و اما آنچه كه در جواز و عدم جواز تقليد ميت گفته ميشود هر گاه تقليد [ص 74] و اجتهاد بآن معني باشد كه ميگويند مجتهد كسي است كه استفراغ وسع در تحصيل ظن بحكم شرعي مينمايد و بر مقلد فرض ميدانند كه گمان مجتهد را گرفته و عمل بآن نمايد كه ما از تجويز عمل به مظنون مجتهد در وقت حيوتش هم صدايمان بآسمان بلند است چه رسد به بعد از ممات او و باين معني ما تقليد هيچ يك از گذشتگان را جايز نميدانيم و اما بآن معني كه ميگوئيم تقليدي نيست مگر از امامي معصوم ، ما جز از امام حي خود تقليد نميكنيم و بين خود و خداوند ميتي قرار نميدهيم و علماء رواتي هستند از امام بسوي ما چه روايات او را به لفظ نقل كنند چه به معني و بصورة فتوي و همه اين صورتها قول امام ما است و در روايت شرط نيست كه راوي زنده باشد و عمل همه شيعه بلكه همه مسلمين بر همين است كه به روايات عمل ميكنند با آنكه روات آنها مردهاند پس ما هر گاه روات ثقه باشند و اهل روايت به الفاظ روايات آنها عمل ميكنيم ( يعني هر گاه عين لفظ را روايت كنند ميگيريم ) و هر گاه آنها را باين صفت بشناسيم كه اهل درايت معني آن روايت بودهاند عمل به نقلهائي كه بمعني ميكنند مينمائيم و فتوي در نزد ما عبارت از روايتي است كه نقل به معني شده باشد و ميشود كه مستنبط از يك روايت باشد يا چند روايت . و باين دليل عمل به كتب فتاوي مشايخ گذشته خود اعلي الله مقامهم مينمائيم چونكه آنها را اهل درايت يافتهايم و دانستهايم كه آنها در كتب خود ننوشتهاند مگر آنچه را كه علم حاصل نمودهاند كه اين قول [ص 75] امام است عليه السلام و جواز اين گرفتن يعني اخذ از علماء گذشته را از اوامر ائمه خود استنباط كردهايم عليهم السلام و اگر كسي نميتواند اين معني را بواسطه قصور علم و يا اختلاف مردم در مسأله استنباط كند بايد كه در اين حادثه واقعه به روات حديث ايشان رجوع كند چونكه حضرت حجت عجل الله فرجه در توقيع شريف خود ما را به رجوع به ايشان امر نمودهاند آنجا كه ميفرمايند اما حوادث واقعه پس در آنها رجوع به روات حديث ما بنمائيد . پس رجوع به يك راوي زندهاي ميكند كه تقليد از او بنا بر آنچه شرحش گذشت بر او واجب است و از او استفتا ميكند پس اگر وي او را امر كرد كه به فتاوي عالم ميتي بگيرد ميگيرد و اگر منع كرد نميگيرد بلكه بآنچه باو امر كرد عمل ميكند و معني اينكه ما تقليد ميت را جايز ميدانيم يعني بهمينطور كه عرض شد ، اين نيست كه از فقيه زنده بكلي بينياز هستيم چون خيلي از امور در كتب فتوي ذكر نشده و ناچار بايد در آنها رجوع به فقيه زندهاي شود و آنچه كه ذكر شده بسا معني آن جز با راهنمائي اشخاص حي معلوم نشود و شايد از بيانات سابق دريافته باشيد كه روايت حقيقي از امام آن صورت انسانيت و لوح كتابت ظاهر آن روايت ، ظاهر بدن راوي است كه دست و زبان او است و صفحه كتاب او ، و لوح كتابت بواطن آن روايت ، بواطن راوي است كه سينه و قلب و فؤاد او باشد پس آنچه از روايات كه مناسب سينهها است در الواح صدور نوشته ميشود خداي تعالي فرموده بل هو آيات [ص 76] بينات في صدور الذين اوتوا العلم يعني بلكه آن آياتي است آشكار در سينههاي كساني كه داده شدند علم . و هر چه مناسب قلبها باشد بر لوح قلبها نوشته ميشود چنانچه خداوند تعالي ميفرمايد اولئك الذين كتب الله في قلوبهم الايمان . يعني اينها كساني هستند كه خدا در قلبهاي ايشان ايمان نوشته است و هر چه مناسب افئده باشد بر الواح افئده نوشته ميشود و كتابهاي فتوي مناسب ظواهر روايات است و نميشود معاني را با خطوط معنوي در آنها نوشت پس چيزي كه بعد از موت راوي باقي ميماند همان ظاهر و بدن روايت است و اما بواطن روايت همراه او خواهد رفت چنانكه حضرت امير عليه السلام در حديثي بعد از ذكر اشخاصي كه از دعاة دين نيستند ميفرمايند كذلك يموت العلم بموت حامليه يعني باين ترتيب علم با موت حاملين آن ميميرد بعد مطلب را با فرمايشات بعدي خود تدارك ميفرمايد و ميفرمايد بلي زمين از كسي كه متولي حجت حق باشد خالي نميماند حال يا ظاهر و يا پنهان بجهت آنكه حجتها و بينات خدا باطل نشوند لكن مگر چقدرند و كجايند اينها عددشان خيلي كم است لكن شأنشان خيلي بالا است بواسطه اينها خدا حجج يعني براهين خود را حفظ ميكند تا آنها را به نظائر خود بسپارند و در دلهاي اشباه خود زرع نمايند تا آنكه ميفرمايد عليه السلام اينها خلفاي خدا هستند و دعوتكنندگان به دين او هاي هاي كه چقدر مشتاقم بديدن آنها و از خدا براي خودم و شما استغفار ميكنم تمام شد حديث شريف ببين [ص 77] چطور حضرت بيان ميفرمايد كه علم نميميرد و زمين از حجت ظاهر خالي نميشود و خدا حجج خود را بآنها حفظ ميكند تا آنها را در نزد نظراي خود بوديعه گذارند و درون اشباه خود بكارند و آن حجج اموري هستند كه ثبت و سپردن آنها جز در قلبها ميسر نيست و در فرمايش حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله براي اهل اشاره بهمين مطلب اشاره شده كه ميفرمايند اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لنتضلوا كتاب الله و عترتي يعني من در ميان شما دو چيز نفيس را ميگذارم كه مادام كه متمسك بآندو باشيد هرگز گمراه نميشويد يكي كتاب خدا و يكي عترتم پس با ضم عترت به كتاب بيان فرموده كه كتاب بحيوة ايشان حي است و اين مطلب در هر كس از ائمه كه باقي ميماند جاري است كما اينكه در زمان آن حضرت (ص) بايشان زنده بود و بهمين قسم در فرمايش حضرت حجت كه فرمودند : اما حوادث واقعه پس در آنها رجوع به روات حديث ما بنمائيد . بهمين مطلب اشاره شده چونكه نفرمودند رجوع به " روايات " ما بكنيد و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره حكمين به خوارج فرمودند ما رجال را حكم نكرديم بلكه هرآينه قرآن را حكم كرديم و اين قرآن خطي است مسطور بين دو جلد كه با زبان حرف نميزند و لابد بايد ترجماني داشته باشد و اينست و جز اين نيست كه رجال از آن سخن ميگويند الخبر ، و كتابهاي فتوي كه اشرف از قرآن نيستند و مسلما بيشتر احتياج دارند كه اشخاص از جانب آنها سخن بگويند .
[ص 78] و اگر كسي بگويد پس چطور ميگوئي كه ميشود از كتب فتواي پيشينيان بگيريم در حاليكه آن كتابها بموت صاحبانشان مردهاند ؟ ميگويم كه تو هر گاه حقيت آن كتابها را دانستي و علم پيدا كردي كه اينها قول امام تو است و امام تو هم ترا تسديد فرمود و خلاف آنرا بر تو آشكار نكرد تا وقتي كه حقيت آنها اعتقاد تو شد پس در چنين وقتي آن روايت به حيوة امام به اندازهاي كه نور تصديق او در تو ظاهر شده و براي تو يقين حاصل شده زنده ميشود . و بهمين طور وقتي كه اهل معرفت اين مطلب نباشي و از فقيه درباره آن روايت بپرسي و او بواسطه يقيني كه بحقيت مطلب پيدا كرده فتوي بدهد براي تو كه بآن خبر بگيري در اين وقت بواسطه حيوة يقين او بحقيت مطلب اين روايت حيوة پيدا ميكند اما اگر نه خودت آن يقين را داشته باشي و نه از چنان فقيهي بگيري پس آن روايت ميته است كما اينكه هر گاه كتاب كهنهاي پيدا كني كه در آن فتاوائي باشد و تو صاحبش را نشناسي در چنين حالتي نميتواني بآنها عمل كني و بهمين معني كلام مرحوم مولاي علامه جد بزرگوارم اعلي الله مقامه را كه در اول كتاب جامع فرمودهاند تفسير ميكنم آنجا كه فرمودهاند " و از خدا توفيق اتمام ميخواهم و اينكه اين عمل خالص از براي وجه ذي الجلال و الاكرام پروردگار باشد و از او اميد دارم كه مرا از خطا و لغزش حفظ فرمايد كه او مراقب و مسدد است و اميدمان باوست و از او ميخواهم كه اين كتاب مرا صدقه جاريهاي قرار دهد در طول دهر و تا منتهاي ايام و [ص 79] بواسطه هر كس كه از آن نفع ميبرد تا روز قيامت خداوند به من ثواب عنايت فرمايد و اين كتاب من از چيزهائي نباشد كه به مرور ماه و سال از ميان برود " . پس هرآينه آن بزرگوار كه خداوند مقامش را عالي فرمايد در نزد پروردگار دعا ميكند كه او را از خطا و زلل باز دارد و حق را بر قلم او جاري فرمايد تا فقهاي پس از او حقيت آن را ببينند و به عمل به آن كتاب فتوي دهند و بتحقيق كه خداوند هم دعاي او را اجابت فرموده است و الحمد لله و مشايخ گذشته ما بعد از ايشان فتوي به اخذ بآن كتاب ميدادند و امروز هم عمل ما بر آن است و به اين عرايض بين فرمايش ايشان و فرمايش سيد استاد اعلي الله مقامه و رفع في الخلد اعلامه هم جمع ميشود كه جايز نميدانستند واسطه بين دو حي را ميت قرار دهند و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا و خلاصه عرايض آنكه ناچار بايد در هر زمان عالم عاملي باشد كه حديث امام تو را به باطن و ظاهر خود براي تو روايت كند و تو بهمه مراتبت اقتدا باو بكني و بآنچه كه از نور امام تو در او افتاده خود را شبيه نمائي تا آنكه از فائزين باشي .
و اما آنكه فرمودند و ذلك لايكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم يعني و آن نيست مگر بعض فقهاي شيعه نه همه آنها پس بدانكه پيشتر دانستي كه ايمان عبارت از صورت انسانيت است كه خداوند آن را با قلمهاي حجج خود بر لوح وجود انسانهاي كوني نگاشته است و با متصور شدن بآن صورتها مؤمن ميشوند و به تخلف از آن صور كافر [ص 80] ميگردند پس مؤمن از نور خداست چنانكه حضرت رضا عليه السلام فرمودند هرآينه خداي تبارك و تعالي مؤمنين را از نور خود خلق كرده و مصبوغ در رحمت خود نموده و عهد ولايت ما را از ايشان گرفته پس مؤمن برادر مؤمن است از پدرش و مادرش پدرش نور است و مادرش رحمت پس بپرهيزيد از فراست مؤمن كه هرآينه او نظر ميكند بنور خداوند كه از آن خلق شده . تمام شد حديث شريف و اين نور چونكه بواسطه دعوت پيغمبران بر لوح ضماير اناسي افتاد در هر مرتبهاي از ايشان بطوري ظاهر شد كه مناسب آنها بود و كاشف از اين معني قول پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه فرمودند . قلبها چهار تايند صدر و قلب و فؤاد و لب پس صدر جايگاه اسلام است افمن شرح الله صدره للاسلام و قلب موضع ايمان است اولئك كتب في قلوبهم الايمان و فؤاد جاي معرفت است ماكذب الفؤاد ما رأي و لب موضع ذكر است و ليذكر اولوا الالباب . تمام شد حديث شريف و بوسيله آنچه كه در ضماير ايشان مكتوب است هر چه را كه خداوند بر اعضا و جوارح ايشان واجب فرموده از عبادات مثل نماز و روزه و ساير عبادات و معاملات با خلق و غير اينها بر ظاهر آن اعضا و جوارح جاري ميفرمايد پس انسان شرعي عبارت از آنچيزي است كه همه مراتب او از نور خدا باشد پس اگر چيزي از اين كم داشته باشد يا انسان ناميده نميشود و يا آنكه ناميده ميشود ولي به صفت نقصان و كسي كه انسان نيست صالح براي آنكه او را امام بگيرند نميباشد و انسان [ص 81] ناقص هم مناسب اينكه اقتدا باو بشود نيست بلكه خودش باقتدا كردن سزاوارتر است از اينكه ديگري باو اقتدا كند و بر او واجب است كه كاملي را بشناسد كه جبر كسر نقصان او را بنمايد خداوند فرموده است أفمن يهدي الي الحق احق ان يتبع أمن لايهدي الا ان يهدي يعني آيا پس كسيكه هدايت بحق ميكند سزاوارتر است كه تبعيت بشود يا كسيكه هدايت نمييابد مگر آنكه هدايت كرده شود . و اما آنها كه عند الله از اناسي شمرده نميشوند كساني هستند كه دلهاشان از ذكر خداوند خاليست و خدا را از ياد بردهاند پس خدا هم آنها را فراموش كرده و افئده و قلبهاي آنان از معرفت خدا و اولياء او و محبت ايشان خالي شده چنانچه امام عليه السلام فرمودند مردم همه بهائمند مگر مؤمن و بدتر از آنها كسي است كه نعمت خدا را شناخته و سپس انكار آن را كرده است و معرفت به اولياء خدا پيدا كرده آنگاه ايشان را مبغوض داشته است چنانكه خداوند ميفرمايد يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها و ميفرمايد و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم يعني ميشناسند نعمت خدا را آنگاه انكار آنرا مينمايند . و ميفرمايد انكار آنرا نمودند در حاليكه نفسهاي آنها بآن يقين داشت . و آنها نصاب هستند كه نصب عداوت از براي محمد و آلمحمد عليهم السلام نمودهاند و بغض دوستان آن بزرگواران را به دل گرفتهاند و آنها اگر چه كه بعض از اعمال صالحه را اظهار ميكنند و براي ريا و سمعه پارهاي علوم صحيحه را ياد گرفتهاند ابدا صلاحيت اين را كه بآنها اقتدا شود ندارند و آنها همان [ص 82] كساني هستند كه حضرت صادق عليه السلام در آنجا كه انواع روات از ائمه و علماء سوء را ذكر ميفرمايد ميفرمايد و جماعتي از آنها قومي هستند نصاب كه قدرت بدگوئي بما را ندارند بعض علوم صحيحه ما را ياد ميگيرند و در نزد شيعه ما بواسطه آن علوم رياست پيدا ميكنند و مورد عيبجوئي نصاب ما واقع ميشوند آن وقت اضعاف و اضعاف اضعاف آنچه را كه تعليم گرفته بودند از اكاذيبي كه بر ما ميبندند و ما از آن دروغها بري هستيم بر آن آموختهها ميفزايند پس اهل تسليم از شيعه ما به خيال آنكه اينها از علوم ماست قبول ميكنند پس گمراه شدند اين قوم و گمراه كردند و آنها ضررشان بر شيعه ما از لشكر يزيد بر حسين بن علي عليهما السلام و اصحاب آن حضرت بيشتر است چونكه آن لشكريان ارواح و اموال ايشان را سلب نمودند و آن سلبشدگان در نزد خداوند بواسطه آنچه از دشمنان بايشان رسيده بهترين احوال را دارند لكن اين علماي سوء ناصب كه وانمود ميكنند كه از دوستان ما هستند و دشمن دشمنان ما شك و شبهه بر ضعفاي شيعه ما داخل ميكنند و آنها را گمراه نموده و از توجه و رفتن بسوي حق درست ( حقي كه انسان را به مقصود ميرساند . خل ) بازميدارند و لاجرم هر كس از اين عوام كه خدا از قلب او بفهمد كه اين مقصودش غير از حفظ دين خود و تعظيم ولي خود نبوده است او را در دست اين ملبس كافر رها نميكند و مؤمني را ميفرستد كه او را براه درست واقف كند پس موفقش ميدارد كه از آن مؤمن قبول كند و بدينسان [ص 83] خير دنيا و آخرت را براي او و لعن دنيا و عذاب آخرت را بر كسيكه او را گمراه كرده بود جمع ميفرمايد . تمام شد حديث شريف و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در خطبه خود اين قبيل علما را ذكر ميفرمايد و ميفرمايد : و ديگري اسم خود را عالم گذارده و حال آنكه عالم نيست پس جهالتهايي را از جهال اقتباس نموده و اضاليلي از گمراهان كسب كرده و از براي مردم دامهايي از ريسمانهاي غرور و قول دروغ پهن نموده و قرآن را بر آراء خود حمل و حق را بسوي هواهاي خود پيچانده است از كارهاي بزرگ خود را ايمن خيال ميكند و جرائم بزرگ نزد او آسان مينمايد ميگويد كه در شبههها وقوف ميكنم و حال آنكه واقع در شبهات است و ميگويد كه از بدعتها دوري ميكنم در حالتيكه همبستر آنهاست پس صورت صورت انسان است و قلب قلب حيوان نه باب هدايت را ميشناسد كه تابع آن شود و نه باب كوري را كه آن را ببندد پس چنين كسي ميت احياء است پس به كجا ميرويد و گول چه كسي را ميخوريد و حال آنكه علمها قائم و آيات واضح و نشانهها برپايند الخطبة .
آنوقت چون از ايشان درگذري و بداني كه اينها مؤمن بلكه مسلم هم نيستند ميبيني كه جمع ديگري هستند كه ايمان به خدا و رسول خدا و اولياء او دارند جز آنكه در معرفتشان به خدا و رسول و اولياء او ناقصند و به بعض فضائل اقرار ميكنند و بعض فضائل را منكرند پس اين عده كه خداوند هدايتشان كند و دلهاي آنها را به معرفت خود نوراني فرمايد [ص 84] ناقص الايمان هستند و آنها آنچنانند كه عرض شد به حضرت صادق عليه السلام در نزد ما جمعي هستند كه قائل به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هستند و آن حضرت را بر همه مردم تفضيل ميدهند لكن آنچه ما از فضائل شما ميشماريم نميگويند آيا دوستشان بداريم ؟ پس فرمودند بمن : بلي في الجمله آيا اينطور نيست كه خدا دارد آنچه رسول خدا ندارد و از براي رسول خدا در نزد خداوند هست چيزي كه ما نداريم و ما داريم چيزي كه شما نداريد و در نزد شما هست آنچه نزد غير شما نيست هرآينه خدا اسلام را بر هفت سهم نهاده بر صبر و صدق و يقين و رضا و وفاء و علم و حلم آنوقت آنرا بين مردم تقسيم فرموده پس هر كس اين هفت سهم را در او نهاده پس او كامل صاحب طاقت است آنگاه براي بعض مردم يك سهم قرار داده و براي بعضي دو سهم و براي بعضي سه سهم و براي بعضي چهار سهم و براي بعضي پنج سهم و براي بعضي شش و براي بعضي هفت سهم پس بر كسي كه باو يك قسمت رسيده دو قسمت حمل نكنيد و از كسي كه دو سهم باو رسيده حمل سه سهم را توقع نكنيد و نه از كسي كه سه سهم دارد چهار و نه بر كسي كه چهار سهم دارد پنج و نه بر صاحب پنج سهم شش سهم و نه بر صاحب شش سهم هفت سهم حمل ننمائيد كه خواهيد كشت آنها را و آنها را فرار ميدهيد بلكه مدارا كنيد با آنها و اقبال و پيش آمدن را برايشان آسان كنيد . الخبر ، پس هر كه منكر بعض فضائل است و هفت سهم را دارا نيست كامل نيست و ناقصي است [ص 85] كه اقتدا باو نميتوان كرد چون مطلوب كمال است و ناقص ناقص ديگر را كامل نميكند و ايمن نميشوي از او كه ترا از خيلي اعمال نيك كه متفرع باشد بر يك فضيلتي از آن فضائل كه او منكر است باز دارد .
آنگاه از ايشان كه بگذري جماعتي از مؤمنين هستند كه طلب حق را نمودهاند لكن خطا كردهاند چونكه از آن باب كه خداوند برايشان گشوده بود داخل نشدهاند و ندانسته پيرو علماي عامه عمياء شدهاند پس باب علم بر آنها بسته شده همانطور كه بر عامه بسته شده همانها كه حضرت امير عليه السلام در خطبه خود درباره آنها فرمود اي امتي كه با شما خدعه كردند و شما هم گول خورديد و خديعه كسي را هم كه با شما خدعه نمود فهميديد لكن بر همان مطلب كه دانسته بوديد مصر شديد و پي هوا و هوسهاي خود رفتيد و در كوري و گمراهي خود ره سپرديد و حق بر شما واضح شد لكن منع از آن نموديد و راه روشن معلومتان شد اما روي برتافتيد دانسته باشيد سوگند با آنكس كه دانه را شكافت و خلايق را آفريد اگر علم را از معدن آن اقتباس كرده بوديد و آبرا همانطور كه گوارا بود نوشيده بوديد و خير را از جايگاهش برداشته و ذخيره كرده بوديد و از راهها روشن آنرا پيموده و در سلوك راه حق بر منهج و طريق آشكار آن رفته بوديد راه بر شما واضح ميشد و علائم راه بر شما آشكار ميگرديد و اسلام بر شما روشن ميشد پس خوشگوار ميخورديد و كسي شر و خدعه و غائلهاي براي شما ساز نميكرد و به مسلمي و معاهدي از ميانه شما ظلم [ص 86] نميشد اما راه تاريك را پيشنهاد خود نموديد تا دنياي شما بر شما ظلماني شد با همه وسعتش پس درهاي علم بر شما بسته شد آنگاه سخن به هواهاي خود گفتيد و در دينتان اختلاف كرديد پس در دين خدا بدون علم فتوي داديد و تابع گمراهان شديد تا شما را گمراه كردند و ائمه را رها نموديد و آنها هم شما را ول كردند تا باينجا رسيديد كه به هواهاي خود حكم ميكنيد الخطبه ، و چونكه مدار اهل سنت بر اهمال بود و خيال كردند كه خداوند بعد از حضرت پيغمبر آنها را بيصاحب رها كرده و خواستند بدون رجوع به ائمه عليهم السلام علم حاصل كنند ابواب علم بر آنها بسته شد و گفتند براي ما جز ظن حاصل نميشود و به ظن عمل ميكنيم با آنكه خداي تعالي در هفتاد آيه از كتاب خود آنها را نهي فرموده بود و فرموده بود كه ان الظن لايغني من الحق شيئا يعني ظن بينياز نميكند از حق چيزي و پيغمبر هم در سنت خود نهي فرموده بود و فرموده بود بپرهيزيد از ظن كه هرآينه ظن دروغترين دروغها است . و نهي خدا و پيغمبر او را نپذيرفتند و باهواء و آراء خود حكم كردند و بهمين قسم است هر كس كه در مذهب ما پيروي آنها را بكند در حاليكه غافل است از اينكه آنچه در مذهب آنها جاري است در مذهب ما راهبر نيست و خدا براي ما امام زنده شاهد معصومي قرار داده كه مأمور بابلاغ اوامر و نواهي او بما است و خدا او را قادر بر اينكار هم قرار داده و آن حضرت عجل الله فرجه يقينا امر پرورنده خود را اطاعت كرده و از اين معني در توقيع شريف [ص 87] خود بما خبر داده آنجا كه ميفرمايد ما مراعات شما را مهمل نميگذاريم و از ياد شما نميرويم و اگر اينطور نبود شدت و محنتها بر شما فرود ميآمد و دشمنان شما را ريشهكن ميكردند پس تقواي خدا را پيشه كنيد و ما را بر نجات خود ياري دهيد . تمام شد حديث شريف و خداوند هم او را در هر قرني با عدولي ياري فرموده كه اوامر و نواهي آنحضرت را اجرا ميكنند كما اينكه پيغمبر فرموده است صلي الله عليه و آله اين دين را در هر قرني عدولي حمل ميكنند كه تأويل باطلگويان و تحريف اهل غلو و علم بخود بستن جهال را از آن نفي مينمايند بهمان قسم كه دم آهنگري زنگار آهن را از بين ميبرد تمام شد حديث شريف و امام در تبليغ آنچه كه از طرف خداوند مأمور بابلاغ آن است از ما استعانت نجسته است مگر باينكه با عفت و سداد يعني استقامت ، و با پارسائي و كوشش او را ياري دهيم چنانكه در توقيع شريف است كه ما اگر چه از مواطن ظالمين دوريم لكن اعمال شما از ما مخفي نيست پس اعانت كنيد ما را به عفت و سداد و ورع و اجتهاد . و اجتهاد و كوشش ما را جز شناختن راويان ثقه و رجوع به آنها قرار نداده پس چون اين عمل را كه بآن امر شدهايم بجا آوريم و در وسع ما هم هست ، آن شخص چيزهائي را كه در وسع ما نيست و خدا ما را تكليف بآن نفرموده متكفل ميشود و فرمايش خداوند است كه تكليف نميكند خدا نفسي را مگر بقدر وسعش لكن هر چه در وسع ما نيست در وسع او هست و او را بر آنچه تكليف فرموده قادر ساخته و چيزي [ص 88] از آن را از او مستور نداشته چنانكه حضرت صادق فرمودند هر كس گمان كند كه خدا بنده خود را در بلادش حجت قرار ميدهد آنوقت چيزي از آنچه را كه محتاج به آنست از او پوشيده ميدارد پس هرآينه كه بر خدا افترا بسته است تمام شد حديث . و عجيب است كه آنها گمان ميكنند امام ما را مهمل گذارده و در ما تصرف نميكند و ما را رها كرده است تا هر چه به ظن و هواي خود بفهميم عمل كنيم و ميگويند كه " امام وجود او لطف است و تصرف او لطفي ديگر و عدم تصرف او از ما است " و اين قول از كسي كه معرض از ذكر خدا باشد عجيب نيست و نميدانم آيا نقصي در قدرت و حكمت خدا بوده كه مردم را از پيروي چيزي كه نميدانند و علم ندارند منع كند و در كتاب خود بگويد لاتقف ما ليس لك به علم يعني پيروي مكن چيزي را كه علم بآن نداري و پيروان ظن را در كتاب مذمت كند آنوقت نتواند امر خود را بطوري كه علم باوامر و نواهي او حاصل شود بمردم برساند يا آنكه اوامر و نواهي خود را به پيغمبرش رسانده و او نعوذ بالله در ابلاغ آنها قصور كرده با آنكه در كتاب خود فرموده امروز كامل كردم براي شما دينتان را و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و راضي شدم براي شما اسلام را كه دين باشد . يا او قصور نكرده و بعد از خود به اوصياء خود سپرده و آنها در اطاعت امر خدا قصور كردهاند و امر بمعروف و نهي از منكر نعوذ بالله نكردهاند يا ميگويند كه امام عجل الله فرجه بر دس اهل مكر و تحريف محرفين و دروغ دروغگويان [ص 89] و سهو سهوكنندگان مطلع نشده است و حال آنكه در زيارت او عرض ميكنيم السلام عليك يا صاحب المرئي و المسمع الذي بعين الله مواثيقه و بيد الله عهوده و بقدرة الله سلطانه . يعني سلام بر تو اي كسي كه ميبيني و ميشنوي كسي كه ميثاقهاي او در مقابل خداست و عهدهاي او بدست خدا و سلطنت او بقدرت خداوند است . يا ميگويند مطلع شده لكن ابطال باطل و احقاق حق را از عهده برنيامده با آنكه سلطنت او بقدرت خداست يا ميتوانسته لكن عصيان پرورنده خود را نموده است نعوذ بالله با آنكه ما قائل به عصمت آن بزرگواران هستيم عليهم السلام يا ميگويند خداوند دين تامي بر پيغمبر خود نازل كرده و مردم را تا روز قيامت تكليف بآن نموده آنوقت پيغمبر و اولياء خود را از ميانه برداشته و براي او در حفظ دينش بدا حاصل شده و امر را واگذار به شيطان كرده كه با دين او بهر قسم كه ميخواهد بازي كند ما لهم كيف يحكمون نظر كن به فرمايش حضرت رضا عليه السلام در حديث علل در علت لزوم وجود امام كه ميفرمايد و از جمله آنكه هر گاه براي آنها امام قيم امين حافظي قرار نداده بود كه محل وديعهها باشد ملت از ميان ميرفت و دين نابود ميشد و سنتها و احكام تغيير ميكرد و اهل بدعت در آن ميافزودند و اهل الحاد ميكاستند و امر را بر مسلمين مشتبه مينمودند چرا كه ما ميبينيم كه خلق ناقص و محتاجند و كامل نيستند و مختلفند و هواهاي آنها متفاوت و روشهاي آنها متشتت است پس اگر قيم حافظي براي آنچه پيغمبر (ص) [ص 90] آورده براي آنها قرار داده نشود همانطور كه بيان كرديم فاسد ميشوند و شرايع و سنن و احكام و ايمان تغيير ميكند و در اين امر فساد همه خلق است . تمام شد حديث شريف .
حال بعد از اين بيانات وجهي براي اينكه جايز باشد كه امام تصرف نكند ميبيني و اگر تصرف نميفرمود ما معذور بوديم كه در روايت روات شك كنيم اما چون بامر خداوند در ملك تصرف ميفرمايد و اوامر خود را به روات ثقات خود ميرساند بهمان طور كه رضاي خدا در آن است و با دستهاي عدول خود تحريف اهل غلو و انتحال مبطلين و تأويل جاهلين را از روايات نفي ميكند در توقيع شريف خود بما فرموده است كه هيچيك از دوستان ما معذور نيستند كه شك كنند يا بشك بياندازند در آنچه روات ثقات ما از ما روايت ميكنند بتحقيق شناخته شدهاند كه ما ايشان را شريك سر خود ميگيريم و آنرا بوسيله ايشان بسوي موالي خود حمل مينمائيم تمام شد توقيع شريف . و به فرمايش امام خود وثوق و اطمينان پيدا كن و بحرف آنها كه بر نفوس خودشان اقرار دارند كه بدون علم سخن ميگويند گوش مده و خود و ديگري را در آنچه ثقات امام براي تو روايت ميكنند بشك ميانداز و بدان كه آن روايات احكام خداوند هستند كه بتو رسانده و امام تو از وراء آنها شاهد و ناظر است و عجيب است از ايشان كه بعد از آنكه ادعاي انسداد باب علم را مينمايند چطور جرأت فتوي بمظنونات خود را مينمايند بعد از آنكه حضرت باقر عليه السلام فرموده است هر كس [ص 91] فتوي بدهد بر مردم بدون علم و هدايتي از خدا ملئكه رحمت و ملئكه عذاب او را لعنت كنند و گناه هر كس به فتواي او عمل كند ملحق باو ميشود انتهي ، و آيا احتياط نميكنند كه فتوا بآنچه علم ندارند ندهند تا گناه آنها كه بفتواي آنها عمل ميكنند ملحق بآنها نشود .
و اما شما اي برادر مكرم در دين خودتان احتياط كنيد چون دين شما برادر شما است و تا قيامت مصاحب شماست و پيروي هواهاي قومي را كه در دين خدا سخن ميگويند و برهاني از خداوند بر آن ندارند نكنيد و همه سعي خود را در معرفت اشخاصي بكار بريد كه دلهاي آنها به نور علم باحكام خدا روشن است و از آنها نور بگيريد چرا كه هر كس خدا براي او نوري قرار نداده نوري ندارد و اگر تفصيل قول را در اين مطلب كه باب علم بسته نيست بلكه مفتوح است خواسته باشيد به كتاب " علماليقين " از مؤلفات مولاي ما مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه رجوع كنيد .
و بالاخره بدانيد بعد از اين جماعت كه امر بر آنها مشتبه شده و اميد است كه خداوند ما و آنها را بصراط مستقيم خود هدايت فرمايد جماعتي از هياكل شيطان متلبس به لباس علما شدهاند از روي مكر و خدعه براي طلب دنياي پست و امر خود را بر عوام مشتبه كردهاند و فتنه از ايشان برخاسته و بسوي آنها بازميگردد و ائمه عليهم السلام ايشان را در اخبار خود وصف فرموده و وجوه خدعههاي آنها را بيان كردهاند و ما را از گول خوردن به خدعههاي آنها بر حذر داشتهاند چنانچه حضرت علي [ص 92] بن الحسين عليه السلام ميفرمايند وقتي ديديد كه شخص سيرت و روش او نيكوست و آرام و ملايم سخن ميگويد و در حركات خود خضوع دارد پس دستي نگاه داريد و غره نشويد كه چه بسيارند آنها كه از رسيدن به دنيا و ركوب اعمال حرام در دنيا بواسطه ضعف بنيه و سستي و كمدلي عاجزند و دين را دام قرار دادهاند پس چنين كسي همواره با مردم بظاهر خود رفيق ميشود و اگر بر حرامي دست يافت در آن وارد ميشود و اگر ديديد كه از مال حرام پرهيز ميكند باز صبري بكنيد غره نكند شما را چونكه شهوات مردم مختلف است پس چه بسيار شخص كه از مال روي بتابد اگر چه زياد باشد و در مورد زن زشت و بدگلي صبر و حلم پيشه كند و مرتكب حرام نشود پس چون ديديد كه از اينهم عفت دارد باز مهلتي دهيد غره نكند شما را تا آنكه بسنجيد قوه و استحكام عقل او چگونه است كه چه بسيار شخص كه از همه اينها اجتناب ميكند آنوقت به عقل متيني رجوع نميكند پس آنچه را كه با جهلش خراب ميكند بيشتر است از آنچه بعقلش اصلاح ميكند پس هر گاه ديديد كه عقل او هم متين است اندك صبري كنيد و غره نشويد تا ببينيد همدست هواي خود ميشود بر عليه عقلش يا همراه عقل خود ميشود بر عليه هواي خود و عشقش به رياستهاي باطله چطور است و پرهيزش از آنها به چه پايه است چونكه در ميانه مردم هستند كه زيانكار دنيا و آخرتند دنيا را براي دنيا ترك ميكنند و لذت رياست باطل را از لذت اموال و نعمتهاي [ص 93] مباحه حلال خوشايندتر مييابند پس همه اينها را بكلي ترك ميكنند براي طلب رياست حتي اذا قيل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد يعني حتي وقتي كه باو گفته شود از خدا بترس تكبر او را وادار بگناه ميكند پس كافي است او را جهنم و چه بد جائي است . پس اين شخص خبط ميكند مثل خبط شتر كور كه اول باطلي دهنه او را به دورترين غايات زيانكاري ميكشد و خدا هم او را بعد از آنكه طلب چيزي را ميكند كه قادر بر آن نيست فرصت ميدهد در طغيانش پس حرام خدا را حلال ميكند و حلال خدا را حرام باك ندارد هر چه از دين او فوت شود تا وقتي كه رياست او كه براي آن زنده است سالم و باقي باشد پس اينها هستند كه خداوند بر آنها غضب و لعنت فرموده و براي آنها عذاب خواركنندهاي آماده كرده اما مرد همه مرد و مرد بزرگ آنست كه هواي خود را تابع امر خدا قرار داده و قواي خود را در رضاي خدا بذل كند و ذلت با حق را به عزت ابدي نزديكتر ميبيند از عزت در باطل و ميداند كه سختي و زحمت كمي كه تحمل ميكند او را به دوام نعيم در خانهاي كه نابودي و تمامي ندارد خواهد رساند و ميداند كه خوشيهاي بسياري كه با تبعيت هواي نفس باو برسد سرانجام آنها عذابي بيپايان خواهد بود و تمامي نخواهد داشت پس در واقع چنين مردي مرد حقيقي و نيكو است پس متمسك باو باشيد و به سنت او اقتدا كنيد و بوسيله او متوسل به پروردگار خود باشيد كه هرآينه دعاي او مستجاب است و خواهش او رد نميشود و نبايد [ص 94] بترسيد كه امر اين اشخاص بر شما مشتبه شود و شما را گمراه كنند چرا كه خداوند هر گاه از دل شما چنين بداند كه جز حفظ دين و تعظيم ولي خود قصدي نداريد شما را در دست اين ملبسين و ظاهرسازان رها نكرده براه راست واقف مينمايد و ان الله لايهدي كيد الخائنين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم اجمعين ، تمام شد تسويد اين اوراق در صبح روز چهارشنبه بيست و هفتم ماه صفر سال ١٣٩٢ در قريه احمدآباد از قراء كرمان حامدا مصليا مستغفرا .
تمام شد ترجمه كتاب مبارك بر دست بنده كمترين زينالعابدين در شب شنبه پنجم ذيحجه سنه ١٤٠٧ قمري مطابق دهم مرداد ١٣٦٦ هجري شمسي و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين .