[ص 1]

رساله ارض تسعين

در بيان احكام نماز و روزه در نواحي قطبين

از تصنيفات عالم رباني و فقيه صمداني

مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي كرماني اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

اما بعد چنين گويد بنده كمترين ابوالقاسم بن زين‌العابدين اعلي الله مقامه كه در چند شب قبل از اين كه در منزل يكي از محترمين در مجلس روضه براي استماع ذكر مصائب حضرت خامس آل عبا سيدالشهداء روحي و ارواح العالمين فداه حاضر شده بوديم يكي از اجله اخوان عظيم الشان و اعزه اهل علم و فضل و بيان كه حق ايشان عظيم و امتثال امرشان بر مخلص صميم واجب بود ورقهٔ مرحمت فرمودند كه در طهران چاپ زده بودند و براي آن جناب هم فرستاده بودند و امر فرمودند باين حقير كه مطالعه نمايم و اگر در اين باب چيزي بدانم بعرض برسانم يا كلماتي برنگارم و در آن مجلس كه مجال مطالعه دست نداد تا بمنزل برگشتم و پس از ملاحظه و مراجعه چنين يافتم كه ايراد و اعتراضي است كه يكي [ص 3] از معاندين اسلام يا مبدعين تازه خواسته است بر دين اسلام وارد بياورد و جوانان بي‌خبر از دين و ايمان را بيش از پيش متزلزل نمايد و بشبهه بيندازد و امثال اين اعتراضات در اين اوقات چيز تازهٔ نيست و فراوان است و از اسباب خذلاني است كه خداوند بر دست شيطان در اين آخر الزمان براي بندگان در اثر نافرماني كه ميكنند فراهم فرموده و اينها نتيجه كفران نعمت خود ما مسلمانان است كه باينطور در دام شيطان افتاده‌ايم و از مبادي خير مطرود شده‌ايم و خداوند ميفرمايد بكفرهم لعنّاهم و جواب از اينگونه اعتراضات هم كه بر احكام جزئيه اسلام بخيال خود وارد ميآورند و مقصودشان انكار اصول و مباني كليه است مفيد فايده معتدّ بهي نيست و درد آنها را دوا نميكند زيرا مقصود آنها ظاهر است و مرادشان برانداختن اساس اسلام است نه فهميدن مسائل جزئيه براي عمل كردن چنانچه از عبارات همين سؤال كه ذيلا نقل خواهيم كرد و هم از حالت عمومي جامعه اعم از مسلمين يا ملل ديگر ظاهر است كه در اين ايام در صدد اصلاح مسائل دين يا پي بردن بحقيقت آن نيستند مگر معدود بسيار كمي كه از گوگرد احمر كمتر هستند و جواب از مسائل جزئيه بآن اشخاص كه منظورشان دانستن همان مسأله نيست بلكه مقصودشان هدم اساس اسلام است چندان مفيد فايده نيست و آن مسأله را كه جواب دادي مسأله ديگر طرح ميكند و اصولا جواب از مسأله جزئي در مورد [ص 4] تشكيك يا انكار امور كلي قانع‌كننده نيست و با اين قبيل اشخاص اگر واقعا طالب فهميدن شده باشند استدلالات كلي بايد نمود خاصة كه در جزئيات مسائل عقل دخالتي ندارد و در مباني و اصول كليه اسلام بايد استدلال بعقل نمود و مسائل جزئيه را حقاً بكسي بايد جواب داد كه ميخواهد عمل بكند نه بآن كسي كه از پي بهانه است و بعقيده كمترين در اين ايام مطلقا مورد فرمايش جهان‌مطاع پيغمبر صلي الله عليه و آله هم كه فرموده است همينكه بدعتها ظاهر شود بر عالم است كه اظهار علم خود را بنمايد نيست زيرا مورد اين فرمايش آن وقت است كه اقلا عامل بسنتي در ميانه باشد و بخواهد كه بدعت را از سنت تشخيص بدهد و از بدعت احتراز نمايد و اگر گوينده و دانائي هم در ميانه بود و اظهار كرد از او بشنوند و بپذيرند و آنچه اين اوقات از حال ابناء زمان پيداست اين است كه در اين زمينه نيستند و جز باصلاح امور مادي نميپردازند و عالم ديگري را خيال نميكنند و حتي آنها كه دم از دين ميزنند ديني را طالبند كه احكام آن متكفل آسايش دنيوي آن هم موافق شهوت خودشان باشد و اگر اندك زحمتي در بعضي از احكام آن احساس كردند قبول نميكنند و بر حاملين آن رد مينمايند و نسبت دروغ ميدهند و اين حال آنها است كه اظهار دين ميكنند و الا اغلبشان منكر جميع مباني هستند بلكه بطور كلي طوق عبوديت را براي خدا هم از گردن برداشته‌اند و خدائي را ميخواهند [ص 5] كه بنده آنها باشد و پيغمبري را ميجويند كه امت آنها باشد و بر حسب شهوت آنها حكمي كرده باشد و امامي را ميطلبند كه پيروي آنها را نمايد و محكوم باشد كه موافق عقل ناقص هر كدامي حكمي قرار داده باشد كه اگر فرمايش او با عقول ناقصه تطبيق ننمود فورا مثل آب خوردن رد نمايند و حديثي هم در اين باب آورده‌اند ● و ميگويند آنرا بعرض حائط بزنيد كه اگر در تصحيح اين حديث زحمتي هم بكشند بمضمون خود آن حديث بايد همين حديث را بعرض حائط بزنند زيرا بر خلاف اخبار معتبره ما است و فرمايش امام را در هيچ حال نميتوان رد كرد منتهي اين است كه براي [ص 6] صحت عمل قواعدي را دستور فرموده‌اند كه بايد رعايت نمود . خلاصه آنكه مردم اين زمان عالمي را ميخواهند كه نوكر و مقلد مقلدين باشد و بفتوي و ميل آنها راه برود و كمك براي مشتهيات دنيوي آنها باشد و در اخلاق و اطوار و سلوك خود را بسليقه سواد اعظم و توده نادان و مقدس‌نماهاي احمق كه هنوز براي بار بردن حاضرتر از روشن‌فكران جديد هستند بيارايد و سلوكي كه آنها مي‌پسندند ولو بر خلاف شرع باشد بنمايد و احيانا اگر حكمي و فتوائي دارد ضرري بامور دنيا مطلقا نداشته باشد و فعلا عادت بر اين جاري شده است كه از خدا و پيغمبر و امام يا عالمي كه بغير [ص 7] وجه مذكور باشد نمي‌پذيرند .

خلاصه آنكه در صدد اين عرايض نبودم و نيستم اگر نه ميديديد كه ميدان اين اوراق وسيع است و درد دل ما هم بسيار ولي با كمال افسوس خود را مجاز بر اين اظهارات نميدانيم و پنهان داشتن اين امور در صدور اولاي از اظهار در سطور است و فعلا خودداري ميكنيم ، و حسب الامر عين آن ايراد را كه القا شده است و در آن ورقه نقل از روزنامه « طهران مصور » نموده است در اينجا نقل ميكنيم و از بقيه آن سؤال و جوابي كه داده شده و پيداست كه عمده منظور از انتشار آن هم مقاصد سياسي بوده است كه در تحت اين عنوان نگاشته‌اند صرف نظر مينمائيم و هر كس خواسته باشد بهمان ورقه مراجعه مينمايد ، و بعد از ايراد آن ايراد هر چه خداوند خواسته باشد با فهم ناقص از اخبار آل‌محمد عليهم السلام و كلمات بزرگان دين استفاده كرده باشم بعرض خواهم رسانيد ان شاء الله .

و عين عبارات آن ايراد اين است :

آفتاب نيمه‌شب اسلام را در خطر انداخته اگر شما مسلمان پاك اعتقادي هستيد و فرايض و اعمال مذهبي را بدقت بجا ميآوريد دعا كنيد كه هيچگاه در ماه رمضان گذار شما بكشور فنلاند يا هر كشوري كه در نواحي قطبي قرار گرفته است نيفتد زيرا بطوري كه ميدانيد در فنلاند يا بطور كلي در نيم‌كره شمالي زمين آفتاب در ماه اوت غروب نميكند و همين موضوع در ماه رمضان امسال قضيه [ص 8] بغرنجي را براي علماي مسجد « الازهر » مصر پيش آورده كه هنوز بحل آن توفيق نيافته‌اند اكنون چندين صد نفر مسلمان در فنلاند وجود دارد كه اتفاقات و حوادث جنگ آنها را بدان سرزمين كشانده است چون در فنلاند در ماه اوت آفتاب غروب نميكند و يا بقدري كم غروب ميكند و در غيبت آن فرصتي براي صرف يك غذاي حسابي نيست از اين رو مسلمانان فنلاند در برابر اين دو مسأله دشوار و حل‌نشدني قرار گرفته‌اند كه آيا همه ماه رمضان را روزه بگيرند و بطور كلي در اين ماه از خوردن غذا امساك كنند و يا اينكه مقدس‌ترين قانون مذهبي خود را نقض نمايند از اين جهت براي جستن راه حل بمجتهدين و مفتيهاي مصري رجوع كرده‌اند ولي علماي مصري هنوز هم در اين باب بمباحثه مشغول بوده و براي اين مسأله بغرنج و غير قابل حل هنوز راه علاجي نيافته‌اند ، راستي عقيده شما در اين باب چيست ؟

عرض ميكنم قسمتي از مندرجات آن صفحه كه بآن معترض غير معين نسبت داده شده همين بود كه عرض شد . و ما براي توضيح بيان فصولي چند عنوان ميكنيم و در هر فصلي عرايضي كه مقدمهٔ براي جواب اين اعتراض يا امثال آن باشد و مشتمل بر بعض مقاصد ديگر ما باشد بحول الله خواهيم نمود .

فصل - عادت مشايخ ما اعلي الله مقامهم بر اين بود كه باينگونه ايرادات و اين نوع معترضين جواب نميفرمودند مگر گاهي كه [ص 9] علت خارجي پيدا ميكرد مثل همينطور موقعي كه باحترام جناب سائل دامت تأييداته و امتثال امر ايشان حقير متعرض عرض جواب ميشوم و اگر نه براي اين قبيل اشخاص كه سؤال را براي تعلم و تفهم نميكنند و قصدشان هم عمل كردن نيست جوابي نيست و قصد اينها استهزاء و توهين باسلام است و جواب آنها بر خداست و الله يستهزئ بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون ، ملاحظه فرمائيد سر تا پاي عبارت پيداست كه خودش اهل روزه نيست و معتقد است كه مسأله هم غير قابل حل است مگر اينكه بطور تفنن در آخر ميپرسد « راستي اعتقاد شما چيست ؟ » و قطع دارد كه در آفاق مذكوره بعض حدود اسلام مثل روزه ماه رمضان و امثال آن قابل اجرا نيست پس نعوذ بالله دين اسلام بي‌پا و بي‌اساس است ، و آنچه نسبت بعلماي جامع ازهر هم داده است مطلقا دروغ است و علماي ازهر از جواب اينگونه سؤال درنميمانند و اگر چنين سؤالي شده فورا جواب اجتهادي در مقابل آن ميگذارند حال صحيح باشد يا غلط كار نداريم ولي بي‌جواب نميگذارند زيرا قاعده تسنن از اول يعني بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله بر اين جاري شد كه خليفه پيغمبر را امت تعيين نمايند و در احكام هم اجتهاد نمايند و رأي خود را بموقع عمل گذارند و حضرت امير عليه السلام و سه نفر از اصحاب پيغمبر (ص) با آنها هم‌عقيده نشدند و مسمي بشيعه شدند و تدريجا زياد شدند [ص 10] و مسمي برافضه شدند و تدريجا و الحمد لله زياد شدند و بحدود هفتاد مليون يا بيشتر يا كمتر رسيدند و يك ربع مسلمين را تشكيل دادند و با مقايسه بعدد اوليه جمعيت شيعه در روز اول كه چهار نفر بودند و سنيها كه شايد در حدود چهارصدهزار بودند شيعه امروز سي‌هزار برابر سني تخمينا پيشرفت كرده است و اين در اثر شهادت علي ولي الله و تسليم از براي اوصياء منصوص پيغمبر (ص) و خودداري از خودسري و شركت در نبوت و قانون‌گذاري است . خلاصه آنكه اهل تسنن معتقدند كه احكام حلال و حرام و غير اين دو را كه پيغمبر (ص) فرموده است جميعا موافق عقل است و براي هر موضوعي و حادثهٔ هم مسلما در نزد پروردگار حكمي است منتهي بعضي را بر زبان پيغمبر (ص) فرموده و بعضي را نفرموده آنچه را كه فرموده و در شرع مصرح است ميگيريم و آنچه را كه نفرموده خود اجتهاد ميكنيم و بعقل خود رأي ميدهيم يا باحكامي كه نظير آنرا از فرمايش پيغمبر در دست داريم قياس ميكنيم و گفتند كه در اين عمل براي ما دو اجر است يكي آنكه زحمت ميكشيم و حكم شرعي را پيدا ميكنيم و ديگر آنكه واقع بر حق و صواب ميشويم و اگر هم بر خطا و غلط حكم كرديم باز داراي يك اجر هستيم و همان ثواب اجتهاد كردن را داريم ، و گفتند محقق است كه عقل با شرع مطابق است پس حكم خدا همين است كه ما ميگوئيم ، و اشتباه ايشان در اين مورد از چندين وجه است كه ما در كتب اصول خود اثبات كرده‌ايم [ص 11] و بعضي از شيعه هم كه باين راه رفته باشند آنها را هم ما تخطئه مينمائيم و عملشان را موافق رضاي خدا و حكم پيغمبر نميدانيم و ميگوئيم غرض پروردگار از ارسال رسل و انزال كتب غير اين بوده است و هيچگاه امر بندگان و سياست آنها را بدست خودشان نداده و الا خودش پيغمبر نميفرستاد و كتاب بر آنها نميفرستاد بلكه اگر جايز بود كه امر و نهي بندگان را بدست بعضي از عقلاي آنها هم بدهد عاقلتر از خود انبيا كسي را سراغ نداريم اما مي‌بينيم كه خداوند بآنها هم امري را وانگذارده بلكه درباره پيغمبر ما (ص) كه خاتم انبيا و بزرگترين آنها است ميفرمايد ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي و در آيه ديگر ميفرمايد و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لأخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين و در آيه ديگر ميفرمايد ان الحكم الا لله . بلي يكي از مقدماتشان درست است و فرمايش پيغمبر و ائمه اطهار هم دليل بر آن است كه عقل با شرع مطابق است و تخلف نميكند ولي مراد از آن عقل معصوم است نه عقول مجتهدين و آنها كه عقلشان آلوده با اغراض و شهوات است و شرعي كه آنها معين كنند و اجتهاد كنند با عقل مطابق نميشود زيرا عقل ضد شهوت است و عقل از خاصه انسان است و شهوات و اغراض از خاصه حيوانات است و هيچگاه رأي حيوان با رأي انسان موافق نميشود و اشخاص عادي هم چون عموما مركب از عقل و شهوت هستند قهرا گاهي مايل بيكي از [ص 12] دو طرف هستند مگر انساني كه جميع شهوات و خواهشهاي حيواني را كنار گذارده و آن منحصر بمعصومين است صلوات الله عليهم و معذلك آنها هم اجتهاد نميكردند و منتظر وحي پروردگار ميشدند و ائمه ما صلوات الله عليهم آنچه فرمودند بروايت از پيغمبر (ص) بود كه در نزد حضرت امير (ع) بوديعه گذارد چنانكه در خطبه غدير فرمود و آن بزرگوار در نزد اوصياء خودش يكي بعد از ديگري وديعه گذارد و الآن جميع آن احكام در نزد حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه است ، و دليل اين عرض علاوه بر ضرورت و كتاب و سنت دليلي كه محسوس بر همه برادران حتي عوام آنها هم باشد اين است كه مي‌بينند احكام مجتهدين سني مختلف شده و از شيعه هم آنها كه اشتباها بآن راه رفته باشند احكامشان مختلف شده و اگر اين احكام با حكم خدا يا آنچه در سينه پيغمبر (ص) مانده و نفرموده موافق بود مختلف نميشد و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا پس اين احكام محققا از نزد غير خداست كه تا اين درجه مختلف شد كه رشته نظام مملكت اسلام از هم گسيخته شد و هزاران فرقه شدند تا در زمان سلطنت بيبرس در مصر كه از بقاياي ايوبيه بود دولت دخالت مستقيم در امر مذهب نمود و كار را از دست قضاة و مجتهدين گرفت و بناي مسلمين آن دوره را بر چهار مذهب گذارد كه تا الآن هم بهمان تقسيم مانده‌اند و باب اجتهاد را بكلي مسدود نمود و جان مسلمين را تا اندازهٔ خلاص كرد كه زير بار [ص 13] چهار اجتهاد بيشتر نباشند . و بهمان اندازه كمي از اين اعتقاد شوم كه در شيعه سرايت كرد در ميانه شيعه هم اين اختلافات زياد شد و كتب و رسائل از حد احصاء خارج شد تا بآن درجه كه مسلمين عادت كردند كه هر وقت عالمي از دنيا ميرفت و ديگري بجاي او مي‌نشست انتظار كتاب و رساله جديد داشتند و هنوز هم دارند مثل اينكه نعوذ بالله پيغمبر جديدي مبعوث شده كه بايد البته كتاب بياورد و بر احتياطات قديمه چندين احتياط بيفزايد تا در كشور ما و جامعه تشيع هم كار بهمانجا داشت ميرسيد تا اخيرا مجلس شوراي ملي غوررسي كرد و قانون مدني تنظيم گرديد و بناي احكام بر آن جاري شد ، و قصد من در اين مقام بيان كيفيتي است كه جاري شده و مرادم تصديق يا تكذيبي نيست . بلي نتيجه اجتهاد اين است و ما اين تفصيل را در بعضي از رسائل ديگر توضيح داده‌ايم و در اينجا بمناسبت اشاره كردم ، و چون اين قبيل از مسائل تا كنون بزبان فارسي ساده براي عامه شيعيان توضيح نشده و در لفافه اصطلاحات مغلق و بعربي آن هم در ميانه طلاب خاصي بحث و تدريس ميشده و عامه از اين مباحث بي‌خبرند از اين رو در اين مقام بمناسبت اشاره كردم ، و قصدم ضمنا اشاره باين موضوع بود كه بسياري از آنچه گاه گاه در نظر بعض خيرخواهان يا بدخواهان اسلام غريب و منكر بنظر ميآيد در اثر آراء ديگر است كه داخل در احكام اسلام شده است و

اسلام بنفس خود ندارد عيبي هر عيب كه هست در مسلماني ما است [ص 14] 

و بيش از اين در اين مقام اگر بنويسيم بكلي خارج از موضوع ميشويم ، و سخن در اين بود كه علماء جامع ازهر در جواب از اينگونه سؤال درنميمانند و باب اجتهاد بروي آنها در احكام عبادات و در اموري كه مخل آسايش عمومي نيست باز است و اگر سؤالي شده باشد جوابي داده‌اند و بغرنج و لاينحل نمانده است . بلي اشكال در بعض سؤالات كه نص صريحي ندارد و مندرج در نص عامي هم نميشود و نميتوانيم آن مسأله خاصه را فرع آن اصل قرار دهيم ممكن است براي علماء شيعه پيش بيايد كه مقيدند مطيع شارع اسلام باشند و اجازه ندارند از رأي خود چيزي بگويند و در اين موقع هم شارع مقدس صلوات الله عليه و آله كار ما را سهل و آسان قرار داده و فرموده است كه آن موضوع حكم خاص ندارد و ما را مختار قرار داده است مخصوصا با اين قيد كه حكمي براي آن موضوع معين نكنيم و حلال و حرامي براي مردم قرار ندهيم و شركت در نبوت و امامت ننمائيم ، و قاعده و عمل ما بر اين است و در هر موقع كه حادثهٔ پيش بيايد كه حكم پيغمبر و آل‌محمد عليهم السلام را در آن نميدانيم با كمال افتخار ميگوئيم نميدانيم و خجلتي هم از كسي نداريم و باعتقاد ما كسي بايد همه احكام را بداند كه دعوي نبوت دارد نه اينكه از امت باشد ، وظيفه ما اجراي فرمان است اگر فرموده باشند اطاعت نمائيم و اگر نفرموده‌اند يا بما نرسيده آزاديم [ص 15] و استنكافي هم از اين نوع مسلماني نداريم ، و مولاي بزرگوار و جد والاتبار اين بنده گناهكار بعد از ذكر روايات و مسائل منصوصه در احكام غصب در كتاب جامع ميفرمايد : هذه المسائل مواقع النصوص و قد ذكر الاصحاب فروعا كثيرة اعرضنا عنها لعدم نص فيها و عدم علمي بما لا نص فيه و لا حول و لا قوة الا بالله سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم .

فصل - گفته است « آفتاب نيمه‌شب اسلام را در خطر انداخته » جمله‌ايست بي‌معني كه جاهل بخيال خود آنرا جمله زيبا و پرمعني پنداشته و ابتداء بآن نموده است ، اولا « آفتاب نيمه‌شب » معني ندارد و نيمه‌شب در هر جا كه باشد نيمه‌شب است و يك نيم ديگر تا آفتاب دارد و « اسلام را بخطر انداخته » از كلمه اول بي‌معني‌تر و از گردش آفتاب و طلوع و غروب آن در آفاق مختلفه هيچ خطري براي هيچ چيز نيست و اين نعمت خداست و تقدير او كه با كمال حكمت قرار داده شده و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم و براي مسلمين هم كمال راحت است و اين كيفيت هم آيتي است از آيات پروردگار كه علماي مسلمين از اين آيت هزار گونه حكمت براي خالق و مجري آن اثبات ميكنند و اسباب معرفت آنها بخداوند ميشود و اوقات عبادات و امور معاش خود را با آن ميشناسند و مرتب ميكنند و استفاده از آثار بلانهايه آن مينمايند ، براي عمل باحكام اسلام هم اين نوع گردش آفتاب [ص 16] ضرر و خطري ندارد زيرا براي هر موقع و در هر جا كه مسلمين باشند شارع مقدس حكم مخصوص آنرا قرار داده و عسر و حرجي بر آنها وارد نميآيد .

فصل - گفته است « اگر شما مسلمان پاك اعتقادي هستيد دعا كنيد كه هيچگاه در ماه رمضان گذار شما بكشور فنلاند يا هر كشوري كه در نواحي قطبي قرار گرفته است نيفتد زيرا بطوري كه ميدانيد در فنلاند يا بطور كلي در نيم‌كره شمالي زمين آفتاب در ماه اوت غروب نميكند » عرض ميكنم اما اينكه تذكر داده دعا كنيم در ماه رمضان بآن نواحي گذار مسلمان نيفتد عيب ندارد و از اين يادآوري امتنان داريم زيرا نه تنها از جهت روزه و نماز بلكه از هر حيث در آنجاها بشخص مسلم بد ميگذرد و عادت بزندگاني در آن حدود با وجود بي‌اعتدالي هوا نداريم و معاشرتهائي كه در آنجا الزاما ناچار شويم خسته‌كننده است و اجراء اوامر و آداب شرعي هم البته دشوار است و اي چه بسيار از آداب مسلماني كه در آنجا از انسان فوت ميشود و اسباب آن در آنجاها فراهم نميشود و وقت گرانبها را انسان مسلمان كه خود را در هر حال مكلف باداء وظايف بندگي و عبادت ميداند نبايد در آن حدود صرف نمايد و از ذكر خدا و اداء وظايف خود بازماند ، و باين جهت در اخبار نهي فرموده‌اند از اين قبيل مسافرتها ، و تعرّب بعد از هجرت بسوي خدا و رسول ممدوح نيست و بسيار مذموم است [ص 17] شرعا ، و تعرب همان نيست كه انسان بيابان و معاشرت نادانان را اختيار كند بلكه اختيار محل آباد و پرجمعيت و متمدني هم كه تمدن آنها اسلامي نيست و عموما غافل از ذكر خدايند و جز در پي امور مادي نيستند كمتر از تعرب نيست بلكه بسيار بدتر است و در غير بلاد مسلمين امر باين منوال است و حتي در بلاد خود مسلمين هم اين اوقات امر باين منوال شده كه حتي اسم دين را هم كه ميبرند و بعضي از شعائر ديني را هم كه رعايت ميكنند براي اين است كه يكي از اسباب پيشرفت امر دنيا باشد و براي اينكه اسبابي براي تجمع عوامشان باشد ، و سياسيون از همه ملل اينطور تشخيص داده‌اند كه اين راه براي توجه قلوب و تجمع مردم و پيشرفت مقاصد سياسي و مادي هنوز بهتر است و از اين جهت است كه از احكام دين هر چه ضرر بدنيا بخيال آنها دارد ترك ميكنند بلكه قانون بر خلاف آن ميگذرانند ، بلي بعضي از شعائر را كه خيال كرده‌اند مفيد بحال آنها است تا درجهٔ حفظ ميكنند و در موقع لزوم بيشتر تقويت مينمايند و گاهي كه لازم بدانند از همانها هم منع ميكنند و جلوگيري ميكنند ، و انسان عاقل و متدين از همين امور ميفهمد كه مطلقا منظور اجراء مراسم ديني براي خدا نيست . خلاصه كه منظورم اين مطالب نيست سخن در اين بود كه اين مسافرتها و مهاجرتهاي بخارج بلاد اسلام براي منظورهاي دنيوي حتي مقاصد مشروعه مثل تجارت در شرع نپسنديده‌اند منتهي اين است كه نهي حرمت نشده است بجهات و حكمتهائي كه فعلا [ص 18] در صدد بيان آن نيستيم ولي باقسام مختلفه نهي شده و فرموده‌اند چرا انسان بجائي برود كه دين خود را تضييع نمايد و فرموده‌اند بيرون نرود مرد بسفري كه ميترسد در آن سفر بر دين و نماز خودش و فرموده‌اند در اسلام رهبانيت نيست سياحت هم نيست ، و بهر حال كه تكليف شخص مسلمان مخصوصا شخص مؤمن بامعرفت غير از ديگران است حتي در خود بلاد اسلام هم مؤمن را نهي فرموده‌اند از اينكه در مجالسي حاضر شود كه ذكر خدا نميكنند تا چه رسد باينكه بي‌جهت ببلاد كفر برود آن هم بآن جاها كه در حفظ آداب و مراسم ديني خود هم باشكال و زحمت مبتلا شود و در اين بابها اخبار زياد داريم و خداوند در قدسي ميفرمايد كه ننشينيد در مجالس دشمنان من و بطرز آنها سلوك نكنيد و تشبه بآنها ننمائيد كه شما هم دشمن من ميشويد همانطور كه آنها دشمنان من هستند ، و روايت اخبار و ذكر آيات را در اين مقام ترك كرديم بجهت اختصار و بعلل ديگري كه خود من ميدانم ، ولي از مسلمانان پاك‌عقيده و عارف بسيار گله‌مند هستم كه جوانان خود را در اين ايام بلكه از چندين سال قبل ببلاد غير مسلمين ميفرستند و عمدا تغيير فطرت آنها را ميدهند و مصداق فرمايش پيغمبر (ص) كل مولود يولد علي الفطرة و لكن ابواه يهوّدانه و ينصّرانه ميشوند و حتي بآنجا ميرسند كه زبان مادري خود را فراموش ميكنند تا چه رسد بآداب و احكام مسلماني كه بيچاره‌ها بگوششان [ص 19] هم نميخورد تا چه رسد باينكه عمل كنند ، و عجبتر اينكه در اين اوقات هم كه نتيجه مسافرتهاي قبل معلوم شده و بسياري از جوانان از فرنگ برگشته را مي‌بينيم كه نه خدا ميشناسند نه پيغمبر نه ديانت نه وطن‌پرستي ، و نه شرافت و نه حس شرافت براي آنها مانده ، مي‌بينيم و محسوس است كه مفاسد بسياري از آنچه مبتلا هستيم بواسطه آنها است باز هم مجرب نميشويم و سال بسال زيادتر ميفرستيم ، خلاصه چون گوش شنوائي سراغ ندارم گفتن يا نوشتن را بي‌نتيجه ميدانم و لله امر هو بالغه .

و اما اينكه گفته است « بطور كلي در نيم‌كره شمالي زمين آفتاب در ماه اوت غروب نميكند » عبارت غريبي است زيرا اصطلاحا از خط استوا تا قطب شمال كه نود درجه است نيم‌كره شمالي است و قسمت عمده معموره زمين همين نيم‌كره است ، و در بيش از دو ثلث معموره اين نيم‌كره آفتاب در هر بيست و چهار ساعت البته طلوع و غروب دارد ، تا حدود شمال فنلاند حدود شهر « رِيستو » يا نقاط ديگر از اين نيم‌كره كه در حدود مدار قطبي اين قسمت است حدود عرض ٦٦ درجه و نيم تخمينا و در تمام كشور فنلاند غير از همان قسمت جزئي اراضي شمالي آن همه جا آفتاب طلوع و غروب دارد و شب و روز دارد و در اداء فرايض مثل نماز و روزه يا ساير آداب شرعي شبانه‌روزي اشكالي بهم نميرسد . بلي از حدود ٦٦ درجه و نيم عرض تا مركز قطب باختلاف درجات شب [ص 20] و روز متصل بهم ميشود از يك روز و دو روز و سه روز و هكذا تا يك ماه و دو ماه و هكذا تا نقطه قطب شمال كه شش ماه و چند روز روز است و كمتر از شش ماه شب . و اما در كشور فنلاند از حدود مدار قطبي ببالا تا آخر خاك فنلاند و شمالي‌ترين نقاط آن كه بعرض ٧٠ درجه ميرسد مثل شهر « ريستو » و حدود سه درجه و نيم از مدار قطبي بالا ميرود ، در اين نقاط يا نقاط ديگر در نيم‌كره شمالي كه در حدود همين عرض ٧٠ درجه باشد يا جزئي كمتر يا بيشتر مثل شهر « مِيونِيونيسكا » كه سرحد غربي بين فنلاند و سوئد است و از كشور سوئد شمرده ميشود يا شهر « گِرونا » در سوئد يا « لُوندو » و « انجِلو » و بندر « نارويك » در نُروِژ و هكذا حدود شمالي جزيره « ايزلند » و شمالي جزاير « گرينلند » و شمالي كانادا و آلاسكا و شمالي سيبريا مثل شهر « مُورْمانسك » كه شايد ٦٩ درجه عرض دارد و امثال اينها حد اكثر در همه اين نقاط ممكن است تا شصت و پنج شبانه‌روز متصل بهم شود كه از اول خرداد ماه تا آخر تير ماه موافق با بيست و دويم مِي تا ٢٢ ژوئن ميشود تقريبا و اين تابستان آنها است ، و از اول آذر تا آخر دي كه مطابق است با ٢٢ نوامبر تا ٢٢ ژانويه تقريبا ٦٥ شبانه‌روز براي آنها شب است و زمستان آنها است ، و در ميانه اين دو فصل باز شب و روز دارند و در احكام مذهبي با همه ما شركت خواهند [ص 21] داشت ، و آنچه عرض شد تقريبي است كه يك روز و دو روز و سه روز ممكن است اختلاف داشته باشد و جلو يا عقب واقع شود و فعلا مجال دقت در حساب نيست و احتياجي هم نيست ، و مقصود اين بود كه عرض كنم عبارت معترض بكلي بي‌معني است و در تمام نيم‌كره شمالي زمين اين اتفاقات نيست بلكه در نقاط بخصوصي است كه از مدار قطبي ببعد است و در كشور فنلاند هم در نقاط جنوبي مدار قطبي اين حرفها نيست و شبيه بآفاق ما است و از مدار قطبي ببالا تا آخر شمالي خاك فنلاند ممكن است تا شصت و پنج روز شبانه‌روز متصل شود و آن هم در ماه اُوت ممكن نيست و اين عبارتي است كه جاهلي از بي‌اطلاعي شنيده و مورد اعتراض قرار داده است .

فصل - سابقا عرض كردم كه تصور ميشود معترض بكلي دروغ گفته و از علماي ازهر هم براي تعيين تكليف اين سؤال را نكرده‌اند و اگر هم كرده‌اند آنها در جواب دادن درنمانده‌اند زيرا طريقه جواب آنها را در احكام شرعي عرض كردم كه راه اجتهاد براي آنها باز است و درنمي‌مانند و قاعده كلي عام شايع در ميان مجتهدين آنها در مسائل و احكامْ حصول ظن است يعني گمان مجتهد و اين دايره بسيار وسيعي است و از مدار قطبي كه سهل است بلكه از مدارات عظيمه هم بزرگتر است و هر مسأله كه در وهم هر كس بيايد از اين دايره خارج نيست و يك گمان مجتهد از هر راه كه باشد چه از راه عقل چه از راه استحسان و مصلحت‌بيني [ص 22] يا قراين و امارات شرعي يا عادي يا هر چه باشد مسأله را حل ميكند و جواب آن داده ميشود ، حال بالفرض يك مجتهد هم جواب نداد ديگري كه فكرش وسيعتر است جواب ميدهد زيرا امر اجتهاد انحصاري نيست و همه‌شان حق دارند ، اجتهادشان هم مختلف شد بشود مانعي نيست . پس در طريقه آنها يا هر كه شبيه بآنها است مسأله بغرنج و غير قابل حل بآن طور كه معترض خيال كرده نيست و جوابي ميدهند ، حال حكم اسلام و خدا و پيغمبر (ص) هم همين است يا نيست آن مسأله ديگر است و بديهي است حكمي كه ديگري بكند اين حكم پيغمبر نميشود ، ولي طريقه آنها اين است كه هر حكمي كه از عقل هر مجتهدي بيرون آمد حكم پيغمبر ميشود بر همه مقلدين هم واجب ميدانند كه اين حكم را بپذيرند و تقليد نمايند بدون سؤال و جواب مگر اينكه كسي مجتهد باشد كه از اين حكم عام مستثني است و خودش حق اجتهاد دارد يا آنكه مقلد مجتهد ديگر باشد .

و اما در طريقه ما هم كه بنا بر نوكري و بندگي شارع است صلي الله عليه و آله و اسلام را بمعني تسليم و تصديق امر پيغمبر ميدانيم و لِمَ و لانسلّم نميگوئيم و فضولي در امر دين در نزد ما موقوف است و آنچه ميگوئيم مأخوذ از فرمايش آل‌محمد عليهم السلام است مسأله بغرنج و غير قابل حل نيست ، زيرا ما در جميع امور و حوادث و احكام دستور صريح داريم و آن اين است كه آنچه را [ص 23] بطور صراحت بطور خصوص يا عموم فرموده‌اند ميگيريم و عمل ميكنيم و آنچه را كه ساكت شده‌اند اين سكوت را از باب سهو و غفلت و فراموشي نميدانيم زيرا پيغمبر (ص) را معصوم و عالم الغيب و محيط ميدانيم و مبعوث بر همه مردم تا قيامت ميدانيم و ديگر پيغمبري نميآيد پس حكم جميع زمانها و جميع مكانها را فرموده و ضبط شده و مثل بعضي از علما اين احتمالات را هم نميدهيم كه شايد فرموده و بما نرسيده يا شايد راوي سهو كرده يا اشتباه كرده يا چه شده براي اينكه ميگوئيم هر يك از اين حوادث هم شده باشد باطلاع خدا و پيغمبر و شهادت امام زمان است كه بالفعل حي و حاضر است و ابلاغ احكام دين بعهده آنها است و خداوند ميفرمايد ان علينا بيانه پس بهر طور كه رسانده‌اند همان صحيح است و مي‌بايست همانطور باشد و دستور هم داريم كه در موارد اين احتمالات يا اشتباهات چه نوع عمل كنيم ، و بهر حال ميماند اموري كه در شرع بكلي مسكوت عنه است يا بالفرض دستوري در آن بوده اما از ميان رفته و بما نرسيده باشد فرق نميكند اين قبيل مسائل هم بر ما بغرنج و لاينحل نيست در اينجا دستور صريح داريم كه مختاريم و حكم شرعي ندارد مشروط باينكه براي ساير مردم هم در اين موارد حكم شرعي معين نكنيم و حلال و حرام در دين خدا زياد نكنيم و مردم را مختار بگذاريم و اگر هم سؤال كردند حكم شرعي آنها را كه آزادي است بگوئيم و اظهار جهالت خود را در آن مسائل بكنيم و عار و ننگي از اين اظهار [ص 24] جهل نداشته باشيم بلكه با كمال افتخار بگوئيم نميدانيم و عاقل باشيم زيرا امام (ع) فرموده است هر كس نميدانم در كلام او نيست ديوانه است . در موارد اشتباه هم همين كار را ميكنيم ، اولا براي مردم بيچاره حكم گماني و اجتهادي قرار نميدهيم و خود و آنها را بهلاكت نميندازيم همانطور كه دستور داده‌اند اما در مورد عمل كردن شخص خودمان هم اگر موردي است كه احتياط شرعي ممكن است احتياط خود را ميكنيم ، اگر ممكن نيست صبر ميكنيم و حكمي بر خود نميكنيم تا عالمي را به‌بينيم كه رفع اشتباه بنمايد يا امام (ع) تشريف بياورد و ما زنده باشيم و سؤال كنيم ، اگر هم اين توفيق دست نداد و مرديم در حال تسليم و بندگي مرده‌ايم و بر ما حرجي نيست زيرا بر خدا و رسول كه پنهان نيست اگر لازم باشد حكم شرعي مرا بمن خواهد رسانيد اگر نرسانيد معلوم است كه حكمي نداشته‌ام ، دلسوز ساير مسلمين هم نميشوم كه بگويم بايد كاري كرد كه حكم شرعي براي آنها معين شود ، ميخواهد بشود ميخواهد نشود چه بحثي بر من است و چه غمي دارم ؟ رساندن تكليف مسلمين بآنها بعهده خدا و پيغمبر است من هم كه دعوي نبوت و شركت در قانون‌گذاري ندارم پس چه اشكالي است ؟ و طريقه ما در موارد فوق سكوت يا نميدانم است و حكم شرعي در اين موارد همين است و بغرنج و لاينحل نيست ، و من اين مراتب را در اين مقام با اندك مناسبتي كه با عبارات [ص 25] اين معترض دارد مينويسم و منظورم ضمنا انتشار عقيده خودمان است چون سابق بر اين مشايخ ما اعلي الله مقامهم براي عموم توضيح نفرموده‌اند و جهاتي داشته كه خودداري شده و منحصرا جماعتي از اهل علم و طلاب خوانده‌اند و دانسته‌اند اما اين اوقات چون عامه دقيق و كنجكاو شده‌اند و ميل دارند اين قبيل مطالب را هم مورد بحث قرار دهند اينجانب مناسب ميدانم كه با زبان غير اصطلاحي و بفارسي آسان متعرض بعضي از اين مباحث بشوم و براي آنها كه در صدد فهميدن باشند روشن نمايم تا به‌بينيم خداوند چه خواسته است و لا حول و لا قوة الا بالله .

فصل - بطوري كه در اول عرض كردم راجع بمندرجات آن ورقه نميخواستم عرضي بكنم اما الآن ملاحظه ميكنم چون حسب الامر جناب سائل معظم در صدد جواب برآمده‌ام بعضي از جملات جوابيه در آن ورقه را كه در نظر حقير مشكل است يا شرح مختصري لازم دارد نقل نمايم بهتر است تا نفع آن زيادتر شود و در ضمن اين مراتب توضيحي از مسلك خاصه مشايخ ما اعلي الله مقامهم در بعضي از اين قبيل مسائل شرعيه اصليه يا فرعيه داده ميشود و بيك كرشمه دو كار برميآيد ، اما در عين حال در آنچه مربوط بسياست و منظور اصلي از انتشار آن ورقه است وارد نميشوم زيرا مسائل شرعي و ديني را نبايد با اين اغراض مخلوط كرد و اسباب اين مقاصد قرار داد .

خلاصه اما آنچه در نقض اعتراض [ص 26] فرموده‌اند ● كه اين خطر اگر بنا شد وارد باشد تنها بر اسلام نيست بر يهوديت و نصرانيت و ساير ملل كه احكام مربوط بروز و شب و اعداد آنها دارند وارد است و چرا تنها خطر را متوجه باسلام نموده است ، صحيح است از باب اينكه كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است ، ولي معترض جائي كه بديانت اسلام با آن اساس محكم و متقن معتقد نشده پاي‌بندي بساير مذاهب هم ندارد و دفاعي [ص 27] از آنها هم نميكند و خطري بآنها وارد بشود يا نشود مقيد نيست ولي بهر حال نقضي است اما ممكن است جواب بدهد چه ميشود اين خطر بر آنها هم وارد بيايد . اما اين جمله كه در پايان اين نقض فرموده‌اند « هر كاري كه ساير اديان در ايام ديني خودشان كردند همان كار را در آنجا مسلمانها ميكنند در ماه رمضان » اگر چه در مقام نقض اعتراض معترض فرموده‌اند و بناي مسلمين بر اين نيست اما بايد توضيح بشود براي اينكه اسباب اشتباهي براي عوام مسلمين نشود و مسلمين هيچگاه نبايد كاري را كه يهود يا نصاري يا ساير ملل ميكنند ، چه در موقع اختيار و چه در موقع اضطرار ، آن كار را بكنند زيرا بطور كلي اسلام ناسخ جميع اديان است و پيغمبر (ص) در جميع كليات و جزئيات ما حكمي و حدي قرار داده و بالفرض اگر بعضي از آداب يا سنني كه در سابقين جاري بوده در اسلام هم حكم فرموده باشند ما بحكم اسلام بايد بجا بياوريم نه بآن دليل كه يهود و نصاري هم ميكنند ، و همچنين اگر يهودي در موقعي ناچار شود و حكم شرعي خود را بنحوي كه بر او امكان دارد بجا بياورد معلوم نيست كه مسلم هم بر حسب حكم شرعي خود همان كار را ميكند يا نميكند ، و مسلم در هر حال تابع حكم پيغمبر است و پيغمبر حكم حال اختيار و حال اضطرار هر دو را فرموده است منتهي در مواردي حكم صريح حال اضطرار را فرموده‌اند و در مواردي ممكن است با رعايت قراين شرعيه صريحه [ص 28] از عمومات استنباط شود و مسلم تابع همان حكم خاص است نه تابع ملت ديگر كه ببيند آنها چه ميكنند ، بلكه آنها خواستند تكليف سخت‌تري بر خودشان درست كنند مسلم البته پيروي آنها را نميكند ، و در جميع موارد هم آنطور كه در آن ورقه نوشته‌اند ● مسلم تابع قاعده « يسر » يا قاعده « لا ضرر و لا ضرار » هم نبايد باشد و قاعده در ميان ما حاكم نيست بلكه حاكم در ميانه شيعه پيغمبر و امام است صلوات الله عليهم در هر جا كه فرموده باشند باين قاعده‌ها [ص 29] عمل ميكنيم هر جا نفرموده باشند جايز نيست ، فرضا شرب خمر حتي در مورد ضرورتي كه خيال ميكنند حلال نميشود و در اخبار نهي فرموده‌اند و فرموده‌اند شفا در آن نيست ، حال در چنين مسألهٔ قاعده « نفي عسر » يا « لا ضرر » شرب خمر را حلال نميكند ، و از اين قبيل مسائل مختلف فيها كه بواسطه همين قاعدِها كه در غير موقع عمل بآنها شده بسيار است الا اينكه ما همين يكي را كه ضررش از همه زيادتر است مثل قرار داديم و پناه بخداوند ميبريم از اينگونه فتاوي و تأكيد ميكنيم كه شرب خمر حتي براي مريض هم حرام [ص 30] است و با فتواي اجتهادي حلال نميشود ، و اين توضيح را در اين مقام از اين جهت عرض كردم كه در كتب اصول مكرر ديده‌ام كه در موضوعي استدلال ميكنند ببناي عقلا ولو عقلاي ساير مليين باشند ، و اين درست نيست و اسلام ما را محتاج باستدلال بعمل عقلاي غير مسلمين نكرده است بلكه خدا و پيغمبر و مسلمين آنها را در امور دين از عقلا نميدانند و قرآن در چندين جا بيان ميكند كه آنها تعقل نميكنند و عقل در عرف ما آن چيزي است كه عبادت خداوند بآن ميشود اما عقلي كه ساير مليين دارند كه آنها را باجابت دعوت اسلام و خداپرستي دعوت نكرده است آن همان عقلي است كه معاويه داشته و آن نكري و شيطنت است بفرمايش حضرت امير (ع) و آن عقلي است كه در امور مادي و دنيوي تا اندازهٔ بدرد ميخورد ، و در امور دين استدلال بعقل و عمل آنها نبايد كرد .

و اما اينكه در مقام تمثيل در آن ورقه فرموده‌اند ● كه ارباب اديان احكامي راجع بايام و اوقات دارند مثل هشتاد روز روزه نفاس يهود يا هجده روز حيض يا روزه از طلوع ستاره تا طلوع ستاره يا سه روز عيد تولد يا عده طلاق يا كفارات و امثال ذلك و در رديف همين اعداد ايام خلقت آسمان و زمين را كه از يكشنبه شروع شده و تا روز جمعه خداوند مشغول بوده و شنبه استراحت كرده است از كتاب تورية نقل كرده‌اند ، خواستم از باب توضيح و رفع توهم [ص 31] بسيار بزرگي كه در اغلب از عقايد اصليه مسلمين بكار ميآيد عرض كنم كه اين قسمت مربوط بآن احكام شبانه‌روزي اين دنيا نيست و مقايسه بآنها نميشود ، و نظير اين فرمايش در قرآن در چند جا و در اخبار خودمان فرموده‌اند كه خدا آسمان و زمين را در شش روز خلق فرمود و در يك جا ميفرمايد در دو روز خلق فرمود و همچنين تعبيرات ديگري كه در مسائل ديگر و تحديد امور اخروي فرموده‌اند ، مثل تحديد روز قيامت به پنجاه‌هزار سال يا خلقت روح انسان قبل از اين بدن بدوهزار سال يا خلقت پيغمبر صلي الله عليه و آله قبل از همه اين ملك به بيست و چهار هزار سال يا تحديدهاي بيشتر يا كمتر كه در همين خصوص در اخبار وارد شده است ، مراد از جميع اينها ايام يا سالهاي حقيقي است و اوقات و ايام رتبي منظور است نه سالهاي زماني و شبانه‌روزهاي بيست و چهار ساعتي ، و دليل اين عرضها را اگر در اين مقام بخواهم عرض كنم ممكن نيست و در كتب مفصله حكمت بيان اين مطالب شده است ، ولي آنچه از اين قبيلها در قرآن يا اخبار ما است دليل اينكه مراد خدا و رسول ، اين ايام و سنوات معمولي ما نيست با خود آن فرمايش هست نه اينكه گمان كني تأويل دارد مانند تأويلهائي كه مبدعين كلمات خدا و رسول را تأويل ميكنند و از ظاهر آن برميگردانند و دليل عرض ما در ظاهر همان فرمايشات است نه تأويل زيرا بالضروره بر هر عاقل معلوم است كه قبل از خلقت اين [ص 32] آسمان و زمين شبانه‌روزي كه از گردش آفتاب حادث ميشود نبوده كه تحديد بآن فرمايند ، يا آنكه روح انسان دوهزار سال قبل از اين بدن خلقت شده ، اگر منظور سالهاي دنيا بود لازم ميآمد روح انسان در جائي معلق باشد تا بعد از دوهزار سال اين بدن خلقت شود و حال آنكه در عقل و حكمت و هم اخبار ثابت است كه روح بي بدن ممكن نيست و وجود ندارد و بايد هر دو با هم باشند و روح لطيف بدن است و بدن غليظ روح است و هيچيك سابق بر ديگري باين معاني كه متبادر باذهان عوام ميشود نيست و مراد از سبقت روح بر بدن سبقت رتبي است نه زماني و اگر مراد سبقت زماني بود تناقض بسيار باين قاعده در قرآن و اخبار آل‌محمد عليهم السلام پيدا ميشد ، يا آن كه روز پنجاه‌هزار سال اگر از اين سالهاي دنيا بود آخر منقضي ميشد و تمام ميشد در حالي كه ايام اخروي تمام‌شدني نيست و ثابت است ، و هكذا سبقت وجود مقدس پيغمبر (ص) و آل‌محمد عليهم السلام اگر باين سالها و ماهها بود درست نميآمد زيرا اگر منظور سبقت اين ابدان مقدسه عرضيه است كه مي‌بينيم مطلب بر خلاف اين است و تولد ايشان از هزار و چهارصد سال قبل باين طرف است و اگر منظور اين خلقت عرضيه دنيويه نيست پس آن سالها و ماهها و روزهاي سبقت ايشان هم از اين سالها و ماهها و روزها نيست و مراد از آنها اوقاتي است فوق اوقات اين دنيا و اگر چه اين عرايض حل قضيه و معاني [ص 33] آن آيات و اخبار را در بر ندارد مگر بطور اشاره و حل اين مطالب محتاج به بيانات مفصله است كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم در كتب فارسي و عربي خود فرموده‌اند ، و ما در اين مقام منظورمان بهمين اندازه است كه رفع اشتباه از عامه مسلمين خاصه جوانان روشن‌فكر نموده باشيم كه اين اخبار و آيات را كه مي‌بينند با موازين محسوسه ، كه در دست دارند ، درست نميآيد حمل بر دروغ العياذ بالله مينمايند يا نسبت جعل ميدهند و ناچارند قرآن و محدثين علماي امناء رحمان را تكذيب نمايند و بالاخره منجر بتكذيب اسلام و ايمان آنها ميشود ، يا از فرط تسليم و سادگي بهمين معاني ظاهريه عرضيه حمل ميكنند كه فرضا خدا آسمان و زمين را در شش روز از همين روزهاي ما خلقت فرموده و هكذا امثال اين تحديدات ، و گرفتار اوهام و خرافات ميشوند ، و بدتر از همه آن است كه بيشتر علماي سابقين هم همين معاني موهومه كه بذهن عوام ميآيد ، مثل حكايت معاد يا معراج پيغمبر (ص) و آنچه جاري مجراي اين قبيل مسائل غامض حكمت است ، همان فهم ناقص عوام را تأييد كرده‌اند بلكه بعضشان هم تحقيقات عجيبه در اين بابها كرده‌اند كه مردمان باهوش امروز كه بخوانند شاخ بيرون ميآورند و آن تحقيقات بچگانه را نسبت بخدا و رسول و دين اسلام ميدهند و همه از دين برميگردند ، و شايد براي بعض آن محققين هم تقصيري نيست خواسته‌اند بزبان عوام صحبت كنند در نتيجه اسباب [ص 34] جمود اذهان شده و مردم بحال ناداني باقي مانده‌اند ، براي باهوشها هم امروز در جميع مباني و ضروريات دين حنيف اشكال پيدا شده بلكه پيدايش امثال بابيها يا كسرويها از همين بابها است ، بلكه دهريين و طبيعيين هم كه بتاريخها و كتب سابقه مراجعه ميكنند فرضا حكايت خلقت آسمان و زمين را در شش روز و امثال ذلك در تورية مي‌بينند و در قرآن هم مي‌بينند نعوذ بالله ميگويند قرآن هم مأخوذ از همان خرافات يهود است و القاء شبهه براي عوام و جوانان مسلمان خاصه آنها كه تحصيل كرده‌اند و اين محالات را ميشنوند ميشود ، آن اندازه حسن ظن و تتبع هم ندارند شيطان هم كمك ميكند ، و اقلا رجوع بكتب مشايخ ما اعلي الله مقامهم و جزاهم الله عن الاسلام و المسلمين خير جزاء المحسنين هم نميكنند كه به‌بينند حل جميع اين قبيل مشكلات شده و قرآن و جميع اين اخبار هم صحيح است و محالي هم لازم نيامده منتهي اين است كه عوام مردم نفهميده بودند ، تحقيق علماي سابق هم بقدر فهم عوام آن دورِها بوده است . اخيرا هم كه علماي محققين اسلام در صدد بيان رموز و معاني قرآن برآمدند جمعي مغرض دنياطلب ذهن عوام را مغشوش كردند و نگذاردند كه بشنوند فرمايش آنها را ، و همين هم از حكمت خداوند بود و مي‌بايست امر بهمين جا برسد كه اگر كسي از روي فهم خواست مطلبي را بفهمد ناچار مراجعه بكتب ايشان خواهد كرد و مطلب دست ميآيد و حقايق اسلام روز بروز روشن ميشود ، و زياده بر اين در اين مقام [ص 35] زيادي است و با همين عبارات مختصر اداي تكليفي ان شاء الله شد و معماهاي بسيار در اخبار و بيانات علما با همين عرض مختصر اميد است حل شود زيرا من راه را نشان دادم و اگر كسي واقعا درد دارد و از شنيدن خرافات زياد پريشان شده است و متحير مانده است بكتب مشايخ ما اعلي الله مقامهم مخصوصا در فارسي كتاب ارشاد العوام تأليف مولاي بزرگوار و جد امجد اين ناچيز رجوع نمايد كه حل جميع آن معماها و كشف جميع حقايق توحيد و نبوت و امامت و مسائل معاد و رجعت و معراج پيغمبر (ص) و امثال آن از فضايل آل‌محمد عليهم السلام در آن كتاب بتمامترين وجهي شده و مختلفات آيات كتاب و اخبار وارده در آنجا تطبيق و رفع اختلاف شده در حالي كه هيچ حديثي را هم رد نكرده‌اند ، منتهي معني صحيح آن را موافق عقل و نقل نموده‌اند و غبار اوهام را از همه قلوب زدوده‌اند و چون اين فصل بدراز كشيد فصل ديگر عنوان ميكنيم .

فصل - اينكه در آن ورقه جوابيه در مقام رد اعتراض آن معترض فرموده‌اند ● حد سارق در شرع اسلام قطع يد است حال اگر در شهري سارق پيدا نشد و حد قطع يد جاري نگرديد [ص 36] و تعطيل شد اسلام در خطر نميفتد ، يقينا منظورشان تمثيل است و نميخواهند قياس كرده باشند زيرا قياس در مذهب شيعه حرام است و حرمت آن مجمع عليه است ، اگر چه عملا جمعي مبتلا شده‌اند ولي در اصطلاح اهل قياس هم قياس مع الفارق نميكنند و اين دو موضوع مطلقا شبيه بيكديگر نيستند زيرا حد سارق حكمي است كه اگر موضوع آن موجود شد جاري ميشود و اگر نشد نميشود و جريان آن هم از باب ضرورت و قطع ماده فساد است نه اينكه خدا و پيغمبر اين نوع حدود را دوست داشته‌اند و ابتداءً و بالذات مصلحت بشر در آن باشد و باين لحاظ با كمال كراهت اجرا ميكردند و دوست نميداشتند بلكه بنحوي در هر مورد ميفهماندند كه اقرار بامري كه حد شرعي را ايجاب نمايد ننمايند و باندك شبهه كه پيدا ميشد حد را جاري نميكردند و تدرء الحدود بالشبهات فرمودند و بهر حال كه اين نوع احكام مشروط بشرائطي است كه اگر شرط موجود ميشد مشروط هم موجود ميشد و الا فلا ، اما حكم روزه در نزديك قطب شمال اين نيست ، يا نمازهاي روزانه در آنجا اينطور نيست ، حكم اسلام اين است كه روزه را [ص 37] در روزهاي معين بگيرند و روز هم در همه جاي دنيا و همه آفاق البته هست و جائي نيست كه روز يا شب نباشد ، اشكال اينجا است كه اگر روز تا حدي بلند شد كه روزه آن طاقت‌فرسا است چه بايد كرد ، يا فرضا اگر بقدري كوتاه شد كه مجال اداء يك فريضه نماز نيست چه بايد كرد ؟ و اين مسأله شبيه بآن مسأله نيست و جاي قياس ، اينجا نيست و اگر هم بود در مذهب شيعه قياس كردن جايز نبود و اين مطلب از ضروريات مذهب شيعه شده و محتاج باستدلال نيست و اين از رخنِهاي بزرگي است كه در اسلام پيدا شد و مفاسد بيشمار بر آن متفرع گرديد و حضرت جعفر بن محمد (ع) فرموده است حرام است بر شما كه چيزي بگوئيد كه از ما نشنيده باشيد و فرموده‌اند اول كسي كه قياس كرد شيطان بود .

فصل - در آن ورقه مرقوم شده ● كه معترض نسبت عجز از جواب مسأله بعلماي ازهر داده است و اين دروغ است زيرا مصريها عموما تابع شافعي هستند و كتاب امّ شافعي را در دست دارند و مليونها نسخه از آن كتاب موجود است و در آن كتاب حل اين مسأله شده است و همه مصريها ميدانند چه جاي علماي جامع ازهر ، و فرمايش را خلاصه نمودم [ص 38] اما بنده عاجز كتاب امّ شافعي را نديده‌ام و نميدانم و علاقه هم بديدن آن ندارم و مدافع از آن جماعت هم نميخواهم بشوم زيرا خداوند ميفرمايد و لاتكن للخائنين خصيما كتاب مزبور يقينا اغلب احكام و مسائل آن اجتهادي است براي اينكه از فرمايشات پيغمبر (ص) كه خودشان بدون واسطه ائمه ما صلوات الله عليهم دارند بقدر كفايت جميع مسائل ندارند آن اندازه از اخبار پيغمبر (ص) هم كه در دست داشته باشند چون منسوخ را از ناسخ با تصديق ائمه ما صلوات الله عليهم تميز نداده‌اند همه‌اش صحيح نيست و اعتماد بر آنها نميشود ، و از ائمه ما هم كه نميگرفتند بلكه اغلب آنچه ميفهميدند از مذهب ما است بعكس آن فتوي ميدادند و در اخبار ما اين مطلب مصرح است و براي همين ما را دستور داده‌اند كه بر خلاف اجماع آنها باشيم ، و اگر شافعي در اين موضوع حكمي كرده و حكم اجتهادي باشد كه ما بآن نميگيريم ، بر [ص 39] ديگري هم جايز نميدانيم بگيرد ، و بالفرض اگر حكم اجتهادي آنها گاهي با استنباط يك نفر عالم شيعه هم موافق شود حكم آنها مطاع و متبع نيست براي اينكه مباني مذهب آنها فاسد است و از اول براه كج و غلط رفته‌اند و از آل‌محمد عليهم السلام خود را منقطع كرده‌اند ، بلي اگر خبري در اين باب داشته باشند بايد ديد و با موازين تطبيق نمود تا معلوم شود ، و در هر حال حقير كتاب امّ شافعي را نديده‌ام و مقصود من هم در اين مقام اعتراض بر آن مرقومه نيست زيرا شايد عمدا براي حفظ نزاكت و رعايت سياست و يگانگي بين قائلين لا اله الا الله و محمد رسول الله صلي الله عليه و آله حمايتي كرده‌اند اما قصد من اين است كه اغراء بباطل نشود و عرض كنم در مباني دين اتحادي بين شيعه و سني وجود ندارد ، تظاهر باتحاد هم مثل اينكه اغلب فضلاء امروز اين تظاهر را ميكنند مفيد فايده نيست و حتي براي پيشرفت اسلام هم مفيد نيست بلكه اسباب بطؤ پيشرفت و نشر اسلام است و اگر اين صلاح‌انديشيها يا تقيه‌ها امروز كه موقع اين نوع تقيه نيست موقوف ميشد و اختلاف مباني شيعه كاملا تصريح ميشد و خارجين از اسلام خوب متوجه ميشدند ميديديد كه درجه پيشرفت اسلام چندين برابر ميشد چنانكه در اول كتاب اشاره مختصري كردم كه پيشرفت جمعيت شيعه از اول اسلام تا اين تاريخ با وجود منتهاي ضعف و منتهاي تقيه و مقهوريت و مغلوبيت و اسارت در تحت سلطه و قدرت سنيها كه [ص 40] تا چند قرن پيش تمام سلطنت در دست آنها بود و رياست علمي و مذهبي را هم داشتند و در جميع مدارس كتب آنها تدريس ميشد كما اينكه هنوز هم اغلب در جميع مبادي بكتب آنها رجوع ميشود با همه اين تفصيل پيشرفت شيعه تخمينا سي‌هزار ( ٣٠٠٠٠ ) برابر سنيها شده است . چه ميشد اگر امروز كه بحمد الله جمعيت شيعه بقدر كافي است و ترسي و تقيهٔ در كار نيست اين مصلحت‌بيني‌ها كه القاء آن هم از طرف خارجيها و دشمنان اسلام است موقوف ميشد و حقايق مذهب شيعه را بگوش مردم ميرساندند يا لها حسرة كه اغلب هنوز متوجه نيستند و ما در اين خصوص شرح كافي در اول كتاب تنزيه الاوليا در جواب ايراداتي كه شخص كاشاني بر كتاب ارشاد العوام نموده است نوشته‌ايم و بسيار خواندني است اما افسوس كه هنوز هم‌عقيده كم داريم تا بعد از اين خداوند چه خواسته باشد .