[ص 1]

ترجمه رساله ايضاح الاشتباه

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني

مرحوم آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني اعلي الله مقامه

ترجمه مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي (اع)

[ص 2] مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و سلام علي عباده الذين اصطفي .

اما بعد در ماه صفر سال هزار و سيصد و سي و دو هجري قمري كه حضرت مستطاب عالم كامل و حكيم باذل وحيد عصر و فريد دهر النافي عن الدين تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و آية الله في العالمين آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني ارواحنا فداه بعتبات عاليات مشرف شدند جمعي از مردمان مغرض و برخي از طلاب علوم و اشباه علما بر حسب عادت جاريه سابقين و سنت غير سنيه گروه ماضين بمصداق حديث شريف نبوي لو سلكوا جحر ضب لسلكتموه و لتركبن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل بناي بدگوئي و تجديد شبهات سابقه را كه پيشينيان آنها القا نموده بودند و تهمتهائي كه بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم و اين سلسله جليله زده بودند و در هر موقع جوابهاي كافيه و شافيه از آنها داده شده بود گذاردند و از اين رو حضرت معظم دامت بركاته شرحي بعلماي اعلام ساكنين اعتاب مقدسه مشعر بر شكايت از اين قبيل اشخاص و تذكر آنها بر وقاحت اين اعمال و بطور خلاصه اظهار تبري از آن نسبتهاي [ص 3] بي‌اصل مرقوم فرمودند و پس از آن مجدد بر حسب خواهش جمعي از اهل علم مقيم كربلاي معلي رساله مختصري در جواب بعضي از آن ايرادات در خصوص معاد جسماني و معراج جسماني پيغمبر (ص) و بعض مسايل ديگر مرقوم فرمودند و در آن اوقات در عراق عرب و ايران آن مراسله و رساله مكرر طبع و نشر شد تا اين اوقات كه سال هزار و سيصد و پنجاه سه قمري است و بتوفيق خداوند سفر ديگر پيش آمد و بعتبات عرش درجات مشرف شدند مجددا آن مغرضين دنياطلب كه در اوقات عادي خودشان كاري دست دين و مذهب ندارند و از اسلام جز اسمي ندانسته‌اند و اصول را از فروع نشناخته‌اند و از عقاب روز جزا گويا چيزي بگوش آنها نخورده چه جاي اينكه معاد جسماني يا روحاني را تميز دهند و جز كسب دنيا و طلب رياست و جمع زخارف بهر كيفيت و در هر لباس كه ممكن شود منظوري نداشته و ندارند در اين موقع عِرق تدين آنها بهيجان آمد مانند ديوانگان كه چشمشان بمعزّم ميفتد بهيجان ميآيند باز بناي اضطراب را گذاردند و بخيال باطل خودشان كه اين مرد بزرگوار هم چون بظاهر ملبس بلباس علم است شايد طالب رياست و امامت جماعت يا قضاوت بين مردم است يا خيال رقابتي با تجار اين متاع دارد و مبادا از رونق بازار آنان بكاهد مقدمةً و بدون اينكه في الجمله صبري بكنند تا بر آنها واضح شود كه خيال آنها مطلقا وهم بود [ص 4] و كسي را بگاو و گوسفند آنها نظري نبود قصاص قبل از جنايت نموده و بناي دفاع گذاردند و چماق تكفير را برداشته و بجان ما افتادگان مسكين تاختند و تهمتها و نسبتهاي سابقه را تجديد نموده و با آب و تاب باذهان بيچاره عوام بي‌اطلاع فرو ميبردند و ذرهٔ از مراتب دنائت و سوء اخلاق و حركاتي كه موجب شق عصاي مسلمين و سستي اسلام و مسلماني آنان در نظر اجانب و خارجيان ميشود فروگذار ننمودند و از خود معرفي كامل نمودند كه شرح آن احوال بيش از اين لازم نيست و قلم از ذكر آن شرم دارد غير از اينكه از اشاره بيك نكته باريك ناچارم و خودداري نمي‌نمايم و آن اين است كه در خلال تمام اين احوال كه آن مردمان پست القاء شبهات مينمودند و از هيچ نسبت كفر و زندقه و تهمتي نسبت بعلماي رباني و حكماي صمداني از اين سلسله جليله مضايقه نميكردند حضرات علماي اعلام و حجج اسلام و رؤساء و مربيان ملت بيضاء ساكنين قبة الاسلام و مركز عالم تشيع دامت بركاتهم سكوت داشتند و آن جهال را منع نميفرمودند و آنها هم از سكوت حضرات سوء استفاده نموده بر شدت ميفزودند و اين سكوت را موجب رضا مي‌پنداشتند در حالي كه ساحت مقدس آن ذوات محترمه ابدا راضي باين پيش‌آمدها نبود و مقتضاي فرمايش محكم حضرت رسالت (ص) را كه من كفّر مسلما فقد كفر ميدانستند و مصداق نبوي ديگر كه المسلمون يد [ص 5] واحدة تتكافؤ دماؤهم و هم يد علي من سواهم را نصب العين داشتند چنانچه در يك شبي كه در اوقات تشرف نجف اشرف علي ساكنها السلام در منزل حضرت مستطاب ملاذ الانام آقا مهدي آية‌الله‌زاده خراساني دامت تأييداته بودم و جمعي از محترمين طلاب عظام و فضلاي عالي مقام حضور داشتند همين صحبت بميان آمد و آقايان با لطف تمام اظهار تبري از حركات عوام ميفرمودند و هر يك شطري از لزوم اتحاد كلمه مسلمين و برداشتن اوهام و خرافات سابقين بيان ميفرمودند بنده بي‌مقدار هم با تصديق آن بيانات شريفه عرض كردم تنها چيزي كه موجب مراتب معروضه گرديد سكوت شماها بود كه در تذكر و تنبيه عوام قصور فرموديد يا اگر گاهي زباني تذكري داديد در ميدان عمل قدمي ننهاديد و آن گفته هم بي‌ثمر شد و تأثير دستور عملي جنابان عالي در نفوس اين جامعه جاهل بيشتر شد .

باري بگذريم و چون در آن موقع باز رفع آن شبهات و تكذيب آن اتهامات براي اشخاص بي‌اطلاع و كساني كه اهل غرض و مرضي نبودند و شنيدن اين حرفها اسباب تشويش اذهان آنان ميشد جمعي از دوستان و همراهان كه از شنيدن مزخرفات مردم دل‌تنگ بودند از حضور مبارك حضرت معظم روحي فداه استدعا نمودند كه در صورت مقتضي هر چه لازم ميدانند مرقوم فرمايند و ايشان در جواب ميفرمودند كه چاره اين امور در دست من نيست و الا بعد از نوشتن چندين جلد [ص 6] كتاب در رفع اين شبهات و بيان عقايد حقه كه مشايخ مرحوم اعلي الله مقامهم و خود من نوشته‌ايم و طبع و نشر شده و همه جا پهن است و همه ميخوانند و ميدانند و براي هيچ صاحب شعوري شبهه نمانده است ديگر براي اين مردم چه لازم است و چه چيز دواي درد آنها ميشود تا آنكه اجازه فرمودند كه همان رساله مباركه ايضاح الاشتباه كه در سفر سابق در همين‌جا نوشته شده است طبع و نشر نمايند و نسخهٔ از آن رساله مباركه را در نجف اشرف بمطبعه فرستاديم تا طبع شود و منتشر نمائيم تا رفع اشتباه از اذهان سليمه بشود و چند ورق هم از آن كتاب مبارك طبع شد باز آن جماعت معلوم الحال همينكه دانستند كه طبع آن كتاب تكذيب القاءات آنها را خواهد نمود و در نزد عوام سبك ميشوند مانع از طبع كتاب شدند و رئيس مطبعه را نهي فرمودند و بيچاره عذر خواست و از اتمام طبع كتاب خودداري نمود تا بالاخره مجبور شديم بقيه آن را در بغداد كه از منطقه نفوذ شرعي و سلطه آقايان خارج بود طبع نمائيم در حالي كه در آن كتاب مبارك كه چندين هزار نسخه آن از طبعهاي سابقه و طبع جديد الآن در همه جا موجود است غير بيان عقايد حقه اين سلسله جليله كه همه مستدل بكتاب خدا و اخبار صحيحه مرويه از آل‌محمد عليهم السلام در كتب معتبره كه مدار شيعه بر آن است و ضرورت مذهب و اجماع مسلمين چيزي نبود و مع المراتب در شهر نجف و مركز اسلام و قلب [ص 7] عالم تشيع از طبع آن مانع شدند فاعتبروا يا اولي الابصار .

بلي روزگار را عادت بر همين است اين است مكافات و قدرداني جامعه اسلام از بزرگان دين و حاميان شرع مبين و آن بزرگواراني كه تمام ساعات و دقايق عمر را در نشر دين و رفع شبهات مشبهين و بيان فضائل آل‌محمد عليهم السلام گذرانيدند و سينه‌هاي خود را هدف تير بلاها نموده و از ملامت ملامت‌كنندگان و تهمت حسودان و اذيت دشمنان نهراسيدند و بر ثغور مسلمين نشستند و تمام همت را بر نفي تحريف غلوكنندگان و برانداختن آثار دشمنان دين گماشتند مشكلات كتاب خداوند و اخبار آل‌محمد عليهم السلام را كه از صدر اول تا يك قرن قبل از اين معما و لاينحل مانده بود حل نمودند حقايق معضلاتي را كه بسياري از علماي سلف در كشف آنها درمانده بودند امثال حقيقة مبدء و معاد و رجعت و برزخ و آخرت و اسرار توحيد و نبوت و امامت و ولايت و اسرار احكام شريعت و طريقت و حقيقت و مكارم اخلاق را شرح و بسط دادند و در هر موضوعي كتابها نوشتند و فرقه شيعه را از دريوزگي درِ خانه اجانب و پيروي علماي سني و حكماي يوناني مستغني نمودند و در مقابل اين زحمت هيچ اجر و مزدي از اين مردم نخواستند و بهيچ عنواني از عناوين معموله از قبيل مال الله ، سهم امام ، رد مظالم ، اجرت گفتن يا نوشتن احكام شرعي و بالاخره از بابت اولويت تامه بر جان و مال اين [ص 8] مردم ديناري مطالبه نكردند و از اين راه‌ها امرار معاش ننمودند و خود را كَلّ بر اين جامعه قرار ندادند بلكه در عين حال كه تمام اوقات شريفشان وقف بر خدمت اسلام و احياء علوم آل‌محمد عليهم السلام و بيان فضايل ايشان بود از راه تجارت و فلاحت و ساير طرق مشروعه كسب حلال نموده امرار معاش فرمودند و از رنج دست حلال خود بر فقرا و زيردستان كمك و اعانت فرمودند و دقيقهٔ در تعليم و تربيت و دفاع از شبهات و القاءات دشمنان دين قصور ننمودند و در موارد بسيار براي نجات اين جامعه و جلوگيري از پيش‌آمدهاي ناگوار كه خود اين مردم از فرط جهالت باعث آن ميشدند سينه‌هاي خود را هدف بلاها قرار داده و خود را در ورطه‌هاي هولناك افكندند تا آنها را از مهالك نجات دادند كه تصريح اين مطالب را در اينجا مقتضي نميدانم و منتي هم از طرف ايشان نميخواهم بگذارم زيرا كه ايشان آنچه كردند براي خدا كردند و منتي هم ندارند قصدم فقط تذكر است علم الله و كفي به شهيدا كه هيچ ذرهٔ از مراتب خدمتگذاري براي دنيا و آخرت اين خلق بي‌عاطفه كوتاهي نكردند .

با اين تفصيل آيا آقايان چه ايرادي بر ايشان دارند حلالي را حرام نكردند حرامي را حلال نكردند خوني را هدر ندادند مالي را نبردند ضرورتي از ضروريات را منكر نشدند بدعتي در دين نگذاشتند جز اينكه آن جماعت معلوم الحال و مرتزقين اجانب و همانها كه از اسلام جز لباسي [ص 9] كه خود آن را مسمي بلباس اسلام نموده‌اند بهرهٔ ندارند شرح احوالشان هم بر احدي پوشيده نيست و غرضي جز اضلال عوام بيچاره و تسلط بر آنها نداشته‌اند چون وجود اين ذوات محترمه را مخل خيالات و مانع پيشرفت مقاصد سوء خود ديدند تهمت‌ها بر ايشان بستند و نسبت كفر و زندقه و مخالفت ضرورت بايشان دادند و عوام بيچاره را از ايشان ترسانيدند كه مبادا با ايشان نزديك شوند و چهار كلمه بشنوند و موجب تنبه آنها بشود و دوست را از دشمن تميز بدهند و بفكر خود بيفتند و غير از اين چيزي نيست و حقيقت و سرّ اين اختلاف همين است و بس و آنچه ميشنوي از انواع ايرادات و اعتراضات و استهزاها كه در مجالس و بر منابر مينمايند اينها بهانه‌ها و پيرايه‌ها است و مطلب اينها نيست و الا اختلاف در مسائل از قديم بين همه علما بوده است و چيزي نيست كه تازگي داشته باشد اين همه سر و صدا براي چيست و آيا چه دردي دارند و آيا گمان ميكنند هنوز هم حقيقت پوشيده مي‌ماند و اين مردم الي الابد بحال ناداني باقي مي‌مانند و گاو شيرده خواهند بود ؟ نه والله نمانده‌اند و نمي‌مانند چنانكه الآن آثار آن ظاهر است و همه مي‌بينند كه ديگر حاضر براي تحمل خرافات نيستند و گوش هم نمي‌دهند مردم امروز بصرف دانستن چهار مسأله حيض و نفاس و معاملات قانع نيستند و پي علوم و حقايقي هستند كه در دست آقايان نبوده و حالا هم نيست [ص 10] و در هر جا كه ببينند خواهند گرفت بنا بر اين تصور نميرود كه من‌بعد اين سر و صداها و جنجال‌ها مفيد فايده باشد ، مردم امروز آنها كه بكلي ترك دين كرده‌اند براي همين است كه آزاد صرف باشند و بعمرو و زيد سواري ندهند و عقب كسب دنياي خود هستند و آنها كه اهل دين باشند و تعقلي داشته باشند آن‌جا ميروند كه علم و عمل ببينند و معرفتي زياد كنند .

خلاصه كه تفصيل اين مطالب بيش از اين شايسته امثال بنده نيست و چون جمعي از اخوان و آشنايان در اثر آن مذاكرات مايل شدند كه كتاب مبارك ايضاح الاشتباه را بخوانند و بدانند و آن كتاب بعربي نوشته شده است از اين بنده شرمنده تقاضا نمودند كه آن كتاب مبارك را ترجمه نمايم اين بنده هم بعد از امر و اجازه حضرت مصنف ارواحنا فداه ترجمه نموده براي مطالعه ايشان تقديم مينمايم .

العبد ابوالقاسم بن المصنف روحي فداه

[ص 11] بسم الله الرحمن الرحيم

ستايش خداوندي راست كه بندگانش را براي بندگي و شناسائي خود آفريد و ايشان را بر طاعت و معصيت متمكّن نمود پس هر كس اطاعت نمود بلطف و فضل و رأفت خود باو ثواب داد و هر كه معصيت كرد بعدل خود با او معامله فرمود و در آتش مخلد نمود و هيچ مرتبهٔ از مراتب وجود خلق را خالي از حكمت قرار نداد و جميع ارواح و اجسام را مكلف بطاعت و مأخوذ بعبادت فرمود پس هر كه طاعت اختيار كرد بموجب همان طاعت مثاب شد و هر كس عصيان نمود بهمان معصيت مستوجب عقاب گرديد سيجزيهم وصفهم و ماتجزون الا ما كنتم تعملون و لاتزر وازرة وزر اخري و از تمام حكمت و كمال عدل و منتهاي لطف پيغمبراني را بسوي ايشان فرستاد تا بشارت دهند و بترسانند اين خلق را و آنها را از ميانه خلق اختيار فرمود و معصوم و مطهر قرار داد تا از حضيض رجس بالا رفتند و ببالاترين مدارج قدس رسيدند و اشرف و اعلاي ايشان پيغمبر ما محمد است صلي الله عليه و آله كه او را از عرب برانگيخت و از حيث روح و جسد [ص 12] ممتاز از ديگران قرار داد و روح و جسم او را بسوي خود عروج داد تا بمقام قاب قوسين او ادني رسانيد صلي الله عليه و آله مِن رسولٍ منتجب و نبيٍ مصطفي و منتخب و پس از آن اوصياء او را از همان نور و همان طينت قرار داد و دين خود را باين سبب تكميل فرمود صلوات الله عليهم و علي ارواحهم و اجسادهم پس ايشانند كمال دين و تمام نعمت كه جمعي از اين خلق كفران نعمت نمودند و تبديل آن را خواستند فاحلوا قومهم دار البوار جهنم يصلونها و بئس القرار و تغيير و تبديل در خلقت پروردگار و نعمت او راه‌بر نيست و كم و زياد نخواهد شد پس زيان‌كار شد كسي كه بر ايشان بيفزايد يا كسي را بر آن چهارده نفس مقدس كه بضرورت شيعه معلوم و معين است ملحق نمايد يا يكي از آنها را منكر شود و متوقف بر بعض ايشان گردد و براي ايشان قرار داد فضايلي لاتحصي پس براي ايشان است از فضل و فضيلت ماسواي ربوبيت و آنچه را كه لايق نيست جز ذات احديت را پس با وجود اين از حد بشريت و مخلوقيت خارج نشدند و بذات احد نرسيدند الا اينكه چون ذات او غيب الغيوب است و خلق عاجز از درك ذات او بودند معصومين را خلق فرمود تا اينكه وساطت و سفارت نمايند در ميان خلق و خداوند در همين مقام بشريت و بعرصه قدم قدم ننهادند و احديت تامه مخصوص ذات او است و لانشرك بربنا احدا ، قل هو الله احد الله الصمد لم‌يلد و لم‌يولد و لم‌يكن له كفوا احد .

[ص 13] اما بعد اين عريضه مخلصانه‌ايست بسوي علماي اعلام و مراجع خاص و عام ساكنين اين مشاهد عظام مبني بر شكايت از اهالي اين حدود كه عموما منتسب و معتمد بر حضرات عالي هستند و عرض ميكنم اي موالي ما فرض اين است كه آنچه نسبت بما ميدهند و تهمت‌هائي را كه مي‌بندند مقرون بصدق باشد و حال اينكه قسم بخداي يكتا كه جز او خدائي نيست جميعا كذب و افتراست و لكن بر فرض صحت آنها آيا نه اين است كه از جميع ملل خارجه و يهود و نصاري و مجوس و از هفتاد و سه فرقه اسلام جميعا ببلاد شما ميآيند و ميروند و نزاعي با آنها نيست هر چه ميخواهند ميكنند و حرجي بر آنها نيست و همچنين هر يك از فرق اسلام كه ميآيند حتي از منكرين ائمه اطهار سلام الله عليهم يا بعض ايشان مثل زيديه و اسمعيليه كه الآن در اين بلد موجود هستند با كمال آسايش ميآيند و ميروند و در مشاهد مشرفه داخل ميشوند و حسب معتقدات خودشان زيارت ميكنند و بحثي و نزاعي و گفتگوئي با آنها نيست و همين كه ماها وارد ميشويم گردن‌ها بسوي ما كشيده ميشود و رگها پر ميشود قيافه‌ها تغيير ميكند بهمان طورها كه ميدانيد و از معاملات آنها مسبوقيد ، آيا از قوت و قدرت آنها ترسيديد و دست از ايشان بازداشتيد و ما را آنقدر ضعيف و حقير پنداشتيد كه در صدد دفع ما برآمديد ؟ نه والله مشتبه نشود بر شما كه پشتيبان ما محكم است و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و حسبنا الله و نعم [ص 14] الوكيل و من يتوكل علي الله فهو حسبه . و بدانيد اي موالي من و مطمئن باشيد كه ما براي فساد باينجا نيامده‌ايم و منظور ما طلب رياست و امامت جماعت يا قضاوت بين مردم نيست مقصد ما صرفا زيارت حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام و ساير ائمه اين مشاهد مشرفه است ، ايام كمي توقف داريم و مراجعت ميكنيم و باز آرزومنديم كه برگرديم و از زيارت ايشان مادام العمر بي‌نصيب نباشيم حتي تا اين درجه راضي نيستيم كه اخوان ما در مجالس يا در مشاهد يا طرق و شوارع با ما اجتماع داشته باشند بهمين جهت كه گمان نكنيد قصد ما كسب منزلت يا طلب رياستي است نه والله هيچ منظوري نيست جز زيارت اين مشاهد مباركه و تبرك جستن باين بقاع شريفه مادام الحيوة و بعد از وفات يكي از ما در اين مقام يا غير آن در اين تربت مباركه دفن شويم كه شايد در زمره مشفوعين بشفاعت حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام محشور شويم و از عذاب پروردگار ببركت آن حضرت ايمن باشيم و غير از اين هيچ قصدي نيست . بنا بر اين تصور كنيد كه ما مقصر هستيم يا غالي يا گناهكار يا هر چه درباره ما گمان ميكنيد ، آيا فرض ميكنيد براي كساني كه منحرف از دين شده‌اند راه نجاتي غير از پناه آوردن باين آستانه مقدسه است كه آن جا را ملجأ خود قرار دهيم و اين جا را براي شما خالي بگذاريم لا والله الهي لو وجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و آل‌محمد عليهم السلام لجعلتهم شفعائي و راه ديگر [ص 15] نيست و يافت نخواهد شد ، پس چيست علت منع شما و چرا وانميگذاريد معصيت‌كاران را كه استشفاع بآقا و مولاي خودشان بجويند ؟ اين حر بن يزيد رياحي است كه مولاي ما توبه او را قبول فرمود و او را در سلك اصحاب خود قرار داد و از او عفو فرمود و بعد از شهادتش بر او مرثيه فرمود ، چه باك است شما را كه راضي نميشويد ما هم ملتجي شويم و بيامرزد ما را ، و آيا تصور ميكنيد اگر بما عطائي فرمود از عطاي شما كم ميكند يا خزائن او تمام ميشود ؟ نه والله ، او آفتاب عالمتاب است هر چه روشني بدهد از نور او چيزي كم نميشود پس بخل نكنيد و بگذاريد مردم ملتجي بشوند و استشفاع نمايند ، و گمان نكنيد كه هر كس قصد اين باب كرد و ملتجي باين جناب شد بسبب منع شما محروم ميشود و صفر اليد برميگردد ، نه والله بلكه عطاي او را زياد ميكنند و از فضل خودش نسبت بشما ميكاهد و العياذ بالله و اين بر تقدير صحت نسبتهاي بي‌اصل است و حال آنكه قسم بخداي احد و بحق پيغمبر مرسل و بحق وصي او و يازده فرزندش و بحق صديقه طاهره صلوات الله عليهم اجمعين و قسم بحق انبياء و مرسلين و ملائكه مقربين و مؤمنين ممتحنين كه سابقين ما از علماء ماضين و ما كه پيروي آثار آنان را داريم هيچ ضرورتي از دين را مخالف نيستيم و آنچه را كه پيغمبر صلي الله عليه و آله آورده است منكر نشده‌ايم و نگفته‌ايم جز آنچه ضرورت شما بر آن قائم است ، خداي ما پرورنده عالميان [ص 16] است كه در ذات او و در صفات و افعال و عبادت او شريك نيست و محمد صلي الله عليه و آله و اوصياء دوازده‌گانه او و فاطمه صديقه صلوات الله عليهم بعد از ايشان اشرف خلق‌اند و افضل ايشان بسبب فضيلتي كه خداوند بايشان داده است و مستقل بنفس خودشان نيستند و توانائي بر چيزي بخودي خود ندارند ولو برداشتن مثقال ذرهٔ باشد و هر فضلي را بعطاي پروردگار دارند و او است كه بدست خود نگاه ميدارد براي ايشان و معذلك واجد جميع فضيلتها هستند سواي ربوبيت و حق آن است كه ايشان آورده‌اند و باطل آن است كه ايشان منع كرده‌اند و باطل شمرده‌اند اين است دين ما و اين است اعتقاد ما ، زيان‌كار شد كسي كه افترا ببندد و گمراه شد كسي كه دروغ بگويد و ابا نمايد . با اين مراتب همچو فرض كنيد كه دروغ ميگوئيم ، آيا نبود پيغمبر ما صلي الله عليه و آله كه مصدقين خود را بظاهر تصديق ميفرمود و حكم بباطن نميفرمود پس چرا اين حكم درباره ما جاري نشده است و مخصوص بسايرين شده است ، خدا را مراقب باشيد و بدانيد كه ميان آسمان و زمين بقدر يك نفس مظلوم بيش نيست و معذلك نميخواهيم از خداوند جز اينكه وجدان شما را اصلاح نمايد و اگر در حق ما اشتباهي داريد رفع نمايد و بشما توفيق دهد كه عمل بمرضات او نمائيد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته من العبد المسكين زين‌العابدين في شهر صفر هزار و سيصد و سي و دو هجري علي مهاجرها السلام .