پس در تفسير برهان است در تفسير فرمايش خداوند و اتوا البيوت من ابوابها

از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام كه فرمود الاوصياء هم ابواب الله التي يؤتي منها يعني اوصياء آنهايند ابواب خدا كه از ( راه ) آنها آمده مي‌شود .

و از حضرت ابي‌جعفر روايت كرده كه فرمود نحن حجة الله و باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عين الله و نحن ولاة امر الله في عباده يعني مائيم حجت خدا و باب خدا و مائيم زبان خدا و مائيم وجه خدا و مائيم چشم خدا و مائيم واليان امر خدا در بندگانش . عرض ميكنم نسبت چشم و زبان و وجه بخداوند از باب شرافت آنها است كه صفت ديدن و شنيدن خداوند از آنها ظاهر شده مثل كعبه و مسجد كه بواسطه شرافت آنها بيت الله خوانده شده‌اند يا دست رسول خدا كه خداوند آنرا يد الله خوانده و الا خداوند بدني مثل بشر ندارد كه چشم و زبان داشته باشد .

و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده نحن البيوت التي امر الله بها ان تؤتي من ابوابها نحن باب [ص 160] الله و بيوته التي يؤتي منها فمن بايعنا و اقرّ بولايتنا فقد اتي البيوت من ابوابها و من خالفنا و فضّل علينا غيرنا فقد اتي البيوت من ظهورها يعني مائيم خانه‌هائي كه امر فرموده است بآن خداوند كه از درهاي آنها داخل شوند مائيم باب خدا و بيوت او كه آمده مي‌شود از آن پس هر كس بيعت كند با ما و اقرار نمايد بولايت ما پس بتحقيق آمده است بخانه‌ها از درهاي آنها و هر كس مخالفت كند با ما و تفضيل بدهد بر ما غير ما را پس بتحقيق آمده است بخانه‌ها از پشت آنها . عرض ميكنم از اين حديث معلوم مي‌شود كه ايشان ابوابي دارند و خود باب الله و باب الابوابند و هر كس فرض كند كه غير از ايشان هم براي خداوند بابي است كه خداوند از آن باب بعض چيزها را بخلق ميرساند نه از راه ايشان آن باب فرضي را بر ايشان تفضيل داده و اشتباه كرده و غير ايشان بابي نيست و او از پشت خانه‌ها خواسته داخل شود .

و از حضرت ابي‌جعفر عليه السلام روايت كرده آل‌محمد ابواب الله و سبيله و الدعاة الي الجنة و القادة اليها و الادلّاء عليها الي يوم القيمة يعني آل‌محمدند ابواب خدا و راه او و دعوت‌كنندگان ببهشت و قائدين بسوي آن و دلالت‌كنندگان بر آن تا روز قيامت .

و از آن حضرت روايت كرده كه در حديثي فرمود ان الله لو شاء لرآهم شخصه حتي يأتوه من بابه و لكن جعل آل‌محمد ابوابه التي يؤتي منها و ذلك قوله عز و جل ليس البرّ الخ ، يعني اگر خدا ميخواست شخص خود را بآنها مي‌نمايانيد كه از باب او بيايند نزد او و لكن قرار داد آل‌محمد را ابواب خود كه از آن راه بايد آمده شود و آن قول خداي عزوجل است ليس البرّ تا آخر آيه .

و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين [ص 161] است ● كه شنيده شد كه ميفرمود انا عين الله و انا يد الله و انا جنب الله و انا باب الله يعني منم چشم خدا و منم دست خدا و منم جنب خدا و منم باب خدا .

و در زيارت است ● اشهد انكم ابواب الله و مفاتيح رحمته يعني شهادت ميدهم كه شما ابواب خدائيد و كليدهاي رحمت او .

و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله ● انّ عليا عليه السلام باب الله الاكبر فمن اراد الله فليدخل من الباب يعني علي عليه السلام باب اكبر خداوند است پس هر كس قصد نمايد خداوند را پس داخل شود از باب .

و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله ● ان عليا باب الهدي بعدي و الداعي الي ربّي يعني علي باب هدايت است بعد از من و دعوت‌كننده بسوي پروردگار من است .

و فرمايش حضرت ابي‌جعفر است عليه السلام ● در حديثي فأن رسول الله صلي الله عليه و آله باب الله الذي لايؤتي الا منه و سبيله الذي من سلكه وصل الي الله عز و جل و كذلك كان اميرالمؤمنين عليه السلام من بعده و جري للائمة واحدا بعد واحد يعني پس هراينه رسول خدا صلي الله عليه و آله باب خداست كه آمده نمي‌شود جز از آن و راه او كه هر كس در آن برود مي‌رسد به خداوند عزوجل و هم‌چنين بود اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از او و جاري شد براي ائمه يكي بعد از ديگري . عرض ميكنم وصول بخداوند وصول بانوار او است همان طور كه حضرت ابراهيم [ص 162] عليه السلام فرمود اني ذاهب الي ربي يعني من مي‌روم بسوي پروردگارم ، و وصول بذات خداوند محال و ممتنع است و مراد نيست .

و فرمايش حضرت ابي‌عبدالله است ● در حديثي كان اميرالمؤمنين صلوات الله عليه باب الله الذي لايؤتي الا منه و سبيله الذي من سلك بغيره هلك و بذلك جرت الائمة واحدا بعد واحد يعني بود اميرالمؤمنين صلوات الله عليه باب خداوند كه آمده نمي‌شود جز از آن و راه او كه هر كس برود از غير آن هلاك مي‌شود و باين جاري شدند ائمه يكي بعد از ديگري .

و اينها بعض اخباري بود كه بلفظ باب در آنها از ايشان تعبير آورده شده ، و بلفظ سبيل الله و صراط هم اخبار بسياري است كه براي رعايت اختصار آنها را روايت نكرديم و چنانچه ملاحظه شد بعض آنها مطلق بود كه باطلاق خود شامل همه امور كونيه و شرعيه مي‌شدند و بعضي هم در خصوص امور شرعيه بود ، و اين اخبار همه در كليات بود اما در خصوص ما نحن فيه يعني مسئله دعا كردن كه آن هم امري از امور عالم است و خداوند بابي براي آنها قرار داده عرض ميكنم اولاً كه تحت عموم اخبار مذكوره افتاده است و راه آن منتهي به آل‌محمد عليهم السلام مي‌شود كه باب الابوابند و ثانياً عرض ميكنم كه آيات و اخبار خاصه‌اي هم در اين باب رسيده است كه بايد ايشان را وسيله قرار دهيم و تمسك بايشان داشته باشيم و از راه ايشان توجه بخداوند بكنيم و طلب شفاعت از ايشان بكنيم كه آنچه علي العجاله بنظرم برسد عرض ميكنم .

خداوند عالم فرموده است يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة [ص 163] يعني اي كساني كه ايمان آوردند از خدا بپرهيزيد و بجوئيد بسوي او وسيله را و در تفسير برهان از علي بن ابراهيم روايت كرده كه تقرّبوا اليه بالامام يعني تقرب بجوئيد باو بواسطه امام .

و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه روايت كرده است كه فرمود انا وسيلته يعني منم وسيله او .

و از آن حضرت روايت كرده در تفسير قول خداوند قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب فرمود و قد صدقه الله و قد اعطاه الوسيلة في الوصية و لاينفي من وسيلة اليه و الي الله تعالي فقال يا ايها الذين تا آخر آيه ، يعني اكتفا كنيد بخداوند كه شاهد باشد بين من و شما و بآن كسي كه نزد او است علم كتاب ، فرمود تصديق كرده است خدا او را و عطا فرموده است باو وسيله را در وصيت و نفي كرده نمي‌شود از وسيله‌اي بسوي او و بسوي خداي تعالي پس فرمود يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة . عرض ميكنم يعني اميرالمؤمنين كه علم كتاب در نزد او است شاهد و وسيله بين خلق و پيغمبرند و وسيله بسوي خدايند .

و اينكه آقاي موسوي از باب پيش‌گيري از اينكه كسي در مقابل ايشان باين آيه استدلال كند در آخر جزوه خود گفته‌اند : ما وسيله را قبول داريم آن وسيله نزد خدا چنانچه خود اميرالمؤمنين در خطبه ١٠٩ نهج البلاغه فرموده ايمان بخداست « افضل ما يتوسل به المتوسلون الايمان بالله » اين استدلال ايشان ردي براي استدلال ما نيست و خود حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثي در صفت امام فرموده‌اند ● باب الايمان و كعبته و حجة الله و محجّته يعني امام باب ايمان و كعبه ايمان است و حجت خداست و راه او . [ص 164] پس باز وسيله بين ما و خداوند ايشانند و همان ايمان هم كه وسيله باشد ايشان باب ايمانند و اصل ايمان ايمان پيغمبر خداست كه از او بهمه رسيده است و آن روحي است از خداوند كه بآن پيغمبر خود را تأييد كرده و بر او نازل كرده چنانچه در تفسير و ايّدهم بروح منه وارد شده است كه هو الايمان يعني آن روح ايمان است . و آن ايمان وسيله بين پيغمبر و خداوند است و دسترسي بذات خداوند براي پيغمبر خدا هم ميسر نيست اين است كه روايت شده كه فرمود الهي وسيلتي اليك ايماني بك يعني خدايا وسيله من بسوي تو ايمان من است بتو . و بنا بر اينكه ايمان آن حضرت وسيله بين خداوند و آن جناب كه اشرف ما خلق الله هستند باشد و دسترسي بذات خداوند نداشته باشند ساير خلق بطريق اولي دسترسي بذات خداوند ندارند و محتاج بوسيله‌اند و وسيله اعظم همان است كه در پيغمبر خداست و ديگران بايد بآن وسيله از باب آن متوسل شوند و باب آن وسيله يعني ايمانْ امام است و اميرالمؤمنين عليه السلام در صفت امام فرمود كه باب ايمان است .

و اين تفصيل را كه عرض كردم براي اين بود كه از همين دو حديث كه آقاي موسوي بآنها استدلال كرده‌اند كه وسيله ايمان است مطلب را بيرون آورده باشم و الا احاديث مصرحه در اين باب بسيار است و از آن جمله

فرمايش حضرت عسكري است عليه السلام ● كه از آباء خود عليهم السلام از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت فرموده قال ان الله سبحانه يقول عبادي من كانت له اليكم حاجة فسألكم بمن تحبون اجبتم دعاءه الا فاعلموا انّ احبّ عبادي اليّ و اكرمهم لديّ محمد و علي حبيبي و وليي فمن كانت له اليّ حاجة [ص 165] فليتوسل اليّ بهما فاني لااردّ سؤال سائل يسألني بهما و بالطيبين من عترتهما فمن سألني بهم فاني لااردّ دعاءه و كيف اردّ دعاء من سألني بحبيبي و صفوتي و وليي و حجتي و روحي و نوري و آيتي و بابي و رحمتي و وجهي و نعمتي الا و انّي خلقتهم من نور عظمتي و جعلتهم اهل كرامتي و ولايتي فمن سألني بهم عارفا بحقّهم و مقامهم اوجبت له مني الاجابة و كان ذلك حقاً عليّ يعني فرمود خداي سبحانه ميفرمايد اي بندگان من هر كس براي او حاجتي باشد بسوي شما پس بخواند شما را به ( حق ) كسي كه دوست مي‌داريد اجابت ميكنيد دعاي او را آگاه باشيد پس بدانيد كه محبوبتر بندگان من و گرامي‌تر آنها نزد من محمد و علي حبيب من و ولي من است پس هر كس حاجتي بسوي من دارد پس متوسل شود بآن دو بسوي من پس هراينه من رد نميكنم سؤال سائلي را كه از من به ( حق ) آن دو و طيبين از عترت آن دو سؤال ميكند پس هر كس مرا بآنها بخواند پس هراينه من رد نميكنم دعاي او را و چگونه رد ميكنم كسي كه مرا بخواند بحبيبم و برگزيده‌ام و وليّم و حجتم و روحم و نورم و آيتم و بابم و رحمتم و وجهم و نعمتم آگاه باشيد و هراينه من خلق كرده‌ام آنها را از نور عظمتم و قرار دادم آنها را اهل كرامتم و ولايتم پس هر كس بخواند مرا بآنها در حالي كه عارف باشد بحق آنها و مقام آنها واجب كردم براي او از خودم اجابت را و اين حق است بر من .

و از سلمان فارسي است در حديثي ● از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه فرمود خداوند ميفرمايد الا فاعلموا ان اكرم الخلق عليَّ و افضلهم لديَّ محمد و اخوه عليّ و من بعده الائمة الذين هم الوسائل الي الله الا فليدعني من اهمّته [ص 166] حاجة يريد نفعها او دهمته داهية يريد كشف ضرّها بمحمد و آله الطيبين الطاهرين اقضها له يعني آگاه باشيد پس بدانيد كه اكرم خلق بر من و افضل آنها نزد من محمد و برادرش علي هستند و ائمه بعد از او كه وسائل بسوي خداوند هستند آگاه باشيد پس هر كس حاجتي دارد كه نفع آنرا اراده دارد يا مبتلا بامر سختي بشود كه بخواهد برطرف شدن ضرر آنرا بخواند مرا بمحمد و آل طيبين او حاجت او را براي او برآورده ميكنم .

و فرمايش اميرالمؤمنين است عليه السلام در حديثي در صفت امام فرمود و الصراط السوي و الوسيلة الي الله و الوصلة الي عفوه و رضاه يعني راه راست است و وسيله بسوي خداوند است و سبب بسوي عفو و رضاي او است .

و از اين احاديث جواب آقاي موسوي كه در خاتمه جزوه خود نوشته‌اند « دعاهاي شرعيه خواندن مدعو غيبي است و مانند خطابات عرفي نيست و بايد بدستور شرع باشد » داده مي‌شود و حرف صحيحي است و دستور شرع همين احاديث است كه فرموده‌اند از باب داخل شوند و باولياي خدا متوسل شوند و از راه آنها توجه بخداوند نمايند و بيان فرموده‌اند كه بصيرتها درك ذات خدا را نمي‌توانند بكنند و خدا پيغمبر خود را قائم مقام خود در همه عوالم قرار داده است و بايد او را وسيله بين خود و خداوند گرفت ، و فرمايش اميرالمؤمنين است عليه السلام در خطبه خود در صفت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله اقامه في ساير عوالمه مقامه في الاداء اذ كان لاتدركه الابصار و لاتحويه خواطر الافكار يعني ( خداوند ) او را قائم مقام خود فرمود در همه عوالمش زيرا كه چشمها او را ادراك نمي‌كردند و خاطره‌هاي افكار احاطه باو پيدا نميكنند . و اين ميرساند كه نه چشم ظاهر و نه چشم باطن هيچ كدام [ص 167] ذات خدا را نمي‌توانند ببينند چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرمودند كلما ميّزتموه باوهامكم في ادق معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم يعني هر چه كه تميز داديد آنرا در دقيق‌ترين معانيش پس آن مخلوقي است مثل شما و مردود است بشما . و از اين جهت فرموده‌اند رجوع به وسيله بايد بكنند و از راه او توجه به خداوند نمايند و در بسياري از ادعيه اين دستور را بما داده‌اند كه بعض آنها را در اين جا از كتاب طريق النجاة روايت ميكنم .

در دعاي بعد از اقامه است بالله استفتح و بالله استنجح و بمحمد رسول الله صلي الله عليه و آله اتوجه يعني بخداوند شروع ميكنم و بخداوند طلب رستگاري ميكنم و به محمد رسول خدا صلي الله عليه و آله توجه ميكنم .

و در دعاي بعد از نماز در روز جمعه است اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة محمد صلي الله عليه و آله يا رسول الله اني اتوجه بك الي الله ربي و ربك لينجح بك طلبتي و اقض حاجتي بتوجهي اليك بنبيك محمد صلي الله عليه و آله يعني توجه ميكنم بسوي تو به پيغمبرت پيغمبر رحمت محمد صلي الله عليه و آله اي رسول خدا هراينه من توجه ميكنم بتو بسوي خدا پروردگار من و پروردگار تو كه برآورد بسبب تو خواهش مرا و برآور ( اي خدا ) حاجت مرا بتوجه كردن من بسويت بواسطه پيغمبرت محمد صلي الله عليه و آله .

و در دعاي روز عرفه است اللهم انا نتوجه اليك في هذه العشية التي شرّفتها و عظّمتها بمحمد رسولك و خيرتك من خلقك يعني خدايا ما توجه ميكنيم بتو در اين شب كه شريف و عظيم قرار دادي آنرا بمحمد رسولت و برگزيده‌ات از خلقت .

[ص 168] و در دعائي در صحيفه سجاديه است در دفاع كيد دشمنان اللهم فاني اتقرّب اليك بالمحمديّة الرفيعة و العلويّة البيضاء و اتوجه اليك بهما ان تعيذني من شرّ كذا و كذا يعني خدايا من تقرّب مي‌جويم بتو بمحمديّت رفيعه و علويّت بيضاء و توجه ميكنم بسوي تو بآن دو كه پناه بدهي بمن از فلان شر .

و در زيارت جامعه كبيره است من اراد الله بدء بكم و من وحّده قبل عنكم و من قصده توجه بكم يعني هر كس اراده كند خداوند را ابتداء بشما ميكند و هر كس توحيد او را كند قبول از شما ميكند و هر كس قصد او را كند توجه بشما ميكند .

و در همان زيارت است مستشفع الي الله تعالي عز و جل بكم و متقرّب بكم اليه و مقدّمكم امام طلبتي و حوائجي و ارادتي في كل احوالي و اموري يعني طلب‌كننده شفاعت هستم بسوي خداوند عزوجل بشما و تقرب‌جوينده‌ام بشما بسوي او و پيش‌دارنده‌ام شما را در جلو آنچه طلب ميكنم و حوائجم و اراده‌ام در همه احوالم و امورم .

و نظير اين عبارات در ادعيه و زيارات از حد تواتر افزون است و مولاي من اعلي الله مقامه چهل فقره از عبارات ادعيه و زيارات كه همه بهمين مضمونها و همين صراحت هستند روايت فرموده است و در بعض آنها مصرّحاً باسم خطاب بآن بزرگواران شده است چنانچه در دعاي شب اول رجب است اللهم اني اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة صلي الله عليه و آله يا محمد يا رسول الله اني اتوجه بك الي الله ربك و ربي لينجح لي بك طلبتي يعني خدايا من توجه ميكنم بسوي تو به پيغمبرت پيغمبر رحمت صلي الله عليه و آله اي محمد اي رسول خدا من توجه ميكنم بتو بسوي خداوند پروردگار تو و پروردگار من كه برآورد حاجت مرا بسبب تو .

[ص 169] و در دعاي هر روز ماه رمضان در زاد المعاد است اتوجه اليك بمحمد نبيك نبي الرحمة و اقدّمه بين يدي حوائجي يا محمد يا رسول الله بأبي انت و امي اتوجه بك الي ربك و ربي و اقدّمك بين يدي حوائجي يا ربّاه يا ربّاه يا ربّاه اسألك بك فليس كمثلك شئ و اتوجه اليك بمحمد حبيبك و بعترته الهادية و اقدّمهم بين يدي حوائجي يعني توجه ميكنم بسوي تو بمحمد پيغمبر تو پيغمبر رحمت و پيش ميدارم او را در جلو حوائجم اي محمد اي رسول خدا پدر و مادرم فداي تو باد توجه ميكنم بتو بسوي پروردگارت و پروردگارم و پيش ميدارم تو را در جلو حوائجم اي پروردگار اي پروردگار اي پروردگار تو را ميخوانم بتو پس نيست مانند مثل تو چيزي و توجه ميكنم بتو بمحمد حبيبت و بعترت او كه هدايت كنندگانند و پيش ميدارم آنها را در جلو حوائجم .

و در زيارت حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله اني اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة محمد صلي الله عليه و آله يا محمد اني اتوجه الي الله ربّي و ربّك ليغفر لي ذنوبي يعني توجه ميكنم بتو به پيغمبرت پيغمبر رحمت محمد صلي الله عليه و آله اي محمد من توجه ميكنم بسوي خدا پروردگار من و پروردگار تو كه بيامرزد براي من گناهان مرا .

و در دعائي بعد از نماز زيارت است يا محمد يا رسول الله بأبي انت و امي يا نبي الله يا سيد خلق الله انّي اتوجه بك الي الله ربّك و ربّي ليغفر لي ذنوبي يعني اي محمد اي رسول خدا پدر و مادرم فداي تو باد اي پيغمبر خدا اي سيّد خلق خدا من توجه ميكنم بواسطه تو بسوي خداوند پروردگار تو و پروردگار من كه بيامرزد براي من گناهان مرا .

و در دعائي در بلد الامين است كه جناب آقاي زنجاني در نشريه خود روايت [ص 170] نموده‌اند يا محمد يا علي يا علي يا محمد اكفياني فانكما كافيان و انصراني فانكما ناصران يا موليٰنا يا صاحب الزمان يعني اي محمد اي علي اي علي اي محمد كفايت بكنيد مرا پس همانا شما كفايت كنندگانيد و نصرت كنيد مرا پس همانا شما نصرت كنندگانيد اي مولاي ما اي صاحب الزمان .

و نميدانم بعد از اين همه اخبار و احاديث چگونه آقاي موسوي نوشته‌اند « ما مدركي نداريم كه رسول خدا يا امامي گفته باشد در حوائج خود ما را بخوانيد بلكه فرموده‌اند غير خدا را نخوانيد » آيا اينها را نديده‌اند و نخوانده‌اند يا آنكه دستور ائمه اطهار و عمل شيعه را از صدر اول تا آخر همه را شرك و بت‌پرستي مي‌دانند و نمي‌دانم معني كدام يك از اين فقرات اين است كه غير خدا را بعنوان خدائي خوانده باشند مگر فهم مطلب را نميكنند كه معني همه اينها اين است كه توجه بخداوند بواسطه ايشان بكنند و ايشان را واسطه و شفيع و باب استجابت حوائج خود بدانند و معرفت در حق ايشان داشته باشند كه خداوند ايشانرا باب عطاي خود براي حاجات خلق خود قرار داده كه از اين باب بايد داخل بشوند و از اين باب بايد او را بخوانند و توجه باو نمايند همانطور كه در عالم اجسام كعبه را باب توجه بخود در نماز قرار داده و ما وقتي كه بامر خداوند در نماز رو بكعبه كه خانه خود آنرا ناميده ميكنيم آيا گفته مي‌شود كه ما سنگ و گچ و پرده كعبه را پرستيده‌ايم و آيا وقتي كه در نماز عرض ميكنيم اياك نعبد و اياك نستعين يعني تنها تو را عبادت ميكنيم و تنها از تو كمك مي‌طلبيم ، هيچ ناداني بذهنش ميرسد كه ما كعبه را عبادت ميكنيم و از آن كمك مي‌طلبيم ؟ توجه بايشان هم باطنا هنگام دعا مثل توجه بكعبه است در نماز و بامر خداست و هيچ شركي بخداوند عالم نيست چنانچه در دعاي روز مباهله است [ص 171] اللهم صلّ علي محمد و علي اخيه و صنوه اميرالمؤمنين قبلة العارفين و علم المهتدين يعني خدايا رحمت بفرست بر محمد و برادرش و همتاي او اميرالمؤمنين و قبله عارفين و نشانه هدايت‌يافتگان .

و فرمايش اميرالمؤمنين است عليه السلام در صفت امام سرّ الديّان و كلمته و باب الايمان و كعبته و حجة الله و محجّته يعني سرّ ( خداوند ) ديّان است و كلمه او است و باب ايمان است و كعبه او است و حجت خداست و راه او است .

و رو كردن بكعبه در نماز يا توجه كردن از راه ايشان بخداوند هنگام دعا از عين ايمان است و اطاعت امر خداوند است كه از باب او داخل شده‌ايم و اگر سرپيچي كنيم و در هر امري از امور چه دعا و غير آن از غير بابي كه خداوند عالم قرار داده داخل شويم آن شرك بخداوند عالم است و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● من دان الله بغير سماع من عالم صادق الزمه الله التيه الي الفناء و من ادعي سماعا من غير الباب الذي فتحه الله لخلقه فهو مشرك و ذلك الباب هو الامين المأمون علي سرّ الله المكنون يعني هر كس دين بورزد بخدا بغير شنيدن از عالم راستگوئي خداوند او را ملازم سرگرداني بفنا ميكند و هر كس ادعا كند شنيدني را از غير بابي كه خداوند آنرا براي خلق مفتوح فرموده پس او مشرك است و آن باب امين و مأمون بر سرّ پوشيده خداوند است .

پس كمال توحيد در آن است كه همانچه خداوند امر فرموده اطاعت كنيم و از همان بابي كه بما نشان داده داخل شويم و از همان راه كه فرموده باو توجه كنيم و در دعاي ندبه هم كه ميخوانيم اين باب الله الذي منه يؤتي و اين وجه الله الذي يتوجه اليه الاولياء اين السبب المتصل بين [ص 172] اهل الارض و السماء يعني كجاست باب خداوند كه از آن باب آمده ميشود و كجاست وجه خداوند كه توجه ميكنند بآن اولياء كجاست سبب متصل بين اهل ارض و آسمان ، از اين باب است و امام را شريك خدا نگرفته‌ايم بلكه همانطور كه خداوند قرار داده او را باب خداوند و واسطه بين خود و خداوند و شفيع خود گرفته‌ايم و دعاي ندبه موافق همه اخبار و احاديث ايشان است و آنها كه دعاي ندبه را ميخوانند خداوند را بر همان وجهي كه خواسته است رو باو بكنند عبادت ميكنند و امام را خدا نگرفته‌اند و ائمه عليهم السلام هم نعوذ بالله در جائي نفرموده‌اند كه ايشانرا خدا بگيرند و ماكان لبشر ان يؤتيه الله الكتاب و الحكم و النبوّة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله يعني نيست براي بشري كه خداوند باو كتاب و حكم و نبوت داده باشد پس بمردم بگويد عبادت‌كنندگان براي من باشيد از غير خدا .

بلي آنچه كه از بعض مرشدها نقل ميكنند كه بمريدهاي خود ميگويند كه هنگام نماز صورت مرشد را كه بزعم آنها واصل بخدا و فاني در خدا شده است يا صورت ائمه اطهار عليهم السلام را در نظر بگيرند شرك محض است و بتي است كه در خيال خود آنرا ميتراشند و آن صورتْ مصنوع آنها و زائيده خيال آنها است و نه خداوند چنين امري فرموده و نه پيغمبر او و نه ائمه عليهم السلام و نه هيچ كدام از احاديثي كه ذكر كرديم دلالتي بر اين مطلب دارند ، و مراد از توجه قلبي از راه ايشان اين است كه عارف بحق ايشان باشيم و ايشان را شفيع و واسطه بين خلق و خداوند بدانيم نه آنكه صورتي جمادي و نباتي و حيواني در خيال خود بتراشيم و تصور كنيم و بمصنوع خيال خود كه پست‌تر از صانع آن است توجه كنيم و آن جماعت مصداق قول خداوند عالمند [ص 173] و لكنه اخلد الي الارض و اتبع هواه يعني و لكن او خالد در زمين شده است و پيروي هواي خود را كرده است ، و مثل يهودند كه خداوند درباره آنها ميفرمايد اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله يعني علماء و راهبان خود را خدايان گرفتند از غير خدا ، و اين صورتي كه در ذهن خود مي‌تراشند همان است كه خداوند عالم ميفرمايد ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صادقين يعني آنها را كه مي‌خوانيد از غير خدا بندگانيند امثال شما پس بخوانيد آنها را تا استجابت كنند براي شما اگر راست‌گويانيد ، و هر كس از صورتي كه در ذهن خود تراشيده سؤالي بكند جوابي نمي‌شنود و استجابتي نمي‌بيند مگر اينكه خود جوابي هم براي او بتراشد و الا خود آن صورت جوابي نميدهد .

و اما استدلالي كه آقاي برقعي كرده‌اند در جواب جناب آقاي زنجاني كه نوشته‌اند : ميگويد « مقصود از خواندن غير خدا بعنوان پرستش است نه بعنوان واسطه » او خيال كرده بين خالق و مخلوق دوري و بعدي و بلكه واسطه‌اي مي‌باشد و يا خدا بي‌خبر از دعاي بندگان و يا كر است و يا غير خدا را مهربان‌تر از خدا مي‌داند ادعوني استجب لكم را تفسير كرده « بادعو مقرب درگاهي » و تازه خود بديگران اعتراض دارد كه چرا قرآن را تفسير برأي كرده‌اند قواعد عرف عرب تفسير كرده مردود ميدانند ولي خودتان بر خلاف قواعد مرتكب تفسيرهاي برأي شده‌ايد و شرك را بجاي توحيد آورده‌ايد .

استدلال آقاي برقعي ابدا صحيح نيست و بر اساس استنباطات بي‌جاي ايشان از كلام جناب آقاي زنجاني است و نه ايشان و نه هيچ يك از شيعيان قائل باينكه خداوند هنگام دعا دور از خلق است و سخن آنها را نمي‌شنود نيست ، چگونه [ص 174] و حال آنكه در كتاب خود ميفرمايد و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان يعني هرگاه بندگان من درباره من بپرسند پس هراينه من نزديكم اجابت ميكنم دعاي دعاكننده را هرگاه بخواند مرا ، ولي سخن در كيفيت دعا است كه در ظاهر قرآن كيفيت آن مثل كيفيت همه عبادات مجمل است و تفسير كيفيت آنرا بايد از پيغمبر او و جانشينان او صلوات الله عليهم آموخت ، مثلاً خداوند فرموده است اقيموا الصلوة يعني نماز را برپا بداريد ، ولي تفصيل آن در ظاهر قرآن بر وجهي كه ما بفهميم نيست و ما از پيغمبر او آموخته‌ايم كه مثلا نماز در وقت ظهر چهار ركعت است و چطور بايد رو بكعبه بايستيم و چه سوره‌هائي در آن بخوانيم و چند ركوع و چند سجود داشته باشيم و هكذا و اگر كسي بر غير وجهي كه پيغمبر خدا فرموده نماز بكند مثلاً رو بغير قبله نماز كند يا بجاي چهار ركعت پنج ركعت بخواند با اينكه همه‌اش در آن ذكر خداوند را ميكند و خداوند هم مي‌شنود نماز او پذيرفته نيست و خداوند او را از نمازگزاران نمي‌داند و او عبادت خدا را نكرده است و سرخود كاري كرده است با اينكه مفهوم لغوي صلوة يعني دعا شامل صورت نماز پنج ركعتي و شش ركعتي هم مي‌شود همانطور كه شامل نماز يك ركعتي و دو ركعتي و سه ركعتي و چهار ركعتي كه در شرع رسيده مي‌شود و اگر كسي بنا بمفهوم عرفي لغوي نماز ظهرش را پنج يا شش ركعت بكند از او پذيرفته نيست . حال لفظ دعا هم كه در قرآن هست و فرموده است ادعوني يعني بخوانيد مرا ، مجمل است مثل اقيموا الصلوة و كيفيت و تفصيل آن را و آن نوعي كه خداوند مستجاب ميفرمايد و آن نوعي را كه مستجاب نميفرمايد بايد از پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام آموخت [ص 175] و ياد گرفتن ترتيب دعا از ايشان تفسير برأي نيست ولي تمسك بعموم معني لغوي تفسير برأي است و همان طور كه در حديثي كه در اوايل اين فصل روايت كردم خداوند به پيغمبران خود فرموده كه آن دعائي را مستجاب ميكنم كه از بابي كه امر كردم مرا بخواند ، آن باب را بموجب اين همه احاديث براي ما محمد و آل‌محمد عليهم السلام معين فرموده كه مقربين درگاه اويند و توجه از راه ايشان ترتيبي است براي استجابت دعا كه خود آن بزرگواران كه گويندگان از جانب خداوند هستند بما آموخته‌اند و همان طور كه بتعليم ايشان نماز ظهر را چهار ركعت مي‌خوانيم و بمفاد عموم لغوي الصلوة كه در قرآن است متمسك نمي‌شويم كه مثلا پنج ركعت بخوانيم و چنين كاري كفر و شرك نيست ، ترتيب دعا كردن را هم كه از آل‌محمد عليهم السلام آموخته‌ايم و عمل ميكنيم كفر و شركي نيست ، و شرك آن است كه رأي خود را شريك قول آنها بگيرند و بتمسك بعموم عرفي لغوي كلمه ادعوني رد بر فرمايشات و تعليمات پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام بكنند و مؤمنيني را كه اطاعت اوامر ايشان را كرده‌اند مشرك بدانند و افترا بر آنها ببندند كه خدا را قريب و مطلع نمي‌دانند ، خير خداوند هم قريب است و هم مطلع و هم مي‌شنود ولي دعا را بر غير وجهي كه بر زبان اولياي خود تعليم فرموده مستجاب نميفرمايد همان طور كه در آن حديثي كه در اول فصل گذشت بحضرت موسي وحي فرمود كه بآن بنده‌اي كه از غير باب دعا مي‌كرد كه اگر بخواند مرا تا آنكه زبان او بيفتد استجابت نميكنم براي او تا آنكه بيايد مرا از بابي كه امر كردم او را بآن ، و خود اين وحي مي‌رساند كه خداوند بر دعاي آن بنده واقف بوده ولي چون از راهش نبوده مستجاب نميفرموده .

[ص 176] خاتمه

آقاي برقعي در مقاله خود در تعجب از قول آنها كه ميگويند دعاي ندبه منبع الهام‌بخشي است براي مبارزات اجتماعي و بر ضد ظلم ، نوشته‌اند : در صورتي كه دعاي ندبه منبع الهام‌بخشي است براي قبول ظلم و ستم و براي سكوت تا اينكه امام زمان بيايد و خودش اصلاح كند زيرا دعاي ندبه ميگويد اين المعدّ لقطع دابر الظلمة اين المنتظر لاقامة الامت و العوج اين المرتجي لازالة الجور و العدوان يعني كجا است آنكه مهيا شده براي قطع دنباله ستمگران كجا است آنكه او بيايد كجيها را راست كند كجا است آنكه باو اميدواريم دفع جور و ستم كند ، معني اين جملات اين است كه ملت بايد منتظر او باشد و دست از پا خطا نكند گويا ملت مكلّف نيست جز براي ندبه و زاري و نه‌نه من غريبا كردن تا بهمين چيزها دل خود را خوش و حرارت خود را خاموش و ستمگران هم بر خر مراد سوار باشند تا امام بيايد ، استعمار چقدر خرسند است كه ده‌ها هزار نفر به ندبه و زاري مشغول باشند و بكار او كاري نداشته باشند ، شما اگر از هر يك خوانندگان دعاي ندبه بپرسي آقا در مقابل اين همه كفر و جور و ستم چه بايد كرد در جواب ميگويد امام زمان بايد بيايد خودش اصلاح كند ، آيا سزاوار نبود مكتب اسلام ( نام مجله‌اي است ) مطلب باين روشني را بيان كند و لااقل ضد آنرا نگويد و بخوانندگان خود بگويد كه فعلا دولت و ملت بايد براي اصلاح بكوشند و متحد شوند نه اينكه تنبلي را شعار و ندبه و زاري را مدار كار خود قرار دهند .

[ص 177] عرض ميكنم اينها همه مغالطاتي است كه آقاي برقعي براي پريشان كردن ذهن عوام مي‌نمايند و مي‌خواهند كلماتي گفته باشند كه خوشايند جوانان و بي‌خبراني باشد كه اعتقادي بامام زمان و لزوم توسل بآن بزرگوار ندارند و همه اين لاطائلات را بزعم خود از اين جملات دعاي ندبه كه ترجمه آنرا هم كرده‌اند استخراج نموده‌اند و بر خوانندگان اين دعاي مبارك تاخته‌اند و معلوم نيست اشكال در كدام قسمت اين فقرات دارند ، آيا ميگويند در دنيا ظلم و ظالم و كجي نيست كه يقيناً هست و از كلمات خود ايشان هم اقرار باين مطلب ظاهر است ، آيا فكر ميكنند روزي كه آن حضرت ظهور ميفرمايد ظلمي و ظالمي باقي نمانده اين مطلب خلاف فرمايش پيغمبر خدا و ائمه اطهار است عليهم السلام ، و در اينجا چند حديث كه خود آقاي برقعي در كتاب عقل و دين خود روايت كرده‌اند مي‌نويسم :

در حديثي است از رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذكر اولاد حضرت سيدالشهداء كه فرمود تاسعهم قائمهم يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا يعني نهمي آنها قائم آنها است پر ميكند زمين را از قسط و عدل همان طور كه پر شده است از ظلم و جور .

و در حديث ديگري است از آن حضرت درباره ائمه عليهم السلام كه فرمود و آخر رجل منهم يصلّي خلفه عيسي بن مريم يملأ الارض عدلا كما ملئت ظلما و جورا يعني آخر مردي از آنها نماز مي‌خواند پشت سر او عيسي بن مريم ، پر ميكند زمين را از عدل همانطور كه پر شده است از ظلم و جور .

و از آن حضرت است در حديثي درباره حضرت قائم عجل الله فرجه كه از قول خداوند ميفرمايد و هو القائم الذي يحلل حلالي و يحرّم حرامي و به انتقم من اعدائي و هو راحة لاوليائي [ص 178] و هو الذي يشفي قلوب شيعتك من الظالمين و الجاهدين ( جاحدين . ظ ) و الكافرين يعني و او است قائمي كه حلال ميكند حلال مرا و حرام ميكند حرام مرا و بآن انتقام مي‌كشم از دشمنانم و او راحتي است براي دوستان من و او است كسي كه شفا ميدهد قلوب شيعه تو را از ظالمين و منكرين و كافرين .

حال انصاف دهيد چرا نبايد با خواندن دعاي ندبه در جستجوي چنين كسي باشند انتظار چنين كسي را بكشند كه باعث راحت آنها و شفاي قلوب آنها باشد ، و آيا معني آن غير اين است كه بظلم و ستم راضي نيستند و چون خود قادر بر رفع آن نيستند انتظار ظهور چنين كسي را مي‌كشند ، و كجاي اين عبارات دعا ميرساند كه آن ظلمي را كه قادر بر رفع آن هستيد تحمل كنيد ؟ و بعلاوه همان ظلمهايي را هم كه مي‌شود رفع نموده توجه بآن حضرت و ايمان و اطمينان باينكه آقا و مولائي دارند كه مراقب احوال شيعيان خود است و بحمايت مخفيانه خود دفع شر اشرار را ميكند باعث تقويت روحي و توفيق آنها در رفع ظلم و اتحاد با يكديگر مي‌شود و مثل آنها در حال عدم توجه و عدم توسل مثل قشون متفرق بي رئيسي است كه از تك تك آنها كاري ساخته نيست و همه مأيوس و نااميدند و روحيه آنها ضعيف است ولي همين كه رئيس باتدبيري پيدا كنند و بر گرد او جمع آيند روحيه قوي پيدا ميكنند و همان افراد ناتوان ببركت اجتماع بر گرد آن رئيس قوي مي‌شوند و بر دشمن غالب مي‌آيند . حال كه آقاي برقعي از خواندن دعاي ندبه و توسل بآن حضرت منع ميكنند آيا گمان ميكنند كه بد رئيسي است يا قادر بر كمكي نيست ؟ چنين چيزي كه [ص 179] خلاف اجماع شيعه و حتي نوشته‌هاي سابق خود آقاي برقعي است چنانچه در كتاب عقل و دين جلد دوم صفحه ١٩٣ در فوائد وجودي امام غائب مي‌نويسند :

فائده چهارم حمايت مخفيانه او و دفع شر اشرار است بطور سرّي از شيعيان خود كه نقشه كفّار و فجّار و ستمگران را بر هم مي‌زند و تدبيرات خائنانه آنانرا كه عليه اهل ايمان دارند در هم مي‌شكند چنانچه خود آن جناب در توقيعي كه براي شيخ مفيد صادر فرموده اشاره نموده و فرموده « اگر چه ما جا گرفته‌ايم در مكاني كه از ظالمين دور باشيم بر حسب آنچه خدا براي ما و شيعيان ما صلاح ديده تا مادامي كه دولت دنيا براي فاسقين است ليكن با اين حال علم ما باحوال و خبرهاي شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما از ما مخفي نيست » تا آنكه فرمود « ما اهمال نميكنيم در مراعات شما و فراموش نميكنيم ياد شما را و اگر نه بلاها و شدائد بر شما نازل مي‌شد و دشمنان شما شما را در هم مي‌شكستند و نابود مي‌كردند پس بپرهيزيد خداي جل جلاله را و ما را ياري و كمك كنيد بر دست‌گيري خود » يعني كاري نكنيد كه ما نتوانيم براي شما نزد خدا واسطه شويم و شما را سزاوار آن ببينيم كه بخودتان واگذاريم .

و در فائده ششم در همان صفحه نوشته‌اند : دادرسي مظلومان و بي‌نوايان .

و در صفحه ١٩٢ همان كتاب نوشته‌اند : و اعتقاد بوجود حق تعالي و بسياري از امور ديني از آن جمله اعتقاد بامام غايب همه از ايمان بغيب مي‌باشد و در ثبات و استقامت متدينين و عدم طغيان آنان اثر بزرگي دارد مسلّم وقتي انسان بداند امام او موجود و بر اعمال و افعال او مطلع خواهد شد بسيار فرق دارد [ص 180] با آن وقتي كه بداند امامي نيست چنانچه ما حسّاً مي‌بينيم معتقدين بامام غايب مردمان ساكت و آرام و بي‌آزارند پس خود اين اعتقاد اثر دارد و نيز اعتقاد بوجود چنين امام مايه دلگرمي و دلخوشي در ابتلاءات و حوادث است و معتقد بآن براي تضرع و زاري و دعاي براي تعجيل فرج آماده مي‌شود مانند قوم موسي و نيز در گرفتاريها باو توسل جويند و نيز هر قدر بيشتر انتظار كسي را بكشند بهتر قدر او را مي‌دانند و در ظهور او رغبت ميكنند .

تمام شد نقل عبارات آقاي برقعي و مقصودم از نقل آنها اين است كه خوانندگان محترم بدانند كه خود آقاي برقعي هم وقتي كه بر فطرت غير مغيّره باشند حق مطلب را ميدانند و مي‌نويسند و توسل و تضرع و زاري و دعاي براي تعجيل فرج را خوب ميدانند ولي در اينجا كه پاي رقابت و عداوت شخصي با علما در ميان است منكر بديهيات مذهب شيعه مي‌شوند و تأويلات بيجا براي اين دعاي مبارك مي‌نمايند و خواندن اين دعا را بتقويت استعمارگران مي‌چسبانند و راضي نمي‌شوند كه حتي مؤمنين يك ساعت از صد و شصت و هشت ساعت ساعات هفته را در روز جمعه بياد امام خود باشند و فضائل او و آباء كرامش را يادآور خود سازند و خود را در پناه او بدانند و با اطمينان و اعتماد بر مراقبت او در مصائب و نوازل قوي‌دل باشند و تا آنجا كه مقدور باشد و تقيه نباشد رفع ظلم و عدوان را بنمايند و دشمنان دين و استعمارگران مسلمين را دشمن بدارند و پيرامون آنها نروند و استعانت از آنها نجويند و متابعت و تقويت آنان را ننمايند و دلبستگي خود را در امام خود كه حجت خداوند و خليفه او در زمين است قرار دهند و بخير دنيا و عقبي برسند .

باري از آنچه عرض شد معلوم شد كه دعاي مبارك ندبه از ادعيه صحيحه و موافق [ص 181] همه اخبار صحيحه و مذهب اهل بيت اطهار عليهم السلام است و نه كفر است و نه بدعت و خواندن آن در اعياد اربعه يعني فطر و اضحي و غدير و جمعه مستحب است و از مؤمنيني كه اين توفيق نصيب آنها مي‌شود التماس دعا دارم .

تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين در بيست و دوم شوال هزار و سيصد و نود و دو و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .