و اما اذكار وارده در احاديث بسيار است ، از جمله آنها اين است كه پيش از هر كاري بسم الله بگوئيم ، ديگر تسبيح حضرت فاطمه است عليها السلام كه بعد از هر نماز سي چهار مرتبه بگوئيم الله اكبر سي سه مرتبه الحمد لله سي سه مرتبه سبحان الله و فرمودهاند كه اين همان ذكر بسيار است كه خداوند در قرآن امر فرموده ، و در كتاب منتخب مرحوم آقاي ثاني اعلي الله مقامه ادعيه و اذكار مخصوص به بعد از نمازها و صبحها و شبها و براي حاجات جمع فرمودهاند و سعي كنيد كه حتي الامكان بر آنها مداومت كنيد ، و همچنين در هر موقع هر چه مناسب باشد بگوئيد ، مثلاً وقتي كه نعمتي بشما ميرسد الحمد لله بگوئيد ، از چيزي تعجب ميكنيد و عظمت خدا را ميبينيد سبحان الله يا [ص 39] الله اكبر بگوئيد ، ياد گناهانتان ميآئيد استغفر الله بگوئيد ، هر وقت ترسي يا وسوسهٔ در قلب شما پيدا شد لا اله الا الله بگوئيد ، غمي بشما رسيد ما شاء الله بگوئيد ، گشايشي در كارتان پيدا شد الشكر لله بگوئيد ، مصيبتي بشما رسيد بگوئيد انا لله و انا اليه راجعون ، سختي بشما رسيد بگوئيد حسبي الله ، از شر دشمني ميخواهيد پناه ببريد بگوئيد اعتصمت بالله ، و در هر پيشآمدي بگوئيد توكلت علي الله ، و در هر طاعت و معصيتي بگوئيد لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم ، و خلاصه آنكه در هر حال متذكر باشيد و در هيچ حالي غافل نباشيد و حضرت موسي بخداوند عرض ميكند كه مجالسي است كه تو را اجل از آن ميدانم كه در آنجا ذكر تو را بكنم خطاب رسيد كه اي موسي در هر حال ذكر مرا بكن . و بهر حال هيچ وقت از ذكر خدا غافل نشويد و در حديث است كه صاعقه بشخص ذاكر اصابت نميكند . و همانطور كه در اول هم گفتيم از استاد و رفيق در اين راهها غافل نشويد و مرحوم آقاي بزرگ اعلي الله مقامه از سيد مرحوم (اع) روايت فرمودهاند كه ميفرمودند عادت خدا جاري نشده است در خلقش كه كسي بي استاد و رفيق ترقي كند .
فصل - در ذكر محمد و آلمحمد است عليهم السلام . از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه ذكر [ص 40] خداوند عبادت است و ذكر من عبادت است و ذكر علي عبادت است و ذكر ائمه از اولاد او عبادت است و نيز از آن حضرت روايت شده است كه خداي تعالي براي برادرم علي بن ابيطالب عليه السلام فضايل بيشماري قرار داده پس هر كس فضيلتي از فضايل او را بخواند و اقرار بآن داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آينده او را ميآمرزد و هر كس فضيلتي از فضايل او را بنويسد تا آن نوشته باقي است ملئكه براي او استغفار ميكنند و كسي كه گوش بدهد بفضيلتي از فضايل او ● گناهاني كه با نظر كردن نموده است خداوند بر او ميآمرزد ، پس فرمود نظر كردن به علي بن ابيطالب (ع) عبادت است و ايمان هيچ بندهٔ را خداوند قبول نميفرمايد مگر بسبب ولايت او و براءت از دشمنان او و فرمودهاند كه ذكر ما اهل بيت شفاي هر دردي است .
و همچنين ذكر احاديث آن بزرگواران هم ثواب بسيار دارد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله عرض ميكردند بخداوند كه خدايا خلفاي مرا بيامرز و سه مرتبه فرمودند عرض شد يا رسول الله خلفاي شما كي هستند فرمودند آنها كه بعد از من ميآيند و احاديث و سنت مرا روايت ميكنند و بمردم بعد از من ميرسانند آنها رفقاي من هستند در بهشت و فرمودند هر كس دو حديث ياد بگيرد كه بخودش نفع بدهد يا بديگري تعليم [ص 41] كند و نفع از آنها ببرد از عبادت شصت سال بهتر است . عرض ميكنم و بهتر از آن وقتي است كه معني حديث را هم شخص راوي بفهمد و فرمودهاند حديث تدريه خير من الف ترويه يعني يك حديث كه آنرا فهميده باشي بهتر از هزار حديث است كه روايت كني . و البته مقصود آن هزار حديث است كه معني آنها را نفهميده باشيد .
و همچنين ذكر مصائب ايشان و گريه بر ايشان و سرودن شعر در مرثيه ايشان و مدح ايشان و ذكر ايشان در هر مجلس از اذكار جليله است و ثواب بسيار دارد و از ابيعماره روايت شده است آنچه مضمون آن اين است كه گفت حضرت صادق عليه السلام فرمودند شعري درباره حضرت سيدالشهداء عليه السلام بخوان و خواندم و گريه فرمود و ميخواندم و گريه ميفرمود تا اينكه از خانه گريه شنيدم و فرمود اي اباعماره كسي كه شعري درباره حضرت حسين بن علي عليه السلام بخواند و پنجاه نفر را بگرياند بهشت براي او است هر كس سي نفر را بگرياند براي او است بهشت هر كس بيست نفر را بگرياند براي او است بهشت هر كس ده نفر را بگرياند براي او است بهشت هر كس يك شعر بخواند و يك نفر را بگرياند براي او است بهشت و اگر شعري بگويد و خودش بگريد براي او است بهشت و اگر تباكي هم بكند براي او است بهشت [ص 42] و حضرت صادق عليه السلام فرمودند هر كس درباره ما يك بيت شعر بخواند خداوند خانهٔ براي او در بهشت بنا ميكند و همان حضرت به داود بن سرحان فرمودند اي داود بدوستان من سلام برسان و بگو كه من ميگويم خداوند رحمت كند بندهٔ را كه با ديگري جمع شود و ذكر ما را بنمايد و سومي آنها ملكي است كه بر آنها استغفار ميكند و هيچ دو نفري بر ذكر ما جمع نميشوند مگر اينكه خداوند بآنها مباهات ميفرمايد هر وقت جمع شديد مشغول بذكر ما شويد و اجتماع و مذاكره شما زنده كردن ما است و بهترين مردم بعد از ما كسي است كه ذكر ما را بكند و بذكر ما بخواند ديگران را .
و جز در موارد تقيه حرام است بر كسي كه دوست ايشان است كه ترك ذكر فضايل و كتمان فضل ايشان را بنمايد ولي البته هر وقت كه بر خود و برادران خود بترسد واجب است كه كتمان كند و فرمودهاند هر كس سرّ ما را فاش سازد مثل اين است كه ما را كشته است . و مثل جهالي كه چهار كلمه فضيلتي ياد گرفتهاند نباشيد كه هر چه ميدانيد هر جا و براي هر كس بگوئيد كه باعث انكار فضيلت و هتك حرمت ايشان شود يا سبب اذيتي بر شما و برادران شما شود كه نتوانيد متحمل شويد و اندازه آن نوشتني نيست و بايد فهم داشته باشيد كه در هر موقع چقدر مناسب است بگوئيد و اي بسا [ص 43] فضيلتي كه يك نفر در مجلسي ميگويد و مستمعين متحمل ميشوند ديگري بگويد نميشنوند . و اين را هم بدانيد كه تقيه از دشمنان هميشه نيست ، دوستان ضعيف هم بسياري از فضايل را متحمل نيستند ، اقويا بايد ملاحظه آنها را بكنند و بقدر طاقت آنها از فضايل براي آنها بگويند و جائي كه امام (ع) ميفرمايد اگر ابوذر ميدانست آنچه در قلب سلمان است او را ميكشت ، ديگر از ضعفاي دوستان چه توقع تحمل شنيدن فضايل عاليه را بايد داشت .
باري هر جا كه ذكر حضرت پيغمبر (ص) بشود فرمودهاند بايد ذكر ائمه اطهار هم بشود كه همه از يك نور و يك طينتند و اينكه ما در اذان بعد از شهادت به رسالت شهادت بولايت اميرالمؤمنين (ع) و ائمه اطهار (ع) ميدهيم بهمين جهت است و آنها كه نميگويند از كمارادتي آنها بائمه اطهار است و از فرمايش ايشان تخلف كردهاند .
فصل - در فضيلت قرآن و فضيلت قراءت آن و آداب قراءت قرآن است . قرآن كلام خداوند و تجلي او است براي بندگان و جلوه حضرت پيغمبر (ص) در عالم حروف و كلمات است و همانطور كه پيغمبر خدا (ص) همه چيز را ميداند در قرآن هم علم هر چيزي هست ولي البته بطوري نيست كه همه كس بفهمد و علم آن مخصوص بخداوند و پيغمبر و ائمه اطهار (ع) است يا هر كس كه از ايشان گرفته و براي هيچكس جايز نيست كه از پيش خود قرآن را تفسير كند [ص 44] و حضرت پيغمبر (ص) فرمودهاند هر كس قرآن را برأي خود تفسير كند جايگاه او پر از آتش شود . و فضيلت قرآن بر ساير كلمات مثل فضيلت خداوند است بر خلقش و احترام قرآن را بايد زياد نگاه داشت چون احترام آن احترام خداوند است و وقتي كه قرآن ميخوانيم مثل اين است كه در حضور پيغمبر خدا هستيم و خداوند از زبان آن بزرگوار با ما تكلم ميفرمايد و با دست بيوضو قرآن ننويسيد و روي نوشته قرآن نماليد و حتي دست به ورق قرآن هم بيوضو نزنيد بهتر است .
و در قراءت قرآن فضل بسيار است و حضرت پيغمبر (ص) فرمودند اي سلمان مؤمن اگر قرآن بخواند خداوند درهاي رحمت را بر او ميگشايد و بهر حرفي كه از دهان او بيرون بيايد ملكي خلق ميفرمايد كه براي او تا قيامت تسبيح كند و چيزي بعد از تعلم علم محبوبتر نزد خداوند از قراءت قرآن نيست و گراميتر مردم نزد خدا بعد از انبيا علمايند و بعد از آنها حمله قرآن از دنيا بيرون ميروند همانطور كه انبيا بيرون ميروند و از قبورشان بيرون ميآيند با انبيا و بر صراط با انبيا ميروند و ثواب انبيا را ميگيرند خوشا بحال طالب علم و حامل قرآن از جهت كرامت و شرفي كه نزد خداوند دارند و حضرت رضا (ع) فرمودند سزاوار است كه صبح بعد از تعقيب پنجاه آيه قرآن بخوانند . و مرحوم آقاي بزرگ اعلي الله مقامه وصيت [ص 45] فرمودهاند به اولادشان كه هر روز پنجاه آيه قرآن براي ايشان بخوانند و عادت مشايخ ما (اع) بر اين بوده كه روزي يك جزء قرآن تلاوت ميفرمودند و در ماه مبارك روزي دو جزء و شما هم بايد سعي نمائيد كه همه روزه قرآن بخوانيد و اين را عادت خود قرار دهيد . و در هفت حالت قرآن نبايد بخوانند در حال ركوع و در حال سجود و در مستراح و در حمام و در حال جنابت و زن در ايام نفاس و حيض ● و در روايتي است كه در حالي كه عريان هستيد قرآن نخوانيد و قرآن را بايد شمرده و بصداي خوش بخوانند بآهنگ شعر و آواز نخوانند و قبل از شروع اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم بگويند و در معاني آيات تدبر كنند و هر جا ذكر بهشت است از خداوند آنرا بخواهند و هر جا ذكر جهنم است از آن بخداوند پناه ببرند و دهن را مسواك [ص 46] كنند و تميز كنند كه راه قراءت قرآن است و هر كس كه نميتواند خوب بخواند ولي بزحمت بخواند دو اجر دارد و كسي كه در جواني قرآن بخواند قرآن با خون و گوشت او مخلوط ميشود و خداوند او را با انبيا محشور ميفرمايد و مضمون حديث است كه خداوند وقتي كه اهل زمين معصيت ميكنند قصد عذاب اهل زمين را ميكند ولي وقتي كه به پيرمردهائي كه پايكشان بنماز ميروند و بچههائي كه تعلم قرآن ميكنند نظر ميفرمايد بر آنها رحمت ميفرمايد و عذاب را عقب مياندازد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند خانههايتان را بتلاوت قرآن نوراني كنيد و آنها را قبرها قرار ندهيد چنانچه يهود و نصاري كردند در كنيسهها و كليساها نماز خواندند و خانههاي خود را معطل گذاردند و خانه اگر در آن زياد تلاوت قرآن بشود خيرش زياد ميشود و اهل آن بوسعت ميافتند و خانه براي اهل آسمان روشني ميدهد همانطور كه ستارهها براي اهل دنيا . و قراءت قرآن هم عبادت زبان است كه ميخواند هم عبادت گوش است كه ميشنود و هم باعث سرور ملائكه موكلين بر شخص است و هم باعث شنيدن ديگران و عمل كردن بآن و قرآن از هر ذكري افضل است و همان شروط را كه درباره ذكر زباني گفتيم درباره قراءت قرآن بايد رعايت كرد كه با كمال [ص 47] توجه بخداوند باشد و شخص خود را مخاطب به خطابات آن بداند و عزم بر عمل بآنها داشته باشد و عمل هم بكند ، بنيت ريا و سمعه نباشد و هر كس قرآن را ياد بگيرد و بآن عمل نكند با يهود و نصاري محشور ميشود .
و سعي كنيد كه فرزندان خود را از همان اول تعليم قرآن بدهيد و گول حرفهاي اهل اين زمانه را نخوريد كه از بياعتقادي به قرآن منع ميكنند كه بچهها را وادار به ياد گرفتن قرآن بكنند گاه ميگويند بيحرمتي بقرآن است كه دست اطفال بيتميز بدهند گاه ميگويند كه باعث دماغسوزي بچه ميشود اينها همه از بيعلاقگي است و سابقاً مرسوم اين بود كه به بچه قبل از مدرسه قرآن ياد ميدادند و زود ياد ميگرفت و در درس مدرسه هم جلو ميافتاد و دماغش هم نميسوخت و بياحترامي بقرآن نيست كه دست بچه بدهند كه ياد بگيرد و در زمان ائمه هم عليهم السلام معمول بوده و منع نفرمودهاند و در حديث گذشت كه خداوند بواسطه اطفالي كه پي تعلم قرآن ميروند اهل زمين را رحم ميفرمايد .
باري هر چه درباره قرآن بنويسم كم است و همين بس كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله قبل از رحلت خود فرمودند كه من دو چيز نفيس در ميانه شما باقي ميگذارم كتاب خدا و عترت [ص 48] خودم را كه اگر بآنها متمسك بشويد هرگز گمراه نميشويد .
فصل - در صلوات بر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و آل طيبين آن حضرت و شيعيان ايشان است ، و كلمه صلوة معاني متعدد دارد و بمعني دعا و تعظيم و رحمت و بركت و استغفار و مدح آمده است ولي اين صلوتي كه بر پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرستيم و ميگوئيم صلي الله عليه و آله يا ميگوئيم اللهم صل علي محمد و آلمحمد بمعني رحمت است كه دعا ميكنيم كه خداوند رحمت خود را بر ايشان نازل فرمايد و بعضي اشكال ميكنند كه ما كه از آنها خيلي پائينتريم چطور براي آنها دعا كنيم و از خدا براي آنها چيزي بخواهيم و جوابش اين است كه اولاً خودشان امر فرمودهاند و ما اطاعت ميكنيم ثانياً آنكه همه اعمال خير از ايشان است و مال خود ايشان است خواه از دست و زبان خودشان صادر شده باشد يا از دست و زبان مؤمنين و حضرت امير عليه السلام ميفرمايند من نماز مؤمنين هستم و روزه آنها هستم . و اين صلواتي كه ما ميفرستيم ذكر خداوند است و ذكر ايشان عبادت است و خير است و در حقيقت كار خيري است كه از خود آن بزرگواران سر زده منتهي بر زبان ما و اين باعث كمالي ميشود براي ايشان و همين ميشود فايده براي ايشان ، براي [ص 49] ما هم فايده دارد از اين جهت كه نور خداوند و نور ايشان در دل و بر زبان ما ظاهر شده و مستفيض ميشويم .
و اخبار در فضيلت صلوات بسيار رسيده است و اين معني در حديث است كه چيزي در ترازو سنگينتر از صلوة بر محمد و آلمحمد عليهم السلام نيست و اعمال شخص در ترازو گذاشته ميشود و سبك است حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله صلواتي كه شخص بر آن حضرت فرستاده ميگذارند در كفه اعمال او سنگين ميشود و رجحان پيدا ميكند . و حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس بر من صلوات بفرستد خداوند و ملئكه بر او صلوات ميفرستند هر كه خواهد كم بگويد و هر كه ميخواهد زياد بگويد .
و ترتيب صلوة بر آن حضرت اين است كه اسم مبارك آن حضرت را كه ميبريم بگوئيم صلي الله عليه و آله و حتماً كلمه و آله را بگوئيم چون آل آن حضرت كه ائمه اطهار عليهم السلام باشند از آن حضرت جدا نيستند و مثل سنيها نگوئيم صلي الله عليه و سلّم كه عمدا نميخواهند اسم آلمحمد عليهم السلام را برده باشند . و اسم هر يك از ائمه عليهم السلام را كه ميبريم عليه السلام بگوئيم و نه اين باشد كه درباره آنها نميشود بگوئي صلي الله عليه بلكه براي شيعيان هم ميشود بگوئي ولي از باب رعايت ادب و اينكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مخصوص به [ص 50] چيزي باشند كه ديگران نباشند معمولا فقط دنباله اسم آنحضرت اين لفظ را ميگويند . همچنين وقتي كه اسم انبيا را ميبريم اول صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرستيم بعد بر آنها جز حضرت ابراهيم عليه السلام كه در حديثي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه اول صلوات بر حضرت ابراهيم (ع) بفرستند بعد بر آن حضرت . سلام هم بخواهيم بر انبيا بفرستيم بهمينطور مثلا بگوئيم موسي علي نبينا و آله و عليه السلام يا بگوئيم صلي الله علي نبينا و آله و عليه .
هر وقت هم كه ميخواهند ابتداءً صلوات بفرستند اين طور ميگويند اللهم صل علي محمدٍ و آله و دال را جر ميدهند و ساكن نميخوانند كه كلام قطع شود . و ختم كلام را به صلوات بكنند بسيار خوب است ، و قبل از هر دعا و بعد از آن اگر صلوات بفرستند آن دعا مستجاب ميشود و نميشود كه خداوند اول و آخر دعا را مستجاب كند و وسطش را نكند و صلوات از دعاهاي مستجاب است ، و هر وقت چيزي را فراموش كنيد صلوات بفرستيد ان شاء الله متذكر ميشويد ، و بهر حال هميشه مداومت بر صلوات داشته باشيد كه هم توحيد است و هم اقرار برسالت و امامت و هم ذكر است و هم دعا و هم استغفار و هم عبادت .
فصل - در دعا است ، و دعا يعني طلب رو كردن است و دعا كردن نزد [ص 51] خداوند يعني از او طلب كنيم كه رو بما بكند و چون خداوند بذات خود رو بكسي نميكند و كسي رو بذات خداوند نميتواند بكند اسمهاي نيكوئي براي خود قرار داده كه رو به آن اسمها بايد بكنيم و خداوند را بآن اسمها بخوانيم چنانكه خداوند فرموده و لله الاسماء الحسني فادعوه بها يعني از براي خدا است اسمهاي نيكوئي و او را بآنها بخوانيد . و چون خداوند بينياز است و مثل خلق خود كه ميل دارند او هيچ نوع ميلي ندارد و قوم و خويشي با كسي ندارد ابتداءً بهيچكس ميلي ندارد و بكسي چيزي نميدهد مگر آنكه بنده از خداوند بخواهد و دعا كند و بر حسب دعاي بنده حاجت او را برآورد و فرموده است اعتنائي بشما نميشود اگر دعاي شما نباشد . و اينكه ميبينيد خداوند خيلي چيزها بشما داده كه علي الظاهر بزبان چنين دعائي نكردهايد از اينجهت است كه دعا منحصر بزبان نيست و جميع اعمال و رفتار و صفات نفساني و حتي اصل ذات ما همه مشغول دعا هستند و خداوند بمقتضاي آنها استجابت فرموده ، مثلاً كسي كه صله رحم ميكند اگر چه به زبان چيزي نگويد خود اين عمل دعائي است براي زياد شدن عمر و خداوند عمر كسي كه صله رحم بكند يعني بقوم و خويشهايش كمك كند زياد ميكند و خداوند اصل وجود ما را كه از نيستي [ص 52] به هستي آورده بواسطه اين است كه قابليت ما را ميدانسته و بعلم خودش ما را موجود فرموده و بعد از موجود شدن هم هر صفتي كه بخود بگيريم آن صفت ميشود زبان دعاكننده و بمقتضاي آن دعا اجابت ميفرمايد و براي خداوند كافر و مؤمن فرق نميكند هر كه هر چه دعا بكند و بخواهد عطا ميفرمايد كفار هم كه همه چيز دارند بر حسب قابليتشان است كه خداوند آنها را موجود كرده و بر حسب صفاتشان است كه خداوند انواع چيزها بآنها داده مثل مؤمنين كه بآنها هم داده ، فرقي كه هست اين است كه مؤمنين بسبب صفت ايمان و بزبان ايمان خود و اعمال و عبادات خود از خداوند بهشت و بقاء و رضايت خداوند را خواستهاند خداوند هم دعاي آنها را مستجاب كرده و اينها را بآنها ميدهد و كفار هم بسبب صفت كفر و بزبان كفر خود و معاصي خود از خداوند جهنم و فنا و غضب او را خواستهاند خداوند هم دعايشان را مستجاب كرده و همانها كه خواستهاند بآنها داده و بهر حال كه خداوند بي دعا بهيچكس چيزي نميدهد و دعاي كسي را مستجاب ميفرمايد كه بهمه زبانهايش يك جور دعا كند ، مثلاً اگر كسي در نفس خود صفت كفر را اختيار كرده بآن زبانش دارد دعا ميكند كه خدايا مرا بجهنم ببر و با زبانش هم بگويد خدايا مرا [ص 53] به بهشت ببر اين دو دعاي برعكس ميشود و قوت هر دعائي كه بيشتر است خداوند همانرا مستجاب ميفرمايد و چون دعاي نفس قويتر است او را بجهنم ميبرد و دعاي زبانيش مستجاب نميشود ، حال شما هم بخواهيد دعايتان مستجاب بشود بايد بظاهر و باطن يك نوع دعا كنيد كه در آن صورت البته مستجاب ميشود و خداوند فرموده ادعوني استجب لكم يعني مرا بخوانيد استجابت ميكنم براي شما . و اگر ميبينيد كه بعض دعاهاي ما مستجاب نميشود از اين جهت است كه زبان ظاهر ما اين دعا را كرده و زبانهاي ديگرمان اين دعا را نكردهاند يا دعائي برعكس كردهاند و اثر دعاي زباني را باطل كردهاند و هر چه هم كه ميبينيد داريم در اثر دعاهائي است كه بيكي از زبانهاي خود كردهايم و گر نه خداوند ابتداءً بي دعا چيزي عنايت نميفرمايد و اگر ميفرمود معلوم ميشد كه مثل خلق خود است كه ميلي از خودش دارد و چنين كسي خدا نيست .
و اما اينكه در بعض دعاها كه فرمودهاند بخوانيم خطاب بخداوند عرض ميكنيم خدايا همه نعمتهاي تو ابتدائي است اين از آن نظر است كه خداوند ذات و صفات و دعاهاي ما و استجابتهاي خود را همه را ايجاد كرده و از چيز سابقي خلقت نفرموده و هر چيزي كه سابق ندارد [ص 54] اسمش ميشود ابتدائي ولي بعد از آن كه خلقت فرموده ترتيبي بين خلق خود قرار داده بعضي را نسبت بديگري جلو قرار داده بعضي را نسبت بديگري عقب ، از پائين كه نظر كنيم ميبينيم دعا را جلو قرار داده استجابت را عقب ، اول بايد دعا كنيم بعد استجابت بفرمايد ، از بالا كه نظر كنيم ميبينيم استجابت را جلو و بالا قرار داده دعا را عقب و پائين ، از آن نظر اول كه نگاه كنيم ميبينيم دعا و استجابت را با هم قرار داده .
باري دعا از عبادات بزرگ است كه خداوند امر فرموده هميشه دعا كنيم و همه چيز حتي نمك طعام خود را از او بخواهيم و دعا نكردن بسبب تكبر است و معصيت است و آنقدر اخبار و احاديث در امر بدعا رسيده است كه از شماره بيرون است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند دعا مغز عبادت است و بندهاي نيست كه خداوند را بخواند مگر اينكه براي او مستجاب ميكند يا تعجيل ميكند براي او در دنيا يا بعقب مياندازد براي او در آخرت و يا اينكه از گناهانش بقدري كه دعا كرده ميآمرزد مادام كه دعاي براي معصيت نكرده باشد و از حضرت باقر عليه السلام سؤال شد كه چه عبادتي بهتر است فرمودند هيچ چيز نزد خداوند بهتر از اين نيست كه سؤال كرده بشود و از آنچه كه در نزد او است طلب كرده بشود و حضرت صادق [ص 55] (ع) فرمودند دعا كنيد كه بچيزي مثل آن تقرب نمييابيد و حضرت امام موساي كاظم (ع) فرمودند بر شما باد بدعا و دعا كردن نزد خداوند و طلب كردن از او بلا را برميگرداند بلائي كه تقدير شده است و قضا شده است و جز امضاي آن باقي نمانده پس اگر دعا كند و از خدا بخواهد كه بلا را برگرداند بلا را برميگرداند . و بهمين جهت بايد هميشه پيش پيش دعا كنيم كه بلاهائي كه ميدانيم و نميدانيم خداوند از ما بگرداند چون اگر بحد امضا رسيد و انجام شد ديگر دعا فايده نميكند ولي اگر دعا بكنيم چه بسا كه خداوند از پيش بهمان علمي كه دارد كه ما چه دعا خواهيم كرد اسباب استجابت آنرا فراهم ميآورد و وقت دعا ميبينيم دعاي ما بسبب مقدماتي كه مثلا از پنجاه سال پيش فراهم شده فورا مستجاب ميشود .
و از جمله دعاهائي كه مستجاب ميشود ان شاء الله دعاي برادر است در حق برادر و دعاي اطفال مسلمين است تا گناه نكردهاند و دعاي پدر است در حق فرزند و دعاي مظلوم است بر عليه ظالم و دعاي كسي كه بحج رفته درباره كسي كه از اهل و عيالش نگهداري ميكند و دعاي فرزند صالح براي پدر و دعاي مؤمن فقيري كه باو انعامي كردهاي .
و از جمله دعاهائي كه مستجاب نميشود دعاي كسي است كه مالش را در غير راه خير صرف كرده و دعاي دوست بر عليه دوست [ص 56] و دعا بر عليه قوم و خويش و دعاي قاطع رحم و دعاي كسي كه مظلمه بگردن دارد و دعاي كسي كه پولي بكسي قرض داده و قبض و شاهدي نگرفته و دعاي شوهر بر عليه زن چونكه ميتواند طلاقش بدهد و آسوده شود و كسي كه مالش را بسبب اسراف تمام كرده باشد اگر چه در راه خير بوده و كسي كه در خانه بنشيند و پي كار نرود و صحيح و سالم باشد و دعا كند خداوند باو روزي دهد و كسي كه از پهلوي ديوار كجي عبور كند و تند نرود و دعا كند كه ديوار پائين نيايد .
و از براي دعا هيجده شرط است كه آنها را براي شما مينويسم :
اول اينكه با كمال تضرع و خشوع و انكسار نزد خداوند دعا كنيم و توجه داشته باشيم كه بنده ذليلي هستيم كه هيچ چيز از ما ساخته نيست و نزد خداي جليلي دعا ميكنيم كه موت و حيوة و هر چه داريم در دست او است و آنطور او را بخوانيم و اگر ساجد و گريان باشيم بهتر است و در غير حال سجده انگشت سبابه راست را براست و چپ حركت دهيم يا انگشت سبابه چپ را به پائين و بالا حركت دهيم يا دو كف دست را رو بآسمان بگيريم يا اگر دعا براي پناه بردن بخدا از شرّي است پشت دستها را بطرف بالا بكنيم و چشمها را پائين بيندازيم و اگر انگشتر فيروزه يا عقيق در دست داشته باشيم خداوند بيشتر دوست [ص 57] ميدارد و رد حاجت بنده خود را نميفرمايد و همه اينها تعبيراتي است از خضوع و خشوع نفس در مقابل عظمت خداوند و احساس حقارت و ذلت ما است در مقابل خداوند و همين حالت احساس احتياج و علم به عجز و ذلت خود از گوياترين زبانهاي دعا است ، و سزاوار است كه وقتي كه دعايمان تمام ميشود آمين بگوئيم و آمين اسمي از اسمهاي خداوند است و اگر ديگري دعا ميكند و از ما بخواهد كه آمين بگوئيم بايد بگوئيم .
دوم اينكه حاجت خود را بر زبان بياوريم كه دعايمان از هر حيث تمام باشد و شرح حاجت خود را بتفصيل عرض كنيم .
سوم اين است كه با نيت و توجه كامل باشيم نه كه لفظي بگوئيم و دلمان جاي ديگر باشد و خداوند دعاي قلب ساهي و لاهي را قبول نميفرمايد .
چهارم اين است كه با هم دعا كنيم يا تنهائي مكرر دعا كنيم و اصرار كنيم . الحاح و اصرار در مسألت از خلق مذموم است ولي در درگاه خداوند ممدوح است و حضرت باقر عليه السلام فرمودند قسم بخدا الحاح نميكند بنده مؤمن نزد خدا در حاجتي مگر اينكه خداوند حاجت او را برميآورد و خداوند دعاي بنده مؤمن خود را دوست ميدارد و اجابت آنرا عقب [ص 58] مياندازد كه بيشتر خداوند را بخواند و دعاي كافر را زود اجابت ميفرمايد كه زود ساكت شود و صداي او را نشنود و در حديث است كه اگر چهل نفر در امري دعا بكنند خداوند مستجاب ميفرمايد و اگر چهل نفر نباشند چهار نفر هر يك ده مرتبه دعا كنند خداوند مستجاب ميفرمايد و اگر چهار نفر نباشند يك نفر چهل مرتبه دعا كند خداوند دعاي او را مستجاب ميكند و حضرت باقر عليه السلام اگر امري ايشان را محزون ميكرد زنها و بچهها را جمع ميفرمودند و دعا ميفرمودند و آنها آمين ميگفتند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند دعاكننده و آمينگوينده شريك هستند .
پنجم آنكه خدا را بخوانيم وحده لا شريك له و فقط به او توجه داشته باشيم و از همه خلق مأيوس باشيم .
ششم اينكه بدانيم كه بذات خداوند نميشود رو كرد و توجه نمود چون او در جائي نيست كه در جاي ديگر نباشد و همانطور كه براي بدن ما قبلهاي معلوم فرموده مثل خانه كعبه كه در حال نماز رو بآن اگر بكنيم رو بخداوند كردهايم براي نفس ما هم قبلهاي معلوم فرموده كه اگر رو بآن بكنيم رو بخداوند كردهايم و آن محمد و آلمحمد هستند عليهم السلام و ايشان وجه الله هستند و بايد متوسل بايشان بشويم و رو بايشان كنيم و [ص 59] حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه خداوند ميفرمايد اي بندگان من اگر كسي حاجتي نزد شما داشته باشد و شما را به كسي كه دوست ميداريد بخواند اجابت خواهش او را ميكنيد ، آگاه باشيد كه محبوبتر بندگان من و گراميتر آنها نزد من محمد و علي حبيب و ولي من هستند و هر كس حاجتي بمن دارد بآنها متوسل بشود و من رد نميكنم سؤال سائلي كه بآنها و به پاكان از عترت آنها مرا بخواند . و از همين باب است كه قبل و بعد از دعا صلوات بر محمد و آلمحمد عليهم السلام بفرستند آن دعا مستجاب ميشود و چون راه توسل بمحمد و آلمحمد عليهم السلام شيعيان بزرگ ايشان هستند و فرمودهاند شيعه ما راه خداوند هستند براي توسل بآن بزرگواران اول متوسل بخادمان و بندگان مقرب ايشان ميشويم بعد از راه آن بزرگواران بخداوند توجه ميكنيم . و از اسباب استجابت دعا اين است كه قبل از دعا براي خودمان دعا براي مؤمنين بكنيم و فرمودهاند هر كس چهل نفر از مؤمنين را در دعا بر خود مقدم بدارد خداوند دعاي او را مستجاب ميفرمايد .
هفتم اينكه با كمال خضوع و خشوع بالفاظي كه مناسب مخاطبه بنده مسكين ذليلي نزد سلطان بزرگ قادر قاهري است عرض حاجت خود را بكنيم و در ابتدا شروع بمدح و ثناي پروردگار [ص 60] بكنيم بعد حاجت خود را بطلبيم و حضرت صادق عليه السلام فرمودند اگر يكي از شما خواست از خداوند چيزي از حوائج دنيا و آخرتش نخواهد تا آنكه شروع كند به ثناي بر خداوند و مدح او و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله بعد حوائجش را بخواهد و حضرت امير عليه السلام فرمودند مدح پيش از دعا است و هر وقت خداوند را ميخواني او را تمجيد كن عرض شد چطور تمجيد كنيم فرمودند بگويد اي كسي كه نزديكتر است بمن از رگ گردن من اي كسيكه هر چه ميخواهد ميكند اي كسي كه حائل ميشود بين مرد و قلبش اي كسي كه در منظر اعلي است اي كسي كه چيزي مثل صفة او نيست . و مرحوم آقاي بزرگ اعلي الله مقامه در كتاب مبارك طريق النجاة فرمودهاند كه در بعض ادعيه خود تجربه كردهام و اين آداب را رعايت كردهام و از جاي خود بلند نشدم مگر اينكه دعايم مستجاب شده بود .
هشتم اينكه كسب معرفت خداوند را بكنيم كه بشناسيم كه كه را ميخوانيم و از حضرت صادق عليه السلام سؤال شد چطور است كه دعا ميكنيم و مستجاب نميشود فرمودند چون كسي را ميخوانيد كه نميشناسيد و سؤال ميكنيد چيزي را كه نميفهميد . و معرفت خداوند بسبب معرفت حضرت پيغمبر صلي الله عليه [ص 61] و آله و ائمه طاهرين حاصل ميشود . و حضرت امير عليه السلام فرمودند كه معرفت من بنورانيت معرفت خداوند است و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه بما عبادت كرده شده است خدا و بما شناخته شده است خداوند . و راه اين معرفت همان است كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم در كتب خود شرح فرمودهاند و كمال معرفت در معرفت خداوند عالم و معرفت معاني اسماء مقدسه خداوند كه ائمه اطهار عليهم السلام باشند و معرفت مقام بابيت و امامت آن بزرگواران و معرفت اركان دين و معرفت نقباء و نجباء است چنانچه در حديث جابر فرمودهاند و اگر معرفت نقباء و نجباء بشخص ايشان در اين اوقات ميسر نيست معرفت بنوع وجود ايشان و اقرار بمقامات آن بزرگواران هم كافي است و خداوند بكسي بيش از آنچه در وسع او است تكليف نميفرمايد .
نهم آنكه معاني آنچه عرض ميكنيم بفهميم و معاني اسماء خداوند را هم كه بآنها او را ميخوانيم بدانيم ، مثلاً اگر ميگوئيم يا رحيم بدانيم كه مراد خداوند عالم است وحده لا شريك له ولي اين صفت و اين اسم در محمد و آلمحمد عليهم السلام ظاهر شده و خداوند پيغمبر خود را در قرآن بصفت رحيم ياد فرموده است و او باب رحمت خدا است و از اين باب بايد طلب رحمت كرد [ص 62] و همين است معني فرمايش امام عليه السلام من عرف مواقع الصفة بلغ قرار المعرفة يعني هر كس جاهاي صفت خداوند را شناخت بمنتهاي معرفت رسيده است .
دهم اينكه ابواب اجابت خداوند را بشناسيم و از همان درها داخل شويم و خداوند فرموده از در خانهها داخل شويد و ابواب خداوند در هر چيزي محمد و آلمحمد عليهم السلام هستند مثلا وقتي كه يا رازق ميگوئيم بدانيم كه ايشان باب رزق براي خلق هستند و باين باب توجه كنيم و اسم رازق را ذكر كنيم و اين باب را بشناسيم و معني رازق را هم بفهميم و متوجه بخداوند بشويم و خود و حاجت خود و ما سوي الله را فراموش كنيم و طلب روزي از باب روزي از خداوند عالم بكنيم و وصف خداوند را بمعني رازق بكنيم و ثناي بر او بفرستيم و از او سؤال كنيم البته مستجاب ميشود .
يازدهم دعا عبادت خداوند است و بايد دعا كنيم كه عبادت خداوند را كرده باشيم و كسي كه غرضش از دعا فقط برآورده شدن حاجتش باشد اگر حاجتش روا شد ديگر دعا نميكند و معلوم ميشود غرضش عبادت خداوند نبوده ولي مؤمن كامل كه دعا ميكند غرضش عبادت پروردگار است و عرض ذلت و فقر و احتياج خود در درگاه او و اگر خداوند حاجتش را برآورد [ص 63] او را حمد ميكند اگر هم نكرد ميفهمد مصلحتش نبوده و باز خداوند را حمد مينمايد .
دوازدهم اينكه با حسن ظن بخداوند دعا كنيم و اميدوار باستجابت باشيم و چرا اميدوار نباشيم در حالي كه خداوند وعده فرمود كه مرا بخوانيد مستجاب ميكنم دعاي شما را و حضرت صادق عليه السلام فرمودند هر وقت دعا كردي بقلب خودت اقبال كن و گمان كن كه حاجتت درِ خانه است . و اگر تأخير در استجابت شد بايد بدانيم كه يا بشروط دعا عمل نكردهايم يا با ساير مراتب خود دعاي برعكسي كردهايم و يا اينكه همه شروط درست بوده ولي خداوند مصلحت در تأخير اجابت ميدانسته و در حديث است كه بين دعاي حضرت موسي عليه السلام بر فرعون و استجابت آن چهل سال طول كشيد ، و آن دعاها كه بلا مهلت مستجاب ميشود مثل دعاهاي انبيا است كه خداوند مصلحت ميداند و فورا مستجاب ميفرمايد و آنها از قبيل معجزات است يا مطلبي است كه مقدماتش فراهم شده و دعاي بنده مصادف با آن ميشود و از طرف خداوند امضا ميشود و انجام ميشود و در غير چنين احوالي با آن علمي كه بنقصان خود و كوتاهي در شروط دعا داريم لازم نكرده است فوراً مستجاب شود ، بلي بايد اميدوار بود و مأيوس نبود [ص 64] و مداومت بر دعا داشته باشيم تا آنكه خداوند مستجاب بفرمايد و كسي كه دري را بكوبد و اصرار كند بالاخره داخل ميشود .
سيزدهم اينكه دعا كه ميكنيم با اعمال و رفتار خودمان برعكس دعا نكنيم مثلاً دعا ميكنيم خداوند عمر ما را زياد كند با دست خود هم صله ارحام بكنيم با پاي خود هم با استطاعت بزيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام برويم و با همه مراتب يك جور دعا كنيم البته مستجاب ميشود ولي اگر بزبان آنطور دعا كنيم ولي قطع رحم بكنيم دعاي زباني باطل ميشود و باصطلاح هر چه رشتهايم پنبه ميشود و از اسباب عدم استجابت دعاها ارتكاب معاصي و خوردن حرام و كسب حرام و رباخوري است و همچنين اگر ظلمي بكسي مشغول باشيم بكنيم و دعا كنيم مثل آن ظلم را كه ديگري بما ميكند رفع آن ظلم بشود مستجاب نميشود و خلاصه مخالفت هر يك از شروط از اسباب عدم استجابت است .
چهاردهم اينكه با عجله دعا نكنيم بلكه با حواس جمع و قلب ساكن مشغول دعا بشويم و اگر حالمان مقتضي نيست دعا را بوقت مناسبش بيندازيم و مثل آن مرد نباشيم كه الاغهايش را گذاشت سر كوچه و رفت پيش معلم و گفت زود مرا ملّا كن كه الاغهايم الآن ميروند ، و همچنين عجله در استجابت نداشته [ص 65] باشيم و از خداوند بخواهيم كه هر چه صلاح ما است استجابت فرمايد ، مثل اينها كه مثلا اولاددار نميشوند دعا ميكنند خدا فرزندي بآنها بدهد اگر چه كور و شل باشد ، اينطور دعا از ناداني است و ديدهايم چه بسا مستجاب هم شده ولي خودش از دعاي خودش پشيمان شده و بهر حال بايد هميشه از خداوند مصلحت خود را بخواهيم و واگذار باو بكنيم و هر چه خواست بآن راضي باشيم .
پانزدهم اينكه آهسته دعا كنيم و در پنهاني خداوند را بخوانيم كه از ريا دور باشد و باخلاص نزديك و حضرت رضا عليه السلام فرمودند يك دعاي در پنهاني معادل هفتاد دعاي در علانيه است . بلي فرايض را كه در علانيه بايد بجا آورد همانطور كه فرمودهاند همان كار را بايد كرد و بايد در دعا امكنه و اوقاتي را كه مناسبتر است انتخاب نمائيم مثل بعد از نماز واجب يا در نافله وتر يا بعد از زوال و بعد از مغرب و بعد از نماز عشاء يا در روزهاي جمعه و شبهاي جمعه و آخرين ساعت شب و اگر دعا براي طلب رزق است در بين الطلوعين كه وقت تقسيم ارزاق است و همچنين بعد از نافله نماز صبح و قبل از غروب و همچنين در وقت قراءت قرآن و شنيدن اذان و نزول باران و وقت رسيدن دو [ص 66] صف بهم در جنگ و در ماه مبارك رمضان ابواب رحمت باز است و ابواب جهنم بسته است و دعا مستجاب ميشود و اما بهترين جاها براي دعا در زير قبه حضرت سيدالشهداء است عليه السلام و در عرفات و در مسجد و نزد قبر پدر و مادر .
شانزدهم انصاف در دعا است كه شخص حد خود را بشناسد و مناسب حال خود دعا كند مثلا اگر حمالي دعا كند پادشاه شود كمال بيانصافي را كرده ولي اگر دعا كند سرحمال كاروانسرا بشود از او پسنديده است كه چنين آرزوئي داشته باشد و دعائي بكند و حضرت امير عليه السلام فرمودند دعا چهار شرط دارد اول احضار نيت دوم اخلاص باطن سوم شناختن كسي كه از او سؤال ميكني چهارم انصاف در سؤال .
هفدهم الفاظ دعا را درست ادا بايد كرد و غلط نخواند و در حديث است كه دعاي غلط بالا نميرود . و از همين جهت است كه در اخبار تحريص و ترغيب بياد گرفتن عربي فرمودهاند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند ياد بگيريد عربي را و آن كلام خداست كه با خلق خودش تكلم فرموده و براي گذشتگان بآن سخن گفته . بلي حكم عالم و جاهل هم فرق ميكند جاهلي كه غلط خوانده باز خداوند بهمان نيتي كه داشته و صحيح بوده [ص 67] استجابت دعاي او را ميفرمايد ولي عالمي كه غلط بخواند عذري نزد خداوند ندارد و در حديث است كه آمرزيده ميشود براي جاهل هفتاد گناه پيش از آنكه بر عالم يك گناه آمرزيده شود . و از جمله شروط در الفاظ مخصوصاً براي ضعفا استعمال همان الفاظي است كه ائمه عليهم السلام تعليم فرمودهاند كه همه آنها مأخوذ از قرآن است و دعا هم مثل دوا است دوائي را كه دواساز بسازد بهتر است و اما اهل استبصار و علم مانعي ندارد كه گاهي بغير آن الفاظ هم دعا بفرمايند چون عالمند و ميدانند كه چه عرض ميكنند .
هيجدهم اينكه دعائي بكنيم كه راست باشد و مناسب حال ما و بصرف تقليد نباشد كه مثلاً حضرت سجاد عليه السلام باين لفظ بخداي خود عباراتي عرض كردهاند ما هم همانها را بگوئيم و حال آنكه يكي از آنچه در آن حضرت بوده و تعبير از ما في الضمير خود آوردهاند در ما نباشد ، اين كمال جرأت و جسارت بلكه استهزاست ، مثلاً عرض كنيم خدايا ببين چطور دل من لرزان است و از تو ميترسم و حال آنكه نه خودم ترسان باشم و نه دلم لرزان ، و بهر حال دعا بايد طبيعي باشد نه مصنوعي و از همين جهت است كه هر دعائي را نبايد بخوانيم اگر خودمان هم نميفهميم كه مناسب حال ما هست يا نيست از بزرگتري بپرسيم [ص 68] و بفهميم و بعد دعا بكنيم .
فصل - در استغفار و توبه است ، و معني استغفار طلب پوشاندن است و چون اعمال سيئه و حسنه همه در صفحات عالم ثبت ميشود و باقي است مؤمن همينكه متوجه اعمال سيئه خود ميشود و ياد ميآورد كه اينها در همه جا ثبت است اولاً بواسطه روح الايماني كه دارد از همه اينها منزجر و متنفر ميشود و رو بخداوند ميكند و توبه ميكند يعني بازگشت بسوي خداوند ميكند و پشت بگناهان خود ميكند و از آنها پشيمان ميشود و طلب ميكند كه روي اين گناهان را بپوشاند و كسي را بر آنها مطلع نفرمايد و اين است معني استغفار و طلب آمرزش و همينكه خداوند دعاي او را مستجاب بفرمايد اعمال سيئه او را از ياد دو ملك موكل بر او ميبرد و باعضا و جوارح او و بقعههاي زمين كه در آنها مرتكب گناه شده امر ميفرمايد كه بر او بپوشانند و روز قيامت ديگر كسي بر عليه او شهادت نميدهد و اين در صورتي است كه ذات شخص طيب و طاهر و مصور بصورت ايمان باشد ، ولي كافر كه ذات او مصور بصورت كفر است استغفار برايش فائده ندارد مگر آنكه كفر خود را بكلي ترك كند و بصورت ايمان درآيد ، و گناهان مؤمنين صادر از ذات آنها نيست بلكه صادر از اعراضي است كه در دنيا و برزخ دامنگير آنها شده است و الا طينت پاك جز [ص 69] عمل خير از او نبايد سر بزند و طينت بد جز عمل شر از او سر نميزند و از همين جهت است كه اعمال خوب كفار و منافقين را خداوند ميدهد بمؤمنين چون در اصل از آنها است و بالعرض بكافر چسبيده بود و اعمال بد مؤمنين را ميدهد بكفار و منافقين كه مناسب با ذات پليد ايشان است ، ولي علامت مؤمن هم اين است كه اگر اعمال بدي از او سر زده اعمال خوبي هم كه نشانه وجود روح الايمان است در اين دنيا از او سر بزند و از جمله آن اعمال همين حالت تنفر و انزجار از اعمال بد است كه بايد در اين دنيا از مؤمن ظاهر شود و باعث بر توبه و استغفار او بشود و همانطور كه در دعا گفتيم كه همه اعضا و مراتب انسان بايد يكزبان دعا كنند ، استغفار و توبه هم كه هر يك دعائي هستند بايد در همه مراتب انسان ظاهر شود و بهمان صرف گفتن بزبان نباشد ، مثلاً اگر از شرب خمر دارد استغفار ميكند عزم بر ترك آنهم بايد داشته باشد و مشغول بآن هم نباشد و اگر كسي مشغول بشرب خمر باشد و همان وقت استغفار هم بكند اين استهزا بخداوند عالم كرده و استغفارش بكمرش ميزند ، يا اگر كسي مال مؤمني را غصب كرده و ميخواهد استغفار كند استغفار زبانيش اين است كه بگويد و استغفار عمليش اين است كه مال مردم را پس بدهد ، نميشود هم مال [ص 70] مردم را خورده باشد و هم استغفار كرده باشد ، يا اگر ترك فرايض را كرده استغفار بكند قضا هم بكند تا معلوم شود كه حقيقتا از اين گناهان منزجر و متنفر شده و توبه كرده و رو به خداوند كرده است و باينطور توبه ميگويند توبه نصوح كه باطنا و ظاهرا باشد ، و بهر حال كه توبه و استغفار از واجبات هستند و از علامات ايمان و خداوند ميفرمايد اي مؤمنين همه توبه بكنيد كه رستگار شويد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند براي هر دردي دوائي است و دواي گناهان استغفار است . و شيطان چون دشمن انسان است سعي دارد كه توبه را از ياد انسان ببرد و آن را بعقب بيندازد كه موفق بر توبه نشود و سعي ما همه بايد در اين باشد كه گول او را نخوريم و مشغولمان بسرخ و زرد دنيا نكند و همين كه متذكر گناهان خود شديم نادم بشويم و رو بخداوند بكنيم و از جان و دل طلب آمرزش كنيم و در خبر است كه هر كس دو ماه متوالي كه شصت روز باشد روزي چهارصد مرتبه اين استغفار كه ذكر ميشود بخواند يا گنجي از علم يا گنجي از مال نصيب او ميشود و آن اين است استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم الرحمن الرحيم بديع السموات و الارض من جميع ظلمي و جرمي و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه .
[ص 71] و اما روح استغفار و توبه همان ولايت و محبت محمد و آلمحمد عليهم السلام و دوستان ايشان است و عمل بيروح مثل جسم بيجان است و لقلقه زبان است ولي اگر آن روح آمد عمل هم ميآيد استغفار هم بر زبان جاري ميشود سيئات ترك ميشود حسنات بر دست انسان جاري ميشود خود آن بزرگواران هم بر شيعيان و دوستانشان استغفار ميفرمايند و از غايت رأفت و مرحمت گناهان شيعه خود را بخود نسبت ميدهند و از امام عليه السلام سؤال شد از معني قول خداوند كه خطاب به پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه بيامرزد براي تو گناهان گذشته و آينده ترا ، امام عليه السلام ميفرمايند چه گناه گذشته و آيندهاي براي پيغمبر بود و اين است و جز اين نيست كه خداوند حمل كرده است بر او گناهان شيعه علي عليه السلام را چه گذشتگان چه باقيماندگان و آمرزيده است آنها را بر آن بزرگوار . ببينيد كه چه آقايان و موالي بزرگواري داريم كه از غايت مرحمت گناهان ما را هم بخود نسبت ميدهند و چرا اينقدر حقناشناس باشيم و سعي نكنيم كه در عوض كارهاي بد كارهاي خوب بكنيم كه زينتي بر آن بزرگواران باشيم و باعث مباهات آن بزرگواران بر ساير امتها در روز قيامت باشيم .
فصل - در شكر است ، و شكر يعني شناختن نيكي كه كسي در حق [ص 72] شخصي كرده و گفتن آن و شكر خداوند يعني صرف نعمتهاي او در راه او ، اين عقل و روح و نفس و حواس و اعضا و جوارح كه بما عطا فرموده نعمتهاي او است و شكرش اين است كه آنها را در راه طاعت او مصرف كنيم و اگر چه بنده عاجزتر از آن است كه شكر همه نعمتهاي خداوند را بنمايد چون توفيق بر شكر هم نعمتي است كه شكري لازم دارد ولي هر چه كه ميتواند بايد شكر كند و روح شكر همان است كه بدانيم همه نعمتها از خداوند است و تا بتوانيم آنها را در راه خود او صرف كنيم و همين باعث زياد شدن نعمتهاي خداوند بر ما ميشود و خداوند فرموده لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابي لشديد يعني اگر شكر كرديد البته بر شما زياد ميكنم و اگر كفران نعمت كرديد هراينه عذاب من شديد است .
و از شروط صحت شكر يكي معرفت منعم است كه خداوند عالم است جل شأنه و ديگر شناختن ابواب و اسبابي كه از آنها نعمت خود را بر ما جاري فرموده كه محمد و آلمحمد باشند عليهم السلام و شكر آنها را هم بايد كرد چون همه نعمتها را خداوند بر دست آنها بما داده و حضرت صادق عليه السلام فرمودند از حق شكر براي خدا اين است كه شكر بكني كسي را كه نعمت را خداوند بر دست او جاري فرموده . و همين است معني فرمايش [ص 73] حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه شكر خدا را نميكند كسي كه شكر مردم را نميكند . و شكر آلمحمد عليهم السلام همين است كه بدانيم كه نعمتها از آنها است و هر چه خداوند بما داده در راه ايشان و دوستان و شيعيان ايشان صرف كنيم و معذلك اعتراف بعجز خود از شكر احسان ايشان داشته باشيم . و از جمله بزرگترين نعمتها كه بما انعام فرمودهاند نعمت هدايت شدن براه راست است كه بر دست علما و شيعيان خود اين نعمت را بما عطا فرمودهاند ، پس شكر علما و بزرگان دين هم كه اسباب هدايت ما شدهاند واجب است و شرط قبولي شكر در راه خداوند است و در حديث است كه خداوند فرموده قسم خوردهام بر خودم كه شكر بندهاي را براي نعمتي قبول نكنم تا آنكه شكر بكند آن كسي از خلق مرا كه اين نعمت را باو رسانده است .