رساله در جواب محمدقلي خان سپهر
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج زينالعابدين خان كرماني اعلي الله مقامه
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
و بعد چنين گويد بنده مسكين ابن محمدكريم زينالعابدين كه رقيمه كريمهٔ از جانب سني الجوانب جناب جلالت و نبالت انتساب عالي آقاي محمدقليخان فرزند دلبند جناب مستطاب اجل امجد آقا شيخ عبدالكريم خان اسلحهدارباشي دام عزهما رسيد و بعد از طي مراسم دوستي مرقوم داشتهاند كه در كتب مشايخ اعلي الله مقامهم شرح اين حديث مبارك را كه در ذيل مذكور ميشود نديدهام و خواهش فرمودهاند بيان آنرا ظاهرا و باطنا عرض نمايم و رقيمه شريفه در شهر رمضان المبارك سنه ١٣٢٧ رسيد كه علاوه بر اَشغال خاصه باين ماه ، حوادث اين ايام و اختلال حال انام بكلي حواسها را پريشان دارد و اوضاع عالم را ديگرگون ، و از خداوند مسألت داريم كه آنچه خير و عافيت ملت احمدي است و شرع محمدي صلي الله عليه و آله و دوستان آلمحمد عليهم السلام ، مقدر باشد و پيش بيايد .
[ص 3] و حديث شريف مسؤل عنه حديثي است كه مولاي بزرگوار و سيد عاليمقدار برادر از جان بالاتر من در كتاب مبارك كتاب المبين روايت فرموده است از غيبت نعماني باسناد آن قال ابوعبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام الليل اثنتاعشرة ساعة و النهار اثنتاعشرة ساعة و الشهور اثناعشر شهرا و الائمة عليهم السلام اثناعشر اماما و النقباء اثناعشر نقيبا و ان عليا ساعة من اثنيعشر ساعة و هو قول الله عز و جل بل كذّبوا بالساعة و اعتدنا لمن كذّب بالساعة سعيرا .
عرض ميكنم اين مضمون در بعض اخبار ديگر هم وارد شده است چنانچه باز در غيبت نعماني روايت كرده است از مفضل بن عمر كه گفت قلت لابيعبدالله عليه السلام ما معني قول الله عز و جل بل كذّبوا بالساعة و اعتدنا لمن كذّب بالساعة سعيرا قال لي ان الله خلق السنة اثنيعشر شهرا و جعل الليل اثنيعشر ساعة و جعل النهار اثنيعشر ساعة و منّا اثنيعشر محدثا و كان اميرالمؤمنين ساعة من تلك الساعات و علي بن ابرهيم قمي رحمه الله نيز در تفسير خود روايت ميكند باسنادش از ابيالصامت قال قال ابوعبدالله عليه السلام ان الليل و النهار اثناعشر ساعة و ان علي بن ابيطالب (ع) ساعة [ص 4] من اثنيعشر ساعة و هو قول الله بل كذّبوا بالساعة الآية . پس آنچه در باب ساعات ليل و نهار فرمودهاند و اينكه ايشانند مراد از ساعات كه ملاحظه ميكني در اين اخبار مكرر ذكر شده است ، و نيز در تفسير آيه مباركه ان عدة الشهور عند الله اثناعشر شهرا في كتاب الله يوم خلق السموات و الارض منها اربعة حُرُم ذلك الدين القيّم فلاتظلموا فيهن انفسكم در اخبار بسيار وارد شده است كه مراد از شهور ائمه اثناعشرند صلوات الله عليهم و اربعه حُرُم چهار امامند كه مسمي بعلي هستند و امام عليه السلام استدلال ميفرمايد بقول خداوند كه ميفرمايد ذلك الدين القيّم كه معرفت شهور دين قيّم نيست بجهت اينكه يهود و نصاري و مجوس و ساير ملل و مردم همه از موافقين و مخالفين اين شهور را ميشناسند و آنها را باسماءشان ميشمارند و اين است و جز اين نيست كه ايشان ائمهاند كه قائم بدين خدا هستند .
خلاصه و اما اينكه ميفرمايد در حديث شريف مسؤل عنه كه نقباء دوازدهاند ، محتمل است كه مراد از اين هم استدلال باشد بر اينكه ائمه صلوات الله عليهم دوازدهاند چنانكه در اخباري چند هست كه ائمه دوازدهاند بعدد نقباء بنياسرائيل ، و محتمل است كه بعد از آنكه عدد ائمه را معين ميفرمايد [ص 5] عدد نقبائي هم كه با هر امامي هستند معين ميكند چنانكه در حديث ديگر از همان باب كه حديث مسؤل عنه نقل شده از كتاب المبين در كيفيت خلقت امام ميفرمايد تا اينكه ميفرمايد كه همين كه امر ميرسد باين امام خداوند اعانت ميكند او را بسيصد و سيزده ملك بعدد اهل بدر پس با او هستند و با اوست هفتاد مرد و دوازده نفر نقيب پس هفتاد مرد را ميفرستد بآفاق كه بخوانند مردم را بآنچه اول بآن خوانده شدند . و هر دو معني صحيح است و بياني از باب مقدمه ان شاء الله خواهيم كرد كه صحت هر دو معني از آن ظاهر ميشود .
پس عرض ميكنم و لا حول و لا قوة الا بالله كه خداوند عالم جل شأنه احدي است كه خلق را باو راهي نيست و از او آگاهي ندارند و چون خواست كه شناخته شود تجلي فرمود از براي ايشان بمشيت واحده چنانكه ميفرمايد و ما امرنا الا واحدة و جميع كاينات را بهمين مشيت واحده ايجاد فرموده است و لهذا همه كاينات بر نسق واحد هستند و ظاهر عنوان باطن است و باطن نيز عنوان ظاهر است و در حديث شريف است كه هيچ باطني بي ظاهر نيست و هيچ ظاهري بي باطن نيست و خداوند در كتاب مجيد خود ميفرمايد قد علمتم النشأة [ص 6] الاولي فلولاتذكرون بلكه ظواهر بعضي عنوان بعضي و بواطن بعضي دليل بعض و كل شئ فيه معني كل شئ و از اين باب است كه حق بمثل شناخته ميشود و از براي هر چيزي امثالي است كه در ساير چيزها ديده ميشود و خداوند فرموده است تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يعقلون و فرموده است و لقد ضربنا للناس في هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون پس تمام ملك از اعلي تا اسفل بحسب طول و عرض دليل يكديگرند و آيت يكديگر نهايت چشم ميخواهد كه انسان بهبيند و درك كند .
و از جمله وجوه استدلال يكي استدلال از آثار است بر مؤثر و از انوار بر منير و از معلول بر علت يا از مؤثر بر آثار و از منير بر انوار و از علت بر معلولات ، و البته همان قسم كه آثار دلالت بر مؤثر ميكنند مؤثر هم دلالت بر اثر ميكند بلكه دلالت مؤثر بر آثار هزار مرتبه اقوي و اصح و اسدّ است و در اصطلاح مشايخ ما اعلي الله مقامهم آنرا دليل حكمت ميگويند كه خداوند اشاره بآن فرموده ادع الي سبيل ربك بالحكمة ، و آثار هم نيز دلالت بر مؤثر دارند ولو اينكه اعراض و غرايب در آثار بسيار است و يك وقتي سبب اشتباه ميشود و اين دليل را در اصطلاح مجادله [ص 7] ميگويند و اين در قوت و اعتبار بدرجه دليل حكمت نيست بهمين جهت كه عرض كردم اعراض و غرايب در آثار باعث تغيير دلالت آنها است مثل اينكه عكس آفتاب اگر در آئينه قرمز افتاد قرمز ميشود پس اگر از اين آئينه بخواهي استدلال بر آفتاب كني البته خطا ميكني زيرا كه اين دلالت بر قرمزي دارد و آفتاب قرمز نيست ، و ان كان و لا بد اگر بخواهي از آثار پي بمؤثر ببري و معرفت آنرا حاصل كني بايد در امور كليه عامه كه كمتر اعراض دامنگير آنها هست نظر كني تا في الجمله معرفت مؤثر را حاصل كني يا چشم از خصوصيت آثار بپوشي و نظر بنور مؤثر كه ظاهر در كل است بكني تا معرفت آنرا حاصل كني كه در اصطلاح مشايخ ما اين را تزييل فؤادي ميگويند ، مثلا اگر از نفس آئينهها بخواهي معرفت آفتاب را حاصل كني هر يك تعريفي ميكنند بر خلاف ديگري و تو را باشتباه مياندازند اما اگر از خصوصيت آئينهها و سرخ و سبز آنها چشم پوشيدي و همان نور بيرنگ را ديدي في الجمله اطلاعي بر آفتاب پيدا ميكني و اين است كه از اجتماع اَلسُن بر توحيد خداوند استدلال بر يگانگي او ميكني و اگر از اوصاف خاصة كه هر كس ميكند بخواهي معرفت او را حاصل كني عقايد مختلفه بايد داشته باشي .
[ص 8] خلاصه و از جمله امور كه معرفت آن از راه آثار حاصل ميشود معرفت محمد و آلمحمد است صلوات الله عليهم از براي ما كه در حيّز آثار افتادهايم و راهي بسوي ايشان سواي آثار نداريم و آنچه از ايشان درك كنيم همان است كه از آثار پي بآن ببريم و بدانكه از براي ايشان دو مقام است مقامي است در كون كه در آن مقام سبقت بر جميع كاينات گرفتهاند و جميع خلق آثار وجود مقدس ايشانند و انوار و آيات ايشان و دلالت بسوي ايشان ميكنند و خبر از ايشان ميدهند و مقامي است در شرع كه جميع خيرات عالم از نور مقدس ايشان خلقت شدهاند و دلالت بسوي ايشان ميكنند و خبر از ايشان ميدهند ، و در هر مقامي از آثار مختصه آن مقام استدلال بر مؤثر ميشود . پس در كون كه ملاحظه ميكني جميعش اخبار فضايل و مقامات ايشان است كه در عالم پهن شده و هر چيزي بزبان خود ذكر فضلي از مولي و مؤثر و منير خود ميكند كه احصاء آنها را مگر خداوند بفرمايد و الا احدي از خلق احصاء نميكند و اينهايند كلمات پروردگار كه فرمود قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي و لو جئنا بمثله مددا و امام (ع) فرمود نزّلونا عن الربوبية و قولوا في فضلنا ما شئتم و لنتبلغوا . [ص 9] و همچنين در شرع كه ملاحظه كني جميع خيرات عالم از نور مقدس ايشان خلقت شدهاند و ان ذكر الخير كنتم اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه و جميع شرور از ظل اعداء ايشان است كه فرمودند نحن اصل كل خير و من فروعنا كل برّ و اعداؤنا اصل كل شرّ و من فروعهم كل فاحشة . پس در كون و شرع خير و نور و فضيلت و كمالي نيست مگر اينكه از ايشان است و راجع بسوي ايشان و دالّ بسوي ايشان ، پس در حقيقت اين مُلك كتاب كبيري است در فضائل آلمحمد عليهم السلام كه خداوند بدست قدرت خود نوشته است و بر ما و تو است كه چشم بگشائيم و از اين كتاب مبارك بخوانيم آنچه در آن نقش شده است .
و از جمله چيزها كه در همه چيز نقش شده است يكي اسماء ائمه است صلوات الله عليهم و يكي اعداد ايشان چنانكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه شبي كه مرا بآسمان بالا بردند نيافتم بابي و نه حجابي و نه چيزي و نه درختي و نه برگي و نه نِمرقهٔ كه وساده كوچك و توشك كوچك را ميگويند مگر اينكه بر آن نوشته بود علٖي علٖي و بدرستيكه اسم علي مكتوب است بر همه چيز و در حديث [ص 10] طارق بن شهاب است كه اسم ايشان مكتوب است بر احجار و بر اوراق اشجار و بر اجنحه اطيار و بر ابواب جنت و نار و بر عرش و افلاك و بر اجنحه املاك و بر حجب جلال و سرادقات عزّ و جمال و باسم ايشان تسبيح ميكنند مرغان و استغفار ميكنند از براي شيعه ايشان ماهيان در لجج بحار و بدرستيكه خداوند خلقت نفرموده احدي را مگر اينكه عهد گرفته بر ايشان اقرار بوحدانيت خداوند را و ولايت براي ذريه پيغمبر (ص) و برائت از اعداء ايشان را و بدرستيكه عرش قرار نگرفت تا نوشت خداوند بر آن بنور لا اله الا الله محمّد رسول الله عليّ وليّ الله . و اخبار باين مضمون بسيار است كه اسماء ايشان مكتوب بر هر چيزي هست و همه از اين باب است كه همه از نور مقدس ايشان خلقت شدهاند پس البته اسم ايشان بر انوار ايشان هم صادق است چنانچه اسم آفتاب بر همه انوار او صادق است بلكه اصل اسم همان نور است كه خبر از منير ميدهد پس همه چيز اسماء ايشان هستند كه در الواح نفوس خود نوشته شدهاند و لوح نفس كتاب است و در مقام تعبير از اين اسماء بالفاظ بسا بهمين الفاظ معروفه از اسماء تعبير آورده شود مثل محمد و علي (ص) و غير اين دو و بسا [ص 11] بالفاظ ديگر چنانچه ميداني كه براي ايشان اسماء بسيار است و در اخبار و سيَر ذكر شده و منحصر باين اسماء معروفه نيست .
خلاصه و اما اعداد ايشان ، پس بدانكه عدد اين وجودات مقدسه آيتش در همه چيز قرارداد شده است و قوام هر چيزي باين عدد مبارك است كه در اعلي بهمين عدد بودهاند و در هر چيزي كه جلوه فرمودهاند بهمين عدد جلوه كردهاند كه آن عدد دوازده باشد كه هيچ ذرهٔ از ذرات كاينات نيست مگر اينكه مشتمل بر اين عدد شريف است و مركب از آن و علت آن آن است كه هر چيزي كه از مؤثر خود صادر شده است جهتي دارد بنور مؤثر كه اعلي مقامات اوست و جهتي دارد بنفس خود كه اسفل مقامات اوست كه اعلي را روح ميگويند و اسفل را جسد و طبيعت و هيچ مخلوقي خالي از اين دو جهت نيست و بواسطه كمال بينونتي كه در ميان روح و جسد هست كه اشاره بآن ميفرمايد خداوند در خطاب شريف خود بآدم عليه السلام كه يا آدم روحك من روحي و طبيعتك علي خلاف كينونتي و همچنين در قرآن اشاره بآن ميفرمايد كه ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك تركيب شدن اين دو جهت و مؤتلف شدن آن دو محال است مگر اينكه واسطهٔ در ميان [ص 12] باشد كه برزخ ميان اين دو جهت باشد و از اعلي شبيه باعلي باشد و از اسفل شبيه باسفل كه در اصطلاح اين مقام را مقام نفس ميگويند و صابوني است كه اسباب اتصال اعلي باسفل است پس اين سه مقام كه مقام روح باشد و نفس و جسد در هر چيزي هست و در فلسفه تفصيل اين سه مقام مبرهن و معلوم است و مقام روح ماده است كه از جانب پدر ميآيد و مقام جسد صورتي است كه از جانب مادر است چنانكه ميفرمايد يصوّركم في الارحام كيف يشاء و مقام نفس آن تربتي است كه ملَك در ميانه نطفتين ميريزد كه اسباب اتصال و ازدواج آن دو است ، پس اين سه مقام از براي هر چيزي هست و هر يك از اين سه مقام بالبداهة مركب از چهار عنصر است كه نار باشد و هواء و ماء و تراب و اگر خواسته باشم دليل بودن اين چهار را عرض كنم سخن بطول ميانجامد و مجال تفصيل نيست ، پس اين دوازده جزء ميشود كه در هر چيزي هست نهايت اين است كه از باب اينكه اشياء در اجمال و تفصيل اختلاف دارند بعضي چيزها مفصل و مشروحند و اجزاءشان از يكديگر ممتاز شده و بعضي چيزها بر اجمال باقي مانده و اين اجزاء از هم تميز داده نشده است و الا در بودن اين مقامات در هر چيزي شبهه [ص 13] نيست و حكماء فلسفي و الهي اين مطلب را محسوس ديدهاند و از همين راه است كه اكسير جوّاني را دست آوردهاند چون دانستهاند كه اين سه كون كه روح باشد و نفس و جسد در هر چيزي بقدر استمساك نفس خود او هست و همين كه ميخواهند فعليتي از فعليات را در مواد ديگر بروز دهند ميگيرند آن مركبي را كه صاحب آن فعليت مقصوده است اولا سه مرتبه او را از يكديگر جدا ميكنند و بعد هر يك مرتبه را بتنهائي گرفته طبايع آن را بحل و عقدْ تطهير و تعديل و تركيب نموده روح و نفس و جسد معتدل تمامي دست ميآورند و بعد باز اين سه را تركيب ميكنند و جانب جسد را تضعيف ميكنند و جانب روح و نفس را تقويت مينمايند تا صاحب تأثير كامل بشود و فعليت خود را در مواد ديگر بروز دهد مانند چراغي كه جسد او كه مقام روغن باشد و فتيله تضعيف و تلطيف ميشود و دود صافي لطيف از آن اتخاذ ميشود پس روح و نفس آتش در آن قوت ميگيرد پس بجائي ميرسد كه فعليت نور و حرارت را در ساير مواد عالم احداث ميكند و اين است معني اكسير و علت تأثير آن . خلاصه كه غرض آن بود كه اين سه مقام بلكه اين دوازده [ص 14] مقام در هر چيزي هست و اگر يكي از اينها از اجزاء وجود شئ نباشد محال از عقل است كه شئ موجود شود و قوام هر چيزي باين دوازده است و اگر چشم داشته باشي علانيه اين مطلب را ميبيني . و باز بديهي است كه اين دوازده جزء يك صورت جامعه از اسفل دارد و يك حقيقت جامعه از اعلي پس اين ميشود چهارده مقام .
خلاصه و اين است ظهور عدد ائمه ما صلوات الله عليهم كه در هر چيزي بروز كرده است و اختصاص ببعضي دون بعض ندارند نهايت از باب اينكه عرض كردم بعضي چيزها تفصيل اين مراتب در آنها بيشتر بروز كرده و بعضي در قالب اجمال مانده است اين است كه ائمه صلوات الله عليهم بعض امثال و آيات كه بروز اين امر در آنها بيشتر بوده است بجهت توضيح مطلب آوردهاند كه امثال ما كه جاهل بحقيقت مطلب هستيم واضحتر و روشنتر درك اين مطلب را بنمائيم .
پس از جمله اين امثال يكي شهور سال است و در سال شمسي شهور تقريبا بر طبق بروج اثنيعشر افتاده است با اندك اختلافي در اوايل ماهها چنانكه معلوم است و بروج نيز دوازده برج است كه سه قسمت باشد و هر قسمتي چهار برج است اول ناري [ص 15] و دويم ترابي و سيوم هوائي و چهارم مائي چنانچه حمل ناري است و ثور ترابي و جوزا هوائي و سرطان مائي و هكذا تا آخر و در حديث شريف از حضرت پيغمبر (ص) روايت شده است كه بابنعباس فرمود آيا تقدير ميكني يا ابنعباس كه خداوند قسم ميخورد بسماء ذات البروج و قصد ميكند بآن آسمان و بروج را ؟ عرض كرد پس آن چيست ؟ فرمود اما آسمان پس منم و اما بروج پس ائمه بعد از من هستند و اول ايشان علي است و آخر ايشان مهدي عليهم السلام است . و لكن اين شهور كه در آيه مباركه ان عدة الشهور و هم در اخبار ذكر شده است مراد از آنها شهور عربي است بقرينه اينكه چهار ماه را حرام شمردهاند و اين در شهور عربي است كه رجب و ذيالقعدة و ذيالحجة و محرم را حرام ميگيرند و اين شهور اگر چه بر ترتيب شهور شمسي و مطابق آنها نيست و لكن خود آنها را البته طبيعتي و مزاجي هست كه مخصوص بآنها است و از اين باب است كه احكام كليه براي همين شهور در شرع بيان شده است چنانكه در جاي خود معلوم است و البته اين بحسب مزاج و طبيعت هر ماهي است كه اين حكم را نمودهاند چنانچه براي خسوف و كسوف در هر ماهي از شهور عربيه [ص 16] احكامي فرمودهاند و اگر اين مزاج و طبيعت براي ماه كليت نداشت و هميشه نبود اين احكام كليت پيدا نميكرد .
خلاصه و از جمله امثال و آيات ساعات شبانهروز است كه هر يكي دوازده است ، و اين دوازده كه فرمودهاند ممكن است كه مراد ساعات مستويه باشد و مقصود از شب و روز شب و روز اعتدالي باشد مثل اول حمل و اول ميزان كه هر يكي دوازده ساعت است و كأنه اصل روز و شب همين است و اما زياده و نقصاني كه ميشود از باب ايلاج است كه خداوند ميفرمايد تولج الليل في النهار و تولج النهار في الليل پس ملاحظه ميكني كه قدري از شب را داخل روز ميكند پس روز بلند ميشود و شب كوتاه يا قدري از روز را داخل شب ميكند پس شب بلند ميشود و روز كوتاه و اگر روز را بالتمام بياورد و شب را بالتمام هر دو همسر ميشوند و هر يك دوازده ساعت ميشود و ممكن هم هست كه مراد ساعات زمانيه و قياسيه كه معوجّه نيز گويند باشد كه هر يك از شب و روز را هر قدر كه باشند بدوازده قسم متساوي ميكنند و اين اقسام گاه با ساعات مستويه مطابق است و گاه زايد و گاه ناقص چنانچه معلوم است . خلاصه كه غرض آن است كه روز و شب هر يكي دوازده ساعت [ص 17] است و اين هم مثل و آيتي است از عدد ائمه عليهم السلام كه خداوند در ملك قرار داده است .
و اعظم از اين آيات و امثال وجود نقباء است كه موافق اخبار در هر زمان دوازده نفر نقيب با هر امام هست زيرا كه آن قسمي كه نقباء حكايت فضايل و مقامات آلمحمد عليهم السلام را ميكنند كس ديگر نميكند مگر از اركان باشد كه ايشان اشرفند و فضايل ايشان بيشتر الا اينكه اركان با هر امامي چهار نفرند و نقباء با هر امامي دوازده نفر و چون مقصود بيان عدد دوازده است اين است كه مخصوصا ذكر نقباء شده است . خلاصه پس از آنچه بطور اختصار عرض شد دانستي كه مراد از ذكر ساعات و ايام و شهور استدلال بر اعداد ائمه است صلوات الله عليهم كه بطريق ظاهر استدلال شده است .
و بطريق باطن ميتوان گفت كه مراد از نهار در اين مقام يوم بروز ولايت و نور ايشان است و اين است كه در اخبار نهار را بقائم آلمحمد عليهم السلام تفسير ميكنند كه همين كه برميخيزد دولت او بر دولت باطل غالب ميشود ، و اما ليل آن هم ممكن است كه مراد در باطن ائمه (ص) باشند نهايتْ ايام خفاء امر ايشان را مسمي بليل ميكنند چنانكه [ص 18] در بيان ليالٍ عشر از سوره فجر روايت شده است كه مراد ائمه صلوات الله عليهم هستند از حسن تا حسن ، و اما اميرالمؤمنين عليه السلام و صاحب الامر (ص) را در آنجا مسمي بليل نكردهاند بجهت اينكه هر يك امرشان قدري ظهور دارد ، ولي ممكن است كه در باطن اين حديث مسؤل عنه تمام ائمه (ص) را ليل بشمريم زيرا كه امر همه ايشان در پرده خفا مانده است حتي آنكه حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه مدت خفاء امر ايشان از همه ائمه بيشتر طول كشيده است و همچنين حضرت امير عليه السلام مدت بيست و پنج سال امرشان در خفا بود و پنج سال بظاهر خلافت فرمود آن هم بوضعي كه حقيقة امر پنهان بود و ظهور و غلبه نداشت مگر باندازه شفق اول شب پس ليل شامل ازمنه همه ايشان بشود مگر مدت ظهور قائم عليه السلام كه فجر است و نهار از عقب دارد و از فجر تا طلوع آفتاب هم از ساعات شب است چنانچه ميداني . خلاصه پس باطن ليل هم ائمه صلوات الله عليهم باشند و ظلمت شب مانع از اين معني نيست و در كونْ روز و شب هر دو مطيع امر خدايند و سجد له سواد الليل و بياض النهار و عرض كردم [ص 19] سابقا كه هر دو از آثار وجود مقدس ايشانند و در باطن رجوع هر دو بايشان ميشود .
و نيز ميتوان گفت كه مراد از ليل ظلمت باطل است چنانكه در قول خداوند و الليل اذا يسر ميفرمايد كه مراد دولت حبتر است كه سرايت ميكند تا دولت قائم عليه السلام ، و نيز در قول خداوند كه ميفرمايد و الليل اذا عسعس روايت شده است كه اين مثل است براي كساني كه مدعي خلافت شدهاند بغير حق . پس ميتوان گفت كه مراد از ليل دولت باطل است ، و از باب اينكه در برابر هر امام بحقي امام بباطلي هست چنانكه در اخبار فرمودهاند نهايت امام بحق بامر الله هدايت ميكند چنانكه فرمود ائمة يهدون بامرنا و امام بباطل بامر ناس است و اجماع اهل باطل و شورٰي و اختيار ايشان و درباره آنها است كه خداوند ميفرمايد ائمة يهدون الي النار ، خلاصه كه در برابر هر امام بحقي امام باطلي هست و گاه ميشود كه از باب كثرت اهل باطل و شركاء متشاكسوني كه هستند ائمه متعدده بطور تناوب در ازمنه يا در زمان واحد در برابر امام بحق ميايستند و اصل و عمده آنها همان است كه ابتداءاً غصب حق امام بحق را كرده و باقي فروع و اتباع او هستند و از اين باب است كه خداوند ميفرمايد هل يستوي الظلمات [ص 20] و النور پس لفظ ظلمات را جمع آورده كه دلالت بر كثرت و تعدد آنها بكند و لفظ نور را مفرد آورده است كه دلالت بر وحدت امام بحق بكند . خلاصه كه چون در برابر هر امام بحقي امام باطلي هم هست از اين باب عدد دوازده نوعاً و كليةً در آنها هم جاري ميشود و يقيناً در برابر هر امام بباطل امام بحقي هست پس از اين باب اينهم قسم دلالتي است و نحو استدلالي چنانكه از مرض استدلال بر وجود صحت بكني و از نقص استدلال بر كمال و از ظلمات بر نور و هكذا چنانكه در بيان معرفت خداوند بنفس گفته ميشود كه هر كه خود را شناخت بفقرْ خدا را بغنا ميشناسد و هر كه خود را شناخت بفنا خدا را ببقا ميشناسد و هر كه خود را شناخت بحدوثْ خدا را بقدم ميشناسد و در اخبار نيز شاهد اين معني هست و معرفت ضد از تماميت معرفت ضد ديگر است پس از اين باب گفته شود كه مراد از ليل در اين مقام ظلمت باطل است و وجه دلالت آن باين منوال است كه عرض شد .
و از براي ليل و نهار معاني تأويلي هم هست كه بآن معاني هم ميتوان تفصيل دوازده ساعت را ملاحظه كرد ولي اول آنكه [ص 21] جناب سائل سؤال از معني تأويلي نفرمودهاند و ثاني اينكه مأخذ آن قدري دقيق است و باعث اشكال ميشود لهذا باختصار ميكوشيم .
و اما باطن شهور نيز ائمهاند صلوات الله عليهم چنانكه در اخبار در شرح آيه مباركه ان عدة الشهور مكرر اين معني را فرمودهاند كه مراد از شهور ائمهاند و شمس كه مراد از آن در باطن حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله است در اين شهور سير ميفرمايد چنانچه در تفسير آيه مباركه و الشمس و ضحيٰها در اخبار متضافره روايت شده است كه مراد از شمس رسول خدا است صلي الله عليه و آله و مراد از قمر در قول خداوند و القمر اذا تليٰها اميرالمؤمنين عليه السلام است ، و بدانكه از براي اين بزرگوار در ولايت دو مقام است يكي ولايت مطلقه و ديگري ولايت خاصه ، اما از باب ولايت مطلقه چنان كليتي از براي آن بزرگوار هست كه دايم در ظهورات خاصه ائمه اثنيعشر سير ميكند و متقلب ميشود چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله نيز بهمين منوال سير ميكند و متقلب ميشود چنانكه خداوند فرموده و تقلبك في الساجدين يعني تقلب و زير و رو شدن تو را [ص 22] يا محمد در ساجدين يعني در ائمه ما ميبينيم ، خلاصه كه پيغمبر صلي الله عليه و آله شمس نبوت است كه خداوند بنور مقدس او دين را از براي مردم واضح فرموده است و در ائمه سير ميفرمايد چنانكه فرمودند اولنا محمد و آخرنا محمد و كلنا محمد و اميرالمؤمنين عليه السلام قمر است كه در شهور ائمه و بروج ايشان سير ميكند پس ائمه شهورند .
و اما آنكه فرمودهاند نقباء دوازده نفرند ، اما در ظاهر كه دانستي ميتوان گفت كه اين هم از باب استدلال از آثار بر مؤثر است پس مثل اينكه از ليل و نهار استدلال بر عدد ائمه فرمودهاند از عدد نقباء هم استدلال بر عدد ايشان شده چنانكه از عدد نقباء بنياسرائيل استدلال بر اين مطلب ميكنند ، و ميتوان گفت كه استدلال از مؤثر بر اثر است پس همان طور كه ائمه دوازدهاند نقباء هر يك هم دوازده خواهند بود كه خداوند در امام جمع فرموده آنچه در دوازده نفر نقيب متفرق فرموده است چنانكه از اخبار ظاهر است ، و ميتوان گفت باز كه اين هم از باب استدلال از آثار بر مؤثر است زيرا كه ليل و نهار و شهور كه آثار وجود مبارك ائمه سلام الله عليهم هستند بوساطت و سفارت نقباء است كه ايشان مؤثر قريب هستند و ائمه عليهم السلام [ص 23] مؤثر بعيد پس عدد ساعات و شهور دليل عدد نقباء ميشود و عدد نقباء دليل عدد ائمه ميشود صلوات الله عليهم .
و اما بحسب باطن ميتوان گفت كه مراد از نقباء هم باز خود ائمه صلوات الله عليهم هستند چنانكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بسلمان فرمود كه خداي عزوجل مبعوث نفرموده است نبيي و نه رسولي را مگر اينكه براي او دوازده نفر نقيب قرار داده ، تا اينكه فرمود كه آيا دانستهٔ نقباء اثنيعشر من كيانند كه خداوند اختيار فرموده است ايشان را براي امامت بعد از من ، سلمان ميفرمايد عرض كردم خدا و رسولش اعلمند ، پس پيغمبر صلي الله عليه و آله تفصيلي از خلقت ائمه صلوات الله عليهم و امامت ايشان و لزوم معرفت ايشان بيان فرمود . خلاصه كه مراد از نقباء ميشود كه ائمه صلوات الله عليهم باشند ولي از باب اينكه صريحا اسم ائمه ذكر شده است و اسم نقباء هم بر سبيل عطف ذكر شده است و عطف مقتضي مغايرت است اولي همان است كه هر يك از دو كلمه مباركه را بمعني ظاهر بگيريم پس مراد از ائمه (ص) ائمه اثنيعشر هستند و مراد از نقباء بزرگان شيعه ايشان كه باين مقام رسيدهاند و شرح مقام ايشان در كتب عربيه و فارسيه مشايخ (اع) بخصوص [ص 24] ارشاد العوام بتفصيل شده است اگر خواسته باشيد رجوع فرمائيد .
و اما قول خداوند بل كذّبوا بالساعة و اعتدنا لمن كذّب بالساعة سعيرا نيز آن هم از آنچه عرض شد شرحش ظاهر است و مراد از ساعت بحسب باطن هر يك از ائمه اثنيعشر صلوات الله عليهم هستند چنانكه از حديث ظاهر است و تكذيب هر يك از ايشان مثل تكذيب ديگري است ، و اما سعير كه بمعني آتش افروخته است بحسب باطن ممكن است كه مراد قائم آلمحمد (ع) باشد كه مهيا شده است براي عذاب مكذّبين چنانكه در آيه و ماجعلنا اصحاب النار الا ملائكة روايت شده است كه يعني اصحاب قائم (ع) ، و نيز در تفسير عذاب اخباري چند وارد شده كه مراد قائم (ع) است ، و حضرت امير عليه السلام در خطب خود مكرر از اين قبيل الفاظ درباره خود ميفرمايد و مانعي از آن نيست و خداوند داناتر است و بهمين قدر از بيان حديث شريف اكتفاء ميشود زيرا كه اوقات گنجايش تفصيل بيش از اين ندارد .
تمام شد بر دست مصنفش زينالعابدين بن كريم بن ابرهيم غفر الله لهم بلطفه العميم و بوّأهم في جنات النعيم حامدا مصليا مستغفرا في ضحوة يوم الاربعاء الثالثعشر من شهر رمضان المبارك سنة ١٣٢٧ .