بعد الحمد و الصلوة چون باز در شماره ١٣ از سال ٣٥ جريده حبل المتين بنظر رسيد كه شرح مبسوطي در جواب عرايض اينجانب در موضوع زبان عرب نوشتهاند هر چند كه امضاء باسم دبير ثاني صبيه جناب مؤيد است و سزاوار نبود كه با ايشان طرف سؤال و جواب باشيم ولي چون معلوم است كه همه از املا و انشاي خود جناب مدير است و البته موجب القاء شبهه در اذهان مسلمانان خواهد بود اين است كه ناچار چند كلمه در جواب مينويسيم و اگر چه ما براي آنچه در اين باب گفتهايم شواهدي از كتاب خدا و سنت رسول او صلي الله عليه و آله داريم ولي جرايد را گنجايش ذكر آنها نيست و خاصة كه مثَل آنها در اين موقع مانند تعريف طعامهاي خوشطعمي است كه براي نسوان حامله كه مبتلاي دلشورا باصطلاح ميشوند شخص بنمايد كه بيچارهها از شدتي كه گرفتار اين مرضند [ص 3] شايد از شنيدن اسم بره بريان يا كباب جوجه مثلا فورا منقلب شده تهوع عارض ايشان شود و بيچاره حق دارد با وجود مرض چه ميتواند بكند بايد دعا كرد كه خداوند شفا دهد و مشكلتر آنكه از امراض مسريه عموميه هم شده است و مكرر ديدهايم كه بعضي نازكمزاجان بمحض ديدن انقلاب و تهوع از شخص مريض خودشان هم منقلب ميشوند و قي ميكنند و باز بايد گفت خداوند شفا دهد .
خلاصه كه اينكه مينويسيد اسلام زبان ندارد و زبان اساس مليت است نه جزء ديانت ، گذشته از اينكه جوابهاي شافي كافي براي خود داريم ميگوئيم كجا ما گفتهايم كه علامت مسلماني آنست كه عربي سخن بگويد و ما همه مسلماناني كه از حدود اسلام خارج نشده باشند مسلمان ميدانيم خواه فارسيزبان يا تركي يا هندي يا چيني يا هر زبان كه باشد همين كه بحدود اسلامي راه رفت مسلمان است و برادر ما است و ما خود زبان متداولمان همين زبان فارسي است كه ما و شما همه سخن ميگوئيم و البته خود را هم مسلمان ميشمريم پس چگونه ميتوانيم بر ضد دعوي خود شرط اسلام را عربي حرف زدن بشمريم ؟ ولي گذشته از همه آنچه در تاريخ زبان عرب نوشتهايد [ص 4] كه اكثر بر خلاف واقع است و عربي لسان خداست و همه وحي خداوند بلسان عربي بوده است الا اينكه انبياء هر يك بلسان قوم خود تلقي ميكردهاند و چهار نفر از ايشان از عرب بودهاند كه هود و صالح و شعيب و محمد صلي الله عليه و آله باشند و اسمعيل عليه السلام نيز از عرب بوده است و شرافت زبان عربي آن قدر است كه در اين مقام گنجايش ندارد . خلاصه كه گذشته از اينها ميگوئيم بالفرض اين نحو عربيت مخصوص بزماني قريب بزمان خاتم (ص) بوده است ، در اينكه شبهه نيست كه كتاب و سنت بهمين زبان عربي نازل شده ، آيا ما و شما كه دعوي مسلماني داريم بايد معاني آنها را بفهميم و بمقتضاي آنها عمل كنيم يا فقط همين كه اسم مسلماني بر سر خود گذارديم ما را كافي است و هر قسم بخواهيم رفتار كنيم ؟ و آيا اينكه بجهت اسكات ما ميگوئيد ارشاد العوام كه بزبان فارسي نوشته شده چه نقص دارد و چه حاجت بنوشتن كتاب فصل الخطاب است آيا هيچ ميدانيد كه مطالبي كه در ارشاد نوشته شده از همين كتاب و سنت عربي استنباط شده و اگر مصنف آن كتاب عربيت نداشته باشد از عهده نوشتن چنين كتابي برنميآيد ، بلكه از باب اينكه مصنفين و مترجمين [ص 5] عبارات عربي مختلفند و عالم و جاهل و صادق و كاذب همه قسم در آنها يافت ميشود آيا از ساير مردم كساني كه ميخواهند در دين اسلامي خود بر بصيرت و يقين باشند بايد علم عربيت را بقدر اينكه بفهمند كدام مصنف و مترجم موافق كتاب خدا و سنت پيغمبر صلي الله عليه و آله نوشته و كدام يك بر خلاف و دروغ و اشتباهكاري نوشتهاند بايد تحصيل كرده باشند يا بصرف قول مدعي بپذيرند چنانكه مبدعين بسيار در اسلام ميبيني كه خرافات بسيار را در كتب خود مينويسند و همه را نسبت بخدا و رسول (ص) ميدهند و تمام را دروغ ميگويند و اگر انسان مقدمات عربيت را تحصيل نكرده باشد و مثل عامه عوام لا عن شعور بپذيرد همين طور ميشود كه ميبينيد و بكلي از اسلام خارج ميشوند ، و شما اينقدر كه بگمان خود حمايت قوميت و مليت خود را ميكنيد و زبان را اساس آن ميدانيد اولا كه هيچ ملاحظه نميكنيد كه همين زبان كه خود سخن ميگوئيد و مينويسيد شايد چهار خمسش عربي باشد طوري كه اگر بزبان فرس بنويسيد شايد كمتر مسلماني بفهمد كه شما چه نوشتهايد ، ثاني اينكه انصاف دهيد از باب اينكه گفتهاند در مثل مناقشه [ص 6] نيست ميگوئيم طب اروپائي امروزه شيوعي دارد و غالبا هم علماي اروپ بزبان فرانسه كتب علمي خود را مينويسند آيا آن كسي كه ميخواهد تحصيل اين علم را نمايد بايد علم زبان فرانسه را تحصيل كند تا از كتب آنها منتفع شود يا همين طور بايد از غيب بفهمد كه چه نوشتهاند ؟ و البته تحصيل زبان را مقدم ميدارد بعد درس طب از كتب آنها ميخواند و چون در محصلين طب بعضي ذكي و بعضي بليد بلكه صادق و كاذب همه قسم هست آيا ديگري هم در صورتيكه ميخواهد اطمينان بعلم دكتري داشته باشد اولي و اكمل آن است كه خود او هم داراي علم طب آنها يا اقلا علم زبان آنها باشد يا هر كس برخواست و اسم خود را دكتر گذارد اعم از اينكه هيچ بداند يا نداند كافي است ؟ والله هوش از سر انسان ميرود كه در چه امور بديهيهٔ بايد انسان سخن بگويد . حال شما كه از اول بيان تا آخر مكرر اعتراف بمسلماني خود داريد آيا خود شما يا عالم ديگري كه راهنماي شما باشد بايد زبان عربي بداند تا كتاب و سنت اسلام را براي شما ترجمه كند ؟ و چون شايد بدانيد كه در اخبار اختلافات يافت ميشود بايد صحيح و سقيم آنها را بدانيد [ص 7] و لحن و فحواي آنها را بفهميد تا از ميان آنها حكم شرع اسلام را بيرون بياوريد يا نه همين كه خاتم انبياء (ص) در عرب مبعوث شده و بزبان عربي كتاب و سنت آورده شما در شيراز يا هندوستان رجما بالغيب حقيقة احكام اسلام را ميدانيد و بمقتضاي آن عمل ميكنيد و هيچ محتاج باينكه از لسان قوميت خود دست برداريد نيستيد يا بقول آن شخص كه گفت امسيت كرديا و اصبحت عربيا امروز يكي از ملل سائره بوديد كه خبر از شرع اسلام نداشتيد و صبح كه از خواب برخاستيد همه احكام اسلام را دانستيد و بمقتضاي آن عمل كرديد ، و اگر چنين چيزي ممكن است چرا خداوند ميفرمايد فلولانفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين و چه حاجت برفتن آنجا بود مردم خودشان از غيب ميدانستند و هر كه ميخواست بشرع اسلام عمل ميكرد .
خلاصه كه هر چه ميخواهم زباندرازي نكنم قلم طغيان ميكند ، غرض آن است كه ما نگفتهايم مسلمان حكماً بايد بزبان عربي سخن بگويد بهر زبان كه ميخواهد باشد اما حدود اسلامي را بايد حفظ نمايد و بمقتضاي آنها عمل نمايد و دعا و مناجات يا عقود و معاملات هر يك بزبان فارسي [ص 8] يا زبان ديگر باشد مانع ندارد و دليلي بر وجوب عربي بودن آنها اقامه نشده ولو اينكه ادعيه مأثوره را بالفاظها البته آثار ديگري است كه در الفاظ ما ابدا نيست اما نماز را بزبان فارسي نميتوان خواند و دليلي بر جواز آن نديدهايم هر چند كه از عجم گنگزبان توقع اينكه مانند عرب فصيح اداي حروف و كلمات نمايد نباشد ولي نماز را بفارسي ترجمه كردن و خواندن مجزي نميدانيم و اگر شما فتوي بجواز آن ميدهيد نقلي نيست آزادي مردم در آخر الزمان موجب زياده بر اينها است و اگر شما غيرت قوميت و مليت خود را اينقدر داريد كه از زبان ملت خود نميتوانيد دست برداريد و نماز عربي بخوانيد خدا و رسول (ص) بيش از اينها غيرت دارند كه بر خلاف سنت ايشان رفتاري نشود ديگر مختاريد . و از آثار الفاظ هم غفلت نكنيد و چون در هندوستان تشريف داريد مثل را از همانجا ميزنيم و نميدانم افسونهاي مارگيرها را ديدهايد كه بسياري از آنها بزبان هندي است كه بسا شخص مارگير ايراني ابدا معني آن را هم نميفهمد و علانيه ديده ميشود كه بخواندن چند مرتبه مار را از سوراخ بيرون ميآورد و ميگيرد و بخواندن چند مرتبه افسون بدون دست [ص 9] رسانيدن عقرب زهره را ميكشد و غير اينها غرايب بسيار از الفاظ ديده ميشود ، پس چه مانع است كه براي الفاظ و عبارات نماز همين قسم آثار باشد كه تغيير دادن آنها روا نباشد و البته چنين است افسوس كه نمازگذار كم است و آثار آيات قرآن محل شبهه نيست و خداوند ميفرمايد و لو ان قرآنا سيّرت به الخ ، و ميفرمايد و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و اين را هم كه در عدم خصوصيت قرآن نوشتهايد كه دختر امرأ القيس بعد از شنيدن آيه اقتربت الساعة و انشق القمر گفت اين آيه را از كلام پدر من گرفتهاند كه گفته است دنت الساعة و انشق القمر بر شما مخفي نباشد كه اصلا اين قصيده از امرأ القيس نيست و بعد از اسلام شاعري از آيات قرآن تضمين كرده و جزو اشعار خود نموده و چون قرآن بروش شعر نبوده ناچار تغييراتي هم داده كه آنها را از فصاحت انداخته و بعضي از ادباي ما عيوب بديعي بسيار از اين قصيده بيرون آوردهاند و آن ابدا مال امرأ القيس نيست و بعضي از دشمنان قرآن آن را نسبت باِمرأ القيس داده و اين حكايت را جعل نموده است كه دختر امرأ القيس چنين گفته . [ص 10] خلاصه و معذلك كله جنابعالي را ملامت نميكنم زيرا كه ناچاريد اما مثل آن شاعر كه در شعر خود لفظي را غلط گفته بود باو گفتند چرا ؟ گفت جهت ضرورت شعر ، گفتند شعرت چه ضرور ؟ حال جنابعالي هم براي ضرورت شعر و ترضيه خاطر اجانب در عربيت كه چنين ميگوييد و قبل از اين مطلب در همين شماره اصلاح عدليه را هم كه محكمه قضاي مسلمانان است بمستشار خارجه و قاضي خارجه ميدانيد و خوب است پيشنمازي هم از خارجه معين كنيد و يكسره ايران را هم يك قطعه خرابه از اروپا قرار دهيد و اين هم سهل است مبلغين و وعاظ نصاري در غالب بلاد ايران هستند متكفل امامت مساجد هم بشوند نقلي نيست و باز هم ميگوئيم بدئ الاسلام غريبا و سيعود غريبا ولي اميدواريم كه باني اسلام دومرتبه قوي و عزيزش نمايد و ان الدين عند الله الاسلام .
و اما آنچه مكرر اشعار نمودهايد كه اين سخنان از حب رياست است و حفظ منافع و ثروت و غير اينها ، بديهي است كه همه قسم مردم هستند و خداوند بر نيات همه واقف و هر كسي را هم بسزاي عمل خود ميرساند و فرمودهاند كه هر كه در دل خود حب رياست بيابد جايگاه او پر از آتش خواهد [ص 11] بود ، اما جنابعالي و همه ارباب جرايد شايد مقر و معترف باشيد كه در طلب دنيا و كسب معيشت ميكوشيد و دو سطر اعلان را هم راضي نشويد مجانا در جريده خود درج نمائيد تا چه رسد باينهمه تفصيل ، و السلام علي من اتبع الهدي و خالف الهوي و الردي . زينالعابدين .