باري در اين هفت سال سوم پدر در ياد دادن حلال و حرام خدا و جا دادن اعتقادات حقه در دل او كوتاهي نبايد داشته باشد ولي بعد از اين مرحله وظيفه خاصي ندارد چون ديگر بكلي فرزند مستقل ميشود و امر و حكمي پدر بر او ندارد و حكمي هم بكند اگر نخواست نمي‌پذيرد و بعلاوه عقل خود او هم بقدر كافي قوت گرفته و خود مكلف بتكاليف شرعيه است و اگر قبول كرد و عمل كرد نتيجه خير عايدش ميشود و اگر نكرد شرش دامن‌گير خودش ميشود و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله فرزند هفت سال آقا است [ص 74] و هفت سال بنده و هفت سال وزير است ( يعني وزير و مشاور پدرش است ) پس اگر پسنديدي اخلاق او در بيست و يكسالگي و الا زده ميشود بر پهلويش ( يعني ولش ميكنند ) پس بتحقيق معذوري نزد خداوند . و از تكاليف شرعيه آن فرزند و هر مسلماني طلب علم است و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله طلب العلم فريضة علي كل مسلم يعني طلب علم واجب است بر هر مسلمان . و هميشه در ميانه امت علمائي هستند كه خداوند آنها را براي تعليم دين خود قرار داده و وظيفه جهال است كه آن علما را بشناسند و رجوع بآنها نمايند و وظيفه علما است كه تعليم معالم دين را بآنها بنمايند و در كتاب دوستي دوستان شرح مفصلي در علامات علماي حقه و درجات تعليم و تعلم‌ها نوشته‌ام اگر علاقمند باشيد بآن كتاب رجوع نمائيد .

و حاصل عرايض اين شد كه در امور دنيا و علوم دنيا همين كه جوان تشخيصي پيدا كرد او را آزاد بگذارند كه پي هر چه طبيعت او است برود و البته در هر رشته كه برود رعايت احكام شرعيه را بايد بكند ، مثلاً اگر پي تجارت و معامله ميرود ربا نخورد ، [ص 75] كم‌فروشي نكند ، پي كسب ميرود پي مكاسب محرمه نرود ، پي ياد گرفتن سحر و كهانت و امثال آن نرود ، از مكاسب مكروهه حتي الامكان اجتناب كند . و اما در امور دين تحصيل علم آن پس از آن مراحل اوليه كه وظيفه پدر قرار داده‌اند كه سعي در آن داشته باشد ديگر آن از تكاليف خود او است و تا آخر عمر اين تكليف باقي است و فرمايش حضرت صادق عليه السلام است طلب العلم فريضة في كل حال يعني طلب علم واجب است در هر حال . و علم دين انتها ندارد كه كسي بحد كمال و فارغ التحصيل شود و بهر درجه كه برسد باز علم بالاتري هست .

سؤال چهاردهم - سرّ عدد هفت ؟ در مورد ادعيه تعداد خواندن دعا ، استغفر الله و غيره گاهي ٧ و گاهي ٧٠ و گاهي ٧٧ آمده است و آيا اصولاً كتابي وجود دارد كه در مورد اعداد باشد و اين جانب قابل استفاده كردن از آن باشد ؟

جواب - عدد هفت سرّي در آن هست ولي حقير آنرا نميدانم و در بعض فرمايشات مشايخ اعلي الله مقامهم اشاراتي در بيان سرّ اعداد هست كه فهم آنها مشكل است و در حديثي [ص 76] از فرمايشات اميرالمؤمنين عليه السلام ● ديدم كه شخصي از ليله قدر و نزول روح و ملئكه سؤال ميكند آنحضرت فرمود پس اگر پوشيده است بر تو شرح آن پس عطا خواهم كرد بتو ظاهري كه ميگردي اعلم اهل بلادت بمعني ليلة القدر ، عرض كرد انعام ميفرمائي بمن نعمتي ، آنحضرت فرمود هراينه خداوند فرد است طاق را دوست ميدارد و فردي است كه برگزيده است طاق را پس جاري فرمود همه چيزها را بر هفت پس فرمود عزوجل خلق نمود هفت آسمان و از زمين مثل آنها و فرمود هفت آسمان بعض فوق بعض و فرمود جهنم براي آن هفت در است و فرمود هفت سنبله سبز و ( سنبله‌هاي ) ديگر خشك و فرمود هفت گاو چاق كه ميخورند آنها را هفت ( گاو ) لاغر و فرمود دانه‌اي كه رويانيد هفت خوشه و فرمود هفت تا از مثاني و قرآن عظيم ، پس برسان حديث مرا باصحابت شايد خداوند قرار ميدهد در آنها نجيبي كه هر گاه بشنود حديثي را قلبش بسرعت رو ميآورد بدوستي ما و ميداند فضل علم ما را و مثلهائي را كه ميزنيم و كسي جز علماي بفضل [ص 77] ما آنها را نمي‌فهمد . تا آخر حديث شريف و از اين حديث معلوم ميشود كه فهم اين گونه مطالب شأن نجبا است .

اما كتاب در مورد اعداد كتابي بنام مرآة المنيره از مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه هست كه در آن علم گذاردن اعداد را در الواح و مربعات و بعض خواص آنها را مرقوم فرموده‌اند ولي از مثل اين معني كه شما ميپرسيد بياني در آن نيست و آن كتاب هم عربي است و شايد موفق بچاپ آن بشويم .

سؤال پانزدهم - زيد كه ميميرد فكرش و علمش و ساير چيزهائي كه مربوط باين دنيا ميشود آيا از بين ميرود ؟ چطور ميشود ؟

جواب - مردم بر دو قسمند يا ضعيف الايمان و ضعيف الكفرند يا ماحض الايمان و ماحض الكفر ، يعني در ايمان و كفر خالصند ، اما طبقه اول وقتي كه ميميرند مثل كلوخ در قبر خود ميمانند و چيزي نمي‌فهمند و سؤال و جوابي هم ندارند تا قيامت برپا شود و زنده شوند ولي طبقه دوم در عالم برزخ زنده‌اند و روح آنها در قالبي مثل قالب آنها [ص 78] در دنيا است يعني در بدن برزخي خود هستند و مثل علم و فكر كه از مشاعر برزخي است دارند و از آنها سؤال و جواب ميشود چنانچه عرض شد بحضرت باقر عليه السلام ● اصلحك الله كي هستند آنها كه سؤال كرده ميشود از آنها در قبرهايشان فرمودند كساني كه ماحض الايمان و ماحض الكفر باشند ، عرض شد پس بقيه اين خلق فرمودند ترك كرده ميشوند قسم بخدا اعتنائي بآنها نميشود . و در حديث است از حضرت صادق عليه السلام ● پس هر گاه گذارده شد در قبرش برگردانده ميشود باو روح تا رانهايش پس سؤال ميشود از آنچه علم دارد پس وقتي كه آورد آنچه را كه علم دارد گشوده ميشود براي او آن بابي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله باو نشان داده . تا آخر حديث شريف و از اين حديث معلوم ميشود كه بعد از مرگ علم ميت باقي است .

و در حديث ديگري است از [ص 79] آنحضرت ● در صفت عذاب كفار در برزخ فرمود كه آنها بمنزله نائم هستند ( يعني بمنزله شخص خواب‌بيننده ) وقتي كه مي‌بيند ترسها را پس آن ابدان دايم ترسان هستند و آن ارواح معذب هستند بانواع عذاب . و از اين حديث معلوم ميشود كه مشعر خيال هم دارند چون آن مشعري كه ما با آن خواب مي‌بينيم مشعر خيال است . و هم چنين احاديث بسيار رسيده كه مؤمن گاه بگاه اهل خود و اولاد خود را مي‌بيند و مسلم است با اين چشم ظاهري كه در خاك پوسيده نمي‌بيند و وقتي كه زنده بود و چشمش سالم بود نميتوانست از زير خاكها چيزي ببيند چه برسد بوقتي كه پوسيده و اين مشاهده كه فرموده‌اند بچشم خيال كه چشم مثالي است خواهد بود .

و اما فكر با مختصر تتبعي كه در اخبار كردم خاصة نسبت بآن چيزي نديدم ولي همين كه ميدانيم خيال و فكر و علم از مشاعر برزخي است ميگوئيم كه فكر آنها هم باقي است و در آن قالبي كه هستند آن قالب مثل قالب آنها در دنيا است و بنا بر اين همه چيز و از جمله مشعر فكر [ص 80] را هم دارد .

و اينكه پرسيده‌ايد و ساير چيزهائي كه مربوط باين دنيا ميشود ، اگر مرادتان مشاعر ظاهره يعني حواس پنجگانه است مسلم است كه اينها ميپوسند و از راه آنها ادراك و احساسي ميسر نيست و اينكه در اخبار وارد شده كه مؤمنين در برزخ يكديگر را مي‌بينند و با هم گفتگو ميكنند همه با مشاعر باطنه است .

سؤال شانزدهم - آيا در مِلك كسي نشستن و بعد از چندي مطالبه خسارت يا بصورت پول و يا بصورت قسمتي از آن ملك نمودن صحيح است ؟

جواب - در ملك كسي بدون اجازه او نبايد بنشينند و اگر با اجازه او باشد تا همان مدت كه اجازه داده ميشود نشست ، مثلاً خانه‌اش را يكساله بشما اجاره داده باشد تا يك سال ميتوانيد در آن بنشينيد و پس از آن هر گاه صاحب ملك بگويد برخيزيد بايد فورا آنرا تخليه كنيد و ديگر تصرفي در آن نكنيد و فرمايش حضرت صاحب الامر است عجل الله فرجه لايحل لاحد ان يتصرف في مال غيره بغير اذنه يعني حلال نيست براي احدي كه تصرف كند در مال [ص 81] غير بدون اذن او . و اينكه معمول اغلب مستأجرين در اين اوقات شده كه پس از انقضاي مدت اجاره از تخليه محل امتناع ميكنند حق صاحب خانه را غصب مينمايند و نماز آنها در آن خانه قبول نيست .

و اما آنچه كه بعنوان سرقفلي از صاحب ملك مطالبه ميكنند گرفتن چنين پولي حرام است و در حديث است كه لايحل مال الا من وجه احله الله يعني حلال نيست مالي مگر از وجهي كه خداوند آنرا حلال فرموده . و چنين چيزي را اجازه نفرموده‌اند و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام لايحل دم امرء مسلم و لا ماله الا بطيبة نفس منه يعني حلال نيست خون مرد مسلمان و نه مال او مگر بطيب نفسي از او . و گمان نكنيد كه اين روزها چون صاحب خانه‌ها مي‌بينند نميتوانند خانه را از مستأجر بگيرند راضي ميشوند يك چيزي بدهند اين گرفتنش براي مستأجر حلال باشد چون اين اسمش تسليم از ناچاري است نه رضايت .

سؤال هفدهم - آيا در آن دنيا فرهنگ لغتي وجود دارد ؟ و آيا ميشود كسي در اين دنيا به لغتي از آن فرهنگ آشنا [ص 82] شود ؟ و ضمنا اصطلاحاتي كه در آن دنيا بكار ميرود تا حد شبيه باصطلاحات اين دنيا است ؟

جواب - زبان اهل جنت عربي است و در حديث است از حضرت باقر عليه السلام ● پس هر گاه داخل بهشت ميشوند ميگردند بطول آدم هفتاد ذراع و بر ميلاد عيسي سي و سه سال و بر لسان محمد ( يعني ) عربيت و بر صورت يوسف در حسن پس بالا ميرود بر روهاي آنها نور و بر قلب ايوب در سلامت بودن از كينه . و شك نيست كه مراد از اينكه زبان آنها عربي است حقيقت عربيت است و الا اين الفاظ و لغات متداوله مخصوص دنيا است و صورت آنها از عالم خيال بالاتر نميرود ، نمي‌بينيد كه شما وقتي توجه به آب ميكنيد و حقيقت آبرا ادراك ميكنيد در آنجا ذكري از لفظ « آب » و « ماء » نيست و حقيقت آب نه فارسي است نه عربي نه تركي ، در عالم آخرت هم كه عرصه حقيقت است ديگر ذكري از اين الفاظ نيست و ذكري از زمان نيست و همه چيز آنجا دائمي است چنانچه در [ص 83] حديث است از حضرت باقر عليه السلام ● درباره اهل جنت يركبون و يتزاورون ابدا و يسلم عليهم الولدان المخلدون ابدا بايديهم اباريق الفضة و آنية الذهب ابدا متكئين علي سرر ابدا علي الارائك ينظرون ابدا تأتيهم التحية و التسليم من الله ابدا نسأل الله الجنة برحمته انه علي كل شئ قدير يعني سوار ميشوند و يكديگر را زيارت ميكنند هميشه و سلام بر آنها ميكنند ولدان كه مخلدند هميشه ، بدست آنها ابريقهاي نقره و ظروف طلا است هميشه ، تكيه زده‌اند بر تختهائي هميشه ، بر تخت‌ها هستند نظر ميكنند هميشه ، ميآيد تحيت و سلام از جانب خداوند براي آنها هميشه ، طلب ميكنيم از خداوند جنت را برحمتش همانا او بر هر چيزي قادر است . و اگر بدقت در اين حديث نظر كنيد ميفهميد كه بكلي وضع آخرت غير از اوضاع دنيا است و تكلم آنها بوضع ديگر است چنانچه در حديث است از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام ● [ص 84] درباره حورالعين راوي ميگويد عرض كردم فدايت شوم آيا براي آنها كلامي هست كه تكلم كنند بآن با اهل بهشت فرمودند بلي كلامي است كه تكلم ميكنند بآن كه خلايق مثل آن و شيرين‌تر از آن نشنيده‌اند . و اين فرمايش صريح است كه مثل لغات ما نيست و همانكه عرض كردم چون آن عالم عالم حقايق است عربي آنجا هم حقيقت عربيت است و آن حقيقت كه بدين دنيا آمده بصورت زبان عربي كه معتدل‌ترين السنه است درآمده است و زبان اشرف انبيا صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام شده و خداوند كتاب خود را بآن نازل فرموده است و اگر خداوند چشم حقيقت‌بين كسي را باز كند بآن لغت در همين دنيا عالم ميشود و راه فهم آن سعي در طلب چشم و گوش حقيقت‌بين و حقيقت‌شنو است و الا آن لغت لغتي در رديف السنه معمولي نيست .

سؤال هيجدهم - آيا دفتر حساب خوبيها و بديهاي افراد بشر بچه صورت و طي چه مدت موازنه ميشود و آيا در اين دنيا هر روز و هميشه كم و زياد ميشود و يا [ص 85] روز قيامت ؟ و اصولاً اگر كسي حسابش پر از خوبي باشد باز روز قيامت بايد حساب پس بدهد .

جواب - كتابهاي اعمال ورقهاي كتاب كبير خداوند يعني لوح محفوظ هستند و مكان و وقت ذاتي هر عملي ورقي از ورقهاي آن كتاب است كه همين كه عملي انجام شد در لوح مكان و وقت ذاتي خود الي الابد ثبت ميماند و مثل مكان ذاتي و عرضي مثل اين است كه شما آجري را از اين طرف خانه ببريد بآن طرف خانه ، آن مكاني كه آجر اول در آن گذارده شده بود مكان عرضي بود و عاريتي بود بعد از آنكه آجر را از آنجا برداشتيد جايش را هوا اشغال كرد و همچنين جائي كه آنرا گذارديد هوا در آنجا بود و هوا رفت و آجر جايش را گرفت پس نه اينطرف خانه و نه آن طرف خانه هيچ كدام مكان ذاتي آجر نبودند و بالعرض و موقتا مكان آجر شده بودند ولي آجر يك مكان ذاتي هم دارد و آن همان فضائي است كه اشغال كرده و هميشه در آن است و با آن است و محال است كه از آن بيرون بيايد و در امكنه عرضي هم كه جابجا ميشود آن [ص 86] مكان ذاتيش همراه او هست و با هم جابجا ميشوند و هيچ وقت نميتوانيد تصور آجر را بدون آن مكان ذاتي او بكنيد ولي مكان عرضي لازمه او نيست و شما ميتوانيد آجر را در اين طرف خانه تصور كنيد يا در آن طرف خانه ، حال همه چيزها اعم از ظاهري يا معنوي وقت و مكان ذاتي دارند كه هميشه با آنها هستند و از جمله چيزها اعمال اشخاص و خوبيها و بديهاي ايشان است كه هر يك در محل و وقت ذاتي خود ثبتند و همه در محضر علم خداوند حاضرند و اعمال انسان نسبت بانسان مثل نور خورشيد ميماند بخورشيد و همانطور كه همه انوار خورشيد كه بر زمين گسترده شده‌اند همه برابر خورشيدند و خورشيد اگر شعور داشته باشد همه را مي‌بيند و علم بآنها براي او حاصل است نفس انسان هم كه در عالم اعلي است همه اعمالش برابر اويند و بهمه احاطه دارد و عالم بآنها است ، نمي‌بينيد كه شما مثلا ديروز در مسجد نماز خوانده‌ايد و همين كه امروز خواستيد آنرا بخاطر ميآوريد و علت اين است كه نفس شما فوق زمان است و ديروز و امروز براي او نيست و هر دو علي السوي [ص 87] نزد او حاضرند و جاهل بهيچ كدام نيست و اينكه امروز واقعه ديروز از شما پنهان است اين از نفستان پنهان نيست بلكه از بدن برزخي شما كه با آن فكر و خيال ميكنيد پنهان است و از بدن دنيائي شما كه صاحب حواس پنجگانه ظاهري است پنهان است ولي بمحض آنكه بمشعر خيال خود توجه بعالم بالا يعني نفس خود بكنيد علم خود را بواقعه ديروز كه هميشه نزد او حاضر است نازل ميكند ببدن برزخي شما و با چشم خيال آنرا مي‌بينيد و ميگوئيد خيال واقعه ديروز را كردم و اگر نفس شما عالم بواقعه ديروز نبود چيزي در نزد او نبود كه آنرا تنزل بدهد بمقام خيال شما و چون عالم بواقعه ديروز است و هميشه واقعه ديروز نزد او حاضر است ميتواند هر وقت تقاضائي از بدن برزخي برسد آنرا اجابت كند و هر يك از وقايع گذشته را كه تقاضا رسيده نازل كند .

حال كه اين را دانستيد اين را هم بدانيد كه همان طور كه آفتاب بانوار خود احاطه دارد و نفس انسان باعمال و آثار خودش احاطه دارد نفوس اناسي هم بنوبه خود انواري هستند براي نفس كليه و آن نفس بهمه نفوس احاطه دارد [ص 88] و بطريق اولي بهمه اعمال و آثار و انوار آن نفوس هم احاطه دارد و همه اعمال در محضر او حاضرند و بهمه عالم است و حساب و شماره آنها را ميداند و حاجت بشمردن ندارد و آنكه محتاج به حساب و شمردن است اين بدن دنيوي و بدن برزخي ما است كه همه صورتها را در يك آن نميتواند نزد خود حاضر كند ، مثلاً چشم وقتي كه مشرق را مي‌بيند در آن وقت مغرب را نمي‌بيند و بايد صورت جسمي كه در مشرق است از صفحه چشم محو شود تا صورت جسمي كه در مغرب است در آن عكس بياندازد و با هم هر دو را نميتواند ببيند ، چشم خيال هم همينطور تا وقتي كه خيال واقعه ديروز را ميكند خيال واقعه پريروز را نميتواند بكند و بايد خيال اولي محو بشود تا خيال دومي بيايد منتهي فرقي كه با چشم ظاهري دارد اين است كه اين محو و اثباتها روي آن زودتر انجام ميشود ، مثلاً شما يك سلسله وقايع را كه با چشم ظاهر بخواهيد ببينيد ممكن است يك روز طول بكشد ولي بعد همان وقايع را كه بخواهيد خيال كنيد اي بسا در يك دقيقه همه را از خاطر بگذرانيد و اين نيست مگر [ص 89] از آن جهت كه بدن برزخي و مثالي شما لطيف‌تر است ، يا مثلاً با مشعر علم كه از مشعر خيال لطيف‌تر است بيك توجه مطلبي را ادراك ميكنيد كه اگر تفصيل آنرا بخواهيد بخيال خود تنزل دهيد مدتي طول ميكشد كه صورتهاي مختلف و تفاصيل آنرا پي‌درپي تصور كنيد و اگر ببدن ظاهر بخواهيد آنرا تنزل دهيد و در اين دنيا آن را ظاهر كنيد مثلا بخواهيد تفاصيل آنچه در آن يك لحظه دانسته‌ايد بنويسيد شايد يك ماه طول بكشد . حال آن نفس كليه هم همينطور در يك لحظه عالم بهمه اعمال خلق هست و حاجت بحساب ندارد ولي خلق بر حسب درجاتي كه دارند چون در مقام تفصيلند طولي ميكشد تا واقف بر حساب خود ميشوند و مظهر آن نفس كليه در هر زمان امام آن زمان است و حساب اهل آن زمان با او است و برگشت همه باو است و چنانچه حضرت صادق عليه السلام ● در تفسير قول خداوند ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم هراينه بسوي ما است برگشت آنها ( خلق ) پس بر ما است حساب آنها ، فرمودند [ص 90] چون روز قيامت شود موكل ميفرمايد خداوند ما را بحساب شيعه ما . و فرمايش آن حضرت است كه هر امتي را امام زمان آنها محاسبه ميفرمايد . و ترتيب حساب اين است .

و اينكه پرسيده‌ايد طي چه مدت موازنه ميشود ، همانطور كه عرض كردم از نظر حساب‌كننده كه امام هر زمان باشد طول حساب يك لحظه بيشتر نيست و خداوند ميفرمايد و ما امر الساعة الا كلمح البصر او هو اقرب يعني و نيست امر ساعت ( قيامت ) مگر مثل بهم زدن چشم يا نزديكتر . و فرموده است كه ان الله سريع الحساب يعني هراينه خداوند سريع است حسابش . و همه كنديها در آنجا پيش ميآيد كه بنده امر ميشود كتاب خود را بخواند و محاسبه بكند چنانچه خداوند ميفرمايد اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا يعني بخوان كتابت را اكتفا كن كه امروز خودت حساب‌كننده بر خود باشي . و هر چه كه بنده در درجات پائين‌تر باشد بخاطر آوردن اعمال يكي پس از ديگري طولاني‌تر بر او ميشود و هر چه كه مقامش بالاتر باشد بواسطه احاطه بيشتري كه پيدا ميكند آن حساب برايش كوتاه‌تر ميشود مثل همان [ص 91] مثلي كه زدم كه شما وقايعي را كه يك روز طول ميكشد تا با چشم ظاهر آنها را يكي پس از ديگري ببينيد با چشم خيال در يك دقيقه همه را از نظر ميگذرانيد . حال بالاتر از چشم خيال هم چشمي هست كه آن چشم دل است و اگر آن چشم در كسي باز شده باشد در يك لحظه همه اعمال طول عمر خود را مي‌بيند و حساب ميكند مثل اينكه در همان ساعت آنها را انجام داده و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● در تفسير قول خداوند اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم فرمود متذكر ميشود بنده همه آنچه را كه عمل كرده است و هر چه كه نوشته شده است بر او حتي مثل آنكه آنرا همان ساعت انجام داده پس براي همين است قول او واي بر ما چيست براي اين كتاب كه ترك نكرده است صغيره‌اي و نه كبيره‌اي را مگر آنكه شمرده است او را . ولي مردم تا وقتي كه بآن موقف اعلي برسند و آن چشمشان باز شود بتفاوت طولي بر آنها ميكشد چون از هر موقف و مقام پائين كه بالا روند بايد از اعراض مرتبه پائين خلاص شوند تا بمرتبه [ص 92] بالاتر روند و طول كل اين مراتب پنجاه هزار سال است چنانچه خداوند ميفرمايد في يوم كان مقداره خمسين الف سنة يعني در روزي كه مقدار آن پنجاه هزار سال است . و مقصود از سالها رتبه‌ها است و الا اين سالهاي ما از عالم زمان است و عالم آخرت فوق زمان است و كسي كه از خلق در پائين‌ترين رتبه‌ها باشد تا برتبه بالا و قيامت آخرت برسد براي او پنجاه هزار سال طول ميكشد و هر كه با مجاهدات در همينجا سير در آن مراتب كرده باشد و اعراض مرتبه‌هاي پائين‌تر را از خود دور كرده باشد و بالا رفته باشد و حساب خود را در همين دنيا كرده باشد و سيئات خود را با حسنات و توبه و استشفاع از ميان برده باشد پس از مرگ كارش سبك‌تر ميشود اين است كه در حديث فرموده‌اند حاسبوا قبل ان تحاسبوا يعني محاسبه كنيد قبل از آنكه محاسبه شويد . و كسي كه همه اين مواقف را در اين دنيا طي كرده باشد و همه محاسبه خود را كرده باشد بيك چشم بهم زدن همه آن پنجاه هزار سال يعني پنجاه هزار رتبه را طي ميكند و بالا ميرود مثل مؤمنين كاملين و آنها كه پائين‌تر [ص 93] از آنهايند بعضي مثل برق خاطف ميروند بعضي مثل باد تند بعضي مثل اسب دونده بعضي مثل پياده بعضي مثل خزندگان و بهر حال طول حساب براي همه يكسان نيست .

و اما اينكه پرسيده‌ايد « آيا در اين دنيا هر روز و هميشه كم و زياد ميشود و يا روز قيامت » اين سؤال شما از آن جهت است كه روز قيامت را در رديف اين روزها ميگيريد و اگر ميدانستيد كه روز قيامت فوق زمان است ديگر اين سؤال را نميكرديد و ميدانستيد كه هر چه بكنيد همان آن حسابش در نزد خداوند ميشود و روز قيامت در همه آنات زمان حاضر است و شايد اگر بجوابي كه درباره قيامت براي آقاي مهدي ريسمان‌فروش نوشته‌ام و چاپ هم شده است مراجعه كنيد تا اندازه‌اي مطلب را ملتفت بشويد .

و اما اينكه پرسيده‌ايد « اگر كسي حسابش پر از خوبي باشد باز روز قيامت بايد حساب پس بدهد » عرض ميكنم كه حساب بر كافرين و مشركين و مؤمنين كاملين نيست ، كفار و مشركين حاجتي بمحاسبه ندارند و آنها را بجهنم ميبرند و مؤمنين كاملين هم كه در همين دنيا حساب خود را كرده‌اند [ص 94] و بدون حساب داخل بهشت ميشوند و حساب بر متوسطين از اهل اسلام است و در حديث است از حضرت صادق عليه السلام ● هر امتي را امام زمانشان محاسبه ميفرمايد و ميشناسند ائمه دوستان و دشمنانشان را بسيماي آنها و آن قول او است و علي الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم پس ميدهند كتاب دوستانشان را بدست راست آنها پس ميروند ببهشت بدون حساب و ميدهند كتاب دشمنانشان را بدست چپ آنها پس ميروند بآتش بدون حساب ، تا آخر حديث . و فرمايش حضرت علي بن الحسين است عليه السلام در حديثي ● فرمود بدانيد اي بندگان خدا هراينه اهل شرك نصب نميشود براي آنها ميزانها و گشوده نميشود براي آنها ديوانها و اين است و جز اين نيست كه گشوده ميشود ديوانها براي اهل اسلام ، تا آخر حديث . و اين نكته را هم ناگفته نگذارم كه ائمه عليهم السلام گناه‌كاران شيعه را اول در اعراف نگاه ميدارند و بعد از طلب بخشايش از [ص 95] خداوند و اداي حقوق مردم بر آنها و بخشيدن حقوق خودشان آنها را به بهشت ميفرستند ولي سابقين از مؤمنين از همان اول بدون حساب ببهشت ميروند و تفصيل اين مطالب را در كتاب مبارك ارشاد العوام مرقوم فرموده‌اند و اگر واقعاً قصد فهم اين مطالب را داريد بآن كتاب مبارك رجوع نمائيد و شرط فهم آن كتاب هم اين است كه از اول بدقت آنرا بخوانيد و روي هر فصلي فكر كنيد و اگر نفهميديد مكرر بخوانيد اگر باز نفهميديد از داناتري بپرسيد تا بفهميد و بفصل بعد بپردازيد چون مطالب آن كتاب مثل قضاياي هندسه است تا قضيه قبل را نفهميده باشيد قضيه بعد را نمي‌فهميد و همان طور كه كسي كه هندسه نخوانده اگر از اول قضيه بيستم كتاب را باز بكند و بخواند نميفهمد و حتي از معلم هندسه هم اگر سؤال كند از جواب او چيزي سر درنميآورد مطالب كتاب مبارك ارشاد و كليه مطالب ديني هم همينطور است بدون تحصيل مقدمات از مسائل آخري بخواهيد سؤال كنيد توضيحي هم داده شود چندان چيزي ملتفت نميشويد و اگر حافظه‌اي داشته باشيد فقط الفاظي حفظ ميكنيد ولي اگر [ص 96] از اول شروع كنيد و قدم بقدم پيش برويد ان شاء الله مطلب را ميفهميد .

سؤال نوزدهم - ترتيب قرار گرفتن نعمات بهشتي در اختيار بهشتي‌ها ؟ و آيا بمحض تمام شدن قيامت برنامه‌اي براي استفاده از نعمات بهشتي هست ؟ كه مثلا از حورالعين كجا و چطور بايد استفاده كرد و اينكه نعمات بهشتي ( كه البته از اكل و شرب تا علم و قرب طبقه‌بندي شده‌اند ) در اختيار بهشتي‌ها هستند و مؤمن هر چه بخواهد همان نعمت است آيا اختيار بمعني اختيار تام در امور بهشت است ؟

جواب - در حديث طويلي از حضرت صادق عليه السلام كه بيان احوال شخص از وقت مردن تا دادن كتاب او بدست راست او و روانه كردن او را ببهشت و تنعم بنعمتهاي آن فرموده‌اند ● ميفرمايد آنچه خلاصه‌اش اين است كه چون به در بهشت رسد گفته ميشود جوازت را بياور ميگويد اين جواز من است نوشته شده است در آن بسم الله الرحمن الرحيم اين جواز جايز است از خداي عزيز حكيم [ص 97] براي فلان بن فلان از پروردگار عالميان پس ندا ميكند منادي كه همه اهل جمع ميشنوند آگاه باشيد فلان بن فلان بتحقيق سعيد شد بسعادتي كه شقي نميشود بعد از آن ابدا فرمود پس داخل ميشود پس در اين هنگام بشجره‌اي ميرسد با سايه گسترده و آب ريزنده و ميوه‌هاي آويزان ، از ساق آن دو چشمه جاري ميشوند پس ميرود بسوي يكي از آنها و غسل ميكند از آن پس بيرون ميآيد در حالي كه بر او است از طراوت بهشت پس از ديگري مينوشد پس در بطن او مرض و دردي نميباشد ابدا و اين قول او ( خداوند ) است و سقيٰهم ربهم شرابا طهورا پس ملئكه باستقبال او ميآيند و ميگويند طيب شدي پس داخل بهشت شو با خالدين پس داخل ميشود تا اينكه ميفرمايد پس باستقبال او ميآيند ملئكه با آنها است شترها و اسبها و زينتها و زيورها پس ميگويند اي وليّ خدا سوار شو بر هر چه ميخواهي و بپوش هر چه ميخواهي و سير كن هر چه ميخواهي پس سوار ميشود هر چه ميخواهد و او بر ناقه‌اي يا اسبي از نور است و لباسهاي او از نور است [ص 98] و زيورهاي او از نور است سير ميكند در خانه نور با او هستند ملئكه‌اي از نور و غلاماني از نور و كنيزاني از نور تا آنكه ميترسند ملئكه از آنچه مي‌بينند از نور پس ميگويد بعض آنها ببعض بيك جانب برويد پس بتحقيق آمده است مهمان ( خداي ) حليم غفور فرمود پس نظر ميكند باولين قصري كه از او است از نقره كه مشرف است به درّ و ياقوت پس مشرف ميشوند بر او ازواج او و ميگويند مرحبا مرحبا پياده شو پيش ما پس قصد ميكند كه برود بقصرش پس ميگويند ملئكه سير بكن اي ولي خدا پس اين قصر از تو است و غير آن ( هم هست ) تا آنكه ميرسد بقصري از طلا كه مكلل به در و ياقوت است پس مشرف ميشوند بر او ازواج او پس ميگويند مرحبا مرحبا پيش ما بيا پس قصد ميكند كه پيش آنها برود پس ميگويند باو ملئكه سير بكن اي ولي خدا پس اين قصر از تو است و غير آن ( هم هست ) و بهمين طور قصور متعددي را در حديث توصيف ميفرمايند و ميفرمايند تا اينكه به هزار قصر ميرود و نفوذ ميكند در آن چشم او و سير ميكند در ملكش [ص 99] تندتر از چشم بهم زدن تا اينكه ميفرمايد كه حور العين خلقت فرموده است خداوند آنها را در بهشت با درخت آن و نگاه داشته است آنها را براي ازواجشان در دنيا بر هر يك از آنها هفتاد حله است و سفيدي ساقهاي آنها از پشت هفتاد حله ديده ميشود همانطور كه ديده ميشود شراب قرمز در شيشه سفيد و مثل بند سفيد در ياقوت قرمز ، مجامعت ميكند با آنها در قوت هفتاد مرد در شهوت چهل سال و آنها ( حور العين ) همسالانند و بكر هستند هر چه با آنها نكاح كند ( باز ) بكر ميشوند نزديكي نكرده با آنها انسي و نه جني در ميانه آنها هستند خيرات حسان يعني خوش‌خلق‌ها و خوش‌روها گويا ياقوت و مرجانند يعني صفاي ياقوت و سفيدي مرواريد تا اينكه ميفرمايد پر ميشود قصور و منازل او از روشني و نور پس گمان ميكند ولي خدا كه مشرف شده است بر او پروردگارش يا ملكي از ملئكه او پس بلند ميكند سرش را پس در اين هنگام زوجه خود را مي‌بيند كه نزديك است نور او نور چشمش را ببرد فرمود پس ندا ميكند ( زوجه او ) او را و ميگويد نزديك شد براي ما كه باشد براي ما [ص 100] از تو دولتي پس ميگويد باو كيستي تو پس ميگويد من از آنها هستم كه خداوند در قرآن ذكر فرموده لهم ما يشاؤون فيها و لدينا مزيد يعني براي آنها است آنچه ميخواهند در آن ( بهشت ) و نزد ما است زيادتي ، پس مجامعت ميكند با او در قوه صد جوان و معانقه ميكند با او هفتاد سال از عمرهاي اولين و نميداند كه بصورتش نظر كند يا به خلقتش يا بساقش پس نيست چيزي كه نظر كند بآن از او مگر اينكه مي‌بيند صورت خود را از آنجا از شدت نور او و صفاي او پس مشرف ميشود بر او ( زوجه ) ديگري خوشروتر و خوشبوتر از اولي و او را ندا ميكند و ميگويد نزديك شو براي ما كه باشد براي ما از تو دولتي ، پس ميگويد ( مؤمن ) باو كيستي تو ميگويد من از آنها هستم كه ذكر فرموده است خداوند در قرآن فلاتعلم نفس ما اخفي لهم من قرة اعين جزاءً بما كانوا يعملون يعني پس نميداند نفسي آنچه پنهان داشته شده است براي آنها از روشني چشمها در جزاي آنچه كه عمل ميكرده‌اند فرمود و هيچ كس نيست كه داخل بهشت شود مگر اينكه براي او است [ص 101] پانصد حوراء با هر حورائي هفتاد غلام و هفتاد كنيز مثل لؤلؤ منثور و مثل لؤلؤ مكنون بمنزله مرواريد در صدف تا آنكه فرمود و براي او است هفت قصر در هر قصري هفتاد اطاق در هر اطاقي هفتاد تخت بر هر تختي هفتاد فراش كه بر آن زوجه‌اي از حور العين است جاري است از زير آنها انهار نهرهائي از آب غير گنديده و صافي بدون كدورت و نهرهائي از شير كه طعم آنها تغيير نكرده بيرون نيامده است از پستان مواشي و نهرهائي از عسل مصفي كه از بطون زنبور عسل بيرون نيامده و نهرهائي از خمر كه لذت است براي شاربين و آنها را اشخاص با پاهاي خود نفشرده‌اند پس هر گاه ميل بطعام كنند مرغهاي سفيدي ميآيند بالا ميبرند بالهاي خود را پس ميخورند از هر لوني ( نوعي ) كه ميل داشته باشند اگر بخواهند در حالي كه نشسته‌اند و اگر بخواهند در حالي كه تكيه داده‌اند و اگر ميل بميوه كنند شاخه‌ها ميآيند و از هر كدام ميل داشته باشند ميخورند فرمود و ملئكه داخل ميشوند بر آنها از هر دري ( و ميگويند ) سلام عليكم بما صبرتم فنعم [ص 102] عقبي الدار يعني سلام بر شما بسبب آنچه صبر كرديد پس خوب است خانه عاقبت ، پس در بين آنكه در اين حالند ميشنوند صوتي را از زير عرش اي اهل بهشت چگونه مي‌بينيد بازگشت خود را پس ميگويند بهترين بازگشت است بازگشت ما و بهترين ثواب است ثواب ما بتحقيق شنيديم صوت را و ميل كرديم نظر بانوار جلال تو را و آن بزرگتر ثواب ما است و بتحقيق وعده فرموده‌اي و خلف وعده نميفرمائي پس امر ميفرمايد خداوند حجب را پس برميخيزند هفتاد هزار حجاب پس سوار ميشوند بر ناقه‌ها و اسبها و بر آنها است از زيورها و لباسها پس سير ميكنند در سايه درخت تا ميرسند به دار السلام و آن خانه خدا است خانه روشني و نور و سرور و كرامت پس ميشنوند صوت را پس ميگويند اي سيد ما شنيديم لذت منطق تو را پس بنمايان بما وجه خود را پس تجلي ميفرمايد براي آنها ( خداي ) سبحانه و تعالي تا آنكه نظر ميكنند بنور وجه او تبارك و تعالي كه پوشيده است از چشم هر نظركننده‌اي پس مالك خود نميشوند ( يعني از خود بيخود ميشوند ) تا آنكه به رو بسجده [ص 103] ميافتند پس ميگويند منزهي تو عبادت نكرديم تو را حق عبادتت اي عظيم فرمود پس ميفرمايد بندگان من برداريد سرهاي خود را اينجا خانه عمل نيست اين است و جز اين نيست كه آن خانه كرامت و مسئلت و نعمت است ، بتحقيق رفت از شما خستگي و ناتواني پس سر برميدارند در حالي كه تابان شده است صورتهاي آنها از نور وجه پروردگار هفتاد برابر پس ميفرمايد ( خداوند ) تبارك و تعالي اي ملئكه من طعام بدهيد بآنها و سقايت كنيد آنها را پس آورده ميشود نزد آنها انواع طعامهائي كه مثل آنرا نديده‌اند هرگز در طعم شهد و سفيدي برف و نرمي كره پس چون بخورند آنرا بعض آنها ببعض ميگويند طعامي كه پشت سر گذاشتيم در بهشت نزد اين طعام حلم ( يعني مثل خواب ) بود فرمود پس ميفرمايد جبار تبارك و تعالي اي ملئكه من سقايت بكنيد آنها را پس آورده ميشود نزد آنها شرابهائي پس ميگيرد آنها را وليّ خدا پس مينوشد شربتي كه ننوشيده است مثل آن هرگز ، پس ( خداوند ) ميفرمايد اي ملئكه من خوشبو كنيد آنها را [ص 104] پس ميآورد براي آنها بادي از زير عرش مشكي كه سفيدتر از برف است تغيير ميدهد صورتها و پيشانيها و پهلوهاي آنها را ناميده ميشود ( آن باد ) به ميثره پس متمكن ميشوند از نظر كردن بنور وجه پروردگار پس ميگويند اي سيّد ما كفايت است ما را لذت گفتار تو و نظر بنور وجه تو ، نميخواهيم بدلي از آن و نميخواهيم تحويل از آن ( بحالت ديگر ) ، پس ميفرمايد پروردگار تبارك و تعالي من ميدانم كه شما مشتاق بازواج خود هستيد و اينكه ازواج شما مشتاق شمايند ، پس عرض ميكنند اي سيد ما چه دانا كرده است تو را بآنچه در نفوس بندگانت است ، پس ميفرمايد چگونه نميدانم و حال آنكه من خلقت كردم شما را و جا دادم روحهاي شما را در بدنهايتان پس برگرداندم آنها را بشما بعد از وفات پس گفتم ساكن شو در بندگان من بهترين سكنائي برگرديد بسوي ازواجتان فرمود پس عرض ميكنند اي سيد ما قرار بده براي ما شرطي فرمود پس هراينه براي شما است در هر جمعه زيارتي ما بين جمعه تا جمعه هفت هزار سال است از آنچه ميشماريد فرمود پس برميگردند ، تا آخر [ص 105] حديث شريف كه مفصل است .

و اين بود قسمتي از ترتيب قرار گرفتن نعمتهاي بهشتي در اختيار مؤمنين و اگر جلد دوم كتاب مبارك ارشاد العوام را خوانده باشيد دانسته‌ايد كه همه اين نعمتها همان اعمال خيري است كه از مؤمن سر زده است و هر عمل خيري را كه با مرتبه جماديت خود كرده آنرا بصورت جمادات طيبه و مساكن طيبه از قصور در و ياقوت و طلا و نقره مي‌بيند و هر عمل خيري را كه با مرتبه نباتيت خود كرده بصورت درختان بهشت مي‌بيند و هر عمل خيري كه با مرتبه حيوانيت خود كرده بصورت ناقه‌ها و اسبان و طيور مي‌بيند و همانطور كه در اين دنيا نفس او سوار بر بدن حيواني او است در آن عالم هم سوار بر مركبهاي نور يعني اعمال و عباداتي كه با مرتبه حيوانيت خود انجام داده ميشود و همه اعمال شخص مثل همه چيزهاي خانه آخرت زنده هستند چنانچه خداوند ميفرمايد و ان الدار الآخرة لهي الحيوان يعني خانه آخرت زنده است و هر عملي را كه با مرتبه نفس خود كرده بصورت حور و زوجات طيبه است كه بر صورت خود او هستند و كمال مشابهت و مؤانست با او [ص 106] را دارند و مشتاق باو هستند و او مشتاق آنها است و كمال لذت را از يكديگر ميبرند و در همين حديث هم اشاره بآن گذشت كه بهر جاي حور العين نظر ميكند خود را در آن مي‌بيند ، و هر عملي را كه با مرتبه عقل خود كرده بصورت ذكور مي‌بيند و توحيدي كه با دل و فؤاد خود كرده همان نظري است كه بوجه پروردگار خود كرده و وجه پروردگار چنانچه در حديث وارد شده انبياء و اوليائند و آن باد ميثره كه از زير عرش پروردگار ميوزد شعاع و نور ايشان است كه عرش پروردگارند و بر دل او تابيده و او را بينا و شنوا كرده و بآن چشم است كه ميتواند نظر به وجه پروردگار كند و معرفت او را پيدا كند و ملاقات او را بكند چنانچه در حديث است اذا تنعم اهل الجنة بالجنة تنعم اهل الله بلقاء الله يعني هر گاه متنعم شوند اهل بهشت به بهشت متنعم ميشوند اهل الله بلقاء خداوند ، و شايد از نوع اين عرايض پي برده باشيد كه آن سالها هم كه فرموده‌اند مراد سالهائي مثل سالهاي دنيا نيست بلكه مراد مراتب عالم آخرت است بلكه مراتب وجود اخروي خود او است .

[ص 107] و اما اينكه در آخر نوشته‌ايد نعمات بهشتي در اختيار بهشتي‌ها هستند و پرسيده‌ايد آيا اختيار بمعني اختيار تام در امور بهشت است عرض ميكنم اختيار او در بهشت حقيقت همين اختياراتي است كه در دنيا كرده و هر چه اينجا خواسته و اختيار كرده آنجا هم همانرا اختيار ميكند هر عمل صالحي را كه در اينجا خواسته و اختيار و عمل كرده در آنجا هم اختيار ميكند و صاحب آن است اگر چه در دنيا فقط نيتش را داشته و موفق بر عمل بظاهر نشده است و خود نيت خير عملي است كه خداوند بآن جزاي خير ميدهد و اما اگر در دنيا نيت و عمل خير معيني را نكرده در آن عالم هم جزاي خير آنرا اختيار نميكند چون خود او در دنيا و آخرت يك نفر است و دو نفر نيستند پس اختيارات او هم يكي است و اختيار او در بهشت حقيقت اختيار او در دنيا است ، اگر ظاهرش در اين دنيا هست باطنش هم در آخرت هست اگر اينجا نيست آنجا هم نيست و خداوند ميفرمايد و ان ليس للانسان الا ما سعي و ان سعيه سوف يري ثم يجزيٰه الجزاء الاوفي يعني اينكه نيست براي انسان مگر آنچه سعي كرده است [ص 108] و اينكه سعي او ديده خواهد شد پس جزاء داده ميشود بآن جزاي كامل . و فرمايش خداوند لهم ما يشاؤون عند ربهم يعني براي آنها است آنچه ميخواهند نزد پروردگارشان . معني آن اين است كه چيزهائي را ميخواهند كه در اين دنيا خواسته‌اند و خداوند بآنها عطا ميفرمايد و آنچه اينجا نخواسته‌اند آنجا هم نميخواهند .

بلي نفس انسان از اكتساباتي كه در اين دنيا كرده براي او ملكه‌اي حاصل ميشود كه بآن انواع نعمتها را براي خود ميسازد و نعمتها را هر قدر بخواهد زياد ميكند همانطور كه مثلا در اين دنيا انسان از مشاهدات خود ملكه و قوه اختراع پيدا ميكند و از تركيب معلومات اوليه با هم انواع چيزها و مايحتاج خود را اختراع ميكند و ميسازد ولي اصول آن اختراعات را از راه مشاهده اكتساب كرده تا آنكه ملكه او شده است و اگر آن مشاهدات نبود آن ملكه حاصل نميشد و اختراعي نميتوانست بكند ، حال اصول آن اختراعات نفس در آخرت از همين اعمال و عبادات او در اين دنيا كسب شده و ملكه او شده است و بآن ملكه هر نعمت جديدي را كه بخواهد بحول [ص 109] و قوه خداوند ميسازد اين است كه خداوند ميفرمايد لهم ما يشاؤون عند ربهم و فهم مسئله دشوار است و بقدري كه ميسر بود توضيح دادم .