فصل - يكي ديگر از سرچشمههاي علم اين عالم كبير است كه خداوند آن را بحق خلقت فرموده و حق از همه آن نمايان است [ص 148] و ديده بينائي كه باين عالم نظر كند حق را ميبيند و خداوند فرموده سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق و مراد از آفاق همين عالم بزرگ است كه از همه آفاق و اطراف آن حق نمايان است و از ابواب تحصيل علم است .
فصل - يكي ديگر از سرچشمههاي علم و ابواب آن نفوس خود ما است و حضرت امير عليه السلام فرمودند صورت انسانيت بزرگترين حجت خداست بر خلقش و آن كتابي است كه بدست خود او را نوشته و آن مختصري است از لوح محفوظ و او است جسري كه كشيده شده است بين بهشت و جهنم و او مجموع صورتهاي عالميان است . پس تدبر در آياتي كه خداوند در نفس انسان گذاشته آنهم از راههاي تحصيل علم است و بعالم نفوس عالم صغير ميگويند .
فصل - يكي ديگر از سرچشمههاي علم علما عالم وسيط است كه حكمتهائي كه خداوند در اشياء قرار داده و از آنها ظاهر است اهل بصيرت نظر كنند بفهمند مثل همين علم كيميا كه بآن در اصطلاح فلسفه ميگويند و چون خداوند فرموده كه در خلق خداوند تفاوتي نمييابيد و خداوند همه چيز را بر يك نسق خلقت فرموده و حكما چنانچه دلخواهشان هست دسترسي به آسمانها ندارند كه هر چه ميخواهند در آنها مشاهده كنند [ص 149] و همچنين در بدن اناسي هم آنطور كه ميخواهند نميتوانند مطالعه كنند چون تا كسي زنده است كه نميشود او را قطعه قطعه كرد و در او چيزي ديد وقتي هم بميرد كه قطعه قطعه كردن آن جايز نيست بفرض هم بكنند مرده تا زنده خيلي فرق دارد و بعلاوه ديدنيها را ميشود ديد روحهائي كه خداوند در اين ابدان گذاشته نميتوان ديد اين است كه حكما معادن را براي مطالعه انتخاب كردهاند كه روح و نفس و جسد آنها هم جسماني است و قابل مشاهده و حاصل حكمتهائي كه از سرچشمههاي مختلف علم دريافتهاند در معادن آزمايش ميكنند و اگر آزمايش صحيح شد بحقيت آنچه فهميدهاند يقين ميكنند ، مثلاً بادله حكمتي كه دريافته ميفهمد كه اگر مثلاً چه فلزي را با چه فلزي با چه دوائي به چه ترتيب تركيب كند خاصيتش اين ميشود كه اگر آن را بنقره بزنند طلا ميشود و همين كار را هم ميكند و ميبيند طلا ميشود و قلبش مطمئن بصحت فهمش ميشود و اين علم را در اخبار اخت نبوت خواندهاند و آن نصيب حكماي الهي است كه خداوند علم خود را در آسمان و زمين بآنها نمايانده است نه اين جهال طماع از خدا بيخبر كه از باب حرص بر جمع مال دنيا پي اين كار بدون هيچ علمي ميروند يا اينكه براي شيادي و گول زدن مردم و پول درآوردن ادعا ميكنند كه اين علم [ص 150] را دارند و جمعي احمق ديگر را بدام مياندازند و از دنيا و آخرت باز ميكنند و اگر از تجربه كردن ميشد باين علم برسي فرنگيان با آنهمه آلات و ادوات خيلي زودتر ميرسيدند ، بلي اين علم حقي است ولي شأن علماي رباني است كه اول علم آنرا خداوند بآنها تعليم فرموده و از باب مشاهده آيات خداوند پي عمل آن رفتهاند نه براي حرص بر جمع متاع دنيا و بهر حال اين را هم حكما عالم وسيط اسم گذاردهاند و از سرچشمههاي علم آنها است .
فصل - اينها كه گفتيم كه كتاب خدا و سنت پيغمبر و اخبار ائمه اطهار و آيات آفاق و انفس و فلسفه سرچشمههاي علم بود و آنكه در خود ماست كه بايد اينها را بفهمد عقل است و اصل فهم و ادراك از عقل است و با مشاعر باطنه و ظاهره خود كه چيزي ادراك ميكنيم همه بواسطه ظاهر شدن نور عقل در آنها است همانطور كه آتش در شعله ظاهر ميشود و اگر عقل نباشد همه اين چراغهاي مشاعر ما خاموش ميشود و چيزي نميفهمد و عقل پيغمبر باطن است و حجت باطني خداوند بر ما است و همين است كه تكليف بر عقل است و كسي كه عقل ندارد تكليف ندارد مثل ديوانه يا بچه كه تكليف ندارند و گناه و ثوابي بر آنها نوشته نميشود ، آنها هم كه عقل دارند تكليفشان باندازه [ص 151] عقلشان است و اي بسا كه عبادتهاي كمعقلها را اگر آنها كه بالاترند بجا بياورند از گناهان آنها حساب شود ،
عابدان از گناه توبه كنند عارفان از عبادت استغفار
و در حديث است كه حسنات نيكوكاران سيئات مقربين ميباشند . باري عقل است كه بايد علم پيدا كند و بايد باشد كه علم پيدا كند و كسي كه صاحب عقل است ظاهر علم و معني علم و حقيقت علم را با مشاعر مختلفه خود ميفهمد و ميتواند بر هر چيز بدليلهائي كه سابقا گفتيم كه دليل مجادله باشد و موعظه حسنه و دليل حكمت ظاهر و معني و حقيقت را بفهمد . پس عالم كامل كسي است كه مطلب خود را از هر يك از آن سرچشمههاي علم باين ادله دربياورد و همه را مطابق و بي اختلاف ببيند و اگر اختلاف ديد نميتواند باين علمش عمل كند چون حقيقت يكي است و مختلف نيست و اينطور علم پيدا كردن بزياد درس خواندن نيست بلكه بهمين عقلي است كه نور خداوند است و بايد در قلب او خداوند بيندازد كه همه چيز را ببيند و بفهمد و باين نوع علم ميگويند علم لدنّي و آن نور خداوند است كه در دل هر كس كه دوست ميدارد مياندازد و جز پيغمبران و اوصياء آنها و بعض اولياء در بعضي از علوم كه خداوند بدون اسباب ظاهري اين نور را در دل آنها مياندازد ساير خلق بدون اسباب باين مقام [ص 152] نميرسند يعني بحد اكثري كه خداوند براي آنها ممكن قرار داده و الا با اسباب هم آنها كه دون درجه انبيا هستند به انبيا نميرسند و انبيا بمقام آلمحمد عليهم السلام نميرسند . باري تا آنجا هم كه ممكن است برسيم بي اسباب نميرسيم و آن اسباب سه چيز است اول استاد كامل كه بآن شيخ و مرشد و هادي ميگويند دوم رفيق موافق كه در اين راه همسفر و معين شخص باشد سوم عمل و اخلاص و رياضت نفس ، و معني استاد را در فصل آينده مينويسم و تفصيل آن دو را در آداب تعلم ان شاء الله ذكر ميكنيم .
فصل - در معرفت استاد كامل است ، و اصل كمال از خداوند عالم است كه همه خلق را ايجاد فرموده و همه كمال او هستند جز اينكه همه همه كمالات را ندارند و از هر يكي كمالي ظاهر است و ساير كمالات در او پنهان است و آنكه همه كمالات خود را خداوند باو عطا فرموده است وجود مبارك حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه اول ما خلق الله است و اشرف مخلوقات است و بهر خلقي كه كمالي عطا فرموده از نور كمال آن بزرگوار عطا فرموده و هر مخلوقي بقدر صفاي قابليت خودش شعلهاي است كه حكايت نور كمال آن بزرگوار را ميكند منتهي بعضي همين قدر صفا پيدا كردهاند كه بقدر حاجت وجود خودشان كمال در [ص 153] آنها ظاهر شده و آنها كه بيشتر صفا پيدا كردهاند زيادتر از حاجت خودشان كمال آن بزرگوار در آنها ظاهر شده كه ميتوانند باعث كامل كردن ديگري هم بشوند و مثلش مثل همان آتش است كه در غيب عالم اجسام است بعضي اجسام ابدا آنرا حكايت نميكنند مثل آجر يا در يا ديوار بعضي همين قدر حكايت ميكنند كه خود را مينمايانند مثل ذغالي كه آتش شده و آنقدر نور پيدا كرده كه فقط خودش ديده ميشود ديگر چيزي را روشن نميكند و بعضي آنقدر صفا پيدا كردهاند كه هم خود را مينمايانند هم چيزهاي ديگر را نوراني ميكنند مثل شعله كه علاوه بر خودش در و ديوار را روشن ميكند و هر كه بخواهد روشن شود بايد رو باو بكند و هر چيزي را كه بخواهند آن هم شعله نوردهندهاي بشود اولاً بايد قابليت مناسب شعله شدن در او باشد مثل نفت يا بعضي روغنها ثانياً بشعله او را نزديك كنند و مدتي با شعله باشد كه شعله با گرمي خود قابليت او را اصلاح بكند و مستعد نمايد تا خداوند آتش غيبي را از اندرون او بيرون بياورد و او هم شعلهاي بشود نوردهنده ولي اگر قابليت خوبي باشد ولي بشعله گرمي او را نزديك نكنند هزار سال هم بماند مشتعل نميشود مثل نفتهائي كه در چليك نفت است هزار سال بماند و بآتش نزديك نشود مشتعل نخواهد [ص 154] شد و مرحوم آقا اعلي الله مقامه در مثنوي ميفرمايند :
هر كه او مشتاق وصل نار شد بايدش با شعله دايم يار شد
حال اين مثل را كه دانستيد بدانيد كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله از همه خلق بالاتر و لطيفترند و جز ائمه اطهار كسي نميتواند كه از نور آنحضرت فيضياب شود و همانطور كه آتش غيبي در عالم خودش هست ولي از ما كه در اين عالم پائينتر هستيم پنهان است و براي ديدن آتش محتاج بوجود شعلهاي هستيم كه آتش را براي ما حكايت كند در عالم انبياء كه پائينتر از آن عالمي است كه عالم پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام است بايد شعلهاي باشد كه حكايت نور مبارك ايشان را بكند و بعد از آنهم كه عالم اناسي است كه همين عالم ما باشد بايد شعلهاي باشد كه نور را از عالم انبيا حكايت كند و بساير بشر برساند و خداوند بحضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله امر فرموده كه بهمه عوالم پائينتر بنور خود تنزل فرمايند و در هر عالمي لباس آن عالم را بپوشند يعني بدني براي خود از جنس اهل آن عالم بگيرند و آن بدن همان شعله است در آن عالم كه نور عالم بالاتر را حكايت ميكند و دريچهايست بسوي عالم بالا يا بلفظ عربي بابي است بسوي آن عالم و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله امر خداوند را اطاعت فرموده و در هر عالمي از عوالم بالاتر از ما [ص 155] تنزل فرموده تا باين عالم ما تشريف آوردهاند و بلباس بشريت درآمدهاند و همين است كه در قرآن خداوند فرموده بگو اي پيغمبر كه من بشري هستم مثل شما كه وحي ميشود بمن . و مراد از وحي همان نور خداوند است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله براي ما حكايت ميفرمايد و ما را نوراني ميفرمايد و نور آن حضرت همين فرمايشات ايشان و اعمال و رفتارشان است كه اسمش شرع مقدس است و اسمش دين اسلام است و هر كس بآن حضرت توجه كند يعني دوست بدارد آن حضرت را و بشرع آن حضرت عمل كند ظاهراً نوراني ميشود مثل اينكه در و ديوار كه برابر شعله هستند ظاهرشان روشن ميشود و هر كس به قدمهاي اعمال نيك خود را بآن حضرت نزديكتر كند تا از بركت آن بزرگوار باطنش هم نوراني شود بقدر قابليت خودش شعلهاي ميشود كه از نور باطن آن حضرت فيضياب ميشود و در حد خودش مثل يعني صفت آن حضرت ميشود و چه بسيار كرامات بر دست او ظاهر ميشود و ديگران را هم ميتواند نوراني كند يعني هدايت كند و اين است معني حديث قدسي كه خداوند ميفرمايد اي پسر آدم من پرورندهاي هستم كه بچيزي ميگويم بشو ميشود اطاعت كن مرا در آنچه تو را امر كردم تو را مثل خود ( يعني بر صفت خود ) قرار ميدهم كه بچيزي بگوئي بشو ميشود . و اطاعت [ص 156] خداوند همان اطاعت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه وقتي كه بندهاي از اوامر ايشان كمال اطاعت را كرد مشتعل بنور ايمان ميشود و نور و صفت خداوند در او ظاهر ميشود . باري اگر قابليت لطيف ديگري هم باشد كه خود را باين شعله كوچك نزديك كند او هم باز بآتش اين شعله درميگيرد و شعلهاي ميشود .
حال اين را هم كه دانستيد بدانيد كه عالم خداوند عالم است و علم نور خداوند است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه همه نور خداوند را حكايت فرمودهاند در همه عوالم عالم كل هستند و در هر عالمي كه جلوه فرمودهاند علم و نور خداوند از آن جلوه نمايان است و همه اهل آن عالم را كه رو بآن جلوه كنند بنور علم منور ميفرمايد و آن حضرتند كه در هر عالمي منبع علم و فواره علمند و عالم كامل و استاد كاملند و همين است معني آنچه در حديث ميفرمايند كه هيچكس نزد او از علم چيزي نيست مگر آنچه بيرون آمده است از نزد اميرالمؤمنين عليه السلام . و هر كس خود را بنور ايشان منور نمايد و بقدمهاي طاعات خود را بآن حضرت نزديك كند تا اينكه بفضل وجود خود باطن او را هم منور فرمايند او هم مشتعل بنور علم ميشود و در حد خودش و بقدر قابليت خودش مشتعل بنور علم ميشود و در حد خودش ميشود استاد كامل و سايرين را كه باين حد نرسيدهاند و ناقصند تعليم [ص 157] علم مينمايد و چون درجات مؤمنين مختلف است بعضي مستعدترند بعضي كماستعدادتر ، آنها كه بيشتر بفرمايشات پيغمبر صلي الله عليه و آله عمل كردهاند و بيشتر توجه و دوستي نسبت به آن حضرت دارند و خود را بيشتر بآن حضرت بقدمهاي طاعات نزديك كردهاند آنها زودتر مشتعل بنور علم آن حضرت شدهاند و بعد از فضل نور خود ديگران را نوراني ميكنند و بآنها سابقين ميگويند كه بر ديگران سبقت گرفتهاند مثل بزرگان شيعه مثل حضرت سلمان كه بجائي رسيدند كه در شأن ايشان فرمودهاند علم پيغمبر و علم اميرالمؤمنين (ع) را ياد گرفتند و درباره ايشان فرمودند كه سلمان باب الله في الارض يعني سلمان باب خداوند است در زمين . و بزرگان شيعه هم درجات دارند آنها كه در درجات بالاترند نقبا هستند بعد از آنها نجبا هستند كه هر يك بقدر قابليت خود مشتعل بنور علم و ايمان شدهاند و نسبت بزيردستان استاد كامل هستند و بعد از آنها علماي ظاهره هستند كه ظاهر ايشان بنور علم ايشان منور شده ولي باطن ايشان آنقدر صفا پيدا نكرده كه خودشان فواره علم و منبع علم بشوند ولي در ظاهر مثل آينه كه نور چراغ را ميگيرد و منعكس ميكند ظاهر علم را از آن بزرگواران ميگيرند و روايت ميكنند و هر چه آينه صافتر و بيرنگتري باشند روايات را صحيحتر [ص 158] روايت ميكنند و از خود بميل و هوس خود چيزي روي آن نميگذارند و آنها ثقه و امين هستند و اينها هم نسبت به زيردستان استاد و معلم هستند .
حال هر كس از اين امت كه از علماي ظاهره پائينتر است بايد علم پيغمبر و شرع و احكام او را از علما بگيرد و رو بايشان بكند و رجوع بايشان بكند و خداوند در هر عصري از اين قبيل علما و اساتيد دارد كه مأمور هدايت خلقند و هر كس كه خودش در رتبه آنها و بالاتر از آنها است از نجبا علم پيغمبر را ميگيرد و اگر كسي بآن درجه رسيد خداوند نجبا را باو ميشناساند كه تعليم او بفرمايند و اگر قابليت و محبت و بندگي او زيادتر بشود كه وجود او بچراغ علم نجبا مشتعل شود و در زمره آنها درآيد خداوند از نقبا باو معرفي ميفرمايد كه علم تعليم او بفرمايند و اگر باز بواسطه صفاي قابليت و محبت و بندگي بآنجا برسد كه مشتعل بنور علم نقبا بشود باز خداوند استاد كاملتري باو معرفي ميفرمايد تا بآنجا ميرسد كه درباره حضرت سلمان ميفرمايند كه محدَّث بود يعني امام او باو تعليم ميفرمود . و اين طبقات شيعيان كه از ما كه اهل ظاهريم بالاترند خداوند اسم آنها را در قرآن قريههاي ظاهره گذاشته و اسم ائمه اطهار عليهم السلام را قريههاي مباركه و فرموده است و جعلنا بينهم و بين القري [ص 159] التي باركنا فيها قري ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين يعني قرار داديم بين آنها و بين قريههائي كه بركت در آنها قرار داديم قريههاي ظاهرهاي سير بكنيد در آنها شبها و روزها در حالي كه ايمن هستيد . و معني سير در آنها اخذ علم از آنها است و اين قريهها واسطه بين ما و ائمه اطهار هستند و هيچ نوري و علمي و خيري از آن بزرگواران بما نميرسد مگر بواسطه ايشان ، مثل چراغي كه روي آن مردنگي گذاشته باشند و روي آنهم مردنگي ديگري گذاشته باشند روي آنهم مردنگي ديگري باشد ، آتش غيبي كه نور پيغمبر صلي الله عليه و آله باشد اول بآن شعله ميرسد بعد از شعله به مردنگي اولي ميرسد بعد از آن ميرسد بدومي بعد از آن ميرسد به سومي از آن ميرسد بدر و ديوار و هيچ نوري از چراغ بديوار نميرسد مگر اينكه اول از مردنگيها عبور كند و محال است كه بدون عبور از آنها بديوار برسد و هيچ نوري از عالم غيب ظاهر نميشود مگر از شعله كه روزنهايست از اين عالم بعالم بالاتر و باب آتش است ، و حضرت سلمان و امثال ايشان بچنين مقامي ميرسند كه فرمودند سلمان باب خداوند است در زمين . و گمان نكنيد كه آنها كه در زمان ائمه اطهار عليهم السلام بودند و خدمت ايشان ميرسيدند و علم تعليم ايشان ميفرمودند بدون واسطه [ص 160] بوده ، بلكه آنهم بواسطه امثال حضرت سلمان بوده و آنچه كه امام عليه السلام اراده ميفرمودند كه بفرمايند قبل از آن كه بزبان بياورند اول امثال ايشان از شدت توجهي كه بامام داشتند مطلع ميشدند تا اينكه امام عليه السلام بر زبان ميآوردند و شنونده ميشنيد .
باري غرض اين بود كه بدانيد اصل علم از خداوند است و در هر عالمي براي هر يك از اهل آن عالم باب علمي قرار داده و استادي قرار داده و بهر كسي استاد كاملي را كه بالاتر از او است ميشناساند و براي ما كه اهل ظاهر هستيم علماي ثقات و راويان اخبار را استاد قرار داده و در هر زماني هستند و معرفت و شناختن آنها اگر چه يك نفر ايشان باشد بر ما واجب است ولي استادان كاملتر و عالمتر معرفت شخص ايشان بر ما واجب نيست و آنكه از ما بالاتر است بر او معرفت استاد كاملتر از خودش واجب است و خداوند هم باو ميشناساند و بنور علم او او را هدايت ميفرمايد و البته آنكس كه مقامش از همه شيعيان بالاتر است او استاد الكل في الكل براي آنها است و او از امام عليه السلام ميگيرد و بديگران ميرساند و او باب خاص و نايب خاص امام عليه السلام است و هر يك از ائمه اطهار هم باب خاصي و نايب خاصي داشتهاند و امام زمان عجل الله فرجه هم در هر زماني باب خاص و نايب خاصي دارند و تا وقتي كه ظهور نفرمايند باب [ص 161] ايشان هم بر كسي ظاهر نميشود و اگر كسي در زمان غيبت ادعا كند كه باب خاص امام زمان عليه السلام است دروغگو است ، و اما ساير بزرگان علي قدر مراتبهم ابواب عامه امام عليه السلام هستند و هر بالاتري واسطه براي پائينترها است و آنها كه در يك رتبه هستند هر كسي در چيزي كه بهتر از علوم امام عليه السلام ياد گرفته واسطه تعليم ديگران است و اگر كسي يك حديث هم ميداند كه برادرش نميداند اين واسطه تعليم برادرش است و فرمودهاند كه بشناسيد منزلتهاي شيعه ما را بقدر روايتشان از ما .
و خلاصه همه اين سخنها اين شد كه هر كس براي فرا گرفتن علم محتاج باستادي است و اگر بخواهد كه كامل در علم بشود و مشتعل بنور علم بشود محتاج باستاد كاملي است كه مشتعل بنور علم باشد و باو رجوع كند و اگر هزار سال بماند و قابليت خود را بظواهر عبادات آراسته كند ولي باستاد كاملي در علم محمد و آلمحمد عليهم السلام رجوع نكند و بقدمهاي اطاعت و دوستي اهل بيت عليهم السلام خود را باو نزديك نكند ناقص و ظلماني خواهد ماند و از پيش خود چيزي نميشود و عادت خداوند بر اين جاري شده است اگر چه كه از قدرت او خارج نيست ولي خودش اين طور خواسته و حضرت صادق عليه السلام بيكي از اصحاب خود كه ميسر نام داشت فرمودند [ص 162] كداميك از بقعهها حرمتش عظيمتر است عرض كرد خدا و رسول او و پسر رسول او داناترند فرمودند اي ميسر بين ركن و مقام باغي است از باغهاي بهشت و بين قبر ( پيغمبر صلي الله عليه و آله ) و منبر باغي است از باغهاي بهشت قسم بخدا اگر بندهاي را خداوند عمر دهد كه بين ركن و مقام و بين قبر و منبر هزار سال او را عبادت كند پس مظلوم روي فرشش سرش بريده شود همانطور كه گوسفند املح را ميكشند پس ملاقات كند خداوند را بدون دوستي ما حق است بر خداوند كه او را بدماغ در آتش جهنم بيندازد و حضرت باقر عليه السلام در حديثي فرمودند اگر مردي شب را بايستد و روزش را روزه بگيرد و بهمه مالش تصدق دهد و همه روزگارش را حج بكند و نشناسد دوستي ولي خدا را كه دوست بدارد او را و جميع اعمالش بدلالت او باشد حقي بر خداوند ندارد كه باو ثواب دهد و از اهل ايمان نميباشد .
مطلب سوم - در راههاي تحصيل علم و آداب تعليم و تعلم است ، و در آن چند فصل است :
فصل - راههاي تحصيل علم مختلف است يكي همين رويهايست كه شايع و معمول بين طلاب علوم ديني است كه اول نوشتن و [ص 163] خواندن فارسي بعد صرف نحو و معاني و بيان و منطق و بديع و علم حديث و تفسير و اصول و فقه و كلام را ميآموزند و پس از تحصيل اينها اسم آنها را عالم ميگويند ديگر خواه تقوي و زهدي داشته باشند خواه نداشته باشند و جز علم كتاب و سنت در ساير آنچه ذكر شد بكتب اهل سنت رجوع ميكنند بگمان اينكه آنها دخلي بدين ندارد ولي از اين نكته غافلند كه هر گوينده و نويسندهاي در هر علمي كه صحبت بكند كلمات و نوشتجاتش بوئي با خود از اخلاق و عقايد كلي آن شخص همراه دارد و در شنونده و خواننده غير مستقيم تأثير ميگذارد مثل بادي كه از روي مزبلهاي بوزد يا از روي باغ گلي و اگر دقت بكنيد اشخاصي كه هنوز پي تحصيل اين علوم نرفتهاند يك اخلاق متوسطي دارند ولي هر كدام كه چهار كلمه صرف و نحو و منطق از كتب سنيها كه ميخواند اخلاقش تغيير ميكند و خشن و بدزبان و بيادب ميشود و اين همان خلق اولي آنها است كه بآنها رسيده و باين ميرسد ولي آنها كه رجوعشان باخبار آلمحمد عليهم السلام است اخلاقشان نرم و ملايم و دلشان رقيق ميشود و اين نيست مگر اثر نفس آن بزرگواران كه با فرمايششان همراه است و اينكه ميبينيد امروز اغلب تحصيلكردههاي جديد ميل به بيديني و انكار حق دارند در نتيجه رجوع بكتب فرنگيان و خارجيان است ولو اينكه [ص 164] در علوم متداوله نوشتهاند ولي مخصوصاً آن نويسندگانشان كه عميقترند و در بيديني كامل شدهاند در كلامشان در هر علمي كه ميخواهد باشد ولو تاريخ مثلاً باشد آن اثر را هم همراه دارد كه باصطلاح غير مستقيم در خواننده اثر ميگذارد و چون اين مطلب دقيقي است اغلب نميتوانند اين را بپذيرند و اين گفته را حمل بر تعصب ميكنند ولي اينطور نيست و يقيناً اثر دارد و خودم ديدهام و هيچ غرضي جز راهنمائي شما ندارم و گمان نكنيد كه بيدين اعتقادي بهيچ چيز ندارد كه اعتقادش اثري داشته باشد و بدانيد كه بيديني خودش ديني است و آن اصل دين همه فرقههاي باطله است منتهي بعضي خود را بانبيا و اوليا ميبندند و آنها را اسباب كار خود قرار ميدهند و بعضي بهمان نفس اماره بالسوء خودشان متمسكند و دين خود را خواهشهاي خودشان قرار ميدهند ، همچنانكه در طرف حق هم اصل دين اسلام است يعني تسليم از براي حق و از خود گذشتگي منتهي در دوره هر پيغمبري پيروي او را ميكنند كه پيروي حق را كرده باشند و اين است معني آيه شريفه ان الدين عند الله الاسلام يعني دين در نزد خداوند اسلام است . باري سخن در راههاي تحصيل علم بود و البته چارهاي از تحصيل اين علوم بقدر حاجت نيست ولي در همين علوم لفظيه هم رجوع به [ص 165] كتبي كه مصنفين آن شيعه باشند البته بهتر است و بهمين جهت است كه مرحوم آقاي اول اعلي الله مقامه در صرف و نحو رساله مخصوص تصنيف فرمودهاند كه محصلين شيعه محتاج برجوع بكتب اهل سنت نباشند . اين را هم بدانيد كه در همان علم قرآن و حديث هم كه علماي شيعه رجوعشان باخبار آلمحمد عليهم السلام است باز حق آنرا ادا نكردهاند و بواسطه انس بافكار و عقايد اهل سنت عقايد فاسدهاي از ايشان را فهميده يا نفهميده داخل كردهاند و در اين علوم هم مثل فقه و اصول و تفسير مشايخ ما اعلي الله مقامهم كتب مفصله و مختصره مرقوم فرمودهاند و موارد تخلف آنها را از مذهب آلمحمد عليهم السلام خاطرنشان نمودهاند .
و ديگر از راههاي تحصيل علم طريقه متقين و پرهيزكاران است و خداوند فرموده فاتقوا الله و يعلمكم الله يعني پس از خدا بترسيد و پرهيزكاري كنيد خداوند بشما تعليم ميفرمايد . و تقوي اين است كه بعلم خود عمل كنيد و حضرت سجاد عليه السلام فرمودند كه در انجيل نوشته شده است طلب نكنيد علم چيزي را كه نميدانيد و حال آنكه بآنچه دانستهايد عمل نكردهايد چون علم اگر بآن عمل نشود بر صاحبش جز كفر نميفزايد و جز دوري از خدا چيزي زياد نميكند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند [ص 166] علم مقرون بعمل است كسي كه علم دارد عمل ميكند و كسي كه عمل ميكند ميداند و علم صدا ميزند عمل را اگر جواب داد ميماند و الا ميرود و فرمودهاند كه اهل جهنم از بوي عالمي كه بعلمش عمل نكرده در اذيتند . و اخبار باين مضمون بسيار است و آنها كه تقوي پيدا ميكنند و عمل بفرمايشات ائمه اطهار عليهم السلام ميكنند بواسطه يقيني است كه پيدا كردهاند و فرمودهاند كه يقين مرد در عمل او ديده ميشود . و يقين از عقل است كه بدليل موعظه حسنه پيش ميرود و استدلال ميكند و يقين ميكند و عمل ميكند و روز بروز خداوند بر علمش ميفزايد و ديده بصيرت او را باز ميكند كه خود ميبيند و محتاج به تعلم نيست و اين است آن علمي كه فرمودهاند به زياد درس خواندن نيست و اين است آن نور علمي كه خداوند در دل هر كس كه دوست بدارد مياندازد و خداوند فرموده كه متقين را دوست ميدارد و اين راه در تحصيل علم بسيار از راه جماعت اول نزديكتر و بيخطرتر است چون اينها بعمل خود تحصيل بينائي ميكنند و آنها مثل كوري هستند كه يك يك چيزها را بايد بپرسند و آخر هم فهم نميكنند ولي اين همين كه بينا شد در يك لحظه همه تحصيلات چندين ساله كور را ميبيند و عالم ميشود ، اين طفل يكشبه ره صد ساله ميرود ، و اين است آن علمي كه [ص 167] فريضه است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند علم فريضه است بر هر مسلم و مسلمهاي . يعني علم تقوي و يقين . و اما از آن راه اول كسي بحقيقت يقين نميرسد و عملي برايش پيدا نميشود و در حقيقت علم نيست و همين است كه براي آن شاعر هم مشكل شده كه ميگويد :
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند
علتش همين است كه آن توبهفرما كه اينهمه وعظ و نصيحت ميكند اين تقليد پرهيزكاران را درميآورد و حرفهاي خودش در ذهن خودش فرو نرفته و باور نكرده اين است كه توبه هم نميكند . باري تعلم آن علوم ظاهره همينقدر بكار ميآيد كه راه مداواي چشمهاي نابيناي خود را تعليم بگيريم و عمل كنيم و بينا شويم و علم حاصل كنيم ان شاء الله و سعي انبيا و اوليا هم كه طبيب نفوس هستند بيشتر در اصلاح نفوس بوده نه اينكه مثل معلمهاي مدارس جزئيات را تدريس بفرمايند و كوري را كه بينا بكنند كه همه چيز را خودش ببيند صد هزار مرتبه عاقلانهتر است كه در حال كوري رنگ يك يك چيزها و شكل آنها را براي او توصيف كنند .
و يكي ديگر از راههاي تحصيل علم طريقه محبين است كه خود را فناي در محبوب كردهاند و آنهايند صاحب فؤاد كه از عقل [ص 168] بالاتر است و حقايق اشياء را مشاهده ميكنند و محتاج بدليل و استدلال نيستند و آنهايند كه بر نقطه علم واقفند خدا را بخدا ميشناسند نه بادله عقليه و جدليه و پيغمبر را به پيغمبري ميشناسند و حاجت بدليل ندارند و از سخنان اهل همان ديار است كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام بخداوند عرض ميكنند آيا براي غير تو ظهوري هست كه براي تو نباشد كه آن ظاهركننده تو باشد كي پنهان بودي كه محتاج بدليلي باشي كه بر تو دلالت كند و كي دور بودي كه آثار مرا بتو برسانند كور است چشمي كه تو را نميبيند و تو هميشه مراقب او هستي . باري اين جماعتند كه مؤمن حقيقي هستند و چقدر كمند و همينها هستند كه از گوگرد احمر كمترند .
فصل - در طالب علم است . بدانيد اي برادران عزيز كه ملك خداوند عالم كامل است و براي هر كاري كسي را آفريده و همه كس را براي همه كار نيافريده ، براي علم هم كساني را در هر زماني آفريده و اگر نيافريده بود ملكش ناقص بود ولي شما در خود تأمل كنيد ببينيد آيا براي اين كار آفريده شدهايد يا نه ، و در حال هر كسي كه نظر كنيد ميبينيد براي همانچه آفريده شده از بچگي در او ظاهر است ، آنكه بايد نجار شود ميبينيد از بچگي ميل به نجاري دارد ، آنكه ميبايد [ص 169] راننده بشود از بچگي عشق بهمين كار دارد ، آنكه بايد اهل علم شود از بچگي اغلب ميبينيد كه پي علم است و درس خوب ميخواند و علم را دوست ميدارد ، و بهترين كار آن است كه هر كس براي هر چه ساخته شده بالفطره پي آن كار برود و ديگر تكلف نكند و بيشتر مردم براي علم ساخته نشدهاند و براي رفع سائر حوائج خلقت شدهاند و اينكه ميبينيد امروز زياد پي علم ميروند غرض اصلي آنها پول درآوردن است نه علم ، از همين جهت است كه ميبينيد صدي نود اين محصلين مدارس چيز قابلي ياد نميگيرند و در واقع در پي گرفتن تصديق و بهرهمند شدن از مزاياي قانوني آن هستند ، از راه تحصيل شد بسيار خوب ، از راه تقلب شد بسيار خوب ، از راه التماس و توصيه و تملق شد بسيار خوب ، از راه رشوه شد بسيار خوب ، غرض تصديق است نه تحصيل و فقط عده قليلي هستند كه واقعاً اهل علم ياد گرفتن هستند و چيز ياد ميگيرند در آخر هم همان عده معدود هستند كه احتياجات علمي مملكت و جامعه را رفع ميكنند و آنهاي ديگر اغلب مزاحم در كار آنها هستند و باعث فساد مملكت .
حال در امر دنيا كه مشاهده ميكنيد وضع اين است در امر آخرت هم همينطور ، براي آن علوم هم خداوند كساني آفريده و كساني هم بطمع مال دنيا و عزت و رياست پي ظاهر آن علوم ميروند و خلقي [ص 170] را گمراه و عالمي را فاسد ميكنند و همانها هستند كه در حديث وارد شده اذا فسد العالِم فسد العالم و اين فسادي كه در عالم ميبينيد از فساد آنها است چه در امر دنيا چه در امر آخرت .
حال اي برادران عزيز با بيغرضي و بينظري در خود نظر كنيد اگر ميل بعلم در خود ميبينيد و طبيعت علمي در خود ميبينيد و نيت خالص براي خدا داريد بسم الله اين شما هستيد كه طلب اين علم براي شما فريضه است ، اگر در خود چنين استعدادي نميبينيد يا نعوذ بالله نيت خالصي در خود نميبينيد دعا كنيد كه نيت شما را اصلاح بفرمايد خداوند و زنهار زنهار پي اين كار بطمع حطام دنيا و تقليد اهل آن نرويد و خود و خلقي را فاسد نكنيد و اگر به نيتي غير نيت رضاي خداوند پي اين كار برويد با هر قدمي يك قدم بجهنم نزديك و از خداوند دور ميشويد ، ولي معني اين اين نيست كه در پي ياد گرفتن حلال و حرام و احكام شرع مقدس و عمل بآنها نباشيد بلكه البته البته و در هر حال در پي تحصيل علم و عمل بآن باشيد و فرمودهاند طلب العلم فريضة في كل حال ، و فرمودهاند هر كس تفقه در دين نكند اعرابي است . بلكه مقصود اين است كه در پي عالم شدن و خلقي را گمراه كردن بسبب جهالت يا سوء نيت نباشيد و كار را باهلش واگذاريد چون شما اهلش نيستيد . اما اگر [ص 171] استعدادي در خود ديديد و حسن نيتي ، بدانيد كه خداوند نعمت بزرگي بشما عطا فرموده و كمال سعي و كوشش خود را در اين راه بكنيد و تمام عمر خود را وقف تحصيل علم و عمل بكنيد و بآدابي كه در فصول آتيه ان شاء الله مينويسم و همه مأخوذ از اخبار و فرمايشات مشايخ كبار است اعلي الله مقامهم عمل كنيد .
فصل - در نيت طالب علم است ، و نيت طالب علم بايد خالص براي خداوند باشد و حضرت امير عليه السلام فرمودند دنيا همهاش جهل است جز جاهاي علم و علم همهاش حجت است مگر آنچه بآن عمل شده باشد و عمل همهاش رياء است مگر آنچه كه از روي اخلاص باشد و اخلاص هم در خطر است تا اينكه ديده شود كه عاقبت كار بنده چيست و حضرت رضا عليه السلام فرمودند كسي كه تعلم علم بنمايد كه با سفها مجادله كند و بر علما مباهات كند و مردم را رو بخود بكند كه او را رئيس كنند و تعظيمش كنند جايگاه او پر از آتش شود و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كسي كه در ايام تعلمش ورع نداشته باشد خداوند او را بيكي از سه چيز مبتلي ميكند يا او را جوانمرگ ميكند يا او را به روستاها مياندازد يا مبتلي بخدمت سلطان ميكند او را و حضرت رضا عليه السلام فرمودند [ص 172] كه تأَكُّل بآلمحمد كفر است . و معني تأكل اين است كه آلمحمد عليهم السلام را اسباب روزي خوردن و كسب خود قرار دهد مثل روضهخوانها و بزرگتر از روضهخوانها كه به اسم خدا و رسول نان درميآورند . و خلاصه آنكه بهر نيتي از نيتهاي دنيائي چه براي كسب چه براي رياست چه براي افتخار و چه براي هر چيز ديگر كه باشد اين نيت خالص نيست و نيت بايد فقط خالص براي خداوند باشد و فرمودهاند كه هر كس چهل روز براي خداوند خالص شود خداوند از قلبش بر زبانش چشمههاي حكمت جاري ميفرمايد . ولي بشرط آنكه اخلاصش براي خدا باشد نه چشمههاي حكمت .
فصل - در اخلاق طالب علم است ، و آن اخلاقي چند است :
اول زهد در دنيا يعني علاقه و توجه و محبت بدنيا نداشته باشيد و حواستان را پريشان امور دنيا نكنيد و حواس پريشان مثل آب متلاطم است كه عكس چيزي درست در آن نميافتد در اهل دنيا هم ميبينيد كه آنها كه پي علمند دلبستگي بساير امور ندارند و سرشان است و كار خودشان ، در امر آخرت هم همينطور است و تا تمام خود را بعلم ندهيد علم بعض از خودش را بشما نميدهد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند هر كه زاهد بشود در دنيا خداوند حكمت را در قلب او ثابت ميكند و زبانش [ص 173] را بآن جاري ميفرمايد و او را بعيوب دنيا و درد آن و دواي آن بينا ميكند و او را از دنيا بسلامت بيرون ميبرد و ببهشت ميبرد . و اگر كسي بياد مرگ هميشه باشد زاهد در دنيا ميشود و دل بچيزي از دنيا نميبندد .
دوم اينكه طالب علم بايد بكمترين چيزي از خوراك و پوشاك و غيره قانع باشد چون هر چه بيشتر در پي اينها باشد بيشتر از كار خودش واميماند و اگر انسان بخواهد خواهشهاي نفس خود را برآورد همه عمر را هم صرف بكند نفس راضي نميشود و از آخرتش هم باز ميماند ولي اگر قانع باشد بكمترين زحمتي مايحتاج او براي او فراهم ميشود و خداوند متكفل روزي طالب علم است و اگر بقدر قناعت از راهي فراهم است كه بهمان قناعت كنيد و اگر هم نيست باندك حركتي از همان راههاي حلال خداوند ميرساند ولي مشكل كار بيشتر در اهل و عيال است كه آنها قناعت ندارند و هر كه كمتر باين امور آلودگي داشته باشد براي او سعادتي است و در حل مشكلات بايد از خداوند كمك خواست و ياري او را طلبيد و از اول بايد سعي نمود كه كمتر مبتلي شد و الا كسي كه مبتلي شود كارش خراب است مگر آنكه خداوند از فضل خود چاره كار او را بفرمايد .
[ص 174] سوم تقوي و پرهيزگاري است كه از ارتكاب گناهان اجتناب كنيد چون گناهان دل را ميميرانند و فهم را كم ميكنند و كسي كه مرتكب گناه ميشود پشت بخداوند كرده و ظلماني شده و فهم او كم ميشود و اصل تعلم علم رو بخداوند كردن است و اصل جهل پشت كردن باو است .
چهارم مواظبت و حرص بر طلب علم است كه دايم فكر و ذكر طالب علم در طلب علم و معلم باشد مخصوصاً مبتدي كه همه علومش از راه تعلم است و كلمه كلمه بايد بشنود تا ياد بگيرد اين هميشه بايد مشغول بياد گرفتن باشد يا مشغول بكاري كه كمك بياد گرفتن بكند يا در محضر استاد باشد كه ياد بگيرد يا در خارج كه آنرا تكرار كند و اگر بسفري ميرود كه طولي ميكشد كتب خود را براي مطالعه بردارد هر وقت از علمي خسته شد بعلم ديگري بپردازد كه رفع آن خستگي را بكند هر چه از استاد ميشنود بنويسد و روي آن فكر كند و براي تمرين براي خودش بتفصيل شرحي در آن باره بنويسد ولي مبتدي در اول بايد اكتفا بهمانچه استاد براي او صلاح ميداند بنمايد اول بايد ظواهر و سطوح را فرا بگيرد بعد پي استدلال بر آنها برود در آنهم اول پي استدلال اهل حق برود و بكتب مخالفين رجوع نكند كه از اول متزلزل نشود [ص 175] و بعد از آنكه قوتي گرفت و ثباتي پيدا كرد پي آنها برود و ميبينم جمعي از جوانان را كه هنوز بفرمايشات و كلمات علماي حقه رجوع نكرده و ياد نگرفتهاند رجوع بكلمات خارجين از اسلام يا خارجين از مذهب شيعه ميكنند و شكوك و شبهات آنها در دلشان جايگزين ميشود و اي بسا كه ابدا از دلشان بيرون نرود و حضرت صادق عليه السلام فرمودند مبادرت كنيد بجوانها حديث ياد بدهيد قبل از آنكه مرجئه بر شما سبقت بگيرند . و مرجئه جماعتي بودند كه عقايد فاسدهاي داشتند . و اينكه مشايخ ما اعلي الله مقامهم حتي از رجوع بكتب مقدماتي سنيها هم كه در علوم لفظيه نوشتهاند براي مبتديان منع ميفرمايند براي همين است كه آنها براي رسيدن به نتايج مورد نظر خودشان و معاني كجي كه ميخواهند از آيات و فرمايشات پيغمبر صلي الله عليه و آله بيرون بياورند مقدمات را در كتب مقدماتي طوري مينويسند كه بآن نتيجه دلخواهشان برسد و بيچاره مبتديان شيعه غافل از همه جا آن مقدمات را ميخوانند و نقش ذهن آنها ميشود و بعد در مرحله نتيجه گرفتن بهمان نتيجه دلخواه آنها ميرسند . باري اين است رسم فرا گرفتن علوم ظاهره كه بدقت و تكرار و مواظبت و تمرين بايد آنها را فرا گرفت ولي اگر بحد كمال رسيد [ص 176] و مشتعل بعلم شد تكليفش بنحو ديگر است و راهش كثرت تعلم نيست بلكه سعي در اصلاح و تقويت مشعر است .
پنجم عزلت و ملازمت خلوت است و اجتناب از مجالس لهو و لعب و باطلگويان و مجالست زنها و اشخاص نادان و همه اينها طالب علم را از طلب علم باز ميدارد . بلي معاشرت با كساني كه آنها هم طالب علمند و معاشرت آنها باعث پيشرفت كار است و حضور مجلس استاد و امثال اينها خوب است ولي ساير معاشرتها اگر چه مستحب باشند مانع طلب علم كه واجب است ميشوند و فرمودهاند كه قربتي نيست بمستحبات اگر به واجبات ضرر برسانند .
ششم تواضع و خضوع و ترك تكبر است و دل شخص متكبر مثل زمين سخت است كه در آن دانه نميرويد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند طلب كنيد علم را و خود را با علم به حلم و وقار زينت كنيد و تواضع كنيد براي كسي كه باو تعليم علم ميكنيد و تواضع كنيد براي كسي كه از او طلب علم ميكنيد و نباشيد علمائي جبار كه باطلتان حقّتان را از ميان ميبرد و فرمودهاند تواضع اين است كه با مردم كاري بكني كه دوست ميداري آنها با تو بكنند و فرمودهاند كه از تواضع اين است كه مرد قدر خود را بشناسد و آنرا بجاي خود بنشاند با قلبي سليم . [ص 177] و بهر حال كه بتجربه هم ديدهايم كه شاگرد متكبر بجائي نميرسد و حتي همچو بنظرم ميآيد كه در حديثي فرمودهاند كه تملق خوب نيست مگر تملق شاگرد براي استاد . و علم براي اشخاص كمظرفيت در اول كبر و غرور و خودخواهي ميآورد كه همان مانع پيشرفت آنها ميشود و خيلي توجه داشته باشيد كه اگر چنين حالتي در خود ديديد آنرا از خود دور كنيد و بياد بياوريد كه آنها كه نميدانيد چقدر بيش از آنها كه ميدانيد هست و نظر به بزرگتر از خود بكنيد كه نفستان خاضع شود و تا كسي احساس جهل و ناداني خود را نكند پي علم نميرود .
هفتم ترك تزويج است تا آنجا كه بشود چون باعث گرفتاري و باز ماندن از تحصيل است و زن اگر بد باشد كه از همه دشمنان بر انسان غالبتر است اگر هم خوب باشد باز اينقدر هست كه مانع تحصيل علم باشد و اگر چه تزويج از مستحبات است ولي كسي كه خداوند او را براي علم خلقت فرموده تحصيل علم براي او از واجبات است و بمستحبي كه مانع واجب است حتي الامكان عمل نميكند ، بلي مگر اينكه وسعت مالي و ساير اوضاع براي او طوري باشد كه تزويج مانع تحصيل علمش نشود و بهر حال اين حقيقتي است كه قابل انكار نيست كه اهل و عيال مانع اشتغال بتحصيل [ص 178] علم هستند حال آيا تا چه اندازه ميشود از آن پرهيز كرد آن مسأله ديگري است و توفيق از خداوند عالم است .
فصل - در اعمال طالب علم است كه بايد علم خود را استعمال كند و بآن عمل كند تا علم او ثابت بشود و بماند و در حديث است كه العلم يهتف بالعمل فان اجابه و الا ارتحل يعني علم عمل را صدا ميزند اگر او را جواب داد ( ميماند ) و الا ميرود . و علامت صحت علم عمل است و عمل روح علم است چون حقيقت عمل از عقل است و خداوند عقل را امر كرده و عقل را نهي كرده و تنزل عقل در عالم نفس بصورت علم است و در بدن بصورت عمل و علم بي عمل ضررش بيش از بيعلمي است و مثل سم مهلك است مثل علم علماي دنياطلب كه در صدد عمل نيستند و غرضشان جاه و مقام و رياست و جمع اموال است نميبينيد چطور مثل دو زن همشو بر يكديگر حسد ميبرند و هر يك سعي در خراب كردن ديگري دارند بر سر محراب و منبر جنگ و جدال ميكنند و اي بسا يكديگر را نسبت بكفر و زندقه ميدهند و تمام مطلب اين است كه دعوا سر دنيا دارند نه سر دين و علم دين را براي دنيا اسباب قرار دادهاند نه براي عمل . بهر حال كسي كه براي رضاي خداوند در طلب علم است عمل هم ميكند و هر چه عمل بكند پيشتر ميرود مثل كسي كه در [ص 179] تاريكي شمعي در دست دارد همان چند قدمي كه جلويش را روشن كرده و ميبيند و ميتواند برود اگر پيش برود باز چند قدم ديگر جلويش روشن ميشود و بهمين ترتيب پيش ميرود ولي اگر پيش نرود و بايستد شمعش تمام ميشود و پيشرفتي هم نكرده و هيچ در صدد انبار كردن علم بي عمل نباشيد و اين مثل اين است كه غذاي سابق را هضم نكرده باشيد و باز غذا بخوريد جز درد و مرض و هلاكت از اين كار چيزي عايد نميشود .
و عمل بعلم سه قسم است يكي معامله با خداوند است كه وقتي كه احديت او را مثلا دانستيد ديگر با او شريك نگيريد و وقتي كه فهميديد كه او است كه همه نعمتها را ميدهد بجز او بكسي اميدوار نباشيد و وقتي كه دانستيد كه او محرك همه متحركها است ديگر از احدي جز او نترسيد و هكذا هر معرفتي كه حاصل كرديد بمقتضاي آن عمل كنيد و يكي معامله با نفس خودتان است كه درد و دواي آنرا كه فهميديد براي هر دردي دوايش را استعمال كنيد اگر فهميديد كبر برايش بد است كبر نكنيد و اگر فهميديد كه شهوت او را كور ميكند پي آن نرويد و اگر فهميديد كه طمع آنرا ذليل ميكند طمع نكنيد و هكذا و يكي معامله با خلق است ، مثلاً وقتي كه فهميديد مؤمنين همه اولاد محمد و آلمحمد عليهم السلام شمرده ميشوند و با هم برادريد [ص 180] بمقتضاي برادري با آنها راه رويد بآنها نيكي كنيد بآنها دروغ نگوئيد غيبتشان را نكنيد ظلم بآنها نكنيد با دشمنان براي حفظ خود و برادران بمدارا راه رويد و وقتي كه فهميديد كه شكر مخلوق شكر خالق است هر يك از مردم كه بشما احساني بكنند احسانشان كنيد و هكذا كليه آنچه در شرع مقدس فرمودهاند و بآن علم پيدا كردهايد عمل كنيد تا اين علم بماند و آن عمل ذخيره روز ديگرتان بشود .
فصل - در ذكر اموري است كه مربوط ببدن طالب علم است و بايد آنرا معتدل نگاهداشت تا روح معتدل بماند و حواس انسان خوب كار كند و براي اين كار اموري چند را بايد رعايت نمود :
اول در خوردن و آشاميدن نوعا از چيزهاي حرام اجتناب كند و همه اينها كه در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله حرام شده يا ببدن ظاهر ضرر داشته يا بباطن يا هر دو ، مثل شراب كه هم براي بدن مضر است و هم عقل را زايل ميكند و آن خود منشأ هر فسادي است يا گوشت خوك كه ضررهاي ظاهري دارد و غيرت را هم تمام ميكند و در آنها كه ميخورند اين حالت محسوس است و هكذا ساير محرمات و اجتناب از همه واجب است و چون امزجه مختلف است از اغذيه و اشربه حلال هم هر كدام كه براي شخص ضرر داشته باشد [ص 181] بايد از آن اجتناب نمايد و قبل از آنكه سير شود بايد دست از غذا بكشد و آنقدر بخورد كه از دو ساعت قبل از موعد غذاي آينده احساس گرسنگي كند و با تأني غذا بخورد و خوب آنرا بجود و در وقت خوردن ذكر و شكر خداوند را بسيار بكند و آب كم بنوشد و ميوه كم بخورد و اگر طالب علم اين دستورات را رعايت كند مشاعرش صاف ميشود و فهمش زياد ميشود و هر چه بخواند بهتر ميفهمد .
دوم در وقت ضرورت بعض استفراغات مثل فصد و حجامت و زالو انداختن و مسهل و تنقيه و قي و امثال اينها براي دفع اخلاط عيب ندارد ولي اصولا انسان نبايد خود را بدوا و دواكاري عادت دهد و در حديث فرمودهاند امش بدائك ما مشي بك يعني با دردت راه برو تا درد با تو راه ميآيد . و خداوند اغلب اسباب معالجه ما را در خود ما گذاشته و بدني كه اطبا هزار يك اسراري كه خداوند در آن گذاشته هنوز نفهميدهاند چرا بهر هوسي آنرا دستكاري كنيم ما يك بدني كه بيشتر نداريم مثل اسباب ماشين عوضش هم نميتوانيم بكنيم با همين ميخواهيم يك عمر راه رويم اين است كه نهايت رعايت را بايد از آن بكنيم و تا ضرورت مبرمي پيدا نشود خود را بدست اين و آن ندهيم و اگر انسان هميشه رعايت اعتدال را در امور بدن بكند كمتر هم مريض ميشود .
[ص 182] سوم در خواب و بيداري است كه در آن هم بايد رعايت اعتدال را كرد و خواب زياد انسان را بليد ميكند و بهترين اوقات خواب قبل از ظهر است كه بآن قيلوله ميگويند و خواب بعد از عشاء و بدترين آنها خواب بين الطلوعين است و خواب قبل از غروب و در وقت خوابيدن مستحب است كه با وضو باشند و اگر فراموش كرده باشند روي همان لحاف يا فرش تيمم كنند و به پشت خوابيدن خواب انبيا است و بدست چپ خوابيدن خواب سلاطين و بدست راست خوابيدن خواب مؤمنين است و برو خوابيدن خواب شياطين و هر كه برو خوابيده باشد بايد او را بيدار كنند و خواب را تا آنجا كه ببدن ضرر نرساند بايد كم كرد و بيدارخوابي شب را جز براي تحصيل علم يا زفاف عروس يا قراءت قرآن اجازه نفرمودهاند و بعد از عشاء بايد خوابيد و از آن طرف زود بيدار شد .
چهارم در حركت و سكون است و طالب علم ترك حركت نبايد بكند كه موجب خستگي و كسالت و اعراض روح ميشود و طالب علم بيشتر حركتش بايد براي رفتن بجاهاي علم و مسجد و زيارت اهل علم و نماز و امثال اينها باشد و سكونش در نشستن و فكر و مطالعه كتب آلمحمد عليهم السلام و كتب شيعه ايشان باشد ولي گاه گاه هم گردش و مسافرت و تغيير حال براي [ص 183] رفع خستگيهاي فكري لازم دارد و آنرا هم نبايد ترك كند .
پنجم در هوا است . هواي خيلي گرم و پرباد يا خيلي سرد و جاهاي شلوغ و اطاقهاي روشن و مزين مناسب جمعي حواس نيست و محل خود را طالب علم طوري بايد انتخاب كند كه از هيچ جهت حواسش پريشان نشود .
ششم هموم و غموم و حوادثي كه باعث آزار روح است مانع تحصيل علم است و بايد سعي در رفع آنها نمود و چون اغلب هموم و غموم از باب امور دنيا است هر چه دلبستگي بدنيا را كم كنيد آنها هم كمتر ميشود و هيچ چيز از ياد مرگ مؤثرتر براي رفع هم و غم دنيا نيست و هر كه بياد مرگ باشد نه از چيزي از امور دنيا خوشوقت ميشود و نه از چيزي كه از دست بدهد غمگين ميشود و خداوند ميفرمايد لكيلاتأسوا علي ما فاتكم و لاتفرحوا بما آتاكم يعني كه متأسف نشويد بر آنچه از شما فوت شده و خوشوقت نشويد بآنچه بشما داده . باري سرور زياد هم مثل هم و غم باعث غفلت و پريشاني حواس است .