و از اينها گذشته اگر خواسته باشيد حقيقت امر را عرض كنم هيچيك از ذوات مقدسه مجتهدين چنين دعوي از خودشان مطلقا نبوده و نيست حتي همان ذوات محترم كه مظنه قوي در اعلميت آنها بوده و دليل اين عرض اينست كه در مصنفات و رسائل خود آنها بسيار ميبينيد كه در مسأله مثلا بيان فتوي نميكنند و اظهار تردد مينمايند يا تأمل دارند يا راه احتياط را ميپيمايند و حال آنكه حكم الله واقعي معين و مشخص است و ترديدي در آن نيست و ادله آن هم ميبايست محرز [ص 245] و مقطوع باشد و اظهار ترديد اگر از قصور در استنباط است يا از نقص اسباب آن يا اتكاء باستنباط سابق است و مسامحه در تجديد استنباط شده و از اين قبيل ، پس همان است كه ميگوئيم و معلوم است كه چنين ادعائي را از خود سلب كرده ، و در عين حال ميبينيم كه اي بسا عالم ديگر عين آن مسأله را مشروح العلل و مبين الاسباب شرح كرده و فتوي داده است و اين حاكي از اين است كه عالم ثاني بفرض اينكه در جميع مسائل اعلم هم نباشد اما در اين مسأله خاصه اعلم بوده . اينست ظاهر حال زيرا در تعريف اعلم همين طور بيان فرمودهاند اصحاب كه اعلم آن كسي است كه استادتر در استنباط باشد و بقواعد و مدارك داناتر باشد ولي در باطن امر البته خدا داناتر است پس نسبت دادن امري بكسي كه خودش عملا چنين دعوي ندارد مشكل است .
و علاوه بر اينها آنچه دقت ميكنيم نميبينيم كه از اول اسلام [ص 246] الي الآن هيچ عالمي فتوي داده باشد كه عمل بفتواي ساير مجتهدين جايز نيست و اگر هم احيانا يك نفري در يك زماني چنين فتواي مشكلي داده باشد مورد تصديق ساير مجتهدين و مقلدين واقع نشده و كأن لميكن پنداشتهاند و وقتي كه دقت كنيد ميبينيد كه عموما تصديق يكديگر را در نوع فتوي و جواز تقليد از ديگري نمودهاند و منع نكردهاند اگر چه بعضي از باب احتياط اجازه عمل بفتواي مفضول ندادهاند ولي باعتقاد حقير اين احتياط خلاف احتياط است مگر اينكه واقعا در اجتهاد مفضول شكي حاصل شود كه آن امري ديگر است و تقليد شخص مشكوك الاجتهاد جايز نيست .
و اما مراجعه بسيرت و تقرير بلكه دستور ائمه اطهار در زمان خودشان هم كه ملاحظه ميكنيم ميبينيم كه دستور اينست كه از موثقين و مؤمنين مردم بگيرند و عمل كنند حتي آنكه رد بر هر يك از آنها را رد بر خدا دانستهاند بلكه شك در روايت و [ص 247] فتواي يكي از موثقين و علماء را جايز ندانستهاند حتي آنكه ميبينيم كه در زمان خودشان مكرر يكي از اصحاب را دستور فتوي و حكم ميدادند بدون رعايت افضليت يا مفضول بودن ، مثل اينكه حضرت صادق (ع) به ابان بن تغلب امر فرمود كه در مسجد بنشيند و فتوي بدهد و ميفرمود دوست ميدارم كه در شيعه خودم مثل تو را ببينم يا به معاذ هراء فرمود كه بنشيند و فتوي بدهد ، و از اين قبيل در اصحاب ائمه بسيار بودند كه مأمور بفتوي ميشدند مثل يونس بن عبدالرحمن ، محمد بن مسلم ، حارث بن مغيره ، زكريا بن آدم ، ابيبصير ، زرارة بن اعين ، صفوان بن يحيي ، مفضل بن عمر ، علي بن حديد ، عبدالله بن جندب ، منصور بن حازم ، نوح بن شعيب ، عبدالله بن ابييعفور ، حمران بن اعين ، حريز بن عبدالله ، ريان بن صلت و غير ايشان كه گاهي با هم و گاهي منفردا حكم و فتوي ميدادند با اينكه بطور قطع متفاوت [ص 248] در علم و وثاقت و تقوي بودهاند مثل اينكه بطور قطع زراره از برادرش حمران افقه و اعلم و اتقي بود و معذلك حمران هم مأمور بافتاء شد ، و با تتبع در سيرت ائمه براي متتبع قطع حاصل ميشود كه مفضول هم با وجود فاضل فتوي ميدهد و مانعي نيست . و همچنين وجود حكام و مجتهدين متعدده در يك شهر كه هميشه اتفاق ميفتد و همه صاحب فتوايند و مقلد دارند و برساله آنها عمل ميشود محل شبهه نيست و هيچكس منع تحريم نكرده است و هميشه اينطور بوده و الآن هم هست و شما بهتر از من اطلاع داريد .
و علاوه بر اين دلايل قول مشهور نيز قابل مناقشه است و مخالفين اصحاب رد كردهاند و يك وجه استدلالشان همين مسأله اجماع و سيرت جاريه است كه ما اشاره كرديم ، و همچنين قائلين بمشهور بآيه شريفه استدلال كردهاند كه افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لايهدي الا ان يهدي كه آيه را در مورد [ص 249] اين فرض كه هر دو مجتهد هادي بحقند منتهي آنكه اعلم است بهتر هدايت ميكند تصور كردهاند در صورتي كه نزول آيه و هم معني ظاهرش غير اين است و آيه در شأن هادين بحق است و هادين بباطل و آنكه هدايت بحق نميكند پس هادي بسوي باطل است ولو در بعض احوال باشد پس آيه شريفه اساسا در غير ما نحن فيه است ، و همچنين استدلال بمقبوله داود بن حصين يا عمر بن حنظله ميكنند كه فرمود الحكم ما حكم به اعدلهما و افقههما و اصدقهما كه علاوه بر آنكه گفته ميشود كه در مورد فتوي مطلقا نيست بلكه بخصوص در مورد تشاحّ حَكَمين است كه در آن موقع براي رفع اختلاف و بقاء انتظام اين حكم را فرمودهاند نه در هر مورد و موضوع حديث هم همين است ولي در مصداق و مراد از كلمات حديث هم حرف دارند و بعضي معتقدند كه اصدق در مقابل صادق نيست بلكه در مقابل غير صادق است و در مقابل كسي [ص 250] است كه مقلد و مستفتي اطمينان باو ندارد و حد اقل بطور احتمال هم كه باشد احتمال ميدهد كه او راست نميگويد پس مراجعه باصدق ميكند و دليلشان هم اينست كه اورع را هم در حديث ضميمه فرمودهاند و در حديث ديگر هم بلفظ اوثق فرمودهاند كه از رويهمرفته اين كلمات حاصل ميشود كه چون شخص مستفتي اعتماد بيكي از آنها ننموده است بآن ديگري رجوع نمايد و حال آنكه در مورد فاضل و مفضول اينطور نيست و مقلد بمفضول هم اعتماد دارد و او را جايز التقليد ميداند و باين دلايل حديث را در غير ما نحن فيه ميدانند ، و غير اينها استدلالات و رد و نقضهاي مفصل دارند كه ذكر آنها مناسب اين مختصر نيست و از فهم عامه برادران هم خارج است چون اهل اصطلاح نيستند .
و خلاصه آنكه قدر مسلم و متفق عليه بين همه علما و هم معروف بين عامه مقلدين كه معمولاً از مجتهد جامع الشرايط [ص 251] هميشه گرفتهاند و ميگيرند و منكري نداشتهاند و نظري بفاضل و مفضول نداشتهاند و تقرير و دستور ائمه اطهار هم در زمان خودشان و بعد از زمان خودشان همين بوده و اما در زمان خودشان كه اشاره كرديم و اما اخباري هم كه براي دستور اين ازمنه تلقي شده است عموما عام و مطلق است و بعضي مصرحاً بلفظ جمع است مثل اينكه در توقيع رفيع رواة حديثنا ميفرمايند كه شامل جميع مجتهدين جامع الشرايط است كه از هر يك از آنها كه گرفتي مثل اينست كه از ديگري گرفتهٔ ، و همچنين در اخبار ديگر كه بعضي را در مسأله سابق ذكر كرديم كه اما من كان من الفقهاء و امثال آن كه بنحو عموم فرمودهاند شامل جميع مجتهدين است و بعلاوه ميدانستهاند كه دايره اسلام وسيع ميشود و در جميع شهرها و قري از مسلمين هستند و ناچار بايد از عالمي و مجتهدي اخذ مسائل نمايند و همه نميتوانند دسترسي بيك نفر پيدا [ص 252] كنند . و بعلاوه آن چيزي كه مناط حقيقي و قطعي است و منظور نظر جميع مقلدين و مسلمين جز اين چيزي نيست همانا علم بفرمايش امام مفترض الطاعة است لاغير و اين علم بوسيله هر يك از رواة و مجتهدين مسلّم و موثّق حاصل ميشود و اداي تكليف بتقليد از هر مجتهدي كه مقلد شناخته و يقين بآن حاصل كرده ميشود و در مورد عمل و نيت مقلد هيچگاه شرط نشده كه باين مسأله عمل ميكنيم از اين حيث كه فلان فقيه فاضل راوي اين است و آنكه مفضول است راوي اين نيست و چنين وجهي در نيت هيچكس شرط نيست بلكه فقط كافي است كه مقلد علم بفرمايش امام پيدا كند ، و گاه ميشود كه شخص علم بفرمايش امام پيدا ميكند ولو از راوي سني باشد وقتي كه قرائن صحت خبر معلوم شد و تطبيق با موازين شد مجتهد فتوي ميدهد و مقلد عمل ميكند و نظري بخصوص راوي ندارد ، و تكليف ديگري بمقلد عامي نمودن كه البته [ص 253] بايستي فاضل را دست بياورد و عمل بقول او نمايد بسيار مشكل است . پس باين جهات و جهات زياد ديگر كه براي اختصار از ذكر آنها خودداري ميشود پيغمبر و ائمه اطهار (ص) تكليف را سهل و آسان فرمودهاند و مقلدين را بتكلف نينداختهاند و كارشان را مشكل نكردهاند و دستور عام دادهاند كه بجميع مجتهدين و رواة جامع الشرايط اقتدا شود و تقليد نمايند .
و در عين حال چون تكليف هر فردي از مقلدين و مكلفين است كه يا خود بفهمد چيزي را يا اگر جاهل است بواسطه جهالت بآنها كه بهتر ميدانند و خبرويت دارند مراجعه نمايد و چون آنها هم هميشه در اين باب اختلاف دارند باز شخص مقلد بكسي اطمينان ميكند كه شخصا باو اعتماد دارد و باز در آخر مناطْ فهم خود مقلد ميشود و مطلب ديگر را نميتوان بكسي تحميل كرد و عملي هم نيست زيرا جز تشخيص و فهم خود را از كسي نميپذيرد و خداوند هم [ص 254] همينطور تكليف فرموده و فرموده است لايكلف الله نفسا الا ما آتاها يعني تكليف هر كسي همان است كه خدا بخودش اتيان فرموده و دانسته ، و سلب اختيار كسي را نميتوان نمود و عموم آيه شريفه لا اكراه في الدين شامل اين مقام هم هست اينست كه سيرت ائمه اطهار (ص) و علماي اعلام بر اين جاري شده كه حكم را بطور اطلاق و عموم ميفرمايند و تشخيص موضوع را بعهده مكلفين ميگذارند و در اين موضوع ما نحن فيه هم بهمين طور جاري شده كه مقلد هر كس را جامع شرايط معلومه و متصف بصفت تقوي يافت و مجتهد دانست از او بگيرد ، مگر اينكه در مورد تشاح حكمين يا در موردي كه اعتماد و اطمينان بقول مجتهد مفضول حاصل نكرده دستور فرمودهاند كه بايد باعلم و افقه و اوثق و اورع و اعدل رجوع نمايد همان طور كه در صريح مقبوله عمر بن حنظله و دو سه حديث نظير اوست و عدهٔ از محققين اصحاب بر اين قولند .
[ص 255] و خلاصه آنكه حكم مسأله در نزد حقير جواز است و كنه فتواي حضرت حجة الاسلام آية الله بروجردي را هم اگر دقت فرموده باشيد همين است زيرا ميفرمايند تقليد اعلم واجب است اگر ممكن شود ، و وجوب را معلق بشرط امكان فرمودهاند پس در صورت عدم امكان وجوب آن از ميان ميرود و جواز باقي ميماند و شبهه نيست كه اين مطلب ممكن است و از محالات عقليه نيست بلكه در حكم اولي و حقيقي واجب هم هست همان طور كه فرمودهاند اما حرف اينجاست كه وجوب اين امر بر مقلدين نيست يعني مقلدين و حتي اهل خبره قادر بر پيدا كردن اعلم حقيقي نيستند و آنها را نميتوان مكلف بچنين تكليف شاقي قرار داد مثل اينكه تشريف داشتن و ظهور و حضور امام معصوم صلوات الله عليه در ميانه مردم در حكمت واجب است اما وقتي كه اعراض دنيا و حكمت ثانوي كه بواسطه عروض اعراض اقتضا كرد كه امام (ع) غايب شود [ص 256] غايب ميشود و چاره نيست جز اينكه صبر كنيم و انتظار فرج داشته باشيم و از همه رواة جامع الشرايط هم بگيريم همان طور كه دستور فرمودهاند ، و از اين جهت است كه جميع علماء اعلام و مجتهدين كرام از اول اسلام الي الآن عملا تقليد و عمل بفتواي مجتهد جامع الشرايط ديگر را اجازه دادهاند و انكاري نفرمودهاند و اقل بندگان هم همان طريقه را تعقيب دارم و گفتهاند : ره چنان رو كه رهروان رفتند ، و عرض ميكنم اولئك الذين هدي الله فبهديهم اقتده .
و چون سخن باينجا رسيد بايد اين كلمه را هم براي نصرت اساتيد بزرگوارم اعلي الله مقامهم عرض كنم كه از جمله نسبتهاي ناروا و بياصل كه بايشان داده شده يكي هم اين است كه هر يك از ايشان تقليد ديگري از مجتهدين عظام را با وجود بودن خودشان اجازه نميدادهاند علم الله و كفي به شهيدا كه اين نسبت صرف افترا و كذب است و روح ايشان و من از اين فتوي [ص 257] بيزار است و كتب علميه عربيه ايشان كه بسيار است و مخصوصا در كتاب چهارفصل كه فارسي و عاميانه است و چندين مرتبه تا كنون طبع و نشر شده تصريح جد بزرگوارم را بهبينند و عوام مسلمين را از اين گونه نسبتهاي ناروا براي خدا منع كنند .
س ٢١ - در كلمات شما عباراتي ديده ميشود كه موهم سلب اسلاميت ساير فرق مسلمين غير اثنيعشري ميباشد آيا عقيده شما همين است ؟
جواب - فرق مسلمين اهل تسنن محكوم باسلامند و احكام اسلام بر آنها جاري ميشود و سلب اسلاميت آنها را نميكنيم مگر هر كس ضرورتي از ضروريات اسلام را كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده و بحد ثبوت و ضرورت رسيده كه فرمايش پيغمبر است انكار نمايد زيرا منكر فرمايش ضروري پيغمبر (ص) منكر خود پيغمبر است و كافر است مثل اينكه در ميانه شيعه هم اگر كسي منكر ضرورت اسلام شد با وجود علم بآن كافر است و اگر در [ص 258] كتابي بياني عرض كردهام منظورم همين بوده است .
س ٢٢ - آيا شيخ احمد احسائي يا آقا سيد كاظم رشتي و ديگران از پيشينيان خودتان را معصوم ميدانيد يا غير معصوم ؟
جواب - تعجب دارم جنابعالي كه اهل خبرت و بصيرت و اطلاع هستيد چرا بايد اين نوع سؤال بفرمائيد ولي خوب است كه اقلا مطلع شدهايد كه اهل غرض تا درجهٔ با ما ايستادگي دارند كه اينطور نسبت را هم ميدهند حساب آنها بر خداست احتساب ما هم در نزد او خواهد بود ان شاء الله ، و لكن براي هر سؤالي جوابي است ، آنچه بضرورت اسلام محقق و معلوم است آن است كه چهارده نفس مقدس صلوات الله عليهم معصوم كلي هستند و هيچ خلقي در هيچ خلقي ملحق بايشان نميشود و انبياء خدا صلوات الله عليهم هم معصوم شمرده ميشوند اما نه معصوم كلي و ترك اولي از ايشان صادر ميشود كه گاهي همين ترك اولي در مقاماتي [ص 259] بنام معصيت خوانده شده است و حسنات الابرار سيئات المقربين و از انبياء خدا صلوات الله عليهم كه گذشتي براي احدي از آحاد عنوان و اثبات عصمت نشده است و اين ناچيز هم چنين اعتقادي درباره كسي نداشتهام و ندارم . بلي شيخ جليل مرحوم اعلي الله مقامه در مقامي فرموده است كه خيالم ميرسد در كتاب شرح فوايد باشد كه خطا در كلمات من راه ندارد باين جهت كه همهاش مأخوذ از آلمحمد عليهم السلام است ، و اين عبارت هم اثبات عصمت آن بزرگواران است عليهم السلام نه اينكه بر خود اثبات عصمتي نموده باشد . اگر بهانه مغرض از اين قبيل عبارت است معنيش همين بود كه عرض كردم .
س ٢٣ - آيا كسي كه معصوم نيست ممكن است در گفته يا نوشته خود خطا كند و راهي باشتباه برود ؟
جواب - معني غير معصوم همين است .
س ٢٤ - اگر در كلمات مشايخ شما عباراتي [ص 260] ديده شود كه ظاهر يا موهم خلاف علم يا خلاف ضرورت دين باشد مضايقه نداريد از اينكه تصديق نمائيد كه فلان مطلب غلط است و مشايخ ما اشتباه كردهاند ؟
جواب - كلمات جناب فاضل محترم در اين سؤال چون قدري مشكل و مغلق است بايد براي برادران توضيحي كه بدانم عرض كنم اما خلاف علم چون كلمه مجمل و مطلقي است نميدانم منظور چيست و كدام علم را ميفرمائيد ، اگر از علوم و فنون متداوله است از علومي كه مستقلاً و ابتداءً علم دين شمرده نميشود از طبيعيات يا رياضيات يا ادبيات يا ساير فنون و صناعات چه مانعي است كه در موردي يا مواردي در كلمات مشايخ ما اعلي الله مقامهم بر خلاف آنچه ديگران نوشته يا گفته باشند وجود داشته باشد چون ايشان در اغلب علوم و فنون مطلع بودهاند و در ضمن بياناتشان بياني از آن علم كردهاند يا كتاب مخصوص در آن نوشتهاند [ص 261] و بسيار ممكن است كه اختلافاتي دارند و با ادله خود نقض و ابرام نمودهاند و تشخيص صحت و بطلان يا اشتباه ايشان با اهل همان علم و فن است و با ديگري نيست و من ادعي ما ليس فيه كذبته شواهد الامتحان و بهر حال بر فرض مخالفت يا موافقت با آنها مربوط بموضوع دين نيست ، و اگر منظور علم دين است قاعده ايشان اينست كه در جزئي و كلي و اصلي و فرعي دين خود را از آلمحمد عليهم السلام گرفتهاند و غير فرمايش آلمحمد عليهم السلام را علم نميدانستهاند چنانچه حضرت صادق عليه السلام بسلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه كه دو نفر از متكلمين بودند فرمود شرقا او غربا لنتجدا علما صحيحا سوي ما خرج من هنا و اشار بيده الي صدره يعني بمشرق يا بمغرب برويد كه هرگز نخواهيد يافت علم صحيحي سواي آنچه از اينجا خارج شده و اشاره بسينه مقدس خود فرمود ، و بنا بر اين [ص 262] اگر در كلمات ديگران بيانات علمي چه در حكمت و چه در ساير علوم در امور ديني نموده باشند كه بر خلاف فرمايشات آلمحمد عليهم السلام باشد در اغلب مشايخ ما موافقت نكردهاند و مخالفت كردهاند و اشكالي ندارد و اينها اشتباه يا خلاف علم نيست و تحقيقات ديني بايد از آلمحمد عليهم السلام گرفته شود لاغير و انما الدين من الرب امره و نهيه و المؤمن اخذ دينه عن ربه و مكرر ديده شده كه اشخاصي بر بعض بيانات مشايخ ما ايراد ميكنند و استدلال بقاعدهٔ ميكنند كه همان قاعده مسلم نيست و مأخوذ از امام يا پيغمبر نيست و اي بسا وقتي كه عميق بشوي مأخذش از سني باشد ، و از اين قبيل هم اگر خلاف علم شمرده بشود در بيانات ايشان ممكن است و پيدا ميشود و قاعده مسلم ايشان اين است كه هر درايتي را كه بر خلاف دستور و روايت از امام عليه السلام باشد مردود ميدانند .
[ص 263] و اما آنكه فرمودهايد « ظاهر يا موهم خلاف ضرورت دين باشد » اما موهم خلاف ضرورت بنده ناچيز كه بوهم عمل نميكنم و اوهام مختلفه ممكن است باشخاص دست دهد ولي عمل بآن نميكنند ، عمل بمظنه شنيده بودم كه از باب ناچاري جائي كه علم حاصل نشود ميشود اما عمل بوهم نشنيده بودم و قائلي هم ندارد و در مورد شخص مؤمن ممتحن و عالمي از علماي آلمحمد (ع) چه جاي وهم است ؟ وانگهي خلاف ضرورت آن هم نسبت باشخاصي كه حتي در جزئيات دين ساعي هستند بر خلاف فرمايش آلمحمد عليهم السلام يك كلمه نگويند فرضش بسيار مشكل است ، و بهر حال كه در اين باره تكليفي براي ديگران كه معين نميكنم يقينا اگر خلاف ضرورتي در كلمات ايشان بهبينند عمل نميكنند و تكليفشان هم همين است زيرا قاعده و دستور اسلام و آلمحمد عليهم السلام هم همين است كه شخص عالم را از همين راه [ص 264] بايد بشناسيم كه اگر كلماتش با ضرورت مذهب موافق است صحيح است و واجب الاتباع است و اگر نيست مردود است ، و اگر عقيده شخص خودم را بخواهيد بدانيد البته كتمان نميكنم و عرض ميكنم كه اولا اگر بكتب اصول اصحاب سلف رضوان الله عليهم مراجعه فرمودهايد در خود مسأله ضرورت و اجماع اختلاف بسيار است و در حدود بيست قول شايد دارند و تشخيص خود معني اجماع پيششان مسلم نيست و هر يك تحقيقي كردهاند و تحقيقي در اين باب در همين كتاب از مرحوم محقق قمي اعلي الله درجته عرض كردم كه بيان ميفرمايد كه تشخيص علما در فهم ضرورت هم مختلف است ، حال بنده جاهل اگر در موردي فرمايش يكي از اساتيد را بهبينم كه بنظر من خلاف ضرورت بيايد ابتداءً اشتباه را نسبت بخودم ميدهم نه ايشان و سعي ميكنم بلكه ملتفت بشوم كه اشتباهم از كجا است و با دقت و مجاهده وجه اشتباه پيدا ميشود [ص 265] و اين وعده خداست كه فرمود الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و بوعده پروردگار اطمينان و ايمان دارم آنهم خاصه در مورد اشخاصي كه ميدانم يك عمر را در نوكري و بندگي آلمحمد عليهم السلام و مراجعه و ممارست اخبار ايشان بسر بردهاند و اگر از كوهي پرتاب بشوند دوستتر از اين ميدارند كه يك كلمه بر خلاف فرمايش موالي و سادات خودشان گفته باشند و ميدانم كه اين چنين اشخاص را خداوند البته البته حفظ و تأييد خواهد فرمود و بر اين مضمون كه عرض شد اخبار زيادي شاهد دارم كه براي اختصار روايت نكردم ، چه عرض كنم مولاي من بخدا قسم است كه حال و اقبالي فعلا نيست و از اوضاع روزگار بسيار دلتنگم و الا ميديديد كه چه رواياتي ميكردم ، اين زمان بگذار تا وقتي دگر ، خلاصه آنچه هم كه عرض شد فرض مسأله است و الا از اين خلافها بنظر اين ناچيز الحمد لله مطلقا نرسيده است .
[ص 266] س ٢٥ - در اين جوابهائي كه بسؤالات دادهايد اگر در كتابهاي شما و مشايخ مطلبي بر خلاف آن باشد چه ميگوئيد ؟
جواب - امام عليه السلام ميفرمايد كه هر كس در كلام او نميدانم نيست آن ديوانه است ، بنا بر اين اجازه ميخواهم موافقت فرمائيد در اين جواب آخر عرض كنم نميدانم زيرا در آنچه فوقا عرض كردهام مخالفتي نفهميدهام و متوجه نبودم و اگر فهميده بودم بطور قطع نمينوشتم ولي البته سهو و نسيان و اشتباه در انسان امر عادي است و اميدوارم مغفور باشد ، و پس از آنكه در بعضي عرايضم بر خلاف فرمايش ايشان محسوس شود فورا بدون تعصب و تكبر اذعان ميكنم كه من اشتباه كردم و نفهميدم زيرا آنها استادند و من شاگرد بلكه از اقل شاگردان و بدون خفض جناح عرض ميكنم كه از خود علمي ندارم و اگر چهار كلمه هم گفته باشم يا نوشته باشم از عقل و فهم خودم [ص 267] نيست و جميعش روايت است سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم ، و ممكن هم هست كه اگر اختلافي در ظاهر عرايضم با فرمايش ايشان باشد توجيهش را عرض كنم كه وجه جمع آن معلوم شود و خلاف مرتفع شود ان شاء الله .
يك تقاضا : جناب آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي چنانچه جوابهاي شما در مقابل بيست و پنج سؤالي كه شده كاملا مطابق با عقايد حقه اثنيعشري باشد و مورد تصديق حضرت آيت الله بروجردي واقع شود تقاضا دارم موافقت نمائيد كه ديگر شما و دوستان شما بكلمه شيخيه خوانده نشوند و اين سخن كه موهم جدائي و بوي خلاف و اختلاف ميدهد از ميان فرقه ناجيه اثنيعشريه برداشته شود . اين نامه مشتمل بر سه نكته و ٢٥ سؤال و يك تقاضا است . تهران ، محمدتقي فلسفي واعظ ٢٧ - ١١ - ٢٨
جواب - جوابهاي من موافق با عقايد مشايخ [ص 268] من اعلي الله مقامهم كه عين عقايد حقه فرقه اثنيعشريه است ميباشد و هميشه مورد تصديق علماء اعلام سلف و خلف اعلي الله درجاتهم و اجل الله شأنهم بوده و هست و كتب ايشان در عالم منتشر است و همه كس دانستهاند و تا كنون هم ردي يا معارضهٔ بر هيچيك از عقايد ثابته حقه ما كه مقرون با دليل و برهان باشد از ناحيه هيچ عالمي نوشته نشده و آنچه هم كه نوشته شده يا گفته شده توهمات بدون دليل يا اتهامات بيمأخذ بوده كه روح ما از آن تهمتها بيزار است و بنا بر اين كلمه ( چنانچه مطابق باشد ) كه در اينجا و در مقدمه اشعار فرمودهايد منظور از آن اينجانب يا برادران اينجانب نبوده است و عقايد ما هميشه مطابق عقايد حقه اثنيعشري بوده و جدائي نداشته و حقير هم خود را مخاطب بآن خطابات ندانستم و براي رعايت ادب و احترام از جواب آن ساكت ماندم زيرا اهل علم و ادب [ص 269] سزاوارتر برعايت آداب شرعي و احترام برادران ديني هستند و بايد مواظب باشند كه ان شاء الله خلاف شرع نشده باشد .
اما در مورد تقاضائي كه فرمودهايد كه موافقت نمايم بعد از اين ما را بكلمه شيخيه نخوانند ، سابقا در همين رساله عرض كردم كه اين اسامي بوضع خاصي از طرف ما نيست و بر زبان عام و خاص اينطور جاري شده و خداوند اينطور خواسته و باختيار دعاگو يا ديگري نيست و از اين قبيل اسامي و شهرتها هر كدام كه بدون مناسبت باشد مثل لقبها كه اشخاص در شناسنامهها بر خودشان وضع ميكنند و شهرت ميدهند ممكن است همين كه تغيير دادند تدريجا فراموش شود يا اگر بواسطه صفت و عادت خاصي شهرتي پيدا كردهاند همين كه آن صفت را ترك كردند تدريجا آن شهرت هم تمام ميشود ولي بعضي نسبتها و القابي كه از روي مناسبت و حقيقت و طبيعت خداوند بر زبانها جاري كرده اينها از ميان نميرود [ص 270] و فراموش نميشود مثل نسبت شيخي كه تا دنيا دنيا است هر جا كه مردم كسي را بهبينند كه اظهار اخلاص نسبت بآن شيخ جليل القدر بزرگوار ميكند ميگويند شيخي است و نسبت شيخي اميدوارم هيچوقت بوي خلاف و اختلاف ندهد بلكه قطع و يقين دارم كه اسباب مزيد يگانگي و اتحاد و ارتباط بين عموم مسلمين و مؤمنين باشد و نتايج خدمات و زحمات و جانفشاني و فداكاري آن مرد بزرگ فدائي شيعيان آلمحمد عليهم السلام تدريجا ظاهر شود ، زيرا شما ميدانيد تنها چيزي كه مطمح نظر و نصب العين آن مرد بزرگ بوده است همانا اصرار بياندازه و استقامت او بوده است در ذكر فضائل و مقامات و مناقب آلمحمد عليهم السلام لاغير كه ايشان معتقد بودهاند بايد فضيلت و بزرگي حقوق آلمحمد عليهم السلام زياد گفته شود و همه مردم معرفتشان درباره ايشان زياد شود زيرا مبدء اسلام و افتخار [ص 271] اسلام و اساس اسلام ايشانند و توسعه اسلام و ظهور آن با ظهور امر ايشان است و خواهناخواه بايد اين كار بشود و چارهبردار نيست و بصرف اينكه چهار نفر كه معلوم نيست از روي چه اغراضي نسبت غلو يا ارتفاع بآن شيخ جليل دادند و عبارات ناروا گفتند اين امر بزرگ ترك نميشود و خداوند اينطور نخواسته ، بنا بر اين از منسوبين شيخ بزرگوار هم رايحه طيبه آلمحمد عليهم السلام شنيده ميشود نه بوي خلاف زيرا آلمحمد عليهم السلام از نزد خدايند و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا و چون شيخ بزرگوار هم از بندگان مخلص ايشان و مروجين امر ايشان و منتسب بايشان است پس نسبت باو بوي خلاف نميدهد و باعث اختلاف نميشود و سبب وحدت و اتحاد ميشود ان شاء الله و باعتقاد من بايد ذكر اين اسم و اين نسبت زيادتر بشود و مردم متذكر بشوند و قدر خدمت ايشان بر دنيا [ص 272] معلوم شود و بكلي از اشتباه بيرون بيايند تا بكلي رفع اختلاف شود . آيا نميدانند كه علماي بزرگ و اساطين اسلام معاصرين ايشان كه خدا داناست هر يك صاحب چه مقامات و درجات بودند و عمري را در خدمت اسلام و آلمحمد تمام كردند چه احترامات و چه قدردانيها و چهقدر تعظيم و تكريم و تبجيل و ترويج از آن شيخ بزرگوار نمودند مانند شيخ جليل القدر عالم عامل مرحوم شيخ جعفر نجفي اعلي الله درجته و سيد جليل القدر عالم عامل مرحوم آقا سيد مهدي طباطبائي بحرالعلوم نوّر الله مضجعه و مرحوم عالم عامل كامل آقا سيد علي طباطبائي قدس سرّه و مرحومين مبرورين آقا سيد عبدالله شبّر و آقا سيد جعفر شبر و مرحوم آقا سيد حسن خراساني و مرحوم آقا شيخ نوح نجفي و مرحوم مبرور آقا شيخ خلف بن عسكر رضوان الله عليهم و مرحوم عالم عامل آقا سيد مهدي شهرستاني رحمة الله عليه و مرحوم عالم [ص 273] عامل كامل آقا ميرزا ابوالقاسم قمي اعلي الله درجته و مرحوم مبرور سيد سند حاج سيد محمدباقر حجة الاسلام بزرگ و مرحوم عالم عامل و فقيه كامل حاج محمدابراهيم كلباسي و مرحوم عالم حكيم كامل ملا علي نوري رحمة الله عليهم اجمعين چه اندازه تمجيد و ترويج و شكر وجود آن شيخ جليل القدر را نمودهاند و كتب ايشان را گرفتند و نسخه كردند و اجازه مفصل دادند و بعضشان اجازه گرفتند و بدرس آن شيخ بزرگوار حاضر ميشدند و چه عباراتي در شأن شيخ بزرگوار ميگفتند بلي ، قدر زر زرگر شناسد قدر جوهر جوهري ، اگر جمعي دانسته يا ندانسته از خدا نترسيدند و بآن بزرگوار چيزها گفتند و نفهميدند چه ميكنند از آن طرف گروهي هم مثل اين بزرگان و مشايخ و اساتيد نامبرده كه رئيس شيعه و طايفه و هر يك مقتداي مسلمين بودند در عصر خود ، تمجيد كردند و تعظيم و ترويج نمودند و تأويل آيه مباركه ظاهر [ص 274] گرديد فان يكفر بها هؤلاء فقد وكلنا بها قوما ليسوا بها بكافرين ما هم پيروي از اين بزرگواران نموديم و بيش از پنجاه نفر مجتهدين بزرگوار كه هر يك اسوه و قدوه شهري و مملكتي بودند و پيشواي مسلمين بودند و معاصر ايشان بودند و اسامي مقدسه ايشان را مرحوم جد امجد اعلي الله مقامه در كتاب هداية الطالبين ذكر فرموده كه همه آنها تصديق شيخ بزرگوار را نمودند و ترويج ميفرمودند ما بآنها اقتدا نموديم و اطمينان بتقوي و علم و فضل و دينداري آنها كرديم و تصديق آن شيخ بزرگوار را كرديم بتصديق آنها . چاره چيست بايد بمردم حالي كرد كه تكذيب شيخ جليل بدون دليل تكذيب آن علماي بزرگواران هم هست و اگر تصديق آنچنان علما را مناط نميدانند و پيروي نميكنند معلوم است كه رشته اتصال خود را قطع كردهاند و دين تازهٔ دارند ولي من تخلف از جماعت علماي مسلمين را بقدر شبري [ص 275] جايز نميدانم و باز تكرار ميكنم اولئك الذين هدي الله فبهداهم اقتده ، و من يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولي . بلي يك عده هم ايشان را تكذيب و تكفير نمودند و اين امر تازهٔ نيست و ترتيب دنيا هميشه همين بوده ، بايد اميدوار بتأييد و تسديد پروردگار بود و ميزان قويم و ضرورت اسلام در ميان است و اهل علم هميشه ميسنجند و اگر مغرضي يك روزي بر چهار نفر عوام اشتباهكاري كرد دير يا زود رفع اشتباه ميشود و خداوند حاكم حق است .
باري قصدم اين مطالب نبود منظورم اين بود كه امر آلمحمد صلوات الله عليهم در عالم در پيشرفت است و دين پيغمبر غالب بر تمام اديان ميشود هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و آلمحمد (ص) باعتقاد ما و شما و همه شيعه ملحق به پيغمبرند پس شيعيان ايشان هم پيرو ايشانند و با ايشانند و روز بروز نور ايشان ظاهرتر ميشود و [ص 276] در همين رساله اشاره به نسبت ترقي شيعيان با نسبت ترقي ساير مسلمين را عرض كردم كه قابل توجه بود و ملاحظه فرموديد كه تفاوت ره از كجا است تا بكجا و بعد از اين هنوز خواهيد ديد ان شاء الله زيرا از اوايل اسلام تا اين اواخر ميدانيد كه بواسطه سلطه دشمنان چقدر تقيهها زياد بوده و نميگذاردند امر آلمحمد (ع) ظاهر شود بلكه مردم راضي بحيوة ايشان و دوستان ايشان نميشدند اما امروز الحمد لله آن حرفها گذشته و بايد امر آلمحمد عليهم السلام ظاهر شود و آثار آن الحمد لله ظاهر شده و وقت آن رسيده كه اسلام و تشيع در همه دنيا شايع شود و پيشرفت شيعه را منبعد خواهيد ديد ، امروز تازه اولش است كه مشاهده ميكنيد در تمام دنيا قرآن در راديوها خوانده ميشود و گوش همه دنيا بقرآن آشنا ميشود كه تا كنون نشنيده بودند ، آيا از اين پيشآمدها خوشوقت نميشويد ؟ چرا در راديوها توراة و انجيل [ص 277] نميخوانند ؟ و مژده ميدهم بهمه شيعيان آلمحمد عليهم السلام كه بزودي ميرسد اوقاتي كه بآثار ائمه اطهار (ص) و مفسرين حقيقي و واقعي قرآن كه قرآن در خانه آنها نازل شده مراجعه ميشود كه بفهمند معني اين عبارات كه هر صبح و شام ميشنوند چيست و آنوقت است كه بيانات شيخ جليل ما قدر و قيمت پيدا ميكند ، شما كار بايرانيان خودمان نداشته باشيد كه هيچ صدائي را نميشنوند و هر روز پنبه غفلت را بيشتر در گوش خود فشار ميدهند ، مردم ديگر اينطور نيستند و كنجكاوي ميكنند تا بفهمند و جوينده يابنده است . ما از برادران خودمان نميدانيم بكه شكايت كنيم كه اي برادران خدا را بخود حاضر كنيد حرفهاي بيمأخذ را نشنويد اگر درباره كسي بدگمان شديد اقلا بكتاب او رجوع كنيد بهبينيد بيچاره چه گفته اگر نفهميديد و غرضي هم نداريد اقلا بخودش رجوع كنيد و تحقيق كنيد اگر او در ميان نيست [ص 278] اقلا بداناتر از خودتان و اهل خبره رجوع كنيد و بيجهت مرد مسلم و مؤمن بيچاره را متهم نكنيد و انصاف پيشه كنيد . باري هر چه خدا خواسته ميشود و لينصرن الله من ينصره قصد اينست كه امر آلمحمد عليهم السلام در جلو است و در ميان شيعيان هر كس بايشان نزديكتر است و بندگي و اطاعت ايشان را بحكم قرآن بيشتر ميخواهد بكند او محل نظر اولياء امر خواهد بود حال بايد ان شاء الله الرحمن همه با هم سعي كنيم و كوشش كنيم و ذكر آلمحمد عليهم السلام زياد شود و ذكر ايشان بلند ميشود باطاعت كامل از ايشان ، دوستي واقعي قلبي نسبت بدوستان ايشان ، اجتناب از اخلاق دشمنان ايشان و ذكر فضائل و مناقب ايشان كه مردم بدانند ايشان تا چه درجه بخدا نزديكند و چطور خداوند قدرت خود را مصحوب ايشان فرموده و رحمت خود را بايشان داده قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون [ص 279] و قسم بخدا كه ايشانند فضل خدا و ايشانند رحمت خدا بر اين خلق ، بايد مردم را بمرحمت ايشان خوشحال كرد كه پيش بيايند اميدوار بشوند اطاعت بكنند خير دنيا و آخرت را دريابند .
آقاي معظم محترم من پيشرفت اول اسلام بطوري كه همه دنيا ميدانند با شمشير علي بود اما پيشرفت امروز مسلمين با اخلاق علي بايد باشد اگر شمشير علي آن روز در هر دفعه يك نفر را ميكشت امروز هر يك خُلق علي را كه آشكار بكنيد يك مليون آدم احيا ميكند ، چرا غافليم ؟ خلق آن حضرت را كه همه ميدانيم ، آن تفقد و مرحمت فوقالعاده او نسبت بحقيرترين و كوچكترين دوستان خود و همان گريههاي علي بود براي ايتام و ارامل مسلمين كه امروز سرمشق همه دنيا شده بجز مسلمين كه چطور محبتها بنوع خود ميكنند ، ما گذشتيم از اين كه مسلمانان اخلاق آن بزرگوار را بخارجيها نشان دهند ، آنها خودشان بي واسطه ما ياد ميگيرند ، چرا [ص 280] ديگر نسبت بخودمان اين نوع سلوك روا ميداريم ، چرا دوستان علي را اينقدر آزار ميدهند ، آيا در ميانه مسلمين منكري هم هست كه دوستي و ارادت ما را نسبت بآل اطهار صلوات الله عليهم انكار نمايد ؟ نه والله كه نيست ، پس اينهمه آزار و اذيت و غيبت و تهمت و تبليغات سوء از چيست ، آيا بهمين خود را قانع كردهاند كه اينها غالي هستند و جواب خدا و رسول و اميرالمؤمنين را هم ميدهند و دليلي هم دارند ؟ و شما از آنها بپرسيد بهبينيد اصلا معني غلو را ميدانند كه چيست و ميدانند غلاة چه ميگفتند كه امام (ع) بر آنها رد فرموده ؟ والله اينها سزاوار نيست و پسنديده نيست كه همينطور نفهميده و نسنجيده نسبت بيجا بدهند ، والله بالله ما بندگان خداي يكتا هستيم بخدائي جز خداي وحده لا شريك له معتقد نيستيم و احدي را خالق و رازق و فاعل هيچ فعلي از افعال جز خداي وحده لا شريك له نميدانيم و هيچكس را [ص 281] شريك يا وكيل او ندانستهايم ، پيغمبر ما محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله ، ائمه ما دوازده نفس مقدس صلوات الله عليهم ، كتاب ما قرآن است ، قبله ما كعبه است ، نسبت امامت باحدي جز ايشان ندادهايم ، نسبت پيغمبري بائمه اطهار ندادهايم و از علي (ع) با آن جلالت شأن روايت ميكنيم كه فرمود انا عبد من عبيد محمد ، نسبت خدائي به پيغمبر و ائمه اطهار يا ديگري ندادهايم و پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه اول و اشرف ما خلق الله است و در مناجات خود بخدا عرض ميكند الهي انا عبيدك اسمي محمد ، اين نسبتها چيست كه بما ميدهند كه امام را خدا دانستيم يا ركن رابع را امام دانستيم يا خدا خوانديم و كتاب مينويسند و دست عوام مسلمين ميدهند كه بخوانند ، آيا از خدا نميترسند آيا از پيغمبر (ص) شرم نميكنند آيا گمان ميكنند اينها مشتبه ميماند يا اگر ما ساكت و صابر مانديم خداوند هم سكوت [ص 282] خواهد كرد ؟ نه والله ، اگر امروز از ما نميترسند از حساب فردا بترسند . باعتقاد من بايد قدري مردم را متنبه فرمائيد اينقدر بر ضرر خود و بر خلاف رضاي خدا سعي ننمايند .
باري اميد عفو است و قلم از اختيارم خارج شد قصد اين بود كه اگر مسلمين متوجه شوند كه بايد خواهناخواه فضائل آلمحمد عليهم السلام ظاهر شود زيرا اصل و اساس همين مطلب است فقط و ساير احكام اسلام فرع اين اصل است ، در آن موقع خوب و بهتر از الآن متوجه ميشوند كه شيخ جليل مرحوم شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه است كه در پيشاپيش اين نوع خدمتگذاران و فضائلگويان است و قدرش را بهتر ميشناسند و نسبت داشتن باو را افتخار خود ميشمارند همانطور كه آن علماء متقين و حاملان شرع مبين و حاميان دين سيد المرسلين در عصر خود ايشان او را شناختند و ترويج نمودند و تعظيم نمودند و قدرداني فرمودند . آيا كسي گمان ميكند [ص 283] كه اين چنين بزرگواران ترويج باطل فرمودند و الآن مردم پيروي چنين اشخاص ميكنند كه ترويج باطل ميكردهاند و آن چنان علماء رباني كه با او محشور و معاصر و معاشر بودند بطلان شيخ را نفهميدند و اجازه دادند و اجازه گرفتند و امروز بعض عوام مسلمين بطلان شيخ و آنهمه علماي بزرگوار مصدقين او را ميفهمند ؟ ان هذا الا شئ عجاب . باري شكايت را كوتاه كنم ولي من و همه برادران شيخي من كه در عقايد حقه خود پابرجا و استوارند الحمد لله بخداوند و فضل و رحمت او اميدوار و خوشحالند و همه ميدانند كه حفظ خدا و تأييد او هميشه با نيكوكاران است و ان الله لمع المحسنين و ميدانند كه براي خدا در هر دوره و زمان رجالي است كه متذكر خدا و مواظب ضعفاي مسلمين هستند و سكان كشتي را در دست دارند و احقاق حق و ابطال باطل را ميفرمايند و هيچ چيز ايشان را از اين وظيفه مشغول نخواهد داشت [ص 284] رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار و الحمد لله اسلام بي سرپرست ظاهر نخواهد ماند و امر در دست عوام مردم نيست و البته منع ميفرمايند و مردم را متذكر و متنبه ميفرمايند و بهمين جا ختم كلام مينمائيم و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلي الله علي محمد و آله الامجاد .
نوشت اين كلمات را بنده بيمقدار تبهروزگار خادم و دوستدار علماء ابرار اخيار ابوالقاسم بن زينالعابدين بن كريم بن ابرهيم غفر الله لهم بتاريخ سهشنبه ١٤ شهر رجب المرجب سال هزار و سيصد و شصت و نه در كرمان و از درگاه خداوند متعال خواستار و اميدوارم كه مرا و برادران مرا بر اين عقايد زنده بدارد و بر اين عقايد بميراند و بر اين عقايد محشور فرمايد و بر همين عقايد بملاقات سادات و موالي خودم آلمحمد صلوات الله عليهم فايز و رستگار [ص 285] شوم بحق محمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين .
ابوالقاسم ابراهيمي