشرفت دين اسلام چه فداكاريها فرمودند و از جان و مال و اهل و اولاد مضايقه در اين راه نفرمودند حتي تن به اسيري اهل و عيال خود دادند و حبسها كشيدند و ذلتها ديدند براي هدايت ما با اين عنق منكسر و حال فرزندان ايشان در ميانه ما باشند و بآنها احترام نكنيم كه سهل است اعتنا هم نكنيم بلكه [ص 327] سخريه و استهزا هم بكنيم و آنها را مجنون هم بخوانيم نعوذ بالله من غضب الله چقدر بي‌انصاف و حق‌ناشناسند ، ولي شما اي برادران عزيز مثل اين مردم نباشيد و از اداي احترام و كوچكي براي آقازاده‌هاي خودتان كوتاهي نكنيد و احترام آنها را خيلي بيشتر از ساير مردم نگه داريد اگر بدي بشما بكنند تلافي نكنيد به پاس آنهمه لطف و مرحمت كه اجداد آنها درباره ما روسياهان كرده‌اند بگذريد بلكه در مقابل احسان هم بكنيد ما كه كوچكتر از آنيم كه خدمتي بآن بزرگواران بتوانيم بكنيم اظهار نوكري و بندگي خود را درباره اولاد آن بزرگواران بجا بياوريم و پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام را راضي كنيم و اخبار درباره ذوي القربي بسيار رسيده است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند چطور است جماعتي اذيت ميكنند منسوبين و ارحام مرا آگاه باشيد هر كس آنها را اذيت كند مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند خداوند را اذيت كرده و حضرت رضا عليه السلام فرمودند نظر به ذريه ما عبادت است راوي عرض كرد نظر بائمه از شما يا نظر به ذريه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند بلكه نظر بجميع ذريه پيغمبر صلي الله عليه و آله عبادت است مادام كه از راه او بيرون نروند و ملوّث به معاصي نشوند و حضرت پيغمبر صلي [ص 328] الله عليه و آله فرمودند كسي كه نيكي بكند بيكي از اهل بيت من كفايت ميكنم او را در روز قيامت و فرمودند كسي كه صله بكند يكي از اهل بيت مرا در دنيا بقيراطي تلافي ميكنم به قنطاري و فرمودند كسي كه بخواهد متوسل به من بشود و نيكي داشته باشد كه بآن در روز قيامت شفاعتش كنم پس صله بكند اهل بيت مرا و آنها را مسرور كند .

و اما آن جماعت از سادات كه مثل ما گناهكارانند در اخبار خبر داده‌اند كه از دنيا نميروند تا آنكه تائب ميشوند ولو بقدر يك دوشيدن شتري پيش از مردنشان باشد و امر فرموده‌اند كه درباره آنها سخني نگوئيم و كار آنها را باجدادشان واگذاريم و بما نميرسد كه چيزي درباره آنها بگوئيم ما بنده‌ايم و بنده‌زاده و آنها آقايند و آقازاده ، و همچنين است حال مستضعفين آنها اگر حرمت ايماني ندارند حرمت نسب را دارند . بلي مگر جماعتي باشند كه دشمن محمد و آل‌محمد عليهم السلام باشند و ادعاي امامت داشته باشند و انكار آن بزرگواران را داشته باشند و آنها در حقيقت مثل پسر حضرت نوح عليه السلام هستند كه خداوند فرمود انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح اينها از اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حقيقت نيستند جز اينكه در اين دار اعراض خاتمه كار كسي معلوم [ص 329] نميشود كه در حقيقت چيست و نميشود حرف قطعي درباره كسي زد ، مثل برادران حضرت يوسف بعد از آنهمه آزار و اذيت به پدر و برادر خود باز برگشتند و حضرت يعقوب علي نبينا و آله و عليه السلام وعده فرمود طلب مغفرت براي آنها بفرمايد . بلي در معصيت خدا و رسول ابدا اطاعتي براي آنها نيست ولي درباره خودشان حكمي نميكنيم و حكم آنها با خداوند است و حديثي براي شما نقل ميكنم كه از آن عبرت بگيريد پسر وليد بن صبيح روايت ميكند كه شبي خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم در زدند بخادمه فرمود ببين كيست برگشت و گفت عمويت عبدالله بن علي است فرمود او را داخل كن و بما فرمود برويد در اطاق ، داخل اطاق شديم و صدائي شنيديم كه گمان كرديم بعض از زنهاي آن حضرت داخل شدند و خود را بهم چسبانديم تا اينكه عبدالله وارد شد و هيچ زشتي نماند مگر آنكه بآنحضرت عرض كرد و بيرون رفت ما هم بيرون آمديم و حضرت از همانجا كه كلامشان را قطع فرموده بودند شروع بصحبت فرمودند يكي از ما عرض كرد كه اين چيزها بشما عرض كرد كه گمان نميكرديم هيچكس به هيچكس بگويد و بعض از ما خواست كه بيرون آيد و او را اذيت كند فرمودند در مابين ما دخالت نكنيد و چون پاسي از شب گذشت [ص 330] باز كسي در زد بخادمه فرمودند ببين كيست برگشت و گفت عمويت عبدالله بن علي است فرمود برويد بهمانجا كه بوديد و اذن فرمود كه او بيايد پس با آه و ناله و گريه داخل شد و عرض ميكرد اي پسر برادر من بيامرز بر من خداوند تو را بيامرزد از من درگذر خداوند از تو درگذرد فرمود آمرزيد خداوند بر تو اي عمو چه محتاجت كرد باين عرض كرد وقتي كه خوابيدم دو نفر مرد سياه آمدند و مرا بستند و يكي بديگري گفت ببر اين را بجهنم و برد و گذشتم بر رسول خدا صلي الله عليه و آله عرض كردم يا رسول الله ديگر اين كار را نميكنم پس امر فرمود و مرا رها كرد و هنوز درد آن بستن را احساس ميكنم حضرت صادق عليه السلام فرمودند وصيت كن عرض كرد چه وصيت كنم مالي ندارم و عيال بسيار دارم و قرض هم دارم فرمودند قرضت بر عهده من و عيالت هم جزء عيال من باشند پس وصيت كرد و بيرون رفت و ما از مدينه بيرون نرفتيم تا اينكه عبدالله مرد و حضرت صادق عليه السلام عيالش را به عيال خود ضميمه فرمود و دينش را ادا فرمود و دختر خود را هم براي پسرش تزويج فرمود . حال اگر اينها كار دوم را نديده بودند يقينا قضاوت ميكردند كه اين دشمن است و ناصب ولي آخر معلوم شد كه در اصل از مؤمنين بوده منتهي مؤمن ضعيف [ص 331] گناهكاري كه از باب حسد و طلب رياست و طمع اين رفتارها را ميكرده و در آخر پشيمان هم شد ، و بهر حال راه احتياط اين است كه زبان از ذريه پيغمبر صلي الله عليه و آله بربنديم و حرمت آن بزرگوار را فراموش در هيچ حال نكنيم .