[ص 2] شرح احوال مختصري از مؤلف (اع)
[ص 3]شرح احوال مختصري از مؤلف (اع)
كه به خواهش آقاي نورالدين مدرسي چهاردهي مرقوم فرمودهاند
از تأليفات عالم رباني و حكيم صمداني مولاي شهيد
مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه
بسم الله تعالي
بعرض عالي ميرساند ، چند روز پيش در كرمان جواب مرقومه شريفه را عرض كردم و آن قسمت را كه امر نموده بوديد شرح حالي از خودم و مختصري از احوال مشايخ سلسله شيخيه براي جنابعالي بنويسم در آن موقع كه عازم تشرف بآستانبوسي حضرت ثامن الائمه عليه آلاف التحية و الثناء بودم مجال و حواسي نبود و وعده كردم كه بعداً عرض ميكنم اينك كه در راه تشرف يكي دو روز در زاهدان هستم و فراغتي دارم بياد مراسله جنابعالي افتادم و بايد عرض كنم كه آنقدر خود را بيقابليت ميدانم كه قابل شرح حال نوشتن خود را نميدانم و آن ذره كه در حساب نايد مائيم ولي از باب اطاعت امر آن دوست محترم چند كلمهاي عرض ميكنم .
اسمم عبدالرضا است فرزند مرحوم مبرور آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي و ايشان فرزند مرحوم مبرور آقاي حاج زينالعابدين خان ابراهيمي و ايشان فرزند مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان كرماني هستند و ايشان فرزند مرحوم ابراهيم خان ظهيرالدوله والي كرمان بودهاند و وجه شهرت ما به ابراهيمي از باب انتساب بايشان است . شرح احوال مرحوم آقاي والد و اجداد كرام در كتاب تذكرة الاولياء و جلد اول كتاب فهرست كتب مشايخ سلسله شيخيه تأليف مرحوم آقاي والد مذكور هست .
اين بيمقدار در هفتم ربيع الثاني سال هزار و سيصد و چهل قمري در [ص 5] كرمان متولد شدهام و در حدود پنج سالگي قرآن را در مكتبخانه فرا گرفتم و در هفت سالگي بمدرسه سعادت كه از تأسيسات مرحوم آقاي جدّم اعلي الله مقامه بود و هنوز هم داير و تبديل به دبيرستان شده وارد و در كلاس دوم پذيرفته شدم ولي سالهاي بعد نزد جناب آقاي سيد عليرضا وزيري اطال الله بقاه در منزل بفرا گرفتن مقدمات فارسي و عربي مشغول بودم و در ده سالگي باز بمدرسه رفتم و در كلاس ششم پذيرفته شدم و سال هفتم را در مدرسه ملي و سال هشتم را در مدرسه پهلوي گذراندم و بعد به كلاسي باسم معقول و منقول كه از طرف دولت براي آقايان وعاظ دستور تأسيس آنرا داده بودند وارد شدم و كوچكترين افراد آن كلاس بودم در همان اوقات آقاي حكمت وزير معارف براي سركشي بمدارس كرمان آمده بودند و در آن كلاس بواسطه كوچكي سن جلب نظر ايشانرا كردم و سؤالاتي نمودند كه همه را جواب دادم و پس از مراجعت به تهران يك كتاب خوشخطي بنام تحفة الوزراء برايم جايزه فرستادند پس از يكسال كه آن كلاس منحل شد تصميم گرفتم كه در منزل بدون معلم كلاسهاي بالاتر را بخوانم و بحمد الله موفق شدم و در ظرف يكسال دروس سال دهم و يازدهم و دوازدهم را خواندم و بعنوان داوطلب در امتحانات نهائي شركت كردم و يكي از سه نفري بودم كه در آن سال در امتحانات نهائي قبول شدند پس از آن يكسال در مدرسه سعادت معلم كلاس نهم بودم و سال بعد در كنكور دانشكده فني در تهران [ص 6] شركت كردم و پذيرفته شدم و سال اول دانشكده را با موفقيت تمام كردم و در تمام دوران تحصيل بواسطه كمحافظگي از دروس حفظي گريزان بودم و از همان اول حتي موفق بحفظ اشعار كتاب نصاب هم نشدم ولي براي درسهاي فهميدني مثل رياضيات ذهنم آماده بود اما سر كلاس اغلب گوش بدرس نميدادم و هميشه در فكري براي خودم بودم در منزل هم كمتر رجوع بكتاب ميكردم ولي در موقع پس دادن درسهاي رياضي آناً جوابي فكر ميكردم و ميگفتم و خيلي اوقات مسائل را از راه ديگري غير از راهي كه معلم درس داده بود حل ميكردم و جواب ميدادم حتي جدول ضرب هم حفظم نميشد ولي در موقع جواب دادن با انگشتانم فورا بترتيبي كه الآن فراموشم شده كه چه ميكردم حساب ميكردم و جواب ميدادم و بهمين جهت بود كه در ايام سال همه معلمين قبول داشتند كه بااستعداد هستم ولي هيچگاه شاگرد اول نشدم . باري پس از اتمام سال اول دانشكده فني بواسطه وفات مرحوم آقاي جدم اعلي الله مقامه بكرمان برگشتم و چون احساس كردم كه آقاي والد ميل دارند بتحصيل علوم ديني بپردازم و مقدمات نيمهتمامي هم از صرف و نحو در ايام اقامت تهران نزد مرحوم استاد بهمنيار خوانده بودم تصميم بادامه تحصيل در اين رشته گرفتم و با آزمايشي كه در دروس سالهاي آخر متوسطه از خود كرده بودم كه ميتوانم بي معلم از كتاب استفاده نمايم بسرعت درسهاي نيمهتمام صرف و نحو و منطق را مطالعه و ياد گرفتم البته مشكلات خود را از [ص 7] مرحوم آقاي والد اعلي الله مقامه ميپرسيدم . بعد براي فرا گرفتن كتب ادبي عربي مثل مقامات حريري و غير آن چند صباحي در محضر استاد مرحوم آقاي حاج سيد مجيد آقا فائقي رحمة الله عليه حاضر ميشدم و چند ورقي هم از كتاب شرايع در فقه نزد ايشان خواندم و چقدر متأسفم كه اجل بآن استاد عاليمقدار مهلت نداد كه استفاده بيشتري از محضر ايشان بكنم و ديگر استادي در كرمان نداشتم جز همان مقدار كه در محضر درس عمومي مرحوم مبرور آقاي والد اعلي الله مقامه حاضر ميشدم كه آن هم اغلب بواسطه حوادث خاص آن ايام و ناامني سياسي و مسافرتها و كم بودن طلاب و علاقمندان باين دروس كم و بيش تعطيل ميشد ولي چون عزم بر خواندن داشتم شروع بمطالعه كتب اصول و فقه نمودم و مشكلات خود را از ايشان سؤال ميكردم و كتابها را خلاصه ميكردم و بنظر ايشان ميرساندم و اشتباهاتي اگر بود رفع ميفرمودند تا آنجا كه توانستم چند رساله در منطق و اصول فقه و بعض از ابواب فقه مثل صلوة مسافر و احكام قبله و احكام رضاع و احكام مواريث و بعض مسائل كتاب قضا بزبان عربي و بسبك استدلال فقها بنويسم و آنها را خدمت مرحوم آقاي والد اعلي الله مقامه تقديم ميكردم و سهو و اشتباهي اگر در آنها بود بيان ميفرمودند تا آنجا كه نوشتجاتم مورد پسند ايشان واقع شد و ابتداءً اجازهاي براي اين ناچيز مرقوم فرمودند و اخيراً كه بعض آنها را بحضور دو نفر از علماي سلسله شيخيه كه مجاز از طرف مرحوم [ص 8] آقاي جدم اعلي الله مقامه هستند اعني جناب عالم فاضل آقاي سيد عبدالله موسوي مقيم بصره و جناب مستطاب آقاي شيخ محمد امانت مقيم بهبهان ارائه دادم هر يك اجازهاي براي تفقه مرقوم فرمودهاند . باري بعد از فراغت از فقه و اصول بعادتي كه كرده بودم كمتر مطالعه را ترك ميكردم تا اينكه در حدود سن بيست پنج سالگي ازدواج كردم و خداوند دو پسر يكي بنام زينالعابدين و يكي بنام محمد و چهار دختر عنايت فرموده و چون تحصيل معاش هم از امور مأمور بها بود بخيال كسب و كار افتادم و يك كارخانه صابونسازي راه انداختم ولي چون در آن اوقات صابون كممصرف بود در آن متضرر شدم و كارخانه را بستم و بتجارت پرداختم و با اينكه بفنون تجارت وارد شده بودم و به صادرات و واردات و تجارت داخلي ميپرداختم بالاخره تاجر حسابي نشدم و باشخاص باقساط اجناس را ميفروختم ولي قادر بر وصول اقساط نبودم و از تجارت هم طرفي برنبستم و مبالغ هنگفتي مقروض شدم كه هنوز هم همه آنها ادا نشده است ، بعد بخيال كشاورزي و حفر چاه عميق و نصب تلمبه و ايجاد باغات پسته و پرتقال افتادم و با ذوق خاصي كه در اين امور داشتم موفق به ترتيب زراعتهاي جديد و مكانيزه و ايجاد باغات زيادي شدم ولي چون همه اين كارها با قرض بود و باغ پسته هم بسيار دير ثمر است و ده دوازده سال طول ميكشد تا ثمر دهد قروضم زياد شد و خيلي بزحمت افتادم و اصلاحات ارضي هم مزيد بر علت شد ولي با اطميناني كه [ص 9] طلبخواهان از من داشتند زياد بزحمتم نينداختند و صبر نمودهاند و بتدريج با فروش بعض رقبات و عوائد بعض باقيمانده انشاء الله همه را ميپردازم و خداوند را حمد ميكنم كه عنايتي فرموده و بركتي داده و نگراني از اين جهت ندارم و از همين راه امرار معاش ميكنم و ديگر كمتر حاجت بصرف وقت در اين امور را دارم و بيشتر وقتم الحمد لله مصروف مطالعه و مباحثه با آقايان طلاب علوم ديني است البته در خلال اوقات اشتغال به كسب و كار هم تا توانستم مباحثه را ترك ننمودم و همان چهار كلمهاي كه ياد گرفته بودم بجوانان و طالبين اين علوم ياد ميدادم تا جائي كه بعض سابقين آنها بدرجه فقاهت هم رسيدهاند و نوعا در آن سالها اوضاع طوري بود كه كمتر جوانان طالب اين علوم بودند ولي در اين اوقات چنين بنظر ميآيد كه الحمد لله بيشتر طالب اين علومند و عده بيشتري در مباحثات ما حاضر ميشوند و همه روزه جز پنجشنبه و جمعه در مدرسه مباركه ابراهيميه كرمان مشغول مباحثه فقه و اصول هستيم و شغل اصلي خود را اين قرار دادهام و چون كتب مشايخ ما اعلي الله مقامهم قريب بهزار جلد در علوم مختلفه است و بعلاوه چند هزار از مواعظ و دروس ايشان هم نوشته و ضبط شده ولي بسياري از آنها طبع نشده سعي دارم كه تا بتوانم از آن كتب و دروس و مواعظ براي استفاده مؤمنين بطبع برسانم و اگر خود علمي ندارم اقلا اسباب نشر علمي شده باشم و گاهي اگر يكي از برادران مؤمنين مشكلات علمي داشتهاند يا [ص 10] ديگران ايراداتي بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم گرفتهاند بقدر بضاعت مزجاة و همان ظواهري كه از علوم ايشان دستگيرم شده و بواسطه قصور و تقصير و نقصان قابليت بر كنه آنها چنانچه بايد واقف نشدهام چند كلمهاي نوشتهام كه بعض آنها بنام سياست مدن ، نظري بقرن بيستم ، درهاي بهشت ، تكريم الاولياء ، دوستي دوستان ، پاسخي به كتاب مزدوران استعمار ، نود مسأله طبع شده است و بعض ديگر بنام ماوراء طبيعت ، تقيه ، عالمذر ، تقليد ، سلمانيه ، قصه ايوب ، مواريث ، رضاع ، قبله و چند رساله مختصر در جواب مسائل مختلفه طبع نشده و پيش از آنكه ديگران بگويند خود مقرّ و معترفم كه كمال قصور و تقصير را در تحصيل علم داشتهام و جواني را ببطالت گذرانده و فرصتهاي گرانبهائي را در تحصيل علم و استفاده از محضر پدر بزرگوارم اعلي الله مقامه از دست دادهام و با حسرت و ندامت حاصل آن بطالتها را درو ميكنم .
سعدي مگر از خرمن اقبال بزرگان يك خوشه ببخشند كه ما تخم نكشتيم
و اما آنچه در مراسله شريفه خواسته بوديد كه شرح حال مختصري از مشايخ سلسله جليله شيخيه اعلي الله مقامهم بنويسم كتب متعددي در اين خصوص نوشته شده مثل شرح حال مرحوم مبرور شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه بقلم خودشان و شرح حالي ديگر بقلم فرزند ايشان و تذكرة الاولياء در شرح حال مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه و فرزند ايشان مرحوم مبرور آقاي [ص 11] حاج محمد خان اعلي الله مقامه و جلد اول كتاب فهرست كه در شرح حال همه مشايخ ما اعلي الله مقامهم است و از كتابهاي دليل المتحيرين تصنيف مرحوم مبرور حاج سيد كاظم رشتي اعلي الله مقامه و هداية الطالبين تصنيف مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه و بهبهانيه تصنيف مرحوم مبرور آقاي حاج محمد خان اعلي الله مقامه و شكايتنامه و رحله بغداد بقلم مرحوم مبرور آقاي والد اعلي الله مقامه ميتوانيد استفاده فرمائيد و با مطالعه آنها آنچه مايل بدانستن آن و درج در تذكرهاي كه در دست تأليف داريد باشيد ميتوانيد استخراج فرمائيد ، و مطلبي كه در آنها ذكر نشده تاريخ وفات مرحوم مبرور آقاي والد اعلي الله مقامه است كه در هيجدهم ماه مبارك رمضان ١٣٨٩ در مشهد مقدس وفات فرمودند و در رواق حرم مطهر حضرت ثامن الائمه روحي و ارواح العالمين فداه كه بآن رواق دار العزه ميگويند مدفون شدند . و غير از اين كتب كه عرض شد و مورد اعتمادند ديگران هم كم و بيش درباره ايشان در تواريخ و تذكرهها و كتب رجال نوشتهاند و در ضمن مطالعه آنها توجه پيدا خواهيد كرد كه اغلب تذكرهنويسان بشرح حالات معمولي و بعض گفتگوها و رد و انكارها پرداختهاند و كمتر توجه باصل مطلب نمودهاند كه مشايخ ما چه امتياز خاصي نسبت بساير علما داشتهاند و سخن ايشان چه بوده و براي اينكه سررشتهاي بدست جنابعالي بدهم عرض ميكنم كه اغلب علومي كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم ابراز داشتهاند يك درجه [ص 12] از علوم ظاهره كه اهل فقه و اصول و كلام عالم بآنها بودهاند بالاتر است و آن علوم ظاهره از دروس كلاس اول بوده و علوم ايشان از دروس كلاسهاي دوم و سوم و بالاتر و چون فهمها نسبت بازمنه سابقه بالاتر رفته بوده چنين مقتضي ديدهاند كه علوم بالاتري را در توحيد و نبوت و امامت و مقامات شيعه از اخبار آلمحمد عليهم السلام استخراج و بيان فرمايند و علوم ايشان از دروس كلاسهاي بالاتر است و خلاصه آنها شمهاي از فضايل محمد و آلمحمد عليهم السلام است و بر اهل كلاس اول و بعض معلمين آن كلاس كه تمام دروس شرع مقدس را منحصر بهمان چند كلمه دروس كلاس اول ميدانستهاند گران آمده و غوغا برپا كردهاند و شرح بيشتري در كتاب دوستي دوستان در ذكر درجات دروس علوم ديني و طبقات معلمين آن دروس نوشتهام كه اگر مطالعه فرمائيد بتوضيح اين مختصر كمك ميكند . و اين نكته را هم بآن دوست محترم كه قصد تذكرهنويسي داريد بايد تذكر دهم كه اغلب آنچه ديگران درباره مشايخ ما اعلي الله مقامهم نوشتهاند از شنيدِها و گفتِهاي مغرضين و برپاكنندِهاي آن غوغاها است كه بتوهم از دست دادن مسندها بانواع تهمتها و افتراها خواستهاند مردم را از آن بزرگواران روگردان كنند و با اينكه از رويه مشايخ ما دانسته بودند كه معلمين كلاسهاي بالاتر هيچ نظري بمعلمي كلاس اول ندارند و كلاس اول هم هميشه شاگرداني خواهد داشت و معلمين آن كلاس هم بيكار و بي مواجب نميمانند معذلك احتياط خود را از دست ندادهاند و [ص 13] از هيچ تهمت و افترائي فروگزار ننمودهاند و گاهي مشايخ ما را غالي خواندهاند و گاهي مقصر دانستهاند و گاهي خارج از دين شمردهاند و گاهي مزدور استعمارشان گفتهاند و كردهاند آنچه كردهاند و شما براي دانستن عقايد واقعي مشايخ ما بايد بكتب خود ايشان مراجعه فرمائيد و براي اين منظور علاوه بر كتبي كه ذكر آنها گذشت اگر به كتابهاي ارشاد العوام ، سي فصل ، چهار فصل ، ركن رابع ، هداية المسترشد ، ايضاح الاشتباه و فلسفيه مراجعه فرمائيد اطلاعات جامعي بدست خواهيد آورد .
در خاتمه از تأخير در عرض جواب عذر ميخواهم و توفيق آن دوست محترم را از خداوند متعال خواهانم .
عبدالرضا ابراهيمي
[ص 14]