و ترتيب بيرون آوردن خداوند ذريه ايشان را باين ترتيب است كه اول خداوند اين هيكل بشري ايشان را با جميع مراتب باطنه از صدر و قلب و فؤاد خلقت فرمود و اين همان حيوانيت ناطقه است كه همه دارند و دعوت كونيه خود را بانسان شدن بر زبان عرش و كرسي كه زبان و دهان كوني پيغمبر خدا در عالم اجسامند بآنها رساند [ص 42] و هر كدام قبول كردند صاحب شعور شدند و جسد نفس ناطقه كه نور كوني آن حضرت است در آئينه وجود حيواني آنها ظاهر شد و صاحب جسد انسانيت كونيه كه صاحب شعور است شدند و مستعد براي شنيدن تكاليف انبيا شدند و در اين حالت همه مردم امت واحده هستند و چون باين درجه از استعداد رسيدند خداوند امر فرمود كه انبيا بلباس بشريت آنها را دعوت نمايند چنانچه ميفرمايد كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين يعني مردم امت واحده بودند پس خداوند پيغمبران را فرستاد كه بشارت بدهند و بترسانند .
و پس از دعوت انبيا آنها كه در سينه خود آنرا قبول كردند و سينه آنها بنور دعوت ايشان روشن شد و اسلام آوردند آن نور سينهاي براي آن جسد انسانيت آنها شد و جسد آنها اولين درجه حيوة را پيدا كرد و چون آن مرتبه ايشان در عالم نفوس واقع [ص 43] شده بنا بر همان مقدمهاي كه در اول ذكر شد گاه از آن تعبير ميآورند كه فوق اين عالم است و گاه گفته ميشود كه قبل از اين عالم است و از درجات بالا بودن يا قبل بودن به سال تعبير آوردهاند مثلا دو هزار سال يا چهار هزار سال و مراد آن نيست كه مثلا در زمان حضرت عيسي (ع) در دو هزار سال قبل از ما عهد و ميثاق گرفتهاند بلكه مراد اين مطلب است كه در مرتبهاي بالاي اين عالم ظاهر كه نفس ما در آنجا است از ما عهد گرفتهاند و آن عهد معني همين دعوت ظاهره است كه لفظ آنرا با گوش ظاهر شنيدهايم و معني آنرا با گوش باطن و اگر در هر دو جا پذيرفته باشيم آن پذيرفتن و اين پذيرفتن با هم مقارن هستند و فاصله زماني با هم ندارند و فاصله رتبي دارند و اشاره بآن فاصله رتبي است كه ميگويند دو هزار سال قبل و باين اصطلاح ميشود گفت معني هر لفظي را دو هزار [ص 44] سال قبل از شنيدن لفظش ميفهميم .
باري هر كس دعوت بولايت را شنيد و ايمان آورد چون معني ايمان كاملتر و لطيفتر از معني اسلام است و فرع توحيدي لطيفتر و اقراري عميقتر به نبوت است معلوم ميشود كه صاحب چشم بازي در مرتبه قلب خود كه لطيفتر از مرتبه صدر او است شده و نور آن توحيد و آن نبوت و ايمان قلب او را روشن كرده و آن نور قلب انسانيت او شده .
و هر كس ايمان را بجميع حدود و فروع دقيقه آن پذيرفت كه از آن جمله و اهم آنها دوستي دوستان آلمحمد عليهم السلام و دشمني دشمنان ايشان است اين علامت آن است كه صاحب مدركي لطيفتر شده و با پذيرفتن دعوت انبيا و اوليا به دوستي دوستان و دشمني دشمنان ايشان مرتبه فؤاد او بينا شده و حق را شناخته و پذيرفته و بآن عمل كرده يعني دوست دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا شده [ص 45] و همين پذيرفتن كه از آن بقول بلٰي تعبير ميآورند فؤاد انسانيت او شده و با آن خداوند را توحيدي بسيار لطيفتر از توحيدهاي سابق نموده و اقراري بسيار عميقتر برسالت حضرت پيغمبر (ص) كرده و اعتقادي بسيار دقيقتر بامامت ائمه عليهم السلام ورزيده و بسبب ولايت ايشان نور دوستي ايشانرا هر جا و در هر كس ديده دوست داشته و دشمنان ايشانرا دشمن داشته و بآن عهد و ميثاق كه در حديث شريف فرمودند ان الله سبحانه اخذ الميثاق لمحبينا بمودتنا عمل كرده و باين ترتيب بهر چهار ركن ايمان اقرار و عمل كرده و باين اقرار تمام مراتب وجود انسانيت او در رحم قابليت حيوانيت ناطقه او متكون و موجود شده و ذرّيه دعوتكنندگان بخير و فرزند آنان شده است و پس از انقضاي اين حيوة دنيا و پاشيده شدن اين كالبد حيواني با روح و جسد انساني خود ملحق بائمه خود ميشود [ص 46] همانطور كه نور آفتاب ملحق بآفتاب ميشود و اين همان است كه خداوند ميفرمايد و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم يعني آنها كه ايمان آوردند ( يعني محمد و آلمحمد عليهم السلام ) و پيروي كردهاند آنها را فرزندان آنها بايمان آوردن ( يعني شيعيان ايشان ) ملحق كرديم بآنها فرزندان آنها را .
و اما كساني كه آن جسد انسانيت كونيه آنها بسوء اختيار روگردان از دعوتكنندگان بخير شده و رو بدعوتكنندگان به شرّ كه همه هياكل شيطان هستند نمودهاند و دعوت آنها را پذيرفتهاند در مقام صدر خود با آن پذيرفتن بصورت حيوانات و شياطين شدند چنانچه خداوند ميفرمايد فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خاسئين يعني چون سر باز زدند از آنچه نهي از آن شده بودند گفتيم باشيد بوزينههائي [ص 47] رانده شده . و آنها جوجهها و فرزندان شيطانند كه امام عليه السلام در صفت آنها ميفرمايد كه شيطان تخم كرده است و جوجه كرده است در سينههايشان ، و در مقام قلب خود كه اطاعت شيطان و اولياء او را كردند و انكار ائمه عليهم السلام و فضايل ايشانرا نمودند آن انكار قلب شيطاني آنها شد ، و در مقام فؤاد خود كه دشمني اهل بيت و اولياي ايشانرا ورزيدند آن دشمني فؤاد شيطاني آنها شد و با آن جسد و اين ارواح شيطان كاملي از ذريه و اولاد شيطان بزرگ و ائمه دعوتكنندگان بسوي او شدند و شياطين انس خوانده شدند و چون شبيه بائمه و پيشوايان خود هستند بنام آنها خوانده ميشوند و فرمايش خداوند است يوم ندعو كل اناس بامامهم يعني روزي كه ميخوانيم هر جماعتي را به اسم امامشان . و با همانها در قيامت محشور ميشوند .
و شايد از آنچه عرض شد پي برده باشيد [ص 48] كه كيفيت قبول و انكار خلق در آن عالم همان كيفيت موجود شدن انسانيت و شيطنت در آنها است ، و بهر حال مسأله مشكلي است و اين نوع مسائل هر چه توضيح بيشتر داده شود براي مبتديان مشكلتر ميشود و تا آنجا كه مقدور بود توضيحاتي دادم كه ان شاء الله بكار شما و ساير برادران بيايد .
سؤال دوم - آيا شخص حرامزاده كه در نطفه او اشكال است دشمن محمد و آلمحمد عليهم السلام است .
جواب - بلي در حديث است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه باميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند يا علي دوست نميدارد تو را مگر كسي كه ولادت او پاكيزه بوده و دشمن نميدارد تو را مگر كسي كه ولادت او خبيث بوده و دوست نميدارد تو را مگر مؤمن و دشمن نميدارد تو را مگر كافر . و شنيده شد كه ميفرمود باميرالمؤمنين عليه السلام دشمن نميدارد [ص 49] شما را مگر سه نفر ولد زنا و منافق و كسي كه مادرش در حال حيض باو حامله شده .
و اخبار در اين معني بسيار وارد شده و براي اينكه معني آنها را بفهميد بايد توضيحي بدهم و آن اين است كه از مطالبي كه در جواب سؤال اول نوشتم توجه پيدا كردهايد كه اناسي يك بدن انساني دارند و يك بدن حيواني و هر يك از بدنها تولدي جداگانه دارند و پدر و مادري جداگانه اما بدن حيواني آنها بترتيبي شبيه بآنچه در ساير حيوانات است پيدا ميشود و نطفه پدر با نطفه مادر در رحم ممزوج ميشود و از بين آندو بدن اوليه طفل متكون ميشود و در رحم رشد و كمال پيدا ميكند و اجزاي لطيفه آن روح حيواني ميشود و بحيوة حيواني زنده ميشود و كمال پيدا ميكند تا اينكه متولد ميشود بعد آن اجزاي لطيفه مثل آئينهاي ميشود كه انوار انسانيت كونيه از عرش بر آن ميتابد و در آن عكس مياندازد [ص 50] و بر حسب خصوصيات آئينه شكل ميگيرد اگر آئينه صاف و مستوي معتدلي باشد آنچه در آن افتاده كمال اعتدال را خواهد داشت و آن عكس بدن اصلي ميشود براي روح انسانيت يا روح شيطاني و آن بدن مادهاش از نور عرش است و حكم نطفه پدر را در اين خلقت جديد دارد و صورتش از صفت آئينه روح حيواني است كه حكم نطفه مادر را دارد و آن روح حيوان حكم رحم مادر را براي اين مولود دارد و اگر اين آئينه نامعتدل باشد آن بدني كه در اين تشكيل ميشود نامعتدل خواهد بود مثل وقتي كه عكس خود را در آئينه تابداري نگاه ميكنيد ميبينيد كه چقدر نامعتدل ميشود و از شباهت بشما خارج ميشود . بهر حال باين ترتيب جسد مولود خلقت ميشود و اين جسد صاحب شعور است و صاحب صدر و قلب و فؤاد است و با توجه بمبادي خير و قبول از آنها نور انبيا در آن [ص 51] ميافتد و روح اين جسد ميشود و انسان شرعي ميشود و با توجه بمبادي شر و دشمنان آلمحمد عليهم السلام ظلمت آنها در آن ميافتد و روح اين جسد ميشود و شيطان شرعي ميشود و چون آئينه روح حيواني بشكند و متلاشي شود مؤمنين كه از نور آلمحمد عليهم السلام و فرزند و ذريه ايشانند ملحق بايشان ميباشند كه اصل بهشتند و كفار كه از ظلمت دشمنان ايشانند و ظل آنهايند از ذريه شياطينند و با روح و جسدشان ملحق بائمه جور كه اصل جهنمند ميباشند و چون خداوند همه را امر بتوجه باولياي خود و قبول از آنها نموده هر كه اطاعت كرده از ذريه ايشان است و فرزندي شده طيّب الولاده و حلالزاده و چون خداوند توجه بائمه جور و قبول از آنها را حرام فرموده هر كه عصيان كرده و رو بآنها كرده و از آنها قبول كرده و دشمني اميرالمؤمنين عليه السلام را برگزيده فرزندي شده [ص 52] است خبيث الولاده و حرامزاده و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله يا علي لايحبك الا من طابت ولادته و لايبغضك الا من خبثت ولادته و لايواليك الا مؤمن و لايعاديك الا كافر و ترجمه حديث در اول جواب گذشت و حرامزاده باين معني دشمن اميرالمؤمنين است و دشمن اميرالمؤمنين حرامزاده است اگر چه در ولادت حيوانيش هم علي الظاهر حرامزاده نباشد ولي علي الباطن شيطان بتفصيلي كه گذشت شريك در نطفه او شده . و چون مقام تكون و تولد انسانيت و شيطنت در عالم ذر و عالم نفوس است كه شرح آن در جواب سؤال قبل گذشت و عالم ذر بهمان معاني كه عرض كردم قبل از اين دنيا است و در آن حديث كه ترجمه آن گذشت شيطان بحضرت امير عليه السلام عرض ميكند ماابغضك احد الا سبقت نطفتي الي رحم امه قبل نطفة ابيه و آنها هم كه بر حسب ولادت دنيوي [ص 53] حرامزادهاند و دشمن اميرالمؤمنين عليه السلام ميشوند از جهت بياعتدالي روح و بدن حيواني آنها است كه منتهي باين سوء اختيار و توجه بشيطان و قبول از او ميشود و علت بياعتدالي روح حيواني بياعتدالي بدن حيواني آنها است و علت بياعتدالي آن بياعتدالي اجزاي آن يعني نطفه پدر و مادر در حال زنا ميباشد چون در حال زنا روح الايمان از شخص زاني و زن زانيه بيرون ميرود و نفس اماره كه روحي است شيطاني در آن جا ميگيرد و نطفه هر كس خلاصه بدن هر كسي است و روحهائي كه در هر كس هست در نطفه او هم هست و آن دو نطفه كه روح آنها نفسهاي اماره آن زاني و زانيه در آنها است كمال بياعتدالي و تناسب با نفس اماره كه غير معتدل است دارند و از تركيب دو نامعتدل مولود نامعتدلي پيدا ميشود مثلا از تركيب بول و غايط چيز خوشبو و پاكيزهاي بيرون نميآيد [ص 54] و چون طفل حرامزاده نامعتدل است آئينه روح حيواني او كج و معوج است و جسد انساني كوني كه در آن پيدا ميشود نامعتدل و متناسب با روح شيطاني و متمايل بآن است و اغلب اغلب توجه بشيطان را اختيار ميكند و روح شيطاني باو تعلق ميگيرد و از ذريه او و دشمن اميرالمؤمنين عليه السلام ميشود . و اينكه گفتم اغلب اغلب اشاره بتفصيلي است كه در جواب سؤال آينده ان شاء الله مينويسم و بنا بر آن حتم نيست كه هر حرامزاده دنيوي دشمن اميرالمؤمنين عليه السلام باشد ولي هر كه دشمن آن بزرگوار است بتفصيلي كه گذشت حرامزاده خواهد بود .
سؤال سوم - اگر شخصي حرامزاده باشد و دشمن محمد و آلمحمد باشد عليهم السلام آيا دشمن شدن اين شخص تقصير خود او است ؟ و يا تقصير آن دو نفري است كه آن عمل قبيح را مرتكب شدهاند ؟ آيا اين [ص 55] شخص را خداوند عالم بجرم اينكه حرامزاده است و در نطفه او خلل است عذاب ميفرمايد ؟
جواب - اين مسئله بسيار مشكلي است و مربوط بمسئله قدر يعني مسئله جبر و تفويض است كه نه جبر است و نه تفويض بلكه امري است بين امرين و چون فهم آن از عقول مردم بالاتر است خداوند علم بآن را تكليف عامه قرار نداده بلكه آنها را از تعمق در آن نهي فرموده است و در حديث است كه شخصي از آنها كه در واقعه جنگ جمل حاضر بودند عرض كرد يا اميرالمؤمنين خبر ده ما را از قدر پس فرمود درياي عميقي است در آن فرو نرو پس عرض كرد يا اميرالمؤمنين خبر بده ما را از قدر پس فرمود خانه تاريكي است داخل آن مشو پس عرض كرد يا اميرالمؤمنين خبر بده بما از قدر فرمود سرّ خداوند است از آن بحث مكن پس عرض كرد يا اميرالمؤمنين خبر بده ما را از قدر [ص 56] فرمود چون ابا كردي پس آن امري است بين دو امر نه جبر است و نه تفويض ، تا آخر حديث . و علت اين نهي آن است كه مدرك فهم اين مسئله فؤاد است كه بالاتر از عقل است و غير صاحبان فؤاد كسي حقيقت آنرا درنمييابد و صاحبان عقول فقط ميتوانند بآن ايمان بياورند و فرمايش خدا و رسول را قبول نمايند كه خداوند عادل است و كسي را جبر نميكند و خلق هم بي تقدير او قادر بر هيچ عملي نيستند چون چشم عقل حقيقت مسئله را مشاهده نميكند و استدلالات عقلي مثل عصاي كور است كه بكمك آن از افتادن در چاه نجات پيدا ميكند ولي با عصا چاه را نميبيند چون ديدن كار چشم است نه عصا .
حال سؤال شما هم منتهي باين مسأله ميشود كه مسئول از سائل داناتر نيست جز اينكه شايد از ظواهر فرمايشاتي كه در اين باب شده است چيزي بتوانم بگويم بهمين اندازه كه قانع بشويد [ص 57] و مطلب اين است كه شكي نيست كه خداوند عادل است چون ظلم ناشي از فقر و احتياج است و خداوند عالم غني است و اگر محتاج بود ناقص و محدود ميبايست باشد و ناقص نميشود كه خدا باشد و خداوند در كتاب خود و بر زبان انبياي خود خبر از عدل خود داده است و فرموده است و ما ربك بظلام للعبيد يعني نيست پرورنده تو ظلمكننده ببندگان . و اخبار در اين معني از حد شماره بيرون است و عدل خداوند اجماعي فرقه حقه اثناعشريه است ، و همچنين خداوند عالم عالم است و علم او بخلق پيش از خلق آنها مثل علم او به آنها بعد از خلق آنها است و اگر غير اين بود بر او تغيير وارد ميآمد و هر چه بر او تغيير وارد آيد لامحاله روزي فاني ميشود و خداوند باقي است و تغيير و فنا در ذات او راهپذير نيست چگونه و حال آنكه خود خالق تغيير و فنا است ، و بهر حال در اين مطلب [ص 58] شكي نيست كه خداوند قبل از خلق خلق علم بآنها داشته و ميدانسته كه هر كدام مسئلتشان چيست و چه ميخواهند باشند و از غني و كرم خود هر كس را همانطور كه خود آنكس خواسته خلق فرموده ، و اين سخن شايد بنظر بعضي بظاهر ساده و سطحي بيايد ولي بسيار عميق است و تمام مطلب همين است كه ائمه عليهم السلام بيان آنرا فرمودهاند و فرمايش حضرت رضا است عليه السلام در حديثي كه خداوند تبارك و تعالي قرار نداد براي خلق خواهش و نه شهوت و نه محبت و نه خواستي مگر در آنچيز كه دانست كه از آنها خواهد بود و اين است و جز اين نيست كه جاري ميشوند در علم او و قضاي او و قدر او بر همانكه در علم و كتاب سابق او درباره آنها قبل از خلق آنها بوده و آنچه را كه دانست كه از آنها نخواهد بود آن آنچيزي است كه براي آنها در آن شهوت و ارادهاي [ص 59] قرار نداده . و بنا بر اين فرمايش و ساير فرمايشات خداوند در علم سابق خود علم بمؤمنين و خواست آنها كه ايمان را اختيار خواهند كرد داشته و آنها را همان طور خلقت فرموده كه ميخواستهاند و علم بكفار و خواست آنها كه كفر را اختيار ميكنند داشته و آنها را همانطور خلقت فرموده كه ميخواستهاند . نميبينيد كه چطور خداوند خبر داده از حال كفار كه كفار وقتي كه واداشته ميشوند برابر آتش ميگويند كاش برگردانده ميشديم و تكذيب بآيات پروردگارمان نميكرديم و مؤمن ميشديم ، و فرموده و لو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه يعني اگر آنها برگردانده شوند هراينه برميگردند بآنچه نهي از آن شدهاند ، و اين واقعه اتفاق نيفتاده ولي خداوند از پيش خبر داده است .
حال خداوند مؤمن و كافر را كه بر حسب علم سابق خود خلقت فرموده روح و جسد هر يك را در قالبي حيواني [ص 60] كه متناسب با هر يك بوده قرار داده و اين قالبها و كالبدهاي حيواني بر حسب طيب يا خباثتشان مسكن مؤمن يا كافر شدهاند و چون كالبد حيواني كه از زنا متولد شده نامعتدل و خبيث است مسكن شيطان و كافر شده و آنكه معتدل و طيب بوده مسكن انسان و مؤمن شده است و خداوند آن انسان كه ايمان را اختيار كرده ثواب ميدهد و به بهشت ميبرد و آن شيطان كه كفر را اختيار كرده عقاب ميفرمايد و بجهنم ميبرد و كالبدهاي حيواني را كه اصلشان از همين اعراض دنيا است در همين دنيا بجا ميگذارد و بآخرت نميبرد . بنا بر اين خداوند حرامزاده را از باب اينكه كالبد حيواني او خبيث بوده به جهنم نميبرد بلكه از باب سوء اختيار خودش كه كفر را انتخاب كرده بجهنم ميبرد و كسي او را اجبار بر انتخاب كفر يا ايمان نكرده ، نميبينيد كه خداوند از دعوت [ص 61] خود در عالم ذر بچه لفظ خبر داده و فرمود عهدي كه گرفته شده بلفظ ألست بربكم بوده يعني آيا من پرورنده شما نيستم ؟ و طوري سؤال فرموده كه هر طور بخواهند جواب بدهند و اگر اجباري در كار بود بلفظ امر خطاب ميفرمود و مثلا ميفرمود ايمان بياوريد كه من پرورنده شما هستم و اگر چنان فرموده بود طوعاً او كرهاً همه ايمان ميآوردند و كسي را ياراي مقاومت در مقابل امر پروردگار نبود ولي از عدل و غناي خود آنها را آزاد و مختار گذاشت و آنطور سؤال فرمود ، حتي آنكه شيطان را هم پيش از قبول دعوت او مسلط بر آنها قرار نداد كه باجبار ناچار از قبول دعوت او بشوند و طوعاً يا كرهاً كافر بشوند و در كتاب خود از گفتگوي بين شيطان و اتباع او خبر داده است و فرموده و قال الشيطان لما قضي الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ماكان لي عليكم من سلطان [ص 62] الا ان دعوتكم فاستجبتم لي فلاتلوموني و لوموا انفسكم يعني شيطان چون امر انجام شد گفت خداوند وعده داد بشما وعده حق و وعده دادم بشما پس خلف كردم و من سلطنتي بر شما نداشتم جز اينكه شما را دعوت كردم و پذيرفتيد پس ملامت مكنيد مرا و خودتان را ملامت كنيد .
و بنا بر اين قبول دعوت حق و باطل باختيار خلق بوده و اجباري در كار نبوده است و ولد الزنا سلب اختيار از او نشده كه ناچار از قبول دعوت شيطان باشد و اي بسا ولد الزنائي كه ايمان را اختيار بكند و اعمال صالحه بنمايد و خداوند او را جزاي خير بدهد و در كتاب خود بلفظ عموم خبر داده است و فرمود و من يعمل مثقال ذرة خيرا يره يعني هر كس بقدر ذرهٔ خير بكند آنرا خواهد ديد . و بلفظ « هر كس » فرموده كه معني عموم را ميرساند و ولد الزنا را استثناء نفرموده منتهي [ص 63] اگر او را داخل بهشت مؤمنين طيب الولاده نفرمايد در بهشتهائي پائينتر كه بآنها حظاير بهشت ميگويند جا ميدهد و آن بهشتها بهشتهاي مؤمنين جن ميباشند كه يك درجه از بهشت مؤمنين انس پائينترند و مضمون حديث است كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم روايت فرمودهاند كه در بهشتهاي حظاير سه طايفه از خلق مسكن ميكنند مؤمنين جن و اولاد زنا از مؤمنين و اولاد اولاد آنها تا هفت پشت و ديوانگاني كه تكليف ظاهر بر آنها جاري نشده و اقربائي ندارند كه شفيع آنها بشوند و ملحق بآنها بشوند . و از اين حديث معلوم ميشود كه بعضي اولاد زنا ايمان ميآورند و در آن جنات جا داده ميشوند و بر آنها حتم نيست كه كافر بشوند و اگر كافر ميشوند باختيار خودشان است و عقاب آن هم بخودشان ميرسد و پدر و مادر آنها هم بجزاي گناه خودشان كه زنا كردهاند ميرسند [ص 64] و اگر توبه كنند خداوند بر آنها ميآمرزد و از گناهان اين بچه بر آنها نمينويسد و لاتزر وازرة وزر اخري و اگر هم مؤمن ميشوند باختيار خودشان است و ثواب آنرا هم ميبينند منتهي بواسطه آنكه در علم سابق خداوند نقصان را اختيار كردهاند و خداوند آنها را ناقص آفريده درجه اعلاي انسانيت را كه جاي آن در بهشت اعلي است ندارند بلكه صاحب درجات پائينتر كه همان درجات جنها است شدهاند و اگر مؤمن شوند به بهشت جنها ميروند .
و فهم اين مطالب بسيار بسيار مشكل است جز اينكه مقدمه فهم آن گفتن همين سخنها و شنيدن آنها است و از همين گفت و شنيدها افهام تقويت ميشوند و كمكم آنها را ميفهمند و مثل آن مثل سخناني است كه پدر و مادر با طفل شيرخوار ميزنند كه هيچكدام را در اول نميفهمد ولي در اثر همان گفت و شنيدها است كه بالاخره طفل معاني آنها [ص 65] را ميفهمد و اگر با طفلي سخن نگويند هيچوقت معني سخن را نميفهمد و راه فهم اخبار آلمحمد عليهم السلام كه بلغت انسانيت واقعي تكلم فرمودهاند مطالعه و مراجعه باخبار ايشان و عمل بشرايع و فرمايشات ايشان در ظاهر و تخلق باخلاق ايشان و تأسي بسابقين از مؤمنين در باطن و تقويت دوستي ايشان در قلب است و در حديث است العلم نور يقذفه الله في قلب من يحب يعني علم نوري است كه خداوند در قلب هر كس دوست ميدارد مياندازد ، و جز اين راه راهي بفهم لغت و فرمايشات ايشان نيست .
سؤال چهارم - آيا شخص حراملقمه دشمن محمد و آلمحمد است عليهم السلام ؟ و بايد از او تبري جست .
جواب - ظاهر از كلمه حراملقمه اين است كه مقصودتان سؤال از شخصي است كه پدر و مادر او غذاي [ص 66] حرامي خورده باشند و نطفه آن شخص از آن غذاي حرام منعقد شده باشد و چنين شخصي حتم نيست كه دشمن محمد و آلمحمد عليهم السلام باشد بهمان جهاتي كه در مسئله سابق درباره ولد الزني گفتيم ولي در اين هم شكي نيست كه نطفه بدن حيواني از همين غذاها تركيب ميشود و هر مركبي كه اجزاي آن فاسد باشند يا تركيب نامعتدلي شده باشند نامعتدل خواهد بود و اغذيه و اشربهاي را كه در شرع مقدس حرام فرمودهاند مثل مسكرات ، گوشت خوك و سگ و ساير چيزهاي محرمه در آنها عدم اعتدالي بوده كه باعث فساد و عدم اعتدال بدن خود شخص و نطفه او كه از اجزاي بدن او است ميشوند ، و سبب بياعتدالي آن منحصر بخوردن غذاهاي حرام و نامعتدل نيست همه اوضاع اين عالم در مواليدي كه بين اين زمين و آسمان پيدا ميشوند مؤثرند حتي اوقات و امكنه و حالات و از [ص 67] همين جهت است كه از نزديكي كردن بزن در اوقات نامناسب يا جاهاي نامناسب يا حالات نامناسب نهي فرمودهاند ، مثلاً از اوقات روز بين الطلوعين و بعد از ظهر و بين اذان و اقامه و از غروب تا زوال شفق و از ايام هفته شب چهارشنبه و از ايام ماه شب اول و شب وسط و شب آخر ماه و شبهاي محاق و وقتي كه قمر در برج عقرب باشد و از ايام سال شب عيد فطر و شب عيد اضحي و نيمه شعبان و روزي كه آفتاب بگيرد و شبي كه ماه بگيرد و روزي كه در آن باد سياه يا قرمز يا زرد بوزد يا زلزله شود و شبي كه قصد سفر در آن را داشته باشد و از امكنه در كشتي و بر پشت راه و روي سقف بناها و زير درخت مثمر و در حمام و در آب و از حالات رو بقبله و پشت بقبله و در حال برهنگي و در حال حيض زن و در مقابل آفتاب و زير آسمان و در سفري كه مسير آن سه روز و سه [ص 68] شب است و امثال اينها را منع فرمودهاند و اگر اينها اثر سوئي در نطفه نداشتند منع نميفرمودند .
حال غذاهاي محرمه هم چنين تأثيري در بدن و در نطفه دارند و همچنين غذاهاي حلالي هم كه از راه حرام تحصيل شده باشند مثلا از راه سرقت و ربوا يا از حقوق آلمحمد عليهم السلام مثل خمس كه آنرا نرسانده باشند و امثال اينها چنين اثري دارند و آن روح معصيتي كه در تحصيلكننده آن هست در بدن و در نطفه او اثر ميگذارد و نطفه را نامعتدل ميكند و مولودي كه از چنين نطفهٔ بعمل آيد نامعتدل خواهد بود و بر حسب درجات عدم اعتدال قابليت ظهور انسانيتي پست و ضعيف يا روح شيطانيه كه دشمن آلمحمد است عليهم السلام پيدا ميكند و حتم نيست كه هميشه باين درجه از بياعتدالي رسيده باشد و از همين جهت است كه در بعض اخبار فرمودهاند كه خمس خودمان را براي شيعه [ص 69] خودمان حلال كرديم كه اولاد آنها طيب الولاده شوند ، و بعض فقها هم بمضمون آنها فتوي دادهاند . و بهر حال در اينكه مولودي كه نطفه آن از حرام منعقد شده نامعتدل است شكي نيست و خداوند جاي سكنه نامعتدل را در مساكن نامعتدل قرار داده و اگر كسي بخواهد اولاد خوب داشته باشد بايد از حرام اجتناب نمايد و كسي كه اين رعايتها را نكند بطور كلي نميتوان گفت كه فرزند او حتما دشمن آلمحمد عليهم السلام است و اي بسا غذاي حلالي خورده كه رفع اثر غذاي حرام را كرده و اي بسا ثوابي كرده كه رفع اثر آن گناه را كرده و دشمن آلمحمد عليهم السلام را بدشمني ايشان بايد شناخت نه باين مقدمات .
سؤال پنجم - آيا كسي كه بزبان اظهار ميكند كه اختلافي بين شيعه اثنيعشري و سني نيست دشمن محمد و آلمحمد است عليهم السلام و بايد از او تبري جست ؟
[ص 70] جواب - نه حتم نيست كه چنين كسي دشمن ايشان باشد و ممكن است اين حرف را از روي جهالت ميزند و در عالم ذر گوش عقل او كر بوده و دعوت بولايت را نشنيده و در اينجا هم كه بر طبق آنجا است پي بحقيقت مطلب نبرده و چنين شخصي مسلمان است ولي گمراه ، اما اگر چنين مطلبي را از راه عداوت با آلمحمد عليهم السلام و دوستان ايشان ميزند ناصب است و از كافر و مشرك هم بدتر است و بايد از او تبري جست .
سؤال ششم - كسي كه بزبان اظهار ميكند كه خليفه مسلمين را بايد خود مسلمين انتخاب كنند و بزبان طرفداري از عمر و ابوبكر و مانند اينها ميكند دشمن محمد و آلمحمد است عليهم السلام و بايد از او تبري جست ؟
جواب - از سخن او كه البته بايد تبري جست ولي از خود او اگر اين سخن را از باب دوستي آن جماعت [ص 71] و دشمني آلمحمد عليهم السلام ميگويد بايد از او تبري جست و علامت آن آن است كه با دوستان آلمحمد عليهم السلام در حالي كه ميداند كه آنها دوست آلمحمدند عليهم السلام دشمني كند و با دوستان آن جماعت در حالي كه ميداند كه از دوستان آنها هستند دوستي نمايد و چنين كسي ايمان بخداوند و آخرت نياورده است و فرمايش خداوند است لاتجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادّون من حادّ الله يعني نمييابي قومي را كه ايمان بخدا و روز آخر آورده باشند در حالي كه دوست بدارند كساني را كه با خداوند دشمني كردهاند . و در حديث است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه بحضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود دوست تو كسي است كه تو را دوست بدارد و دوست بدارد هر كه تو را دوست بدارد و دشمن تو كسي است كه دشمن بدارد تو را و دشمن بدارد هر كه تو را دوست بدارد و حضرت صادق عليه السلام [ص 72] فرمودند نيست ناصب كسي كه دشمني ما اهل بيت را بكند چون تو نمييابي كسي را كه بگويد من دشمن ميدارم محمد و آلمحمد را و لكن ناصب كسي است كه با شما دشمني كند و حال آنكه ميداند كه شما ما را دوست ميداريد و از شيعه ما هستيد . ولي اگر دشمني او با دوستان خدا از جهت دوستي آنها براي آلمحمد عليهم السلام نباشد بلكه بجهات و اغراض دنيوي باشد مثلا از باب اختلافات ملكي يا رقابتهاي تجارتي و امثال اينها باشد اين دشمني با آلمحمد عليهم السلام شمرده نميشود و چه بسا امثال اين عداوتها در ميانه مؤمنين ضعيف الايمان هم پيدا شود و آن از القاءات شيطان است كه ميخواهد دشمني بين برادران بيندازد و ان شاء الله ببركت دوستي كه هر دو نسبت بآلمحمد عليهم السلام دارند رفع خواهد شد .
حال آن شخص كه پرسيديد اگر از باب دوستي ائمه جور و دشمني با آلمحمد عليهم السلام [ص 73] تعريف و تمجيد آنها را ميكند از او بايد تبري جست ولي اگر از باب جهالت و قلت معرفت و ظاهربيني است اين علامت دشمني با آلمحمد عليهم السلام نيست بلكه علامت نفهمي او است كه نفهميده مقام نبوت مقام خلافت خداوند است و خليفه و جانشين او هم خليفه خداوند است و خداوند بايد او را تعيين كند و همانطور كه مردم پيغمبري نميتوانند براي خود انتخاب كنند جانشيني هم براي پيغمبر خود نميتوانند انتخاب كنند و چنين جماعتي اصلا ادراك نكردهاند كه مقام پيغمبري چه مقامي است و گمان ميكنند كه خداوند پيغمبران را براي اصلاح امر دنيا و تأمين خوراك و پوشاك و برآورده شدن حاجات حيواني آنها فرستاده و شاه را با ميرآخور اشتباه كردهاند و همين كه آن ائمه جور چند شهري را براي توسعه حكومت خود باسم اسلام فتح كردهاند [ص 74] و براي گول زدن جهال بريا بعض تقواها از خود نشان دادهاند اينها را خدمت باسلام ميشمارند و اگر واقعا آنها به نيت بندگي خدا و نشر دين پيغمبر صلي الله عليه و آله اين كشورگشائيها را ميكردهاند چرا با ايرانياني كه ايمان هم ميآوردهاند اين همه بدرفتاري ميكردهاند ؟ بهر حال اين طرز فكر از جهالت و نفهمي است و چنين كساني كمتر ميشود كه دوست آلمحمد عليهم السلام باشند چون كسي اگر اندك دوستي هم داشته باشد زبانش بمدح دشمنان آنها نميگردد و اغلب اغلب اين است كه خالي از دشمني هم نيست . و بهر حال معاشرت و مخالطت با اين قبيل اشخاص نبايد كرد و چه بسا كه از معاشرت آنها نور ايمان از دل شخص برود و كليه معاشرتها حتي الامكان بايد با دوستان آلمحمد عليهم السلام باشد كه از حرارت يكديگر قوت بگيرد و روز بروز دوستي آنها زياد شود .
[ص 75] سؤال هفتم - برادران ديني هر خواهشي بكنند از انسان بايد عمل كرد ؟
جواب - برادران ديني فرق دارند بعضي در مراتب ايمان و معرفت و دوستي آلمحمد عليهم السلام و دوستي دوستان ايشان از شخص عقبترند چنين برادري برادر كوچكتر انسان محسوب ميشود و از فضل علم و مال و جاه خود بايد بر او انفاق كند و حاجت او را تا آنجا كه مانع عبادت خود شخص و اداي حقوق برادران مساوي نشود در حدود وسع انجام بايد داد و چون ميزان برادري ايمان و دوستي است هر كدام كه در اين باب جلوترند مقدم بر آنكه عقبتر است ميباشند و اما برادري كه در ايمان و محبت با انسان در يك درجه است حق او بر شخص از حق برادر كوچكتر خيلي بيشتر است و او را در همه چيز سواي آنچه خداوند حرام فرموده مثل شركت در عيال و امثال آن بايد [ص 76] با خود شريك دانست و ميترسم كه توضيح بيشتري بدهم كه مبادا از عهده برنيائيد و كيست كه از عهده حق برادر مساوي برآمده باشد و اما حق برادر بزرگتر كه در ايمان و دوستي سبقت بر انسان داشته باشد بايد او را در همه چيز سواي آنچه خداوند حرام فرموده مقدم داشت . پناه ميبريم بخداوند از كوتاهيهائي كه در حق برادران مساوي و بزرگتر كردهايم مگر آنكه از بزرگي خود بر ما ببخشند و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين حقوق را كه عرض كردم براي طبيب يوناني كه اسلام آورد بر دست آن حضرت بيان فرمودند و فرمودند امر ميكنم تو را كه كمك كني به برادراني كه مطابق تو هستند بر تصديق محمد (ص) و تصديق من و انقياد براي او و براي من از آنچه خداوند روزي بتو داده و فضيلت داده بآن بر آنها كه تو را فضيلت داده باينكه رفع تنگدستي [ص 77] آنها را بكني و جبران شكستگي و فقر آنها را بكني و هر كه از ايشان در درجه تو ميباشند از ايمان مساوات بكني با او در آنچه داري با خودت و هر كدام كه فضيلت دارند بر تو در دينت ترجيح بدهي آنها را بر خودت بآنچه براي تو است و اين ايثار دليل ايثار تو است دينت را و دوستان خدا را . تمام شد حديث شريف و معني ايثار ترجيح دادن ديگري را بر خود است و چنانچه ملاحظه كرديد آنچه عرض كردم مطابق حديث بود و مضمون همين حديث را كه در نظر داشته باشيد در هر مورد تكليف خود را ان شاء الله خواهيد دانست و تفصيل حقوق اخوان در جلد چهارم كتاب مبارك ارشاد العوام مسطور است و نوعاً سعي داشته باشيد كه بيشتر معاشرت خود را با آنها كه سبقتي در ايمان بر شما دارند قرار دهيد كه باعث ترقي و معرفت بيشتري براي شما بشوند و او را معلم خود قرار دهيد و برادران مساوي را [ص 78] همكلاس و تعليمات او را با هم مذاكره كنيد كه در اين راه پيشرفت كنيد ان شاء الله .
سؤال هشتم - افراد غير شيخي مثلاً افراد اصوليه اگر خواهشي بكنند بايد عمل كرد ؟
جواب - لفظ افراد غير شيخي خيلي عموم دارد و شامل مشركين و يهود و نصاري و اهل سنت و شيعه غير اثناعشري همه ميشود و نسبت بهر كدام تكليفي داريم . اما غير مسلمين حتي الامكان از معاشرت با آنها بايد اجتناب كرد . اما اهل سنت حق اسلام را بايد در آنها رعايت كرد و خيرخواه نوع مسلمين بود و آنچه لازمه اين خيرخواهي است بجا آورد ولي از معاشرت نصّاب آنها تا آنجا كه ممكن است بايد اجتناب نمود و با غير نصاب هم اگر معاشرتي پيش آيد رعايت آداب ظاهره اسلام را بايد كرد ، با امانت و صداقت بايد با آنها راه رفت ، خدمتي بشما كرده باشند خدمتي بآنها [ص 79] بكنيد ، مريضهايشان را عيادت كنيد ، تشييع جنائز آنها را بنمائيد و اگر باين نيت كه دوستي آلمحمد عليهم السلام را در آنها ايجاد و زياد كنيد كاري براي آنها بكنيد خود عبادتي بزرگ و بهترين خيرخواهي براي آنها است . و اين مطلب را هم بدانيد كه همه اهل سنت را دشمن آلمحمد عليهم السلام نميتوان شمرد و بسياري از آنها اظهار دوستي نسبت بايشان از باب اينكه ذريه پيغمبرند صلي الله عليه و آله مينمايند و احاديثي در فضايل آن بزرگواران روايت ميكنند حتي آنكه در جائي مرحوم آقاي اول فرمودهاند كه فضايلي كه گفتهايم كه بر بعض طبعها گران آمده از آنچه كه اهل سنت روايت كردهاند تجاوز نكرده ، و بهر حال چون مناط ما دوستي آلمحمد عليهم السلام است هر كدام كه بيشتر اظهار دوستي با ايشان ميكنند بهترند .
[ص 80] و اما اينكه از باب مثال براي افراد غير شيخي اصوليون را ذكر كردهايد من فرق فاحشي بين شيخيه و اصوليه كه موجب استعمال لفظ غير در آنها باشد نميبينم و شيخيه و اصوليه هر دو بيك خدا ايمان دارند و بيك پيغمبر معتقدند و هر دو جماعت قائل بامامت ائمه اثنيعشر هستند و دوستان ايشان را دوست ميدارند و دشمنان ايشان را دشمن ميدارند و هر دو فرزندان ايماني ائمه عليهم السلام و برادران ديني يكديگرند و بعض اختلافات كه شنيدهايد مثلاً اصول دين را ما چهار شمردهايم و ديگران اغلب پنج شمردهاند در اصل مطالب آن چهار و آن پنج بحمد الله اختلافي نيست و هر دو جماعت اعتقاد بآنها را واجب و شرط ايمان ميدانند جز اينكه بعضي را بعضي اصل و ديگري فرع شمرده و اين اختلاف نامگذاري موجب جدائي نيست مخصوصا بعد از آنكه در اخبار آلمحمد عليهم السلام [ص 81] هم چنين تقسيماتي نشده و علما هر يك بسليقه خود اين تقسيمات را نمودهاند . و اما اختلاف در فتاوي هم اولاً جز چند مورد معدود نيست و ثانياً بين همه فقها از اين قبيل اختلافات هست و هيچ فتوائي نيست كه شيخيه در آن منحصر بفرد باشند كه هيچ كس ديگر از علماي شيعه بآن فتوي نداده باشد . و اما اينكه اصوليه عمل بمظنه ميكنند چون باب علم را بر خود بسته ميدانند و شيخيه عمل بمظنه را حرام ميدانند و بادلهاي كه در كتب خود ذكر نمودهاند باب علم را مفتوح ميدانند در اصل مسئله كه عمل بمظنه حرام است اختلافي نيست جز اينكه آنها ميگويند چون باب علم بر ما بسته شده از ناچاري و ضرورت بمظنه عمل ميكنيم و راست هم ميگويند و از آن راهي كه براي طلب علم رفتهاند بيش از مظنه براي آنها حاصل نشده ولي مشايخ ما [ص 82] اعلي الله مقامهم راه حصول علم را نشان دادهاند و گفتگوهائي كه در اين باب شده گفتگوهاي برادرانه و از باب راهنمائي و نشان دادن راه حصول علم و يقين است نه چيز ديگر و الا هر دو دسته در طلب حق هستند و هر دو معتقدند كه حق در كتاب خدا و فرمايشات ائمه اطهار است عليهم السلام و هر دو پي آن رفته و ميروند و اگر خطائي در راه طلب حق پيش آمده باشد باعث خروج از ايمان نعوذ بالله نيست . اما راجع بمعاد ما از اخبار آلمحمد عليهم السلام اينطور فهميدهايم كه جسماني است ولي اين را هم فهميدهايم كه جسد عنصري عرضي جسم انسان نيست و آن جسم لطيفتر از اين جسد عنصري است و اين معني موجب شقاق و عداوتي نبايد باشد چون آنچه ضروري بين شيعه است كه معاد جسماني است در آن حرفي نيست و ما هم ميگوئيم جسماني است اما كيفيت [ص 83] معاد و كيفيت جسماني بودن آن ضرورتي بر آن قائم نشده و مرحوم مجلسي چند قول و بعضي تا چهارده قول در اين باب از علما نقل كردهاند قول شيخيه هم يكي از آن اقوال باشد و اختلاف در غير امور ضروريه هميشه بوده و هست و اين از ابتلاءات زمان غيبت است و خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آلمحمد عليهم السلام كه ظهور موفور السرور امام عليه السلام را تعجيل فرمايد كه ببركت وجود آن حضرت همه احكام روشن و اختلافات برطرف شود . و اما معراج هم كه جسماني بودن آن اجماعي است و ما هم جسماني ميدانيم و آنانكه بما تهمت ميزنند كه ما آنرا جسماني نميدانيم افترائي است كه ميبندند .