عرض ميكنم چون عبارات سؤال قدري بيترتيب و مخلوط است ما هم ناچار فصولي را جدا جدا عنوان [ص 39] ميكنيم كه از مجموع آنها ان شاء الله حل مشكلات جناب سائل سلمه الله را تا آن اندازه كه براي حقير علي العجاله ممكن است نموده باشم ان شاء الله .
فصل - وجودات مقدسه معصومين كلي صلوات الله عليهم منحصر است بچهارده نفس مقدس كه هيچ كس از عرض سايرين ملحق بايشان نميشود نه در ظاهر و نه در باطن نه در روح و نه در بدن و ايشان در مقامي هستند كه براي مادون خود وصف كرده نميشوند و معروف مادون خود نميشوند و شيعيان ايشان مخلوق از شعاع بدن ايشان هستند و از فاضل طينت بدن ايشان خلق شدهاند چنانچه اخبار اين مطلب را در كتاب المبين ديدهايد و ابدان معصومين صلوات الله عليهم هفتاد مرتبه از حقايق كاملين شيعيان لطيفتر و بالاتر است و بنا بر اين ابدان مقدسه ايشان هم مُدرَك اين خلق واقع نشده و نخواهد شد و نسبت اين خلق بابدان مقدسه ايشان مثل نسبت اين خاك است بمقام عقل و چه نسبت خاك [ص 40] را با عالم پاك ، پس در اين عالم خاكي كه ما هستيم مطلقا مظهري براي اشخاص مقدسه ايشان كه مخلوق از عالم عقلند نيست و ممكن نيست كه عقل در اين مواد خاكي ظاهر شود بدون وسائطي كه خداوند در اين ميانه قرار داده ولو بهر اندازه كه اين مواد را بتواني تصفيه نمائي باز از حد خود و مبدء خود بالا نميروند فرضا اگر اين آب و خاك در اثر تربيت مربيان طبيعي تربيت و تلطيف بشوند منتهي درجه ممكن است قابل بروز روح نباتي بشوند كه لطيفه خود اينها است و منتهي اين است كه صاحب ربا و نما ممكن است بشود و بيش از اين از صفات مبدء حكايت نميكند و اگر خواسته باشي كه روح حيواني در اين آب و خاك ظاهر بشود نخواهد شد و اين عناصر صاحب حركت بالاراده نميشوند مگر اينكه روح حيواني در روح نباتي ظاهر شود و روح نباتي را مركب و مظهر خود قرار بدهد و ارادات خود را از بدن نباتي اظهار نمايد و بدن [ص 41] و روح نباتي از اين عناصر ظاهر شود و بغير اين وجه در طبيعت ملك ممكن نيست مگر اينكه صاحب معجزي خواسته باشد تقريب اسباب فرمايد مثل اينكه انطاق حصي فرمايد يا حيوان را بسخن درآورد يا خداوند خواسته باشد اظهار قدرت فرمايد و نور خود را از درختي ظاهر فرمايد و با موساي پيغمبر سخن بگويد و فعلا سخن ما در آن نيست ، و هكذا اگر روح انساني مظهري در اين عالم خاك خواسته باشد چاره نيست كه يك روح حيواني را كه در روح نباتي و بر روي يك بدن عنصري ظاهر شده است مظهر خود قرار بدهد و از چشم آن حيوان ببيند و از گوش او بشنود و با دست او بدهد و بگيرد و هكذا پس آنچه در ظاهر امر من و تو ميبينيم و درك ميكنيم بدن حيواني است كه انساني از وراء آن حرف ميزند و امر و نهي ميكند اما بدن انسان را ما نميتوانيم با اين چشم ببينيم بلكه بدن حيوان را هم ما نميبينيم و آنچه ما ميبينيم و محسوس [ص 42] است تركيبي از اين آب و خاك و عناصر عرضيه زميني است زيرا بدن حيوان بلطافت باطن فلك قمر است كه آن هم از عناصر آسماني است و من و تو ظاهر آسمان را هم نميبينيم پس بدن انسان را كه ظاهر در بدن حيواني غير مرئي شده و بلطافت عرش است بطريق اولي نميبينيم . حالا اگر بنا شد شخص نبي يا ولي هم در اين عالم ما ظاهر شود و با ما معاشرت فرمايد و احكام ظاهر يا باطن ما را بيان بفرمايد لامحاله در بدن انساني بايد ظاهر شود و ممكن نيست كه روح ولي يا نبي در بدن حيوان ظاهر شود زيرا طفره در ملك ممكن نيست و آنچه مشاهده شده همين است كه انبياء و اولياء عموما در ابدان انسانيه ظاهر شدهاند كه آن ابدان هم علي الظاهر از جنس ابدان حيوانات است و فرمودهاند كه ما بشري هستيم مثل شما و خداوند ميفرمايد و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون و از آنجا كه ارواح و ابدان معصومين صلوات الله عليهم اشرف و الطف [ص 43] و اكمل ارواح است وقتي كه بنا شد در اين عالم هم ظاهر بشوند لامحاله در كاملترين ابدان بايد ظاهر بشوند و بدني بايد باشد كه از هيچ جهتي از جهات نقص نداشته باشد و كامل من كل حيث باشد و بدني بايد باشد كه حتي يك مو زياد و كم نداشته باشد و همانطور كه روح انسان در بدن هر حيوان ظاهر نميشود مگر بدن حيوان ناطق كه كاملترين حيوانات است همين طور روح نبي يا ولي هم ظاهر نميشود مگر در كاملترين ابدان و بدني ميخواهد كه در مرتبه انسانيت كاملترين ابدان باشد و در مرتبه حيوانيت كاملترين حيوانات باشد و در مرتبه نباتيت بهمين طور و حتي در مرتبه عناصر اين عالم از الطف و اعلي و اشرف و اكمل عناصر باشد و اگر عناصر ناقصه غليظهٔ باشد لامحاله تحمل حكايت روح اول ما خلق اللهي را نخواهد داشت و همانطور كه ابدان طيبه اين بزرگواران در جميع عوالم وجود كه ظاهر شدهاند مقام قلب و قطب را [ص 44] دارند در اين عالم هم ابدان مقدسه ايشان همان حكم را دارد و در مثل همانطور كه هيچيك از اعضاء انسان نميتواند مثل قلب باشد و كار قلب را بكند و محل ظهور روح باشد بهمين طور هيچ بدني در اين عالم پيدا نميشود كه بتواند بجاي بدن يكي از معصومين صلوات الله عليهم باشد و حكايت روح طيب يكي از ايشان را بنمايد و باسم ايشان خوانده شود و محال است كه روح معصوم در بدن يكي از اناسي و شيعيان عادي ظاهر بشود همانطور كه روح حيواني ممكن نيست در يكي از اعضاء انسان بجاي قلب ظاهر بشود و چاره نيست جز اينكه اول در قلب ظاهر بشود و بعد از آن بواسطه قلب در ساير اعضاء ظاهر شود و هيچ وقت دست انسان يا گردن انسان ممكن نيست قائم مقام قلب بشود و اگر قلب نباشد بكلي اعضاء فاسد ميشوند و از هم ميپاشند و هيچيك از اعضاء قادر و قابل نيستند كه بتوانند نايب مناب قلب و لحم صنوبري بشوند [ص 45] جزء اينكه خود قلب باشد و وجود تمام بدن قائم باو باشد .
و اين جمله مختصر را براي اين عرض كردم كه متوجه باشيد كه ابدان عرضيه هيچيك از شيعيان هم ولو بهر درجه كمال كه رسيده باشند و مروج و مظهر اسم سماوي باشند يا اسم ارضي يا باطن يا ظاهر يا هر چه باشند بدرجه بدن پيغمبر يا امام نميرسد كه مقايسه لطافت يا كثافت ايشان بشود و جائي كه ارواح شيعيان كاملين هفتاد درجه از ابدان مقدسه معصومين پائينتر است پس ابدان شيعيان ايشان در چه مقام خواهد بود و مثل اعضا و قلب را هم كه عرض كرديم از باب تمثيل بود و تقريب ذهن و تفاوت باين درجه كه بتوانيم بفهميم و تعبيري از آن بياوريم نيست و از اين حدود بالاتر است و ابدان شيعيان كاملين اعم از اينكه ترويج احكام ظاهريه شريعت را ميفرمايند يا ترويج احكام باطنيه و طريقت را بفرمايند و در هر زماني از ازمنه و هر دورهٔ از ادوار كه باشند قابل مقايسه با [ص 46] ابدان پيغمبر و آلمحمد صلوات الله عليهم نيست و از مقام خود بالاتر نرفتهاند و تفاوت از زمين تا آسمان است بلكه هزارهزار درجه بالاتر و مطلقا ذكري با هم ندارند .
فصل - بيان فوق را براي اين عرض كردم كه در اين مقام و در مقامات بسيار بدرد ميخورد و رفع مشكلات زيادي را ميكند منتهي باستدلالهاي عقلي و ذكر اخبار باعتماد بر اطلاع خود جناب سائل نپرداختيم و مقصود تذكر بود . و باز عرض ميكنم كه خداوند عالم جل شأنه وجود مقدس خاتم صلي الله عليه و آله و معصومين ثلثةعشر صلوات الله عليهم را در مقام اول ما خلق اللهي كه مقام عقل است ايجاد فرمود و ارواح و ابدان ايشان را از مقام عقل گرفت و بعد از آن براي ابلاغ اوامر كونيه و شرعيه ايشان را تنزل داد در عوالم پائينتر در عالم روح و نفس و طبيعت و ماده و مثال تا اين عالمجسم و در هر عالمي از عوالم كه تنزل فرمودند ارواح [ص 47] و ابدان مخصوصه ايشان را از اشرف و الطف مواد آن عالم گرفت و ابدان مقدسه ايشان بمنزله قلب و قطب و مركز آن عالم بود كه حيوة كليه آن عالم بواسطه قلب آن بود مثل همين بدن ظاهري عرضي كه ملاحظه ميكني حيوتش بواسطه قلب است و آنچه از روح باين بدن القا ميشود اول بقلب ميرسد خواه از امداد ظاهريه باشد يا باطنيه كونيه باشد يا شرعيه و قلب سابق و مقدم بر تمام بدن است ، خلاصه كه وجودات مقدسه ايشان تنزل نمود در همه عوالم باين معني كه انوار مقدسه ايشان درجه بدرجه نازل شد و پائين آمد تا باين عالم كه عالم اجسام است رسيد و در هر عالمي كه تنزل فرمودند در عرش آن عالم قرار گرفتند كه قلب آن عالم است و در اين عالم ما هم كه عالم اجسام است مقام خاص ايشان عرش اين عالم است كه مكرر در اخبار اين مطلب را خواندهايد كه ابدان مقدسه ايشان بلطافت عرش است و باين لحاظ است كه پيغمبر (ص) [ص 48] با بدن مقدس جسماني خود معراج ميفرمايد و خرق و التيام هم در جسم فلك حاصل نميشود و شبهه فلاسفه متمشي در اين امر نيست مثل اينكه آتش از اين تاوه يا جسم ديگر عبور ميكند و خرق و التيام حاصل نميشود يا آنكه پيغمبر (ص) در آفتاب راه ميرود و سايه ندارد زيرا بدن مقدس خاص پيغمبر صلي الله عليه و آله بلطافت عرش است و هفتاد درجه حتي از افلاك عالم اجسام لطيفتر است تا چه رسد بعناصر عالم اجسام .
فصل - از بيانات مشايخ عظام اعلي الله مقامهم در هر مقام دانستهايد و در اول اين رساله هم اشاره كرديم كه كلمات انبياء و اولياء و علماء حقه را هميشه وقتي كه خالي از قرينه است بايد حمل بر حقيقت كرد نه بر اعراض اين عالم و اگر اين نكته را غالبا انسان متذكر باشد در مقامات بسياري رفع مشكلات زياد خواهد شد ان شاء الله و اينكه در بعض اخبار و بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم در بيان بدن مقدس پيغمبر (ص) و خصوصيات [ص 49] آن ديدهايد و بعضي را ذكر كردهايد اغلب راجع ببدن اصلي جسماني آن حضرت است نه اين بدن عرضيه كه دائما زائد و ناقص ميشد و اگر بعض از آن خصوصيات را در اين بدن گاهي نشان دادند مثل اينكه بدن مقدس پيغمبر صلي الله عليه و آله سايه نداشته يا بر روي خاك نرم راه ميرفت و پاي مقدسش فرو نميرفت يا آنكه مدفوع آن بزرگواران را زمين ميبلعيد و از اين قبيل همه اينها از باب اعجاز و خارق عادت بوده مثل ساير معجزات كه نشان ميدادند و شايد هيچ كدام هم دائمي نبودند نه اينكه گمان كنيد اينها از عاديات ابدان عرضيه ظاهريه ايشان بوده است بلكه ابدان عرضيه دنيوي ايشان نوعا مانند ابدان ساير مردم بود منتهي البته لطيفتر و معتدلتر بود نه اينكه طوري باشد كه بكلي از حدود ابدان عرضيه سايرين خارج باشد آيا نميديديد كه مثل ساير مردم ميخوردند مثل ساير مردم ميخوابيدند مثل ساير مردم مدفوع داشتند منتهي اگر زمين ميبلعيده [ص 50] مدفوع ايشان را آن معجزه خاصي بوده است نه اينكه فرض بفرمائيد مدفوعات ايشان مانند جوهر گوگرد بزمين فرو ميرفته يا از فرط لطافت مثل جوهر سنبل الطيب در هوا منتشر ميشده و باقي نميمانده يا آنكه فرضا ابدان ظاهريه عرضيه ايشان يا فضول آن مثاليت داشته هيچيك از اينها نيست بلكه مثل سايرين بوده است مثل اينكه خون ايشان مثل سايرين بود و مردم خونشان را ميريختند و همين ابدان ظاهريه ايشان را ميكشتند و ايشان هم كشته ميشدند و دستور داريم كه بر ايشان گريه كنيم و اگر شنيديد كه سر حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه بر نيزه تكلم فرمود و قرآن خواند يا چشم مقدسش در دوران بود نه اين است كه گمان بكنيد اينها از خاصيت بدن عرضي آن حضرت بود كه اگر قطعه قطعه هم ميشد هر قطعهاش زنده بود و نميمرد مثل العياذ بالله بدن مار كه قطعه قطعه هم ميشود باز هر قطعهاش مدتي زنده است و فرمايش ايشان را [ص 51] كه فرمودهاند ان ميتنا اذا مات لميمت و ان قتيلنا اذا قتل لميقتل راجع باين ابدان عرضيه ايشان بدانيد زيرا بچشم ديده شد كه همه اين بزرگواران كشته شدند و مردند اما آنكه نميميرد و كشته نميشود بدن اصلي عرشي است كه حيوتي هم كه در سر سيدالشهداء ديده شد حيوة آن بدن است و او است كه نميميرد و كشته نميشود و هر وقت خواست از اعراض همين دنيا بدن ديگر ميگيرد و در او ظاهر ميشود و حضرت امير در حيوتش چهل بدن در يك شب ميگيرد بعد از وفاتش هم باز بدني ميگيرد و راه ميرود و بدن مقدس سابقش هم در تابوت بر روي دست حسنين عليهما السلام است . خلاصه عرضم اين است كه منظور از بدن عرشي پيغمبر صلي الله عليه و آله كه صاحب آن خصوصياتي كه ذكر فرمودهايد و غير آنها است آن بدن است و تفصيل زياد در اين بابها لازم نيست و همين قسمت را هم از غير اهلش مكتوم بداريد خدا لعنت كند هياكل شياطين را [ص 52] كه اين عوام كالانعام را عادت دادهاند كه محالاتي بآنها گفته شود و آنها هم از فرط حماقت باور كنند و اگر كسي خواست از روي فرمايش آلمحمد عليهم السلام مطلبي بگويد فورا تكفيرش كنند ، و با اين عرايض هم قسمتي از مشكلات سؤال حل شد و دانستيد كه مقايسه بدن پيغمبر صلي الله عليه و آله با بدن سايرين موردي هم ندارد .
فصل - وجود مقدس خاتم صلي الله عليه و آله را خداوند در مقام اول ما خلق اللهي خلق فرمود و پس از آن او را تنزل داد در عوالم پائين براي حصول كمال و مزيد استبصار و در همه عوالم هم او را قائم مقام خود قرار داد كه در همه جا دعوت بتوحيد و عبادت پروردگار فرمايد و در جميع امور واسطه ميانه خدا و خلق باشد و صلاح و فساد اين خلق را هم در هر مقام و در هر زمان باندازه صلاح و استعداد ايشان برساند و آن وجود مقدس هم بامر پروردگار تنزل فرمود تا باين عالم ما رسيد كه [ص 53] آخري عالمها است و در اين جا هم بدني از سنخ و جنس انسان گرفت كه بتواند با آنها معاشرت و مماشاة فرمايد و بشري باشد مثل ايشان پس در اين جا هم قائم مقام پروردگار شد و دعوت بتوحيد فرمود و توحيد پروردگار را در اين عالم ما هم كه آخري عالمها است اظهار فرمود و بتها را شكست و عبادت خداي يگانه را رواج داد و توحيد پروردگار در جميع عوالم ظاهر گشت زيرا تمام عوالم غيب و عوالم بالا را خداوند مندمج در همين عالم ما قرار داده زيرا اين عالم تنزل همه آن عوالم است پس جامع و مجمع جميع مراتب بالا است و اجمع از كل عوالم بالا است و اگر چه اين عالم را عالم شهاده و ظاهر ميگوئيم اما در حقيقت اشرف و اعلاي از جميع آن عوالم است زيرا جميع آن عوالم در اينجا بالقوه است و ممكن است جميع آن عوالم در اينجا بالفعل شود و اما در هيچيك از عوالم بالا قبل از تنزل باين عالم فعليت اين عالم باين تفصيل نيست و [ص 54] هيچيك از آن عوالم بجامعيت اين عالم نيست پس بدن بشريتي كه در اين عالم در مقام اناسي گرفت جامعترين بدنهاي آن بزرگوار شد زيرا اين بدن صاحب مقام بشريت بود و صاحب مقامات بالاتر هم بود باين دليل كه علامات مقامات بالاتر را از علوم و كمالات و خوارق عادات در اين بدن ميديديد اما مقامات بالاتر صاحب مقام بشريت نبودند و از اين جا است كه در حديث ديدهايد خداوند خطاب بعقل ميفرمايد كه خلق نكردم خلقي را كه محبوبتر از تو باشد در نزد من ، اما درباره بنيآدم خداوند ميفرمايد كه خلق مكرم ما هستند زيرا بنيآدم عقل دارند از ساير مراتب پائينتر هم دارند پس جامعتر از عقل مجرد تنها هستند و باين لحاظ خلق مكرم خداوند شدهاند . خلاصه كه بدن جسماني مقدس پيغمبر صلي الله عليه و آله در مقام بشريت انسانيه جامعترين ابدان مقدسه عاليه آن حضرت است و براي همين تنزل فرموده كه صاحب [ص 55] همين كمال و همين جامعيت بشود و خدا را در جميع مراتب وجود بندگي و توحيد كرده باشد و بهمين جهت اول عابدين و اشرف آنها شده است پس بدن مقدس آن بزرگوار در مقام بشريت كه نسبت بمقامات بالاتر ظاهر شمرده ميشود بيشتر از همه عوالم حمد خدا را كرده و بهمين مناسبت محمد شده و براي همين لفظ محمد مظهر زميني و اسم زميني آن بزرگوار شده و باب تفعيل ميدانيد كه براي مبالغه و تكرار استعمال ميشود ، پس در حقيقت همين اسم زميني اشرف و اعظم از دو اسم ديگر آن حضرت است كه احمد و محمود باشد كه احمد اسم باطني است و اسم آسماني است چنانچه در شرح قصيده در آن عباراتي كه منظور شما است بيان فرمودهاند و محمود اسم باطن باطن آن بزرگوار است كه بايد در زمان ظهور بوسيله حضرت امام زمان عجل الله فرجه ابراز و اظهار شود و بعبارة اخري محمد اسم آن بزرگوار است در مقام شريعت ظاهره و احمد اسم آن بزرگوار [ص 56] است در مقام طريقت و محمود اسم آن بزرگوار است در مقام حقيقت و همان اسم ظاهر كه در مقام شريعت است بنا بر بيان فوق افضل و اشرف اسماء آن حضرت است و اسم آسماني و اسم عرشي آن حضرت بدون اسم زميني آن حضرت ظاهر نميشود همانطور كه احكام طريقت بدون شريعت مجري نميشود و درست نيست ، و مشهور است كه مرشدي بود كه مثل ساير مراشد رعايت احكام شرعيه را نميكرد و متمسك بهمان اصل بود كه مكلِف غير از مكلَف است ميگويند با دو خواهر تزويج كرده بود باو گفتند كه تزويج دو خواهر در شريعت جايز نيست گفت بابا ما اهل طريقتيم ، و غافل هستند كه با اين مزخرفات عوام را ميتوان گول زد ولي عالم ميداند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله كه شارع و جاعل شريعت و طريقت و حقيقت است اين طور قرار داده كه احكام طريقت ظاهر نميشود جز بر روي احكام شريعت و حيواني كه هنوز مؤدب باحكام شرعيه نشده [ص 57] است و حتي بدن خود را باندازه يك گربه تنظيف نميكند سالك الي الله و صاحب طريقت نميشود همانطور كه در كون دانستيم كه روح انساني در بدن هر حيوان مثل الاغ و گرگ و حيوانات ديگر بروز نميكند و حيوان مخصوصي است در ميانه حيوانات كه صورت خاصي دارد و مسمي بحيوان ناطق است او ممكن است بعد از تأديب بآداب شرعيه انسان شود . خلاصه كه عرضم اين مطالب نبود و بطور معترضه عرض شد عرضم اين بود كه بدن مقدس بشري پيغمبر صلي الله عليه و آله كه جامعترين مراتب او است البته ظهوري در زمين دارد كه اسم او محمد است و ظهوري در آسمان دارد كه اسمش احمد است و ظهوري در عرش دارد كه اسمش محمود است و در همه جا شخص مقدس او است كه ظهور ميفرمايد و دعوت ميفرمايد لاغير و اسم ظاهر و اسم باطن و اسم زميني و اسم آسماني همه اسم او است و اسم امام زمان عجل الله فرجه هم اسم او است [ص 58] چنانچه در حديث فرمودند و اسم ظاهر آن بزرگوار هم اجمع از تمام اسماء است بطوري كه اختصارا اشاره كرديم و دانستيد و در هر زماني از ازمنه هر چه از شرع ظاهر يا شرع باطن را كه ملك مقتضي آن است اظهار ميفرمايد و اگر در زماني است كه خود آن حضرت در ميانه مردم تشريف دارد بنفس نفيس اظهار ميفرمايد و اگر خودش در ميانه نيست و يكي از ائمه و خلفاي او تشريف دارند آنها اظهار ميفرمايند و اگر ايشان تشريف ندارند و يكي از شيعيان ايشان در ميانه باشد و مأموريتي باو بدهند بوسيله او اظهار بفرمايند و هر يك كه باشند از شرع ظاهر يا باطن هر چه باشد اظهار و تبليغ ميفرمايند و غرض بنده در اين جا بيش از اين نيست كه سررشته و مفتاحي دست بدهم و تفصيل اين مطالب كما هو حقه منوط بمطالعه كتب مشايخ اعلي الله مقامهم و فهم ثاقب آن جناب است .
فصل - فرمودهايد كه چون احمد اسم سماوي است اسم باطن است ولي محمد اسم ارضي و ظاهر است از همين جهت [ص 59] آن حضرت آورنده شرع ظاهر بود عرض ميكنم آورنده شرع ظاهر و باطن هر دو آن حضرت بود و خود او است كه در آسمان احمد است و در زمين محمد است و اينكه شرع ظاهر آورده از اين جهت نيست كه در زمين محمد بوده ولي شرع ظاهر از اين جهت آورده كه در تمام ملك و ملكوت و جبروت شارعي غير از آن حضرت نيست و دعوتكننده بسوي پروردگار ظاهرا و باطنا خود او است و غير از آن حضرت نيست و قائم مقامي براي خدا جز او نيست و او است فاتح و خاتم و اول و آخر و در تمام عوالم وجود و در همين عالم ظاهر آن بزرگوار خودش بنفس نفيس دعوت بتوحيد فرمود ، آيا حديث ابنبكير را نخواندهايد كه حضرت صادق (ع) باو فرمود خبر بده مرا از پيغمبر آيا بر عامه مردم بشير بود آيا خدا نفرموده است و ماارسلناك الا كافة للناس براي اهل شرق و غرب و اهل آسمان و اهل زمين [ص 60] از جن و انس آيا ابلاغ رسالت بسوي همه آنها فرموده ؟ عرض كرد نميدانم فرمود يا ابنبكير پيغمبر صلي الله عليه و آله از مدينه بيرون نرفت پس چطور همه مردم را دعوت فرمود ؟ عرض ميكند نميدانم فرمود خداوند امر فرمود جبرئيل را كه زمين را با پري از بال خود برداشت و نصب نمود آنرا مقابل رسول خدا صلي الله عليه و آله و تمام زمين در مقابل آن حضرت مانند كف دست او بود كه نظر ميكرد بسوي اهل شرق و غرب و خطاب ميكرد بهر قومي بزبان خودشان و دعوت ميكرد آنها را بسوي خدا و بنبوت خودش بنفس نفيس خودش پس باقي نماند قريهٔ و نه شهري مگر اينكه دعوت كرد آنها را پيغمبر صلي الله عليه و آله بنفس خودش ، عرض ميكنم بعد از آني كه بضرورت اسلام ثابت است كه آن حضرت اول ما خلق الله است و وجودش سابق بر جميع موجودات است و بر همه آسمانها و زمينها و جن و انس معلوم است [ص 61] كه دعوتكننده در همه جا او است و خصوصيتي بزمين و عالم ظاهر ندارد و براي آن حضرت در جميع عوالم غيب و شهاده و باطن و ظاهر مظهري است و بدني كه در ميانه آنها ايستاده و داعي بسوي پروردگار و واسطه جميع فيوض و امداد آنها است و بنا بر بياني كه در فصل سابق نموديم بدن ظاهر بشري آن بزرگوار اجمع و اكمل از جميع ابدان او بود و تماميت دعوتي كه در اين عالم ظاهر كه مركب از جميع عوالم بود ميفرمود از جميع عوالم بالا بيشتر بود .
و اينكه فرمودهايد بديهي است كه باطن از ظاهر مهمتر است ، اين طور نيست و آن اشكالي هم كه فرض كردهايد لازم ميآيد بدن يكي از رعيت اشرف از بدن پيغمبر صلي الله عليه و آله باشد و چنين اعتقادي نداريم ، هرگز وارد نميآيد زيرا مبلغ و شارع خود آن حضرت است صلي الله عليه و آله و اسم ظاهر و اسم باطن هر دو اسم خود او است و ديگري با او شركت ندارد ، [ص 62] و اما مروجين از علماء ظاهري يا شيعيان كاملين در هر دوره كه باشند و ترويج احكام ظاهره را بنمايند يا احكام باطنه جميعا از عرض رعيت هستند و هيچ كدام ملحق به پيغمبر صلي الله عليه و آله يا يكي از معصومين صلوات الله عليهم در روح يا بدن نميشوند بلكه هيچيك مذكور در مقامات ايشان نيستند بلكه آرزوي ادراك مقام ايشان را نميكنند و طمع آنرا ندارند هيهات هيهات مقام اول ما خلق الله كجا و مقام رعيت كجا .
و اما اينكه در بيانات سيد مرحوم اعلي الله مقامه ملاحظه فرموديد كه پيغمبر صلي الله عليه و آله احكام ظاهره شرعيه را بيان فرمود و علما و فقهاء دوره اول هم ترويج احكام ظاهره را نمودند و مروجين آنها غالبا مسمي باسم محمد بودند كه اسم ارضي پيغمبر است صلي الله عليه و آله و در دوره دويم كه بعد از هزار و دويست سال اول است علماء اين ادوار ترويج احكام باطنه و طريقت را ميفرمايند و آنها مظهر اسم سماوي [ص 63] پيغمبر صلي الله عليه و آله هستند و اشاره بيكي از مروجين آن دوره ميفرمايد كه اسم شريفش احمد بود و ترويج علوم و معارف باطنيه و سلوك الي الله و علم طريقت را ميفرمود اين مطلبي است جداگانه و بياني دارد عليحده كه در فرمايشات مشايخ زياد ديده ميشود و نبايد اين دو موضوع را مخلوط بيكديگر نمود زيرا عرض كردم مقام اول ما خلق الله مربوط بمقامات رعيت نيست و عالمي است جداگانه كه مختص بخود معصومين صلوات الله عليهم است و البته براي آن عالم ظاهري است و باطني و زميني و آسماني و شهادهٔ و غيبي و هكذا و در عوالم پائينتر هم چون همه تنزل عالم بالا هستند و از نور او خلق شدهاند هر كدام ظاهري و باطني و زميني و آسماني بر طبق عوالم بالا دارند و اثر هميشه بر طبق صفت مؤثر است و ظاهر اثر هميشه حكايت ظاهر مؤثر را ميكند و باطنش حكايت باطن او را و روح اثر [ص 64] حكايت روح مؤثر را ميكند و بدن اثر حكايت بدن مؤثر را ميكند و هكذا و در اين مطلب شبهه نيست اما لازم نميآيد اثر از مبدء و مقام خودش بالا رود و بمقام مؤثر برسد و اين محال است بلكه باطنش در خودش است و ظاهرش در خودش ، روحش در خودش است و بدنش در خودش است و جهاني است براي خودش كه صاحب مراتب بالا است كه در او عكس انداخته و در هر باب تابع بالا است نه اينكه در عرض او باشد كه ترديد شود آيا اين بدن اشرف است يا آن بدن يا كدام يك لطيفتر هستند ، و علاوه بر اين مراتب عالم اعراض احكامي دارد كه مختص بخودش است و با حقايق تطبيق نميشود و چند سطري هم در اين باب عرض ميشود تا مطلب توضيح شود و غبار شبهه مرتفع شود ان شاء الله .
فصل - اين عالم اعراض دنيا كه ما در آن الآن زندگي ميكنيم با عالم حقيقت من جميع الجهات تطبيق نميشود [ص 65] ولو اين عالم هم تنزل آن عالم است و عكس او است ولي معذلك چون اين عالم همه چيزش عرضي است و ثابت نيست و دائما در تغيير و تحول است و صورتها دائم تغيير ميكند و مواد هم عوض ميشود و هيچ صورتي مخصوص بمادهٔ نيست و عكس حقيقت هم كه در اين جا ميفتد به تبعيت اين عالم و اين اعراض دائما متغير بنظر ميآيد اين است كه حكم ثابت معيني غالبا ندارد و حضرت آدم از همان آن كه از عالم بالا و بهشت باين دنيا هبوط نمود فرمود تغيرت البلاد و من عليها ، باين لحاظ احكام همه موجودات اين جا در هر طبقه كه باشند دائما در تغيير است و بيك حالت نيست زيرا موضوعات اين دنيا دايم در تغيير است و احكام موضوعات هم بر حسب مصلحت آنها است و وقتي كه موضوعات تغيير ميكند البته نسبتهاي آنها هم تغيير ميكند پس مصلحتهاي آنها تغيير ميكند پس احكامشان هم تغيير ميكند و بهمين مناسبت بيانكنندگان احكام و مبلغين از جانب پروردگار [ص 66] هم البته تغيير ميكنند و بعلاوه باقتضاي عالم اعراض كه هيچ چيز ثابت نيست هيچ چيزش باقي نميماند و هر ذي حيوتي اعم از اينكه پيغمبر باشد يا امام يا رعيت يك روزي ميميرد ولي در خلال اين احوال مختلفه خداي عالم قادر هم در هر موقعي و زماني و مكاني بر حسب مصلحت و استعداد اهل هر مكان يا زماني با آنها معامله ميفرمايد و دعاي آنها را كه البته باندازه قابليت خود دعا ميكنند مستجاب ميفرمايد و در مقام ابلاغ شرايع و احكام هم البته امر باين منوال است و رعايت استعداد و قابليت اشخاص در هر موقع بايد بشود همانطوري كه پدر مهربان در تربيت طفل از ابتداي تولد تا هنگام بلوغ و آنوقتي كه براي اداء وظيفه داخل در اجتماع ميشود معاملهاش فرق ميكند خداوند هم نسبت بعامه خلق همانطور رفتار ميفرمايد و همان طوري كه طفل انسان در ابتداي تولد جز شير و لباس مختصري چيز ديگر لازم ندارد و اگر احتياجات و تكاليف ديگر [ص 67] هم هست تكليف پدر و مادر و ديگران است و نبايد تعليم بطفل داد و ممكن هم نيست و طفل استعداد فهميدن آن تعليمات را هم ندارد و فقط محتاج است بيك پدر و مادر مهربان كه راضي بشوند از فرط محبت و رأفت باين طفل حتي آسايش شب و روز خود را هم براي راحت اين طفل قطع كنند تا اين بزرگ بشود و زنده بماند و همه حواسشان را صرف خوراك و پوشاك و استراحت اين طفل ميكنند ولي از ساير معلومات خود چيزي باين طفل نميگويند و اگر هم بگويند نميفهمد و كار لغوي است و حتي اگر اين طفل بآن جا رسيده كه قدري هم ميفهمد معذلك بايد از تأديب و تعليم او خودداري شود زيرا هنوز تحمل علم و ادب ندارد و بايد بازي كند تا بزرگ شود و رشد نمايد و اين مطالب واضح است و محتاج بتفصيل نيست ، قصد اين است كه در هر موقع باندازه استعداد و صلاح و احتياج مردم بآنها امداد ميشود و بيان احكام ميشود و مبلغين و پيغمبران در هر موقعي باندازه مأموريتي [ص 68] كه دارند و صلاح خلق است و استعداد فهم و تكليف آنرا دارند باين خلق ميآموزند و آنچه صلاح حال آنها نيست و تحمل شنيدن يا عمل كردن بآن را ندارند از آنها پوشيده ميدارند و باين لحاظ پيغمبران در هر دوره عوض شدند و شرايع تغيير كرد و بسياري از احكام نسخ شد زيرا بطوري كه عرض كردم احكام تابع مصلحتها است و مصلحتها براي خلق است نه براي خدا پس خلق كه دائما تغيير ميكنند و استعدادشان و فهمشان و ضعفشان و قوتشان تغيير ميكند پس احكامشان تغيير ميكند و مبلغين و دعاة هم از لحاظ مذكور و هم از اين جهت كه آنها هم ميميرند عوض ميشوند و حتي پيغمبر آخر الزمان هم كه شخص اول و داعي اول و اول عابدين است باين عالم اعراض كه آمد در اين جا ميميرد و بايد جانشيني داشته باشد و چون شرع او دائم است و آخر شرايع است و بايد تا قيامت بماند پس جانشين او هم ميميرد و ناچار بايد جانشينان متعدد داشته باشد [ص 69] تا قيامت كه در هر زمان مصلحت خلق را بگويند و اگر تغييري در جائي بر حسب مقتضيات متجدده لازم شده است تغيير دهند تا حجت پروردگار ناقص نماند ، از اين رو بحكمتهائي كه در اين جا مقام ذكرش نيست دوازده خليفه و ائمه اثنيعشر را خداوند براي جانشيني آن حضرت قرار داد و هر كدام در ايام خود بودند و ابلاغ احكام فرمودند تا ايامشان منقضي شد و از دنيا رفتند و امام ثانيعشر بحكمتها كه اين جا محل ذكرش نيست غايب شد و بعد از ايشان هم در هر زمان حجتي از رعيت بايد در ميانه امت باشد كه ابلاغ احكام امام عصر عجل الله فرجه را بنمايد و اگر زمان مقتضي است ظاهر هم باشند و اگر مقتضي نيست آنها هم مخفي ميشوند مثل اينكه در اوايل غيبت سفراء امام عصر تشريف داشتند و بعد از مدتي كه مصلحت تغيير كرد آنها هم مخفي شدند و امر راجع بعلماء و فقها و حجتهاي ظاهره شد و مرجع امت ايشانند .
و در اين قسمتها كه عرض شد [ص 70] شبهه نيست و اشكالي هم ان شاء الله نبود و قصد از ذكر اين مقدمات بيان نكته ديگر بود و آن اين است كه ميدانيد استعدادات و قوابل اين مردم كه دايم در تغيير است روز بروز در ترقي است و رو ببالا سير ميكنند نه اينكه بقهقري برميگردند و مولود انسان اول نطفه است بعد علقه و هكذا تا بدنيا ميآيد و اول طفل ناداني است و بعد از آن در سايه پدر و مادر مهربان بزرگ ميشود و آدابي ياد ميگيرد پس از آن بمعلمين سپرده ميشود و روز بروز تعليمات او را بالاتر ميبرند تا تدريجا مرد عاقل و عالم كاملي ميشود و نوعا بنا بر اين است و بنا بر اين نيست كه اول مرد عاقل كاملي خدا خلق كند بعد از آن جواني بشود بعد از آن طفل جاهلي بشود بعد از آن طفل شيرخواري و بعد از آن بشكم مادر برگردد بعد از آن به پشت پدر برگردد كه بعضي از ناداني فرض كردند مراد از رجعت اين است و منكر شدند .
باري عرضم اين مطالب هم نيست اما قصدم اين است [ص 71] كه عرض كنم نسبت ميانه استعدادات مردم براي تحمل احكام مختلفه از احكام ظاهريه يا احكام باطنيه با مقامات مبلغين از جانب خداوند يعني پيغمبران يا جانشينان ايشان اعم از معصومين صلوات الله عليهم يا غير ايشان از شيعيان كاملين و مروجين نسبت مستقيم نيست باين معني كه حتم بكنيم هر قدر استعداد ملك زياد شد و ترقي كرد و فهم مردم زياد شد بهمان نسبت پيغمبرشان يا حجتشان بايد مقامش بالاتر برود اين طور نيست و اگر اينطور بود ميبايست پيغمبر صلي الله عليه و آله كه شخص اول و حجت بزرگ خداست در آخر دنيا و قبل از قيامت تشريف بياورد نه هزار و سيصد و هفتاد سال قبل از اين ولي حكمت پروردگار اينطور جاري شده كه پيغمبران و حجتها باندازه استعداد و لزوم امت بيان بفرمايند مقام خودشان هر چه ميخواهد باشد دخل باين مطلب ندارد زيرا ادناي پيغمبران هم كه باشد باندازه مصلحت رعيت بهر درجه كه رسيده باشند و بهر اندازه ترقي كرده باشند [ص 72] آن پيغمبر ميداند زيرا او بجائي رسيده كه قابل وحي و تلقي از پروردگار شده و مصلحت آنها را كه باين درجه نرسيدهاند ميتواند بفهمد و بگويد و بفهماند حتي پيغمبري هم كه نباشد و يكي از كاملين و بالغين در اين امت هم كه باشد مثل سلمان يا ابوذر و امثالهم از سفراء اربعه كه بآن جا رسيدهاند از فرط كمال كه خدمت امام خودشان ميرسند و از او ميگيرند حاجت مردم را ميتوانند بگيرند و برسانند و حتي اگر مثل زمان ما امثال اين بزرگواران هم ظاهر و معروف نباشند چون پيغمبر (ص) خودش خاتم انبياء است و بنفس نفيس ميبايستي احكام خدا را بامت خود تا قيامت برساند و رسانيده است چنانچه در حديث ابنبكير فرمودند البته در ظاهر شرع خود و همين كتاب و سنت موجود ظاهر كه اين دو را قائم مقام خود در ميانه اين خلق تا ظهور قائم عجل الله فرجه بلكه تا قيامت گذارده احكام همه چيز را بيان فرموده و حكم هر تغييري هم كه جديدا در هر [ص 73] روزي پيدا شود بيان فرموده است و همچو نيست كه بعض از مجتهدين گمان كردند كه امر تا اين درجه تفويض بآنها شده كه بايد اجتهاد كنند و حكم خدا را بعقل خودشان بگويند و حادثه را خالي از حكم نگذارند و حتي ديدهام شياطين خارجي هم در نوشتجات خود اين كفرها را تأييد ميكنند و از دين اسلام تعريف ميكنند كه بهبه عجب دين خوبي است كه علماي دين را اختيار داده است كه با تحولات عصر و تغيير مقتضيات اجتهاد بكنند و احكام را تغيير بدهند و با اين ترتيب اين دين هميشه تر و تازه بماند و مقتضيات جديده كه هر روز پيدا ميشود و چاره از عمل كردن بآنها نيست دين را از ميان نبرد و مجتهدين اختيار داشته باشند كه دين را با آن مقتضيات تطبيق نمايند و مقصودشان از اين القاءات شيطاني اين است كه مبادا باب اجتهاد بسته شود و اين ثلمه را كه در دين انداختهاند و اسباب توقف و عدم پيشرفت دين شده مبادا بسته شود و بهر حمال [ص 74] و سفله اجازه دادهاند كه شركت در دين پيغمبر صلي الله عليه و آله نمايد تا راه و رخنه شيطان هميشه باز باشد .
خلاصه مقصود اين است كه امر دين پيغمبر باين طورها كه معاندين دين خيال كردند نيست و دين الحمد لله كامل است و پيغمبر صلي الله عليه و آله از احكام ظاهر و باطن و زميني و آسماني باندازهٔ كه محتاج اليه مردم است تا قيام قائم عجل الله فرجه و حتي در آن قسمتها كه لازم باشد تغييري هم داشته باشد در همين قرآن و همين سنت ظاهره گذارده و در دسترس علماء و رواة اخبار و فقهاي شيعيان گذارده است كه حتي اگر از اشخاص كاملين و بالغين از مروجين هم ظاهر نباشند و بهمين اندازه از علماي امت كسي هم باشد كه دروغ نميگويد و حلال و حرام را تا اندازه احتياج ميشناسد و حافظ دين و صائن نفس خود باشد ميتواند با تأييد حضرت امام عصر عجل الله فرجه كه اختيار همه قلمها [ص 75] و زبانها در دست او است از احكام ظاهريه شرع يا احكام باطنيه يعني احكام طريقت براي مردم بيان نمايد و اگر امت چيزي را زياد و كم كردند در صورت لزوم و امكان بگويد بهمين اندازه هم حجت پروردگار تمام ميشود و نقصي هم در دين پيدا نميشود و امت اگر اهل تسليمند بهمين كه دانستند و شناختند كه اين شخص دروغ نگفته و روايت از پيغمبر و آلمحمد صلوات الله عليهم كرده است ميپذيرند و اگر از اهل تسليم نيستند كه هيچ و معلوم است كه احتياجي هم ندارند و نميخواهند مسلمان باشند . خلاصه قصد اين است كه حجت بهمين اندازهها تمام ميشود و واجب نيست كه البته حجت بالغ كاملي كه فرضا صاحب مقام نقابت كلي باشد و باب مخصوص امام عليه السلام باشد حكما در ميانه مردم ظاهر و معروف باشد و چه لازم است براي مردمي كه براي پيغمبران و ائمه و حجتهاي گذشته هم حاضر نيستند قائل بفضيلتي و مقامي بشوند حالا هم يكي از آن بزرگان بيايد و خود [ص 76] را معرفي بكند و بكشتن بدهد ، و اگر خيال ميكنيد او بيايد و بقوه اسماء الله و اعجاز خود را حفظ كند ميگوئيم اولا كه چه لزوم و چه داعي دارد و براي كه و براي چه خاصيت و ثانيا ميگوئيم اگر وقت اين گونه سلوك رسيده بود خود امام زمان عجل الله فرجه تشريف ميآورد و اگر فرض ميكنيد بغير اين وجه حجت تمام نميشود عرض ميكنم البته حجت تمام ميشود بهمين دليل كه شده مگر اينكه خواسته باشند اهل تسليم نباشند و از دين بيرون روند همين طور كه رفتهاند ،