و مستحب است بعد از سلام سه دفعه دست خود را بلند كند و تكبير گويد بجهت اينكه رسول خدا (ص) بعد از فتح مكه در نزد حجر الاسود نماز ظهر فرمود و بعد از آن سه تكبير فرمود و دعا خواند و فرمود باصحاب كه اين تكبير و دعا را بعد از هر نماز فروگذار نكنيد كه هر كس چنين كند شكر خداوند را بر تقويت اسلام بجا آورده و دعا اين است لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملك و له الحمد يحيي و يميت و هو علي كل شئ قدير .

فصل - در اسرار صلوة جمعه است و اگر جميع حكم و اسرار متعلقه بآن را بيان نمايم سخن بطول مي‌انجامد و مراد اختصار است پس اقتصار ببعض آنها مي‌نمايم و لا حول و لا قوة الا بالله [ص 395] و اولا بدانكه يك علت از علل اختيار نمودن جمعه از براي اجتماع اين است كه خداوند بناي عالم را در شش روز گذارد چنانچه در كتاب مجيد خود فرموده خلق السموات و الارض في ستة ايام و اخبار در تعيين روز هر چيزي اختلاف دارد در روايتي است كه زمين را روز شنبه آفريد و جبال را روز يكشنبه و بحار را روز دوشنبه و مكروه را روز سه‌شنبه و نور را روز چهارشنبه و دواب را روز پنج‌شنبه و آدم را روز جمعه و در روايتي است كه در احد خير را آفريد و در روز احد و اثنين ارضين را آفريد و اقوات آنها را روز ثلثاء آفريد و سماوات را روز اربعاء آفريد و روز خميس اقوات آنها را آفريد و هم‌چنين جمعه و در خبري است كه اول روزي كه خداوند دنيا را آفريد روز يكشنبه است و اسم آن را احد گذارده است بجهت اينكه خداوند واحد احد آفريد عالم را ، و در نسخه‌ايست كه بجهت اينكه واحد محدود است ، و اثنين روز دويم است و هكذا فرمود تا پنج‌شنبه كه پنجم دنياست و يومي انيس است كه ملعون شد آن روز ابليس و بالا رفت آن روز ادريس و روز جمعه روزي است كه مردم آن روز جمع شدند و روز مشهود است و شاهد و مشهود است و سبت يوم مسبوت است و معطل است و معني سبت قطع است و راحت و يهود آن روز را عيد كردند كه يوم قطع بود ولي در شرع خاتم (ص) جمعه كه يوم اجتماع و تماميت همه خلق بود عيد شد و آن روز بدأ آدم است كه جلوه بزرگ [ص 396] خداوند و خليفه او است كه اجمع همه خلق است و مظهر كل اسماء و صفات خداوندي است و در آن روز پا بعرصه دنيا گذارد پس نظر خداوند و پيغمبران او باين روز خواهد بود و آن روز است ظاهر عالم اظله كه عرصه ذر است و محشر كه يوم جمع است پس پيغمبر خدا آن روز را عيد امت قرار داد كه تعطيل نمايند و زينت كنند و مشغول بندگي شوند .

و وجه ديگر از باب نجوم عرض مي‌كنم از براي هر صاحب هوش و علم شبهه و شكي نيست كه جميع ساعات و ايام و شهور و اعوام را آثار است اگر چه جهال ندانند بلكه بعضي بوالهوسها منكر اين گونه حكم شوند ولي اگر شخص قدري انصاف داشته باشد و بهوش خود نظر كند در هر چيزي مي‌بيند كه هيچ صاحب فعليتي بي‌اثر نيست و بسا در اعمالي كه در ايام ميشود هر كسي نوع تجربهٔ كرده باشد كه در هر روزي چه اثر ديده ميشود خاصة منجمين در اين باب تجربه‌ها دارند آيا نمي‌بيني كه در شب يكشنبه و چهارشنبه ارواح جنيه غالب مي‌شوند و اوهام قوت ميگيرد و اگر طبعي منحرف شود در آن دو شب از ليالي هفته حالش متغير شود و آثار جنون از او ظاهر ميشود و در روز شنبه مثلا هر كس سفر كند زود بوطن مراجعت مي‌نمايد يا لباس در چهارشنبه بپوشد صدمه ميخورد و هم‌چنين در نظرهاي كواكب آثار است و حال در صدد بيان آن نيستيم و كذلك در اعمال و افعال و البسه و اطعمه و بخورات همه آثار خاصه هست و اين [ص 397] مطلب مجرب و معمول است پس بنا بر اين عرض مي‌كنم كه روز جمعه بحسب نجوم متعلق است بزهره كه كوكب حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله و روز مباركي است و اعمال را در آن روز آثار خاصه است كه در ايام ديگر آن اثر را ندارند لهذا شارع مقدس در آن روز و شب آن عبادت را سنت فرموده و امر بقراءت و نوافل و صدقات و اعمال خير نموده و نماز و خطبه قرار داده و از براي هر يك آنها اثري خاص است .

و بعض اخبار در فضل جمعه و شب آن و اعمال در آن را نقل مي‌كنيم از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه جمعه سيد ايام است و اعظم آنهاست در نزد خداوند عالم جل شانه و آن اعظم است در نزد خداوند از روز فطر و اضحي در آن پنج خصلت است آدم را خداوند در آن روز آفريد و هبوط بارض در آن روز داد و هم در آن روز او را ميرانيد و در آن ساعتي است كه دعا رد نمي‌شود مادام كه سؤال از حرامي نشود و نيست ملكي مقرب و نه آسماني و نه زميني و نه رياحي و نه جبالي و نه شجري مگر اينكه مي‌ترسد روز جمعه از قيام قيامت و در حديث ديگر از آن حضرت است كه جمعه سيد ايام است مضاعف ميكند خداوند در آن حسنات را و محو مي‌فرمايد سيئات را و بالا مي‌برد درجات را و مستجاب مي‌فرمايد دعوات را و كشف ميكند كربات را و قضاء ميكند در آن حوائج عظام را و آن روزي است كه زياد مي‌كند [ص 398] خداوند نعم را و در آن روز بندگاني را از جهنم آزاد ميفرمايد و دعا نمي‌كند احدي از ناس با معرفت حق آن و مراعات حرمت آن مگر اينكه حق است بر خداي عزوجل كه او را از جمله عتقاء خود از نار قرار دهد و اگر آن روز و شب بميرد شهيد مرده است و مبعوث ميشود در حالي كه ايمن است از عذاب و استخفاف نكرده است بحرمت او و نيست كسي كه ضايع كرده حق او را مگر اينكه حق است بر خداوند كه او را بنار جهنم برساند مگر اينكه تائب شود .

و اما اخبار در باب عبادت نمودن در جمعه و شب جمعه بسيار است بعضي از آنها را روايت ميكنم حضرت صادق عليه السلام مي‌فرمايد كه از براي جمعه حقي و حرمتي است بپرهيز از اينكه ضايع كني يا تقصير نمائي در شيئي از عبادت خداوند و تقرب جستن بسوي او بعمل صالح و ترك همه محارم بدرستيكه خداوند مضاعف مي‌كند در آن روز حسنات را و محو ميكند سيئات را و بالا ميبرد درجات را و فرمود كه روز آن مثل شب آن است پس اگر بتواني احيا بداري آن را بنماز و دعا پس اين كار را بكن ، تا آخر حديث و مي‌فرمايد اگر كسي از شما روز جمعه را دريافت مشغول بغير عبادت نشود بدرستيكه خداوند مي‌آمرزد روز جمعه عباد را و نازل مي‌فرمايد بر ايشان رحمت را و در حديثي ديگر مي‌فرمايد شنبه مخصوص ماست و يكشنبه مخصوص شيعه ما و دوشنبه مختص اعادي ما و سه‌شنبه [ص 399] مختص بني‌اميه است و چهارشنبه روز خوردن دواست و در پنج‌شنبه برآورده مي‌شود حوائج خلق و جمعه محض تنظيف است و تطييب و آن عيد مسلمين است و افضل از فطر است و اضحي و روز غدير افضل عيدهاست و روز جمعه خروج مي‌فرمايد قائم ما اهل بيت و قائم مي‌شود قيامت و نيست هيچ عملي در آن روز افضل از صلوات فرستادن بر محمد و آل‌محمد و از حضرت امام موسي كاظم (ع) مروي است كه آن روز كه مريم حامله شد بعيسي جمعه بود در وقت زوال و هبوط نمود در آن روز روح الامين ، تا آخر حديث و از حضرت فاطمه عليها السلام مروي است كه از حضرت رسول (ص) شنيدم در جمعه ساعتي است كه هر مؤمني در آن ساعت خيري از خداوند سؤال كند عطا مي‌فرمايد عرض كردم چه ساعت است فرمود وقتي كه نصف قرص آفتاب فرو رود بجهت غروب كردن ، و خود حضرت فاطمه (ع) بغلام خود ميفرمود بر بلندي رو هر وقت نصف قرص فرو رفت مرا مطلع كن تا دعا كنم و از حضرت رضا (ع) مروي است كه در هر شب جمعه ملكي نازل ميشود در اول شب و شبهاي ديگر در ثلث اخير بآسمان اول و ندا ميكند آيا سائلي هست كه او را عطا كنم يا تائبي هست كه توبه او را قبول نمايم يا مستغفري هست كه استغفار نمايد پس از براي او بيامرزم اي طالب خير اقبال نما و اي طالب شر كم كن شر را پس دايما ندا ميكند تا آنكه طالع شود فجر پس [ص 400] چون طالع شد برميگردد بجاي خود و از حضرت باقر (ع) مروي است كه خداوند در هر شب جمعه از فوق عرش ندا مي‌فرمايد از اول شب تا صبح آيا عبد مؤمني نيست كه دعا كند مرا بجهت امر آخرتش و دنيايش قبل از طلوع فجر كه قبول كنم دعاي او را آيا بنده مؤمني نيست كه توبه كند قبل از طلوع فجر كه توبه او را قبول كنم آيا بنده مؤمني نيست كه رزق او كم شده باشد پس سؤال نمايد از من زيادتي رزق را قبل از طلوع پس زيادش دهم و وسعت باو عطا نمايم آيا بنده بيماري نيست كه سؤال شفا نمايد از من قبل از طلوع فجر پس شفا دهم او را آيا بنده مؤمني نيست كه محبوس و مغموم باشد و سؤال كند از من كه او را نجات دهم از حبس و راه او را باز نمايم آيا مؤمن مظلومي نيست كه سؤال كند كه بگيرم حق او را قبل از طلوع فجر پس نصرت كنم او را و بگيرم ظلامه او را .

و ساعاتي كه در شب و روز جمعه دعا رد نمي‌شود يكي وقتي است كه امام بجهت نماز بيرون آيد و آن وقت زوال است و مابين فراغ از خطبه تا آن وقت كه صفوف جماعت بسته شود و از آخر نهار تا غروب شمس و سحر شب جمعه بلكه تمام آن شب چنين است ، و صلوات فرستادن در جمعه ثواب بسيار دارد هر كس يك صلوات بفرستد شصت حاجتش برآورده ميشود سي حاجت دنيوي و سي حاجت اخروي و ملئكه نازل ميشود شب جمعه و روز آن با قلمهاي طلا و صحيفه‌هاي فضه [ص 401] و نمي‌نويسند عملي مگر صلوات را و در هر جمعه مستحب است هزار مرتبه صلوات بفرستد و در روزهاي ديگر روزي صد مرتبه و اگر بيشتر كرد اجرش زياده است ، و نمازهاي مسنونه در شب و روز جمعه بسيار است در كتب فقهيه نوشته شده و فضل آنها بسيار و ثواب آنها بي‌شمار است و ذكر آنها در اين كتاب مناسب نيست ، و صدقه دادن و قراءت قرآن نمودن در اين روز و شب فضل بسيار دارد ، خلاصه هر عبادتي در آن روز فضيلت دارد .

و چون روز جمعه روز عيد است و زيارت امام و نايب امام در آن روز فضل بسيار دارد اجتماع بجهت نماز را فرض فرمود بر هر كس ميسرش شود و اين اجتماع را در وقتي خاص قرار داد بجهت حكمتهائي چند بعض آنها را سابقا در باب وقت عرض كردم و حكمتهاي ديگر هم دارد يكي آنكه چون موقت شد امام و مأموم هر دو در آن وقت حاضر مي‌شوند و ديگر آنكه اگر متفرقا حاضر شوند جميع وقت امام ضايع ميشود و باعمال ديگر خود نمي‌پردازد و ديگر آنكه در اجتماع آنها شكوه اسلام است .

و چون نماز اشرف عبادات است و افضل همه صلوات نماز ظهر است و افضل از همه نماز ظهرها ظهر جمعه است دوست داشت خداوند عالم كه اين اجتماع عباد در جمعه وقت نماز باشد تا اينكه نماز را با امام ادا نمايند و كفاره گناه از جمعه سابقه تا اين جمعه بشود .

و چون نماز با امام افضل و اتم و اكمل است لهذا دو ركعت قرارداد شد كه ثواب چهار ركعت [ص 402] با غير امام را دارد و علل ديگر هم وارد شده است يكي اينكه چون مردم از راههاي دور جمع مي‌شوند خداوند خواسته است تخفيفي بايشان بدهد بجهت خستگي و تعب كه كشيده‌اند و ديگر اينكه امام حبس ميكند ايشان را بجهت خطبه و ايشان در حال خطبه هم منتظر نمازند پس انتظار نماز كشيدن هم ثواب نماز دارد لهذا دو ركعت را خداوند تخفيف داد و وجه ديگر اينكه جمعه عيد است و چون نماز عيد دو ركعت است پس جمعه هم دو ركعت حساب ميشود .

و اما علت وضع خطبه روايت شده است كه چون جمعه مشهد عام است پس خداوند اراده فرموده كه وسيله و دست‌آويزي از براي امير باشد بر موعظه و دلالت نمودن ايشان كه ايشان را تحريص و ترغيب بطاعات نمايد و از معاصي بترساند و بر مصالح دين و دنيا واقف گرداند و خبر دهد ايشان را بآنچه وارد شده از اموري كه بر ايشان ضرري يا نفعي دارد . و مسلم است كه رئيس و سايس بايد مجمعي داشته باشد كه رعيت جمع شوند و از حال ايشان مطلع شود و ايشان از حال او آگاه شوند و بر رأي و كلام او واقف شوند و اگر امري لازم و متحتم است بهمه برساند اگر خوفي يا خطري بر بلاد مسلمين و عباد وارد شده همه را آگاه كند كه در صدد رفع و دفع باشند و مستعد جهاد شوند و مسلم است كه همه روز بر همه اهل بلد ميسر نيست كه گرد امام خود جمع شوند تا ايشان را آگاه نمايد پس لابد هفتهٔ يك مرتبه خداوند [ص 403] مقرر داشته كه جمع شوند از آن اندازه مسافتي كه ممكن باشد و البته امور عامه بايد موقت باشد تا اينكه مردم همه آگاه باشند و متفقا جمع شوند و شكي نيست كه در اجتماع يك نحو اثري است كه در تفرد نيست .

و اما سرّ تثنيه خطبه اين است كه در يكي تمجيد و تقديس خداوند را نمايد و در ديگري موعظه نمايد و مردم را هدايت و دلالت فرمايد و تعليم نمايد .

و اگر گفته شود كه چرا خطبه جمعه قبل از نماز است و خطبه اعياد بعد از نماز مي‌گوئيم روايت شده كه چون جمعه امري است دايم و در هر هفته و ماه متعدد است و از اين جهت مردم را از استماع خطبه مكرر ملالت ميگيرد و لامحاله متفرق مي‌شوند و نمي‌نشينند بجهت استماع قرار داده شد قبل از نماز تا آنكه محض اداء نماز بنشينند شايد خطبه هم بشنوند و اما عيد در سالي دو روز است و جمعيت هم زياد است و مردم هم راغب‌ترند اگر بعضي هم متفرق شوند جمع ديگر نشسته‌اند پس استخفاف بخطبه نمي‌شود و در روايت ديگر وارد شده است كه خطبه جمعه هم بعد از نماز بوده و علت تأخير هم اين است كه خطبتان بمنزله ركعتين اخيرتين است ولي عثمان بعد از آنكه مرتكب خطاها شد مردم ديگر ننشستند بجهت خطبه او و گفتند چه كار داريم بمواعظ او و حال اينكه مرتكب معاصي ميشود پس تدبيري كرد و خطبتين را مقدم داشت تا اينكه مردم محض نماز بنشينند .

و اما علت اينكه حضور در نماز جمعه واجب [ص 404] است بر هر كس تا سر دو فرسخي شهر نه بيشتر اين است كه مسافت قصر هشت فرسخ است چه در ذهاب فقط باشد و چه در ذهاب و اياب پس چهار فرسخ ذهاب سبب قصر ميشود بقصد مراجعت آن روز لهذا صلوة بر نصف مسافت قصر قرارداد شد زيرا كه دو فرسنگ مي‌آيد و دو فرسنگ برميگردد پس چهار فرسنگ ميشود كه نصفه مسافت است اين است فرمايش خود امام عليه السلام در علت حكم و صاحب البيت ادري بما في البيت .

و اما نوافل در روز جمعه بيست ركعت است بترتيبي كه در كتب احكام ثبت شده است و در ساير ايام شانزده ركعت است هشت ركعت نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت در جمعه اضافه شده بجهت تعظيم اين روز و فرق گذاردن ميان آن و ساير ايام .

فصل - در علت نماز عيدين است . در علل فضل است كه نماز روز فطر قرار داده شد بجهت اينكه مجمعي از براي مسلمين باشد كه در آن جمع شوند و محض خداوند متعال بيرون آيند پس حمد كنند او را بر آنچه عطا فرموده است بايشان پس روز عيد شد و روز اجتماع و روز فطر و زكوة و روز رغبت و تضرع و بجهت اينكه آن اول روزي است از ايام سال كه حلال شد افطار كردن زيرا كه اول شهور سنه نزد اهل حق شهر رمضان است و در ايام شهر رمضان صائمند و اول شوال اول روزي است در اين سنه كه افطار مي‌توان نمود پس دوست داشت خداوند كه در [ص 405] اين روز جمع شوند و حمد او را نمايند و تقديس كنند و اگر كسي گويد چرا تكبير در اين روز بيشتر قرارداد شد از نمازهاي ديگر گفته ميشود كه تكبير تعظيم خداست و تحميد او بر اينكه هدايت فرموده بندگان را و عافيت عنايت كرده است از بلاها چنانكه در كتاب مجيد خود فرموده و لتكبروا الله علي ما هداكم و لعلكم تشكرون و اگر بگويند كه چرا دوازده تكبير قرار داده شد گفته ميشود بجهت اينكه در دو ركعت نماز دوازده تكبير است پس در دو ركعت عيد هم دوازده تكبير است و اگر بگويند چرا در ركعت اولي هفت تكبير قرارداد شده و در دويم پنج و مساوي نشده گفته ميشود بجهت اينكه سنت در نماز فريضه اين است كه استفتاح بهفت تكبير نمايند از اين جهت در ركعت اولي هفت تكبير قرارداد شد و در ركعت دويم پنج تكبير قرارداد شده بعدد تكبيرة الاحرام در نمازهاي پنج‌گانه و علت ديگر اينكه تكبير در هر يك وتر باشد . تمام شد حاصل معني علل فضل آن قدرش كه متعلق باين مقام بود .

و از آنچه در علل نماز عيد فطر فرموده‌اند علل صلوة اضحي هم معلوم ميشود چون آن روز روز حج است كه انبياء خداوند در آن روز حج خانه خداوند نمودند و قرباني در راه خداوند كردند دوست داشته است كه همه بندگان در آن روز مشغول به بندگي و ذكر و تسبيح و تقديس خداوند باشند و آن روز را عيد قرار دهند و در نزد امام يا نايب [ص 406] او جمع شوند و چون بهترين عبادات نماز است با او نماز كنند و او هم خطبه خواند بهمان عللي كه ذكر شد .

فصل - در علل نماز آيات است . حضرت رضا عليه السلام مي‌فرمايد در وقت كسوف نماز قرار داده شد بجهت اينكه از آيات خداوند است و نمي‌دانيم بجهت رحمت ظاهر شده يا بجهت عذاب پس پيغمبر (ص) دوست داشت كه امت او رو بخداوند كنند شايد شر آن را از ايشان بگرداند و خالق راحم حفظ فرمايد آنها را از بلاي ناگوار چنانكه صرف فرمود بلا را از قوم يونس وقتي كه تضرع نمودند بسوي خداوند و هم از آن حضرت است كه در وقت كسوف رو بخداوند بكن بجهت اينكه از علامات بلاست ، تا اينكه فرمود كه هر گاه بوزد بادي زرد يا سياه يا قرمز نماز كن مثل نماز كسوف و هم‌چنين هر گاه زلزله شود .

و اما علت وضع صلوة آيات ظاهر مي‌شود از علل فضل روايت كرده است اگر قائلي بگويد چرا ده ركعت قرارداد شد گفته ميشود بجهت اينكه نمازي كه خداوند اولا نازل فرمود در روز و شب ده ركعت بود پس همه ركعات در نماز آيات جمع كرده شد و سجود در آن قرارداد شد بجهت اينكه هر نمازي كه ركوع دارد سجود هم دارد و محض اينكه ختم صلوة بسجود و خضوع از براي خداوند شود و چهار سجود قرارداد شد بجهت اينكه هر نماز كه كمتر از چهار سجده داشته باشد نماز نيست بجهت اينكه كمتر فرض از سجده [ص 407] در نماز چهار است و اگر گفته شود چرا بدل ركوع سجود قرار داده نشد گفته ميشود بجهت اينكه نماز ايستاده افضل است از نماز نشسته و بجهت اينكه قائم مي‌بيند كسوف و طرف بالا را و ساجد نمي‌بيند و اگر گفته شود چرا وضع اين نماز تغيير داده شده از وضع فريضه گفته ميشود كه اين نمازي است براي امري ديگر از امور و آن كسوف است و چون علت تغيير كرد معلول هم تغيير ميكند . تمام شد حديث شريف و از همين علت علت وضع صلوة ساير آيات هم ظاهر مي‌شود . مترجم مي‌گويد نخواستند علت را شرح فرمايند مختصر فرمودند كه چون علت برگشت معلول هم برميگردد و شايد حكمت اختيار اين وضع اين باشد كه اصل صلوة آيات بجهت دعاست و طلب عافيت و توبه و انابه و قيام اشرف از قعود است و سجود اشرف از ركوع است و در ظاهر هم ملاحظه ميكني كه بنده مقصر هر گاه حضور سلطان مقتدر رود بجهت التماس و طلب عفو بادب مي‌ايستد و كرنش ميكند و تضرع و ابتهال مينمايد پس از اين جهت امر شد كه در اين نماز بايستند و مكرر بجهت خضوع راكع شوند و تعظيم خداوند نمايند و چون سلطان حاجت عبد را برآورد بجهت اداء شكر بخاك مي‌افتد هم‌چنين در اين مقام خداوند امر فرمود كه بعد از انجام صلوة و دعا و ركوعها ساجد شوند و اصل صلوة در اول امر يك ركعت است چنانچه سابقا عرض شد و ركعت ثانيه قرارداد شده بجهت اينكه [ص 408] طاق نباشد و وقاية آن ركعت شود و رفع نقص آن باين بشود كذلك در اين نماز هم پنج ركوع بجاي يك ركعت فريضه است پس آخر ركعت سجده شده مثل اينكه بعد از ركعت اولي از فريضه سجده ميكنند و چون برخيزد بجهت ركعت ثانيه و پنج ركوع بجا آورد باز ختم بسجده مي‌كند و علت ديگر هم اينكه وضع تغيير داده شود بجهت زيادتي رغبت خلق زيرا كه بهر امر جديد بيشتر راغبند اگر مثل ساير صلوات بود عظمي بنظر ايشان نداشت پس چون تغيير وضع شود توجه بيشتر نمايند پس اثرش بيشتر ميشود و الله اعلم .

فصل - در ساير صلوات است . بدانكه نمازهاي موقته و غير موقته بسيار است و علت نوع صلوات از آنچه عرض شد معلوم است و محض اختصار علت يك يك را عرض نمي‌كنم ولي مجملا عرض ميشود كه اصل نماز بهترين اعمال موضوعه است اگر قبول شود همه اعمال قبول مي‌شود اگر قبول نشود هيچ عملي قبول نمي‌شود و چون بهترين اعمال است خداوند عالم قرار داده از براي بندگان خود كه در هر وقتي كه بركتي در آن است يا شرفي نماز كنند كه اشرف عبادات است و بجهت طلب آمرزش نماز گذارند و بجهت حوائج نماز كنند بجهت اينكه انسان بنماز كردن مقرب درگاه حضرت احديت ميشود و گناهان او را مي‌آمرزد پس مستحق استجابت دعا ميشود با اينكه خود نماز دعاست چنانكه سابقا ذكر شد .

[ص 409] و از جمله صلوات حوائج نماز استسقاء است هر گاه باران قطع شود سزاوار است كه بندگان روي بخداوند خود كنند با خضوع و خشوع و استكانت و از خداوند مسألت نمايند كه بر ايشان رحمت خود را نازل فرمايد پس سنت فرمود كه با خضوع و خشوع جمع شوند و رو بصحراء گذارند اما اجتماع ايشان بجهت اين است كه در اجتماع نفوس اثر خاصي است كه در فرد فرد نيست زيرا كه خداوند نفس انساني را از ظل ربوبيت آفريده است و آن است اكبر حجة الله و آية الله و يد الله در صنع پس هر گاه در شخصي كامل شود خود او فاعل ميشود باذن الله بدون حاجت بسايرين مثل اينكه پيغمبر خدا بتنهائي دعا فرمود از براي باران و مستجاب شد و هر گاه در يك نفر كامل نباشد پس چون اجماع كنند كمال پيدا ميكند زيرا كه هر كسي در جهت كمال خود جبران نقص سايرين را مي‌كند پس از مجموع يك نفس كامله حاصل مي‌شود چنانكه ملاحظه مي‌كني اگر شخص كامل و با سليقه مستقيمه باشد خود او مي‌تواند صنعت جديده يا علم جديدي اختراع نمايد ولي هر گاه يك نفر كامل نباشد چند نفر جمع شوند كه هر يك في الجمله شعوري داشته باشند مي‌توانند اختراع امري نمايند پس هر يك جهت خاصي را اختراع كنند و مجتمعا يك صنعت كاملي نمايند مثل اينكه فرنگيان بهمين طريق صنايع بديعه مي‌كنند يكي صنعت ناقصي مي‌كند ديگري قدري آن را تكميل مي‌نمايد ديگري قدري بيشتر و هكذا تا بدرجه [ص 410] كمال رسد هم‌چنين در امور غيبيه هم امر بهمين منوال است اگر نفس انسان كامل است خود او بتنهائي هر دعائي كند مستجاب مي‌شود اين است يكي از معاني فرمايش امام عليه السلام المؤمن وحده جماعة و هر گاه كامل نباشد چند تن چون با هم جمع شوند و دعا كنند دعاي ايشان مستجاب مي‌شود و هر گاه اجتماع بر ايشان ميسر نشود يك نفر دعا را مكرر كند البته اثر خواهد كرد و از همين باب است كه طيره مردم مؤثر است و تفألات مؤثر است بلكه در حديث مي‌فرمايد كه هر امري كه مي‌خواهيد بشود بگوئيد شده است ، باري پس از اين جهات سنت شد در نماز استسقاء و غير آن جماعت و اما صحرا رفتن بجهت اين است كه زير آسمان باشند در همه بلاد غير مكه بايد از شهر خارج شوند زيرا كه آسمان معدن رحمت خداوند است و در هر حال انسان بايد دست بآسمان دراز كند چنانكه فرموده و في السماء رزقكم و ما توعدون ، شخصي عرض كرد خدمت حضرت امير عليه السلام كه خداوند مگر در همه جا نيست فرمودند چرا عرض كرد پس چرا دست بآسمان دراز ميكنند در حال دعاء فرمود آيا نمي‌خواني و في السماء رزقكم و ما توعدون پس از كجا طلب كرده مي‌شود مگر از معدنش . و وجه ديگر اينكه در شهرها كمتر اتفاق ميافتد جاي وسيعي كه همه گرد هم آيند ، و وجه ديگر اينكه در وقت حاجت خواستن در خارج شدن از خانه و بياباني شدن نوع اثري خاص [ص 411] است ، و وجه ديگر اينكه معني آن فرار الي الله است ، خلاصه بايد با خضوع و خشوع و تسبيح و تهليل در خارج جمع شوند ، و اما در مكه چون خانه خدا در مسجد الحرام است و آن قبله انام است اعراض كردن از آن و رو به بيابان نمودن سزاوار نيست پس بمسجد مي‌روند كه بست خداوند است و نماز را بجماعت بجا مي‌آورند زيرا كه نماز جماعت افضل از فرادي است و بايد با امام عادل يا نايب مناب او باشد اگر ميسر شود زيرا كه امام شفيع مأمومين است عند الله و بايد شفيع كسي باشد كه در نزد خداوند تقرب داشته باشد و اگر نايب حقيقي هم دست ندهد بنواب عامه كه علماء يا مؤمنين اتقياء باشند اقتداء نمايد زيرا كه هر مؤمني بقدر ايمانش منسوب بايشان است و بعد از آنكه چشم از ماسواي ايمان او پوشيدي و بهمان ايمان او نظر نمودي و آن را شفيع خود قرار دادي البته خداوند قبول مي‌فرمايد و از اين باب است كه در دعاء مي‌خواني اصبحت اللهم معتصما بذمامك تا اينكه مي‌گوئي و هي ولاء اهل بيت نبيك عليهم السلام محتجبا من كل قاصد لي الي اذية بجدار حصين الاخلاص في الاعتراف بحقهم تا آخر دعا ، ملاحظه نما كه مي‌فرمايد معتصم شدم بولايت اهل بيت عليهم السلام پس هر گاه اعتصام بولايتي كه خود انسان در دل دارد مثمر ثمر باشد البته اعتصام بولايت حاصل در قلب اخوان هم ثمر ميكند پس از اين باب اقتداء نمودن بغير نواب خاصه هم ثمر مي‌كند [ص 412] و بي فايده نمي‌ماند پس بجهت استسقاء نماز را بجماعت بنمايد و امام در حال خروج بايد مشغول بتسبيح و تقديس الهي باشد تا آنكه بمحل نماز رسد دو ركعت نماز مثل نماز عيد بجا مي‌آورد چرا كه اين نماز هم در واقع همان حكم را دارد آن نمازي است بجهت طلب رحمت اين هم بجهت طلب رحمت است پس تكبيرات تمام صلوة فريضه را در دو ركعت جمع مي‌نمايد و قنوتات عديده بايد خواند چرا كه عمده مقصود دعا است و بعد از فراغ از نماز امام بر منبر بالا مي‌رود و رداي خود را مي‌گرداند جانب راست بر دوش چپ و چپ را بر راست مي‌اندازد شيخ صدوق عليه الرحمة روايت مي‌كند كه خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردند چرا پيغمبر صلي الله عليه و آله اين كار فرمود فرمودند اراده فرمود باين كه گراني مبدل ميشود بارزاني و در حديث ديگر مي‌فرمايد علامتي بود ميان او و اصحابش كه گراني تحويل شد بارزاني ، تمام شد حديث شريف و ساير ائمه جماعات هم در اين حال بايد تأسي بآن بزرگوار نمايند بجهت اينكه در وقت دعا بايد يقين داشته باشد باستجابت هر گاه كسي دعا كند و يقين نداشته باشد باستجابت دعاي او مستجاب نميشود حتي اينكه در حديثي مي‌فرمايد و ظن حاجتك بالباب يعني گمان داشته باش كه حاجت تو برآورده شده اينك بر در خانه تو است .

و اما علل آداب خطبه و دعا بسيار است بنحو اختصار عرض مي‌شود قبل از خطبه و دعا بايد تكبير و تسبيح و تهليل و [ص 413] تحميد گويد چرا كه مقدمه دعاء ثناء خداوند است كه سبب آمرزش و استجابت و تذكر است و افضل ثناء تسبيحات اربعه است پس تسبيح مي‌كند بطريق مأثور اول رو مي‌كند بقبله و لامحاله پشت او بخلق خواهد بود پس صد تكبير مي‌گويد بآواز بلند بجهت ظهور كبرياء و رفعت پروردگار و معني آن اين است كه خداوند بزرگتر از آن است كه وصف كرده شود يا بدرك خلايق آيد و معروف ايشان شود و در حديثي مي‌فرمايد اكبر از كل شئ است و حاصل آن هم همين است چون اول مسألت بايد روي بمحل تجلي پروردگار نمود و در زمين محل تجلي كعبه است پس رو بقبله مي‌كند و قلب خود را متوجه كعبه حقيقي مينمايد كه عرش حقيقي خداوند است پس كبرياء خداوند بر او ظاهر مي‌شود كه فرموده له الكبرياء في السموات و الارض پس صد تكبير مي‌گويد و اختيار نمودن اين لفظ خاصة بجهت اين است كه پيغمبر فرمود كه اين كلمه اكبر كلمات و احب آنهاست نزد خداوند بعد ملتفت مي‌شود بجانب مردم و از طرف راست صد مرتبه سبحان الله مي‌گويد بآواز بلند و حكمت تسبيح علاوه بر آنچه ذكر شد در اين موقع اين است كه روي از كعبه كه وجه الله است منقلب نموده رو بخلق ميكند پس تسبيح ميكند باين معني كه خداوند منزه است از جميع صفات خلقيه ، بعد روي بطرف چپ مي‌كند و همين طور تهليل ميكند بهمين جهت كه عرض شد ، و اما وجه اختصاص تسبيح بجانب راست و تهليل بجانب چپ اين است [ص 414] كه جانب راست جانب عقل است و اصحاب يمين اصحاب عقلند و عقل بنده خاص خداوند است و شرك باو نورزيده چنانكه امام فرمود العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان پس هر كس اصحاب عقل است با خداوند خدائي نگرفته و مشرك بخداوند نشده چنانكه خداوند فرموده فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعبادة ربه احدا و عقل صاحب رجاست پس من كان يرجو يعني هر كس داراي عقل است كه اميدوار بخداوند است ، پس در آن حال كه امام ملتفت بجانب راست مي‌شود ابدا ملتفت مشركين نمي‌شود و نظر بنور خداوند مي‌كند نهايت اين است كه چون عرصه خلق است و خداوند منزه است از صفات عباد تسبيح ميكند و اما جانب يسار جانب نفس است و اول بروز اضداد و اختلاف و تعدد و كثرت و از اين جهت است كه در نفس خوف حاصل مي‌شود زيرا كه اضداد اسباب هلاك انسان هستند اين است كه فرمود انما يخشي الله من عباده العلماء و امام ميفرمايد لا علم الا خشيتك پس امام چون خالص در توحيد خداوند است و مأمور است بمتذكر نمودن خلق چون متوجه يسار گردد و ملتفت حالات خلق و شرك ايشان گردد تهليل مي‌كند يعني نيست خداوندي جز خداوند پس نفي مي‌كند همه اضداد و انداد را و اثبات مي‌كند وحدت خالق را تا اينكه خلق متذكر شوند و متوجه خداي واحد گردند پس از آن روي بخلق مي‌آورد بالكليه و پشت ميكند بقبله [ص 415] پس ملتفت مي‌شود خلق را كه همه منعمند بنعمت خداوند پس حمد مي‌كند و آن تمام ثناء است و هيچ ثنائي از آن بالاتر نيست چنانكه خداوند فرمود سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد لله رب العالمين ملاحظه نما كه تمام صفات را از خود سلب فرمود و حمد را اثبات نمود ، و اما عدد مخصوص بجهت اكثار است و چون تمام مراتب از اعلي تا اسفل ده مرتبه است از براي هر مرتبه ده ذكر مي‌كند كه عدد تمام است زيرا كه جميع آحاد را جمع دارد بزيادتي واحد كه جامع كل تسعه است پس صد مرتبه مي‌شود ، پس دست بآسمان بلند مي‌كند و دعا مي‌كند و خلق آمين مي‌گويند بعد خطبه مي‌خواند و خطبه هم محض حمد و ثناء و اكمال دعاست . اين است مجملي از اسرار نماز استسقاء و از آنچه عرض شد اسرار ساير صلوات و دعوات و غير آنها معلوم ميشود .

فصل - در بيان علل نماز جماعت است و لا حول و لا قوة الا بالله . بدانكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نماز جماعت را سنت مؤكد فرموده است و در هيچ سنتي از سنن اين قدر تأكيد كه در نماز جماعت فرموده نفرموده است حتي آنكه فرمود هر كس بجماعت حاضر نشود خانه او را حكم مي‌كنم بر سرش آتش بزنند و در احاديثي وارد شده كه هر كس بي عذر ترك جماعت كند نمازش قبول نيست ، و علل آن بسيار است و در حديث بعضي از آنها را [ص 416] بظاهر فرموده‌اند و بعضي هم از كليات كتاب و سنت معلوم ميشود حضرت صادق عليه السلام در حديثي مي‌فرمايد : انما جعل الجماعة و الاجتماع الي الصلوة لكي يعرف من يصلي ممن لايصلي و من يحفظ مواقيت الصلوة ممن يضيع و لولا ذلك لم‌يمكن احدا ان يشهد علي احد بصلاح لان من لايصلي في جماعة لا صلاح له بين المسلمين فان رسول الله (ص) هم بان يحرق قوما في منازلهم لتركهم الحضور لجماعة المسلمين و حضرت رضا عليه السلام مي‌فرمايد : انما جعلت الجماعة لئلايكون الاخلاص و التوحيد و الاسلام و العبادة لله الا ظاهرا مكشوفا مشهورا لان في اظهاره حجة علي اهل الشرق و الغرب لله وحده و ليكون المنافق و المستخف مؤديا لما اقر به يظهر الاسلام و المراقبة و ليكون شهادات الناس بالاسلام بعضهم لبعض جايزة ممكنة مع ما فيه من المساعدة علي البر و التقوي و الزجر عن كثير من معاصي الله ، تمام شد حديث شريف .

در اين دو حديث بيان اسراري چند باختصار فرموده‌اند و بطور اختصار بقدر اقتضاي مقام شرح هر يك ميشود . در حديث اول اشاره ببعضي حكم ظاهره فرموده‌اند و مراد اين است كه اگر عبادت مردم همه مكتوم بود و كسي نميديد كسي نمي‌دانست كي نماز مي‌كند و كي تارك است پس مؤمن از غير مؤمن تميز داده نميشد و بسا فساق بدعوي ايمان امور خلق را در شهادات و احكام و امارات و عبادات فاسد مي‌نمودند و تكليف مجهول ميماند لهذا [ص 417] خداوند عادل نماز جماعت را قرار داد تا هر كس حاضر شد و نماز بجا آورد بدانيم نمازگذار است و اعتناء بشرع دارد و نماز را تعويق نمي‌اندازد و هر كس حاضر نشد بر دعوي او اعتماد ننمائيم و او را امتحانات نمائيم تا بفهميم عادل است و مؤمن يا فاسق است و ظاهر الاسلام يا مسلم هم نيست ، و از اين فقره مستفاد مي‌شود كه بعد از آنكه نماز جماعت را محض اختيار قرار دادند و مردم دانستند كه هر كس بنماز حاضر نشود او را عادل نمي‌خوانند بلكه مؤمن نمي‌دانند خود اين سبب تحريص و ترغيب بر اداء صلوات و مراقبت اوقات و حضور جماعات مي‌شود و در همين يك حكمت فوائد بسيار افتاده است .

و اما عللي كه در حديث ثاني بيان شده است اگر چه بظاهر معدود است ولي باطنش بسيار است و بطور اختصار بياني جامع در اين مقام انشاء الله مي‌كنم بدانكه علت غائي جميع اين ملك ظهور نور خداوندي است و همان نور است كمال خداوند و جمال و بهاء و جلال و عظمت و كبرياء او جل و علا و چون دوست داشت نور خود را آفتاب مشيت را كه مطلع جميع انوار او بود بر بحر امكان طالع فرمود و آن بحر بمنزله روغن بود از براي آتش پنهاني چنانكه خداوند مثل فرموده از براي آن در كلام مجيد خود الله نور السموات و الارض تا اينكه مي‌فرمايد يكاد زيتها يضيئ و لو لم‌تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء پس [ص 418] چون آفتاب مشيت بر آن دهن طالع شد بحرارت آن ذرات دهنيه امكان مشتعل گشت و هر ذره بحسب استعداد خود بكمالي روشن شد و از جهت اينكه امكان آنچه ترقي نمايد از مقام عبوديت تجاوز نخواهد نمود پس جامع جميع كمالات از هر حيث نمي‌شود و لابد در ذرات او اختلاف حاصل مي‌شود پس هر يكي واجد يك نحو كمالي مي‌شود و فاقد كمال ديگر ولي مجموع عالم امكان حاكي انوار جلال مي‌شوند و چون خداوند رؤف و مهربان خواست كه هر يك از بندگان حاكي انوار او شوند و اين امر بر ايشان ممكن بود لهذا نور مشيت خود را در عرصه شرع از افق انبياء و اولياء طالع فرمود و ايشان را امر فرمود باظهار انوار و كمالات تا اينكه قوابل امكانيه كه هر يك بحسب خود داراي فعليتي كونيه شده‌اند باز بحرارت مشية الله گرم شوند و كمالات از كمون ايشان استخراج شود و انبياء و اولياء بامر پروردگار بناي نورافشاني گذاردند و انوار خود را از پس حجاب اوامر و نواهي و اعمال از براي خلق ظاهر فرمودند و خلق هر يك بحسب فعليت معرفت ايشان را حاصل نموده و بحسب قوابل خود اطاعت نموده يا عصيان كردند و بعضي كه فعليت ايشان ضعيف بود معرفت حاصل ننموده بر جهالت ماندند و بعضي از صاحبان فعليات هم مي‌شود بجهاتي چند محروم از معرفت شوند كه در اين مقام در صدد ذكر آن نيستم باري پس انبياء ظواهر مشيت شرعيه [ص 419] هستند در ميان مردم و مردم ظواهر امكان و اصل مقصود از بعثت ايشان تكمل اين قوابل است و لامحاله نور خود را از براي همه ظاهر مي‌فرمايند اين است كه تكليف را ظاهر فرمودند و خلق را علانيه دعوت نمودند و در آنچه اصل و عماد بود كه معرفت خداوند است هيچ پنهان نداشتند اگر چه جزئيات را بجهت مصالح گاه آشكار و گاه پنهان فرمودند و چون مقصود افشاء امر و اظهار نور بود خلق را تكليف باظهار كلمه توحيد و اعلان سرّ تفريد فرمودند مگر در صورتي كه تقيه غالب شود آن وقت بجهت حفظ نوع اذن بكتمان دادند و چون افضل و اجمع اعمال فرايض بود و آنهاست سبب نجات و باعث ظهور امر نبوت و سرّ ولايت و نور وحدت امر فرمودند كه آنها را فاش نمايند و مكتوم ننمايند تا نور آنها عالم‌گير شود و هر مسلم و كافر به‌بيند شايد آنچه در كمون هر يك است از ايمان و اسلام بحرارت عمل مسلمين استخراج شود پس فرمود نماز فريضه را در ملأ كنيد و روزه فريضه و حج فريضه و زكوة و خمس و جهاد را آشكارا نمائيد و اما اعمال مندوبه چون محض تكميل نفس و خلوص است فرمود پنهان نمائيد و عمده امر بكتمان در آنها هم بجهت ضعف قوابل است كه مبادا از قلت معرفت و ضعف بصيرت عامل رياء و سمعه نمايد اگر مصون بودند بسا در آنها هم امر باظهار ميشد با اينكه منعي از اظهار هم اگر محض رياء و سمعه نباشد نيست .

خلاصه چون نماز در ميان اعمال اجمع [ص 420] از كل بود و عمل هر روز و هر شب بود و اجتماع در آن هم ممكن بود امر شد جماعت نمايند تا آنكه نور خداوند ظاهر شود و همه كفار و منافقين و ضعفاء به‌بينند تا اينكه قوابل آنها هم بهيجان آيد شايد داخل اسلام شوند و در اين مسأله شك نيست كه انسان چون به‌بيند ديگري عملي مي‌كند ميل مي‌نمايد هم‌چنانكه كلام در نفوس اثري دارد عمل هم اثري دارد بلكه بسا اثر عمل اقوي و اتم باشد ، و هم‌چنين در حج امر باجتماع شده است و نمايانيدن اعمال بجهت اينكه مردم به‌بينند و كذلك جهاد و نور خداوند ظاهر شود ، اما در زكوة و خمس و صوم اجتماع بسيار سخت بود و كلفت بلكه در صوم ميسر نميشد كه صوم خود را جماعت نمايند و آشكار نمودن و اجتماع در مقدمات آن مثل خوردن سحور مثلا و نهايات مثل افطار هم امر صعبي بود پس بهمان كه همه روزه بگيرند قناعت شد اگر چه همان اعمال شهر رمضان كه سنت شده و بجا مي‌آورند سبب آشكار شدن صوم و اجتماع در آن مي‌شود .

خلاصه پس علت عظمي در اجتماع ظهور نور خداوند است محض تكمل قوابل خلقيه با اينكه شكوه اسلام است و سبب ضعف دشمنان زيرا كه ظهور سلطنت خداوند در آن مي‌شود و باعث رغبت خود مصلين است نيز بنماز چنانكه مشهود است در نوع انسان كه در هر امري اگر رفيق داشته باشد آن كار را بهتر و پاكيزه‌تر بانجام [ص 421] مي‌رساند و شوق و ذوقي در آن پيدا مي‌كند چنانكه تجربه شده است كه انسان اگر خيال نداشته باشد در اين حال نماز كند به‌بيند جماعتي برپا شد نفس او شوق پيدا مي‌كند كه نماز بجا آورد هم‌چنين آن وقت كه فرادي نماز ميكند بسا نماز را مختصر مي‌كند و همه آداب را بجا نمي‌آورد ولي آن وقت كه با جماعت است بدون اينكه رياء نمايد يا اراده سمعه كند نماز را بقاعده مي‌كند و همه آداب و سنن را بجا مي‌آورد اين نيست مگر از تأثير جماعت و بيان اين مطلب را در آخر حديث فرموده‌اند كه مي‌فرمايد مع ما فيه من المساعدة تا آخر و از براي اين هم اسرار است يكي همين كه عرض شد كه نوع اجتماع نفوس مكمل يك‌ديگر است يكي ديگر اينكه نور شرع مقدس بعد از آنكه بر جمعي طالع شد ظاهر و آشكارا ميشود و قبل از آن مثل آتشي است بالقوة و چون بالفعل شد مؤثر مي‌شود و اين هم مجرب و مشهود است شك نيست كه نور خداوند پر كرده همه كاينات را ولي بعد از آنكه گوينده بگويد اشهد ان لا اله الا الله وقعي در قلوب خواهد داشت و نحو اثري ديگر مي‌كند و از اين جهت است كه امر فرموده‌اند باذان بلند گفتن ، هم‌چنين در نماز هم چون جمع شوند نوري از آن آشكارا ميشود كه اثرش در قلوب بيشتر ميشود و سرّ ديگر اينكه شيطان تمام همّ خود را صرف تخريب دين مبين مي‌كند و جز اين همي ندارد چنانكه خود [ص 422] او وعده كرده و خداوند از او حكايت فرموده فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين پس تمام هم خود را مصروف اين عمل مينمايد و مؤمنين ناقص يك نفر ايشان مقاومت با شيطان نمي‌تواند بنمايد چرا كه شيطان در ظلمت خود كامل است ولي يك نفر مؤمن ناقص نورانيت او ناقص است پس هر گاه بخواهد خود را از براي خداوند خالص كند نمي‌گذارد و او را اغوا مي‌كند بلكه اسباب اذيت او را فراهم مي‌كند لهذا در اغلب موارد نهي از تنهائي فرموده‌اند مثل غذا خوردن و خوابيدن و سفر كردن بلكه روايت شده است الواحد شيطان و الاثنان شيطانان و الثلثة لمة و الاربعة جماعة پس در صورتي كه خود يك نفر و دو نفر را وصف بشيطنت فرموده‌اند ديگر چه گمان ميكني در مقاومت او با ابليس پس لامحاله مقهور و مغلوب ميشود و موفق بر خير خالص نخواهد شد و از اين بابت است كه سالكين شرط كرده‌اند در سلوك الي الله رفيق داشتن را و گفتند الرفيق ثم الطريق و سيد مرحوم اعلي الله مقامه فرموده‌اند كه عادة الله جاري نشده است بر اينكه كسي بي رفيق و شيخ ترقي كند ، پس هر كس بخواهد ترقي نمايد لابد بايد رفيقي بر خود بگيرد كه هم‌قدم باشند و متابعت شيخي را بايد بكند كه مرشد و هادي او باشد و حضرت پيغمبر (ص) فرموده‌اند لايدخل الجنة من ليس له فرط قيل يا رسول الله و لكل فرط قال نعم ان من فرط الرجل اخاه في الله [ص 423] و حضرت صادق عليه السلام ميفرمايد من لم‌يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم‌يكن له قرين مرشد استمكن عدوه من نفسه باري پس انسان اگر فرادي نماز كند شيطان او را فارغ نمي‌گذارد و لامحاله در قلب او وسوسه بسيار مي‌كند و نخواهد گذارد نماز او خالص شود بلكه بسا غالب آيد بحدي كه او را از اكثر اعمال متممه فرايض منع نمايد مثل اينكه نافله را نمي‌گذارد بكند و از دعوات منع مي‌نمايد بسا از طمأنينه واميدارد و هكذا پس از اين باب امر فرمودند باجتماع و اقل جماعت دو نفر است و البته دو نفر قدري قوتشان زيادتر مي‌شود و بقدر يك شيطان و دو شيطان بسا قوت پيدا كنند و چون مشغول بذكر خداوند هستند ذكر هم شيطان را طرد مي‌كند پس اقوي مي‌شود و نورانيت ايشان قوي مي‌شود پس سلطنت ايشان بر شيطان بيشتر مي‌شود و هكذا اسباب تقويت و تكميل بر ايشان بسيار جمع مي‌شود پس قادر ميشوند بر اداء نماز بقدر وسع خود و هر گاه زياده از دو نفر شوند اقوي مي‌شوند تا اينكه غالب مي‌آيند بر شياطين و نور خداوند بر ايشان مي‌تابد و اگر اين سرّ حكمتي را فهميدي آگاه بر اين نكته مي‌شوي كه شيخ مرحوم اعلي الله مقامه مي‌فرمايد كه نماز جماعت قبول مي‌شود چرا كه از اجتماع نورانيت زياد ميشود و شيطان دور مي‌گردد پس نماز خالص مي‌شود و يك نكته ديگر مي‌فرمايد در اين مقام كه سبب اميدواري است و آن اين است كه [ص 424] اگر نماز يك نفر از جماعت قبول شد نماز ساير قبول مي‌شود بجهت اينكه هر گاه هدايائي از براي بزرگ ببرند و در آنها بعضي چيزهاي خوب باشد و بعضي بد البته اگر خوب را قبول كند بد را هم قبول ميكند و رد نمي‌كند و اين فرمايش مأخوذ است از اخبار آل‌محمد عليهم السلام .

و يك ثمر كلي جماعت اين است كه مؤمنين مجتمع مي‌شوند بجهت اداء صلوة و لامحاله نماز آشكارا ميشود و در همه بلدان مشهور و معروف مي‌شود و همه كس مي‌بينند پس كفار و منافقين و اهل كتاب و جهال همه مطلع ميشوند و حجت بر همه تمام ميشود پس نمي‌توانند بگويند خدايا ما مطلع بر صلوة نشديم و نفهميديم بلكه باطلاع بر صلوة مطلع بر جميع احكام اسلام مي‌شود بلكه از بعث رسول و نزول كتاب آگاه ميشود چنانكه مي‌بيني اگر كسي كه هيچ اطلاع از بعث رسول نداشته باشد وارد شود بر شهري كه مسلمين در آن شهرند و وقت نماز شود به‌بيند همه جمع شدند در مساجد و مشغول باداء نماز شدند البته بخيال مي‌افتد و سؤال از دين و مذهب و آئين ميكند و بسا متكمل شود ولي اگر نماز جماعتي نباشد و امر منحصر باشد بهمان اعمال و عبادات و اذكار شخصيه كه هر كسي خود بجا مي‌آورد بسا ابدا شخصي كه وارد بر ايشان شود مطلع هم نشود و نفهمد كه اينها ديني دارند يا نه اين است كه در حديث فرمودند كه در اظهار نماز حجت بر اهل شرق و غرب تمام ميشود .

[ص 425] و سرّ ديگر از اسرار جماعت اين است كه مؤمنين از حال هم مطلع مي‌شوند پس از حوائج يك‌ديگر آگاه مي‌شوند پس نصرت يك‌ديگر مي‌كنند و اگر يكي از آنها مريض شده از مرضش آگاه مي‌شوند اگر بناي جماعت نبود بسا يكي مريض ميشد و مدتها مؤمنين آگاه نمي‌شدند چنانكه مي‌بيني جمعي كه اهل جماعت نيستند هر گاه يكي از ايشان مريض شود و در بستر بيماري افتد اطلاع از حال او حاصل نمي‌كنند ولي بعد از آنكه اهل جماعت باشند البته يك وعده يا دو وعده كه مؤمني را نديدند در نماز حاضر باشد سؤال از حال او ميكنند و مطلع مي‌شوند .

و ثمر ديگر اين است كه در ملاقات و تزاور اخوان البته محبت ميان آنها زياد ميشود زيرا كه در ديدن يك نحو اثري در نفوس است و هر گاه نه‌بينند يك‌ديگر را خورده خورده از هم فراموش مي‌كنند . خلاصه اسرار صلوة جماعت بسيار است اگر همه آنها را بخواهم عرض كنم سخن بطول مي‌انجامد .

فصل - در اسرار تعقيبات صلوات است و اولا مختصري در سرّ دعوات عرض ميكنم بعد از آن مختصري از كيفيت دعاء تا اسرار دعوات بعد از صلوات ظاهر شود . بدانكه هيچ چيز از عرصه عدم بوجود نمي‌آيد مگر با فاعل و قابل ، اما فاعل مؤثر و مرجح وجود است چون جميع ما سوي الله تعالي از امكان متخذ شده‌اند و امكان تساوي عدم و وجود [ص 426] شئ است ، مادام كه فاعلي مرجح نباشد كه طرف وجود شئ را ترجيح دهد محال است كه شئ بنفسه موجود شود مانند حروف و كلمات كه در كمون مداد است وجود و عدم آنها در مداد بالسواست و مادام كه كاتبي نباشد كه مداد را بصور حروف و كلمات درآورد محال است كه بخودي خود منتقش شود هم‌چنين است امر در جميع كاينات ممكنه و فاعل هم بخودي خود بدون قابل محال است كه فعلش ظاهر شود زيرا كه محل بروز و ظهوري از براي فعل لازم است و قابل قابل نيست مگر در صورتي كه استعداد از براي قبول فعل داشته باشد و مستعد نمودن قابليت از براي قبول فعل را دعا گفتند اين است كه خداوند فرموده است ادعوني استجب لكم و ميفرمايد قل مايعبؤ بكم ربي لولا دعاؤكم و دعا دو قسم است يكي دعاي كوني و يكي شرعي اما دعاء كوني تعديد قابليت امكاني است از براي قبول فعل فاعل و قوابل امكانيه هر كدام كه مانعي از قبول نداشته باشند بعد از اينكه مشية الله تعالي متعلق بآنها شد از كتم عدم بعرصه وجود مي‌آيند و اما دعاء شرعي اين است كه بعد از ايجاد انسان خود را باعمال شرعيه و آداب حسنه مستعد نمايد از براي ترقيات بسوي درجات و اين است يكي از حكمتهاي بعث رسل و انزال كتب و چون فاعل خداوند است بمشيت خود و او جواد كريم است و مانعي براي او از فعل نيست هر چه قوابل استعدادشان از براي فعليات كماليه زياد شود خداوند عطا [ص 427] مي‌فرمايد مثل اينكه باران را بر زمين مي‌باراند و آفتاب بر آن طالع مي‌فرمايد پس هر زميني كه صلاحيت از براي نباتات دارد گياه از آن سبز ميشود و هر زمين كه صالح نيست سبز نمي‌شود و سبز نشدن آنها نه از باب منع خداوند است بلكه از جهت عدم استعداد ارض است پس هر گاه زارعين ارض را اصلاح نمايند و فساد آن را مرتفع كنند البته سبز خواهد شد ، پس خداوند بجهت اصلاح قوابل هم از كرم و لطف خود انبياء فرستاد تا اينكه مردم را تعليم نمايند و راه صلاح و فساد را از براي آنها ظاهر نمايند پس قابليت هر كس صالح شد باعمال شرعيه البته خداوند هم عطا ميفرمايد ، و از تماميت صلاح دعا كردن بلسان است اگر چه اصل دعا همان اصلاح نفس است ولي هر گاه نفس صالحه اقبال ببدن خود نمايد و اعمال را از بدن ظاهر نمايد تمام حواس و مشاعر او تربيت ميشود و بر صفت نفس ميگردد و از اين باب است كه خيالات نفسانيه بواسطه اعمال و كلام بهتر ملكه ميشود چنانكه مجرب است پس از اين باب امر فرمودند بدعا نمودن بلسان تا اينكه تمام مراتب قابليت مستعد شود ولي شرط دعا اين است كه اولا نفس متوجه بفاعل باشد و از باب اينكه از براي هر چيزي سببي و آلتي قرارداد شده و ابي الله ان يجري الاشياء الا بالاسباب و مادام كه انسان علم بسبب هر چيزي نداشته باشد او را نمي‌تواند دريابد مثل اينكه خداوند آتش را سبب گرمي قرار داده است و مادام كه انسان نداند نمي‌تواند خود را گرم [ص 428] نمايد پس بايد شخص واقف باشد بر اسباب و روي خود را بآنها كند اگر چه اصل فعل از فاعل است و بايد از آن بطلبد و بعد از آن بنا بگذارد حاجت خود را عرض كردن و شك نيست كه در ابتداء دعا انسان بايد خداوند خود را تمجيد نمايد زيرا كه او است عطاكننده و انسان بايد متذكر او شود و ذكر او را بلسان بگويد پس اول دعا بايد تمجيد و تقديس نمايد و چون آل‌محمد و انبياء و اوصياء عليهم السلام ابواب فيض و واسطگان ميان خلق و خدا و شفعا هستند البته بايد متذكر ايشان شود و از باب اينكه ايشان هم محتاج بخداوند هستند و هر چه بايشان برسد از خداست لاغير هر گاه شخص داعي اولا دعا بر ايشان نمايد و صلوات بفرستد بر آن فوائد عديده مترتب ميشود يكي اينكه متذكر ايشان ميشود و در تذكر ايشان فوايد عديده است كه يكي از آنها تنور قلب و استكمال است و يكي اينكه آنچه براي ايشان از خداوند بطلبي البته مستجاب است زيرا كه هيچ مانع ندارد چرا كه قابليت ايشان مستعد استفاضه است و فاعليت خداوند هم كه امري دائم است پس هر وقت از خداوند بر ايشان چيزي خواسته باشي عطا مي‌فرمايد و چون بعض دعا مستجاب شد باقي آن هم مستجاب مي‌شود يكي ديگر اينكه ايشان وسائط فيض و شفعاء هستند هر گاه انسان اول براي ايشان از خداي خود طلبيد البته مسرور ميشوند و شفيع مي‌شوند از براي او نزد خداوند [ص 429] مثل اينكه بنده كه از سلطان چيزي بخواهد اگر تقديمي از براي امناء دولت حاضر نمايد البته مسرور ميشوند و شفيع او ميشوند نزد سلطان و وجوه ديگر هم دارد كه بجهت اختصار ترك نموديم پس از اين باب امر فرمودند بصلوات فرستادن بعد از تحميد و شرط ديگر استغفار نمودن است زيرا كه گناهان سبب فساد قابليت است و دور كردن عبد از دار قرب خداوند و اين باعث عدم انجاح مطالب است پس اگر عبد استغفار نمايد قبل از دعاء تا گناهان او آمرزيده شود بعد حاجت خود را عرضه دارد البته بهتر قبول مي‌شود .