رساله در جواب آقاي مهندس مصطفي سيف
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مولاي شهيد مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و مولانا محمد و آله الطيبين الطاهرين و علي شيعتهم المخلصين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
و بعد چنين گويد بنده مسكين مستكين عبدالرضا بن ابيالقاسم بن زينالعابدين كه چندي پيش مراسلهاي رسيد از جناب آقاي مهندس مصطفي خان سيف زيد عزه ولد صدق مرحوم مبرور سيفالعلماء حشره الله مع الاولياء كه در آن پس از اظهار لطف بسيار مسائلي سؤال نموده بودند و چون در آن موقع مشغول بجواب مسائلي ديگر بودم جواب ايشان را موكول بوقت ديگر نمودم تا اينكه در اين ايام چون نسبتا فراغتي داشتم بفكر جواب مسائل ايشان افتادم و اينك جواب يك يك سؤالات ايشانرا بقدري كه خداوند القاء بفرمايد عرض [ص 3] ميكنم سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا .
سؤال اول - در آخر تشهد تمام نمازها در موقع اداي سلامها عرض ميكنيم السلام علينا و علي عباد الله الصالحين حكمت و اسرار تقدم كلمه علينا بر عباد الصالحين چيست و چرا بايد چاكر و امثال چاكر خود را مقدم بر عباد صالحين قرار دهيم .
عرض ميكنم - بيان خاصي در اين باب در احاديث نديدهام و آنچه بنظر قاصر ميرسد در معني ظاهر عبارت اين است كه بعد از آنكه نمازگزار سلام بر پيغمبر خدا ميكند و عرض ميكند السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته سلام بر ساير امت كه از جمله خود او هم در ميانه آنها است ميكند و اختصاصي براي خود قائل نشده بلكه براي بندگان صالح خداوند اختصاص قائل شده و آنها را مخصوص بذكر كرده است مثل آنكه در آيه شريفه حافظوا علي الصلوات و الصلوة الوسطي ابتداءً خداوند بطور عموم امر بمحافظت بر همه نمازها فرموده و بعد نماز وسطي را كه نماز ظهر باشد بطور خصوص ذكر فرموده و بنا بر معني باطن آيه شريفه مراد [ص 4] از صلوات رسول خدا و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلامند و مراد از صلوة وسطي اميرالمؤمنين عليه السلام است كه خداوند خواسته است تأكيد درباره آن حضرت بفرمايد .
و اما از معني باطني السلام علينا و علي عباد الله الصالحين آنچه علي العجاله بنظرم ميرسد اين است كه اصل همه خيرات و از جمله نماز محمد و آلمحمدند عليهم السلام و فرمايش حضرت ابيعبدالله است عليه السلام ● نحن اصل كل خير و من فروعنا كل برّ و من البرّ التوحيد و الصلوة و الصيام يعني مائيم اصل هر خيري و از فروع ما است هر نيكي و از نيكي است توحيد و نماز و روزه . و بنا بر اين هر خيري كه از مؤمنين سر ميزند و از جمله نماز اصل آن و فاعل آن ايشانند و بنده مؤمن آلت فعل و تابع ايشان است و فعل اول از ايشان سر زده و بعد بر بنده مؤمن ظاهر شده است و نمازگزار اصلي ايشانند و نماز بنده مؤمن فرع نماز ايشان و باقتداي بايشان است و نمازي كه بنده مؤمن با توجه واقعي ميخواند در حقيقت نماز ايشان است كه آنرا بر زبان او جاري [ص 5] فرمودهاند و زبان او زبان گوياي ايشان شده است و از خود نميگويد و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● ان لنا مع كل ولي اذناً سامعة و عيناً ناظرة و لساناً ناطقا يعني براي ما است با هر دوستي گوش شنوا و چشم بينا و زبان گويائي و بنا بر اين كه نمازگزار اصلي ايشان باشند سخنگو ايشانند و سخن ما حكايت از آن و اقتداي بايشان است و گوينده السلام علينا ابتداء ايشانند و مرجع ضمير « نا » خود ايشانند كه برتر از همهاند و السلام علينا گفتن ما فرع فرمايش ايشان و از باب تأسي و اقتداي بايشان است .
سؤال دوم - باز هم در آخر تشهد ركعات دوم نمازهاي سه و چهار ركعتي عرض ميكنيم و تقبّل شفاعته في امته و ارفع درجته چون تابعين كليه فرق منشعبه از دين مبين اسلام جزء امت محسوبند و بديهي است كه يك فرقه از آن فرق كه شيعه اثنيعشري باشد فرقه ناجيه است و فرق ديگر ناجيه نيستند دليل و حكمت و سرّ دعاي شفاعت براي تمام فرق آن هم در بين نماز چيست .
عرض ميكنم - امت واقعي حضرت پيغمبر صلي الله عليه [ص 6] و آله شيعيانند چنانچه در تفسير مرآة الانوار از ابيبصير از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده قال قلت له من امة محمد صلي الله عليه و آله قال المؤمنون الذين صدقوا بما جاء به المتمسكون بالثقلين كتاب الله عز و جل و عترته اهل بيته الذين اذهب الله عنهم الرجس و هما الخليفتان علي الامة بعده يعني گفت عرض كردم بآن حضرت امت محمد صلي الله عليه و آله كيانند فرمود كسانيكه تصديق نمودند بآنچه آورده آنها كه متمسك شدند به ثقلين كتاب خداي عزوجل و عترت او اهل بيت او آنها كه خداوند رجس را از آنها برده است و آن دو دو خليفهاند بر امت بعد از او . و بنا بر اين معني اشكالي درباره شفاعت آن حضرت و دعا براي قبول شدن آن باقي نميماند .
و اگر معني امت را عام بگيريم همانطور كه علي الظاهر بر همه فرق مسلمين اطلاق ميشود براي رفع اشكال جنابعالي عرض ميكنم كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله جز اهل حق را شفاعت نميفرمايند چون خداوند از ديگران راضي نيست و در كتاب خود فرموده است و لايشفعون الا لمن ارتضي [ص 7] يعني و شفاعت نميكنند مگر براي آن كس كه ( دين ) او را ( خداوند ) پسنديده باشد و بنا بر اين معني هم باز اشكالي باقي نميماند .
سؤال سوم - استدعا دارد كه شرحي درباره آيه مباركه فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفّت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون از سوره مباركه مؤمنون بفرمايند و مخصوصا باستحضار مولاي بزرگوارم ميرساند كه تكيهام بر كلمه مباركه ( موازين ) بيشتر است .
جواب - موازين جمع ميزان است و ميزان در لغت عرب يعني آلت سنجش و بهمين جهت به ترازو ميزان ميگويند ولي بآلات سنجش ديگر هم ميزان ميگويند مثل ميزان الحراره يعني آلت سنجش حرارت يا ميزان الرطوبه يعني آلت سنجش رطوبت و هكذا براي هر چيزي ميزاني است مناسب آن چيز و اگر تناسبي بين شئ و ميزان سنجيدن آن نباشد نميتوان آنرا سنجيد مثلا با ترازوي معمولي نميشود اندازه حرارت اطاق يا رطوبت هوا را سنجيد يا با ميزان الحراره نميشود وزن شعر را سنجيد و بهر حال آلت سنجيدن بايد جنسيت [ص 8] و مشابهتي با آنچه سنجيده ميشود داشته باشد مثلا وقتيكه شما ميخواهيد طول دو اطاق را بسنجيد تا ببينيد كدام يك بلندترند از متر يا چوب ذرع استفاده ميكنيد كه خودش طولي دارد و طول اطاق را با طول متر يا چوب ذرع ميسنجيد وزن شعر را كه ميخواهيد بسنجيد با كلماتي شبيه بكلمات شعر آنرا ميسنجيد مثلا اگر شعر را شاعر خواسته بر وزن بحر تقارب گفته باشد آنرا با ميزان بحر تقارب كه فعول فعول فعول است ميسنجيد كه آيا هموزن اين شده است يا نه و بهر حال جنسيت بين ميزان و موزون بايد باشد .
حال كه اين را دانستيد عرض ميكنم كه در قيامت اعمال را وزن ميكنند نه اجسام را بنا بر اين ميزان آن بايد از جنس اعمال باشد و آن ميزان اعمال شارع مقدس و شريعت مقدسه او است كه نور و اثر اويند و اعمال خلق را با آن انوار و آثار ميسنجند و ميفهمند كه آيا مطابق اوامر و نواهي او هستند يا نه و ميزان اصلي خود شارع مقدس است و يكي است و انوار او يعني اخلاق و رفتار و شريعت او هر يك ميزاني هستند كه براي خلق نصب [ص 9] ميشوند و بهمين جهت خداوند فرموده و نضع الموازين القسط يعني ميگذاريم ترازوهاي عدل را و در واقع خداوند براي هر كسي ترازوئي از اول عمر قرار داده و آن نور امر و نهي شارع است كه از راه ائمه عليهم السلام و روات ايشان بر دل او افتاده و حجت بر او تمام شده است و هر عملي كه بكند در همان آن سنجيده شده كه آيا مطابق امر شارع است يا مخالف آن است و سنجيده شده كه چقدر مطابقت يا چه قدر مخالفت دارد و محتاج نيست كه در زماني ديگر سنجيده شود و روز قيامت روزي در رديف روزهاي دنيا نيست كه تأخير زماني نسبت بآنها داشته باشد بلكه آن روز فوق روزهاي ما و محيط بهمه آنها است و همان آن كه عملي از شخص سر زد اين عمل در دنيا و آخرت سنجيده شده و مطابقت يا مخالفت آن با اوامر شارع بر خداوند و اولياء او كه ميزان اصلي هستند معلوم است و مؤمنيني كه بمقتضاي دستوري كه فرمودهاند حاسبوا قبل ان تحاسبوا يعني حساب ( خود ) را بكنيد قبل از آنكه محاسبه بشويد حساب خود را نمودهاند در همين دنيا اعمال خود را [ص 10] با آن ميزان الهي سنجيدهاند و جبران نقايص اعمال خود را كردهاند و اعمال بد خود را به آب توبه شستهاند و بهر حال ميزان اصلي رسول خداست صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و انبيا و اوصياء كه حاملان اوامر و نواهي اويند همه ميزانها هستند تا ميرسد بآخرين ميزان كه در هر شخصي ميزاني مخصوص بخود او است و آن نور اوامر و نواهي شارع است كه از راه ائمه و انبيا عليهم السلام و روات اخبار ايشان بشخص مكلف رسيده و حجت بر او تمام شده و همه چيز او از ذات و صفات و اعمال او با آن سنجيده ميشود و هر چه موافقتر با آن ميزان باشد گفته ميشود سنگينتر است و باعث رستگاري او ميشود و هر چه بيشتر مخالف آن باشد گفته ميشود خفيفتر است و باعث زيان و خلود در جهنم ميشود و از آنچه عرض كردم معلوم شد كه موازين يعني ميزانها بعدد نفوس خلايقند و ميزانهاي بيشمار براي هر نوع از اعمال خلق هست كه فرع اين ميزانها هستند و اين ميزانها همه فرع ميزان كلي يعني حضرت پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام هستند .
[ص 11] سؤال چهارم - شكي نيست كه شخص نتيجه اعمال خود را اعم از اينكه خوب يا بد باشند خواهد ديد حال صورت مسئله اين است كه شخص اعمال خوب و بد هر دو را داشته باشد آيا ثواب و عذاب به مازاد اعمال خوب و بد داده ميشود يعني مثلا تفاضل اعمال خوب زيادتر از اعمال بد باشد آيا شخص مثاب است و برعكس . يا آنكه نتيجه اعمال خوب و بد را شخص بايد جداگانه ببيند . ضمنا معروض ميدارد اگر رابطه بين آيه مباركه معروضه در بند ٣ اين عريضه با آيههاي سوره مباركه زلزال آنجا كه ميفرمايد فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره داشته باشد نحوه ارتباط آنرا نيز شرح فرمائيد در خاتمه از گستاخي و جسارتي كه كردم چاكرانه معذرت ميخواهد .
جواب - در حديث است ● كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بر منبر بالا رفتند پس حمد و ثناي خداوند را فرمودند و فرمودند اي مردم گناهان سه ( نوع ) ميباشند پس خودداري فرمودند حبه عرني عرض كرد يا اميرالمؤمنين تفسير بفرمائيد آنها را براي ما فرمودند ذكر [ص 12] نكردم آنها را مگر آنكه ميخواستم آنها را بيان كنم ولي ( حالت ) انقطاع نفسي براي من عارض شد كه حايل شد بين من و سخن گفتن بلي گناهان سه قسمند پس گناهي است آمرزيده شده و گناهي است آمرزيده نشده و گناهي است كه اميد داريم براي صاحبش و بر او ميترسيم عرض كرد يا اميرالمؤمنين پس بيان كن آنها را براي ما فرمود اما گناه آمرزيدهشده پس بندهاي است كه عقاب فرموده است او را خداوند تعالي بر گناهش در دنيا پس خداوند حكيمتر و كريمتر است از اينكه عقاب بفرمايد بندهاش را دو مرتبه و اما آن ( گناهي ) كه آمرزيده نميشود پس ظلم بندگان است بعضي نسبت ببعض هراينه خداوند تبارك و تعالي آنگاه كه بارز شد براي خلقش قسم خورد قسمي بر نفسش پس فرمود قسم بعزت و جلالم نميگذرد از من ظلم ظالمي اگر چه كفي بكفي باشد اگر مسح كردن بكفي باشد و شاخ زدن گوسفند شاخدار به بيشاخ باشد پس قصاص ميفرمايد خداوند بعضي را از بعض تا آنكه نزد هيچ كس مظلمهاي براي ديگري نماند پس مبعوث ميفرمايد آنها [ص 13] را بسوي حساب و اما گناه سوم پس گناهي است كه آن را خداوند پوشانده است بر بنده خود و روزي داده است او را توبه پس خاشع شده است از گناهش و اميدوار شده است بپروردگارش پس ما براي او هستيم همانطور كه خودش براي خودش است اميد داريم براي او رحمت را و ميترسيم بر او از عقاب و فرمود برپاداشته ميشود بنده در پيشگاه پروردگارش پس ميفرمايد مقايسه كنيد بين نعمتهاي من بر او و بين عملش پس فرا ميگيرد نعمتها عمل را پس عرض ميكنند نعمتها فرا گرفتند عمل را پس ميفرمايد ببخشيد باو نعمتهاي مرا و مقايسه كنيد بين خير و شر او را پس اگر دو عمل مساوي شدند خداوند شر را از او بواسطه خير ميبرد و داخل ميفرمايد او را به بهشت و اگر براي او فضلي باشد عطا ميفرمايد خداوند او را بفضلش و اگر بر او فضلي باشد و او از اهل تقوي باشد و شرك نورزيده باشد بخداوند تعالي و از شرك باو پرهيز كرده باشد پس او از اهل مغفرت است ميآمرزد خداوند براي او برحمتش اگر بخواهد و تفضل ميفرمايد بر او بعفوش ، تمام شد حديث شريف .
[ص 14] عرض ميكنم گناهان دنيوي كه نيتي قلبي و عزمي نفساني بر آنها نبوده و از باب غلبه طبيعت دنيائي از شخص سر زده است جزايش را خداوند در همين دنيا ميدهد و چون عمل دنيائي است جزايش هم دنيائي است و هر كسي بجزاي دنيائي گناهان دنيائي خود ميرسد مثلا هر كس شرب خمر كرد بدنش ناسالم ميشود و اگر حكم شرع غالب باشد هشتاد تازيانه هم ميخورد يا هر كس قطع رحم كند عمرش كوتاه ميشود يا هر كس بديگري تجاوز كند باو تجاوز ميكنند و هكذا مگر آنكه گاه ببركت بزرگي از مجازات برهد و بهر حال اين قبيل گناهان چون نيت قلبي و عزم نفساني بر آنها نداشته مرتبه اخروي و برزخي او از لوث اين گناهان پاكند چون با آن مراتب اين گناهان را نكرده و مجددا در برزخ يا آخرت بر آن عذابي ندارد .
و اما ظلمي كه ببندگان كرده خداوند قصاص ميفرمايد و بجزاي عمل خود ميرسد مگر آنكه از دوستان اميرالمؤمنين و ائمه اطهار عليهم السلام باشد و چون حساب خلق با ايشان است آنقدر بمظلومين عنايت ميفرمايند تا راضي شوند و از حق خود بگذرند [ص 15] چنانچه سؤال شد از حضرت صادق عليه السلام از قول خداوند عزوجل ● ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم يعني هراينه بسوي ما است برگشت آنها پس هراينه بر ما است حساب آنها فرمود درباره ما است عرض شد از تفسير آن سؤال ميكنم فرمود بلي چون روز قيامت شود خداوند حساب شيعه ما را بما واميگذارد پس آنچه كه بين آنها و بين خداوند باشد محمد صلي الله عليه و آله طلب مينمايد از خداوند كه آنرا ببخشد و آنچه كه بين شيعيان و بين مردم باشد از مظلمهها ادا ميفرمايد آنرا محمد صلي الله عليه و آله از جانب آنها و آنچه كه بين ما و آنها باشد ميبخشيم آنرا بآنها تا آنكه داخل شوند در بهشت بغير حساب . و از اين حديث معلوم شد كه شيعيان بفضل محمد و آلمحمد عليهم السلام بجزاي اين اعمالشان نميرسند و بيحساب به بهشت ميروند و اما آنها كه اعمال خير و شري دارند بايد محاسبه شوند و اعمال خوب و بد خود را ميبينند جز اينكه نسبت به دوستان آلمحمد عليهم السلام كه اعمال خوبشان بيشتر است همينقدر هست كه بر اعمال [ص 16] بد خود واقف و از آنها شرمنده ميشوند و به شفاعت محمد و آلمحمد و اولياي ايشان بر آنها ميآمرزند و گناهان آنها را از خلق پوشيده ميدارند و آنها را به بهشت ميبرند ولي شكي نيست كه در آن درجه كه مؤمنين بيگناه و كمگناه را ميبرند نميبرند ولي بهر حال به بهشت ميبرند و اما آنها كه خير و شرشان مساوي است آنها اصحاب اعرافند و سختيهائي ميبينند ولي عاقبت خير بر شر غلبه ميكند و او را ببهشت ميبرند و اگر سيئات غلبه داشته باشند سختيهائي در برزخ و عرصات قيامت و اگر از اعراض ذاتيه باشند سختيهائي در آخرت در طبقات بالاي جهنم ميبيند ولي باز بواسطه محبتي كه بمحمد و آل عليهم السلام داشتهاند بشفاعت آن بزرگواران بر دست بزرگان شيعيان نجات مييابند چنانچه عرض شد برسول خدا صلي الله عليه و آله در حديثي ● پس آيا داخل جهنم ميشود كسي از دوستان شما و دوستان علي عليه السلام فرمود هر كه چركين كرده باشد نفس خود را بمخالفت محمد و علي و محرمات را بجا آورد و ظلم بمؤمنين و مؤمنات كند [ص 17] مخالفت كرده است آنچه قرارداده شده براي او از شريعتها ميآيد روز قيامت در حالي كه چركين و آلوده است ميفرمايند محمد و علي عليهما السلام اي فلان تو چركين و آلودهٔ و صلاحيت براي مرافقت با نيكان و معانقه با حورالعين و ملائكه مقربين نداري نميرسي بآنجا مگر آنكه خود را تطهير كني از گناهاني كه بر تو است پس داخل ميشود در طبقه بالاي جهنم پس عذاب كرده ميشود ببعض گناهانش و از آنهايند كساني كه ميرسد باو از شدائد در محشر بسبب بعض گناهانش پس ميربايند او را از اينجا كساني كه آقايان او آنها را ميفرستند از نيكان شيعيانشان همانطور كه برميچيند مرغ دانه را تا آخر حديث شريف . و اينها همه كه عرض كردم راجع بدوستان است و اما دشمنان آلمحمد عليهم السلام بيحساب آنها را بجهنم ميبرند .
و حاصل عرايض اين شد كه دوستاني كه حسناتشان بيش از سيئاتشان است حسنات كه از نور آلمحمدند ظلمات سيئات را برطرف ميكنند و آنها هم كه حسنات و سيئات آنها مساوي يا غلبه با سيئات آنها است ببعض ذنوب جزاداده [ص 18] ميشوند و بشفاعت آلمحمد عليهم السلام نجات مييابند ولي نوعاً همه آنها كه گناه كردهاند بر عمل بد خود واقف ميشوند و آنرا ميبينند و من يعمل مثقال ذرة شراً يره ولي لازم نيست كه هر چه را ديدند جزا هم بآن داده شوند بلكه همينقدر هست كه ميبينند و شرمنده ميشوند ولي ببركت محمد و آلمحمد عليهم السلام از عقاب يا بعض آن معاف ميشوند خداوند را قسم ميدهيم بحق محمد و آلمحمد عليهم السلام كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامن ايشان و دوستان و شيعيان ايشان كوتاه نفرمايد و ما را بر ولايت ايشان ثابتقدم بدارد آمين رب العالمين .
تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابيالقاسم بن زينالعابدين در بيست و هشتم ماه ربيع الثاني سنه هزار سيصد و نود و پنج هجري حامدا مصليا مستغفرا .