رساله هفت مسأله
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي كرماني اعلي الله مقامه
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
اما بعد چون مرقومه كريمهٔ رسيد از جانب سني الجوانب جناب مستطاب لب اللباب و زبدة الاحباب و قدوة العلماء الاطياب الانجاب آقاي شيخ علياكبر شريف الواعظين ادام الله عزه و علاه و متعنا بطول بقاه بحق محمد و آله الطاهرين از قريه آباده فارس صانها الله تعالي و مسائل مشكلهٔ را هم در ذيل آن نگاشته بودند و جواب آنها را خواسته بودند و بنده ناچيز هم گذشته از اينكه اهليت جواب از اين نوع مشكلات را ندارم در نهايت پريشاني و گرفتاري بودم و قلب مجتمعي نداشتم الا اينكه چون امتثال امر ايشان [ص 3] نيز واجب بود اقدام در جواب نمودم و بكمال حسن ظن ايشان مطمئن شدم و سطوري چند در اين مقام مينگارم كه ان شاء الله تا درجهٔ حل اشكال بشود و عين سؤالات آن جناب را متن اين رساله قرار ميدهم و در مقام جواب هر چه ميسر شد با رعايت اختصار بعرض ميرسانم و از محضر مقدس ايشان معذرت ميخواهم و العذر عند كرام الناس مقبول .
سؤال اول - فرمودهاند : اول مسأله حشر و معاد در صورتي كه هر نفسي در مبدء خودش عود ميكند و در هر عالمي حشر همان چيز ميشود كه از همان آمده آيا پس اين صحراي محشر و جمع شدن اولين و آخرين براي چه است و آيا كساني كه تفاوت مقام دارند در حشر يكديگر را ميبينند يا نه و آيا اگر كافري ظلم بر مؤمن كرده باشد و معادشان در يك محل نباشد پس چگونه مؤمن از كافر انتقام ميكشد و از ديدن عذاب او [ص 4] تشفي قلب حاصل مينمايد و خلاصه ظواهر اخبار در كيفيت روز حشر كه همه همه را ميبينند و صريح قرآن است ليوم تشخص فيه الابصار با بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم در مراتب خلق چگونه درست ميشود .
عرض ميكنم اولا بايد دانست كه كليةً امور اخروي اعم از حشر و معاد و كيفيات آن يا امور ديگر اخروي هيچ كدام بر صورت اين دنيا كه دار اعراض است نيست و آن جا عالم حقيقت و خلود است و عالمي كه بنا شد مؤبد باشد و آخر نداشته باشد پس اول هم نخواهد داشت زيرا چيزي كه اولي دارد كه محدود بماقبل خود باشد علي التحقيق آخري هم بايد داشته باشد پس امور اخروي اول و آخر ندارد و چيزي كه اول و آخر ندارد از حدود اين دنيا خارج است و در اين دنيا نميگنجد پس با مشاعر دنيوي كه عرض زايل است و محدود است ادراك نميشود و مشعري از جنس امور آن عالم بايد باشد تا ادراك آن امور را بنمايد و بايد [ص 5] دانست كه امور اخروي كه بر ما در اخبار شرح دادهاند و تمثيل و تشبيه بآنچه در اين دنيا ديدهايم فرمودهاند نه اين است كه منظور اين باشد كه بر صورت اين امور دنيوي است بلكه منظور اين است كه بر صفت اين امور دنيوي است مثلا وقتي كه ميشنويم فرمودهاند در آخرت ميزان هست كه اعمال را ميسنجند نبايد فرض كنيم كه مثل اين ميزان ذو كفتين يا مثل قپان است و از يكي از اين فلزات ساخته شده و سنگها در آن ميگذارند يا مثل ميزان الهواء است و لولهٔ از شيشه است و جيوه در آن ريختهاند يا فرضا مثل اين طراز است كه پستي و بلندي زمين يا كوهها و ارتفاعات را با آن ميسنجند زيرا اعمال ما كه بايد ميزان شود اجسامي نيستند و از سنخ اين كيفيات يا كميات يا جهات عرضيه نيستند و مراد از اعمال هم صورت اعمال نيست زيرا اعمال خوب و بد ممكن است هر دو بيك صورت باشند اما مراد از اعمال ما همان نيت حقيقي و اخروي ما است پس آن ميزان اخروي هم كه در [ص 6] قيامت نصب ميشود شبيه بصورت اين ميزانهاي دنيوي نيست اما يقينا آن يك چيزي است كه تعيين وزن اعمال حقيقي ما را ميكند پس صفتش صفت ميزان است نه صورتش و چه مانعي دارد كه آن ميزان بصورت ديگري باشد غير از اين ميزانها كما اينكه ميزانهاي اين دنيا هم همه بيك صورت نيستند و بهر حال كه ميزان اخروي بشكل و صورت ميزانهاي دنيا نيست و نه اين است كه از اين عرضها كه ميكنم تصور نمائيد العياذ بالله باب تأويل باز ميكنم بلكه عرض ميكنم بايد الفاظي را كه فرمودهاند حمل بر حقيقت كرد نه مجاز ، پس امور اخروي بصورت اخروي است نه بصورت دنيوي ولي بر صفت امور دنيا است پس ميزان در دنيا صفتش اين است كه اندازه چيزها را معين ميكند و در آخرت هم صفتش همين است ولي البته بصورتي است كه مناسب صور اخروي است ، فرضا ميزان اخروي را وقتي كه بيان ميفرمايند معلوم ميشود بصورت مردي است مثل اميرالمؤمنين [ص 7] عليه السلام و در زيارتش ميخوانيم السلام علي ميزان الاعمال و در تفسير و نضع الموازين القسط ميفرمايند هم الانبياء و الاوصياء عليهم السلام پس ايشان وزن اعمال را معين ميفرمايند . خلاصه يا آنكه ميشنويم فرمودهاند صراط بين جنت و نار گردنه سختي است كه طول آن سههزار سال است هزار سال سرازيري آن و هزار سال خار و خاشاك و مارها و عقربها است و هزار سال سرابالا ميروند يا آنكه فرمودهاند نازكتر از مو و تيزتر از شمشير است ، حال تصور فرمائيد كه اين گردنه و بالا و پائينها بصورتهاي دنيا است حاشا و كلا بلكه مراد حقايق اين الفاظ است چنانچه آلمحمد عليهم السلام شرح فرمودهاند و در حديثي ميفرمايند صراط طريق بسوي معرفت خداست و در حديثي ميفرمايند آن جسر ممدود بين جنت و نار صورت انسانيت است و در حديثي ميفرمايند صراط در دنيا امام مفترض الطاعه است ، و هكذا و مرادم تفصيل اين مطالب نيست بلكه فقط اشارهٔ [ص 8] ميكنم و مرادم انصراف ذهن جناب سائل است و ميخواهم عرض كنم كه مبدء بسياري از مشكلات همين نكته است و قياس امور اخروي را بدنيا نمودن بكلي مع الفارق است و درست نميآيد و در ضمن عرايض آتيه ان شاء الله توضيح زيادتري هم داده ميشود .
خلاصه اينكه فرمودهاند معاد هر نفسي بمبدء خودش هست صحيح است و خداوند در كتاب مجيد ميفرمايد كما بدءكم تعودون يعني عود شما بسوي مبدء شما است و در حديث است كه حضرت عيسي (ع) فرمود كه بالا نميرود بآسمان جز آنچه از آسمان نازل شده و در اخبار بيان طينتها شواهد اين مطلب بسيار است و ادله عقليه هم در جاي خود هست و در صدد استدلال نيستيم و شبهه نيست كه عود همه چيز بمبدء خودش است و هيچ چيز از مبدء خودش تجاوز نميكند و خود لفظ معاد يعني برگشتن اشاره باين معني ميكند و انسان بجائي برميگردد كه از آنجا آمده است كه مبدء خودش باشد و بجائي برنميگردد [ص 9] كه از آنجا نيامده است .
و اينكه فرمودهايد پس اين صحراي محشر و جمع شدن اولين و آخرين براي چه است عرض ميكنم منافاتي ميانه اين مطلب با اينكه عود هر چيزي بمبدء خودش است نيست و شايد اشكال از همان باب باشد كه عرض شد و شايد صحرائي را فرض ميكنيد مانند همين صحاري دنيا منتهي بزرگتر از اين صحاري و ابدان عرضيهٔ هم فرض ميكنيد مثل همين جا كه با هم مجتمع ميشوند و ظواهر اخبار را هم بهمين معاني مجازيه دنيويه ميكنيد و مشكلات پيدا ميشود و شما ميدانيد كه دنيا بطور كلي با جميع الفاظ و معاني و صور و مواد آن و ظاهر و باطن آن جميعا دار مجاز است و حقيقت نيست و مراد از صحراي محشر اگر محشر محشر اناسي است آن عالم نفس است و اگر منظور محشر انبياء است آن عالم عقل است و اگر منظور موجودات دون درجه اناسي است هر يك در عالم خودشان محشور ميشوند و در همان [ص 10] عالم جمع هستند و صحراي قيامت اگر قيامت اناسي است صحراي نفساني است و اگر قيامت انبياء است صحراي عقلاني است و آن صحراها صورةً شبيه باين صحراهاي عرضيه دنيا نيست و موجودات آن صحراها هم هر كدام در مبدء خود هستند و تجاوز هم نميكنند مثل اينكه شما در همين دنيا مشاهده ميكنيد زيد و بكر و عمرو با هم راه ميروند و هر كدام هم از مبدء خود گرفته شدهاند و تجاوز نميكنند و هيچ وقت زيد عمرو نميشود و زيديت هميشه زيديت است و عمرويت عمرويت است و مثل اينكه حرارت و برودت را شما در عرض يكديگر و در يك عالم ميبينيد معذلك حرارت برودت نميشود و برودت حرارت نميشود اما عالم اعراض اينطور نيست و زيد ظاهري دنيوي ممكن است داخل عمرو بشود و فرضا عمرو زيد را بخورد اما زيديت كه يك حقيقت معين و معلومي است هيچ وقت داخل عمرويت نميشود و آن حقيقت همان اخرويت هر يك از اين دو [ص 11] است كه با اين كه در يك صحرا با هم هستند معذلك هر يك در مبدء خود و جاي خود هستند و داخل يكديگر هم نميشوند و هميشه زيد زيد است و عمرو عمرو و هر يك بصفت و تعين خود ممتاز از يكديگرند و از اين جا ملتفت ميشويد كه آن شبهه آكل و مأكول معروف بسيار موضوع عاميانهايست و اين مشكلات براي عوام است كه امور دهري اخروي و حقايق را مثل اعراض دنيا فرض ميكنند ولي امر حقايق وراء اين تصورات است ولو اينكه حقايق اخرويه هم تا حد امكان در همين اعراض دنيويه بايد ديده بشود و اين اعراض را در اين جا ميبينيد كه تجاوز بيكديگر ميكنند و داخل يكديگر هم ميشوند اما حقايق اينها اينطور نيست و در عين حال كه اعراضشان در اين دنيا مخلوط و تركيب ميشوند حقايق در جاي خود و در مبدء خود بصرافت خودش باقي است ، مثل اينكه در اين دار اعراض سركه و شيره را مخلوط ميكني و سكنجبين ميشود اما حقيقت [ص 12] سركه كه يك امر دهري اخروي است هيچ وقت داخل حقيقت شيره نميشود و اين محال است و حقيقت سركه كه مايعي است حار و يابس هرگز حار و رطب نميشود و او هميشه بر خودش تنها است همانطور كه خدا روز اول خلقت كرده همانطور كه در كتاب مجيد ميفرمايد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اول مرة ، مثل ديگر بايد عرض كنم دو چراغ داريم يكي شعله سبز و نور سبز دارد يكي شعله زرد و نور زرد دارد انوار اين دو شعله علي الظاهر در اين فضا مخلوط ميشود اما معذلك هيچ وقت سبزي زردي نميشود و زردي سبزي نميشود و هر كدام بمبدء خود برميگردند و همين كه اين دو چراغ را برداشتي انوار هر كدام آنها بدون كسر و نقصان با خود او است پس با اينكه در يك عرض و پهلوي هم باشند عود هر كدام بمبدء خودشان است و هر كدام در رتبه و مقام خود هستند و همه در حضور پروردگار جمع هستند ، و اگر دو موجود صاحب حيوة [ص 13] و ادراك را فرض ميكنيد هر دو با هم جمع هستند يعني در يك عالم و يك صحرا هستند و ادراك يكديگر را هم ميكنند و منافات ندارد با اينكه هر كدامشان مبدء و محشر مخصوص بخود دارند و اين موضوع ان شاء الله اشكال زياد ندارد .
و اينكه فرمودهايد آيا كساني كه تفاوت مقام دارند در حشر يكديگر را ميبينند يا نه عرض ميكنم البته مقامات هر كدام در جاي خود محفوظ است و مانعي هم نيست كه يكديگر را ببينند و در كتاب ارشاد يا ساير كتب حكميه مشايخ اعلي الله مقامهم يقينا آنجا كه ترتيب عوالم را ميفرمايند مطالعه فرمودهايد كه بنده را الآن نه آن حال است و نه آن مجال و باندازهٔ مختل الاحوال هستم كه اندازه ندارد و نميتوانم تفصيل دهم ولي اجمالا عرض ميكنم كه جميع عوالم بالا و پائين را خداوند منطبق بر يكديگر خلقت فرموده و ماتري في خلق الرحمن من تفاوت پس [ص 14] همين طور كه در اين عالم اعراض خودتان مشاهده ميفرمائيد كه داراي مراتبي است عوالم بالا هم داراي مراتبي است و همين طور كه در اين جا عرش و كرسي و افلاك و عناصري است در عوالم بالا هم همين طور و همين طور كه اين عالم داراي اعلي و اسفلي است و اسفلش محسوس است و اعلايش غير محسوس در عوالم بالا هم بنحو خودش اسفل و اعلي و محسوس و غير محسوسي دارد مثل اين عالم و ظاهر هميشه عنوان باطن است و باطن اجمال ظاهر است و همين طور كه در اين دنيا پيغمبر يا امام راه ميرود فرضا سلمان هم كه يكي از بندگان ايشان است و صاحب دهم درجه ايمان پهلوي امام راه ميرود ابوذر هم كه صاحب نهم درجه ايمان است پهلوي ايشان راه ميرود يكي از صالحين دوستان ايشان هم با ايشان راه ميرود و همه يكديگر را ملاقات ميكنند مقاماتشان هم محفوظ است و مانعي از آن نيست كه هر كدام در عالم خودشان هم سير ميكنند و بهشت [ص 15] خود را هم ادراك ميكنند و حضرت امام علي النقي عليه السلام در آن خان صعاليك بعضي از مقامات خود را بيكي از دوستان خود نشان داد و حديث را در مدينة المعاجز ديدهايد و تفصيل نميدهم و خلاصه آنكه در اينكه در آن عالم اشخاص با وجود مقامات مختلفه يكديگر را ميبينند شبهه نيست و جميع اخبار عالم آخرت و مذاكراتي كه بين انبياء و ساير مردم ميشود يا ملائكه پروردگار صحبتها كه ميكنند و اوامر پروردگار را بمردم ميرسانند يا مذاكراتي كه بين مؤمنين و كفار ميشود كه در آيات بسيار فرمودهاند همه اينها شاهد اين مطلب است ولي حرف اين جا است كه كيفيت اين ملاقاتها و مذاكرات در عالم حقايق با وجود تفاوت مبادي و مقامات چيست عرض ميكنم آنچه از اخبار و ادله برميآيد اين است كه آن كه صاحب مقام بالاتر است از مقام خود پائين ميآيد و صاحب مقام پائين او را ميبيند چنانچه در حديثي تصريح باين مطلب فرمودهاند [ص 16] در كتاب المبين است از حضرت ابيعبدالله عليه السلام كه عرض شد بآن حضرت كه مؤمنين داخل بهشت ميشوند و يكي از آنها مكانش ارفع است از ديگري و آنكه پائينتر است ميل ميكند كه صاحبش را ملاقات نمايد فرمود آن كه بالا است بر او است كه پائين بيايد و آن كه پائين است بالا نميرود زيرا بآن مكان نرسيده ، عرض ميكنم سابقا اشاره شد كه عالم آخرت بر طبق عالم دنيا و بر صفت او است و الدنيا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنيا همين طور كه در اين دنيا ما و تو آنچه را كه در آسمان است باين نحو ادراك ميكنيم كه نور او پائين ميآيد و تنزل او را اين جا ميبينيم و بهمان اندازه از بالا ادراك ميكنيم كه چشم ما ديده باشد نه بيشتر همچنين است امر آخرت و هر كسي ادراك بالاتر را باندازه ادراك خود ميكند و اما ادراك بالا مر پائين را آن بنحو اشراق و احاطه است بهمان طور كه فرضا آفتاب احاطه بانوار خود دارد و آنها را ادراك ميكند و اگر [ص 17] تفاوت مقام بيش از اينها است مثلش مثل ادراك انسان است معلومات خود را و تفصيل زيادتر نميدهيم زيرا مطلب مشكلتر ميشود و بذكر فرمايش پيغمبر صلي الله عليه و آله در اين مقام قناعت ميكنيم كه فرمود يا علي شيعه تو اذن داده ميشود بايشان در دخول بر شما در هر جمعه و ايشان نظر ميكنند بسوي شما از منازل خودشان روز جمعه همچنان كه نظر ميكنند اهل دنيا بسوي ستاره در آسمان و شما در اعلي عليين هستيد در غرفهٔ كه درجه احدي از خلق بالاي آن نيست ، عرض ميكنم كيفيت اين ملاقاتها در عالم حقيقت همين است كه عرض شد و لفظي غير از همين الفاظ كه فرمودهاند ندارد ولي نبايد فراموش شود كه آنجا عالم حقيقت است و شبيه باين دنيا نيست و روز جمعه آنجا مثل روز جمعه اين دنيا نيست كه محدود بروز پنجشنبه و شنبه باشد و هفتهٔ يك بار بيايد مثل اينكه فرضا در اين جا روز جمعه فرضا محبوسين را براي نماز بيرون ميآورند و روز شنبه در را بر روي [ص 18] آنها ميبندند و ايام آخرت طولي است و در عرض يكديگر نيست و روز جمعه آنها هم هميشهايست و مخلد است و اين نفي و اثباتهاي دنيا آن جا نيست و مراد از روز جمعه آنجا مقام بالا و مقام جامعيت اهل آن عالم است و جائي است كه جامع جميع مراتب هر شخصي است مثل اينكه جمعه ما هم روزي است كه همه افراد در آن روز جمع ميشوند و روز جمعه اهل آخرت جامعترين و بالاترين مرتبه آنها است كه مرتبه فؤادشان باشد كه با آن مرتبه ادراك نور ابدان آلمحمد عليهم السلام را ميكنند كه از آن نور خلقت شدهاند و در حديث ابرهيم ليثي و غير آن از اخبار طينت ملاحظه فرمودهايد كه فرمودهاند خداوند شيعيان ما را از نور ابدان ما خلقت فرموده است ، و خلاصه كيفيت ديدن آنجا باين نحو است نه بانحاء عرضيه دنيويه كه آنچه انسان ميبيند موافق حقيقت نيست بلكه آنجا بنحوي است كه جز حقيقت چيزي نيست .
[ص 19] و اما اينكه فرمودهايد اگر كافري ظلم بر مؤمن كرده باشد و معادشان در يك محل نباشد پس چگونه مؤمن از كافر انتقام ميكشد و از ديدن عذاب او تشفي قلب حاصل مينمايد عرض ميكنم اين مطلب هم از همان مقوله است كه تصور فرمودهايد انتقام مؤمن از كافر در آن عالم بصورتهاي اين دنيا است كه كافر را ميآورند و مؤمن بهر طور كه ميخواهد از او انتقام ميكشد پس اگر تفاوت مقام دارند چطور او را نزد مؤمن ميآورند ؟ و جواب ظاهري از اين اشكال همين است كه تفاوت مقام ربطي باينكه با هم حشر و نشر داشته باشند ندارد و عرض كردم عالم آخرت هم با دنيا از اين حيث تفاوت ندارد و در حديث ميفرمايند كه حضرت ابرهيم در بهشت حضانت اولاد مؤمنين و بچهاي شيعيان اميرالمؤمنين را ميفرمايد ، با اينكه ابرهيم صاحب حد اعلاي مقام نبوت است و اولاد كوچك شيعيان كه از دنيا رفتهاند حتي در درجه [ص 20] پدران خودشان هم نيستند و شعور و ادراك و معرفت بچه ولو بچه شيعه هم كه باشد چقدر است و بچِهاي شيعيان كجا و مقام ابرهيم كجا ؟ معذلك منافات ندارد همين طور كه در اين دنيا پيغمبران با پستترين امت خود مينشستند بلكه با دشمنانشان كه اهل جهنمند نشست و برخواست ميكردند و معاشرت و معامله داشتند حالا انتقام كشيدن هم يك معاملهايست و حضرت امام حسن عليه السلام از ابنملجم انتقام ميكشد و او را بجهنم ميبرند و آن حضرت ببهشت تشريف ميبرد حالا دومرتبه هم كه بنا شد در آخرت نزديك بهم بشوند و از او انتقام كشيده بشود مانعي نيست و هر دو صاحب مقامي كه ممكن است نزديك بمقام ديگري بشود هستند مثل اينكه بدن ظاهر امام حسن عليه السلام در دنيا با بدن ابنملجم نزديك بيكديگر بود و هر دو بشر بودند اما حقايقشان بسيار دور از يكديگر بود و آن بزرگوار در اعلي عليين بود و او در اسفل سافلين و عالم آخرت هم كه بر طبق [ص 21] همين دنيا است البته آنجا هم بنحو خودش داراي ظاهري است و باطني و اسفلي و اعلائي ، حال اين جواب ظاهري است .
و اما حقيقت امر غير از اين تصورات است و عذابهاي جهنم براي كافر يا نعمتهاي بهشت براي مؤمن عين عملهاي خود آنها است نه اينكه عذابي و انتقامي از خارج بر كافر وارد ميآورند يا نعمتي از خارج بمؤمن ميدهند و اينها تصورات عرضيه دنيويه است و جزاهاي اخروي عين اعمال دنيوي است كه در اين دنيا بصورتهاي دنيوي است و در آخرت بصورتهاي اخروي و جميعا نفس اكتسابات خود اشخاص است و خداوند ميفرمايد انما تجزون ما كنتم تعملون و ميفرمايد ان الذين يأكلون اموال اليتامي ظلما انما يأكلون في بطونهم نارا و ميفرمايد خطاب بكفار ذوقوا فتنتكم و پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد انما هي اعمالكم ترد اليكم و آيات و اخبار بسيار شاهد اين مطلب است كه الآن مجال استقصاي آنها نيست پس انتقام خداوند يا مؤمن از شخص كافر [ص 22] همان نفس عمل كافر و جسارتي است كه خود او بمؤمن كرده نه اين است كه تصور فرمائيد انتقام مؤمن غير از آن است و همان جرأت و جسارتي كه كافر بر خداوند كرده اسباب دوري او از خداوند و وقوع او در عذاب پروردگار شده و انتقام همين است لاغير و جهنمش عين عمل خودش است و خداوند ميفرمايد الذين يكنزون الذهب و الفضة و لاينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم يوم يحمي عليها في نار جهنم الي آخر ، پس عين همان طلا و نقره خودشان كه بر خلاف امر خدا ذخيره كردند سبب عذاب آنها ميشود و عين همانها انتقام خدا ميشود و آيات و اخبار بسيار شاهد اين معني است كه خودتان ديدهايد پس انتقام مؤمن از كافر در آن عالم باين نحو نيست كه مثل اين دنيا فرضا كافري را بياورند وادارند و مؤمن شمشيري بردارد و گردن او را بزند و تشفي قلب حاصل كند و تشفي قلب مؤمن در آخرت همانا توجه او است در آخرت باينكه مشاهده ميكند [ص 23] خدا او را از كفار و اعمالشان كه تشكيل جهنم از آنها شده است نجات داده و چه شفاي قلبي بالاتر از اين است و در كتاب المبين از حضرت ابيعبدالله عليه السلام است كه فرمود خلق نكرده است خدا خلقي را مگر اينكه قرار داده براي او در بهشت منزلي و در آتش منزلي را پس همين كه ساكن شدند اهل بهشت در بهشت و اهل آتش در آتش ندا ميكند منادي اهل بهشت را كه مشرف بشويد پس مشرف بر اهل آتش ميشوند و نمايانده ميشود بآنها منازلي را كه در آتش داشتند پس گفته ميشود بآنها كه اين است منازل شما اگر معصيت پرورنده خود كرده بوديد هرائينه داخل اين منازل ميشديد فرمود پس اگر كسي بنا بود از خوشحالي بميرد اهل بهشت در آن روز ميمردند از خوشحالي آنچه از عذاب از آنها گردانده شده پس از آن ندا ميكند منادي كه اي گروه اهل آتش بلند كنيد سرهاي خود را و نگاه بكنيد بمنازل خودتان در بهشت پس [ص 24] بلند ميكنند سرهاي خود را پس نظر ميكنند بمنازلشان در بهشت و نعمتها كه در آن منازل است پس گفته ميشود بآنها كه اين است منازل شما كه اگر اطاعت پرورنده خود كرده بوديد هرائينه داخل اين منازل ميشديد پس اگر بنا بود كسي از شدت حزن بميرد هرائينه اهل آتش در آن روز ميمردند از فرط حزن پس ارث ميبرند اين جماعت منازل آن جماعت را و آن جماعت منازل اين جماعت را و اين قول خداي عزوجل است اولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ، عرض ميكنم اين است انتقام پروردگار و تشفي قلب مؤمن باين نحو است كه در آخرت كه مؤمن و كافر از يكديگر زايل شدند و هر چيزي باصل و مبدء خود برگشت و بواسطه زوال اعراض دنيا حقايق خالص شدند البته ادراكات آنها زياد ميشود و آنچه را كه در دنيا بواسطه خلود در اعراض و توجه باعراض ادراك نميكردند آن جا ملتفت ميشوند و مؤمن در آنجا جهنم را ميبيند [ص 25] و كافر بهشت را ميبيند كما اينكه انبياء و اولياء همين امروز در همين دنيا بهشت و جهنم خود را ميبينند زيرا بهشت و جهنم الآن مخلوق است و نبايد بعد از اين مخلوق بشود و خداوند ميفرمايد هذه جهنم التي كنتم توعدون و هذه اشاره بآن چيزي است كه موجود و حاضر باشد پس اين منادي الآن هم صدايش بلند است ولي ما نميشنويم و آن روز صداي منادي را ميشنويم و البته بعد از شنيدنْ مؤمن در نعيم خودش مخلد است و كافر در عذاب خودش است و قلب مؤمن در آنجا ابدا سرمدا در تشفي است و الحمد لله رب العالمين .
و اينكه فرمودهايد ظواهر اخبار در كيفيت روز حشر كه همه همه را ميبينند و صريح قرآن است ليوم تشخص فيه الابصار با بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم در مراتب خلق چگونه درست ميشود عرض ميكنم اما بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم را كه اشاره فرمودهايد يقين ديدهايد و من هم بتكرار [ص 26] نميپردازم زيرا مجال و حواسي بر من باقي نگذاردهاند و الحمد لله اختلافي در بيانات مشايخ با آيات و اخبار نيست و آيات و اخبار هم صريح است كه اهل آخرت درجات و مراتب مختلفه در هر طبقه دارند درجات مؤمنين مختلف است دركات كفار هم مختلف است و خداوند در كتاب مجيد ميفرمايد هم درجات عند الله و ميفرمايد درجات بعضها فوق بعض و ميفرمايد و لكل منا مقام معلوم و ميفرمايد و لكل درجات مما عملوا و آيات بسيار دلالت بر اين معني دارد و در قرآن بيان شده كه اهل عليين بعضي سابقين و مقربين هستند و بعضي اصحاب يمين و هكذا . و بعضي از اخبار را هم تيمنا روايت ميكنيم در كتاب المبين است از بحار از حضرت رضا از پدرانش عليهم السلام كه فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله كه وسط بهشت مال من است و اهل بيت من و از عوالم از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است در صفت بهشت درجاتي است كه بعضي بر بعضي فضيلت دارند [ص 27] و منازلي است كه با هم تفاوت دارند و از مصباح الشريعه است كه فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام كه پاكيزهتر چيزي در بهشت و لذيذترين آن دوستي خدا و دوستي در راه خداست و حمد براي خدا كه فرمود خداي عزوجل و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين ، و از مجلي ابن ابيجمهور روايت فرموده است كه در قدسي وارد شده كه براي خدا بهشتي است كه نيست در آن حور و نه قصور و نه شير و نه عسل بلكه تجلي ميفرمايد در آن پرورنده ما در حالتي كه خندان و تبسمكننده است . خلاصه آنكه اخبار در اين معني زياد است و بيان مشايخ هم در همه جا در اطراف همين اخبار است و منافاتي هم با اينكه همه همه را ببينند ندارد و اشاره مختصري باين معني نموديم كه صاحب درجه بالا قادر است كه تنزل نمايد در درجه پائين و پهلوي او بايستد و او را ببيند زيرا او واجد اين مرتبه است و اين مقام را طي كرده و بالا رفته اما صاحب درجه پائين بمقام بالائي [ص 28] نميرسد و او را نميبيند مگر بهمان اندازه كه نور او و تنزل او را ببيند همانطور كه در حديث فرمودند مثل اينكه اهل زمين نظر بكواكب آسمان ميكنند و نور آنها را ميبينند زيرا نفس كوكب نازل نميشود و زمين را گنجايش آن نيست پس در روز حشر و عالم حقيقت اشكالي ندارد كه همه همه را ببينند و معذلك درجات و مراتب و مبادي هر كدام هم محفوظ است و اينكه در بعض اخبار ديدهايد كه همه در صعيد واحد هستند مطلب اين است كه همه در حضور پروردگار هستند و نسبتشان بپروردگار يكي است و درجات متفاضله و متفاوته كه بعضي فوق بعض و بعضي دون بعضي هستند اين اختلافات را نسبت به يكديگر دارند نه نسبت بپروردگار و نسبت باحديت پروردگار هيچ مرتبهٔ از مراتب خلق يا هيچ شخصي از شخص ديگر نزديكتر يا دورتر نيست و همه خلق در صعيد واحد در نزد او حاضرند و اين مسائل هر كدام در جاي خود صحيح است و تناقضي ندارند .
[ص 29] سؤال دويم - فرمودهاند : آيا قيام ساعت كه ساعت قيامت است مراد از همان سعي و كوشش هر موجود باعقلي است كه پس از قوس نزول و صعودش بمبدء خود و سعي خود ميرسد و آخرين سعي او قيامت او است در عالم خودش و اگر چنين باشد پس ديگر باب تأويل بسيار باز شده و ظواهر كاملا اعتنائي بآن نيست .
عرض ميكنم قيامت امر واقعي و موجود خارجي است چنانچه خداوند ميفرمايد و ان الدين لواقع يعني قيامت واقع است و خداوند مالك روز قيامت است و اگر نبود پس پروردگار مالك چه چيز بود ؟ پس قيامت الآن هست منتهي ما بواسطه ضعف مشاعر و كثرت اعراض و عدم خلوص نميبينيم و براي ما هنوز بايد بيايد و ان الساعة آتية اكاد اخفيها پس الآن موجود است و خداوند او را پنهان داشته است و بهشت و جهنم الآن موجود [ص 30] و مخلوق است و همچو نيست كه هنوز بعد از اين پيدا شود و اشخاص و نفوس اهل بهشت و جهنم هم مخلوقند و بهشت و جهنم از وجود آنها خالي نشده و اخبار اين مطالب را در كتاب المبين ديدهايد و هيچيك تأويلي نيست العياذ بالله الا اينكه ادراك اين مسائل مشكل است همانطور كه در مقدمه عرض كردم كه امور اخروي با مشاعر اخروي بايد درك شود نه با فكر و خيال و علم و عقل زماني دنيوي و فرق ميانه دنيا و آخرت مثل فرق خواب و بيداري است و الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا پس تا خواب باشيم متوجه نميشويم و همين كه بيدار شديم و مشاعرمان باز شد ميبينيم كه قيامت قائم است و صراط كشيده شده و موازين منصوب است و خلق بحساب خود مشغولند ولي امثال ماها تا زندهايم اين مراتب بر ما مكشوف نيست و لكن من مات فقد قامت قيامته زيرا بعد از مردن طوعا او كرها اين اعراض دنيا را انسان ترك ميكند و مشاعر برزخيش بيمانع ميتواند كار بكند [ص 31] و قيامت خود را ميبيند يعني نتيجه اعمالش تا درجهٔ بر او مكشوف ميشود و روزنهٔ به بهشت يا جهنم بر او باز ميشود زيرا خود انسان هم بمنزله روزنهايست از نفس كليه الهيه و رأسي از رؤس او است و نفس كليه الهيه كه قيامت كبري است الآن موجود است و نفس تو هم در عالم ذر و در دهر خودش موجود بود و هست منتهي در رتبه خودش و جزئيت خودش كه پائينتر از مقام كليت است و صادر از او است و همين كه زيد بمرگ طبيعي از دنيا رفت يا توانست در حال حيوة مقتضيات اعراض دنيا را بميراند نفس ملكوتي او تا حدي بالفعل ميشود و قيامت خود را ميبيند .
و اشكال شما شايد اينجا است كه گفتيم در قيامت نتيجه اعمال خود را ميبيند و در قرآن خواندهايد ليس للانسان الا ما سعي و خيال ميكنيد پس انسان تا سعي و عملي نكرده پس قيامتي و ثوابي و عقابي و بهشتي و جهنمي هم نيست و آنچه بر وجود قيامت دلالت ميكند از [ص 32] آيات و اخبار پس تأويل دارد العياذ بالله عرض ميكنم تأويل باطل آنطور كه اهل باطل خيال ميكنند ندارد مثل اينكه ميخواهند منكر معجزات بشوند تا بتوانند بر خودشان دعوي باطلي بكنند مثلا ميگويند احياء موتي يعني جاهل را عالم كردن و حضرت عيسي جاهل را عالم ميكرد نه اينكه مرده را زنده ميكرد و باين نحو تأويل ميكنند اينها تأويلات شيطاني است و انبياء و حجج العياذ بالله دروغگو نيستند كه مطلبي را بفرمايند و مطلب ديگر اراده داشته باشند و اغراء بباطل فرمايند و خلق را در شك و شبهه بياندازند ، و اما تأويل حق البته براي فرمايشات ايشان هست و براي همه چيز ظاهري است و باطني و تأويلي بلكه بطون متعدده و تأويلات بسيار هست كه جميعا حق است ولي ظاهر هم در جاي خود درست است و آن تأويلي كه اهل باطل ميكنند آن است كه لفظ را از ظاهر خود صرف ميكنند و ميگويند ظاهري ندارد و تأويلي بخيال و ميل خود ميسازند و اين [ص 33] غلط است و كفر است ولي تأويل با حفظ ظاهر البته براي فرمايشاتشان هست مثل اينكه عيسي (ع) مرده را زنده ميكرد و اكمه و ابرص ظاهري عرضي را شفا ميداد جاهل را هم عالم ميكرد و اين هم يك نحو مرده زنده كردن است الناس موتي و اهل العلم احياء و علم نسبت بجهل نسبت حيوة را دارد بموت و صحيح است و حيوة علمي را ميتوان تأويل حيوة حيواني دنيوي قرار داد و معنيش اين نيست كه حيوة حيواني بعد از مردن ممكن نيست بلكه ممكن است و خداوند قادر است و انبياء هم قادر بر آن هستند .
باري سخن در اين مطالب نبود و استطرادا اشاره باين مطلب كردم كلام در قيامت بود كه امر موجود واقعي است و ظاهري دارد بدون اينكه تأويل را مراد داشته باشند و البته ظاهر قيامت هم در عالم نفس است نه در ظاهر اين دنيا و مراد از آن عود روح است بسوي بدن بعد از آنكه در آخرت با هم جمع شدند بعد از اينكه در اين [ص 34] دنيا از يكديگر جدا شدند ولي بايد متوجه باشيد كه اين بعدي كه ميگوئيم بعد زماني نيست مثل اينكه روز جمعه بعد از روز پنجشنبه است اين طور نيست بلكه اين در نظر ظاهر دنيوي است كه خيال ميكنيد قيامت شخص يعني فعليت نفس ملكوتيه او يا بعبارة اخري نفس بالفعل او كه در اثر همين اطاعت اوامر شرعيه يا مخالفت آنها است هنوز بعد از اين بايد پيدا شود بلكه اگر از بالا نگاه ميكرديد بالحس و العيان ميديديد كه همان نفس ملكوتي و فعل او و عمل او است كه باعث اين اعمال خير يا اعمال شر شده نه اينكه اين اعمال باعث وجود او شده باشند و همان نفس الآن موجود است و ديده ميشود منتهي علم ميخواهد ، و اين مثل اين است كه گمان بكنيد آفتاب در اثر اين انوار پيدا شده و مركب از اين انوار است بلكه امر بعكس اين است و آفتاب است كه موجد اين انوار شده و اين انوار قبل از آفتاب نبودهاند و نيستند ، حالا [ص 35] همچنين است اين اعمال و افعال ما است كه بالنتيجه صورت قيامت و ثواب و عقاب ما است اما قيامت ما مقدم بر اينها است و اگر او نبود اين اعمال و افعال نبود بلكه هيچ ممكن نيست كه در دنيا عملي از كسي سر بزند كه بر خلاف آنچه در نفس او است باشد و اين استطاعت براي ما نيست زيرا ما بهر كيفيتي كه در دنيا عمل كنيم و هر صورتي از كفر يا ايمان كه بخود بگيريم همان است كه اول در همان عالم قيامت و محشر كه اصطلاحا عالم ذرش ميگويند قبول كردهايم و بر خلاف آن محال است كه كاري كنيم و البته در همان جا اختيارمان هم محفوظ بود و هر چه آنجا قبول كردهايم باختيار بوده و خداوند ميفرمايد و ماكانوا ليؤمنوا بما كذبوا به من قبل و ميفرمايد يهديهم ربهم بايمانهم و بسبب همان ايمان ما است كه در آنجا قبول كرديم اين جا هدايت ميشويم ، و بكفرهم لعناهم ميفرمايد و اين كه در اين دنيا ملعون شدهاند [ص 36] بواسطه كفر در آن عالم است .
خلاصه كه قيامت امر واقعي است منتهي اگر از دنيا و پائين نگاه كرديد او را بعد از دنيا ميبينيد و خيال ميكنيد الآن نيست اما اگر از بالا و از مقام حقيقت و با چشم فؤادي نگاه كرديد ميبينيد الآن موجود است و حتي آن اعمالي هم كه هنوز نكرده در آن جا ثابت و موجود است و خداوند ميفرمايد مااصاب من مصيبة في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها منتهي اين است كه اجمالش آنجا است و تفصيلش اينجا است و هر دوي اين اجمال و تفصيل در مراتب نفساني دهري زيد مندمج و ثابت است و هر يك در جاي خود هست و تقدم و تأخر زماني ندارد مثل اين كه آفتاب وقتي نبوده كه باشد و نور نداشته باشد و نور هم كه در جاي خود هست هيچ وقت بدون منير نبوده و اگر خيال شود كه انوار كه در حكم سعي و عمل آفتاب است بايد پيدا شوند تا منير در جاي خود پيدا شود خيال [ص 37] صحيحي نيست منتهي ما و شما در اين مقام دنيا تدرجات زماني را ميبينيم و اعمال و افعال و صور متتابعه را ميبينيم كه يكي ميرود و يكي ميآيد و اگر با چشم نفساني نگاه ميكرديم همه اين صور گذشته و آينده را در صف واحد جمع ميديديم و زيد را ميديديم با جميع اعمال و افعالش يعني صور دهري همه را در او جمع ميديديم . خلاصه پس قيامت هر موجود عاقلي كه مراد انسان اگر باشد همان نفس ملكوتي او است با جميع اعمال و افعال و مساعي و ملكات دهري او كه همه از براي او جمع است و جميع ظواهر فرمايشاتي كه در اين باب فرمودهاند هر يك در جاي خود بدون تأويل درست است منتهي اين است كه ادراكش مشكل است رزقنا الله فهمها ان شاء الله .
سؤال سيوم - فرمودهاند : بنا بر عبارت سيد مرحوم اعلي الله مقامه در شرح قصيده در شرح اسم سماوي و ارضي [ص 38] احمد و محمد (ص) كه مظهر اسم سماوي شيخ مرحوم اعلي الله درجته است و چون احمد اسم سماوي است اسم باطن است ولي محمد اسم ارضي و ظاهر است و از همين جهت آن حضرت آورنده شرع ظاهر بود و كذلك محمدهاي از علماي شريعت ولي چون سنه هزار شد مظهر اسم سماوي ظاهر شد و بواطن آشكار گشت و بديهي است كه باطن از ظاهر مهمتر است و هر اسمي مسمي و مظهري دارد پس بدن ظاهري حضرت رسول الله (ص) همان بدن محمدي بود اما بدن شيخ مرحوم بدن احمدي پس بايستي بدن شيخ در واقع اشرف و اعز از بدن صوري رسول خدا (ص) باشد و حال آنكه چنين اعتقادي نداريم و بدن صوري رسول الله (ص) سايه نداشت مدفوع متعفن نداشت پشه بر روي آن نمينشست ولي قطعا بدن شيخ چنين نبود .