فصل - در آن ورقه براي نقض ايراد مورد مرقوم شده ● كه احكام شرعيه روزانه مانند ساير احتياجات ضروريه در ٢٤ ساعت است و اگر اين ايراد وارد باشد هر ترتيبي كه براي خواب و خوراك و ساير امور ضروريه در آنجاها داده شده براي روزه ماه [ص 41] رمضان هم ترتيب بدهند ، عرض ميكنم بايد توضيح داده شود كه ميانه احتياجات ضروريه عاديه آنها كه حكم شرعي خاصي جز حكم اباحه روي آنها شرعا قرار داده نشده فرق است با احكام شرعيه ، و در آن قبيل امور انسان مختار است بهر طوري كه ميل طبيعي خودش هست يا عرف و عادت محل بر آن قرار گرفته راه برود ، فرضا اگر حال مزاجي انسان مقتضي است در شبانهروز يك دفعه غذا بخورد يك دفعه ميخورد ، اگر مقتضي است چهار مرتبه غذا بخورد چهار مرتبه ميخورد ، در موقعي اگر خواست ميخوابد اگر نخواست بيدار ميماند ، اگر كسي ميلي دارد روز كار بكند مختار است ميخواهد شب كار ميكند و همه اينها مباح است . اما احكام شرعيه ، شبانهروزي باشد يا هر چه باشد امور توقيفي است و بجعل شارع بايد باشد و عرف و عادت در آن مدخليت ندارد و براي مواقع ضرورت هم هر تغييري كه در اجراي احكام داده بشود باز بجعل شارع بايد باشد و در هيچ حال باختيار ما نيست كه با مقتضيات تطبيق نمائيم ، فرضا در روز كوتاه دو ساعتي يا پنج ساعتي يك مرتبه غذا ميخوريم پس نماز كردن را [ص 42] هم يك بار قرار بدهيم ، همچنين روزه را فرضا در روزهاي بلند از پيش خود دو مرتبه قرار بدهيم ، اين امور خلاف شرع بلكه تشريع در مقابل اوامر مقدسه شارع است . بلي احكام شرعيه نوعا موافق عادات بشريه هست و خارق عادتي نيست ولي براي هر كاري حكمي است معين و حدي خاص و دليلي شرعي ميخواهد و براي هر كه تجاوز از حد نمايد و بخيال خود تغييري بدهد و تصرفي نمايد شارع حدي قرار داده ، و جميع احكام شرع مقدس عبارت از همين است كه براي جميع عادات بشريه حد خاص و قانون خاصي قرار بدهد نه اينكه مردم باختيار باشند و در هر جا هر طور احتياجات ضروريه خود را قرار دادند شرع مقدس هم تابع همان قرار بشود ، و در حديث فرمودند ان الله جعل لكل شيء حدا و علي كل من تعدي حدا من حدود الله حدا و در اخبار است كه در كتب سابقين پيغمبر ما را بنام قولاقاو نام بردهاند يعني صاحب حدي بالاي حدي ، و قاعده يسر يا نفي عسر هم بطوري كه سابقا عرض كردم و امثال اين قواعد ، جريان آنها باختيار ما نيست كه در هر جا ملاحظه آساني را خواستيم بكنيم جاري نمائيم يا در هر جا عسري در تكليف شرعي خيال كرديم بگوئيم عسر در تكليف نيست ، و جريان هر يك از اين قواعد جاي خاصي دارد و موقوف بر اذن شارع است ، و اگر اين قواعد در همه جا حكمفرما بود ، فرضا جايز بود براي كسي كه از جنگ و جهاد ميترسد يا از ضرب شمشير متألم ميشود قاعده يسر [ص 43] را جاري نمايد و نفي عسر از خود نمايد يا نهي كلي لاتلقوا را جاري نمايد ، يا اگر روزه گرفتن بر او دشوار است و مسّ جوع و عطش نميخواهد بكند باين قواعد روزه خود را افطار نمايد و ماجعل عليكم في الدين من حرج بخواند . پس اجراي اين قواعد جاي خاصي دارد و گذشته از اين مراتب اگر امور شرعيه را بر نحو ضروريات عاديه در هر جا بخواهند قرار بدهند ديگر براي احكام شرع حد خاصي باقي نميماند و هر كسي بنحوي عادت خود را ميخواهد قرار بدهد و ديگر براي اسلام حكمي باقي نميماند و لايبقي للاسلام عمود و لايخضرّ له عود . وانگهي ميفرمايند در احكام روزه هم همان ترتيب را كه در ساير ضروريات ميدهند بدهند ، آيا كي اين ترتيب را بدهد اين از حق مجتهد است يا مقلدين يا در مجلسي قانوني در اين باب بگذرانند ؟ نميدانم چه عرض ميكنم و بهتر است قلم را نگاه دارم .
خلاصه آنكه بهمين جهات و جهات عديده ديگر است كه خداوند امر اسلام را هيچ وقت بمردم تفويض نفرموده و در جميع زمانها حجت معصوم قرار داده است كه حافظ دين و شاهد بر احوال اين خلق باشد يا ظاهر است و مشهور و يا خائف است و مغمور مثل اين اوقات كه عموما در جميع امور دخالت ميكنيم حتي در امر دين ولي بحمد الله امام زمان در هر دو حال شاهد و ناظر است و دين را حفظ ميفرمايد بهر نحو كه مقتضي بداند و كمتر از اين هيچ وقت نخواهد شد كه اگر مردم چيزي بر دين زياد كردند [ص 44] ميگويد زياد كردند و اگر كم كردند ميگويد كم كردند و او قادر است كه با هر دست و زباني كه خواسته باشد براي تماميت حجت اين را برساند و اگر امر بغير اين بود دين از ميان ميرفت و قائمهٔ براي اسلام باقي نميماند ، و اين عرايض جميعا مضمون اخبار آل اطهار است سلام الله عليهم كه مدار شيعه در جميع اعصار بر آنها بوده و هست و براي اختصار روايت نكرديم و از خداوند خواستاريم كه ظهور حضرت حجت عصر عجل الله فرجه را نزديك فرمايد .
فصل - در پايان اين مقدمات در اصل حكم ، بآيه شريفه يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر و لتكملوا العدة استدلال نمودهاند و بعد از بيان بعض حكمتها و علل روزه و بنا بقاعده يسر ميفرمايند ● كه « اگر انسان مريض يا مسافر باشد و بهيچ وجه من الوجوه نتواند روزه بگيرد روزه از او در ماه رمضان ساقط و بروزهاي ديگر موكول ميگردد و اگر در منطقهٔ باشد كه آفتاب در آن هيچ غروب نميكند و يا اينكه كم غروب مينمايد و روزه دشوار ميشود تعيين روز از شب بقدري كه ممكن است بايد بنمايد يعني مكلف مخير است بين اينكه شب و روز را يعني اوقات روزه گرفتن و افطار نمودن را باقرب مناطق ممكنه مقايسه نمايد يا بنقاط معتدله يا بنقاط خط استوا باين معني كه اگر فرض كنيم كه يك [ص 45] ماه مثلا در فنلاند آفتاب غروب نكند آن يك ماه را بشصت قسمت تقسيم نمائيم و يك قسمت روزه بگيريم قسمت ديگر را افطار نمائيم و هكذا تا شصت قسمت تمام شود بطريق تخيير مذكور » و بعد از بيان اين حكم ميفرمايند « باندازهٔ اين حكم در شريعت اسلام رعايت شده كه بر طبق آن چندين قاعده فقهي و اصولي كه از آيات كريمه و احاديث شريفه مستفاد ميشود تأسيس گرديده ، يكي قاعده « عسر و حرج » است كه از اين آيه كريمه كه ذكر شد و از آيات ديگر مستفاد ميشود و يكي قاعده « ميسور و معسور » است كه از حديث لايسقط الميسور بالمعسور و از حديث ما لايدرك كله لايترك كله مستفاد ميشود و يكي قاعده « ضرر » كه از حديث لا ضرر و لا ضرار مستفاد ميگردد ، با اينهمه قواعد و احكام و بيانات شافيه در آيات وافيه و احاديث كافيه نويسنده اين مقاله چگونه جرأت كرد كه بعلماي ازهر نسبت عجز از حل اين مسأله را داد » تا آخر آنچه فرمودهاند .
عرض ميكنم حكم فوق تا درجهٔ اجمال دارد و توضيحاتي بعقيده ناچيز لازم دارد كه روشنتر باشد ، و نيز در دلائلي كه اشاره فرمودهاند تأملي است كه در فصول قبل اشاراتي عرض كردهام و بعض ديگر را هم عرض خواهم كرد ، و نيز بيان فرمودهاند كه حكم فوق در كتب اصحاب متقدمين و علماي متأخرين و معاصرين همه بيان شده است ، اما بنده ناچيز با تتبع ناقص در اين دو سه روز آنچه در كتب متقدمين اصحاب كه در دسترس داشتم [ص 46] بمظان مسأله مراجعه كردم نيافتم و خيال ميكنم تصريحي در اين مسأله بخصوص نداشته باشند و شايد هم حقير نيافتهام جز اينكه در كتاب عروة الوثقي تأليف مرحوم حجة الاسلام آقاي سيد محمدكاظم يزدي طباطبائي (اع) بيان مسأله را فرمودهاند و مرحوم محدث قمي رحمة الله عليه در كتاب غاية القصوي عين مسأله را ترجمه بفارسي فرمودهاند و ما عين آن فرمايش را بعربي و فارسي در فصل خاص نقل خواهيم كرد ان شاء الله .
و اما اينكه فرمودند كه « چطور جرأت كرده نسبت عجز بعلماي ازهر بدهد » باتكاء همين قواعدي است كه اشاره نمودند و غير اين قواعد از اسباب حصول گمان بحكم شرعي كه بناي عامه در احكام شرعيه بر آنها است و خيال ميكنم اينكه بطور قطع هم فرمودند « در همه كتب اصحاب بيان اين مسأله هست » منظورشان همين است كه در مواردي بدليل قواعد مذكوره بيان حكمي نمودهاند و اين مورد بخصوص هم از همان موارد است پس حكم اين مسأله هم هست ، ولي حكم صريحي بطور قطع يا احتمال نموده باشند بنظر حقير نرسيد جز فرمايش مرحوم آية الله طباطبائي كه بعدا نقل خواهم كرد .
و اما تأملي كه براي حقير هست بعضي از جهات آن را عرض ميكنم : اول آنكه سقوط حكم روزه ماه رمضان در حال مرض يا سفر تنها براي رعايت سهولت و آساني نيست ولو اينكه اين هم يك علت باشد و شايد علل ديگر هم دارد كه بر ما مجهول است كما اينكه ميبينيم [ص 47] در حكم شرع روزه مريض يا مسافر را مجزي هم ندانستهاند و امر بقضا فرمودهاند و اگر سقوط آن تنها براي سهولت بود ميبايست اقلا بعد از تكلف روزه ، ديگر امر بقضا نداشته باشد و ميبينيم بعضي روزها روزه آن حرام شده است مثل روزه فطر كه يقينا علت ديگر دارد و براي سهولت نيست پس در هر جا كه توهم شود كه رفع حكمي بعلت نفي عسر و حرج و رعايت سهولت است نميتوان تمام علت را همان فرض كرد و در جاي ديگر هم جاري كرد زيرا ممكن است تمام علت باشد و ممكن است يكي از علل رفع حكم ، رعايت سهولت باشد و ممكن است اساسا بعلت ديگر باشد و علل احكام را خدا و رسول داناترند و مخصوصا دستور ما كه در اخبار فرمودهاند همين است كه نگوئيم فلان حكم براي اين است و فلان حكم براي آن است ، و آيا چه علت بالاتر از اين است كه جميع احكام را براي بندگي فرموده باشند و براي اينكه عاصي را از مطيع و خبيث را از طيب تميز دهند و عاقل را از جاهل بشناسند ، و گمان نكنم كه تا اين درجه قشري و نادان باشم مثل جماعتي كه خيال كردهاند كه همه اين احكام تعبدي است بلكه معتقدم كه هر حكمي هزاران حكمت و فلسفه دارد و راه فهميدن آنها هم عقل است اما عرض من اين است كه از راه آن بايد فهميد و از خود پيغمبر و آلمحمد (ص) بايد گرفت نه اينكه عقل ناقص خودمان را مناط حكم قرار بدهيم كه اگر گاهي حكمت و علت حكمي را نفهميديم منكر آن بشويم ، و در اينجا غرضم تفصيل [ص 48] نيست و مطلب اين است كه ابتداءً در تصحيح احكام از پي علت نبايد رفت ، بلي جز در مقامي كه اصل حكم را روي خود علت قرار داده باشند كه در اين موقع موضوع حكم همان علت است و در هر جا آن موضوع را يافتيم آن حكم هم ثابت ميشود و در چنين مقامات البته خود ائمه صلوات الله عليهم تصريح فرمودهاند و ما را محتاج بتحقيق از علت نفرمودهاند مثل اينكه فرمودهاند خمر حرام شده است بعلت اينكه سكر ميآورد ، ما از اين فرمايش ميفهميم كه هر مشروبي كه سكر ميآورد حرام است زيرا حكم را روي علت قرار دادهاند ، و هكذا نظاير اين در احكام شرع زياد است فرضا در مواردي كه نفي نجاست از آب بواسطه ملاقات نجس ميفرمايند فرمودهاند كه ميداني اين حكم بطهارت براي چيست ، عرض ميكند نميدانم ، ميفرمايند براي اين است كه آب زيادتر از نجس است ، و اين دليلي است كه بالفرض ادله صريحه در باب عدم نجاست آب كمتر از كر را نداشتيم با همين دليل و اصل كلي كه بدست دادهاند حكم بطهارت آب قليل در صورت عدم تغير ميكرديم و مانعي نداشت . پس در اين قبيل موارد كه موضوع حكم ، نفس علت است مانعي نيست كه علت را هر جا ديديم حكم كنيم ، ولي اين دليل نيست كه در هر موقع خودمان استنباط علتي براي حكمي نموديم بدون اينكه تصريح بعلت فرموده باشند ما آن علت استنباطي را مأخذ حكم قرار دهيم ، و اين نكته دقيقي است كه مزله اقدام اكثر از اعلام است [ص 49] و در كتاب فارسي آسانتر و مختصرتر از اين نميتوانم عرض كنم . پس در آيه شريفه كه ميفرمايد اگر مريض يا مسافر هستيد در ايام ديگر روزه بگيريد ما بدليل همين دستور روزه را ساقط ميدانيم و جايز نميدانيم نه باين دليل كه جمله يريد الله بكم اليسر را پشت سر آن فرموده است زيرا در قرآن نظائر آن زياد است و در اخبار بسيار هم باين نكته تذكر دادهاند كه قرآن كلام خداست و مثل كلام بشر نيست و ممكن است اول آيه در بيان مطلبي است وسط آيه در بيان مطلب ديگر و آخر آيه در بيان مطلب ديگر است و ظاهر آن بدون رجوع بتفسيري كه از خود اهل بيت صلوات الله عليهم رسيده باشد مدرك نيست و بتفسير مفسرين مطلقا اعتبار نميكنيم ، و در سقوط روزه مسافر و مريض فرضا اگر رعايت يسر و سهولت هم شده است قبول ميكنيم اما اين را علت كلي باين معني كه علت حكم قرار بدهيم نميدانيم باين دليل كه موارد بسياري ميبينيم كه بغير اين دليل ساقط شده ، پس در هر مورد داير مدار فرمايش آلمحمد ميشويم و خود را بنده ايشان ميدانيم ، خلاصه كه سخن بسيار است و اينجا جاي تفصيل جز باشاره نيست .
و نيز ميگوئيم كه فرضا در مواردي قاعده يسر و نفي عسر بموقع باشد كه جاري شود منتهي درجه اثر آن اين است كه حكمي را در موقعي كه ضرورتي يا عسر و حرجي پيش آمده نتوانيم بآنطور كه در حال اختيار و جمعيت اسباب ميسر است بجا بياوريم و عقابي متفرع بر آن [ص 50] نباشد اين صحيح ، البته تكلف و عسر در شرع نيست ، اما تثبيت حكمي ديگر بنحو ايجاب يا تخيير آن بچه دليل است ؟ البته در چنين مورد هم اختيار بما مفوض نيست و تابع دليلي شرعي قطعي بايد باشيم كه يا بكلي تكليف را شارع مقدس در آن مورد ساقط كرده باشد مثل نماز و روزه مغمي عليه يا نماز حائض ، يا امر بقضا فرموده باشد مثل روزه حائض يا مريض ، يا در همان موقع اضطرار حكم خاصي بنحو مقدور مقرر فرموده باشد مثل نماز خائف يا غرقٰي يا روزه صاحب عُطاش ، و در هيچيك از اين موارد امر مفوض بما مكلفين مقلدين يا شخص مجتهد نيست و مجتهد اجازه تشريع ندارد ، و در هر موردي بايد تابع حكم مخصوص در آن مورد خاص از شارع مقدس باشيم و بدون نص خاص يا عامي كه محققا شامل اين مورد خاص باشد اجازه تعيين حكم نداريم ، و امر فرمودهاند در اخبار كه بكلي در آن موضوع ساكت باشيم .
بنا بر اين مقررات ، عمل مشايخ ما اعلي الله مقامهم در مثل اين مورد مخصوص كه بحثمان در آن است يا نظاير آن كه خبر صريحي در اخبار ندارد اگر از كليات منصوصه حكم قطعي ظاهر نميشود سكوت محض است و يك لفظ لاادري ، بفرمايش حضرت امير عليه السلام كه در حديثي ميفرمايد كه در اين موارد كه مسألهٔ فرض آن در كتاب خدا مصرح نيست و در سنت پيغمبر و اخبار ائمه هدي سلام الله عليهم اثر آن نيست علم آن را بخدا واگذار كه منتهاي حق خدا بر تو همين است لاغير ، و از همين لحاظ [ص 51] است كه بناي ايشان بر اين شده كه جميع مسائل فرعيه و تفريعاتي را كه بناي اصحاب بر آن جاري شده كه در كتب خود تفصيل ميدهند و حكم ظني آنرا معين ميفرمايند از آنها احتراز ميكنند و نمينويسند ، زيرا در جميع كتب اصول هم اصحاب رضوان الله عليهم بالاجماع تصريح فرمودهاند كه عمل كردن بمظنه حرام است بدليل هفتاد آيه از كتاب خدا و متجاوز از هزار و دويست حديث و ادله قطعيه عقليه ، منتهي اين است كه معتقد شدهاند اين اصل بزرگ ثابت در اين ايام منقلب شده است و عمل بگمان در احكام شرعيه فرعيه جايز شده است و بعض از علما ادلهٔ بر جواز آن اقامه ميكنند و بعضي رد ميكنند و ما پيرو آن جماعتيم ، و دليلي بر انقلاب آن اصل كه لازمه آن تكذيب هفتاد آيه قرآن است نيافتهايم و عمل بمظنه را جايز نميدانيم . خلاصه كه اين مطلب را در اين مقام تفصيل نميدهيم و نظرم آمد فرمايشي را كه مولاي من (اع) از جد بزرگوار اعلي الله مقامه نقل ميفرمود كه در موقعي من باب مزاح ميفرمودند كه اغلب از اصحاب رضوان الله عليهم تصريح فرمودهاند كه عمل بمظنه نمودن در اين جزء زمان از باب ضرورت و اكل ميته است و ميفرمودند كه اكل ميته در موقع ضرورت و ترس جان است و معهود نيست كه در ايام وسعت و فراواني عاقلي انبارهاي متعددي را از گوشت ميته انباشته نمايد كه اگر روزي ضرورت ايجاب كرد و محتاج بميته شد براي خود و ديگران فراهم باشد ، و ميفرمودند مثَل [ص 52] اين تفريعات زياد كه در كتب ميشود و فرضهائي كه اي بسا از اول خلقت تا كنون هم اتفاق نيفتاده نمودن و حكم شرعي ظني آن را بيان كردن مثل همان انباشتن و نگاه داشتن گوشت مرده است براي وقت ضرورت ، باري و آنها كه در كتب فتاوي مراجعه نمودهاند اين قبيل احكام را ديدهاند و من ميل ندارم در اين مقام روايت كنم .
خلاصه كه از مطلب دور افتاديم ، و تأمل حقير در اين مقام باز در اين مورد است كه در جائي كه يك ماه آفتاب غروب نميكند يا كم غروب ميكند تكليف روزه گرفتن مشكل ميشود صحيح است ، اما حكم تخيير ميانه اينكه باقرب مناطق ممكنه مقايسه نمايد يا بنقاط معتدله مقايسه نمايد يا بنقاط خط استوا مقايسه نمايد با چه دليل شرعي است ؟ اما تصريحي كه در اخبار ندارد ، و آيا اين تخيير منحصرا ميانه همين سه مقايسه است بطور وجوب يا خير ؟ و چون تصريح يا اشارهٔ بدليل نشده است ما هم خودداري ميكنيم و بطور احتمال چيزي نميگوئيم مگر بهمين اندازه ميگوئيم كه اگر تمام دليل ، قاعده يسر و نفي عسر و حرج است احتمال سقوط تكليف هم در اين مقام بآن قاعده ميرود زيرا شرط مهم روزه كه اغلب احكام آن متفرع بر آن است تشخيص روز و شب است و جائي كه شب از روز مشخص نميشود بلكه يكي از آن دو علي الظاهر مفقود است و وجود ندارد محتمل است كه حكمي مطلقا نداشته باشد و معفو باشد ، و اين عرض كه ميكنم اظهار عقيده نيست ولي عرض ميكنم [ص 53] اگر بنا بر احتمال باشد ، كما اينكه شقوق تخييري كه فرمودهاند احتمالي است و دليل قاطعي ندارد ، اين هم يك احتمال است و هكذا احتمالات ديگر هم هست كه اصلا بناي ما بر ذكر احتمالات نيست و تضييع وقت است . و مخفي نماند كه مقصود بنده از اين عرايض بيان عقيده خودم بود نه اينكه عرض كنم اين حكم تخيير بيدليل است و البته دلائلي دارد كه از باب اختصار ترك شده و بنا نيست در مورد فتوي بيان دليل هم بشود و اين تفصيلات را در كتب استدلالي مينويسند ، ولي قصد من اشاره بطريقه و طرز استدلال خودم بود كه قدري با اين طرق فرق دارد .
فصل - در كتاب عروة الوثقي در فصل شرايط وجوب صوم ميفرمايند « مسألة - اذا فرض كون المكلف في المكان الذي نهاره ستة اشهر و ليله ستة اشهر او نهاره ثلثة و ليله ستة او نحو ذلك فلايبعد كون المدار في صومه و صلوته علي البلدان المتعارفة المتوسطة مخيرا بين افراد المتوسط و اما احتمال سقوط تكليفهما عنه فبعيد كاحتمال سقوط الصوم و كون الواجب صلوة يوم واحد و ليلة واحدة و يحتمل كون المدار بلده الذي كان متوطنا فيه سابقا ان كان له بلد سابق » . عرض ميكنم در كتاب غاية القصوي ترجمه مرحوم مبرور حاج شيخ عباس محدث قمي رضوان الله عليه مسأله فوق را ترجمه نموده و فرموده است « اگر كسي برود در جائي كه شش ماه روز و شش ماه شب است يا آنكه سه ماه [ص 54] روز و شش ماه شب باشد و نحو آن ، دور نيست مدار روزه و نماز در آنجاها بر اوقات بلاد متوسطه متعارفه باشد و مخير باشد در تعيين اوقات بين بلاد متوسطه و احتمال آنكه در آن بلاد تكليف نماز و روزه ساقط باشد بعيد است مثل احتمال سقوط روزه و وجوب نماز يك شبانهروز و محتمل است كه مدار او بر اوقات بلدي باشد كه سابقا متوطن بوده در صورتي كه بلد سابقي داشته باشد » .
عرض ميكنم عبارات فوق ترجمه همان فتوي است بدون تغيير و تصرف و فرق فتواي فوق با فتواي مذكور در آن ورقه اين است كه در آنجا ذكر احتمالي نشده و حكم تخيير را ميانه قياس باقرب اماكن يا قياس بنقاط معتدله يا نقاط خط استوا مثل اينكه قطعي شمردهاند و در اينجا قطعي نشمردهاند و احتمال علاوهٔ هم دادهاند كه مقايسه با بلد خود شخص باشد اگر بلدي داشته و احتمال سقوط تكليف را هم دادهاند ولي اين احتمال را احتمال بعيدي شمردهاند ، و قدر متيقن كه از مجموع اين احتمالات براي مقلدي كه تا درجهٔ دقت نظر داشته باشد و در عبارات متعمق شود حاصل ميشود اين است كه در باب روزه و نماز مختار است ميخواهد روزي پنج دقيقه روزه بگيرد ميخواهد نيم ساعت روزه بگيرد ميخواهد روزي يك ساعت ميخواهد دو ساعت و هكذا تا بيست و چهار ساعت الا يك دقيقه يا بيشتر يا كمتر زيرا همه اين شقوق در بلاد متوسطه ممكن و واقع است تا كدام نقطه را اختيار نمايد و چه سالي و چه [ص 55] فصلي را در نظر بگيرد و اهل علم هيئت ميدانند ، مگر اينكه در فتواي آن ورقه كه بلفظ نقاط معتدله قيد شده بعضي از اين وجوه نيست ، و همچنين ميتواند موافق شهر خودش روزه بگيرد آن هم باز اختيار دارد كه هر سالي را ميل دارد اختيار كند زيرا ماه رمضان باختلاف فصول تغيير ميكند ، و اگر ميل دارد بكلي نماز و روزه را ترك كند زيرا اين هم احتمالي بود كه داده شده منتهي اين است كه اين احتمال را بعيد شمردهاند ولي بهر حال اين احتمال هم هست و احتمال دور يا نزديك فرق زيادي ندارد . اين است خلاصه احتمالات كه حاصل جمع همه اينها اين ميشود كه حكم خاص قطعي در مسأله نيست يا اگر هست احتمال آن را ندادهاند و حقيقت همين است زيرا احتمالات هر قدر متعدد هم كه باشد هيچ وقت مفيد قطع نميشود و هر چه بيشتر باشد ترديد و شك و گمان زيادتر ميشود خاصه اگر مبتني بر مداركي باشد كه خود آنها افاده قطع نميكنند ، مثلا گو اينكه قاعده يسر يا قاعده لا ضرر اصولا خودشان قطعي هستند و مأخوذ از اصل صحيح قطعي شدهاند اما ترديد و شك آنجا است كه آيا شارع مقدس تا چه درجه از درجات يسر را در اين مورد خواسته و معين فرموده يا ضرر را تا چه مقدار در قبال انجام يك حكم شرعي پسنديده و بچه حد كه رسيد عسر و حرج ميشود و قاعده لا ضرر جاري ميشود و عمل را با چه كيفيت كه قرار داديم با اين قواعد تطبيق ميشود ؟ و وقتي [ص 56] كه اين مراتب بر انسان مجهول است از اين مدارك و اصول جز گماني يا وهمي و احتمالي حاصل نميشود حتي بهر درجه قواعد و اصول زياد و متراكم هم كه باشد و امارات عقليه و ظنيه بسياري هم كه باشد باز مفيد قطع نميشود زيرا دامنه احتمالات عقليه وسيع است و با هر احتمالي بهر اندازه هم كه قوي باشد باز احتمال ديگر متصور است ، خاصة با ترتيب جاري كه براي هر مجتهد كه جامع شرايط مقرره است حق احتمال دادن و گمان كردن مقرر است ، از اين رو احتمالات زياد ميشود و مجموع آنها بالخاصيه قوه احتماليه هر مجتهدي را ضعيف ميكند اين است كه بالاخره علم براي نفس انسان حاصل نميشود ، مثل اينكه بهر اندازه صفر طرف چپ يك عددي بگذاريم بر مبلغ چيزي علاوه نميشود ولو هزار صفر بگذاريم باز چيزي زياد نميشود ، و اگر اين مطلب در نزد عقل محقق است كه عقل ناقص ممكن است جزئيات مسائل را نفهمد پس دو عقل ناقص هم نميفهمد بلكه صد بلكه هزار عقل ناقص هم كه روي هم بشود و احتمالات عديده هم بدهند بحقيقت واقع بطور قطع نخواهند رسيد ، و مثل ديگر در اين باب بايدم آورد كه همه برادران كه مثل من عامي باشند مطلبي را بفهمند ، فرضا اگر موقعي لازم بشود براي ضرورتي يك فنجان آب با صد درجه حرارت كه بايد دوائي را در آن حل نمائيم اگر هزار فنجان آب هم كه هر يك پنجاه درجه حرارت دارد روي هم بريزيم يا كمتر يا بيشتر آخر نتيجه حاصل [ص 57] نميشود و آن دوا لاينحل ميماند ، در صورتي كه اگر در ميانه يك فنجان آب با حرارت مطلوب موجود بود كفايت كار ما را ميكرد ، حال از اين مثل ساده هر چه ميفهميد بفهميد ، اين است كه حضرت علي بن الحسين صلوات الله عليه ميفرمايد ان دين الله لايصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقائيس الفاسدة و لايصاب الا بالتسليم فمن سلّم لنا سلم و من اهتدي بنا هدي و من دان بالقياس و الرأي هلك و باين مضامين اخبار لاتعد و لاتحصي است .
خلاصه چون فتاواي فوق بطوري كه تصريح فرمودهاند احتمالاتي است و علم بآنها حاصل نشده بوده است بديهي است براي مقلدين هم موجب علم نميشود و موجب عمل هم بطريق اولي نميشود و ما هم در بيان مأخذ احتمالات مذكوره سكوت ميكنيم زيرا از روي علم نميتوانيم چيزي بگوئيم و حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود هر گاه بشما رسيد چيزي كه ميدانيد بگوئيد و هر گاه بشما رسيد چيزي كه نميدانيد سكوت كنيد و دست بر دهان مقدس خود گذارد عرض شد براي چه اينطور است فرمود براي اينكه رسول خدا صلي الله عليه و آله آورد براي مردم بآنچه كه كافي است براي آنها در عهد خود او و آنچه كه محتاجند بآن تا روز قيامت . پس زياده بر اين فعلا ساكتيم زيرا اگر بخواهيم چيزي بگوئيم بايد باب مظنه و احتمال را باز كنيم و چيزي از ميانه آنها دستگير نميشود و خداوند ميفرمايد ان الظن لايغني [ص 58] من الحق شيئا ، الا اينكه در اصل موضوع مسأله فوق توضيحي بايد داده شود چون احتمالات فوق براي مكاني است كه شش ماه روز باشد و شش ماه شب يا بطوري كه فرمودهاند سه ماه روز و شش ماه شب باشد اما مكان اول در دو نقطه از زمين است كه نقطه قطب شمال و نقطه قطب جنوب باشد كه در اين دو نقطه شش ماه روز و شش ماه شب است كه بطور مسامحه گفته ميشود و حقيقت امر اين نيست و شب و روز آن دو نقطه هم متساوي نيست زيرا روز آنجا يعني قطب شمال در موقعي است كه آفتاب در بروج شمالي سير ميكند كه در سال يكصد و هشتاد و هفت روز است موافق حساب قدماي هيويين و در بروج جنوبي صد و هفتاد و هشت روز سير ميكند موافق همان حساب و بنا بر اين مدت روز نه روز زيادتر ميشود و نه روز از شش ماه شب كسر ميشود ، و در قطب جنوب قضيه بعكس است يعني شبشان بقدر نه روز بلندتر از روز است و موافق حساب متأخرين تفاوت را هشت روز ميدانند و بهر تقدير اين اختلاف شب و روز در آنجا هم هست و شش ماه تمام بدون كم و زياد نيست ، و علاوه بر اين اختلافي ديگر موجود است كه علماي هيئت تحقيق ميكنند و تحقيق صحيحي است و آن اين است كه درجات ميل آفتاب را كه نوشتهاند يا مطلع و مغرب آفتاب در افق و بالاخره هر نسبتي را كه با آفتاب يا هر كوكبي ميسنجند نسبت بمركز آفتاب يا آن كوكب است و تمام قطر آفتاب را در فلك سي و دو دقيقه حساب [ص 59] كردهاند كه با مسامحه نيم درجه ميگوئيم و قطر ظاهر آفتاب باين مقدار است پس بنا بر اين فرضا روز اول فروردين كه موافق حساب ميبايستي در نقطه قطب شمال مركز آفتاب مماس با افق باشد در همان روز نصف قرص آفتاب كه عبارت از ربع درجه است ظاهر است و از روز قبل طلوع كرده و پس از شش ماه در موقع غروب هم بهمين نحو است و نقطه بالاي آفتاب يك روز ديرتر از مركز آفتاب غروب ميكند و بنا بر اين اين دو روز هم علاوه ميشود بر طول روز هر يك از قطبين و بهر حال كه اين دو نقطه را عرفا و با مسامحه ميگويند شش ماه روز و شش ماه شب است و احتمالاتي را كه راجع بحكم شرعي نماز و روزه آنها فرمودهاند در آن دو نقطه است .
و اما مكاني كه سه ماه روز و شش ماه شب باشد در آفاق روي زمين چنين افقي نيست زيرا مدارات آفتاب جميعا معلوم و معين و از روي حساب دقيق قرار داده شده و ذرهٔ پيش و پس ندارد و تقدير عزيز عليم است كه يك مو يا يك آن پيش و پس نميشود و مدارات خيالي يا آفاق احتمالي در خارج واقع وجود ندارد و شب و روزهاي بيش از ٢٤ ساعت كه از افق پنجم باصطلاح هيويين قديم شروع ميشود كه ابتداي آن از عرض ٦٦ درجه و نيم از خط استوا شروع ميشود تا نقطه قطب يا بعبارت اخري از آنجا كه متمم عرض بلد از ميل كلي كه ٢٣ درجه و نيم است كمتر ميشود در هر درجه بهر اندازه كه روز است شب هم عينا باندازه [ص 60] درجات روز است بدون تفاوت فرضا بآن طور كه در چند فصل قبل اشاره كرديم روز شصت و چند روزه شمال فنلاند كه عرض هفتاد درجه است از اول خرداد شروع ميشود تا اول مرداد و شب همان نقطه از اول آذر است تا آخر ديماه و در چهار برج بين اين دو فصل هميشه شب و روز دارند مثل آفاق ما و ايام روزشان تابستان است و ايام شبشان زمستان نه اين كه تصور شود كه شب و روزشان پشت سر هم باشد و در آنجا كه سه ماه روز باشد كه در حدود عرض ٧٣ درجه و ٤٠ دقيقه است كه روزشان از اواسط ارديبهشت شروع ميشود تا اواسط مرداد و شبشان از اواسط ابان شروع ميشود تا اواسط بهمن و در فاصله اين دو فصل كه سه ماه است شب و روز دارند مثل آفاق ما ، نه اين كه باين اعتدال بلكه مقصود اين است كه روز يا شب دارند ولو بمنتهي درجه كوتاه و بلند ميشود و آن شب و روزها پشت هم نيست ولي هر كدام در فصل خود مساوي با هم هستند و روز سه ماه و شب شش ماه موجود نيست و احتمالات احكام شرعيه در مدار خيال و گمان سير ميكنند و در مدار فلك اين احتمالات راهبر نيست و در آنجا امور از روي حساب است و خداوند ميفرمايد و الشمس و القمر بحسبان و دور نيست كه در موقع تحرير توجه بمراتب معروضه نداشتهاند و مرحوم محدث قمي عليه الرحمه هم در موقع ترجمه متوجه نشدهاند .
[ص 61] فصل - خيال ميكنم سخن در شرح عبارات شريفه كافي است و بهمين اندازه هم شايد زائد از حد حقير بود ولي ضمنا منظورم بيان مختصري از مدار معمول خودمان بود در بيان احكام شرعيه كه با زبان ساده عرض شده باشد و آنها كه اهل اصطلاح نيستند قدري آشنا شوند . و اما بيان حكم مسأله كه فرض شده موافق عقيده ما ، بر جنابعالي واضح است كه حقير اهل حكم و فتوي نيستم و خود را قابل اين مراتب ندانستهام و نميدانم بلكه از اهل علم نميشمارم و جز اين نيست كه گاهي خبري از اخبار آلمحمد عليهم السلام را كه اطمينان داشته باشم مورد تصديق ثقات اصحاب و تصحيح علماي اطياب باشد يا آنچه از مشايخ عظام اعلي الله مقامهم شنيده باشم يا در كتاب ايشان خوانده باشم روايت نمايم و بيش از اين چيزي نيستم ، و در مسأله مفروضه در اخبار با تتبع مختصر در اين چند روز تصريحي نيافتم مگر اينكه بعض اخبار هست كه استدلال و استناد بآنها ميشود ، و از فتاوي و بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم هم بنظرم نرسيد جز عبارت مختصري از شيخ بزرگوار اوحد آية الله في العالمين استاد الكل في الكل محيي شريعت و مبين طريقت و حقيقت عالم آلمحمد عليهم السلام الشيخ احمد الاحسائي اعلي الله مقامه كه بروايت از كتاب مجمع الفتاوي تأليف مرحوم مبرور عالم عامل و محدث كامل حاج سيد حسين يزدي رضوان الله عليه نقل ميكنم و آن [ص 62] عبارت از سؤال و جوابي است از شيخ علي بن ملا محمد و جوابي كه آن بزرگوار دادهاند و عين سؤال و جواب را نقل مينمائيم :
سؤال ما وجه الجمع بين الفريضتين بعد الاتفاق علي استحباب التفرقة و في القطر الذي يكون فيه الليل ستة اشهر و النهار كذلك فما حكمهم في الصلوة و الصوم و كيف يصنعون .
عرض ميكنم جواب در اين مقام از هر دو سؤال است ولي قسمت اول از جواب را كه راجع بجمع يا تفريق بين صلوتين است چون مورد حاجت ما در اين مقام نيست نقل نميكنيم و در قسمت دويم ميفرمايد :
و اما من كان في ارض تسعين فان السنة كلها يوم و ليلة و هناك لاتعيش فيه الحيوان لشدة البرد و لكن فرض الحكم لمن كان هناك ان الشمس اذا كانت في درجة تسامت قمة الرأس فهو اول الزوال و اذا صار في تلك الدرجة بعد مفارقتها تمت الدورة التي هي عبارة عن اليوم و الليلة فاذا وصلت ربعها من التي سامتت فيه قمة الرأس كان صلوة المغرب ثم العشاء فاذا قابلت النقطة الاول كانت صلوة الليل فاذا وصلت الي مقابلة نقطة المغرب كان قبلها صلوة الصبح فاذا وصلت الي نقطة المسامتة كانت صلوة الظهر و العصر و تعرف بهذه الاشهر الصيام فلا اشكال حينئذ فيعد كل دورة يوما و ليلة و كل ثلثين دورة شهرا و تعيين الشهر المبتدء به اذا لميكن العلم به يرجع الي الظن و الامارات .
اين بود تمام عبارت و كلام الملوك ملوك [ص 63] الكلام و براي برادران فارسيزبان ترجمه ميكنم :
فرمودهاند : و اما كسي كه در ارض تسعين باشد ( قطب شمال يا قطب جنوب ) پس تمام سال يك شب و يك روز است و در آنجا حيوان زندگي نميكند از شدت سردي و لكن فرض حكم براي كسي كه آنجا باشد اين است كه هر گاه آفتاب در درجه سمت الرأس باشد پس آن اول زوال است و هر گاه بعد از مفارقت آن درجه برگردد بهمان درجه يك دوره را تمام كرده كه عبارت از يك روز و يك شب است و هر گاه از درجه سمت الرأس بيك ربع برسد نماز مغرب ميشود پس از آن عشاء پس همين كه مقابل نقطه اول بشود نماز شب ميشود و همين كه برسد بمقابل نقطه مغرب ، قبل از آن نماز صبح است و همين كه برسد بنقطه سمت الرأس ، نماز ظهر و عصر است و بهمين شناخته ميشود ماههاي روزه ، پس در اين هنگام اشكالي نيست پس شمرده ميشود هر يك دوره يك روز و يك شب و هر سي دوره يك ماه و تعيين ماهي كه ابتدا بآن ميشود هر گاه معلوم نباشد برميگردد بمظنه و قراين .
عرض ميكنم اين است نص حكم و فتواي ايشان براي كسي كه ميل داشته باشد بفتواي ايشان عمل كند و بروايت ما اطمينان ميكند . و اما شرح بعض زواياي فرمايش ايشان كه شايد براي بعضي مشكل شود و استدلال مختصري بر آنچه فرمودهاند اگر چه از حد و حوصله اين ناچيز خارج است و شرح آن در خور غير اين [ص 64] جاهل است ولي از باب لايسقط الميسور بالمعسور و از باب حسن ظن جناب سائل ايده الله تعالي كه خود از اسبابي است كه بدان وسيله ممكن است خداوند بخواهد و از زبان جاهلي هم مطلبي را بيان فرمايد كه در حديث فرمودند احسن ظنك و لو بحجر يلق الله مطلوبك فيه باندازه فهم ناقص اشاره ببعض از جهات و وجوه و ادله فرمايش ايشان خواهم كرد ان شاء الله و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم .
فصل - ميفرمايند « كساني كه در ارض تسعين باشند كه تمام سال در آنجا يك روز و يك شب است از شدت سردي حيوان در آنجا زندگي نميكند » و مرادشان از حيوان اعم از انسان و حيوان است و اين مطلب محقق است و سياحان اروپائي هم كه باين خيالات زحمتها ميكشند چه بسيار كه در راه وصول بآن نقطه تلف شدند و موافق بعضي از حكايات اگر بعضشان هم رسيده باشند آنجا جاي توقف و زندگي نيست و توقف حيوان يا انسان در جائي ممكن است كه تجديد روز و شب متوالي يا اغلب اوقات باشد و گرمي و سردي باندازه اعتدال نسبي باشد تا بتوانند زيست نمايند ، ولي چون سؤال شده فرض حكم را فرمودهاند چون محال عقلي هم نيست شايد ممكن باشد با وسائل و اسبابي آنجا زندگي هم بشود و شايد ايشان هم كه بلفظ حيوان فرمودهاند مرادشان همين است كه براي انسان محال نيست .
و اما ارض تسعين يعني زمين نود درجه ، شبهه نيست كه نود درجه عرض تمام از خط استوا در قطب شمال يا جنوب منحصرا [ص 65] يك نقطه ميشود ، آيا حكم مزبور براي همان يك نقطه است يا شامل اطراف آن هم هست ؟ عرض ميكنم شبهه نيست كه حكم شرعي را براي يك نقطه موهوم كه عرض و طول ندارد نميفرمايند ، اما ارض تسعين از آخر عرض هشتاد و نه درجه شروع ميشود تا آخر نود درجه كه فرض آن نقطه موهوم ميشود و طول يك درجه در حدود هيجده فرسخ است پس حكم مزبور براي آن نقطه موهوم نيست و شامل هيجده فرسخ از هر طرف قطب است ، و نيز مخفي نماند كه سائل سؤال از قطري نموده است كه در آنجا شش ماه روز است و شش ماه شب ولي در جواب التفات بلفظ سؤال نشده و تصديق سؤال او را نفرمودهاند متعرض هم نشدهاند و حكم ارض تسعين را فرمودهاند كه منتهي درجه عرض است و بالاتر از آن نميشود و آنجا هم اين طور نيست كه شش ماه روز باشد و شش ماه شب بلكه روزش زيادتر است و شبش كمتر بطوري كه سابقا عرض كردم و بيان حكم روز ممتد را فرمودهاند و حكم شب ممتد هم از آن استفاده ميشود چنانچه اشاره خواهيم كرد و اين فرمايش شامل جميع نقاطي است از روي زمين كه شب يا روز ممتد داشته باشند .
فصل - فرمودهاند « در آنجا هر گاه آفتاب در درجهٔ باشد كه مسامت با قمّه رأس باشد » يعني در طرف سمت الرأس باشد يعني در نصف النهار آن نقطه باشد « اول زوال است » و تعريف وقت زوال [ص 66] در همه جاي دنيا همين است و در هر نقطه از دنيا كه باشيم در وسط روز وقتي كه آفتاب بمنتهي درجه ارتفاع خود رسيد كه از آن نقطه ببعد بطرف مغرب سرازير ميشود آنجا نصف النهار يا زوال آن نقطه است و بديهي است آفتاب در آن نقطه كه باشد بسمت الرأس انسان يا شاخص از ساير نقاط نزديكتر است پس مسامت با سمت الرأس است و همان وقت زوال است ، و اگر كسي اشكال نمايد كه اين حكم در همه جا جاري ميشود جز در نقطه قطب كه عرض تسعين حقيقي است و آن نقطه بدون حكم شرعي ميماند زيرا در آنجا تعيين زوال آفتاب ممكن نيست و سير آفتاب نسبت بآن نقطه رحوي است و ارتفاع و انخفاض ندارد و در تمام دوره بيست و چهار ساعت كه دور ميزند نسبتش با سمت الرأس يكي است و دور و نزديك ندارد و مسامت با سمت الرأس بنحوي كه فرق محسوس با ساير درجات داشته باشد نميشود پس آنجا چه بايد كرد ؟ عرض ميكنم شبهه نيست كه بيان حكم براي آن نقطه موهوم نيست و ارض تسعين يا عرض تسعين شامل تمام مساحت عرض نودم است و ممكن است براي كسي كه در آنجا متوطن است و ميخواهد نماز بموقع ادا كرده باشد در آن نقطه نايستد و چند ذرع بهر طرف كه خواسته باشد برود و در افق مايلي واقع شود و تعيين ظهر نمايد و اشكالي بهم نميرسد ، و بعلاوه هر ساعتي از يك دوره را كه مكلف اول زوال حساب كرد صحيح است زيرا تعريف زوال و ظهر [ص 67] شرعي موافق فرمايش پيغمبر و امام (ع) و هم حساب اهل هيئت همان است كه عرض شد پس هر ساعتي را كه در آن نقطه ظهر دانست صحيح است و چون موضوع حكم فرض است حكم آن هم فرض است .
فصل - فرمودهاند « موقع زوال وقت نماز ظهر و عصر است » بفرمايش حضرت باقر عليه السلام كه فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر را بجا آورد وقتي كه آفتاب زايل شد و حضرت صادق عليه السلام فرمود هر گاه آفتاب زايل شد داخل ميشود وقت دو نماز ، و علت اينكه چرا ابتدا بوقت زوال فرموده و وقت نماز ظهر را معين فرموده است بدليل فرمايش حضرت امام رضا عليه السلام در فقه رضوي است كه فرمود اول نمازي كه فرض قرار داد خدا آن را بر بندگان نماز ظهر روز جمعه بود ، و بدليل فرمايش حضرت باقر عليه السلام كه در تفسير صلوة وسطي فرمود كه آن نماز ظهر است و اول نمازي است كه بجا آورد آن را رسول خدا صلي الله عليه و آله و آن در وسط روز بود ، پس شيخ بزرگوار باين دلايل و دلايل ديگر كه خود او داناتر است ابتدا بتعيين وقت فريضه ظهر فرموده است .
و براي ما در اين مقام ادله عقليهايست كه از اخبار و فرمايشات مشايخ عظام اعلي الله مقامهم استفاده ميكنيم و بيان آنها در غير اين كتاب بايد بشود ولي اجمالا دو سه سطر عرض ميشود كه نماز ذكر خداست و خداوند فرموده است اقم الصلوة لذكري و وجود و حيوة جميع خلق بذكر خداست كه اگر آني [ص 68] از ياد خدا بروند معدوم خواهند شد و جميع بندگان و آسمان و زمين را خدا براي ذكر خود و بندگي خود ايجاد فرموده و فرموده است و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون و فرموده است قال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين پس جميع خلق از ابتداي خلقت در ذكر و نماز و اطاعت پروردگار بودهاند چون جميع خلق صفات و آيات خدا هستند و بر صفت خدا هستند و نماز صفت خود پروردگار است چنانچه ميفرمايد ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يعني خدا و ملئكه صلوات ميفرستند بر پيغمبر (ص) و لفظ مضارع در اين مقام براي افاده دوام است و هميشه خداوند در نماز است و در حديث معراج است قف يا محمد ان ربك يصلي و تفصيل اين مراتب در اينجا تطويل است و قصد اشاره بود و اينكه عرض كنم خلق خدا بر حسب امر خدا بايد هميشه در ذكر و نماز باشند .
و ابتداي وجود اين عالم و اين خلق در اول ظهر بود و دليل اين مطلب هم مفصل است و بدرد همه كس هم نميخورد بهمين اندازه براي اهل تسليم حديثي در اين باب روايت ميكنيم و ميگذريم ، در فصل الخطاب است از بحار از اشعث بن حاتم گفت در خراسان بودم موقعي كه حضرت امام رضا عليه السلام و فضل بن سهل و مأمون در ايوان حري در مرو با هم نشستند و مائده را گستردند پس فرمود حضرت رضا عليه السلام كه مردي از بنياسرائيل در مدينه از من سؤال كرد كه روز پيش از شب خلق [ص 69] شده است يا شب قبل از روز شما در اين باب چه ميگوئيد ؟ كلمات پراكندهٔ گفتند و جوابي نداشتند فضل خدمت حضرت امام رضا عليه السلام عرض كرد خبر بده بما اصلحك الله فرمود بلي از قرآن بگويم يا از حساب ؟ فضل عرض كرد از جهت حساب بفرمائيد فرمود بتحقيق دانستهٔ اي فضل كه طالع دنيا سرطان بود و كواكب در مواضع شرف خود بودند پس زحل در ميزان بود و مشتري در سرطان و شمس در حمل بود و قمر در ثور بود و اين دلالت ميكند بر بودن آفتاب در حمل در برج دهم از طالع در وسط آسمان پس روز خلق شده است پيش از شب ، و اما از قرآن پس آن در قول خداست لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار يعني نهار بر ليل پيشي گرفته . تمام شد حديث شريف و از اخبار مشكله صعبه است ولي آن قسمت كه از حساب و هيئت بيان فرموده مشكل نيست و فضل هم خود از علماي هيئت بود و ملتفت شد و قصد ما در اين مقام همين است كه بفرمايش امام عليه السلام در اول خلقت آفتاب در برج دهم از طالع كه سرطان است بوده پس در وسط آسمان بوده و وقت نماز ظهر بوده و اين است جهت اينكه شيخ بزرگوار اعلي الله مقامه اولْ وقت زوال و نماز ظهر را معين فرموده است كه اگر كسي در ارض تسعين هم رفت عملش موافق حكمت و فرمايش پيغمبر (ص) و امام (ع) باشد و جهت ديگر آنكه در قرآن در آن آيه شريفه كه نمازهاي پنجگانه را فرموده [ص 70] ابتدا بنماز ظهر فرموده و ميفرمايد اقم الصلوة لدلوك الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر يعني اقامه نماز بكن از زوال ظهر تا تاريكي شب و سفيدي صبح ، و زياده تفصيل نميدهيم .
فصل - فرموده است « همين كه آفتاب از موقع زوال يك ربع فلك را سير نمود موقع نماز مغرب است و متعاقب آن نماز عشاء » ، عرض ميكنم اين فرمايش بنا بحديث حضرت ابوعبدالله عليه السلام است كه در فصل الخطاب از بحار روايت شده كه فرمود ساعات شب دوازده ساعت است و ساعات روز دوازده ساعت است و افضل ساعات شب و روز اوقات نمازها است ، عرض ميكنم مؤيّد اين حديث در اخبار ديگر هم هست و ساعاتي كه فرمودهاند در همه جا و در هر روز تطبيق نميشود يعني امر در حقيقت بهمين منوال است كه فرمودهاند ولي در اين عالم و آفاق مختلفه در بعض اوقات و بعض مناطق بواسطه عروض اعراض حقيقت پوشيده ميشود اما نه بآن اندازه كه بكلي پوشيده شود اين است كه ميبينيم در خط استوا چون سير فلك باستوا و استقامت نزديك است هميشه ترتيب شبانهروز همين است و دوازده ساعت است و در ساير مناطق دنيا هم جز قطبين در دو فصل معتدل كه روز اول فروردين و اول مهر باشد شبانهروز مساوي و مستوي ميشود و دوازده ساعت ميشود و در غير حال اعتدال كم و زياد ميشوند ولي در مثل آن مناطق كه بكلي خارج از اعتدال ميشود چارهٔ جز اين نيست كه [ص 71] قاعده را بر اصل ثابتي بگذارند كه اوقات منظم باشد و مقايسه كردن با يكي از مناطق معتدله يا متوسطه يا آنجا كه منزل و خانه خود شخص بوده آنطور كه مرحوم آية الله يزدي فرمودند حد معين مقطوعي نيست زيرا آفاق مختلف است و فصول مختلف است روز يك دقيقهٔ داريم روز بيست و سه ساعت و پنجاه و نه دقيقهٔ هم داريم و معلوم نيست كدام روز يا شب را مقياس قرار دهيم پس اولي آن است كه بفرمايش امام عمل شود نه باحتمال ، و گذشته از اين كه حكم حقيقي همان است كه امام فرموده و مدار حقيقت بر آن است كه روز دوازده ساعت و شب هم دوازده ساعت است و آفاق ما منحرف است كه باين كيفيتها روز و شبها كوتاه و بلند ميشود و در هر افقي بنحوي غير ساير آفاق ميشود پس در آن قطر كه اين نوع اعراض كه از گردش آفتاب حاصل ميشود كمتر است بايد بهمان فرمايش امام عمل شود ، بلكه عرض ميكنم ساعات حقيقيه در واقع دوازده ساعت بيش نيست كه همان ساعات روز باشد و دوازده ساعت شب كه فرمودهاند در حقيقت از ظل دوازده ساعت روز است و بواسطه سايه زمين ايجاد شده و اولا و بالذات خدا آنها را خلق نفرموده بلكه ثانيا و بالعرض خلق شدهاند و اين است كه مشاهده ميكني در آسمان ديگر دوازده ساعت شب را ندارد و تمامش روز است و در آنجا دوازده برج خداوند قرار داده كه هر برجي ماهي است و ميفرمايد و جعلنا في السماء بروجا و ميفرمايد ان [ص 72] عدة الشهور عند الله اثناعشر شهرا في كتاب الله يعني شماره ماهها نزد خداوند و در نوشته او دوازده است ، و آفتاب در يك سال اين دوازده برج را طي ميكند و در زمين كوچك ما هم در هر شبانهروز يك دوره آفتاب بر گرد آن سير ميكند و ساعات اينجا را هم بر طبق ساعات بزرگ فلك دوازده قرار دادهاند زيرا هر چه در بالا است در پائين هم هست و ، صورتي در زير دارد هر چه در بالاستي ، و ساعات شب هم كه از ظل ساعات روز ايجاد شده دوازده ساعت است و بر صفت صاحب ظل است منتهي اين است كه برعكس او و مخالف او است مثل عكسي كه در آب ميفتد از نظري كه عكس شاخص است همان است و از نظري كه برعكس او است مخالف او است و خداوند ميفرمايد يا آدم روحك من روحي و طبيعتك علي خلاف كينونتي و طبيعت آدم از ظل كينونت او است كه روح خداست و بر خلاف او شده و معكوس شده ، و خلاصه آن كه اصل ساعات و حقيقت آنها دوازده است منتهي در اين دنيا تفصيل پيدا كرده و بيست و چهار ساعت شده است و باختلاف اوقات و امكنه تغيير هم ميكند و كم و زياد ميشود در شب و روز و اين از اين جهت است كه براي ساعات اصليه دوازدهگانه خداوند بر حسب اعراض ملك ظهور و خفائي قرار داده اما معذلك بر بيست و چهار ، چيزي علاوه نميشود چون هر ساعتي ظلي پيدا كرده و جهت خودي پيدا كرده پس هر ساعتي دو ساعت شده يعني دو جهت پيدا كرده جهت خدائي يعني [ص 73] صادر از امر خداست و جهت خلقي و خودي او و غير اين دو چيزي نيست و در حديث فرمودند حق و خلق لا ثالث بينهما و لا ثالث غيرهما و اين دو چيز هم در اول خلق كه تركيب شدهاند تركيبي شدهاند در نهايت اتحاد و يگانگي و اختلاف و اثنينيتي در ميانه آنها نمانده و يك چيز شدهاند و خدا ميفرمايد و ما امرنا الا واحدة و اين يك چيز در كل خلق مقام وجود مقدس حقيقت محمديه است صلوات الله علي صاحبها و همين كه اندك تنزلي ميفرمايد تفصيل پيدا ميكند و دوازده قسمت ميشود كه وجودات مقدسه ائمه اثنيعشر صلوات الله عليهم تفصيل آن يك حقيقت است و فرمودند اول ما محمد است آخر ما محمد است كل ما محمد است ، و همان يك حقيقت است كه در آسمانها كه جلوه ميكند وجود مقدس پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه در صورت آفتاب بروز ميكند و شمس وجود مقدس او است كه همه عوالم مادون خود را روشن كرده و در قرآن خداوند پيغمبر را بنام شمس ياد كرده و الشمس و ضحيها فرموده و شمس را تفسير بوجود مقدس او فرمودند و ائمه اثنيعشر صلوات الله عليهم در دوازده برج ظهور فرمودهاند و فرمودند در حديث كه مائيم بروج اثنيعشر و شهور اثنيعشر و ساعات اثنيعشر ، و همان حقيقت مقدسه است كه در ساعات بروز كرده و ساعت زوال ظهر است در بيست و چهار ساعت كه متعلق به پيغمبر است صلي الله عليه و آله و ساعات باقي روز تفصيل آن است بلكه عرض ميكنم همان است لاغير ، آيا نميبيني كه [ص 74] آفتاب است كه در تمام ساعات در نقطه زوال است و هر ساعت در نصف النهار خاصي است و براي نقطهٔ از نقاط زمين ظهر است پس جميع اوقات وقت ظهر است . خلاصه آنكه اين مطالب تفصيل زياد دارد و در اينجا موقعش نيست و سخن در اين بود كه عدد ساعات دوازده است و هر ساعتي هم دو ساعت است براي اينكه صاحب دو جهت است جهتي بخالق دارد و جهتي بخود دارد اين است كه عدد ساعات از بيست و چهار تجاوز نميكند و بعد از هر بيست و چهار ساعت دورهٔ تمام ميشود و دوره ديگر شروع ميشود و خداوند در جميع ساعات براي ما بندگي و نماز قرار داده و امر شده است كه در هر حال و هر ساعت متذكر خدا باشيم ولي در ميانه ساعات ساعاتي را هم اختصاص داده است كه كليات آنها پنج ساعت است كه در آنها نماز خاص فريضه قرار داده شده كه اول آنها نماز ظهر و ساعت زوال است كه متعلق بشخص اول عالم و خاتم انبيا است صلي الله عليه و آله و اولين فريضهايست كه در زوال ظهر جمعه كه سيد ايام است براي او قرار داده شده كه در همان موقع كه پروردگار نماز ميكند و رحمت ميفرستد بر پيغمبر خود او هم مشغول نماز باشد و خداوند ميفرمايد ان الله و ملائكته يصلون علي النبي و بعد از آن امت او را هم تشريف فرموده و همان نماز را بر آنها فريضه قرار داده و فرموده است يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه ، و اما چهار ساعت ديگر ساعت عصر و مغرب و عشاء و صبح است كه متعلق بچهار امام است كه اشرف ائمه عليهم [ص 75] السلام شمرده ميشوند كه وجود مبارك اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام و حضرت قائم عجل الله فرجه است كه اين بزرگواران اشرف ماهها و اشهر حُرُم هستند و منها اربعة حرم خداوند فرموده است .