جواب - امور دنيوي دو قسمند بعضي بامر آخرت كمك ميكنند آنها را نبايد ترك كرد بعضي مضر بآخرتند آنها را بايد ترك كرد و اشتغال باموري كه كمك براي آخرتند در واقع طلب آخرتند و در حديث است كه شخصي خدمت حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام عرض كرد قسم بخدا ما دنيا را طلب ميكنيم و دوست ميداريم كه از آن بما [ص 329] داده شود فرمودند دوست ميداري كه چه با آن بكني عرض كرد صرف كنم آنرا بر خودم و عيالم و صله بكنم بآن و صدقه بدهم و حج و عمره بجا بياورم فرمود اين طلب دنيا نيست اين طلب آخرت است . و بسياري از امور دنيا از تكاليف شرعيه‌اند مثل كسب و طلب حلال براي حفظ آبرو و قضاي دين و صله رحم و امثال آنها و عمل ائمه عليهم السلام هم بر همين بوده است و دنيائي كه براي امر آخرت پي آن بروند با امر آخرت سازگار است و آنچه كه سازگار نيست دوستي نفس دنيا است كه با دوستي آخرت نميسازد و در حديث فرموده‌اند الدنيا و الآخرة ضرّتان يعني دنيا و آخرت دو زن همشو هستند .

و اما اينكه پرسيده‌ايد اشخاصي كه بزرگترين ثروت را دارند قابل اعتماد هستند يا نه ؟ صرف داشتن ثروت مناط امري نيست و حضرت سليمان با آنهمه ثروت پيغمبر خدا بودند و حضرت صادق عليه السلام از اغنياي مدينه بودند و كسي كه ثروت خود را از راه حلال تحصيل كرده باشد و حقوق واجبه و مستحبه خود را ادا كرده باشد چه مانعي است كه اهل تقوي باشد و زاهد شمرده شود و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام نيست زهد در دنيا بضايع كردن مال و حرام كردن حلال بلكه زهد در دنيا اين است كه مطمئن‌تر نباشي بآنچه در دست تو است از آنچه نزد خداي عزوجل است ، و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند نعم العون علي تقوي الله الغني يعني خوب كمكي است بي‌نيازي براي تقوي براي خدا . و بنا بر اين داشتن ثروت از علامات بي‌تقوائي نيست و اي بسا فقيري [ص 330] كه از اشخاص ثروتمند خيلي بي‌تقوي‌تر باشد و اگر گناهي نميكند از باب اين است كه ميسرش نيست و الا در دل آرزومند آن است و بايد تقوي را به تقوي شناخت ، اگر شخصي متقي است و از دخول در حرام اجتناب ميكند متقي است اگر چه ثروتمند باشد و اگر كسي ابا و استنكافي از دخول در حرام ندارد بي‌تقوي است اگر چه فقير باشد ، بلي غالب اين است كه ثروتمندان ثروت خود را از راههاي حرام فراهم آورده‌اند چنانچه حضرت رضا عليه السلام فرمودند جمع نميشود مال مگر به پنج خصلت به بخل شديد و آرزوي طولاني و حرص غالب و قطع رحم و ترجيح دنيا بر آخرت . و چنانچه ملاحظه ميكنيد اينها كه ذكر فرموده‌اند همه راههاي حرام است ولي فرض مسئله ما اينست كه اگر از راه حلال جمع شده باشد منافاتي با تقواي صاحب آن ندارد و لازم نيست كه حتماً عوام‌فريب باشند .

و اينكه پرسيده‌ايد براي مسلمان واقعي بودن بايد دست از لذات دنيا كشيد ، بطور مطلق اينطور نيست و چه بسيار از امور دنيا هستند كه حلالند بلكه مستحبند بلكه واجبند و لذت هم دارند و آن لذاتي كه بايد از آنها دست كشيد لذتهاي حرامند ، مثلاً نكاح حلال لذتي دارد و نكاح سنت حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله و ترك آن خوب نيست ، يا اينكه انسان زحمتي بكشد و بكدّ يمين براي اهل و عيال واجب النفقه خود تحصيل روزي كند و از اينكه شكم آنها را سير بكند و تنشان را پوشا لذت ببرد يا اينكه بفقرا و بينوايان در راه خدا كمك كند و از آن لذت ببرد اين لذتها همه خوبند و عبادتند [ص 331] و از علامات ايمانند و در حديث است هر كه مسرور بكند او را حسنه و غمگين بكند او را سيئه پس او مؤمن است ، و اما لذتي كه از كارهاي حرام مثل شرب خمر ، زنا ، قمار و امثال آنها حاصل ميشود آنها حرامند و بايد ترك آنها را كرد ، و اصل لذتهاي حرام دوستي نفس دنيا است كه فرمودند حب الدنيا رأس كل خطيئة يعني دوستي دنيا سر هر خطائي است ، و بهر حال در هيچ جا نفرموده‌اند كه همه امور دنيا را براي آخرت ترك نمايند چون بعض آنها عيناً طلب آخرتند و در حديث است كه نيست از ما كسي كه ترك بكند دنيايش را براي آخرتش و نه آخرتش را براي دنيايش . بلي بعض عبادات هستند كه خصلت آنها با اشتغال بامور دنيا منافات دارد مثل تحصيل علم كه صرف وقت خاص لازم دارد و در ضمن كار ديگر نميتوان آنرا انجام داد و براي انجام اين عبادت طالب علم بحد اقل پي دنيا ميرود و خداوند روزي او را ميرساند ، ولي معني آن هم اين نيست كه بكلي از تحصيل روزي دست بكشد و بعذر اينكه من طالب علمم زحمت خود را بر دوش ديگران بيندازد و كلّ بر آنها باشد و كسي كه واقعا طالب علم است بكمتر چيزي از دنيا قناعت دارد و آن بكمتر زحمت و صرف وقتي براي او حاصل ميشود ولي اگر آن زحمت كم را هم نكشد و باميد كمك ديگران بنشيند صحيح نيست و در حديث است كه حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام در مجلسي از حال شخصي سؤال فرمودند عرض شد فقير شده فرمودند امروز چه ميكند عرض شد در خانه عبادت خدايش را ميكند فرمودند از كجا است روزي او عرض شد از نزد بعض برادرانش [ص 332] حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمودند آنكه خرج او را ميدهد عابدتر از او است ، و در احاديث بسيار از اينكه انسان زحمت خود را بر دوش ديگران بيندازد نهي فرموده‌اند .

سؤال هشتاد و هفتم - آيا حديثي و آيه‌اي وجود دارد كه قانون عدالت زندگي را بي پرده بيان كند و بي ابهام بفهماند اگر هست چطور است بفرض ما صدها بار شاهد اين ماجرٰي هستيم كه خداي بزرگ به عده‌اي بيشتري كه براستي لايق مقام و پول و آسايش هستند داده در عوض عده كثيري كه مشاهده ميشود و از اعمال و رفتار آنها استنباط ميگردد ابداً ابداً حتي لايق حتي داشتن صنّاري را ندارند ولي خداي بزرگ « اگر قرار باشد و عقيده داريم دنيا با خداست و آخرت با خود » آنها را از مقام و مال دنيا بي‌نياز نموده است و برعكس عده بيشتري كه مستحق عذاب فقر و بدبختي هستند داده و يك عمر آنان در فقر و فلاكت و مريضي انداخته است و باز بر عده كثيري كه علم و عمل آنها ثابت ميكند كه انسانهاي بهتري هستند و اگر ثروت داشته و راه خداوندي را كج نميرفتند خداي آنها را در بدترين شرايط يك زندگي قرار داده است در حالي كه آنان ابداً مستحق چنين مجازاتي نيستند و اگر چه بگوئيد شما از پشت پرده خبري نداريد پس در اين پيش‌آمدها در مقابل عدل الهي ناعدلي بحقي نيست ؟ اگر نيست بچه دليل و حال آنكه عده‌اي را ميشناسيم چه در بدبختي و چه در خوشبختي بهترين انسانها بوده‌اند پس چرا خدا در مقداري از عمر با آنها بدرفتاري نموده است شما صد در صد اين عمل را امتحان خدا ميدانيد تا درجه خلوص بنده‌اش [ص 333] را بشناسد خدا در حالي كه ما را خلق نموده است خودش ميداند كه كه كسي قابل قبول و يا رد شدن در آزمايشات او را دارند ! و آيا صلاح هر كس در سرنوشتي كه دارد هست يا خير ؟ و با تغيير سرنوشت صلاح زندگي يك فرد نيز تغيير مييابد لطفا نظر خود را جهت راهنمائي ما بفرمائيد .

جواب - آيه و حديث در اين باب هست ولي پرده و ابهام از فهمها است كه مانع فهميدن اصل مطلب است و فهم اين مسئله مثل چند مسئله ديگر كه ذكر آنها گذشت منتهي بفهم مسئله جبر و تفويض ميشود و فهم آن محتاج بمشعر مخصوصي است كه اغلب اغلب آنرا ندارند و بهمين جهت تكليف به تحصيل اين علم را خداوند از عامه مردم برداشته است و چون غور در آن و شناوري در اين دريا براي آنها كه علم شناوري در آن را ندارند خطرناك است نهي از فرو رفتن در آن نموده‌اند تا گمراه نشوند و همه مسائل را بدليل عقل ناقص نميتوان فهميد و بچشم نابيناي آن نميتوان ديد و بايد تسليم بينايان راستگو شد و شما بعد از آنكه يقين بخداوند كرديد و پيغمبر او را شناختيد كه از جانب او است و مطلع بر همه چيز و راستگو است هر چه بفرمايد بايد بپذيريد و اگر نپذيريد بخود جفا كرده‌ايد و شما بعد از آنكه خداوند در كتاب خود خبر داده است كه ظالم نيست و فرموده ان الله ليس بظلام للعبيد و پيغمبر او خبر داده است كه عادل است اين مطلب را بپذيريد و اگر در موردي مشكلي پيش آمد و وجه عدالت او را نفهميديد تسليم باشيد و بدانيد كه وجهي دارد ولي شما نميفهميد و قسمت عمده اشكال اين است كه شما [ص 334] و اغلب مردم خداوند را مثل يكي از اين انسانها فرض ميكنيد كه در ذات او ميل و محبت خاصي ببعض چيزها و تنفر و بي‌ميلي خاصي نسبت ببعض چيزها است و در واقع مخلوقي را كه زائيده فكر خودتان است خدا فرض ميكنيد و اين مشكلات براي شما پيدا ميشود ولي اگر توحيد خود را كامل كنيد و او را از شباهت مخلوقات منزه بداريد خواهيد فهميد كه خداوند در ذات خود ابدا ميل خاص ندارد و احتياج بچيزي ندارد و غني مطلق است و ظلم در او راه ندارد چه ظلم ناشي از نوعي احتياج است و خداوند غني است و اين موجودات را كه خلقت فرموده بر حسب استعداد و قابليت خود آنها خلقت فرموده نه بر حسب ميل شخصي ، چون اصلا ميل ذاتي ندارد و هر چيزي هر گونه كه ميخواسته باشد آن را بهمان گونه خلقت فرموده و از پيش از خلق هر چيز بعلم ازلي خود ميدانسته كه هر چيزي چه ميخواهد باشد و او را همان چيز خلقت كرده مثلا گودال ميخواسته گودال باشد او را گودال خلقت فرموده سر تپه ميخواسته سر تپه باشد او را سر تپه خلقت فرموده ، و بعد از خلق اشياء و اذن خداوند كه هر چيزي همانطوري كه ميخواهد باشد باشد ديگر برنامه معلوم ميشود باران كه ميآيد در سر تپه نميايستد و بطرف گودال جاري ميشود و گودال پرآب و سر تپه بي‌آب ميشود و گودال از آب غني و سر تپه فقير ميشود و اين ديگر دخلي بآن ندارد كه خاك گودال مثلا شوره‌زار باشد و بگوئيد استحقاق آب را ندارد و سر تپه مثلا حاصلخيز است و مستحق آب است و اصلاً حقي بر خداوند ندارند كه بگوئيم مستحق هستند . حال اين مثلي در [ص 335] محسوسات بود ، در جريان اقتصادي ملك هم كه از ما پنهان است عيناً همينطور است بعض اشخاص استعداد و قابليت گودال بودن را داشته‌اند خداوند هم ميدانسته و آنها را همانطور خلقت فرموده بعضي هم استعداد و قابليت سر تپه بودن را داشته‌اند و خداوند هم ميدانسته و آنها را همانطور خلقت فرموده و بعد از اين اذن خداوند برنامه معلوم است باران رحمت خداوند كه از آسمان جود او ميريزد ثروتها از سر تپه‌ها به گودال‌ها جاري ميشود و گودالها غني و سر تپه‌ها فقير ميشوند و خداوند ميفرمايد انزل من السماء ماءاً فسالت اودية بقدرها يعني فرو فرستاده از آسمان آبي پس جاري شدند رودخانه‌ها باندازه خودشان . و در هر مسيلي باندازه گنجايش و استعداد خود او آب جاري ميشود و اين دخلي باينكه آنها مردمان خوب يا بدي هستند ندارد و در اين مقام اصلا خوب و بد معني ندارد و ميشود گفت همه خوبند و بنده خدايند ، و اصل خوب و بد در مقام شرع و نسبتها است كه خداوند اصلي براي خير قرار داده كه آن وجود مبارك اول ما خلق الله يعني حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله و اصلي براي شر قرار داده كه همان رؤساي ضلالت باشند و اشخاص را نسبت باين دو اصل ميسنجند هر كدام خود را شبيه باصل خير نمايند خوبند هر كدام خود را شبيه باصل شر نمايند بدند و قبول و عدم قبول دعوت انبيا و خوب و بد شدن مربوط بجهتي ديگر از قابليت است و رابطه خاصي با آن جهت قابليتها كه مربوط بروزي است ندارد و از اين جهت در خوبان غني و فقير پيدا ميشود در بدان هم همين طور و اصل دعوت انبيا بتوحيد است و همه احكام [ص 336] و شرايع آنها فروع آن است و اين دعوت چون بمكلفين ميرسد در هر كسي بر حسب وضعي كه دارد بصورت تكليف خاصي درميآيد و باقتضاي وضع مشترك بين همه تكاليف عمومي پيدا ميشود مثل نماز و روزه و امثال آن دو كه بر همه واجب است بآنها عمل نمايند و باقتضاي وضع خاص هر كس تكليف خاص براي او پيدا ميشود مثلاً آنكه مال‌دار است و بحد نصاب زكوة و بيش از آن دارد مكلف باداي زكوة است و آنكه درآمدش در سال بيش از خرج او است مكلف باداي خمس ميشود و آنكه فقير است و بحد نصاب ندارد و بيش از خرج خود در سال ندارد مكلف باداي خمس و زكوة نيست ولي نيت اطاعت كه مقدور همه است همه مكلف بآنند فقير هم بايد اين نيت را داشته باشد كه اگر دارائي داشت خمس و زكوة خود را بدهد و بهمين نيت او خداوند اجر او را ميدهد و اگر چيز كمي داشت و بقدر همان كم كه مكلف بآن است داد خداوند اجر اطاعت او را ميدهد و كار بمقدار مال ندارد و در حديث است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه روزي در خطبه خود در باره ماه رمضان ميفرمود فرمود هر كس در ماه رمضان روزه‌داري را افطار بدهد براي او باين سبب نزد خدا ( ثواب ) آزاد كردن بنده‌اي است و آمرزشي براي گناهانش در گذشته ، عرض شد يا رسول الله همه ما قادر بر اين نيستيم كه در ماه رمضان صائمي را افطار دهيم فرمود خداوند كريم است ميدهد اين ثواب را بكسي كه قادر نيست مگر بر قدري از شير مخلوط با آب كه بآن افطار بدهد صائمي را يا شربتي از آب گوارا يا چند دانه [ص 337] خرما كه بر بيش از آن قادر نيست . و از اين حديث معلوم ميشود كه براي غني و فقير هر دو بندگي ميسر است و بيك اجر ميرسند و فقر كسي مانع بندگي او نيست و ثروت كسي موجب بندگي او نيست . يا مثلاً از اوامر عمومي پيغمبر خدا اين است كه دل بدنيا نبندند و دلبستگي بآن نداشته باشند ، اين امر به ثروتمندان كه ميرسد معني آن اين ميشود كه بخل از دادن اموال واجبه كه بر گردن آنها است نداشته باشند و تمام آنچه بر آنها واجب است بدهند و آنرا دوست نداشته باشند كه براي خود نگاه دارند و اگر اطاعت كنند باجر آن ميرسند همين امر كه بفقرا ميرسد معني آن اين ميشود كه چشم بمال ديگري نداشته باشند و حسد بر آنها نبرند و طلب حلال نمايند و هر چه خداوند رساند شكر نمايند و اگر اطاعت كنند باجر آن ميرسند و در رسيدن بآن اجر فرقي بين غني و فقير نيست و خداوند ظلم نميفرمايد و اينكه حكمت او اقتضا كرده كه در مردم غني و فقير باشند از باب مصلحت ملك است و در حديث است كه ان الله لايفعل بعباده الا الاصلح يعني خداوند نسبت ببندگانش جز آنچه بيشتر بمصلحت است نميفرمايد ، و اينكه گفته ميشود خداوند براي امتحان اينطور قرار داده معني آن اين نيست كه خداوند خود نميدانسته و مثل ما با امتحان ميخواسته علم پيدا كند چون خداوند بعلم ازلي خود همه چيز را ميداند و اين امتحان كه گفته ميشود آن عين نتيجه است نه غير آن و خود اعمال ما است كه بما برميگردد نه چيز ديگر و خداوند ميفرمايد ( در حديث است ظ ) انما هي اعمالكم ترد اليكم يعني اين است و جز اين نيست كه آن اعمال شما است كه بشما برميگردد ، [ص 338] و تا اين اعمال نشود جزائي نيست كه شما پيشنهاد ميكنيد بدون اين اعمال و اين امتحان جزا بدهد ، و بهر حال اين مسائل را اگر بتوانيد باين چشم نگاه كنيد ميفهميد و الا راه سلامت اين است كه تسليم فرمايشات را بكنيد تا سالم بمانيد و اگر بعقل ناقص خودتان بخواهيد قانون‌گذاري كنيد و مثلاً خوبان را مستحق ثروت و بدان را مستحق فقر بدانيد و خلاف آنرا ظلم بپنداريد و اين را دين خود قرار دهيد همين طور كه درمانده‌ايد درميمانيد .

سؤال هشتاد و هشتم - همانطوريكه در دنيا ظلم ريشه دوانده است مي‌ترسم كه در آخرت نيز اين درخت ريشه بگيرد و ريشه بدواند بفرض بدبخت فلاكت‌باري كه يك عمر در جهان خاكي زندگي كرده است و احتياج روزانه او را در اثر ضعف عقل و شدت نفس بر كارهاي ناپسند سوق داده و مرتكب گناهي شده است و خداي او را عذاب خواهد داد ولي ثروتمندي كه يك عمر در عيش و عشرت بسربرده و مثلا ماهي از دو الي پنجهزار تومان دريافت نموده و در يك سانحه‌اي بفرض سيل و زلزله مقدار قابل ملاحظه‌اي كمك كرده است كه اين صد در صد در اثر فراواني پولش بوده است خداي او را بخاطر اينكه چنين كار خيري را انجام داده خواهد بخشيد و بهترين آسايشها را باو ارزاني خواهد داشت آيا اين يك نوع ظلم بحساب نميآيد در حالي كه همان فلاكت‌بار اگر پول داشت بيقين همان مقدار را ادا ميكرد پس يك بدبخت دو بار عذاب خدا ميكشد يكي در دنيا يكي در آخرت ! و آن يكي دو بار بهشت خدا را مي‌بيند و كيف ميكند يكي بهشت دنيوي و يكي بهشت اخروي [ص 339] لطفا نظر شما نسبت بآيه ( هر كس به اندازه بدي يا خوبي انجام دهد پاداش او را خواهد ديد ) چگونه است پس چه بهتر ما در دنيا هر كاري كه دلمان بخواهد بكنيم زيرا بفرداي خود اگر چنين باشد و روي اين حق و حساب عمل گردد چه مرضي داريم خود را به دردسر بيندازيم و مصيبت و ناراحتي بكشيم ؟

جواب - از اين جهت ابداً نگران نباشيد و يقين بدانيد كه خداوند عادل است و ظلم ببندگان نمي‌فرمايد نه در دنيا و نه در آخرت و اگر آنطور كه شما نوشته‌ايد بود ظلم بود ، ولي مطلب اين است كه آنطور نيست . اولاً فقيري كه از اضطرار كاري بكند مثلا گوشت حرامي را بخورد بر او گناهي نيست و خداوند ميفرمايد فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا اثم عليه يعني هر كس مضطر شود در حالي كه قصد بغي و تجاوزي ندارد پس بر او گناهي نيست ، و فقر مانع عبادت خدا نيست و همه عبادات از قبيل انفاق مال نيستند كه فقير از عهده آنها برنيايد ، اعظم عبادات دوستي اميرالمؤمنين و دوستي دوستان او است كه اگر كسي اين حسنه را داشته باشد با آن هيچ سيئه‌اي باو ضرر نميرساند و فرموده‌اند حب علي حسنة لاتضر معها سيئة ، از جمله عبادات بزرگ نماز است ، روزه است ، راستگوئي است ، امانت است ، صبر است ، شكر است و هيچكدام از اينها براي فقير غير مقدور نيستند . ثانياً اگر غني انفاق مال در راه خداوند كرده چرا خداوند اجرش را ندهد ؟ البته ميدهد منتهي اجر او بر حسب مقدار مال نيست بلكه بر حسب مقدار بندگي و تقواي او است ، اي بسا شخصي كه فقط صد تومان زكوة بر ذمه او است و آنرا بپردازد [ص 340] بسيار مأجورتر باشد از ثروتمندي كه صد هزار تومان زكوة پرداخته ولي پانصد هزار تومان بر ذمه او بوده و از چهارصد هزار تومان بقيه بخل كرده و نپرداخته و اي بسا كه آن ثروتمند مشمول آيه شريفه شود كه فرموده الذين يكنزون الذهب و الفضة و لاينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم يوم يحمي عليها في نار جهنم فتكوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما كنزتم لأنفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون يعني آنها كه كنز ( ذخيره ) ميكنند طلا و نقره را و در راه خدا آنها را انفاق نميكنند پس بشارت بده آنها را به عذاب دردناك روزي كه آتش ميشود بر آنها در آتش جهنم پس داغ كرده ميشود بآن‌ها پيشاني‌هاي آنها و پهلوهاي آنها و پشت‌هاي آنها ( گفته ميشود بآنها ) اين است آنچه ذخيره كرديد براي خودتان پس بچشيد آنچه را كه ذخيره ميكرديد . و در حديثي كه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در جواب سؤال قبلي روايت كردم معلومتان شد كه جزا بر حسب مقدار مال نيست و فقيري كه با يك شربت آب روزه‌داري را افطار داده همان اجر را دارد كه ثروتمند افطار عالي به روزه‌داري داده و خداوند بنيت‌ها اجر ميدهد و كيل اندازه‌گيري نيت‌ها ميزان اخلاص است و آن براي فقير و غني هر دو ميسر است و اگر عمل بآن هم ميسر نشود خداوند آن اجر را ميدهد و در حديث است از حضرت جعفر بن محمد عليهما السلام كه فرمودند بنده مؤمن فقير ميگويد پروردگارا رزق بده بمن تا آنكه چنين و چنين بكنم از نيكي و وجوه خير پس هر گاه خداوند دانست آنرا از او بصدق نيت مينويسد [ص 341] خداوند براي او از اجر مثل آنچه نوشته ميشد براي او اگر عمل ميكرد هراينه خداوند وسعت‌دهنده كريم است . پس بنا بر اين آن فقيري كه اگر داشت نيتش اين بوده كه مثل آن غني خيراتي بكند خداوند اجر آن خيرات را ميدهد و هيچ فقر اين دنيا مانع از رستگاري در آن دنيا نيست و آنطور خيالاتي كه نوشته‌ايد آنها از القاءات شيطانند كه ميخواهد بندگان را از رحمت خداوند مأيوس كند و از بندگي خداوند آنها را باز دارد و ابدا ابدا گول وسوسه‌هاي شيطان را نخوريد و در عمل و بندگي بكوشيد و خداوند فرموده فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره يعني پس هر كس بقدر مثقال ذره‌اي خير بكند آنرا مي‌بيند و هر كس بقدر مثقال ذره‌اي شر بكند آنرا مي‌بيند ، و بدانيد كه عمل هم مثل خود انسان روح و بدني دارد روحش حسن نيت و اخلاص و محبت آل‌محمد است و جايش در عالم آخرت است و آنجا آنرا مي‌بيند و اجرش در آنجا است و بدنش همين صورت عمل دنيا است كه جايش در اين دنيا است و اجرش در اين دنيا است و اگر صورت عمل در دنيا بواسطه فقر يا موانع ديگر در اين دنيا ميسر نشود عمل اخروي كه همان نيت و اخلاص و محبت است براي هيچكس مانعي از آن نيست و هر كس آنرا داشته باشد باجر خودش ميرسد و در آنجا كار ببزرگي و كوچكي بدن دنيائي عمل ندارند همانطور كه كار بفربهي و لاغري بدن شخص ندارند و اجر را در آن دنيا بر حسب درجه خلوص نيت ميدهند .

سؤال هشتاد و نهم - آيا جانشيناني بنام امام « مثل دين اسلام » [ص 342] در ساير اديان جهانگير بوسيله پيامبران بزرگ و اولو العزم مانند عيسي و موسي و نوح و ابراهيم آورده شده بود وجود داشت يا نه ؟ اگر داشت در آنها چطور اماماني بودند اگر نبود روي چه اصلي دين اسلام بنا بعقيده شيعه ( كاملترين فرق اسلام ) داراي اماماني بود و مگر پيامبر ما براي خود ١٢ نفري « مخصوص » را لازم داشت كه دين او را كامل كنند يا توسعه دهند و ضمناً آيا تقوي و درك و مسؤليت تمام پيامبران و امامان محدود است ؟ و منظور اينان غير از هدايت چيز ديگري بوده است .

جواب - در همه اديان حقه بعد از صاحبان شريعت جانشيناني براي ايشان بوده كه پيشوا و امام خلق بوده‌اند و بنام اوصيا خوانده ميشوند و اين سنت خداوند است كه تغيير نيافته و تغيير نمي‌يابد كه هميشه در زمين حجتي در زمين براي حفظ دين خدا و هدايت خلق باشد و اين مخصوص دين اسلام نيست بلكه از علامات اديان حقه است و در شريعتهاي سابقه نميدانم كه عدد اوصيا بين هر صاحب شريعتي تا زمان بعثت صاحب شريعت بعدي چند نفر بوده‌اند ولي در شريعت اسلام كه خاتمه همه اديان است و از همه كاملتر است امامان دوازده نفر هستند و خداوند دين خود را كامل فرموده است و امامان حامل دين خدايند و براي تكميل و هدايت خلق هميشه در اين دنيا هستند و اگر امام نباشد زمين اهلش را فرو ميبرد .

اما قسمت آخر سؤال شما گنگ است و درست نميفهمم چه اراده داشته‌ايد ، اگر مرادتان اين بوده كه پيغمبران خدا همه در يك درجه‌اند يا نه ؟ همه در يك درجه نيستند و بعضي بر بعضي فضيلت [ص 343] دارند و بعد از حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله بترتيب حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسي و حضرت عيسي عليهم السلام در درجات فضيلت قرار داشته‌اند ، و اگر مرادتان حدود مأموريت آنها است از نظر تعداد اشخاصي كه مأمور بهدايت آنها بوده‌اند ، بعضي شريعت آنها عام بوده است مثل حضرت نوح عليه السلام و بعضي محدود بوده مثل حضرت موسي عليه السلام كه مبعوث بر بني‌اسرائيل بوده‌اند ، و اگر مقصودتان اين بوده كه جز هدايت بامر ديگري هم مي‌پرداخته‌اند ، ايشان جز هدايت كار ديگري نداشته‌اند ولي همه امور دنيا و آخرت و ظاهر و باطن موضوع اوامر و نواهي دين خدايند و چيزي كه از آن خارج باشد نيست و امور مباحه هم كه مباح شده‌اند بمباح كردن خداوند است نه آنكه بالذات مباح بوده‌اند و بگوئيم در آن امور از اصل تكليفي نداريم و بريء الذمه از تكليفيم و حق اين است كه در همه امور ذمه ما مشغول عبوديت است و اموري كه مباح شده‌اند در اثر اين است كه شارع آنها را مباح قرار داده .

سؤال نودم - سؤالي طولاني است كه حاصل آن اين است كه عده‌اي از روي تعصب يا اغراض مخصوص عازم زيارت ميشوند و « خدا دانا است » مردمان خوبي نيستند و سائل اظهار عقيده كرده‌اند كه اگر در محل خود اعمال خود را خوب انجام دهند بهتر از آن است كه با پول آلوده كه با هزار نيرنگ بدست آورده‌اند عازم زيارت عتبات مقدسه يا عازم مكه شوند و نوشته‌اند كه آدم آنقدر از آنان زياد تزوير و ريا مي‌بيند كه بهمه چيز و همه كس بدبين [ص 344] تمام‌عيار ميشود و نظر حقير را در باره چنين اشخاص و مسلمان‌نماها خواسته‌اند .

جواب - آنچه بنظرم ميرسد شايد هم اشتباه باشد اين است كه حدود ولايت شما يا محيط تربيتي شما طوري است كه امور مادّي در درجه اول اهميت قرار دارد و كوچكترين تخلف و زير رو نمودن در آن امور را باعث خروج از اسلام ميدانيد . آخر برادر عزيز ، مسلمان‌نما يعني كسي كه قلباً مسلمان نيست و ظاهراً اظهار اسلام ميكند و اخراج كسي از مسلماني كار كوچكي نيست ، مگر فرمايش امام عليه السلام را نشنيده‌ايد من كفّر مسلما فقد كفر يعني هر كس مسلماني را تكفير كند خودش كافر شده ، و بي‌محابا نبايد چنين سخنان گفت . بفرض كسي در معاملات بدمعاملگي كند يا كم بفروشد يا در كسبش تقلب كند اين باعث خروج از اسلام نميشود منتهي مسلماني است گناهكار و اگر كسي خدا را قبول دارد پيغمبر و ائمه اطهار را قبول دارد و آنها را دوست ميدارد و دوستان ايشانرا دوست و دشمنان ايشانرا دشمن ميدارد و منكر هيچ‌يك از ضروريات دين نيست بچه جرأت ميتوانيد او را از اسلام و ايمان خارج بدانيد ؟ بصرف چند گناه اگر كسي از اسلام بيرون برود مسلمان ابداً باقي نميماند حتي خود شما هم كه يقيناً معصوم نيستيد و گناهاني داريد مشمول فتواي خود ميشويد و بشما توصيه ميكنم كه طرز فكر خود را تغيير دهيد و نظرتان را از ماديات برداريد و اينقدر بآنها اهميت ندهيد كه اگر بهائي خوش‌معامله‌اي ببينيد باو خوش‌بين بشويد و مسلمان بدمعامله‌اي ببينيد باين درجه باو بدبين بشويد كه از مسلماني خارجش كنيد و [ص 345] بدانيد كه امور معنوي بسيار اهميت آنها از امور مادي بيشتر است و اي بسا يك گناه معنوي مثلا بغض اولياء الله يا غيبت برادران مؤمنين وزر و وبالش از هزاران مرتبه كم‌فروشي بيشتر باشد و نظرتان هميشه باصل دين و اعتقاد باشد كه آن درست باشد و الا اين امور ظاهره زايل و فانيند و باندك قوت ايماني همه اصلاح ميشوند و فاعل آنها تائب ميشود ، و مثل زيارت عتبات عاليات و زيارت خانه خدا را كه مشتمل بر بسياري از محاسن است و در آنها انسان كسب علم و معرفت ميكند و زيارت ساير برادران مؤمنين را ميكند كه از عبادات بزرگ است و باعث تقويت دوستي كه اصل ايمان است ميشود باين خيالات خام نميشود منع نمود كه اول مثلا سنگ ترازويت را درست كن بعد بزيارت برو . مگر شما نميدانيد كه اول بايد ايمان محكم بشود او اگر محكم شد خود بخود سنگ ترازو هم تمام ميشود و الا سنگ ترازو تمام باشد و ايمان نباشد چه خاصيت ؟ نميخواهم بگويم كه اين كارها گناه ندارد و بر آنها بايد باقي ماند ، اين كارها بدند و خيلي هم بدند ، بلكه ميگويم بكار بد ديگر كه ترك زيارت باشد توصيه نكنيد ، مخصوصا مثل چنين كاري كه در آن اميد اصلاح اين امور هم هست . بلي اگر كسي همه مالي كه گرد آورده از راه حرام باشد آنرا نه در راه حج نه در راه زيارت و نه در هيچ راه ديگر نبايد صرف نمايد و فقط بايد آنرا بصاحبانش پس بدهد ولي اگر كسي مال حلالي هم دارد چه بهتر از اين كه در اين عبادات صرف نمايد ، و اگر ميدانستيد كه چه همه ثواب خداوند براي زيارت عتبات عاليات و زيارت برادران مؤمنين قرار داده اينطورها آنرا سبك نميگرفتيد [ص 346] خداوند را ميخوانم بحق محمد و آل‌محمد عليهم السلام و بحق دوستان ايشان كه دوستي من و شما و همه برادران مؤمنين را زياد كند كه از اين ديده بامور نظر كنيم و ديده بدبين مادي كه اغلب امور را وارونه نشان ميدهد ببنديم .

تمام شد جوابهاي مسائل شما كه با اينكه زياد بود و در جواب اغلب آنها حواله بكتب مشايخ اعلي الله مقامهم كافي بود از نظر تشويق شما و ساير جوانان از برادران خواستم كه جواب عرض كرده باشم و آنها را بي‌جواب نگذارده باشم ولي بعد از اين همانطور كه در اوايل اين اوراق توصيه كردم توصيه ميكنم كه مداومت بر خواندن كتب مشايخ اعلي الله مقامهم و عمل بآنها بنمائيد و خود عمل بآنها باعث ترقي فهم و بصيرت شما ميشود و محتاج باين‌همه سؤال نميشويد و اگر در ضمن جوابها بعض مطالب را با كلمات تندي ادا كرده‌ام از شما عذر ميخواهم و بدانيد كه قصدم جسارت و بي‌ادبي نبوده بلكه ميخواسته‌ام از خواب غفلتي كه گاه دامنگيرتان شده و بالفاظ نامناسب و جسارت‌آميز نسبت باخبار و احاديث ادا كرده‌ايد شما را بيدار كنم و بقبح آن مطالب شما را واقف سازم و مداواي طبيب مهربان گاهي تلخ و دردناك هم هست ولي عاقبت شيريني ان شاء الله دارد ، و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

بتاريخ بيست و دوم جمادي الثانيه سنه ١٣٩٢ هجري .

[ص 347]