[ص 1]

يا علي مدد

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني

مولاي شهيد مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و مولانا محمد و آله الطيبين الطاهرين و شيعتهم المخلصين .

و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين كه دوست محترم و برادر مكرم جناب آقاي مهندس عبدالله مجرين كه اخيرا از سفر پاكستان مراجعت نموده‌اند از قول يكي از فضلاي شيعيان پاكستان حكايت ميكردند كه اهل سنت در آن حدود بر شيعيان ايراد دارند كه چرا در بسياري از مواقع « يا علي مدد » ميگويند و سنيان اين سخن را شرك ميشمارند و ما از جواب آنها درمانده‌ايم و آن فاضل محترم آرزو ميكرده كه كاش جوابي براي آنها مييافتيم و مثل اين بود [ص 3] كه آقاي مهندس چنين انتظار داشتند كه اين ناچيز چيزي در اين باره بنويسم و چون ديدم كه در نوشتن آن نصرتي از براي مؤمنين است شروع بنوشتن جوابي از ايراد آنها مينمايم باشد كه خداوند عالم بر دست اين مسكين نصرتي از آن مؤمنين بفرمايد ، و قبل از بحث در اين مسأله بايد عرض كنم كه اصل مسأله از مسائل غامضه عرفاني است و دليل آساني كه در خور فهم عوام باشد براي آن نيست و عوام اين نوع توسل را از اهل عرفان آموخته‌اند و اهل عرفان آنرا از ادله محكمه كتاب و سنت و آياتي كه خداوند در آفاق و انفس بآنها نمايانيده است استنباط نموده‌اند معذلك تا آنجا كه ممكن باشد سعي ميكنم كه ادله صحت اين نوع توسل را بزبان سهل و آسان عرض كنم ، پس عرض ميكنم و لا حول و لا قوة الا بالله كه بحث در اين باب درباره دو مطلب است :

اول آنكه آيا جايز است استعانت بمخلوق جست يا نه .

[ص 4] دوم آنكه اگر جايز است آيا استمداد از حضرت امير عليه السلام در اين اوقات ميسر است يا نه و كاري از آن بزرگوار ساخته ميشود يا نميشود .

و اين دو مطلب را انشاء الله در ضمن فصولي شرح ميدهم :

فصل - شكي نيست كه خداوند عالم فاعل كليه افعال است و افعال خلق همه بحول و قوه او است و خلق و اعمالشان همه خلق خدايند چنانچه در كتاب خود فرموده خلقكم و ما تعملون يعني خلق كرده شما را و آنچه را كه عمل ميكنيد ، و فرموده قل الله خالق كل شئ يعني بگو خداوند خالق هر چيزي است ، و بنا بر اين همه افعال و صفات و همه چيزها خلق خدايند و خداوند بوجودآورنده آنها است و در اين شكي نيست ولي سخن در اين است كه آيا فعل خداوند عين ذات او است يا غير ذات او ؟ اگر بگوئيم فعل او عين ذات او است از آن لازم ميآيد كه ذات خداوند [ص 5] قرين مخلوقات شود چون فعل هميشه قرين با مفعول است و خداوند منزه است از اينكه قرين با خلق و محدود بخلق خود شود ، پس بايد معتقد شويم كه فعل خداوند غير ذات خداوند و خلق او است ولي اين مسأله باقي ميماند كه آيا مبدء افعال خداوند ذات خداوند است يا آنكه خداوند براي هر فعلي مبدئي در خلق آفريده و فعل را از آن بيرون آورده است . اگر بگوئيم كه مبدء افعال ذات باري تعالي است و افعال او از ذات او بيرون آمده‌اند مثل طفلي كه از شكم مادر بيرون ميآيد لازم ميآيد كه بگوئيم ذات خداوند مثل صندوقي است كه افعال در آن نهفته‌اند و آنها را يكي يكي بيرون ميآورد و اين سخن منافي توحيد است و خود او فرموده است لم‌يلد و لم‌يولد يعني نزائيده و زائيده نشده و معني بيرون آمدن فعل از ذات اين ميشود كه نعوذ بالله خداوند افعال خود را زائيده است ، پس ناچار بايد معتقد شويم كه خداوند براي هر يك از افعال خود [ص 6] در مقام خلق مبدئي آفريده و آن فعل را از آن مبدء بيرون آورده است .

فصل - بمبدء فعل فاعل ميگويند و بنا بر آنكه خداوند افعال خود را خلق فرموده و محل و مبدء آنها در خلق و از خلق است ميگوئيم كه صفت فاعليت خداوند خلق او است كه آنرا در مبادي افعال قرار داده و اسم فاعليت خود را بآن مبادي عطا فرموده است مثلا فعل سوختن را خلق فرموده و مبدء آنرا آتش قرار داده و فعل سوختن را از آتش بيرون آورده و صفت سوزانندگي را بآتش عطا فرموده است و اگر چه سوزاننده خود او است اين اسم را بآتش عطا فرموده و فعل را بآتش نسبت داده است و شاهد اين مطلب در كتاب خداوند بسيار است مثلا با اينكه ميراننده خداوند عالم است و ميفرمايد الله يتوفي الانفس حين موتها يعني خداوند ميميراند نفسها را در وقت مرگشان ، چون ملك الموت را مبدء فعل ميرانيدن [ص 7] قرار داده مي‌بينيم كه در آيه ديگر ميرانيدن را باو نسبت ميدهد و ميفرمايد قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم يعني بگو ميميراند شما را ملك الموتي كه موكل بر شما شده است . و همچنين با اينكه خداوند زنده‌كننده است ميفرمايد و الله يحيي و يميت يعني خداوند زنده ميكند و ميميراند ، در جاي ديگر از زبان حضرت عيسي عليه السلام ميفرمايد و احيي الموتي باذن الله يعني زنده ميكنم مردگان را باذن خدا . و در آيات بسيار خداوند افعال خلق را بخود نسبت داده چون حقيقتا فاعل خود او است و خلق اسباب اجراي افعال اويند مثلا فرموده است افرأيتم ما تحرثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون يعني پس خبر دهيد بمن كه آنچه زراعت ميكنيد آيا شما زراعت ميكنيد آنرا يا مائيم زراعت‌كنندگان . يا به پيغمبر خود ميفرمايد و مارميت اذ رميت و لكن الله رمي يعني تو نيفشاندي ( خاك را ) وقتيكه افشاندي ولي خداوند افشاند . [ص 8] و از آنچه عرض شد معلوم شد كه با اعتقاد باينكه فاعل همه افعال و خالق آنها خداوند عالم است افعال را بمبدء خلقي آنها كه خداوند آنها را از آنجا بيرون آورده نسبت بدهيم اشكالي ندارد و جايز است كه سوختن را بآتش نسبت دهيم و سرد كردن را به يخ و ميرانيدن را به عزرائيل و زنده كردن را بعيسي عليه السلام و هكذا كليه افعال .

فصل - همانطور كه افعال خداوند صادر از ذات خداوند نيستند و خداوند آنها را خلق فرموده و جاي آنها در خلق است و مقرون با مفعولاتند جميع معاملات خلق هم با خداوند در مقام خلق است و ذات خداوند مفعول افعال خلق واقع نميشود چون هميشه فعل قرين مفعول است و اگر ذات خداوند مفعول واقع شود لازمه آن اين ميشود كه اولاً فعل مخلوق كه خلق خداوند است بذات خداوند برسد و با ذات خدا قرين شود [ص 9] و ثانياً آنكه ذات خداوند تغيير پيدا كند ، و اين هر دو محال است . ولي از آنجا كه خداوند خلق را مكلف فرموده كه معاملاتي با او داشته باشند و عبادت او را بكنند و معامله با ذات مقدور آنها نبود و خداوند هم از عدل خود تكليف بآنچه كه در وسع خلق نيست نميفرمايد و در كتاب خود فرموده است لايكلف الله نفسا الا وسعها يعني تكليف نميفرمايد خداوند بكسي مگر بقدر وسعش ، در ميانه خلق محلهاي شريفي قرار داده كه معاملات خلق با آنها انجام شود و آن محلها را نسبت بخود داده و معامله با آنها را معامله با خود خوانده است . مثلا خداوند منزه از مكان است و بهمه جا محيط است و در جهتي از جهات نيست كه مردم رو بآن جهت نمايند خانه كعبه را در خلق قرار داده كه مردم در موقع عبادت رو بآن بكنند و آن خانه را خانه خود شمرده است ، يا آنكه خداوند براي او دستي مثل دست مخلوقات نيست كه با آن بيعت كنند ولي [ص 10] دست پيغمبر خود را دست خود خوانده و بيعت با او را بيعت با خود شمرده و فرموده است ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم يعني كساني كه با تو بيعت ميكنند اين است و جز اين نيست كه بيعت با خداوند ميكنند دست خداوند بالاي دستهاي آنها است ، و چون خلق بذات خداوند دسترسي ندارند كه او را اطاعت كنند خداوند در ميانه خلق پيغمبر خود را خليفه خود قرار داده و اطاعت او را اطاعت خود شمرده است و فرموده است من يطع الرسول فقد اطاع الله يعني هر كس اطاعت رسول را بكند پس بتحقيق اطاعت خدا را كرده است ، و همچنين براي اينكه خلق خداوند را بخوانند چون ذات خداوند قابل ادراك مشاعر آنها نيست كه رو باو بكنند و او را بخوانند خداوند اسمهائي براي خود در ميانه خلق قرار داده كه او را بآنها بخوانند و فرموده است قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسني [ص 11] يعني بگو بخوانيد الله را يا رحمن را هر كدام را كه بخوانيد پس از براي او است اسمهاي نيكو ، و اين اسمها ملك و مملوك خداوند عالمند نه ذات او و اگر اين اسمها ذات او بودند چون اسمها متعددند لازم ميآمد كه ذات خداوند متعدد يا صاحب جهات مختلفي باشد .

باري از آنچه در اين فصول عرض كردم معلوم شد كه خداوند براي هر يك از افعال خود مبدئي در خلق قرار داده و افعال خود را از آن مبادي بروز داده است و همچنين محلهاي شريفي در خلق قرار داده و معامله با آنها را معامله با خود قرار داده و آن مبادي و آن محل‌ها را باب و واسطه بين خود و خلق خود قرار داده و امر فرموده است كه از آن ابواب داخل شوند فرموده است و أتوا البيوت من ابوابها يعني داخل خانه‌ها بشويد از درهاي آنها ، مثلا آتش را باب گرم كردن خود قرار داده هر كس بخواهد خداوند او را گرم كند بايد از اين باب داخل شود و خود را بآتش [ص 12] نزديك كند يا يخ را باب سرد كردن خود قرار داده هر كس بخواهد خداوند او را سرد كند بايد از اين باب داخل شود و خود را به يخ نزديك كند يا آنكه براي رحمت خود بابي قرار داده و براي عذاب خود بابي قرار داده چنانچه فرموده فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب يعني پس زده شد بين آنها حصاري كه براي آن بابي است باطن آن در آن رحمت است و ظاهر آن از جانب آن عذاب است .

فصل - از آنچه عرض شد معلوم شد كه جميع معاملات خلق در خلق و با خلق است و فاعل همه افعال كه از خلق صادر ميشوند خداوند عالم است و معامله با آن محلهاي شريفي كه در خلق قرار داده و نسبت بخود داده معامله با او است و توجه بآن محلها كه آنها را وجه خود قرار داده توجه باو است و استعانت از آنها استعانت از او است و با اين اعتقاد توجه و طلب [ص 13] از هر بابي كه خداوند براي مطلبي قرار داده توجه بخداوند و طلب از خداوند است و شركي در آن نيست و از جمله طلبها طلب كمك است و شخص موحّد خداوند را كمك‌كننده ميداند و تنها از او استعانت ميجويد چنانچه در سوره مباركه حمد ميخوانيم اياك نعبد و اياك نستعين يعني تنها تو را عبادت ميكنيم و تنها از تو طلب كمك مي‌كنيم ، ولي طلب كمك را از بابي ميكند كه خداوند در خلق براي برآوردن آن حاجت قرار داده است و اين شركي نيست و شاهد اين عرض از قرآن فرمايش خداوند عالم است كه سخن ذوالقرنين بنده مقرب و موحد خود را حكايت ميفرمايد كه از آن جماعت كمك خواست و فرمود اعينوني بقوة يعني كمك كنيد بمن بقوت ، و اين استعانت او خلاف اياك نعبد و اياك نستعين نبود .

حال كه اين را دانستيد عرض ميكنم كه استعانت شيعيان هم از اميرالمؤمنين عليه السلام بهمين دليل است و از آن جهت از او مدد مي‌طلبند كه او را [ص 14] دست مدددهنده خدا ميدانند و در واقع طلب مدد از خداوند عالم مي‌كنند چه خداوند مدد و كليه افعال خود را بسبب خلق جاري ميفرمايد و اين عمل با اين اعتقاد از عين توحيد است .

باقي ماند مطلب دوم كه آيا استمداد از اميرالمؤمنين عليه السلام در اين اوقات ميسر است يا نه و از اين راه خداوند مددي ميرساند يا نميرساند و براي توضيح مطلب فصول ديگري عنوان ميكنم :

فصل - از آنچه كه در فصول گذشته عرض شد معلوم شد كه خداوند عالم افعال خود را از مبادي آنها كه در خلق قرار داده بيرون ميآورد و مبدء هر فعلي را سبب پيدايش مفعولات آن فعل قرار داده ، مثلا آتش را سبب پيدايش حرارت قرار داده ، يخ را سبب پيدايش برودت ، آفتاب را سبب روئيدن گياهان و روشني زمين ، رحم مادر را سبب پرورش طفل ، زهر را سبب هلاكت و ترياق را سبب شفا قرار داده است ، [ص 15] و هكذا كليه افعال خود را با اسبابي كه خلق فرموده جاري فرموده است و حكمت او اينطور اقتضا كرده است و البته در قدرت او هست كه چيزي را بي‌سبب ايجاد فرمايد ولي چنانچه مشهود است چنين نفرموده چون بر خلاف حكمت او بوده است و نه هر چه كه خداوند در قدرت دارد آنرا انجام ميدهد بلكه هر چه موافق حكمت او است آنرا بروز ميدهد و آنچه خلاف حكمت است در امكان او را باقي ميگذارد ، مثلا در قدرت خداوند يقينا هست كه انسان ده‌سر يا چهارچشم يا شش‌پا خلقت كند ولي چون خلاف حكمت او بوده چنين خلقي نفرموده و اين موجب نقصي در قدرت او نيست بلكه اثبات حكمت او است و حكمت او كه همين نظام مشهود ملك است بر اين است كه امور را با اسباب جاري فرمايد و آيات بسياري از كتاب خدا شاهد بر اين مطلبند و از آنجمله اين آيه شريفه است و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت [ص 16] صوامع و بيع يعني اگر نبود دفع كردن خداوند بعض مردم را ببعض هراينه خراب ميشدند صومعه‌ها و عبادتگاهها ، و خداوند البته ميتواند بدون سبب خلقي دفع بعض مردم را بكند ولي حكمت او چنين اقتضا دارد كه دفع خود را از مبادي خلقي يعني بعض ديگر مردم ظاهر فرمايد و آن مبادي را سبب اين كار قرار دهد . و در آيه ديگر ميفرمايد درباره حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ايّدناه بنصرنا و بالمؤمنين يعني تأييد كرديم او را بياري خودمان و بسبب مؤمنين ، و البته خداوند ميتوانسته كه پيغمبر خود را بدون سببيت مؤمنين تأييد فرمايد ولي نفرموده بلكه مؤمنين را سبب قرار داده . و در آيه ديگر مي‌فرمايد و ايدناه بروح القدس يعني و تأييد كرديم او ( عيسي ) را بروح القدس . و در آيه ديگر ميفرمايد و ايّدناه بجنود لم‌تروها يعني و تأييد فرمود او ( پيغمبر ص ) را بلشكرياني كه آنها را نديديد . و همه اين آيات شاهدند بر اينكه [ص 17] خداوند امور را با اسباب جاري ميفرمايد و جز خلق اول كه خداوند خود او را سبب آفرينش او قرار داده هر امري را در ملك با سببي كه مقدم بر آن امر است جاري فرموده و اول سبب را آفريد و بعد مسبّب را و خلايق پيشين اسبابي هستند كه خداوند آنها را براي پيدايش خلايق بعدي قرار داده ، اول آفتاب را خلقت فرموده و بعد آنرا سبب ايجاد انوار قرار داده ، اول مادر را آفريده و بعد او را سبب پرورش طفل قرار داده ، اول نجار را آفريده و بعد او را سبب پيدايش در و پنجره قرار داده و هكذا ، پس سبب هر خلقي خلقي ديگر است كه مقدم بر او است و بنا بر اين در مجموع ملك هم خلق اول را سبب پيدايش ساير خلق و مبدء همه افعال خود قرار داده و او را سبب الاسباب ملك خود و فعل او را امر اول خود قرار داده است و آن امر اصل است و همه اوامر ديگر فرع اويند ، و مثل آن در انسان كه آئينه جهان‌نماي اين ملك است اراده او است كه فعل [ص 18] اول اوست و بسبب آن اراده ساير افعال خود را بوجود ميآورد اول اراده ميكند و بعد بآن اراده دست خود را حركت ميدهد يا پاي خود را پيش ميبرد يا چشم خود را ميگشايد ، حال در ملك هم همينطور است و خداوند آيات خود را در نفس ما بطور نمونه قرار داده تا با مشاهده آنها استنباط كنيم كه وضع عالم چگونه است چنانچه فرموده است سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق يعني خواهيم نماياند آيات خود را در آفاق ( عالم ) و در نفسهاي آنها تا آنكه آشكار شود براي آنها كه آن حق است ، و چون مي‌بينيم حكمت او در خلق نفوس ما باينطور جاري شده مي‌فهميم كه در همه ملك حكمت او بهمين طور جاري شده است و آن خلق اول را سبب الاسباب و سبب پيدايش ساير موجودات قرار داده و فعل او را سبب پيدايش همه افعال قرار داده است .

فصل - حال كه بطور اجمال دانستيم كه خداوند [ص 19] خلق اول خود را سبب الاسباب قرار داده ميخواهيم صفات آن خلق اول را هم بفهميم پس عرض ميكنم و لا حول و لا قوة الا بالله كه سبب هر صفتي بايد خودْ صاحب آن صفت باشد تا بتواند آن صفت را بديگري عطا كند مثلا آفتاب كه خداوند بسبب او ساير چيزها را گرم ميكند خود او را صاحب گرمي قرار داده و يخ كه سبب سردي ساير اشياء ميشود خود صاحب سردي است و چراغ كه سبب روشن شدن خانه است خود صاحب روشني است و نميشود كه صفتي در سبب نباشد و آن سبب سبب آن صفت باشد مثلا يخ كه فاقد صفت گرمي است نميشود كه سبب گرمي چيزها شود و ذغال سياه كه خود صاحب روشني نيست سبب روشن شدن خانه شود و بنا بر اين هر صفتي كه در مسبب هست يقينا سبب آن نيز صاحب آن صفت است پس هر صفتي كه ما در اين ملك مي‌بينيم آن صفت در خلق اول و سبب الاسباب موجود است و كافي است كه در [ص 20] اين عالم بديده بصيرت نظر كنيم و پي بصفات مخلوق اول ببريم ، حال شروع ميكنيم بنظر كردن ببينيم چه مي‌بينيم .

در اين ملك عظمت و كبرياي بي‌منتهائي مي‌بينيم و از آن مي‌فهميم كه مخلوق اول كه خداوند او را سبب پيدايش اين عظمت و كبريا قرار داده اول بخود او اين عظمت و بي‌انتهائي را عطا فرموده و او عظيم و بي‌منتهي است .

در اين ملك ذواتي مي‌بينيم و از آن ميفهميم كه آن مخلوق اول ذاتي است كه سبب پيدايش ذوات شده و او ذات الذوات است .

در اين ملك امتدادي مي‌بينيم بنام زمان و از آن ميفهميم كه مخلوق اول محدود در قسمتي از اين زمان نيست چون او سبب پيدايش سر تا سر زمان است و نسبت او بزمان گذشته و حال و آينده يكي است و در همه ازمنه ظاهر است .

[ص 21] در اين ملك حيوة مي‌بينيم و مي‌بينيم گياهان حيوة دارند حيوانات حيوة دارند انسانها حيوة دارند و ميدانيم كه جن و ملئكه حيوة دارند و از آن ميفهميم كه مخلوق اول حيوة دارد و زنده است و اگر حيوة نداشت سبب پيدايش حيوة در مخلوقات نميشد .

در اين ملك بينائي و شنوائي مي‌بينيم و از آن ميفهميم كه مخلوق اول بينا و شنوا است چه او سبب پيدايش همه بينائيها و شنوائيها است .

در اين ملك علم و علما مي‌بينيم و از آن ميفهميم كه مخلوق اول عالم است چه او سبب پيدايش علم و علما است .

در اين ملك شرافتها و تقربها بخداوند مي‌بينيم و از آن مي‌فهميم كه مخلوق اول اشرف مخلوقات و مقربتر آنها در نزد خداوند است .

در اين ملك مي‌بينيم كه خلق همه جاي آنرا پر كرده‌اند از آن ميفهميم كه آن مخلوق اول كه سبب [ص 22] پيدايش اينها شده در همه جا بوده و همه جا را پر كرده است و چون علي الدوام بايد فيض هستي بمخلوق برسد تا پابرجا و باقي بماند و واسطه و سبب فيض مخلوق مقدم است پس مخلوق اول هميشه همه جا هست و بهمه جا احاطه دارد و فيوض خداوند را بخلق ميرساند . و اگر بهمين ترتيب بهمه امور ملك نظر كنيم يك يك صفات آن مخلوق اول را مي‌توانيم استنباط كنيم .

و از آنچه عرض شد معلوم شد كه آن مخلوق اول دست تواناي خدا و گوش شنوا و چشم بينا و زبان گوياي خداوند عالم است و صفت قريب بودن و احاطه خود را در اين مخلوق اول قرار داده كه قريب و محيط ببندگان باشد و خداوند دعاي بندگان را باين گوش ميشنود و شنيدن اين گوش را شنيدن خود قرار داده و باين دست و زبان دعاي آنها را اجابت ميفرمايد و اجابت او را اجابت خود قرار داده و خلاصه آنكه اين مخلوق اول كه خداوند او را قبل از مكان و زمان [ص 23] و كليه مخلوقات از جن و انس و ملئكه و دنيا و آخرت آفريده است او را مصدر همه افعال خود و سبب الاسباب و علة العلل قرار داده و جميع عطاها را از دست او عطا ميكند و جميع آنچه بمخلوق ميرساند از فيض وجود و حيوة و رزق و غير آنها از راه او ميرساند و چون خلق دسترسي بذات پروردگار ندارند اين مخلوق اول كه او را اشرف مخلوقات خلق فرموده او را خليفه و قائم مقام و پيغمبر خود در همه ملك قرار داده و همه اوامر و نواهي شرعي و كوني خود را از زبان اين مخلوق براي خلق بيان فرموده و جميع معاملات خلق را با او معامله با خود قرار داده است با گوش او ميشنود و با زبان او جواب ميفرمايد و با دست او عطا ميفرمايد اين بود شمه‌اي از فضايل آن خلق اول صلي الله عليه و آله .

فصل - حال كه بعض صفات كليه آن مخلوق اول را دانستيم ميخواهيم بدانيم كه او كيست و كجا است [ص 24] ما كه ابتداءً چيزي نميدانيم و جاهليم مگر آنكه خداوند بما بفهماند .

براي شناختن او اول بكتاب خدا مراجعه ميكنيم و از آن چنين ميفهميم كه آن مخلوق اول حضرت خاتم الانبياء است صلي الله عليه و آله چه در جائي از آن ميخوانيم قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين يعني بگو اگر براي خداوند فرزندي بود پس من اول عابدين هستم ، و مسلم است كه همان مخلوق اول از همه جلوتر خداوند را عبادت كرده و او اول عابدين است . و در آيه ديگر ميفرمايد قل اني امرت ان اكون اول من اسلم يعني بگو كه هراينه من امر شده‌ام كه اول كسي باشم كه اسلام آورده ، و بنا بر اين آن حضرت مخلوق اولند چه همه اهل آسمان و زمين اسلام آورده‌اند و خداوند ميفرمايد و له اسلم من في السموات و الارض يعني براي او اسلام آورده‌اند آنها كه در آسمانها و زمينند . و در آيه ديگر است و انا اول المسلمين يعني من اول اسلام آورندگانم . [ص 25] و در آيه ديگر است و امرت لان اكون اول المسلمين يعني امر شده‌ام كه اول مسلمين باشم ، و مسلما آن مخلوق اول اول اسلام آورده و تسليم امر خداوند عالم بوده و او ساير خلق را كه بعد از اويند دعوت باسلام كرده و اسلام آورده‌اند .

و چون بسنت و فرمايشات آن حضرت مراجعه كنيم مي‌بينيم كه در احاديث بسيار كه از طرق شيعه و سني روايت شده تصريح باين امر فرموده‌اند و چون روي سخن با اهل سنت است اول از احاديثي كه از طرق آنها روايت شده است روايت ميكنم .

در كتاب ينابيع المودة تأليف شيخ سليمان حسيني بلخي قندوزي كه از علماي اهل سنت است از كتاب ابكار الافكار تأليف شيخ صلاح‌الدين بن زين‌الدين بن احمد مشهور بابن‌صلاح حلبي از جابر بن عبدالله انصاري روايت ميكند كه گفت سئلت رسول الله صلي الله عليه و آله عن اول شئ خلقه الله تعالي قال هو [ص 26] نور نبيك يا جابر خلقه الله ثم خلق فيه كل خير و خلق بعده كل شئ و حين خلقه اقامه في مقام القرب اثني‌عشر الف سنة ثم جعله اربعة اقسام فخلق العرش من قسم و الكرسي من قسم و حملة العرش و خزنة الكرسي من قسم و اقام القسم الرابع في مقام الحب يعني سؤال كردم از رسول خدا صلي الله عليه و آله از اول چيزي كه خلق فرموده است آنرا خداوند تعالي فرمود او نور پيغمبر تو است اي جابر خلقت فرمود او را پس خلق فرمود در او هر خيري را و خلق فرمود بعد از او هر چيزي را و وقتي كه او را خلق فرمود او را برپا داشت در مقام قرب دوازده هزار سال پس آن ( نور ) را چهار قسمت كرد پس خلق فرمود عرش را از يك قسمت و كرسي را از يك قسمت و حمله عرش و خزينه‌داران كرسي را از يك قسمت و قسمت چهارم را در مقام حب واداشت . و حديث طولاني است و بتفصيل مدت اقامت آن نور را در مقامات مختلفه و خلقت قلم و لوح و جنت [ص 27] و آفتاب و ماه و كواكب و علم و حلم و عصمت و توفيق را از اجزاي آن نور بيان ميفرمايد و بعد ميفرمايد فترشح ذلك النور عرقاً فقطرت منه مأة الف و عشرون الفا و اربعة آلاف قطرة من النور فخلق الله سبحانه من كل قطرة روح نبي و رسول ثم تنفست ارواح الانبياء فخلق الله من انفاسهم ارواح الاولياء و الشهداء و السعداء و المطيعين الي يوم القيامة يعني پس عرقي ترشح كرد آن نور و از آن صد و بيست و چهار هزار قطره نور چكيد پس خداوند از هر قطره‌اي روح پيغمبر و رسولي را خلقت فرمود پس تنفس نمودند ارواح انبياء پس خلق فرمود خداوند از نَفَسهاي آنها ارواح اولياء و شهداء و سعداء و مطيعين را تا روز قيامت ، بعد ميفرمايد فالعرش و الكرسي و حملة العرش و خزنة الكرسي من نوري و القلم و اللوح و الكروبيون و الروحانيون من الملئكة و الجنة و ما فيها من النعيم من نوري و ملئكة السموات السبع و الشمس و القمر و الكواكب [ص 28] من نوري و العقل و العلم و الحلم و العصمة و التوفيق من نوري و ارواح الانبياء و الرسل من نوري و ارواح الاولياء و الشهداء و الصالحين من نتايج نوري يعني پس عرش و كرسي و حاملين عرش و خزينه‌داران كرسي از نور منند و قلم و لوح و كروبيون و روحانيون از ملئكه و بهشت و آنچه در آن است از نعمت از نور منند و ملئكه آسمانهاي هفتگانه و آفتاب و ماه و كواكب از نور منند و عقل و علم و حلم و عصمت و توفيق از نور منند و ارواح انبياء و رسولان از نور منند و ارواح اولياء و شهداء و سعداء و صالحين از نتايج نور منند ، تا آنكه فرمود ثم خلق آدم عليه السلام و اودع نوري في صلبه يعني پس خلق فرمود آدم عليه السلام را و وديعه گذاشت نور مرا در پشت او ، تا آنكه فرمود ثم اخرجني الي الدنيا فجعلني سيد المرسلين و خاتم النبيين و مبعوثا الي كافة الناس اجمعين و رحمة للعالمين و قائد الغر المحجلين هذا كان بدء خلقة نبيك يا جابر [ص 29] يعني پس آورد مرا بدنيا پس قرار داد مرا سيد رسولان و خاتم پيغمبران و مبعوث بسوي همه مردم و رحمتي براي عالميان و قائد غرّ محجلين اين بود ابتداي خلقت پيغمبر تو اي جابر . تمام شد حديث شريف و براي رعايت اختصار بعض قسمتهاي حديث را نقل نكردم .

و باز در ينابيع المودة از مناقب از علي كرم الله وجهه روايت ميكند فرمود قال رسول الله صلي الله عليه و آله ان الله خلق خلقه في ظلمة ثم رشّ عليهم من نوره فمن اصابه من النور شئ اهتدي و من اخطأه ضل يعني فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله هراينه خداوند خلق فرمود خلقش را در ظلمت پس ترشح كرد بر آنها از نورش پس هر كس چيزي از نور باو رسيد هدايت يافت و هر كس كه باو نرسيد گمراه شد ثم فسّره عليّ كرم الله وجهه فقال ان الله عز و جل حين شاء تقدير الخليقة يعني پس تفسير فرمود علي كرم الله وجهه آن ( فرمايش پيغمبر ) را پس فرمود خداوند [ص 30] عز و جل وقتيكه خواست تقدير خلق را بفرمايد . و بعد از آن فرمايشات آن حضرت را در ترتيب خلقت نقل ميكند كه خلاصه آن اين است كه نوري از نور خداوند مجتمع شد و موافق صورة پيغمبر ما محمد صلي الله عليه و آله شد تا اينكه ميفرمايد ثم انتقل النور في جميع العوالم عالما بعد عالم و طبقا بعد طبق و قرنا بعد قرن الي ان ظهر محمد صلي الله عليه و آله و سلم بالصورة و المعني في آخر الزمان يعني منتقل شد نور در جميع عوالم عالمي بعد از عالمي و طبقي بعد از طبقي و قرني بعد از قرني تا اينكه ظاهر شد محمد صلي الله عليه و آله و سلم بصورت و معني در آخر الزمان ، و بعد اشعاري از عباس عموي خود در اين معني نقل ميفرمايد و مي‌فرمايد ان نبينا بسرّ روحانيته يستمدّ من الفيض الاقدس الاعلي و يمدّ العالم اجمع يعني هراينه پيغمبر ما بسرّ روحانيت خود استمداد مي‌فرمايد از فيض اقدس اعلي و مدد ميدهد بهمه عالم . تمام شد نقل از فرمايشات [ص 31] اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير فرمايش حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله .

و احاديث بسيار در آن كتاب در اين معني روايت كرده است از جمله از كتاب اصابه از ميسرة الفجر روايت ميكند كه قلت يا رسول الله متي كنت نبيا قال و آدم بين الروح و الجسد يعني عرض كردم اي رسول خدا كي پيغمبر بودي فرمود در حالي كه آدم بين روح و جسد بود ، و در بعض احاديث است از آن حضرت كه من پيغمبر بودم و آدم بين آب و گل بود ، و احاديث ديگري ان شاء الله در فصل آتيه ذكر ميكنم .

و حاصل اين احاديث و آن احاديث و آيات مذكوره اين است كه خداوند اول نور حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را خلقت فرموده و مخلوق اول ايشانند و جميع آنچه كه در صفات مخلوق اول در فصول گذشته عرض كردم در شأن مقام اول ما خلق اللهي حضرت خاتم الانبياء است و چنانچه ملاحظه شد مخصوصا اين مطلب كه مورد بحث ما در اين [ص 32] اوراق است در فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام بصراحت ذكر شده كه آن حضرت از خداوند استمداد ميفرمايند و بهمه عالم مدد ميدهند و نه تنها مدد بلكه همه فيوض بوسيله آن بزرگوار بخلق ميرسد چه آن بزرگوار قائم مقام خداوند عالم است در همه عوالم چنانچه حضرت امير عليه السلام در خطبه خود در شأن آن حضرت مي‌فرمايند اقامه في ساير عوالمه مقامه في الاداء اذ كان لاتدركه الابصار و لاتحويه خواطر الافكار يعني ( خداوند ) قائم مقام خود قرار داد ايشان را در همه عوالمش در ادا كردن زيرا كه ادراك نميكردند او را بصيرتها و خواطر افكار حاوي او نميشدند .

فصل - بعد از آنكه معلوم شد كه اول ما خلق الله و واسطه بين خداوند و خلق در جميع فيوض و امداد وجود مبارك حضرت خاتم الانبياء است صلي الله عليه و آله عرض ميكنم كه همه آن فضايل جز نبوت براي وجود مسعود حضرت مولي الموحدين و اميرالمؤمنين [ص 33] علي بن ابيطالب عليه السلام نيز ثابت است چه آن حضرت بنص آيه قرآن نفس پيغمبرند چنانچه خداوند ميفرمايد به پيغمبر خود قل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم يعني بگو ( بنصاراي نجران ) بيائيد بخوانيم پسرهايمان و پسرهايتان و زنهايمان و زنهايتان را و نفسهاي خودمان و نفسهاي خودتان را ، و اين آيه دستور مباهله بود و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در آنروز حسنين و حضرت فاطمه و اميرالمؤمنين را با خود بردند پس آن حضرت نفس پيغمبر هستند و همانطور كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله اولي بمؤمنين از خود مؤمنين هستند و خداوند فرموده النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم يعني پيغمبر اولي است بمؤمنين از نفسهاي آنها ، حضرت امير هم اولي بمؤمنين از خود مؤمنين هستند چنانچه خداوند ميفرمايد انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة [ص 34] و هم راكعون يعني اين است و جز اين نيست وليّ شما خداست و رسول او و آنها كه ايمان آوردند آن كسان كه برپا ميدارند نماز را و ميدهند زكوة را در حالي كه در ركوع هستند ، و اين آيه بتصديق همه مسلمين در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است كه در هنگام نماز انگشتر خود را بسائل مرحمت فرمودند . و احاديث بسيار در شأن آن حضرت از طريق شيعه و اهل سنت وارد شده است كه قابل شماره نيست و ما در اينجا همان احاديث خاصي كه دلالت بر اول ما خلق اللهي آن حضرت نيز دارد از كتب اهل سنت روايت ميكنيم :

در كتاب ينابيع المودة از ابن‌مغازلي واسطي شافعي در كتابش بنام مناقب از سلمان فارسي روايت ميكند قال سمعت حبيبي محمدا صلي الله عليه و آله و سلم يقول كنت انا و علي نورا بين يدي الله عز و جل يسبح الله ذلك النور و يقدسه قبل ان يخلق الله آدم باربعة‌عشر الف [ص 35] عام فلما خلق آدم اودع ذلك النور في صلبه فلم‌يزل انا و علي شئ واحد حتي افترقنا في صلب عبدالمطلب ففيّ النبوة و في عليّ الامامة يعني گفت شنيدم حبيبم محمد صلي الله عليه و آله ميفرمود بودم من و علي نوري در نزد خداوند عز و جل تسبيح ميكرد خداوند را آن نور و تقديس ميكرد او را پيش از آنكه خلق بفرمايد آدم را به چهارده‌هزار سال پس چون خلق فرمود آدم را وديعه گذارد آن نور را در پشت او پس من و علي يك چيز بوديم تا آنكه جدا شديم در صلب عبدالمطلب پس در من است نبوت و در علي است امامت ، و ديلمي اين حديث را در كتابش بنام فردوس از سلمان روايت نموده .

و ابن‌مغازلي از سالم بن ابي‌الجعد از ابي‌ذر روايت كرده قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول كنت انا و علي نورا عن يمين العرش بين يدي الله عز و جل يسبح الله ذلك النور و يقدسه قبل ان يخلق الله آدم [ص 36] باربعة‌عشرالف عام فلم‌يزل انا و علي شئ واحد حتي افترقنا في صلب عبدالمطلب فجزء انا و جزء عليّ و مضمون اين حديث بسيار قريب بمضمون حديث سابق است و حاجت بترجمه نيست ، و حمويني در كتابش بنام فرائد السمطين و موفق خوارزمي بهمين مضمون از اميرالمؤمنين عليه السلام از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت نموده‌اند .

و حمويني بسندش از سعيد بن جبير از ابن‌عباس روايت نموده قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول لعليّ خلقت انا و انت من نور الله عز و جل يعني شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمود به علي خلقت شدم من و تو از نور خداوند عز و جل . تمام شد نقل از كتاب ينابيع المودة .

و در نعيم الابرار بنقل از كتاب مناقب ترمذي از كتاب اربعين تأليف ابي‌المكارم دامغاني و نزل السائرين تأليف شرف‌الدين و مناقب خطيب خوارزمي و مودات سيد علي همداني و مسند احمد بن حنبل و بحر الانساب [ص 37] جعفر الحجة از سلمان فارسي بمضمون همان حديث كه از ينابيع المودة روايت نموديم روايت شده است و نيز از صحيح بخاري و هداية السعداء از جابر بن عبدالله انصاري از پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده قال ان الله تعالي خلقني و عليا من نور واحد بين يدي العرش يسبح الله تعالي و يقدسه قبل ان يخلق آدم بالفي عام الخ ، يعني فرمود هراينه خداوند تعالي خلق فرمود مرا و علي را از نور واحدي در جلوي عرش تسبيح ميكرد خداوند تعالي را و تقديس ميكرد او را قبل از آنكه خلق بفرمايد آدم را به دو هزار سال . و در بحار بسندش از انس بن مالك از معاذ بن جبل روايت كرده ان رسول الله صلي الله عليه و آله قال ان الله خلقني و عليا و فاطمة و الحسن و الحسين قبل ان يخلق الدنيا بسبعة آلاف عام الخ ، يعني خداوند خلق كرد مرا و علي و فاطمه و حسن و حسين را پيش از آنكه خلق كند دنيا را به هفت هزار سال . [ص 38] و در مصباح الانوار باسنادش از انس از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده قال ان الله خلقني و خلق عليا و فاطمة و الحسن و الحسين قبل ان يخلق آدم حين لا سماء مبنية و لا ارض مدحية و لا ظلمة و لا نور و لا شمس و لا قمر و لا جنة و لا نار الخ ، يعني فرمود هراينه خداوند خلق كرد مرا و خلق كرد علي و فاطمه و حسن و حسين را قبل از آنكه خلق فرمايد آدم را وقتي كه نه آسماني بنا شده بود و نه زميني كشيده شده بود و نه ظلمتي بود و نه نوري و نه آفتابي و نه ماهي و نه بهشتي و نه جهنمي . و در اين باب از طريق شيعه و سني احاديث بسيار رسيده است و همينقدر كه عرض شد براي اهل انصاف كفايت است .

فصل - از آنچه عرض شد معلوم شد كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام صاحب مقام اول ما خلق اللهي هستند و آن مقامي است فوق زمان و مكان و آن مقام از اول خلق بوده [ص 39] و هست و خواهد بود و اختصاص بزمان و مكان معين ندارد ، اما اين هياكل بشريه كه از ايشان در آن اوقات كه در ميانه مردم تشريف داشتند مشاهده شد جلوه‌اي از جلوات ايشان بوده است و اين مقام خلافت خداوند در زمين بود و آن مقام مقام خلافت خداوند در همه عوالم است كه هميشه بوده و هست و خواهد بود و فنا و زوال براي آن نيست و آن مقام وجه پروردگار است كه مي‌فرمايد كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذو الجلال و الاكرام يعني هر كه بر روي آن است فاني است و باقي ميماند وجه پروردگار تو صاحب جلال و اكرام ، و توجه بآن وجه باقي توجه بخداوند عالم است و استعانت از او استعانت از خداوند عالم است و اعانت او اعانت خداوند عالم است و خداوند بايشان بهمه خلق از اولين و آخرين از انبياء و غير انبياء كمك و اعانت فرموده و ميفرمايد چنانچه ترمذي كه از علماي اهل سنت است در كتاب خود بنام المناقب المرتضوية خطبه طويلي از حضرت [ص 40] اميرالمؤمنين عليه السلام روايت ميكند كه بعض فقرات آنرا در اينجا از كتاب نعيم الابرار نقل ميكنم و از آن خطبه است كه فرمود انا الذي عندي مفاتيح الغيب لايعلمها بعد محمد غيري انا بكل شئ عليم يعني منم كسي كه نزد من است كليدهاي غيب نميداند آنها را بعد از محمد ( كسي ) غير از من من بهر چيزي دانا هستم ، تا آنكه مي‌فرمايد انا النور الذي اقتبس منه موسي فهدي يعني منم نوري كه اقتباس كرد از آن موسي پس هدايت يافت ، تا آنكه مي‌فرمايد انا صاحب نوح و منجيه انا صاحب ايوب المبتلي و منجيه و شافيه انا صاحب يونس و منجيه يعني منم صاحب نوح و نجات‌دهنده او ، منم صاحب ايوب مبتلي و نجات‌دهنده و شفادهنده او ، منم صاحب يونس و نجات‌دهنده او ، تا آنكه ميفرمايد انا صلوة المؤمنين و زكوتهم و حجهم و جهادهم يعني منم نماز مؤمنين و زكوة آنها و حج آنها و جهاد آنها ، تا آنكه ميفرمايد انا اول ما خلق [ص 41] الله يعني منم اول ما خلق الله ، تا آنكه ميفرمايد انا وجه الله في السموات و الارض كل شئ هالك الا وجهه يعني منم وجه خداوند در آسمانها و زمين هر چيزي هلاك‌شونده است جز وجه او ، تا آنكه مي‌فرمايد انا اسم من الاسماء الحسني و هو الاعظم يعني منم اسمي از اسمهاي حسني و آن ( اسم ) اعظم است ، تا آنكه ميفرمايد انا الذي اري اعمال العباد لايعزب عنّي شئ في الارض و لا في السماء يعني منم كسي كه مي‌بينم اعمال بندگان را پنهان نمي‌ماند از من چيزي در زمين و نه در آسمان ، تا آنكه مي‌فرمايد انا الذي يعلم ما يحدث في مشارق الارض و مغاربها و لايخفي عليّ شئ منهم يعني منم كسي كه ميداند آنچه حادث ميشود در مشرقهاي زمين و مغربهاي آن و پوشيده نمي‌ماند بر من چيزي از آنها ، تا آخر خطبه شريفه .

و ملاحظه كنيد كه آنچه عرض كردم فرمايش خود آن بزرگوار است كه خليفه خداوند [ص 42] و صادق و مصدق است و روايت هم از كتاب معتبر اهل سنت است و شيعه كه اكنون استمداد از آن حضرت ميكنند و « يا علي مدد » ميگويند استمداد از آن مقام ميكنند كه حاضر و ناظر و مطلع است و تا خلق خدا بوده بوده و تا خلق خدا هست هست نجات‌دهنده نوح بوده و شفادهنده ايوب و معلم موسي و مصاحب يونس ، آن كسي كه خود نماز مؤمنين است و خداوند امر بمدد خواستن از او فرموده و فرموده استعينوا بالصبر و الصلوة يعني استعانت بجوئيد بصبر و نماز ، آن كسي كه اول ما خلق الله است و وجه باقي خداوند و اسم اعظم او است همه اعمال بندگان را مي‌بيند و مطلع بر مشارق و مغارب عالم است و از او چيزي پوشيده نيست و گوش شنواي خداوند عالم است و نداي « يا علي مدد » ما را ميشنود و دست تواناي خداوند عالم است و بحول و قوه او ما را ياري ميكند صلوات الله و سلامه عليه .

[ص 43] و پوشيده نماند كه در هر عصري امام آن عصر واسطه بين خلق و آن مقام اعلي ميباشد و توسل بهر يك از سابقين از راه امام حي است و اجابت همه دعاها از راه او بخلق ميرسد و امروز كه ما « يا علي مدد » ميگوئيم از راه حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه و سهل مخرجه دعاي ما بالا ميرود و از راه آن بزرگوار فيوض و امداد خداوند عالم بما ميرسد .

و حمد ميكنم خداوند را كه بيان اندكي از بسيار از فضائل آن بزرگواران را بر دست اين حقير سراپا تقصير جاري فرمود و بيان فضائل آن بزرگواران از شأن اين جاهل بيمقدار نيست بلكه شأن علماي بزرگ شيعه امثال علماي شيخيه است اعلي الله مقامهم كه در قرون اخيره كمر همت بنشر فضائل اهل بيت اطهار عليهم السلام بسته‌اند و متجاوز از هزار كتاب و چند هزار درس و موعظه از خود بيادگار گذاشته‌اند و بحمد الله توفيق طبع بسياري از آنها را يافته‌ايم و از خداوند ميخواهيم كه توفيق طبع همه آنها [ص 44] را عنايت فرمايد و حقير هم آنچه در اين اوراق عرض كردم مأخوذ از فرمايشات و تحقيقات حكيمانه آن بزرگواران است و اگر كسي بخواهد كما هو حقه پي باين مطالب عاليه ببرد بايد بكتب خود ايشان مراجعه نمايد مثل كتاب شرح الزيارة كه مرحوم مبرور شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه در شرح زيارت جامعه كبيره بزبان عربي مرقوم فرموده‌اند يا كتاب الفطرة السليمة در معارف الهيه كه بزبان عربي است يا كتاب ارشاد العوام كه بزبان فارسي است و آن دو را مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه مرقوم فرموده‌اند يا كتاب ينابيع الحكمة كه بزبان عربي است و آنرا مرحوم آقاي حاج محمد خان كرماني اعلي الله مقامه مرقوم فرموده‌اند و هر كس طالب اين كتابها باشد ميتواند كه بآدرس ايران كرمان مدرسه ابراهيميه مراجعه نمايد و اخيرا شعبه‌اي از كتابخانه مدرسه ابراهيميه در كشور پاكستان [ص 45] در كراچي باز كرده‌ايم كه آدرس فعلي آن اين است « دكتر كاظم‌علي رسا شماره ١٩٠٦ پي آي بي كلني كراچي ٥ پاكستان » از آن كتابخانه هم برسم امانت ميتوانند كتاب بگيرند ، و از جمله كتابهائي كه چاپ كرده‌ايم و در آن كتابخانه هست « فهرست كتب مشايخ » است كه آنرا مرحوم آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي اعلي الله مقامه والد اين بيمقدار مرقوم فرموده‌اند و در آن شرح احوال مشايخ سلسله شيخيه ذكر شده و بتفصيل در آن اسم قريب به هزار كتاب از مشايخ شيخيه و مطالب و مندرجات آنها ذكر شده است كه در اغلب آنها جواب مسائل مختلفه را داده‌اند و حل مشكلات مؤمنين را فرموده‌اند و هر كس كه در مطالب اين اوراق يا مطالب كتب علماي سلسله شيخيه اشكالي داشته باشد و بآدرس مدرسه ابراهيميه كرمان مكاتبه نمايد تا آنجا كه بدانيم و بتوانيم ان شاء الله رفع مشكلات را مي‌نمائيم .

[ص 46] تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين صبح شانزدهم ربيع الاول سال هزار و سيصد و نود و پنج هجري در كرمان و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .

[ص 47]