مسأله - بدانكه عاصيان مؤمنان چنانكه شنيدي سه جور عمل دارند يكي عمل ذاتي ايشان و آن البته طاعت است چرا كه ذاتهاي مؤمنين طيب و طاهر است و از طيب و طاهر جز عمل خير سرنزند و دويم عمل عارضي ايشان و عمل عارضي ايشان دو جوره است يكي عمل عارضي كه از ذات آن عارض سرزده است و يكي آن عمل كه از نسبت آن عارض بمؤمن سرزده است چنانكه پيش بتو فهمانيدم و اگر نفهميدهٔ دومرتبه برگرد و بخوان تا بفهمي پس بسا مؤمن كه اين سه جوره عمل را دارد از اعمال ذاتي مؤمن بهشت اصلي براي آن صورت ميگيرد چنانكه فهميدي و آن عملهائي كه از خود عارض آن سرزده كه دخلي بمؤمن ندارد آن عملها را ميگيرند و بآن ناصبيان ميدهند كه اين عارض از آنها بمؤمن چسپيده است چرا كه آن عملها مال خود ناصبيان است و پيش مؤمن عاريه بود و اين است كه شنيدي كه ميآورند صد نفر ناصب و زياده تا صدهزار نفر و گناهان مؤمن را ميگيرند و بآن ناصب ميدهند و ظلم نيست نميبيني كه اگر قدري فلفل با قدري كافور بگيري [ص 399] داخل هم كني البته فلفل بوي كافور بگيرد بجهت آن اجزاء فلفل كه بكافور عارض شده و قدري هم اجزاء كافور بفلفل ميچسپد پس بوي فلفلي كه از كافور آيد مال فلفل است و چون حكم عدل برپا شود و هر چيز را باصلش برگردانند البته بوي فلفل را بفلفل دهند در هر جا هست چرا كه بوي فلفل از فلفل است هر جا باشد و بوي كافور را بكافور دهند هر جا باشد و ظلم نيست پس معصيت عارضي مؤمن مال ناصب است و طاعت ناصب مال مؤمن و ظلم نيست اين است كه خدا ميفرمايد ليميز الله الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه علي بعض فيركمه جميعاً فيجعله في جهنم اولئك هم الخاسرون يعني جدا كند خدا خبيث را از طيب و خبيثها را بر روي هم گذارد و يكجا كند و در جهنم قرار دهد و آن خبيثها زيانكارانند و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه خدا ممزوج كرد طينت مؤمن را وقتي كه خلق كرد بطينت كافر پس هر گناه كه مؤمن كند از جهت آن مزاج است و همچنين ممزوج كرد طينت كافر را وقتي كه خلق كرد بطينت مؤمن پس هر حسنهٔ كه كافر كند از جهت آن مزاج است و فرمود پس چون روز قيامت شود ميگيرد خدا از مؤمن سنخ ناصب را و مزاج آنرا و طينت آنرا و جوهر آنرا و عنصر آنرا با جميع گناهها و برميگرداند بناصب از راه عدالت و بناصب ميگويد ظلمي بر تو نيست اين عملهاي بد از طينت تو است و مزاج تو است و تو سزاوارتري بآن و اين عملهاي صالح از طينت مؤمن است و مزاج اوست و او سزاوارتر است بآنها امروز ظلمي نيست و خدا زود حساب است پس امام براوي فرمود ميخواهي زيادتر ياد تو دهم در اين معني آيا نيست كه خدا ميفرمايد كه الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات اولئك مبرؤن مما يقولون لهم مغفرة و رزق كريم بعد آيهٔ كه ما ذكر كرديم آنرا [ص 400] خواندند و معني آن آيه را دانستي و معني اين آيه آنست كه ميفرمايد صفتهاي خبيث مال ذاتهاي خبيث است و ذاتهاي خبيث مال صفتهاي خبيث است و صفتهاي پاكيزه مال اشخاص پاكيزه است و اشخاص پاكيزه مال صفتهاي پاكيزه است و اشخاص پاكيزه پاكند از آنچه نسبت بايشان ميدهند از عملهاي بد از براي اشخاص پاكيزه آمرزش است و رزق نيكو درياب اين حديث شريف را و بهبين كه علم ما چگونه موافق كتاب خدا و سنت رسول است و يك سر مو با آنها تخلف ندارد پس هر عمل كه از ذات عارض سرزده باشد آن را برميگردانند بناصب البته و اما آن عمل كه از مؤمن سرزده است بجهت ميل او بطينت ناصب و بجهت ضعفش كه باعث ميلش شده آن عمل روز قيامت براي او ممثل شود و حظاير جهنم گردد چرا كه آن عملها از سايه جهنم است كه ذات مؤمن بآن واسطه ضعف پيدا كرده و آن عمل را كرده است و علامت آنها ميل مؤمن است بآن معصيت و نيست كه بكلي اكراه آن را داشته باشد و از آنها در دنيا توبه كرده باشد پس روز قيامت اين جوره عملها مصور شود بصورت عذابها و دردها و لكن سايه جهنم است چنانكه ميفرمايد كه تب از بوي جهنم است و آن نصيب مؤمن است از جهنم و همچنين در حديث خواندي كه دوست عاصي را بطبقه اعلاي جهنم برند تا نجاستش پاك شود پس مؤمن را در آن طبقه جهنم كه آن را ضحضاح جهنم گويند بهبرند تا آن جوره گناهانش بسوزد و براي مؤمن مانند حمام است كه ميرود كه چركش پاك شود و چركها را در حمام ميريزد و پاك و پاكيزه بيرون ميآيد آنگاه بمجلس اهل انس داخل ميشود و در حال داخل شدن درد آنرا نميفهمد و لكن چون ابتدا به بالا آمدن كند آنگاه دردش را بفهمد نميبيني در حمام كيسه آخر تن انسان را ميبرد و ميسوزاند و اول بجهت زيادتي چرك نميبرد [ص 401] و همچنين در حال معصيت با ميل ميباشي و قبح آنرا برنميخوري و با لذت و شوق داخل معصيت ميشوي و چون از آن معصيت بازگشت كني قبح آنرا بفهمي و دلت از آن عمل بدرد آيد بفهم چه ميگويم پس چون مؤمن عاصي از روي ميل معصيتي كرده باشد البته بايد اول داخل ضحضاح شود و چون ملك در ترقي است بايد اول داخل ضحضاح شود و چون از آنجا ترقي كند از آنجا بيرون آيد مانند ذغالي سوخته و آنرا در آب حيوان كه در درِ بهشت است بشويند تا پاك شود و داخل آن بهشت شود كه از عملهاي ذاتي خود ساخته بود و در اول ايشان را بهشتيان جهنميان گويند و آنها از اين ننگ بخدا شكايت كنند خداوند ترحم فرموده از ياد بهشتيان ببرد و آن وقتي است كه آثار جهنم بكلي از ايشان پاك شود و چون بكلي بوي جهنم از ايشان برود بهشتيان هم چون آن اثر را نهبينند آن لقب را نگويند بفهم اين نكتِها را و بدانكه كتاب و سنت حل نميشود مگر باين علم كه خداوند بما بخشيده است و گفتيم كه آب حيوان در درِ بهشت است و سبب آن است كه اول درجه بهشت چنانكه گفتيم مقام حيوة است كه قبضهايست از حقيقت فلك قمر كه كوكب حيوة است پس در آب حيوة شسته ميشوند آنگاه داخل بهشت ميشوند و همين آب است كه از پاشيدن و مستعمل اهل بهشت جاري ميشود و جهنميين از آن غسل ميكنند و پاك ميشوند و از اين است كه فرمودند كه اول غذائي كه اهل بهشت ميخورند از جگر ماهي است ماهي را بعربي حوت گويند و حوت را از حيوة گرفتهاند چرا كه از آب خلق شدهاند و آب اصل حيوة است پس مقام حوت فلك حيوة است كه فلك قمر باشد پس اول غذاي بهشت جگر ماهي است و جگر گفتند چرا كه جگر محل خون است و خون مركب حيوة است پس اول از جگر ماهي كه [ص 402] پستتر مرتبه حيوة است ميخورند و بعد از آن از دل ماهي خواهند خورد و بعد از آن از كله ماهي و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه اول طعام اهل جنت جگر ماهي است و اول شرابشان بعد از آن از سلسبيل است و سلسبيل ماده حيوة است و جگر ماهي صورت حيوة چنانكه فهميدي پس اول از صورت حيوة خورند بعد از آن از ماده حيوة بياشامند چون سرابالا ميروند و در حال سرازيري برعكس است اول آب ميخورند بعد غذا و آنكه خدا فرموده كلوا و اشربوا اول بخوريد فرموده بعد بياشاميد در حال سرابالائي است پس در اين دنيا كه مردم در سرابالائي هستند بايد اول بخورند بعد بياشامند و طبيبان كه برعكس گفتهاند خطا گفتهاند بفهم اين مطالب را و اما كافر هم سه جوره عمل دارد يكي عملهاي ذاتي او كه از آنها برايش جهنم اصلي ساخته ميشود و يكي عملها كه از ذات عرضش صادر شده بمؤمن برميگردد چرا كه از مؤمن است و آنچه از ميلش بطاعت سرزده باو تخفيف دهند در عذاب تا بقدر عملش تخفيف باو رسد آنگاه بر او عذاب را شديد كنند و او را به بهشت حظاير نهبرند چرا كه بهشت بالاي جهنم است و رتبه كافر در پائين است و هميشه هم رو بسرازيري ميرود پس بهشت را نهبيند هرگز و لكن اگر مستحق هزار جزو عذاب بوده مثلاً باو صد جزو عذاب كنند آنقدر كه طاعتش تمام شود و خورده خورده بر او عذاب را زياد كنند و هر وقت كه زياد ميشود ميفهمد كه اول بر او رحم كرده بودند و لكن در آن ساعت شدت عذابي را كه در آن است درك ميكند پس هرگز در راحت نيفتد كه بفهمد چون اين مطالب را دانستي بدانكه هر حظيرهٔ از بهشت شعاع بهشتي است پس هفت بهشت هفت حظيره دارد و هر حظيرهٔ عكس يك بهشتي است پس بعضي حظيرِها بالاي بعضي است و همچنين هر ضحضاحي سايه [ص 403] يك جهنمي است پس بعضي از آنها در زير بعضي است بعضي سختتر از بعضي و كافران جن را هم در ضحضاح برند چرا كه شقاوت آنها سايه شقاوت انسان شقي است و قابل عذاب انساني نيست و هر كس رتبه و مقامي دارد چنانكه يافتي .
مسأله - بدانكه بهشت هشتم در آسمان هشتم است و عرش خداوند سقف آنست و آنرا شعاعي نباشد و بهشت هفتم در آسمان هفتم است و آنرا شعاعي باشد و همچنين هر يك را شعاعي است تا آسمان اول كه بهشت اول در آن است و آنرا شعاعي است و مقصود از اين آسمانها باطن اينهاست كه مقام آخرتي آنها باشد چرا كه بهشت وسيعتر از اين آسمان و زمين است و كمتر مؤمني ده همسر اين دنيا دارد از بهشت پس بهشت اصل در غيب اين آسمانها باشد پس ظاهر اين آسمانها تا مقام آخرتي آنها از شعاع مقام آخرتي باشد پس حظاير بهشت هم در دنيا و هم در برزخ باشد يعني دنيا و برزخ هم باعتباري حظاير بهشت باشند كه برزخ حظيره برزخي است و دنيا حظيره دنياوي و حظيره آخرتي در عرصات قيامت است و ذات بهشت در آخر مقام قيامت باشد چنانكه ذات اين آسمانها يعني حالت آخرتي آنها را در آخرت درآورند پس صفت آنها همه حظاير بهشت است و مؤمن جني و ولدالزناي صالح و مجنون در اين مراتب سكنا كنند و از اينجا بفهم كه جميع نعمتهاي اين دنيا حظيره عارضي است از حظيرِهاي بهشت و اشاره بهمين حظيره دنيائي است آنكه فرات از بهشت ميآيد و در آن دو ناودان از بهشت هميشه جاري است و جميع نعمتهاي برزخ حظيرهايست و جميع نعمتهاي عرصات هم حظيرهايست از آن حظاير و همچنين جهنم اصلي در آخرت است با ضحضاح آن و لكن جهنم برزخ و دنيا شعاع آنهاست پس جميع [ص 404] بديهاي اين دنيا و برزخ و عرصات همه از ضحضاح جهنم است اگر چه اين دنيا عارضي آنها باشد و اشاره باين مطلب است كه ميفرمايد تب از بوي جهنم است و آن حظ مؤمن است از جهنم و اين است كه خدا ميفرمايد كه همه شما وارد جهنم ميشويد و فرمودند كه آب چشمِهاي گرم از بوي جهنم است و شفا بآن نجوئيد و همچنين فرمودند كه شدت گرمي تابستان از بوي جهنم است و فرمودند كه آتش بخدا شكايت كرد خدا اذن داد كه دو نفَس بكشد يكي در زمستان و يكي در تابستان پس شدت گرما از بوي اوست و شدت سرما از زمهرير آن و حضرت امير فرمود كه وادي است در يمن كه آن را برهوت گويند آن از واديهاي جهنم است و اين احاديث همه اشاره است بآن مطلب كه گفتم و ديگر مؤمن اگر آلوده شده است بطينت اهل جهنم در جسدش در اين دنيا عذاب شود و اگر آلوده شده است بطينت اهل جهنم در مثالش در عالم برزخ عذاب شود و اگر آلوده شده است بطينت اهل جهنم در نفسش مابين عرصات قيامت عذاب شود تا آنكه اگر آلوده شده است بطينت اهل طبقه هفتم در طبقه آخر ضحضاح عذاب شود و اين بدحالترين دوستان است و عذابش بيشتر از همه كس باشد پس چون از گناه پاك شود بآن درجه خود از بهشت رود كه ذاتي اوست و در اين ضحضاحها عذاب ميشود اگر توبه نكند و نادم از گناه خود نباشد و اگر باشد شفاعت موالي او او را دريابد انشاء الله و غالب عاصيان شيعه گناهشان در دنيا و برزخ پاك شود چرا كه كم شيعهايست كه از گناه خود پشيمان نشود يا از روي محبت و ميل كرده باشد اين است كه فرمودند كه ما بر شما از عذاب برزخ ميترسيم و آخرت را ما ميگذرانيم و اما اعراف كه سابقاً وعده كردهايم كه في الجمله شرح دهيم پس بدانكه مقام اعراف مقام ولايت است كه باطن [ص 405] آن رحمت است و ظاهر آن عذاب چنانكه خدا ميفرمايد فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب يعني ميان ايشان سوري كشيده شود كه دري دارد باطن آن رحمت است و بيرون آن سور عذاب است و آن سور سور ولايت است كه هر كس داخل آن شده داخل رحمت است و هر كس داخل آن نشده در عذاب ابدي مانده و مقام اعراف مقام ولايت است چرا كه حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه مائيم اعراف كه خدا شناخته نميشود مگر بسبب معرفت ما و مائيم اعراف كه داخل بهشت نشود كسي مگر آنكه بشناسد ما را و بشناسيم او را و داخل جهنم نشود مگر كسي كه نشناسد ما را و نشناسيم او را و خدا اگر ميخواست كه خود را بخلق بشناساند ميشناساند و لكن ما را سبب خود و راه خود و باب خود قرار داده است پس مقام اعراف مقام ولايت است و منافاتي ندارد كه در حديثي فرمودند كه اعراف تلها هستند ميان بهشت و جهنم و در حديثي ديگر فرمودند كه اعراف صراطي است ميان جنت و نار و در حديث ديگر فرمودند كه بر سور بهشت دري است از ياقوت سرخ و ائمه در آنجا هستند و هر كس را ميشناسند مجملاً حظايري هست مابين جنت و نار كه برزخ است مابين بهشت و جهنم و آن مقام كساني است كه گناه و صواب ايشان مساوي شده است نه آنقدر گناهان ايشان را قوت است كه ايشان را بكشاند بسوي جهنم و نه آنقدر صواب ايشان را قوت است كه ايشان را بكشاند بسوي بهشت و سبب آن است كه در ميان نهايت دوري از منير و نهايت نزديكي لامحاله محلي يافت ميشود كه نور و ظلمت در آنجا مساوي خواهد بود و نه غلبه با ظلمت است و نه غلبه با نور پس اينها مستحق هيچ يك از آن جنت صرف و جهنم صرف نباشند و عملهاي سيئه ايشان مصور شده از دست چپ ايشان ايستاده كه لهب جهنم [ص 406] است و خوفهاي جهنم و از دست راست ايشان عملهاي نيك ايشان صورت گرفته بشكل حور و قصور و لكن اين جماعت نه از جهنم اصلي باشند و نه از بهشت اصلي و اينجا منتهي رحمت و اول عذاب است پس اينجا سور بهشت است و درِ بهشت در اينجاست و اينجا راه ميان جنت و نار است كه اين طرف راه جهنم و آن طرف بهشت باشد و معلوم است كه صاحب ولايت كه مستولي بر جهنم و بهشت است ظهور سلطنتش در اينجاست چنانكه حضرت امير فرمود منم واقف بر طتنجين و ناظر در مشرقين و مغربين و طتنج نهر بزرگ است يعني منم ايستاده بر دو نهر نهر رحمت و نهر غضب و منم ناظر در مشرق انوار بهشت و مغرب جهنم پس چون اين مقام مقام كسي است كه نسبتش باهل بهشت و جهنم مساوي است چرا كه پادشاه هر دو گروه است و قسيم جنت و نار است پس اينجا مقام ظهور سلطنت ائمه باشد پس آنكه خدا ميفرمايد و علي الاعراف رجال يعرفون كلاً بسيماهم يعني بر اعراف مرداني چند هستند كه هر كس را بسيمايش ميشناسند آن مردان ائمهاند و الآن بر اعراف ايستادهاند اهل بهشت را ميبينند و ميشناسند و اهل جهنم را ميبينند و ميشناسند چرا كه هر دو در زير پاي ايشان است و ايشان بر تلهاي بلند ايستادهاند كه مقامهاي ولايت باشد و جنت و نار در تحت ايشان است هر دو طايفه را ميبينند و جماعتي در اين ميان هستند از فساق شيعه و عاصيان مسلمين از كساني كه بقدر ذرهٔ عداوت آلمحمد عليهم السلام را نداشتهاند پس در اين اعراف ميمانند و هول جهنم بايشان ميرسد تا پاك شوند آنگاه ائمه سلام الله عليهم باهل جهنم گويند كه اينها بودند كه شما قسم ميخورديد كه رحمت باينها نميرسد پس بآنها ميفرمايد داخل بهشت شويد كه خوفي بر شما نيست و محزون نميشويد پس بشفاعت موالي خود [ص 407] داخل بهشت شوند و چنانكه عرض شد از وسط آن دو مثلث به بالا همه نور و خير است و مقام اهل نور است و همه مراتب بهشت است و از وسط به پائين همه مقام شر و ظلمت است و مقام اهل آنها و همه جهنم است و بيشتر كساني كه داخل حظاير جهنم شوند و بسوزند كسانيند كه اندكي در بالاي وسط هستند و باين جهت آلوده شدهاند با ظلمت ناصبيان و اما حظاير بهشت و اهلش همه شعاع همه نصفه بالاست و در رتبه نصفه بالا نباشد چرا كه آنها مقام بهشت اصلي باشد و همچنين ضحضاح و اهلش سايه همه نصفه پائين باشد چرا كه آنها مقام جهنم اصلي است پس حظاير جنت و نار زير بهشت و بالاي جهنم باشد در اين مابين و اين است كه از امام عليه السلام سؤال كردند كه مؤمنين جن داخل بهشت ميشوند فرمودند نه و لكن حظايري است ميان بهشت و جهنم مؤمنان جن و فساق شيعه را آنجا برند و فرمودند حضرت صادق عليه السلام كه كساني را كه بآتش ميبرند و نجات مييابند آتش ايشان پستتر است يعني خفيفتر است و بهشت ايشان هم پستتر است و ايشان با اولياي خدا ساكن نشوند و ميان ايشان والله منزلهٔ است و از اين دو حديث معلوم ميشود كه فساق شيعه بعد از نجات از ضحضاح در اسفل بهشت سكنا كنند و يحتمل كه مراد از فساق آن كسان باشند كه در مراتب ولدالزنا بيان شد چرا كه آنها در رتبه مؤمنين نباشند و در حظاير باشند و الله يعلم مجملاً چون آلمحمد عليهم السلام مستولي بر همه باشند همه زير پاي ايشان باشد و ايشان ناظر بهمه باشند چنانكه يافتي و ايشان حاكم بر همه باشند البته و همين قدر هم در معني اعراف كفايت كند و همين قدر هم در اين رساله از امر معاد كفايت ميكند انشاء الله و باين تفصيل در هيچ كتاب نديدهٔ و انشاء الله چيزي فروگذاشت نشده است و اگر ميخواستيم كه همه احاديث [ص 408] را ذكر كنيم و جميع اسرار معاد را بتفصيل بيان كنيم و شرح آنها را كنيم بسي كتاب بطول ميانجاميد و مورث ملال ميشد و كتاب هم تا اينجا حجيم شد پس بهمين قدر در اين مجلد هم اكتفا ميكنيم و انشاء الله جلد ديگر را در امامت ابتدا ميكنيم اگر خدا بخواهد .
پس ختم شد اين مجلد بر دست مصنفش كريم بن ابرهيم غفر الله لهما ببركة مواليهما در شب يكشنبه بيست و پنجم شهر جمادي الاول در سنه هزار و دويست و شصت و چهار و صلي الله علي محمد و آله الاخيار و لعنة الله علي اعدائهم ما دام ملك الله الجبار و الحمد لله اولاً و آخراً .
تمت .
[ص 409]