رساله مجمره در صنعت اطياب
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
و بعد چنين گويد بنده اثيم كريم بن ابرهيم كه چون تطييب سنت انبيا و مرسلين و طريقه اولياء و صالحين است و غذاي روح است و مقوي قواي طبيعي و حيواني و نفساني است و نسيم بهشت است و هر كس بالفطره آنرا محبوب دارد اگر چه بحسب مزاج طاقت بعضي از آنها را نداشته باشد بجهت كثرت يا قوت آن و في الحقيقه جميع چيزها نسبت بمزاج بر همين نهج است زيرا كه مزاج را اندازهايست از قوه كه هر چه بر او وارد آيد كه از آن اقوي باشد مغير آن خواهد شد البته پس اينكه بعضي از مزاجها از استعمال عطرها متأذي ميشوند نه اين است كه عطر مقوي ارواح ايشان نيست زيرا كه عطر غذاي روحاني است و قوه فلكي است و مناسبت با ارواح دارد نهايت آن مقدار عطر زياده از قوه مزاج اوست و مغير او ميشود و از تغيير آن متأذي ميشود پس اگر عطري [ص 3] استعمال كند بقدر قوه مزاج منتفع خواهد شد و قوت خواهد گرفت البته پس هر كس بايد ملاحظه قوت مزاج دماغ و ساير بدن خود را نمايد و بقدر قوت مزاج خود عطري استعمال نمايد و ديگر آنكه بوهاي خوش را مزاجي است و صفاتي است بحسب مزاج و البته هر گاه مزاجي عليل باشد از حرارت و يبوست عطرهاي حاره يابسه بآن ضرر رساند و اگر عليل باشد از برودت و رطوبت عطرهاي بارده رطبه بآن ضرر رساند پس هر گاه عطري كه ضد علت او باشد استعمال كند البته منتفع گردد و اگر عطري از جهتي مضر باشد آنرا با مصلح آن استعمال كند البته ضرر آن كمتر شود خلاصه اگر كسي كميت و كيفيت عطر و مزاج خود را و زمان فصل و مكان توقف را و سن را ملاحظه كند و استعمال كند البته منتفع شود و البته تقوي جويد و باعث نشاط او شود بسيار بيشتر و بهتر و زودتر از دواهاي مشروبه زيرا كه اطياب را حاجت بكيلوس و كيموس و جريان در عروق نباشد و بمحض استشمام بروح ميرسد و جزو روح ميشود و بديهي است كه در هواي سرد عطرهاي گرم بهتر است و در هواي گرم عطرهاي بارد بهتر است و در اعتدال هوا عطرهاي معتدل مناسبتر است و در گرمسيرها در حال گرمي عطرهاي بارد بهتر است و در سردسيرها در حال سردي عطرهاي گرم بهتر است و در حال جواني عطرهاي بارد انفع است و در حال پيري عطرهاي حار [ص 4] انفع است و در زنان عطرهاي گرم نسبت بخودشان انفع است و نسبت بتلذذ شوهر عطرهاي بارده انفع است و در مردان عطرهاي بارده نسبت بخودشان و نسبت بتلذذ زن عطرهاي گرم انفع است و مراد از اين گرمي و سرديها كه ذكر شد در جوان و پير و زن و مرد در حال خروج از اعتدال است في الجمله و الا حفظ صحت بمثل بايد كرد و هر يك باندازه آنچه صحتشان بآن است بايد استعمال كنند تا انتفاع كلي ببرند و خاصيت ديگر با استعمال عطر است كه شياطين از انسان فرار ميكنند و ملائكه باو انس گرفته باو احاطه كنند و البته اين باعث زيادتي رزق ظاهري و باطني و باعث صحت و عافيت و طاعت و خيرات و كمالات او ميشود و برعكس آن با بوهاي بد شياطين بآن احاطه كنند و ملائكه فرار كنند و باعث تنگي روزي ظاهري و امراض و اسقام و شرور براي او شود و از اين جهت اغلب كساني كه ديوانه ميشوند كثيف و گنديده بودهاند و كفايت ميكند در فضل عطر آنچه بعد از اين از احاديث ذكر خواهد شد ، پس در اين كتاب مقدمهٔ قرار داديم و هفت باب و خاتمهٔ و آنرا مسمي كردم بمجمرة .
مقدمه - در ذكر بعضي اخبار در فضل طيبها و عطرهاست :
از حضرت رضا صلوات الله عليه مروي است كه فرمودند سه خصلت از سنتهاي مرسلان است عطر و موي ستردن و بسياري جماع و هم [ص 5] از آن حضرت عليه السلام مروي است كه فرمودند سزاوار نيست براي مرد كه ترك كند بوي خوش را در هر روزي و باز فرمودند كه بوي خوش از اخلاق پيغمبران است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند كه بوي خوش دل را قوت ميدهد و فرمودند كه من از دنياي شما نميگيرم مگر زنان و بوي خوش را و فرمودند كه بوي خوش دل را قوت ميدهد و جماع را زياد ميكند و فرمودند سه چيز پيش من محبوب شده است زنان و بوي خوش و روشني چشم من در نماز است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه سه چيز به پيغمبران دادند عطر و زنان و مسواك و فرمودند بوي خوش در شارب از اخلاق پيغمبران است و كرامت است براي كاتبها و فرمودند كه هر كس بوي خوش بكار دارد در اول روز عقل او ثابت ميماند تا شب و فرمودند كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله در بوي خوش بيشتر از طعام خرج ميكردند و در حديثي مرفوع آمده كه آنچه خرج كني در بوي خوش اسراف نيست و بحضرت باقر عليه السلام عرض كردند چه ميفرمائي در مشك فرمود پدرم حكم كرد كه براي او ساختند مشكي در روغن بان بهفتصد درهم پس فضل بن سهل بآن حضرت عريضه نوشت كه مردم بر شما عيب ميكنند در اين خصوص پس حضرت در جواب نوشت اي فضل آيا ندانستي كه [ص 6] يوسف پيغمبر بود و لباس ديبا ميپوشيد كه تكمهاي طلا داشت و بر كرسي طلا مينشست و از حكمت او چيزي كم نكرد پس حضرت امر كردند و غاليه براي ايشان ساختند بچهارهزار درهم و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده كه بوي خوش زنان بايد چيزي باشد كه رنگش پيدا و بويش خفي باشد و بوي خوش مردان بايد چيزي باشد كه بويش ظاهر باشد و رنگش پنهان و از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه شخص بوي خوش را رد ميكند فرمودند سزاوار نيست كه رد كرامت كند و فرمود كه براي حضرت امير عليه السلام روغن آوردند و حال آنكه پيشتر استعمال كرده بود مكرر استعمال كردند و فرمودند ما بوي خوش را رد نميكنيم و حضرت امير عليه السلام فرمودند كه كرامت را رد نميكند مگر الاغ عرض كردند چه معني دارد اين كرامت فرمودند بوي خوش و پشتي براي او گذاردن و شمردند چيزهائي چند و حضرت باقر عليه السلام مشكدان آبنوس داشتند و حضرت زينالعابدين عليه السلام مشكدان قلعي داشتند هر وقت بيرون ميآمدند و رخت خود را ميپوشيدند از آن استعمال ميكردند و در حديث ديگر وارد شده كه شيشه از مشك داشتند در جانماز خود و هر گاه بنماز برميخاستند بر خود ميماليدند و در حديث ديگر است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله مشكداني داشتند [ص 7] كه هر گاه وضو ميساختند با دست تر آنرا ميگرفتند و چون بيرون ميآمدند از بوي خوش ميدانستند كه آن حضرت ميآيند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله مشك استعمال ميكردند بحدي كه اثر آن در سر مباركشان پيدا بود و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه غاليه زياد و كمش يكسان است هر كس كمي از غاليه دائما استعمال كند كافي است او را و حضرت رضا عليه السلام حكم فرمودند كه روغني براي ايشان ساختند كه در آن مشك و عنبر بود و فرمودند كه بر كاغذي آية الكرسي و حمد و معوذتين و بعض از آيات نوشتند و در ميان غلاف آن ظرف گذاردند ، و از احاديثي چند كراهت مداومت خلوق و كراهت بيتوته بخلوق ميرسد و لكن در حمام و ماليدن بدست و پا بجهت شقاق عيب ندارد و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه سزاوار است براي مرد مسلمان كه دود دهد لباسهاي خود را اگر بتواند و حضرت رضا عليه السلام بعود هندي بخور ميفرمودند و گلاب بالاي آن استعمال ميكردند و روايت شده كه هر كس گلاب استعمال كند در آن روز پريشاني باو نرسد ، و چون ادهان را هم مناسبتي بابواب عطر است بعضي از احاديث در فضل آنها هم ذكر ميشود از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت امير عليه السلام فرمودند كه روغن بشره را نرم ميكند و دماغ را [ص 8] زياد ميكند و مجاري آب را آسان ميكند و كثافت را ميبرد و رنگ را روشن ميكند و در حديثي ديگر اظهار غنا ميكند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله روغن را دوست ميداشتند و غبارآلودگي را مكروه ميداشتند و ميفرمودند كه روغن فقر را ميبرد و باصناف روغن تدهين ميفرمودند و هر وقت تدهين ميفرمودند ابتدا بسر و ريش ميكردند و ميفرمودند سر پيش از ريش است و بروغن بنفشه تدهين ميفرمود و ميفرمود كه بهترين روغنهاست و اول ابروهاي خود را تدهين ميفرمود بعد شارب خود را بعد داخل بيني ميفرمود و ميبوئيد پس سر خود را تدهين ميفرمود و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه استعمال روغن در شب جاري ميشود در عروق و بشره را تربيت ميكند و رخساره را نيكو ميكند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه چون روغن را در كف خود بگيري بگو اللهم اني اسألك الزين و الزينة و المحبة و اعوذ بك من الشين و الشنآن و المقت پس بريز بر سر خود ابتدا كن بآنچه خدا ابتدا كرده بآن و فرمود هر كس بمؤمني روغن دهد خداوند بنويسد براي او بهر موئي نوري در روز قيامت و فرمودند كه مرد خوب نيست مثل زنان هر روزه تدهين كند مرد بايد ديده شود اشعث نه نرم مانند زنان و در حديثي در هفته دو روز رخصت دادهاند و در حديثي ماهي يك بار و فرمودند بنفشه سيد روغنهاست [ص 9] و در حديثي فرمودند كه فضل بنفشه بر روغنهاي ديگر مثل فضل ما اهل بيت است بر ساير مردم و در حديثي فرمودند فضل بنفشه بر روغنها مثل فضل اسلام است بر ساير دينها خوب روغني است بنفشه درد را از سر و چشمها ميبرد تدهين كنيد بآن و فرمودند روغن بنفشه سرد است در تابستان نرم و گرم است در زمستان و فرمودند روغن بنفشه دماغ را سنگين ميكند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند بر شما باد بروغن بنفشه زيرا كه او را فضلي است بر روغنها مثل فضل من بر ساير خلق و در روايتي فرمودند كه روغن بنفشه براي شيعيان ما نرم است و براي عدو ما خشك اگر مردم بدانند كه در بنفشه چه خاصيت است اوقيه بيك دينار ميرسد و در حديثي روغن خيري لطيف است و در روايتي خوب روغني است روغن بان و در حديثي فرمودند هر كس روغن بان استعمال كند و پيش روي سلطان بايستد ضرر نميرساند باو باذن خداي عزوجل و در حديثي فرمودند كه خوب روغني است روغن بان حرز است و ذكر است و امان بآن تدهين كنيد كه پيغمبران آنرا استعمال ميكردند و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه چيزي براي جسد از روغن زنبق يعني رازقي بهتر نيست و در روايتي از هفتاد مرض شفاست و در روايتي نام آنرا كيس گذاردند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند اگر ريحان براي شما آوردند [ص 10] ببوئيد آنرا و بر چشم خود گذاريد چرا كه آن از بهشت است و در حديثي فرمودند هر كس گلي يا ريحاني بگيرد و ببوسد و بر چشم خود گذارد پس صلوات بر محمد و ائمه بفرستد صلوات الله عليهم اجمعين مينويسد خدا براي او حسنه مثل ريگ عالج كه موضعي است و محو ميكند از او گناه همان قدر و در روايتي فرمودند هر كس بگيرد ريحاني و ببويد و بر چشم خود گذارد پس بگويد اللهم صل علي محمد و آلمحمد بر زمين نميافتد تا خدا آنرا بيامرزد و در روايتي ريحان بيست و يك نوع است و سيد آنها مورد است و در روايتي بعد از آن گل است سيد ريحانهاي بهشت و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله مروي است كه گلاب بر رو ريختن آبرو را زياد ميكند و پريشاني را برطرف ميكند و در روايت ديگر فرمودند كه هر كه گلاب بر رو مالد در آن روز بدحالي و پريشاني باو نرسد و چون گلاب را بر رو و دستها مالد حمد خدا بكند و صلوات بر محمد و آلمحمد بفرستد و روايت شده از حضرت رسول صلي الله عليه و آله كه چون مرا بآسمان بردند از عرق من قطرهاي چند بر زمين ريخت و گل سرخ از آن روئيد و روايتي شده كه آن حضرت فرمود كه گل سفيد از عرق من روئيد در شب معراج و گل سرخ از عرق جبرئيل و گل زرد از عرق براق و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه چون آدم و حوا [ص 11] از بهشت بزمين آمدند حضرت آدم بر كوه صفا قرار گرفت و حضرت حوا بر كوه مروه و حضرت حوا چون در بهشت از بوي خوش آنجا گيسوي خود را شانه كرده و بسته بود چون بزمين آمد گفت چه اميد داشته باشم از مشاطگي كه در بهشت كردهام و حال آنكه الحال خدا از من در خشم است پس گيسوهاي خود را گشود پس آن بوي خوش كه از گيسوي او فرو ريخت باد بمشرق و مغرب برد و اكثرش را بر زمين هند ريخت باين سبب اكثر بوهاي خوش در هند ميرويد و در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه چون حضرت آدم از آن درخت كه نهي شده بود از خوردن آن تناول نمود جامها و زيورهاي بهشت همه از او فرو ريخت پس برگي از برگهاي بهشت را گرفت و عورت خود را بآن پوشانيد چون بزمين آمد باد جنوب بوي خوش آن برگ را بهند رسانيد و درختان و گياههاي هند را خوشبو گردانيد و باين سبب گياههاي هند خوشبو ميباشد و اول جانوري كه از آن برگ بهشتي يا از آن گياهها خورد آهوي مشك چون از آن برگ خورد بوي خوش در گوشت و خونش جاري شد تا آنكه جمع شد در پيش نافش و از آن مشك بهم رسيد و از حضرت رضا سلام الله عليه مروي است كه سزاوار نيست مرد را كه ترك كند بوي خوش را در هر روز اگر قادر نباشد يك روز نه يك روز و اگر قادر نباشد در هر جمعه و اين را البته ترك نكند [ص 12] و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه نماز كسي كه خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز كه بي بوي خوش باشد و روايت شده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله چون روز جمعه ميرسيد بوي خوش نزد آن حضرت نبود روپاككن بعضي از زنان را ميطلبيد كه بوي خوش داشت و تر ميكرد و بر روي مبارك ميماليد و منقول است كه حضرت صادق عليه السلام بر موضعي كه سجده ميفرمودند شناخته ميشد آن موضع بعد از آن از بوي خوش و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله منقول است كه فرمودند جبرئيل مرا گفت كه يك روز در ميان خود را خوشبو كن و در روز جمعه البته ناچار است و ترك مكن و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله منقول است كه هر زني كه بوي خوش كند و از خانه بيرون آيد پيوسته لعنت الهي بر او باشد تا بخانه برگردد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند كه بوي خوش مشك است و عنبر و زعفران و عود و روايت شده است كه زنان حضرت كاظم عليه السلام چون ميخواستند بخور كنند اول يك هسته خرما از خرماي صيحاني ميگرفتند و دانهاش را پاك ميكردند و در آتش ميانداختند چون اندكي دود ميكرد بعد از آن بوي خوش را ميانداختند و جامه را بر بخور ميداشتند و ميگفتند كه اين بيشتر باعث خوشبوئي ميشود و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه عود خالص [ص 13] بويش در بدن تا چهل روز ميماند و عودي كه با بوهاي خوش ديگر پرورده باشند بويش تا بيست روز ميماند و منقول است كه حضرت رضا عليه السلام با عود هندي خالص بخور ميكردند و بعد از آن گلاب و مشك بر خود ميماليدند و منقول است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله بعود قماري بخور ميكردند و از آن جناب منقول است كه بر شما باد بعود هندي كه در آن هفت نوع از شفاست و در وقت بخور اين دعا از آن جناب مروي است الحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات اللهم طيب عرقنا و زك روايحنا و احسن منقلبنا و اجعل التقوي زادنا و الجنة معادنا و لاتفرق بيننا و بين عافيتك ايانا و كرامتك لنا انك علي كل شئ قدير .
فصل - در بعضي كليات در خصوص اطياب . بدانكه بوي خوش در چيز خوشبو كمالي است در او كه بمرتبه فعليت رسيد و آن كمال زايد بر نفس خود اوست و از اين جهت تأثير در غير ميكند و غير را تكميل مينمايد و خوشبو ميسازد و نيست كه از طيب اجزائي چند بر نحو تبخير متصاعد شود و در هوا منتشر شود و بمشام رسد زيرا كه ما ميبينيم كه از اجسام صلبه روايح استشمام ميشود مانند مس و آهن و در روايح فرقي نيست و ميبينيم كه طيبي كه در زجاجه است و مسدود الفم است رايحه طيبه آن استشمام ميشود و همچنين از مسافت بعيد بمحض رسيدن طيب بآن موضع بوي خوش [ص 14] استشمام ميشود پس اينها علامت و آيات آن است كه روايح بخروج ابخره و اجزاء صغار شئ نيست بلكه بر نحو تكميل هواست چنانكه ساير كيفيات مكمل مقارن خود ميشوند بالجمله رايحه طيبه روحانيت دارد و ارواح طيبند و از اين جهت تكميل روح و تقويت روح مينمايد البته بتجربه و برهان و روح انساني است بخاري كه از دم متصاعد ميشود در جوف قلب پس دم را هم مناسبتي با اطياب باشد و دم حار و رطب است و مزاج حيوة و روح هم حار و رطب است و حفظ بنيه و تقويت اشياء بمثل ميشود پس بايد كه طيبي كه براي تقويت و استشمام بكار ميرود البته حار و رطب باشد چرا كه اشياء تقوي باشكال خود گيرند و ضعف از اضداد خود پذيرند و بتجربه ميبينيم كه بوي سرد و خشك مانند كافور انسان را سست ميكند و مذكر موت ميشود و بوي سرد و تر مانند بيدمشك براي مبرودين مضعف ميشود و براي محروري قوت ميآورد زيرا كه باعتدال ميآورد و بوهاي گرم و خشك گرفتگي روح و حزن و غم و وحشت ميآورد و من حيث الرايحة اين امور بديهي است و همچنين خون كه اصل روح است حلو است و دسومت دارد پس بوئي كه حلو باشد و در آن قبض و عفوصت و مرارت و حموضت نباشد و اندكي مائل بچربي باشد مقوي روح شود و بوهاي تلخ و ترش و عفص و تيز البته چون بروح رسد روح را بگزد [ص 15] و مضعف شود و چون شامه انسان آيت روح است از جهت بوها پس هر چه آنرا بگزد روح را ميگزد و هر چه آنرا منقبض و مشمئز كند روح را منقبض و مشمئز سازد البته و بهترين عطرها آن باشد براي شخص كه چون او را ببويد طبع علي الاتصال ميل ببالا كشيدن رايحه كند و فتور شوق و لذت بآن دست دهد و او را از اول تا آخر وانزند و نگزد و متألم نكند و اين وقتي ميشود كه بوي آن مناسب بوي روح باشد و بقدر طاقت آن روح خاص باشد در ضعف و شدت و گرم و تر باشد حكما الا آنكه در مبرودي گرمتر و در خشكمزاج بارطوبتتر و در محروري سردتر و در رطوبتي خشكتر هر گاه اينها مرض باشد براي او و اگر صحت باشد بايد عطر موافق باشد و بقدر قوت و ضعف ولي در اين جا نكتهايست و آن آن است كه نه هر بوي خوشي عطر و طيب باشد و طبيعت ميل باستعمال آن كند مثلا بومادران بدبو نيست ولي طبع ميل نميكند باستعمال آن معلوم است كه مناسب با روح نيست پس نه هر چه بدبو نيست و بوئي دارد طيب تواند بود و از همين جهت افاويه داخل اطياب نباشند بلكه طبع با وجودي كه آنرا بدبو نميداند آنرا خوش ندارد و موافقت با روح در آن نميبيند پس از اين جهت خوش ندارد كه عطر هيل استعمال كند يا عطر قرنفل بكار برد و از اين جا معلوم ميشود كه اينها مناسب روح نيستند [ص 16] و نميتوان باينها طيب گفت پس داخل كردن آنها در عطرها غلط است و بتجربه هم يافتهايم كه بوي آنها انسان را بياد دوا و مرض مياندازد و ميگزد طبع را و خوش ندارد كه آنها را زياد بخود بكشد بلي از چيزهاي بدبو بهترند و براي معالجه اقرب و انسب و همچنين كافور و زرنبا در اطياب روا نباشند چرا كه بكلي ضد مزاج روحند و روح از مرگ و متعلقات آن گريزان و لرزان پس بوي آنها هادم اللذات ميشود نه ملذ البته پس شك نيست كه در ميان اطياب انسب از همه مشك است چرا كه خون است و خون اصل روح و اقرب چيزهاست بروح ولي بوي آن زياد از حوصله است زيرا كه خالص آن بسيار مصدع و گزنده است و بسا آنكه رعاف آورد پس اگر كسر سورت بوي آن باندازه قوت روح شود و او را بحدي بدارد كه از استشمام آن سير نشود بسيار مناسب است و پس از آن عنبر بسيار مناسب است چرا كه دهني است و بواسطه لينت دهنيت مناسب روح است خاصه كه مناسبتي بگاو دارد و آن گرم و تر و خونيطبع و روحطبع است و اين را حكما ميدانند پس عنبر هم بسيار مناسب روح است و از اين جهت در حديث طيب را منحصر بآنها كردهاند و اما رياحين در آنها بوهاي مناسب كمي پيدا ميشود و بسياري از آنها اگر چه اسم خوشبو بآنها گفته ميشود ولي مناسب روح نيست مثل نعناع و مرزه [ص 17] و افسنتين و پودنه و سيساليوس و امثال اينها و بعضي ديگر پيدا ميشود كه مناسب دماغ هست ولي كيفيت زننده ديگر دارد و باز انسان را بياد دوا مياندازد و مثل افاويه خواهد بود و بعضي ديگر هست كه بنفسه خوب است ولي در طبخ و تدبيرات فاسد ميشود و قليلي هست كه فاسد نميشود و حقيقة سرآمد همه آنها گل سرخ است ولي قبضي و عفوصتي در آن هست و گزندگي كه اغلب دماغها را ميگزد و معصر دماغ و مزكم ميشود اگر ملايم شود و داخل شود با آن چيزي كه عصر و قبض آنرا كم كند و عفوصت آنرا ببرد و سورت حدت آنرا بشكند بد نيست ولي جهال را اعتقاد آن است كه عطر بايد بسيار قوي و صاحب نشر باشد و غافلند از اذيت آن پس بايد عطر را بقدر تحمل دماغ ساخت كه انسان متطيب و متلذذ باشد و عطر قوي مانند صداي قوي است كه گوش را پاره كند و صدمه بروح زند يا نور قوي كه چشم را كور كند و صدمه بروح رساند پس عطر قوي بكار نيايد و بايد بمناسبت هر مزاج عطري ساخت پس عناصر عطر روا نبود كه افاويه و عقاقير غير كريه الرايحة باشند چرا كه نه هر چه غير بوي بد دارد مناسب روح است و بسيار مناسب است در عطرها روغن كردن چرا كه روغن مناسب با طبع دم است و مناسب با طبع روح است پس بوي دسومت طيب بسيار با روح مناسب باشد و اگر روغن بنفشه بادام يا بيدمشك بادام يا دهن [ص 18] رازقي يا دهن زنبق يا دهن ياس باشد بسيار خوب است و تعديل عطر را ميكند و اما صندل و عود براي بخور بسي مناسبند و حصيلبان و كندر و مصطكي و امثال اينها براي بخور خوبند و بخور هم بسيار مقوي روح و منشط است و در حكم اطياب است و بخور براي روح بمنزله آب است و غاليه و عطر بمنزله نان و فضلي كه غاليه و عطر بر آن دارد دسومت و دوام است و اما كيفيت ساختن عطرها و بخورات را بعد از اين بيان ميكنم و اين تراكيب كه ذكر ميشود از كتب قوم است و بعضي از آن هم تجربه خود حقير و اين تراكيب را حقير نميپسندم و هر يك از راهي غلطند و خلاف حكمت بطوري كه بعد بيان ميشود پس طيب موافق مزاج و طبع و نص و سليقه منحصر بمشك و عنبر است و روغن طيب و بايد در ميزان بر حسب امزجه تفاوت گذارد و بعد از اينها عطر گل سرخ هم بد نيست اگر معالجه مفاسد آن شود و اما عطر نارنج و ليمو و امثال اينها اگر چه خوشبو هستند ولي در حكم رياحينند و مناسبت بروح ندارند و كسي كه صاحب سليقه و حكمت باشد ميداند كه ملذذ نيستند نهايت خوشبو هستند و رياحين قبل از جوهر كشيدن بجهت رطوبتي كه دارند مناسب ميشوند ولي بعد بجهت حدت گزنده ميشوند و قبض و عفوصت دارند مگر قليلي از آنها و بهمين قدر در مقدمه اكتفا ميشود .
[ص 19] باب اول - در ذكر غاليها .
بدانكه غاليه در اصل اسم است براي ادويه خوشبو كه بهم بياميزند با روغن و قيمت گزاف داشته باشد بعد بهمه آن نوع گفته شده و در عناصر آن خلاف است بعضي گفتهاند كه عناصر آن مشك و عنبر و روغن بان است پس مختلف ميشود در اوزان و ادخال ادويه ديگر بحسب اختلاف احوال و بعضي گفتهاند كه عناصر آن مشك و كافور و روغن بان و حصيلبان و عرقهاي خوشبوست و بحسب احوال عود و سك و رامك و موم و لادن و امثال اينها اضافه ميشود و بعضي عناصر آنرا مشك و عنبر و روغن بان و حصيلبان و عرقهاي خوشبو گرفتهاند و بعضي عناصر آنرا عنبر و روغن بان و حصيلبان و عرقهاي خوشبو گرفتهاند و خواص ديگر غير از تطييب براي هر نسخه هست و چون غرض در اين نسخه محض تطييب است متعرض خواص طبي آنها نميشويم بدانكه آنچه از حديث حضرت صادق عليه السلام ظاهر شد آن بود كه فرمودند كه بوي خوش مشك است و عنبر و زعفران و عود و ظاهر آن است كه زعفران بجهت خلوق است و مطلوب رنگ آن است در خلوق براي زنان و عود بجهت بخور است و مشك و عنبر بجهت غاليه است چنانكه از حديث ديگر معلوم ميشود و غاليه هم كه حضرت رضا عليه السلام ساختند مشك بود و عنبر [ص 20] چنانكه شنيدي پس معلوم شد كه عناصر غاليه همان مشك و عنبر است و ساير ادويه بجهت خواص طبي علاوه ميشود و حال آنكه بسا باشد كه بوئي در آنها نباشد و ما ذكر ميكنيم بعضي از نسخ آنرا و بدانكه قانون ساختن غاليهها چنان است كه هر چه گداختني است در روغن بگدازند و هر چه حلشدني است در عرقهاي خوشبو حل كنند و هر چه سائيدني است اول بسايند بعد همه را بهم جمع كرده در هاون چيني سحق و صلايه كرده تا مانند مسكه شود و بغلظت عسل آيد و مشك را بآتش نبرد كه متعفن شود و گاهي موم از براي قوام آن داخل كنند و بايد در اعدل اوقات ساخته شود كه اگر گرم باشد روايح اطياب كم شود و اگر سرد باشد روغن و موم ببندد و نيك سائيده نشود و بايد آنقدر سائيده شود كه آب در آن نماند و فاسد شود و آخر بايد همه روغن بماند و جميع ادويه جزو روغن شده باشد كه مانند روغن غليظي شده باشد پس در شيشه ضبط كرده كه سرش گشاد باشد بجهت آنكه چون غليظ شود بتوان برداشت و سرش را مضبوط بايد بست كه هوا بآن نرسد و سر آنكه بعض اطياب را بطور غاليه سازند آن است كه استعمال خشك آنها كه نميشد و مصاعد هم بجهت عدم دهنيت نميشدند و در روغنها منحل هم نميشد مانند مشك و زعفران پس محتاج شدند بتركيب بطور غاليه و قوامش بايد قوام مرهم باشد [ص 21] تا ضايع نشود .
غاليه - كه در كتب طبي منسوب بحضرت رضا عليه السلام است عنبر اشهب پنج مثقال ، مشك تركي چهار مثقال ، روغن ياسمين هفت مثقال ، و در نسخه ديگر عطر گلاب سه مثقال ، عنبر را در آن گداخته مشك سوده در آن داخل كرده و سائيده تا يكسان شود بعد در شيشهاي كوچك نگاه دارند و بعضي گفتهاند اگر در اين غاليه عطر گل سرخ و عطر عود هندي از هر يك يك مثقال و نيم داخل كنند بسيار خوب شود ، بدانكه اين عطر قويترين عطرها و اطيب و احسن از همه است و هر چه ديگر عطر هست بدل اين است و براي صرفه خواستهاند تدبيري كنند كه بعضي ادويه عطره داخل كنند شايد از اين عناصر كمتر صرف شود و الا عطر هيچ چيز باين حدت و طيب نميشود و حقير يكي عطر گل سرخ و دو مشك و چهار عنبر و چهار عطر صندل كردم در بيست مثقال روغن بادام و پس از سحق و صلايه بسيار گذاردم تا آنچه رسوبكردني است رسوب كرد و عطري صاف بعمل آمد پس آن زلال را جداگانه ضبط كرده و آن رسوب را بعنوان غاليه نگاه داشته و چون سند روايت اطبا صحيح و يقيني نبود جسارت كرده تغيير ميزان دادم و بقياس و حس اين ميزان اعدل مينمايد و اين طور روغن زلال را گرفتن از غاليه با اخلاط اقرب بسليقه است و [ص 22] معلوم نيست كه امام عليه السلام با اخلاط نگاه ميداشتهاند لهذا جسارت ميشود و اينگونه عرض ميشود بلي بوي روغن كمتر از بوي اخلاط است و سهل است .
غاليه ديگر - قرنفل ، دارچيني ، گل سرخ از هر يك يك جزو سنبلالطيب ، بسباسه ، عود هر يك نيم جزو ناخن پريان يك جزو و نيم ، كوفته از حرير بيخته با ده وزن ادويه گلاب سه روز بخيسانند پس آب مورد را بجوشانند تا بربع رسد پس صاف نموده و از آن بقدر يك وزن ادويه اضافه بآن گلاب كرده بجوشانند بآتش ملايم تا بربع رسد با هموزن آن روغن بان مخلوط نموده در شيشه كرده يك هفته در سرگين تازه اسب دفن كند تا غليظ گردد و اگر بغلظت عسل نرسيده باشد زياده دفن كند پس بقدر عشر آن زباد در آن داخل كرده و بازاء هر يك درم آن يك حبه مشك و يك حبه عنبر حل كرده داخل كنند و ضبط كند .
غاليه ديگر - سك اصلي ، مشك ، عنبر از هر يك مثقالي ، عنبر را در روغن بان يا نيلوفر حل كرده و سك و مشك را بگلاب سوده داخل كند و قيراطي كافور قيصوري سائيده داخل كند .
غاليه ديگر - عنبر اشهب يك درم ، عود هندي دو درم ، صندل مقاصري سه درم ، عنبر را بروغن بان يا عطري حل كرده و عود و صندل را بگلاب سائيده بآن مخلوط كرده بكار برند .
[ص 23] غاليه ديگر - عود هندي ، حب المحلب از هر يك دو درم ، صندل سفيد مقاصري ، اظفارالطيب از هر يك سه درم ، زعفران ، عنبر اشهب از هر يك يكدرم ، ادويه را به گلاب و عرق بهارنارنج سوده با روغن بان داخل نموده بكار دارند و اگر در اين غاليه مشك و عطر گل سرخ و عطر عود هندي و عطر صندل هر كدام كه باشد يكدرم داخل كنند اقوي شود .
غاليه ديگر - عود قماري خام ، زعفران از هر يك دو درم ، صندل سفيد مقاصري ، اظفارالطيب ، حب المحلب از هر يك سه درم ، عنبر اشهب يكدرم ، مشك خالص نيم درم همه را به گلاب سوده و روغن ياسمين يا روغن بان هر كدام باشد داخل كرده و بعضي در اين غاليه از عطر عود هندي ، عطر گل سرخ ، عطر صندل مجموع يا بعضي قدري داخل كنند .
غاليه ديگر - عنبر اشهب يكدرم ، عود هندي دو درم ، صندل سفيد دو درم ، عنبر را بگلاب بگدازند و باقي را كوفته بيخته داخل كنند و غاليه سازند .
غاليه ديگر - عنبر اشهب دو درم ، مشك يكدرم ، بروغن بان تركيب كرده غاليه سازند .
غاليه ديگر - بگيرد ده من روغن بان و برگ گل سرخ ، ده رطل بسباسه ، چهار رطل و نيم جوزبوا ، چهار رطل قرفه ، چهار [ص 24] رطل و نيم قرنفل ، سه رطل كبابه ، نيم رطل صندل سفيد مقاصري ، ده رطل عود هندي ، همه ادويه را كوفته جدا جدا در روغن كرده چند جوشي داده سه روز بگذارند پس صاف كرده عنبر اشهب بيست مثقال ، مشك تبتي در آن حل كرده صاف كند و بعضي ده مثقال عطر گل سرخ و از عطر صندل و عطر عود هندي و عطر حصيلبان و عطر فتنه از هر يك پنج مثقال داخل كنند پس روغن صاف را جدا ضبط كرده و اثفال را برسم غاليه بردارند و اگر حاجت باشد اثفال را صلايه كنند تا يكسان شود .
غاليه ديگر - عنبر اشهب يك مثقال بروغن بان يا ياسمين گداخته زباد بگلاب شسته نيم مثقال ، مشك خالص نيم مثقال ، عود هندي ، صندل سفيد بگلاب سوده از هر يك يك مثقال ، عطر گل سرخ نيم مثقال غاليه سازند .
غاليه ديگر - عنبر اشهب دو درم ، مشك تركي يكدرم بگلاب سوده در روغن بان مطيب سحق نموده يك دنگ عطر عود هندي داخل كنند .
غاليه ديگر - عنبر اشهب پنج درم ، كافور قيصوري يكدرم ، مشك تركي ربع درم ، عود قماري غرقي خام نيم اوقيه ، روغن بان مطيب يك اوقيه غاليه سازند .
[ص 25] باب دويم - در اطيابي كه بعنوان ارگجه مذكور شده است ، و ارگجه بفتح همزه و سكون راء مهمله و فتح كاف فارسي و فتح جيم بزبان هندي بمعني طيب اعلي است و از انواع اغالي است و نوع ساختن آنها بر نحو غاليه است بطوري كه مذكور شد و ميشود .
ارگجه - عود قماري ، غرقي خام ، زعفران از هر يك دو درم ، صندل سفيد به گلاب سوده ، اظفارالطيب ، حب المحلب از هر يك سه درم ، عنبر اشهب يكدرم ، مشك تركي نيم درم همه را با گلاب سوده ، روغن زنبق يعني ياسمين سفيد يا روغن بان مطيب هر يك باشد داخل كرده بقانون غاليه بسازند و بعضي در اين ارگجه عطر عود هندي ، عطر صندل ، عطر گل سرخ ، عطر عنبر اشهب مجموع يا بعض داخل كنند .
ارگجه ديگر - بسيار خوشبو و لذيذ ، صندل سفيد با گلاب سائيده چهل و هشت مثقال ، عود غرقي خام سوده دو مثقال ، بيخ بنفشه سه حبه ، كتور كه كندمالتي نيز گويند ، اظفارالطيب ، بسباسه ، زعفران ، عنبر اشهب ، مشك تركي خالص ، دانه هيل از هر يك دو سرخ ، روغن ياسمين سه مثقال ، چووه ، عود هندي كه بعد نسخه آن بيايد ربع مثقال ، دواله چهار سرخ ، عرق بهارنارنج ، گلاب ، صندل زرد از هر يك دوازده مثقال برسم [ص 26] غاليه تركيب كنند .
ارگجه ديگر - عود غرقي سه ماشه ، صندل سفيد سوده پانزده ماشه ، دواله ، مشك خالص ، عنبر اشهب ، چووه ، عود غرقي از هر يك دو ماشه ، اظفارالطيب در روغن بريان كرده ، كتول ، بيخ بنفشه ، شاخ شسته از هر يك يك ماشه ، بسباسه ، قاقله صغار از هر يك سه سرخ ، كافور قيصوري نيم سرخ ، عرق بهار دو توله ، روغن ياسمين ربع دام ، گلاب بقدر حاجت بقاعده در هم آميزند .
ارگجه ديگر - صندل به گلاب سوده شش مثقال ، چووه ، عود هندي سه مثقال ، بيخ بنفشه ، كتور از هر يك سه مثقال ، كافور خام چهار حبه ، گلاب چهل و هشت مثقال بدستور مرتب نمايند .
ارگجه ديگر - خوشبو اعلي ، صندل سفيد سه توله ، مشك دواله ، چووه عود و عود غرقي خام از هر يك يك توله ، عنبر اشهب شش ماشه ، شاخ شسته ، اظفارالطيب ، كتوله از هر يك دو ماشه ، بيخ بنفشه چهار ماشه ، كافور ، جودانه يك ماشه ، روغن ياسمين دو دام ، اجزاء را به گلاب و عرق بهار سوده از پارچه بيرون كرده بكار برند .
ارگجه ديگر - صندل سفيد ، عود هندي ، غرقي خام از هر يك يك توله ، عنبر اشهب ، عبير مايه كه بعد بيايد ، زرورد از هر يك يك ماشه ، مشك خالص ، بيخ بنفشه ، دواله ، چووه ، عود خالص از هر يك نيم ماشه ، بسباسه ، قاقله صغار از هر يك سه [ص 27] سرخ ، اظفارالطيب پنج سرخ ، كهيله دو سرخ ، كافور خالص نيم سرخ ، روغن ياسمين شش ماشه ، عرق بهار دو توله بدستور ممزوج كرده از پارچه دولائي بگذرانند و اگر عطر گل سرخ و عطر عود هندي اضافه كنند اطيب شود .
ارگجه ديگر - صندل سفيد نه مثقال ، عود غرقي خام دو درم ، عنبر اشهب ، بيخ بنفشه از هر يك نيم مثقال ، مشك خالص ربع مثقال ، دواله دو مثقال ، چووه ، عود هندي دو حبه ، كافور يك حبه ، روغن ياسمين يك مثقال ، كهتور ربع مثقال بدستور مرتب نمايند .
ارگجه ديگر خاص - صندل سفيد سه مثقال ، اظفارالطيب ، بريان ، كهتوله ، ايرسا از هر يك ربع مثقال ، چووه ، عود هندي ، دواله پخته ، مشك خالص ، عنبر اشهب از هر يك نيم مثقال ، كافور دو حبه ، عود غرقي خام يكدرم ، روغن ياسمين دوازده مثقال ، گلاب ، عرق بهار از هر يك چهار مثقال بدستور مرتب سازند .
ارگجه ديگر - صندل سفيد چهل و هشت مثقال ، روغن ياسمين دوازده مثقال ، عنبر اشهب يك مثقال ، مشك خالص نيم مثقال ، بيخ بنفشه ، دواله از هر يك يك مثقال ، اظفارالطيب ، چووه ، عود هندي خالص از هر يك يكدرم ، گلاب بقدر حاجت بدستور مرتب نمايند .
ارگجه ديگر - صندل سفيد ، عنبر اشهب ، مشك خالص ، چووه [ص 28] عود از هر يك نيم مثقال ، عود غرقي سه مثقال ، بيخ بنفشه ، دواله از هر يك ربع مثقال ، بسباسه ، دانه هيل ، زعفران از هر يك ثمن مثقال ، عطر گل سرخ نيم مثقال ، روغن ياسمين خوشبو يكدرم ، زردي گل ناكسير و زردي گل سرخ از هر يك قدري بدستور مرتب سازند .
ارگجه ديگر - عنبر اشهب ، عود غرقي از هر يك ربع مثقال ، مشك خالص ، بسباسه ، صندل زرد ، چووه عود ، كهتور از هر يك دو حبه ، اظفارالطيب چهار حبه ، دواله دو وزن و نيم ، صندل سفيد دو وزن اجزاء ، گلاب چهل و هشت مثقال بدستور مرتب سازند .