[ص 150] اما آنچه به روايت از پدر خود نوشتهايد كه ذوالفقار را چند مرد نميتوانستند بردارند ، با تتبع اجمالي كه در مظانّ آن كردم خبري كه مشعر بر اين مطلب باشد نديدم و شايد ايشان هم آنرا از گفته اهل منبر كه اغلب پابست صحت و سقم گفتههاي خود نيستند شنيده باشند و آنرا از خبر پنداشتهاند و آنچه در روايات سني و شيعه مذكور است اين است كه در جنگ احد شمشير آن حضرت شكست و عرض حال را خدمت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نمودند و آن حضرت شمشير خود را بايشان مرحمت فرمودند و با آن دشمنان را ميكشتند و در همان روز همه ندائي در ميانه زمين و آسمان شنيدند كه منادي ميگفت لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا علي و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه اين نداي جبرئيل است . ديگر از وزن آن شمشير يا خاصيت فوق العاده نفس آن شمشير چيزي در اخبار نديدم ، بلي مرحوم مجلسي رحمة الله عليه در كتاب حيوة القلوب مجملاً نوشته است كه رواياتي داريم كه آن شمشير از آسمان نازل شد ولي روايات را نقل نكرده و همينكه آن مرحوم كه از علماي ثقات شيعه است فرموده كافي است كه بپذيريم كه در حديث چنين رسيده است و آنچه فرمودهاند صحيح است منتهي اگر معني آنرا نميفهميم چيزي در آن باره نميگوئيم ، و بهر حال قدرت كشتن كفار از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بود و از شمشير نبود و شمشير سبب و وسيلهاي بود و شكي نيست كه شمشير خوبي بوده كه تحمل انتقال ضربات مرگبار آن حضرت را بر سر كفار داشته و اگر مثل شمشير اولي شمشير ضعيف و نازكي بود [ص 151] مثل آن ميشكست و كسي نگفته كه خود شمشير چنين قدرتي داشته كه استفهام و تعجب كردهايد .
و اما آنچه نوشتهايد كه در اخبار آن حضرت را به مرد زيبا و سايهديده و در سايه پرورش يافته و نازكنارنجي توصيف كردهاند ، اين اخبار را در كجا ديدهايد ما كه نديدهايم شايد از روضهخوانها شنيدهايد كه حسب المعمول هر چه بزبانشان ميآيد ميگويند و آنچه در اخبار و روايات از اشخاص مختلفه در توصيف شمايل آن حضرت رسيده و مرحوم مجلسي در بحار نقل فرموده اين است كه رنگ آن حضرت گندمگون با ابروان باريك و بلند و چشم سياه كمي مايل بآبي ، دو طرف سر ايشان بالاي پيشاني مو نداشت ، ريش پر ، گردن سفيد و كلفت ، سينه پهن ، عضلات ساعد و بازو پيچيده و كلفت ، بندهاي مفاصل قوي و كلفت ، ساقهاي پا باريك ، شانهها عريض ، قد متوسط و شكم بزرگ بوده و هيچكدام از اينها بآن توصيفاتي كه نوشتهايد و نسبت باخبار دادهايد مطابقت ندارد . و اينكه بلفظ خشن از آن حضرت تعبير آوردهايد تعبير خوبي نيست و قوي ميگفتيد بهتر بود و خشونت را در اشخاص اغلب در خشونت اخلاقي و بيملاحظگي و بيدقتي استعمال ميكنند . و اينكه ايشان را با قلب رؤوف و مهربان توصيف كردهايد اگر مراد رأفت و مهربانيهائي كه در مردم رقيق القلب و دلنازك است باشد اين طور هم نبودهاند چون اين دلنازكيها و سختدليها كه در عامه خلق ميبينيد منشأ آنها طبايع آنها است و در رديف نازكدلي گوسفند و سختدلي گرگ است و چون هيچكدام از باب بندگي خداوند نيست مستوجب مدحي هم نيست . اما آنچه در آن حضرت [ص 152] بود بندگي خداوند بود و طبيعت آن حضرت بنده و فرمانبردار ايشان بود و مثل طبيعت عامه خلق فرمانده ايشان نبود و آن حضرت نسبت بمؤمنين بامر خداوند رؤوف و مهربان بودند و نسبت بدشمنان خدا كمال سختدلي را داشتند و در حديث معراج است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله اميرالمؤمنين را نزد خداوند توصيف مينمايند و در جواب خداوند كه ميفرمايد سؤال ميكنم از آنچه خود بآن از تو داناترم ، چه كسي را در زمين بجاي خود خليفه قرار دادي بعد از خودت ؟ عرض ميكند بهترين اهل زمين را براي آن ، برادرم و پسرعمم و ناصر دين تو اي پروردگار و غضبكننده براي محارم تو هر گاه حلال شمرده شود و براي پيغمبر تو غضب كرده است مثل غضب پلنگ وقتيكه مخذول شود ، علي بن ابيطالب را . و بهمين جهت در توصيف آن حضرت گفته ميشود رحمة الله علي الابرار و نقمته علي الفجّار و اين نكته كه عرض كردم نكته باريكي است كه اغلب از آن غافلند و رحمدلي را كه طبيعتا از غلبه بلغم است ممدوح ميشمارند و غلبه بلغم امر ممدوحي نيست و اعتدال است كه ممدوح است و طبيعت وقتي معتدل است كه مطيع عقل باشد و بفرمان او هر وقت موقع غضب است صفراي خود را بحركت دربياورد ، هر وقت موقع رحم است بلغم خود را ، هر وقت موقع بخشش يا شجاعت است خون خود را بحركت درآورد ، هر وقت موقع امساك يا انزوا است سوداي خود را بحركت درآورد و همه بفرمان عقل او باشند نه آنكه عقلش اسير آن طبايع باشد .
اما آنچه راجع به تصوير آن حضرت كه در موزه لوور است [ص 153] نوشتهايد نميشود باور كرد كه واقعا تصوير آن حضرت است و همه اين عكسها كه نسبت بآن حضرت ميدهند مولود تخيل نقاشان است و اعتباري ندارند و هر قدر تصويري از شما كه نقاشي آنرا كشيده باشد و شما را نديده باشد و از شنيدن توصيف شكل شما عكس شما را كشيده باشد بشكل شما شباهت خواهد داشت اين عكسها همان قدر بآن حضرت شباهت خواهند داشت جز اينكه چون آنها را نسبت بآن حضرت ميدهند بآنها بيحرمتي نميكنيم و باين هم كه آنها شمايل آن حضرت باشند اعتقادي نداريم و بهر حال نديده تصوير كسي را نميشود كشيد اگر هم بعد از ديدنْ كسي تصوير كسي را نقاشي كند ممكن است شبيه شود ولي شرعاً كار حرامي كرده و صورتكشي در شرع جايز نيست ، و اما عكسي كه با دوربين برميدارند چون منعي از آن در اخبار نرسيده منع از آن نميكنيم .
سؤال سي و نهم - در واقعه كربلا قبل از حركت حضرت حسين از مدينه بكوفه قبل از رسيدن نامه مسلم بن عقيل آيا حضرت حسين از ماوقع صد درصد باخبر بود و يا كه بحسّ ششم خطر را حس ميكرد يا اينكه اصلا نميدانست كه در چه پيش است ؟ و توكلت علي الله عازم كربلا بود در حالي كه به يقين و بظن قوي ميتوان گفت اگر چنانكه نامه مسلم خيلي زودتر و قبل از حركت از مدينه و قبل از اينكه ابنزياد حكومت كوفه را در دست بگيرد بدست حضرت حسين ميرسيد امام حسين بسوي كوفه حركت نميكرد و ماجراي فجيع عاشوراي حسيني بوقوع نميپيوست و اينكه حضرت [ص 154] با تمام خانواده حركت ميكرده منظور بخاطر سكونت در عراق و رهبري مردم كوفه بود نه بخاطر كشته شدن خود و بمرگ سپردن خانواده عزيز خود ، لطفا اين مسئله را بطور روشن توضيح فرمائيد ، و ضمنا عزاداري قبل از روز عاشورا درست است ؟ يعني ميتوان قبل از مرگ يك نفر مجلس عزا برپا كرد ؟ در حالي كه ما از اول محرم عزاداري را براه مياندازيم .
جواب - نامهاي كه از مسلم بحضرت سيدالشهدا عليه السلام رسيد نامهاي بود كه در همان روزهاي اول ورود بكوفه خدمت آن حضرت عرض كرده بود و آن وقتي بود كه همه بر گرد آن جناب جمع بودند و با ايشان بيعت كرده بودند ولي بعد از آنكه ابنزياد بكوفه رسيد و ورق برگشت ديگر مجال نوشتن نامهاي براي آن جناب نبود ، بلي در حين شهادت وصيت فرمود كه پيغام او را بآن حضرت برسانند كه بكوفه تشريف نياورند ولي آن پيغام را كسي نرساند ، ولي قبل از همه اين امور حضرت سيدالشهدا روحي و ارواح العالمين فداه خود ميدانستند كه در كربلا شهيد ميشوند و اين قضيه اتفاقي نبود و خداوند به انبياي خود از پيش خبر داده بود و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مكرر بآن خبر داده بودند و حضرت امير عليه السلام و حضرت امام حسن عليه السلام بآن خبر داده بودند و نه تنها آن بزرگوار بلكه سايرين هم احاديث حضرت پيغمبر و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را در اين باره شنيده بودند و ميدانستند و بزرگان و عقلاي قوم در مكه و مدينه آن حضرت را از اين سفر منع نمودند و غدر مردم كوفه بر كسي پنهان نبود [ص 155] ولي آن حضرت چاره جز اين نداشتند امر خداوند بود و ميبايست اجرا شود و سكوت ايشان در آن موقع و تسليم به بيعت براي يزيد فاسق فاجر كافر بكلي باعث از ميان رفتن دين خداوند ميشد و اسمي از اسلام باقي نميماند ، و بحسب ظاهر هم تكليف شرعي بر آن حضرت پيدا شد آخر كسيكه خود را پيشواي خلق و امام آنها ميداند وقتي كه جماعت زيادي اظهار نصرت او را مينمايند براي او جايز نيست كه در خانه بنشيند و بطوري كه روايت ميكنند هيجده هزار نامه دعوت از كوفه بآن حضرت رسيده بود و اگر آن حضرت اجابت دعوت آنها را نميفرمود روز قيامت بر خداوند حجت داشتند كه ما نصرت امام و خليفه تو را ميكرديم او خود در خانه نشست و دعوت ما را اجابت نفرمود ولي آنحضرت اجابت فرمود تا معلوم شود كه سخنان آنها بدروغ و نفاق بوده است و خداوند بانواع امتحانها بندگان را امتحان ميفرمايد كه راستگو از دروغگو شناخته شود و باين جهات و جهات بسيار ديگر بود كه آن حضرت از بيعت با يزيد امتناع فرمود و بيم قتل آن حضرت در مدينه ميرفت ناچار بمكه تشريف بردند در آنجا هم جماعتي را گماشته بودند كه در حرم خداوند آن حضرت را شهيد نمايند آن حضرت براي اينكه حرمت خانه خدا بكشته شدن آن حضرت در آنجا از بين نرود و از طرفي دعوتهاي اهل كوفه هم رسيده بود بجانب كوفه عزيمت فرمودند ، و بردن اهل و عيال هم به نيت رسيدن بسلطنت و اقامت در كوفه نبود بلكه به نيت اسير شدن و ديار بديار بردن بود كه بر همه مسلمانان كفر بنياميه ثابت شود [ص 156] و معلوم شود كه آنها خلفاي پيغمبر خدا نيستند كه اولاد پيغمبر خود را ميكشند و ذريه او را ديار بديار باسيري ميبرند و اعمال و كردار آنها از دين خدا نيست ، و در اخبار وارد شده است كه آن حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديدند و بايشان فرمودند كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند و اهل بيتت را اسير ببيند ، و بر حسب ظاهر هم بيم داشتند كه اگر اهل بيت خود را در مدينه بگذارند بنياميه در حيوة خود آن حضرت آنها را اسير بگيرند و گروگان قرار دهند و رفتار ناشايست با آنها بكنند تا آن حضرت را ناچار از تسليم كنند يا آنكه عار و ننگي بر آن حضرت بگذارند اين بود كه آنها را با خود بردند تا اگر اسيري هم هست بعد از ايشان باشد و امام كه غيرة الله است كي راضي ميشود عيال و دختران خود را در دست دشمنان خدا اسير ببيند ، و بهر حال آن حضرت بقصد كشته شدن و شهادت در راه خداوند و نجات اسلام از دست آن بيدينان عازم كربلا شدند و هيچ مطلبي بر ايشان پوشيده نبود ، حتي جماعتي كه از باب طمع دنيا همراه ايشان شده بودند و بنا بر بعض روايات قريب بچهار هزار نفر بودند قبل از عاشورا بآنها خبر دادند كه هر كس با ايشان بماند كشته ميشود و مرخص فرمودند كه هر كس ميخواهد برگردد و همه آن نامردان شبانه گذاشتند و رفتند جز همان عده قليل اصحاب آن حضرت روحي لهم الفداء كه بنيت فدا كردن جان خود در راه آنحضرت بودند كه باقي ماندند و تا آخرين نفس پايداري نمودند ، و اگر آن حضرت قصد فتح و فيروزي ظاهري داشتند لااقل جماعت موجود را متفرق نميفرمودند ، يا در [ص 157] منزل زباله كه خبر غدر اهل كوفه و شهادت جناب مسلم و هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر كه حامل نامه آن حضرت باهل كوفه بود بآن حضرت رسيد هنوز مانعي از مراجعت نبود و اگر ميخواستند مراجعت ميفرمودند ولي مراجعت نفرمودند ، بلي بعد از ملاقات با حر و پيشقراولان قشون ابنزياد ملعون براي اتمام حجت بآنها فرمودند كه بگذاريد برگردم و نگذاشتند كه مراجعت فرمايند و ثابت شد كه نه تنها دوست آن حضرت نبودند بلكه عداوت داشتند و تشنه خون آن حضرت بودند . و نميدانم كه چرا بر جماعتي گران ميآيد كه قبول كنند آنحضرت با علم به شهادت اقدام بآن سفر پرخطر فرمودند و نميتوانند باور كنند كه كسي هم هست كه حاضر است جان خود را در راه خداوند نثار نمايد و از اموال و اولاد و عزيزان و جان خود بگذرد و تن باسيري اهل و عيال خود بدهد و نمونه كامل بندگي خداوند و ازدنياگذشتگي باشد و چون در خود اين را نميبينند راضي نميشوند كه در باره ديگري هم آنرا قبول كنند و كتابها در اثبات عقيده باطل خود نوشتهاند ولي دوستان محمد و آلمحمد عليهم السلام كه طعم دوستي را چشيدهاند آنرا باور ميكنند و دانستهاند كه
ترك جان و ترك مال و نام و ننگ در طريق عشق اول منزل است
خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آلمحمد عليهم السلام و بحق خون بناحق ريخته آن بزرگوار كه ما را بر دوستي آن بزرگواران ثابت قدم بدارد و ما را از ياوران و ناصران آن بزرگوار قرار دهد .
و اما اينكه پرسيدهايد عزاداري قبل از عاشورا درست است ؟ چه [ص 158] مانعي دارد و آن واقعه ١٣٣٢ سال پيش واقع شده و در هر روزي كه عزاداري كنيم بعد از آن روز است ولي پيش از خود آن واقعه هم انبياء خدا كه بوحي خداوند مطلع بر وقايع آنروز شدند براي آن حضرت گريستند و حضرت رضا عليه السلام پيش از عزيمت بخراسان خبر از شهادت خود دادند و اهل و عيال خود را امر بسوگواري فرمودند و غرض عمده آن است كه متذكر ايشان باشيم و ذكر ايشان ذكر خداوند عالم است و در همه حال بايد ذكر خداوند را نمود جز اينكه در آن روزهاي معين انسان بيشتر متذكر ايشان ميشود همانطور كه در وقت زيارت قبورشان بيشتر متذكر ايشان ميشويم و نزد ذاكرين همه روزها عاشورا است و همه زمينها كربلا است .
سؤال چهلم - در روزهاي عاشورا كه شيخيها و غير شيخيها بهترين غذاها و احسانها برپا ميكنند و در اين روز مردم معدههاي خود را پر و پر ميكنند و در اثر سالروز شهادت حسين (ع) شكمي از عزا درميآورند و روضهخوانها كشته شدن حضرت حسين را دستاويز قرارداده و طوطيوار مرثيه ميخوانند و كيسههاي خود را پر ميكنند !؟ صحيح است ؟ در حالي كه براي بزرگداشت شخصيت حسين (ع) اين روز را نبايد خوراكي زيادي خورد و نه روزه بود زيرا در چنين روزي همه ما ميدانيم خاندان حسين (ع) در بدترين شرايط زندگي يك انسان بودند و يك شكم سير هرگز حس يك معده گرسنه را نميتواند درك كند بنظر شما خرج و احسان در چنين روزي صحيح و ثواب دارد ؟ يا خير ، اگر بلي بچه علت و اگر خير [ص 159] پس چرا ما شيعيان چه شيخي و غير شيخي در اين روز بزرگ معدههاي خود را پر از غذاهاي گوناگون ميكنيم آيا اين كار شرمآور نيست ؟
جواب - عاشورا روز شومي است كه بنياميه لعنهم الله آنرا بر خود مبارك دانستهاند و بشكرانه آن روزه ميگرفتند و بر دوستان آلمحمد عليهم السلام كه در اندوه مصيبت آن بزرگواران در آن روز هستند روزه حرام است چون روزه براي شكر بر سلامتي است نه مصيبت ، ولي مثل هر صاحب مصيبتي ميل بغذا و طعام نميكنند و همين قدر چيز مختصري در آن روز ميخورند كه شبيه بنياميه كه در آن روز روزه ميگرفتند نشوند و در حديث است از عبدالله بن سنان كه گفت داخل شدم بر حضرت ابيعبدالله عليه السلام در روز عاشورا در حاليكه اشكهاي آن حضرت مثل مرواريد از چشم آنحضرت ميريخت پس عرض كردم از چيست گريه شما ؟ فرمود آيا غافلي آيا نميداني كه حسين عليه السلام در مثل امروز شهيد شد ؟ عرض كردم چه ميفرمائي در روزه آن ؟ فرمود روزه بگير در آن بدون نيت از شب و افطار كن آنرا بدون شماتت و آنرا روز روزه كامل قرار مده و افطار تو بعد از نماز عصر باشد بيك ساعت بشربتي از آب پس در مثل آنوقت در آنروز جنگ برطرف شد از آل رسول الله صلي الله عليه و آله . تمام شد حديث . و معمول مشايخ ما هم اعلي الله مقامهم اين بوده كه امر ميفرمودند در آن روز غذائي در منزل طبخ نكنند و از روز پيش غذاي مختصري نگاه ميداشتند و ميل ميفرمودند .
[ص 160] و اما اينكه در آن روز اطعام و مهماني ميكنند امري بآن در اخبار نديدهايم و مدحي مسلما ندارد و شايد منشأ آن اين بوده است كه بعض اهل خير در آن روز بمناسبت تذكر ايشان و ياد فقراي دوستان ايشان خواستهاند كه خيري كرده باشند و اطعامي كرده باشند و بعد كمكم از باب ناداني و جهالت و چشمهمچشميها باينجا رسيده است كه بهترين اغذيه و مهمانيها را در اين روز ميكنند و در اين روز شربت ميدهند و شكرپلو ميپزند و همه اينها از جهالت و ناداني و فراموش كردن اصل مطلب است و الا دوست ايشان كه در آن روز مخصوصاً متذكر مصائب حضرت سيدالشهدا روحي و ارواح العالمين فداه و مصائب اصحاب و اهل بيت آن بزرگوار است چه مهمان باشد چه صاحبخانه كجا رغبت به غذا خوردن دارد چه برسد باينكه غذاي خوب و خوشمزه بخواهد . و اما اينكه در غير اين روز هم معمول است كه در ايام اقامه تعزيه مهماني هم ميدهند از باب اينكه اطعام مؤمنين چه فقير باشند چه غني عمل مستحبي است منعي از آن نيست .
و اما عمل روضهخوانهائي كه به نيت كسب و پر كردن كيسه ذكر مصائب آن بزرگواران را چه در آن روز و چه در روزهاي ديگر ميكنند كسب حرامي است كه انتخاب كردهاند و تأكل بآلمحمد عليهم السلام حرام است مگر آنها كه مؤمنند و ذكر مصيبت و فضائل آن بزرگواران را از باب اخلاص ميكنند و اگر صاحب منزل يا ديگران اكرامي بآنها ميكنند آن مطلب ديگري است و البته آنچنان ذاكريني نزد خداوند مأجور هستند و مؤمن هم البته از [ص 161] اكرام آنها كه استحقاق آنرا دارند خودداري نميكند و طبيعي هر دوستي است كه وقتي كه ميبيند كسي مدح و ستايش دوست او را ميكند و نام او را بلند ميكند و ديگران را بياد او مياندازد دوست ميدارد كه اكرام آن گوينده و تعظيم و تبجيل او را بكند و اگر تنگدست است كمك مالي باو بكند خاصة وقتيكه خود آن گوينده محبوب او را دوست ميدارد و با اخلاص ذكر محبوب او را مينمايد و اين اكرامها متفرع بر دوستي است و دوستي كه باشد دستور خاصي نميخواهد و بد نگفته است شاعر :
استاد تو عشق است چو آنجا برسي او خود بزبان حال گويد چون كن
و حتي شخص دوست اگر كسي از باب نفاق يا طمع هم ذكر محبوب او و خصال محبوب او را ميكند و بر مصائب محبوب او اظهار تأثر ميكند و نام محبوب او را بلند ميكند از اكرام آن گوينده و انفاق بر او خودداري نميكند ، اين است كه در اين اوقات كه مجالس ذكر محمد و آلمحمد عليهم السلام تقريباً منحصر بهمين مجالس ذكر مصائب حضرت سيدالشهداء عليهم السلام شده و در مجالس ديگر كمتر اسمي از خدا و رسول برده ميشود در تشكيل اين مجالس بايد كمال اهتمام را نمود و از تشويق ذاكرين و مستمعين خودداري ننمود ، ذاكرين را بايد اكرام نمود خواه عمل آنها از روي ريا باشد خواه از روي صدق ، آنها خود دانند و نيتشان ، اگر از روي صدق باشد خداوند هم اجر جزيل بآنها عطا ميفرمايد و اگر از باب طمع و ريا باشد خود دانند و خداي خودشان ، در گور خودشان [ص 162] ميخوابند و ضرري براي مؤمنين از اين جهت ندارند ولي غرض مؤمن حاصل شده است و اسم مولاي او بلند شده است و همين مؤمن را كافي است .
و همچنين آنچه معمول است كه از مستمعين پذيرائي ميكنند و چاي و قهوه و قليان ميدهند و آنها را اطعام ميكنند و باين وسائل اسباب اجتماع آنها ميشوند بسيار خوب است و همين اجتماعات است كه اسباب باقي ماندن ذكر محمد و آلمحمد عليهم السلام شده است و اگر اين زوائد در كار نباشد جمع نميشوند و ذكر محمد و آلمحمد عليهم السلام خاموش ميشود و اگر چه بسياري از مستمعين هم به نيت همين زوائد جمع ميشوند ولي بهر نيت كه هست باز شنيدن ذكر محمد و آلمحمد عليهم السلام باعث متذكر شدن آنها ميشود و دوستيهاي ضعيف آنها تقويت ميشود و كمكم نيت آنها خالصتر ميشود و هدايت پيدا ميكنند و واقعاً از ناصرين و مواليان محمد و آلمحمد عليهم السلام ميشوند و همه اين انفاقها براي انفاقكننده انفاق در راه خدا محسوب ميشود . نخواندهايد در احوال حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام كه چه انفاقها بر مردم مينمودند و چه ضيافتها مينمودند و اغلب آن انفاقها و ضيافتها براي مؤمنين مخلصين نبود و چه بسا كه بر منافقين بيش از مؤمنين انفاق ميفرمودند و بهمين ذكر خدا و رسول را زنده نگاه ميداشتند كه باقي بماند تا آنكه باهلش برسد و متذكر شود و ما هم كه در همه چيز بايد متابع ايشان باشيم از همين سياست ايشان بايد پيروي كنيم و غرضمان بلند شدن ذكر ايشان و باقي ماندن آن بايد باشد و بر جهالتهاي [ص 163] مردم بايد صبر نمود و شكيبائي داشت و اغماض از آنها نمود همان طور كه خداوند در صفت بندگان خود ميفرمايد و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما يعني هر گاه بر كار لغو بگذرند ميگذرند بطور كرامت ، يعني چشم روي هم ميگذارند و چيزي نميگويند و با جاهل جز بمدارا نميتوان راه رفت و همه انبيا با امم خود بمدارا راه ميرفتند و اگر كسي بخواهد جاهل را از همه جهالتهايش باز دارد البته متحمل نميشود و بايد با رفق و مدارا با او رفتار كرد و كمكم او را از جهالتهايش باز داشت و اگر يكمرتبه بخواهند او را از همه جهالتها منع كنند ميگريزد و فرار ميكند و ديگر ابدا تربيت نميشود . و از همين باب است كه در مراسم تعزيه كه معمول است بسيار كارهاي ناشايست ميشود مثل همين شبيهها كه درست ميكنند نعوذ بالله يكي بصورت حضرت سيدالشهداء عليه السلام ميشود ، يكي بصورت حضرت ابيالفضل ، يكي بصورت شمر ، يكي بصورت سنان ، يكي بصورت حضرت زينب و هكذا ، هيچكدام از اينها براي مؤمنين متقين جايز نيست ولي معذلك ميبينيد كه علما منع شديد از آن ننمودهاند و بهمين كه گاه ميفرمايند اين كارها صحيح نيست اكتفا مينمايند و اين نيست مگر از باب مدارا و الا ابداً باين حركات زشت راضي نيستند ولي ملاحظه ميكنند كه اين جاهلها بهمين جهتها جمع ميشوند و در ضمن ذكر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را ميكنند و اگر آنها را بشدت منع كنند ديگر جمع نميشوند و ذكري از ايشان هم نميكنند و بكلي از ياد ايشان ميروند و ديگر اميدي هم به هدايتشان نيست ، ولي اگر بهمان صورتهاي جاهلانه جمع شوند [ص 164] و ذكر خدا و رسول را هم بكنند فايده آن ذكر بيش از ضرر آن جهالتها است و ببركت ذكر ايشان كمكم ترقي ميكنند و معرفت پيدا ميكنند و كمكم دست از آن جهالتها برميدارند ، اين است كه بر جهالتهاي آنها صبر ميكنند تا آنكه كمكم هدايت بيابند . و اگر بكنه اين عرايض پي ببريد وجه بسياري از اين قبيل مسائل براي شما روشن ميشود و ميفهميد كه سكوت و اغماض علما از باب مدارا و سياست تعليم و تربيت است و الا معايب آن جهالتها بر ايشان پوشيده نيست .
سؤال چهل و يكم - زمان پيش ميرود و دستههاي از مردم ميآيند ميروند بعقيده ما روزي بفرض فردا امام عصر ظهور ميكند و باز بعقيده ما شهيد ميشود و جهان بي حجت ميماند و باز بعقيده درست يا نادرست ما دنياي خاكي هيچ زمان خالي از حجت خداوندي نخواهد بود پس در اين صورت سرنوشت جهان چه خواهد بود اگر دليل بياوريد ميگويند كه از اميرالمؤمنين شروع ميشود تا امام عصر دوباره زنده ميشوند و در جهان حكومت ميكنند و بفرض اين درست باشد آيا دور از عدل خداوندي نيست يكي را دو بار زنده كند و حكومت كنند اگر چه حكومت ديني باشد و ديگري را يكبار بميراند و زنده نكند ، در ثاني ما بقدرت خداوندي شك نميكنيم آيا چنين چيز غير منطقي ممكن است بوقوع بپيوندد ؟ اگر هست چطور اگر نيست پس همه اين اخبار دروغ است ؟ لطفا شرح دهيد .
جواب - در اينكه روزي حضرت حجت عصر عجل الله فرجه ظهور ميفرمايند و پس از مدتي شهيد ميشوند شكي نيست و مضمون اخبار [ص 165] اهل بيت عليهم السلام است و از ضروريات مذهب شيعه اثناعشري است و اما اينكه نوشتهايد « و جهان بي حجت ميماند » صحيح نيست چون در موقع شهادت آن حضرت حضرت سيدالشهدا عليه السلام تشريف دارند و در كتاب مبارك ارشاد العوام روايت ميفرمايند كه آن حضرت اول كسي است از ائمه كه رجعت كند و موافق روايتي بعد از پنجاه و نه سال كه از ظهور قائم عليه السلام گذشت ظهور فرمايد و يازده سال با قائم باشد و چون قائم كشته شود تجهيزش را حسين عليه السلام كند و قائم بامر گردد و پس از آن صديق اكبر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ظاهر شود ، تا آخر عبارت . و بنا بر اين جهان بي حجت نميماند .
و اما اينكه نوشتهايد « و باز بعقيده درست يا نادرست ما دنياي خاكي هيچ زمان خالي از حجت خداوندي نخواهد بود » نميدانم اين ترديد از كجا براي شما پيدا شده كه احتمال دادهايد اين عقيده نادرست باشد آنچه در كتاب خدا و اخبار اهل بيت عليهم السلام است اين است كه زمين هيچوقت از حجتي از خداوند خالي نخواهد ماند و خداوند بپيغمبر خود ميفرمايد انما انت منذر و لكل قوم هاد يعني اين است و جز اين نيست كه تو ترسانندهاي و براي هر قومي هدايتكنندهاي هست و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام خدمت رسول خدا عرض كردند آيا هدايتكنندگان از ما هستند يا از غير ما ؟ فرمودند نه بلكه از ما هستند هدايتكنندگان تا روز قيامت و از آن حضرت منقول است كه فرمودند خالي نميماند زمين از حجتي براي [ص 166] خداوند بر بندگانش و شنيده شد كه حضرت ابوجعفر عليه السلام ميفرمود اگر باقي بماند زمين يك روز بدون امامي از ما هراينه فرو ميبرد اهلش را و هراينه عذاب ميفرمايد خداوند آنها را بأشد عذابش ، خداوند تبارك و تعالي قرار داده است ما را حجت در زمينش و امام در زمين براي اهل زمين ، در امان خواهند بود از اينكه زمين آنها را فرو ببرد مادام كه در ميانه آنها باشيم ، پس هر گاه خداوند بخواهد آنها را هلاك فرمايد و بآنها مهلت ندهد ما را از ميان آنها ميبرد و بالا ميبرد ما را پس هر چه بخواهد و دوست بدارد با آنها ميكند . و اخبار باين مضامين بسيار است و عقل هم همينطور حكم ميكند چون اگر خداوند زمين را از حجت خالي بگذارد حق و باطل بر مردم مشتبه ميشود و ثواب و عقاب باطل ميشود چون حقي را كه خداوند نشناسانده و كسي ترك آنرا بكند خلاف عدل خداوندي است كه او را عذاب فرمايد و اگر حجتي در ميانه خلق نگذارده باشد عبادت كرده نميشود و بهشت جزاي عبادت و بندگي است و اگر عبادت نكنند بهشتي نخواهند داشت و بوجود حجج خداوند است كه خلق او را عبادت ميكنند و در حديث است كه فرمودند بنا عبد الله و بنا عرف الله يعني بما عبادت كرده شده است خداوند و بما شناخته شده است خداوند ، و همه احاديث ايشان دلالت بر اين مطلب دارد و ترديدي كه نمودهايد بيجا است . و اينكه پرسيدهايد « پس در اين صورت سرنوشت جهان چه خواهد بود » جوابش اين است كه چنين صورتي پيش نخواهد آمد .
و اما اينكه نوشتهايد « اگر دليل بياوريد ميگويند كه از اميرالمؤمنين [ص 167] شروع ميشود تا امام عصر دوباره زنده ميشوند و در جهان حكومت ميكنند » عرض ميكنم اگر حقير دليل بياورم نميگويم « ميگويند » كه مشعر بر ترديد باشد بلكه ميگويم يقيناً اين طور است و ائمه عليهم السلام و رسول خدا صلي الله عليه و آله همه رجعت ميفرمايند اما عيناً بهمان ترتيب سابق يا بغير آن آنرا نميدانم چون چيزي در ترتيب رجعت همه آن بزرگواران نديدهام ، قدر مسلم اين است كه اول از ائمه حضرت سيدالشهداء عليه السلام رجعت ميفرمايند و بعد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و در آخر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ، و حضرت اميرالمؤمنين هم باز شهيد ميشوند و باز يك مرتبه يا چند مرتبه رجعت ميفرمايند ، و معني رجعت ايشان هم بآن ترتيب كه متبادر بذهن اهل ظاهر است نيست كه مثل زنده شدن اموات در گذشته بر دست انبيا و اوليا باشد و آن ترتيب معجز و خلاف عادت است ولي رجعت ايشان و زنده شدن مؤمنين در آن اوقات بر وجه سير صعودي ملك است و فهم كيفيت آن بسيار دشوار است و چون اهل فهم آن در سابق كم بودهاند كمتر بيان آن شده است . حتي اصل موضوع رجعت هم كه از خواص مذهب شيعه است در اوايل امر بواسطه جمع نبودن اخبار آن مورد ترديد بعض علماي شيعه قرار گرفته بود ولي امروز بحمد الله اين مطلب بر علما مسلم شده است و آيات كتاب خدا و اخبار ائمه اطهار عليهم السلام بر آن دلالت دارند مثل فرمايش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرموده است و اما رد بر كسي كه منكر رجعت شده است پس قول خداوند است عزوجل و يوم نحشر من كل امة فوجا ممن يكذب [ص 168] بآياتنا فهم يوزعون يعني روزي كه محشور ميگردانيم از هر امتي فوجي از كساني كه تكذيب بآيات ما ميكنند پس آنها نگهداشته ميشوند ، فرمود يعني بسوي دنيا ، و اما معني حشر آخرت پس قول خداوند است عزوجل و حشرناهم فلمنغادر منهم احدا يعني و محشور كرديم آنها را پس ترك نكرديم از آنها احدي را ، و قول خداي سبحانه است و حرام علي قرية اهلكناها انهم لايرجعون يعني و حرام است بر قريهاي كه هلاك كرديم آنها را آنها رجعت نميكنند ، فرمود در رجعت و اما در قيامت پس آنها برميگردند ، و مثل قول خداي تعالي و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمننّ به و لتنصرنه قال ءاقررتم يعني آنگاه كه خداوند ميثاق پيغمبران را گرفت كه هر گاه آوردم براي شما از كتاب و حكمت پس آمد نزد شما رسولي كه تصديقكننده بود آنچه را كه با شما بود هراينه ايمان بياوريد بآن و نصرت ميكنيد او را گفت آيا اقرار كرديد ، فرمود و اين نميباشد مگر در رجعت ، و مثل آن است آنچه خطاب فرموده است بآن ائمه را و وعده فرموده است آنها را از نصرت و انتقام از دشمنانشان پس فرمود خداي سبحانه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات الي قوله لايشركون بي شيئا يعني وعده فرموده است خداوند كساني را كه ايمان آوردهاند از شما و اعمال صالحه را بجا آوردند تا قول خداوند لايشركون ، عرض ميكنم تمام آيه اين است بعد از كلمه الصالحات فرموده است ليستخلفنّهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنّهم من بعد [ص 169] خوفهم امناً يعبدونني لايشركون بي شيئا يعني هراينه خليفه قرار دهد آنها را در زمين همانطور كه خليفه قرار داد كساني را كه قبل از ايشان بودند و ممكّن بكند براي آنها دينشان را كه پسنديده است براي آنها و بدل بدهد بآنها بعد از ترسشان امني كه عبادت كنند مرا و هيچ شرك بمن نورزند ، فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام و اين واقع ميشود آنگاه كه رجعت نمايند بدنيا ، و مثل قول خداي تعالي و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين يعني اراده داريم كه منت بگذاريم بر آنها كه ضعيف شمرده شدند در زمين و آنها را پيشوايان قرار دهيم و آنها را وارث قرار دهيم ، و قول خداوند سبحانه ان الذي فرض عليك القرآن لرادّك الي معاد يعني هراينه كسيكه فرض قرار داد براي تو قرآن را برميگرداند تو را بمعادي ، فرمود يعني رجعت دنيا . تا آخر حديث شريف كه چنانچه ملاحظه نموديد همهاش استدلال بآيات شريفه قرآن بود و از ابيبصير است كه گفت فرمود بمن ابوجعفر عليه السلام آيا انكار ميكنند اهل عراق رجعت را عرض كردم بلي فرمود آيا نميخوانند قرآن را و يوم نحشر من كل امة فوجاً الآية و از حضرت باقر عليه السلام روايت شده است در شرح فرمايش اميرالمؤمنين علي يدي تقوم الساعة يعني بر دست من برپا ميشود ساعت فرمود يعني رجعت ، قبل از قيامت نصرت ميفرمايد بمن و ذريه من مؤمنين را و حضرت صادق عليه السلام فرمودند نيست از ما كسي كه ايمان نياورد به برگشتن ما و حلال نشمارد متعه ما را ، عرض ميكنم مراد ايشان سنيانند كه منكر رجعت هستند و متعه را حلال نميدانند [ص 170] و از آن حضرت است در تفسير فرمايش خداوند ربنا امتّنا اثنتين و احييتنا اثنتين يعني خدايا ميراندي ما را دو دفعه و زنده فرمودي دو دفعه فرمود آن در رجعت است .
و اخبار در رجعت ايشان بسيار است و همين قدر كه عرض شد و كمتر از آن براي اهل تسليم كافي است ولي همان طور كه عرض كردم مراد آنچه متبادر بذهن عوام است نيست و فهم اصل مطلب بسيار مشكل است و اهل فهم آن كمند و قبل از مشايخ ما اعلي الله مقامهم تا آنجا كه اطلاع داريم كسي در صدد شرح و بيان احاديث وارده در رجعت برنيامده است و اگر گويندهاي بوده شنوندهاي نبوده و چون در اين اواخر نسبت بسابق قدري فهمها بالاتر رفته بود مشايخ ما اعلي الله مقامهم شرح مختصري در معاني آن احاديث فرمودهاند و در اول درجه قصدشان اثبات نوع مطلب و جمع احاديث آن و پابرجا كردن مطلب بوده است و مولاي من اعلي الله مقامه در كتاب مبارك فطرة السليمة بعربي و در كتاب مبارك ارشاد العوام بفارسي بقدري كه مقتضي بوده بياناتي در اين موضوع فرمودهاند كه فهم حقيقت آن بيانات هم مشكل است و براي كسيكه هنوز مشعر ادراك آن امور را پيدا نكرده غير ميسر است مثل كوري كه فهم حقيقت كلمات بينايان را در باره انوار و الوان نميتواند بكند و فقط الفاظي ميشنود ولي معاني آنها را درك نميكند ولي اگر با فهم و انصاف باشد ميتواند بفهمد كه مطالبي هست ولي او آنها را نميتواند درك كند و اگر بوثاقت آن بينايان اطمينان دارد مجملاً سخن آنها را از آنها ميپذيرد و اين مسئله هم از همان مسائل است كه هنوز [ص 171] چشم ادراك آنها در ما باز نشده است ولي مجملاً ميفهميم كه آنطورها كه ابتداءً متبادر بذهن ما ميشود نيست و اوضاع عالم برزخ يعني همان عالم كه رجعت در آن است و اوضاع عالم آخرت بر قياس دنياي ما نيست و آنچه از سالها و ماهها كه فرمودهاند از اين سالهاي ما نيست و ميفهميم كه سير ما منحصر باين سير عَرْضي كه در عالم زمان است و از شنبه به يكشنبه ميرويم و از يكشنبه به دوشنبه نيست و سيري ديگر داريم رو ببالا كه از زمان حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام شروع شده و آن سير عرضي نيست بلكه طولي است و در آن مسير رو بآخر الزمان ميرويم و در جواب سؤال چهارم اشاره بمعني آن نمودم و محل سيركنندگان در آن مسير از ميزان فهم آنها معلوم ميشود و همينكه ميبينيم فهمها روز بروز زياد ميشود معلوم ميشود مشغول آن سير صعودي هستيم و خلق در اين سير صعودي هستند تا وقتيكه فهم آنها بدرجهاي برسد كه قابليت ظهور حضرت حجت عصر عجل الله فرجه را پيدا كنند و تا چشم فهم آنها باز نشود آن حضرت ظاهر نميشوند همانطور كه تا كور بينا نشود نور براي او ظاهر نميشود و آن ظهوري كه در سابق الايام داشتند و مردم خدمت ايشان ميرسيدند ظهور كاملي براي عامه مردم نبود و از ايشان جز همين ظاهري نميديدند و معرفت فضائل ايشان را پيدا نكرده بودند مگر مؤمنين ممتحنين كه در همان زمانها هم آن چشم حقيقتبين در آنها پيدا شده بود و معرفت كامل ايشانرا پيدا كرده بودند و حقيقتا براي آنها ظاهر شده بودند ، و سرّ طول غيبت براي ما همين است كه هنوز آن چشم را پيدا نكردهايم و علت [ص 172] غيبت در ما است و از طرف خداوند و اولياي او بخل و امساكي نيست و بر ما است كه دعا بتعجيل فرج ايشان بكنيم و دعاي صحيح آن است كه رفع علت را بنمائيم و كوري چشم خود را بدواي علم و عمل مداوا كنيم تا چشم ما بينا شود و لياقت ديدار ايشانرا پيدا كنيم و ظهوري فوق آن ظهورات سابقه كه بضعف و مظلوميت بود براي ما بنمايند و ظهور ايشان را بخلافت و سلطنت ببينيم و ببينيم كه خداوند بوعده خود در باره آن بزرگواران وفا فرموده است و فرمانفرماي همه ملك و خليفه خداوند در زمين و آسمان هستند و خلق چون در درجات صعودي بآن درجه از فهم برسند بدون مهلت آن حضرت ظهور ميفرمايند و بحرارت تربيت آن بزرگوار و باطاعت خلق از ايشان آن سير صعودي تسريع خواهد شد و كمكم اوضاع عالم رجعت و عالم برزخ برپا ميشود و چشم مردم يعني چشم برزخي ايشان باز ميشود و اوضاع آن عالم را ميبينند و سكنه آن عالم را از جن و ملئكه و ارواح گذشتگان كه در آن عالمند خواهند ديد و ائمه اطهار عليهم السلام را كه الآن در آن عالم تشريف دارند و زندهاند خواهند ديد و اين همان است كه خداوند عالم ميفرمايد و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون يعني البته گمان مكن كه آنها كه كشته شدهاند در راه خدا مردگانند بلكه آنها زندهاند نزد پروردگار خود روزي داده ميشوند ، و ائمه عليهم السلام كه همه در راه خداوند شهيد و كشته شدهاند در آن عالم زندهاند و خلق در سير صعودي كه چشم برزخي آنها باز ميشود خدمت ايشان ميرسند و سلطنت [ص 173] و حكومت ايشانرا مشاهده ميكنند و در هر درجه از آن سير صعودي جلوهاي از جلوههاي آن بزرگواران را مشاهده ميكنند و شايد معني اينكه مكرر رجعت ميفرمايند همين باشد كه در هر مرتبه ظهوري بالاتر از ظهور سابق خواهند داشت و خلق بهمين ترتيب سير و ترقي ميكنند تا لياقت ظهور حقيقي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را پيدا كنند و در آخر عالم رجعت يعني اعلاي عالم برزخ آن حضرت ظاهر ميشوند و شيطان و همه اتباع او را ميكشند و ملك خالص براي مؤمنين ميشود .
و اينكه از اين ظهورات ايشان برجعت يعني برگشتن تعبير آورده ميشود همين است كه از آن عالم در اول بدنياي ما تشريف آوردهاند و بآنجا برگشتهاند مثل حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام كه ابتداءً در بهشت عالم برزخ بودهاند و باين دنياي ما آمدهاند و باز بآنجا برگشتهاند ، ساير خلق هم همينطور اول در آنجا خلق شدهاند و اينجا آمدهاند و بآنجا برميگردند و برگشتن آنها همين سير صعودي آنها است ، و اما آنها كه قبل از ظهور مردهاند آنها كه در درجات فهم بالا نرفته بودهاند و بواسطه غلظت روح و مسكن گزيدن آن در مراتب جماديت و نباتيت و حيوانيت نافهم از دنيا رفتهاند بدن برزخي آنها كه در بدن اين دنيا است همانطور كه بدن دنيائي عنصري آنها در قبر خاكي اين دنيا از هم ميپاشد بدن برزخي آنها هم كه مال عالم برزخ است و در غيب اين بدن است از هم ميپاشد و روح غليظ آنها هم كه در بدن برزخي آنها است از هم پاشيده و بي فهم و ادراك ميماند و هيچ از اوضاع عالم برزخ را احساس نميكند و خدمت ائمه عليهم السلام نميرسند [ص 174] و براي ايشان ظاهر نميشوند و مثل كلوخي در قبر خود هستند تا نفخه صور كه زنده ميشوند و در عالم آخرت مبعوث ميشوند ، ولي آنها كه بآن درجه نافهم نبودهاند در طول عالم برزخ كه همه ملك صعود ميكند آنها هم صعود ميكنند و بدنهاي برزخي آنها كه بواسطه آلودگي باعراض دنيا از هم پاشيده است كمكم از اعراض پاك ميشوند و اجزاي بدن آنها بهم ميپيوندند و قابليت حكايت روح خود را پيدا ميكنند و در همان عالم برزخ زنده ميشوند و اگر مؤمنند خدمت ائمه عليهم السلام ميرسند و اگر كافرند با اولياي خود محشورند و بغضب خداوند گرفتار و اين قبيل جماعت بر حسب كمي و زيادي استعداد دير يا زود زنده ميشوند و سخن همين جماعت است كه خداوند حكايت ميفرمايد ربنا امتّنا اثنتين و احييتنا اثنتين يعني خداوندا دو بار ما را ميراندي و دو بار زنده كردي ، كه امام عليه السلام ميفرمايد آن در رجعت است ، ولي آن جماعت اول كه در برزخ مثل كلوخ افتادهاند رجعتي نخواهند داشت و اشاره بهمين مطلب است كه خداوند ميفرمايد يوم نبعث من كل امة فوجاً يعني روزيكه بر ميانگيزانيم از هر امتي فوجي را ، و از آن معلوم ميشود كه در آن روز همه جماعت امتها را برنميگرداند بلكه از هر يك فوجي از آنها را برميگرداند و آن فوج همانها هستند كه در سير صعودي از عامه پيش افتادهاند و بافهمتر بودهاند و در برزخ زنده ميشوند و اين بافهمها مؤمنين خالص و كافرين خالص هستند و سؤال و جوابي كه پس از مردن ميشود از اين دو دسته است كه زندهاند و حيوتي دارند و از عامه كه مثل كلوخ افتادهاند [ص 175] سؤال و جوابي نيست مگر در روز قيامت و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام در باره رجعت كه برميگردند بدنيا در نزد قيام قائم عليه السلام هر كه خالص كرده باشد ايمانرا خالص كردني يا خالص كرده باشد كفر را خالص كردني و اما ماسواي اين دو برگشتني نيست براي آنها تا روز برگشت و فرمايش آن حضرت است سؤال كرده نميشود در قبر مگر كسي كه خالص كرده باشد ايمان را خالص كردني و كسيكه خالص كرده باشد كفر را خالص كردني و ديگران از آنها اعراض ميشود و فرمايش آن حضرت است كه اول كسي كه شكافته ميشود از او زمين و برميگردد بدنيا حسين بن علي است عليه السلام و رجعت عمومي نيست و خصوصي است برنميگردد مگر ماحض الايمان و ماحض الشرك ، و اينكه از عالم رجعت هم بدنيا تعبير آوردهاند از باب اين است كه اين دنياي ما و برزخ هر دو نسبت به عالم آخرت پست و پائين شمرده ميشوند و از بهشت حضرت آدم عليه السلام هم كه در عالم برزخ است در احاديث به بهشت دنيا تعبير آوردهاند و براي عالم برزخ صبح و شامي فرمودهاند و اين نيست مگر از باب شباهت بدنياي ما و در آخرت صبح و شامي نيست . باري معني رجعت برگشتن بآن عالم است كه از آنجا آمدهايم و معني زنده شدن در رجعت همين بود كه عرض كردم و زنده شدن بعضي دون بعضي ظلمي نيست و آنها كه در دنيا نفهم بودهاند آنجا هم نفهم و بيادراك و مردهاند و در تفسير آيه و من كان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي در حديث وارد شده است كه در رجعت است ، و اما آنها كه [ص 176] بافهم بودهاند چه مؤمن چه كافر در آنجا هم فهم و ادراك دارند و زندهاند يا زنده ميشوند و خداوند بر حسب استعداد و قابليت خلق بآنها عطا ميفرمايد و ظلمكننده به بندگان نيست و عين عدل همين است كه ميفرمايد .
و اما اينكه در آخر سؤال راجع برجعت ائمه عليهم السلام و اشخاص نوشتهايد « ما بقدرت خداوندي شك نميكنيم آيا چنين چيز غير منطقي ممكن است بوقوع بپيوندد ، الخ » عرض ميكنم اگر ميخواهيد شك كنيد در فهم خود شك كنيد و خداوند ميفرمايد و مااوتيتم من العلم الا قليلا يعني داده نشدهايد از علم مگر كمي ، و يقين به كمعلمي خود بكنيد . و مرادتان از منطق اگر اين علم منطق است كه متداول در نزد اهل ادبيات است كه با آن امور دنيا را نميتوان فهميد چه برسد بامور آخرت و اگر با آن ميشد كه چيزي فهميد اساتيد منطق ميبايست همه علوم دنيا را داشته باشند و ندارند ، و اگر قصدتان از منطق عقل است عقل ناقص من و شما ميزان سنجيدن و دريافتن صحت و سقم امور آن هم امور غيبيه نميتواند باشد و شايد بهمين درجه از عقل كه داريد از اين كلمات مختصره كه عرض كردم متفطن شده باشيد كه ميشود فرمايشات ايشان معاني ديگري غير از آنچه متبادر بذهن شما شده داشته باشد و با اينكه ميدانستم هنوز خيلي زود است كه بكنه معاني اين مطالب پي ببريد شمهاي از آنها را براي شما نوشتم كه جهت فكر شما را عوض كنم و از جهت افكار عوامانه بگردانم و اگر نه اين بود كه ميدانم شما جوان و كممعرفتيد و كلماتي كه نوشتهايد از [ص 177] باب انكار و تكذيب نيست بسيار از شما رنجيدهخاطر ميشدم كه چنين توهماتي در باره صدق و كذب اخبار محمد و آلمحمد عليهم السلام براي شما حاصل شده و باين لحن تعبير آوردهايد ولي بفرمايش امام عليه السلام يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان يغفر للعالم ذنب واحد يعني آمرزيده ميشود براي جاهل هفتاد گناه قبل از آنكه براي عالم يك گناه آمرزيده شود ، اميدوارم كه خداوند از اين كلمات بر شما ببخشايد و چشم معرفت شما را بگشايد كه چنين توهماتي در باره اخبار ننمائيد و تسليمي بشما عطا كند كه به هر چه از محمد و آلمحمد عليهم السلام رسيده است ايمان داشته باشيد چه آنرا فهميده باشيد و چه نفهميده باشيد و هيچوقت فرمايشات ايشانرا انكار نداشته باشيد و بچهار كلمه كه در باره خواص فيزيكي و شيميائي بعض جمادات يا تاريخ نامعتبري از پيدايش و زندگي نباتات و حيوانات و امثال اينها خواندهايد مغرور نشويد و خود را عالم نپنداريد و علم صحيح و واقعي را در فرمايشات محمد و آلمحمد عليهم السلام و نزد حاملين آنها جستجو كنيد و اول تحصيل چشم بكنيد بعد بجستجوي ديدنيها برويد .
سؤال چهل و دوم - در بعضي از اخبار زياد است كه بفرض طول و عرض پل صراط ميگويند كه مثلا هزار سال بالا رفتن و هزار سال مستقيم رفتن و هزار سال پائين آمدن مسافت دارد و يا در خبر ديگري از فلان مرحله تا فلان مرحله بعد از مرگ پنج هزار سال راه است آيا اين حرفها بيمعني نيست و اخبار چرند نميباشد [ص 178] زيرا زماني كه باصطلاح سال ميگوئيم گردش يكدور كامل زمين بدور خورشيد ميباشد و اين را علم ثابت كرده است و صد در صد زمان يا سال همه كرات با هم فرق دارند آيا اين سال ما نسبت بآن مقصدها با همين ساعت معمولي « دقيقه » محاسبه ميشود يا خير ؟ اگر بلي اين غير ممكن است اگر خير زماني كه در بالا نام برده شد چه نوع زماني است و چه نوع ساعتي ميباشد و اصولا ساعت در اين كار مطرح نيست و غلط است ١٤٠٠ سال پيش چنين مسائلي مطرح و قابل هضم نبود لطفا شرح دهيد . بفرض پلوتون كه يك سياره از منظومه شمسي ميباشد يكدور كامل گردش آن « يكسال » باصطلاح ٢٤٨ سال زمين است منظورم اين است كه با كدامين زمان كدام كره اين اوقات محاسبه ميشود چرا بفرض مقياس فلان كره منظور شده و فلان كره ديگر بحساب نيامده است لطفا در اين باره شرح دهيد .
جواب - تا وقتي كه در بند پندارهاي عوامانه خود باشيد و بفرمايشات علماي اخيار در شرح اخبار آلمحمد عليهم السلام رجوع نكرده باشيد از اين مشكلات حلنشدني بسيار براي شما پيدا ميشود و سابقين كه قريب العهد بجاهليت بودند فرمايشات محمد و آلمحمد عليهم السلام را ميشنيدند و تصوراتي ميكردند كه مراد ايشان آن نبود و اي بسا كه محال و غير ممكن بود و تصورات خود را اگر چه محالاتي بودند ميپذيرفتند و اشكال نميكردند . البته جماعت كمي بودهاند كه ميفهميدهاند كه مطلب را نفهميدهاند ولي از باب تسليم براي محمد و آلمحمد عليهم السلام كه آنها را [ص 179] مخبرين صادقي شناخته بودند ميپذيرفتند و بسيار بسيار كم بودهاند آنها كه حقيقت فرمايشات ايشان را فهميده و پذيرفته بودند . ولي در اين دوره آخر الزمان كه شعورها بالا رفته و هنوز عقل پيدا نكردهاند بسبب آن شعورها آن محالات و تصورات غير مراد را نميتوانند بپذيرند عقلي هم كه حقيقت مطلب را بآن درك كنند ندارند و در اين ميانه حيران ميمانند و به چرندگوئي ميپردازند . و در جواب سؤالهاي گذشته باين مطلب اشاره نمودم كه عقل غير از شعور و زيركي است و عقل نور محمد و آلمحمد است عليهم السلام كه بر دلها ميتابد و بآن بر حقيقت مطالب ميشود واقف شد و بآن عبادت خداوند كرده ميشود و راه پيدايش آن توجه بايشان و تعلم از علوم ايشان و رجوع بحاملين علوم ايشان و دوستي ايشان است و فهم خود اين مطلب و اين راهنمائي هم از همان مسائل است كه آنرا بايد با عقل فهميد و بچشم دل ديد و نزد آنها كه از آن عاريند سخني بيدليل مينمايد .