پس با توجه به اين تعريف و از اين نقطه نظر كه بالاتر از استدلالات عادي است ميتوان گفت كه همه اصول و فروع و شعائر دين عقلي است به شرطي كه عقل لااقل به اندازه‌اي كه بتواند راه استدلال به تسديد خداوند را بفهمد وجود داشته باشد، و البته ديگر اختصاصي براي عقلي بودن اصول دين و تعبّدي بودن فروع باقي نمي‌ماند چون همه آن عقايد و شرايع و اعمال از جهت تسديد خداوند عقلي و از جهت اطاعت پيغمبر و امام (ع) تعبّدي هستند و اين دو جنبه مزاحم هم نيستند بلكه مكمل يكديگرند يعني آنچه خداوند از بنده خواسته اطاعت از روي تعقل است كه با اين ترتيب ان شاء اللّه حاصل ميشود.

[ص 13] ٤- شواهد صحّت اركان اربعه از احاديث:

اما مستند مشايخ شيخيه (اع) در چهار شمردن اركان دين احاديث بسياري است كه در آنها شهادات لازمه براي دين را تلقين فرموده‌اند و بعض آنها حتي المقدور به اختصار نقل ميشود:

مرحوم مجلسي (ره) در حديث اسلام آوردن طبيب يوناني ● كه حضرت امير المؤمنين (ع) بعد از ارائه معجزاتي اركان و اصول ايمان را به او تلقين نمودند نقل ميكند كه فرمودند: تو را امر ميكنم كه به وحدانيّت خداوند اقرار كني، تا اينكه فرمودند: و شهادت دهي كه آن محمدي كه من وصيّ او هستم سيّد مردم و بهترين مخلوق در دار السلام است و شهادت دهي كه آن علي كه معجزاتي را كه ديدي به تو نشان داد و آن نعمات را به تو ارزاني داشت بهترين خلق خدا بعد از محمد رسول خدا (ص) و شايسته‌ترين آنها به جانشيني اوست، و صفات ديگري شمردند تا اينكه فرمودند: و شهادت دهي كه دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند و به اينكه آن مؤمنيني كه با تو در اين تكاليفي كه به تو كردم همكاري ميكنند بهترين امت محمد (ص) و برگزيده شيعه علي (ع) هستند.

و از تفسير حضرت امام حسن عسكري به نقل از پدر بزرگوارش عليهما السلام حديثي نقل ميكند ● كه مختصر معني آن اين است: حارث بن كلدة ثقفي طبيب به خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد كه من چون مجانين زيادي را معالجه كرده‌ام آمده‌ام شما را نيز معالجه كنم، فرمودند تويي كه كار مجانين را ميكني چون از من نپرسيدي كه چرا و به چه دليل اين ادّعا را ميكنم؟ حارث گفت راست گفتي، الآن شما را با مطالبه آيت و معجزي امتحان ميكنم، اگر واقعاً پيغمبريد اين درخت عظيم را بخوانيد كه نزديك بيايد، پيغمبر (ص) دست بلند كرده به درخت اشاره فرمودند كه بيا، آن درخت با تمام هيكل از جا كنده شد و در حالي كه زمين را به شكل نهر عظيمي مي‌شكافت جلو آمد و ندا داد كه شهادت ميدهم كه خدايي جز خداي يكتا نيست و شهادت ميدهم كه تو اي محمد بنده او و رسول او هستي و شهادت ميدهم كه پسرعمّت علي برادر تو در دين توست و شهادت ميدهم كه دوستان تو كه او را دوست ميدارند و از دشمنان او بيزارند پُركنندگان بهشتند و دشمنان او كه دشمنان او را دوست داشته و با دوستان او دشمنند پُركنندگان آتشند، پيغمبر (ص) به حارث نظر كرده فرمودند آيا كسي كه چنين آياتي دارد مجنون است؟ حارث گفت نه بخدا قسم، من شهادت ميدهم كه تو رسول خدا و سيّد تمامي خلق هستي.

[ص 14] مرحوم سيد هاشم بحراني در حديث طويلي ● در ذكر راهب و راهبه‌اي كه به خدمت حضرت امام موسي كاظم (ع) آمده و بعد از گفتگوي طولاني اسلام آوردند نقل كرده كه راهب از حضرت امام موسي كاظم (ع) پرسيد كه آن هشت حرف كدامند كه نازل شده و چهار حرف از آنها در زمين ظاهر شد و چهار حرف از آنها در هوا باقي ماند؟تا اينكه عرض كرد به من خبر بده از دو حرف از آن چهار حرف كه در زمين است آنها چه هستند؟ حضرت جواب فرمودند كه هر چهار را بتو خبر ميدهم: امّا اول آنها اين است كه خدائي جز خداي يگانه نيست و شريكي از براي او نيست و باقي است، و دويم اين است كه محمد (ص) رسول خداست و خالص كرده شده است، و سوّم ما اهل بيت هستيم، و چهارم اين است كه شيعه ما از ما است و ما از رسول اللّه هستيم و رسول اللّه از خداست به واسطه سببي، راهب گفت شهادت ميدهم كه خدايي جز خدا نيست و به اينكه محمد (ص) رسول خداست و به اينكه آنچه از جانب خدا آورده است حق است و به اينكه شما صفوه و برگزيده خداييد از ميان خلق و به اينكه شيعه شما پاكيزگاني هستند كه مردم ايشان را ذليل مي‌شمرند و حال آنكه بهشت و عاقبت خير براي ايشان است و الحمد للّه رب العالمين. ملاحظه ميشود كه امام (ع) ميخواستند شهادات دين را تعليم راهب فرمايند كه شخص مطلع و عارفي بود و او هم به همين طريق شهادت داد و مسلمان شد.

باز مرحوم مجلسي از حضرت صادق (ع) نقل ميكند ● آنچه خلاصه آن اين است كه در شبي كه فرداي آن حمزة رضوان اللّه عليه شهيد ميشد پيغمبر (ص) او را فرا خوانده فرمود: نزديك است كه غايب شده به راه دوري بروي و اگر بر خداوند وارد شوي و از شرايع اسلام و شروط ايمان از تو سؤال فرمايد چه ميگويي؟ حمزة گريست و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت، مرا ارشاد فرما و به من بفهمان، فرمود اي حمزة شهادت ميدهي خالصاً كه خدايي نيست جز خدا و اينكه من رسول خدا هستم بحق، تا اينكه فرمود: و اينكه علي امير مؤمنان است و ائمه از ذرّيه او حسن و حسين و اولاد ايشان هستند و فاطمه سيّده زنان عالميان از اولين و آخرين است، تا اينكه فرمود: و اينكه محمد و آل او بهترين خلقند، ايمان مي‌آوري اي حمزة به پنهان ايشان و آشكار ايشان و ظاهر ايشان و باطن ايشان و زندگي ميكني و ميميري بر اين اعتقاد، و دوستان ايشان را دوست ميداري و دشمنان ايشان را دشمن ميداري، عرض كرد: بلي يا رسول اللّه خداوند را و شما را شاهد ميگيرم، فرمود خداوند تو را محكم بدارد و موفق گرداند.

همچنين خبر مفصلي نقل ميكند ● در كيفيت اسلام حضرت امير (ع) و خديجة (س) كه حضرت پيغمبر (ص) به ايشان تعليم فرمودند و باز روايت مفصل ديگر ● نقل ميكند كه رسول خدا (ص) ابوذر و سلمان و مقداد را فرا خوانده و همين اعتقادات و اركان اصلي را به ايشان تلقين فرموده و اعمال و شرايع دين را تعليم فرمودند و همچنين حديث جام به روايت انس بن مالك ● كه همين اعتقادات بر چهار ركن جام نوشته شده بود و اختصاراً نقل نشد.

[ص 15] ملاحظه ميشود كه اين احاديث شامل تلقين شهادات اسلام توسط خداوند و پيغمبر او و امامان بحق است و خواسته‌اند كه به اصطلاح لبّ مطلب را بفرمايند و چنين فرموده‌اند. مخاطب كلام هم در بيشتر اين احاديث اشخاص معصومين يا بزرگان و اشخاص بافراست و اهل تسليم بوده‌اند و سخني كه با چنين اشخاصي گفته شود غير از صحبت با عوام است و اهميت و عمق بيشتري دارد.

همچنين اخبار بسياري در مورد گرفتن ميثاق بر اين اركان از همه خلق رسيده كه به يكي دو مورد اكتفا ميشود:

مرحوم كليني (ره) حديث طويلي از حضرت صادق (ع) نقل ميكند ● كه در آن آمده: سپس ابواب آسمان باز شد و ملائكه جمع شده و فوج فوج بر پيغمبر (ص) سلام كرده عرض كردند: يا محمد (ص) برادرت چگونه است؟ هرگاه نازل شدي او را سلام برسان، پيغمبر صلي اللّه عليه و آله فرمودند: آيا شما او را مي‌شناسيد؟ عرض كردند: چگونه نشناسيم و حال آنكه عهد و ميثاق تو و ميثاق او و ميثاق شيعه او تا روز قيامت از ما گرفته شده و ما چهره‌ شيعيان او را هر روزو هر شب پنج بار نگاه ميكنيم - مقصود اوقات نماز است - و ما بر تو و بر او صلوات ميفرستيم.

حضرت امام حسن عسكري (ع) در تفسير خود ● در ذيل آيه «الذين ينقضون عهد اللّه من بعد ميثاقه» يعني كساني كه عهد خداوند را بعد از ميثاق و پيمان كردن مي‌شكنند، ميفرمايند منظور كساني است كه عهد خداوند را بر ربوبيت خداوند و نبوت حضرت محمد (ص) و امامت علي (ع) و محبت و بزرگداشت شيعه آن دو مي‌شكنند.

بديهي است كه خداوند ميثاق را از خلق بر مهم‌ترين امور ميگيرد يعني همان اعتقادات اصلي كه در بعض روايات به نام حروف اسم اعظم نيز ناميده شده‌اند كه خواهد آمد. علاوه بر اينها اخبار بيشماري در فضائل شيعه و اتصال نور و طينت ايشان به آل محمد (ع) رسيده كه جمع آنها كتاب بزرگي ميشود و مؤيد قاطعي بر مراتب فوق است.

[ص 16] ٥- در اينكه ركن رابع لقب شخص نيست:

آنچه در تمامي احاديث فوق ديده ميشود اين است كه همه جا ركن چهارمي كه شمرده شده به صورت اسم جمع است و اختصاصي به يك نفر ندارد و كل شيعيان و دوستان را فرموده‌اند و مشايخ نيز به اقتداء به ائمه عليهم السلام همين اعتقاد را دارند و ركن رابع را يك شخص نميدانند بلكه همه شيعيان و دوستان را به قدر روايت و حكايت آنها از امامشان نماينده ركن چهارم دين دانسته و به همان اندازه دوستي آنها و دشمني دشمنان آنها را لازم دانسته‌اند. يكي از شواهد متعدد اين مطلب كه در رساله در رفع بعض شبهات مشبهين تأليف مرحوم حاج محمد كريم خان كرماني ● آمده اين عبارت است: «يكي ديگر از شبهات ايشان معرفت ركن رابع است بشخص، و اين هم قولي است كه يكي از منكران آن منم در اين زمان و در مجالس و محافل و درسهاي خاص و عام اثبات كرده‌ام كه در اين زمان معرفت ركن رابع بشخص واجب نيست و نوع ولايت اولياء اللّه و براءت از اعداء اللّه و اخذ از علماء رباني كافي است و ادله بسيار و برهانهاي بي‌شمار چه در بيان و چه در كتب ذكر كرده‌ام و كتب من حاضر و مستمعين از من موجودند و چگونه ميشود كه چيزي كه خدا صلاح در ابراز آن نميداند بر خلق ضعيف واجب باشد؟ خدايا تو حكم كن مابين من و اعداي من در روز قيامت، و چون بناي اين كتاب بر اختصار است آنچه را كه من نگفته‌ام برهاني نميخواهد و مسلم را انكار من كافي است وانگهي كه اگر من چيزي گفته باشم انكارش براي من اگر چه بطور تقيه باشد ممكن نيست زيرا كه حرفهاي من همه در ملأ عام است و كتب من مشهور ميان انام پس چگونه ميشود حرفي را كه من زده باشم يا نوشته باشم انكار نمايم؟» و قريب به همين مضامين نيز در رساله چهار فصل ذكر شده.

به طور خلاصه معني ركن رابع معرفت و محبت نوع شيعه است كه راه خلق هستند به سوي امام عليه السلام و محبت دوستان ايشان نيز ملحق به آن است و ركن رابع اسم يك شخص خاص نيست. شيعه هم افراد مختلف و در درجات مختلف هستند و اصلاً درجه و مقام اشخاص يعني آن قدري كه در وجود و كلام خويش امام و صفات او را نشان ميدهند و چيز ديگري نيست. پس ميزان محبت و اطاعت دوستان نسبت به بزرگترهاي ديني بر حسب آن نمايندگي تفاوت ميكند و اين موضوع حتي براي اشخاص عامي و كم‌اطلاع نيز بديهي است زيرا هر كسي مي‌فهمد كه احترام فقيه اعلم بيشتر از عالم و احترام عالم بيش از طالب علم مبتدي است و همه شيعيان وجه حرمت را علم و تقوي ميدانند كه از صفات امام عليه السلام است. از اين توضيحات و آنچه خواهد آمد معلوم ميشود كه مفهوم و محتواي ركن رابع به اين صورت كه در احاديث عنوان شده و مشايخ توضيح فرموده‌اند ضروري و اجماعي همه شيعه و متّكي به آيات و اخبار بسيار است و اگر اعتراضي هم باشد يا در لفظ است و يا در ميزان اهميت قضيه و جايگاه آن كه هر دو با بيانات مشايخ (اع) روشن شده است.

[ص 17] ٦- دلايل اهمّيت ركن رابع و شايستگي مفهوم آن براي ركنيت:

آنچه معلوم است اين است كه تمامي شيعه اماميه در باره سه ركن اوليه يعني توحيد و نبوت و امامت اجمالاً اتفاق نظر دارند و راجع به صحّت مضمون و معني ركن رابع نيز بنا بر تعريفي كه در احاديث ائمه (ع) و بيانات مشايخ شده بحث و مخالفتي نيست و فقط در مورد ميزان اهميت ركن رابع يعني مقام شيعه و امر دوستي دوستان و دشمني دشمنان ديدگاه‌ها مختلف است و بعضي ركن و اصل دانستن آن را درست ندانسته‌اند. لذا خوب است دلايل بيشتري بر اهميّت و اصليّت اين اصل اصيل و ركن ركين اقامه شود تا اطمينان بيشتري بدان حاصل گردد.

بعض آيات دالّه بر اين امر كه در كتب مشايخ شيخيه به آنها استدلال شده به اختصار به آنها اشاره ميشود:

آيه ٢٢ سوره مجادله: لا تجد قوما يؤمنون باللّه و اليوم الآخر يوادّون من حادّ اللّه و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب في قلوبهم الايمان، تا آخر آيه كه يعني هيچ قومي را نخواهي يافت كه (حقيقتاً) به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند آنگاه كساني را كه با خدا و رسول او دشمني و سرسختي مي‌كنند دوست بدارند، (دوست نخواهند داشت) ولو آنكه آن دشمنان پدران آنها باشند يا فرزندان يا برادران يا قوم و عشيره آنها، چنين كساني خدا ايمان را در دلشان ثبت نموده، تا آخر آيه. ملاحظه ميشود كه دوستي خدا و رسول و دشمني دشمنان ايشان شرط ايمان است و خلاف آن ممكن نيست و خداوند ميفرمايد كه مؤمني يافت نميشود كه چنين نباشد پس كسي كه حائز اين شرط نباشد مؤمن نيست.

آيه ١٨ سوره سبأ: و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قري ظاهرة، تا آخر آيه يعني بين آنها (يعني مردم) و بين قريه‌هايي كه در آنها بركت قرار داده بوديم قريه‌هاي ظاهره‌اي گذاشتيم و مقدر كرديم كه در آنها سير كنند، پس سير كنيد در آنها شبها و روزهايي را در حالي كه ايمن هستيد. مرحوم فيض از حضرت سجاد (ع) نقل ميكند ● : انّما عني بالقري الرجال، يعني مقصود از قريه‌ها مرداني هستند. و همانجا از حضرت باقر (ع) روايت ميكند كه به حسن بصري در معني اين آيه فرمودند: قريه‌هاي مباركه ما هستيم، تا اينكه ميفرمايد: قريه‌هاي ظاهره فرستادگان و نقل‌كنندگان از جانب ما به سوي شيعه ما و فقهاي شيعه ما هستند. و بعد از آن ميفرمايد: مقصود از سير (در قريه‌ها) كسب علم (از رجال) است، و بعد ميفرمايد: سيري با ايمني در آن قريه‌ها آنگاه كه علم را از معدن آن گرفته باشند كه امر به اخذ از آن شده‌اند. پس امام (ع) امر فرموده‌اند كه با ايمني از آن رجال دين كه صلاحيت واسطگي بين خلق و ائمه طاهرين را دارند كسب علم كنيم.

آيه ١٨٩ سوره بقرة: ليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها و لكن البرّ من اتّقي و أتوا البيوت من ابوابها، تا آخر آيه يعني نيكي آن نيست كه به خانه‌ها از پشت آنها وارد شويد اما نيكوكار كسي است كه تقوي پيشه كند و به خانه‌ها از در آنها وارد شويد و از خدا بترسيد باشد كه رستگار شويد. مرحوم مجلسي از حضرت امير المؤمنين (ع) در تفسير اين آيه روايت ميكند ● : نحن البيوت التي امر اللّه ان تؤتٰي من ابوابها، تا آخر حديث يعني ماييم آن خانه‌هايي كه خداوند امر فرموده كه از درهاي آنها وارد شويد. و باز روايت ميكند ● : البيوت الائمة عليهم السلام و الابواب ابوابها، يعني منظور از خانه‌ها ائمه (ع) و منظور از درها ابواب ائمه هستند. ابواب ائمه هم عموم علما و بزرگان شيعه هستند و آن كه از همه بزرگتر و بالاتر است اختصاصاً باب و نايب خاص ناميده ميشود كه در غيبت امام غايب و ناشناس است. پس به خانه ائمه عليهم السلام از طريق علما و روات از ايشان و شيعيان بايد وارد شد و بايد از خدا ترسيد و از غير اين ابواب نرفت تا رستگار شد.

[ص 18] آيه ١١٩ سوره توبة: يا ايّها الذين آمنوا اتّقوا اللّه و كونوا مع الصادقين، يعني اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد. و معني صادق را در آيه ١٥ سوره حجرات بيان فرموده: انّما المؤمنون الذين آمنوا باللّه و رسوله ثم لم‌يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل اللّه اولئك هم الصادقون، يعني جز اين نيست كه مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند و سپس شك نكردند و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد نمودند آنها هستند كه راستگويانند. پس كساني كه چنين صفاتي دارند يعني ايمان به خدا و رسول او و شك نكردن در اعتقاد خود (از جمله در امر اوصياء پيغمبر) و جهاد در راه خدا با مال و جان اينان راستگويان هستند و كدام راستگويي از عالِم شيعه حقيقي بهتر و بالاتر؟ آيه ١١ سوره مجادله: يرفعِ اللّه الذين آمنوا و الذين اوتوا العلم درجات، يعني تا خدا آن كساني از شما را كه ايمان آورده‌اند و آنها را كه علم به آنها داده شده به درجاتي بالا برَد. پس كساني كه ايمان و علم داشته باشند از نظر درجه برتر از ديگرانند و طبعاً به خدا نزديكترند و هر كس بخواهد به خدا نزديك شود بايد از راه ايشان برود.

به هر حال تفاوت درجات مؤمنين و اينكه اهل درجه بالاتر معلم و راهنماي پايين‌تر و درجه پايين‌تر شاگرد و مقلد بالاتر است از بديهيات بوده و آيات شاهد بر آن فراوان است و هرگز كسي نميتواند ادّعا كند كه همه مؤمنين در يك درجه هستند.

و در اين جا مناسب است كه بعض احاديث وارده در باب اهمّيت و حرمت ركن رابع را نيز شاهد بياوريم:

مرحوم مجلسي از جابر بن يزيد جعفي روايت مفصلي نقل ميكند كه به حديث «خَيط» نيز معروف است ● و در آن حديث است كه جابر خدمت حضرت سجاد (ع) عرض كرد حمد خدايي را كه به معرفت شما بر من منّت گذارد و فضل شما را به من الهام كرد و مرا به طاعت شما و دوستي دوست شما و دشمني دشمنان شما موفق نمود، امام فرمود: اي جابر، آيا ميداني معرفت چيست؟ معرفت اثبات توحيد است اولاً، سپس معرفت معاني است ثانياً، سپس معرفت ابواب است ثالثاً، سپس معرفت امام رابعاً، سپس معرفت اركان است خامساً، سپس معرفت نقباء است سادساً، سپس معرفت نجباء است سابعاً. چهار مرتبه اول از مقامات توحيد و معرفت محمد و آل محمد عليهم السلام است و اركان عبارت از چهار پيغمبر زنده هستند كه حضرت عيسي و حضرت ادريس و حضرت الياس و حضرت خضر عليهم السلام باشند و نقباء و نجباء بزرگان شيعه هستند كه امام (ع) معرفت را عبارت از اين مراتب شمرده و تعريف فرموده‌اند.

[ص 19] و نيز از جابر بن عبداللّه انصاري از رسول خدا (ص) حديثي روايت ميكند ● كه معني آن اختصاراً اين است كه خداوند من و علي و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (ع) را از نوري آفريد و آن نور را فشرد و از آن شيعه ما بيرون آمد پس ما تسبيح و تقديس و تهليل و تمجيد و توحيد كرديم پس آنها تسبيح و تقديس و تهليل و تمجيد و توحيد نمودند، سپس خدا آسمانها و زمين‌ها و ملائكه را آفريد و ملائكه صد سال مكث كردند كه تسبيح و تقديس و تمجيدي نميدانستند پس ما تسبيح و تقديس و تمجيد و توحيد كرديم پس شيعه ما تسبيح و تقديس و تمجيد و توحيد كردند پس ملائكه تسبيح و تقديس و تمجيد و توحيد نمودند و ملائكه قبل از ما و شيعه ما تسبيح و تقديسي نميدانستند، تا اينكه ميفرمايد خداوند سبحانه ما و شيعه ما را برگزيد قبل از آنكه اجسامي باشيم پس ما را خواند و اجابت كرديم پس بر ما و شيعه ما بخشيد قبل از آنكه ما طلب بخشش كنيم. در اين حديث كه در باره مقامات و فضائل شيعيان رسيده اولاً نزديك و ملحق بودن شيعه به آل محمد (ع) و اينكه شيعه از نور ايشان خلقت شده‌اند آمده و ثانياً مقدم بودن رتبه شيعه بر ملائكه و تعليم ملائكه توسط شيعه ذكر گرديده و ثالثاً گوشزد شده كه اين فضائل مربوط به اول خلقت ايشان است قبل از آنكه به صورت اجسامي باشند و مربوط به اين مقام ظاهر آنها نيست. و از اين قبيل احاديث بسيار است و جاي ترديدي در صحت مضمون آنها نيست.

احمد بن محمد برقي از حضرت صادق (ع) نقل نموده ● كه فرمود: كدام دستگيره ايمان محكمتر است؟ عرض كردند خدا و رسول او اعلمند، و باز سؤال ميفرمايند و حاضرين در جواب نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد را مطرح ميكنند و امام رد ميفرمايند تا اينكه ميفرمايند: رسول خدا صلي اللّه عليه و آله فرمودند محكمترين دستگيره ايمان دوستي در راه خدا و دشمني در راه خدا و دوستي دوست خدا و دشمني دشمن خداست. پس اهميت مسأله ركن رابع از عبادات مذكور كه نزد علما و فقها به عنوان فروع دين شمرده شده بيشتر است و در رديف فروع نميتواند شمرده شود و قابل قياس با آنها نيست و احاديث هم در اين معني و مضمون بسيار است.

و مرحوم كفعمي در دعاي اعتقاد مروي از حضرت كاظم (ع) نقل ميكند ● كه معني آن با قدري اختصار اين است: خدايا من اقرار دارم و شهادت ميدهم كه تو خدا هستي و به اينكه محمد (ص) بنده و رسول توست و اينكه علي امير المؤمنين امام و حجّت و دستگير و راه و راهنماي من است و كسي است كه هيچ اطميناني به اعمال خود ندارم اگرچه پاكيزه باشد و آنها را نجات‌دهنده خود نمي‌بينم اگرچه درست باشد مگر به ولايت او و امام و پيشوا قرار دادن او و اقرار به فضائل او و قبول از حاملين آنها و تسليم براي راويان آنها. عمده شاهد مطلب ما در آخر عبارت است كه اقرار به فضائل امير المؤمنين و قبول از حاملين آنها و تسليم براي راويان آنها را شرط قبولي اعمال قرار داده‌اند. تذكر اين نكته هم لازم است كه ميان روايت لفظي و روايت حقيقي از زمين تا آسمان فرق است و آنها كه با صداقت و امانت الفاظ احاديث را نقل كرده و ميكنند البته محترمند اما اعتبار روايت آنها در حد لفظ است اما كساني كه سر تا پا حاكي صفات و آثار آل محمد (ع) شده‌اند شخص آنان منسوب به آل محمد (ع) شده و اعتبار آنان منسوب به اعتبار ايشان (ع) گشته و فرق مابين آنها بسيار است.

[ص 20] ٧- بحث در اينكه ركن رابع ابتدا توسط كدام يك از مشايخ (اع) عنوان شده:

در مورد بيان مسأله ركن رابع شبهه‌اي عارض بعضي شده كه عنوان كرده‌اند اما با وجود دلايلي كه اقامه شده نخواسته‌اند كه از حرف خود برگردند و آن اين است كه گفته‌اند مرحوم شيخ و سيد اعلي اللّه مقامهما مسأله ركن رابع را عنوان نكرده‌اند و اين ركن توسط مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني بيان و نشر شده و بر اساس همين تهمت پيروان مرحوم حاج محمد كريم خان را ركنيه ناميده‌اند. قسمت دوم سخن ايشان تا حدي درست است كه عمده نشر اين مطلب توسط مرحوم حاج محمد كريم خان (اع) بوده اما اينكه مرحوم شيخ و سيد اعلي اللّه مقامهما در اين باره سخن نگفته باشند درست نيست و شواهد آن خواهد آمد.

شبهه ديگري عنوان شده كه شبهه قبلي ميتواند نتيجه آن فرض شود و آن اين است كه بعضي گفته‌اند مرحوم شيخ نمي‌دانستند كه بيانات ايشان منجر به ظهور مكتب و مشربي جديد ميشود و جانشينان ايشان بودند كه اين تفاوت را به وجود آوردند. اگر به شرح احوال و سيرت و آثار شيخ بزرگوار و اصراري كه در اثبات فضائل اهل بيت در كتاب شرح الزيارة و ساير آثار خويش به خرج داده و مقامات آل محمد و شيعه ايشان را با تأكيد و تكرار ذكر فرموده و حتي در جاهايي به اركان اربعه نيز اشاره نموده‌اند دقت شود محقق منصف به اين ملاحظه و استنتاج خواهد رسيد كه امر ركن رابع از همان ابتدا در نظر شيخ (اع) بوده و انكار منكران در بهترين حالت از كم‌اطلاعي است. بايد توجه نمود كه بيان مسأله ركن رابع قبل از اثبات و نشر فضائل آل محمد و شيعه ايشان امر ممكني نبود چنانكه قبلاً در باره اعلان ركن ثالث يعني امامت اشاره شد، پس در اين امر هم تدريج و آماده كردن زمينه لازم بود. لذا شيخ و سيد (اع) بيشتر به بيان فضائل پرداخته‌اند تا زمينه قبول اين مطلب آماده شود و تصريحات كمتري در كلام خود در اين باره دارند اما مسلماً به قدر اتمام حجت بيان فرموده ليكن شرح و بسط آن را براي آيندگان گذارده‌اند.

از شواهد آن اين است كه شيخ در شرح الزيارة ● در ذيل عبارت «و ابواب الايمان» از آن زيارت ميفرمايند: فامّا المعرفة فمعرفة اللّه و توحيده، الي آخر عبارت كه يعني: اما معرفت عبارت از معرفت خدا و توحيد اوست، تا اينكه ميفرمايد: و معرفت رسول خدا (ص) به اينكه او بنده خدا و رسول اوست، [ص 21] تا اينكه ميفرمايد: و معرفت امام (ع) اين است كه هرچه از اين اوصاف و غير آنها كه براي پيغمبر (ص) ذكر شود او در اين صفات با پيغمبر شريك است مگر در دو مورد كه يكي از آنها رسالت و نبوت و خواصّ متعلق به آن است كه خاص پيغمبر (ص) است، تا اينكه ميفرمايد: و دوم اين است كه امام ثاني و تالي پيغمبر است پس ذات امام با ذات پيغمبر مساوي نيست، و معرفت شيعه امام (ع) چنانكه شعاع آفتاب را از آفتاب مي‌شناسي زيرا شعاع فقط آنگاه روشن مي‌نمايد كه از آفتاب مدد جسته باشد و گرنه او از حيث خودش نوري ندارد بلكه او از حيث خودش ظلمت است، به همين ترتيب شخص شيعي فقط با متابعت امام خود و اخذ از او و اقتداء به او مؤمن و عارف و صالح و ناجي است، پس قدر و مرتبه شخص شيعي و ايمان او به قدر اقتداء اوست به امام خود و اطاعت او و معرفت او نسبت به امام و به همان قدر هم مستحق دوستي است به تبع وجوب دوستي امامش چنانكه در دعاء (ظاهراً ليلة المبيت) به آن اشاره فرموده: دوست ميدارم كساني را كه ايشان دوست داشته‌اند و دوري ميكنم از كساني كه ايشان از آنها دوري كرده‌اند.

در آثار مرحوم حاج سيد كاظم رشتي (اع) موارد تصريح بيشتر است اگرچه باز ملاحظاتي در بين بوده، چنانكه در رساله عقايد خود با آنكه همان اصول پنجگانه معروف را طي پنج باب عنوان فرموده در اول باب عدل ميفرمايند ● : بدان كه از جمله صفات ثبوتيه ذاتيه عدل است و اين اگر چه داخل باب توحيد است و بيانش در ضمن بيان توحيد و صفات مناسب بود لكن كمترين بسبب اينكه چون سنن علما باين طور اجرا شده كه او را علٰي‌حده تعداد كنند لهٰذا بجهت او عنواني جديد وضع كرده ... تا آخر فرمايش. ملاحظه ميشود كه عدل را ظاهراً جدا ذكر كرده اما تذكر داده‌اند كه از توحيد جدا نيست.

و در رساله الحجة البالغة ● ميفرمايد: فاذا عرفت هذا فاعلم ان الايمان لايقوم الا باربعة اركان، تا آخر عبارت كه يعني: اين را كه دانستي پس بدان كه ايمان برپا نميشود مگر به چهار ركن: ركن اول اقرار به توحيد و آن گفتن لا اله الا اللّه است با تصديق و تسليم، و ركن ثاني اقرار به نبوت است و آن گفتن محمد رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله است، و ركن ثالث اقرار به ولايت است و آن گفتن عليّ ولي اللّه و الائمة من ولده اولياء اللّه (ع)، و ركن رابع شيعه است كه در احاديث و اخبار ائمه از آن ركن تعبير آورده شده به اوالي من والوا و اعادي من عادوا و اجانب من جانبوا (يعني دوست ميدارم هر كه ايشان او را دوست بدارند و دشمن ميدارم هر كه ايشان او را دشمن بدارند و دوري ميكنم از هر كه ايشان از او دوري كنند) و آنچه در معني نواصب و دشمنان وارد شده كه ايشان با شيعه ما دشمني ميكنند، و اينها چهار باب هستند كه آخري آنها درست نميشود مگر به اولي آنها و اولي آنها درست نميشود مگر به آخري آنها. پس تصريح سيد اعلي اللّه مقامه در امر ركن رابع قابل انكار نيست.

[ص 22] و باز در جزء اول شرح الخطبة الطتنجية ميفرمايد ● : ثم ان اللّه سبحانه تأكيدا للعهد و اتماما للحجة، تا آخر عبارت كه يعني سپس خداي سبحانه از باب تأكيد عهد و اتمام حجت و اكمال نعمت آن زميني را كه از خلق براي آل محمد عليهم السلام به ولايت و براي خود به ربوبيت بيعت گرفته بود ظاهر فرمود و بر آن زمين بيتي مربع بنا فرمود كه آن را به خود نسبت داد و تعظيم و اكرام نمود، پس ركن اول به ازاء أ لست بربكم و همان سبحان اللّه است، و ركن ثاني به ازاء و محمد نبيكم و همان الحمد للّه است، و ركن ثالث به ازاء و علي وليّكم و الائمة الاحدعشر من ولده و فاطمة سلام اللّه عليها و عليهم اوليائكم و امنائكم و همان لا اله الّا اللّه است، و ركن رابع به ازاء اوالي من والوا و اعادي من عادوا و همان اللّه اكبر و مجموع تمام اسم اعظم است به همان ترتيب كه مولاي ما حضرت كاظم عليه السلام فرموده‌اند كه اسم اعظم چهار حرف است: حرف اول لا اله الا اللّه و حرف ثاني محمد رسول اللّه و حرف ثالث ماييم و حرف رابع شيعه مايند.

غير از اينها در مراسلات ايشان به مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان و بعض تلامذه ديگر نيز عبارات مصرّحي هست ● و در مواعظ ايشان نيز تفصيلي آمده ● و همچنين در يادداشت‌هاي طلابي كه در دروس و مواعظ سيد مرحوم (اع) حضور داشته‌اند و اصل نوشته‌هاي ايشان در كتابخانه‌ها هست يادداشت‌ها و حتي رسائلي كه در باره اركان اربعه با تصريح به معني ركن رابع مطابق تعليمات سيد (اع) نوشته‌اند وجود دارد كه در اين باره جاي ترديدي باقي نمي‌گذارد.

[ص 23] خاتمه در موضوع ركن رابع:

در اخبار آل محمد (ع) اصطلاح شيعه گاه به معناي خاص آن يعني معدود پيروان واقعي ائمه طاهرين (ع) كه در هر عصري وجود دارند و در همه چيز تابع ايشان هستند به كار رفته و گاه به معناي عام كه مقصود عموم دوستان اهل بيت باشد و از سياق عبارت معمولاً پيداست كه كدام اطلاق مورد نظر است. بعض آن اخبار را ميتوان در كتاب بحار الانوار باب صفات الشيعة و اصنافهم ● و مواضع بسيار ديگر ملاحظه نمود. به همين ترتيب، اصطلاح ركن رابع نيز يك اطلاق خاص دارد كه همان محبت شيعيان خاص و علماي عامل و كامل و اطاعت از ايشان است و يك اطلاق عام كه همان دوستي و خيرخواهي عموم شيعه و دشمني دشمنان ايشان مي‌باشد. پس مظاهر اصلي ركن رابع مسلّماً همان شيعيان خاص و خالص هستند كه ميتوان به آنها نماينده و جلوه امام اطلاق كرد و به واسطه پيروي ايشان هدايت يافت اما بقيه جماعت شيعه اگرچه ناقصند و بايد براي طلب كمال از آن سابقين پيروي كنند ولي دوستي ايشان و دشمني دشمنان ايشان نيز از باب همان مقدار دوستي آل محمد و دشمني دشمنان آل محمد كه در ايشان هست لازم و از لوازم و ملحقات ركن رابع است.

جمع آن علما و بزرگاني كه در هر زمان مظاهر ركن رابع هستند اگرچه شامل همه بزرگان شيعه و علماء و رواتي كه زنده هستند ميشود اما بديهي است كه معرفت بزرگان دين تا خود خود را معرفي نفرمايند براي ضعفا ممكن نيست و آنها قوه تشخيص علم صحيح و حقانيت بزرگان را ندارند. پس در ايام غيبت حد معرفت ضعفا در ركن رابع شناختن فقيه و راوي صادق با كمك اهل خبره و محبت و اطاعت او و دوستي دوستان آل محمد (ع) و دشمني دشمنان ايشان است، اما شناختن صفات نوعي بزرگان هم به قدر معرفت عمومي و كسب اطلاع از احوال ايشان لازم است تا اگر روزي امكان و سعادت معرفت شخصي دست داد بخاطر بي‌اطلاعي محروم نشوند و السلام و صلي اللّه علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و شيعتهم المخلصين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين.

عبدالعلي ابراهيمي