فصل - در تفكر عملي است ، و آن اقسامي دارد و از آن جمله است كه در نزديكي اجل و فناي دنيا فكر كنيم و در گوشه‌اي بنشينيم و ياد پدران و مادران و برادران و عموها و عمه‌ها و قوم و خويشها و دوستان و آشنايان خود كنيم كه زنده بودند و اغلب چه آرزوها داشتند براي چه چيزها دشمني با هم داشتند چطور بر يكديگر حسد ميبردند چه حرصي داشتند چطور مال دنيا را جمع ميكردند چقدر زن و بچه خود را دوست ميداشتند در پي عزت و احترام بودند چه عمارتها ساختند و فكر كنيم كه چطور اجل آنها دررسيد و در همان خانه‌هاي محكم مرگ بر آنها وارد شد و مردند و آنها را شستند و در تابوت گذاشتند و بردند در آن قبرهاي تاريك بخاك سپردند و كرمها آنها را خوردند و مارها و عقربها آنها را گزيدند و دست و پا و اعضاي آنها همه گنديد و از هم جدا شد و پوسيدند و اي بسا كه بر قبرهاي آنها زراعت كردند و همه را شخم زدند و با بيل و كلنگ استخوانهاي آنها را شكستند و اي بسا كه كوزه‌گران از خاك آنها كوزه ساختند و در آتش پختند [ص 111] و فكر بكنيم كه عاقبت كار ما هم اين است و آنچه براي آنها پيش آمد براي ما هم پيش خواهد آمد اگر درست فكر بكنيم و همه اين اوضاع را نسبت بخود مجسم كنيم ديگر رغبتمان باين دنيا كم ميشود عزت دنيا و ذلت آن سيري آن و گرسنگي آن برايمان يكسان ميشود بياد خدا ميافتيم و جمع توشه براي آخرت ، حرصمان براي جمع مال حرام كم ميشود و تمام ميشود در پي عزت دنيا نميرويم و هميشه بياد مرگ ميمانيم و در صدد علاجي براي آن روز سياهمان برميآئيم و ميرويم بدر خانه آنها كه در آن روزها همه‌كاره‌اند و خود را بآنها مي‌بنديم كه ببركت وجود ايشان نجات پيدا كنيم و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند بهترين زهد در دنيا ياد مرگ است و بهترين عبادت ياد مرگ است و بهترين تفكر ياد مرگ است و كسي كه بياد مرگ باشد قبرش را باغي از باغهاي بهشت مييابد و فرمودند زياد ذكر برهم‌زننده لذات را بكنيد ( يعني مردن ) و اگر در تنگي باشيد باعث گشادگي بر شما ميشود و راضي ميشويد و بثواب ميرسيد و اگر در حال غني باشيد دشمن آن ميشويد و ميبخشيد آنرا و اجر داده ميشويد . و بهر حال كه تفكر در مردن و بياد مرگ بودن بسيار انسان را اصلاح ميكند عملش را زياد ميكند و آرزوهايش را كم ميكند و بياد خداوند مياندازد .

[ص 112] و از آن جمله است كه فكر در احوال بعد از مرگ و ترسهاي برزخ و قيامت بكنيم و آن چيزهائي كه بما از احوال بعد از مرگ خبر داده‌اند از هول مطلع و بهشت و جهنم برزخ و حشر روز قيامت و حساب و ميزان و صراط و باريكي آن و گردنه‌هاي آن بنظر بياوريم و تصور كنيم كه در آنروز هستيم و ملئكه ما را پاي حساب نزد پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله برده‌اند و شهود صف در صف ايستاده‌اند و ملئكه حاضرند و انبيا ايستاده‌اند و همه مردم در جاي خود قرار گرفته‌اند و كتاب اعمال ما را بيرون ميآورند و ببينيم نعوذ بالله كه در صورت طاعاتمان نوشته‌اند كه فلان كس مثلا شصت سال هفتاد سال عمر كرد و يك لحظه خداي خود را عبادت نكرد و ابدا خالص براي خدا نبود نمازش مثل نماز كسي بود كه بخداوند استهزا ميكند و روزه‌اش مثل روزه سگ بود كه دهن از آب و نان بسته بود ولي بانواع گناهان آنرا فاسد كرده بود و خلاصه هيچ عمل صالح خالصي كه بر حسب دوستي خداوند باشد در آن نبينيم و كتاب گناهانمان را بياورند و ببينيم كه نوشته باشد هزاران دفعه غيبت كرده چقدر تهمت زده چقدر مؤمنين را اذيت كرده و مرتكب انواع معصيتها شده و چه پولها كه در راه معصيت خرج كرده نعوذ بالله و در نظر بياوريم كه پيغمبر خدا [ص 113] صلي الله عليه و آله ما را ملامت ميفرمايد كه اي فلان اين چه عملهائي است كه كرده‌اي ، آيا كوتاهي در حقوق تو كردم كه اين رفتار را كردي ، آيا هدايت و راهنمائيت نكردم كه اين اعمال از تو سر زده ؟ و خلاصه آنكه در اوضاع و احوال آن روز اگر تفكر كنيم و خودمان حساب خودمان را در همين دنيا بكنيم آنوقت است كه حيا ميكنيم و از كرده‌هاي گذشته پشيمان ميشويم و اگر بدانيم كه در آن روز استغفار فايده ندارد مگر آنچه همين جا استغفار كرده باشيم فرصت را غنيمت خواهيم دانست و از گناهان گذشته استغفار ميكنيم و عزم بر اطاعت و ترك گناهان در آينده ميكنيم و همين ميشود ان شاء الله باعث آمرزش ما ، و عمده سعي بايد در اين باشد كه نفس شقيه خود را اصلاح كنيم كه ريشه گناه از وجود ما قطع شود و الا گناه كردن و استغفار كردن درجه‌اي براي انسان نميافزايد و همان ميشود كه بوده . و بهر حال كه اين قسم تفكر و محاسبه اعمال خود در اين دنيا ان شاء الله باعث بر ترك گناهان و نجات از جهنم است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده‌اند اي ابوذر خودت حساب خود را بكن قبل از آنكه حسابت كرده شود و حسابت سبكتر خواهد شد و خودت خود را بسنج پيش از آنكه سنجيده شوي و مهيا كن [ص 114] خودت را براي عرض اكبر روزي كه عرضه ميشوي و هيچ چيز بر خداوند پوشيده نميماند ، تا اينكه فرمود اي ابوذر مرد از پرهيزگاران شمرده نميشود تا اينكه خودش حساب خودش را بكند سخت‌تر از حسابي كه شريك از شريك ميگيرد پس بداند كه غذاي او از چه راهي آمده شراب او از چه راهي آمده لباس او از چه راهي آمده از حلال آمده يا حرام .

و از آن جمله است كه تفكر در نعمتهاي خدا بكنيم كه چگونه ما را از كتم عدم بوجود آورده در رحم مادر تربيت كرده بر دست پدر و مادر ما را بزرگ كرده همه خلق خود را براي روزي دادن ما بحركت درآورده اين آسمان و زمين را براي زندگي ما چرخانيده در موقع هوا را گرم فرموده در موقع هوا را سرد فرموده انواع اغذيه و ميوه‌هاي خوب براي ما رويانيده انواع دواها براي امراض ما خلقت فرموده انبيا و رسل و بزرگان دين را براي هدايت ما فرستاده و خلاصه هيچ نعمتي را از ما دريغ نداشته و با اينهمه گناهان و سيئات بر ما نگرفته و مهلت داده و همه قسم اسباب آمرزش گناهان را براي ما فراهم فرموده ، در همه اين نعمتها كه تفكر كنيم شرمنده احسان خداوند ميشويم و شكر احسان او را مينمائيم ، و با تفكر در اين دو چيز يكي اقرار بگناهان و يكي اقرار بنعمتهاي خداوند خير دنيا و آخرت [ص 115] ان شاء الله نصيبمان خواهد شد و حضرت باقر عليه السلام فرمودند نه بخدا خداوند نخواسته است از مردم مگر دو خصلت ، اينكه اقرار بكنند براي او بنعمتهايش و اقرار بگناهان خود بكنند كه آنها را بر آنها بيامرزد .

و از آن جمله است كه فكر كنيم و بخود آئيم كه تا كي بايد غرق در معاصي باشيم و باين زندگي پست قانع باشيم چرا برنخيزيم و دامن همت بكمر نزنيم و پيش نرويم و مثل خر ليشو دنبال قافله باشيم و غيرتي بخرج دهيم و همتي كنيم و خود را از اين اعمال بيرون بكشيم و آماده خدمت مولا بكنيم و بهر چه مولا فرموده عمل كنيم و گمان مكنيد كه بندگي مولا همان نماز و روزه است خير هر كار كه بدستور مولا باشد خدمت اوست و نبايد مثل اشخاص يك‌دنده كه يا باين پهلو ميافتند يا بآن پهلو مثلاً هميشه مشغول نماز بشويم و هزاران دستورات ديگر را ترك كنيم كه ما ميخواهيم مشغول عبادت باشيم ، اينطور كارها از دستورات شيطان است ولي حد اعتدال آن است كه همه دستورها را به نيت بندگي انجام دهيم در موقع خود واجبات را بجا آوريم و در موقع خود مستحبات را و هر كاري را بجا و بحد اعتدالش بكنيم مثلاً رسيدگي باهل و عيال و مرمت معاش از واجبات است تا همان حد كه اجازه و دستور فرموده‌اند بايد [ص 116] انجام دهيم پي روزي برويم ولي حرص نزنيم بخشش بكنيم ولي اسراف نكنيم مهماني بكنيم ولي تكلف بيش از وسعت خودمان نكنيم و بهر حال در همه چيز بحد اعتدال همانطور كه دستور فرموده‌اند راه برويم بهر جا كه خداوند خواسته باشد ميرسيم .

و از جمله آنها تفكر در دنيا و بي‌اعتباري آن است كه واقعا چه جاي بدي است و همه‌اش پر از آلام و اسقام و سختيهاست و حقيقتا اگر نه اين بود كه دنيا جاي توشه گرفتن براي آخرت است يك لحظه هم بودن در آن لذتي نداشت ، اين چه لذتي است كه مي‌بينيد اهل دنيا مشغول بآنند از صبح تا غروب در پي جمع مال كه جز قدر بسيار كمي از آن باو نميرسد چه بيدارخوابيها كه نميكشد چه سختيها كه نمي‌بيند برادر با برادر درميافتد پسر با پدر جنگ ميكند همه‌اش براي اين جيفه گنديده دنيا ، حال بعد از همه اين زحمات عمر مثل برق ميگذرد سلامتي ميرود بانواع امراض مبتلي ميشود بچه زحمت جان ميكند همان پسرها و دخترها و عيالها كه اينهمه بخيال خودش براي آنها رنج برده مي‌بيني كه از همه كس بيشتر انتظار مرگش را ميكشند از طول مرضش اظهار خستگي ميكنند ميخواهند خودشان زودتر راحت شوند ولي ميگويند كي باشد [ص 117] كه او راحت شود ديگر آنها كه چه احترامات از او ميكردند همين كه مريض شد و گمان كردند كه خواهد مرد كمتر بسراغش ميآيند مگر آن كه براي تملق وارثش و بطمعي در آنها بيايند و الا اگر كاري بدست آنها نداشته باشند بسراغ اينهم نميآيند تا اينكه مرضش شدت ميكند و عرق مرگ بر پيشانيش مي‌نشيند و پايش را بقبله ميكشند و مرگ را بالمعاينه مي‌بيند و مي‌بيند كه همه باغها و قصور و انهار و اشجار اسبها اتومبيلها تفريحگاهها و هر چه جمع كرده بود حلال يا حرام بعدل يا بظلم و همه را مثل جان شيرين دوست ميداشت همه را بايد بگذارد برود و آه سردي ميكشد و از كرده‌ها نادم ميشود در وقتي كه ديگر پشيماني سودي ندارد ،

تندم لو يغنيه طول ندامة عليه و ابكته الذنوب الكبائر

و مي‌بيند كه ملك الموت با اعوانش حاضر شده‌اند و دستور ميدهد كه با آن چنگكها روح او را از تن او بيرون بكشند و همينكه مرد همانها كه اينهمه اظهار اشتياق باو ميكردند از همه بيشتر عجله دارند كه ميت را بلند كنيد و اگر شبي باشد و بلند كردن ميت بصبح بيفتد هيچكدام حاضر نيستند كه در آن اطاق بمانند بهر حال او را برميدارند و زن و بچه‌اش هم براست يا دروغ ساعتي شيوني ميكنند و او را ميبرند و زير خاك ميكنند و همان [ص 118] دوستانش خاك بر او مي‌افشانند و طولي نميكشد كه فراموشش ميكنند ، همه در خيال اين هستند كه چه باقي گذاشته به پسرش چه ميرسد به دخترش چه ميرسد دختردارها بخيال زن دادن بپسرانش ميافتند پسردارها بخيال گرفتن دخترهايش ميافتند عيالش بخيال شوهر ديگر است و اي بسا وراث مثل سگ و گربه بجان هم ميافتند كه هر يك سهم بيشتري ببرند و اي بسا كه چه فحشها نثار روحش كنند و خلاصه در فكري كه نيستند فكر آن بيچاره كه بدنش در چنگ مارها و عقربها است و خودش هم در محضر جواب و حساب . حال در حال هر طبقه كه فكر كنيد مي‌بينيد دنيا عاقبت بهتري براي آنها ندارد چه پادشاهان بزرگ و فرماندهان قوي‌پنجه بودند كه زمين زير پاي لشكريانشان بلرزه ميافتاده و دشمنانشان از ترس آنها شب خواب نداشته‌اند همه رفتند و خاك شدند و پوسيدند و اثري از آثارشان نمانده ، اينهمه خرابه‌ها كه مي‌بينيد روزي سكنه‌اي داشته خوشيها ميكردند آرزوها داشته‌اند خودشان و آرزوهايشان زير خاك رفته‌اند ، آه آه نميدانم كه چرا اينقدر غافليم مثل گوسفنداني هستيم كه گرگ يكي يكي ما را ميبرد و ايستاده‌ايم كه نوبت ما برسد . بيائيد عبرت بگيريم و همچو خيال كنيم كه نوبت ما هم رسيده و هر چه داشته‌ايم و جمع [ص 119] كرده‌ايم و آرزو داشته‌ايم همه را گذارده‌ايم و با روي سياه و پشت خم از گناه ما را در محضر خداي جبار برده‌اند و از كرده خود پشيمانيم و آرزو داريم كه كاش برميگشتيم و عمل نيكي ميكرديم و بزرگي در نزد پروردگار ما را شفاعت كرده و حاجت ما را برآورده و ما را باين دنيا برگردانده‌اند ، هر كار كه بعد از ديدن آن اوضاع ميكرديم حالا بكنيم و در صدد اصلاح كار خود برآئيم . خدايا از شرور اعمال خودمان بتو پناه ميبريم و پشت و پناهي جز تو نداريم بر ما ترحم فرما و از اين درياي گناه كه در آن غوطه‌وريم ما را نجات بده و توفيق خود را رفيق راه ما فرما و توئي ارحم الراحمين .

و از آن جمله است كه درباره محمد و آل‌محمد عليهم السلام و مكارم و فضائل ايشان و جلال و جمال و عظمت و اخلاق و رفتار و عبادات و دعاها و تضرعهاي ايشان در درگاه خداوند و خشوع و خضوع آن بزرگواران در نزد عظمت خداوند و حسن خلق و رفتار ايشان و مرحمت ايشان درباره بندگان و نوكرانشان و فرمايشات و علوم ايشان و ساير صفات و خصال ايشان تفكر كنيم و آنها را سرمشق خود قرار دهيم و انسان در هر چه فكر كند همان در اخلاق و رفتار او مؤثر است جائي كه از تصور دشمني آثار غضب در بدن ظاهر ميشود و از تصور دوستي آثار [ص 120] انبساط و از تصور زني آثار شهوت در شخص ظاهر ميشود آيا آل‌محمد عليهم السلام با آن قوه كمال و نفوذ و تأثيري كه دارند اثرشان كمتر از اين تصورات خواهد بود ؟ نه والله هزار درجه بيشتر است و اگر هميشه درباره ايشان فكر كنيد آثار همان صفات از شما ظاهر ميشود ان شاء الله ، مخصوصاً اگر اعتقاداتتان را تصحيح كرده باشيد و معرفت پيدا كرده باشيد كه ايشان در همه جا حاضرند و ناظرند و اگر از چشم ما غايبند ما از چشم آنها غايب نيستيم همينكه دايم متوجه حضور ايشان باشيد حيا ميكنيد و خجالت ميكشيد از كار بد اجتناب ميكنيد و هميشه كار خوب ميكنيد و اي بسا كسي كه بر اين حضور قلبي مداومت كند هر مشكلي كه داشته باشد جوابش را در دل او بيندازند و خودشان فرموده‌اند هيچكس نيست كه ما را دوست بدارد و زياد دوست بدارد مگر اينكه اگر سؤالي بكند در دل او جواب مسأله‌اش را مياندازيم و شخصي خدمت امام عليه السلام عريضه‌اي عرض كرد كه مرد دوست ميدارد چيزي كه بخدايش ميخواهد عرض كند بعرض امامش برساند در جواب فرمودند هر وقت حاجتي داري لبت را حركت بده جواب بتو ميرسد حضرت امام علي النقي عليه السلام بمحمد بن فرج فرمودند [ص 121] هر وقت خواستي سؤالي از مسأله‌اي بكني بنويس و نوشته را زير جانمازت بگذار و پس از ساعتي بيرون بياور و نگاه كن ، محمد بن فرج ميگويد همين كار را كردم و ديدم جواب سؤالم در آن نوشته شده است . بهر حال امام ما از ما محجوب نيست و ضعف يقين ما حاجب ما است و آنانكه بكمال يقين رسيده‌اند امام خود را حاضر ميدانند و عرض حاجت خود را ميكنند و جواب را ميفهمند و اما امثال ما ضعفا كجا ميتوانيم آن معرفت را حاصل كنيم و بلا واسطه از امام خود بگيريم ، ما كجا و هوس لاله بدستار زدن ، ولي دستمان كه بدامن ايشان نميرسد دست در دامن دوستان و اولياي ايشان ميزنيم و هر چه كه از امام خود ميخواهيم از راه ايشان ميخواهيم و حضرت حجت عليه السلام فرمودند كه وجه انتفاع از من مثل انتفاع از آفتاب است وقتي كه ابرها آنرا از چشمها پنهان كنند . و ايشانند ابرهائي كه بوساطت ايشان نور امام ما بما ميرسد و رو بهمين ابرها كه حكايت نور آنها را براي ما ميكنند اگر بكنيم رو بايشان كرده‌ايم ، تفكر در اخلاق حسنه و صفات حميده و عبادات و طاعات و كمالات ايشان اگر بكنيم چون همه از نور امام است عليه السلام مثل اين است كه تفكر در امام كرده‌ايم ، عرض حاجت [ص 122] و گرفتاري خود را كه بايشان بكنيم مثل اين است كه عرض حاجت خود را بايشان كرده‌ايم و مثل اين است كه عرض حاجت خود را بخداوند كرده‌ايم و در حديث است كه شكايت كردن بمؤمن شكايت كردن بخداوند است . و ايشانند راه ما بسوي امام ما و راه مايند بسوي خداوند و فرموده‌اند سبيل الله شيعتنا يعني شيعه ما راه خداوند هستند و حضرت حجت عليه السلام امر فرموده‌اند كه در حوادثي كه واقع ميشود رجوع براويان احاديث ما بكنيد و آنها حجت منند بر شما و من حجت خدا هستم . باري اي فرزندان عزيز دست از دامن دوستان خدا برمداريد و فكر و ذكرتان همواره در آنها باشد و آنها را جليس و مونس خود قرار دهيد و بهر جا كه خداوند بخواهد ميرسيد ،

دست در دامن مردان زن و انديشه مكن هر كه با نوح نشيند چه غم از طوفانش

و از آن جمله است كه در گوشه خلوتي بنشينيد و متوجه به پروردگار خود بشويد و متوجه بمحمد و آل‌محمد عليهم السلام بشويد كه از تمام توجه بخداوند است و متوجه بفقر و فاقه خود در حضرت او باشيد و دل را از هر خيال و فكري بپردازيد و منتظر شويد كه خداوند چه در دل شما مياندازد همان را بگيريد و در همان [ص 123] تفكر كنيد و خداوند داناتر است بمصلحت ما از آنچه خود ما فكر ميكنيم و هر چه صلاح و مصلحت شما است در دل شما مياندازد و بهمان آداب كه ذكر شد در آن فكر كنيد و آن را دنبال كنيد و اين از ابواب بزرگ تفكر است و شأن كاملين است و اين است معني آنچه از پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه سلمان محدَّث بود ، و از امام عليه السلام سؤال كردند كه كي با سلمان حديث ميكرد فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام . و شأن حضرت سلمان از اين حرفها بالاتر است و در صفت او فرموده‌اند علم اول و آخر را دانسته بود . يعني علم پيغمبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام را . و درباره ايشان فرموده‌اند كه سلمان بهتر از لقمان بود . در صورتيكه حضرت لقمان بجائي رسيده بودند كه نبوت و حكمت بر آن حضرت عرضه شد ولي حكمت را انتخاب كرده بودند و بعد از انبياء خدا شايد مقامي بالاتر از مقام حضرت سلمان و امثال ايشان نباشد و در هر عصري سلماني هست و امثال ايشان هر كجا كه باشند در محضر امام زمانند و امام از ايشان غايب نيستند ، هر حاجتي كه داشته باشند عرض ميكنند و جواب آن را ميشنوند . خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آل‌محمد عليهم السلام كه [ص 124] ما را بر دوستي ايشان و دوستي دوستان ايشان پاينده و ثابت‌قدم بدارد و روز بروز بر بندگي و دوستي ما بيفزايد و دست ما را از دامان ايشان كوتاه نفرمايد .

مقصد سوم

در علم است ، و در اين مقصد سه مطلب است :

مطلب اول - در معني علم و فضيلت آن است . علم يعني حضور معلوم در نزد عالم ، مثلاً عكس درختي كه ميآيد و در چشم ما ميافتد و نقش آن در چشم ما ميافتد اين ميشود علم چشم ما بدرخت و در واقع چشم ما علم بدرخت پيدا نكرده ولي علم به عكس درخت پيدا كرده و خداوند در وجود ما حس ديگري بالاتر از اين حواس پنجگانه ظاهري قرار داده كه كار همه را ميكند و اسمش حس مشترك است و در چشم و گوش و دهان و كليه بدن ما موجود است و بقوه همان حس است كه اين حواس ظاهري ما بعضي مي‌بيند بعضي ميشنود بعضي ميبويد و هر يك از حواس ما كه احساسي كرد و علمي برايش حاصل شد آنرا انتقال ميدهد بحس مشترك ، حس مشترك هم علم به آن حاصل ميكند بعد آن علم خود را منتقل ميكند بحواس باطنه و هر يك از حسهاي باطني هم مثل حسهاي ظاهري يك چيزي از آن را احساس ميكنند و علم بآن حاصل ميكنند ، مثلاً خيال [ص 125] صورت و شكل چيزها را احساس ميكند ، وَهْم معني آنها را احساس ميكند ، فكر نسبت بين صورت و معني چيزها را ادراك ميكند و علم پيدا ميكنند بعد آنها هم هر يك اين علم خود را منتقل ميكنند بنفس انسان و نفس علم پيدا ميكند ، مثلاً اگر ببينيم بچه گوسفندي رو بمادرش ميدود عكس ايندو كه در چشم ميافتد اول چشم ما كه علم بعكس اينها پيدا ميكند علمش را ميدهد بحس مشترك آنهم ميدهد بخيال آنهم ميدهد به نفس ، نفس ما علم پيدا ميكند به بچه گوسفند و مادرش ، فكر هم نسبت بين بچه و مادر را مي‌بيند كه دارد نزديك ميشود بمادرش و علم خود را منتقل ميكند بنفس ، نفس ما علم پيدا ميكند باينكه بچه گوسفند دارد بمادرش نزديك ميشود ، وَهْم هم كه بچه گوسفند و گوسفند و نزديك شدنشان را بهم احساس ميكند معني اين عمل آنها را ميفهمد كه اين از باب محبت است ، آن هم معني محبت را كه فهميده منتقل بنفس ميكند و نفس ما عالم ميشود جمعاً كه گوسفندي بود و بچه گوسفندي بود و از باب محبت بچه رو بمادرش ميرفت ولي همينكه گوسفند و بچه‌اش از جلوي چشم ما پنهان شدند و نقش آنها از چشم ما محو شد چشم ما ديگر عالم بآنها نيست و جاهل ميشود تا نقش چيز ديگري در آن بيفتد و علم بآن پيدا كند .

[ص 126] ولي خداوند غير از اين عالمي كه با حواس پنجگانه آنرا احساس ميكنيم و اسمش عالم زمان است عالمهاي ديگري خلقت فرموده كه يكي از آنها عالم دهر است و هر واقعه‌اي كه در اين عالم زمان اتفاق ميافتد در آن عالم با مكانش و زمانش و همه نسبتهايش در آنجا ثبت ميشود و هيچگاه از آنجا كه ثبت شده محو نميشود . نفس ما هم از موجودات همان عالم است و هر وقت بخواهد به آنها توجه ميكند و آنها را ادراك ميكند ، مثلاً ديروز اگر شخصي را ديده‌ايم در مسجد نماز ميخواند امروز كه جلوي چشم ما نيست كه با چشم آن منظره را ببينيم آن شخص از مسجد رفته و مشغول كار ديگري است يا شايد مرده باشد و در دنيا نباشد ما هم آمده‌ايم بخانه ولي آن واقعه در عالم دهر ثبت و موجود است همينكه نفس ما بخواهد متوجه بآن واقعه ميشود و همان منظره را احساس ميكند و اين همين خيال است كه خيال چيزهائي كه جلوي چشممان نيست ميكنيم يا صداهائي كه الآن در گوشمان نيست در خيال خود ميآوريم ، خواب هم كه مي‌بينيم از همين باب است كه نفس ما متوجه بهمانجا ميشود و چيزهائي كه در اين عالم ظاهر نيست مي‌بيند و آنجا كه اينها همه ثبت است از عالم دهر است و اسمش را در قرآن و اخبار امّ الكتاب گذاشته‌اند يعني مثل كتابي است كه همه [ص 127] چيزها در آن موجود است و روز قيامت هم كه همه چيزها را خداوند بياد ما ميآورد نفس ما را متوجه همين امّ الكتاب ميفرمايد و همه اعمالي كه در سر تا سر عمر خود كرده‌ايم آنها را ادراك ميكنيم و متذكر ميشويم و هيچ صغيره و كبيره‌اي نيست مگر اينكه در آنجا ثبت است همه معصيتها و عبادات آنجا ثبت است و فراموش نميشود و آن معصيتها كه هميشه موجود و حاضرند باعث عذاب هميشگي كافر ميشوند و عبادتها و كارهاي خوب مؤمن هم هميشه حاضرند و باعث نعمت هميشگي مؤمن ميشوند و اين است كه در حديث فرموده‌اند كه انما هي اعمالكم تردّ اليكم يعني اين اعمال شما است كه بشما برگردانده ميشود . و اين احساسات و ادراكات كه نفس ما ميكند و كارهائي كه با بدن ظاهر و توجه نفس ميكنيم اينها هم همه در همان ام الكتاب ثبت است و همينها ميشوند علم نفس ما و نفس ما ميشود صاحب مجموعه‌اي از اين علوم ، حال اگر اينها از علوم حقه باشند و از اعمال نيك باشند كه خداوند دوست داشته نعمت بهشت ميشوند و اگر از علوم باطله باشند و از اعمال بد باشند كه خداوند دوست نداشته نقمت جهنم ميشوند و خداوند هيچ ظلمي بكسي نميكند و سعي ما در اين بايد باشد كه علم ما علم حق باشد نه باطل و اينهمه كه در اخبار [ص 128] امر بتحصيل علم فرموده‌اند مقصود علم حق بوده نه علوم باطله و بعضي حكماي نادان كه گمان كرده‌اند هر علمي باعث ترقي نفس و وصول به بهشت ميشود از ناداني آنها است ، آنها گمان كرده‌اند كه مثل علم حساب ، هندسه ، هيئت ، نجوم ، طب انسان را ترقي ميدهد در صورتي كه ما مي‌بينيم بعضي اشخاص خيلي هم در اين علمها مهارت دارند ولي نه خدا را قبول دارند نه پيغمبر را نه عبادتي ميكنند بلكه به حيوانيت نزديكترند تا انسانيت ، اين چه ترقي است كه براي آنها حاصل شده و خداوند ميفرمايد كه اين است و جز اين نيست كه از بندگان خدا علما از او ميترسند ، و علم آن است كه باعث ترس از خداوند بشود . پس اين علمها كه اينها ميشمرند و باعث ترس از خداوند نميشود اينها در نزد خداوند علم شمرده نميشوند ولي علم حق آن است كه از محمد و آل‌محمد عليهم السلام رسيده باشد چون علم ايشان كمال ايشان است و نور ايشان است و وجود ايشان رحمت خداوند است و توجه بعلوم ايشان توجه بنور ايشان است و توجه بنور ايشان همان توجه بخود ايشان است و همان محبت ايشان است و همان توجه به خداوند است و همان محبت خداوند است و وقتي كه محبت ايشان را داشته باشيم و توجه بايشان كرديم و علوم ايشان را [ص 129] فرا گرفتيم نوراني ميشويم بنور ايشان و نور خداوند و رحمت خداوند ميشود بر ما و بهشت ما ميشود و خوب گفته است شاعر :

علم نبود غير علم عاشقي مابقي تلبيس ابليس شقي

و علوم ايشان كه انوار خداوند عالم است در آن عالم دهر و در آن امّ الكتاب در جائي ثبت شده كه آسمان آن عالم است و بآن عليين ميگويند و علومي را كه دشمن داشته‌اند و از تاريكي دشمنان ايشان است در زمين آن عالم ثبت شده و بآن سجّين ميگويند ، اين است كه خداوند در قرآن فرموده كه كتاب ابرار يعني نيكوكاران در عليين است و كتاب فجار يعني بدكاران در سجين . و علومي كه علييني است علم بآيات كتاب خداوند است و اوامر و نواهي او و سنت پيغمبر او و اخبار ائمه اطهار كه همه نور خداوندند و ظهور او در عرصه ما ، و اما اينهاي ديگر كه مردم اسمش را علم گذارده‌اند علم نيستند و اسمشان در اصطلاح محمد و آل‌محمد عليهم السلام فضل است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روزي وارد مسجد شدند و شخصي را ديدند كه مردم دورش جمع شده‌اند فرمودند اين چيست عرض كردند اين علامه است فرمودند علامه چيست عرض كردند علم به نسبهاي همه عرب دارد فرمودند علم سه چيز است آيه محكمي يا فريضه عادلهٔ يا سنت قائمهٔ و ماسواي اينها فضل است .

[ص 130] و اصل علمي كه فريضه است كه فرموده‌اند طلب العلم فريضة علي كل مسلم يعني طلب علم واجب است بر هر مسلماني ، همان علومي است كه فرموده‌اند نه اين علوم رسميه و تحصيل اين علوم رسميه بيش از كارگذراني ضرورت ندارد و اگر مثل آنرا بخواهيد بفهميد فرض كنيد سفر طولاني در پيش داريم در راه يك ساعتي در منزلي منزل كرده‌ايم همه اطلاعاتي كه براي ما لازم است اين است كه درختي ، سايه‌اي يا اطاقي پيدا كنيم كه ساعتي بنشينيم ، دكاني يا قهوه‌چي پيدا كنيم نان و آبي از او بخريم ، جاي تميزي پيدا كنيم نمازي بكنيم ، اگر در طول راه هم چيزي احتياج داريم بخريم و بعد از يك ساعتي حركت كنيم و همينقدر علم براي ما كافي است ، حال اگر نفهميم اين درخت را كي كاشته چند سال دارد يا اين اطاق را كي ساخته بنّايش كي بوده چند سال است ساخته صاحب اولش كي بوده حالا صاحبش كي است يا اين تخم‌مرغها مرغش مال كي بوده آن مرغ هفته‌اي چند تخم ميكند رنگش چه رنگ است يا اين نان گندمش را كي كاشته كي درو كرده كي پخته محتاج بدانستن و علم پيدا كردن باينها هيچ كدام نيستيم و هر چه صرف وقت در تحقيق اين امور بكنيم وقتي ببطالت [ص 131] گذرانده‌ايم و كار لغوي كرده‌ايم مخصوصاً وقتي كه بدانيم كه هيچ وقت ديگر از اين راه و از اين محل عبور نخواهيم كرد . حال ما هم در همين حال هستيم ، اين دنيا منزلي است در راه آخرت ، علوم مختصري كه براي كارگذران اين دنيا باشد كافي است ، مدت زيادي كه در اين دنيا نيستيم تمام عمر ما اگر بصد سال هم برسد در مقابل آن سفر طولاني كه در پيش داريم بقدر يك لحظه هم نيست ، باين دنيا هم كه ديگر برنميگرديم ، حال اگر ندانيم كه اين كوه قلعه‌دختر كه كنار شهر ما است چند هزار سال است كه پيدا شده آيا پانصد هزار سال پيش اينجا دريا بوده و اين كوه از رسوبات آن دريا است يا اينكه خير اينجا آتش‌فشاني بوده و سنگهاي اين كوه آتش‌فشاني است چه ميشود ؟ يا اگر ندانيم كه اين قلعه را كي ساخته چند سال پيش ساخته براي چه منظوري ساخته چه حكامي در اين فرمانروائي ميكردند علت خرابيش چه بوده چه ميشود و كدام كار ما زمين ميماند و در آن دنيا چه استفاده‌اي از اين اطلاعات ميكنيم ؟ و همچنين در يك يك علوم اهل دنيا كه دقت بكنيد بهمين نتيجه ميرسيد .

و اگر فكر كنيد كه اگر همه اهل دنيا باين دستور راه روند كارها زمين ميماند جوابش اين است كه اولا خدا همه [ص 132] مردم را براي مؤمن شدن و ترقيات نفساني نيافريده و خودشان همچنين آرزوئي ندارند و مشغول كار دنياي خود هستند و آنرا آباد ميكنند و حاجات مؤمنين هم در اين ميانه برآورده ميشود و اگر هم فرض كنيد كه مثلاً همه اهل يك شهري يا يك ولايتي مؤمن باشند و بخواهند باين دستور راه روند در صورتي كه چنين چيزي تا كنون پيش نيامده و بعد از اينهم تا ظهور حضرت حجت عليه السلام پيش نميآيد ولي فرض مسأله ممكن است ، در آن صورت هر كسي در حدود كار خودش كسب علوم و اطلاعاتي ميكند كه روزي خودش را دربياورد و چون هر كسي بكاري مشغول ميشود همه كارها درست ميشود نانوا در حدود نانوائي خودش زارع در حدود زراعت خودش تاجر در حدود تجارت خودش و همچنين هر كسي و ديگر بقيه وقتشان را صرف علوم حقه ميكنند و جائي هم عيب نميكند و دليل صحت اين موضوع اين است كه در اخبار آل‌محمد عليهم السلام كه مأمور بابلاغ مصالح دنيوي و اخروي بشر هستند كمتر تعليماتي راجع باين علوم ظاهره داده شده جز همانها كه مورد لزوم بوده است ، مثلاً راجع بنظم بلاد و سياست مدن و انواع معاملات و احكام كه ضروري بشر بوده همه را فرموده‌اند ولي تحريص و ترغيبي بر بيش از آن نشده ، مثلاً احكام معاملات را فرموده‌اند همانها [ص 133] را ياد ميگيريم و عمل ميكنيم ، حال اگر بيش از آنها ما حقوق بين الملل را ندانيم چه ميشود ، يا ندانيم كه حمورابي در چند هزار سال پيش چه قوانيني گذاشته چه ميشود ، و اگر پي اينها برويم از كار واجب‌تر باز ميمانيم .

و اما اين كه مي‌بينيد مشايخ ما اعلي الله مقامهم در بعض اين علوم ظاهره تصنيفاتي دارند قسمتي از آنها از علوم ضروري بوده و همانقدر هم كه لازم بوده مرقوم فرموده‌اند ، مثلاً در طب كتاب مرقوم فرموده‌اند براي حفظ صحت و رفع امراض ضرورت داشته ، در هيئت مرقوم فرموده‌اند بقدر همانكه در تعيين اوقات نماز و رؤيت اهلّه و امثال اينها مورد ضرورت مؤمنين است مرقوم فرموده‌اند ، در بسياري از آنها بلكه در همه آنها هم قصد مشاهده حكمتهاي خداوند را در هر چيزي داشته‌اند و همان قصدشان كه بامر خداوند بوده و نظر در ملكوت آسمان و زمين فرموده‌اند كه آثار قدرت و حكمت و علم خداوند را مشاهده نمايند عبادت است و علمشان ميشود از علوم حقه ، ولي اهل دنيا كه به اين نيتها نيستند عين همين علوم را هم كه تحصيل ميكنند به نيت دنيا و براي دنيا است و اگر نيت بدي نداشته‌اند از غفلت شمرده ميشود و اگر نيت بدي هم داشته باشند از معصيت و علوم باطله شمرده ميشود و در سجين ثبت ميشود و نتيجه همه علومشان سوق بسوي حيوانيت ميشود ، [ص 134] علم اقتصاد ميخواند كه مثل موش پول جمع كند ، علم روانشناسي ميخواند كه مثل روباه بتواند تزوير كند و سوار سر مردم شود ، علم سياست ميخواند كه مثل گرگ گوسفندان را شكار كند ، تحقيق در صنايع و خواص اشياء ميكند كه از آنها بساير اين قبيل منظورها برسد رياستي برايش بشود خرسواري بكند ، هدفشان از همه علوم جمع مال و رياسات و اطفاي شهوات حيواني است ، نادري هم كه بخيال خودشان علم را براي خود علم ميخواهند بندگي طبيعت خود را ميكنند طبيعتشان علم را دوست ميداشته و خود را مشغول بدنيا كرده‌اند و از آخرت باز داشته‌اند .

فصل - خداوند از نظر كلي براي خلق خود سه مرتبه آفريده ، يكي صورت يعني ظاهر چيزها ، يكي معني ، يكي حقيقت و براي ما هم از جنس هر يك مشعري قرار داده كه بتوانيم علم بمراتب خلق او پيدا كنيم .

براي ادراك صورتها و ظواهر حواس ظاهره كه چشم و گوش و بيني و زبان و حس لامسه باشد يا حواس باطنه مثل فكر و خيال را بكار ميبريم و علم باينها ميشود از علوم نفساني ، بعضشان را كه بلا تأمل ادراك ميكنيم و علم بآنها پيدا ميكنيم اسم آنها بديهيات است ، بعضشان را هم ابتداءً نميفهميم و از آن بديهيات بر مجهولاتمان استدلال ميكنيم و اسم اين استدلال ميشود مجادله و اين همين رويه‌ايست كه در علوم [ص 135] متداوله بكار ميبريم .

و براي ادراك معنيها خداوند عقل بما عنايت فرموده كه از جنس معنيها است و امور معنوي را با آن درك ميكنيم و هر معني را كه نفهميم از استدلال بمعلومات معنوي پي بمجهولات معنوي خود ميبريم و اسم اين استدلال موعظه حسنه است و علمي كه از اين راه حاصل ميكنيم اسمش يقين است .

و براي ادراك حقيقت چيزها خداوند ببعض از بني‌آدم مشعري عنايت فرموده كه اسمش فؤاد است و بآن حقيقت چيزها را ميفهمند و دليلي كه بآن استدلال ميكنند اسمش حكمت است و علمي كه براي فؤاد حاصل ميشود اسمش معرفت است .

و بيشتر بيشتر مردم بيش از همان ظواهر را ادراك نميكنند ، همانها را هم بعضي كمتر ميفهمند بعضي بيشتر ، و كمي از مردم هستند كه اهل معني هستند و عقل دارند و معاني چيزها و مطالب را درك ميكنند ، و كمتر از همه آنها هستند كه خداوند مشعر فؤاد بآنها عطا فرموده كه حقيقت چيزها و مطالب را ادراك ميكنند و همينها هستند كه از گوگرد احمر كميابترند ، و چون خداوند همه طبقات خلق را خواسته است هدايت بفرمايد به پيغمبر خود فرموده ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن يعني دعوت كن براه خداوندت با حكمت و موعظه [ص 136] حسنه و مجادله كن بآنچه كه بهتر است . و ايشان هم بهمين دستور عمل فرموده‌اند ، مثلاً مسأله توحيد را براي اهل ظاهر بادله مجادله بيان فرموده‌اند و از حضرت امير عليه السلام سؤال شد از اثبات صانع فرمودند جُلّه شتر دلالت بر شتر ميكند و پِهِن دلالت بر الاغ ميكند و رد پا دلالت بر مسير ميكند آيا اين هيكل بالائي باين لطافت و مركز پائيني باين غلظت دلالت بر عليم خبير نميكند ؟ و براي اهل معني بدليل عقلي استدلال فرمودند مثل فرمايش امام عليه السلام كه به زنديقي فرمودند اگر همانطور باشد كه مسلمين ميگويند كه خدائي هست و معادي هست شما كه قبول نداريد ضرر ميكنيد و آنها سلامت ميمانند و اگر آنطور است كه شما ميگوئيد ميشويد مثل هم و آنها ضرري نميكنند . و براي اهل فؤاد بدليل حكمت فرموده‌اند اعرفوا الله بالله يعني خدا را بخدا بشناسيد . حال اين فرمايش فهمش براي اهل فؤاد ميسر است و اهل مجادله چيزي از آن نميفهمند و دلالتي در آن نمي‌بينند .

باري جميع علوم را در قرآن و اخبار اهل بيت بيان فرموده‌اند و براي هر علمي هم دليل مناسب آنرا از سه نوع ادله فوق ذكر فرموده‌اند ، اهل ظاهر ظواهر فرمايشات ايشان را ميفهمند و عقلا [ص 137] ظواهر و معاني آنها را ميفهمند و اهل فؤاد ظواهر و معاني و حقايق آنها را ميفهمند و اينطور كه ملاهاي نادان ميگويند نيست كه همه كس همه چيز را از قرآن بفهمد ، بد نميگويد ناصرخسرو خطاب بآنها كه قشري هستند :

قول رسول حق كه درختي است بارور برگش تو را كه گاو توئي و ثمر مرا

و بيشتر اينها كه مي‌بينيد ادعاي علم ميكنند صرف خوانده‌اند نحو خوانده‌اند منطق و كلام و اصول و فقه خوانده‌اند علوم اينها همه از اين علوم ظاهري است و پي بمعاني و حقايق كلمات قرآن و فرمايشات ائمه اطهار نبرده‌اند و اهل فهم آنها نيستند و يك علت اينكه بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم انكار ميكنند همين است كه اهل فهم معاني و حقايق نيستند و همان ظواهر را مي‌بينند و بيانات مشايخ ما بيشتر درباره معاني و حقايق اشياء است كه از قرآن و اخبار استنباط نموده‌اند و چون مي‌بينند كه اين مطالب را از قرآن و اخبار نميتوانند بفهمند منكر ميشوند .

باري سخن در علم بود و در فضيلت علم و وجوب طلب آن اخبار بسيار رسيده كه از شماره بيرون است و در اينجا چند خبري روايت ميكنيم حضرت امير عليه السلام فرمودند هيچ گنجي نافع‌تر از علم نيست و فرمودند هيچ شرفي مثل علم نيست [ص 138] و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند داناترين مردم كسي است كه علم مردم را با علم خودش جمع كند و هر كدام علمشان بيشتر است قيمتشان بيشتر است و هر كدام علمشان كمتر است قيمتشان كمتر است و فرمودند طلب علم بر هر مسلماني واجب است و خداوند جويندگان علم را دوست ميدارد و فرمودند اف باد بر مسلماني كه قرار نميدهد در هر جمعه‌اي روزي را كه تفقه كند در آن در امر دينش و سؤال كند از آن و فرمودند طلب كنيد علم را ولو در چين بدرستيكه طلب علم بر هر مسلماني واجب است و فرمودند هر كه از منزلش بيرون بيايد و جستجوي بابي از علم را بكند كه بآن منتفع شود خداي عزوجل بر او براي هر قدمي عبادت هزار سال روزه و نماز مينويسد و ملئكه با بالهاي خود اطراف او را ميگيرند و مرغهاي آسمان و ماهيهاي دريا و جنبندگان صحرا بر او صلوات ميفرستند و حضرت امير عليه السلام فرمودند بدانيد كه كمال دين طلب علم است و عمل بآن و بدرستيكه طلب علم واجب‌تر است بر شما از طلب مال بدرستيكه مال مقسوم است بين شما و ضمانت شده است براي شما و عادلي بين شما آنرا قسمت كرده و ضامن شده و وفا خواهد كرد بر شما و علم مخزون است بر شما نزد اهلش و امر شده‌ايد به طلب آن از آنها پس بطلبيد او را .

[ص 139] مطلب دوم - در فضل علما و معرفت آنها و ابواب تحصيل علم است ، و در آن فصولي است :

فصل - در فضيلت علماي حقه اخبار بسيار وارد شده و از آن جمله است كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند عالمي كه از علمش استفاده بشود از هفتاد عابد بهتر است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند يا عالم باش يا متعلم يا مستمع يا دوستدار آنها و پنجمي مباش كه هلاك ميشوي و فرمودند نظر كردن بصورت عالم عبادت است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند علما ورثه انبيا هستند و اين بواسطه اين است كه انبيا درهم و ديناري بارث نگذارده‌اند و اين است و جز اين نيست كه احاديثي از احاديث خودشان را بميراث داده‌اند پس كسي كه بچيزي از آنها بگيرد حظ وافري ميبرد پس نظر كنيد كه اين علمتان را از كه ميگيريد پس بدرستيكه در ما اهل بيت در هر پشتي عدولي هستند كه نفي ميكنند از دين ما تحريف غلوكنندگان و انتحال باطل‌گويان و تأويل جاهلان را .

و در مذمت علماي سوء هم اخبار بسيار وارد شده و حضرت امير عليه السلام فرمودند پشت مرا دو نفر شكستند مردي كه عليم اللسان و فاسق است و مردي كه جاهل است و متعبد ، اين بزبانش نميگذارد فسق او معلوم [ص 140] شود و آن با تعبدش جهلش معلوم نميشود ، پس بپرهيزيد فاسق از علما را و جاهل از متعبدين را ، آنها اسباب گول خوردن هر گول‌خورندهٔ ميشوند بدرستيكه شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله هلاك امت من بر دست هر منافق عليم اللساني است و فرمودند كه در جهنم آسيابي است كه آرد ميكند آيا نميپرسيد چه چيز را آرد ميكند عرض شد كه چه چيز را اي اميرالمؤمنين فرمودند علماي فاجر و قاريان فاسق و جبارين ظالم و وزراي خائن و عرفاي دروغگو را .

فصل - در ذكر بعض اخبار كه در سؤال از عالم و مجالست با او و حضور در مجلس او و مذمت از معاشرت علماي سوء رسيده است . حضرت باقر عليه السلام فرمودند علم خزانه‌هائي است و كليد آنها سؤال است پس سؤال كنيد خداوند رحمت كند شما را و اجر داده ميشوند در علم چهار نفر سؤال‌كننده و گوينده و شنونده و دوستدار آنها و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند مجالست اهل دين شرف دنيا و آخرت است و حضرت رضا عليه السلام فرمودند كسي كه در مجلسي بنشيند كه در آن امر ما احيا ميشود دل او نميميرد روزي كه دلها ميميرند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند پرهيزكاران آقايان هستند و فقهاء پيشوايان هستند و جلوس در نزد آنها [ص 141] عبادت است و فرمودند ننشينيد نزد هر عالمي مگر هر عالمي كه شما را از پنج چيز به پنج چيز بخواند از شك بيقين و از كبر بتواضع و از ريا باخلاص و از عداوت بنصيحت و از رغبت ( بدنيا ) بزهد .

فصل - در معرفت كساني است كه جايز است اخذ علم از آنها بشود . حضرت صادق عليه السلام فرمودند بشناسيد منزلت شيعيان ما را بقدري كه از روايات ما خوب و درست روايت ميكنند از ما پس بدرستيكه ما فقيه از آنها را فقيه نميشمريم تا اينكه محدَّث باشد عرض كردند مؤمن ميشود كه محدث باشد فرمودند مفهّم باشد و مفهّم محدث است و حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمودند اگر مردي را ديديد كه وقار و طمأنينه‌اش خوب است و خوب حرف ميزند و در حركاتش با خضوع است مبادا شما را گول بزند چه بسيار كه از دسترسي بدنيا عاجزند و از ضعف نيت و ترس و پستي مرتكب حرام نميتوانند بشوند اين را دام خود قرار ميدهند بظاهرش با مردم مكر ميكند و اگر ممكن شود در هر حرامي داخل ميشود و اگر ديديد كه از مال حرام هم اجتناب ميكند مبادا شما را گول بزند چون شهوتهاي خلق مختلف است چه بسيار كه پي مال حرام نميرود اگر چه زياد باشد ولي زن قبيح المنظري كه مي‌بيند مرتكب [ص 142] حرام ميشود و اگر او را ديديد كه از اين هم اجتناب ميكند مبادا شما را گول بزند تا آنكه بفهميد عقلش چقدر است چه بسيار كساني كه همه اين كارها را ترك ميكنند و عقل متيني ندارند و آنچه را كه با جهلش فاسد ميكند بيش از آن است كه با عقلش اصلاح ميكند و اگر ديديد عقلش هم متين است مبادا شما را گول بزند تا ببينيد با هواي خودش بعقل راه ميرود يا با داشتن عقل بهواي خودش راه ميرود و چطور است دوستي او براي رياست باطل و بي‌ميلي او بآن پس بدرستيكه در مردم جماعتي هستند كه در دنيا و آخرت ضرر ميكنند دنيا را براي دنيا ترك ميكنند و لذت رياست باطله براي آنها بيش از لذت اموال و نعمتهاي مباحه است و همه اينها را براي رياست‌طلبي ترك ميكند حتي آنكه اگر باو گفته شود كه از خدا بترس باو برميخورد و حرف گوينده را گناه ميشمرد پس جهنم او را كفايت است و بد جايگاهي است پس اين خبط ميكند مثل خبط شتر كور ، اولين باطل او را به دورترين نقطه زيانكاري ميرساند و خداوند هم او را مدد ميكند در طغيانش پس او حلال ميكند حرام خدا را و حرام ميكند حلال خدا را باك ندارد بآنچه فوت شده است از او در دينش اگر رياستي كه تقوايش براي آن بود سالم بماند پس آن جماعتند كه [ص 143] خداوند بر آنها غضب فرموده و لعنت كرده است آنها را و مهيا كرده است براي آنها عذابي مهين ، ولي مرد و تمام مرد كسي است كه خواهشش را تابع امر خداوند قرار دهد و قواي خود را بذل در راه رضاي خدا نمايد ذلت با حق را بعزت ابدي نزديكتر از عزت در باطل بداند و بداند كه ضرر مختصري كه در دنيا متحمل ميشود او را بنعمت دائم در خانه‌اي كه از بين نميرود و تمام نميشود ميرساند و بداند كه اگر در بسياري از خوشيهاي دنيا پيروي خواهش خودش را بكند او را بعذابي بي انقطاع و زوال ميرساند پس اين مرد خوب مردي است پس باو متمسك شويد و برويه او اقتدا كنيد و بخدا بسبب او متوسل شويد پس بدرستيكه دعاي او رد نميشود و حاجتش برآورده ميشود و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام فرمودند قومي هستند كه ناصب هستند و نميتوانند قدح در ما بكنند پس بعض علوم صحيحه ما را ياد ميگيرند و نزد شيعه ما مورد توجه ميشوند و پيش نصّاب ما قدر و منزلتشان كم ميشود پس بآنچه ياد گرفته‌اند اضعاف آن و اضعاف اضعاف آن دروغهائي كه ما از آنها بيزار هستيم ميفزايند و اهل تسليم از شيعه ما بخيال اينكه اينها از علوم ما است از آنها ميگيرند پس گمراه شدند و گمراه كردند و آن جماعت ضررشان بر ضعفاي شيعه ما بيشتر از لشكر [ص 144] يزيد بر حسين بن علي عليه السلام و اصحاب آن حضرت است چه كه آنها سلب ارواح و اموال آنها را ميكردند و اين علماي بد ناصب كه اينطور اشتباه‌كاري ميكنند كه دوست ما هستند و دشمن دشمنان ما هستند شك و شبهه بر ضعفاي شيعه ما وارد ميآورند و آنها را گمراه ميكنند و از قصد حق منع ميكنند لاجرم خداوند هر كس از اين عوام را كه از قلبش بداند قصدش حفظ دينش است و تعظيم وليش او را وانميگذارد كه در دست اين كافر پرتلبيس بماند و برميانگيزاند مؤمني را كه او را بر صواب واقف نمايد و باو توفيق قبول كردن را ميدهد پس باين براي او خير دنيا و آخرت را جمع ميفرمايد و بر آن كسي كه او را گمراه كرده لعن دنيا و عذاب آخرت قرار ميدهد و در همين حديث است كه فرمودند اما اگر كسي از فقها باشد كه نفس خودش را محفوظ بدارد و دينش را حفظ كند و مخالف هواي خودش باشد و مطيع امر مولايش باشد پس بر عوام است كه از او تقليد كنند و اين بعضي از فقهاي شيعه هستند نه همه آنها .

و خلاصه همه اين احاديث اين شد كه از كسي بگيريم كه دوست محمد و آل‌محمد عليهم السلام و مطيع ايشان باشد و بهوي و هوس خود راه نرود و هر چه ميگويد بروايت از ايشان باشد و خودش هم اهل فهم رواياتش باشد و مقصود از روايت تنها روايت بزبان نيست [ص 145] بلكه راوي كامل آن است كه بگفتار و كردار بلكه بوجود خود راوي از آل‌محمد عليهم السلام باشد و هيچ چيز بر خلاف ميل و محبت آن بزرگواران در او يافت نشود و چنين كسي عالم است ، و اگر بخواهيد كه درست ملتفت اين مطلب بشويد مثلي براي شما ميزنم كه براي فهم اين مطلب و فهم بسياري از فرمايشات مشايخ اعلي الله مقامهم بكار شما ميآيد و آن اين است كه خداوند آتش را در غيب اين اجسام ظاهره قرار داده و همه جا هست ولي احساس نميشود و كسي رو بآن نميتواند بكند ولي شعله آتش بواسطه استعدادي كه پيدا كرده او نماينده آتش شده است و مثل سوراخي شده است كه از اين عالم ظاهر بعالم غيب كه آتش آنجا است باز شده و از اين دريچه آتش ديده ميشود هر كس بخواهد بآتش نظر كند رو به اين دريچه ميكند و آتش را مي‌بيند و نور اين آتش همانطور كه آب از فواره بيرون ميآيد از اين شعله بيرون ميآيد و بر سطح ظاهر اجسام گسترده ميشود ، حال در اين مطلب هم كه اينجا ميگوئيم عالم اول مطلق خداوند عالم است و همه خلق معلوم او هستند و بهمه علم دارد ولي مخلوقات بر علم او اطلاع ندارند و از آنها پوشيده است و وجود مبارك حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مثل همان شعله هستند كه راه بعلم خداوند پيدا كرده و علم [ص 146] خداوند از وجود مبارك آن حضرت ظاهر شده و هر كس بخواهد طلب علم بكند بايد توجه بآن حضرت بكند و همين است معني اينكه خداوند آن حضرت را در قرآن باسم سراج منير ياد فرموده و چون نور علمي كه از آن حضرت منتشر ميشود باز لطيفتر از آن است كه ساير خلق آنرا احساس بكنند در هر عالمي هر قابليت لطيفي كه پيدا شود مثل شعله كه آتش را از عالم بالاتر حكايت ميكرد آن قابليت هم نور پيغمبر را كه نور خداست حكايت ميكند و از فواره وجود او براي اهل آن عالم نور خداوند ظاهر ميشود و اهل آن عالم مستفيض ميشوند و آن شعله است كه راوي از پيغمبر است و هر كس بخواهد طلب علم بكند رو بآن شعله ميكند و از انوار او كه علوم پيغمبر هستند بهره‌مند ميشود و علوم حقه كه انوار پيغمبرند در عليين كه در عالم دهر است ثبت است و هر كه رو بآنها بكند از آن علوم متعلم ميشود و اگر كسي باشد كه قابليت خود را مثل شعله آنقدر صفا داده باشد كه خودش روزنه‌اي شده باشد بعالم بالاتر خودش ميشود فواره علوم و اين است معني حديث شريف كه العلم نور يقذفه الله في قلب من يحب يعني علم نوري است كه خداوند در قلب هر كس كه دوست ميدارد مياندازد . و خداوند كسي را دوست ميدارد كه مناسبت با اولياء او پيدا كرده و توجه بآنها كرده [ص 147] و خود را فاني كرده و آنها را نمايانده است و فواره نور آنها شده است و هر چه ميگويد از آنها ميگويد و از رأي و هواي خودش چيزي نميگويد و چنين كسي است حق عالم و اگر او را شناختيم هر چه فرمود بايد بگيريم چون خداوند است كه از زبان او سخن ميگويد ، و اما اگر خود را متوجه شيطان كرده هر چه ميگويد اين شيطان است كه از زبان او سخن ميگويد ، بلي گاهي هست كه اهل باطل هم از سخنان حق ياد ميگيرند و براي اغواي مردم آنها را با باطلهاي خود ممزوج ميكنند و اشخاصي كه اهل بصيرت هستند و حق و باطل را ميشناسند ميتوانند حق را در كلمات آنها از باطل جدا كنند و حق را بردارند و درباره آنها فرمودند كه حكمت گم‌شده مؤمن است هر جا ديد آن را برميدارد . ولي آنها كه صاحب چنين بصيرتي نيستند بايد عالم صحيح و حقي بشناسند و هر چه گفت از او بگيرند و بعلماي باطل ابدا رجوع نكنند اگر چه كلمات حق هم در سخنانشان باشد كه مبادا گمراه شوند و باطلي را بخيال اينكه حق است باور كنند . خلاصه از آنچه در اين فصل گفته شد معلوم شد كه يكي از سرچشمه‌هاي علم علماي حقه هستند بآن صفات كه فرموده‌اند .