و اما اينكه نوشته‌ايد چگونه انسان تشخيص دهد كه فلان مذهب از فلان مذهب بهتر است يا بدتر است تا آخر ، كليتاً توحيد و نوع نبوت را با عقل ناقص ميشود اثبات كرد و بقيه را بايد از راه شنيده‌ها گرفت تا كم‌كم هر چه عقل انسان كاملتر ميشود بتدريج صحت آن شنيده‌ها را بدليل عقل ميتواند بفهمد ، اما در ابتدا بيش از آن دو مقدور عامه عقول ناقصه نيست و خداوند هم چنين تكليفي نفرموده ، و سبب اختلاف مذاهب همين است كه در آن امور پيروي عقول ناقصه خود را كرده‌اند و اگر باثبات همان دو بدليل عقل اكتفا ميكردند و اعتماد خود را بر خداوند قرار ميدادند و بهمان اعتماد اشخاص انبيا را مي‌شناختند و بصحت صدور اخباري كه از ايشان بما رسيده پي ميبردند و اعتقاد ميورزيدند اختلافي پيدا نميشد و همه اختلافات از بي‌اعتمادي بخداوند است كه گمان ميكنند خداوند احقاق حق و ابطال باطل را نميفرمايد و اين مسئله اعتماد بخداوند كه در اصطلاح بآن دليل تسديد ميگوئيم از اعظم ادله است و استدلال بآن از اختصاصات مشايخ ما اعلي الله مقامهم است و حقيقتا اگر اين دليل نباشد بهيچ چيز از امور دين نميشود اعتماد كرد و در كتاب مبارك ارشاد العوام در باب اثبات نبوت انبيا و امامت ائمه اطهار عليهم السلام مفصلا اين مطلب را تشريح فرموده‌اند و در عربي كتب مستقلي در باره دليل تسديد مرقوم فرموده‌اند و تا كسي باين دليل ايمان خود را محكم نكند ايمانش محكم نميشود و بشما توصيه ميكنم كه حتما به آن كتاب مبارك [ص 301] مراجعه كنيد و خوب دقت كنيد و اين مسئله را بفهميد تا بكمك آن بتوانيد در همه امور دين تحصيل يقين نمائيد .

سؤال هشتادم - آيا پيامبر و ١٣ معصوم ديگر را خداوند به علوم جديد امروز ( قرن بيستم ) مجهز نموده بود يا خير اگر بلي چرا آن زمان حديثي و دستوري كه منع يا امر را كه شامل امروز باشد نداده است بفرض عده زيادي از فيلم‌هاي امروزي كه در مملكت مسلمان نمايش داده ميشود موجب رشد فساد و گمراهي نسل جوان چه دختر و چه پسر ميگردد چرا در اين مورد قدغن نفرموده بودند اگر خير پس چگونه پيشواي مسلمين از طرف خدا بودند يا خداوند فقط مطابق زمان خودشان معلومات محدودي براي آنها عطا فرموده بوده است بفرض فردا كه امام عصر ظهور كند آيا امام عصر ما نيز مجهز بعلوم جديد خواهند بود كه بوسيله آن مشت بدهان بيگانگان و مخالفان خود بزند يا فقط دستور دارد مردم را بتوحيد فرا خواند و دعوت امام عصر چگونه خواهد بود آيا نشانه‌هائي كه عوام بفهمند خداوند باو عنايت فرموده است يا خير و ضمنا شرح دهيد كه آيا معراج حضرت رسول (ص) از مسجد الحرام شبانگاهان به مسجد اقصي بود يا عروج به بالاي زمين و كرات و يا كاينات لطفا شرح كافي دهيد سپاسگزارم .

جواب - حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام عالم بهمه علوم بوده‌اند و علوم جديده كه اين‌قدر چشم همه را پر كرده است نسبت بعلوم ايشان هيچ است و ريشه ندارد و مجموعه‌اي از تجربيات است كه از يك جائي به تجربه مطلبي را ديده‌اند و از [ص 302] آن ببعد را بنا بر آن گذارده‌اند و از ماقبل آن خبر ندارند و علمشان ريشه ندارد و مثلي بايد براي شما بزنم كه معني اين عرضم را ملتفت بشويد ، فرض كنيد اين شخص كباب‌پز همينقدر به تجربه ميداند كه اگر گوشت را روي آتش بگيرند و بچرخانند ميپزد اين بناي كار خود را بر اين گذارده و صنعت او از اين ببعد است كه چه گوشتي بهتر مي‌پزد ، نمك بآن بزنند خوشمزه‌تر ميشود ، با برگ نعناع يا پياز آنرا بخورند خوش‌مزه‌تر ميشود ، مغازه كباب‌فروشي را در چه نقطه خيابان يا بازار انتخاب كنند فروش بهتر دارد ، اسباب مغازه خود را چگونه ترتيب دهد بيشتر جلب مشتري را ميكند و هكذا و بهمين ترتيب كسبش ميگذرد و ديگر هيچ از ماقبل آن تجربه اوليه چيزي نميداند كه ذغال چرا حرارت پس ميدهد ، چطور با اكسيژن تركيب ميشود ، اين انرژي از كجا ميآيد ، چگونه اين حرارت از آتش به گوشت منتقل ميشود ، چگونه آلبومين گوشت را منعقد ميكند ، آلبومين چرا در اثر گرما منعقد ميشود ، هيچ‌كدام از مقدماتي كه باعث پختن گوشت ميشود نميداند معذلك اسم خود را عالم به پختن و كباب كردن گوشت ميداند . از اين پا بالاتر بگذاريد آن كسي كه كارخانه اسيد سولفوريك سازي مثلاً دارد اين همين قدر فهميده كه از تركيب گوگرد و اكسيژن در مجاورت كاتاليزرها و بخار آب اسيد سولفوريك توليد ميشود و كارخانه‌اي براي اين كار ترتيب داده و بناي كارش بر بعد از اين است كه چه اسباب و ادواتي داشته باشد كه اسيد آنها را فاسد نكند ، چه ظروفي ميخواهد ، چه مشترياني خواهد داشت ، و ديگر نه كاري بماقبل از آن تجربه و باصطلاح علم [ص 303] اوليه دارد و نه چيزي از آن ميداند و نميداند چرا گوگرد باين نسبت خاص با اكسيژن تركيب ميشود علت ميل او بتركيب چيست چرا بتنهائي تركيب نميشود و احتياج بكاتاليزر دارد و هكذا ، پس اين علم او بي ريشه است . از آن پا بالاتر بگذاريد عالم بعلم اتم او هم همينطور است منتهي فهميده ( اگر فهميده ) كه هر اتمي هسته‌اي دارد و الكترونهائي كه دور او ميچرخند و بناي علمش بر بعد از اين است اما از قبل از آن خبر ندارد كه چرا بايد اينها بر گرد او بگردند ، علت جاذبه هسته نسبت بآنها چيست ، علت بار الكتريكي هر يك چيست ، الكتريسيته چيست ، هيچكدام از اين مقدمات را كه باعث تشكيل اين اتم شده‌اند نميداند هر چه بتجربه ميداند مربوط ببعد از پيدايش آن است پس علم او هم بي ريشه است . و بهمين نظر اگر بجميع علوم امروزي نظر كنيد مي‌بينيد همه بي‌ريشه‌اند و علت اين است كه بر سرّ خلقت واقف نشده‌اند ولي علوم محمد و آل‌محمد عليهم السلام ريشه‌دار هستند و عمق آنها تا مبدء پيدايش موجودات است اين است كه عالم بهمه علوم هستند و چيزي از ايشان پنهان نيست و بر اصل علم و نقطه علم واقف شده‌اند كه همه علوم متفرع بر آنند و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام العلم نقطة كثرها الجاهلون يعني علم نقطه‌اي است جاهلان آنرا زياد كرده‌اند .

و باز بايد مثلي بزنم كه بهتر مقصودم را بفهميد ، مثلا صبّاغ‌هاي قديم كه چيزي جز تجربيات اوليه نميدانستند براي هر رنگي محتاج به يك چيزي بودند براي رنگ قرمز محتاج به قرمزدانه بودند براي رنگ آبي محتاج به نيل بودند براي زرد [ص 304] محتاج به برگ مو بودند و هكذا و براي هر رنگي يكي از آنها را ميبايست تحصيل كنند ، علماي جديد پي باصل تركيبات رنگين برده‌اند و مي‌بيني كه چند عنصر معين را بانواع مختلف تركيب ميكنند و انواع رنگها را بيرون ميآورند و آن علوم مختلفه صباغها را در يك علم جمع كرده‌اند ، شيمي‌دانان متبحرتر پي باصولي برده‌اند كه تركيبات رنگين يكي از فروع آنها است و مثلاً تركيبات معطره فرع ديگري از فروع آن است و علوم صباغها و عطرسازها در علم آنها جمع شده و علم آنها مثل نقطه‌اي است كه آنرا دارند و صباغها و عطرسازها كه جاهل بآن علمند بايد علوم كثيره‌اي كه هر يك مربوط به رنگ مخصوص يا عطر مخصوصي است تحصيل كنند ، و همچنين علماي متبحرتر باصولي پي برده‌اند كه يكي از فروع آنها علم بخواص شيميائي اجسام است و يكي از فروع آنها علم بخواص فيزيكي اجسام است پس علم شيمي و فيزيك در علم آنها يكي شده و آنها واقف بر نقطه علمي شده‌اند كه بآن خواص فيزيكي و شيميائي همه مركبات را پيش‌بيني ميكنند و ميسازند ولي علماي فيزيك و شيمي معمولي كه بآن نقطه علم جاهلند بايد براي يك‌يك چيزها كه ميخواهند علوم كثيره‌اي تحصيل كنند ، و بهمين ترتيب هر چه علم علما عميق‌تر شود باصولي ميرسند كه علوم زيادتري فروع آنها هستند و بالاخره همه علمها چه مربوط بامور زميني چه مربوط بامور آسماني چه مربوط بامور ظاهري چه مربوط بامور باطني باشد بيك نقطه ميرسند كه آن نقطه اول ما خلق الله است و تا از راه تجربه بخواهند بآن [ص 305] نقطه برسند هيهات ، ولي محمد و آل‌محمد عليهم السلام كه خود اول ما خلق اللهند واقف بر آن نقطه‌اند و هيچ چيز بر ايشان پنهان نيست و هر چه را كه بخواهند بدانند ميدانند و اين‌همه معجزات كه از ايشان سر زده بآن علم است و بآن علم است كه مثلاً بدرخت ميفرمايند بيا ميآيد ، بمرده ميفرمايند زنده بشو زنده ميشود ، بسنگ ميفرمايند طلا بشو طلا ميشود .

حال كسي كه صاحب چنين مقامي است آيا نميداند كه مثلاً چه تركيبي درست كنند كه در اين موشك بريزند با كمال قوت مشتعل شود و دود آن بشدت خارج شود و در نتيجه عكس العمل آن اين موشك بهوا برود ؟ البته كه ميداند و خيلي هم بهتر از علماي جديد ميداند ، و اگر ائمه (ع) در صدد تعليم اين علوم برنيامده‌اند از اين جهت بوده كه فساد بسياري مترتب بر آنها بوده و مصلحت خلق در دانستن آنها نبوده و مشغول بآنها ميشده‌اند و از خداوند غافل ميشده‌اند و از كسب اموري كه باعث نجات ايشان در عالم ديگر بوده باز ميمانده‌اند ، و در نظر ايشان همه امور دنيا لهو و لعب و بازيچه است و در آيات كتاب خدا بكرّات اين مطلب ذكر شده كه زندگي دنيا لهو و لعب است و ايشان كه مأمور بهدايت خلق بوده‌اند نميخواسته‌اند كه مردم را بلهو و لعب وادارند و از خداوند غافل كنند ، نمي‌بينيد خود مردم كه پي اين لهو و لعب‌ها رفته‌اند چگونه از ياد خداوند رفته‌اند و حتي انكار وجود او را مينمايند و هر چه كه از امور دنيا تعليم فرموده‌اند بقدر حداقل كارگذران دنيا بوده نه براي جمع كردن و آباد كردن آن و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله لاتبنوا ما لاتسكنون [ص 306] و لاتدّخروا ما لاتأكلون يعني خانه‌اي را كه سكونت در آن نميكنيد بنا نكنيد و چيزي را كه نمي‌خوريد ذخيره نكنيد ، و اغلب اين علوم جديده براي آباد كردن دنيا است و دعوت ايشان همه‌اش بدوري گزيدن از دنيا و فرو نرفتن در دوستي آن و اقبال بآخرت بوده و آن علمي را تعليم فرموده‌اند و بر مردم فريضه قرار داده‌اند كه حقيقت همه علوم است و اگر كسي به آن علم برسد صاحب همه علوم ميشود همان طور كه خودشان بآن رسيده بودند و همه چيز ميدانستند و همه چيز را ميديدند و در حديث است كه حضرت صادق عليه السلام به حمران بن اعين فرمودند اي حمران نيست دنيا نزد امام و آسمانها و زمين‌ها مگر اينطور و بكف دست خود اشاره فرمود امام ميداند ظاهر آنها را و باطن آنها را و داخل آنها را و خارج آنها را و تر آنها و خشك آنها را و از حضرت ابي‌الحسن عليه السلام است كه فرمود اين است و جز اين نيست منزله امام در زمين بمنزله قمر است در آسمان و در موضع خودش او مطلع است بر جميع اشياء كل آنها و در حديث است از عبدالله بن بكير ارجائي از حضرت صادق عليه السلام كه عرض كردم فدايت شوم آيا امام مي‌بيند مابين مشرق و مغرب را ؟ فرمود اي پسر بكير پس چگونه حجت بر مابين دو قطر آن ميباشد و حال آنكه آنها را نمي‌بيند و حكم در آنها نميكند و چگونه حجت ميباشد بر قومي كه از او غايبند دسترسي بآنها ندارد و دسترسي باو ندارند و چگونه اداكننده ميباشد از جانب خداوند و شاهد بر خلق و حال آنكه آنها را نمي‌بيند و چگونه ميباشد حجت بر آنها و حال آنكه محجوب از آنها [ص 307] باشد و بين او و بين اينكه قائم بامر پروردگارش شود در باره آنها حايلي باشد و حال آنكه خداوند ميفرمايد و ماارسلناك الا كافة للناس يعني همه كساني كه روي زمين هستند ، تا آخر حديث شريف و از آن حضرت است كه ميفرمود خداوند حكيم‌تر و كريم‌تر و اجل و اعلم از آن است كه احتجاج بفرمايد بر بندگانش به حجتي پس پنهان بدارد از او چيزي از امر آنها را و از آن حضرت است كه در حديثي فرمود هراينه رسول خدا صلي الله عليه و آله عطا كرده شده است علم آنچه بوده و آنچه ميباشد تا روز قيامت پس ما بارث برده‌ايم آنرا از رسول خدا صلي الله عليه و آله ارث بردني و از حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام كه فرمود هراينه رسول خدا صلي الله عليه و آله تعليم فرمود بمن هزار باب از حلال و حرام را از آنچه كه بوده و خواهد بود تا روز قيامت از هر بابي از آنها گشوده ميشود هزار باب پس آن هزار هزار باب است حتي آنكه تعليم كرده شدم علم مرگها و بلاها و فصل الخطاب را . و آنقدر اخبار در علم آن بزرگواران رسيده كه از شماره افزون است و خداوند كه شريعت آن بزرگوار را تا قيامت قرار داده همه احكام خلق و آنچه براي آنها پيش ميآيد در كتاب خود نازل فرموده و بايشان تعليم فرموده است و ايشان هم در اخبار خود بيان فرموده‌اند .

و گاه از باب اينكه شمردن يك يك امور حفظش دشوار بوده اصولي فرموده‌اند كه از آن حكم همه فروع آنها استنباط ميشود ، مثلاً قمار را كه منع فرموده‌اند شامل نرد و شطرنج كه آن روز بوده ميشود و شامل هر نوع قماري كه بعدها اختراع بشود نيز [ص 308] ميشود ، يا مثلاً از لهو و آنچه باعث غفلت از خداوند است منع فرموده‌اند و آن شامل جميع لهوها ميشود و مسئله مورد سؤال شما از هر جهتي مشمول نهيي از آن نهي‌ها است ، مثلاً در آنجا كه زنها و مردها جمع ميشوند و بيكديگر نظر ميكنند مشمول فرمايش پيغمبر خداست صلي الله عليه و آله كه در حديثي فرمود هر كس پر كند چشمش را از زني بحرام خداوند پر ميكند دو چشمش را روز قيامت بميخهائي از آتش و پر ميكند آن دو را از آتش تا آنكه حكم بفرمايد بين مردم پس امر كرده ميشود كه بجهنم برود و حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمودند بپرهيزيد از نظر پس آن تيري از تيرهاي ابليس است و فرمود نگاه كردن بعد از نگاه كردن زراعت ميكند در قلب شهوت را و كفايت است آن كه براي صاحبش فتنه‌اي باشد و حضرت رضا عليه السلام فرمودند حرام شده نظر كردن بموهاي زنهاي شوهردار و بغير آنها از زنها چونكه در آن تهييج مردان است و تهييج دعوت بفساد و دخول در چيزي كه حلال و جميل نيست مينمايد . و از آن جهت كه گوش بساز و آواز ميدهند مشمول فرمايش حضرت باقر عليه السلام ميشوند كه فرمود غنا ( يعني آواز ) از چيزهائي است كه خداوند وعده آتش براي آن فرموده و سؤال شد حضرت ابوعبدالله عليه السلام از غنا فرمود داخل نشويد در خانه‌هائي كه خداوند از اهل آن معرض است و حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمودند در باره زنهاي خواننده كه تعليم آنها كفر است و گوش دادن بآنها نفاق است و قيمت آنها مال حرام است . و از آن جهت كه اصل رفتن بآنجاها از باب لهو و سرگرمي و اطفاي شهوات [ص 309] حيواني است مشمول فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه فرمودند همه لهوهاي مؤمن باطلند مگر در سه چيز در تأديب كردنش اسبش را و تير زدن از كمانش و ملاعبه با عيالش پس آنها حقند و حضرت امير عليه السلام فرمودند هر چه كه مشغول بدارد ( شخص را ) از ذكر خدا پس آن مَيسِر است . عرض ميكنم خداوند در قرآن ميسر را از عمل شيطان شمرده و امر باجتناب از آن فرموده . و از آن جهت كه در آن جاها بطوريكه متداول است انواع جنايات و فسق و فجور و منافيات عفت و دزدي و خيانت را نشان ميدهند و تعليم مينمايند چون همه اينها منتهي بفساد اخلاق و بروز جنايات و انواع محرمات ميشود از اين نظر مشمول فرمايش حضرت رضا عليه السلام ميشوند كه فرمود اين است و جز اين نيست كه حرام فرموده است خداوند صناعتي را كه همه‌اش حرام است كه از آن فساد محض ميآيد مثل بربط و مزامير و شطرنج و هر چيزي كه بآن لهو ميشود و صليب‌ها و اصنام و هر چه كه شبيه بآن است از ساختن مشروبات حرام و آنچه كه از آن و در آن فساد محض است و نميباشد از آن و در آن از وجوه صلاح پس حرام است تعليم و تعلم و عمل بآن و گرفتن اجرت بر آن و هر زير و رو كردن در آن از جميع وجوه حركات . و اينكه عرض كردم « از اين نظر » قصدم اين بود باين نحو كه متداول است و الا نفس دستگاه سينما و فيلم حرمتي در آنها نيست و مثلاً با آن فيلمي كه با آن تعليم صنعتي يا علم حلالي بنمايند مثلاً ترتيب كشاورزي يا ترتيب جراحي و امثال آنها را نشان دهند حرمتي ندارد .

[ص 310] باري مقصود از ذكر اين احاديث اين بود كه ببينيد چگونه از جميع انواع فساد و آنچه باعث مضرت بامر دين است منع فرموده‌اند و در تبليغ امر خداوند كوتاهي نفرموده‌اند جز اينكه مردم خودشان نميخواهند اطاعت نمايند ، و بهر حال معلومات ايشان محدود بامور زمان خودشان نبوده و حكم همه امور آينده را هم ميدانسته‌اند و فرموده‌اند و حضرت حجت عصر عجل الله فرجه هم كه ظاهر ميشوند مثل آباء كرامشان عالم بجميع علوم و احكام همه چيز هستند و صاحبان علوم جديده ياراي مقاومت در مقابل علم ايشان مسلماً نخواهند داشت و بهمان رويه انبيا دعوت بتوحيد و معرفت خداوند و اولياي او و دوستي و محبت ايشان و آنچه كه باعث نجات آخرت است ميفرمايند و در آنوقت آنقدر نعمتها از زمين و آسمان بمؤمنين ميرسد كه حاجتي بعلوم اهل ظاهر ندارند و حتي مؤمنين از راه دور يكديگر را مي‌بينند و صداي يكديگر را ميشنوند و وقتي كه ظهور ميفرمايند بر اهل معرفت طوري امر ايشان واضح است كه هيچ اشتباهي بر ايشان نيست و امر ايشان مثل آفتاب ميماند نسبت بسايه كه هيچوقت اشتباه با هم نميشوند ولي براي عوام و كم‌معرفتها مثل آباء كرامشان بانواع معجزات امامت خود را اثبات ميفرمايند .

و اما معراج حضرت رسول صلي الله عليه و آله كه پرسيده‌ايد شبانگاهان به مسجد اقصي بوده يا عروج ببالاي زمين و كرات يا كاينات ، آنچه از اخبار پيداست اين است كه مسجد اقصي در آسمان است و ذكري از تشريف بردن آن حضرت بكرات نيست و فرموده‌اند كه آن حضرت به آسمانها عروج فرمودند و بر همه كاينات واقف شده‌اند [ص 311] ولي بايد معني آسمان را فهميد و اصل مسئله مسئله مشكلي است و فهميدن آن محتاج بعلوم زيادي است و اقرار بآن بطور اجمال بهتر از آن است كه توهمات عوام را كسي صحيح بپندارد و دين خود قرار دهد و از روي بي‌علمي سخني بگويد و تفصيل مطلب را بقدري كه ميسر و مصلحت بوده است در كتاب مبارك ارشاد العوام بيان فرموده‌اند و بهتر آن است كه بآن كتاب مبارك رجوع نمائيد .

سؤال هشتاد و يكم - آيا نماز يا دعا را هر كس بزبان مادري خود كه باعث فهم مفهوم عبارت باشد گناه است ؟ اگر بلي چرا ؟ در حالي كه عده زيادي شايد بتوان گفت مؤمن سوره حمد و سوره توحيد را بدون اينكه حتي كلمه‌اي را فهم كنند طوطي‌وار مثل هزاردستان ادا ميكنند ؟ در حالي كه ٩٠ درصد اگر چنانكه به مفهوم واقعي سوره يا آيه پي ميبردند عبادت خيلي بهتر از زماني ميشد كه نميفهميدند و عده‌اي كه مثل بنده كم و بيش معناي ظاهريش را ميدانند آن چنان ساده و بي تعمق قرائت ميكنند يا دعا ميخوانند گو اينكه در مدرسه درس جغرافي و غيره را حاضر نموده و پس ميدهند ؟ اگر خير پس چرا مسلمانان ترك‌زبان يا كردزبان يا انگليسي‌زبان يا فارسي‌زبان و يا . . . . با زبان مادري خود سر ٢٤ ساعت احتياجات روزانه خود را ادا مي‌نمائيم انجام نميدهيم ؟ مگر خداي بزرگ تنها بزبان عربي آشنائي دارد ؟ اگر جواب دهيد كه فقط بخاطر بزرگداشت مقام و زبان پيامبر و قرآن است مگر مفهوم واقعي تغيير مييابد ؟ كلمه آب در هر زبان كه باشد آب است الا اينكه كلمه فرق ميكند نه ماهيت ؟ پس چه مفهومي دارد ما نماز و دعا حتي قرآن خدا را كه [ص 312] همه مخلوق اوئيم بزبان بيگانه بدون درك معني و هدف ادا كنيم ؟ مثل اين است كه بفرض شما با اينكه زبان فارسي زبان مادرزادي شما است حكما بزبان تركي خدا را عبادت كنيد در حالي كه ما بيشتر مواقع موقعي كه بخدا استغاثه ميكنيم بزبان خود با او سخن ميگوئيم نه بزبان عربي و غير عربي . . . . عده‌اي ميگويند عربي زبان كاملي است اگر نماز را بتركي بفرض ترجمه كنيم چيزي مضحكي بوجود ميآيد ولي نبايد اين را قبول كرد زيرا بشر و عموم موجودات زنده تابع عادتند اگر از روز اول ما نماز را بتركي يا بكردي يا بفارسي و غيره مثلا انجام ميداديم براي ما امروز مضحك و خنده‌آور نبود بلكه ما از روز اول كه درك شنوائي را يافتيم نماز و دعا و غيره را عربي شنيده‌ايم گو اينكه عربي زبان رسمي خدا در نظر اسلام است ولي اين كاملاً كاملاً غلط و غير قابل قبول است لطفا نظر شما در اين باره چگونه است ؟ بمقدار كافي كه بهدف برسيم توضيح بفرمائيد سپاسگزارم .

جواب - براي خواندن نماز بزبان فارسي يا هر زبان ديگري غير عربي رخصتي نرسيده و ترك خواندن نماز بزبان عربي جايز نيست و شما اگر بنده خدا و امت پيغمبر و مطيع ائمه اطهار عليهم السلام هستيد هر چه فرموده‌اند اطاعت كنيد و به رأي و عقل ناقص خود اختياري نكنيد و خداوند ميفرمايد و ماكان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا يعني ( اين حق ) نيست براي مؤمن و مؤمنه‌اي در آن وقت كه خداوند و رسول او حكم بفرمايند [ص 313] بامري كه براي آنها اختيار و انتخابي باشد از امر آنها و هر كه عصيان بورزد نسبت به خداوند و رسول او پس بتحقيق گمراه شده گمراهي آشگاري . و اما دعا حتم نيست كه بزبان عربي باشد و بهر زباني ممكن است جز اينكه اگر بعربي باشد و با فهم معني بزبان عربي دعا كنند بهتر است چون الفاظ و حروف نسبت بمعاني مثل بدنند نسبت بروح و هر چه بدن معتدلتر باشد روح معتدلتري بآن تعلق ميگيرد و معتدلترين زبانها زبان عربي است و بهمين جهت خداوند اين زبان را براي بزرگترين كتب خود اختيار فرموده و باين زبان بر اشرف پيغمبران خود وحي فرستاده و حتي در حديث وارد شده آنچه مضمون آن اين است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله با همه بزبان عربي تكلم ميفرمودند و بگوش آنها بزبان خودشان ميرسيد و هر كس بهر زباني با آن حضرت تكلم مينمود جبرئيل بامر خداوند از باب تشريف حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله آنرا بعربي ترجمه ميكرد و بگوش ايشان ميرسانيد ، و در حديث است از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام ياد بگيريد عربي را پس هراينه آن كلام خداوند است كه تكلم فرموده است بآن با خلقش و نطق فرموده است بآن براي گذشتگان . و اگر عجم‌ها معني نماز را نمي‌فهمند علاجش آن است كه بروند و ياد بگيرند كه هم لفظ آنها بهترين الفاظ باشد و هم معني آن را بفهمند و اگر چنانچه آنرا ترجمه بزبان ديگر نمايند بسياري از معاني مندرجه در لفظ عربي فوت ميشود و كلام خداوند يك معني و دو معني ندارد كه ترجمه شود بلكه مشتمل بر معاني بسياري است كه اگر فقط يكي از آن معاني [ص 314] ترجمه شود بقيه از دست ميروند و همانطور كه در بدن انسان روح‌هاي مختلفي است كه بعضي فوق بعضي هستند مثل روح نباتيت روح حيوانيت روح انسانيت و در امثال انبيا روح نبوت و در ائمه اطهار علاوه بر آنها روح امامت و در حضرت خاتم انبيا صلي الله عليه و آله علاوه بر آنها روح خاتميت هم هست الفاظ قرآن هم كه صفت بدن پيغمبر خدا هستند و بهمان اعتدال هستند قابليت معاني متعددي متناسب با ارواحي كه در حضرت خاتم انبيا صلي الله عليه و آله هستند دارد و وقتي كه مؤمنين قراءت قرآن را بهمان الفاظ بكنند هر يك بقدر قابليتشان از آن معاني شريفه نصيب آنها ميشود در صورتيكه اگر ترجمه شود مثلاً همان معني ظاهري آن ترجمه ميشود و اين لفظ جديد هيچ قابليت آن معاني را ندارد و آثار آن معاني بر آن مترتب نيست و فرمايشات خداوند مثل سخنان خلق نيست كه چه بگوئي آب چه بگوئي ماء چه بگوئي سو مثل هم باشند و تنها بهمين يك جهت نيست كه فرموده‌اند در نماز قرآن را بعربي بخوانند بلكه فرمايشات ايشان جهات بسيار دارد و از جمله آن جهات اين است كه قرآن مهجور و ضايع نشود و محفوظ بماند و از ياد نرود .

و اينكه در آخر نوشته‌ايد گو اينكه عربي زبان رسمي خدا در نظر اسلام است ولي اين كاملاً كاملاً غلط و غير قابل قبول است ، مفهومم نشد كه همين زبان رسمي بودن را غلط شمرده‌ايد يا اصل مسئله كه نماز را بايد بعربي خواند ولي اين مطلب دستگيرم شد كه طرز تفكر شما كاملاً كاملاً غلط است و خلاف اصول بندگي [ص 315] و عبوديت است كه ميخواهيد فرمايش خدا و رسول را بعقل ناقص خود بسنجيد و هر چه با آن درست آمد قبول كنيد و هر چه نيامد رد كنيد و باطن اين نوع عمل همان استكباري است كه شيطان براي اغواي بني‌آدم در دل آنها مياندازد همچنانكه خود او بعد از آنكه خداوند حضرت آدم را بملئكه شناساند و او را خليفه خود قرار داد و بملئكه امر فرمود كه براي او سجده كنند شيطان تكبر و استكبار كرد و در مقابل امر خداوند باستدلال پرداخت كه تو او را از خاك خلقت كردي و مرا از آتش و ميخواست نتيجه بگيرد كه نبايد بر حضرت آدم سجده كند و شما اگر ميخواهيد مسلمان واقعي باشيد اول درس بندگي و تسليم را بياموزيد و معني اسلام تسليم است و امتياز شيخيه بر ديگران بايد اين باشد كه اين درس را بهتر آموخته باشند و مثل ديگران رأي و گمان خود را دين خدا قرار ندهند و در جزئي و كلي تسليم فرمايشات محمد و آل‌محمد عليهم السلام باشند و بد نگفته است شاعر :

بشوي اوراق اگر همدرس مائي كه درس عشق در دفتر نباشد

سؤال هشتاد و دوم - من موقعي كه ميخواهم نماز بجا آورم در حين نماز بجا آوردن نظري بخود ميافكنم خودم از خودم خجالت ميكشم كه باين كثافت و لاشه و روح آلوده و با اين خون ناپاك در پيشگاه خداوندي سر نياز بسايم باصطلاح او را ستايش كنم راستي اگر فكر كنيم خيلي شرم ميكنيم با چه روي ما چنين جسارتي را در پيشگاه خداي بزرگ ميكنيم ما چه هستيم و چه ارزشي داريم كه با خدا مكالمه غير مستقيم [ص 316] بكنيم اگر مسلماني اين است كه ماها داريم اگر بر اين مسلمانيها كه ما سراغش را داريم چيزي بكنند و گذشت بكنند بخدا خداي ظلم ميكند جاي ما ( اكثريت ) كاملا معلوم است و احتياج به ريا و خودفريبي و نماز گذاردن نيست زيرا ما بقدري از مرحله اسلاميت پرتيم كه با بعدي خيلي بعيد از هدف فاصله داريم و دانسته و ندانسته خود را فريب ميدهيم اگر يك لحظه بگذشته بحال و بجلال و سركشي نفس خود انديشه كنيم و كلاه خود را قاضي كنيم براستي از خويش شرم ميكنيم راستي ما چگونه كنيم چگونه ؟ آيا صلاح است كه ما خود را بفريبيم ؟ معده خود را تا گلو پر نموده باشيم و روي فرش كرمان و تبريز نمازي بجا ميآوريم راستي اين عبادت خنده‌آور نيست ؟ آيا خداوند فقط اين مقدار را از ما خواسته است ؟ والله منكه از خودم و خداي خودم شرم ميكنم كه با اين لاشه خود با مقداري مقدمه حاضر بعبادت گردم تا نظر شما چه باشد و آيا انسان تا روزي كه كاملاً كاملاً بر نفس خود مسلط نشده است آيا عبادت او ارزش كردنش را دارد ؟ يا خير ؟ جواب صد در صد خير است و امتياز منفي ما خيلي بيشتر از امتياز مثبت ما ميباشد پس ما ناخودآگاه خود را دست نينداخته‌ايم ؟ راستي نظر و راه نجات بنظر آنجناب چگونه است لطفا توضيح كافي دهيد از شما سپاسگزارم .

جواب - اين طرز استدلال هم از تسويلات شيطان است كه از اين راه داخل شده و ميخواهد شما را از بندگي خداوند باز دارد ، در اينكه همه گناهكاريم شكي نيست ولي علاج آن اين نيست كه اگر دوريم خود را دورتر كنيم و اگر در منجلاب معاصي غوطه‌وريم خود [ص 317] را بيشتر غوطه‌ور كنيم و دستي كه از جانب خداوند براي نجات ما دراز شده است عقب بزنيم . آقاي من عزيز من اگر بنده خدائيد اطاعت امر خدا را بكنيد ، اين‌همه از خود حكمت نبافيد ، فرموده است نماز كنيد نماز كنيد ، اطاعت امر خداوند چه خنده‌اي دارد ؟ اين نحو استدلالهاي شيطاني است كه گريه دارد و هر استدلالي كه نتيجه آن ترك عبادت خداوند باشد از شيطان است مثل جماعتي از صوفيه كه شنيده‌ام گاه بعذر اينكه حضور قلب ندارند نماز نميخوانند و يك روزي هم كه بخيال خودشان حضور قلب دارند بسا صد ركعت نماز ميكنند و كي گفته كه تا انسان كاملاً كاملاً بر نفس خودش مسلط نشده عبادت نكند و اين سخن صد در صد از وساوس شيطان است ، آيا بايد صبر كنيم تا بدرجه پيغمبران برسيم آنوقت عبادت كنيم مگر خدا و پيغمبر ما را نميشناخته‌اند كه ما اسير نفسيم ؟ البته كه ميدانسته‌اند و امر بعبادت خدا نموده‌اند كه از اسارت نفس دربيائيم و اين شيطان است كه ميخواهد ما رو بخداوند نكنيم و عبادت نكنيم كه در اسارت نفس بمانيم ، آيا براي كسي كه در ظلمات است راهي جز رو كردن بنور هست كه تاريكي او برطرف شود و اگر رو كردن بخداوند و اولياي او ما را نوراني نكند و از ظلمات نرهاند آيا خود ظلمات ما را نوراني خواهند كرد ؟ درست فكر بكنيد و ببينيد كه چگونه شيطان باين زبان فريبنده ميخواهد شما را فريب بدهد و ناخودآگاه شما را دست بيندازد .

و راه نجات را از من جويا شده‌ايد ، عرض ميكنم راه نجات اطاعت اوامر و بجا آوردن واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات است [ص 318] كه آنها را از راوي ثقه فرا بگيريد و بي كم و زياد عمل كنيد و عمل بي‌جان خود را بروح دوستي محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوستي دوستان ايشان زنده بداريد و اگر قصور يا تقصيري هم پيش بيايد بآب توبه و استغفار آنرا بشوئيد و از رحمت خداوند مأيوس نشويد كه از گناهان كبيره است و هميشه فرمايش خداوند را در نظر داشته باشيد كه فرموده است قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم و انيبوا الي ربكم و اسلموا له من قبل ان يأتيكم العذاب ثم لاتنصرون يعني بگو اي بندگان من كه اسراف كرده‌اند بر نفس‌هاي خودشان مأيوس نشويد از رحمت خدا هراينه خداوند مي‌بخشد همه گناهان را هراينه او غفور و مهربان است و بازگشت كنيد بسوي پروردگارتان و تسليم براي او شويد پيش از آنكه بيايد براي شما عذاب پس نصرت كرده نشويد .

سؤال هشتاد و سوم - خرج و احساني كه در ماه محرم در راه و بخاطر حضرت حسين داده ميشود اجر و ثواب آن بنا بمعمول ( آنكه مرده ) به خصرت (كذا) ميرسد يا به برگزاركننده احسان اگر به برگزاركننده احسان برسد در اين عمل يك نوع قصد بوجود ميآيد در ثاني چرا خرج و احسانرا فقط در ماه محرم اجرا ميكنند و در ساير وفاتها مثل وفات علي النقي اينقدر خرج و احسان برگزار نميشود مگر اين عمل يك نوع تبعيض بوجود نميآورد عقيده شما چگونه است .

جواب - كار خيري كه براي ميت ميكنند نه قسمت آن بآن زنده [ص 319] كه آن خير را كرده ميرسد و يك قسمت آن بميت و بهمين جهت انسان هر خيري كه در حيوتش براي خودش بكند خيلي مفيدتر است تا آنكه بعد براي او بكنند و بهر حال عملي كه براي ميت بنمايند اجرش باو ميرسد و بخود عمل‌كننده هم ميرسد و بطمع اجر اگر چه عبادت كامل شمرده نميشود ولي خداوند از رحمت خود اجر آنرا عطا ميفرمايد و شايد مقدور براي متوسطين از مؤمنين هم نباشد كه بي طمع اجر عبادتي كنند ، بلي هستند مؤمنيني كه عبادت را بطمع بهشت و ترس از جهنم نميكنند بلكه عبادت خداوند را ميكنند براي اينكه او را اهل عبادت يافته‌اند و گويا امثال من و شما بدرجه آن مؤمنين موحدين هنوز نرسيده باشيم . و بهر حال احسان در راه خداوند اختصاصي بماه محرم ندارد و در همه ماهها خوب است كه احسان كنند و اينكه بعضي در آن ماه احسان ميكنند از باب اين است كه از بركت حضرت سيدالشهداء عليه السلام در آن ماه بواسطه شنيدن مصائب و فضايل آن بزرگوار متذكرترند و بيشتر بياد كار خير ميافتند و الا اختصاص خاصي براي احسان در ماه محرم بنظرم نرسيده ولي در بعض ايام مثل روز و شب جمعه و بعض ايام سال مثل روز عرفه و روز غدير و در بعض ماهها مثل ماه رجب و شعبان و مخصوصا ماه مبارك رمضان دستور خاص براي صدقه و اطعام فرموده‌اند .

سؤال هشتاد و چهارم - عقيده شما نسبت بهدف عالي مشايخ اعلي الله مقامهم صد در صد كامل و هويدا است ولي امروز عقيده شما نسبت به پيروان اين مذهب كه اكثريت آنان مثل اكثريت مطيع شرعها [ص 320] « غير شيخيه » چگونه است آيا براستي آنجناب ماها و امثال ما را كه خود را بظاهر شيخي ( مثل مسلمانان صدر اسلام با آخر الزمان ) كه ابدا اصول مسلماني را رعايت نميكنند و نميكردند هستيم ؟ چگونه است ولي اين اطمينان در من وجود دارد كه از اولين روزهاي پيدايش اين پاكي و پاكي عقيده خيلي بهتر از عقايد امروزي بوده است مگر غير از اين است سبب اين علل چيست ؟ نظر شما باين بحث چگونه است ؟

جواب - عبارت سؤال رسا نيست و بقدري كه از آن ميفهمم جوابي عرض ميكنم و مقدمتاً عرض ميكنم كه شيخي واقعي يعني شيعه واقعي كسي است كه قلباً دوست محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوست دوستان ايشان باشد و اعمال باطنه و ظاهره او بر وفق شرع مقدس باشد ، و اگر كسي آن دوستي در قلبش نباشد بلكه دشمني ايشانرا هم داشته باشد و ظاهر اعمال او خوب باشد اين منافق است و شيعه كه نيست سهل است در واقع مسلمان هم نيست و جاي او در آتش است و همه اعمال او را هم خداوند هباء منثور قرار ميدهد ، و اگر دوستي ايشان را نداشته باشد و دشمني ايشان را هم نداشته باشد ولي اعمال خوبي داشته باشد چنين كسي ضالّ و گمراه است و امر او با خداوند است ، ولي اگر كسي دوستي ايشان را داشته باشد و اعمال صالحه‌اي هم داشته باشد و بواسطه اعراض و امراض دنيا و آلودگي‌هائي كه از معاشرت با اهل دنيا پيدا كرده بعض اعمال و اخلاق سيئه هم داشته باشد چنين كسي از مؤمنين شمرده ميشود و اكثريت مؤمنين از اين قبيلند و توبه را خداوند براي همين [ص 321] جماعت قرار داده و شفاعت براي همين جماعت است و كيست جز معصومين صلوات الله عليهم كه كم و بيش از اين ابتلاءات نداشته باشد ؟ و اگر مراد شما از كلمه « بظاهر شيخي » دو صنف دوم و سومند چنان كساني شيخي و شيعه نيستند و در ميانه جماعت شيخيه چنان اشخاصي سراغ ندارم و اگر مقصود صنف چهارمند اينها بظاهر شيخي نيستند بلكه بظاهر و باطن شيخي هستند و كي گفته كه شيخي كسي است كه معصوم باشد ؟ بلي مطلبي كه هست اين است كه بر حسب درجات ضعف و قوت ايمان تفاوت دارند بعضي مبتلاترند بعضي كمتر مبتلايند و همه ان شاء الله بفضل و شفاعت محمد و آل‌محمد عليهم السلام و اولياي ايشان از سختيهاي عرصات قيامت نجات مييابند و گناهان دنيوي و برزخي آنها را اگر توبه ننموده باشند در همين دنيا يا برزخ با عذابهاي دنيا و برزخ خداوند ميشويد و پاك و پاكيزه بعالم آخرت ميروند و سعي همه ما بايد در اين باشد كه تا زنده‌ايم بآب توبه و استغفار و توجه باولياي خدا در همين دنيا اين گناهان را بشوئيم كه از اين عذابها ايمن شويم و باعمال صالحه بهشت خود را ان شاء الله آبادتر نمائيم . و بهر حال نظر من نسبت باين جماعت يعني همه جماعت شيخيه اين است كه همه را طيب الذات ميدانم و قلباً همه را دوست ميدارم و از آلودگي‌ها و اعمال سيئه‌اي كه بالعرض از دشمنان آل‌محمد عليهم السلام بآنها و خودم رسيده متنفرم و در حق ايشان و خودم كه از همه مبتلاترم دعا ميكنم كه خداوند ببركت ولي عصر عجل الله فرجه و دوستان آن بزرگوار همه ما را از اين ورطه‌ها نجات دهد و توفيق [ص 322] اعمال صالحه و كسب علم و معرفت عنايت فرمايد و همه را بر ولايت محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوستي دوستان ايشان ثابت‌قدم بدارد و روز بروز بر معرفت و محبت همه ما بيفزايد و گويا آثار استجابت اين دعا را كه موافق دعاي خاصان درگاه خداوند است بچشم مي‌بينم و مي‌بينم با مقايسه با سالهاي گذشته كه شاهد آن بوده‌ام روز بروز محبت برادران ما خاصه جوانان كه بيشتر مبتلا بوده‌اند بيشتر ميشود و چه بسيار گناهكاران آنها را مي‌بينم كه تائب ميشوند و رو بخداوند ميكنند .

و در اينكه نوشته‌ايد « پاكي عقيده سابقين بيش از امروزيها بوده است » تأمل دارم و مثل شما فقط بظاهر امور نگاه نميكنم و اصل مطلب را دوستي محمد و آل‌محمد عليهم السلام و دوستي دوستان ايشان ميدانم و هيچ معلوم نيست كه امروز در ميانه ما كساني كه دوستي آنها بدرجه دوستي سابقين باشد نباشند ، بلي اهل علم و معرفت كمترند ولي علم و معرفت به تنهائي بكار نميآيند و عمده مطلب محبت است و سعي در ازدياد آن بايد كرد و آن كه آمد همه امور ان شاء الله اصلاح ميشود و همان محبت انسان را وادار و راغب بتحصيل علم و معرفت و بجا آوردن اعمال صالحه و اجتناب از اعمال سيئه مي‌نمايد و راه زياد كردن آن معاشرت و دوستي با برادران است كه بمقتضاي ذات پاك آنها با آنها رفتار نمائيم و اعمال سيئه آنها را از خود آنها ندانيم و از آنها چشم‌پوشي كنيم و اگر احياناً رفتار نامناسبي با ما بنمايند چه در معاملات چه در ساير اخلاق از بد آنها چشم‌پوشي كنيم و تمام نظرمان بخوبي‌هاي آنها باشد [ص 323] و اگر همه چنين كنند طولي نميكشد كه همه دوگانگي‌ها مبدل به يگانگي و همه سوء ظن‌ها تبديل بحسن ظن و همه جدائي‌ها مبدل باتفاق ميشود و آتش محبت در همه دل‌ها زبانه ميكشد و همه را باعمال صالحه و ترك معاصي و دوستي يكديگر واميدارد و روز بروز در اين راه بخداوند نزديك و از شيطان دور ميشوند ، و بعكس اگر جماعتي فقط بديهاي يكديگر را ببينند و بگويند و بنويسند و از يكديگر دوري كنند روز بروز دوستي ايشان كم بلكه نعوذ بالله تمام ميشود و از رحمت خداوند دور و بعذاب او نزديك ميشوند و امر دنيا و آخرت آنها فاسد ميشود خسر الدنيا و الآخرة ذلك هو الخسران المبين .

سؤال هشتاد و پنجم - اشتقاق مذهب بهائي همان طوريكه تاريخ قضاوت ميكند شعبه‌اي از مذهب شيخي بوده است كه سيد محمدعلي باب كه شاگردي از شاگردان مرحوم سيد كاظم رشتي بوده است و در اثر حسادت يا علل ديگر جانشيني كريم خان مرحوم دعوي مهدويت كرد البته از تفصيل ماجرٰي باخبريد در هر حال با اينكه رد بابي از طرف مشايخ نوشته شده است ولي آيا اين بنظر شما ننگي بر پيشاني مشايخ در مقابل دشمنان و مخالفان اين مذهب نيست چرا ؟ ضمنا آيا خريد و فروش با اين گروه بهائي جايز است يا خير و آيا اينان جزو مسلمانان است يا خير اگر خير چرا زيرا بفرض اينان نيز مثل سنيان باشد كه بامامت عقيده نداشته باشند خوب بهائي نيز فرقه‌اي از اسلام ميشود نه كافر مطلق و ضمنا اگر خريد و فروش جايز نيست خود من چندين معامله با اينان كرده‌ام و بظاهر از مسلمانها [ص 324] در انصاف خيلي خيلي بهترند آيا اينان را بايد كافر ناميد و نجس گفت بچه دليل و آيا بهائي با باب فرق دارد يا خير و ضمنا آيا پادشاهان سلسله قاجار داراي مذهب شيخي بوده‌اند ؟

جواب - وقتي گفته ميشود كه مذهبي شعبه‌اي از مذهب ديگر است كه همه اصول و مسلميات آن مذهب ديگر را داشته باشد ولي در فروع با ساير پيروان آن مذهب اختلاف داشته باشد در اين وقت هر يك از آن دسته‌جات پيروان را شعبه‌اي از آن مذهب اول ميگويند ، مثلاً سني و شيعه هر يك شعبه‌اي از اسلام شمرده ميشوند چون در خدا و پيغمبر و قبله و قرآن و بسياري از احكام توافق دارند و در مسئله امامت و خلافت با هم اختلاف دارند ، ولي بهائي‌ها با شيخيه هيچ وجه مشتركي ندارند نه از علماي شيخيه تقليد ميكنند نه آنها را خوب ميدانند نه رجوع بكتب آنها را جايز ميدانند و بنا بر اين شعبه‌اي از شيخيه نيستند و هر كه چنين سخني ميگويد قصدش اشتباه‌كاري است و حتي آنها را شعبه‌اي از شيعه هم نميشود شمرد چون نه ائمه عليهم السلام را قبول دارند و نه آنها را دوست ميدارند و نه باخبار و فرمايشات ايشان عمل ميكنند و حتي شعبه‌اي از مسلمين هم شمرده نميشوند چون حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را خاتم الانبياء نميدانند ، بقرآن و ضروريات اسلام عمل نميكنند ، نماز نميخوانند ، روزه نميگيرند ، حلال‌هاي خداوند را حرام كرده‌اند ، حرام‌هاي او را حلال كرده‌اند ، در مقابل قرآن كتابي آورده‌اند و بهيچ وجه شباهتي با مسلمين و هيچ‌يك از اهل كتاب ندارند و كافر مطلقند و در واقع مشرك بخداوند هستند ، و مثل اين است كه امور مالي در نظر شما خيلي [ص 325] عظم دارد كه تنها انصاف در معامله را مناط كفر و ايمان و نجاست و پاكي ميدانيد و بآن هر بي‌ديني را بر مسلمان ترجيح ميدهيد و حال آنكه بسياري از يهود و نصاري بلكه مشركين مثل هندوها هستند كه امين و خوش‌معامله و باانصافند و معذلك كافرند و نجسند و خداوند ميفرمايد كه مشركين نجسند و نزديك مسجد الحرام نشوند و در باره اهل كتاب فرموده كه بعض از آنها هستند كه اگر آنها را بر يك قنطار يعني يك پوست گاو پر از طلا امين قرار دهي بتو پس ميدهند معذلك تا اسلام نياورده‌اند آنها را كافر شمرده‌اند .

و اينكه براي دليل حرف اولتان نوشته‌ايد كه ميرزا عليمحمد باب از شاگردان سيد مرحوم اعلي الله مقامه بوده ، آن هم صحيح نيست سيد مرحوم اعلي الله مقامه در كربلا تشريف داشتند و از علماي معروف و مشهور بودند و در مجلس درس ايشان شايد هزار نفر از همه طبقات چه زوار چه اهل شهر ميآمدند و اگر راهگذري چند صباح در مجلس درس ايشان نشسته باشد شاگرد ايشان شمرده نميشود و كسي كه از علوم خاص معلمي نزد او تعليمي نگرفته باشد و در هيچ‌يك از عقايد با او اشتراكي نداشته باشد شاگرد او شمرده نميشود و بفرض كه شبهه را هم قوي بگيريد و او را از تابعين ايشان فرض كنيد در اينكه بعد از ايشان تبعيتي از ايشان نداشته كه شكي نيست و هر ننگي كه بر پيغمبر خدا از تبعيت آن دومي و ساير منافقان در ظاهر از ايشان هست بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم هم هست و الا نه وجود او ننگي بر پيغمبر خدا بود نه وجود اين مرد بر مشايخ ما .

و بهائي و باب هم كه پرسيده‌ايد ، آن اولي بمناسبت اينكه ادعاي اوليش اين بوده كه نايب امام زمان عجل [ص 326] الله فرجه و باب ايشان است به باب مشهور شده و در آن زمان به پيروان او بابي ميگفتند بعد از او دو نفر ادعاي جانشيني او را داشتند كه يكي خود را ملقب ببهاء و ديگري بصبح ازل خود را ملقب كرده بود و باين مناسبت بيك دسته بهائي و به دسته ديگر ازلي ميگويند .

و اما راجع بسلاطين قاجار كه سؤال نموده‌ايد آيا شيخي بوده‌اند ، اما مرحوم فتحعلي شاه كه معاصر شيخ مرحوم بوده بايشان ارادت ميورزيده و سؤالاتي هم از ايشان كرده كه در دو كتاب يكي بنام سلطانيه و يكي بنام خاقانيه جواب فرموده‌اند و شايد هم ارادت ورزيدنش بايشان از باب اين بوده كه بهمه علماي شيعه ارادت مي‌ورزيده و اصلا اين اختلافات هم كه پيدا شده شروعش در اواخر حيوة شيخ مرحوم بوده است و قبل از آن صحبتي از اين حرفها نبوده . و اما مرحوم ناصرالدين شاه در اوايل بواسطه اتهاماتي كه دشمنان مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه بايشان بسته بودند و نامه‌ها بناصرالدين شاه نوشته بودند كه ايشان خيال سلطنت دارند ذهن او را مشوب كرده بودند و اشخاصي را در پنهاني فرستاد كه تحقيق اين امر را بكنند پس از تحقيق معلوم شد كه مطلب بكلي دروغ است و حتي خود آن فرستادگان بايشان ارادت پيدا كردند و بطوريكه شنيدم يكي از ايشان در مراجعت بناصرالدين شاه گفته بود اين شخصي كه من ديدم همه توجهش بخداوند است و بسلطنت ايران كه سهل است بسلطنت دنيا هم اعتنا ندارد و ناصرالدين شاه هم ارادتي پيدا كرده بود و حتي خواهش كرده بود كتابي در اثبات نبوت خاصه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و امامت ائمه اثناعشر و اثبات وجود [ص 327] حضرت حجت عجل الله فرجه مرقوم فرمايند و آن كتاب را مرقوم فرمودند و چاپ شده و اسمش سلطانيه است ، در موقع پياده شدن قشون انگليس در بوشهر هم مجدداً از ايشان خواهش كرد كتابي در جهاد مرقوم فرمايند و مرقوم فرمودند و چاپ شده و اسمش ناصريه است و بهر حال معلوم ميشود كه حسن ظني داشته و از نامه‌اي كه مرحوم نظام العلماء بشخصي نوشته و در ضمن آن نوشته است « من شيخي شاه شيخي » چنين مطلبي مستفاد ميشود و آنچه مسلم است اين است كه بدبين نبوده و احترام ميگذاشته ، اينها مجموع اطلاعاتي است كه من دارم ، اما از ساير سلاطين قاجار اطلاعي ندارم و العلم عند الله .

و اينكه از جواز معامله با بهائيها پرسيده‌ايد منعي از معامله با غير مسلمين نديده‌ام و حتي معامله با مشركين هم جايز است چنانچه سؤال شد از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام از اينكه مسلمين مال التجاره براي مشركين حمل كنند فرمودند اگر سلاح بار نكنند باكي بآن نيست ، ولي در خصوص فروش سلاح جنگ بآنها كه با مسلمين جنگ دارند در اخبار متعدده نهي اكيد فرموده‌اند و آنرا كفر شمرده‌اند ولي نوعاً معاشرت و مخالطت با اعداي دين خوب نيست و از جهت نفس معامله اگر ضرري بر آن مترتب نباشد نفس معاشرت آنها مضر است و اگر انسان در دوستي دوستان خدا و دشمني دشمنان خدا ثابت‌قدم باشد خود ميداند كه چه بايد بكند و بد نگفته است شاعر :

استاد تو عشق است چو آنجا برسي او خود بزبان حال گويد چون كن [ص 328] 

و مؤمن موحد نه رغبت بمعاشرت اعداء دين دارد و نه به منفعتي كه از جانب آنها برسد رغبت دارد جز اينكه ضعفا كمتر متحمل اين تكاليف هستند ولي ائمه عليهم السلام بآنها كه قوت ايماني داشتند و متحمل بودند گاه ميفرمودند و از صفوان جمال روايت شده كه گفت داخل شدم بر ابوالحسن اول عليه السلام پس فرمود بمن اي صفوان همه چيز تو نيكو و جميل است جز يك چيز عرض كردم فدايت شوم آن چيست فرمود كرايه دادن تو شترهايت را باين شخص يعني هرون .

سؤال هشتاد و ششم - آيا كسي كه ميخواهد باصطلاح آخرت را بدست آورد امور دنيوي را بايد مطلقا كنار بگذارد يا خير اگر خير صد در صد دنيا با آخرت سازگار نيست و تفكر به ماديات سد و مانع بزرگي در مقابل معنويات است اين را تجربه ثابت ميكند آيا بنظر شما اشخاصي كه سنگ تقوي را بسينه ميزنند و بزرگترين ثروت را در دست دارند قابل اعتماد هستند ؟ يا آنان عوام‌فريبي بيش نيستند ؟ من كه امروز ميخواهم خود را يك مسلمان واقعي بقبولانم حتما ميبايستي از لذات دنيا دست بكشم يا خير ؟ چون هميشه كار دنيا با كار آخرت نسبت معكوس دارد نه نسبت مستقيم لطفا ما را در اين باره راهنمائي فرمائيد .