[ص 237] و اگر گفته شود كه تسليم داريم استحباب خواندن اين تشهد را ولي اگر باختصار بكوشد آيا شهادت بولايت بلفظي كه سائل ذكر فرموده‌اند يا شبه آن جايز هست يا نيست و دليلي بر جواز آن داريم يا نداريم ؟ عرض ميكنم اما شهادتين كه وجوب آن دو مجمع عليه اصحاب است و صلوات هم سخني در آن نيست و در مستدرك روايت شده است از علل محمد بن علي بن ابرهيم كه مرسلا روايت كرده : و اقل ما يجب في التشهد اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله صلي الله عليه و آله . و اما غير از شهادتين و صلوات موافق اخباري چند كلام موقتي نيست و در مستدرك روايت نموده است از كتاب عاصم بن حميد بسندش عن منصور بن حازم عن بكر بن حبيب الاحمسي قال : سألت اباجعفر عليه السلام عن التشهد كيف كانوا يقولون قال كانوا يقولون احسن ما يعلمون و لو كان موقتا هلك الناس . و در فصل الخطاب روايت شده است قيل لابي‌جعفر عليه السلام ايّ شيء اقول في التشهد و القنوت ؟ فقال قل باحسن ما علمت فانه لو كان موقتا لهلك الناس و سئل عن التشهد فقال لو كان كما يقولون واجبا علي الناس هلكوا انما كان القوم يقولون ايسر ما يعلمون اذا حمدت الله اجزأ عنك . عرض ميكنم و اينها محمول بر اين است كه زايد بر شهادتين كلام موقتي نيست و حمد كافي است يعني زايد بر شهادتين . پس بعد از آنكه كلام موقتي نباشد و فرموده‌اند احسن چيزي كه ميدانيد بگوئيد از فرد فرد شيعه و مواليان آل‌محمد عليهم السلام سؤال ميكنم كه احسن ما يعلمون بعد از شهادت توحيد و رسالت چه چيز است ؟ و گمان نميكنم احدي از شيعه در اين مقام بر شهادت بولايت چيزي را ترجيح دهد و بهتر بشمرد نهايت از باب اختصار و اجتزاء يا تقيه بيش از شهادتين و صلوات و حمد و ثناء و دعاي مختصري چيزي نگويند نقلي نيست . پس بالفرض اگر [ص 238] حديث فقه رضوي را نداشتيم و اصحاب تصريح باستحباب خواندن اين دعا هم نكرده بودند يا آنكه مثل بعض متقدمين اعتماد بفقه رضوي نداشته باشند موافق اين عمومات كه داريم نميتوان گفت كه جايز نيست شهادت بولايت يا آنكه منافي با توقيفيت عبادات است و ابدا منافات ندارد زيرا كه رخصت احسن ما يعلمون داده‌اند و شبهه نيست كه اين از احسن ما يعلمون است ، نهايت اگر گفتيم كه حكم شهادت بولايت هم در تشهد مثل حكم شهادتين است و عمدا جايز نيست ترك شود اين منافي با ظواهر اخباري است كه فرموده‌اند كه ادني چيزي كه واجب است يا ادني چيزي كه مجزي است شهادتين است پس اين را نميگوئيم و عملمان هم بر همان شهادتين است و صلوات اما اگر كسي هم بمقتضاي رخصت قول بهتر چيزي كه ميداند آنرا هم اضافه كند نماز او را باطل نميدانيم و منافي با توقيفيت عبادات نميشمريم و الله العالم .

مسأله چهل و پنجم - در ايام محرم بجهت تعزيه سيدالشهداء سلام الله عليه در خصوص پوشيدن لباس سياه در اخبار فضيلتي وارد شده يا آنكه شرعا لباس سياه مطلقا مكروه است مگر آنچه مستثني شده و آيا اين را هم از باب مستثنيات ميتوان شمرد يا نه و خود حضرت عالي و آقايان اعلي الله مقامهم آيا ميپوشيدند يا خير ؟

جواب - اما پوشيدن لباس سياه نوعا كه مكروه است مگر چند چيز كه چكمه باشد و عمامه و كساء و جبّه سوداء هم حضرت صادق (ع) پوشيدند بلكه قلنسوه و چكمه هم سياه بود در آخر هم فرمودند بيّض قلبك و البس ما شئت ولي معذلك عمل ايشان محمول بر تقيه است ولي حضرت سيد شهدا (ع) هم جبه خز دَكْناء پوشيدند كه رنگ قريب سياهي است ، اما آنچه صريحا استثنا شده همان [ص 239] چكمه و عبا و كساء است و ظاهر از اخبار آن است كه در عزاهاي نوعي پوشيدن سياه كراهت علاوه هم پيدا ميكند زيرا كه علامت بي‌صبري است چنانكه رسول خدا صلي الله عليه و آله در بيعت با زنان بر ايشان شرط فرمود : ان لاتلطمن خدّاً و لاتخمشن وجهاً و لاتنتفن شعراً و لاتشققن جيباً و لاتسوّدن ثوباً و عن ابي‌عبدالله عليه السلام في قول الله عز و جل و لايعصينك في معروف قال المعروف ان لايشققن جيبا و لايلطمن خدا و لايدعون ويلا و لايتخلّفن عند قبر و لايسوّدن ثوبا و لاينشرن شعرا . عرض ميكنم پس اعمال معروفه بعض زنان را كه پاره كردن يخه و لطمه بصورت زدن و صدا بويل و ثبور بلند كردن و صورت خراشيدن و لباس سياه پوشيدن را منع فرموده‌اند و ظاهر اين است كه همه از باب كراهت جزع و بي‌صبري است كه مكرر در اخبار منع فرموده‌اند اگر چه تا يك اندازه اظهار مصيبت را نمودن براي اهل مصيبت منع نفرموده‌اند و نياحت را در صورتي كه الفاظي كه خداوند راضي نيست نگويند تجويز فرموده‌اند و ترك زينت و جامه‌هاي رنگين پوشيدن را براي اهل عزا تا سه روز و براي زوجه متوفّي عنها زوجُها تا چهار ماه و ده روز خاصة امر فرموده‌اند . و بحضرت امير عليه السلام عرض كردند : لو غيّرت شيبك يا اميرالمؤمنين فقال عليه السلام الخضاب زينة و نحن قوم في مصيبة . عرض ميكنم پس تا يك اندازهٔ رخصت اظهار مصيبت رسيده است و خاصه مصيبت هر گاه مصيبت آل‌محمد صلوات الله عليهم باشد كه فوق ساير مصائب است و همه دون آن كوچك است و حضرت صادق (ع) فرمود : كل الجزع و البكاء مكروه ما خلا الجزع و البكاء لقتل الحسين عليه السلام و عن ابي‌هاشم الجعفري قال خرج ابومحمد عليه السلام في جنازة ابي‌الحسن عليه [ص 240] السلام و قميصه مشقوق فكتب اليه ابن‌عون من رأيت او بلغك من الائمة شق قميصه في مثل هذا ؟ فكتب اليه ابومحمد عليه السلام يا احمق و ما يدريك ما هذا ، قد شق موسي علي هرون . عرض ميكنم با اينكه در بعض اخبار نهي از شق ثياب فرموده‌اند معذلك در اين مقام خودشان پيراهن را پاره فرموده‌اند و در حديثي بعد از آنكه در بعضي مقامات رخصت دادند و در بعضي منع فرمودند و كفاره آنرا بيان فرمودند تا در آخر ميفرمايد حضرت صادق (ع) : و لقد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطميات علي الحسين بن علي عليهما السلام و علي مثله تلطم الخدود و تشق الجيوب . عرض ميكنم بديهي است كه مصائب ايشان فوق ساير مصائب است و اظهار مصيبت و غمزدگي در مصائب ايشان خودش از عبادات عظيمه است ، و اما سياه پوشيدن در مصيبت ايشان رخصت خاصي در اين باب نديديم و اگر چه در فصل الخطاب روايت شده است و ميفرمايد كه : روي انه لما قتل الحسين بن علي عليهما السلام لبس نساء بني هاشم السواد و المسوح و كن لايشتكين من حر و لا برد و كان علي بن الحسين عليه السلام يعمل لهن الطعام للماتم . عرض ميكنم چون حكايت اين مطلب از خود امام عليه السلام نيست كه ايشان نقل فرموده باشند كه هاشميات چنين كردند و اگر نقل امام (ع) بود ميشد بگوئي تقرير و تجويز فرموده‌اند مثل اينكه در حديث سابق لطم خدود و شق جيوب را از فاطميات نقل فرمودند و دلالت بر جواز ميكند ولي اين روايت نقل ديگري است و صراحتي بر تجويز ندارد ، اگر چه شايد از همه اخبار كه در اين مقامات وارد شده ميتوان استنباط كرد كه مصيبت ايشان وراي ساير مصائب است و جزع و بكاء و مصيبت‌زدگي در اين مقام پسنديده است ولي [ص 241] مبناي احكام شرعيه بر نطق است و سمع و دليل صريح ميخواهد و اين است كه نميتوانيم آنرا از مستثنيات بشمريم و معمول مشايخ ما اعلي الله مقامهم هم بيش از همان عباي سياه كه مستثني است و نوعا رخصت رسيده نبود و ماها هم حتي الميسور تأسي داريم ان شاء الله تعالي .

مسأله چهل و ششم - در باب زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه كه جمعي قائل بوجوب و بعضي قائل باستحباب هستند مختار حضرت اجل عالي از اين دو قول كدام است و چه ميفرمائيد در حق كسي كه با وجود ادعاي دوستي و استطاعت مالي و بدني بدون عذر شرعي زيارت آن حضرت را ترك كند تا بميرد ؟

جواب - اولا عرض ميكنم كه اگر چه معروف و متداول در السنه و افواه است كه در محاورات الفاظ غريبه عجيبه ميگويند و در اخبار نديده‌ايم مگر همين قدر كه فرموده‌اند هر گاه مرد حاضر باشد او را بكنيه بخوان و هر گاه غايب باشد اسم او را ببر و در حديث عنوان بصري است كه از اتباع مالك بن انس بود و اقبال بحضرت صادق (ع) نمود و آن حضرت را باسم شريف ميخواند پس عرض كرد يا شريف حضرت فرمود بگو يا اباعبدالله ، عرض كرد يا اباعبدالله . خلاصه عرضم اين است كه القابي كه در مقام تعارفات معروف است چندان ممدوح نيست و خاصة در مقامي كه براي تشريف و تعظيم امام عليه السلام ميگوئيد حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه بعد در اين موقع چه جاي اين است كه خطاب باين بنده ذليل حقير روسياه بفرمائيد و بگوئيد مختار حضرت اجل عالي از اين دو قول چيست و من كيستم و چيستم كه حضرت اجل عالي در موقع مخاطبه با من گفته شود و بر فرض آنكه بر حسب متعارف يك اندازه [ص 242] بخواهند ملاحظه حرمتي كنند در حضور بزرگتر يا موقعي كه ذكر او شده ذكر كوچكتر را بآن احترام كه مخصوص به بزرگتر نموده‌ايد نبايد بكنيد . آيا ملاحظه نكرده‌ايد آن حديث را كه حاصلش اين است كه پدري و پسري از مؤمنين خدمت حضرت امير عليه السلام رسيدند و حضرت طشت و ابريق را گرفته دست پدر را شست و بعد طشت و ابريق را داد بمحمد بن حنفيه و فرمود دست پسر را بشوي و اگر پسر تنها آمده بود من خود دست او را مي‌شستم ولي چون در حضور پدر است و خداوند ابا فرموده از اينكه تسويه شود بين پدر و پسر هر گاه در يكجا جمع باشند دست پدر را پدر شسته دست پسر را پسر بشويد . عرض ميكنم ملاحظه كنيد حرمت بزرگ و كوچك را در عامه ناس اين طور ميداشته‌اند چه جاي اينكه شما اول اسم امام عليه السلام را برده‌ايد و بعد اسم اين بنده حقير ذليل روسياه از ذره كمتر ، پس چگونه روا است كه بالفاظي كه ايشان را ياد كرده‌ايد اين عبد رقّ عاصي تبه‌روزگار را ياد كنيد ؟ خلاصه كه جناب سائل با دقت نظري كه دارند ملتفت اين نكات بايد باشند الا اينكه وضع روزگار همه چيزش از وضع مشروع تغيير كرده طوري كه بسا شخص دانا را هم ناچار كند ولي نسبت بما بندگان آل‌محمد عليهم السلام ان شاء الله مطمئن باشيد كه حقيقةً چنانچه ايشان ما را از سگهاي آستانه مقدسه خود شمرند فخر خواهيم داشت .

باري و اما جواب از اصل مسأله ، عرض ميكنم شيخ يوسف رحمه الله در حدايق نوشته است در باب زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه و ارواحنا فداه : و الاخبار في فضل زيارته عليه السلام مستفيضة و الظاهر في كثير منها الوجوب و اليه يميل كلام بعض اصحابنا رضوان الله عليهم و ليس بذلك البعيد فمنها ما يدل علي انها [ص 243] فرض علي كل مؤمن ، الي آخر ما ذكر . عرض ميكنم حقيقةً از جمله مسائل مشكله است زيرا كه اخبار بسيار وارد شده است كه تصريح بوجوب و فريضه بودن آن ميكند و معذلك نميتوانيم آن را مثل حج بشمريم و حل اين مسأله نميشود مگر بنظري ديگر سواي صرف تفقهات ظاهري كه در احكام فقهيه داريم و از خداوند استمداد ميجوئيم كه بما بفهماند .

پس عرض ميكنم كه اخبار بسيار داريم كه زيارت آن حضرت فريضه است ، از جمله اخباري است كه در فصل الخطاب روايت شده است ، قال ابوجعفر عليه السلام مُروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين عليه السلام فان اتيانه مفترض علي كل مؤمن يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل و قال ابوعبدالله عليه السلام لو ان احدكم حج دهره ثم لم‌يزر الحسين عليه السلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله صلي الله عليه و آله لان حق رسول الله صلي الله عليه و آله فريضة من الله واجبة علي كل مسلم و عن ام‌سعيد الاحمسية قالت قال لي ابوعبدالله عليه السلام يا ام‌سعيد تزورين قبر الحسين (ع) ؟ قالت قلت نعم ، قال يا ام‌سعيد زوريه فان زيارة الحسين واجبة علي الرجال و النساء . عرض ميكنم و اخبار كثيره باين مضامين وارد شده است اما معذلك در حكم ظاهر شرع نميتوان آنرا نظير حج شمرد زيرا كه خداوند در كتاب مجيد خود تارك حج را با وجود استطاعت كافر شمرده و فرموده است و من كفر فان الله غني عن العالمين ، و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده بحضرت امير (ع) كه ده نفرند از اين امت كه كافر بخداي عظيمند و از جمله آنها شمردند تارك حج را ، و فرمود يا علي تارك حج با استطاعت كافر است خداوند عزوجل ميفرمايد و للّه علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غني عن [ص 244] العالمين . و اخبار متعدده باين معني هست و فرمودند هر كه بدون عذر ترك حج كند فليمت يهوديا او نصرانيا . پس شبهه نيست كه ترك حج بدون عذر عمدا شخص را از اسلام خارج ميكند . و اما در زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام حضرت باقر عليه السلام در حديثي فرمود : و من لم‌يكن للحسين عليه السلام زوارا كان ناقص الايمان و حضرت صادق عليه السلام فرمود : من لم‌يأت قبر الحسين عليه السلام حتي يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها و فرمود من لم‌يأت قبر الحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتي يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو ضيفان (كذا) اهل الجنة .

عرض ميكنم در صورت ظاهر كه ملاحظه ميكنيم حكم كفر در باب تارك حج و حكم نقص ايمان و نقص دين و سلب تشيع با احتمال دخول جنت فرق بسيار دارد و نميتوان گفت كه حكم تارك زيارتْ حكم تارك حج است ولو اينكه زيارت را فريضه هم شمرده باشند ، بمقتضاي تفقه ظاهري در اخبار بايد گفت كه از باب تأكيد استحباب است و الا اگر نظير حج بود ميبايست حكم بكفر فرموده باشند ، ولي معذلك نكته دقيقي كه در اين مقام است آن است كه فضل اعمال حقيقةً بر حسب فضل متعلقات آنها است چنانكه در ظاهر ملاحظه ميكني كه مولائي كه براي او خدم و حشمي است و هر يك شغلي و خدمتي دارند البته شأن و درجه ايشان بر حسب متعلقات خدمت ايشان است پس آن كسي كه خانه را جاروب ميكند شأني دارد و آن كسي كه باغچه و گلكار را زراعت و سقايت ميكند شأن ديگر و آن كسي كه مالها را مهتري ميكند شأن ديگر و آن كسي كه اطفال صاحب خانه را پرستاري ميكند شأن ديگر و آن كسي كه خدمت نوعي [ص 245] دارد مانند طباخ و ناظر و غير شأن ديگر و آن كسي كه خدمت حضور ميكند شأن ديگر و زوجه او مثلا شأن ديگر و البته بعض از اين خدّام فوق بعض هستند بر حسب اختلاف موضوعات خدمتشان و همه را نميتوان در يك عرض شمرد و خدمات هر يك را نميتوان مثل خدمت ديگري دانست زيرا كه بديهي است كه جاروب كردن زمين تا خدمت حضور آقا كردن و او را مشتمال نمودن و غير ذلك فرق بسيار دارد و هكذا ، و چون اين مثل را دانستي عرض ميكنم خداوند در عباداتي كه از بندگان خود خواسته خدمتي و رفع حاجتي براي ذات خود نخواسته است و موضوع هيچ عملي ذات خدا نيست ولي موضوعات اعمال خلق نيز خود خلقند كه خداوند كه مالك ملك است و همه ملك آيات و علامات و آثار او است هر چيزي را موضوع حكمي قرار داده و عمل بآن را عبادت خود شمرده ، پس بعض احكام متعلق بجمادات اين عالم است و بعضي متعلق بنباتات و بعضي بحيوانات و بعضي باَناسي و بعضي بمؤمنين و بعضي باَنبياء خدا (ص) و بعضي بآل‌محمد صلوات الله عليهم و بعضي به پيغمبر صلي الله عليه و آله كه اول كاينات است و اشرف موضوعات و در حقيقت احكامي كه خداوند در اين موضوعات مختلفه فرموده است بترتيب اختلاف موضوعات آنها است و بهمان طور بعضي فوق بعضي و بعضي دون بعضي هستند و نميتوان همه را مساوي شمرد يا عملي كه متعلق بجماد است آنرا برتر از عملي كه متعلق بخاتم انبياء است صلي الله عليه و آله شمرد و اگر اين طور باشد حقيقةً همه امور منقلب ميشود و بفرمايش امام عليه السلام كه در موقعي فرمود « اگر چنين باشد رأوس ارجل ميشود و ارجل رأوس » و نخواهد شد . پس شبهه نيست كه زيارت كعبه حقيقةً دون زيارت پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 246] و ائمه اطهار است صلوات الله عليهم بدرجات بسيار بلكه حقيقةً دون زيارت مؤمن است زيرا كه مؤمن موافق حديث شريف اشرف از كعبه است پس زيارت مؤمن البته اشرف از زيارت كعبه ميشود و اتصال و اختصاص مؤمن بخداوند هزار مرتبه از كعبه بيشتر است ، آيا نشنيده‌ايد اخباري كه در باب قضاي حاجت مؤمن روايت شده است ولو در حال طواف فريضه باشي ؟ چنانكه ابان بن تغلب روايت ميكند كه در خدمت حضرت صادق عليه السلام مشغول طواف بودم مردي از اخوان من آمد و سؤال كرد كه با او بروم براي قضاي حاجتي ، حضرت ملتفت من شد و فرمود اي ابان كيست اين مرد ؟ عرض كردم مردي از دوستان شما است از من سؤال كرد كه با او بروم در حاجتي ، حضرت فرمود اي ابان قطع كن طواف خود را و با او برو در حاجتش و قضاي حاجت او را بكن ، عرض كردم كه طوافم را تمام نكرده‌ام ، فرمود احصا كن طواف خود را يعني معين كن چند شوط طواف كردهٔ و با او برو در حاجتش ، عرض كردم و اگر چه طواف فريضه باشد ؟ فرمود بلي و اگر چه طواف فريضه باشد ، تا اينكه فرمود هرآينه قضاي حاجت مؤمن بهتر است از طوافي و طوافي تا آنكه ده اسبوع طواف شمرد ، عرض كردم جعلت فداك فريضه باشد يا نافله ؟ فرمود اي ابان اين است و جز اين نيست كه خداوند سؤال از فرايض ميفرمايد نه نوافل . و در حديث ديگر نظير همين بيكي از اصحاب كه ابواحمد كنيه داشت فرمود و در آخر فرمود : من مشي مع اخيه المسلم في حاجته كتب الله له الف الف حسنة و محا عنه الف الف سيئة و رفع له الف الف درجة .

و اما نسبت بزيارت سيدالشهداء صلوات الله عليه كه ديگر فوق اين حرفها است و رسول خدا صلي الله عليه و آله بعايشه فرمود كه هر كه زيارت [ص 247] فرزندم حسين را بعد از وفات او بنمايد خداوند هفتاد حج از حجهاي من براي او مينويسد و بحضرت صادق (ع) عرض كردند كه فلان نوزده مرتبه حج و عمره بجا آورده ، فرمود يك حج و يك عمره ديگر بجا آورد تا ثواب زيارت قبر حسين عليه السلام براي او نوشته شود ، بعد فرمود كدام‌يك محبوب‌تر است نزد تو كه بيست حج و بيست عمره بجا آوري يا با حسين محشور شوي ؟ عرض كرد بلكه با حسين محشور شوم ، فرمود پس زيارت كن اباعبدالله عليه السلام را و حضرت باقر عليه السلام فرمود اگر بدانند مردم آنچه در زيارت حسين عليه السلام است از فضل هرآينه ميميرند از شوق و انفس ايشان قطعه قطعه ميشود از حسرت ، عرض كردند چيست در آن ؟ فرمود هر كه او را از روي شوق زيارت كند خداوند براي او بنويسد هزار حجه مقبوله و هزار عمره مبروره و اجر هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار صائم و ثواب هزار صدقه مقبوله و ثواب هزار نَسَمه يعني آزاد كردن هزار بنده كه لوجه الله آزاد كند و هميشه محفوظ خواهد بود . خلاصه اخبار فضيلت زيارت آن حضرت بيش از اينها است كه بتوان احصا كرد اجمالا بدانكه از حضرت ابي‌عبدالله (ع) سؤال كردند از زيارت قبر حسين عليه السلام فرمود : انه افضل ما يكون من الاعمال و نيز فرمود مِن احب الاعمال الي الله زيارة قبر الحسين عليه السلام و افضل الاعمال عند الله ادخال السرور علي المؤمن و اقرب ما يكون العبد الي الله و هو ساجد باكٍ . خلاصه پس عملي برابري با اين عمل نميكند هر چه باشد چنانكه احدي برابري با خود آن حضرت نميكند همچنين عملي كه موضوعش آن حضرت است و خداوند امر بآن فرموده و آنرا دوست داشته است احب و افضل و اقرب تمام اعمال است بلكه بر حسب مثلي [ص 248] كه عرض كرديم در مولي و خدم و حشم او و موضوعات خدمات ايشان ، در اين مقام عرض ميكنم كه اين عمل عملي است كه موضوعش نفس خداوند عالم است زيرا كه ايشانند نفس الله چنانكه در زيارتشان ميخواني كه السلام علي نفس الله القائمة فيه بالسنن و عينه التي من عرفها يطمئن پس ملاحظه كن كه عبادتي كه موضوعش نفس الله است تا عملي كه موضوعش از جمادات يا نباتات اين عالم باشد چقدر تفاوت ميكند ؟ و همچنين بعد از ايشان مؤمني كه زيارتش زيارت خدا است و ادخال سرور بر او ادخال سرور بر خدا و حب او حب خدا و بغض او نعوذ بالله بغض خدا و مبارزه با او مبارزه با خدا بنصوص اخبار آل‌محمد عليهم السلام بلكه اوست مطلقا راه خدا چنانكه فرمودند سبيل الله شيعتنا فرق او با احجار و صخور اين عالم چقدر خواهد بود ؟

ولي با همه اينها نكات ديگر باز در كار است و اَعراضي چند در اين روزگار كه بروز احكام الهيه در اين عالم بر حسب استعداد اين عالم است نه بر حسب نفس آنها در عرصه ذوات و حقايق ، زيرا كه بروز احكام بر حسب مصالح خلق است و غرض تربيت و ترقي دادن خلق است و اين است كه در اخبار بيان فرموده‌اند كه حلال و حرام بر حسب صلاح حال خلق است نه بر حسب كيفيتي كه در نفس اشياء است و تكليفات شرعيه ظاهريه بر حسب صلاح حال خلق جاري ميشود ولو مقتضيات باطنيه حقيقيه همه جا موافقت نكند ، ملاحظه كنيد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه اگر چنانچه امر ميكردم احدي را كه سجده براي احدي بكند هرآينه امر ميكردم كه زن سجده براي شوهرش بكند و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام در تفسير خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت ميفرمايد در حديث [ص 249] طويلي كه فرمود : و لو امرت احدا ان يسجد هكذا لغير الله لامرت ضعفاء شيعتنا و ساير المكلفين من متّبعينا ان يسجدوا لمن توسط في علوم عليّ وصي رسول الله (ظ) و محض وداد خير خلق الله بعد محمد ، الحديث . عرض ميكنم و اين فرمايشات كه فرموده‌اند اگر چه بظاهر تعليق بر محال است ولي باطن آنها حكمتها است كه منظور داشته‌اند .

و بيان اجمالي در اين باب آن است كه بعد از آنكه خداوند عقل را در اول كاينات خلقت فرمود و امر بادبار نمود و ادبار كرد و تنزل نمود تا بخاك اين عالم رسيد و باز امر باقبال فرمود و بناي اقبال گذارد و قدم قدم باَقدام امتثال اوامر الهيه بالا ميرود تا بسرمنزل اصلي خود ميرسد لامحاله در هر مرتبه كه هست بايد جلوه خداوند كه تام و كامل است و نقص و قصوري در آن نيست و آيات خود را در آفاق و انفس خلق بايشان نمايانيده است بايد براي هر كسي در مقام خودش جلوه فرموده و او را بسوي خود بخواند تا آنكه سالك در آن مقام كه هست راه را از چاه تميز بدهد و سير بسوي معبود خود كند و چنانچه بهوسهاي جاهلانه خواسته باشد بلندپروازي كند و جلوه‌گاهي كه مخصوص اهل مقام بالاتر است آنرا مقدم دارد البته بآن مقام كه نميرسد و از تكليف مقام و حيّز خود هم باز خواهد ماند ، ملاحظه كنيد كه مدرسهٔ بنا ميشود و معلمين متعدد مختلف براي طبقات اطفال و تلامذه مقرر ميشود ، اگر طفل ابجدخوان استكبار كند و معلم خود را ترك نموده در مجلس معلم هندسه و جبر و مقابله مثلا حاضر شود كه من شأنم اجل از اين است كه ابجد بخوانم و بايد علم جبر و مقابله بياموزم بديهي است كه درك اين علم را نخواهد كرد و از تعلم ابجد هم باز ميماند و محال از عقل است كه انسان پله بالاي نردبان را پيش [ص 250] از پله‌هاي پائين طي كند و ممكن نيست كه قبل از شناختن حروف و مقدمات علميه ديگر بتواند علم جبر و مقابله بياموزد ، پس با اينكه علم جبر و مقابله بچندين مرتبه شريفتر و دقيقتر و جليل‌تر از علم ابجد است معذلك اين طفل چاره ندارد جز اينكه آنرا مقدم دارد و ساير مقدمات را تحصيل كند تا بآن علم اعلي برسد .

و نكته ديگر باز در كار است كه بعد از آن هم كه بآن مقام رسيد لامحاله هميشه بايد مقدمات سابقه را مذاكره نموده و حاضر داشته باشد چنانكه اگر خواندن خط را آموخت و مقدمات ديگر را تحصيل كرد تا رسيد بدرجهٔ كه قابل تحصيل علم جبر و مقابله شد آنوقت مقدمات سابقه را بكلي متروك و منسي ساخت بدرجهٔ كه ديگر خط هم نخوانَد و عبارت هم نفهمد و مقدمات حساب را هم نداند در اين صورت چگونه ميتواند علم جبر و مقابله بخواند ؟ پس چاره نيست كه مقدمات را در هر حال حاضر داشته باشد تا اينكه بتواند بنتيجه برسد و حاضر داشتن مقدمات لازمه‌اش آن است كه دايما تحصيل اجمالي هم از آنها داشته باشد و آنها را متروك و منسي نگذارد ولو اينكه اهم تحصيلات او علم جبر و مقابله باشد ، و چنين است امر در همه تحصيلات عالم و همه امور بايد بترتيب حكمت باشد و از لغو و لهو و عبث اجتناب نمايد .

پس چون اين مقدمات را اجمالا دانستي عرض ميكنم حقيقت مسأله در اين مقام بفهميدن اين كلام حل ميشود كه زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه اگر چه بصريح اخبار اهل بيت سلام الله عليهم افضل اعمال است از حج و عمره و نماز و روزه و غير آنها ، اما چون خلق هنوز نرسيده‌اند بدرجهٔ كه تكليف ايشان فقط راجع بآن موضوع اعظم و مقام اجل اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شود اين است كه [ص 251] هنوز بيشتر عنايت در تكاليف خلق راجع بظاهر و مراتب دانيه است زيرا كه هنوز بطور حقيقت قابل آن مقام نشده‌اند و اگر تكاليف ظاهريه خود را ترك نموده بآن مقام منيع بپردازند همانا مثل آن است كه پله پائين نردبان را طي نكرده بلندپروازي كند و خود را بپله بالا بپراند در اين صورت البته زمين خواهد خورد و بطور حكمت و استقامت و اعتدال بمطلب نخواهد رسيد و بالفرض هم كه جزئي معرفتي از فضل ايشان حاصل شده باشد باز هنوز ما در عرصه تحصيل مقدماتيم و از نتيجه بتازگي اسمي ميشنويم و هنوز قابل اينكه صرف عنايت بتحصيل محض نتيجه بشود نشده‌ايم پس اين است كه حكمت الهيه هنوز مقتضي است كه در تحصيل مقدمات تأكيد بيشتر شود و آنها را اوجب و الزم شمرند با اينكه همه آنها مقدمات آن مطلب عالي است و هيچيك مقصود بالذات نيست و بالاخره بايد همه مراقي اين سُلَّم را پشت سر انداخت تا بمرقات عليا رسيد و از زيارت او بهره برد و امروز همان قدري كه مرقات عليا در مراقي سفلي ظاهر است و ديده ميشود از راه دور زيارت كرد يعني اگر نزد قبر مطهر ايشان هم بروي حقيقةً زيارت ايشان زيارت از راه دور است زيرا كه در اخبار وارد است كه ايشان بيش از سه روز در قبر نميمانند و بعرش خداوند بالا ميروند و اين قبور مواضع آثار ايشان است كه زيارت كرده ميشود ، زيرا كه ما هنوز در درجات اسفليم و بآنجا نرسيده‌ايم و آخر هم نخواهيم رسيد نهايت وجبي يا قدمي يا مرقاتي هر كسي در حد خود بتواند صعود كند و الا كه حضرت امير (ع) فرمود ينحدر عنّي السيل و لايرقٰي اليّ الطير و فرمود در صفت پيغمبر (ص) لايفوقه فائق و لايلحقه لاحق و لايطمع في ادراكه طامع پس احدي بمقام ايشان نميرسد [ص 252] ولي هر كسي را در حد خود قرب و بعدي ميسر است و كل شيء لايتجاوز ما وراء مبدئه . خلاصه كه مطلب آن است كه با وجود اينكه غرض اصلي همين است ولي معذلك بر حسب استعداد قوابل خلق تكاليف را ترتيبي است موافق حكمت كه بهمان منوال بايد جاري شد و بلندپروازي نمودن سواي زمين خوردن سود ندارد و اشاره باين مطلب است فرمايش حضرت صادق عليه السلام كه در حديثي فرمود : والله لو اني حدثتكم في فضل زيارته لتركتم الحج رأسا و ماحجّ احد ، ويحك اماعلمت ان الله سبحانه اتّخذ كربلا حرما امنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما ، قيل قد فرض الله علي الناس حج البيت و لم‌يذكر زيارة قبر الحسين عليه السلام ، قال و ان كان كذلك فان هذا شيء جعله الله هكذا ، أماسمعت قول اميرالمؤمنين عليه السلام ان باطن القدم احق بالمسح من ظاهر القدم و لكن الله فرض هذا علي العباد ، أماعلمت ان الاحرام لو كان في الحرم كان افضل لاجل الحرم و لكن الله صنع ذلك في غير الحرم . عرض ميكنم بفداي ايشان شويم كه بسكه ما جاهليم نتوانسته‌اند حقايق را توضيح بفرمايند ، ملاحظه كنيد كه اول بيان فرمود كه خداوند كربلا را قبل از مكه حرم امن مبارك گرفت و بعد از آنكه سائل مطلب را نفهميد و باز سؤال كرد و اشكال نمود حضرت باجمال فرمود كه با وجود اين خداوند اين طور قرار داده و نظائري شمرد محض اسكات سائل و اگر اهل علم بود بسا بيش از اين توضيح ميفرمود . و از همين راه است كه مولاي بزرگوار من (اع) در ارشاد العوام بتقريبي كه از اخبار آل‌محمد عليهم السلام دست آورده است فرموده است كه احتمال ميدهم كه مردم در زمان ظهور يا رجعت مأمور شوند كه كربلا را قبله گيرند و اما امروز هنوز باين [ص 253] درجه نرسيده‌اند .

خلاصه حاصل مطلب اين شد كه زيارت كربلا امروزه چون از حد استعداد مردم بالاتر است اين است كه وجوب آن بدرجه وجوب حج شمرده نميشود با اينكه يك مرتبه زيارت آن حضرت از هزار حج و عمره مقبوله مبروره بالاتر است بلكه مثل هفتاد حج و عمره از حجه‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله است و ترك نمودن زيارت آن حضرت با وجود قدرت نعوذ بالله دخول در عقوق پيغمبر است صلي الله عليه و آله و قد قيل لابي‌عبدالله عليه السلام ما تقول في من ترك زيارة الحسين عليه السلام و هو يقدر علي ذلك ؟ قال انه قد عقّ رسول الله صلي الله عليه و آله و عقّنا و استخفّ بامر هو له و من زاره كان الله من وراء حوائجه و كفي ما اهمّه من امر دنياه و انه يجلب الرزق علي العبد و يخلف عليه ما ينفق و يغفر له ذنوب خمسين سنة و يرجع الي اهله و ما عليه وزر و لا خطيئة الا و قد محيت من صحيفته فان هلك في سفرته نزلت الملائكة فغسلته و فتح له باب الجنة فيدخل عليه روحها حتي ينشر و ان سلم فتح له الباب الذي ينزل منه رزقه و يجعل له بكل درهم انفقه عشرة آلاف درهم و ادّخر ذلك له فاذا حشر قيل له لك بكل درهم عشرة آلاف درهم ان الله نظر لك فذخرها لك عنده . و اخبار در مذمت ترك زيارت و مدح فعل آن آن قدر وارد شده كه از حد احصاء در اين مختصر خارج است اللهم ارزقنا في الدنيا زيارتهم و في الآخرة شفاعتهم صلوات الله عليهم و اجعلنا معهم في كل عافية و بلاء و شدة و رخاء و لاتفرق بيننا و بينهم طرفة عين ابدا بحقهم و حرمتهم صلواتك عليهم و علي انصارهم و زوّارهم و شيعتهم و مواليهم انك علي كل شيء قدير .

مسأله چهل و هفتم - شخصي مستطيع است و عذر شرعي هم ندارد [ص 254] با وجود اين از روي تهاون و تنبلي حج واجب را نميكند و عمدا از روي بي‌اعتنائي ترك آنرا مينمايد با آنكه فرموده‌اند تارك حج كافر و حشر او در قيامت در صف يهود و نصاري خواهد بود ولي در مرحله ظاهر كه اظهار اسلام ميكند خلطه و معاشرت با او جايز است يا نه ؟

جواب - عرض ميكنم معامله خداوند با بندگان در عالم حقيقت بر حسب نيات ايشان است و لكل رجل ما نوٰي و اما در عرصه ظاهر تكليف ما تفتيش از اين امور نيست و حضرت صادق عليه السلام فرمودند : لاتفتّش الناس فتبقي بلا صديق . و ما را در معاشرت امر فرموده‌اند بسَتر و اغماض و حضرت باقر عليه السلام فرمود : يجب للمؤمن علي المؤمن ان يستر عليه سبعين كبيرة و حضرت صادق (ع) فرمود : ان الله تعالي ليحفظ من يحفظ صديقه و سمع ابوعبدالله عليه السلام يقول قال رسول الله صلي الله عليه و آله يا معشر من اسلم بلسانه و لم‌يخلص الايمان الي قلبه لاتذّموا المسلمين و لاتتبّعوا عوراتهم فانه من تتبّع عوراتهم تتبّع الله عورته و من تتبّع الله عورته يفضحه و لو في بيته . و اخبار از اين قبيل بسيار است ، پس تارك حجي كه مسؤل عنه است اگر مخالف است و از اخوان مؤمنين محسوب نيست كه حاجتي باينكه عقب عيوب جزئيه او بگرديد نيست و اگر از اخوان مؤمنين است بر ما و شما فرض است كه معاصي او را محمل بگذاريم و عذر او را بپذيريم زيرا كه سخن در منكر حج كه نيست كه كفر جحود براي او اثبات شود ولي سخن در كساني است كه باعذار موجهه يا غير موجهه تهاون در اين باب كرده‌اند و البته بر ما نيست كه حكم كفر بر ايشان جاري كنيم . ملاحظه كنيد در اخبار كه در بسياري از همين قبيل اشخاص بعد از [ص 255] مردن ايشان امر فرموده‌اند بقضاي حج از ايشان و اگر بحسب ظاهر ميبايست حكم كفر جاري شود ديگر قضا كردن از كافر چه ثمر داشت ؟ پس معلوم است كه در تكاليف ظاهره بايد پرده‌پوشي كرد و محمل گذارد و عذر پذيرفت مگر اينكه علانيه از روي انكار ترك كرده باشد كه او ديگر محل حرف نيست و حقيقةً و ظاهراً همه جا واقع در تحت قول خداوند است كه فرمود و من كفر فان الله غني عن العالمين و كليةً عرض ميكنم كه تكليف را بر خود سخت نكنيد و فرموده‌اند لاتشدّدوا علي انفسكم فيشدّد الله عليكم بگذاريد خلق را با خالق ايشان كه بمقتضاي عدل و فضل با ايشان رفتار كند و تفتيش زياد نكنيد كه آخر بي رفيق ميمانيد و انسان لابد است از اينكه در دنيا رفقائي داشته باشد كه با آنها زندگي كند و السلام .

مسأله چهل و هشتم - ارباب دهات كه هر سال از غلات دهات ملكي خود از رعايا بهره ميگيرند آيا زكوة در آن واجب است يا نه ؟

جواب - عرض ميكنم عبارت خالي از اجمال نيست ، اگر مراد از بهره گرفتن طريق معمول همه جا است كه ملك را بمزارعه ميدهند برعايا كه نصف يا ثلث يا كمتر يا بيشتر از حاصل سهم رعيت باشد و باقي سهم مالك ، اينكه محل اشكال نيست و البته مالك و رعيت هر يك در سهم خود ملاحظه نموده هر گاه بحد نصاب رسيده باشد زكوة آنرا ميدهند ، ولي گمان ميكنم كه مقصود چيز ديگر است و آن آن است كه بعضي بلاد و قري معمول است كه رعيت علاوه بر سهم مسلّم مالك كه نصف باشد يا دو ثلث يا هر چه باشد تعارفي از مال خود ميدهد از نقد يا جنس يا حيوان يا غير آن ، مثل آنكه قرار دهد ده تومان ميدهم و اين آب و زمين را بمزارعه برميدارم از قرار ثلث و دو ثلث يا آنكه صد من گندم معيّناً از سهم خود ميدهم ، در اين [ص 256] صورت اين جنس كأنه از خارج بشخص مالك رسيده و دليلي بر وجوب زكوة در اين صد من معيّن كه زارع از مال خود بمالك داده است نداريم و الله العالم . و اما اگر گفت من بر خلاف ساير رعايا كه في المثل نصف ميبرند من ثلث ميبرم و دو ثلث از مالك باشد در اين صورت مالك بايد زكوة دو ثلث را بدهد زيرا كه اين سدس اضافه از همان ابتداي مزارعه متعلق بمالك شده و در ملك او حاصل شده بر خلاف آنكه بگويد معيّناً از سهم خود فلان مقدار ميدهم كه آن خارج است .

مسأله چهل و نهم - بعض اموات را كه بموجب وصيت در سردابه بطريق امانت دفن ميكنند كه بعد از پوسيدنْ عظام او را بمشاهد مشرفه نقل نمايند در اين حال طريق خوابانيدن او در سردابه بچه نحو است ؟ آيا بطريق دفن در قبر بجانب راست رو بقبله ميخوابانند و يا بطريق حال احتضار بپشت ميخوابانند كه كف پاها بجانب قبله باشد چنانچه در ولايت ما همين طور معمول است .

جواب - عرض ميكنم اما باين وضع كه فرموده‌ايد در آن ولايت معمول است كه در سرداب بطريق حال احتضار ميخوابانند كه كف پاها بجانب قبله باشد كه ابدا دليلي بر آن نيافتيم و حضرت امام رضا عليه السلام ميفرمايد : ان الميت يوضع كيفما تيسر فاذا طهر وضع كما يوضع في قبره . پس بعد از غسل در حال تكفين و در حال حمل جنازه هر جا بزمين گذارند و در حال نماز و در سرداب همه جا بايد بطريق ملحود گذارده شود و چون در اين حديث فرموده‌اند كه ميت هر طور ميسر شود گذارده ميشود تا طاهر شود ، اين است كه در حال غسل گفته ميشود كه مستحب است كه كف پاها را بقبله كنند بجهت امري كه در حديث ديگر باين طور وارد شده پس چون [ص 257] رخصت هم از حضرت امام رضا (ع) رسيده است اين است كه قائل باستحباب ميشويم ، و اما بعد از غسل هر جا گذارده شود بهيأت ملحود بايد گذارده شود كه سر از يمين قبله باشد و پا از يسار باين قسم كه هر گاه ميت را ميان خود و قبله قرار دادي سر او از يمين تو باشد و پا از يسار ، و اشكالي كه در اين مقام هست اين است كه در حال تكفين و در حال نماز و در حين حمل بسوي قبر ميت را بپشت ميخوابانند و اما در قبر بپهلوي راست خوابانيده ميشود و وسادهٔ از خاك براي او ميسازند و كلوخي پشت سر او ميگذارند كه بپشت نيفتد و روي او بقبله باشد پس آيا سرداب هم حكم قبر را دارد و بايد بپهلو خوابانيد يا بپشت ؟ عرض ميكنم اگر چه وضع سپردن در سرداب مستحدث است باحتياط اينكه اگر در قبر گذارده شود و بيرون بياورند بجهت حمل بعتبات عاليه نبادا حكم نبش پيدا كند پس اين است كه اخبار خاصهٔ در احكام سرداب در دست نيست ولي اوفق بعموم فرمايش حضرت امام رضا عليه السلام كه فرمود فاذا طهر وضع كما يوضع في قبره همين است كه در سرداب هم بپهلوي راست بخوابانند طوري كه صورت رو بقبله باشد چنانكه در ولايت ما همين طور معمول است و الله العالم .

مسأله پنجاهم - اشخاصي از اهل قلم كه در پيش حكّام و ظلمه و ديوانيان با اجرت تحرير و كتابت ميكنند و هر جور دلخواه ايشان است خواه حق و خواه باطل در دفاترشان ثبت ميكنند و وظيفه مقرري ميبرند آيا اخذ اين اجرت و وظيفه ايشان را جايز و حلال است يا نه ؟ و كساني از شيعه كه كتّاب خلفاء جور بودند و اموالي از اجرت كتابت جمع نموده حال خود را بائمه عرضه داشتند حكم و تكليف ايشان را بيان فرمودند ، آيا اينهم از همان باب است و حكم [ص 258] اينها هم مثل آنها است يا خير ؟

جواب - جناب سائل وفقه الله همچو معلوم است كه خودشان ان شاء الله و بحول الله و فضله عري و بري از بسياري از آنچه سؤال فرموده‌اند باشند و اين است كه باك ندارند كه كار بر هر كه مشكل شود يا دشوار آيد و در حديث شريف فرمودند : ذروا عباد الله يأكل بعضهم من بعض فاذا استنصحتم فانصحوا . باري و اميدواريم اولا كه فرق ميان سلاطين و حكّام و عمّال ما با خلفاء جور سابقين بسيار باشد بقدر زمين و آسمان بلكه بهشت و دوزخ زيرا كه آنها اعداء آل‌محمد عليهم السلام بودند و اينها اولياء ايشان ، آنها منكر بودند امامت ايشان را اينها مقرند و معترف ، آنها خون آل‌محمد صلوات الله عليهم را ريختند اينها اشك در مصيبت آن بزرگواران ميريزند و اقامه عزا و ماتم ايشان را مينمايند ، آنها غصب نمودند خلافت و سلطنت ايشان را اينها منتظرند ظهور امر ايشان را كه خودشان حاضر شوند با كمال تمكين و تسليم و انقياد و اطاعت امر ايشان را بكنند ، پس فرق بسيار است و عمده عيبي كه در آنها بوده همين معاملات و عقايدي بود كه نسبت بآل‌محمد عليهم السلام داشتند و الا ظلم و جور نسبت بساير عباد اگر چه بسيار بد است ولي در دو مسأله سابق بر اين عرض كردم كه اختلاف احكام بر حسب درجات اختلاف موضوعات آنها است پس ظلم بآل‌محمد صلوات الله عليهم كجا و ظلم بساير خلق كجا ؟ ايشان صاحب ملكند و مال و خلافت و سلطنت و حق حق ايشان است فقط و معصوم و مطهر از هر گناهي و رجسي هستند و ساير خلق بدرجات بي‌نهايت امرشان دون اين درجه است و بر حسب معاصيشان مستحق بسياري از واردات ، بلكه بچشم حقيقت اگر ملاحظه كني [ص 259] اين طور خواهي ديد كه ظلمي كه بآل‌محمد عليهم السلام نمودند ظلمي بود كه عينا بر صاحب حق وارد آمده بود و ظلمي كه بديگران ميشود چون اموال خلق را ايشان بذل و نثار فرموده‌اند مانند بذل و نثاري كه در اعراس ميشود و مردم هر يكشان كه قوّت و چابكيشان بيشتر است از ديگران ميربايند و بغارت ميبرند و همان قسم كه در نثار اعراس حكم بحرمت يا كراهت ميشود مگر هر چه عينا بشخص معين در آن موقع بذل شود ، در اين موقع هم در عرصه حقيقت اين طور است كه تمام مال از آل‌محمد عليهم السلام است كه بر ساير خلق بذل و نثار فرموده‌اند و مردم هر يك زورشان بيشتر است بيشتر ميبرند اما نه از صاحب مال كه بذل كرده بلكه از عامه كساني كه بر ايشان بطور عموم بذل شده و فرق ظلم و جور در اين مقام تا ظلم و جور بر شخص صاحب مال بسيار است .

خلاصه تشبيهي بود كه بملاحظه عرصه حقيقت نموديم ولي در ظاهر احكام ظاهره بجاي خود است اما اختلاف موضوعات البته باعث اختلاف احكام هست و مساوي نميشوند و غرض آن است كه ظلم و جوري كه سلاطين شيعه بر خلق ميكنند تا ظلم و جوري كه خلفاء جور نسبت بآل‌محمد عليهم السلام نمودند فرق بسيار دارد اگر چه هر دو مذموم است اما هر يك را درجهٔ از ذم است مخصوص خود و حكم معاونين آنها هم تا معاونين اينها بهمين طور در ظاهر تفاوت ميكند و در واقع بر حسب نيات خلق است و لكل رجل ما نوٰي خداوند نيات ما را خير و صواب فرمايد و اعمال ما را موافق با نيات حسنه قرار دهد ، و بهر حال اشتراك در حكم ظاهر هست و حضرت علي بن الحسين (ع) فرمود در حديثي بپرهيزيد از صحبت معصيتكاران و نصرت ظالمان و حضرت صادق (ع) فرمود عمل‌كننده بظلم و [ص 260] معين او و راضي بظلم هر سه شريكند و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود هر كه متولي شود خصومت ظالمي را يا اعانت كند او را بر خصومت نازل شود بر او ملك الموت ببشارت بلعن او و آتش جهنم و بد بازگشتي است و هر كه سبك شود براي سلطان جائري در حاجتي قرين او خواهد بود در آتش و هر كه دلالت كند سلطاني را بر جورْ قرين با هامان خواهد بود و او و سلطان از اشدّ اهل نار خواهند بود از حيث عذاب و هر كه تعظيم كند صاحب دنيائي را و دوست بدارد او را بجهت طمع دنياي او خداوند سخط كند بر او و در درجه قارون خواهد بود در تابوت اسفل نار و هر كه تازيانه بياويزد پيش روي سلطان جائري خداوند قرار دهد آنرا ماري كه طول آن هفتاد هزار ذراع باشد پس مسلط بكند آنرا بر او در آتش جهنم و خالد مخلد باشد در آتش و هر كه سعايت بكند براي برادر خود بسوي سلطان پس اگر هيچ بدي و مكروهي از سلطان ببرادر نرسد خداوند عمل او را حبط و باطل كند و اگر بدي يا مكروهي يا اذيتي ببرادر او برسد خداوند او را با هامان در يك طبقه از جهنم قرار دهد و حضرت جعفر بن محمد (ع) از آباء خود روايت ميفرمايد كه فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله كه همين كه روز قيامت شود منادي ندا ميكند كه كجايند اعوان ظلمه و هر كه براي ايشان دواتي ليقه كرده يا كيسهٔ را سر بسته يا يك مدّي با قلم كشيده پس ايشان را با ظلمه محشور كنيد .

و اخبار باين مضامين بسيار است و از خداوند مسألت داريم كه همه ما را نگاه دارد از معاونت ايشان بلكه رضاي بعمل ايشان و مستغني كند همه ما را از حاجت بسوي ايشان و در اين مطلب شبهه نيست الا اينكه چون دنيا دار اعراض است و هنوز اَعلام ظلم و جور افراشته جهات [ص 261] بسيار حاصل ميشود كه مؤمنين مضطر ميشوند از معاونت و مجاورت ظلمه و تا زماني كه دولت حق ظهور نفرموده است چاره ندارند كه يك اندازهٔ شريك باشند اما خداوند از فضل و كرم و عفو و اغماض خود راههائي جهت دخول در اين امر اولا قرار داده است و ثانيا كفاراتي چند بجهت تخفيف گناه ايشان و رفع عذاب از ايشان قرار داده است تا اينكه بعض مؤمنين كه مضطر از دخول در اين امر شده‌اند علاجي براي درد خود دست بياورند و اخباري چند در اين مقام عرض ميكنم كه در حقيقت باعث كمال اميدواري است بلكه باعث روشني چشم ايشان باشد ، پس در فصل الخطاب روايت شده است كه سؤال شد حضرت ابوعبدالله عليه السلام از مردي كه دوست ميدارد آل‌محمد عليهم السلام را و او در ديوان اين جماعت است و در تحت رايت ايشان كشته ميشود فرمود محشور ميكند او را خداوند بر نيتش و سؤال شد آن حضرت از عمل سلطان كه بيرون ميرود در آن مرد فرمود نه ، مگر اينكه قادر بر چيزي كه بخورد و بياشامد نباشد و چارهٔ نداشته باشد پس اگر اين كار كرد خمس آنرا بفرستد بسوي اهل بيت و ابوعمرو حذّاء نوشت بحضرت ابوالحسن عليه السلام و اعلام نمود آن حضرت را كه آمد و رفت داشته بسوي بعض قضات اين جماعت و وقوف و مواريث بعض ولد عباس از احياء و امواتشان دست او آمده و ارزاق بر او جاري شده و با آنها بامانت راه ميرفته بعد با خدا عهد كرده كه داخل در عمل ايشان نشود و بر او مؤنه‌ايست و اكثر آنچه داشته تلف شده و ميترسد كه از حال او مكشوف شود آنچه كه دوست نميدارد كه مكشوف شود و او منتظر امر تو است پس چه امر ميفرمائي پس آن حضرت عليه السلام نوشت باو كه بر تو ضرر ندارد [ص 262] و اگر چه با ايشان داخل شدهٔ خداوند ميداند و ما ميدانيم آنچه تو بر آن هستي يعني از دوستي ما و تقيهٔ كه داري و علي بن يقطين نوشت بآن حضرت كه قلب من تنگي ميكند از آنچه بر آن هستم از عمل سلطان و وزير هرون بود پس اگر اذن ميدهي جعلني الله فداك از او ميگريزم ، پس جواب برگشت كه اذن نميدهم به بيرون رفتن از كار و بپرهيز خدا را يا آن طوري كه فرمود و نوشت يكي از اصحاب بحضرت ابي‌الحسن علي بن محمد عليه السلام و سؤال كرد از عمل براي بني‌عباس و گرفتن آنچه متمكن شود از اموال ايشان آيا در آن رخصتي هست حضرت فرمود هر چه دخول در آن بجبر و قهر باشد پس خداوند عذر را قبول ميكند و آنچه سواي اين است پس مكروه است و لامحاله كمش از بسيار بهتر است و كفاره آن رزق دادن كسي است كه لازم ميشود او را و سبب ميشود بر ادخال سرور بر ما و بر دوستان ما ، باز سائل نوشت بسوي آن حضرت عليه السلام در جواب و اعلام نمود كه مذهب او در دخول در امر ايشان راه يافتن بادخال مكروه است بر دشمنش و دست يافتن بر تشفي خاطر از ايشان بچيزي كه تقرب ميجويد بآن بسوي بني العباس ، پس جواب فرمود آن حضرت عليه السلام كه هر كه اين كار كند دخول او در عمل حرام نيست بلكه اجر و ثواب است و حضرت صادق عليه السلام فرمود كفاره عمل سلطان قضاء حوائج اخوان است و ذكر شد خدمت آن حضرت مردي از اين عصابه كه متولي ولايتي شده فرمود رفتار او با اخوانش چگونه است عرض كردند خيري در نزد او نيست فرمود اف كه داخل ميشوند در آنچه سزاوار نيست بر ايشان و نسبت باخوان هم خيري بجا نميآورند و شخصي عرض كرد بآن حضرت جعلت فداك مكان مرا از اين جماعت [ص 263] مي‌بينيد ، فرمود نظر كن آنچه بتو ميرسد پس برگردان بسوي اصحابت كه خداي تعالي ميفرمايد ان الحسنات يذهبن السيئات . و از زياد بن ابي‌سلمه روايت شده است كه گفت داخل شدم بر ابي‌الحسن موسي عليه السلام پس فرمود بمن اي زياد تو عمل براي سلطان ميكني ؟ عرض كردم بلي ، فرمود براي چه ؟ عرض كردم من مردي هستم صاحب مروت و عيال دارم و چيزي ندارم ، فرمود اي زياد هرائينه اگر بيفتم از بلندي پس قطعه قطعه بشوم محبوبتر است بسوي من از اينكه متولي بشوم براي احدي از ايشان عملي را يا آنكه گام بزنم بر بساط يكي از ايشان مگر براي چه ؟ عرض كردم نميدانم جعلت فداك ، فرمود مگر براي تفريج كربتي از مؤمني يا فكّ اسيري او يا قضاي دين او ، اي زياد اهون چيزي كه خداوند عزوجل بجا بياورد بكسي كه متولي شود براي ايشان عملي را اينكه بزند بر او سرادقي از آتش تا اينكه خداي عزوجل از حساب خلق فارغ شود ، اي زياد پس اگر متولي شدي چيزي از اعمال ايشان را پس نيكي كن باخوانت پس يكي بيكي باشد و خداوند از وراء آن است ، اي زياد هر مردي از شما كه متولي شد براي احدي از ايشان عملي را پس مساوي شمرد شما و ايشان را پس بگوئيد كه تو منتحل كذابي ، اي زياد هر گاه ياد كردي قدرت خود را بر مردم ياد بكن قدرت خدا را بر خودت در فرداي قيامت و تمام شدن آنچه تو نسبت بايشان بجا آوردي از ايشان و باقي ماندن آن بر تو و از ابرهيم بن ابي‌محمود روايت شده است از علي بن يقطين كه عرض كردم بحضرت ابي‌الحسن عليه السلام كه چه ميگوئي در اعمال اين جماعت ؟ فرمود اگر ناچار هستي پس بپرهيز از اموال شيعه . راوي گويد كه علي بن يقطين بمن خبر داد كه او جبايت خراج شيعه را [ص 264] علانيه ميكرد و در پنهاني بايشان رد مينمود .