مسأله - واجب ميشود زكوة بر كسي كه مالك زراعت بشود پيش از آنكه زكوة در آن واجب شده باشد پس كسي كه منتقل بشود باو زراعت از مالك بعد از آنكه زكوة بر او واجب شده باشد پس زكوة اگر چه در زرع است و لكن مشتري رجوع بمالك اول ميكند و امر بعد از صدق اسم و خشك شدن حاصل سهل است و در وقت بروز صلاح هم همين طور است بنا بر اقرب لكن اگر بايع و مشتري راضي بشوند بشرطي كه زكوة بر هر دو يا بر يكي از آن دو باشد بهتر است و باحتياط نزديكتر .
مسأله - شرط است در غلات كه هر صنفي از آنها بحد نصاب برسد و خرما را با گندم ضم نميكنند و جايز است گرفتن بتخمين در رسيدن بنصاب .
مسأله - هر گاه غله بنصاب رسيد پس هر چه بآب جاري يا باران يا برطوبت زمين آبياري شده در آن عُشر است و هر چه بآب دولاب و گردش حيوان آبياري شده در آن نصف عشر است و اگر بهر دو علي السواء تقريبا آب داده شود پس نصف حاصل را بعشر و نصف را بنصف عشر زكوة ميدهند و اگر يك قسم غالب باشد مثل اينكه شش يا هفت ماه بدولاب آب بخورد و يك آب يا دو آب در سي شب يا چهل شب آب جاري بدهند در اين نصف عشر است .
مسأله - بيرون ميرود از حاصل خراج سلطان و مال المقاسمه [ص 442] او در زمينهاي خراجي كه بدون جنگ گرفته شده و آنكس كه تقبل زراعت نموده و حاصل رسانيده در سهم خودش اگر بحد نصاب برسد زكوة ميدهد .
مسأله - بيرون ميرود از حاصل خرج زراعت و اجرت قوّام و حفظه پس آنچه بماند بعد از آن در آن زكوة است اگر بحد نصاب برسد و پدر بزرگوارم اعلي الله مقامه در بعض فتاوي خود ميفرمايد كه بذر خارج است از مؤنه زراعت و اما آنچه در تنقيه قناة صرف ميشود آن جزو مؤنه است و شايد اين فرمايش از اين باب باشد كه بذر از اصول زراعت است مثل آب و زمين و از مؤنه نيست لكن اصحاب آنرا از مؤنه شمردهاند و احتياط مخفي نيست .
مسأله - عُشرهائي كه باسم زكوة يا بدون اسم از حاصل گرفته ميشود بظلم جايز است كه آنها را از زكوة حساب كنند زيرا كه اگر دو مرتبه زكوة بدهند چيزي نميماند لكن اعاده مستحب است و خمس نيز اگر گرفته شود حساب ميكند .
مسأله - پدر بزرگوارم اعلي الله مقامه فرموده است كه آنچه سلاطين بر صاحبان زراعت تعدي ميكنند اگر از عين زرع ميگيرند پس زكوة آنچه گرفتهاند بر زارع نيست و اگر از غير زرع ميگيرند و لكن از جهت همان زرع است پس اگر بعد از آني است كه حاصل زكوةدار دست آمده آن هم ظاهرا همين طور است و اگر آن حاصل دست نيامده ظلمي است كه شده و بر صاحب زراعت [ص 443] است كه زكوة آنچه دست آورده بدهد .
مسأله - مُزارع و مُساقي كه عرفاً زعيم ميگويند زكوة را در سهم خود بعد از بيرون كردن آنچه از مؤنه بر آنها بوده است ميدهند اگر باقي بحد نصاب برسد .
مسأله - جايز نيست كه جنس بد را عوض زكوة جنس خوب بيرون كنند و مانعي نيست از اينكه جنس بد را از جنس بد بدهند .
مسأله - جايز است بيرون كردن دراهم و جامهها عوض آنچه بر او است از زكوة غلات .
مسأله - آنچه از غلات بعد از بيرون كردن زكوة بماند و از مؤنه سال فاضل آيد خمس در آن هست همچنانكه گذشت .
مسأله - هر گاه شخص زكوة زراعت يا خرماي خود را بدهد بر او چيزي نيست بعد از آن و اگر چه هزار سال بماند و اگر آنرا بدرهم و دينار تحويل كند آنوقت بر آن سال بگذرد پس بر اوست زكوة آن .
مسأله - هر گاه شخص مزرعههاي متفرق داشته باشد و حاصل هر كدام در وقتي برسد مانع از زكوة نيست و نصاب كل را ملاحظه ميكند .
مسأله - عطا ميشود مسكين در روز حصاد دستهٔ از حاصل و همچنين هر گاه خرمن شود و همين كه بصاع رفت عُشر و نصف عشر ميدهند .
مسأله - خرما را در شب مچين و حصاد را در شب مكن و قرباني [ص 444] در شب منما و زراعت در شب مكن كه اگر چنين كردي قانع و معتر نميآيند و قانع كسي است كه قناعت ميكند بهر چه بدهي و معتر كسي است كه ميگذرد بتو و سؤال ميكند .
مسأله - رد كرده نميشود سائل در وقت خرماچين مگر بعد از آنكه سه نفر را عطا كني پس اگر باز دادي مختاري و اگر دست نگاه داشتي مختاري .
مسأله - در روز حصاد عطا ميكني بهر كه از مسلمين حاضر شود و اگر غير از مشرك حاضر نشود باو بده و روايت شده است كه هر كه حاضر شد از مشرك يا غير مشرك .
مسأله - ترك ميكنند براي نگهبان اجر معلوم او را و يك خوشه و دو خوشه و سه خوشه از خرما بجهت نگهباني او و اينها از مؤنه زراعت است .
مسأله - ترك ميكنند براي نخل معافارة و امجعرور كه قسمي از خرماي دقل است و بر اين دو زكوتي نيست اگر چه بسيار باشد .
مسأله - هر گاه در بستان غله و ميوهٔ باشد كه فروخته نميشود و لكن خورده ميشود صدقه واجبهٔ در آن نيست اگر چه بقدري باشد كه اگر بفروشند مالي بحد نصاب مثلا بشود .
مسأله - باكي نيست براي شخص كه بدرخت ميوهدار ميگذرد از آن بخورد اما فاسد نميكند و با خود هم نميبرد و مستحب است كه هر گاه ميوه رسيد ديوارهاي باغ را سوراخ كنند براي مارّه .
[ص 445] ختام - در بعض احكام است .
مسأله - در مال مضطرب زكوة نيست و مراد از آن مال التجاره است و بعض اخبار داريم كه دلالت بر ثبوت زكوة ميكند و حمل بر استحباب شده لكن ظاهرتر آن است كه از باب تقيه باشد .
مسأله - اگر از انعام بخرد براي تجارت قدري كه بحد نصاب برسد و يك سال بماند زكوة آن را ميدهد چنانكه گذشت و همچنين نقد اگر يك سال بماند كه حركت نكند .
مسأله - مستحب است زكوة از ماديان نجيب اگر بچرد و از ماديان غير نجيب كه يابو ميگويند پس از نجيب سالي دو دينار و از يابو سالي يك دينار ميدهد .
مسأله - در خضر و ترهها و هر چه در يك روز فاسد ميشود زكوة نيست مگر آنكه فروخته شود و بر ثمنش سال بگذرد .
مسأله - در پنبه و زعفران و برنج و ني و يونجه و امثال آن و فرسك كه قسمي از شفتالو است و ماسواي نه چيز كه زكوة دارد و ذكر شد در هيچيك زكوة واجبه نيست مگر اينكه فروخته شود و بر ثمنش سال بگذرد .
مسأله - در جوهر و اشباه آن زكوة نيست و در نقرهٔ كه سكه ندارد زكوة نيست .
مسأله - مگير البته مالي را بمضاربه مگر مالي كه زكوة آن [ص 446] را بدهي يا صاحبش زكوة آن را بدهد و اگر گفتند ما زكوة آن را ميدهيم تصديق كن و اگر چه بداني كه نميدهند و اگر گفتند كه زكوة نميدهيم پس سزاوار نيست قبول آن مال و نه عمل بآن مگر اينكه راضي بشوي كه از ربح خودت زكوة آنرا بدهي .
مسأله - در مملوك چيزي بيشتر از يك صاع خرما نيست هر گاه سال بر او بگذرد و در ثمن آن هم چيزي نيست تا سال بر آن بگذرد و مراد از گذشتن سال بر مملوك آمدن وقت فطره است بنا بر ظاهر .
مقصد سيوم - در مصارف زكوة است و بعض احكام آن و در آن چند فصل است :
مسأله - از مصارف فقراء هستند و مساكين و فقير آن كسي است كه سؤال نميكند و مسكين بدحالتر از او است و سؤال ميكند .
مسأله - حلال نيست صدقه براي غنيي كه ميتواند خود را از آن بازدارد يعني آن قدر از مال و ملك دارد كه فايده آن يا غله آن كفايت قوت او و قوت عيال او و كسوت ايشان و حاجتشان را بي اسراف بكند پس عمل ميكند بآن و عيش ميكند .
مسأله - روايت شده است كه حلال نيست صدقه براي كسي كه كسبي دارد و نزد او باشد چيزي كه زكوة در آن واجب است و لكن اذن دادهاند ائمه سلام الله عليهم براي كسي كه ربح مالش كفايت [ص 447] امر او و عيالش را نميكند كه زكوة بگيرد براي بعض عيال خود كه ربح مالش وسعت آنها را ندارد و بر ايشان وسعت دهد بزكوة مال خودش نيز در طعام و شراب ايشان و لباسشان و قدري از زكوتش را نگاه دارد كه بغير ايشان بدهد .
مسأله - حدي نيست براي آنچه بمؤمن فقير ميدهند و روايت شده است كه هر گاه دادي او را غني كن و روايت شده است كه بمؤمن سه هزار و ده هزار ميدهند و بفاجر قدري زيرا كه مؤمن انفاق ميكند در طاعت خدا و فاجر در معصيت خدا .
مسأله - مانع نيست مرد را خانه و حيوان و كنيز و غلام از اينكه زكوة بگيرد و اگر چه بآنها كار كند و فايده ببرد هر گاه كفايت مؤنه او را نكند و تكليف كرده نميشود بفروختن اين تنخواه و صرف نمودن در معيشت خود .
مسأله - روايت شده است در كسي كه اسباب جنگ دارد و محتاج است اينكه ميفروشد و انفاق ميكند بر عيالش و رخصت داده نشده است در گرفتن زكوة .
مسأله - كسي كه اظهار فقر كند و دروغ او معلوم نباشد تصديق كرده ميشود و تكليف نميشود بشاهد و قسم .
مسأله - هر كه زكوة مال خود را بدهد بكسي كه چنين ميداند كه پريشان است پس بيابد او را كه وسعت دارد كفايت از او نميكند .
مسأله - هر گاه شخصي حيا ميكند از گرفتن زكوة عطا كن [ص 448] و مگو كه از زكوة است و مؤمن را ذليل مكن .
مسأله - كسي كه زكوة گرفتن بر او واجب است و ترك ميكند مثل كسي است كه زكوة دادن بر او واجب است و منع ميكند .
مسأله - جايز نيست ذليل كردن مؤمنين و سزاوار است كه محتاج نكني آنها را كه بمنزل تو بيايند و از زكوة بدهي بلكه بفرست براي ايشان پيش از آنكه بيايند .
مسأله - از اصناف مستحقين زكوة عاملين صدقهاند كه پي تحصيل آن ميروند و جمع ميكنند .
مسأله - سادات بنيهاشم را عامل صدقه نميكنند چرا كه صدقه بر ايشان حرام است .
مسأله - بعامل صدقه امام هر چه صلاح ميداند ميدهد و حدي ندارد .
مسأله - از اصناف مستحقين مؤلفة قلوبهم هستند و ايشان قومي هستند كه اگر از زكوة بآنها دادي خوشنود ميشوند و اگر ندادي سخط دارند و ايشان جماعتيند كه توحيد خدا را كردهاند و از شرك بيرون آمدهاند لكن معرفت پيغمبر صلي الله عليه و آله و آنچه آورده است داخل دلهاي آنها نشده پس تأليف ميكند ايشان را رسول خدا صلي الله عليه و آله و تأليف ميكنند ايشان را مؤمنين بعد از رسول خدا تا اينكه صاحب معرفت شوند .
مسأله - پيغمبر و ائمه صلوات الله عليهم بمؤلفة قلوبهم عطا ميكنند [ص 449] و اما ما پس نهي كرده شدهايم از اينكه بكسي كه معرفت ندارد بدهيم پس هر كه را از مسلمين يافتي كه عارف بائمه اثنيعشر (ص) است و اقرار بايشان دارد عطا كن و هر كه اقرار ندارد مده .
مسأله - و از اصناف هشت گانه رقاب است پس صرف ميشود سهم رقاب در غلامي كه او را مكاتب كرده باشند كه مبلغي بدهد و آزاد باشد و بعضي از آن مال را داده و از باقي عاجز مانده پس از مال صدقه از جانب آن غلام ميدهند و همچنين صرف كرده ميشود در قومي كه كفاره بر ايشان لازم شده در قتل خطاء و ظهار و يمين و قتل صيد در حرم و ندارند چيزي كه كفاره بدهند و اهل ايمانند پس خداوند براي ايشان سهمي در صدقات قرار داده كه از جانب آنها كفاره بدهند .
مسأله - جايز است كه بمال زكوة نوعا بندههاي مؤمن خريده شود و آزاد شود و اگر چه قيمت آنها از سهم رقاب زيادتر باشد بخصوص هر گاه بنده مسلمي باشد در ضرورت و شدت پس ميخرد آن را و آزاد ميكند بعد اگر تجارت كرد و كسب نمود و مالي دست آورد بعد مرد و براي او وارثي نباشد فقراء مؤمنين كه مستحق زكوتند وارث اويند بجهت اينكه بمال ايشان خريده شده .
مسأله - هر كه بخرد پدر خود را بمال زكوة ، بهتر رقبهٔ را خريده و باكي بآن نيست .
مسأله - از اصناف ثمانيه غارمون هستند و ايشان جماعتي هستند [ص 450] كه ديوني بر ايشان واقع شده كه در طاعت خدا انفاق كردهاند در غير اسراف و فساد پس همه دين ايشان را ميدهند هر چه باشد و هر گاه بميرند قضا ميشود از ايشان هزار و دو هزار .
مسأله - هر كه چيزي دارد كه كفايت او را ميكند و ديني هم بر ذمه او هست دين خود را بهمان چيز كه دارد قضا ميكند و صدقه قبول ميكند .
مسأله - امام قضا ميكند از مؤمنين مگر مهر زنها را .
مسأله - هر گاه غارم مال را در معصيت خدا خرج كرده باشد چيزي بر امام نيست كه باو دهد و بر اوست كه خودش سعي كند براي كسي كه او را امين شمرده و باو قرض داده و مال او را باو رد كند با ذلت .
مسأله - هر گاه كسي كه مستحق زكوة است مديون تو باشد و قادر بر قضاء آن نباشد جايز است كه آن را از زكوة حساب كني و از او نگيري و روايت شده است كه اگر فقير تنخواهي يا خانهٔ يا متاعي دارد يا كسي كه شخص اميد دارد كه از او چيزي از باب طلب بگيرد باكي نيست كه تقاص كند و دين او را بخرج زكوة بياورد و اگر فقير چيزي ندارد و شخص اميد ندارد كه از او چيزي بگيرد در اين صورت بايد علاوه باو زكوة بدهد و تقاص هم نكند از زكوة .
مسأله - مستحب است قرض دادن مؤمن فقير و قضاء حاجت او قبل از [ص 451] وقت زكوة و حساب كردن آن از زكوة در وقت حلول زكوة و براي اوست اجر قرض و صدقه .
مسأله - جايز است براي مرد بلكه مستحب است كه دين پدرش را در حيوة او يا بعد از مرگ او قضا كند از زكوة مالش اگر بميراث چيزي باو نداده و اگر داده است كه دين پدر را از جميع ميراث قضا ميكند و از زكوة نميكند و گفته شده است كه اصحاب اتفاق كردهاند كه اين حكم در واجب النفقه مطلقا جاري ميشود .
مسأله - و از اصناف ثمانيه يكي سبيل الله است و سبيل الله در ميانه اشخاص شيعه آلمحمدند عليهم السلام و در اعمال جهاد است باذن امام و حج است و جميع راههاي خير پس عطا كرده ميشوند از مال صدقات هر گاه نباشد نزد ايشان چيزي كه توانائي بآن بجويند تا اينكه قوت بر آن اعمال بيابند و ظاهر آن است كه واجب نيست كه فقيري باشد كه مؤنه سال نداشته باشد بلكه كفايت ميكند كه متمكن از حج و جهاد يا غير اين از راههاي خير نباشد و اگر محتاج باشد پس بايد بدهد باو بجهت حاجت و فقر او و نگويد باو كه حج بكن باين مال و خود او بعد از آنكه گرفت هر چه ميخواهد ميكند .
مسأله - و هشتمي از اصناف ابن سبيل است و ايشان ابناء راه هستند كه در سفرها در طاعت خداوندند پس قطع طريق ميشود بر ايشان و مال ايشان ميرود پس بر امام است كه ايشان را بوطنهاي [ص 452] ايشان برگرداند از مال صدقات و ظاهر آن است كه سفرهاي مباح هم كه برخصت از خداوند بيرون رفته داخل در اين است .
مسأله - اين است و جز اين نيست كه موضع زكوة اهل ولايتند و هر كه بغير ايشان بدهد پس بر اوست اعاده .
مسأله - مخالف هر گاه بينا شود و از نصب و ضلالت خود بيرون آيد هيچ چيز از اعمال خود را اعاده نميكند مگر زكوة بجهت اينكه آن را در غير محلش گذارده .
مسأله - روايت شده است در كسي كه احدي از اهل ولايت حاضر نباشد نزد او و نيابد كسي را كه حمل كند زكوة را بسوي ايشان ، ميدهد زكوة را بكساني كه ناصب نباشد و اما غير ايشان براي ايشان نيست مگر حجر و روايت شده است در كسي كه نشناسد از شيعه كسي را كه زكوة باو بدهد انتظار ميكشد بآن مال يك سال دو سال تا چهار سال و اگر احدي را نيافت مال را صرّه ميكند و بدريا مياندازد چرا كه خداوند حرام فرموده است اموال آلمحمد عليهم السلام را و اموال شيعه ايشان را بر دشمن ايشان .
مسأله - امام بمؤلفة قلوبهم ميدهد و در رقاب صرف ميكند و اين دو براي او عامند و لكن ما نهي كرده شدهايم از اينكه بغير عارف بدهيم .
[ص 453] مسأله - ذريه مرد مسلم عارف بعد از موت او از زكوة داده ميشوند و اگر چه عارف نباشند و حفظ الغيب ميت ايشان را ميكنند و تحبيب ميشود بسوي ايشان دين پدرشان و همين كه بالغ شدند اگر عارف شدند عطا كرده ميشوند و اگر ناصب شدند منع كرده ميشوند .
مسأله - گفتهاند كه شرط است در مستحق زكوة كه عادل باشد و بعضي شرط نكردهاند و روايت شده است در فاجر كه قدر كمي باو ميدهند زيرا كه او انفاق ميكند مال را در معصيت خداوند بلي از عطا كردن بشارب الخمر نهي شده است پس اقتصار بر همان ميشود لكن در عطا كردن بفاجر نيت اعانت بر اثم نميكند .
مسأله - جايز است وقايه عرض و حفظ آن بعطا كردن از زبان كلاب ناس مثل شعرا و كساني كه در عرض و ناموس مردم ميفتند و حساب ميشود از صدقات .
مسأله - جايز نيست براي شخص كه از سهم فقرا و مساكين از زكوة مال خود بواجب النفقه خود بدهد و واجب النفقه پدر و مادرند و فرزند و زوجه و مملوك .
مسأله - هر گاه براي مملوك او فرزند آزاد صغيري باشد باكي نيست كه بآن فرزند از زكوة بدهد .
مسأله - بمملوك زكوة نميدهند اگر چه محتاج باشد .
مسأله - هر گاه شخص مال او وفا بنفقه عيالش نميكند جايز [ص 454] است براي او كه زياد بكند بزكوة مال خودش در نفقه ايشان و وسعت بدهد بر ايشان و طعامي بدهد بايشان كه نميخوردند .
مسأله - هر گاه مرد پدر يا عم يا برادر او كفايت مؤنه او را بكند ولي نه بوسعت جايز است براي او كه زكوتي از خارج بگيرد و بر خود وسعت دهد .
مسأله - اصحاب حكم كردهاند كه بواجب النفقه از سهم غارمين و رقاب و عاملين صدقه و سبيل الله ميتوان داد هر گاه بصفت اهل آن صنف باشند و اين حكم نزديك است لكن ما دليل صريحي بر آن نيافتيم .
مسأله - روايت شده است در كسي كه بميرد و بر ذمه او زكوتي باشد و تركهٔ داشته باشد كه اگر زكوة را بيرون كنند بورثه ضرر ميرساند زكوة را بيرون ميكنند و صله بر خود ميكنند و چيزي از آن را بغير ميدهند .
مسأله - جايز است زكوة دادن بقرابه مؤمنين از غير واجب النفقه و آن افضل صدقه است لكن بعض آنرا بايشان ميدهد و بعض را بساير مسلمين .
مسأله - قرابه اگر عارف نباشند از زكوة نميدهد بايشان و لكن از غير زكوة ميدهد اگر نصب از ايشان نشناسد و اگر ايشان را بنصب بشناسد هيچ بآنها نميدهد مگر اينكه از زبان آنها بترسد پس دين و عرض خود را از ايشان ميخرد .
[ص 455] مسأله - اگر تو از غير بنيهاشم هستي واجب است كه آن هم كه زكوة باو ميدهي هاشمي نباشد و روايت شده است در كسي كه پدرش از ساير مردم است و مادرش از بنيهاشم اينكه صدقه بر او حلال است و گرفتن خمس جايز نيست و تقيه در اين بسيار نزديك است لكن احتياط مخفي نيست .
مسأله - ثابت نشده است حرمت گرفتن اولاد مطّلب برادر هاشم از زكوة .
مسأله - صدقهٔ كه بر بنيهاشم حرام است زكوة واجب است و اما غير زكوة باكي نيست و روايت شده است كه حلال نيست صدقه بر بنيهاشم مگر در دو صورت يكي هر گاه تشنه باشند پس آبي بيابند يعني از آبهاي صدقه پس بياشامند و همچنين صدقه بعض ايشان بر بعض حلال است و اين حديث محمول بر كراهت مؤكده است .
مسأله - حلال ميشود بر ايشان صدقه واجبه هر گاه مضطر شوند بآن از باب اكل ميته .
مسأله - باكي نيست بصدقه دادن هاشمي از زكوة بر هاشميي مثل خود اختيارا .
مسأله - باكي نيست بصدقات مردم بر موالي بنيهاشم يعني آزادكردههاي ايشان و روايت شده است كه از غريب بر ايشان حلال نيست و آن محمول بر كراهت است .
[ص 456] فصل - در بعض آنچه متعلق است بكيفيت تقسيم و متولي تقسيم و آنچه ملحق باين است .
مسأله - هر گاه امام عليه السلام ظاهر باشد و مبسوط اليد پس امر بسوي اوست هر چه ميخواهد ميكند و اما امروز پس اذن دادهاند براي مالكين از شيعه كه خودشان متولي تقسيم زكوة شوند در ايتام و مساكين و اخوان ايشان از مسلمين .
مسأله - جايز است وكيل كردن مالك غير خود را در قسمت زكوة هر گاه ثقه باشد پس امر ميكند او را كه آنرا در جايش بگذارد .
مسأله - واجب نيست بسط بر اصناف حتي آنكه اگر در صنف واحد بلكه در يك نفر از اين صنف بگذارد چنانكه گذشت باكي بآن نيست .
مسأله - واجب نيست تسويه ميان مستحقين بلكه جايز است كه بعضي را بر بعضي تفضيل دهند و مستحب است تفضيل آنكه سؤال نميكند بر آنكه سؤال ميكند و تفضيل قرابه بر غير ايشان و لكن بغير ايشان هم چيزي ميدهد و روايت شده است در مطلق صله اصحاب كه عطا كن ايشان را بفخر در دين و عقل و فقه .
مسأله - مستحب است كه صدقه انعام را بمتجملين مسلمين بدهند و صدقه دينار و درهم و غلات را بفقرائي كه فقرشان شديد است و بمعيشت دون قناعت دارند .
[ص 457] مسأله - زكوة واجب ميشود نزد حلول وقتش پس زكوتي بر تو نيست قبل از آن كه پيش بدهي و اگر خواستي گشايشي بر مؤمن كني احتياطا به نيت قرض بده تا اينكه وقت زكوة برسد آنوقت از زكوة حساب كن و هر گاه وقت زكوة رسيد زكوة را جدا كن يا مقدار آنرا ثبت كن و قسمت كن آنرا اگر ممكن شود بدون تأخير مگر اينكه منتظر مستحق باشي يا كسي كه باو برساند و رخصت داده شده است در تأخير عطاء هر طور كه بخواهد هر گاه جدا كند آنرا يا بنويسد .
مسأله - هر گاه به نيت قرض قبل از وقت بمؤمني عطا كند بعد مؤمن مستغني شود و بر استحقاق باقي نماند در وقت حلول زكوة پس مختار است كه مال خود را پس بگيرد و روايت شده است در كسي كه تعجيل كند زكوة مال خود را بعد پيش از سر سال شخصي كه زكوة را گرفته مستغني شود شخص دهنده زكوة را اعاده ميكند .
مسأله - باكي نيست كه زكوة را از شهري بشهري بفرستند و لكن ربعي از آن را بفرستد و سه ربع را در مستحقين اهل بلد خود قسمت كند بهتر است و اگر فرستاد و در راه تلف شد مستحب است كه اعاده كند و اگر در بلد خودش مستحقي باشد و باو ندهد و بجاي ديگر بفرستد پس تلف شود ضامن آن هست تا دومرتبه از مال خود بيرون كند و اگر كسي را در بلد خود نيافت ديگر ضامن نيست .
[ص 458] مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله صدقه اهل باديه را در اهل باديه قسمت ميفرمود و صدقه اهل حضر را در اهل حضر و روايت شده است كه حلال نيست صدقه مهاجرين براي اعراب و نه از اعراب براي مهاجرين و آن محمول بر كراهت است .
مسأله - سزاوار است عزل زكوة نزد وجوبش و بيرون كردن آن از مالش پس اگر بيرون كرد و باسم كسي نگذارد يا گذارد يا فرستاد نزد او و تلف شد ذمه او بري است و چيزي بر او نيست .
مسأله - هر كه جدا كند زكوة مال خود را و تجارت بكند بآن ضامن آن هست و ربح هم از زكوة است و اگر جدا نكند و در ضمن مال خود بآن تجارت كند پس سهم فايده زكوة از زكوة است و اگر نقصان هم كرد از زكوة نقصان نميكند .
مسأله - هر كه اجل او را دريابد و بر او زكوة باشد واجب است بر او بيرون كردن آن يا وصيت بآن و اگر وصيتي از ثلث مال خود كند و زكوة نداده باشد روايت شده است كه براي او زكوة حساب ميشود و مستحب از براي او نيست و حال اينكه بر ذمه او فريضه است و ظاهر و الله اعلم آن است كه اين در صورتي است كه آن كسي كه براي او وصيتي شده مستحق زكوة باشد پس زكوة حساب ميشود .
مسأله - مستحب است تبرع بزكوة از جانب ميت هر گاه بر ذمه او باشد و اسباب گشايش در عذاب براي او ميشود و اگر قدر [ص 459] آنرا نداند احتياط ميكند تا آنكه ادا كرده شود .
مسأله - هر كه وصيت كند بحجة الاسلام و قضاي دين زكوة از او و براي او مالي باشد كه وفا بآن دو نكند از نزديكتر جاها بمكه براي او حج ميكنند و باقي مال او را صرف زكوة ميكنند .
مسأله - روايت شده است كه عطا نميشود احدي از زكوة كمتر از پنج درهم و رخصتي هم رسيده است در عطاء دو درهم و سه درهم .
مسأله - هر كه زكوتي باو بدهند كه در اصحاب خود قسمت كند مختار است كه براي خود هم بردارد و براي عيال هم رخصت رسيده و در روايتي فرمودند كه چيزي از مال برنميدارد تا از صاحبش اذن بگيرد و اين محمول بر كراهت است يا آنكه مراد مالك غير خود وكيل باشد و هر دو نزديك است .
مسأله - هر كه زكوة مال خود را بغير اهلش بدهد پس بر اوست كه دومرتبه بدهد اگر اهلش را ميشناخته و اگر نميشناخته و طلب و كوشش هم كرده و آخر بغير اهل داده بعد دانسته كه بد كرده پس روايت شده است كه بر او نيست كه مرتبه ديگر بدهد .
مسأله - مستحق زكوة مستضعفين شيعهاند كه بصيرت ايشان قوتي ندارد و اما كسي كه بصيرت او قوت دارد و معرفت او بولايت اوليا و معرفت از اعداء نيكو شده پس اين برادر ديني شما است كه رحم او بشما متصلتر از آباء و امهات است و سزاوار است منزه داشتن او از زكوة و بايد آنچه بآنها ميدهيد از برّ باشد و بالا [ص 460] ببريد آنها را از زكوة و صدقات .
مسأله - صدقه نيست مگر با نيت و واجب است خالص كردن نيت در آن .
فصل - در كسي كه فطره بر او واجب است .
مسأله - زكوتي نيست بر يتيم .
مسأله - روايت شده است كه واجب است فطره بر هر كه زكوة بر او واجب است پس بنا بر اين واجب نيست فطره بر بنده و اگر چه صاحب مال باشد .
مسأله - در فطره مكاتب دو روايت است يكي اينكه بر خود اوست و ديگر اينكه شخص فطره مكاتب خود را ميدهد و اين حمل شده است بر اينكه عيال مولاي خود باشد .
مسأله - حرام است زكوة بر كسي كه نزد او قوت سال او باشد چنانكه گذشت و واجب است فطره بر كسي كه نزد او قوت سال او باشد و سنت مؤكده است بر كسي كه زكوة را قبول ميكند بجهت فقرش و فضيلتي است فطره دادن بر كسي كه فطره را قبول ميكند بجهت مسكنتش كه پائينتر از سنت مؤكده است و فريضه .
مسأله - واجب است فطره بر غني از جميع عيال خود از [ص 461] مرد يا زن ، بچه يا بزرگ ، آزاد يا بنده ولو بنده يهودي باشد يا نصراني يا مجوسي و از هر كه در خانه خود را بر او ميبندد .
مسأله - واجب است فطره از ابوين و اولاد و زوجه و مملوك هر زمان كه جزو عيال او باشند و اگر جزو عيال او نباشند و لكن ابوان و اولاد معسر باشند و محتاج بنفقه و زوجه و مملوك مستحق آن باشند پس در وجوب فطره از ايشان بر شخص ترددي است و احتياط مخفي نيست .
مسأله - واجب است فطره از عيال و اگر چه غايب باشند و باكي نيست كه عطا كند مرد فطره عيال خود را و ايشان غايب باشند و امر ميكند ايشان را كه فطره او را هم بدهند و حال اينكه او غايب از ايشان است .
مسأله - واجب است بر مولي زكوة از بنده خود هر گاه مالك يك رأس باشد ولو از چند رأس مثل اينكه از دو غلام از هر يك نصف دارد .
مسأله - واجب است بر مرد فطره از عيال و اگر چه مستغني از او باشند .
مسأله - زن مالدار هر گاه شوهر او معسر باشد فطره خود را ميدهد بنا بر احوط .
مسأله - هر كه را كه بعيال خود ضم كردي از آزاد يا مملوك پس بر تو است كه فطره از او بدهي و اگر در نزد تو ميهماني باشد در [ص 462] ماه رمضان پس روز فطر برسد فطره او را هم بده و نيافتيم دليلي بر اينكه بايد در تمام ماه ميهمان باشد و لكن ظاهر آن است كه بايد چند روزي از آخر ماه ميهمان او باشد همين قدر كه صدق كند كه جزو عيال اوست و احتياط مخفي نيست .
مسأله - هر كه متكفل شود نفقه و كسوه كسي را كه از عيال او نيست فطره او بر او نيست و فطره صدقهايست كه از عيال خود ميدهد نه از او .
مسأله - واجب نيست فطره مگر بر كسي كه شهر رمضان را دريابد پس اگر مولودي براي تو متولد شد در شب فطر يا يهودي يا نصراني در آن شب اسلام آورد فطره بر ايشان نيست و مستحب است فطره از مولودي كه تولد كند پيش از زوال از روز فطر و همچنين بر كسي كه اسلام بياورد پيش از زوال نه بعد از زوال .
مسأله - مستحب است براي فقير كه عطا كند فطره را ببعض عيال خود بعد او بديگري بدهد از خود و همين قسم دست بدست ميدهند پس يك فطره از همه ايشان حساب ميشود .
فصل - در آنچه اخراج آن واجب است و مقدار آنچه واجب است .
مسأله - اخراج ميشود فطره از قوت غالب در بلد يا موضع حتي اينكه اهل باديه كشك يا ماست ميدهند و در روايات از باب تمثيل ذكر خرما و مويز و گندم و جو و برنج و كشك و ماست شده [ص 463] است و روايت شده است كه هر كه گندم و جو نيابد كفايت ميكند قمح كه گفتهاند گندم پستي است و سلت كه موافق لغت جو مكه است كه قشر ندارد و عدس و ذرت .
مسأله - خرما در فطره افضل از چيزهاي ديگر است بجهت اينكه زودتر نفع ميدهد و همين كه در دست صاحبش واقع شد از آن ميخورد .
مسأله - باكي نيست كه قيمت فطره را بدهند .
مسأله - قدر واجب در زكوة فطره يك صاع است و گذشت كه صاع هزار و صد و هفتاد درهم است .
مسأله - واجب نميشود فطره مگر بادراك آخر جزئي از ماه رمضان چنانكه گذشت .
مسأله - واجب است اخراج فطره پيش از نماز روز فطر و اگر بعد از نماز بيرون كند صدقه است و فطره نيست و وقت نماز ممتد است تا ظهر پس اگر پيش از ظهر بيرون كردي فطره است و اگر بعد از ظهر بيرون كردي صدقه است .
مسأله - رخصت دادهاند در اخراج فطره از اول شهر رمضان تا آخر آن .
مسأله - هر گاه فطره را پيش از نماز بيرون كردي پس [ص 464] ضرر ندارد هر وقت عطا كني پيش از نماز يا بعد از آن ولو تا هلال ذيالقعده باشد .
مسأله - هر گاه فطره را بيرون كرد پس اگر از ضمان خود بيرون كرد ذمه او بري ميشود و الا ضامن است تا بارباب آن برساند .
مسأله - مصرف فطره فقرائند و مساكين و هر كه نادار است از ضعفاي مسلمين .
مسأله - جايز نيست دادن فطره مگر باهل ولايت مگر اينكه نيابي ايشان را پس اگر نيافتي بكسي بده از مستضعفين كه ناصب نباشد و رخصت دادهاند مطلقا در عطا كردن بهمسايگان و دايگان از كساني كه عارف نيستند و ناصب هم نيستند هر گاه محتاج باشند .
مسأله - حرام است فطره غير هاشمي بر هاشمي و هر گاه صاحب عيال هاشمي باشد و عيال او از غير ايشان يا بعكس پس در گرفتن هاشمي از او ترددي است و احتياط مخفي نيست .
مسأله - فطره را بخويشان خود ميدهد اگر بخواهد .
مسأله - روايت شده است در همسايگان كه ايشان سزاوارترند بفطره و رخصت داده شده است در عطا كردن بآنها و اگر چه غير اهل ولايت باشند بملاحظه شهرت در محل تقيه .
[ص 465] مسأله - باكي نيست كه فطره خود و عيال خود را بيك نفر بدهي و جايز نيست كه فطره يك نفر را بدو نفر بدهي .
مسأله - مستحب است تفريق فطره و لكن بيك نفر كمتر از يك سر نميدهند .
مسأله - قسمت ميشود فطره بر هر كه حاضر باشد در نزد شخص و بشهر ديگر نميفرستند و اگر چه موافقي را از اخوان خود در آن شهر نيابد .
مسأله - هر گاه امام عليه السلام حاضر باشد امر باختيار اوست و فطره را بدر خانه او حمل ميكنند بجهت اينكه او اعلم است و هر جا بخواهد ميگذارد و در غيبت امام جايز است كه مالك خودش متولي تقسيم شود و افضل آن است كه آنرا نزد فقيه ببرند كه در محلش صرف كند .
باب سيوم - در صدقات است و آنچه متعلق بآن است و در آن چند فصل است :
فصل - در فضل صدقه است و آداب آن .
مسأله - صدقه ميته سوء را دفع ميكند و مال و عمر را زياد ميكند و قرض را ادا ميكند و باعث بركت ميشود و رزق بآن نازل ميشود و اراده نميكند عطاكننده چيزي از خير را مگر اينكه خداوند براي او ميسر ميكند .
[ص 466] مسأله - نيك نكرد بنده صدقه را در دنيا مگر اينكه خداوند خلافت خود را بعد از او بر فرزندان او نيكو كند و زمين قيامت آتش است مگر سايه مؤمن كه صدقه او بر سر او سايه مياندازد .
مسأله - كامل ميشود ايمان شخص بسخاوت نفسش و بيرون كردن زيادتي از مالش .
مسأله - صدقه واقع ميشود در دست خداوند و مرد صدقه ميدهد بيك دانه خرما يا نصف خرما پس خداوند تربيت ميفرمايد آنرا همچنانكه مرد كره اسب و كره شتر را تربيت ميكند پس ميآيد روز قيامت و آن مثل كوه احد و بزرگتر از احد است و بهترين مال مرد و ذخيرههاي او صدقه است .
مسأله - مستحب است بوسيدن انسان دست خود را بعد از صدقه بجهت اينكه صدقه در دست خدا واقع ميشود و مستحب است پس گرفتن صدقه و بوسيدن و بوئيدن آن بعد رد كردن آن در دست سائل .
مسأله - خيري نيست در صدقه مگر با نيت باشد و صدقه نيست مگر آنچه رخساره خداوند بآن اراده شود .
مسأله - مستحب است صدقه ولو بكم باشد ولو بيك دانه خرما يا نصف دانه خرما و اگر نيابد بكلمه طيبهٔ .
مسأله - مستحب است بسيار صدقه دادن بقدر جهد تا اينكه بگوئي اسراف كردم و اسراف نكردي .
[ص 467] مسأله - روايت شده است كه افضل صدقه صدقهٔ است از ظهر غني يعني خود و عيال خود را محتاج نكند بواسطه زيادتي در صدقه و روايت شده است كه افضل صدقه جهد مقلّ است يعني فقير هم در حد خود كوششي بكند و صدقه بحسب وسع بدهد .
مسأله - مستحب است استقراض براي صدقه .
مسأله - صدقه پنهاني خطيئه و غضب پروردگار را خاموش ميكند و فقر را برطرف ميكند و عمر را زياد ميكند و هفتاد گونه مرگ بد را دفع ميكند و آن افضل از صدقه در علانيه است و هر كه پنهان كند صدقه را بحدي كه دست راست نداند كه دست چپ چه انفاق كرد خداوند سايه مياندازد بر او روزي كه سايهٔ نيست مگر سايه او .
مسأله - مستحب است مستور شدن از سائل تا اينكه ذلت سؤال را در روي او نهبيند .
مسأله - مكروه است منت گذاردن بعد از صدقه و هر كه عطا كند بمؤمن معروفي را بعد اذيت كند او را بكلام يا منت گذارد بر او پس بتحقيق كه خداوند صدقه او را باطل ميكند .
مسأله - سزاوار نيست ملامت كردن بر عطاء و آن بخل است .
مسأله - صالح نيست رجوع در صدقه و مثل آن كس كه در صدقه خود رجوع ميكند مثل كسي است كه در قيء خود رجوع كند و روايت شده است كه رجوع در صدقه نميكند هر گاه بآن [ص 468] طلب رخساره خدا را نموده باشد .
مسأله - هر كه صدقه بدهد و رد شود بر او جايز نيست براي او خوردن آن و جايز نيست براي او مگر انفاق آن .
مسأله - هر كه صدقهٔ از مال خود بيرون كرد كه بسائل بدهد و او را نيافت بايد بغير او بدهد و آن را بمال خود برنگرداند .
مسأله - هر گاه مرد صدقهٔ بدهد حلال نيست براي او كه آنرا بخرد و طلب هبه و رد آنرا نميكند مگر در ميراث و اگر ديگري آنرا بخرد و باو رد كند باكي بآن نيست .
مسأله - هر كه بفرزندان صغير خود جاريهٔ ببخشد بعد او را خوش آيد جايز است كه آنرا قيمت كند و قيمت آنرا براي ايشان بر ذمه خود حساب كند و او را مس كند .
مسأله - هر كه جاريهٔ صدقه بدهد بكسي و آنرا بقبض او بدهد حرام ميشود بر او .
فصل - در كسي كه صدقه ميدهد از خود يا از غير خود .
مسأله - باكي نيست بصدقه غلام قبل از احتلام هر گاه در موضع صدقه بگذارد .
مسأله - جايز نيست صدقه كسي كه عقل ندارد .
مسأله - امري نيست براي زن با شوهرش در عتق و صدقه و تدبير و هبه و نذر در مال خودش مگر باذن شوهرش مگر در حج [ص 469] يا زكوة يا برّ والدين يا صله رحم .
مسأله - مستحب است صدقه از طفل و امر كردن او بصدقه بجهت باقي ماندن او .
مسأله - مستحب است مداوا نمودن مرد مرضاي خود را بصدقه ولو بقوت روزش باشد .
مسأله - مستحب است براي مريض كه بدست خود بسائل عطا كند و امر ميشود سائل باينكه دعا كند براي او و با دست خود صدقه دادن فضل بسيار دارد .
مسأله - مستحب است مساعدت بر صدقه و معروف نوعا و هر كه صدقه بدهد از جانب مردي بمسكيني براي او هم مثل اجر او هست و اگر چهل هزار دست بگردد بعد بمسكين برسد براي همه اجر كاملي است و ما عند الله خير و ابقي .
مسأله - هر كه عطا كرده شود مالي كه در مساكين قسمت كند و براي او عيال محتاجين باشد جايز است كه بايشان بدهد بدون اينكه از صاحبش اذن بگيرد مگر اينكه بداند از او كه قصد مساكين معينهٔ را كرده پس بغير ايشان عطا نميكند تا اذن بگيرد .
فصل - در آنچه بآن صدقه ميدهند .
مسأله - مستحب است اعانت محتاجين بهر چه نزد تو است و اگر هيچ نيابي بجاه خود اعانت كن .
[ص 470] مسأله - اگر مردم بگيرند آنچه خداوند امر بآن فرموده پس انفاق كنند در آنچه خداوند نهي فرموده از آن از ايشان قبول نميكند و اگر بگيرند آنچه خداوند نهي فرموده پس انفاق كنند در آنچه خداوند امر فرموده بآن از ايشان قبول نميكند تا از حق بگيرند و در حق انفاق كنند و صدقه صالح نيست مگر از كسب طيب .
مسأله - چهار چيز است كه جايز نيست در چهار چيز : خيانت و آنچه از غنيمت بي اذن ببرند و مال دزدي و ربا جايز نيستند در حج و عمره و جهاد و صدقه .
مسأله - باكي نيست بصدقه از مالي كه در آن حلال و حرام مختلط شدهاند و از هم شناخته نميشوند .
مسأله - مستحب است صدقه بپاكيزهتر طعامها و محبوبتر چيزها بسوي او .
مسأله - خداي عزوجل دوست ميدارد اطعام طعام را و ريختن خونها يعني بذبح انعام و اطعام از چيزهائي است كه نجاتدهنده است و رزق سريعتر است بكسي كه اطعام طعام ميكند از كارد در كوهان شتر .
مسأله - هر كه مؤمني را آب دهد خداوند او را از رحيق مختوم كه شراب خالص است سقايت ميفرمايد و هر كه مؤمني را بپوشاند خداوند ميپوشاند او را از جامههاي سبز و مستحب است خنك كردن جگر سوخته ولو از نصراني باشد يا بهيمه .
[ص 471] فصل - در آنچه متعلق بحال سائلين است .
مسأله - مستحب است انفاق بر قانع شاكر و جايز است رد كسي كه انفه دارد از قليل .
مسأله - سزاوار است مخصوص كردن صدقه بدوستان .
مسأله - جايز است صدقه بماسواي زكوة بكسي كه عارف بحق نيست و باهل ذمه و بهائم و حيوانات دريا و ثواب آن نزد خداوند عظيم است .
مسأله - عطا بكن بآنكس كه نميشناسي او را بولايت و نه عداوت با حق و اطعام مكن كسي كه ناصب مر چيزي از حق است يا دعوت بچيزي از باطل ميكند و بناصب آب مده .
مسأله - سزاوار است استعلام حال سائل در صورت امكان .
مسأله - عطا بكن بكسي كه معلوم نيست كه چيست هر گاه رحمت بر او در دلت بيفتد بكمتر از درهم و اكثرش چهار دانق است .
مسأله - مكروه است صدقه دادن باعراب و صدقه داده ميشود بر اهل باديه و اهل سواد بر زنها و بچهاشان و كساني كه مرض مزمن دارند و بر ضعيفان و پيران ايشان .
مسأله - نهي شده است از عطا كردن بجمّانين يعني كساني كه موهاي خود را ميگذارند مثل قلندران .
مسأله - جايز است صدقه بر مساكيني كه در راهها مينشينند [ص 472] لكن بر كسي كه مذهب و حال او را نميشناسد نه ناصب و اگر باو داد بر او ضرر دارد نه نفع .
مسأله - سزاوار نيست رد مسكين چرا كه او رسول خداست بسوي شما پس هر كه او را منع كند خدا را منع كرده و هر كه باو عطا كند بخدا عطا كرده و شديد ميشود كراهت در رد سائل ذكر در شب .
مسأله - منع نفرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله هيچ سائلي را هرگز اگر چيزي موجود بود عطا ميكرد و الا ميفرمود خداوند ميدهد يعني ميدهد ميدهم و حضرت صادق عليه السلام در مقام رد فرمود خدا بتو وسعت دهد .
مسأله - جايز است رد سائل بعد از عطا كردن سه نفر و آن حق آن روز اوست .
مسأله - سزاوار است عرضه كردن خود بر سائلين و از دري بيرون نيايد كه حاضر نشوند بجهت بخل بر ايشان .
مسأله - دعاي سائل فقير رد نميشود و مستحب است كه قدري دست نگاه دارد تا سائل دعا كند و مستحب است كه سائلين را امر كنند بدعا كردن و تلقين كردن ايشان بدعا بجهت اينكه دعاي ايشان مستجاب ميشود درباره عطاكننده و مستجاب نميشود براي خودشان در خودشان بجهت اينكه دروغ ميگويند .
فصل - در اوقات صدقه است و حالات آن .
[ص 473] مسأله - مستحب است صدقه در هر روز ولو يك درهم باشد .
مسأله - سزاوار است اول روز صدقه دادن و هر كه اول روز صدقه بدهد خداوند دفع ميكند از او شر آنچه نازل ميشود از آسمان در اين روز و همچنين اول شب و هر كه افتتاح كند روز و شب خود را بصدقه خداوند از او دفع ميكند نحس آن دو را .
مسأله - مستحب است حمل صدقه در شب بسوي فقراء و براي آن فضل بسيار است .
مسأله - صدقه در روز جمعه مضاعف ميشود اضعاف آن و صدقه در شب جمعه و روز آن يكي بهزار حساب ميشود و گاه جايز است رد كردن سائل در شب جمعه و نگاه داشتن آنچه صدقه ميدهد بآن براي روز جمعه بجهت طلب فضل .
مسأله - مستحب است صدقه در رجب و شعبان و شهر رمضان .
مسأله - مستحب است صدقه در روز عرفه و روز غدير .
مسأله - مستحب است صدقه در نزد توقع بلاء و نزديك شدن آن .
مسأله - صدقه بچيزي از اموال در نزد خوف بر آنها موجب حفظ آنها است و دفع از آنها و تربيت كرده ميشود صدقه تا آنكه يكي بزرگتر از دنيا و ما فيها شود و رد كرده ميشود و وفور داده ميشود بر او روزي كه محتاجتر بآن است .
مسأله - مستحب است مبادرت بصدقه پيش از مرض موت .
[ص 474] فصل - در آنچه متعلق بفقراء است .
مسأله - سزاوار است استغناء از مردم كه در آن نزاهت عرض است و بقاء عز و خداوند دعوت شخص را اجابت ميفرمايد و فخر مؤمن و زينت او در دنيا و آخرت نماز در آخر شب است و مأيوس بودن از آنچه در دست مردم است و ولايت امام از آلمحمد صلي الله عليه و آله .
مسأله - احدي بدون حاجت سؤال نميكند مگر آنكه مضطر ميكند او را مسألت باينكه از حاجت سؤال كند و هر كه سؤال كند از مردم و حال اينكه در نزد او قوت سه روز است ملاقات ميكند خدا را روزي كه ملاقات ميكند و بر روي او گوشت نيست .
مسأله - مكروه است سؤال با وجود حاجت و شيعه آلمحمد عليهم السلام كسي است كه سؤال نميكند از مردم و اگر چه از گرسنگي بميرد .
مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است كه سؤال مكنيد از امت من در مجالسشان كه آنها را ببخل ميداريد .
مسأله - شديد ميشود كراهت سؤال در حرم و روز عرفه و هر گاه در روز عرفه سؤال كرد سزاوار است كه رد كرده نشود .
مسأله - جايز نيست سؤال بوجه الله و جايز نيست تأكل مردم بتقرب بايشان بذكر آلمحمد عليهم السلام كه تأكل بايشان كفر است .
[ص 475] مسأله - سزاوار است كتمان فقر و آن امانتي است در نزد خلق پس هر كه آنرا مستور دارد مثل صائم قائم خواهد بود .
مسأله - هر كه حاجت خود را بسوي مؤمن شكوه كند چنان است كه بسوي خدا شكوه كرده و هر كه بسوي كافري شكوه كند چنان است كه شكوه از خدا كرده است .
مسأله - حلال نيست مسألت مگر در سه چيز : خوني مفجع يا ديني مقرح يا فقري شديد مدقع .
مسأله - سؤال مكن بكف خودت و اگر چيزي بتو رسيد قبول كن .
و چون كلام باين جا رسيد و از ترجمه آنچه تأليف شده بود فارغ شدم ختم ميكنم آنرا بالحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي رسوله محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين و موافق افتاد ختم ترجمه اين رساله با صبح روز هفدهم ربيع الاول مولود مسعود پيغمبر محمود عليه و آله الصلوة و السلام من الملك الرب الودود وفقنا الله لطاعته و التأسي به و الثبات علي منهجه و ولاية اوليائه و البراءة من اعدائه الي يوم الورود من شهور سنة السادس و العشرين بعد الثلاثمأة و الالف من الهجرة علي مهاجرها آلاف صلوة و تحية .