[ص 304] سؤال ( ملا يوسف ترك ) : پس اينهائي كه اين سخنان گفتهاند هر گاه بگوئي عادل نيستند عيبي دارد يا نه ؟
جواب : افعال را حمل كن به آنكه شبهه است تا آنكه اين دين را حفظ كني زيرا كه از اين دين نمانده است الا اين چند نفر پس هر گاه بنا را باين گذاري كه چنين سخنان گوئي پس مخالفين بيش از اينها گويند پس بايد محمل قرار داد تا آنكه اين دين محفوظ ماند ، مخفي نماند كه ما آمديم و تنزل كرديم با حضرات كه اينها شبهه است كه ميگويند گفتيم ما از اينها بريء از اينها كلاً ميباشيم و شكي نيست كه اگر متكلمي گويد كه مراد من از اين كلام اين نيست بلكه چيز ديگر است جايز نيست در نزد مسلمين كلا كه باو بگويند مراد تو اين نيست بلكه مراد تو در قلب تو غير از اين است و ايضا تنزل كرديم از براي ايشان كه هر گاه شما ميگوئيد كه من در باطن خودم يعني در قلب بر باطل هستم و حال آنكه دل را غير از خدا كسي نميداند پس بيائيد دست يكديگر را بگيريم و نفرين نمائيم بر باطل از ما لكن دانسته باشيد كه جدا نميشويم ما از يكديگر مگر آنكه يكي از ما مرده است پس نه اقدام باين كردند و نه باول قانع شدند پس گوئيم بلسان و به اركان و به جنان و به سر و ظاهر و باطن و علانيه خود بِاَنَّ ما عليه هذه الفرقة حق لا ريب فيه و لا شك يعتريه و كذلك لا شك فيما هو خلاف هذا الظاهر بانه باطل و الذي يقول بغير هذا انا بريء منه لان ظاهر هذا الدين عن رسول اللّه (ص) فهو الآن حق بتقريره (ص) و اين قاعده حق است و آن را اخذ كنيد و بعد بدانيد كه هر گاه كسي بگويد [ص 305] كه مراد من از كلام من اين است و كس ديگر گويد كه اين نيست مراد تو هرآينه غلط و باطل را مرتكب شده باشد با آنكه اتفاقي است كه نص متكلم مقدم است بر ظاهر و گفتن آنكه ظاهر مقدم است بر نص اين غلط فاحش است لانه تعالي قال و لاتقولوا لمن القي اليكم السلام لست مؤمنا زيرا كه كلام احتمالات بسيار دارد از حذف و نقل و زياده و نقصان و نص رافع آن احتمالات است ، از عجائب آنكه گويند ما كلام تو را از تو بهتر ميفهميم و ميگويد من كلام خدا را ميفهمم كلام تو را ادراك و فهم نميكنم گوئيم در جواب اين كس كه تو قرآن را نميفهمي مگر چند اصطلاحاتي ياد گرفتهاي و اگر راست ميگوئي با آنكه خدا ميفرمايد و فيه تفصيل كل شيء پس استنباط كن ائمه اثناعشر را از قرآن كه در كجا فرموده است كه دين و اصل ايمان تو بآن است و البته نتواند اسماء ائمه (ع) و احوال ايشان را از قرآن استنباط كند پس گفتن اينكه من قرآن را ميفهمم كلام فلان كس را نميفهمم اين نيست مگر بجهت گول زدن عوام و ايضا گوئيم كه فهم قرآن بتو پيشكش اگر راست گوئي تحرير اقليدس و تحصيل بهمنيار و كلام ابنسينا را اينها را بفهم و هرگز نتواني فهميد پس اين كتابها را نفهمي كتاب مرا نيز يكي از آنها بدان چرا ترجيح مرجوح بر راجح دهي و چون چنين شد معلوم شد كه تو قرآن نميفهمي مگر از روي ادعاء و كسي خيال نكند من احتياجي باين مردم دارم و ميخواهم كه ايشان بيش تردد كنند و جواب مسأله گويم چه اينكه من مرتكب اينها شدهام از جهت آن است كه ميبينم كسي نيست و الا هرگز با احدي ملاقات نميكردم لكن آن قدر است كه اگر از من سؤال مسأله كنند جواب ميگويم [ص 306] از جهت آنكه حجة اللّه الي آخره ، بدان كه مخفي نيست كه قاعده علماي سابقين آن بود كه هر عبارت متشابهي از عالم ديگر ميديدند آن را توجيه ميكردند و محمل قرار ميدادند چنانچه مجلسي نوشته است كه مقدورات بر سه قسم است قسمي كه آن را بغير خدا كسي قادر نيست چون خلق سموات و ارضين و امثال آن و قسمي كه خدا و خلق هر دو را مقدور است و قسمي كه مقدور خلق است و مقدور خدا نيست پس چون در ظاهر اين عبارت نظر كني ميبيني كه خلاف مذهب است و حال آنكه ميداني آخوند مرحوم شيعه بود و تكلم بخلاف مذهب نميفرمود پس از اين جهت اين كلام را مطرح كردند كه مرادش چه بوده است و اين طريق دأب علما بوده است و از جمله كلماتي كه ظاهرش خلاف دين است الآن اين است كه صدوق (ره) در من لايحضره الفقيه گويد ان الغلاة و المفوضة لعنهم اللّه يقولون ان النبي (ص) لايسهو و اني اتقرب الي اللّه في وضع رسالة بان النبي يسهو ، و لعن تمام شيعه ( نمود . ظ ) در آنجا و كسي نگفت كه صدوق از دين برگشت و كافر شد ، اما شيخنا البهائي لما رأي هذا الكلام كتب الحمد للّه ماوفقه لوضع هذه الرسالة مجملا بنا نبوده است كه هر گاه كسي را يك عبارتي خلاف ظاهر بوده باشد با او معاشرت نكنند و علاوه ما را چنين عبارتي نيست و مخفي نماند كه من اين افعال اربعه را از خلق و رزق و موت و حيوة را بغير خدا اسناد ندادهام بلكه چون عبارت مرا نميفهمند چنين گويند لكن بيايند تعلم كنند و ايضا شكي نيست كه هدايت ضال بسيار خوب است و آيا از مذهب است كه پيش از ديدن من كه مدعي هستم ابراز مطالبي كني و باين نسبت بدهي و باطراف و [ص 307] اكناف عالم بنويسي و گوئي كه شبهه كردهام با آنكه من كاغذي براي تو نوشتم كه مراد من اين نيست جواب ندادي و بعد از آن اكتفا بآن كاغذ نكردم رسالهاي برأسه در خصوص بيان شرح عبارت نوشتم و مقصود خود را درج نمودم اعتنا بآن نمودي با اين حال چرا از من بايد اعراض نمود آخر مؤمن را شيوه آن نيست كه فساد كند چنانچه در عالم واقع شده است و اين فتنهاي است چون فتنهاي كه اولين انداختند زيرا كه هيچكس نيست از برادري كه با برادر خود مخالف نباشد و هيچ زني با زوج خود معارض نباشد و هيچ صديقي با رفيق خودش مكدر نباشد و نزاع نكند آخر ميان ما شهر نيست ميان ما نهر نيست آيا اين طريقه شريعت پيغمبر است و اين طريق شرع است و آيا پيغمبر اين چنين گفت و آيا اين طريقه ناموس و دين است كه با من معامله كردند الحاصل چه گويم از من كدام وقت سؤال كردند كه جواب نگفتم و كجا چيزي از مسائل را بدليل رد كردند كه قبول نكردم .
سؤال : سيدنا آنها هر گاه سب كنند جايز است ما نيز سب نمائيم .
جواب : مسبّت خوب نيست بگذاريد تا آن وقتي كه ميفرمايد خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه كه آن از الف مسبّت بدتر است و اما مرا اگر ايشان بزنند من معارضه با ايشان نكنم زيرا كه خدا ميفرمايد قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون ايام اللّه ليجزي قوما بماكانوا يكسبون الآية ، پس من راضي نيستم كه احدي سب نمايد ايشان را يا اذيتي كند يا شتم كند زيرا كه آنها از شأن نجيب نيست اين بود كه روزي موسي بن جعفر (ع) اولاد خود را جمع كرد از يكي سؤال فرمود و قال يا فلان اذا اساء اليك احد ما تصنع به قال كما قال [ص 308] تعالي اعتدوا عليه بمثل اعتدي عليكم ثم سأل من آخر قال كما قال تعالي و الجروح قصاص الآية ، و هكذا كل احد قال كلاما يشبه كلام الآخر حتي وصل النوبة الي علي بن موسي الرضا (ع) قال يا علي انت ماذا تصنع اذا اساء اليك احد قال اقابله باحسان ثم قال فاذا اساء مرة ثانية قال (ع) اقابله باحسان قال (ع) ثالثا اجابه (ع) اقابله باحسان فقال (ع) لماذا تفعل هكذا قال (ع) يا اب اذا ما كان يعجز عما لايحب اللّه و لايحب رسول اللّه و لا كل الخلق انا اعجز عما يحب اللّه و يحبه رسول اللّه و يحبه كل الخلق الحديث ، پس آنها بد كنند من نبايد بدي كنم كه از شأن نجيب دور است لاسيما مؤمن لاسيما عالم ، و صلي اللّه علي محمد و آله الطاهرين .
* * * *
قد تم في يوم عيد الفطر درس شهر رمضان سنة اثنين و خمسين و مائتين بعد الالف من الهجرة ، اللهم وفقنا لسنوات بعده و لاتبعدنا عنها و عن فيض خدمته (ع) و لكن نسألك التوفيق بمعرفته و معرفة كلامه و الاخلاص في طاعته آمين في سنة ١٢٥٢ في شهر شوال .
* * * *
( جديد شهريور ١٣٩٥ )