نوشته‌اند : آيا پيغمبر اسلام در موقع حيات خود براي كفار كه طلب معجزه ميكرده‌اند چه معجزه نمود .

[ص 196] عرض ميكنم براي كسي كه ميگويد قرآن خوانده‌ام و كتاب ارشاد را مطالعه كرده و تاريخ مختصر يا مفصل اسلام را ديده باشد سؤال بسيار عجيبي است ولي ظاهر اين است كه مراد انكار معجز است و مرادشان اين است كه بيش از چهارهزار معجز كه در كتب معتبره اخبار ما بيش از هزار معجزه را ثبت و ضبط نموده‌اند مانند برگرداندن آفتاب و شق القمر و سبز شدن درخت و نطق سوسمار يا درخت و اخبار بغيب و احياء موتي و هزاران امثال اينها كه از پيغمبر و ائمه اطهار (ص) روايت شده است بگويند اينها روايت است و قابل قبول نيست يا آن طور كه پيشينيان بعد از ديدن معجزات ميگفتند اينها سحر است و بنا بر اين آن تعارفات چيست كه مينويسند مقصود من ايراد و انتقاد نيست ؟ و من عرض ميكنم كه منظور از اين عبارات تكذيب انبيا و رسل است و الا كه هر مسلم يا يهودي يا نصراني ميداند كه انبيا نبوت خود را براي عوام مردم كه عقلشان بچشمشان بود با همين معجزات ظاهره اثبات فرمودند و براي مردم دانا از راه علم و عقل و منطق هم ابراز فرمودند و شبهه در اين باب براي مسلمين نيست و در كتب اخبار و تواريخ ما روايات معجزات از حد احصا خارج است و شايد ايشان هم زياد ديده‌اند ولي چون منظورشان ظاهر اين سؤال نيست حقير هم اقبالي براي جواب و ذكر بعض معجزات پيغمبر (ص) كه در موقع تقاضا و سؤال مشركين ابراز ميفرمود [ص 197] ندارم و خود پيغمبر (ص) هم مكرر در جواب اين نوع سؤال‌كنندگان ميفرمود قل انما الآيات عند الله .

نوشته‌اند : ميگويند يكي از خصوصيات پيغمبر اين بوده كه سايه نداشت ، آيا اين موضوع تا چه اندازه راست است ؟ اگر پيغمبر سايه نداشت اين بهترين معجزه براي كفار بود ديگر چه احتياجي بطلب معجزه داشتند ؟ گذشته از اينها پيغمبر اسلام ميگويد من بشري هستم مثل شما منتهي وحي بمن ميرسد در اين صورت چطور بايد قبول كرد كه پيغمبر (ص) سايه نداشت مگر اينكه بگوئيم پيغمبر از جنس بشر نبود اين هم كه حرف حسابي نيست و با آيه فوق الذكر درست درنميآيد پس در اين صورت چه طور ميشود بشر سايه نداشته باشد ؟ خلاصه اگر پيغمبر از جنس بشر بوده ( البته هيچ شكي نيست زيرا ملائكه از بشر بوجود نميآيد و بشر ملائكه نخواهد شد بديهي است از لحاظ معنوي پيغمبر اسلام و مقام حضرت محمد بالاتر از اينها است ولي از نظر جسماني نميتوان گفت كه حضرت رسول بشر نبود ) ديگر سايه نداشتن يعني چه و اگر ملائكه بود يا پس از نبوت و پيغمبري فرشته گرديد ان بشر مثلكم چه معني دارد ؟ در هر حال مستدعي است مرقوم فرمائيد بچه دلائلي بايد قبول كرد كه پيغمبر سايه نداشت يا اينكه بايد اين موضوع را در رديف خرافات و موهومات شمرد .

عرض ميكنم پيغمبر (ص) البته سايه نداشت و اين معجزهٔ [ص 198] از پيغمبر (ص) بود چنانچه در روايات در رديف معجزات پيغمبر (ص) از ائمه اطهار (ص) مكرر نقل شده و از بعض روايات ظاهر است كه در زمان پيغمبر (ص) مشهور هم بوده چنانچه در روايت افك عايشه و تهمتي كه باو بسته بودند و پيغمبر (ص) بسيار متأثر شده بود عثمان با حضور جمعي به پيغمبر (ص) عرض ميكرد غم نداشته باشيد كه بهمين زودي جبرئيل نازل مي‌شود و برائت عايشه و كذب اين تهمت را بعرض شما خواهد رسانيد و خدائي كه راضي نشد سايه شما بر روي زمين بيفتد كه شايد در جائي زمين پاك نباشد چطور راضي ميشود كه شما با اين دروغ غمنده بشويد و باين مضامين عرضها ميكرد و در حديثي كه در بحار الانوار از خرايج راوندي كه از كتب معتبر حديث است نقل كرده در ضمن حديثي كه معجزات پيغمبر (ص) را تعداد ميفرمايند مثل اين است كه سرّ اين معجز را هم اشاره كرده‌اند و فرموده‌اند بدن پيغمبر (ص) سايه نداشت و عين فرمايش امام بلفظه اين است و معجزة بدنه انه لم‌يقع ظله علي الارض لانه كان نورا و لايكون من النور الظل كالسراج يعني معجزه بدن پيغمبر (ص) اين بود كه سايه آن بر زمين نيفتاد زيرا كه بدن پيغمبر (ص) نور بود و نور سايه ندارد مثل چراغ . عرض ميكنم مكرر در اخبار ذكر اين معجز شده است مثل اينكه ذكر ساير معجزات شده و فرموده‌اند كه از پيغمبر (ص) چهارهزار معجزه ظاهر شده و در [ص 199] حدود هزار معجز آنرا محدثين اصحاب در بحار الانوار و غيره نقل كرده‌اند كه نوع آنها از حد شهرت و تواتر در ميان امت بيرون است و عارف و عامي همه شنيده‌اند و ميدانند حتي بعضي را خود مشركين و كفار نقل كرده‌اند كه ميگويند كه ما ديديم و ميگفتند كه اينها سحر بود و مي‌ديدند كه خارق عادت آنها است و ديگري قادر بر آنها نيست و ميگفتند سحر است ، و تعدادي از معجزات كه در قرآن مذكور است مثل شكافته شدن دريا براي موسي (ع) و سرد شدن آتش براي ابراهيم و سالم شدن آن براي ابراهيم (ع) و احياء موتي بر دست آن حضرت يا عيسي (ع) و هكذا معجزات بسيار كه در قرآن نقل شده ، پس اين چه مطلبي است كه خيال كنند اگر بدن پيغمبر (ص) سايه نداشته پس بايد گفت بشر نبوده و حال آنكه در قرآن فرموده انا بشر مثلكم ؟ و اصلا موضوع همين است كه صدور اين نوع افعال و آيات از يك نفر بشر ظاهري خرق عادت ساير افراد است و در صورت ادعا كردن و خداوند هم او را تأييد فرمايد و علم و قدرت و استقامت بدهد اينها دليل صدق و نبوت او است و اين آيات را براي همين اظهار ميفرمود كه بدانند و بفهمند كه اين قدرت خدا است كه در پيغمبر (ص) ظاهر شده و براي اين نبود كه نعوذ بالله بگوئيم بشر نيست البته بشر است و هزاران معجزه داشته كه جميعش خارق عادت است و هيچ كدام آنها در وسع غير پيغمبر يا وصي پيغمبر نيست و سايه نداشتن يا معجزه [ص 200] ديگر فرق ندارد و اين معجزه بخصوص دليل خاصي لازم ندارد و نوع معجزات انبيا و بعض معجزات كه در قرآن اسم برده شده دليلش قرآن و احاديث ائمه اطهار (ص) و اجماع امت و ادله عقليه است كه در كتب ما و همه علماي شيعه مذكور است و اينجا محل ذكرش نيست و مؤمنين و مسلمين و آنها كه در پي استدلال و تصحيح عقايد خود هستند بمظانش رجوع ميكنند و سائل هم منظورشان ابراز عقيده خود بوده نه مطلب ديگر و ما فعلا در صدد اثبات معجزات پيغمبر (ص) و انبياء سلف صلوات الله عليهم كه اساس دين مبين اسلام و همه اديان مبتني بر اثبات آنها است نيستيم و سائل هم منظورشان نبوده و منظورشان بطور كلي انكار معجزه است كه باين عبارت خواسته‌اند بنويسند .

نوشته‌اند : روزي يكي از محصلين از همكارهاي محترم از آقاي محمدرحيم ثباتي كه از رفقا مي‌باشند و تنها افتخار خود را همين ميدانند پرسيد چطور ميشود كه بعضي اوقات نزديك غروب ابرها قرمزرنگ ميشوند باصطلاح ميسوزند مشار اليه بدون اينكه جواب كودك را مطابق علم جغرافيا بدهند گفت از موقعي كه امام حسين (ع) شهيد شده‌اند ابرها بواسطه تأثري كه در اثر شهيد شدن سيد شهداء بآنها دست داده است بعضي اوقات قرمزرنگ ميشوند يعني بدين طريق غم و اندوه خود را از اين مصيبت اعظم آشكار ساخته و بجهانيان ميگويند علاوه بر ملت شيعه [ص 201] ما هم عزادار بوده و از آن مصيبت متأثريم ، من بآقاي نامبرده گفتم عالم نباتات و حيوانات و جمادات از عالم انساني جداست و اصلا ربطي با بشر و عالم انسان ندارد مگر ابر چيست كه از كشته شدن امام حسين متأثر بشود ابر مگر غير از توده بخاري است كه از زمين متساعد (كذا) ميشود ؟ در هر صورت مشار اليه قبول ننموده و در تراوشات مغزي خود پافشاري كرد و علاوه بر اين گفت تا مدتي پس از شهيد شدن حضرت حسين (ع) از آسمان قطرات خون بزمين آمده و لباس و پارچه سفيدي كه در مقابل اشعه آفتاب قرار ميدانند (كذا) گل‌گون ميشده است يعني قطراتي از خون روي پارچه ميريخته ، در خاتمه وي گفت حديثي در اين خصوص وارد و گفته‌هاي من از روي آن حديث است . منظور از ذكر اين موضوع اين است كه آيا بايد گفته‌هاي آقاي ثباتي را در رديف موهومات قرار داد يا اينكه در اين خصوص حديثي وارد و روايتي شده است متمني است در صورت دوم آن حديث يا آن خبر را مرقوم فرمائيد .

عرض ميكنم قسمت اول اين سؤال كه از تراوش مغزي خود سائل بود بي‌اندازه مانند سؤال سابق حقير را متأثر و متأسف كرد و تحير دارم چرا آل‌محمد عليهم السلام و دوستانشان اين همه دشمن دارند و علت بزرگ همان غريزه حسد است كه مردم بر آل‌محمد عليهم السلام حسد دارند و حتي در لباس دوستي [ص 202] هم حسد خود را بصورت سؤال يا تدبير ديگر ابراز ميكنند و خداوند در كتاب مجيد از اين موضوع خبر داده و فرموده است ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابرهيم الكتاب و الحكمة و آتيناهم ملكا عظيما و لكن براي هر سؤالي جوابي است و بر ما نيست كه علت هر سؤالي را هم بنويسيم و چون در آخر سؤال بعد از همه مقدمات و استدلال بر انكار خودشان فقط سؤال از حديث اين موضوع نموده‌اند و اخبار زيادي در اين خصوص وارد شده و از روايت همه آنها ما خودداري مي‌كنيم كه بايشان زحمت نداده باشيم و از بيان مطلب هم كه بسيار بيان مفيدي است و از اسرار شهادت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه است و مشتمل بر فضائل بسياري از فضائل آل‌محمد عليهم السلام است چون بدرد سائل نمي‌خورد خودداري ميكنم فقط يكي دو حديث براي اينكه سؤال بي‌جواب نماند روايت خواهيم كرد ان شاء الله .

ولي در اول از ذكر نكتهٔ از اول سؤال ايشان كه شايد همه كس متوجه نيستند و من بايد توضيح بدهم ناگزيرم و آن اين است كه نوشته‌اند « آقاي محمدرحيم ثباتي كه از رفقا ميباشند و تنها افتخار خود را همين ميدانند » تا آخر عبارات ، عرض ميكنم آقاي ثباتي از اخوان شيخيه ما هستند و حقير روسياه هم اميدوارم از رفقاء ايشان باشم ، و اينكه نوشته‌اند تنها [ص 203] افتخار ايشان اين است كه از رفقا هستند تعريضي است كه خواسته‌اند بگويند افتخار ديگري ندارند يعني اين نوع ترديدها در اسلام و ايمان خودشان كه آقاي سائل دارند ندارند و فضائل آل‌محمد عليهم السلام و معجزات ايشان و همه انبيا را بدون چون و چرا قبول دارند و تسليم امر آل‌محمد را دارند . اگر اين طور باشد بايد عرض كنم اين خود افتخار بسيار بزرگي است كه اميدواريم خداوند نصيب همه ما فرمايد كه امر آل‌محمد عليهم السلام را با بصيرت و فكر و تسليم قبول كرده‌ايم و بعد از آن فرمايشات ايشان را خواه بفهميم و خواه نفهميم قبول و تسليم داريم . و اما اينكه لفظ « رفقا » را اختيار كرده‌اند باز تعريضي است كه ايشان از رفقا هستند و ما هم قبول داريم و رفقاي ما هم كه اين اسم را اختيار كرده‌اند و بيشتر يكديگر را كه نشان ميدهند ميگويند فلاني از رفقاي ما است يا فلاني از رفقاي ما نيست و مثل اين است كه براي جمعيت خود در ميانه خودشان علم بغلبه شده است خيالم ميرسد كه خواسته‌اند بحديث پيغمبر (ص) تبرك بجويند كه در اخبار زيادي وارد شده نسبت بمؤمنين آخر الزمان كه در زمان غيبت امام عليه السلام هستند و صبر بر مصائب غيبت و اذيتهاي دشمنان آل‌محمد عليهم السلام دارند و مبتلا بغيبت امام هستند و حجت و پشتيبان خود را هم نمي‌بينند اظهار مرحمت و تمجيد بسيار فرموده و آنها را اخوان و رفقاء مخصوص خود خوانده‌اند [ص 204] و همچنين از ائمه اطهار (ص) اخبار بسيار در تمجيد آنها رسيده كه ما براي اختصار از ذكر آنها خودداري ميكنيم و فعلا يك حديث را براي تبرك ذكر ميكنيم در كتاب قرة العيون تأليف مرحوم عالم جليل مرحوم حاج سيد حسين يزدي كه از اجله علماء و محدثين متأخرين است از محاسن و غيبت طوسي روايت كرده باسناد از رفاعة بن موسي و معوية بن وهب از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود طوبي براي كسي است كه درك نمايد قائم اهل بيت مرا در حالي كه اقتداي باو نمايد پيش از قيام او كه دوست بدارد دوست او را و بيزاري بجويد از دشمن او و دوست بدارد امامان هدايت‌كننده پيش از او را اين جماعت رفقاي منند و صاحبان دوستي من و مودت من و گرامي‌ترين خلق خدايند در نزد من . عرض ميكنم شايد صد حديث هم باين مضامين داشته باشيم و رفقاي ما باين آرزو نام رفقا بر جماعت خودشان گذارده‌اند كه از رفقاي پيغمبر (ص) محسوب شوند ان شاء الله و اميدواريم خداوند تنها همين افتخار را نصيب همه ما فرمايد .

و اما موضوع قرمز شدن ابرها نزديك غروب آقاي ثباتي گفته از اثر شهادت حضرت سيدالشهداست كه ابرها باين طور متأثر شده‌اند اين از تراوش مغز آقاي ثباتي نيست و شايد صد حديث [ص 205] و روايت هم در اين خصوص بيشتر رسيده و در كتب حديث ثبت است و از مورخين عامه هم بسيار نقل شده كه در موقع شهادت آن حضرت ديدند كه از آسمان خون باريده و در بيت المقدس ديده شد كه هر سنگي را حركت ميدادند ميديدند كه زير آن خون ميجوشد ، و چه عجبي است اگر در مصيبت حضرت سيدالشهداء (ص) آسمان و زمين خون گريه كند زيرا اين بزرگوار مؤثر در آسمان و زمين و تمام ملك است ، و در تفسير آيه شريفه كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك و اورثناها قوما آخرين فمابكت عليهم السماء و الارض و ماكانوا منظرين در تفسير صافي از تفسير قمي روايت شده است از اميرالمؤمنين عليه السلام كه مردي از دشمنان خدا و رسول بر آن حضرت گذشت فرمود و مابكت عليهم السماء و الارض و ماكانوا منظرين بعد از آن حسين (ع) بر او گذشت فرمود لكن هذا لتبكين عليه السماء و الارض و فرمود مابكت السموات و الارض الا علي يحيي بن زكريا و علي الحسين بن علي يعني گريه نكردند آسمانها و زمين مگر براي يحيي بن زكريا و حسين بن علي و در مجمع از حضرت صادق (ع) روايت كرده است فرمود گريه كرد آسمان بر يحيي بن زكريا و بر حسين بن علي (ع) چهل روز و گريه نكرد مگر بر آن دو عرض شد كه چيست گريه آن فرمود طالع ميشود [ص 206] در حالي كه قرمز است و غروب ميكند در حالي كه قرمز است و در مناقب از آن حضرت است كه فرمود آسمان بر حسين (ع) خون گريه كرد و از حضرت قائم (ع) است كه فرمود ذبح شد يحيي همان طور كه ذبح شد حسين (ع) و گريه نكرد آسمان و زمين مگر بر آن دو . عرض ميكنم روايت گريه آسمان و زمين در شهادت حضرت حسين بن علي (ع) و حكاياتي كه از رواة شنيده شده و در اخبار و روايات معتبره ثبت است بسا باشد كه از پنجاه روايت هم زيادتر است و مشهور است و در هر دو هم خارق عادت است و امر عادي نيست و از اسراري است كه در شهادت حضرت حسين (ع) يا يحيي بن زكريا براي بيان مقامات عاليه و مؤثريت ايشان ابراز شده و مقصود من در اين مقام بيان سرّ اين مطلب و علت آن نيست و سائل هم سؤال از اين مطلب نكرده و صرفا انكار كرده و حديثش را خواسته و حقير باز اندكي از روايات و اخبار بسياري كه در اين خصوص رسيده روايت ميكنم كه تعجب ايشان كم شود و بدانند كه آسمان و زمين و جمادات هم در مصيبت اين بزرگواران متأثر ميشوند و عجبي نيست زيرا كه تمام ملك و ملكوت از اثر وجود مقدس ايشان خلق شده ، و در عوالم از بعض كتب مناقب روايت كرده باسناد خودش از يعقوب بن سفيان از سليمان بن حرب از حماد بن يزيد از معمر كه گفت اول دفعه كه زهري ● شناخته [ص 207] شد و تكلم كرد در مجلس وليد بن عبدالملك بود كه وليد گفت كدام‌يك از شما ميداند كه سنگهاي بيت المقدس روز قتل حسين چه شدند زهري گفت بمن رسيد كه سنگي در آنجا حركت داده نشد مگر آنكه يافته شد زير آن خون خالص ، و نيز در عوالم از خطبه معروف حضرت علي بن الحسين (ع) روايت شده در روزي كه از سفر اسارت برگشته بودند و وارد مدينه ميشدند كه فرمود آنچه فارسي آن اين است بتحقيق آسمانهاي سخت بر او گريه كردند و تمام اطراف زمين و از كامل الزيارة روايت كرده كه ميگويد پدرم و جماعت مشايخ من روايت كرده‌اند از سعد از ابن‌عيسي از اهوازي از مردي از يحيي بن بشير از ابي‌بصير از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمود فرستاد هشام بن عبدالملك نزد پدرم و احضار كرد او را بسوي شام پس همينكه داخل شد بر او گفت يا اباجعفر احضار كرديم تو را كه از مسألهٔ سؤال كنيم كه صالح نيست آنرا از تو سؤال كند غير از من و نمي‌شناسم در زمين خلقي را كه سزاوار باشد بداند اين مسأله را مگر يك نفر ، پدرم فرمود كه اميرالمؤمنين از من سؤال فرمايد دوست‌تر ميدارم اگر بدانم جواب ميگويم از آن و اگر ندانم ميگويم نمي‌دانم و راستي اولاي بمن است پس هشام گفت خبر بده بمن از شبي كه كشته شد در آن علي بن ابيطالب بچه استدلال [ص 208] نمود كسي كه غايب بود از شهري كه علي در آن شهر كشته شد بر قتل او و چه علامتي در آن براي مردم بود پس اگر دانستي اين را و جواب دادي پس خبر بده مرا كه آيا آن علامت براي غير علي هم بوده در قتل او پس پدرم باو فرمود يا اميرالمؤمنين در آن شب كه كشته شد در آن شب علي بلند نشد سنگي بر روي زمين الا اينكه زير آن ديده شد خون خالص تا صبح كه فجر طالع شد بهمين طور بود آن شبي كه هرون برادر موسي در آن كشته شد و بهمين طور بود آن شبي كه كشته شد در آن شب يوشع بن نون و همين طور بود آن شبي كه بالا رفت در آن عيسي بن مريم و هم‌چنين بود شبي كه كشته شد در آن شمعون بن حمون صفا و بهمين طور بود آن شبي كه كشته شد در آن حسين بن علي ، فرمود پس غضب كرد هشام تا روي او متغير شد و خواست تندي نمايد پس فرمود باو پدرم يا اميرالمؤمنين واجب بر بندگان اين است كه طاعت امام خودشان نمايند و در خلوص باو صادق باشند و آن چيزي كه وادار كرد مرا كه جواب اميرالمؤمنين را بگويم در آنچه سؤال كرده همانا معرفت من بود باينكه طاعت او واجب است پس اميرالمؤمنين حسن ظن داشته باشد ، پس هشام گفت برگرد بسوي اهل خودت اگر خواستي و همين كه پدرم بيرون ميآمد هشام گفت عهد بكن نزد خدا و ميثاق بده كه اين حديث را بر احدي روايت نكني تا من بميرم پس پدرم چيزي گفت [ص 209] كه او را راضي كرد . عرض ميكنم از اين اخبار در كتب مناقب و تفسير و روايات اصحاب از شيعه و سني زياده از حد است كه راجع بقرمزي آفاق يا خون باريدن از آسمان يا خون ديدن روي زمين و زير سنگها يا روي ديوارها و امثال ذلك و تغييراتي كه در اثر شهادت حضرت سيدالشهداء (ص) در آسمانها و زمينها و آفاق فرموده‌اند و مردم ديده‌اند و در تواريخ ثبت شده و شبهه و ترديدي در آنها نيست و مخصوصا اهل سنت زياد روايت كرده‌اند و در صحيح بخاري هم مذكور است و در كامل ابن‌اثير مينويسد كه دو ماه يا سه ماه بعد از شهادت آن حضرت طول كشيد كه ديوارها مقارن طلوع آفتاب متلطخ بخون بود ، و ضرورت ندارد كه در سرّ طبيعي هر يك دقيق بشويم زيرا حقيقت اين است كه جميعش فوق ظاهر طبيعت است ولو اينكه موافق باطن طبيعت و اثر مصيبت امام است كه مؤثر ملك است و هر چه در مؤثر باشد در آثار هم البته هست مگر اينكه خود صاحب اثر خواسته باشد كه از چشم و گوش اهل ظاهر گاهي اثري را پنهان فرمايد كه پريشان نشوند و بخودشان مشغول باشند ولي اهل شعور و تسليم كه ببينند يا بشنوند متوجه شوند و معرفتي پيدا كنند و خيال ميكنم كه بهمين اندازه كه از اخبار يا حكايات اهل تاريخ كه ذكر كرديم كافي است كه اهل تسليم متوجه شوند كه امر تازهٔ بوده كه واقع هم شده و در رديف [ص 210] معجزات و خارق عادات است كه بواسطه آل‌محمد عليهم السلام واقع شده و ميشود و در كتب مشايخ ما اعلي الله مقامهم سرّ طبيعي و حكمت همين معجز خاص مسئول عنه كه حمرة افق در صبح و عصر باشد بيان فرموده‌اند ولي در اين مقام حقير اقبالي ندارم كه نقل نمايم و سؤال هم در اينجا نكرده‌اند و هر كس ميل داشته باشد بمظانش رجوع خواهد كرد و همين قدر حقير گفته‌هاي آقاي ثباتي را تأييد ميكنم كه گفته‌اند پس از شهيد شدن آن حضرت هم قطرات خون از آسمان بزمين ميآمده و لباس و پارچه در مقابل اشعه آفتاب گلگون ميشده و حديث در اين بابها متعدد رسيده و علما و مورخين معتبر اهل سنت مانند بعض مفسرين عامه ابن‌سيرين و غيره زياد روايت كرده‌اند و شبهه نداشته‌اند و از موهومات ندانسته‌اند .

نوشته‌اند : مستدعي است معني و تفسير آيه ذيل را مرقوم فرمائيد كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا .

عرض ميكنم اين آخر سؤالات بود و تفسير آيه مباركه هم سرراست است و اشكالي ندارد خاصة با طريقهٔ كه ما در تفسير قرآن داريم كه بتفسيري كه در اخبار رسيده و از آل‌محمد عليهم السلام روايت شده اكتفا ميكنيم و تفسير برأي و بفكر خودمان نميكنيم و غالبا تفسيرهاي خيالي كه اهل سنت ميكنند قبول نداريم [ص 211] و بعلاوه آيه شريفه متضمن بيان بسيار بزرگي هم در فضائل آل‌محمد عليهم السلام است كه بيانش از شأن ما و كساني است كه از مشايخ ما اعلي الله مقامهم گرفته‌اند معذلك كله چون از سؤالات سابقه همچو برميآيد كه منظور ايشان تفسير قرآن نيست و مطلب ديگر بايد داشته باشند فعلا حال و اقبال جواب براي من نيست و اين رساله را بهمين جا ختم ميكنم .

و مخفي نماند كه اين سؤالات چند سال قبل رسيده بود و قسمت عمده آن سؤالات را جواب نوشته و دو سه سؤال آخر مانده بود كه آن اجزاء در مسافرتي كه بمشهد مشرف ميشدم مفقود شد و هر چه جستجو كردم نديدم و مدتها طول كشيد تا اخيرا معلوم شد كه در كرمان مانده بوده و خدا خواست پيدا شد و مجدد مراجعه كردم و از آنجا كه بواسطه پيري و ناسالمي مزاجم زياد تغيير كرده از مراجعه سؤالات بي‌اندازه متأثر شدم بحدي كه قادر بر بيان تأثر خود نيستم و معذلك اختصارا جوابي از سؤالات اخيره عرض كردم و تفسيري كه شايسته باشد از آيه عرض نكردم ولي همين قدر اين دو سه كلمه را عرض ميكنم كه اين سؤال هم بي‌جواب نمانده باشد كه جعلناكم يعني قرار داديم شماها را امت عدولي كه شاهدهاي مردم باشيد و رسول هم شاهد بر شما باشد ، مراد از امت آن طوري كه بعضي خيال ميكنند يا بعض مفسرين سني خيال كرده‌اند همه امت نيستند زيرا اكثريت امت [ص 212] فاسق و منافق و مشركند بطوري كه در قرآن در چندين جا تصريح شده و فعلا در صدد تفصيل در تفسير آيه نيستم و شبهه نيست كه دروغگويان و منافقين و مشركين را خداوند شاهد قرار نمي‌دهد زيرا شاهد بايد عادل باشد و امت وسط را كه عادل باشند خداوند شاهد قرار مي‌دهد و آل‌محمد صلوات الله عليهم باتفاق شيعه و سني اشرف و اعدل مسلمين هستند و حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه امروز شاهد و ناظر اعمال مسلمين است و سابق بر ايشان انبياء خدا شاهد بر خلق و امتهاي سابقه بوده‌اند و شيعيان بزرگ بعد از انبياء خدا شاهدند يعني مطلع بر اعمال خلق هستند و مي‌بينند اعمالشان را و خاتم انبياء صلي الله عليه و آله شاهد بر همه آنها و بر جميع خلق اولين و آخرين است و اين مطالب بتفصيل در چندين آيه قرآن مصرح است و در اخبار تفسير همه اينها بصراحت بيان شده و جعل خداوند بر اين قرار گرفته و تغييرپذير نيست و آن طوري كه بعضي خيال مي‌كنند نيست ، و حقير بطوري كه عرض كردم در اين موقع اقبالي براي بيان ندارم و از خداوند مسألت داريم كه ظهور قائم آل‌محمد عليهم السلام را نزديك فرمايد و چشم دوستان و بندگان او را روشن فرمايد زيرا در اين ايام حسودان و دشمنان آن حضرت اتفاقي دارند كه بكلي منكر فضائل آل‌محمد عليهم السلام باشند اين است كه هر چه نوشته شود فايده بحال آنها نميكند زيرا فعلا مشغول دنياي خود هستند [ص 213] و از آخرت بكلي غفلت دارند و رساله را ختم ميكنيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين و الحمد لله اولا و آخرا ، بتاريخ ششم ماه جمادي الثانيه هزار و سيصد و هشتاد و پنج هجري قمري تمام شد بر دست حقير فقير ابوالقاسم بن زين‌العابدين بن كريم بن ابرهيم غفر الله لهم .

[ص 214] بسم الله الرحمن الرحيم - بعد از طبع و انتشار اين رساله مباركه سائل محترم شرحي حضور مبارك بندگان حضرت مؤلف ادام الله ايام افاضاته معروض داشته‌اند و جواب زير را حضرت معظم له در ذيل مراسله ايشان خطاب بحقير سيد محمدرضا نواب رضوي مرقوم فرموده‌اند :

بسم الله تعالي شأنه

جناب آقاي نواب شرح بالا را كه ملاحظه ميفرماييد آقاي درّكي نوشته‌اند و ابراز ندامت از اظهارات آن ايام نموده‌اند و نوشته‌اند كه اينها در اثر مطالعه بعض كتب آنها كه پابند ديانت نيستند بوده و از روي عمد و اراده نوشته نشده و خود ايشان بر عقايد حقه شيعه ثابت بوده‌اند و هستند و ان شاء الله همين طور است و خواسته‌اند اين دو كلمه را در آخر آن اجزائي كه از آن كتاب فكرت باقي است دستور فرمائيد طبع نمايند تا ساير اخوان كثرهم الله هم بدانند و از خداوند خواستاريم كه ما و ايشان و همه اخوان را بر ولايت آل‌محمد عليهم السلام و دوستان و بندگان ايشان ثابت بدارد و از انحراف و لغزش محفوظ بدارد بحق محمد و آله .

ابوالقاسم