[ص 1]

كتاب سي مسأله

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني مولاي شهيد

مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و شيعتهم الانجبين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين كه چندي پيش نامه‌اي رسيد از آقاي مؤذن‌پور دانشجوي دانشكده ادبيات شيراز كه در آن سؤالاتي چند نموده بودند و چون در آن اوقات عازم تشرف بآستان قدس رضوي علي مشرفها السلام بودم مجال جواب نداشتم و اينك كه پس از چندي مراجعت نموده و فراغتي حاصل شده است شروع بعرض جواب ميكنم و چون در مقدمه سؤالات نوشته بودند « و اگر هر سؤال شامل [ص 3] جنبه‌هائي ميشود كه اينجانب فقط به يكي از آنها متوجه بوده است در مورد همه آنها تا آنجا كه اينجانب قابل است بذل مرحمت فرمايند » به بعض جنبه‌هاي ديگر مسائل هم بقدر اقتضاي حال و مجال ان شاء الله اشاره ميكنم و لا قوة الا بالله .

سؤال - در نماز بطور مستقيم يا غير مستقيم خداوند و پيغمبر (ص) و صالحين را سلام و سپاس ميگوئيم ولي سوره مبارك قل هو الله احد كه اولش با قل شروع ميشود در اينجا استثنا است چون مخاطب غير از خدا و پيغمبر (ص) و صالحين است . ضمنا اين سوره در دعاي حضرت امام موسي كاظم (ع) اينطور آمده است يا قل هو الله احد . . .

جواب - در توجه بخداوند دو راه نيست كه يكي مستقيم و يكي غير مستقيم باشد فقط يك راه است و آن همان است كه در سوره حمد ميخوانيم اهدنا الصراط المستقيم يعني هدايت بفرما ما را براه راست . و آن ولايت اميرالمؤمنين است بلكه خود اميرالمؤمنين است كه از [ص 4] راه ايشان توجه بخداوند ميكنيم چنانچه در دعاي افتتاح نماز ميخوانيم اللهم اني اتوجه اليك بمحمد و آل‌محمد عليهم السلام و اقدمهم بين يدي صلواتي يعني خدايا من توجه ميكنم بسوي تو بسبب محمد و آل‌محمد عليهم السلام و مقدم ميدارم آنها را در جلو نمازهايم . ولي نه آنكه بصورتهاي خياليه‌اي از ايشان توجه كنيد كه شركي لازم بيايد بلكه از باب اينكه ايشان نماينده نور خداوند و محل ظهور آن هستند از راه ايشان توجه بخداوند ميكنيم .

اما نماز همه‌اش سپاس نيست بلكه بعض آن اقرار بوحدانيت خداوند و شهادت به يگانگي او است و بعض آن ذكر پيغمبر خدا و شهادت برسالت و عبوديت او است و بعض آن دعا براي آل‌محمد عليهم السلام و شهادت بامامت ايشان است و اگر چه از ظاهر الفاظ شايد بعض اهل ظاهر اين را نفهمند ولي اهل معني ميدانند كه فرائض يعني واجبات نماز چنانچه در حديث فرموده‌اند وقت است و طهور يعني با وضو بودن و قبله و توجه و ركوع و سجود و دعاء و ايشان قبله قلوبند و توجه باطني از راه ايشان [ص 5] است و اين خود اقرار بامامت و پيشوائي ايشان است و عمل شيعه هم بر همين است كه در اذان و اقامه شهادت بولايت ميدهند و اقامه از نماز شمرده ميشود چنانچه حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند اذا اخذ في الاقامة فهو في صلوة يعني هر گاه شروع كرد در اقامه پس او در نماز است و بعض از نماز دعا براي بندگان صالحين است و بعض از آن دعا براي خود و ساير برادران مؤمنين است و بعض آن تبري از دشمنان و مغضوبين و ضالّين است و بعض آن هم توصيف و سپاس است كه بمناسبت حال متذكر اوصاف خداوند ميشود و آنها را بيان ميكند ، مثلاً در حال قيام كه كبرياي خداوند و بزرگي او بر انسان ظاهر ميشود الله اكبر ميگويد ، و چون در نفس خود عظمت خداوند را مشاهده نمايد سر تعظيم فرود ميآورد و خاضع و راكع ميشود و سبحان ربي العظيم و بحمده ميگويد ، و چون در قلب خود علوّ و برتري او را مي‌بيند خاضعتر ميشود و بسجده ميرود و سبحان ربي الاعلي و بحمده ميگويد ، و چون از نماز ميخواهد فارغ شود از همان راه كه رفته برميگردد [ص 6] و توجه به پيغمبر خدا ميكند و سلام ميكند و السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته ميگويد ، و بعد از آن توجه بشيعيان و بندگان صالحين كه ابواب آن بزرگوارند مينمايد و سلام مينمايد و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ميگويد و تا اين سلام را ندهد نماز او تمام نيست ، آنگاه توجه به ملكين و برادران مؤمنين ميكند و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ميگويد ، و بهر حال نماز هر قسمتش چيزي است و در هنگام خواندن سوره قل هو الله كه سوره توحيد است توحيد خداوند را ميكند و بقلب خود اقبال بسوي خداوند عالم ميكند و خداوند بوجه خود اقبال باو ميفرمايد و نور خداوند در او ظاهر ميشود بلكه خود نور خداوند ميشود و بهمه وجود خود مقر و معترف بيگانگي او ميشود و زبان گوياي او ميشود و بيان احديت او را ميكند و چون بگوش خود اين را بشنود كه قل هو الله احد يعني بگو او است خداي يگانه ، مستحب است كه ملايم بگويد هو الله احد .

اما آنچه در دعاي حضرت كاظم عليه السلام آمده است يا واحد يا احد يا قل هو الله احد الله الصمد لم‌يلد و لم‌يولد [ص 7] و لم‌يكن له كفوا احد اسألك بحق من اصطفيتهم من خلقك الي آخر كه سوره منادي واقع شده وجهش اين است كه قرآن تجلي پروردگار است و اين سوره‌اي از قرآن است كه خداوند بآن بر پيغمبر خود تجلي فرموده و باطن آن خود پيغمبر خداست كه بامر خداوند آنرا اظهار فرموده و بيان احديت خداوند را در همه عوالم فرموده است و مخاطب در اينجا تجلي پروردگار يا پيغمبر خداست و اين مقام اگر چه نسبت باعلي فعل است و به قل از آن تعبير آورده شده ولي نسبت باداني اسم ذات است و منادي واقع ميشود و اين مقام فوق مقام بشريت و اصطفاي آن بزرگوار است و مقام بشريت ايشان مقام بيان واحديت است چنانچه خداوند فرموده قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد يعني بگو اين است و جز اين نيست كه من بشري هستم مثل شما كه وحي ميشود بمن كه خداي شما خداي واحد است و در اين دعاي مبارك اول مقام واحديت مخاطب قرار داده شده بعد مقام احديت بعد مقام بيان‌كننده احديت و الوهيت و هويت و بعد امركننده به بيان و ادراك اين [ص 8] معاني براي مبتديان بسيار دشوار است جز اينكه راه آن اين است كه اول الفاظ آنها بگوش آنها بخورد تا كم‌كم پي بمعاني آنها ببرند و در اين مقام قصدم بيش از اشاره‌اي نيست و جواب ساده ظاهري مسئله اين است كه مراد اين است كه اي امركننده به قل هو الله احد يا اي گوينده هو الله احد .

سؤال دوم - آيا دعا كردن براي طول عمر امام زمان (ع) و براي نزديك شدن ظهور ايشان با يكديگر تناقض ندارد ؟

جواب - ظاهرا مقصودتان اين است كه سلطنت ايشان بعد از ظهور سالهاي معيني است كه باختلاف ظاهر احاديث هفت سال كه هر سال آن ده سال از سالهاي ما باشد يا نوزده سال يا بيست سال يا چهل سال يا دويست و سي سال يا سيصد و نه سال روايت شده است و بنا بر اين هر چه دعا كنيم ظهور زودتر بشود عمر ايشان كوتاهتر خواهد بود و با دعاي طول عمر براي ايشان منافات دارد . عرض ميكنم كه اين دو دعا با هم منافاتي ندارند چون [ص 9] چيزي بر خداوند حتم نيست و دعاي بنده خود را اگر بخواهد مستجاب ميفرمايد و عمر آن حضرت را طولاني‌تر ميفرمايد و آنچه از فحواي احاديث استنباط ميكنم اين است كه مراد از سالهائي كه فرموده‌اند بعد از ظهور سلطنت ميفرمايند اشاره بسالهاي رجعت است كه لطيفتر از اين سالهاي ما است و قصدشان سالهاي دنيا نيست و مطلبي ديگر را ميخواهند بيان فرمايند و قرينه اين استنباط يكي نفس اختلاف اخبار است كه اگر مراد همين سالهاي ما بود اين همه مختلف نميبايست بفرمايند كه خلاف هم بشود و حال كه مختلف فرموده‌اند معلوم ميشود قصدشان بيان مراتبي است كه در ترقيات عالم در وقت رجعت كه بعد از ظهور آنحضرت در اين دنيا شروع ميشود براي خلق حاصل ميشود و گاه كليات آن مرتبه‌ها را ملاحظه فرموده‌اند و باعداد كمتر تعبير آورده‌اند و گاه جزئيات آنها را ملاحظه فرموده‌اند و باعداد بزرگتر تعبير آورده‌اند همانطور كه ما مثلا فاصله بين دو شهر را گاهي بواحدهاي بزرگتر تعيين ميكنيم و ميگوئيم بين آنها سي [ص 10] منزل است و گاهي بواحدهاي كوچكتر تعيين ميكنيم و مثلا ميگوئيم صد و پنجاه فرسخ است و گاهي باز بواحد كوچكتر تعيين ميكنيم و ميگوئيم نهصد كيلومتر است حال قصد از آن سالها هم كه فرموده‌اند مرتبه‌ها بوده است و در بعض احاديث مرتبه‌هاي كلي‌تر را ملاحظه فرموده‌اند و به عدد كوچكتري از آنها تعبير آورده‌اند و گاه مرتبه‌هاي جزئي‌تر را ملاحظه فرموده‌اند و باعداد بزرگتر از آنها تعبير آورده‌اند ، و شاهد آنكه مرادشان سالهاي ما نبوده همان است كه در يكي از احاديث فرموده‌اند هفت سال كه هر سالي ده سال از سالهاي شما است ، و اين ميرساند كه آن سالها غير سالهاي ما است و مراد از ده هم كه فرموده‌اند ده عددي ما نيست بلكه مراد بيان علو مرتبه و لطافت آن سالها است ، و اگر بخواهيد تا اندازه‌اي معني لطافت آن سالها را بفهميد در حال خود نظر كنيد كه در هنگام خواب اي بسا در ظرف پنج دقيقه خوابي طولاني باندازه حوادث يك روز مي‌بينيد و دقايق آن روزي كه در خواب بر شما گذشته اگر در رديف اين دقايق معمولي بود در پنج [ص 11] دقيقه از اين دقيقه‌ها نميگنجيد ولي چون در رديف آنها نيست و بالاتر از آنها است هفتصد و بيست دقيقه آنها مثلا در پنج دقيقه از اين دقيقه‌ها كه ساعتهاي ديواري نشان ميدهند گنجيده است . باري مطالب مشكلي است كه هر چه بيشتر شرح داده شود براي مبتديان پيچيده‌تر مينمايد و بهمين قدرها اكتفا ميكنم .

سؤال سوم - و المستشهدين بين يديه بچه معني است ؟

جواب - ظاهرا مرادتان عبارت دعاي عهد است كه براي حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه ميخوانيم و در آن عرض ميكنيم اللهم اجعلني من انصاره و نصّاره الذابّين عنه و الممتثلين لاوامره و نواهيه في ايامه و المستشهدين بين يديه يعني خدايا قرار بده مرا از ياوران و نصرت‌كنندگان او و دفع‌كنندگان از او و اطاعت‌كنندگان امر و نهيهاي او در روزهاي او و ( قرار بده مرا از ) شهيدشوندگان در جلو او . عرض ميكنم مستشهَد اسم مفعول از مصدر استشهاد است و يك معني آن مقتول در راه خداست و يك معني قتل در راه خدا همين است كه متبادر باذهان است كه دعاكننده دعا ميكند [ص 12] كه در ركاب آنحضرت با دشمنان جنگ كند و بفيض شهادت برسد و معني ديگر آن است كه اطاعت امر و نهي امام عليه السلام را در اوامر و نواهي او بنمايد و جهاد با نفس اماره كه جهاد اكبر است بنمايد و ترك شهوات و لذات و معاصي را بكند و نفس اماره بالسوء را بكشد و خود را از آلودگيها و تعينات نفس امّاره برهاند و هيچ از آن تعينات براي خود باقي نگذارد و مفارقت آنها را بنمايد همانطور كه روح ميت بدن خود را ترك ميكند و حيوة و تعيّن خود را در تعينات اطاعت اوامر و نواهي خداوند قرار دهد و استجابت دعوت خدا و رسول را بمقتضاي فرمايش خداوند استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم يعني استجابت كنيد براي خدا و رسول آنگاه كه ميخواند شما را بآنچه كه شما را زنده ميكند ، بنمايد و زنده بحيوة ابدي شود و مصداق فرمايش خداوند شود و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون يعني آنها كه در راه خدا كشته شده‌اند البته آنها را مردگان مشمار بلكه زندگانند نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند . [ص 13] و عبارت دعاي مذكور كه اول دعا ميكني كه مرا از اطاعت‌كنندگان اوامر و نواهي او قرار بده اشاره بهمين معني اخير است كه باطاعت اوامر و نواهي ايشان و جهاد با نفس اماره رنگهاي معاصي را كه از خواهشهاي نفس اماره بخود گرفته و خود را آنها ميپنداشته از خود بزدايد و آنها را بكشد و خود را مثل آئينه پاكيزه و صافي كند و رو بامام خود از راه شيعيان او كه سبيل الله هستند بنمايد و بنور هدايت امام خود زنده شود و از شهداي في سبيل الله در جلو امام خود شود و در واقع اول بايد رو بامام خود بكند و باستعانت او مجاهده با نفس بنمايد و از ظلمات معاصي خود را برهاند و چنين كسي اگر چه بظاهر با شمشير كشته نشود در نزد خداوند شهيد شمرده ميشود و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● خوشا بحال بنده‌اي كه مجاهده كند براي خدا با نفس و هوايش و كسي كه هزيمت دهد لشكر خواهش خود را ظفر مي‌يابد برضاي خداوند ، تا آنكه فرمود و نيست پرده‌اي ظلماني‌تر و وحشتناكتر بين بنده و پروردگار از نفس [ص 14] و هوي و نيست براي كشتن آن دو در قطع آنها سلاح و آلتي مثل فقير دانستن خود نسبت بخداوند و خشوع و گرسنگي و تشنگي در روز و بيدارخوابي در شب پس اگر بميرد چنين كسي شهيد مرده است ، تا آخر حديث شريف . و از آنچه عرض كردم شايد معلوم شما شده باشد كه همين الآن هم اسباب شهادت و قتل في سبيل الله در جلو آنحضرت فراهم است و اگر كسي در آن دعا صادق است اگر هنوز بفيض ادراك ظهور آنحضرت نرسيده كه در ركاب آنحضرت با دشمنان بجنگد اين نوع جهاد و شهادت را كه ميسر است و جهاد اكبر است ترك نكند و بآرزوي جهاد اصغر ننشيند .

باري و معني ديگر مستشهد يعني كسي كه از او طلب شهادت شده است و شهادت در لغت يعني ناظر بودن و مطلع بودن و خبر از آن اطلاع خود دادن و شاهد را هم كه شاهد ميگويند يعني چيزي را ديده و مطلع شده و شهادت داده و مستشهد را اگر باين معني بگيريم و دعا كنيم كه ما را از كساني كه طلب شهادت از آنها شده است قرار بده اين دعائي براي ترقي در درجات ايمان است چون مؤمنين در درجات سير خود [ص 15] بمقامي ميرسند كه شاهد بر ديگران ميشوند چنانچه خداوند ميفرمايد يهدي من يشاء الي صراط مستقيم و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا يعني هدايت ميفرمايد خدا هر كس را كه بخواهد براه راست و اين چنين قرار داديم شما را امت وسطي ( معتدلي ) كه شاهدها باشيد بر مردم و پيغمبر شاهد بر شما باشد . و اگر چه مراد از كلمه امت در آيه شريفه چنانچه در تفسير اهل عصمت وارد شده ائمه اطهارند عليهم السلام ولي بعد از ايشان بالتبع شامل شيعيان بزرگ ايشان كه در همه امور متابع و مشايع ايشانند و از نور ايشانند نيز ميشود چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرمودند ● نحن الشهداء علي شيعتنا و شيعتنا شهداء علي الناس و بشهادة شيعتنا يجزون و يعاقبون يعني ما شاهدان بر شيعيان خود هستيم و شيعيان ما شاهدها هستند بر مردم و بشهادت شيعه ما جزا داده ميشوند ( مردم ) و عقاب ميشوند . و چنانچه بعد از اين ان شاء الله در جواب سؤالات آينده عرض خواهم كرد شيعه حقيقي كاملين از [ص 16] مؤمنين هستند و اين كلمه بر سايرين بطور مجاز استعمال ميشود و باين معني كه دعاكننده دعا ميكند او را از مستشهدين در جلو او قرار دهد يعني او را از شيعيان او قرار دهد كه از شاهدين باشد و اين مقام عظيمي است كه آسان آسان نصيب كسي نميشود و مناسب حال من و شما همان دو معني اول است كه آن معاني را اراده كنيم و دعا كنيم .

سؤال چهارم - در كتاب مبارك درهاي بهشت مرقوم فرموده‌ايد كه همه ادعيه را نبايد خواند ، خواهشمند است ادعيه‌اي كه اين جانب قابل است كه بخواند نام ببريد .

جواب - بلي ادعيه مثل ادويه هستند و همانطور كه هر دوائي مناسب هر مريضي نيست هر دعائي هم مناسب هر كسي و در حد هر كسي نيست و يكي از شروط مهمه دعا اين است كه انسان معني دعائي را كه ميخواند بفهمد و اين همه كه تحريص و ترغيب بر فرا گرفتن عربي فرموده‌اند يكي از نتايجش اين است كه معني دعاهائي كه ميخوانيم بفهميم و وقتي كه انسان معني كلام خود را بفهمد ميفهمد كه اين مناسب او هست يا نيست و عرايضي كه عرض ميكند نسبت بخودش [ص 17] راست است يا دروغ و از او صحيح است يا غلط ، مثلاً وقتي كه معني دعائي كه حضرت باقر عليه السلام فرموده‌اند اللهم ان كان لي عندك رضوان و ودّ فاغفر لي و لمن اتبعني من اخواني و شيعتي يعني خدايا اگر براي من در نزد تو رضوان و دوستي است پس بيامرز براي من و براي كسانيكه پيروي مرا كرده‌اند از برادرانم و شيعيانم ، بفهميم ميفهميم كه اين دعا مناسب حال ما نيست . باري اول معني دعاها را بفهميد و بعد بخوانيد و شمردن همه دعاهائي كه مناسب حال شما است كار مشكلي است ولي از باب اينكه سؤال شما بي‌جواب نماند عرض ميكنم ادعيه تعقيبات نمازها و ادعيه صبح و شام و ادعيه حاجات كه در كتاب مبارك منتخب مذكور است مناسبند و حرز مبارك حضرت صادق عليه السلام و ادعيه ماه مبارك رمضان مخصوصا دعاي مبارك افتتاح كه در چاپهاي اخير كتاب منتخب پشت آن كتاب چاپ شده همه مناسبند .

سؤال پنجم - هر گاه كسي در لحظه پيش از مرگ در حال نماز باشد و بخاطر اين دنيا هم نماز ميكرده نتيجه‌اش را كجا خواهد ديد .

[ص 18] جواب - كليات مراتب عالم سه مرتبه است دنيا و برزخ و آخرت و از براي انسان هم اين سه مرتبه هست اين بدن ظاهري او مرتبه دنيائي او است و نفس ظليه او يعني همان كه با آن فكر ميكند خيال ميكند علم ميآموزد مرتبه برزخي او است و قلب او كه با آن دوستي و دشمني ميكند و نيت خوب و بد ميكند و مؤمن يا كافر ميشود مرتبه اخروي او است و انسان با هر يك از اين مراتب اعمالي را بجا ميآورد و خداوند از عدل خود در همان مرتبه كه عملي را كرده جزاي آنرا ميدهد ، اعمال دنيائي را در دنيا و اعمال برزخي را در برزخ و اعمال اخروي را در آخرت ، و در كتاب خود فرموده است و ماتجزون الا ما كنتم تعملون يعني جزا داده نميشويد مگر آنچه را كه عمل ميكرديد . و فرموده است من يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره يعني هر كس باندازه ذره‌اي خير نموده باشد آنرا خواهد ديد و هر كس باندازه ذره‌اي شر كرده باشد آنرا خواهد ديد . و نمازگزاري كه به ريا نماز كرده و براي خدا نبوده چون در قلب و نفس خود براي خداوند عملي بجا نياورده ثوابي [ص 19] از اين جهت در برزخ و آخرت ندارد بلكه چون فكر و نيتش ريا بوده و ريا معصيت است عقاب هم در آن دو جا دارد ولي چون ظاهر عملش در دنيا عمل خير بوده خداوند جزاي عمل او را در همين دنيا عطا ميفرمايد و جزاي او اين است كه او را از مسلمين ميشمرند و احترامش ميكنند خوردن مال و ريختن خونش را حرام ميدانند زن باو ميدهند فقير باشد از خمس و زكوة و صدقات باو ميدهند در گرفتاريها ياريش ميكنند و خداوند باو صحت بدن و وسعت رزق عنايت ميفرمايد و خلاصه از تمام مزاياي مسلماني استفاده ميكند .

حال سؤال شما اين است كه اگر در همان آخرين نماز ريائي بميرد جزايش را كجا خواهد ديد عرض ميكنم كه خداوند مرگ را بر او آسان ميفرمايد كه جزاي اين حسنه دنيائي خود را ببيند همانطور كه بر مؤمني كه نيت سوئي نداشته و در فكر و خيال خود عزم بر گناه نداشته ولي از باب اعراض دنيا مرتكب گناهان شده براي اينكه اين گناه او بريزد و جزايش در همين دنيا داده شود و در برزخ و آخرت بي‌گناه باشد خداوند در دنيا او را مبتلي بامراض ميفرمايد يا او را فقير [ص 20] و حاجتمند ميفرمايد يا مرگ را بر او دشوار ميفرمايد كه گناه او جزا داده شود و در همين دنيا بريزد چنانچه در حديث است از حضرت باقر عليه السلام ● فرمود هراينه خداوند عزوجل هر گاه از امر او باشد كه اكرام عبدي را بفرمايد و گناهي نزد خداوند دارد او را مبتلي به بيماري ميفرمايد و اگر اين كار را نفرمود او را مبتلي بحاجت ( فقر ) ميفرمايد و اگر اين كار را نفرمود مرگ را بر او سخت ميفرمايد كه بآن گناه او را مكافات فرمايد ، فرمود و اگر از امر او اين باشد كه اهانت فرمايد بنده‌اي را و براي آن بنده در نزد او حسنه‌اي باشد بدنش را صحيح ميفرمايد و اگر آن كار را نفرمود روزي او را گشاده ميفرمايد و اگر آن كار را نفرمود آسان ميفرمايد بر او مرگ را كه بآن حسنه او را مكافات فرمايد ، تمام شد حديث شريف .

سؤال ششم - آيا درباره بقعه‌اي كه بنام سيد مير محمد معروف به برادر شاه‌چراغ (ع) روايتي آمده است ؟ آيا دعائي كه در جزوه‌اي كه سركار جمع‌آوري فرموده‌ايد [ص 21] و شامل دعاي ماه رمضان و حرز حضرت صادق (ع) است براي زيارت شاه‌چراغ (ع) هم هست ؟

جواب - روايتي درباره سيد مير محمد نديده‌ام و براي زيارت شاه‌چراغ يعني جناب احمد بن موسي بن جعفر عليهما السلام از همان زيارتي كه در كتاب مبارك وادي السلام براي حضرت عبدالعظيم مرقوم فرموده‌اند و انشاي مرحوم مبرور آقاي حاج محمد خان اعلي الله مقامه است بخوانيد براي شاه‌چراغ هم « عليه السلام » ننويسيد اگر چه از حيث معني اشكالي ندارد و سلام بر مؤمن خوب است ولي چون معمول اين شده كه براي ائمه اطهار كلمه « عليه السلام » را استعمال ميكنند براي بندگان و نوكرانشان اين لفظ را استعمال نكنند و فرقي بين آقا و نوكر بگذارند بادب نزديكتر است .

سؤال هفتم - « صلي الله عليه و آله » و « عليه السلام » در مورد چه كساني بكار ميرود ؟ منظور از اينها چيست ؟ اينجانب تا حالا در كتابي در اين مورد كه اصولاً خطابها و القاب و عنوانها براي خداوند و پيغمبران و ائمه اطهار [ص 22] و نقبا و نجبا و مؤمنين و سايرين بچه صورت بايد باشد مطلبي نديده است . ضمنا در كتاب فكرت اينطور نوشته شده است حضرت سيدالشهداء (ص) .

جواب - « صلي الله عليه و آله » را پس از ذكر اسم مبارك حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ميگويند و « عليه السلام » را پس از ذكر اسماء مباركه ائمه اطهار عليهم السلام يا انبياء عظام ميگويند و منظور از كلمه اول دعا براي آنحضرت است كه دعا ميكنيم خداوند رحمت بفرستد بر او و آل او و اين امر خداوند است كه فرموده ان الله و ملئكته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما يعني خداوند و ملئكه او درود ميفرستند بر پيغمبر ، اي كساني كه ايمان آورده‌ايد درود بفرستيد بر او و تسليم كنيد تسليم كردني . و اهل سنت بمناسبت ظاهر آيه بعد از ذكر آنحضرت ميگويند صلي الله عليه و سلّم يعني خداوند رحمت بفرستد بر او و سلام فرستد ، ولي در اخبار ما امر فرموده‌اند كه پس از درود بر آنحضرت درود بر آل آنحضرت بفرستيم و بگوئيم صلي الله عليه و آله و فرمايش خود آنحضرت است كه هر كس [ص 23] درود بفرستد بر من و درود نفرستد بر آل من بوي بهشت را نمي‌يابد ، و كلمه سلّموا تسليما كه در آيه شريفه است تفسير باطن آن چنانچه در خبر وارد شده است اين است كه تسليم كنيد براي كسي كه او را وصي و خليفه قرار داده .

و اما كلمه « عليه السلام » را بعد از ذكر اسم هر يك از ائمه اطهار عليهم السلام ميگويند يعني سلام بر او باد و آن مأخوذ از فرمايش خداوند است قل الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي يعني بگو ستايش مر خدايراست و سلام بر بندگان او كه برگزيده آنها را ، و ائمه اطهار عليهم السلام برگزيدگان خدايند و بهمين جهت بعد از ذكر اسامي هر يك از انبياء (ع) هم آنرا ميگويند و خداوند هم در كتاب خود فرموده سلام علي المرسلين يعني سلام بر پيغمبران ، و بر بعض پيغمبران باسم سلام فرستاده مثلا فرموده سلام علي نوح في العالمين يعني سلام بر نوح در همه عالمها . و در وقتيكه اسم يكي از ائمه عليهم السلام را ذكر ميكنيم « عليه السلام » ميگوئيم و وقتي كه اسم دو نفر ذكر شود « عليهما السلام » ميگوئيم مثلا ميگوئيم حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام و وقتي كه جمعي [ص 24] از آن بزرگواران نام برده شوند « عليهم السلام » ميگوئيم مثلا ميگوئيم ائمه اطهار عليهم السلام و هر وقت اسم حضرت فاطمه تنها برده شود « عليها السلام » ميگوئيم .

و اما كتابي كه در آن ذكر القاب شده باشد در كتاب تنبيه الادباء كه در علم املاء است مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه شرحي درباره كلمات خاصه‌اي كه براي خداوند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار (ع) بكار ميرود مرقوم فرموده‌اند و آن كتاب با چند كتاب ديگر باسم مجمع الرسائل ادبي چند سال پيش چاپ شده است و نسخه آن كم است و ان شاء الله مجددا آن رسائل را چاپ ميكنيم ، و حاصل فرمايشاتشان در آن كتاب اين است كه بعض الفاظ كه براي خداوند ذكر ميشود مثل « سبحانه » و « تبارك و تعالي » و « عزوجلّ » و امثال آنها را نبايد براي خلق ذكر نمود و اگر چه بر حسب معني اي بسا اشكالي نداشته باشد ولي چون ديگر فرقي بين خالق و مخلوق نميماند آن الفاظ را خاصة براي خداوند بايد ذكر نمود ، و همچنين مثل « صلي الله عليه و آله » را منحصرا بايد براي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله استعمال [ص 25] نمود اگر چه بحسب لغت و حتي آيات قرآن صلوة بر انبيا و مؤمنين هم ميشود فرستاد ولي براي اينكه فرقي باز باشد شكل لفظ را تغيير ميدهند مثلا ميگويند « صلوات الله عليهم » و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مخصوصا دستور فرموده‌اند ● كه هر گاه ذكر انبياء اولين را نموديد پس صلوة بر من بفرستيد بعد بر آنها و هر گاه ذكر پدرم ابرهيم عليه السلام را كرديد پس صلوة بر او بفرستيد بعد بر من . بنا بر اين مثلا ميگوئيم موسي صلي الله علي محمد و آله و عليه يا ميگوئيم عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام .

و اما آنچه در كتاب فكرت برمز (ص) بعد از اسم مبارك حضرت سيدالشهداء عليه السلام نوشته‌اند مراد از آن صلوات الله عليه بايد باشد و لفظ صلوة را براي درود بر مؤمنين هم ميشود استعمال نمود و خداوند هم فرموده اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة ولي با تغيير شكلي كه فرقي بين آقا و نوكر باشد مثلا بگويند عليهم صلوات الله ، معذلك باز براي رعايت ادب كمتر اينطور ميگويند . اما مثل حضرت سلمان كه گاه براي [ص 26] ايشان عليه السلام گفته شده شايد از آن جهت بوده كه هر وقت جبرئيل بر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نازل ميشده سلام خداوند را بآن جناب ميرسانده يا از باب آنچه در حديث وارد شده است ما كان لنا فهو لشيعتنا يعني هر چه براي ما است پس آن براي شيعه ما است براي اشاره باينكه آن جناب شيعه حقيقي هستند اين لفظ استعمال شده است ولي آنچه معمول است همان است كه براي پيغمبر خدا « صلي الله عليه و آله » ميگويند و براي ائمه اطهار « عليه السلام » ميگويند و براي مؤمنين اگر از گذشتگان باشند مثل « رحمة الله عليه » و « رضوان الله عليه » و « اعلي الله مقامه » ميگويند و آن دوتاي اولي مأخوذ از فرمايش خداوند است يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات يعني خداوند بشارت ميدهد آنها را برحمتي از او و رضواني و بهشتهائي ، و سومي اشاره به فرمايش خداوند بايد باشد كه ميفرمايد ان المتقين في مقام امين يعني پرهيزگاران در مقام اميني هستند ، و آنچه در كلمات مشايخ اعلي الله مقامهم ديده‌ام اغلب همين لفظ سوم را درباره مشايخ گذشته خود و علماي بزرگ استعمال فرموده‌اند .

[ص 27] و اما اهل سنت براي صحابه و علماي خودشان لفظ رضي الله عنهم را استعمال ميكنند و مأخوذ از آيه قرآن است درباره مؤمنين رضي الله عنهم و رضوا عنه ولي شيعه اين لفظ را كمتر استعمال ميكنند و شايد ميخواسته‌اند فرقي با سنّي‌ها داشته باشند و بهر حال اين لفظ هم درباره مؤمنين گاه استعمال ميشود . و اينها كه عرض كردم همه ادعيه‌اي است كه بعد از ذكر ائمه و انبيا عليهم السلام يا مؤمنين ذكر ميشود .

اما راجع بخود اسامي و القاب ايشان نوعاً لقب و كنيه محترم‌تر از آن است كه باسم آنها را نام ببرند و بعض بي‌ادبها كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را باسم خطاب ميكردند و يا محمد يا محمد ميگفتند و همانطور خطاب بآنحضرت ميكردند كه بيكديگر خطاب ميكردند آيه نازل شد يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدي الله و رسوله يعني اي كساني كه ايمان آورديد پيشي نگيريد جلو خدا و رسول و لاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض يعني صداي خود را ( در برابر آن حضرت ) بلند نكنيد مثل صدا بلند كردن بعضتان براي بعض . و بهتر آن [ص 28] است كه بجاي اسم بردن آنحضرت بگويند رسول الله و يا پيغمبر خدا و امثال آنها و همچنين ائمه اطهار عليهم السلام را بلقب يا كنيه بخوانند بادب نزديكتر است مثلا نگويند علي فرمود بلكه بگويند اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود يا نگويند موسي بن جعفر فرمود بگويند حضرت كاظم عليه السلام فرمود درباره مؤمنين هم همين طور لقب و كنيه محترم‌تر از نام بردن است مخصوصا در موقع مخاطبه روبرو .

اما كلماتي كه قبل از اسم براي رعايت ادب ميگويند مثل سيدي و مولاي در عربي يا حضرت و جناب در فارسي كه معمول اين زمانها است و براي ائمه و مؤمنين استعمال ميشوند در آنها هم شرط ادب اين است كه هر گاه ذكر امام و ذكر مؤمن در عبارتي بشود ديگر آن لفظ را براي مؤمن نگويند ، مثلاً تنها وقتي بگوئيم حضرت سلمان عيب ندارد و خوب است ولي مثلاً نگوئيم حضرت سلمان بحضرت امير عرض كرد بلكه در اين مقام بايد گفت سلمان بحضرت امير عرض كرد . در مقام مؤمنين هم اگر تفاضل [ص 29] در ايمان داشته باشند در يك عبارت از ادب نيست كه دو مؤمن را بيك لفظ احترام بگذارند و بهتر آن است تفاوت بگذارند حتي بين پدر و پسر وقتي كه در يك عبارت ذكر آنها بشود پدر را محترم‌تر بدارند ، و در زبان فارسي بعض الفاظ هست كه در عربي شبيه آنها نيست مثلاً فرمود و گفت و عرض كرد كه جاي همه اينها در عربي يك كلمه « قال » ميگويند و استعمال آن براي كوچك و بزرگ بي‌ادبي نيست ولي در فارسي مخصوصا وقتي كه اسم شخص كوچك و بزرگ با هم برده ميشود رعايت ادب در ذكر افعال هم بايد بشود مثلا نگويند علي گفت بلكه بگويند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند يا نگويند حضرت سلمان بعلي فرمود بلكه بگويند سلمان خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد ، و همچنين مفرد و جمع هم كه در فارسي مخصوصا در موقع احترام فعل شخص محترم را بلفظ جمع ذكر ميكنند بهتر آن است كه رعايت اين ادب را بكنند ، و آنچه عرض كردم از باب تمثيل بود و اگر كسي روحاً مؤدب باشد در هر موقع ميداند چگونه رعايت ادب را بكند .

[ص 30] اما راجع به نقبا و نجبا القاب خاصه‌اي معمول نيست چون در اين زمانها معروف خلق نيستند و همان اسم نقيب و نجيب هم اگر چه در اخبار هست ولي شهرتي نداشته تا اينكه مشايخ ما اعلي الله مقامهم اشاعه امر ايشان و بيان صفات آن بزرگواران را فرمودند و چون در اين زمانها كسي از آن بزرگواران معروف خلق نيست القاب خاصي هم براي ايشان معمول نيست . و اما فقها و علما و حكما كه معروفند براي هر كدام بر حسب درجات فقه و علم و حكمت ايشان هر كسي بقدر معرفت خودش القابي ذكر ميكند و جهال بي‌معرفت و متملقين القاب بزرگترها را براي كوچكترها استعمال ميكنند ، مثلاً هر كس شالي دور سرش پيچيده و عبائي بدوش انداخته او را آية الله و حجة الاسلام ميخوانند در صورتي كه اين القاب مناسب علماي خيلي بزرگ است و استعمال آنها براي كوچكترها توهين باسلام است ، بلي علماي بزرگي هستند كه شايسته هر گونه لقبي هستند .

[ص 31] سؤال هشتم - كوي خدا كجا است ؟ در اين خط نظم :

راه تو پويند و از كوي تو دور حسن تو بينند و از ديد تو كور

و آيا اين دوري شامل همه مخلوقات است ؟

جواب - اين شعر از اشعار مثنوي عالم رباني و حكيم صمداني مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه است كه در توحيد سروده‌اند و در نسخه نسبتا صحيحي كه دارم بجاي « راه تو » « سوي تو » است و اين مناسبتر است و حكما در اشعار خود از هر كلمه‌اي اراده معني خاصي ميفرمايند و بهر كلمه‌اي اشاره بمطلبي ميفرمايند و اشعار آنها مثل اشعار شعراي معمولي نيست كه اغلب در بند تحسين الفاظند و اگر گاه بواسطه اعتدال الفاظ شعر آنها معني عميقي پيدا كرده باشد بدون اراده خاصي از آنها باشد و چون اين شعر از آن بزرگوار است شايسته است كه همه كلمات آن شرح شود و اگر چه كه من كوچكتر از آنم كه همه معاني كه ايشان اراده فرموده‌اند فهميده باشم ولي بقدر فهم ناقص خود از آنچه كه از ساير فرمايشاتشان دريافته‌ام شمه‌اي از آنها را براي شما مينويسم .

[ص 32] پس عرض ميكنيم كه كوي هر كسي آخرين كوچه‌اي است كه متصل بمنزل او ميشود و آخرين قسمت راهي است كه متصل بخانه او ميشود ولي مخاطب در اين شعر خداوند است و خداوند اجل از آن است كه مثل مخلوقات خانه‌اي داشته باشد و شبيه بخلق خود باشد و مخلوق دسترسي باو داشته باشند و اين است كه در ملك خود خانه‌هائي را برگزيده و آنها را خانه خود ناميده است مثلا در زمين خانه كعبه را برگزيده و آنرا خانه خود خوانده و قبله اهل زمين قرار داده و زيارت آن خانه زيارت او شده است و در آسمان بيت المعمور را برگزيده و آنرا قبله ملئكه و اهل آسمانها قرار داده و در عالم اناسي محمد و آل‌محمد عليهم السلام را برگزيده و آنها را خانه خود خوانده است چنانچه از حضرت اميرالمؤمنين و حضرت باقر عليهما السلام ● در تفسير آيه شريفه و أتوا البيوت من ابوابها يعني وارد بشويد بخانه‌ها از درهاي آنها ، وارد شده است كه فرمودند مائيم خانه‌هائي كه امر فرموده خداوند كه از درهاي آنها وارد [ص 33] شوند مائيم باب خدا و خانه‌هاي او كه از آن آمده ميشود . و بنا بر اين كوي خداوند شيعيان بزرگ ايشانند كه در منتهي اليه راهي هستند كه منتهي بايشان ميشود همانطور كه خداوند فرموده و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قري ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين يعني و قرار داديم بين آنها و بين قريه‌هائي كه بركت قرار داديم در آنها قريه‌هاي ظاهره‌اي و مقدر كرديم سير در آنها را سير بكنيد در آنها شبها و روزها در حالي كه ايمن هستيد و در تفسير آن از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام وارد شده است ● كه مائيم قريه‌هائي كه خداوند بركت در آنها قرار داده ، تا اينكه در تفسير قريه‌هاي ظاهره فرمودند آنها شيعيان ما هستند يعني علماي آنها . و حضرت باقر عليه السلام در حديثي ديگر در تفسير سير در آن قريه‌ها فرمودند كه آن مثلي است براي علم ، سير بكنيد بآن . عرض ميكنم يعني با طلب علم و فرا گرفتن آن از شيعيان ايشان سير بسوي آنها كه قريه‌هاي مباركه هستند بكنيد . پس علماي [ص 34] از شيعيان راه بسوي ايشان كه خانه خدا هستند ميباشند و ابتداي اين راه علماي ظاهره يعني فقها هستند كه حلال و حرام را مردم از ايشان ميگيرند و انتهاي راه و كوچه متصل بخانه نقبا هستند و مرتبه نقابت آخرين مرتبه شيعه است و بزرگتر نقبا در هر زمان باب امام است ، و معني آيه شريفه و أتوا البيوت من ابوابها اين ميشود كه بخانه‌هاي خدا يعني ائمه اطهار عليهم السلام از درها و ابواب ايشان داخل شويد . ولي مردم چون هنوز در اول آن راه هستند و هنوز اغلب سير در قريه فقها مينمايند و علوم بالاتري بيش از احكام فقهيه ظاهريه ياد نگرفته‌اند تا انتهاي اين راه كه معرفت نقبا و بزرگان شيعه است و بآن مستعد دخول در خانه خدا و ظهور موفور السرور امام عليه السلام ميشوند خيلي فاصله دارند و از آن دورند و اغلب مؤمنين راه ايشان يعني اخذ علم از علما را ميپويند ولي از كوي ايشان يعني بزرگان شيعه و معرفت آنها دورند ، اما مؤمنين كاملين كه بمنتهي اليه راه نزديك شده‌اند از كوي آن خانه دور نيستند و اينكه شعر را درباره مؤمنين معني كردم از اين جهت بود [ص 35] كه آسانتر بفهميد و الا همه ملك در سير الي الله هستند و در ترقي هستند ولي از منتهي اليه راه هنوز خيلي دور هستند و مؤمنين از ساير مخلوقات نزديكتر بآخر راه هستند .

و همچنين مصراع دوم شعر معني آن در كون و شرع هر دو صحيح است ، اما در كون بنا بر آنكه شعر را نسبت بهمه مخلوقات معني كنيم مراد ايشان اين است كه ذات غيب الغيوب خداوند از همه ديده‌ها پنهان است و صفات و جلوه‌هاي او است كه هر يك قابل ادراك براي بعض خلق كه آن قابليت را دارند ميباشد و هر حسني كه در عالم در هر درجه و مقامي از اعلي تا اسفل ملك هست نور حسن جمال پروردگار است كه همه عالم را پر كرده و هر يك از مخلوقات كه حسني را مي‌بينند اين حسن جمال او است كه بايشان رسيده و آنرا ديده‌اند و همه از ديدن ذات غيب الغيوب عاجزند .

اما در شرع اگر بخواهيم شعر را معني كنيم ميگوييم كه خداوند بندگاني خلق فرموده كه در هر مقامي از مقامات [ص 36] ملك ديدار آنها را ديدار خود قرار داده است و اشرف آن بندگان در همه ملك حضرت خاتم الانبياء است صلي الله عليه و آله كه فرمود ● من رآني فقد رأي الحق يعني هر كس مرا ديد پس بتحقيق حق را ديده است . و فرمود من زارني في حيوتي او بعد موتي فقد زار الله جل جلاله يعني هر كس زيارت كند مرا در حيوتم يا بعد از موتم پس بتحقيق خداوند جل جلاله را زيارت كرده است . و رؤيت ايشان منحصر بديدن جسد ظاهري ايشان با چشمهاي ظاهره نيست و رؤيت حقيقي آن بزرگوار با چشم دل است كه باصطلاح حكمت ميگوئيم با چشم فؤاد است ، و اين است معني آن رؤيتي كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در جواب شخصي فرمودند ● كه عرض كرد اي برادر رسول خدا آيا ديده‌اي پروردگارت را پس فرمود و چگونه عبادت ميكنم كسي را كه نديده‌ام نديده‌اند او را چشمها بمشاهده عيان و لكن ديده‌اند او را دلها بحقايق ايمان . و الا رؤيت ذات غيب الغيوب [ص 37] براي احدي از خلق ميسر نيست . باري بعد از آنحضرت هم كه اشرف خلقند در مراتب پائينتر خداوند مشاهده جلوه‌ها و آيات خود را زيارت خود دانسته است و در حديث است كه هر كس زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام را بكند در كربلا مثل كسي است كه خداوند را در عرشش زيارت كرده است . حتي در مراتب پائينتر زيارت برادر مؤمن را زيارت خود خوانده است و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● من زار اخاه في الله قال الله عز و جل اياي زرت و ثوابك عليّ و لست ارضي لك ثوابا دون الجنة يعني هر كس زيارت بكند برادرش را در ( راه ) خدا خداوند عزوجل ميفرمايد فقط مرا زيارت كردي و ثواب تو بر من است و راضي نميشوم براي تو ثوابي كمتر از بهشت . باري زيارت و ديدن خداوند در مقام شرع بتفاوت مقامات زيارت پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم و شيعيان ايشان است و كسي كه چشم دل او كور باشد و اين معرفت براي او حاصل نشده باشد از ديدن پروردگار كور است و اغلب مردم [ص 38] كه اين معرفتها را ندارند اگر چه حسنهاي عالم را مي‌بينند ولي معرفت ندارند كه منشأ آنها و محل بروز و ظهور آنها از كجا است و خداوند اين حسنهاي خود را از كدام جمال ظاهر فرموده است و او را نميشناسند و از ديدن او كورند مثل برادران يوسف كه يوسف و جمال او را ميديدند ولي او را نمي‌شناختند .