و از همه اينها ميخواهم نتيجه بگيرم كه اين انبيا بوده‌اند كه باعث رشد فكري بشر شده‌اند و تعليمات آنها بوده كه غذاي نفس ناطقه آنها شده و آنرا تقويت كرده‌اند تا مردم بدين پايه رسيده‌اند و همان طور كه در مراحل مختلف تربيت پدري نسبت بفرزند خود ملاحظه ميكنيم كه در هر سني چه تعليماتي باو ميدهد مثلاً در سنين كودكي بيشتر بپاك و پاكيزه [ص 75] بودن ، آداب خوردن و خوابيدن و برخاستن و اين قبيل امور فرزند ميپردازد و سعي دارد اين امور را ياد او بدهد كم‌كم كه بزرگ ميشود و رشد فكري پيدا ميكند او را بياد گرفتن ، خواندن و نوشتن واميدارد و هيچ مقيد باين هم نميشود كه همه معاني آنها را هم فهميده باشد تا كم‌كم بزرگتر ميشود اخلاق و آداب معاشرت و اين قبيل امور را باو ياد ميدهند و هر چه كه شعور بيشتري پيدا ميكند علوم بالاتري تعليم او ميدهند . حال نوع بشر هم در دوران تاريخ در هر دوره‌اي شعور آنها مثل شعور يك سني از اطفال ما است ، اين است كه تعليمات انبيا هم در هر دوره‌اي متناسب با شعور آنها بوده و همينكه شعورها بالاتر ميرفته خداوند پيغمبر ديگري با شريعت بالاتري براي آنها ميفرستاده است و مردم را راهنمائي ميكرده‌اند و مردمي هم كه بآنها ميگرويده‌اند و بدين آنها درميآمدند همه آن از روي فهم و تعقل نبوده بلكه اكثر آنها از جهت ضعف نفس و عدم استقلال فكري بوده است [ص 76] مثل بچه شش هفت ساله كه حرف پدر را ميشنود و اطاعت او را ميكند نه اين است كه ميفهمد حسن حرفهاي پدرش در چيست و از آن جهت اطاعت او را ميكند بلكه از باب انجماد فكري او است كه بهمان شكل كه او را واميدارند بهمان شكل باقي ميماند مثل موم كه بهر شكلي آنرا بنمايند بهمان شكل باقي ميماند ولي اگر كم‌كم در محيط گرمي او را ببرند نرم و خميري ميشود و كم‌كم شكل خود را از دست ميدهد تا اينكه وقتيكه خيلي محيط گرم شد و موم كاملا ذوب شد مايع ميشود و همه آن اَشكالي كه براي آن درست كرده بوديد از ميان ميرود و در هر ظرفي كه هست بشكل همان ظرف ميايستد اگر ظرف چهارگوش است چهارگوش ميشود اگر گرد است گرد ميشود عيناً مثل همان طفل كه در موقع جمود فكري تعليمات پدر را فرا گرفته و بر همان شكل باقي مانده ولي كم‌كم كه شعورش از جمودت بيرون ميآيد همه آن شكلها را از دست ميدهد و همه آن تعليمات را فراموش ميكند و چون موم نفس [ص 77] ناطقه او در ظرف جماديت و نباتيت و حيوانيت قرار گرفته پس از آنكه شكلي كه از تعليمات پدر گرفته بود در اثر ذوبان فكري از دست بدهد بشكل ظرف حيواني و نباتي خود درميآيد و با اينكه اصل شعورش از انجماد بيرون آمده و ذائب شده ولي بشكل خواهش‌هاي حيواني و نباتي درميآيد و اين حالت در طفل در سنين نزديك بلوغ حاصل ميشود كه ملاحظه ميكنيد همه تربيتهاي سابق و شكل‌هائي كه بخود گرفته بود از دست ميدهد و به صورت تمايلات حيواني و نباتي درميآيد و بي‌ادب و حرف‌نشنو ميشود و وقعي بحرفهاي پدر و مادر نمي‌گذارد و خود را از آنها بافهم‌تر خيال ميكند و پدر و مادر هم اگر چه از اين وضع او ناراضيند و بسيار هم ناراضيند ولي اين اميدواري را دارند كه عقل پيدا خواهد كرد و همه اين حركات را كنار خواهد گذارد و اين نافرماني او از آن فرمانبرداريهاي سابق براي آنها اميدواركننده‌تر است چون اين نافرماني از شعور است و آن فرمانبرداري طفلانه از [ص 78] قلت شعور و ضعف نفس است و اميدوارند كه در آينده نزديك نفس ناطقه او مشتعل بآتش عقل شود و يك‌مرتبه عقل بر او فرمانفرما شود و همه آن رفتارهاي ناپسند را كنار بگذارد و مرد عاقلي بشود ، مثل همان موم كه مثل زديم اگر غرض ما شعله‌ور شدن آن بوده از اينكه اول سرد و منجمد بود و بهر شكلي كه آنرا ميخواستيم درميآورديم حال كه شروع بذوب شدن كرده و آن شكل‌ها كه روي آن گذارده بوديم از دست ميدهد و رو بپائين ميرود و در همه گوشه‌ها و گوديهاي ظرفي كه در آن است فرو ميرود و بشكل بي‌قواره ظرف خود درميآيد چندان غمگين نميشويم چون ميدانيم كه در پايان اين ذوب شدن و بالا رفتن حرارت او بخار ميكند و يكمرتبه مشتعل ميشود و آتش پنهاني كه در نهاد او بود بيرون ميآيد و فرمان فرمان او ميشود و حكم حكم او ميشود و همه اين موم‌ها به فرمان آتش رو ببالا ميشوند و در عوض نزول ميل به صعود ميكنند و ميخواهند بخار بشوند و آتش بگيرند و بالا بروند . [ص 79] حال نوع بشر هم كه تمكين از دستورات انبيا در سابق بيشتر ميكردند از باب جمود شعور آنها بوده كه بهر شكلي آنها را واميداشته‌اند بهمان شكل ميمانده‌اند و بهمان عادتي كه بآنها داده بودند عادت ميكردند ولي كم‌كم كه موم شعور آنها گرم ميشود و نرم ميشود و رو بذوبان ميرود آن شكلها و عادتها هم زايل ميشوند و آن عادات را از دست ميدهند و بواسطه ثقل طبيعي شعور آنها رو بپائين ميرود و در ظرف طبيعت حيواني و نباتي جا ميگيرد و بشكل آن ظرف يعني اميال و خواهش‌هاي حيواني و نباتي درميآيد و با تمام قوا آنها را تقويت ميكند ولي براي عاقل خبير اين اميدواري هست كه اين شعورها كه ذائب شده‌اند و از حالت جمود بيرون آمده‌اند ديري نمي‌پايد كه بخار ميكنند و مهياي مشتعل شدن بآتش عقل ميشوند و همينكه چراغي كه مشتعل بآتش عقل است ظاهر شود يكمرتبه همه اين شعورها مشتعل به آن آتش ميشوند و عقل فرمانفرما بر همه آنها ميشود و بفرمان او از آن [ص 80] سوراخهاي ظروف جماديت و نباتيت بيرون ميآيند و رو بآسمان عقل بالا ميروند و همه ظلمها برطرف ميشود و تاريكيها از بين ميرود و عالم روشن ميشود و اين دوره كه دوره حكمفرمائي حيوانيت است منقضي ميشود و دوره حكمفرمائي عقل ميرسد و حيوانيت‌ها هر يك در جاي خود مي‌نشينند و امر و حكمي براي آنها نميماند و گرگ با ميش آب ميخورد و به يكديگر ظلم و تجاوزي نمي‌كنند .

حال كه اين مقدمات را دانستيد و تا اندازه‌اي ذهنتان بنوع افكار ما مأنوس شد جواب سؤال شما را كه نظريه مرا راجع بقرن بيستم خواسته بوديد مينويسم و عرض ميكنم كه اين جهان قرن بيستم را مثل طفلي مي‌بينم كه در سنين قريب ببلوغ است شعورش زياد شده و ذوبان پيدا كرده و عاداتي كه باسم دين داشته يا غير مستقيم از اهل دين به او رسيده و اسمهاي ديگري بر آن گذاشته مثل انسانيت ، شرافت ، بشردوستي و اين قبيل اسمها همه اين عادات را يكي يكي از دست ميدهد و شعور بي‌شكل او متوجه [ص 81] حيوانيت و نباتيت است و بشكل طبايع و اشكال آنها درآمده و همان طبايع را تقويت مينمايد و شاهد اين مطلب را بخواهيد بدانيد بآمار جرائم و جنايات نظر كنيد كه سال بسال قتل ، جنايت ، خلاف عفت آمار آن بالا ميرود ، رحم ، شفقت ، دوستي ، حق‌شناسي و ساير اخلاق حسنه روز بروز كمتر ميشود ، طبايع حيواني روز بروز قوت ميگيرد ، همه علمها و شعورها در استخدام آن طبايعند و فرمانفرماي آنها طبع حيواني است ، مردها از شدت شهوتي كه نسبت بزنها دارند خود را بشكل زنها ميكنند ، موهاشان را مثل موهاي آنان ميكنند ، لباسشان را بشكل و رنگ لباس آنها ميكنند ، مثل آنها آرايش ميكنند ، زنها از شدت شهوت بمردها خود را بشكل مردها ميكنند و لباس آنها را ميپوشند ، براي جوانان و بچه‌ها كلاس باز ميكنند تعليم امور جنسي ميدهند و طبايعي كه منحرفترند مردان آنها بمردان اكتفا ميكنند زنان آنها بزنان و حتي رجال بزرگ قانونگذار قانون براي جواز كار آنها ميگذرانند ، [ص 82] دختران و پسران را بهم آميخته‌اند و هزاران فرزند نامشروع ببار ميآورند و علاج فاسد را بافسد ميكنند و سقط جنين را تجويز ميكنند . بعضي ديگر در همه امور ميخواهند مقلد حيوانات باشند موها را كثيف و ژوليده ميكنند همه آداب انسانيت را ترك ميكنند و هيپي ميشوند و راضي باينكه همان جزئي شعور هم براي آنها باقي بماند نميشوند و بانواع مسكرات و مخدرات همان جزئي را هم زايل ميكنند . هدف همه علوم خود را تمنّيات حيواني و نباتي خود قرار ميدهند علم اقتصاد ميخوانند كه پول بيشتر غذاي بيشتر تهيه كنند نادانترها را چگونه بچاپند و جيب آنها را خالي كنند ، صنعت خود را در راه ساختن انواع سلاحهاي مخوف بكار ميبرند كه با هر يك جماعت بيشتري را بكشند و از ميان ببرند يا با داشتن آنها ضعفا را تهديد و تخويف كنند كه زير فرمان آنها بيايند و هر چه دارند تقديم آنها كنند ، دول بزرگ دول كوچك را بهم مياندازند كه هر يك از آنها پولهاي خود را تقديم كنند و از آن [ص 83] سلاحها بگيرند و بجان يكديگر بيفتند و خون يكديگر را بريزند و آسايش يكديگر را قطع كنند و فقير و بيچاره بمانند و بردگي و بندگي آنها را بكنند ، اگر به ريا كمكهاي بلا عوض بدول فقير ميكنند از باب علوفه‌اي است كه بگوسفند ميدهند كه فربه شود و بعد او را بكشند و گوشت بيشتري نصيب آنها بشود چون مي‌بينند اگر خيلي فقير باشند عايدي براي آنها نخواهند داشت اگر از يك طرف كمك ميكنند و بنام انسان‌دوستي منّت بر آنها ميگذارند ، اضعاف مضاعف آنرا از راه تقليل نرخ مواد خام كه دسترنج آن ملل ضعيف است پس ميگيرند . و گمان نكنيد كه ضعفا هم بهتر از اقويايند اينها هم مثل همانها اسير طبع حيوانيتند اينها هم اگر دستشان برسد همان معامله را با ضعيفتر از خود ميكنند ، اگر شير روباه را ميدرد روباه هم دستش برسد خروس را خفه ميكند و بهر حال سلطان بر همه خوي حيوانيت است و همه علمها و شعورها هم در استخدام او است .

و اما ايران امروز را بخواهيد ببينيد در اينجا [ص 84] هم امر بهمان منوال است هدف همه اين است كه بآن متمدنين قرن بيستم برسند ، از خدا و رسول اسمي ميبرند ولي رسم آن از بسياري دلها رخت بربسته است دواسبه ميتازند كه بآن جماعت برسند و هر يك فرسنگي اينها در راه آنها ميروند آنها صد فرسنگ ميروند و در دنيا از اينها جلو ميافتند ، اغلب اينها مرعوب و مجذوب آنها هستند و از غايت ضعف وقتيكه مي‌بينند بقوه و قدرت و علم آنها نميرسند سعي دارند كه خود را بشكل آنها درآورند هيچ كار قبيحي نيست كه يك خارجي در آن سر دنيا كرده باشد و در اينجا مد روز نشود ، اگر زن نامعقولي در آن سر دنيا لباسي پوشيده همه محترمين در اينجا آنرا مي‌پوشند و هر مزخرفي كه در آن سر دنيا گفته باشند براي اينها مثل وحي منزل است ، عقل را عقل فرنگي ميدانند ، ادب را ادب او ميدانند ، حتي بهيچ يك از رسوم و آداب ملي خود پابند نيستند و طوري بآداب آنها عمل ميكنند كه با آنها تشخيص داده نشوند اگر كسي [ص 85] بتواند طوري بلهجه انگليسي حرف بزند كه كسي تشخيص ندهد كه او ايراني است و طوري لباس بپوشد كه با فرنگي اشتباه شود و ديگران خيال كنند كه اين آمريكائي يا اروپائي است اين منتهاي افتخار او است ، تمام مسكرات آنها را بقيمت گزاف تهيه ميكنند و در مهماني‌هاي مجلل به حضار مي‌نوشانند ، در مملكت مسلمانان گوشت خوك را ببهاي گزاف‌تر از گوشت گوسفند ميخرند و ميخورند كه اقتدا بفرنگي كرده باشند ، پيش از آنكه زبان مادري را ياد بچه خود بدهند زبان انگليسي ياد طفلك ميدهند او را به كودكستاني ميفرستند كه در آنجا بزبان انگليسي حرف ميزنند و شهريه گزاف هم ميپردازند كه اين افتخار را داشته باشند و اين بچه را تا وقتيكه بزرگ شود و كلاسهاي متوسطه را تمام كند اي بسا كه حتي يك مرتبه او را بمسجدي و مجلسي كه ذكر خدا و رسولي بشود نمي‌برند ولي در عوض دار و ندار خود را ميفروشند و او را بآمريكا و اروپا ميفرستند كه فرنگي كاملي بشود و اين بچه [ص 86] با اين تربيت اگر درس‌خوان باشد همانجا ميماند و مستخدم فرنگيان ميشود و خدمت براي آنها ميكند و ملت و مملكت و حتي پدر و مادر خود را فراموش ميكند و زن فرنگي ميگيرد و بطمع پول دين و ايمان و مليت و قوميت خود را كنار ميگذارد و خلاصه اين بچه‌اي كه با پول اين ملت تحصيل كرده و بآب و نان اين مملكت بزرگ شده دودستي تقديم سرمايه‌داران فرنگي ميشود ، و اگر هم درس‌خوان نبوده اخلاق فاسد آنها را ياد ميگيرد و براي ملت خود بارمغان ميآورد ، و شايد عده كمي از آنها باشند كه برگردند و دين و ايماني داشته باشند و علمي ياد گرفته باشند و به نيت خدمت به برادران خود و دوستي وطن در اينجا مشغول كاري شوند .

والله هوش از سر انسان ميرود كه اين چه ضعف نفس عمومي عجيبي است كه دامنگير اين نسل جديد شده و محو جمال خارجيان و آداب و اخلاق آنها شده‌اند و دين خود را كه فداي آنها كرده‌اند مليت و قوميت خود را هم فداي آنها ميكنند و همانطور [ص 87] كه مؤمن موحد در پستوي اطاق خودش هم سعي دارد كه جزء جزء دستورات خداوند را اجرا كند اينها هم در پستوي اطاق خودشان كه با زن و بچه خودشان نشسته‌اند جزء جزء آداب فرنگي را بجا ميآورند و ذره‌اي فروگذار از آن نمي‌كنند و عجبتر آنكه بسياري از آنهائي هم كه باسم سخنگوي ديني هستند همه دستورات اسلام را بهمين رويه خارجيان تفسير ميكنند و عمل آنها را نمونه و سرمشق شنوندگان قرار ميدهند و علم را علم آنها ميدانند و منطق را منطق آنها ميدانند و احكام اسلام را منحصر به احكامي كه براي اصلاح جماديت و نباتيت و حيوانيت و نظم اجتماع كه همه مقدمات حصول انسانيت است ميدانند و اصل نتيجه را فراموش كرده‌اند و تازه همان احكامي را هم كه تمام اسلام را آن ميدانند ميگويند باب علم بآنها بسته است و خود را شريك خدا و پيغمبر ميدانند و گمانهاي خود را بمثابه فرمايش آنها ميدانند و خلق را بعمل كردن بگمان خود ميخوانند و تهمت بدين مبين [ص 88] اسلام ميزنند و ميگويند اسلام دين زنده‌اي است و اجتهاد و عمل بگمان در آن مجاز است و مجتهد هر حادثه‌اي كه پيش بيايد اجتهادي ميكند و گماني براي او متناسب با احتياجات روز پيدا ميشود و همين گمان او حكم خدا و رسول است ، و اگر اين سخن را بشكافيد معني آن اين است كه احكام امروز را يا خداوند نازل نفرموده يا نازل فرموده و پيغمبر او در رساندن آنها كوتاهي كرده و مجتهد بامر عقل ناقص خود مأمور رفع اين نقيصه اسلام است و حكمي كه پيغمبر خدا بدون نزول وحي بر او مجاز نبوده بنمايد اين آقاي مجتهد بي آنكه وحيي بر او از جانب خداوند نازل شده باشد يا علمي بقول پيغمبر او حاصل كرده باشد بعقل ناقص خود گماني مطابق وضع روز ميكند و آنرا حكم خدا قرار ميدهد و رفع نقيصه اسلام را ميكند و در نتيجه اسلام تر و تازه و زنده ميماند نعوذ بالله من غضب الله . حال جماعتي كه قائدين آنها كه باسم خدا و رسول مردم را دعوت ميكنند بر خلاف هفتاد آيه قرآن در [ص 89] حرمت عمل بگمان ، مردم را دعوت بعمل بگمان خود ميكنند ببين آنها كه دين را ترك كرده‌اند و پشت بخدا و رسول و رو بحيوانيت نموده‌اند چه ميكنند .

باري اين است منظره متمدنين قرن بيستم و ممالك پيشرفته كه پيشواي ممالك عقب‌مانده‌اند و اين است حالت اهل مملكت ما كه بآنها اقتدا ميكنند و آرزو دارند بآنها برسند ، ولي با آن مقدماتي كه عرض كردم هيچكدام از اين امور غير منتظره نبوده و لازمه جريان طبيعي ملك است و از همه اين امور در اخبار آل‌محمد عليهم السلام خبر داده‌اند و پيش‌بيني آنها را فرموده‌اند و بسياري از آنچه را كه فرموده‌اند بچشم مي‌بينيم ، ولي اين را هم خبر داده‌اند كه همه خير در اين زمان است ، عرض ميكنم علت آن اين است كه هوشها زياد شده است و فهم‌ها ترقي كرده و مردم استعدادي پيدا كرده‌اند كه سابق بر اين نداشته‌اند و طولي نمي‌كشد كه خود ميفهمند اين راهي كه ميروند جز فساد چيزي در آن نيست و مضرّات آنرا بچشم خواهند ديد و چنان [ص 90] عرصه بر آنها تنگ ميشود كه يكمرتبه از اين رويه كه دارند روگردان ميشوند و در پي كسي ميگردند كه از اين ورطه آنها را نجات دهد و آن وقت است كه موم شعور آنها ذوب شده و شروع بدود كردن كرده و مستعد مشتعل شدن بآتش عقل است و در آن وقت است كه حضرت حجت عجل الله فرجه از پرده غيبت بيرون ميآيند و اظهار امر خود را ميفرمايند و همانطور كه وقتي فضاي اطاقي يا خانه‌اي يا ناحيه‌اي پر از بخار بنزين شده باشد بمحض اينكه كبريتي زده شود همه آن فضاها مشتعل مي‌شوند وجود مبارك آن حضرت هم كه شعله نماينده عقل است همه آن نفوس مستعده را آتش ميزند و همه بآن مشتعل ميشوند و عاقل ميشوند و بعد از آنكه حيوان بودند انسان ميشوند و همه اين اوضاع برميگردد و همان انقلابي كه در نبات اگر روح حيواني بآن تعلق بگيرد پيدا مي‌شود همان انقلاب و خيلي بالاتر از آن از پيدايش نفس انسانيت واقعي در اين نفوس ناطقه پيدا خواهد شد [ص 91] و همان طور كه حيوانات مثلا مي‌توانند ببينند و بشنوند و براي نباتات ديدن و شنيدن ابدا مقدور نيست مردم هم بعد از آنكه انسان شدند صاحب مشاعر و مداركي ميشوند كه الآن ندارند و تكاليفي بمقتضاي روح انسانيت خود خواهند داشت كه الآن ندارند و امام عليه السلام آن تكاليف را براي آنها بيان خواهد فرمود و اين است معني آنچه در اخبار درباره آن حضرت فرموده‌اند كه شرع جديدي ميآورد و كتاب جديدي ميآورد كه بر عرب سخت است و الا شرع موجود كه ابلاغ شده و آنچه را كه از آن با گوشهاي نفوس ناطقه شنيده ميشده شنيده‌ايم بجاي خود باقي است و قسمت جديد آن همان قسمتي است كه قابل شنيدن با گوش حيوانيت ناطقه نيست و صداي آنرا با گوش انسانيت بايد شنيد و همينكه روح انسانيت پيدا شد آن صدا را ميشنود ، همانطور كه مثلاً نور آفتاب اگر چه همه دنيا را پر كرده نباتات نميتوانند آنرا درك كنند ولي همينكه روح حيوانيت پيدا شد و چشم پيدا كرد عالم را پر از روشنائي مي‌بيند ، [ص 92] حال وجود مبارك امام زمان عجل الله فرجه هم در اين دنيا هست و نور خداوند را بر دلها ميتاباند الا اينكه دلها كورند و هنوز چشم انسانيت آنها باز نشده و راه آن تهذيب نفس و اصلاح قابليت است كه استعداد پيدايش آن روح را پيدا كنند چنانچه خود آن حضرت در دستخط شريف خود دستور فرموده‌اند و فرموده‌اند كه اعمال شما از ما پنهان نيست پس كمك كنيد بما به عفّت ورزيدن و پايداري و پرهيزكاري و كوشش ، و اين دستور براي اصلاح و تعديل نفوس است كه قابليت ظهور روح انسانيت را پيدا كنند و چشم حقيقت‌بين آنها باز شود و مشعر معرفت آن بزرگوار را پيدا كنند و اگر آنطورها كه مردم در زمان ظهور گذشته ايشان بودند و جز معرفت ظاهري و دانستن اسم و نسب و اخلاق ظاهري از قبيل شجاعت و سخاوت ، تواضع و ترحم و بزرگيهاي ظاهري نسبت بايشان نداشتند مطلوب ايشان بود حاجت باين غيبت طولاني نبود چون قدرت خداوند و قدرت امام كه از قدرت او است [ص 93] در آن نقصاني نيست كه منتظر رفع اين نقيصه باشند و وقتيكه اسلحه و اسباب كار فراهم شد ظهور بفرمايند شمشير بكشند و كفار را بكشند و از همان روز اول اين كار ميسر بود ولي ايشان طالب انسانيتند و از طرف خداوند مأمور تربيت و ايجاد روح انسانيتند و اين كار به تعليم و تربيت ميسر است نه بزور و شمشير ، بفرض حيواني را بترسانند و كار ناشايستي از ترس نكند اين انساني نميشود و اين طول غيبت براي انجام آن تعليم و تربيت است و امام عليه السلام مشغول بوظيفه خود از جانب خداوند هست و در دستخط خود ما را باين امر مطمئن فرموده‌اند و فرموده‌اند ما شما را مهمل نمي‌گذاريم و ذكر شما را فراموش نمي‌كنيم ، منتهي اين كار طول مدت دارد كسي كه مأمور است طفلي را تعليم بدهد تا مهندس قابلي بشود اين كاري نيست كه يكشبه انجام شود ، بايد براي او معلمي بگيرند و يك سال طول بكشد تا حروف را بشناسد و خط ناقصي بنويسد بعد او را بمعلم كلاس دوم بسپارند كه خواندن ابتدائي ياد [ص 94] بگيرد و بعد بهمين ترتيب سال بسال او را نزد معلم بالاتر بفرستند تا بعد از دوازده سال استعداد فرا گرفتن مهندسي را پيدا كند و خود آن معلم بزرگ مهندسي را تعليم او دهد و در آن سنين مقدماتي حاجت باينكه خود آن معلم بزرگ باو درس بدهد نيست و تعليمات مقدماتي را معلمهاي كوچكتر هم ميتوانند بدهند و همان مواظبت و مراقبت آن معلم بزرگ و تعيين برنامه‌هاي دروس در سالهاي ابتدائي و متوسطه و تعيين معلمين شايسته در هر مرحله براي انجام اين منظور كافي است . حال امام زمان عجل الله فرجه كه غيبت فرموده‌اند نه اين است كه مواظب امر امت نيستند و بيكار در كنج خانه‌اي از ترس دشمنان نشسته‌اند بلكه با كمال جديت مشغول انجام اوامر خداوند در تربيت و هدايت امت هستند و براي تعليم دروس ابتدائي علماي امت را مأمور اين امر نموده‌اند و همانطور كه فهم و شعور جامعه بالاتر ميرود معلمين بزرگتري براي تعليمات بالاتري بر آنها ميگمارند ، [ص 95] و اگر بكتب علماي شيعه از زمان غيبت ببعد مراجعه كنيم ترقي تعليمات را سال به سال و قرن به قرن مشاهده ميكنيم ، و همانطوري كه سابقا عرض كردم دستورات پيغمبران براي اصلاح كار از پايه است از اصلاح جماديت شروع فرموده‌اند و بعد باصلاح نباتيت و بعد حيوانيت و بعد نفس ناطقه و بعد نفس قدسيه و بعد بآنچه كه خود داناتر بآنند و همه اين تعليمات را در فرمايشات و اخبار خود بيان فرموده‌اند و علما در هر دوره‌اي آنچه از آنها را كه مناسب حال و استعداد و شعور مردم بوده بيان داشته‌اند ، در كتب سالهاي اول آنچه مي‌بينيم اغلب بشريعت ظاهره پرداخته‌اند يعني احكامي كه براي اصلاح جماديت و نباتيت و حيوانيت است و شما كتب فقهيه را كه باز كنيد با راهنمائي‌هائي كه بشما نمودم ميتوانيد بفهميد كه هر حكمي براي چيست مثلا احكامي كه براي نظافت ، پاكي ، نجسي ، غسل ، وضوء ، مسكن و ملبس و امثال اينها شده براي اصلاح ظاهر جماديت است ، احكامي كه براي [ص 96] خوردن و نوشيدن و غذاهاي حلال و حرام شده و امثال آنها براي اصلاح و تعديل بدن نباتي است ، احكامي كه براي قضاوت ، شهادت ، انواع مجازاتها رسيده براي جلوگيري از تجاوزات حيواني است ، احكامي كه براي خمس و زكوة و برّ و صدقات و امور مالي فرموده‌اند براي برقراري تعادل اجتماع و تأمين زندگي همه طبقات است ، احكامي كه براي نكاح ، طلاق ، آداب معاشرت و امثال آنها شده براي تسهيل امور معاشرت و بقاء نوع و امثال اينها است ، بعض احكام ديگر هم مثل نماز و ساير عبادات كه براي اصلاح نفس است اگر چه ذكر آنها در كتب فقهيه شده بيش از ظاهر آنها كه مفهوم مبتديان است در كتب فقهيه نيست مثلا چطور قرائت كنند ، صاد را چطور تلفظ كنند ، ضاد را چطور ادا كنند ، بلند بخوانند ، آهسته بخوانند ، چگونه بايستند ، چگونه ركوع كنند ، چگونه بسجده روند و امثال اينها ولي از ذكر معاني باطنه نماز در آن كتب خبري نيست و همان ظاهر عبادات را [ص 97] تعليم نموده‌اند ، ولي كم‌كم كه فهم‌ها بالاتر رفته در كتب ذكر عبادات نفساني و آداب سير و سلوك و تخلق باخلاق حسنه و سير و سلوك در راه حق بيشتر شده و علمائي بالاتر از فقها متصدي بيان اين امور شده‌اند و از جمله آن علما علماي سلسله شيخيه‌اند كه از حدود صد و شصت سال پيش شروع بدروس اين دوره نموده‌اند و علاوه بر تعليم علوم دوره سابق و احكام ظاهره شرعيه اقدام به بيان علوم بالاتري درباره اصلاح نفوس فرموده‌اند و مطالب دروس اين دوره را از كتاب خدا و سنت رسول و اخبار آل‌محمد عليهم السلام استخراج و آنها را در كتب و مواعظ و دروس خود بيان فرموده‌اند و قريب نهصد و پنجاه جلد كتاب تصنيف فرموده‌اند كه حدود هشتصد و كسري از آنها موجود است و بسياري از آنها چاپ شده و مشغول چاپ بقيه آنها هستيم و بيش از دو هزار موعظه و هزاران درس از ايشان در دست است كه در مجالس درس و مواعظ ايشان نوشته شده و شروع [ص 98] بچاپ آنها كرده‌ايم و تمام مطالب آنها بمنظور مرحله بعدي دين يعني سير و سلوك در راه حق و معرفت حقايق اشياء و معرفت خداوند و صفات او و معرفت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و فضايل و مقامات ايشان است و اغلب محتوي آن قسمت از برنامه است كه براي اصلاح نفس ناطقه است و مهيا نمودن نفوس براي ظهور نفس انسانيت و معرفت واقعي ائمه اطهار عليهم السلام است و وجود امثال ايشان و تعليمات ايشان خود از مبشّرات نزديكي ظهور امام عجل الله فرجه است و مثل روشنائي صبح ميماند كه خبر از نزديك شدن طلوع آفتاب عالمتاب ميدهد ، ولي بعضي كوته‌نظران و آنها كه بتعليم علوم ابتدائي مشغول بوده‌اند بتوهم تعطيل كلاس درس خود اصلاً منكر شده‌اند كه كلاس بالاتري هست و همه احكام اسلام و حكمت ارسال رسل و انزال كتب و خلق آسمان و زمين را براي تعليم چهار مسأله حيض و نفاس و غسل جنابت و احكام معاملات و [ص 99] امثال آنها دانسته‌اند كه هر كس آنها را دانست فارغ التحصيل ميشود و معلم منحصر بفرد هم خود آنها هستند ولي غافل از آنند كه نتيجه ملك باين عظمت اين امور كوچك نيست و صانع اين ملك غرض بالاتري داشته است و اسباب آنرا فراهم فرموده و ميفرمايد و هيچ گريه و شيون و ردّ و تكفير فايده ندارد جز اينكه عزت و احترام خود را كم كنند چنانچه شده است و بهر حال اين سير عقب‌گرد ندارد و خداوند اين خلق را بسوي هدفي كه براي آنها قرار داده سير ميدهد ،

اگر ناخدا جامه بر تن درد خدا كشتي آنجا كه خواهد برد

و خداوند را شكر ميكنيم كه ما براهنمائي مشايخ خود در همان جهتي ميخواهيم برويم كه خداوند دوست ميدارد و به پشتيباني امام زمان عجل الله فرجه حرف حق را تا آنجا كه ممكن است ميگوئيم و دعاي عملي براي تعجيل فرج آل‌محمد عليهم السلام مينمائيم و بدعاي زباني اكتفا نمي‌كنيم .

[ص 100] باري سخن را كوتاه كنم و از آنچه عرض كردم ان شاء الله بقدر كافي بطرز تفكر ما و ديد عالم از نظر ما پي ميبريد و از كتبي كه براي شما ميفرستم بتفصيل بر سخنان مشايخ ما اعلي الله مقامهم كه همه مأخوذ از فرمايشات آل‌محمد عليهم السلام است واقف ميشويد و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و اوليائهم الانجبين .

تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين در صبح هفتم رجب هزار و سيصد و نود و يك .

[ص 101]