و اگر در اين مقام بنظر كوني ملاحظه كني مطلب را بطور وضوح ميفهمي ولي نظر شرعي در اين مقام داريم كه از آنجا كه خداوند خواسته كه خلق صاحب اختيار كامل باشند و از اين جهت آنها را صاحب دو جهت فرموده و وجود و مٰهيتي در هر يك قرار داده است و وجود جهت وحدت و نمايندگي انوار خداوند است و مٰهية جهت اختلاف و پوشيدن انوار خداوند و خودنمائي بنده است ، پس اگر بنده وجود خود را كه جهت مبدأ است و فطرت اوليه اوست تقويت نمايد ظهور فعل خداوند در او بر حسب صدور اوست از مبدأ چنانكه [ص 39] آئينه صافي نور آفتاب را همان طور كه از آفتاب صادر شده حكايت ميكند و اگر مٰهية خود را كه جهت دوري از مبدأ است و اختلافْ تقويت نمايد باعث آن است كه فطرت اوليه خود را تغيير بدهد و نمايندگي او از نور خداوند كم شود چنانكه آئينه كه كدر شود نور آفتاب را تغيير ميدهد و كدر ميكند حتي بدرجهٔ كه بكلي از شباهت آفتاب ميافتد و بدرجهٔ كه بسا انسان در آئينه نظر كند و صورت خود را بشكل خنزير بهبيند بسبب اعوجاجي كه در آئينه پيدا شده پس آن صورت را بكلي از خود نفي ميكند و ميگويد از من نيست و اين از آئينه است ولو اينكه بسبب من باشد كه اگر من نبودم اين عكس خنزير هم در آئينه نبود اما معذلك از من نيست و از آئينه است ، ملتفت باش كه چه عرض ميكنم كه اگر درست بفهمي بر مسئله قدر واقف ميشوي .
خلاصه پس چون اين مقدمه را دانستي بدانكه فعل خداوند [ص 40] محل ظهور رحمت خداوند است كه سبقت بر غضب دارد و همين كه فعل در مفعول بروز ميكند در جهت اعلاي او كه جهت وجود او است بر صرافت رحمت بروز ميكند و همين كه در جهت اسفل كه جهت مٰهية است بروز كرد و از صرافت خود افتاد بصورت غضب جلوه خواهد كرد و بر خلاف رضاي خداوند خواهد شد و اين است كه فرمود يا آدم روحك من روحي و طبيعتك علي خلاف كينونتي و اين است كه طاعات كه مصدر آنها جهت وجود انساني است و موافق رضاي پروردگار است نسبت بخداوند داده ميشود و ما اصابك من حسنة فمن الله فرموده و در دعا ميخواني خيرك الينا نازل و معاصي كه مصدر آنها جهت طبيعت و مٰهية است نسبت به بنده داده ميشود و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك فرموده و در دعا ميخواني شرّنا اليك صاعد پس بهمين نظر خود خلق را هم از حيث اعلي و حيث وجود بخدا نسبت [ص 41] ميدهند و از حيث مٰهية و طبيعت بخود ايشان و بشيطان نسبت داده ميشود و اين است كه تخلقون افكا فرموده است و از قول شيطان ميفرمايد و لآمرنّهم فليغيّرنّ خلق الله و من يتّخذ الشيطان وليّاً من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا و فرموده است فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله يعني لاتبدّلوا خلق الله خلقت خدا را بدل نكنيد .
پس اين مقدمه شريفه را اگر دانستي حال ملاحظه كن در آيه مباركه كه ميفرمايد ماتري في خلق الرحمن من تفاوت كه مخصوصا لفظ رحمن در اين مقام فرموده كه اشاره برحمتي كه از صفت فعل خود اوست فرموده باشد پس همانا خلق رحمن اختصاص پيدا ميكند بكساني كه فطرة اوليه خود را تغيير نداده بلكه چنان تقويت كردهاند كه كأنه بكلي طبيعت و مٰهية خود را مضمحل و باطل كردهاند كه حقيقت اين مقام مخصوص ميشود بمحمد و آلمحمد صلوات الله عليهم [ص 42] كه اين چهارده نفس مقدسند كه حقيقة خلق رحمانند و شيطان ابدا تصرفي در آنها نكرده و تغيير خلقت رحمن را ندادهاند و از ايشان كه گذشتي ساير خلق هر يك نسبت بدرجه و مقامي كه دارند تصرفي از شيطان در ايشان هست حتي انبياء خدا نهايت اينكه تصرف شيطان در ايشان بقدري نيست كه ايشان را نسبت بساير خلق هم از حد عصمت بياندازد اما نسبت ببالاتر و نسبت بخودشان چنان است كه اخبار و آيات شاهد آن است و بيان عصيان آدم و بعض انبياء ديگر مكرر شده كه در صدد تفصيل نيستم و همچنين مؤمنين انس يك درجه پستتر از ايشان و هكذا ، خلاصه كه آن كس كه شيطان او بكلي اسلام آورده باشد و ابدا تغيير در فطرت نداده باشد خاتم انبياء است و ائمه اطهار و فاطمه زهرا صلوات الله عليهم كه خلق رحمن خاصةً و حقيقةً ايشانند و قول خداوند و اصطنعتك لنفسي حقيقةً خطاب بايشان است و [ص 43] خلقتك لاجلي و خلقت الناس لاجلك در حق ايشان است و اصطنعكم لنفسه مخصوص بايشان و ايشانند كه در زيارتشان ميخواني اشهد ان ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض و خداوند در صفتشان ذرّية بعضها من بعض فرموده و ايشانند كه تفاوت و اختلاف در ميان ايشان نيست ، اما از ايشان كه گذشتي اندك اندك اختلاف در خلق شدت ميكند بر حسب غلبه مٰهية و تغييراتي كه بامر شيطان در خلقت خود ميدهند و اين است كه خداوند فرموده و لايزالون مختلفين الا من رحم ربك يعني هيچيك منفكّ و بري از اختلاف نيستند مگر هر كه خداوند رحم فرمايد يعني بيد رحمت واسعه خود او را ايجاد فرموده باشد و تصرفي از شيطان در او نشده باشد و ماارسلناك الا رحمة للعالمين در حق او فرموده باشد . و ببين كه اين آيه هم مطابق با آن آيه شد آنجا ميفرمايد كه خلق رحمن تفاوت و اختلاف ندارند اينجا ميفرمايد كه همه مختلفند [ص 44] مگر هر كه خداوند رحم كند ، پس معلوم است كه آب رحمت پروردگار خودش بالذات باعث وحدت و رفع اختلاف است و همين كه العياذ بالله از دار رحمت او دور شدند بناي تشقّق و اختلاف است تا جائي كه بعضي عذاب ميشوند بر بعضي و خداوند ميفرمايد وقودها الناس و الحجارة يعني آتشگيراي جهنم مردم هستند و حجاره كبريت ، پس مردمي كه در جهنم هستند و العياذ بالله خودشان از شدت بينونت و اختلاف بعضي عذاب بعضي هستند .
خلاصه پس باين بيان شريف هم دانستي كه اصل آيه مباركه در خلق رحمن است كه تفاوت ندارند و اما تصرفات و تغييرات شيطاني كه در عامه خلق سواي آلمحمد (ص) جاري است در هر طبقه از ايشان بحسب آن مقام باعث تفاوت و اختلاف هست و همين اختلافات است كه باعث فساد و خلل كلي و فطور در خلق خداوند شده و او را بغضب آورده است و اينهمه كه خداوند فرموده لايحبّ المفسدين و لايصلح عمل المفسدين همه از همين [ص 45] باب است ، پس آيه مباركه حقيقتش مخصوص بآلمحمد است سلام الله عليهم و در دون درجه ايشان نيز در انبياء و مؤمنين بر حسب مقامات ايشان جاري ميشود ولي در ظاهر بحسب كون در همه ملك جاري است و خلل و فساد بحسب كون در عالم نيست و الا ميبايست كه جميع عالم از هم بپاشد ، و در بيان اين مسئله هم بهمين اقتصار ميكنيم زيرا كه مجالم خيلي كم است و تفصيل نميتوان داد .
سؤال سيّوم - حضرات آقايان علماء ارباب مقتل و ذاكرين بيت معروف مشهور را كه در مراثي ذكر و نسبت بحضرت سجاد عليه آلاف التحية و الثناء داده كه در موقع ورود شام شوم ذكر فرمودهاند :
فيا ليت امّي لمتلدني و لماكن يراني يزيد في دمشق اسير
اين تمني و آرزوي آن بزرگوار با وجود آنهمه عوالم ظاهر و باطن و غيب و شهاده كه در هزار هزار عالم امام بودند چگونه اين آرزو را فرموده و چه طور با [ص 46] ظاهر امر موافقت دارد ، و بشرح ايضا نسبت شعر معروف كه بحضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و آله ميدهند كه در مصيبت حضرت صديقه كبري سلام الله عليها ميفرمايد كه :
نفسي علي حسراتها مخزونة ● يا ليتها خرجت مع الزفرات
اين تمني و آرزو از چه قبيل بوده و حال آنكه خود آن بزرگوار سلام الله عليه و آله عالم بودند كه علي الحساب بيست و نه سال چيزي كم و زياد در دنيا علي الظاهر زيست خواهد فرمود ، مرحمت فرموده رفع شبهه را از عوام الناس مثل حقير بفرمائيد .
جواب - عرض ميكنم از كتب اخبار كه مظانّ اين اشعار باشد چيزي حاضر ندارم مگر مقتل عوالم كه در آن هم بتتبع جزئي كه در موقع روايت شعر حضرت سجاد سلام الله عليه نمودم ديده نشد ولي در اينكه نوع اين تمنّيات در اخبار هست شبهه نيست و از حضرت امير [ص 47] عليه السلام نيز در قتل عمار رضوان الله عليه روايت شده كه حضرت مرثيه خواند و فرمود :
الا ايها الموت الذي هو قاصدي ارحني فقد افنيت كل خليل
و همه اينها راجع بتمني موت است كه آيا جايز است يا جايز نيست و اخبار در اين باب بظاهر مختلف است چنانكه در فصل الخطاب از امالفضل روايت فرمودهاند كه گفت داخل شد رسول خدا صلي الله عليه و آله بر مردي كه عيادت فرمايد او را و مريض بود پس آرزوي مرگ كرد پس رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود آرزوي مرگ مكن بدرستيكه تو اگر محسن باشي احسان زياد ميكني و اگر مسيء باشي تأخير انداخته ميشوي پس طلب عُتبٰي و اِقاله از خداوند ميكني پس آرزوي مرگ مكن و از آن حضرت است كه فرمود آرزو نكند احدي از شما مرگ را بجهت ضرري كه نازل بر او شده و بايد بگويد خدايا مرا [ص 48] زنده بدار مادام كه حيات براي من خير است و مرا بميران هر گاه كه وفات براي من خير باشد و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت شده است كه بناي حضرت بر اين بود كه همين كه روز جمعه از جامع برميگشت و عرق و غبار بآن حضرت رسيده بود دستها را بلند ميكرد و عرض ميكرد خدايا اگر فرج من از آنچه در آن هستم بمرگ باشد مرگ را تعجيل كن براي من الساعة و در كتاب المبين از علي بن ابرهيم در تفسيرش روايت شده كه در تورٰية نوشته است كه اولياء خدا آرزوي مرگ ميكنند و حضرت امير عليه السلام ميفرمود چه انتظار ميكشد شقيتر مردم كه ريش مرا از بالا بخون خضاب كند و در مواعظ مسيح (ع) است كه واي بر شما عبيد دنيا كه براي نعمت زايله و حيات منقطعه از خدا فرار ميكنيد و لقاي او را كراهت داريد پس خداوند چگونه [ص 49] لقاي شما را دوست دارد و حال اينكه شما كراهت داريد لقاي او را و اين است و جز اين نيست كه خدا دوست ميدارد لقاي آن كس را كه لقاي او را دوست دارد و كراهت دارد لقاي آن كس را كه لقاي او را كراهت دارد و چگونه گمان ميكنيد كه شما اولياء خدائيد از دون مردم و حال اينكه شما از مرگ فرار ميكنيد و معتصم بدنيا ميشويد .
عرض ميكنم آنچه از مجموع اين اخبار مستفاد ميشود اين است كه جواز تمني موت و عدم جواز آن منوط بآن امري است كه باعث تمني ميشود و منوط بحال آن كسي است كه تمني ميكند از باب علم و جهل اگر امري است كه تحمل آنرا خداوند پسنديده و دوست داشته بايد تحمل كرد و آرزوي مرگ ننمود و اگر امري است كه تحمل آنرا نپسنديده بلكه بيتابي و بيشكيبي را در آن باب پسنديده و تكليف فرموده و شخص علم بآن دارد آرزوي مرگ را هم در آن مقام [ص 50] پسنديده است و غرض در هر حال ملاحظه رضاي خدا است و چون ما جاهليم و خير و شر خود را نميدانيم اين است كه دستور العمل بما ميدهند كه بگو در مرگ و حيات هر يك كه خير مرا ميداني همان را بمن عطا كن و اما در مثل آلمحمد عليهم السلام با آن واردات عظيمه كه بر ايشان وارد شده كه ابدا رضاي خداوند در آنها نبوده و تحمل و شكيبائي را در آنها نپسنديده و ايشان علم بآن دارند ممكن است كه يك وقتي تمني بفرمايند و ممكن است كه برويه ساير بندگان امر را بخدا واگذارند كه اگر خير مرا در مرگ ميداني و فرج من در مرگ باشد مرگ را برسان و بدانكه فرمايش حضرت امام رضا عليه السلام كه اگر فرج من در مرگ باشد مرگ را برسان نه مقصود همين است كه مستفاد از ظاهر لفظ است كه از زحمت عرق و غبار يا صرف حضور جماعت اعداء اين طور فرموده باشد ، چنين نيست بلكه در موقعي كه رضاي [ص 51] خدا را در آن بداند مثل غزواتي كه پيغمبر و حضرت امير (ع) ميرفتند هزار از اين زحمت بظاهر بيشتر بر ايشان وارد ميآمد و آرزوي مرگ را نميفرمودند و با كمال خوشوقتي تلقي و تحمل آنها را ميفرمودند زيرا كه بهر يك شمشير كه ميزدند و هر يك حركتي كه ميكردند دين خدا را بيشتر اظهار ميكردند و خوشوقتي ايشان بهمين بود اما در جائي كه ميبينند غلبه اعادي را و مصلحت را هم در شمشير كشيدن نميبينند و از خفاء امر دين خداوند منزجرند و منضجر و خدا هم راضي بآن نيست هر چند كه بر حسب قوابل منكوسه خلق امر را هم جاري ميفرمايد و اين امري است كه بمشيت خداوند پيش آمده اما مشيت مبغوضه است و خدا دوست نداشته و راضي بآن نيست و شخص امام يا مؤمن رضاي او تابع رضاي خداست و در طلب رضاي خدا اگر فرض كند كه مرگ او موصل بمطلوب است از كمال حرصي كه بر وصول بمطلوب دارد مرگ را [ص 52] طلب ميكند و اين محض اظهار كمال خلوص نيت است چون خداوند دوست داشته كه نيات حسنه همان قسم كه در قلب انسان هست بر اعضاء و جوارح او هم بروز كند پس اين است كه عرض ميكند خدايا اگر فرج مرا در مرگ ميداني مرا مرگ بده و فرج ايشان در ظهور امر خداست آن طور كه خدا دوست داشته نه رفع شدن زحمات و صدمات ظاهريه كه اگر هزار از اين بيشتر و سختتر هم بود تحمل داشتند و خود سيدالشهداء (ع) هر چه نايره حرب شديدتر ميشد رخساره مباركش گلگونتر ميشد و باك از آن صدمات نداشت ولي اين تكليف خود آن حضرت بود اما تكليف سيد ساجدين عليه السلام در مصيبت پدر بزرگوارش صبر و شكيبائي نيست و اين است كه موافق بعضي روايات چهل سال بعد از پدر زندگاني ميكند و همه را مشغول گريه و زاري است بحدي كه آب چشم او از ناودان جاري ميشود بآن تفصيل كه شنيدهٔ و هر چه آن بزرگوار [ص 53] را تسليت ميدادند و التماس ميكردند كه بر خود رحم كنيد سودي نميداد حتي عرض ميكنند كه شهادت ارث شما است چرا اينقدر بيتابي ميكنيد ميفرمود شهادت ارث ما بوده آيا اسيري زنان ما هم ارث ما بوده است و ميفرمودند كه كلّ صُراخ و عَويل مكروه است مگر آنچه بر سيدالشهداء عليه السلام باشد و حضرت امام رضا (ع) بپسر شبيب فرمود كه اگر بر چيزي گريه ميكني بر حسين (ع) گريه كن ، و خود آن حضرت فرمود انا قتيل العبرة ماذكرت عند مؤمن و مؤمنة الا بكي و استعبر پس وقتي كه براي همين شهيد شده كه مؤمنين را بگرياند اين است كه سيد ساجدين عليه السلام حق بكاء را ادا ميكند بدرجهٔ كه راضي بمرگ يا عدم تولد خود ميشود و اينكه اين آرزوي عدم تولد را از باب اسيري و رؤيت يزيد ميفرمايد همين هم شايد از باب آن بوده كه چون اين مصائب هم نتيجه شهادت پدر بزرگوارش بوده اين [ص 54] طور فرموده است نه اينكه از جهت نفس خود و طلب راحت و عزت خود فرموده باشد اگر چه خود آن حضرت نفس سيدالشهدا است چنانكه آن حضرت نفس پيغمبر (ص) بوده و در همه اين مصائب مصائب پيغمبر (ص) را ملاحظه ميفرموده كه فرمود مااوذي نبي مثل ما اوذيت نميبيني از عقب همين ميفرمايد :
و جدي رسول الله في كل موقف و شيخي اميرالمؤمنين وزير
پس نظر حضرت بآن بزرگوار بوده و بر مصيبت او گريه ميكرده و عظمت آنرا ميديده و البته بايد مؤمن همچه حالي داشته باشد و چنان عظمتي از اين مصائب در نظرش باشد كه راضي بمرگ خود بشود كه اين مصيبت را نهبيند و نشنود ، و اين مصائب كه بجاي خود است در مصيبت مؤمن كه در حديث شريف فرمود مؤمن عزيز خداست در زمين بايد حال انسان بهمين منوال باشد ، نميبيني كه در دفع اذيت از مؤمن بايد [ص 55] انسان خودداري نكند ولو باعث صدمه خودش باشد و اين است كه اميرالمؤمنين (ع) در مصيبت مالك اشتر چه حال باو دست ميدهد و چه فرمايشات ميفرمايد و در بالين عمار آرزوي مرگ ميفرمايد زيرا كه مصيبت عمار در نظر آن حضرت آنقدر عظيم ميآيد كه بيزار ميشود از مُلكي كه عمار در آن كشته شود ، و در حديث از حضرت صادق (ع) روايت شده آنچه حاصلش اين است كه موت در طاعت خدا احب است بسوي مؤمن از حيوة در معصيت خدا ، و حتم نيست غرض طاعت و معصيت خود انسان باشد و ممكن است كه انسان ديگري را هم بهبيند كه مرتكب معصيتي شده و نتواند در اين مقام امر بمعروف نموده او را از اين معصيت بازدارد پس آرزوي مرگ ميكند كه كاش نبودم و نميديدم كه چنين معصيتي از كسي سر زند و نتوانم او را منع كنم .
و بدانكه بهمان منوال كه در جواب سؤال سابق [ص 56] بيان كرديم كه اعمال سيئه خلق نسبت بخود ايشان داده ميشود هر چند كه مسلّم همه افعال بقوت خداوند و مشيت اوست و هيچ كس بخودي خود كاري نميكند اما تقديرات خداوند بر حسب قابليت بندگان بروز ميكند و بعد از آنكه قابليت بصورت مبغوضه بيرون آمد تقدير خداوند هم بصورت مبغوضه بروز ميكند ،
كقطر الماء في الاصداف درّ و في فم الافاعي صار سمّا
پس فعل خداوند در اندرون قوابل رنگ ميگيرد و همين كه قابليت خبيث شد معصيت از او بروز ميكند و منسوب بخود او ميشود ، پس شخص امام مثلا كه نظر باين معصيت ميكند هر چند كه ميداند اين كار را بمدد خداوند كرده اما از خداوند جز نيكي نميبيند و راضي بقضاي اوست اما از اين بنده عاصي همه بديها را مشاهد ميكند و همه را نسبت بخود او ميدهد و راضي بمعصيت خدا هم نيست بدرجهٔ كه بسا [ص 57] آرزوي مرگ هم ميكند از وقوع اين معصيت و شاهد اين عرض از آن روايت ظاهر است كه يزيد يا ابنزياد عرض كرد بحضرت سجاد صلوات الله عليه يا بحضرت زينب كه كيف رأيت صنع الله باخيك فرمود مارأيت الا جميلا و همچنين همين كه بابنزياد گفتند كه اين علي بن الحسين است ملعون گفت آيا نه اين است كه خدا علي بن الحسين را كشت حضرت فرمود برادري داشتم اسمش علي بن الحسين بود مردم او را كشتند ملعون عرض كرد بلكه خدا او را كشت فرمود الله يتوفّي الانفس حين موتها و التي لمتمت في منامها و همچنين در موقعي كه باز چنين جسارتي كردند حضرت فرمود لعنت خدا بر آن كس كه پدر مرا كشت ، آيا ميگوئي من خدا را لعنت كردهام ؟ خلاصه پس در اين مصيبت كه نظر ميكنند از طرف خداوند سواي خير و نور جميل چيزي نميبينند و راضي [ص 58] بآن هستند بلكه بسا التماس آنرا هم از خداوند بكنند و دعاي ابدلني بهم خيرا منهم و ابدلهم بي شرّا مني را هم بخوانند ولي از طرف بنده كه فاعل اين فعل است همهاش عصيان او و غضب خدا را ملاحظه ميكنند و چنان تضجّر و تألمي حاصل ميكنند كه راضي بمرگ خود ميشوند يا نيامدن بدنيا .
و اينكه بر سائل مشكل شده است كه با وجودي كه ميدانستند امامند و چندين سال بايد در دنيا زيست كنند چگونه اين طور ميفرمايند عرض ميكنم همه اينها از همان باب است كه عرض كردم در طلب رضاي خدا از خودي خود ميگذرند بلكه در طلب رضاي خدا از محبوبتر اشياء ميگذرند و خداوند ميفرمايد لنتنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون يعني به نيكي نميرسيد تا انفاق كنيد از آنچه دوست ميداريد ، و البته ايشان احبّ اشياء را كه عمر گرانمايه باشد در طلب نيكي ميبخشند و محل ملامت نيستند و ايشان [ص 59] بدون مضايقه محبوبتر اشيا را ميدهند اما خداوند در موقعي كه صلاح نيست از ايشان نميگيرد و معذلك حقيقت درجه خلوص را هم بايشان ميدهد و بنده بايد در مقام بندگي خود آنچه را كه دارد ولو محبوبتر اشيا باشد حاضر بكند براي نثار محبوب بلكه اظهار هم بكند كه اي مولاي من اين مالي است كه تو بمن دادهٔ بهر چه ميخواهي در آن حكم كن و اين جاني است كه دادهٔ بهر چه ميخواهي حكم كن آن وقت اگر محبوب صلاح را در گرفتن ميبيند ميگيرد و اگر در باقي گذاردن ميبيند باقي ميگذارد و در هر حال آن وقت كه خدا ميخواهد ميگيرد نهايت بنده هم كه راضي شد و اظهار رضاي خود را كرد باو هم اجر ميدهد و در مأمور شدن حضرت ابرهيم (ع) بذبح اسمعيل و بدا شدن و فداء فرستادن و منع كردن او از ذبح اسمعيل عبرتي است كه معلوم ميشود خداوند خواسته كه بنده خود را حاضر كند براي فداكاري [ص 60] اعم از اينكه انجام بگيرد يا نگيرد و عمده مقصود حصول خلوص قلبي است بعد اگر صلاح هم هست انجام ميگيرد و الا فلا .
خلاصه و چه فرق ميكند اين مسئله با آنكه انسان در محل مظنه قتل يا يقين بقتل خود را حاضر كند ؟ بلكه تمني موت فقط سخني است كه دلالت بر رضاي انساني بموت ميكند در صورتي كه ايمن از كذب او باشي و اما حاضر شدن براي قتل در ميدان قتال مثل آنكه خود سيدالشهداء (ع) كرد يا مثل اميرالمؤمنين (ع) با علمي كه بقتل خود داشت و علانيه اظهار ميفرمود معذلك حاضر ميشود براي قتل ، اينكه هزار مرتبه از صرف تمني موت بالاتر است و نبايد مثل جهال خلق اشكال كرد كه خداوند فرموده لاتلقوا بايديكم الي التهلكة پس چرا ايشان خود را بمهلكه انداختند ، زيرا كه همين كار را برضاي خدا و امر خدا كردند و چه ميشود كه يك وقتي خداوند بنده خود را امر كند كه خود و كسان خود را بكشتن بدهد [ص 61] چنانكه ببنياسرائيل امر كرد كه خود يكديگر را بكشند پس ايشان را هم امر كرده كه خود را بمهلكه بياندازند تا شهيد شوند و رسول خدا (ص) بسيد شهداء (ع) فرمود ان الله شاء ان يراك قتيلا و اين از اين باب است كه رضاي خدا از آن حضرت بشهادت ايشان حاصل ميشود ، حال در موقع ديگر هم كه طلب رضاي خدا ميكنند اما بآن درجه نرسيده كه خود را هم بكشتن بدهند يعني مصلحت اقتضا نميكند آرزوي مرگ را ميكنند و آن مطلبي كه دارند از تكميل خلوص در بندگي خدا و طلب رضاي او حاصل ميكنند .
و خوب است كه ختم كنم كلام را باين فقره از دعاي حضرت امير (ع) كه ميفرمود اللهم اجعل نفسي اول كريمة تنتزعها من كرائمي و اول وديعة ترتجعها من ودايع نعمك عندي كه حاصل اين است كه خدايا قبل از آنكه دين و ايمان و علم و عقل و نعمتهاي بزرگ خود را از من بگيري مرا مرگ بده و بدون اين نعم مرا باقي [ص 62] مگذار ، و از او مسألت دارم بحق حضرت ثامن الائمة صلوات الله عليه و ارواحنا فداه كه الآن در آستانه او عاكفيم كه خداوند با من اين معامله را بفرمايد و آن آن كه صلاح دين و ايمان مرا در حيات دنيا نهبيند فورا مرگ مرا برساند و مرا با دين آلمحمد عليهم السلام و ولايت ايشان و ولايت اولياء ايشان و برائت از اعداء ايشان از دنيا ببرد بمحمد و آله صلواته عليهم .
مسئله چهارم - حديث شريف قرائت سوره عنكبوت و روم در شب بيست و سيوم ماه مبارك رمضان كه مرحوم مجلسي اعلي الله مقامه از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه عليه روايت نموده كه حضرت ميفرمايد هر كس بخواند بخدا قسم از اهل بهشت است و هم استثناء نميفرمايد احدي را و حال آنكه زمان قبل را رجوع نداشته زمان خود را ديده كه خيلي از معاندين و بلكه آنهائي كه آشكارا اظهار نصب كرده در ليله مباركه سورههاي مباركه را قرائت كرده [ص 63] بموجب روايت مرحوم مجلسي كه حضرت صادق (ع) با قسم فرموده و احدي را هم استثنا نفرموده پس بايد اهل بهشت باشد و اين چه طور مطابقت دارد با ساير اخبار صريحه كه منكر فضايل آلمحمد (ع) و ناصب دوستان آلمحمد عليهم السلام اگر از اول دهر الي آخر عبادت نمايند بيثمر و از اهل نار ميباشند ، اميدوارم لطف فرموده جواب شافي مرحمت فرمائيد .
جواب - عرض ميكنم بلي مجلسي مرحوم اعلي الله مقامه در زاد المعاد از حضرت صادق (ع) روايت ميكند كه فرمود هر كه سوره عنكبوت و روم را در شب بيست و سيّوم بخواند والله كه او از اهل بهشت است و استثناء نميكنم در آن احدي را و نميترسم كه خدا در اين سوگند بر من گناهي بنويسد . عرض ميكنم و از اين قبيل اخبار بسيار است كه همين اشكال وارد ميآيد ولي ملتفت اين نكته بايد بود كه اعمال خير چنانچه ميداني بسيار است و براي هر يك شروط و آداب [ص 64] بيشمار است و شارع مقدس صلوات الله عليه و آله آداب هر عملي را در مواقع خود بتفصيل بيان فرموده است و فرمايشاتي هم در باب فضيلت هر عملي ميفرمايند ولي بنا بر اين نيست كه در هر مورد كه ذكر عمل را ميكنند تمام شروط عمل را تكرار كنند و دنيا گنجايش اين را ندارد و اگر بنا بر اين بگذارند هيچ حكمي انجام نميگيرد ، مثلا نماز چهار هزار يا متجاوز مسأله و حكم دارد حال اگر پيغمبر يا امام (ع) در هر جا كه اسم نماز را ميبرند يا نماز مخصوصي را بيان ميكنند يا فضيلتي را براي يك نمازي ذكر ميكنند تمام اين چهار هزار مسئله را تكرار كنند و آن وقت بگويند كه فضيلت اين نماز مخصوص اين است اگر بنا بر اين گذارده شود بيان هيچ عملي انجام نميگيرد ، پس ناچار شخص مبيّن شروط عملي را كه در جاي خود بيان فرموده بجاي خود ميگذارد و بيان مقصود را ميكند ، مثلا شرايط و آداب نماز كليةً در جاي خود معين شده [ص 65] حال ميفرمايد اگر دو ركعت نماز در فلان موقع معين كردي چنين و چنان اجر دارد و ديگر تكرار ساير مسائل نماز را نميفرمايد و چنين است امر در اين مقام ، شروط قرائت قرآن را در جاي خود فرمودهاند و معلوم است حال ميفرمايد كه هر كه سوره عنكبوت و روم را در شب بيست و سيوم شهر رمضان بخواند اهل بهشت خواهد بود و احدي را هم استثناء نميكنم و حق فرموده و درست فرموده اما آن شرايطي كه سابقا براي كليه اعمال فرموده و براي قرائت قرآن خاصة فرموده آنها را هم بايد بجا آورده باشد تا اينكه جزو قارئين قرآن باشد ، دشمنان خدا حتي يهود و نصاري هم قرآن را تعليم ميگيرند و ميخوانند اما غرضشان ايراد بر قرآن است و مخالفت با آن پس بايد آنها هم جزو قارئين باشند و اجر قاري قرآن را ببرند چنين نيست ، شخصي كه خود را مسلمان ميشمرد و ميگويد اطاعت حكم خداوند را ميكنم و قرآن را ميخواند و در چندين [ص 66] مقام ميبيند كه خدا فرموده قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودّة في القربي و آنچه باين معني است همه اينها را ميخواند و كأنه اصلا نخوانده و نشنيده يا بلكه شنيده و خوانده و فهميده و عمدا مخالفت ميكند حال گفته شود كه اين هم قاري قرآن است و بايد اجر قرائت را ببرد چنين نيست ، خداوند ميفرمايد و من يعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا كفران لسعيه هر كه بصالحات عمل كند و مؤمن باشد كفران سعي او را نميكنيم يعني عمل او را شكر ميكنيم و اجر خير ميدهيم و ايمان بدون شبهه ولايت آلمحمد است عليهم السلام كه شرط قبولي اعمال صالحه است و فرموده است و انّي لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدي و اين ايمان شايد ايمان ظاهري باشد اما اهتداء كه در آخر فرموده بسوي آلمحمد (ع) است و آيات بسيار شاهد اين معني است كه مجال تفصيل ندارم و مشايخ ما اعلي الله مقامهم در كتب خود نوشتهاند [ص 67] و ما نيز از ايشان اقتباس كردهايم و اخبار بسيار رسيده است كه هيچ عملي از انسان قبول نميشود مگر با ولايت اهل بيت (س) و مخصوصا حضرت امام حسن عسكري (ع) در باب فاتحة الكتاب ميفرمايد كه اشرف آنچه در كنوز عرش است ، تا اينكه فرمود آگاه باشيد هر كه آنرا بخواند و معتقد بولايت محمد و آلمحمد (ع) باشد عطا ميكند خداوند باو بهر حرفي از آن حسنهٔ كه هر يك از آن افضل است از دنيا و ما فيها از اصناف اموال و خيرات آن . پس ملاحظه كن كه شرط قرائت آن اعتقاد بولايت است و قطعا اين اختصاص بسوره حمد ندارد و اگر بدون ولايت همه قرآن را انسان در همه روز و همه شب بخواند بيش از خِداشي نيست و هباء منثور خواهد شد . خلاصه كه هر عملي را كه تحريص بر آن فرمودهاند بايد با شرايطي باشد كه در خارج محقق شده و اگر بنا باشد باِطلاق لفظ اين حديث بگيريم كه ذكري از شرايط نيست كه معارضات اخبار لاتعدّ و لاتحصي [ص 68] خواهد شد ، مثلا چون ذكري از طهارت و وضو هم ندارد اگر بيوضو بلكه با جنابت هم بخواند و مسّ قرآن را هم با دست خود در اين حال بكند با اينكه خداوند فرموده لايمسّه الا المطهرون بايد مُجزٖي باشد و حال اينكه بداهةً چنين نيست ، پس اينكه فرمودهاند قرائت كند يعني آن طور كه ما بيان كردهايم در خارج نه هر طور اتفاق افتاد .
و يك نكته ديگر در كيفيت بيان هست كه آنهم مطلب عمدهايست و بملاحظه آن بسياري از مشكلات اخبار حل ميشود و آن اين است كه در مقامي كه مبيّنْ فضيلت عمل نيكي را بيان ميكند يا عقوبت عمل بدي را اگر در اين مقام ذكر منافيات آنرا بكند از عظمت آن مطلب ميكاهد و سست ميشود ، مثلا اگر هر جا كه ذمّ شرب خمر و زنا و لواط را ميكنند فورا در همان مقام بفرمايند كه اگر ولايت ما باشد همه اينها آمرزيده ميشود البته بزرگي اين معاصي از نظر ميرود و مگر اوحدي زمان باشد كه باز مرتكب اين معاصي [ص 69] نشود و الا عامه دوستان خواهند گفت كه با دوستي چه غم از معصيت داريم و چرا خودداري كنيم و عيش دنيا را ترك كنيم بهشت را كه داريم عيش دنيا هم باشد چه بهتر و همين باعث اين ميشود كه آنقدر معصيت كند كه آخر ولايت هم از دل او بيرون رود چنانكه فرمود ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوئٰي ان كذّبوا بآيات الله يعني عاقبت بدكاران بآنجا خواهد رسيد كه تكذيب آيات خدا را بكنند و همچنين در موقع بيان طاعت و فضيلت آن اگر بنا باشد كه عامه شروط آنرا ذكر بكنند عمل قسمي سنگين و مشكل ميشود كه كمتر كسي اقدام بآن كند ، مثلا اگر بنا بود اولا شرح مبسوطي از ولايت اولياء بفرمايند و اينكه اعظم شروط قبولي اعمال است و بعد شرح مبسوطي از تحصيل علم و معرفت و تدبر و تفكر در آيات خدا و در قرآن خاصة و بعد بيان كيفيت قرائت قرآن را بتفصيل بفرمايند آن وقت بفرمايند كه هر كه سوره عنكبوت [ص 70] و روم را در شب قدر باين تفصيل بخواند ببهشت ميرود ببين كه آيا غير از مثل سلمان و ابوذر لااقل ، كسي از پي اين كار ميرفت ؟ احدي نميرفت زيرا كه عظمت و دشواري عمل با اين شروط بدرجهٔ ميرسد كه همه عاجز ميشوند و ممكن نيست اقدام بآن كنند و اين از ضعف قوابل ما و عدم تحمل بنيه ما است ، اين است كه چاره ندارد حكيم مگر اينكه در اين حال بيان آن شروط را نكند و فقط همان ثواب اين قرائت را بفرمايد تا آنكه مردم حريص بر عمل بشوند و شروط آنرا هم در خارج بحسب مصلحت ايشان بيان فرموده پس خورده خورده انسان بناي عمل بگذارد و سعي كند كه شروط آنرا بجا بياورد تا آنكه فايده ببرد . پس اينها از نكات عظيمه بيان است كه شخص مبيّن لابد ملاحظه ميكند تا اينكه مردم راغب بعمل خير بشوند و منزجر از عمل بد و خورده خورده تكميل عمل نمايند ، و بهمين قدر هم در اين مسئله اقتصار ميكنيم .
[ص 71] مسئله پنجم - مسئله رأي در مسائل شرعيه حضرات آقايان علماء اصولي كه هر يك رأي خود را مجاز دانسته و رسالههاي فتوي نوشتهاند و يا رسالههاي سلف را و در حواشي رأي خود را نوشته و مشايخ عظام اعلي الله لهم المقام ميفرمايند لا رأي الا رأي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و در مسائل شرعيه از خود رأي نداشته و به متن حديث كفايت و عمل هم بآن است ديگر مثلا بعد از جامع حضرت آقاي مرحوم اعلي الله مقامه تصنيف وجيزه حضرت مرحوم آقا اعلي الله مقامه و بعد از وجيزه مرحوم آقا (اع) تصنيف موجز حضرت مستطاب اجل اوحد روحي فداه از چه بابت بوده در صورتي كه از اول امر شرايع و احكام ظاهره مثل طهارت و نماز و روزه و حج و خمس و زكوة و غيره يكي بوده ابدا تغيير و تبديل نداشته ديگر تجديد رساله عمليه از چه جهت بوده ؟ لطف فرموده از فرط مرحمت حل اشكال را با جواب شافي عاميانه بفرمايند .
[ص 72] جواب - عرض ميكنم اولا اين مطلب را دانسته باشيد كه علماء اصوليين همه تجويز عمل برأي را در احكام شرعيه نميكنند و خاصةً اگر مسأله منصوص باشد كه غالبا اجتهاد در مقابل نص را حرام دانستهاند و نادري اگر جرأت كند و در مقامي برأي خود عمل كند مردود سايرين خواهد شد و عامه ايشان را قياس بنادر نبايد كرد و ثانيا در اصل اشكالي كه نمودهايد عرض ميكنم بنظري حق داريد و بآن ترتيب استخراج احكام شرعيه كه در نزد ما مضبوط است و مولاي بزرگوار والد ماجد اعلي الله مقامه مكرر در كتب خود نوشتهاند و تكليف عمل باخبار مختلفه را بعد از تصحيح اخبار بر توسعه فرمودهاند چنانكه رئيس المحدثين كليني رضوان الله عليه هم در كافي اين طور مينويسد و بعد از آنكه مثل مولاي من فقيه عالمي جامع را مينويسند و از احكام شرعيه آنچه مأثور است ضبط ميكنند ديگر حقيقةً حاجت بتجديد رسائل نيست ولي چه كنيم كه عوام دست [ص 73] برنميدارند و عمل بفتاوي گذشتگان مشكلشان است و اصرار ميكنند تا انسان را مجبور ميكنند و خاصةً كه چون بناي ساير علما هم بر اين است ما هم بهمان منوال بايد جاري شويم چنانكه گفتهاند ره چنان رو كه رهروان رفتند ، اگر چه كه در واقع بسبب غلبه مطابقه بين فتاوي پيروان ايشان گاه باين وضع كأنه اذن و اجازه بعمل بهمان فتاوي سابقه ميدهيم و تكرار بياني را متحمل ميشويم و الا مخالفتي در بين الحمد للّه نيست حتي مولاي من اعلي الله مقامه و ما كه پيرو ايشانيم عمل خودمان غالبا بهمان است كه در جامع الاحكام نوشته شده بخصوص كه در وجيزه و موجز هم بيان احكام معاملات نشده و مخصوص بعبادات است و در معاملات رجوعمان بجامع است زيرا كه بآن طريقه كه بناي عمل ما در فتوي جاريست اختلافي چندان حاصل نميشود و اين است كه زحمت علاوه تحصيل حاصل است و بهمانها اقتصار ميكنيم و عينا متون اخبار است كه ميگيريم .