بلي مطلبي كه هست اين است كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم بيش از ديگران فضائل ائمه اطهار عليهم السلام را ذكر نمودهاند حتي بر نصارٰي هم پوشيده نمانده و در كتاب لغت المنجد نوشته كه شيخيه امتيازشان [ص 84] باين است كه تكريم ائمه را مينمايند . و حرف حقي زده ، ولي اختلاف در درجات معرفت و محبت لازمه درجات مختلفه ايمان است و درجات ايمان بطوريكه در حديث فرمودهاند ده درجه است و اهل درجه پائينتر تحمل معرفتهاي اهل درجات بالاتر را ندارند حتي آنكه درباره حضرت سلمان كه در درجه دهم ايمان بودهاند و حضرت ابوذر كه در درجه نهم ايمان بودهاند فرمودهاند لو علم ابوذر ما في قلب سلمان لقتله يعني اگر ميدانست ابوذر آنچه در قلب سلمان است هراينه او را ميكشت . يعني علم حضرت سلمان فوق تحمل حضرت ابوذر بود و اگر مطلع بر آن علم ميشد آن علم ابوذر را ميكشت . حال وقتي كه بين دو نفر از مؤمنين كاملين با آن قرب درجه چنين اختلافي در تحمل علم و فضايل آلمحمد عليهم السلام باشد نسبت بآنها كه در درجات اوليه ايمانند چه گمان داريد ؟ [ص 85] نشنيدهايد كه مثل شيخ صدوق عليه الرحمة در معصوم بودن حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله تأمل داشت و حال آنكه امروز حتي عوام شيعه هم قائل به عصمت آن حضرت و سيزده نفس مقدس هستند و ميگويند چهارده معصوم ، حال ساير فضايل هم همينطور ، كمكم كه هوشها و ايمانها بالا برود بآنها ايمان ميآورند ، و بهر حال اختلاف در اين امور از لوازم اختلاف در درجات ايمان است و موجب خروج از ايمان و اخوت و برادري نيست . و بنا بر اين شرح تكليف خاصي نسبت باصوليه غير تكليفي كه نسبت به شيخيه هست نيست و حقوق همه يك نوع است بهمان شرحي كه در جواب سؤال قبل نوشتم و حاجت به تكرار نيست .
سؤال نهم - غيبت چيست ؟ آيا جاهائي هست كه غيبت كردن اشكال نداشته باشد ؟ تمنا ميكنم بفرمائيد كه اين حقير تكليف خود را بدانم .
[ص 86] جواب - عرض شد بپيغمبر خدا صلي الله عليه و آله غيبت چيست فرمودند ذكر كردن تو برادرت را بآنچه مكروه ميدارد ، عرض شد اي رسول خدا و اگر چه در او باشد آنچيزي كه بآن ذكر كرده ميشود فرمود بدانكه تو اگر ذكر كردي او را بآنچه كه در او هست پس بتحقيق غيبت او را كردهاي و اگر ذكر كني او را بآنچه در او نيست پس بتحقيق بهتان زدهاي او را . و حضرت صادق عليه السلام فرمودند غيبت آن است كه درباره برادرت بگوئي از چيزهائي كه خداوند آنها را پوشانده براي او پس اگر گفتي درباره او چيزي را كه در او نيست پس آن فرمايش خداوند است فقد احتمل بهتانا و اثما مبينا . و در حديثي ديگر فرمودند غيبت آن است كه درباره برادرت بگوئي آنچه را كه خداوند مستور داشته است بر او و اما امر ظاهر مثل تندي و عجله پس نه . [ص 87] و از اين فرمايشات معلوم ميشود كه غيبت آن است كه ذكر عيوبي را كه از برادرت ميداني و ديگران نميدانند بنمائي و خداوند نهي از غيبت فرموده و فرموده و لايغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه يعني غيبت نكند بعض شما از بعض آيا دوست ميدارد يكي از شما كه گوشت برادر خود را بخورد در حالي كه مرده است پس كراهت داريد از آن . و اخبار در حرمت غيبت كردن مؤمن بسيار است .
ولي درباره فاسقي كه آشكارا فسق مينمايد فرمودهاند حرمتي براي او نيست و غيبتي نيست و درباره كسي كه به نماز جماعت حاضر نميشود و معرض از آن است فرمودهاند واجب است بر مسلمين غيبتش و اين دو حديث منافاتي با آيه شريفه ندارد چون فاسق و تارك نماز جماعت برادر مؤمن نيست و خداوند فاسق را مؤمن ندانسته و فرموده أفمن كان [ص 88] مؤمنا كمن كان فاسقا يعني آيا كسي كه فاسق باشد مثل كسي است كه مؤمن باشد ؟ يعني مثل او نيست . و در همان آيه هم كه منع از غيبت فرمودهاند از اول آيه كه فرمودهاند يا ايها الذين آمنوا معلوم ميشود كه مخاطب مؤمنينند و مؤمن شيعه اميرالمؤمنين عليه السلام است و آنها كه انكار آن حضرت را دارند بزرگترين فسق را مرتكب شدهاند و فاسقند و مثل مؤمنين نيستند .
و اما مؤمنيني كه محبت اميرالمؤمنين و ائمه اطهار و دوستان ايشانرا دارند و از باب ابتلاي باعراض دنيا بعض فسقها از آنها سر بزند در حقيقت فاسق نيستند چنانچه عرض شد بحضرت ابيالحسن موسي عليه السلام كه مرد از دوستان شما عاصي است شرب خمر ميكند و مرتكب گناه هلاككننده ميشود تبري بجوئيم از او فرمود تبري بجوئيد از فعلش و تبري نجوئيد از خيرش و دشمن بداريد عملش را پس عرض كردم [ص 89] وسعت دارد براي ما كه بگوئيم فاسق است فاجر است پس فرمود فاسق فاجر كافر كسي است كه منكر ما و دوستان ما باشد ابا فرموده است خداوند از اينكه دوست ما فاسق و فاجر باشد و اگر چه بكند آنچه بكند و لكن شما بگوئيد فاسق العمل فاجر العمل مؤمن النفس خبيث الفعل طيّب الروح و البدن . و از اين حديث و احاديث وارده ديگر در اين معني معلوم ميشود كه بدوست آلمحمد عليهم السلام و اولياء ايشان فاسق نميتوان گفت و بنا بر اين مشمول آن حديث كه درباره فاسق فرمودند نميشوند و بفرض كه بر حسب متفاهم فقهاي از اهل ظاهر هم بگوئيم مشمول آن حديث ميشود و غيبت او را حرام ندانيم مشمول ساير احاديث ميشود كه معامله خلاف دوستي با دوستان خدا نبايد كرد بفرض اسم آن غيبت نباشد ولي معامله خلاف دوستي كه هست و گفتن بديهاي او اگر چه ديگران [ص 90] هم آنرا بدانند بقدر خود همين تكرار اشاعه فاحشه شمرده ميشود و خداوند مذمت فرموده است آنها را كه دوست ميدارند كه فاحشه شايع بشود در ميانه مؤمنين ، نميبينيد كه پدر و مادري كه فرزندشان را دوست ميدارند و مرتكب كارهاي بدي هم شده باز پدر و مادر بواسطه دوستي كه نسبت باو دارند از ذكر بديهاي او با اينكه همه از آنها خبر دارند خودداري مينمايند ، شما هم اگر دوستان آلمحمد عليهم السلام را دوست ميداريد با آنها خلاف معامله دوستي نكنيد و بد آنها را نگوئيد ميخواهد اسم اين بدگوئي غيبت باشد ميخواهد اسمش غيبت نباشد و لازم نيست كه هر چه اسم آن غيبت نباشد كار خوبي هم باشد .
بلي گاه هست كه انسان بنيت سوء و بيمحبتي چنين غيبتي را نميكند بلكه نيت او خير است مثلاً برادر مؤمني هست كه در معاملاتش بدحساب است و همه اين [ص 91] را ميدانند برادر مؤمن ديگري از شما مشورت ميكند كه با او معاملهاي بكند از باب اينكه در مشورت خيانت نكرده باشيد و حق اين برادر مشورتكننده را ضايع نكرده باشيد ميگوئيد كه بدحساب است با او معامله نكنيد يا آنكه در مقام نصيحت برادر مؤمني كارهاي بد برادر ديگر و نتايج سوء آن را ذكر ميكنيد كه اين عبرت بگيرد و نكند يا آنكه كارهاي بد برادري را به برادري ميگوئيد كه براي او خبر ببرد و بملاحظه و احتياطي كه آن شخص خطاكار از شما دارد چون بفهمد مطلع شدهايد از آن كار بد خودداري كند . و در اين موارد در واقع خلاف محبتي بآن شخص نكردهايد و سخن ما در معامله خلاف محبت است و استاد شما در اين امور دوستي برادران باشد و اگر اين مطلب را هميشه در نظر داشته باشيد ميفهميد كه چه بايد بكنيد و بهر حال از ترك غيبت [ص 92] برادر مؤمن ضرري نميكنيد .
سؤال دهم - امر بمعروف و نهي از منكر آيا وظيفه اين حقير فقير است ؟ اگر ميباشد خواهشمندم بفرمائيد كه طريقه و شرايط آن چگونه است كه اين بنده حقير تكليف خود را بدانم .
جواب - امر بمعروف و نهي از منكر از واجبات ديني است و لكن شروط و درجاتي دارد و هر كس شروط آن در او جمع شود مكلف بدرجهاي از درجات امر بمعروف و نهي از منكر است و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام امر بمعروف و نهي از منكر واجبند بر هر كس كه براي او ممكن باشند و بر خود و اصحابش نترسد .
و فرمود اين است و جز اين نيست كه امر بمعروف و نهي از منكر ميكند كسيكه در او سه خصلت باشد ، عالم باشد بآنچه امر بآن ميكند ، ترككننده باشد آنچه [ص 93] را نهي از آن ميكند ، عادل باشد در آنچه امر ميكند عادل باشد در آنچه نهي ميكند ، با رفق باشد در آنچه امر ميكند با رفق باشد در آنچه نهي ميكند .
و در حديثي كه شروط اذن در جهاد و امر بمعروف را بيان فرمودند پس از ذكر اينكه بيان فرمودند كه بمؤمنين مظلومين اذن در جهاد و دعوت بسوي خداوند داده شده و علامات آن مؤمنين را فرمودند از جمله آنها اين را شمردند كه امركنندگان بمعروف باشند و عملكنندگان بآن باشند و نهيكنندگان از منكر باشند و خود از آن اجتناب كرده باشند ، پس از ذكر علامات آن مؤمنين فرمودند كسيكه بر خلاف آن باشد پس او ظالم است و از مظلومين نيست و باو اذن داده نشده در قتال و نه بنهي از منكر و امر بمعروف چونكه از اهل آن نيست تا اينكه فرمودند و امر نميكند بمعروف كسي كه امر شده است كه او را امر بمعروف بكنند و نهي [ص 94] از منكر نميكند كسيكه امر شده است كه او را نهي از منكر بكنند ، تا آخر حديث شريف .
و سؤال شد آن حضرت از امر بمعروف و نهي از منكر آيا آن واجب است بر امت جميعا فرمودند نه پس عرض شد براي چه فرمودند اين است و جز اين نيست كه آن بر ( شخص ) قوي مطاع است كه عالم بمعروف از منكر باشد نه بر ضعيفي كه راه نمييابد كه كدام يك را جاي كدام يك ميگويد و جاي حق باطل ميگويد تا اينكه در آخر حديث فرمودند و بر كسيكه ميداند آنرا ( يعني علم بمعروف و منكر دارد ) در اين هدنه ( يعني زمان غيبت كه حق و باطل با هم در صلحند ) تنگي نيست هر گاه قوتي و همراهاني نداشته باشد و اطاعتي از او نشود .
و فرمودند اين است و جز اين نيست كه امر كرده ميشود بمعروف و نهي كرده ميشود از منكر مؤمني [ص 95] كه قبول موعظه ميكند يا جاهلي كه ياد ميگيرد و اما صاحب شلاق و شمشير پس نه .
و از مجموع اين احاديث شرايط امر بمعروف و نهي از منكر معلوم ميشود و براي مزيد بصيرت شما و ساير برادران توضيحات مختصري درباره آنها مينويسم پس عرض ميكنم كه از جمله شروطي كه فرمودند
يكي علم است يعني شخص علم داشته باشد كه چه كاري خوب و محبوب خداوند عالم است و چه كاري بد و مبغوض او است و اين علم نسبت باشخاص فرق ميكند . عامه مردم علم بضروريات ميتوانند داشته باشند و حدود امر بمعروف و نهي از منكر براي آنها در حدود همان ضروريات است ، مثلاً همه ميدانند نمازهاي پنجگانه و روزه ماه رمضان واجب است يا شرب خمر و قمار و امثال آنها حرام هستند . طبقه بالاتر از عوام كه اطلاعشان بيشتر است علم بضروريات بين علما و آنچه كه بر آن اجماع [ص 96] دارند ميتوانند داشته باشند و بمقتضاي آنچه از ضروريات بين علما دانستهاند امر بكارهاي خوب و نهي از كارهاي بد بكنند . و اما آنچه كه بين علما اختلاف است بمقتضاي قول يكي از آنها ديگران را از خلاف آن نميشود نهي كرد چون محتمل است كه آن خلاف هم حق باشد ، مثلاً علما اختلاف دارند بعضي ميگويند آب قليل يعني كمتر از كر هر قدر نجاست كمي بآن برسد نجس است و نبايد با آن وضو گرفت و بعضي ميگويند اگر رنگ و بو و طعم آن در اثر نجاست تغيير نيافته پاك است و ميشود با آن وضو گرفت ، حال بعنوان نهي از منكر نميشود كسي را كه بفتواي اين دسته عمل ميكند نهي از آن نمود . خود علما هم همين طور هر چه را كه بآن علم قطعي پيدا كردند ميتوانند بمقتضاي آن امر و نهي كنند و هر چه را كه علم براي [ص 97] آنها حاصل نشده و جاهل بآنند يا گمان دارند كه آنطور باشد بمقتضاي گمان خود نبايد امر و نهي بنمايند چون محتمل است كه گمان آنها مخالف حق باشد ، مثلاً علماي ظاهر از احكام ظاهره سر درميآورند ولي از امور باطنه و حقيقت آنها مثل حقيقت كيفيت معاد و معراج سر درنميآورند و علم قطعي بحقيقت آنها ندارند امر و نهيي در آن باره نبايد بكنند و كسي را از اعتقاد بسخن عالمي كه اهل فهم آن امور است و ميگويد علم قطعي بآنها دارم نبايد منع كنند چون ممكن است كه بجهالت نهي از اعتقاد حقي كرده باشند و خلاصه آنكه در هر مقام بايد علم بمعروف و منكر داشته باشند تا امر بمعروف و نهي از منكر براي آنها مجاز باشد .
و ديگر از شروط آن عمل است كه شخص بهر كار خير و معروفي كه ميخواهد امر بكند خود عامل بآن [ص 98] باشد و از هر كار بد و منكري كه ميخواهد نهي كند خود از آن خودداري داشته باشد ، مثلاً كسيكه خودش نماز نميكند ديگران را امر به نماز بكند يا كسي كه خود شراب ميخورد ديگران را منع از آن بكند و اين شخص اول بايد خود را اصلاح كند بعد ديگران را و خداوند ميفرمايد لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لاتفعلون يعني چرا ميگوئيد چيزي را كه عمل نميكنيد بزرگ است از حيث دشمني نزد خدا كه بگوئيد آنچه را كه نميكنيد . و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه خود فرمودند خداوند لعنت كند امركنندگان بمعروف را كه تارك آنند و نهيكنندگان از منكر را كه عمل بمنكر ميكنند . و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند در شبي كه بآسمان برده شدم قومي را ديدم كه لبهايشان با مقراضهائي از آتش چيده ميشود [ص 99] و انداخته ميشود پس گفتم اي جبرئيل آنها چه كسانيند گفت خطباي امت تو هستند امر ميكنند مردم را بنيكي و فراموش ميكنند خودشان را و حال آنكه ميخوانند كتاب را آيا تعقل نميكنند . و از اين احاديث و احاديث ديگر معلوم ميشود كه كسيكه خود عمل بكار خوب نميكند بزبان هم نبايد دعوت كند چون چنين كسي كه خود بگفته خود عمل نميكند يا اين است كه در قلب خود منكر آن است يا در شك از آن است و اگر غير اين بود عمل ميكرد و در حديث است كه يقين مرد در عملش ديده ميشود . حال اگر چنين كسي كه قلباً منكر يا در شك است و علم و يقين بآنچه ميگويد ندارد بتأديب ديگران بپردازد بيش از آنكه سخن او تأثير خوب داشته باشد سيرت او تأثير بد خواهد داشت و شدت تأثير سيرتها و اخلاق باطنه بهمان درجه كه روحانيتر [ص 100] است بيش از الفاظ است و باعث منكر شدن يا بشك افتادن مخاطبين و معاشرين او ميشود و گناه شك و انكار آنها هم كه او باعث آن شده بگردن او ميافتد و قسمت عمده بيديني يا كماعتقادي مردم در اثر وعظ واعظين غير متعظ است كه بزبان دعوت بخير كردهاند و بعمل بخلاف آن دعوت كردهاند و مردم در صحت اصل مطلب بشك افتادهاند بنا بر اين چنين كساني نبايد متصدي امر بمعروف و نهي از منكر بشوند و بايد آنرا باهلش وا بگذارند . بلي كسي كه قلباً معروف را دوست ميدارد و بآن معتقد است و اگر بواسطه اعراض دنيا بهمه آن عمل نميكند ببعض آن عمل ميكند و قلباً منكر را دشمن ميدارد و اصرار بر عمل آن ندارد و در بسياري از موارد از آن خودداري دارد نميشود گفت كه اين بكلي عامل نيست و امر بمعروف و نهي از منكر نبايد بكند و براي چنين كسي در معروفهائي كه بآنها عمل ميكند [ص 101] و منكرهائي كه خود بجا نميآورد مانعي از امر بمعروف و نهي از منكر نيست و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله امر كنيد بمعروف اگر چه بهمه آن عمل نكردهايد و نهي كنيد از منكر اگر چه از همه آن منتهي نشدهايد . و آن لعني كه به امركنندگان بمعروف كه تارك آنند و نهيكنندگان از منكر كه فاعل آنند شده مصداق آنها منافقينند كه قلباً ايمان ندارند و قلباً و عملاً تارك معروف و عامل بمنكرند .
و ديگر از شروط آن بعد از علم و عمل قدرت و استطاعت است و اگر كسي قدرت اجراي امري را ندارد و كسي شنوائي از او ندارد امر بآن نميكند و خود را ذليل نميكند ، مثلاً اگر از جلوي مغازه مشروبفروشي عبور كنيد با اينكه علم بحرمت مسكرات و حرمت خريد و فروش آن را داريد و خود هم عمل باين علم ميكنيد و اجتناب از آن ميكنيد معذلك اگر فروشنده را [ص 102] بزبان منع كنيد بشما اهانت ميكند با دست بخواهيد امر خود را انجام دهيد و محتويات شيشههاي او را بخواهيد بيرون بريزيد شما را زندان ميكنند در چنين حالي شما مكلف باين نهي از منكر نيستيد و كاري كه براي شما ممكن است مكلف بآن هستيد و آن اين است كه در قلبتان منكر اين عمل باشيد و همين درجه نهي از منكر براي شما كافي است . بلي اگر كسي را ببينيد كه شرب خمر ميكند و احتمال بدهيد كه شنوائي دارد بملايمت او را نهي ميكنيد اگر شنيد بسيار خوب و الا پي كار خود ميرويد ولي اگر اصرار كنيد و اسباب اهانت و ذلتي براي شما بشود اجري نزد خداوند نداريد بلكه خلاف دستور هم كردهايد و عزت خداوند را كه نزد مؤمنين بامانت است و در حفظ آن بايد بكوشند از دست دادهايد و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام سزاوار نيست براي مؤمن كه نفسش را ذليل [ص 103] كند عرض شد چگونه نفس خود را ذليل ميكند فرمودند متعرض چيزي ميشود كه قادر بر آن نيست . و فرمايش ايشان است كه خداوند تفويض فرموده بمؤمن همه امورش را و تفويض نفرموده باو كه خود را ذليل كند آيا نشنيدهاي قول خداي عزوجل را و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين پس مؤمن سزاوار است كه عزيز باشد و ذليل نباشد خداوند عزت ميدهد باو بايمان و اسلام .
و ديگر از شروط امر بمعروف و نهي از منكر رفق و مدارا است كه ملاحظه تحمل شنونده را هم داشته باشيد و چه بسا معروفها كه انسان بآن علم دارد و عمل ميكند ولي ديگري تحمل آنرا ندارد بايد با او مدارا نمود و باو نگفت و رفق و مدارا سيرت انبيا و اوليا است و جبرئيل از طرف خداوند بر حضرت پيغمبر نازل شد و عرض كرد پرورنده تو سلام ميرساند و ميفرمايد مدارا كن با مردم . و عمل حضرت پيغمبر [ص 104] صلي الله عليه و آله بر همين بود و بكارهاي خوب بتدريج بقدر طاقت و قوت ايمان امت امر ميفرمود و بتدريج آنها را از منكرات نهي فرمود و چه بسيار معروفها و منكرها را كه مردم طاقت آنها را نداشتند نفرمود يا اگر فرمود پافشاري نفرمود و علم آنها را نزد اوصياي خود گذارد كه بتدريج با رفق و مدارا بقدري كه قوت ايمان مردم بالا ميرود بآنها بفرمايند و سرّ خانهنشيني و دعوت نكردن اميرالمؤمنين در اول همين بود و الا چه منكري از غصب خلافت منكرتر است ؟ براي اينكه فرموده باشد في الجمله بيان حق خود را فرمود ولي پافشاري نفرمود و اگر پافشاري فرموده بود احترام آن حضرت را ديگر نگاه نميداشتند و اگر بيشتر پافشاري ميفرمود آن حضرت را از ميان ميبردند . اين بود كه ائمه عليهم السلام هم بتدريج معروفها و كارهاي خير را از قبيل عقايد حقه و فضايل [ص 105] خود را در موقعيتهاي مناسب باشخاصي كه قوت ايمان و تحملي پيدا كرده بودند ميفرمودند ولي پافشاري نميفرمودند بهمين قدر ميفرمودند كه معلوم باشد . و همچنين علماي شيعه همين رعايت را داشتهاند و دارند و بتدريج و بقدر تحمل مردم آنها را امر بمعروف و نهي از منكر مينمايند و چه بسا اموري كه در سابق الايام بواسطه ضعف ايمان مردم تحمل آنرا نداشتهاند و سابقين از علما پافشاري نفرمودهاند و لاحقين بملاحظه بالا رفتن قوه ايمان و تحمل مردم بيان آنها را فرموده باشند و تا اندازهٔ تحمل اصرار در آن كرده باشند مثل همين مسئله دوستي دوستان و دشمني دشمنان آلمحمد عليهم السلام كه سابقين تحمل بيش از شنيدن آن را نداشتند و علما هم بهمين اكتفا مينمودند تا اينكه مشايخ ما اعلي الله مقامهم چون ملاحظه بالا رفتن فهمها و قوت ايمان را در جماعتي نمودند [ص 106] بيش از سابقين بيان آنرا فرمودند و دعوت بيشتري بعمل بآنها فرمودند و جمعي هم پذيرفتند و عمل هم كردند و هنوز وقت عمل بآن بحد كمال نرسيده و هر چه كه شعورها و فهمها بالاتر رود قابليت قبول بيشتري در آنها پيدا ميشود و بتكاليف سختتري مكلف ميشوند . و غرضم از اين شرح آن بود كه معني رفق و مدارا را كه از شروط امر بمعروف و نهي از منكر است بفهميد و اگر علم رفق و مدارا را نداريد و ميزان تحمل شنونده را نميدانيد پي اين كار نرويد و بخودتان بپردازيد چنانچه خداوند ميفرمايد يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم يعني اي كسانيكه ايمان آورديد بر شما باد نفسهاي خودتان ضرر نميرساند بشما هر كس گمراه شود چون شما هدايت يافته باشيد . و از جمله موارد رفق و مدارا اين است كه اگر بگفتن بزبان ملايم كار ميگذرد بتندي [ص 107] نگوئيد و اگر بزبان ملايم نگذشت بتندي بگوئيد و رو ترش كنيد و اگر فايده نكرد از معاشرت او كنارهگيري كنيد . و اما بيش از اينها مثلِ زدن و مجروح كردن و كشتن ، فتواي علما در اين سه مختلف است و فتواي مشايخ ما اعلي الله مقامهم اين است كه در زمان غيبت اين سه از وظايف مؤمنين نيست مگر در موقع دفاع از خود يا برادران مؤمنين اگر بتوانند .
اما درجات امر بمعروف و نهي از منكر همان بود كه در ضمن اين عرايض گذشت اگر توانستيد با زبان و الا با ترشروئي و هجران و اگر قدرت گفتن و طاقت شنيدني نباشد در قلب خود معتقد بمعروف و منكر منكَر باشيد ، ولي در جائي كه شروط آن جمع باشد مؤمن بايد امر بمعروف و نهي از منكر بكند مثلا عيال و اولاد انسان كه تا اندازهاي انسان تسلط بر آنها دارد و آنها را نان و آب و لباس ميدهد بقدر [ص 108] مقدور بايد آنها را امر بعبادات و نهي از منكرات كرد و عمده ترك معروفها و عمل بمنكرات كه امروز ميبينيد در اثر سهلانگاري پدران است كه عيال و اولاد خود را با اينكه ميتوانستهاند امر بمعروف و نهي از منكر بنمايند نكردهاند تا آنكه كار باين جا رسيده ولي شما اگر ميخواهيد كه بنده مطيع خداوند باشيد در هر مورد كه شرايط آن براي شما جمع شد با رفق و مدارا امر بمعروف و نهي از منكر بكنيد و اين فريضه را كه از فرايض بزرگ است ترك نكنيد ولي اگر علم قطعي بمعروف يا منكر نداريد يا خود عامل بعلم خود نيستيد يا علم برفق و مدارا و كيفيت امر و نهي را نداريد باين عبادت مكلف نيستيد و تكلف نكنيد كه باعث فساد در دين ميشويد و آنرا باهلش وا گذاريد . و چه بسا اشخاصي باشند كه شهوت مجادله و سخنراني و امر و نهي و مرجعيت و شهرت را دارند [ص 109] و امر بمعروف و نهي از منكر را بهانه و اسبابي براي اطفاي شهوت خود قرار ميدهند و خود را مبلغ اسلام ميخوانند و فهميده و نفهميده باعث ذلت خود و مؤمنين و از دين بيرون رفتن جماعتي ميشوند و پي كاري ميروند كه اهل آن نيستند و مكلف بآن نيستند بلكه نهي از آن شدهاند و عبادت شيطان را ميكنند و شما از آن قبيل نباشيد و فرمايش حضرت باقر است عليه السلام مخاصمه نكنيد با مردم اگر مردم استطاعت داشتند كه ما را دوست بدارند ما را دوست ميداشتند . و عرض شد خدمت آن حضرت دعوت بكنم مردم را بآنچه در دستم است ( يعني ايمان ) فرمود نه عرض شد اگر كسي طلب راهنمائي از من كرد او را راهنمائي بكنم فرمودند بلي اگر كسي از تو طلب راهنمائي كرد راهنمائي بكن او را و اگر طلب زيادتر كرد از تو بر او زياد كن و اگر انكار تو را كرد [ص 110] انكار او را بكن . و حضرت صادق عليه السلام فرمودند شنيدم از پدرم كه ميفرمود هر گاه خداوند نوشته باشد بر بندهاي كه او را داخل اين امر بكند سريعتر ميآيد بسوي آن از مرغ بسوي آشيانهاش . و اين چند حديث را مخصوصا روايت كردم كه ببينيد خود صاحبكار چگونه مردم را شناخته و چطور دستور كار را داده كه باصطلاح كاسه گرمتر از آش نباشيد و بمرض مجادله و تبليغ دچار نشويد .
سؤال يازدهم - آيا نامادري انسان حكم مادر اصلي را دارد و بايد او را مانند مادر اصلي احترام كرد و ديگر شرايط را بجا آورد ؟
جواب - مادر انسان حقوق بسياري بر انسان دارد كه نامادري ندارد ولي اگر نامادري مؤمنه باشد حرمت ايمان او را بايد رعايت كرد ، او را بايد دوست داشت ، [ص 111] خدمت او را كرد ، معامله دوستي با او كرد ، از اذيت و آزار و بدگوئي او در حضور و غياب او خودداري كرد ، لغزشهاي او را عفو كرد و هكذا و علاوه بر اينها چون خدمت پدر شما را ميكند و مورد توجه او است باحترام پدر كه حقوق بسيار بر گردن شما دارد بايد رعايت و احترام بيشتري از او بكنيد و بدانيد كه او نزد خدا و پيغمبر مرتكب گناهي نشده كه عيال پدر شما شده است و تعصبها و غيرتهاي جاهلانه و اخلاق زنانه نبايد دامنگير شما شود كه بمقتضاي آنها با او رفتاري بنمائيد و اگر مؤمنه نيست باز رعايت حرمت پدر را بايد بكنيد و كاري كه او را رنجيدهخاطر بنمايد نبايد بكنيد .
اما حق مادر خود انسان بيش از اين حرفهاست حتي آنكه اگر كافر هم باشد بايد باو نيكي كرد و دو ثلث نيكي را بمادر ميكند و يك ثلث آنرا بپدر و در هر حال بايد با آنها مدارا كرد و اگر [ص 112] هميشه بياد داشته باشيد كه آنها باعث پيدايش شما شدهاند و مادر شما چه مرارتها كشيده تا شما را بزرگ كرده ، نه ماه شما را در شكم خود پرورده و از خون قلب خود و شير خود شما را غذا داده ، از سرما و گرما شما را حفظ كرد ، شبها تا بصبح براي راحت شما بيدارخوابي كشيده ، از جان و مال در راه شما دريغ نكرده و هزاران فداكاري براي شما كرده خواهيد فهميد كه چه همه حقوق بگردن شما دارد كه قلم از ذكر آنها عاجز است و اگر چه كسي از عهده شكر احسان پدر و مادر برنميآيد ولي تا آنجا كه مقدور و ميسر است تا حيوة دارند همه انواع نيكيها را بايد بآنها بكند ، اگر فقيرند آنها را بينياز كند ، اگر مريضند از آنها پرستاري كند ، اگر حاجتي دارند آنرا انجام دهد و همه اينها باندازه ارزش يك شب رنج بيدارخوابي و پريشاني آنها بر شما نيست كه اي بسا بآن جان شما را نجات داده باشند و از [ص 113] نيكي بآنها اين است كه بعد از ممات آنها دين آنها را ادا كنيد ، نماز از طرف آنها بخوانيد ، صدقه از طرف آنها بدهيد ، حج از جانب آنها بنمائيد ، روزه از جانب آنها بگيريد ، استغفار براي آنها بكنيد تا آنكه قدري از حقوق آنانرا ادا كرده باشيد .
سؤال دوازدهم - اگر انسان در نماز واجب يا مستحبي باشد و شخصي وارد شود و سلام كند بايد جواب او را داد ؟
جواب - بلي واجب است كه شخص نمازگزار اگر كسي باو سلام كند بهمان لفظ باو جواب بگويد مثلاً اگر گفت سلام بگويد سلام اگر گفت سلام عليكم بگويد سلام عليكم و نماز واجب و مستحبي فرق ندارد .
سؤال سيزدهم - آيا روزه مستحبي و نمازهاي مستحبي و ساير مستحبات را بايد باذن پدر و مادر انجام داد ؟
[ص 114] جواب - در حديث است از حضرت صادق عليه السلام از نيكي كردن فرزند اين است كه روزه نميگيرد به تطوع و حج نميكند به تطوع و نماز نميخواند به تطوّع مگر باذن پدر و مادر و امر آن دو و اگر نه ، تا اينكه فرمودند فرزند عاقّ است . و مراد از تطوع همان استحباب است و مراد از عاقّ فرزندي است كه حقوق پدر و مادر را ادا نميكند ، و بنا بر اين حديث روزه و حج و نماز مستحبي را بايد باذن و امر آنها انجام داد و راجع بساير مستحبات حديثي نديدهام .
سؤال چهاردهم - نماز آيات چيست ؟ طريقه آن چگونه است ؟ در چه مواقعي واجب ميشود ؟
جواب - نماز آيات نمازي است كه براي خسوف ماه و كسوف آفتاب و زلزلهها و بادها و ظلمت و همه ترسهاي آسماني خوانده ميشود و خواندن آن واجب است و آن ده ركعت است و فقط چهار سجده دارد كه [ص 115] دو تاي از آنها بعد از ركوع پنجم است و دو تا بعد از ركوع دهم و قبل از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت ميخوانند و در همه ركعتها حمد و سوره ميخوانند و در ركعت آخر پس از سجود تشهد ميخوانند و سلام ميدهند و تفصيل احكام آنرا در كتاب مبارك موجز مرقوم فرمودهاند مراجعه نمائيد .
سؤال پانزدهم - در نمازي سجده سهو واجب شد چطور بايد بجا آورد .
جواب - ترتيبش اين است كه دو سجده ميكنند و ديگر نه تكبيري دارد و نه قرائتي و نه ركوعي و مستحب است كه بعد از آن دو تشهد مختصري بخوانند و سلام دهند و در هر يك از دو سجده هم بگويند بسم الله و بالله و صلي الله علي محمد و آلمحمد .
سؤال شانزدهم - اجازه ميفرمائيد كه بكتاب مبارك نزهت و كتاب مبارك زادالمعاد عمل نمائيم .
[ص 116] جواب - اگر مراد كتاب نزهت تأليف مرحوم آقا شيخ علي بن شيخ حسن بحراني است مانعي از عمل بآن نيست و مؤلف آن عالم مؤمن متقي بوده است و هر چه نوشته از اخبار آلمحمد است عليهم السلام و اگر غير كتاب ايشان را قصد كردهايد نميدانم چه كتابي است . اما كتاب زاد المعاد مشتمل بر ادعيه صحيحه مرويه از ائمه اطهار عليهم السلام است و مؤلف آن مرحوم مجلسي است اعلي الله درجته كه از علماي بزرگ شيعه است جز اينكه نوع ادعيه مثل ادويه ميمانند و همانطور كه هر دوائي مناسب هر مريضي نيست هر دعائي هم مناسب هر كسي نيست و بهتر آن است كه براهنمائي كسي كه معرفتش از شما بيشتر باشد و معاني ادعيه را بفهمد و باخلاق و حالات شما هم بصيرت داشته باشد دعائي كه مناسب حال شما باشد بخوانيد .
و اما آنچه در آخر نامه از درد پا شكايت داشتيد [ص 117] و تقاضاي دستوري كرده بوديد من طبيب نيستم و در طبابت نه براي خودم نه براي ديگران از روي بيعلمي دخالتي نميكنم ولي دوائي ميدانم كه براي همه دردها خوب است و آن توسل بخداوند از راه محمد و آلمحمد عليهم السلام و دوستان ايشان است كه دواي هر دردي است و بطبيب هم كه رجوع ميكنيد طبيب را اسبابي بدانيد و شفادهنده را خداوند و صدقه براي رفع بلا بسيار مؤثر است و اميدوارم كه خداوند هر چه زودتر شفا عنايت فرمايد و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .
تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابيالقاسم بن زينالعابدين اعلي الله مقامهما در عصر جمعه بيست و يكم ربيعالمولود ١٣٩٢ حامدا مصليا مستغفرا .
[ص 118]