[ص 4] بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه و مظهر لطفه محمد و آله الطاهرين .
اما بعد پس چنين گويد بنده خاكسار و ذره بيمقدار محمدكاظم بن محمدقاسم الحسيني الرشتي كه چون نماز اعظم اركان دين است و اقواي اعمال مسلمين كه بقبولش ساير اعمال مقبول و عدم قبولش كل اعمال مردود و مقام توجه بحضرت قدس است و رتبه اتكائي بر سرير انس چنانچه حديث نبوي (ص) الصلوة معراج المؤمنين بر آن دليلي است واضح و شاهدي است روشن پس صرف همت در تصحيح و تنقيح آن از جمله لوازم [ص 5] و كمال توجه بقلب در آن واجب و متحتم و چون وصفش دون ذاتش باحسن لغات كه لغت عربيت است موضوع لهذا فارسيزبانان را كه انس بلغت عرب نيست از معاني و دقايق و حكم و اسرار آن حظي نيست و باين علت لذت اقبال و حسن عبادت و كمال توجه و اخلاص قلب ايشان را حاصل نيست لهذا بعض از ارباب ايمان كه بزيور صلاح و تقوي آراسته و بحليت صدق و ديانت پيراسته طالب طريق قويم و جوياي صراط مستقيم اكمل الله له الايمان و افاض عليه من كمال البر و الاحسان انه كريم رحيم منان از اين حقير ملتمس كه معاني و بعض اسرار جزئيه نماز را بزبان فارسي در سلك تحرير و تسطير درآورم تا عوام نيز از معاني آن اطلاع بهم رسانيده شايد توجه تام بجناب ملك علام رسانند و بمدلول الدال علي الخير كفاعله اين روسياه نيز مشمول عنايات الهيه گردم و لكن چون وقت تنگ و اشغال [ص 6] بسيار و قلب غير مجتمع ميسر نشد كه حقيقت حال را كماينبغي بطوريكه ممكن است اظهار آن در معرض عرض درآورم بكمال اختصار و غايت اقتصار كفايت كرد و الله المستعان .
بدانكه شيخ صدوق (ره) در امالي بسند خود از ابنعباس روايت كرده كه جناب پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود كه حضرت حق جل و علا را ملكي هست كه او را اسخائيل ( سخائيل خل ) مينامند و موكل است بگرفتن براتها از براي نمازگذارندگان در نزد هر نمازي از جانب پروردگار عالم پس چون صبح كنند مؤمنين و برخيزند براي نماز پس وضو ميگيرند و نماز صبح را ادا ميكنند براتي از جانب خداوند عزوجل براي ايشان ميگيرد باين مضمون كه منم خداوند باقي اي بندگان و كنيزان من در حرز و حمايت خود قرار دادم شما را و در حفظ خود و تحت كنف حراست خود گردانيدم شما را قسم بعزت خود كه شما را مخذول نخواهم كرد و [ص 7] گناهان شما آمرزيده است تا وقت ظهر پس چون وقت ظهر درآيد پس برخيزند مؤمنين براي نماز ظهر پس وضو بگيرند و نماز بجاي آورند آن ملك از جانب خداوند عزوجل برات دوم ميگيرد براي ايشان كه نوشته است در آن كه منم خداوند قادر اي بندگان و كنيزان من بدل كردم سيئات و گناهان شما را بحسنات و آمرزيدم گناهان شما را و جاي دادم شما را بجهت خوشنودي من از شما را در خانه جلالت و عظمت پس چون وقت عصر درآيد و مؤمنين براي نماز برخيزند و وضو بگيرند و نماز بجاي آورند ملك براي ايشان برات سوم بگيرد كه نوشته است در آن منم خداوند جليل جليل است ذكر من و عظيم است پادشاهي من اي بندگان و كنيزان من حرام كردم بدنهاي شما را بر آتش و ساكن گردانيدم شما را در مسكن نيكوكاران و دفع كردم برحمت من از شما شر اشرار را پس چون وقت [ص 8] مغرب دررسد پس مؤمنين برخيزند و وضو بگيرند و نماز بجاي آورند آن ملك براي ايشان برات چهارم بگيرد كه در آن نوشته است منم خداوند جبار كبير متعال اي بندگان و كنيزان ملائكه من از پيش شما بالا رفتهاند و از شما راضي و خوشنودند و سزاوار است كه من راضي شوم از شما و بدهم بشما روز قيامت آرزوهاي شما را پس چون وقت نماز عشا دررسد آن ملك براي ايشان برات پنجم بگيرد كه در آن نوشته است كه منم خداوندي كه هيچ معبودي غير از من نيست و هيچ پروردگاري بجز من نه اي بندگان و كنيزان من در خانهاي خود خود را پاك كرديد و بخانه من پاك آمديد و در ياد من خوض كرديد و حق مرا شناختيد و آنچه بر شما واجب كردم ادا نموديد گواه ميگيرم تو را اي اسخائيل و ساير ملائكه را كه من راضي شدم از ايشان پس اسخائيل هر شب بعد از عشا سه نوبت صدا بلند ميكند و ندا ميكند كه اي ملائكه خداوند عالم بدرستي كه [ص 9] خداي جل و علا آمرزيده است نمازگذارندگان و توحيدكنندهگان را پس باقي نميماند ملكي در هفت آسمان مگر اينكه استغفار ميكنند براي نمازگذارندگان و دعا ميكنند براي ايشان كه توفيق مداومت را بيابند و هر مرد يا زني را كه نماز شب روزي شود برخيزد از خوابگاه خود با اخلاص پس وضوي كامل بگيرد و نماز بجاي آورد براي خداي عزوجل با نيت درست و دل سالم از وساوس نفسانيه و شيطانيه و بدن خاشع و چشم اشكبار از خوف خدا قرار ميدهد خداوند عزوجل در پشت سر آن مؤمن يا مؤمنه نه صف از ملائكه هر صفي عدد ايشان را بغير از خدا نميداند يك طرف آن صف بمشرق متصل و طرف ديگر بمغرب پس چون فارغ شود از نماز نوشته ميشود برايش بعدد آن ملائكه درجات در بهشت منصور روايت ميكند كه چون ربيع بن بدر اين حديث را ذكر ميكرد ميگفت كجائي تو اي غافل از ادراك اين [ص 10] كرم و كجائي تو اي غافل از نماز شب و از اين ثواب عظيم پس خود را از اين خير عظيم محروم مكن و توجه كن در نماز و بآداب او را بعمل آور كه چون نماز تو مقبول شد ساير اعمال تو مقبول ميشود و چون نماز تو مردود شد همه اعمال تو مردود ميشود و جناب امام زينالعابدين (ع) فرموده كه قبول نميشود از نماز مگر آنچه را كه اقبال كني بآن بدل تو و اتفاق ميافتد كه از بعضي نصف نماز ايشان مقبول ميشود و از بعضي ثلث و از بعضي ربع بقدري كه دل را از نماز بيرون نبرده پس سعي كن در اقبال و اخلاص كه اين هر دو منشأ سعادات و عمده خيرات ميباشند .
آغاز كلام - چون خواهي كه نماز بجا آوري اول خود را پاك كن از نجاسات ظاهريه و باطنيه كه اراده توجه بحظيره قدس و ملاقات با ملائكه اصحاب انس داري با نجاست ايشان از شخص دوري ميكنند چه ايشان پاكاند با ناپاكان آشنائي نميكنند پس [ص 11] وضو بساز و اول روي خود را بشوي كه ميخواهي بجانب حضرت ( حظيره خل ) قدس رو آوري و دستها را تا ذراع بشوي كه ميخواهي بلند كرده از او طلب حوايج كني و خاضع و خاشع شوي و پاها را مسح كن تا سعي بجانب او نمائي و رو ( سر خل ) را نيز مسح كن كه محل بركت است و نزول رحمت پس مستشعر باش عظمت خداوند را و كبريا و جلالت او را و ضعف و فقر و عجز و ذلت خود را پس بگو در اذان الله اكبر الله اكبر الله اكبر الله اكبر يعني عظيم و بزرگست خداوند جليل تبارك و تعالي و بزرگتر است از آنكه بوصف درآيد يا بدانش كسي آيد يا ادراك در مقام معرفتش قدم نهد بلكه از آن عظيمتر و بزرگتر و جليلتر است از اينكه مخلوق را با او نسبتي باشد و يا در نزد حرم كبرياء او مذكور گردند يا او را وصف توانند كرد مگر بآن وصفي كه خود را بآن توصيف كرد براي خلق كه سبحان ربك رب العزة عما يصفون پس بتكبيرات اثبات فقر و [ص 12] بياعتباري و بيقدري خود و عظمت و جلالت و قهاريت و عدم وصول خلق بمعرفت بوجهي من الوجوه پس توجه كن بجانب او و اقرار كن بتفرد و استقلال او و اينكه غير او چيزي مستقل و متحقق و ثابت نيست پس بگو اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله يعني گواهي ميدهم و شهادت ميدهم كه نيست معبودي شايسته عبادت و پرستش موجود و متحقق و ممكن بجز ذات بيهمتاي حضرت احديت جلت عظمته آن خداوندي كه خلق متحير و سرگردان ميباشند در معرفت عظمت و جلالت او زيرا كه مستقلي غير او نيست چنانچه در تكبير معلوم شد پس اوست واحد ( احد خل ) در ملك و قيوميت و چون شهادت از دو عادل قبولست لاجرم بظاهر و باطن خود گواهي ميدهد باين جهت است كه دو مرتبه شهادت لازم باشد پس چون اثبات تفرد و استقلال وحدانيت او تعالي نمودي و اينكه اجل است از مباشرت و معاشرت خلق تا بيواسطه فيض وجودي و شرعي خود [ص 13] را بخلق برساند پس لازم شد واسطه كه فيض از او اخذ ( واحد خل ) نموده بخلق برساند بعلت مناسبت با خلق و ترجمه كند براي ايشان وحيهاي خدا را موافق و مناسب لغت و فهم ايشان پس اقرار برسالت و نبوت آن واسطه كه متمم اقرار بوحدانيت است كن پس بگو اشهد ان محمدا رسول الله (ص) اشهد ان محمدا رسول الله (ص) يعني گواهي ميدهم كه محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلي الله عليه و آله فرستاده خداست بخلق بجهت تبليغ و اداي جميع تكاليف كه از خلق ميخواهد بعلت احتياج خلق و عدم تمكن ايشان از اخذ و تلقي از جناب رب العزه بدون واسطه پس بايست كه اقرار كني و اعتقاد نمائي بجميع ما جاء به النبي صلي الله عليه و آله كه از آن جمله نصب خليفه و وصي بلافصل جناب اميرالمؤمنين (ع) با يازده فرزند ارجمندش امامان دين و هاديان طريق يقين سلام الله عليهم اجمعين و از آن جمله [ص 14] معاد و حشر ارواح و اجساد و همچنين ساير اعمال و اقوال و اعتقادات كه از شرع مبين به نص خاتم المرسلين عليه و آله صلوات الله ابد الآبدين ثابت و محقق گشته پس اگر گواهي بولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را نيز مقرون بشهادت برسالت سازي بسي زيبا و پسنديده و نيكو و زيبنده و لكن جزء اذان و اقامه بايد نداني چون اقرار و اعتراف بوحدانيت و يگانگي حق تعالي و استقلال او سبحانه و تعالي و اضمحلال ماعدا و اقرار به رسالت خاتم انبياء صلي الله عليه و آله نمودي پس مستشعر شو و بخود آي و بفهم كه فخري برايت نيست الا در طاعت و بندگي و توجه بجانب حضرت حق تعالي بآن قانون و روشي كه خاتم انبياء صلي الله عليه و آله قرارداد فرموده و چون اعظم طاعات و اهم عبادت نماز است پس بر نماز قيام به بندگي نما و نفس خود را مخاطب ساز از جانب حق تعالي پس بگو حي علي الصلوة [ص 15] حي علي الصلوة يعني اقبال كن و بشتاب بسوي نماز بظاهر و باطن كه نماز معراج مؤمن است و سبب وصول بمقامات عاليه و باعث عطاهاي بيپايان و كمال عبوديت محضه براي خالق منان پس ذكر كن ثمره و علت نماز را از جانب حق تعالي كه موجب رستگاري و فوز عظيم است در دنيا و آخرت پس بگو حي علي الفلاح حي علي الفلاح يعني بشتاب و اقبال كن بسوي رستگاري از مكاره دنيا و فوز عظيم باعلا مقامات درجات آخرت چه هر كس دو ركعت نماز مقبول بجاي آرد حق تعالي او را عذاب نخواهد كرد و چونكه فلاح و رستگاري كسي خيال ميكرد كه از غير نماز حاصل ميشود و حال آنكه حاصل نميشود كما ينبغي الا بنماز لاجرم ذكر كن براي نفس خود كه حقيقت فلاح و رستگاري منحصر بنماز است و نماز اعظم اركان دينست پس بگو حي علي خير العمل حي علي خير العمل بشتاب بسوي نيكوتر اعمال و پسنديدهتر [ص 16] افعال كه هيچ عملي از او بهتر و هيچ عبادتي از او شايستهتر نباشد پس چون افضل و اكمل و بهترين اعمال شد پس فلاح و رستگاري كه در اين عمل متصور است در هيچ عملي متصور نخواهد بود پس بخود آي و بهوش باش كه اعمال هر چند اسباب وصول بدرجات عاليه و مقامات متعاليه است و ليكن اعتماد بر عمل نشايد و ركون بآن خسارت دنيا و آخرت آورد چه اعمال در جنب معاصي بندگان و نعمتهاي گوناگون بيپايان حضرت سبحان چه مقدار دارد كه عامل بآن تواند مستحق مرتبه از مراتب بشود و بآن داخل بهشت شود پس توجه بجانب خدا كن و عظمت و كبريائي او را در نظر آور و بدانكه بغير از فضل و كرم او چيزي بكار نيايد پس بگو الله اكبر الله اكبر يعني خداوند عالم جلت عظمته اعظم و اكبر و اجل از آنست كه نظر باعمال ما كند و بآن پاداش دهد ما را اشيا را در نزد او تحققي و مقداري [ص 17] نيست پس بفضل و كرم خود رحمت كند و اين عمل وسيله وصول بفضل و كرم او است پس چون اثبات اضمحلال اشياء بتكبير كردي پس بسرمنزل توحيد قدم نه و بگو لا اله الا الله لا اله الا الله يعني موجودي متأصل و صاحب اثري متحقق نيست مگر ذات بيهمتاي حضرت كريم منان و قادر سبحان تعالي شأنه و جل احسانه و اعظم ( عظم ظ ) انعامه پس قطع كن كلام را و يك گام بردار يا سجده كن و در سجده بگوي لا اله الا الله انت ربي سجدت لك خاضعا خاشعا باز ( يا خل ) بگو رب سجدت لك خاضعا خاشعا ذليلا يعني نيست معبودي سزاوار پرستش مگر خداوند بيمثال سبحانه و تعالي بارالها توئي پروردگار من سجده ميكنم براي تو در حالتيكه خاضع و خاشع ميباشم براي تو پروردگارا سجده ميكنم براي تو در حالتيكه خاضع و خاشع و ذليلم و در نماز مغرب سجده كردن مستحب نيست ميان اذان و اقامه پس برخيز و متوجه اقامه [ص 18] شو مثل اذان و ليكن الله اكبر دو بار بگو و قد قامت الصلوة بيفزاي و لا اله الا الله در آخر يكبار بگو و سبب اذان و اقامه آنست كه انسان را جسمي است و روحي و هر يك را دو مرتبه است مرتبه اعلي و اسفل پس باذان اعلام ميكند جسم خود را بدو مرتبهاش و در اول چهار تكبير ميگويد در مقام هر عنصري از عناصر اربعه كه حقيقت جسم مركب از آنست و در مابقي اذكار دو مرتبه ميگويد بعلت دو مرتبه وجود خود چه نماز بايست بكل مراتب بعمل آورد و اقامه اعلام عالم ارواح است و تذكارش توجه بجانب حق تعالي به نماز باين علت است كه در اذان صوت را بلند ميكنند و در اقامه نميكنند .
پس نيت كرده براي نماز بايست و تكبيرة الاحرام بگو و قلب خود را متوجه كن و حواس خود را جمع ساز و اعضا و جوارح خود را ساكن گردان زيرا كه ميخواهي كه اداي امانت كني كه آسمانها و زمينها و كوهها از تحمل و [ص 19] محافظت آن عاجز شدند و از قهر و سطوت جبار عالم در نزد تضييع آن خايف و هراسان پس مستشعر باش كه مانند بندگان بخدمت سيد و مولاي خود قيام و اقدام نمودي و كمال حسن خدمت كه شيوه بندگان با اخلاص است بايست بعمل آوري چون جهل و عجز و فقر ذاتي ممكنست لاجرم خدمت كه لايق باشد جز بتعليم خداوند كريم ممكن نيست و وصفي كه سزاوار باشد جز بتوصيف حضرت جبار ميسر ني كما قال عزوجل و اذكروه كما هداكم يعني پرستش كنيد او را بطوريكه خود بيان فرموده پس مشغول قرائت حمد شو كه اشرف سور قرآني و مبدء مفاتيح عوالم غيبيه است و مجمع جميع اسرار الهيه است و مخزن جميع علوم لاهوتيه و ناسوتيه و اوست سبع المثاني و علت مباني و معاني پس بگو بسم الله الرحمن الرحيم يعني ابتدا ميكنم و استعانت ميجويم در جميع امور خصوصا در حفظ و اعانت [ص 20] بر اداي نماز بر مثال اصحاب راز و ارباب نياز بجميع حدود و شرايط و آداب بنام خداوندي كه كامل مستجمع جميع كمالات و منزه از جميع نقايص كه اين صفت دارد رحمن است يعني خالق خلق است و رازق عباد و محيي بلاد و منقي ( مفني خل ، مبقي ظ ) احياء و ناشر اموات و رساننده است بهر صاحب حقي حقش را از مؤمن و كافر و مطيع و فاجر و بزرگ و كوچك و بيمار و تندرست و غير اينها و اين صفت دارد رحيمست يعني آمرزنده گناهانست و عطاكننده از فضل و كرم خود مر مؤمنان و مخلصان را الحمد لله رب العالمين يعني جميع ثنا و ستايش و تمامي فواضل و كمالات مخصوص خداوندي است كه پرورشكننده عالميانست از هزارهزار عالم و هزارهزار آدم كلا در قبضه قدرت و اختيار او است و تربيت ميكند هر يك را فراخور استعداد و قابليتش الرحمن الرحيم بخشاينده است و مهربان مالك يوم الدين پادشاه [ص 21] روز جزاست و قسيم بهشت و دوزخ و رساننده اهل بهشت به بهشت و اهل دوزخ بدوزخ و اهل حظاير بحظاير اياك نعبد تو را عبادت ميكنيم بس و اياك نستعين و از تو استعانت ميجوئيم بس كه بجز تو همه مضمحل و باطل و از غير از تو جمله فاني و زايل اهدنا الصراط المستقيم ارشاد و هدايت كن ما را براه راست و جاده مستقيم صراط الذين انعمت عليهم براه آن كسانيكه انعام كردهاي تو بر ايشان از فضل و كرم خود مانند صديقان كه تصديق كردند بعظمت و قهاريت و استيلاء و احاطه و قيوميت تو پس منع كردند قلوب خود را كه جز تو را ياد كند و قوا و حواس و مشاعر خود را كه جز بتصور عظمت و كبريائي و جبروت تو مشغول شوند و منع كردند اعضا و جوارح خود را كه جز در خدمتگذاري تو صرف كنند و مانند شهيدان كه نفوس و شهوات خود را براي رضاي تو سلب كردند و نفوس خود را بالمره در محبت تو [ص 22] كشتند و از خود فاني شدند و بتو باقي و مانند صالحان كه پيوسته حاضر بزم حضور و مقابل فواره نور ايشانند كه نعمت از فضل و كرم تو شامل حال ايشان شده و ايشان را از خود برده و بتو سپرده پس ما را هم در سلك ايشان منسلك و در نظم ايشان منتظم گردان غير المغضوب عليهم نه راه كسانيكه بر ايشان غضب كرده و از باب رحمت خود رانده و حلاوت محبت خود را بايشان نچشانده مقيد بشهوات ( بوثائق شهوات خل ) اسير در زندان ظلمات انيات و لا الضالين و نه راه گمراهان و از مشاهده نور معرفت تو كوران و از لذت حلاوت ذكر تو بيخبران پس چون كلام باينجا رساني بخود آي و عظمت الله را در نظر آر و بترس از آنكه رحمت شاملت نشود و حذر كن از آنكه اين نعمت واصلت ( از تو و اهلت خل ) نگردد پس منقطع شو بحضرت قدس و متوجه شو بحظيره انس پس اندكي ساكت شو و بعد از آن شروع كن در سوره ديگر كه آن سوره تفصيل [ص 23] اين اجمال و تبيين اين احوالست پس چون اين سوره مباركه را كه جامع دو اصل يكي توحيد دوم ذكر محمد صلي الله عليه و آله و اهل بيت طاهرين او (ع) است پس از سورهها اختيار كن براي ركعت اول سوره را كه منسوبست بجناب پيغمبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت اطهارش (ع) و از براي ركعت دوم سوره كه منسوبست بتوحيد و مذكور است در او مقامات تفريد و احسن سور در نسبت اولي سوره قدر است و در ثانيه سوره توحيد هر چند تو را اختيار است در اختيار هر سوره كه خواهي بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه في ليلة القدر بدرستي كه ما فرو فرستاديم قرآن را در شب قدر و ما ادريك ما ليلة القدر و چه ميداني تو از عظمت و مقدار و رفعت مقام شب قدر را ليلة القدر خير من الف شهر شب قدر شبيست كه ملائكه زمينها و آسمانها و ساكنان كرسي و حاملان عرش جملگي بر امام زمان عليه السلام نازل ميشوند و جميع [ص 24] اخبار و وقايع و احوال از آنچه محتوم است و از آنچه مشروط است و از آنچه شرطش واقع ميشود و آنچه شرطي ( شرطش خل ) واقع نميشود و جميع احوال خلق را كلا بامام زمان (ع) خبر ميدهند با ساير اسرار غيبيه و رموزات مخفيه و در همان شب بقدر ملائكه مذكوره شياطين نازل ميشوند بر رئيس اهل باطل در آن زمان پس خبر ميدهند او را بجميع امور باطله و علوم افلاكيه ( افكيه خل ) كاذبه و رسوم معوجه مغيره و امور باطله كه مشابه حقست بجهت تمويه بر ضعفاء مؤمنين بالجمله آن شب روي زمين تنگ ميشود از كثرت نزول ملائكه بر امام حق (ع) و كثرت ورود شياطين بر امام باطل عليه اللعنة و العذاب و باين علت آن شب را شب قدر گويند و اين نعمت عظمي از خواص محمد (ص) و آل اطهار او است صلوات الله عليهم و در هر سال مستمر است الي يوم القيمة پس خداوند عالم خبر ميدهد كه اين شب بهتر است از هزار ماه كه [ص 25] بنياميه لعنهم الله تعالي مستولي بر حكم بودند و غصب حق از اهل حق نمودند و آن هشتاد سال است تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام نازل ميشوند در اين شب ملائكه از تمامي آسمانها و از عرش و كرسي بر امام عليه السلام و نازل ميشود روح كه ملكيست اعظم از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل كه تسديد ائمه عليهم السلام ميكنند و ايشان نازل ميشوند در اين شب و خبر ميدهند از هر امري بسلامت و صحت و عدم قصور و فتور و عدم اعوجاج بلكه خبر ميدهند اشياء را علي الحق و طريق مستقيم هي حتي مطلع الفجر اين امور و احوال ثابت است و كاينست تا طلوع صبح يا آنكه اين شب جامع اين احوال است تا طلوع صبح بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد بگو اي محمد (ص) كه خداوند تعالي يكي است بي شريك و بي مثل و مانند و بي نظير و بي وزير و بي مشير [ص 26] و بي جزء و بي تركيب الله الصمد پروردگاريست غني و بينياز همه باو محتاجاند و او بكسي محتاج نيست لميلد نزاد و اولادي برايش نيست و الا شريك بودند با او و جزئي برايش پيدا ميشد و لميولد از چيزي متولد نشده و الا آن چيز مقدم بود و اصل و محال است بر خدا چيزي مقدم باشد و لميكن له كفوا احد و نيست براي او مانندي و همسري و احد است در ذات خود و واحد است در صفات و واحد است در افعال و واحد است در عبادت پس چون سوره را باتمام رسانيدي و توجه تام بحضرت قدس نمودي و فعل و قول بعمل آوردي و قيام بخدمت نمودي پس خاضع شو و ذليل باش و بدان كه اين قيام و اين اعمال نه از قدرت خود است بلكه مقامت فنا است و مسكنت ترابست پس رو آر بسوي خاك و بايست بحد راكع و گردن را كشيده نگاه دارد و پشت را چنان خم كن كه اگر قطره آبي بيفتد [ص 27] نسبتش بهمه اطراف علي السوي باشد پس مستشعر باش بر ضعف خود و فقر و ذلت خود را و بر خود قرار ده كمال عبوديت را هر چند گردنم را ببرند پس تسبيح و تنزيه كن خداوند را و بگو سبحان ربي العظيم و بحمده يعني تسبيح و تنزيه ميكنم حق تعالي را از جميع صفات امكانيه تنزيه كردني در حالتيكه من مشغولم بحمد و ثناي او پس سر بردار و مستشعر باش كه از خاك ايجاد شدهام پس بگو سمع الله لمن حمده يعني شنيد خداوند كريم و قبول كرد بفضل و كرم خود مر كسي را كه حمد او كرده و ثناي او را بجاي آورده اگر چه اين حمد و ثنا لايق جلال و عظمت او نيست پس تكبير بگو و رو آور بعظمت خدا و تفرد او و اضمحلال ماسوا و اينكه هر زنده ميميرد پس رو بخاك آر براي سجده و اعضاي سبعه را كه اهم و اعظم و اشرف اعضا است بخاك بچسبان و بخاطر آر كه دومرتبه خواهي مرد و با خاك يكسان خواهي شد چنانكه اول [ص 28] مرتبه در خاك بودي و از خاك آفريده شدي پس پستي مرتبه خود و علو و رفعت و قدر خداوند جبار را متذكر شو و بگو سبحان ربي الاعلي و بحمده يعني پاك و منزه است از جميع نقايص و صفات خلقيه و سمات امكانيه پروردگار من كه بلند است قدرش و عالي است جلال عظمتش از اينكه برسند باو عقول و اوهام و افهام و مدارك و مشاعر از كل خلق از ملك مقرب و نبي مرسل پس در ساير ادعاها بطريق اولي و من مشغولم بحمد و شكر او و ثنا و ستايش او پس سر بردار و متذكر شو كه دومرتبه زنده خواهند كرد تو را در قبر و از تو سؤال خواهند نمود آنچه را كه ترا بآن تكليف كردهاند و خواهند نوشت بر تو اعمال حسنه و سيئه ترا و آن شغل ملكيست كه او را رومان نامند پس توبه كن از گناهان و سيئاتي كه كردهاي و ميترسي كه بر تو نوشته شود و عقوبتش لازم تو گردد پس بگو استغفر الله ربي و اتوب اليه يعني [ص 29] طلب ميكنم آمرزش را از خداوندي كه پروردگار منست و بازگشت ميكنم و رو ميآورم بسوي فضل و كرم او پس باز نظر كن بحال خود و اضمحلال و ناچيزي خود و استقلال و تفرد حق تعالي را پس بگو الله اكبر يعني براي خدا ثابت است عظمت و كبريا و بقا و دوام پس بخاطر آور كه باز دومرتبه خواهند خلق مرد در نزد نفخه صور پس باز بخاك بيفت و خود را مرده انگار و از حركات نفسانيه و جسدانيه دست بازدار پستي مرتبه خود را نظر نموده خداوند را بعلو مقام ياد كن و بگو سبحان ربي الاعلي و بحمده پس سر بردار و ياد حشر اكبر و نشر روز قيامت كن و بگو الله اكبر كبريا و عظمت لايق حضرت پروردگار است و كل خلايق مضمحل و نابود در قيامت امري جز امر او و حكمي غير از حكم او نباشد و معني و الملك يومئذ لله بر خواص و عوام ظاهر و هويدا گردد پس برخيز بجهت قيام قيامت و بگو بحول الله و [ص 30] قوته اقوم و اقعد يعني بحول خداوند عزوجل و تحويل و تغيير دادن او مرا از حالي بحالي و از حكمي بحكمي و بقوه و اقتدار او ميايستم و مينشينم پس بايست و مشغول قرائت باش بترتيبي كه سابق مذكور شد پس بترتيب سابق ركوع و سجود كرده بعد از رفع رأس از سجده دوم تشهد بخوان و متذكر باش صحراي محشر را و اينكه خلايق نامه اعمال ايشان در دست ايشانست پارهاي بدست راست دارند و پارهاي بدست چپ پس خلايق كلا در آن روز بصورت تشهد متورك نشسته حساب بولي حساب ميدهند پس آن روز را بخاطر آورده و آن مجلس را متذكر شده مشغول حساب دادن باش و بگو اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له يعني گواهي ميدهم باينكه نيست خداوندي لايق پرستش و عبادت مگر خداوند تبارك و تعالي كه واحد ( احد خل ) است و شريكي براي او نيست در ذات كه قديمي باشد بجز او و [ص 31] در صفات كه مثلي باشد براي او يعني بمعني صفت او براي كسي صفتي باشد و در افعال يعني در ايجاد موجودات و كافه مصنوعات براي او شريكي يا معيني يا وزيري يا مشيري يا وكيلي باشد يا مانند غلامي كه باذن و امر آقاي خود كاري بانجام رساند بلكه او است سبحانه و تعالي متفرد و متوحد در ايجاد و خلق و رزق و احيا و اماته خالقي و رازقي بجز او نباشد اگر چه باذن و امر او باشد مثل وكيل و غلام و در عبادت يعني بجز او سبحانه و تعالي چيزي را مستقل نبيند و چيزي را منشأ اثر نداند و وجود و عدم اشياء در نظر او علي السويه باشد و مصداق آيه كريمه لاتأسوا علي ما فاتكم و لاتفرحوا بما آتاكم بوده باشد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله يعني گواهي ميدهم باينكه محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله بنده او است خاضع و خاشع براي او است مقهور در تحت سلطنت و كبريائي ( كبرياي ظ ) او است نه [ص 32] شريك است با او نه خالق است بدون او و نه با او و نه او سبحانه در او حلول كرده و نه امور خلق و رزق و احيا و اماته و ساير احكام وجوديه و شرعيه مفوض باو است با انعزال حق سبحانه و تعالي مثل تفويض امر موكل بوكيل و تفويض امر پادشاه بوزير و نه تفويض امور مولا بغلام و گواهي ميدهم كه اوست پيغمبر و فرستاده از جانب خداي تعالي بسوي كافه مخلوقات و عامه موجودات و هر صاحب شعور و ادراكي كه قلم تكليف بر او جاري شده از هر جنس و هر نوع و هر صنف و هر شخص و پيغمبري پيغمبران جمله در نزد ظهور پيغمبريش منقطع گشته هر چه غير او است تابع و رعيت اوست پس بالضروره اقرار دارم كه جميع آنچه از جانب خدا خبر داده و بخلق رسانيده حقست و هيچ شكي و ريبي نيست و اوضح از همه و اجلي از جمله امر وصايت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با اولاد طاهرينش صلوات الله عليهم و [ص 33] بيزاري از اعداء و مخالفين ايشانست اقرار آوردم و اعتراف كردم و دل را بآن منعقد ساختم پس در اين شهادتين و اقرار و تصديق بآن كه محمد و اهل بيتش صلوات الله عليهم واسطه فيضاند ميانه خدا و خلق و قوام ماسواي ايشان وابسته بوجود ذي جود ايشانست و ايشان را غنائي از خداوند قهار نيست و دايم محتاج و مستند از حضرت كردگار لاجرم توجه بجانب حق نموده و دوام مدد و استمرار افاضه را بر ايشان از حضرت كريم منان طالب شو و بگو اللهم صلي علي محمد و آلمحمد يعني بارالها صلوات بفرست بر محمد و آلمحمد و صلوات يا مشتق از صله است بمعني عطيه يا از وصل است بمعني اتصال يا از صلوات است بمعني متابعت پس بنا بر معني اول معني چنين است كه بارالها عطا كن بفضل و كرم خود از فيوضات غير متناهيه و امدادات غير منقطعه محمد و آل اطهارش را تا ايشان بدوام و استمرار [ص 34] افاضه ما ضعيفان را مستفيض گردانند و تقبل شفاعته في امته و ارفع درجته يعني قبول كن شفاعت آن بزرگواران را درباره امتي كه اجابت دعوت او كردند در خصوص وصايت وصي و خليفه او ابن عمش اميرالمؤمنين عليه السلام با خلفاء راشدين از ذريه طاهرين و عصمت و طهارت صديقه طاهره فاطمه زهرا صلوات الله علي ابيها و بعلها و بنيها و عليها پس آن حضرت بعلت كمال رحمت و رأفت كه با اين امت دارد شفاعت ايشان را بر ذمه خود لازم و متحتم گردانيد پس شفاعتش را درباره امتش قبول كن و درجه او را بلند گردان تا پايه ادراك احدي باو نرسد و بدانكه نماز در اول تكليف دو ركعت بيش نبود كه ركعت اولي بازاي اهل دنيا و ركعت ثانيه بازاي اهل آخرت پس جناب پيغمبر صلي الله عليه و آله تفصيل دادند اين دو مقام را و دو ركعت ديگر در پارهاي از نمازها افزودند [ص 35] بازاي اهل برزخ و اهل رجعت كه مندرج در ضمن دنيا و آخرت بودند و در پارهاي از نمازها يك ركعت افزودند بازاي اهل برزخ كه رجعت حقيقة از سنخ عالم برزخ است و در پاره ديگر هيچ نيفزودند براي بيان اينكه زيادتيها را دو ركعت متضمن و شامل است پس در اين صلوات خمس احوال جميع مراتب را براي جميع مخلوقات با اختلاف مراتب و درجات ايشان بيان فرمود پس چون پيغمبر صلي الله عليه و آله عين صلاح و حكمت و صواب بود چه خداوند عالم قلبش را مطهر از اوساخ شهوات فرموده پس قول او قول خدا و امر او امر خدا و نهي او نهي خدا و طاعت او طاعت خدا و معصيت او معصيت خدا خواهد بود لهذا آن زيادتيها را جزء نماز كرده در دو ركعت اول بتشهد تنها اكتفا شد پس بعد از فراغ از تشهد برخيز براي دو ركعت ديگر در ظهر و عصر و عشا پس مخيري ميانه حمد و ميانه [ص 36] تسبيحات اربع پس اگر حمد بخواني سوره ضرور نيست و اگر تسبيح ميخواني بگو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر يعني تنزيه ميكنم خدا را از جميع صفات امكانيه و حالات خلقيه و قرانات كونيه از هر چه محسوس شود و متخيل گردد و بقوه مفكره و واهمه درآيد و بتصوير نفس مصور گردد و بقوه عاقله مدرك شود و در نزد فؤاد ظاهر و منكشف گردد و حمد ميكنم خداوند را بر نعمتهاي غير متناهيه او از نعمت خلق و حيات و رزق و موت و ساير نعمتها و توحيد ميكنم او را از جميع اضداد و انداد باينكه نيست معبودي سزاوار پرستش بغير او سبحانه و تعالي و تكبير ميگويم با اينكه او سبحانه و تعالي اكبر و اجل است از اينكه بفهم علما و عقل حكما و ادراك انبياء و اوليا درآيد و از اينكه خلقش ناقص باشند و اينكه نواب و خلفايش بجميع كمالات امكانيه موصوف نباشند بدانكه حق تعالي [ص 37] عرش را مركب از چهار نور خلق فرموده و هر نور را خلق فرمود از شعاع كلمه از اين كلمات پس نور ابيض را كه ركن ايمن اعلاي عرش است از شعاع سبحان الله مخلوق ساخت و نور اصفر را كه ركن ايمن اسفل عرشست از شعاع الحمد لله خلق فرمود و نور اخضر را كه ركن ايسر اعلاي عرشست از شعاع لا اله الا الله خلق فرمود و نور احمر را كه ركن ايسر اسفل عرش است از شعاع الله اكبر خلق فرمود و مدار عالم بعرشست و مدار عرش باين كلمات پس سه مرتبه اين كلمات را تكرار كن بنا بر احوط بجهت تمام عدد دوازده بعلت ظهور اين چهار ركن در سه عالم عالم جبروت و ملكوت و ملك پس چون از تسبيحات فارغ شوي بدستور سابق ركوع و سجود بجا آر و اگر در ظهرين و عشا است ركعت ثاني را نيز بدستور مذكور از تسبيح و ركوع و سجود بجا آر و بعد از اكمال سجدتين نشسته تشهد بدستور سابق بخوان تا حد صلوات و بخاطر [ص 38] آر صحراي محشر را و نشستن پيغمبر صلي الله عليه و آله را بر منبر وسيله و بودن خلق در يمين و شمال آن منبر و نشستن ايشان بر هيئت تورك از براي حساب پس بعد از شهادتين و صلوات رو آور بجناب پيغمبر صلي الله عليه و آله و بگو السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته يعني تسليم آنچه وعده كرده است خلق را از نعيم مقيم و عذاب اليم و تسليم هر صاحب مرتبه مرتبهاش را در درجات بهشت و در دركات دوزخ بر تست يا رسول الله صلي الله عليه و آله و رحمت خدا و عظيم بركتهاي او بر تو باد پس حكايت از لسان ( ايشان خل ) پيغمبر صلي الله عليه و آله كرده بگو السلام علينا و علي عباد الله الصالحين يعني تسليم اين مذكورات بر ماست و بر بندگان شايسته خدا كه هرگز معصيت نكردند و ترك اولي نيز از ايشان صادر نشد و ايشانند اميرالمؤمنين با يازده فرزند ارجمندش صلوات الله عليهم [ص 39] اجمعين چه ايشانند حامل امر و نهي ما پس بلافاصله بهمگي خطاب كرده بگو السلام عليكم و رحمة الله و بركاته يعني تسليم اينها همه بر شما است اي آلمحمد صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين با آنكه مصلي در اين تسليمات حكايت سلام خدا را ميكند بر رسولش صلي الله عليه و آله در شب معراج زيرا كه چون پيغمبر صلي الله عليه و آله بمقام او ادني رسيد خطاب از رب العزه در رسيد كه السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته يعني رحمتهاي بيپايان و كرامتهاي شايان من بر تو باد اي فرستاده من و خبردهنده از من بعد از اين خطاب حضرت رسالتمآب صلي الله عليه و آله اولاد اطهار خود را در اين عطيه عظمي و موهبت كبري شريك فرموده چنانكه در واقع چنانست عرض كرد السلام علينا و علي عباد الله الصالحين پس حضرت رب العزه به مقتضاي تمناي حبيب خود ايشان را هم شريك [ص 40] فرموده فرمود السلام عليكم و رحمة الله و بركاته سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد لله رب العالمين .
اينست مختصر آنچه بلسان ابكم بيان اين قاصر جاري شد بجهت انتفاع عوام و تفصيل امر موكول است برساله مبسوطه كه در اسرار الصلوة نوشته شده كه او كافيست مر طالب هدايت را و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و الحمد لله رب العالمين .
[ص 41]