فصل - چون حشر براي اين است كه تمام شود مقتضاي عدل حق واجب است اعاده هر صاحب روحي را براي اينكه جزا داده شود بعمل خود از خير و شر و اخذ حق مظلوم از ظالم و اين احوال ثلثه يعني [ص 97] مجازات مكلف است بعمل خود از خير و شر و اخذ حق او از ظالمش و اخذ حق از او از براي كسي كه ظلمش كرده شامل هر صاحب روحي مي‌باشد از جميع حيوانات از انس و جن و ساير شياطين و حيوانات بجميع انواع آن الا اينكه در هر چيز بحسب خود از مقدار قابليت و استعداد او بلكه در نوع واحد اين حكم اختلاف مرعي است قال الله سبحانه و لكل درجات مما عملوا و دليل بر اينكه حساب و حشر عام است بر كل حيوانات ناطقه و صامته قوله تعالي و ما من دابة في الارض و لا طاير يطير بجناحيه الا امم امثالكم مافرطنا في الكتاب من شئ ثم الي ربهم يحشرون يعني هيچ جنبنده‌اي نيست در زمين و هيچ پرنده‌اي نيست كه پرواز كند به دو بال خود مگر اينكه اينها امتهائي هستند مثل شما اي بني نوع انسان و ما كم نكرديم در كتاب ذكر چيزي را از احوالات موجودات پس اين [ص 98] امم متخالفه محشور ميشوند در قيامت بسوي پروردگار خود و قول امام عليه السلام ليقتص للجماء من القرناء يعني هر گاه شاخ‌داري بر بي‌شاخي تعدي نمايد قصاص ميكند ظالم را و قوله تعالي و لايظلم ربك احدا دلالت ميكند بر تأويل كه حق تعالي مي‌گيرد حق براي صاحب حق هر چند از ناطقين براي صامتان و از صامتان براي ناطقين بلكه محشور مي‌شود بعض جمادات مثل احجار معبوده بناحق و اشجار و غير آنها و قصاص گرفته مي‌شود از ايشان بجهت رضاي ايشان بمعبوديت قال الله تعالي انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون پس اگر بحث كني چگونه راضي ميشوند اشجار و احجار و حال اينكه عقول و شعوري براي ايشان نميباشد جواب گوئيم كه براي ايشان عقول و شعوري است بنسبت مقام ايشان در وجود چنانكه حق تعالي فرمود [ص 99] لو كان هؤلاء آلهة ماوردوها يعني هر گاه اين بتها خدا ميشدند وارد جهنم نمي‌شدند و معذب نمي‌گشتند و استشهاد در صيغه ( وردوها ) كه بجمع مذكر عاقل ادا فرموده هر گاه شعور نمي‌داشتند مناسب ( ماوردتها ) بودند نه ( ماوردوها ) و مثل اين در ظهور دلالت بر شعور جمادات قوله تعالي فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين و نگفت طائعات .

مترجم گويد كه شعور نباتات و جمادات قريب بضرورت مذهب رسيده بلكه در اين اوقات هر گاه كسي ادعاي ضرورت كند تواند چه عرض ولايت آل‌محمد صلي الله عليه و آله بر اشجار و احجار و انهار و بحار و جبال و اعراض و جواهر بر حد تواتر معنوي رسيده و منكر آن مكابر و مباهت و حمل كل اينها را بر مجاز دور از طريقه عاقلان است بلكه مواضعي هست در اخبار كه حمل مجاز باطل [ص 100] ميكند مدعا را و مستلزم كذب است العياذ بالله و در ساير رسايل و اجوبه مسائل شرح اين مطلب داده‌ام و در اين مقام اختصار منظور دارم و السلام .

فصل - اما قصاص از جمادات و اشجار در دنيا ميباشد چنانچه اخبار بسيار باين وارد شده مثل اينكه آب زمزم فخر كرد بآب فرات حق تعالي چشمه از صبر تلخ در آن جاري فرمود مثل قول امام عليه السلام كه هر گاه كوهي بر كوهي طغيان ورزد حق تعالي او را منهدم سازد و امثال اين از اخبار بسيار است و اما وجه اينكه عقوبت جمادات و نباتات در دنيا است آنست كه براي آنها اختيار كلي قوي نيست كه انتظار كشيده شود تا آخرت بلكه اختيار اينها جزئيست كه محسوس نشود و ادراك جزئي را رتبه از نوع آخرت نيست و اما عقوبات اصنام را در آخرت قرار داده هر چند جزئي بود بجهت خذلان و افتضاح آنان كه ايشان را پرستيدند .

[ص 101] فصل - از اموري كه اعتقاد آن واجبست بنطق آمدن جوارح است تا شهادت دهند براي صاحبان خود از مكلفين بآنچه كرده‌اند بجهت قوله تعالي يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون و روايات بسيار وارد شده در باب اينكه بقاع زمين شهادت ميدهند بآنچه عمل شده است در آن و محشور ميشود ايام و ليالي و ساعات و شهور و سالها پس شهادت ميدهند بآنچه عمل شده در آنها و عقل صحيح مؤيد اين مدعاست پس هر گاه تطابق كند عقل و نقل بر ثبوت امري واجب باشد اعتقاد بثبوت آن .

فصل - و از آنچه واجبست اعتقاد او تطاير كتب است و كيفيت آن آنست كه چون انسان بميرد و در قبرش گذاشتند و خشت بر او چيدند ملكي كه اسمش رومان است داخل ميشود بر او پيش از منكر و نكير پس [ص 102] مي‌نشاند و ميگويد كه بنويس عمل خود را پس ميت ميگويد كه فراموش كرده‌ام اعمال خود را پس ملك ميگويد كه من بخاطرت خواهم آورد پس گويد كه كاغذ ندارم كه بآن بنويسم ملك گويد بعض كفن تو پس ميگويد كه دوات ندارم ميگويد آب دهن تو پس ميگويد كه قلم ندارم ملك گويد كه انگشت تو پس ملك املا كند جميع آنچه كرده بود از اعمال صغيره و كبيره پس ميگيرد ملك از آن قطعه همچو قلاده در گردنش ميآويزد پس اثقل از كوه احد برايش خواهد بود و اينست معني قوله تعالي و كل انسان الزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقيه منشورا پس چون روز قيامت شود كتب پرواز كند پس هر كس كه نيكوكار است كتاب او از پيش روي او بدست راستش آيد و هر گاه بدكار و معصيت‌پناه باشد كتاب از طرف پشت آمده پشت او را [ص 103] سوراخ كرده از سينه او خارج ميشود بدست چپ او ميآيد پس ميايستند صفوف جميع خلايق در مقابل و پيش روي كتاب الله ناطق صلوات الله عليه و آن كتاب كسي است كه عرض ميشود بر او اعمال و ميخواند كه حرفي زياده و كم ندارد و هر كس نظر كند به كتاب خود و مخالفت بوجهي متحقق نيست و آن قول واحد است چنانكه حق تعالي ميفرمايد و تري كل امة جاثية كل امة تدعي الي كتابها اليوم تجزون ما كنتم تعملون هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون مترجم گويد كه مراد از اين كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام است و اعمال خلايق در دنيا هر روز بر آن جناب بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله القا ميباشد پس تنطق آن بزرگوار ميكند بكلام واحد باذن رسول الله صلي الله عليه و آله .

[ص 104] فصل - از آن امور كه اعتقاد آن واجبست اعتقاد بميزان است براي اعمال خلايق و در حقيقت آن اختلاف است حسب اختلافات روايات و اقوال علماء در بعضي روايات مروي است كه آن ميزان صاحب دو كفه است همچو ميزان معروف در اين دنيا و در بعض روايات نفي معني اول و اثبات آنكه آن ولايت آل‌محمد است سلام الله عليهم اجمعين و بعضي گفته‌اند كه آن عدل حق تعالي است چه حق تعالي عالم است بمقادير اعمال و استحقاقات راجحه و مرجوحه و حق اين است كه تنافي ميان اين اقوال ثلثه نيست چه ميزان صاحب دو كفه است كفه حسنات و كفه سيئات و همان بعينه ولايت ائمه و همان عدل حق تعالي است و وجه جميع و دليلش در اين رساله محلش نيست و آنچه واجبست اينست كه اعتقاد كند كه در قيامت نصب ميشود موازين بجهت امتياز اعمال خلايق و اما تعين آن واجب نيست و آن راجع است بسوي كمال معرفت [ص 105] و دليل بر وجود ميزان قول حق تعالي است و نضع الموازين القسط ليوم القيمة و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون .

فصل - و از اموري كه اعتقاد آن واجب است صراط است و آن جسري است كه كشيده شده بر جهنم اول عقبه از اول محشر است صعود ميكند و بالا ميرود از آن بسوي بهشت در اول مقام صعود ميكند هزار سال و هزار سال ديگر نزول ميكند و ميانه اين صعود و نزول هزار سال مكان هموار است و در آن همواري پنجاه عقبه است و هر عقبه ميايستند در آن خلايق هزار سال و آن تيزتر از شمشير و باريكتر از مو متسع ميشود از براي مطيع و تنگ ميشود از براي عاصي و خلايق بر صراط بمقدار اعمال خود متفاوت المراتب ميباشند پس بعضي از ايشان ميگذرند بر او مثل برق خاطف و بعضي [ص 106] از ايشان ميگذرند بر او مثل اسب بسيار تيزرو و بعضي ميگذرند همچو پيادگان و بعضي از ايشان ميگذرند بزانو درآمده كشان كشان خود را ميكشند و بعضي از ايشان معلقند و آتش بعضي از او را گرفته و بعضي را ترك كرده و آنچه واجبست اعتقاد وجود صراط است در روز قيامت و اينكه آن از شمشير تيزتر است و از مو باريكتر و اينكه او جسري است ممدود بر جهنم و اينكه تمامي خلق مكلف مي‌باشند و دليل آنچه مذكور شد اخبار متواتره است بحسب معني از فريقين و اجماع مسلمين بر آن منعقد است .

فصل - از آن امور كه واجب است اعتقاد آن حوض است و آن را حوض كوثر مي‌گويند بعلت اينكه آب ريخته مي‌شود در آن حوض از نهر كوثر و حوض در عرصه قيامت خواهد بود و ساقي آن اميرالمؤمنين است عليه السلام تشنگان مؤمنين را در روز قيامت [ص 107] و بدانكه از آن اموري كه واجب است اعتقاد آن شفاعت است و آن شفاعت پيغمبر صلي الله عليه و آله است از براي اهل گناهان كبيره از امت خود چنانكه فرموده كه من شفاعت خود را ذخيره كرده‌ام براي اهل كباير از امت من و اخبار در اين معني متواتر و متظافر و متكاثر است باينكه آن حضرت شفاعت مي‌كند براي اهل بيت خود و براي انبياء عليهم السلام پس شفاعت مي‌كنند انبيا بر كسي كه حق تعالي دينش را پسنديده و قبول كرده باشد از امتهاي خودشان و شفاعت مي‌كنند شيعيان براي هر كه مي‌خواهند از محبين و واجب است اعتقاد بثبوت شفاعت محمد صلي الله عليه و آله براي عاصيان از امت خود و اما تفصيل و ترتيب پس بنا بر نهجي كه دليل بر آن قائم شده زيرا كه اقامه دليل از متممات ايمان است و مكملات معرفت .

[ص 108] فصل - و از اموري كه واجب است اعتقاد آن وجود بهشت است و آنچه در اوست از نعيم مقيم و آن جنان خلد هشتگانه است چنانكه دلالت كرد بر او اخبار و ناطق شد بر آن قرآن مجيد و جنان دنيا نيز موجود است و آن همان بهشت است كه ارواح مؤمنين بعد از مفارقت از ابدان در آنجا قرار دارند تا نفخ صور و حق سبحانه و تعالي ذكر هر دو بهشت را در كلام مجيد فرموده جنات عدن التي وعد الرحمن عباده بالغيب انه كان وعده مأتيا لايسمعون فيها لغوا الا سلاما و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيا و حاصل مفهومش اينست كه حق تعالي بهشتي كه وعده كرده است بندگان خود را در غيب براستي و درستي كه خواهد شد وعده حق تعالي و ايشان را در بهشت جاي خواهد داد كه در آنجا نشنوند كلماتي ناملايم و لغو و نبينند در آنجا مگر سلامتي از جميع مكاره و آلام و شدايد و اسقام و رزق ايشان [ص 109] نعمتهاي الوان است كه خداوند منان بجهت ايشان قرار داده هر صبح و شام بايشان ميرسد و اين بهشت بهشت دنيا است زيرا كه در بهشت آخرت صبح و شام نمي‌باشد پس از اين آيه شريفه ذكر بهشت آخرت است و باينكه از براي بهشت هشت طبقه است اول جنة الفردوس دويم جنة عالية سيم جنة نعيم چهارم جنة عدن پنجم جنة دارالسلام ششم جنة دارالخلد هفتم جنة المأوي هشتم جنة دارالمقام و هر بهشتي حظيره دارد يعني هر بهشت از اين هشت بهشت اصلي ظلي دارد مثل آفتاب كه نور دارد و نسبتش به بهشت اصلي مثل اشعه اوست بسراج يا بآفتاب و نعيم هر حظيره از بهشت اصل منسوب بسوي اوست و حظاير بهشت هفت است زيرا كه جنة عدن ظل ندارد بعلت منتهاي صفا و لطافت نميبيني كه آفتاب چون بآينه مي‌تابد نور از آنجا متشعشع و منعكس مي‌گردد اما [ص 110] هر گاه جسمي باشد از آينه لطيف‌تر در آنجا نور ظاهر نميشود پس در آخرت پانزده طبقه بهشت است هشت اصل مي‌باشند و از ايشان بجنة حظاير تعبير شده و آن در تحت هشت بهشت است و نعيم او كمتر است از نعيم بهشت اصل و در حديث است كه حظاير جنان را سه طايفه ساكن مي‌باشند از خلايق يكي مؤمنين جن و دويم اولاد زنا كه عمل صالح كرده باشند و ايمان خالص آورده باشند و اولاد اولاد ايشان تا هفت بطن سيم ديوانگاني كه در دنيا بر ايشان تكليف جاري نشده و از اقاربش نباشد كسي كه شفاعت كند براي او تا ملحق شود بايشان و اسماء حظاير بعينه مثل اسماء بهشت اصل است مثل آفتابي كه در آسمان چهارم باشد اسمش شمس است و نورش كه در زمين است ايضا اسمش شمس است و آنچه واجب است بر مكلف اعتقاد بوجود بهشت و نعيم او است الآن و اما [ص 111] مثل اين تفصيل پس واجب نيست و دليل بر وجود جنت قرآن و اخبار متواتره و اجماع مسلمين است .

فصل - و از آنكه اعتقادش واجب است بر مكلفين وجود جهنم است و آنچه آماده كرده است حق تعالي در آنجا از عذاب اليم و آن هفت طبقه است در آخرت و هفت طبقه است در دنيا و جهنم دنيا نزد مطلع شمس است و قرآن بآن در مواضع عديده ناطق است چنانكه فرموده و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوا و عشيا يعني وارد شد بر آل فرعون عذابهاي بسيار بد و هر صبح و شام جديد ميكند عذاب آتش را بر ايشان و شكي نيست كه اين جهنم و اين آتش در دنيا است زيرا كه در آخرت صبح و شام نمي‌باشد بعد از اين آيه فرموده و يوم تقوم الساعة يعني ايشان معذب مي‌باشند در آتش صبح و شام پس معلوم شد كه عذاب روز قيامت غير از عذاب دنيا است [ص 112] و احاديث اهل بيت عليهم السلام و اجماع مسلمين متفقند بر وجود جهنم بقول مطلق و اختلاف كرده‌اند در كيفيت وجودش كه آيا موجود است بالفعل يا بالقوه يا اينكه كليات عذاب و جهنم موجود شده و اما جزئياتش بالفعل موجود نيست و بتدريج موجود مي‌شود و حق اينست كه اين اختلافات باطل است و اعتقاد صحيح آنست كه آتش دنيا و آخرت الآن و بالفعل موجود مي‌باشند چنانچه قرآن و اخبار خصوصا احاديث معراج بآن دلالت صريحه دارد و پيغمبر داخل شد و آنانكه در آنجا معذب بودند مشاهده فرمود واجب است اعتقاد وجود جهنم و عذاب اينها و بدانكه واجب است كه اعتقاد كني كه عذاب جهنم آخرت ابدي و دائمي است هرگز انقطاع و فنا و انتها برايش نيست بوجهي من الوجوه بلكه هر چه زمان مكث ايشان بطول انجامد عذاب ايشان زياد ميگردد و تألم ايشان [ص 113] شديدتر گردد چنانكه صريح قرآن و اخبار اهل بيت عصمت عليهم السلام است و دليل عقل بر آن حاكم است چنانچه در محلش مذكور است و بدانكه جهنم آخرت چهارده طبقه است هفت طبقه نيران اصل است اول جحيم است و آن اعلي مراتب است و دويم لظي است و سيم سقر و چهارم حطمة و پنجم هاويه و ششم سعير و هفتم جهنم و جهنم سه طبقه دارد اول فلق است و آن چاهي است كه در آن چاه تابوتها است و دويم صعود است و آن كوهي است از صفر از آتش در وسط جهنم و سيم اثام است و آن وادي است از آهن گداخته كه جاري مي‌باشد در اطراف كوه و اما جهنم حظاير پس آن ظل نيران اصل است بضد بهشت حظاير و اسامي ايشان همان اسامي اصل است و در آنجا عذاب مي‌شوند آنانكه مرتكب شده‌اند گناهان كبيره را از شيعه از اشخاصي كه شفاعت ايشان را درك نكرده مستحق جهنم شده‌اند .

[ص 114] فصل - و واجب است اعتقاد اينكه اهل بهشت هميشه مخلد در بهشت مي‌باشند و هميشه متنعم مي‌باشند و حق تعالي كرامت فرموده بايشان عطائي و كرامتي كه مقطوع نيست و دائم است نعمتهاي بهشت بدوام امر الله سبحانه و غايتي و نهايتي برايش نيست و اهل جنت از بهشت اخراج نميشوند و ابد الآبدين در نعمت و سرور و راحت و عزت و كرامت شاهد هستند بر اين معني كتاب و سنت و اجماع مسلمين و شاك در اين كافر است و واجب است اعتقاد به اينكه اهل جهنم هميشه مخلدند در آتش و دائما معذب مي‌باشند و هرگز عذاب از ايشان مخفف نميشود و در آنجا نمي‌ميرند تا استراحت كنند چنانچه حق تعالي فرموده خالدين فيها لايخفف عنهم العذاب و فرمود لايقضي عليهم فيموتوا و لايخفف عنهم من عذابها يعني اهل جهنم [ص 115] هميشه مخلدند در آتش و هرگز عذاب ايشان تخفيف نمي‌يابد و نميميرند و عذاب ايشان مخفف نميشود و ايضا فرموده كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب و شاهد است بر اين معني كلام الله و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و اجماع مسلمين و مخالفت بعضي از صوفيه و بعضي از اصحاب آراء منحرفه را اعتباري نيست و التفات باقوال باطله ايشان نبايد نمود بعد از آن كه كتاب الله و سنت مجمع عليها نص صريح بر آن داشته باشند و ما ادله قطعيه عقليه بر اين مدعا اقامه نموده‌ايم در بعض اجوبه مسائل .

فصل - و واجب است اعتقاد آنكه جميع آنچه قرآن بآن ناطق است و آنچه را كه خاتم النبيين و سيد المرسلين محمد بن عبدالله (ص) براي خلق آورده است از علم قيامت و سؤال منكر و نكير از كسي كه ماحض الايمان [ص 116] و ماحض الكفر باشد در قبر و حشر و نشر و مرصاد و آن قنطره‌اي است بر صراط كه مظالم عباد در آنجا ادا ميشود و همچنين مهر زدن بر دهنها و گويا شدن جوارح و بهشت و احوال آنچه در بهشت است از خوردن و آشاميدن و نكاح كردن و اقسام نعيم و از احوال جهنم و عذاب و غلهاي گران و زنجيرها و سرابيل و مقامع حديد و حميم از زقوم و غسلين و غير ذلك و اينكه قيامت يقين خواهد آمد و هيچ شكي در آن نيست و حق تعالي زنده ميكند آنانكه در قبور است .

فصل - و از اموري كه مؤمن متدين بايد اعتقاد كند رجعت محمد و اهل بيت طاهرين آن بزرگوار است صلي الله عليه و آله بآن نهج كه ما در جواب سؤال از رجعت بيان نموديم و مختصرش اين است كه چون آن سال آيد كه حضرت قائم عليه السلام در آن سال ظاهر ميشود و خروج ميكند عجل الله فرجه قحطي [ص 117] شديد واقع خواهد شد و چون بيستم جمادي‌الاولي شود باران شديدي ببارد كه هرگز مثل آن باران از روزي كه آدم عليه السلام بزمين آمده ديده نشده باشد و آن باران متصل مي‌باشد از بيستم جمادي‌الاولي تا اول ماه رجب پس گوشتهاي كساني كه حق تعالي خواهد ايشان را بدنيا برگرداند از مردگان جمع شوند و با هم متصل گردد و بدن تمام شود و در دهه اول از ماه رجب دجال خروج ميكند از اصفهان و سفياني عثمان بن عنبثه پدرش از ذريه عتبة بن ابي‌سفيان و مادرش از ذريه يزيد بن معاويه عليه الهاويه خروج ميكند از رمله از وادي يابس و در ماه رجب ظاهر ميشود در قرص آفتاب جسد اميرالمؤمنين عليه السلام همگي خلايق او را مي‌شناسند و منادي ندا مي‌كند در آسمان باسم مبارك مطهر آن حضرت عليه السلام و در اواخر ماه رمضان ماه منخسف شود و در نيمه‌اش آفتاب منكسف [ص 118] گردد و در اول صبح از روز بيست و سيم ماه رمضان ندا ميكند جبرئيل در آسمان الا ان الحق مع علي و شيعته و در آخر روز ندا ميكند ابليس در زمين كه الا ان الحق مع عثمان الشهيد لارحمه الله و شيعته و هر دو صوت را كل خلايق ميشنوند هر كس بلغت خود پس در اين وقت شبهه اهل باطل قوت ميگيرد و چون بيست و پنجم ذي‌الحجه شود كشته ميشود نفس زكي محمد بن الحسن ميانه ركن و مقام از روي ظلم و جور و در روز جمعه دهم محرم ظاهر ميشود نور الله الاكبر صاحب‌الزمان عجل الله فرجه و داخل ميشود در مسجد الحرام و از پيش روي مباركش هشت بز مي‌باشد كه حضرت ايشان را مي‌راند و داخل مسجد الحرام ميكند و خطيب را مي‌كشد .

فصل - پس چون خطيب را بكشد غايب شود از مردم و داخل كعبه شود چون بر آيد بالاي بام كعبه ندا كند سيصد و [ص 119] سيزده نفر اصحاب خود را پس همگي جمع ميشوند در نزدش از مشرق و مغرب زمين پس چون صبح روز شنبه شود مردم را بدعوت خود خواند پس اول كسي كه با او بيعت كند طاير ابيض جبرئيل عليه السلام خواهد بود و باقي مي‌ماند در مكه تا اينكه ده‌هزار نفر بخيل لشكر آن جناب جمع شوند و سفياني دو لشكر مي‌فرستد يكي بجانب كوفه و لشكر ديگري بجانب مدينه پس عساكر مشئومش داخل مدينه شوند و قبر شريف مطهر را خراب ميكنند و چهارپايان ايشان در مسجد رسول صلي الله عليه و آله پشكل اندازند و عسكر ديگر بجانب مكه فرستد تا مكه را خراب كنند چون به بيداء كه قريب بمكه است رسند زمين ايشان را فرو گيرد و كلا هلاك شوند و نجات نمي‌يابد از ايشان مگر دو نفر يكي بجانب سفياني رود تا او را خبر كند و دويمي بجانب قائم عليه [ص 120] السلام شتابد تا بشارت دهد آن بزرگوار را از واقعه عسكر پس آن حضرت بجانب مدينه روان شود و جبت و طاغوت اين امت را از قبر نحس ايشان بيرون آورد و ايشان را بدار كشد پس عنان عزيمت بجانب بلدان ديگر معطوف دارد و دجال را بكشد و با سفياني ملاقات كند پس سفياني آمده با آن بزرگوار بيعت نمايد پس اقوامش باو گويند كه چه كردي گويد كه بيعت كردم و اسلام آوردم پس قومش گويند كه ما هرگز موافقت با تو نخواهيم كرد پس هميشه اغوا مي‌كنند او را تا اينكه بر حضرت قائم خروج كند پس آن حضرت آن ملعون را بجهنم واصل كند پس عساكر باقطار و اطراف زمين فرستد تا اينكه پر كنند زمين را از عدل و داد و قسط چنانكه پر شده بود از ظلم و جور .

فصل - پس مستقر مي‌شود در كوفه و مسكن عيال و اهلش مسجد سهله خواهد بود و محل حكم [ص 121] و قضا و فتوايش مسجد كوفه خواهد بود مدت ملكش هفت سال باشد لكن حق تعالي بلند كند روز و شب را تا اينكه يك سال بقدر ده سال شود زيرا كه حق تعالي امر مي‌كند فلك را كه سرعت نكند و بطيء ميشود حركت فلك در آن سالها تا اينكه مدت ملكش هفتاد سال از سالهاي معروف در زمان ما شود پس چون پنجاه و نه سال از حكومت حضرت قائم عليه السلام بگذرد خروج ميكند سيدنا و مولانا الحسين (ع) با هفتاد و دو نفر از شهداي كربلا و با ملئكه نصر شعث و غبر كه در نزد قبر مطهر آن حضرت ميباشند پس چون هفتاد سال بگذرد شهيد مي‌كند حضرت قائم عليه السلام را زني از بني‌تميم كه اسم او سعيده است و براي آن خبيثه ريش است مثل ريش مردان بهاون از سنگ بر بالاي بام مي‌ايستد و چون آن بزرگوار از آن كوچه عبور مي‌كند آن ملعونه سنگ را [ص 122] فرو مي‌آورد پس چون آن بزرگوار از عالم فنا ارتحال فرمايد حضرت امام حسين عليه السلام او را تجهيز فرموده پس قائم بامر شود و يزيد بن معاويه و عبيدالله بن زياد و عمر بن سعد و شمر بن ذي‌الجوشن و كساني كه با ايشان در صحراي كربلا بودند و كساني كه بافعال قبيحه ايشان راضي شدند از اولين و آخرين لعنة الله عليهم اجمعين پس همگي ايشان را حضرت امام حسين عليه السلام بقتل رساند و از جملگي قصاص كند و بسيار ميكند كشتن را در ميان مخالفين و دوستان ايشان تا اينكه مجتمع شوند بر آن حضرت جماعت اشرار و بقيه كفار تا اينكه غالب ميشوند و آن بزرگوار را محاصره ميكنند در بيت الله الحرام پس چون امر بآن حضرت شديد شود خروج ميكند سفاح اميرالمؤمنين عليه السلام با ملئكه براي نصرت فرزند گرامي خود پس مي‌كشند اعداء دين و رؤساي منافقين را و مكث [ص 123] مي‌كند آن بزرگوار با فرزند عاليمقدار خود مدت سيصد و نه سال چنانكه اصحاب كهف مكث نمودند پس آن حضرت را شهيد نمايند لعن الله قاتليه و باقي مي‌ماند حضرت امام حسين عليه السلام قائم بدين الله و مدت ملك آن حضرت پنجاه‌هزار سال است تا اينكه مي‌بندد ابروي خود را بدستمالي از شدت كبر سن و باقي مي‌ماند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از موت چهارهزار سال يا شش‌هزار سال يا ده‌هزار سال بنا بر اختلاف روايات پس برمي‌گردد بدنيا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با جميع شيعه زيرا كه آن حضرت دو بار كشته شود و باز زنده گردد چنانكه فرموده انا الذي اقتل مرتين و احي مرتين و لي الكرة بعد الكرة و الرجعة بعد الرجعة و ائمه عليهم السلام جملگي بدار دنيا رجوع مي‌كنند حتي حضرت قائم عليه السلام بجهت اينكه براي هر مؤمني يك كشته شدن است [ص 124] است و يك مردن و آن حضرت چون در دنيا شهيد شد پس لابد بايست كه رجوع كند تا اينكه حكم مردن جاري شود و مجتمع ميشود ابليس و اتباع آن نزد روحاء نزديك فرات پس مؤمنين از اصحاب اميرالمؤمنين عقب مي‌نشينند تا اينكه مردم بسيار در فرات غرق شوند پس در اين وقت ظاهر ميشود تأويل قوله تعالي هل ينظرون الا ان يأتيهم الله في ظلل من الغمام و الملائكة و قضي الامر پس فرود آيد رسول الله صلي الله عليه و آله در پارچه ابري و بدست مباركش حربه‌اي است از نور پس ابليس چون آن بزرگوار را ببيند فرار كند پس انصارش گويند كه كجا مي‌روي و حال اينكه نصرت ما نزديك شده پس مي‌گويد من مي‌بينم آنچه را كه شما نمي‌بينيد و من مي‌ترسم از خداوند عالميان پس رسول الله صلي الله عليه و آله بآن ملحق شده پس آن حربه را بر پشتش زده از سينه‌اش [ص 125] درآمده بجهنم واصل شود پس تمامي اصحابش را بقتل آورند پس در آنوقت در روي زمين حق تعالي را عبادت مي‌كنند و هيچ شريكي برايش احدي قرار نمي‌دهد و مؤمن زندگاني مي‌كند و نمي‌ميرد تا اينكه هزار پسر برايش متولد شود پس چون جامه بولدش بپوشد در اوان طفوليت آن جامه با آن طفل نمو مي‌كند هر قدر كه آن طفل بزرگ ميشود آن جامه نيز بلند ميشود و رنگ آن جامه بهر رنگ كه ميخواهد در آن ساعت ميشود و بركات زمين ظاهر ميشود و ميوه زمستان را در تابستان و ميوه تابستان را در زمستان ميخورند و هر گاه ميوه از درخت بر زمين افتد همان دم در محلش درختي ميرويد و در آنوقت ظاهر ميشود جنتان مدهامتان در نزد مسجد كوفه و حول او بما شاء الله پس حق تعالي ميخواهد كه حكم خود را نافذ فرمايد در خرابي عالم بالا مي‌برد رسول الله صلي الله عليه و آله [ص 126] را با اولاد طاهرين آن بزرگوار و خلايق بعد از رفع ايشان سلام الله عليهم چهل روز باقي مي‌مانند در هرج و مرج تا اينكه اسرافيل نفخه در صور دمد و آنچه ما در اينجا ذكر كرديم از احوال رجعت جمله را از احاديث ايشان استفاده نموده‌ايم و مؤمن را لابد است اعتقاد كند رجعت ايشان را سلام الله عليهم اجمعين بسوي دنيا و آن نظر باحاديث ايشان واجب است شك نمي‌كنند كساني كه ايمان بآن اخبار آورده‌اند و اما وجه اينكه نگفتيم واجب است بجهت خلاف بعضي از علما كه حكم كرده‌اند كه مراد از رجعت رجوع دولت و قيام قائم عليه السلام است نه رجوع اشخاص بعد از موت ايشان و حق واقع آن است كه رجعت ايشان حق است بنص اخبار متكثره و قول باينكه اين اخبار اخبار آحاد مي‌باشد التفات نبايد كرد بعد از حكم ظاهر قرآن و نص مقدار پانصد [ص 127] حديث مروي از ايشان سلام الله عليهم و هر گاه دليلي در اين مقام نبود غير از انكار مخالفين هراينه همين انكار ايشان به تنهائي كفايت مي‌كرد در حقيقت مراد زيرا كه رشد و هدايت در مخالفت ايشان است .

خاتمه

و آنچه ملحق مي‌شود بباب اصول دين كلام در آجال و ارزاق و اسعار است . اما اجل بدانكه آن عبارت از وقت حدوث شئ است و اجل موت عبارت است از انتهاء مدت بقايش در دنيا و انتهاء آنچه حق تعالي برايش قرار داده از رزق و حيات و ساير تقديرات و اين اجل حاصل ميشود بموت و بقتل اما موت پس آن بر دو قسم است موت طبيعي و غير طبيعي است اما موت طبيعي پس آن صد سال است يا هشتاد سال است يا صد و بيست سال بنا بر اختلاف و اختلال در [ص 128] فصول انسانيه فصل ربيع بهار است و تابستان و پائيز و زمستان چه احتمال دارد كه فصل ربيع در انسان بيست سال باشد يا بيست و پنج سال يا سي سال و هر كدام قائل دارد همچنين است ساير فصول پس اجل ظاهر شود نزد انتهاء آنچه قلم اعلي بآن در لوح محفوظ جاري شده از مدت بقايش در اين دنيا و از مدت ارزاق و امدادات دنياويه بالنسبه بشخص از انواع رزق مختلف بحسب قابليات مثل اكل و شرب و لبس و علم و فهم و غير ذلك پس هر گاه شخص از ماحض الايمان است يا ماحض الكفر باقي مي‌ماند از آنچه مقدر شده بود برايش در دنيا در لوح محفوظ بقدر آنچه مقدر شده است از براي بقايش در نزد قيام قائم عليه السلام يا رجعت پيغمبر و اهل بيت طاهرين سلام الله عليهم و آن اجل كه حاصل ميشود بموت طبيعي بنا بر حسب سببي است كه مقتضي [ص 129] موتش گشته زيرا كه معصيت گاه هست محو مي‌كند آنچه را كه مكتوب شده است از براي انسان از رزق و اجل پس مي‌ميرد و باقي نميماند از آن امور كه برايش تقدير شده بود مگر آنچه كه مقدر شده است بقاء برايش نزد قيام قائم عليه السلام هر گاه ماحض الايمان يا ماحض الكفر باشد و اما آن اجل كه باعتبار قتل حاصل ميشود پس خلاف كرده‌اند در آن بعضي بر آنند كه باجلش ميميرد و قتل مطابق افتاد با اجلش و بعضي گفته‌اند پيش از اجل خود ميميرد و اين طايفه اختلاف كرده‌اند پس بعضي بر آن رفته‌اند كه قبل از اجل خود بچهل روز مي‌ميرد كه هر گاه قتل نبود هراينه چهل روز زندگاني مينمود و بعضي گفته‌اند كه امر بر ما مجهول است نميدانيم كه زندگاني ميكرد يا نه و بعضي كلمات ديگر نيز گفته‌اند و آنچه فهميدم از احاديث ائمه عليهم السلام كه كشته ميشود پيش از [ص 130] اجل خود و هر گاه كشته نميشد زندگاني ميكرد در دنيا مقدار دو سال و نيم كه عبارت از سي ماه باشد و اما رزق پس آن عبارت از چيزي است كه منتفع شود از او صاحب حيات در حال حيوة خود و از براي غير خدا و رسول صلي الله عليه و آله نيست كه منع كند رزق را از شخص صاحب حيوة پس بنا بر اين ظاهر ميشود كه حرام رزق نيست و دليل بر اينكه حرام رزق نيست اخبار ائمه عليهم السلام است و قرآن نيز بر آن دلالت دارد چه ميفرمايد و مما رزقناهم ينفقون پس مدح كرد حق تعالي ايشان را بر انفاق ارزاق و هر گاه حرام رزق مي‌بود هراينه مذمت مي‌كرد ايشان را بر انفاق او زيرا كه او تصرف در مال غير است بدون اذنش .

و اما اسعار پس ارزاني عبارتست از پائين آمدن قيمت شئ از آنچه عادت بآن جاري شده بود در وقت مخصوص و مكان مخصوص [ص 131] بعضي گفته‌اند كه اين گراني و ارزاني گاهي از جانب حق تعالي ميشود باين طريق كه كم ميكند امتعه را و بسيار ميكند رغبت مردمان را بسوي آن پس گران ميشود قيمتها و گاهي بعكس رفتار ميكند پس ارزان ميشود و گاهي از غير جانب حق تعالي است باينكه منع ميكند سلطان مردمان را از آوردن امتعه پس گران مي‌شود و منع مي‌كند ايشان را از خريدن آن پس ارزان مي‌شود و بآن آنچه وارد مي‌شود بر مردمان از آلام و هموم بر ظالم است و حق در اين مسئله اينست كه گراني و ارزاني بتقدير حق سبحانه و تعالي است و اعمال مردمان و بيانش آنست كه حق سبحانه گاهي كم ميكند امتعه را با اسباب وجودش مثل قلت امطار و سبب اين تقليل يكي از سه امر است اول اينكه عقوبت است براي بعضي از اهل معاصي بآنچه كه كرده بودند پس ميرسد آن عقوبت بايشان و بكساني كه با ايشان [ص 132] بودند هر چند خود عاصي نباشد پس بايشان عقوبت ميرسد بجهت اينكه با ايشان بودند چنانچه حق تعالي ميفرمايد فلاتقعدوا معهم حتي يخوضوا في حديث غيره انكم اذا مثلهم يعني منشينيد با عاصيان و منافقان در حال معصيت ايشان تا اينكه از آنحال بحال ديگر انتقال نمايند و الا شما نيز مثل آنها خواهيد بود و دويم اختبار و امتحان عباد است چنانچه فرمود حكايت از سليمان ليبلوني ءاشكر ام اكفر تا بچشاند بايشان حلاوت فرح را چنانكه فرمود و لنبلونكم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين يعني ما مي‌آزمائيم مردمان را باينكه مبتلا مي‌كنيم ايشان را بخوف و گرسنگي و كمي مال و اولاد و خشكي مزارع و بساتين پس بشارت باد صبركنندگان را بانواع ثواب سيّم آنكه رفع كند درجه شاكرين را بر رخا و ارزاني [ص 133] و درجه صابران را بر بلا و گراني زيرا كه دنيا براي مؤمن همچو زندان است و آنچه گفتيم سابقا كم ميكند اسباب وجود متاع را مراد من اسباب قابليت وجود اوست مثل بسياري طالب و ايجاد كساني كه متاع را ميخرند و نگاه ميدارند تا گران شود كه بفروشند و منع امطار و خوف راهها و زيادتي قطاع الطريق و امثال اينها از اموري كه حق تعالي واميگذارد آنكه مخالفت ميكند محبة الله را بنفس خود تا صادر ميشود از آن اسباب منع از معاصي و از ظلم بندگان و غير ذلك چه هر چه كه سبب گراني شود آن بعلت تقصير است در حق معبود زيرا كه مقتضاي كرم رخا و ارزاني و خلاف مقتضي بعلت وجود موانع است از تقصيرات قوابل مكلفين و هر گاه ادا كني كلام را باين طريق كه گراني و ارزاني از جانب حق تعالي است باين معني كه تقدير كرده اسباب آنرا بتقصيرات مكلفين در [ص 134] گراني و باعمال عباد در ارزاني باين معني كه معامله كرده بايشان بعدل خود در گراني و تفضل كرده و تجاوز كرده از تقصيرات ايشان در ارزاني پس حق گفته باشي و طريق صواب اختيار نموده باشي و واجب است بر بندگان شكر حق تعالي بر نعمتهايش و حمدش بر كرم و آلايش و رضا در هر حالي بقدرش و قضايش پس بدرستي كه او تعالي ولي هر خيري است و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و فارغ شد از نوشتن و سياه كردن اين اوراق عبد مسكين احمد بن زين‌الدين الاحسائي .

* * *

تا اينجا تمام شد ترجمه كلام شريف ايشان و حقير نظر بوفور اشغال در دو روز ترجمه‌اش بانجام رسانيده لكن فرصت مراجعت و تأمل در بسط بعضي مقامات و تأديه كلام بوجه احسن و زين نشده و الميسور لايسقط بالمعسور و الي الله ترجع الامور و السلام علي من اتبع الهدي .