باري پدر و مادر مسؤل تربيت طفل هستند و بايد امور دنيوي و اخروي هر دو را به بچه بياموزند و بخصوص امر دين را كه اگر تعليم دهند اجر دارند و اگر ندهند معاقب خواهند بود . حضرت سجاد عليه السلام در حديث [ص 674] حقوق ميفرمايند اما حق فرزندت آن است كه بداني او از تو است و در اين دنيا خير و شر او را به تو نسبت ميدهند و بداني كه تو در اموري كه ولي او قرار داده شده‌اي مسؤل هستي كه او را خوب تربيت كني و او را به پروردگارش هدايت نمائي و در راه طاعتش باو كمك نمائي پس در امر او مثل كسي عمل كن كه ميداند اگر خوبي باين فرزند بكند باو ثواب ميدهند و اگر باو بدي كند ( و وظائف خود را در تربيت او بجا نياورد ) معاقب خواهد بود الحديث ● .

پس معلوم ميشود كه پدر و مادر مكلف و موظف به تربيت هستند و اينكه بعضي صاحب‌نظران فرنگي ميگويند بچه را بايد رها كنند كه هر طور ميخواهد رفتار كند و تندي با او نكنند نتيجه خوبي ندارد و اگر پدر و مادري بخواهند تربيت و آدابي كه دارند و اعتقاداتي كه خداوند بآنها مرحمت كرده بفرزند آنها هم منتقل شود بايد خير و شر را بگويند و ياد دهند و به تناسب حال بچه‌ها و جوانان تنبيه و تشويق معتدلي هم داشته باشند و نكته بسيار دقيق و مهم در اينجا اين است كه نحوه تربيت را نتيجه و مقصودي كه از حيات طفل در نظر است تعيين ميكند اگر كسي بغير از صفات حيوانيت و شهوات يا علم و اطلاعات و مهارتهاي حيوانيت ناطقه كه سواد اعظم مردمان اين كره خاكي دارند توقع و انتظار و تمايل بيشتري نداشته باشد ، غالب مقدمات اين مقصود در طبايع بشر هست و اگر طفل يا نوجوان را بحال خود رها كنند بسته به طبعي كه دارد بالاخره نوعي از همين مردمان خواهد [ص 675] شد اما اگر كسي درباره اولاد خودش اميد و آرزوي ديگري دارد و ميخواهد كه ان شاء الله اين بچه سعادتمند شود و آخرت و عاقبتي پيدا كند و انسان شرعي بشود و معرفت پيدا كند و دعوت خدا و رسول (ص) را جواب دهد بايستي كه تربيت او متناسب با اين هدف و مقصود باشد و البته جزئيات اين نوع تربيت مفصل است و ما در اين فصل نميتوانيم كه به شرح جزئيات بپردازيم لكن ان شاء الله يك مطلب كلي را عرض ميكنم كه اصل بزرگي است و اگر آن حاصل شود ساير چيزها هم ان شاء الله بدست ميآيد و آن اين است كه بچه را طوري بار بياوريم كه تسليم امر محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم باشد و بپذيرد كه امر و نهي ايشان بايد مطاع باشد و عظمت شأن و مقام ايشان را تا جائي كه ميفهميم و بچه‌ها ميتوانند درك كنند بآنها بياموزيم براي اينكه اين دين همه‌اش همان تسليم است كه ما خدا و رسول و ائمه را بر خود حاكم بدانيم و تسليم اوامر ايشان شده باشيم و در حديث فرموده‌اند كه الاسلام هو التسليم و وقتي كه انسان تسليم نمود كم‌كم داراي يقين ميشود و دين خدا را تصديق مينمايد و مقر ميشود و باوامر شارع عمل ميكند چون دين را كه ما از رأي و هواي خودمان نميتوانيم بسازيم و لامحاله بايد دين از طرف خدا آمده باشد و واسطه رساندن اوامر و نواهي هم پيغمبران و امامانند و اگر كسي نسبت بآنها حالت سركشي و عصيان داشته باشد آيا ميتواند چيزي از آنها بگيرد و بفهمد و اگر آنها را دوست نداشته باشد و تسليم امر آنها نشده باشد بر فرض هم مطلبي از آنها باو برسد باور نميكند و تصديق نمينمايد بلكه استهزاء ميكند و عملي نخواهد كرد و كسي كه محبت و معرفت يعني علم و عمل نداشته باشد رستگار نخواهد شد پس [ص 676] تسليم از امور فرعي نيست و اصلي است بزرگ و خوب است كه ما فرزندان خود را طوري تربيت كنيم كه در مقابل اوامر خدا و رسول و ائمه اطهار و علما و بزرگاني كه حامل آن اوامر هستند تسليم داشته باشند و خاضع و خاشع باشند تا لياقت و سعادت فيض بردن و ترقي و معرفت را پيدا كنند ان شاء الله .

و از مسائل مهم تربيت جوانان اين است كه متوجه حالات سنين مختلف آنها باشيم بچه‌ها در اوائل سن تسليم دارند و وقتي بالغ ميشوند قدري سركش و عاصي و حساس ميشوند و بايد در اين دوره قدري با آنها مدارا كرد و آنها را باصطلاح تحمل نمود و از دور مراقبت كرد و البته اين دوره‌اي است كه ميگذرد و سنين بعد از چهارده تا هجده و بيست سالگي از نظر يادگيري سنين بسيار خوبي هستند كه في الجمله شعوري در آنها پيدا شده و گرفتاريها و مشغوليتهاي بزرگترها را هم ندارند و در نتيجه بسرعت و سهولت ياد ميگيرند ، اما بايد در نظر داشت كه ذهن جوان مثل كاغذ سفيدي ميماند و هر مطلبي كه ميبيند و ميشنود در ذهن او جا ميگيرد و اگر تعاليم مذهبي درستي در اين سنوات داده شود بسيار مفيد خواهد بود و البته بهمان اندازه بايد مراقبت نمود كه در اين سنين بچه‌ها با كه معاشرت ميكنند و كجا ميروند چرا كه معاشرين ناصالح هم در همين سنين خطرشان بيشتر است و آن ذهن صاف و خالي كه جوان دارد برايش فرق نميكند كه چه چيزي بر آن وارد ميشود هرچه وارد شد ميپذيرد و بآن خو ميگيرد و قوه تشخيص درست و غلط را آنطور كه بايد ندارد چون عقل او ضعيف است و تجربه هم ندارد پس پدر و مادرها نبايد در اين سنين از فرزندان خود غافل باشند و [ص 677] بايد سعي كنند كه تعاليم حقه ، يا توسط خودشان يا معلمين ديگري بآنها داده شود كه اگر سنگ پايه بنا را درست گذاشتي عمارت محكم و مفيدي ميشود و اگر خشت اول را كج گذاشتند زيان خواهند كرد و چه بسا بعدها و در سنين بالاتر راه اصلاحي هم باقي نمانده باشد .

و در كتاب مبارك سي مسأله مرحوم آقاي شهيد (اع) مطالبي درباره تربيت اولاد فرموده‌اند كه خوب است علاقمندان مطالعه بفرمايند .

** فصل **

درباره كسب و كار و طريق تحصيل مال است بطور كلي همه ميدانيم كه شارع مقدس صلوات الله عليه تشويق به كسب و كار فرموده و از فراغت و بيكار گشتن نهي فرموده و همه مردان بايد براي گذران معيشت خود و خانواده به كاري مشغول باشند كه درآمدي بدست آورند و محتاج ديگران نباشند و طلب روزي جزو عبادات است پيغمبر (ص) فرمودند عبادت هفتاد جور است و از همه عبادتها بهتر طلب حلال است و كسي عرض كرد به حضرت صادق عليه السلام دعا بفرمائيد كه خدا بمن رزق دهد كه امورم در هم پيچيده و پيش نميرود حضرت به تندي فرمودند نه ، برو بيرون و طلب رزق كن ( يعني كار بكن ) و حضرت امير (ع) فرمودند وقتي كه اشياء با هم ازدواج كردند كسالت و بي‌حالي با عجز ازدواج نمودند و از بين آن دو فقر متولد شد .

و از اين اخبار معلوم ميشود كه انسان نبايد بيكار بنشيند و بايد پي روزي برود و زحمت بكشد و كار بكند تا بقدر حاجت خود و خانواده‌اش رزقي تحصيل كند حال سخن در اين است كه حد تحصيل رزق و مال چيست و [ص 678] راه درست آن كدام است عرض ميكنم اولا بايد بدانيم كه كسب مال وظيفه اصلي و اولي هر انساني نيست باين معني كه انسان را خدا براي اين منظور خلق نفرموده و اين مطلب امري جانبي است و شغل و كسب اصلي ما اطاعت پروردگار و كسب آخرت است و عمده وقت و فكر و قوه و استعداد ما بايد مصروف كسب معرفت و عمل براي آخرت بشود اما چون امر دنيا بدون مال نميگردد خداوند كسب روزي را هم لازم قرار داده اما نه آنطور كه ما حرص شديد براي اين امر داشته باشيم و همه وقت و عمر و قوه و استعداد خود را مصروف آن بنمائيم بلكه بايد انسان براي خود شغلي درست كند كه حاجات او را رفع نمايد اما بداند كه تمام حيات دنبال مال رفتن نيست و اين گوشه‌اي از زندگي است و البته حاجات مردم هم بسته بموقعيت و حالات و طبايع آنها فرق ميكند و قدر ثابتي نيست كه كسي تعيين كند و بگويد هر كسي چقدر مال بايد تحصيل كند ممكن است شخصي به لحاظ موقعيت و مشاغلي كه دارد حاجتش بيش از ديگري باشد اما نكته قابل توجه اين است كه آيا زيد آنقدري كه دلش ميخواهد بدست آورد ميتواند بدست آورد يا نه و آيا اگر مثلاً در بين پانصد نفر يك نفر توانسته كسب و تجارت عمده و قابلي بكند و درآمد زيادي بدست آورد براي همه ما هم ميسر است كه همان كار را بكنيم و همان درآمد را بدست آوريم يا نه تجربه نشان ميدهد كه غالبا جواب منفي است و بسياري از جوانان و غير جوانان را ديده‌ايم كه از ابزار و وسائل و ملزومات كارها و تجارتهاي بزرگ تنها سرمايه‌اي كه داشته‌اند آرزو بوده و ديگر نه سرمايه مالي داشته‌اند و نه علم تجارت و معاش و نه عقل دورانديش و آينده‌نگر و نه مشاور دانا و از بي‌اقبالي آنها كسي هم پيدا شده [ص 679] كه بآنها قرض داده يا آنها را اعتبار نموده يا از بانكها وجوهي قرض كرده‌اند و در اندك مدت بعلت عدم اطلاع از كار و تجارت و كارهاي بي‌معني و غلط ، و زيستن در عرصات خواب و خيال ، ورشكست شده‌اند و خود و زن و بچه و والدين و جماعت زيادي را گرفتار كرده‌اند در صورتي كه همين اشخاص اگر كار درستي انتخاب ميكردند مثلا در مؤسسه‌اي يا اداره‌اي مشغول بكار ميشدند زندگي متوسطي براي آنها ميسر بود اما درباره خودشان ارزيابي غلطي كرده بودند و استعداد خود را چند برابر آنچه كه بود گمان كرده بودند و در عالم خيال هم كه عالمي است باختيار خيال‌كننده ، همه جور سودها برده و متمول شده بودند و فكر ميكردند كه خارج واقع هم همانطورها است اما بزودي براي آنها معلوم شد كه واقعيت بكلي با خيالات جاهلانه و ساده‌انديشي آنها فرق داشته و همين اشخاص اگر در همان كار و تجارت هم به حد و اندازه معقولي اكتفا كرده بودند باز بزحمت‌هاي بزرگ نميافتادند اما شيطان انسان را گول ميزند تا جائي كه حدي براي خود قائل نميشود و اندازه و قوه خود را فراموش ميكند و اسير آرزوهاي دور و دراز و بي‌اصل ميشود حضرت امير عليه السلام در حديثي فرمودند بپرهيز از اتكاء به آرزوها كه اين آرزوها سرمايه آدم احمق هستند و انسان را از آخرت باز ميدارند تا آنكه فرمودند بالاترين و شريفترين غنا و بي‌نيازي ترك آرزو است . پس شخص عاقل بايد سعي كند كه آرزوهاي دور و دراز و غير واقعي او را خام نكند و در چاه نياندازد و طمعهاي بي‌مورد باعث ذلت او نشود كه فرمودند هركس قانع شد عزيز ميشود و هركه طمع كرد ذليل ميگردد . و يكي از مهمترين اشتباهات اين قبيل افراد اين است كه خيال ميكنند اگر [ص 680] تاجري يا مالكي مالي پيدا كرده يك‌شبه پيدا كرده و ميخواهند در زمان كوتاه كارهاي بسيار بزرگ انجام دهند و صد تومان آنها به چند روز هزار تومان بشود كه نخواهد شد پس در اين مطلب هم رعايت اعتدال از اهم مطالب است و از جمله خاميها كه بعضي در تجارت ميكنند خطر كردن در داد و ستد است كه اصطلاحا ريسك ميگويند مثلا ميگويد چنين معامله‌اي ميكنم يا همه مالم ميرود و يا چندين برابر ميشود كه اين هم كار غلطي است و شايد بتوان گفت كه حرام است و نوعي قمار بحساب ميآيد و كسب و كار و تجارت و صنعت بايد معتدل و مطابق شرع و عرف و قانون باشد و در اين مطلب و همه مطالب مشورت با عقلاي اهل فن نعمت بزرگي است و مشورت‌كننده پشيمان نميشود و در مورد كسب و كار هم بخصوص در وقتي كه كار و تجارت رونق نگرفته و معلوم نيست كه فايده‌اي بدهد حتي الامكان بايد از قرض كردن خودداري كنند مگر آنكه در مقابل آن چيزي داشته باشند كه اگر مشكلي پيش آمد بتوانند از آن محل بپردازند . از طرف ديگر در قرض دادن هم بايد دقت نمود كه قرضي كه انسان ميدهد آيا مشكلي را حل ميكند يا ممكن است مشكل جديدي درست كند و آيا قرض‌گيرنده ميتواند آنرا پس بدهد يا نه .

** فصل **

در بلاهاي جديدي است كه مربوط به مواد مخدر و اعتياد بآن مواد است .

خداوند حكيم بجهت حكمتهائي چند كه براي بقاء و ترقي انسان لازم ميدانسته نفس انسان را طوري آفريده كه پس از چند بار تكرار عمل و كاري ، بآن عادت ميكند و دفعه ديگر كه بخواهد آن كار را انجام دهد برايش [ص 681] آسانتر و گاه لذت‌بخش ميشود و گاه بجائي ميرسد كه اشتياق بآن كار پيدا كرده و منتظر آن ميماند مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه كه از حكماي بسيار بزرگ قرون اخيره هستند عبارتي حكمت‌آميز فرموده‌اند و آن اين است : الا ان نفوسكم عوادة فعودوها بالخير . يعني بدانيد و آگاه باشيد كه نفسهاي شما عادت‌كننده است حال كه چنين است پس آنها را به كار نيك عادت دهيد . و نبايد تصور شود كه اين خاصيت عادت كردن براي نفس چيز خوبي نيست بلكه عادت ، وسيله و ابزاري است كه ما دائما در امور روزمره و امور شرعي از آن استفاده ميكنيم كسي كه صبح براي نماز برميخيزد يا وقت ظهر بياد نماز ميآيد و بنماز ميايستد با استفاده از خاصيت عادت كردن اين كار را ميكند كسي كه بديدن پدر و مادر يا بستگان نزديك خود ميرود انگيزه‌اي كه اين اقدام را بياد او ميآورد عادت است ، دستي كه خط را هميشه بيك سبك مينويسد بآن سبك عادت كرده و صدها عمل ديگر و مهارتهايي كه هر كسي دارد ، در همه آنها عادت باو كمك كرده تا عملي را راحت‌تر انجام دهد و يا با اشتياق بآن كار بپردازد . البته اين صفت و خاصيت همانطور كه هزاران فايده دارد معايبي هم دارد از جمله آنكه انسان عمل خلاف و خطائي را هم كه چند بار انجام دهد بآن عادت ميكند و ميل و كشش بطرف آن احساس مينمايد تا جائي كه ميگويند به آن عمل معتاد شده يعني طبيعت او نميتواند دست از آن كار بردارد و عادت طبيعت ثانوي است و اگر چه قدرت آن باندازه اصل طبيعت نباشد اما وقتي كه انسان بآن خو گرفت برگشتن از آن بسيار سخت و ناگوار است بخصوص اگر نفس آدمي ضعيف باشد و اراده قوي نداشته باشد حضرت عسكري عليه [ص 682] السلام ميفرمايند كه تربيت و اصلاح جاهل و برگرداندن معتاد از عادتي كه دارد مثل معجزه است ● حال با توجه بآنكه نفس عادت‌پذير است و از عادت به سختي برميگردد چقدر خوب است كه انسان هميشه بيدار كار خود باشد و خود را به عادات نيكو عادت دهد و سعي كند به هيچ چيز بدي خو نگيرد و عادت نكند كه قبح آن از چشمش برود و كم‌كم اسير و معتاد آن شود .

حال كه اين چند كلمه را درباره نوع عادت دانستيم خوب است چند كلمه هم درباره اعتياد بمواد مخدره بنويسيم كه روز بروز انواع جديدي از آن هم در دنيا پيدا ميشود و پول‌پرستان بي‌رحمي كه بجز پر كردن جيب خود هدفي نميشناسند بانواع وسائل و حيله‌ها آنها را در بين مردم و بخصوص جوانان كه معمولا از عاقبت كارها غفلت دارند ترويج مينمايند و باعث بدبختي و بيچارگي آنها ميشوند و هم دنياي آنها را از دستشان ميگيرند و هم آخرتشان را و چقدر لازم و واجب است كه جوانان اهل ايمان كه خود را تابع محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم ميدانند در اين موضوع بسيار حساس باشند و دقت نمايند كه مطلقا بطرف اين نوع مواد اعم از ترياك و گردها و ساير موادي كه هست نروند و ابدا با استعمال‌كنندگان آنها معاشرت ننمايند و گول آنها را نخورند و چه بسا اگر غافل شوند و يك مرتبه هم در اين عمل خلاف آنها شركت كنند هرگز نتوانند خود را از آن مهلكه‌ها نجات دهند و خداوند فرموده است : لاتلقوا بايديكم الي التهلكة . يعني خودتان را به هلاكت نيندازيد و اطاعت فرمان خدا مسلما واجب و سرپيچي از امر و [ص 683] نهي او حرام است و هيچكس نميتواند بگويد كه من آزادم و اختيار خودم را دارم نديده‌ايد كه پيغمبر (ص) فرموده هركس خودكشي كند به جهنم ميرود اگر اين مطلب درست بود كه هركس اختيار خودش را دارد خودكشي در شرع حرام نبود و خدا نميفرمود كسي حق ندارد خود را هلاك نمايد و اينهمه اوامر و نواهي در عبادات و احكام به ما نميفرمودند و ميگفتند شما آزاديد و آزاد خلق شده‌ايد و هرچه ميخواهيد بكنيد پس معلوم ميشود كه در مقابل خدا و اولياء خدا ما آزاد نيستيم بلكه بنده خدا هستيم و بنده باختيار خود عمل نميكند بلكه مطيع امر مولاست پس در اين مورد هم ما حق نداريم سلامت بدن و در نتيجه روح و روان خود را بمخاطره بياندازيم بلكه بايد در سلامت و حفظ صحت خود بكوشيم و روح و بدن را سالم نگاه داريم كه بتوانيم اطاعت خدا و رسول و اولي الامر و خدمت اولياء ايشان را بنمائيم نه آنكه با عادات غلط خود را بحالتي بياندازيم كه اگر نيم نفسي هم ميكشيم تن لشي داشته باشيم كه بدرد هيچ خدمتي نميخورد و هيچ هنر و فايده و خاصيتي ندارد و اگر در اسم اين مواد قدري فكر كنيم ميبينيم مواد مخدر كه ميگويند يعني مواد خدركننده يعني مواد سمي كه در بدن فتور و سستي ايجاد كرده و احساس را ضعيف ميكند و ذهن را كند ميكند حال بعضي ضعيفتر و بعضي سريع‌تر و قوي‌تر ، و آيا شخص عاقل راضي ميشود كاري بكند كه نفهم بشود و شعور خود را زايل كند و بدن خود را بيمار نمايد و چه بسا كه در مراحل شديد اعتياد دست به جرم و جنايت و سرقت هم ميزنند چنانكه مكرر شنيده و خوانده‌ايم و انسان دانا كه محبت محمد و آل‌محمد (ص) را در دل دارد چطور ممكن است كه باين ذلتها راضي شود و [ص 684] خود را اسير اين دامها بنمايد و قبل از اين در شناختن دوست و دشمن و تعريف آنها كلماتي عرض كردم و اين قبيل مواد هم مسلما دشمن ما هستند عرض كردم كه دشمن همان است كه ضعف و هلاك كسي را ميخواهد و استعمال مواد مخدر هم نتيجه‌اي جز همين ندارد پس اين مواد و مروجين و مشوقين باستعمال آنها هم كه باعث بيچارگي و هلاكت جمعي ميشوند دشمن آنها هستند و بايد از دشمن دوري جست نه آنكه تابع و مطيع و همراه او شد چرا كه همكاري با دشمن بر عليه دوستان اعانت به هلاك دوستان است و اول دوست و برادر شما خودتان هستيد و نبايد عليه خودتان با دشمن خودتان همدست شويد و نبايد كه خداي نكرده برادر ديگري را بامر خلافي واداريد كه اين هر دو نوع دشمني ، در دنيا و آخرت عقوبت خواهد داشت . و در حاشيه تجارتهاي ناميمون آن سودجويان بلاهاي ديگري هم درست شده و آن استفاده قاچاقچيان از يك عده جوانها و مردمي است كه بواسطه ساده‌لوحي و حرص و طمع زيادي كه دارند و ميخواهند در مدت كم متمول و ثروتمند شوند راضي ميشوند كه پولي بگيرند و اين مواد را جابجا كنند و يا پخش و توزيع نمايند و احيانا بيچارگان جديدي را مبتلا كنند و توجه نميكنند كه اين اعمال غالبش حرام است و نه خدا و رسول (ص) باين عمل راضي هستند و نه هيچ عاقل و دانائي خود را به چنين ورطه‌اي مياندازد كه عاقبتش جز نكبت و ذلت و پشيماني نيست و چرا بايد طمع مال دنيا دين و آبرو و شرف و حيثيت و رعايت قوانين اسلامي را از ياد مسلماني ببرد و دست بكاري بزند كه يا عاقبتش از دست دادن جان باشد و يا حبس و زندان و آوارگي اهل و اولاد و شرمندگي و خفت نزديكان و [ص 685] اگر هيچكدام از اينها هم پيش نيايد به مسلمانان ضرر و زيان رسانده و در جهت اتلاف جان و مال و سلامت همنوعان خود قدم برداشته و اين عمل در هيچ آئين و شريعتي روا و مجاز نيست .

باري اين بنده مسكين از راه نصيحت و خيرخواهي عرض ميكنم كه همه برادران و خواهران سعي كنند همواره از اين عادات مضره كمال اجتناب را داشته باشند و بدانند كه خدا ما را براي اين كارها نيافريده و ما وظائف بالاتري داريم كه اگر بآنها عمل كنيم سعادت دنيا و آخرت را خداوند از كرم خود بما عنايت ميفرمايد و بايد جوانان خود را مراقبت نمايند تا خداي نكرده به اين بلاهاي خانمان‌سوز گرفتار نشوند و اسباب كار نامردمان قرار نگيرند و مضرات استعمال مواد مخدر و خطرات و مضرات تجارتهاي ناپاك و حرام آن را براي آنها بخوبي شرح دهند و آنها را برحذر دارند تا ان شاء الله خداوند به بركات محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم همه آنها را از اين بلاها و خطرات محفوظ بدارد و ايشان را توفيق دهد كه در راه محبت و معرفت و ترقي در درجات ايمان قدم بردارند و براي امامان و سادات و موالي خود زينتي باشند ان شاء الله .

و از مطالعه‌كنندگان اين صفحات اميد عفو دارم چرا كه بواسطه عوارض و امراض گوناگون آن طور كه دلخواه بود در تأليف همه اين ابواب حواس جمع و آسودگي خيالي ميسر نشد لكن خدا را شكر ميكنم كه بهمين اندازه موفق بر امتثال امر مبارك شدم و اميدوارم كه ببركات محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم خداوند از گناهان اين ناچيز درگذرد و اين اوراق را بين من و آتش جهنم مانع و حاجز قرار دهد .

[ص 686] و فراغت از نوشتن اين عبارات مصادف شد با روز اول ماه مبارك رمضان از سال هزار و چهارصد و بيست هجري قمري بر دست بنده كمترين زين‌العابدين بن عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين بن كريم اعلي الله مقامهم اجمعين و الحمد لله و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين .

تمت .