** فصل **

در بعض مسائل مربوط به مساجد است .

از پيغمبر (ص) در وصيت بابوذر روايت شده كه فرمودند اي اباذر سخن خوب كه به كسي بگوئي صدقه است و هر قدمي كه بطرف نماز برميداري صدقه است اي اباذر هركس دعوت‌كننده از سوي خدا را اجابت كند و مساجد خدا را خوب بسازد و عمارت كند ثوابي كه خدا باو ميدهد بهشت است ابوذر عرض كرد عمارت و ساختن مساجد خدا چگونه است فرمودند باينطور كه صداها را در آن بلند نكنند و صحبت باطل ننمايند و خريد و فروش در مسجد نكنند و تا وقتي كه در مساجد هستي لغو را ترك كن كه اگر نكردي روز قيامت جز خودت كسي را نبايد ملامت كني . و حضرت صادق عليه السلام فرمودند خريد و فروش را از مساجد خود دور كنيد و ديوانگان و [ص 644] بچه‌ها را به مسجد نياوريد و در مسجد مشغول حكم و قضاوت نشويد و اعلام گم‌شده نكنيد و حدود جاري ننمائيد و صدايتان را بلند نكنيد ● .

و حضرت موسي بن جعفر عليه السلام در حديثي فرمودند كه پيغمبر (ص) فرمود كه هريك از شما بايد از آوردن يهود و نصاري و مجانين و اطفال خود به مساجدتان مانع شود الخبر .

عرض ميكنم معني اين فرمايشات بحمد الله واضح است و ديديم كه پيغمبر (ص) و حضرت صادق عليه السلام امر فرموده‌اند كه در مسجد صداي خود را بلند نكنند و لغو و باطل نگويند و از همين فرمايش نتيجه ميگيريم كه نوع صحبت كردن در مسجد حرام نيست و مثلا اگر كسي آهسته احوال برادرش را بپرسد يا مسأله علمي از او سؤال كند يا سخني با هم بگويند كه جزو لغو و باطل نباشد و شرعا رجحاني داشته باشد اشكالي ندارد اما بهمان شرط كه صداي خود را بلند نكنند چون مسجد محل عبادت است و بعضي مشغول به نماز خود هستند و بعضي تعقيبات نماز را بجا ميآورند و بعضي مشغول دعا هستند و همه اينها احتياج به سكوت و آرامش دارند و ما نبايد مانع عبادت آنها بشويم و بلند صحبت كنيم و همهمه كنيم كه حواس آنها پرت شود و اگر در مسجد مجلس موعظه و ذكر و تعزيه‌اي برپا باشد ديگر ملاحظه اين مطلب بيشتر ميشود و نبايد در مجلس موعظه و تعزيه صحبت كنند مگر چند كلمه لازمي باشد آنهم بآرامي كه ان شاء الله مانع فيض ديگران نشويم و اگر مجلس قراءت قرآني باشد در آنهم بايد مراعات سكوت بشود و اين حكم [ص 645] خداوند است كه فرموده وقتي قرآن ميخوانند گوش بدهيد و ساكت باشيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد و حكم مجالس ختم كه در مسجدها منعقد ميشود نيز همين طور است چرا كه اولا در مسجد نشسته‌اند و ثانيا اغلب قاري قرآن ميخواند يا نوار قرآني گذاشته‌اند كه بايد بمدلول آيه شريفه ساكت باشند و گوش دهند .

و مسأله ديگر كه در حديث حضرت صادق (ع) ديديد اين بود كه مجانين را به مسجد راه ندهند و اطفال را به مسجد نياورند اما مع الاسف بسياري از برادران و خواهران باين مطلب كه بچه را نبايد به مسجد بياورند توجه ندارند بخصوص بعض خواهران كه بچه‌هاي كوچك را با خود به مسجد ميآورند و صداي گريه و فرياد آنها مسجد را از خاصيت اصلي آن مياندازد و پيغمبر (ص) فرمودند عمارت و آبادي مسجد باين است كه در آن صدا بلند نكنند و حديث آن گذشت پس اگر بخواهيم مسجد آباد باشد علاوه بر ساير رعايتها بايد بچه‌ها را به مسجد نياوريم اما حد سني بچه‌اي كه نبايد به مسجد بيايد يا ميتواند بيايد چه اندازه است در اخبار بطور دقيق معلوم نيست و مسأله موكول به عرف است و بعيد نيست هرگاه گفته شود تا سني كه بچه قرار نميگيرد و گريه ميكند و فرياد ميزند يا خودداري نميكند و مسجد را نجس ميكند و ميدود و حركت ميكند و حواس ديگران را به خود مشغول ميكند و باعث تفرقه حواس و بهم زدن آرامش مسجد است احتياط لازم آن است كه او را بمسجد نياورند و اينكه بعض مادران بگويند كسي نبود كه او را نگهدارد ناچار شدم كه او را بياورم عذر قابل قبولي نيست و دستور پيغمبر فوق اين حرفها است و بايد مراعات شود .

[ص 646] اما وقتي كه بچه بزرگتر شد بحدي كه گوش بحرف ميدهد و مينشيند و سر و صدا نميكند البته آوردن او مانعي ندارد و براي تربيت و تمرين ياد گرفتن نماز و آداب و زيارت مؤمنين آوردن او رجحان هم دارد .

مسأله ديگر در باب مساجد اين است كه بعضي ميپرسند چرا در مساجد شما صلوات با صداي بلند نميفرستند عرض ميكنم همين طور است و معمول اخوان ما همين بوده و علت آن عمل به همان اخبار است كه گذشت كه از بلند كردن صدا در مسجد نهي شده بود . البته حديثي هم داريم كه حضرت صادق عليه السلام ميفرمايند پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود بر من بلند صلوات بفرستيد كه نفاق را از بين ميبرد ● .

و البته اين حديث مطلق است و در حديث ديگري از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام است كه ميفرمايد پيغمبر (ص) فرمودند مجانين و اطفال خود را از مساجدتان دور كنيد و صداهايتان را در مساجد بلند نكنيد مگر به ذكر خداي تعالي الحديث ● .

و البته صلوات بر محمد و آل‌محمد (ص) فرستادن ، ذكر خدا است و ما رو بخدا ميكنيم و ميگوئيم اللهم صل علي محمد و آل‌محمد و از اين حديث ميتوان استنباط كرد كه صلوات بلند فرستادن در مسجد هم مانعي ندارد مگر بي‌موقع و بي‌وقت باشد و مخل نماز و عبادت ديگران بشود اما مقدم بر همه اين استنباطها سيرت پيغمبر (ص) و ائمه اطهار است و آنها اسوه هستند و ما بايد همان كاري را بكنيم كه آنها ميكردند و از ما ميخواستند و [ص 647] نوعا بايد بدانيم كه نزديكتر باحتياط هميشه و در همه امور شرع اين است كه ما چيزي بر اصل سيرت آل‌محمد (ص) نيافزائيم و از آن كم نكنيم مگر مباحي باشد يا كاري باشد كه مسلما از انجام يا ترك آن خلافي حاصل نشود و يا رجحان شرعي مسلمي داشته باشد عليهذا مثلا هرگاه واعظ يا ذاكري در مسجد از مردم خواست كه صلوات بفرستند بلند صلوات فرستادن مانعي ندارد و اگر اسم محمد و آل‌محمد (ص) را برد و ما هم آهسته صلوات فرستاديم چنانكه ميفرستيم اينهم عيبي ندارد و به ساير اخبار عمل نموده‌ايم و در ساير مجالس غير از مسجد مثل مجالس تعزيه در حسينيه‌ها و تكايا و منازل البته بلند صلوات فرستادن وقتي كه بموقع و در جاي خودش باشد رجحان هم دارد و نفاق را از بين ميبرد اما در اين حالت هم مقصود فرياد غير عادي نيست .

مسأله ديگر در مسجد اين است كه بعضي ميپرسند آيا لزومي دارد كه بعد از تمام شدن نماز براي نافله برنخيزند تا امام براي نافله برخيزد جواب اين است كه اقتدا بامام جماعت در نماز واجب است و وقتي كه انسان قصد اقتدا ندارد همزماني نافله با نافله امام يا تقدم يا تأخر از امام فرقي ندارد .

مسأله ديگر اينكه مسافر كه نماز او قصر است بعد از سلام دادن در جماعت براي حفظ نظم صفوف خوب است كه برخيزد و باز همراه جماعت نماز كند حال اين نماز او به چه نيتي بايد باشد جواب اين است كه آن را به نيت تطوع ميخواند يا اگر نماز فوت شده‌اي دارد ممكن است آن نماز را قضا كند و در خصوص ظهر و عصر و اقتداي مسافر به حاضر ترتيباتي روايت شده كه در كتاب مبارك جامع در مسأله نوزده از مقصد دوم در مسائل مربوط به امام [ص 648] جماعت بيان شده است .

و در كتاب مبارك موجز درباره مسافر بطور مطلق فرموده‌اند كه دو ركعت آخر را تطوع ميكند و تطوع بمعني نافله است و اين از مواضع استثناء است چون بطور عادي نماز مستحب را به جماعت نميتوان خواند و در خصوص اين مورد اجازه داده‌اند و البته در اينجا هم نماز امام فريضه است نه نافله .

و مسأله ديگر در جماعت آنكه هرگاه كسي اول نماز را درك نكرده و به ركعات بعد رسيد در وقت قراءت تكليف او چيست جواب اين است كه هركس به قسمتي از اول نماز نرسيده قاعده بر اين است كه اگر به وسط قراءت امام در ركعت اول رسيده يا به ركعت دوم رسيده هنگامي كه امام مشغول قراءت است در وقت قراءت امام سكوت ميكند و گوش ميدهد و اگر به دوم امام رسيده در ركعت دوم خود كه سوم امام است حمد و سوره ميخواند و اگر به ركعت سوم يا چهارم امام رسيد در دو ركعت اول خود حمد و سوره ميخواند و در دو ركعت آخر تسبيحات اربعه ميگويد و اگر وقتي وارد نماز شد كه در آن ركعت فرصت براي تمام كردن حمد و سوره خود نداشت اكتفا به حمد ميكند يا هر قدر از آن كه ميسر شد .

** فصل **

در بعض مطالبي است كه به مجالس تعزيه حضرت سيد الشهداء صلوات الله عليه مربوط ميشود .

امروزه بحمد الله تعالي براي هيچ يك از شيعه ثواب گريه بر حضرت سيد الشهداء (ص) و اقامه مجالس تعزيه آن حضرت و شركت در آن مجالس مخفي نيست و الحمد لله در مملكت ما در اغلب بلاد بخصوص در محرم و [ص 649] صفر باين امر اهتمام ميشود و از اسباب بزرگ دوام و بقاي مذهب شيعه يكي همين مجالس ذكر است كه محبتها را زياد ميكند و دوستي دوستان و دشمني دشمنان خدا را تقويت ميكند و اين مجالس تا ممكن باشد نبايد تعطيل شود و حضور در اين مجالس را بايد مغتنم شمرد كه هم ذكر آل‌محمد است (ص) و هم اعلان دوستي و نوكري و هم زيارت اخوان و خلاصه كه فوائد متعدد دارد و شخص عاقل نبايد از چنين فيض بزرگي غفلت نمايد و ثواب اقامه اين مجالس براي بانيان و ذاكران و عزاداراني كه شركت ميكنند هرگاه به نيت اطاعت و بندگي و از روي محبت باشد فوق تصور ماست و پيغمبر (ص) و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و حضرت سيد الشهداء و ساير ائمه صلوات الله عليهم اجمعين كه شاهد و ناظرند وقتي ميبينند كه دوستانشان به نيت عرض بندگي و نوكري و كنيزي در زمان غيبت آنها جمع ميشوند و بياد آنها هستند و ذكر آنها را ميكنند و بر مصائب ايشان گريه ميكنند و بر سينه ميزنند يقينا از آنها راضي و خشنود ميشوند و از گناهان و لغزشهاي آنها ميگذرند و نزد خدا شفيع آنها ميشوند و خود آن دوستان هم در اثر حضور در آن مجالس و شنيدن نصايح و مواعظ معرفتشان زياد ميشود و با شنيدن مصيبتها قساوت و غلظت آنها كم ميشود و دلشان رقيق ميشود و حالت خوبي پيدا ميكنند كه متوجه پروردگار ميشوند و دعا ميكنند و فهم و معرفت آنها زياد ميشود و محبت آنها نسبت به برادران و خواهران ديني افزايش مييابد . و مشمول شفاعت شدن هم معني آن همين است كه معرفتي زياد شود و انسان اهل عمل و بندگي و محبت بشود و اين مجالس بحمد الله چنين خاصيتي دارد و قصد ما اين [ص 650] نيست كه مطلب را شرح و بسط دهيم و شرح اين مطالب و ثواب و رجحان اين عبادت بزرگ در كتب و مواعظ مشايخ عظام (اع) مذكور است و اخبار و احاديث آن را مثل حديث ريان بن شبيب و غير آن ضبط نموده‌اند و اين چند كلمه از باب مقدمه عرض شد كه همين قدر معلوم شود امر امر بزرگي است و درباره مطلب عظيم و جليلي صحبت ميشود تا بعد از آن اگر چند كلمه‌اي در آداب آن مجالس صحبت شود معلوم باشد كه اين يادآوريها لزومي داشته و مطلب كم‌اهميتي نبوده است .

و صحبت در اين مطلب به سه موضوع برميگردد يكي وظايف بانيان است و ديگري وظايف عزاداران و مستمعان و سومي وظائف وعاظ و ذاكران . پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند : منعم باشيد در رياض و بساتين سرسبز بهشت و لذت ببريد عرض كردند اي رسول خدا رياض بهشت كه ميفرمائيد چه چيز است فرمود مجالس ذكر انتهي ● .

و رياض جمع روضه است و روضه يعني زمين و بستان سرسبزي كه انواع گياهان در آن هست پس مجلس ذكر روضه‌اي از رياض جنت است و شايد بهمين مناسبت مجلس روضه گفته شده و كسي كه مجلس ذكر فضائل و مصائب آل‌محمد (ص) را برپا ميكند منزل خود را تبديل به قطعه‌اي از بهشت نموده و اگر در مسجدي يا حسينيه‌اي اقامه مجلس عزا و ذكر فضائل كرده آنجا را هم بدل به بهشت نموده و دوستان آل‌محمد (ص) را دعوت به حضور و شركت در مجلسي بهشت‌آئين نموده است و باني حقيقي اين [ص 651] مجالس رسول الله است صلي الله عليه و آله كه به اقامه اين مجالس ترغيب و تشويق و امر فرموده و هركس از دوستان و غلامان آن حضرت كه سعادتي و توفيقي پيدا كند و قربة الي الله و با نيت خالص مجلس ذكر مصيبت و فضيلت ايشان را برپا كند مسلما ايشان را خوشحال نموده و ان شاء الله اجر فراوان خواهد برد و برادران و خواهراني هم كه شركت ميكنند خوب است كه اولا قبل از شركت در اين مجالس نيت اطاعت امر را داشته باشند و حسب الامر پيغمبر (ص) و ائمه اطهار عازم آن مجالس شوند و قصدشان اثبات و اعلان نوكري و كنيزي و اطاعت ايشان باشد و در آن مجالس سعي كنند كه نيات دنيائي نداشته باشند و ريائي در عملشان نباشد و براي خدا حاضر شوند و قصدشان شنيدن مصيبت و فضيلت و زيارت اخوان باشد و سعي كنند كه لااقل در آن مجلس كه نشسته‌اند متوجه خوبيهاي يكديگر باشند و در نظر آورند كه اين برادر ديني است و دوست خدا و رسول و ائمه است و زنها كه با خواهران خود نشسته‌اند بياد بياورند كه اينها خواهران ديني آنها هستند و دوست خدا و رسول و ائمه اطهارند و متذكر شوند كه اين دوستي شرف و فضيلتي است و هريك بقدر معرفت و محبتي كه دارند نور آن بزرگواران را حكايت ميكنند و بياد خود آورند كه من اگر بخواهم حرمت صاحب آن نور را نگاه دارم ، بايد از هر جا كه ظاهر شد بقدري كه ظاهر شده حرمت بگذارم و خيرخواه و خوش‌نيت باشم و اعمال او را حمل بر صحت بكنم و بعضي افكار كوته‌نظرانه را كه مثلا متوجه كفش و لباس مردم باشيم و خيال اين را بكنيم كه اين چه دارد و چه ندارد و چند ميارزد و از اين قبيل افكار را از خود دور كنيم و حسرت مال مردم را نخوريم و بدانيم دارا كسي [ص 652] است كه دوستي و محبت محمد و آل‌محمد (ص) را دارد و هركه بيشتر دارد متمول‌تر است و فقير كسي است كه محبت او كم است و معرفت چنداني ندارد ، و بزودي خواهد رسيد روزي كه مهلت هر كسي سر آيد و برأي العين ببيند كه غني حقيقي و فقير واقعي چه كساني بودند .

باري بعد از آنكه نيت خود را اصلاح كرديم و آنطور كه شارع مقدس خواسته و فرموده نسبت به برادران و خواهران خود فكر كرديم و خيال ناصوابي نسبت به آنها نداشتيم بايد بپردازيم به بعض مطالب كه مربوط به ادب ظاهر مجلس است مثل اينكه جوانترها و بچه‌ها اشخاص بزرگتر و مسن‌تر و اهل علم و معرفت را بر خود مقدم بدارند و هر كسي از ما حد خودش را بشناسد و در حدود شأن و حد خودش بنشيند و اگر شخص لازم الاحترامي وارد شد يا مثلا پيرمردي كه ميان مجلس نميتواند بنشيند و بايد تكيه بدهد كسي كه جوانتر است جاي خود را باو بدهد و البته بايد دانست كه غالب برادرها و خواهرها از حيث اعتقاد و معرفت تقريبا مساوي هستند و لزومي ندارد كه درباره جاي نشستن وسواس زيادي بخرج بدهيم و شايد با حركات زياد و جابجا شدن حواس ديگران را هم پريشان كنيم بلكه منظور فقط اين است كه حرمت بزرگترها و اهل علم و معرفت فراموش نشود كه محترم بودن آنها بر احترام همه ما ميفزايد و اگر ما حرمت هر كسي را بقدر شأن او نگاه داريم هركس نظر بكند ميفهمد كه اين جماعت اهل آداب هستند و بقول پيغمبر (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام عمل ميكنند كه فرموده‌اند كوچكترهاي شما بزرگترها را توقير و احترام نمايند و بزرگترها با كوچكترها رحيم و مهربان باشند و همه ما بايد توجه داشته باشيم كه نبايد در دل آرزومند [ص 653] صدرنشيني و بالا نشستن باشيم و هر جا كه ميسر شد خوب است جز آنكه بزرگان و محترمين اگر از جاي خودشان خيلي پائينتر بيايند و مثلا دم در بنشينند و كوچكترها بروند و در صدر بنشينند از وضع اصلي كه خدا قرار داده بيرون رفته‌اند و در حال وسعت مجلس وقتي كه مانعي نيست و جاي نشستن زياد است خوب است كه هريك از ما همانجائي بنشينيم كه هركس نظر ميكند تعجبي نكند و غير طبيعي نباشد و وقت ورود به مجلس اگر ذاكري در حال صحبت نيست سلام بلند كردن خوب است اما اگر واعظي در حال صحبت است سلام بلند كردن ما حواس ذاكر و مستمع را پريشان ميكند و آنها كه نشسته‌اند از اين عمل ما لذتي نميبرند و توقع سلام هم نيست ، و هنگام نشستن در مجلس هم البته بايد حرمت مجلس را نگاه داريم و مشغول صحبت با ديگري نشويم چرا كه بناي اين مجالس براي صحبت و درد دل و قصه گفتن ما نيست و اين كارها نشانه بي‌اعتنائي به احترام مجلس است و هم خلاف حرمت صاحبان اصلي مجلس ميشود كه محمد و آل‌محمد عليهم السلام هستند و هم خلاف حرمت مستمعين ، اما خلاف حرمت آن بزرگواران است براي اينكه جماعتي جمع شده‌اند براي شنيدن ذكر آنها و كسي مشغول ذكر آنها شده و من كه مشغول صحبت ميشوم مانع ذكر فضائل سادات و موالي خود و موالي ديگر حاضران شده‌ام و اين عمل درستي نيست و مانع گوش دادن ديگران هم ميشوم و مجلس را سبك ميكنم و عظم و حرمتي براي آن مجلس نميماند بلي چنانكه قبلا در باب مسجد عرض شد در اين مجالس هم مطلب لازمي باشد احوالپرسي باشد مانعي ندارد كسي بآرامي چند كلمه با برادرش سخن بگويد اما بلند [ص 654] حرف زدن و قصه گفتن و حرف دنيا زدن كه حقيقتا حيف است ديگر اگر به غيبت و سخنان غير حلال برسد كه پناه ميبريم به خداوند از غضب او .

و خوب است خواهران و برادراني كه بزرگتر هستند وقتي چنين مواردي را ميبينند به ديگران تذكر دهند و آنها كه رعايت نميكنند و غفلت دارند وقتي ببينند مورد اعتراض بزرگتري واقع ميشوند خودداري ميكنند و به خود ميآيند ، و از طرف ديگر خوب است كه اگر كسي مطلب حقي را به ما تذكر داد ناراحت نشويم بلكه او را زبان خدا بدانيم كه مطلب حقي را به ما گفته و شاكر باشيم و كسي كه از تذكر بدش ميآيد از معرفت و ترقي بدش ميآيد و تكبر از القاءات شيطان است .

و مطلب ديگر اين است كه در اين مجالس بخصوص در ايام محرم و صفر كه مجالس پرجمعيت است دقت كنيم كه كجا مي‌نشينيم و توي راه ننشينيم و راه آمد و رفت ذاكرين و خدام و ساير اشخاص را نبنديم و البته جزئيات آداب مجالس بسيار است و هركس خودش ميتواند با دقت در اينكه مجلس براي چه منعقد شده و با در نظر داشتن هدف و مقصود از انعقاد آن مجلس بسياري از آداب را استنباط نمايد .

و ما بايد بدانيم كه آداب داشتن در هر كاري اعم از حركات و سكنات و لباس و خوراك و غير آنها از صفات مميزه انسان است و بعض فرنگيان كه آداب ندارند يا آداب اصيل را كم‌كم ترك كرده و حركات خود را به اميال و طبايع حيواني نزديك كرده‌اند الگوي خوبي براي ما نيستند و تأسي بآنها افتخار و شرفي نيست بلكه شرف و همه شرف تأسي بآل‌محمد (ص) و پيروي ايشان است و ياد گرفتن آداب و رسوم آنها كه در اخبار فرموده‌اند هر كس سعي كند [ص 655] خود را بجماعتي شبيه كند نزديك است كه از آنها شود .

و موضوع ديگر مربوط به اين مجالس آدابي است كه به قراء و ذاكرين و وعاظ مربوط ميشود و آن آداب شامل سه مطلب است كه چه بگويند و چطور بگويند و چقدر بگويند و هر سه مهمند اما مطلب اول كه ذاكرين بايد چه بگويند جزئيات آن مفصل است و به سليقه خود آنها مربوط است اما كليات آن مطالب پس بايد هر ذاكر و واعظي اول به خودش نظر كند و ببيند كه آيا شخصي است مستقل در عمل و مستمعين و مخاطبين او مقلدين و شاگردان او بحساب ميآيند و از او انتظار تعليم مطالب گوناگون دارند و او را از خودشان عالمتر و بر خودشان مقدم ميدانند يا نه اگر اينطور است كه ذكر شد و چنين كسي لابد از علما و بزرگان است كه قاعده ايشان بر اين است كه قبل از شروع به صحبت از خدا ميخواهند كه هرچه خير و عافيت و مصلحت ايشان و مستمعين است بر زبان آنها جاري فرمايد و سعي ميكنند مطالبي را عنوان كنند كه بكار مردم ميآيد و در حد فهم و استفاده ايشان است و امثال اين وعاظ البته خودشان بهتر ميدانند كه چه بگويند اما ساير اهل ذكر كه نسبتشان با مخاطبين اينطور نيست و در عرض يكديگرند بايد توجه كنند كه صورت حقيقي اين مجالس در اوائل امر و در زمان ائمه اطهار (ع) اينطورها نبوده بلكه مجالس ذكر مصيبتي كه برپا ميشده اينطور بوده كه جماعتي جمع ميشده‌اند و هركس مثلا شاعر بوده و مرثيه‌اي گفته بوده يا مراثي از ديگري حفظ داشته از او ميخواسته‌اند كه مرثيه‌اي بخواند و اين اشخاص هم لزوما اشخاص ثابتي نبوده‌اند لكن چون بعضي باين فن آشناتر بودند و مرثيه را بهتر ميخواندند بيشتر از آنها خواسته ميشد كه ذكري [ص 656] بنمايند و كم‌كم اهل ذكر علاوه بر ذكر مصيبت مطالبي از ذكر فضيلت را هم بر گفته خود ميافزودند و كار بدي هم نبود و اين صورت فعلي كه مرسوم شده در طول زمان پيش آمده كه چندين نفر ذاكر و واعظ صحبت كنند و مجلس دو ساعت يا دو ساعت و نيم مثلا طول بكشد و مسلما اگر مجلس كمتر طول ميكشيد و دو سه نفر كه عالمتر و آشناتر به ذكر فضيلت و مصيبت بودند ذكري ميكردند و مردم هم بيشتر گوش ميدادند بهتر بود اما فعلا روزگار اينطور پيش آورده و عادت اين بلاد اينطورها شده .

باري صحبت در اين بود كه واعظ چه بگويد آنچه كه شكي در آن نيست هرگاه اهل منبر ما سعي كنند از تاريخ اسلام و تاريخ انبيا مطالبي در صحبت خود بياورند و مطالب را طوري انتخاب كنند كه بعض فرمايشات معصومين هم در ضمن آن حكايت تاريخي باشد و مطلب طوري باشد كه باعث تقويت محبت و معرفت شود و پس از آن بر حسب مناسبت به ذكر مراثي و مصائب بپردازند بسيار رويه خوبي خواهد بود چرا كه مجالس روضه مجلس درس و بحث نيستند و مطالب عاليه علمي خاصه اگر اصطلاحات مشكلي هم داشته باشد اصلا بكار عموم نميآيد و باعث ميشود كه شنوندگان خسته شوند و ذاكر مسلط كسي است كه شنوندگان او خسته نشوند و حوصله آنها تنگ نگردد پس بايد مطالبي بگويد كه باب طبع مستمعين و مورد تقاضا و علاقه آنها هم باشد و قوانين عرضه و تقاضا در بسياري جاها جاري است پس واعظ هم نبايد مطالبي را عرضه كند كه خريدار و متقاضي ندارد چرا كه عرضه در غير محل تقاضا ، قيمت را پائين ميآورد و متاع را بي‌ارزش ميكند و از طرفي حضرت امير عليه السلام فرمودند خدا رحمت كند مردي را كه قدر خود را [ص 657] تشخيص دهد و از حد خود تجاوز نكند . و البته هر سخني گوينده‌اي دارد و هر گوينده‌اي از پس هر بياني برنميآيد و بسا مطالبي هست كه مردم از بزرگي ميپذيرند اما ديگري بخواهد همان مطلب را موعظه كند نميپذيرند ولو آنكه صورت ظاهر كلام هم درست باشد و بعض فنون از جمله همين بيان حكمتهاي عاليه براي عوام و متوسطين از شأن بزرگان است كه ميدانند چه وقت بگويند و با چه مقدمه‌اي و چه الفاظي پس اگر كسي بخواهد حد خود را نگاه داشته باشد بايد سخنانش در فرجه و دايره معيني باشد اولا مطالبي را كه نميفهمد نگويد و از آنچه ميفهمد هم نبايد كه متصدي بيان بالاترين معلومات و اطلاعات خود شود و بعد از آن بايد فهم مخاطبين و حوصله ايشان را در نظر بگيرد و بعد از آن بايد هر ذاكر و واعظي بداند كه او حاكم مجلس نيست و فقط شرفي و افتخاري باو داده‌اند و گفته‌اند اينك كه اجتماعي شده شما چند كلمه‌اي بگوئيد كه باعث ذكر و يادي بشود و حكايت و فضيلتي بيان كنيد كه باعث تشويق طبايع و نفوس شود و محبتي زياد شود و از اين قبيل نه آنكه تصور كند حال كه گفته‌اند شما ذكري كنيد اختيار مردم را هم باو داده‌اند پس بايد حتي الامكان ذاكر از بالاي منبر امر و نهيي نكند چرا كه بسياري در مجلس عالمتر و داناتر از او نشسته‌اند و شغل او ذكر و يادآوري است حال يا آن فضائل و مصائب را كه ميدانسته‌اند و در آن وقت متذكر نبوده‌اند بياد آنها ميآورد و يا حكايت و مطلب جديدي ميگويد كه آنهم در واقع ياد آوردن است يعني اگر ذكر سادات و موالي آنها شد متذكر دوستي و محبت خود بآنها ميشوند و همينكه لذت ميبرند معني آن اين است كه بياد شباهت و نزديكي و محبت خود بآنها ميافتند و بهر صورت اين [ص 658] يادآوريها غير از تعليم و تعلمي است كه شغل علما و بزرگان است و ذاكرين و وعاظ ما بايد ان شاء الله هميشه اينطور فكر كنند كه مستمعين كه روبروي آنها نشسته‌اند همرديفان آنها هستند و باني و شنوندگان از ايشان نخواسته‌اند كه ما را ادب كنيد و امر و نهي و تندي كنيد بلكه بايد خاشع باشند و خوشحال باشند كه افتخار ذكر و صحبت را بآنها داده‌اند بلي اگر خداي نكرده در مجلسي سر و صدا بطوري باشد كه خلاف حرمت مجلس است چند كلمه تذكر انشاء الله مانعي ندارد بلكه گاهي لازم است .

و مطلب ديگر درباره زمان صحبت كردن است پس اگر بانيان و صاحبان مجالس براي وقت معيني دعوت كرده‌اند كه مسلم بايد اگر عذري نباشد در همان وقت حاضر شوند كه مجلس معطل نماند و به همان مدتي صحبت كنند كه براي آنها در نظر گرفته شده نه بيشتر و اگر ميخواستند كسي بيشتر صحبت كند مدت بيشتري براي او در نظر ميگرفتند و اگر كسي خيال كند مطالب من طوري است كه بايد مفصل‌تر صحبت كنم و مردم استفاده بيشتري ببرند اين خيال اشتباه است و عرضه در غير محل تقاضا است و باعث سبك شدن ذاكر ميشود و در شنوندگان تأثير خوبي نميگذارد و اينها را براي موارد استثنا عرض كردم و گرنه در مجالس ما بحمد الله غالبا مراعات وقت ميشود و بسيار كم اتفاق ميافتد كه وعاظ ما اين قبيل آداب را ترك كنند .

و مطلب ديگري كه متذكر شدم اين است كه بعض اهل منبر مطالعه ميكنند و انسان در مجالس آنها تاريخها و حكايات و اخبار جديد ميشنود و اما بعض آنها فرصتشان كم است و وقت مطالعه‌اي ندارند و مطالب معيني را تكرار ميكنند و اينطور ذكر كردن معلوم است كه وجاهت چنداني ندارد اگر چه كه [ص 659] بعض فضائل و مصائب هست كه هميشه اوقات و در طول روزگاران بايد تكرار شود كه فراموش نشود اما ممكن است و ميشود كه ذاكرين پشت سر هم به تكرار مطلب واحدي نپردازند چرا كه لذت مستمع در شنيدن مطلب جديد است و تاريخ اسلام و اخبار فضائل و مصائب مثل دريائي است كه انتها ندارد و هرچه اهل ذكر بخواهند ميتوانند از آن بگيرند .

و بعض ذاكرين كه اشعاري ميخوانند خوب است كه با مشورت ادبا اشعار نغز و دلپذير از بر كنند كه براي منبر زينت خوبي است و بعض مداحان كه گاه اشعار كوتاه و بلندي ميخوانند كه ملاحتي هم ندارد حالت اهل مجلس را تمام ميكنند و گويي كه انسان از شنيدن آنها لاغر ميشود . و اگر ذاكري عربي نميداند بايد يا آيات و اخبار را نخواند و به ذكر ترجمه و نقل به معني بپردازد يا اگر ميخواهد آيه و حديث كوتاهي هم بخواند بايد آنرا نزد دانائي خوانده باشد و درست از بر نموده باشد كه غلط خواندن آيات و اخبار آنهم روي منبر كار سبكي است .

** فصل **

در باب سلام كردن است پيغمبر (ص) فرمودند عاجزترين مردم كسي است كه نتواند دعا كند و بخيل‌ترين مردم كسي است كه در سلام كردن بخل ميكند ● .

و حضرت باقر (ع) فرمودند خداي عزوجل دوست ميدارد كه سلام كردن بلند و واضح باشد . و حضرت صادق (ع) فرمودند از تواضع است كه هركس را ملاقات كردي بر او سلام كني .

و سلام تحيه اسلام است يعني هركس ميگويد سلام عليكم اظهار مسلماني [ص 660] ميكند و مسلمان ديگر هم بايد جواب دهد و بگويد و عليكم السلام يعني من هم مسلمانم و به همان سلام و تحيه جواب ترا دادم البته ممكن است سلام و جواب آن بلفظ مفرد يا جمع باشد و لفظ جمع مؤدبانه‌تر است مگر در موارد خاصي . و سلام مستحب است و جواب سلام دادن واجب است و بلند سلام كردن هم امر بسيار مرغوبي است . و حضرت صادق فرمودند هرگاه يكي از شما سلام كرد بلند سلام كند الحديث . و از قواعد سلام اين است كه شخص واردشونده بر حضار سلام كند خواه بزرگتر از آنها باشد و خواه كوچكتر و اگر كسي سلام كرد بايد جواب او را هم بلند بدهند كه بشنود و خلاصه تحيه اسلام سلام است و ساير الفاظ كه معمول مردم است كه وقتي بهم ميرسند ميگويند مخلصم يا ارادت دارم يا تعظيم عرض ميكنم اين حرفها از اسلام نيست و شروع برخورد و ملاقات بين دو يا چند مسلمان بايد به سلام باشد كه بگويند سلام عليكم يا السلام عليكم و آنكه جواب ميدهد بگويد عليكم السلام يا دعائي اضافه كند و بگويد عليكم السلام و رحمة الله و خلاصه مطلب آنكه اگر وارد مجلسي شديد كوچك باشد يا بزرگ و شما كوچك باشيد يا بزرگ سلام كنيد مگر در وقتي كه سلام شما در غير محل باشد مثل همان مورد كه عرض كردم وقتي كسي مشغول ذكر و موعظه است اگر همه بخواهند وارد مجلس شوند و بلند سلام كنند نه حواسي براي ذاكر ميماند و نه مستمع و در غير اين گونه حالات البته بايد سلام كرد و بلند هم سلام كرد يعني بقدري كه مخاطب يا مخاطبين بشنوند نه آنكه دفعتا فرياد بزنند بطوري كه مردم تكان بخورند و وقتي وارد بر كسي ميشوند سلام قبل از كلام است بايد اول سلام كنند بعد شروع به صحبت نمايند در ارتباطات [ص 661] جديد مثل تلفن هم اگر رعايت اين مطالب بشود بسيار خوب است . و اجازه گرفتن براي ورود به خانه‌ها هم به سلام است وقتي ميخواهيد وارد شويد سلام بلندي بكنيد اگر اذن دادند و گفتند بفرمائيد كه وارد ميشويد و گرنه دوباره سلام كنيد تا دفعه سوم و اگر سه بار براي اجازه ورود خواستن سلام كرديد و جواب ندادند برگرديد و باطاق هركس ميخواهيد وارد شويد خوب است كه اذن بگيريد و بهترين طريقه آن هم كه در شرع رسيده همان سلام است هنوز وارد نشده‌ايد سلام كنيد و باين طريق اجازه بگيريد ولو بر محارم خودتان مثل مادر و خواهر و خاله و عمه وارد شويد و حضرت صادق عليه السلام بعد از فوت والده خودشان وقتي ميخواستند وارد بر اطاق پدر بزرگوارشان شوند اذن ميگرفتند و حضرت باقر (ع) عيالي اختيار فرموده بودند حضرت صادق فرمودند نميخواهم سرزده وارد شوم و آنها را بصورتي ببينم كه مايل نيستم و آنها هم مايل نيستند كه من بآن صورت بر آنها وارد شوم و سلام كردن براي اذن بهتر و درست‌تر است .

و بمناسبت متذكر شدم كه عرض كنم هرگاه دو نفر صحبت خصوصي ميكنند و ميل ندارند كسي بشنود و شما در جائي هستيد كه ميشنويد اما آنها از وجود شما اطلاع ندارند يا آن محل را ترك كنيد يا حضور خود را آشكار كنيد كه بفهمند شما آنجا هستيد و ميشنويد آن وقت اگر خواستند ادامه ميدهند و گرنه از آن كلام خودداري ميكنند .

** فصل **

در بعض اعمال شبهاي قدر است بطور اختصار .

شبهاي قدر به شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم از ماه مبارك [ص 662] رمضان اطلاق ميشود يعني احتمال دارد كه هريك از آنها شب قدر باشد و احتمال بيست و يكم و بيست و سوم در نزد علما بيشتر از نوزدهم است و بنا بر روايتي كه از پيغمبر صلي الله عليه و آله و نيز از حضرت صادق عليه السلام رسيده كه در آنها تصريح به شب بيست و سوم فرموده‌اند شب قدر همان بيست و سوم است و احياء آن دو شب ديگر هم البته مستحب است .

آنچه در طول سال بايد پيش بيايد و جميع فيوضاتي كه بايد بمردم برسد در شب نوزدهم مقدر ميشود و در شب بيست و يكم ابرام ميشود اما در هر دو احتمال بدا و تغيير هست و در شب بيست و سوم مقدرات امضا ميشوند و ديگر بدائي نيست و همه آن مقدرات و امر خداوند بر امام زمان نازل ميشود . فضيلت شب قدر بسيار زياد است و خداوند فرموده كه شب قدر از هزار ماه بهتر است يعني هزار ماهي كه در آنها شب قدري نباشد ، قرآن در اين شب نازل شده و ذكر و توجه و نماز و عبادت و قرائت قرآن دراين شبها ثواب بسيار دارد و در شب قدر درهاي آسمان باز ميشود ، و روز شب قدر هم در فضيلت مثل شب آن است و نبايد كه از آن غفلت كنند . و هرگاه در مورد ماه ترديدي باشد احتياطا در شبهائي كه احتمال دارد از ليالي قدر باشد اعمال آنها را بجا ميآورند .

از اعمال شب نوزدهم اينست كه صد مرتبه استغفار كنند و صد مرتبه كشندگان حضرت امير عليه السلام را لعنت نمايند . و پيغمبر صلي الله عليه و آله در ده شب آخر ماه رمضان هر شب غسل ميفرمودند .

و از اعمال شب بيست و يكم يكي اينست كه غسل كنند و صد ركعت نماز بجا آورند و قتله حضرت امير عليه السلام را لعن كنند . و ديگر از اعمال اين [ص 663] شب دو ركعت نماز است كه از پيغمبر (ص) روايت شده كه در هر ركعت يكبار حمد ميخواني و هفت بار قل هو الله احد و بعد از فراغ هفتاد بار استغفار ميكني و اين نماز ثواب فراواني دارد از جمله آنكه خدا بر تو و پدر و مادرت خواهد آمرزيد .

و از اعمال شب بيست و سوم يكي خواندن سوره روم و عنكبوت است كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند بدون استثناء ، هركس در شب بيست و سوم سوره روم و عنكبوت را بخواند از اهل بهشت است ، و مسلم است كه غير دوستان را منظور نداشتند . و ديگر از اعمال اين شب قراءت سوره دخان است و ديگر از اعمال آن اينست كه سوره انا انزلناه را هزار مرتبه بخوانند و ديگر آنكه جابر بن يزيد از حضرت باقر عليه السلام روايت ميكند كه فرمودند هركس شب بيست و سوم ماه رمضان را احيا كند و در آن صد ركعت نماز بخواند خدا در دنيا زندگي او را وسعت ميدهد و دشمنان او را از او دفع مينمايد و او را از غرق و زير آوار رفتن و در چاه افتادن و از دزدان و از شر درندگان حفظ ميكند و خوف منكر و نكير را از او دفع مينمايد و از قبر او نوري تلألؤ ميكند بر اهل قيامت و كتاب اعمال او را بدست راستش ميدهند و براي او برائتي از آتش جهنم مينويسند و همچنين اجازه عبوري از صراط و اماني از عذاب ، و بدون حساب وارد بهشت ميشود و در آنجا او را جزو رفقاي پيغمبران و صديقين و شهدا و صالحين قرار ميدهند و نيكو رفقائي هستند آنها ● .

[ص 664] ** باب هفتم **

در بعض احكامي است كه متعلق به آداب و رسوم امور روزمره و پاره‌اي از بلاهاي آخر الزمان ميشود و در آن فصولي است .

** فصل **

درباره هديه است از پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده كه به يكديگر هديه بدهيد كه محبتتان نسبت بهم زياد ميشود چون هديه كينه‌ها را برطرف ميكند .

و فرمود اگر مرا دعوت كنند به پاچه گوسفندي قبول ميكنم و اگر پاچه گوسفندي براي من هديه بياورند ميپذيرم . و فرمودند از جمله مواردي كه شخص بآن برادر مسلمان خود را اكرام ميكند اين است كه هديه او را بپذيرد و به هرچه دارد در مقابل باو هديه بدهد و تكلف نكند و خود را بزحمت نياندازد .

و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند كسي كه بديدن تو نميآيد تو بديدن او برو ، و هديه بده به كسي كه براي تو هديه‌اي نميآورد ● .

و پيغمبر (ص) ميفرمايد من و اتقياء از امت من از تكلف بيزاريم ● . و تكلف بمعني سخت گرفتن بر نفس و تصدي و اقدام به كاري است كه فوق حد و طاقت انسان باشد و در وسع او نباشد .

و از اين اخبار معلوم ميشود كه نوع هديه دادن كار خوبي است و مستحب [ص 665] است و خواص زيادي دارد لكن انسان نبايد در هديه تكلف كند چرا كه تكلف حقيقت ندارد و واقعي نيست و انسان بايد همواره سعي كند كه صداقت داشته باشد و كسي كه از حد خود تجاوز ميكند در واقع ميخواهد خود را و امكانات خود را طور ديگري جلوه دهد كه آنطور نيست و اين عمل دور از صداقت و واقعيت است و تكلف است و در مورد هديه دادن هم خوب است كه انسان بقدري كه دارد و ميتواند هديه بدهد نه آنكه از واجبات زندگي خود و زن و بچه‌اش بزند و براي ريا بواسطه شرم و خجالتهاي بي‌مورد و اينكه اگر هديه نبريم آيا چه ميگويند و امثال اين فكرها هديه گران‌قيمتي بخرد و بمناسبت ازدواج يا تولد نوزاد و امثال اينها براي كسي ببرد حضرت امير (ع) فرمودند خدا رحمت كند كسي را كه اندازه خود را بفهمد و از طور خود تجاوز نكند . پس چه لزومي دارد وقتي كه انسان وسعتي ندارد خود را به زحمت و مشقت و تكلف بياندازد و شرعا هم كار خلافي بكند و تازه حاصل آن اين باشد كه خواسته ريائي بكند يا نمايشي بدهد كه حقيقتي هم ندارد يا بجهت كم‌روئي خجالت كشيده و خود و خانواده خود را بزحمت انداخته پس خوب است كه ان شاء الله هديه متناسب با وسعت و تمكن باشد و هديه كوچك هم هرگاه با نيت اظهار دوستي و محبت باشد بسيار چيز خوبي است و هيچ خجالتي هم ندارد و خاصيت خودش را هم ميدهد .

حضرت پيغمبر (ص) فرمودند يك دانه كُنار كه براي يكديگر هديه ببريد مودت و دوستي را زنده ميكند . و كنار درخت سدر است و ميوه‌اي دارد شبيه سنجد .

و مطلب ديگر اينكه خوب است هديه چيزي باشد كه فايده‌اي داشته باشد [ص 666] حضرت امير عليه السلام فرمودند اگر براي برادر مسلماني هديه‌اي ببرم كه بدرد او بخورد خوشترم ميآيد تا قيمت آن را صدقه بدهم . و از اين فرمايش معلوم ميشود كه مفيد بودن هديه امر مرغوبي است و بعضي مردم هدايائي براي يكديگر ميبرند و گاه پول زيادي هم ميدهند اما چيزي ميخرند كه تقريبا هيچ نوع مصرفي ندارد و شايد كه اين قبيل هديه خريدن‌ها ملحق به اسراف باشد .

و هديه دادن يا در عوض هديه‌اي است كه كسي بشما داده و يا براي جلب دوستي و محبت كسي است و يا لله است و براي خدا ، و اين سومي مسلما از همه انواع آن بهتر است و كسي كه هديه ميدهد نبايد منتظر جبران و تلافي برادرانش باشد كه اين از دناءت طبع است .

** فصل **

درباره اطعام و مهماني است حضرت صادق عليه السلام فرمودند از محبوبترين كارها پيش خداي عزوجل سير كردن گرسنگي مؤمن است يا برطرف كردن غم او يا پرداختن قرض او و فرمودند چيزهائي كه باعث نجاتند يكي اطعام طعام است و يكي بلند سلام كردن و يكي در شب هنگامي كه مردم در خوابند نماز خواندن . و حضرت علي بن الحسين فرمودند هركس مؤمني را اطعام كند خداوند از ميوه‌هاي بهشت باو اطعام ميفرمايد ● و پيغمبر (ص) فرمودند هيچ مهماني بر جماعتي وارد نميشود مگر آنكه رزق خودش را هم ميآورد .

[ص 667] و در حديثي منع فرمودند كه مهماني را مخصوص اغنيا قرار دهند و فرمودند كه وليمه در چهار چيز است يكي عروسي و يكي تولد مولود و يكي در ختنه پسر و يكي در بازگشت از سفر و حديث را نقل به معني نمودم و در حديث ديگري ساختن بناي جديد را هم افزودند و برگشت از سفر را به برگشتن از مكه اختصاص دادند .

و اينكه صاحبان مصيبت مهماني ميدهند و جمعي در همان روز مصيبت يا حتي تا چند روز در منزل آنها ميمانند و مهمان هستند و طعام ميخورند موافق شرع نيست بلكه دستور شرع اين است كه تا سه روز همسايگان يا نزديكان آنها غذا بپزند و براي صاحبان مصيبت ببرند چون آنها مشغول به عزاداري خود هستند و اين سنتي است كه پيغمبر (ص) در شهادت جعفر بن ابيطالب گذاشتند .

باري فضل ضيافت و اطعام مسلمين و مؤمنين در اخبار آل‌محمد (ص) فراوان است و البته همان كليات و مطالبي كه درباره تكلف نكردن در فصل قبل ذكر شد در اينجا هم جاري است و انسان بايد بقدر وسع خود مهماني بدهد و تكلف نكند و اسراف ننمايد و اينكه بسياري از مردم نميتوانند مهماني بدهند علت آن اين است كه عادت به تكلف و اسراف كرده‌اند و گمان ميكنند كه ضيافت آن است كه چندين نوع غذا در آن باشد و حال آنكه اگر غذاي ساده‌اي درست كند خلاف هيچ سنت شرعي نيست و بسياري هم از عهده آن برميآيند و به ثواب آن ميرسند و تكلفهاي فوق‌العاده و تهيه غذاهاي رنگارنگ متعدد علاوه بر آنكه ثوابي ندارد گاه ممكن است گناهي هم بحساب آيد و آن وقتي است كه ساير دوستان و برادران انسان نتوانند [ص 668] ضيافت و اطعامي بنمايند و چنين عملي باعث غصه آنها بشود و اعتدال در همه جا خوب است و اسراف و تبذير كار درستي نيست .

و از مطالب مهمي كه درباره مهماني بايد رعايت شود اين است كه نبايد كسي بدون دعوت در مهماني حاضر شود كه شخص بي دعوت در محل غصبي مينشيند و غذاي غصبي ميخورد و اذن ورود به ضيافت دعوت است كه او نداشته پس بدون اذن وارد شده پس اگر حرمت او را نگه نداشتند و كلام تندي باو گفتند نبايد جز خودش كسي را ملامت كند و مؤمن هرگز بعمد حرمت خود را ضايع نميكند .

و مطلب ديگر آنكه كسي كه دعوت شده نبايد ديگري را همراه خود ببرد و چنين حقي براي او نيست و همه معايب بي دعوت رفتن در اينجا هم وجود دارد و همين طور است بردن بچه‌ها بدون دعوت صاحب‌خانه و اگر دعوت‌كننده ميل داشت آنها را دعوت مينمود و هرگز نبايد كه انسان براي غذاي ناقابلي يا هوس نادرستي يا به هر خيالي خود را كوچك كند و ناخوانده به ضيافتي برود و يا ديگري را بضيافت مردم ببرد و اگر دعوتي كردند و بچه‌ها را هم دعوت نمودند بايد نوعا بآنها تعليم داده باشند كه در خانه مردم دخل و تصرف نكنند و چيزي از وسائل مردم را برندارند و جابجا نكنند و نظم زندگي آنها را بهم نزنند و خلاصه صاحب‌خانه را از اين دعوت پشيمان نكنند و سعي كنند كه اگر براي ساعت معيني دعوت كرده‌اند در همان ساعت بروند و زودتر نروند چون ممكن است صاحب خانه آماده نباشد و خيلي دير هم نروند كه او را منتظر بگذارند .

و مطلب ديگر كه ملحق به همين فصل ميشود ضيافتهاي مربوط به ازدواج [ص 669] است و در ازدواج ، مهماني سنت است يعني براي كسي كه وسعي دارد و سنت در ازدواج آن است كه عروس را شب بخانه شوهر ميبرند و وليمه ازدواج را در روز ميدهند و سنت يك روز يا دو روز است و بيشتر از آن كه ظاهرا در قديم معمول بعضي بوده ريا و سمعه است و در اين امر هم بايد مراعات ميانه‌روي بشود و جماعتي كه وعده ميگيرند بايد تعداد مهمانان آنها بقدر وسع و وسعت منزل ايشان باشد و مسلم است كه تعداد برادران و خواهران ديني و اقوام و خويشان هر كسي كه با آنها آشنائي و مراوده دارد در بعضي شهرها بسيار بيشتر از آن است كه يك نفر بتواند همه آنها را به مجلس خود دعوت كند و يا نهار و شام بدهد پس ناچار بايد به همان عددي اكتفا كند كه در وسع اوست و بنا نيست كه داماد بعد از ازدواج مقروض و بيچاره شود و بنا باشد دستش را پيش ديگران دراز كند و بفرض توانستن و داشتن هم هر كسي بايد حد خود را نگه دارد و حد هر كسي همان قدر است كه عرفا مورد شماتت برادرانش واقع نشود و نگويند زياده‌روي كرده يا قصد خودنمائي داشته و از طرف ديگر هم با توجه به مشكلات و سختيهائي كه غالب مردم دارند البته نميتوانند همه دوستان خود را بضيافت بخوانند و از جمعي دعوت بعمل نميآيد خوب است كه اين اشخاص هم مشكلات و محظورات صاحب مجلس را درك كنند و بمقتضاي برادري و خواهري فكر كنند و نه در دل گله‌مند شوند و نه چيزي بزبان آورند و باعث خجالت برادران و خواهران خود نشوند و بناي اين مجالس را هم بر اسراف و تبذير و خرجهاي بي‌قاعده نگذارند و سعي كنند كه به سيرت عقلا راه روند و اقتصاد يعني ميانه‌روي را در همه كار پيشه كنند .

[ص 670] رسم نادرست ديگري كه در بعض جاها پيدا شده اينست كه براي ازدواج يك پسر و دختر چندين مجلس بپا ميكنند از خواستگاري و نامزدي و عقد و عروسي و هديه بردن و خوانچه بردن و چه و چه از آداب و رسومي كه غالبش تكلف است و از شرع نيست و بسياري از آنها زائد است و فقط فايده‌اش ريا و سمعه و سوزاندن دل كساني است كه وسعت اين كارها را ندارند و زياده‌روي در اين امور از تقوي نيست و فضيلتي ندارد و البته آدم عاقل نبايد حسرت اين كارهاي زائد بعض مردم را بخورد چرا كه نه خوشبختي باين مراسم است و نه اين امور اسباب سعادت كسي ميشوند و نه نبودن آنها باعث سياه‌بختي و عقب افتادن از ديگران و همه شرف و افتخار در پيروي محمد و آل‌محمد است صلوات الله عليهم و همه بدبختي در پشت كردن به سنن ايشان پس ان شاء الله برادران و خواهران از تكلفها كم خواهند كرد و به سنن واقعي عمل خواهند نمود . و چيزي كه در شرع اصلي ندارد نه بايد باعث افتخار باشد و نه سرافكندگي مثل جهاز عروس مثلا كه اينروزها بآن اهميت فراوان ميدهند در حاليكه قاعده اصلي اين است كه مرد بايد چيزي بدهد كه همان صداق باشد نه زن و صداق را بايد بپردازند و اينكه بعضي ميگويند مهر را كه داده و كه گرفته سخن غلطي است و خلاف سنت پيغمبر است مهر را بايد بدهند و اگر همه آن يا قسمتي از آن را نقداً بدهند چه بهتر باري تهيه وسائل لازم زندگي هم بقدر مقدور بر عهده مرد است پس مطالبه جهيزيه از عروس و شماتت براي كم بودن آن مطلقا از شرع نيست اگر زن چيزي داشت و خواست براي رفاه خود بخانه شوهر ببرد ميبرد و اگر نداشت نميبرد ديگر اينهمه حرفها و سخنها و غصه‌ها و تكلفات [ص 671] و قرض كردن‌ها و مشغوليتهاي چندين ساله فكري چرا بايد زندگي را براي دخترها و پدر و مادرهاي آنها سخت و تلخ كند ، و هر كدام از اين امور اگر از سنت بوده و امر صحيحي باشند تازه از مسائل فرعي حيات و زندگي آدمي هستند نه اصول آن و ما بايد فروع را آسان بگيريم و ذهنها را براي پرداختن باصول فارغ و آسوده كنيم .

نكته ديگري در باب مجالس متذكر شدم و آن اينكه بعضي مردم گمان ميكنند حلال و حرام پيغمبر (ص) در مجالس جشن و عروسي با ساير جاها فرقي دارد و حال آنكه اينطور نيست اگر اصوات و الحان و اعمالي در ساير اوقات حلال باشد در اين موقع هم حلال است و اگر حرام بوده در اين مجالس هم حرام است و مسائل مربوط به حجاب و محرم و نامحرم بودن هم مسائل ثابتي هستند و در عروسي و عزا و ساير اوقات فرقي نميكنند .

و مطلب ديگري هم كه ملحق بهمين موارد است ديدن رفتن در تولد مولود يا در اعياد و يا هنگام برگشتن زائران از مكه و ساير زيارتهاست كه در همه اين موارد بايد ملاحظه حالت و استعداد صاحبخانه را كرد نه بصرف اينكه ما مشتاق ديدن او هستيم و اين ديدنها هم مستحب است پس لزوما بايد فوراً ديدن كنيم ، در تولد مولود كه معمولا خواهران ديدن ميكنند بايد فرصتي بدهند كه مادر طفل قوه‌اي بگيرد و مستعد پذيرفتن مهمان شود ، و همينطور است درباره مسافري كه از زيارت آمده بايد مجالي بدهند كه خستگي او بيفتد و مهياي زيارت دوستان بشود و در اين موارد ، يا ديدن اعياد ، يا هر مناسبتي بنا نيست كه هركس آشنائي مختصري با كسي دارد حتما ديدن برود و خيلي وقتها هست كه صاحبخانه ابدا استعداد پذيرفتن [ص 672] جماعت زيادي را ندارد پس بهتر است كه ديدن او منحصر به نزديكترهاي او باشد و خلاصه اينكه بايد بسنجيم كه آيا توقع دارد كه ما بديدن او برويم و از رفتن ما خوشحال ميشود يا باعث زحمت ميشويم اگر بنا باشد كه زحمتي باشد كه اجري ندارد اما اگر خوشحال ميشود و توقع دارد بايد در وقت مناسب ديدن كرد .

** فصل **

در تربيت اولاد است ، خداوند عالم بمصالحي كه خود ميداند طفل را در آغاز تولد جاهل خلق كرده و بعد از تولد روز بروز بواسطه رشد بدن و تربيت زمين و آسمان و توجه و رسيدگي و غذا دادن پدر و مادر كم‌كم چيزهائي ميآموزد و دائما در حال كشف محيط اطراف و ياد گرفتن و شناختن و ترقي است لكن چون هنوز مشاعر و ادراكات او كامل نشده او را به تربيتها و آموزشهاي خاص تربيت نميكنند و او را به حال طفوليت خود ميگذارند و گرنه امر ياد دادن و ياد گرفتن نوعي از همان اول تولد او شروع شده . باري از حضرت باقر يا حضرت صادق عليهما السلام نقل شده كه چون پسر به سه سالگي رسيد باو ميگويند كه هفت مرتبه بگويد لا اله الا الله بعد او را رها ميكنند تا چهار سالش تمام شود آن وقت باو ميگويند بگو صلي الله علي محمد و آل‌محمد و باز او را ترك ميكنند تا پنج سالش تمام شود آن وقت باو دست چپ و راستش را ياد ميدهند وقتي كه ياد گرفت روي او را بقبله ميكنند و باو ميگويند سجده كن و باز او را رها ميكنند تا شش سالش تمام شود و وقتي شش سالش تمام شد نماز و ركوع و سجود باو ياد ميدهند تا هفت سالش تمام شود آن وقت باو ميگويند دست و صورت خود را بشوي وقتي كه شست [ص 673] باو ميگويند نماز بخوان بعد دوباره او را رها ميكنند تا نه سالش تمام شود و وقتي نه ساله شد وضو باو ياد ميدهند و اگر اطاعت نكند او را تنبيه ميكنند و نماز باو ياد داده ميشود و ( اگر گوش بحرف ندهد ) او را تنبيه ميكنند پس هرگاه وضو و نماز را ياد گرفت خداوند بر پدر و مادر او ميآمرزد تمام شد حديث شريف .

و با دقت در اين حديث و بعض احاديث ديگر ميفهميم كه تعليم به طفل بايد بتدريج و آهسته آهسته باشد و پيغمبر (ص) فرمودند هركس بچه‌اي دارد بايد با او تصابي كند يعني بطور كودكان با او سخن بگويد و بازي كند و كساني كه سعي ميكنند در سنين بسيار پائين مطالب عمده و مهمي به بچه ياد دهند غالبا در اشتباهند اگر فكر كرده‌اند كه بچه باين ترتيب خيلي عالم و دانا ميشود ممكن است برعكس شود و دماغش بسوزد و قدري كه بزرگتر شد به ياد گرفتن بي‌رغبت شود و اگر ميخواهند تفريحي كرده باشند كه مثلا اين بچه در حضور ديگران حرفهاي بزرگ بزند اينهم كار درستي نيست بچه را بايد بگذارند كه بازي كند و بطور طبيعي رشد نمايد و در اول سن باو فشار نياورند و مطالب عادي و آسان باو ياد دهند بعد كه به سن تحصيل رسيد آن وقت اگر واقعا استعدادش بيشتر از همكلاسان است دو كلاس را در يك سال بخواند يا در حاشيه مدرسه رفتن مطالب ديگر هم باو ياد دهند يا خودش مطالعه كند .