فصل

درد گرم

براي درد پا ، صبر زرد ، ترياك ، كافور همراه با سركه مفيد است و اگر آن را در سركه بخيسانند و يك شبانه‌روز در جاي گرمي بگذارند بهتر است . ( نحوه مصرف اين دارو ذكر نشده اما با توجه باينكه اندازه خاصي براي اجزاء آن در متن نيست و صبر و ترياك نيز در آن بكار مي‌رود بايد ضماد شود . مترجم )

فصل

شيافي براي بواسير

[ص 552] شيافي براي بواسير : خاكشير را نرم كوفته و با شير درخت انجير خمير مي‌كنند و برمي‌دارند بسيار زود اثر مي‌كند .

فصل

شياف هندي

شيافي براي بيماريهاي چشم ، زاج سفيد ( شبّ ) چهار مثقال ، شيرخشت چهار مثقال ، نبات مصري ده مثقال ، ترياك سه مثقال ، آب غوره سيصد و بيست مثقال ، ظرفي آهني را بر آتش گذارده زاج را در آن مي‌سوزانند و بعد كمي آب غوره بر آن مي‌ريزند تا حل شود سپس ترياك را كوفته و بر آن مي‌ريزند تا حل گردد آنگاه نبات را كوفته و بر آن مي‌افزايند و مي‌جوشانند تا حل شود بعد شيرخشت را در كمي آب غوره در ظرف ديگري ريخته و بر روي آتش مي‌گذارند تا حل شود و مي‌گذارند تا رسوب كند آن را بآرامي صاف مي‌كنند و آبش را در ظرف اولي مي‌ريزند و مي‌جوشانند و كم‌كم آب غوره را اضافه مي‌كنند و مي‌جوشانند تا تمام شود و هر چه را كه از دارو بر ديواره ظرف بچسبد با كاردي آهني مي‌تراشند تا دارو سفت و غليظ شود و آن را همانطور برمي‌دارند يا باز كمي مي‌جوشانند تا قابل حب شدن باشد سپس آن را بصورت شياف يا حبهائي باندازه نخود درميآورند و بهنگام نياز حب را درون ظرف بسيار كوچكي ريخته چهار يا پنج برابرش آب بر آن مي‌افزايند و كمي مي‌جوشانند تا دارو حل شود و آن را در چشم مي‌چكانند فورا دردش باذن خداوند آرام مي‌گردد و از همه بيماريهايش بهبود مي‌يابد اين دارو را من از اشخاصي كه تجربه‌كار و راستگو هستند فرا گرفته‌ام و چون آن را در هند مي‌سازند نامش را شياف هندي گذارده‌ام و آن را بتجربه رسانده‌ام بسيار مؤثر است .

[ص 553] فصل

دفع سم زرنيخ و سم الفار

براي دفع سم ، زرنيخ و سم الفار و سفيده تخم‌مرغ را مي‌زنند و آن قدر ببيمار مي‌خورانند تا قي كند و ادامه مي‌دهند تا بهبود يابد .

فصل

دفع ضرر ترياك

براي جلوگيري از زيان ترياك در نزد اشخاصي كه از راه خوردن مسموم شده‌اند وسمه را مي‌جوشانند و آبش را مي‌آشامند تا بهبودي كامل حاصل شود .

فصل

دفع زكام

براي دفع زكام يك نخود حجرالنيران را در آب حل كرده استنشاق مي‌كنند يا مقداري روي را در ماءالكبريت حل كرده مي‌جوشانند تا خشك بشود و آن را از هوا محفوظ نگاه مي‌دارند و هر وقت بخواهند سه نخود از آن را در آب حل كرده استنشاق مي‌كنند تا زكام بهبود يابد . اما اگر از اين دارو بخورند قي‌آور است .

فصل

دفع زيان جيوه

كسي كه جيوه خورده ( ظاهرا منظور از تركيبات جيوه‌اي داروها است . مترجم ) و مي‌خواهد از زيان آن پرهيز كند ريشه سماق را پخته و چند بار مضمضه مي‌كند تا از اثر جيوه بر مخاط دهن جلوگيري كند .

فصل

ففرمنت

روغن نعناع را بزبان فرنگي ففرمنت ( پيپر منت - ( PEPERMENT ) ) مي‌گويند كه [ص 554] گرم و خشك ، بازكننده ، لطيف‌كننده و خشك‌كننده است و درد معده را كه بر اثر خوردن ميوه‌هاي سرد غليظ پيدا شده باشد و نيز براي آغاز بيماري فلج و سوء القنية و هر بيماري سرد مرطوبي مفيد است و نفخ را بتحليل مي‌برد اندازه خوراكش تا چهار قطره همراه با قند است و براي ويار هم مفيد است .

فصل

شيافي براي بيماريهاي چشم

شيافي كه براي رطوبتها ، اشكريزي ، خارش ، ورم پلكها ، جرب و سفيدي كم چشم و نيز بيماريهاي گرم آن مفيد است : سماق پاك‌كرده ده جزء ، برگ مورد ، هليله زرد ، مازو از هر كدام يك جزء آنها را در ده برابرش آب مي‌جوشانند تا بيك چهارم برسد سپس صاف مي‌كنند و آن را مي‌جوشانند تا به يك سوم برسد و آن را مي‌گذارند و بعد اثمد ( سنگ سرمه ) ، توتياي كرماني ( در نسخه‌اي توتياي هندي ) ، روي سوخته ، سفيداب قلع ، شياف ماميثا از هر كدام يك جزء ، اقاقيا نصف جزء ، كتيرا ، ترياك ، نشاسته از هر كدام ربع جزء را كوفته و مي‌بيزند و با آن آب خمير مي‌كنند و شيافهائي باندازه‌اي كه مي‌خواهند مي‌سازند . ( توضيح آنست كه اين دارو و بعضي از داروهاي ديگر را كه بنام و همچنين بصورت شياف ساخته مي‌شود در وقت استعمال بايد در آب تميز حل كرده و در چشم بچكانند و منظور داروي برداشتني نيست . مترجم )

فصل

دفع صفرا و بلغم

چنانكه شخصا آزمايش كرده‌ام و بچشم ديده‌ام زاج سفيد ( شب يماني ) و زاج ( ظاهرا زاج سبز ) هر يك از آنها صفرا را غليظ مي‌كند و اگر مقدار بيشتري از آن را بكار ببرند صفرا ( زهره گوسفند يا گاو ) را كاملا غليظ و [ص 555] منعقد مي‌كند و روح الاشوس ( تركيبي است كه اسيدنيتريك و يا نزديك بآنست كه قليائيها من‌جمله صفرا را خنثي مي‌كند . مترجم ) تلخي صفرا را مي‌زدايد و آن را بكلي باطل مي‌نمايد و مانند آنست كه در غليظ كردن و از كار انداختن صفرا چيزي مانند آنها نيست بنا بر اين براي نضج بخشيدن بآن هم چيزي مانند آنها نمي‌باشد پس بايد براي نضج دادن بصفرا يك قيراط در مدت سه روز زاج سفيد صاف‌كرده را بخورند و براي بيرون راندن صفرا و خنثي كردن حرارت و تلخي آن روح الاشوس بياشامند كه در تب محرقه نظيري ندارد و بايد آن را با ساير داروهاي مناسب بياشامند . و نيز در ترشي بلغم ترش و سوداي تلخ ، نمك قليا و كرم دوتارتار ( ملح الطرطر ) ، سنگ مرمر ، مرواريد و مرجان ( كه همه از تركيبات كربنات كلسيم مي‌باشند . مترجم ) بلافاصله پس از خوردن اثر مي‌گذارد . و هر كدام از آنها را كه بيمار بخورد سودا را باطل كرده و براي همه بيماريهاي طحال مفيد است و نمك قليا و كرم دوتارتار بلغم ترش يا شيرين را ريشه‌كن مي‌كنند اما ساير داروها فقط ترشي ناشي از بلغم و سودا را از كار مياندازد ، ليكن مرجان خاصيتي براي خنثي كردن سودا نيز دارد و اينها مطالبيست كه بتجربه رسانده‌ام و ان شاء الله بر خلاف آن نخواهي ديد و نيز مردارسنگ و شكر سرب براي خنثي كردن ترشيهاي بلغمي مفيد است ( نمك قليا ، كربنات دوسود طبيعي است كه از سوختن ريشه بعض نباتات بخصوص آذربو بدست مي‌آيد نمك طرطر مخلوط از تارتارات دوسديم و تارتارات پتاسيم است ، مرواريد ، مرجان و نيز سنگ مرمر همه حاوي كربناتهاي قليائي خاكي و خنثي‌كننده اسيد مي‌باشند و ضمنا با توضيحاتي كه قبلا مؤلف اعلي الله مقامه فرموده معلوم مي‌شود كه در بلغم ترش ، ترشي يعني اسيد كلريدريك معده زياد مي‌شود و نيز در سودا آبهاي تيزابي بدن [ص 556] يعني تركيبات اسيدي بيش از حد طبيعي مي‌گردد بنا بر اين روشن مي‌شود كه چرا اين داروها براي دفع بلغم و سودا بكار مي‌رفته است . مترجم ) اما براي سودا مناسب نيست زيرا سرب براي سودا مضر است .

فصل

ماء الكريم

فاروق ماءالكريم مايع مفيدي است كه رطوبتها را خشك كرده و مواد زائد را دفع و در اعماق بدن نفوذ مي‌كند و من آن را چند روز و هر روز سي قطره همراه با آب قند به كسي كه عرق‌النسا داشت خوراندم و ترسي از زيان آن نداشتم تا اينكه بيمار رو به بهبودي رفت و نزديك بآن شد كه بكلي بهبود يابد بعد درمان را بصورت ديگري ادامه دادم تا براي خود او و من آسانتر باشد و دردسري ببار نياورد و بهر حال آن طور هم كه گمان مي‌برند كه اين دارو سمي كشنده و مجروح‌كننده هست نمي‌باشد بلي اگر بطور خالص بكار برده شود چنين است اما اگر مقداري آب بآن اضافه كنند از شدت عملش كاسته مي‌شود اين مطلب را فعلا بعنوان يادآوري مي‌نويسم تا بعد ساير خواص آن را آزمايش كنم .

فصل

سفيد شدن چشم

براي معالجه سفيدي چشم يك مثقال توتياي هندي را با دو برابرش قند سفيد مي‌كوبند و مي‌بيزند و مخلوط مي‌كنند سپس نيم مثقال تخم ريحان و يك مثقال تخم اسفرزه را در سفيده تخم‌مرغي ريخته لعابش را مي‌گيرند و مي‌گذارند تا خشك شود آنگاه آن را مي‌كوبند و نگاه مي‌دارند و يك روز از داروي اولي و روز ديگر از داروي دومي در چشم مي‌پاشند تا بهبود يابد .

[ص 557] فصل

تصفيه

براي صاف كردن روغنها ، عصاره‌ها و داروهاي خيسانده هيچ چيز مانند كاغذهاي كلفت اما سست نيست بنا بر اين هر گاه كه خواسته باشي يك ورقه از آن را بين دو قطعه پارچه ابريشمي بگذار و گوشه‌هاي آن را با رشته‌اي ببند و آن را بر جائي آويزان كن و هر چه را كه مي‌خواهي آبي باشد يا عصاره‌اي و يا هر چه را كه بخواهي در آن بريز تا بتدريج و قطره قطره از آن بريزد در حالي كه براق و شفاف شده است اين روش را تدبير ملوكي مي‌گويند و براي صاف كردن عصاره‌ها ، داروها ، روغنها و يا شربتها بكار مي‌برند .

فصل

سرمه‌اي سودمند

سرمه مفيدي براي جرب ، اشكريزي ، ورم خوني قرنيه و سفيدي چشم : مقداري نقره را با هم‌وزنش روي ذوب كرده و با ميله‌اي آهنين بهم مي‌زنند تا تكليس گردد آنگاه از اين ماده تكليس‌شده ده مثقال و نيز يك مثقال از هر يك از اين داروها : دارفلفل ، فلفل سفيد و ماميران و نيز مقداري براده مس را در آب غوره ريخته و با آن تركيب كرده و سپس خشك مي‌كنند و نيم مثقال از آن را مي‌گيرند و همچنين يك مثقال براده قلع و يك مثقال براده سرب را در آب ليمو مي‌ريزند تا تركيب گردند بعد اين سه قسمت را در آب غوره حل كرده فلفلها و ماميران را كوفته و با نقره و توتيائي كه تكليس شده‌اند در كمي آب غوره مي‌ريزند و مي‌سايند تا ترشي آن تمام شود و خشكش مي‌كنند و مي‌سايند و مي‌بيزند و برمي‌دارند و بهنگام نياز آن را سرمه مي‌كنند .

[ص 558] فصل

مراق

براي مراق ( نماندن غذا در معده و خروج آن از راه قي ) : شوره و نمك تبرزد از هر كدام پنج جزء ، نمك قليا دو جزو و نيم ، آب پياز هشت جزء ، نمكها را مي‌كوبند و در ظرفي آهني در آب پياز مي‌پزند تا حل و منعقد گردد و سفيد شود و اگر از آن بترسند كه آتش بگيرد درپوشي روي آن مي‌گذارند و بهتر اين است كه در ظرف سربسته‌اي آنها را برشته كنند تا سفيد گردد سپس بر آتش مي‌دمند تا حل شود و آن را مي‌جوشانند و برمي‌دارند و در آب حل كرده و صاف مي‌كنند تا بصورت نمك منعقد درآيد شش روز روزي شش نخود آن را مي‌خورند .

فصل

سيلان خون قاعدگي

براي جلوگيري از سيلان خون قاعدگي نيم درهم مر مكي را با تخم‌مرغ نيم‌پز مي‌خورند .

فصل

زورپيچ

براي پيچ و اسهالي كه از رطوبت باشد مر مكي ، زعفران ، كندر را به اندازه مساوي برمي‌دارند .

فصل

سرفه

براي سرفه مقداري عصاره بادام را با شكر مخلوط كرده مي‌خورند اما اگر آنها را بپزند بهتر است از خواص اين شربت آن است كه در حالت غلظت شفاف است اما اگر آب بر آن بريزند مانند شير سفيد مي‌شود ، پاره‌اي آن را از جهت [ص 559] خوشمزگي درست مي‌كنند و كمي هل و گلاب بآن مي‌افزايند تا نوشيدني لذيدي بدست آيد .

فصل

دل‌پيچه

حقنه با آب پاچه براي دل‌پيچه و پيچ اسهالي كه از گرفتگي روده پيدا شده باشد مفيد است .

فصل

ايجاد قاعدگي

برداشتن فرفيون تا سه دانه براي ايجاد قاعدگي مفيد است و اگر سوزش ايجاد كند مهبل را با روغن گل سرخ چرب مي‌كنند .

فصل

دهن الملح

دهن الملح كه روح الملح ترش ناميده مي‌شود و پيش از اين روش ساختن آن را شرح داده‌ايم داراي خواص زيادي است و براي درد معده رطوبتي مفيد است كه بتجربه رسيده ( ظاهرا منظور دردهاي معده و سوء هضمي است كه از كمي ترشي معده باشد چه روح الملح اسيد كلريدريك است كه در پزشكي جديد نيز براي افزودن ترشي معده بكار مي‌رفته و هنوز گاه استعمال مي‌شود . مترجم ) رطوبتها را خشك مي‌كند و براي بيشتر امراض سرد و نيز براي تقويت معده و مغز سودمند است و بادشكن مي‌باشد براي استسقاء همراه با آب مرو مفيد مي‌باشد ، همراه با عناب خون را صاف مي‌كند و براي تقويت مغز با آب كاهو و براي تقويت قلب با عرق ريحان و با عرق بيدمشك و گلاب بكار مي‌رود براي تقويت معده ، اشتهاآوري و هاضمه همراه [ص 560] با عرق نعناع و براي درد كبد گرم با آب كاهو يا عرق كاسني ، براي ورم طحال با آب خرفه آشاميده مي‌شود و نيز براي يرقان ، تبهاي بلغمي ، فلج ، لقوه ، سنگ مثانه و كليه و نيز براي فتق و قولنج در هر مورد با عرقهاي مناسب بكار مي‌رود و اندازه خوراكش دو تا پنج قطره است .

فصل

شيافي براي رفع اثرات

شيافي براي التيام زخمهاي چشم و رفع آثار آن : سرب سوخته ، سنگ سرمه ، توتياي كرماني ، صمغ عربي ، كتيرا از هر كدام هشت مثقال ، طلاي سوخته ، سفيداب قلع از هر كدام چهار درهم ، ترياك ، مر مكي از هر كدام نيم درهم ، كندر پنج درهم همه را كوفته و مي‌بيزند و خمير مي‌كنند شيافهائي ساخته و در وقت حاجت بكار مي‌برند . ( شياف نام داروهائي است كه پس از سائيدن در چشم ريخته مي‌شوند )

فصل

كم‌نوري چشم

اگر پر و بال جوجه كبوتري را بكنند و خوني را كه جاري مي‌شود در چشم بكشند براي كم‌نوري چشم مفيد است .

فصل

ورم

چنين اتفاق افتاد كه پاي كودكي ورم كرده و قرمز شده بود و زني قابله او را باين روش درمان كرد كه خون الاغ را در ديگ مضاعفي پخت ( ظاهرا منظور از ديگ مضاعف اين است كه ديگي را درون ديگ ديگر كه آب در آن است بگذارند . مترجم ) و چند بار بر پاي او ضماد كرد كه موضع سفيد شد و ورم برطرف گرديد . [ص 561] در كتب پزشكي نيز آمده است كه خون الاغ ورمها را بتحليل مي‌برد و آن زن قابله مدعي بود كه چند نفر كوچك و بزرگ را با همين روش درمان كرده است .

فصل

سياتيك

يكي از برادران ما بعرق‌النسا گرفتار شده و زمين‌گير شده بود من يك بار انتيموان و يك بار حب الدند باو خوراندم و براي نضج دادن بمزاجش از زاج طرطر استفاده كردم چند روز هم ماءالكريم با آب قند باو نوشاندم و بر پايش روغن پونه ضماد كردم تا بهبود يافت اما در چند نوبت پايش كمي درد مي‌گرفت باو توصيه كردم كه نيم مثقال زنجبيل را با كمي شكر كف كند و بر پايش زنجبيل ، قسط و سورنجان ضماد كند و بحمدالله در مدت كمي شفا يافت .

فصل

سختي بلع

يكي از برادران ما به بيماريِ سختي بلع گرفتار شد و نمي‌توانست چيزي را بدون آنكه همراه آب باشد فرو ببرد من اول مزاجش را با زاج طرطر نضج دادم و سپس حب البلغم و ايارج جلابا باو دادم و توصيه كردم كه غرغره عسر الازدراد را بكار برد كه بحمد الله پس از مدت كمي بهبود يافت .

فصل

ماء الشعير

براي ساختن ماء الشعير جو پوست‌گرفته شسته را بشدت در بيست برابر آن آب مي‌جوشانند تا بشكفد . ( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌فرمايد : در قانون آمده است كه بايد آن قدر بجوشد تا آب نصف شود ) سپس آن را بدون آنكه بهم بزنند صاف كرده پس از سرد شدن مي‌آشامند ، اما نبايد با سكنجبين خورده شود زيرا [ص 562] فاسد مي‌گردد و اگر كسي بخواهد از اين هر دو بياشامد بايد صبح سكنجبين و پس از گوارش آن ماءالشعير بنوشد ، اين دارو هر چه رقيقتر باشد ديرتر ترش مي‌كند و اگر بخواهند از ترش كردن آن بپرهيزند كمي ريشه كرفس با آن مي‌آشامند ، اندازه خوراكش آن است كه سي مثقال جو بكار رود .

فصل

ماء الحيوة المفرح

روش ساختن ماءالمفرح ، گفته شده كه در هر باب از شراب بهتر است اما مست‌كننده نيست ، باه و اندامهاي رئيسه ، هاضمه و قواي طبيعي ، حيواني و نفساني را تقويت كرده و خاصيت ترياقي دارد مفرح ، بازكننده ، ادرارآور ، نافذ ، لطيف‌كننده ، خواب‌آور و اشتهاآور است ، تشنگي را فرو مي‌نشاند و براي رفع نابسامانيهاي احشاء بي‌مانند مي‌باشد ، رطوبتها را دفع كرده براي درد مفاصل سودبخش است ماليدن روغنش براي مفاصل نافع و ضمنا خوشبو است ، اندازه خوراكش از اولين مقداري كه تقطير مي‌گردد از پنج مثقال تا ده مثقال و نهايت تا پانزده مثقال و از تقطير دوم از بيست تا سي مثقال و از روغنش يك تا دو قطره است و داراي تأثيري نيرومند مي‌باشد : سنجد كوفته ، هويج رنده‌كرده و شكر از هر كدام چهار من تبريزي آنها را در ده من آب كاملا مي‌پزند سپس صندل سفيد ، گلبرگ گل سرخ ، گل گاوزبان ، بادرنجبويه ، باديان ، دارچيني ، كبابه ، سعد كوفي ، بهار نارنج ، بهار سنجد از هر كدام صد و پنجاه مثقال ، برگ اترج و پوست آن و اگر ناياب باشد برگ و پوست نارنج از هر كدام صد و پنجاه مثقال ، جوزبويا ، مو كه ريشه والا نيز ناميده مي‌شود از هر كدام هفتاد و پنج مثقال و اگر يافت نشود سنبل الطيب باندازه يك دوّم آن و نيز جوزبويا بهمين اندازه ، داروها را مي‌كوبند و همه را به مطبوخ يادشده اضافه ميكنند بجز برگ و پوست اترج كه [ص 563] با چهل تا هفتاد مثقال علف هندي در روز تقطير بآن اضافه ميشود و جوشانده را در زمستان ده روز و در تابستان هفت روز بحال خود مي‌گذارند و مقدار آب بايد تا آن اندازه باشد كه خمير رقيقي از آن درست شود بآنطور كه اگر آن را با دست فشار بدهند آبي از آن خارج شود كه انگشتان را فرا گيرد و براي اين ميزان دوازده بلكه ده من آب كافي است اما اگر آب از اين اندازه زيادتر باشد بيم آن مي‌رود كه داروها تخمير شده و سكرآور بشوند و اين جايز نيست ضمنا بايد هر روز آن را بهم بزنند و زير و رو كنند تا خوب بخيسد سپس آن قدر آب بآن مي‌افزايند تا قابل تقطير باشد و برگ و پوست اترج را كه با علف هندي ( موسير - اسقورديون ) مخلوط شده بآن اضافه كرده در قرع مي‌ريزند و تقطير مي‌كنند هر چه مقدار آب كمتر باشد قويتر مي‌گردد و اگر مقداري عنبر بر دهانه لوله‌اي كه به انبيق مي‌رود ببندند خوشبوتر مي‌شود برگ اترج و پوست آن و علف هندي را در وقت تقطير مي‌افزايند گاه تفاله را پس از تقطير گرفته و يك و نيم من شكر و كمي آب مي‌افزايند و پس از سه چهار روز نيم من پوست اترج يا نارنج بر آن افزوده و تقطيرش مي‌كنند كه مانند محصول اولين تقطير قوي است . خلاصه ماده‌اي است كه بتجربه رسيده و اگر آن طور كه گفتيم ساخته شود يقينا مستي و ناراحتي ايجاد نمي‌كند اما اشخاص فاسق بر اندازه آب و مدت خيساندن دارو مي‌افزايند تا فاسد گردد و تغيير كند و سكرآور شود بلكه مويز ، درد شراب يا تفاله سيب يا به و غير آن نيز اضافه مي‌كنند اما اين دارو بدون ترديد حرام و مسكر است و استعمالش البته جايز نيست و به تصور من اگر باين داروها زرنباد و قرنفل از هر كدام هفتاد و پنج مثقال و زنيان صد و پنجاه مثقال بيفزايند بهتر ، قوي‌تر و شادي‌آورتر مي‌شود .

[ص 564] فصل

سوطيرا

سوطيرا خلاصه پرخاصيتي از ترياقهاي بزرگ است ، پزشكان همه بر آنند كه كسي كه اين دارو را بكار برد مصون از بيماريها است و از نظر منافعي كه دارد نزديك بترياق فاروق است و انسان را از همه داروها بي‌نياز مي‌كند و براي همه دردهاي مغز ، چشم ، نزله‌ها ، مخصوصا صرع ، سرگيجه ، سردرد كهنه ، رعشه ، خفه شدن صدا ، فلج ، وسواس ، درد دندان ، درد چشم و سفيدي آن ( بصورت قطور همراه با شير زن دختر زائيده ) و دردهاي ريه ، پهلو ، سينه ، دنده‌ها همراه با آب عسل مفيد است مواد زائد را از چشم مي‌راند و خوردنش همراه با آب بارهنگ و رب سرخ‌مرز ( عصي‌الراعي ) از قي خوني جلوگيري مي‌كند ، براي بادهاي معده و دردهاي آن و يرقان و نيز براي صاف كردن رنگ چهره و همچنين براي تسكين افكار بد ، دردهاي مفاصل ، قرحه‌هاي مثانه ، بيماريهاي روده‌اي ، پيچ ، احتقان ، ورمهاي مثانه و روده‌ها و قرحه‌هاي آنها ، ورمهاي طحال ، بيرون كردن مواد زائد كليه و مثانه ، تقويت باه و آلت ( ماليدن دارو بر آن ) ، ايجاد لذت بيشتر در هنگام نزديكي ، نقرس ، تشنج ، گزش حيوانات ، مسموميتهاي غذائي و تبهاي نوبه كهنه سودمند مي‌باشد ، ورمها را فرو مينشاند ، شكم را از مواد زائد خالي مي‌كند ، فراموشي را مي‌زدايد ، ذهن را تند مي‌كند و جنين را نگه مي‌دارد كه در اين صورت نبايد پيش از آنكه جنين شش ماهه شود بكار رود ، اندازه خوراكش از يك درهم تا يك مثقال است و نيرويش تا هفت سال باقي مي‌ماند ، روش ساختنش اين است :

مر تصفيه‌شده ، دارچين ختائي ( سليخه ) ، كاه مكه ( اذخر ) از هر كدام يك و نيم اوقيه ، جندبيدستر ، فطراساليون ( كرفس كوهي ) از هر كدام پانزده مثقال ، [ص 565] تخم كرفس دو اوقيه ، بزر سيساليوس ( نمام ) يك مثقال ، قسط ( كوشنه ) تلخ ، دارچيني ، قرص اقرقومعما ، اشترك ( ميعه سائله ) ، اسارون از هر كدام شش مثقال ، انيسون ده مثقال ، فلفل سفيد دوازده مثقال ، دارفلفل ، سنبل الطيب ، حماما ، زعفران از هر كدام چهار مثقال ، ترياك ده مثقال آنها را طبق معمول خمير كرده و پس از شش ماه بكار مي‌برند و گرم در ميان درجه دوم و خشك در ميان درجه سوم است . در نسخه‌اي مر و سنبل حذف شده و در نسخه ديگر سنبل پنج مثقال آورده شده است ، اما راه ساختن قرصهاي اقرقومعما اين است : حماما ، دارشيشعان ، قسط تلخ ، ني نهاوندي ، قرنفل ، فلفل سفيد و زنيان از هر كدام سه مثقال ، دارچيني ، مصطكي رومي ، زعفران از هر كدام شش مثقال ، سنبل كوهي ( فو ) يك مثقال ، سنبل الطيب ، ساذج هندي از هر كدام نه مثقال ، مر تصفيه‌شده شش مثقال همه را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با چيز مناسبي بصورت قرصهاي يك مثقالي درمي‌آورند و در سايه خشك مي‌كنند اين قرص در اول از درجه سوم گرم و در آخر از درجه دوم خشك است .

فصل

مليّن مقبول

راه ساختن داروي مليّن بنام مقبول اين است : عناب بيست عدد ، آلو سي دانه ، انجير پنج دانه ، گلبرگ گل سرخ دو درهم ، بنفشه يك درهم ميوه‌ها را در يك من آب مي‌جوشانند تا يك رطل باقي بماند آنگاه گل سرخ را اضافه كرده و كمي مي‌جوشانند و صاف مي‌نمايند و ده درهم فلوس را در آن حل كرده باز صاف مي‌كنند و يك قاشق روغن بادام بر آن مي‌افزايند و براي بيرون راندن خلطهاي چسبنده و سوخته بكار مي‌برند ، براي سودائيها بسيار سودمند است و اگر يك درهم افتيمون را با مقداري گل سرخ و گل زرد كف‌مال [ص 566] كرده در آن بريزند مسهل خوبي مي‌شود و سودا را بهتر بيرون مي‌راند .

فصل

قرص كافور

نسخه قرص كافوري كه براي بيشتر بيماريهاي گرم مفيد است : تباشير ، برگ گل سرخ ، نيلوفر از هر كدام دو درهم ، تخم خرفه سه درهم ، تخم خيار ، تخم كدو ، تخم كاهو ، تخم كاسني ، تخم خشخاش از هر كدام دو درهم ، تراشه صندل چهار درهم ، رب السوس ، كتيراي سفيد ، گشنيز خشك از هر كدام يك درهم ، ترنجبين ده درهم ، زعفران دو دانق ، كافور نيم درهم ، آنها را با لعاب اسفرزه حب مي‌كنند اندازه خوراكش از يك تا دو درهم است و در نسخه اصلي خرچنگ نهري برشته‌شده نيز به اندازه سه درهم اضافه شده .

فصل

تنگي نفس

براي تنگي نفس و خرخر كردن سينه كه از بلغم باشد يك مثقال فلفل سياه را نرم مي‌كوبند و مغز پيازي را درآورده و فلفل را در آن مي‌ريزند و درش را مي‌بندند و آن را در پارچه‌اي مي‌پيچند و در زير خاكستر و آتش مي‌پزند سپس آن را درميآورند ، پوسته‌هاي آن را بيرون مي‌ريزند و فقط آخرين پوسته‌ها را صبح خورده و ظهر بايد شورباي كلم بدون روغن بخورند .

فصل

اسيد اگزاليك

جوهري كه بزبان فرنگي اسيد اگزاليك ناميده مي‌شود و بجاي جوهر ترشك بكار مي‌رود باين ترتيب ساخته مي‌شود : قند روسي ( در آن زمان كارخانه‌هاي قندِ چغندر در ايران تأسيس نشده بوده و قندِ چغندر را از روسيه وارد [ص 567] مي‌كرده‌اند و بهمين دليل در بسياري از نسخه‌ها قند روسي بكار رفته . مترجم ) چهار جزء ، ماءالاشوس الحاد ( ظاهرا اسيد نيتريك ( NO3H ) ) بيست و چهار جزء آنها را در قرع ريخته بر آتش ملايمي مي‌گذارند تا بخار قرمز آن ( اين بخار ظاهرا انيدريد ازتيك است . مترجم ) تمام شود سپس آن را سرد مي‌كنند و هر چه را كه از آن منعقد شد برمي‌دارند و خشك كرده و از هوا محفوظ نگاه مي‌دارند براي رفع تشنگي ، غلبه صفرا و التهاب شكم مفيد است ، ادرارآور است و براي سختي ادرار نيز سودمند بوده و حرارت را تسكين مي‌دهد .

فصل

جوهر انتيموان قي‌آور

نسخه انتيموان قي‌آور چنين است : مقداري انتيموان بدون گوگرد را مي‌كوبند و دو برابر آن طرطر فرنگي ( كرم دوتارتار ) را نيز نرم كوفته و آنها را با آب مقطر خمير مي‌كنند و در آفتاب مي‌خشكانند سپس آنها را كوفته و خمير مي‌نمايند و اين كار را نه يا ده بار تكرار مي‌كنند آنگاه آن را نرم كوفته و در دوازده برابرش آب در ظرف شيشه‌اي خوب مي‌جوشانند تا طرطر كاملا در آب حل شود سپس آن را صاف كرده و مايع صاف‌شده را مي‌جوشانند تا منعقد گردد اين ماده انتيموان قي‌آور است كه آن را بايد روي كاغذي خشك كرده و از هوا محفوظ نگاه دارند قي‌آور و نيز مسهل است اندازه خوراك آن تا چهار گندم است و خواص آن در مقاله چهارم ذكر شد .

فصل

اسيد تارتاريك

روش ساختن اسيد تارتاريك معروف بجوهر ليمو ( اسيد تارتاريك جوهر غوره است كه ظاهرا در آن زمان معروف بجوهر ليمو بوده است . مترجم ) : صد جزء [ص 568] كرم دوتارتار يا طرطر سفيد فرنگي را با بيست و شش جزء و نيم سنگ مرمر سائيده ( تباشير فرنگي ) يا گچ سفيد را در هاوني سنگي مي‌كوبند و مي‌بيزند و آنها را در ده برابر مجموع آب جوش مي‌ريزند و مي‌گذارند تا جوش آن فرو بنشيند و بهتر اين است كه آب را كم‌كم اضافه كنند همين كه كار تمام شد خاك سفيدي را كه رسوب كرده برمي‌دارند و با آب سرد مي‌شويند سپس بيست و شش و نيم جزء ماء الكبريت الحاد ( اسيد سولفوريك ) و پانزده برابرش آب بر آن خاك سفيد مي‌ريزند و در مدت يك شبانه‌روز چند بار آن را بهم مي‌زنند و بعد صبر مي‌كنند تا رسوب بدهد سپس آن را صاف كرده و مايع را مي‌جوشانند تا مانند شيره شود و آن را در جاي سردي مي‌گذارند تا منعقد گردد سپس آن را در آب صاف حل كرده و باز تصفيه نموده مي‌جوشانند تا منعقد گردد اين دارو تشنگي را زايل كرده حرارت اندروني را فرو مي‌نشاند و گاه آن را با هم‌اندازه‌اش نمك نباتي ( تارتارات دوپتاس خنثي ) مخلوط كرده و در حالي كه مي‌جوشد مي‌نوشند ، اين تركيب اشتهاآور است و رطوبتها را ريشه‌كن مي‌كند و اندازه خوراكش نه نخود است كه همراه با هشت نخود ملح نباتي بايد بكار رود .

فصل

الكسير گاروس

راه ساختن الكسير الصبر كه بزبان فرنگي الكسير گاروس گفته مي‌شود اين است : صبر سقوطري سيصد و بيست جزء ، مر مكي شصت و چهار جزء ، زعفران سي و دو جزء ، دارچيني ، قرنفل ، جوزبويا از هر كدام شانزده جزء ، عرق شراب هشتهزار جزء ، عرق بهار نارنج پانصد جزء ، داروها را كوفته و مي‌بيزند و دو روز در اين آبها در جاي گرمي مي‌خيسانند و آن را باندازه چهارهزار جزء تقطير مي‌كنند كه نيروي دارو در اين اندازه است . سپس آن را با [ص 569] پنجهزار جزء شيره قند سفيدي كه بقوام آمده با پنجاه جزء عرق بهار نارنج مي‌آميزند و بكار مي‌برند اما چون فرنگيها از مسكرات پرهيز ندارند عرق شراب را استعمال مي‌كنند كه مسلما آشاميدنش براي مسلمانها جايز نيست اما مسلمان بايد آن را در پاره‌اي از عرقهاي فرح‌آور يا عرق شيره انگور كه قائم مقام عرق شراب است بخيساند اين دارو داراي منافع زياد الكسير ذوالخاصية در شادي‌آوري و تقويت است و براي بيماريهاي سودائي ، تب دو روز در ميان و تبهاي رطوبتي سودمند مي‌باشد .

فصل

پيپرين

روش ساختن جوهر فلفل كه بفرنگي پيپرين ناميده مي‌شود اين است : يك من فلفل را نرم كوبيده در دو من عرق شراب دوآتشه مي‌خيسانند اما مسلمان بايد آن را در عرق فرح‌آوري كه حلال باشد يا عرق شيره انگور بخيساند ، بعد آن را در ظرفي شيشه‌اي مي‌جوشانند تا رنگ و مزه‌اش خارج شود سپس آن را صاف كرده و آب تازه‌اي بر آن مي‌ريزند و باز مي‌جوشانند و اين عمل را آن قدر تكرار مي‌كنند تا در تفاله مزه و رنگي باقي نماند سپس آنها را مي‌جوشانند تا فقط روغن باقي بماند و اين روغن را در آب خالص مي‌جوشانند تا رنگ آن تغيير كند و كاملا رنگ بگيرد سپس عرق انگور دوآتشه ( براي فرنگيها ) و يا عرقي فرح‌آور ( در نزد مسلمانان ) بر آن مي‌ريزند و آن را چند روز مي‌گذارند تا منعقد گردد سپس ماده منعقد شده را در آب و استخوان سوخته مي‌جوشانند تا بي‌رنگ و منعقد گردد آنگاه آن را براي استعمال برمي‌دارند ، خواص اين دارو همانند خاصيتهاي جوهر فلفل و روغن آن است و براي درمان بيماريهاي رطوبتي بكار مي‌رود .

[ص 570] فصل

اپودِلدِك

مرهم جوهر نوشادر كه فرنگيها آن را اپودِلدِك ناميده‌اند باين طريق ساخته مي‌شود : صابون و روغن بادام از هر كدام چهل و هشت جزء ، عرق شراب صد و سي و دو جزء ، آب بيست و چهار جزء ، كافور سائيده و بيخته هشت جزء ، آنها را در ظرفي شيشه‌اي و دربسته بر آتش ملايمي مي‌جوشانند و همينكه مواد ذوب شد هشت جزء جوهر نوشادر و دو جزء روغن نارنگي در آن ريخته و بهم مي‌زنند تا خوب بهم آميخته شود آنگاه آن را در ظرفي كه مي‌خواهند مي‌ريزند ، اين مرهم براي درد مفاصل و پاكسازي قرحه‌هاي چركي و درد شانه كه عامه مردم آن را قولنج مي‌نامند مفيد است اما نجس مي‌باشد و بايد در حمام بكار رود و سپس موضع را شستشو دهند .

فصل

وحشت قلب

وحشت قلب بيماري بدي است كه از بدترين و بدخيمترين بيماريها است چه با سلامت قلب هر نوع بيماري را مي‌توان تحمل كرد اما اگر قلب كسي ناتوان گردد تاب بيماريها را هر چند كه ناچيز باشد نخواهد داشت زيرا كسي كه بآن گرفتار است حتي از يك صداي كوچك يا خبري بي‌اهميت يا گفتگوي درگوشي دو نفر و هر واقعه و كار ناگهاني چه كوچك و چه بزرگ سخت ناراحت مي‌گردد و بسيار مي‌ترسد ، از مردم و اجتماع و سر و صداي آنها مي‌گريزد اين حالت در روزهاي ابري و مه و جاهاي تاريك و كم‌نور ، شب و تنهائي شدت مي‌گيرد اما آنچه كه پس از آزمايش در اشخاص متعدد در نزد من به تحقق پيوسته اين است كه اين حالت از صفرا و سوداء است و بلغم و خون [ص 571] در آن دخالتي ندارند و از صفراي تنها و يا سوداي تنها هم نيست بلكه از جمع شدن آنها و تأثير صفرا در سوداء است كه آن را بميعان درميآورد و تبخير مي‌كند و اين بخارات سياه بمغز بالا مي‌رود و با روح نفساني و فكر و خيال مخلوط مي‌گردد و نفس چنين مي‌پندارد كه در مه يا دود و تاريكي است و مي‌ترسد . اين بخارها با توجه بخاطرات پيشينش صورتهاي ترس‌آوري در او بوجود مي‌آورد و مثلا كسي كه از دشمني مي‌ترسد چنين مي‌پندارد كه آن دشمن بر او شبيخون مي‌زند و غارتش مي‌كند و كسي كه از مرگ مي‌ترسد به خيال مرگ و بيماريهاي كشنده مي‌افتد و خيال مي‌كند كه بدان گرفتار خواهد شد و بهمين صورت اين بخارات در ذهن هر كسي بر حسب طبع و شكل و رنگهائي كه در آن ضبط گرديده و غالب شده است بصورتي درميآيد . چه بسا كه اين بخارات در مغز منعقد مي‌گردد و خلطي تند كه باعصاب و يا اندامها مي‌چسبد بوجود مي‌آورد و شخص در هنگام پيدا شدن اين حالت چنان مي‌پندارد كه چيزي از مغز او بقلب يا اندام ديگرش مي‌ريزد و چه بسا كه اين بخارها بقلب و از آنجا بمغز مي‌رود و در اين حال شخص خفقان پيدا مي‌كند و نفسش مانند كسي كه در اطاقي پر از دود نشسته باشد مي‌برد اين حالت در هنگامي كه امري بطور ناگهاني پيش آيد و يا غمي فرا برسد شدت مي‌گيرد و در اين هنگام صفراء سودا را بميعان درميآورد و آن را بخار مي‌كند .

بطور خلاصه درمان خوبي كه در اين اشخاص به تجربه رسيده اين است كه مزاجشان را سرد و مرطوب كنند و چيزهائي بكار ببرند كه تبديل به صفرا نشود ، خوردن تخم اسفرزه و سكنجبين هر صبح اثر بسيار خوبي دارد اما من چيزهاي سرد و ترش و ميوه‌ها را نمي‌پسندم مگر آنكه اول صفرا را فرو بنشانند و چه خوب است كه آب هندوانه همراه با جوهر الاشوس بياشامند و از روغن [ص 572] و گوشت سرخ‌شده و نيز چاي ختائي بخصوص و هر چيز گرمي بپرهيزند و اگر طاقت مسهل را داشته باشند النقوع المربع مسهلي بسيار خوب است و همچنين نوشيدن آب پنير همراه با چيزهائي كه براي صفرا و سودا مناسب باشد خيلي سودمند مي‌باشد و نيز حب‌اللفاح كه در همين باب از آن ياد شده بسيار مفيد است ، زيرا خيال را از تصورات فاسد بازميدارد و جلوي بخارات را مي‌گيرد و بر خواب مي‌افزايد و بهترين داروئي براي اين نوع بيماران است و بدترين چيزي براي آنها عوارض نفساني است كه اندوه ، نگراني و غصه آنها را برانگيزد و همچنين نشست و برخاست با كساني كه از آنها بدشان مي‌آيد ، براي آنها شوخي و گفتگو با زنان مفيد است زيرا مزاج را سرد و مرطوب مي‌كند فربه شدن بدن و اشتغال بكارهائي كه ناچار از توجه بآن و در نتيجه غفلت از خيالهائي كه بآن گرفتارند و نيز واداشتن آنان بكارهائي كه آنها را خوشحال و مسرور مي‌كند برايشان سودمند است مثلا شخصي از سواركاري و ديگري از معاشرت با برادران خوشحال مي‌شود كه بايد باين كارها بپردازد يا كسي از خواندن كتابهاي تاريخي لذت مي‌برد و يا كتابهاي ديگر ، بايد بمطالعه آن كتب بپردازد بنا بر اين نبايد آنها را بكاري وادار كنند كه از آن بيزارند و نيز بايد از نزديكي بپرهيزند زيرا اين عمل بآنها زيان مي‌رساند و رطوبت غريزي بدن و حرارتشان را كم كرده روح ، قلب ، مغز و كبدشان را ضعيف مي‌كند ، فصد براي آنان زيان‌آور است مگر آنكه خونشان فاسد و غالب شده باشد كه بايد نخست صفرا را فرو بنشانند و سپس فصد كنند و براي اين منظور مي‌توان عناب و گشنيز خيسانده را براي آنها بكار برد اما مقدار گشنيز بايد كم باشد و همچنين بايد از حركات سخت در گرمي هوا و آفتاب خودداري كنند و بطور خلاصه بايد از هر چيز گرم و خشكي بپرهيزند و بايد باستعمال چيزهاي [ص 573] سردكننده و مرطوب‌كننده مزاج بپردازند تا بحد اعتدال برسد .

فصل

ورم لثه

براي ورم لثه اين دارو مفيد است : گل ارمني ، آرد سريش و كاغذي كه در داروسازي ( براي صاف كردن داروها ) بكار مي‌رود ، اين كاغذ سست است و زود از هم پاره پاره مي‌شود و اگر در دسترس نباشد پنبه كهنه را مي‌كوبند و مخلوط مي‌كنند و بر لثه مي‌گذارند بطوري كه بتجربه رسيده بسيار مفيد است ضماد كردن بلسمو و تاتوره از خارج نيز مفيد است و درد را فرو مي‌نشاند و ماده را غليظ كرده و چيزي را كه احتمالا ممكن است در لثه جمع شود پس‌ميزند در اين دارو خاصيتهاي پس‌زنندگي ، سست‌كنندگي ، تخدير ، نرم كردن و نضج‌دادن جمع است و مانندي ندارد و قاعده كار اين است كه اول منضجاتي مانند بزر مرو ، بزر بارهنگ ، كتيرا ، سريش ، مغز بادام شيرين ، نمك همراه با مويز كوفته و پنبه كهنه بر آن بگذارند ، نشاسته پخته و آرد و مانند آنها هر كدام را مضمضه كنند و در جاي خودش بكار برند و همينكه ماده جمع شد و نضج گرفت از داروهاي بازكننده دملها استفاده كنند و بهترين چيزي اين است كه سنگ آتش‌زنه را كوفته و از پارچه حريري ببيزند و با آرد مغز تمر هندي مخلوط كرده بر آن بگذارند و نيز گذاردن كشمش كاوليا ( مويزج ) كوفته همراه با پنبه كهنه نيز مفيد است و همينكه دمل سر باز كرد بايد از داروهاي كشنده چرك مانند آرد گندم ، گل ارمني ، كاغذ كوفته ، پنبه كهنه كوبيده استفاده شود تا همه چيزهائي را كه در آن است بيرون بكشد سپس بايد داروهاي قابض و گَردِ دندانهاي قابض كه لثه و دندان را محكم مي‌كنند بكار ببرند .

[ص 574] فصل

انگشت‌پيچ ابهل براي تنگي نفس و بواسير

انگشت‌پيچ ابهل براي تنگي نفس ( ربو ) و بواسير : يك اوقيه ابهل را مي‌كوبند و با نيم اوقيه روغن گاو چرب كرده و با يك و نيم اوقيه عسل مخلوط كرده تا يك هفته و هر روز تا سه درهم مي‌خورند .

فصل

حب هليله براي ماليخوليا ( ملانكولي )

حب هليله براي ماليخوليائي كه از صفراي سوخته پيدا شده باشد : پوست هليله‌هاي زرد ، كابلي و سياه و بليله ، آمله از هر كدام دو دانق ، سناي مكي ، لاجورد شسته ، افتيمون ، غاريقون سفيد ، كتيرا از هر كدام يك دانق آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با روغن بادام چرب كرده با مويز پاك‌كرده خمير و حب مي‌كنند و با عرق گاوزبان نيمه‌گرم كه ده درهم جلاب را در آن حل كرده باشند مي‌آشامند و اين اندازه براي يك خوراك است و در هر هفته يك بار بايد از آن بياشامند .

فصل

جوهر بارود

جوهر تخم اسفرزه از اختراعات خود من است و آن را بعلت شدت تبريدي كه دارد جوهر البارود ناميده‌ام : تخم اسفرزه سفيد را بهر اندازه كه بخواهند از چيزهاي خارجي كاملا بايد پاك كنند سپس بايد در هاوني چوبي و با دسته چوبي آن را در هم بمالند تا پوستهاي سفيدش جدا شود كه همان لعاب جامدي است كه روي آن تخم است و نبايد آن را طوري بكوبند كه تخمها كوفته شود ، سپس بايد اين پوسته‌ها را جمع كرده و پوستهاي قرمزش را كه خطرناك [ص 575] است و نيز تخمهاي ريزي را كه با پوست لعاب مزبور مخلوط است پاك كنند و همينكه خوب پاك شد آن را مي‌كوبند و نرم مي‌بيزند و در شيشه‌اي نگاه مي‌دارند و اندازه خوراكش سه نخود است كه بايد در آب حل شود و آن را همراه با سكنجبين بخورند زيرا سكنجبين آن را اصلاح كرده و قطعه‌قطعه مي‌كند و نمي‌گذارد كه بديواره معده بچسبد و يا بايد آن را با آب قند بياشامند ، خلاصه آنكه مقدار كمِ آن نفع زيادي دارد و مزاج را تا آن اندازه سرد مي‌كند كه براي مغز زيان دارد و نزله‌آور است و مانند اين است كه اين نزله اختصاصي به لثه و چهره دارد زيرا آنها را متورم مي‌كند و اين حال در صورتي است كه مقدار زيادي از آن بخورند و مصلحي ندارد مگر آنكه داروهاي گرم‌كننده‌اي مانند مرزنجوش ، استوخودوس ، آويشن ، فلفل و مانند آن بخورند كه استعمال اين داروها نيز بر خلاف منظور است پس بايد از اين اصلاح‌كننده‌ها نيز كم بخورند تا عمل سردكننده لعاب را كم نكند و مثلا سه نخود آن را با ربع مثقال مرزنجوش يا اسطوخودوس بخورند زيرا كم شدن تأثيري بدون ضرر بهتر از شدت تأثيري است كه همراه با يك زيان باشد .

فصل

روغن كرچك

روش گرفتن روغن كرچك ختائي كه بعنوان مسهل بكار مي‌رود اين است كه نخست بايد پوست آن را بگيرند و بعد آن را دو جا مي‌كنند و پوست نازكي را كه در ميان آن است و خاصيت سمي دارد مي‌گيرند آنگاه آن را نرم كوفته و در آب بر آتش ملايمي مي‌پزند و مرتبا بهم مي‌زنند سپس بايد آن را بحال خود بگذارند تا رسوب بدهد و ضمنا بايد كفي را كه بر روي آن جمع شده بگيرند و دوباره با آتش ملايمي بجوشانند تا آب بخار شود و روغن خالص صافي باقي بماند و آن را تا [ص 576] وقت نياز نگاه بدارند . اندازه خوراكش يك گندم همراه با گلقند و ساير اصلاح‌كننده‌ها است و بايد طوري آن را بخورند كه با گلو تماس پيدا نكند و نيز اگر آن را با دست فشار دهند روغنش خارج مي‌شود اما خوردن اين روغن خطرناك و براي معده زيان‌آور است و ايجاد تهوع مي‌كند و در قلب نيز اثر بد دارد ، دستها نيز از فشردن آن ورم مي‌كند و ممكن است قرحه‌اي در آنها پديد آيد اما اگر طوري آن را بفشارند كه بدست نرسد اشكالي ندارد .

فصل

گرد دندان

گردِ دنداني كه فساد لثه را مي‌زدايد و از خونريزي و عفونت جلوگيري كرده و آن را سفيد مي‌كند : دو جزء نمك قليا ، يك جزء زرنيخ را با زرده تخم‌مرغ خمير كرده و آنها را داخل پوست تخم‌مرغي ريخته و مي‌پزند و مي‌سايند و برمي‌دارند و آن را بر دندانها مي‌مالند ، اما آن را نبايد بر لثه بمالند ليكن همينكه لثه‌ها پاك شدند چركهائي را كه بر دندانها نشسته مي‌تراشند سپس سه نخود مرواريد ناسفته را با نيم مثقال شادنج عدسي و نيز يك مثقال از هر يك از اين داروها : تباشير هندي ، بسد ، ارغوان ، گل انار فارسي و سه نخود گِل ارمني را كوفته و مي‌بيزند و مخلوط كرده شبها بر ريشه دندانها مي‌پاشند و بر آن مي‌خوابند زيرا گوشت مي‌روياند و لثه را محكم مي‌كند و اين را از يكي از تجربه‌كنندگان آموخته‌ام .

مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : در كتابي اين نسخه را ديدم كه زرنيخ و نمك قليا را باندازه مساوي نرم مي‌سايند و مخلوط و با سفيده تخم‌مرغ خمير كرده در پوست تخم‌مرغي مي‌ريزند و آن را خمير گرفته و در آتش سرگينِ گاو دفن مي‌كنند تا خمير بسوزد آنگاه آنچه را كه در داخل پوست تخم‌مرغ [ص 577] است مي‌سايند و برمي‌دارند و اگر باندازه نيم نخود از آن را بداخل دندان كرم‌خورده بريزند درد آن را تسكين مي‌دهد .

فصل

زاج الحديد

روش ساختن زاج الحديد بطريق تازه‌اي كه فرنگيان عمل مي‌كنند اينست كه براده آهن نرم خالص را بهر اندازه كه بخواهند گرفته و در قرعي مقداري روح الكبريت مي‌ريزند و نيم مثقال از سحاله آهن را در آن ريخته و صبر مي‌كنند تا جوش آن تمام شود سپس نيم مثقال ديگر مي‌ريزند كه دوباره مي‌جوشد آنگاه قرع را در داخل خاكستري كه در ديگي ريخته‌اند مي‌گذارند و زيرش آتش مي‌كنند تا آهن حل شود سپس كمي براده آهن بر آن مي‌افزايند و عمل را ادامه مي‌دهند تا آهن ديگر حل نشود آنگاه آن را در كاسه‌اي كه با كمي آب و روح الكبريت شسته‌اند ( اندازه آن پنجاه جزء آب و ده جزء روح الكبريت است ) از كاغذ صاف مي‌كنند تا كاملا صاف شود و همينكه سرد شد نمك در ته كاسه منعقد مي‌گردد آب آن را ريخته و بين دو كاغذ خشكش مي‌كنند آن آب را نيز مي‌جوشانند تا بيك چهارم برسد آن را نيز صاف و سرد مي‌كنند تا زاجش منعقد گردد اين ماده زاج الحديد ( سولفات آهن ) است و آن را خشك مي‌كنند و نگاه مي‌دارند .

فصل

حب زاج الحديد

حب زاج الحديد براي معده و باه : هشتاد درهم زاج الحديد ، نود و چهار درهم نمك قليا را جداگانه در آبي كه كمي قند داشته باشد ( در هر بطري آب هشت درهم ) حل مي‌كنند سپس هر كدام از آنها را از كاغذ صاف كرده [ص 578] و بعد مخلوط مي‌كنند تا مانند زاج منعقد گردد و آن را يك شبانه‌روز در جاي گرمي مي‌گذارند تا رسوب بدهد آنگاه آب را مي‌ريزند و رسوب را چند بار مي‌شويند تا پاك شود و باز آن را با آبي كه قند دارد مي‌شويند و در پارچه‌اي كه آغشته بآب قند است ريخته و مي‌فشارند جوهري را كه از آن مي‌چكد در چهل و هشت درهم عسل صاف‌كرده مي‌ريزند و مي‌جوشانند تا منعقد و قابل حب شدن گردد اندازه هر حب سه گندم است .

فصل

تصفيه انتيموان

براي تصفيه انتيموان از تركيبات گوگردي يك صد جزء از آن را با شصت جزء زنگ آهن و پنجاه جزء نمك قليا و ده جزء زغال كوفته و مخلوط مي‌كنند و در بوته مي‌ريزند و بر آتش مي‌گذارند تا انتيموان از گوگرد جدا شود .

فصل

معالجه وبا

در كتاب خوبي كه يكي از پزشكان نوشته است درباره بيماري وبا ( كه قي و اسهال همه‌گير است ) و معالجات و پيشگيري از آن ديدم كه گفته است علائم باليني وبا عبارت است از قي و اسهال شديد ، سرد شدن دست و پا ، لاغري مفرط بدن ، بگود نشستن چشمها ، و گفته است كه اگر چشمها زياد بگود نشست و قرمز و كوچك شد بيماري درمان‌پذير نيست و بيش از يك روز به بيمار مهلت نمي‌دهد اما اگر در اول بيماري چشمها بگود ننشست و بدن بيمار لاغر نشد درمان ممكن است در همه بيماران ادرار بند مي‌آيد و نيز از علامات اين بيماري خارج شدن كرمها است كه اگر زنده باشند بيماري علاج‌بردار است ، اما اگر مرده باشند بيماري بدخيم خواهد بود ، پزشك نبايد از پاك كردن معده [ص 579] و روده‌ها غفلت بورزد از علامات ديگر تشنگي شديد ، بيتابي و بيرون‌روي مكرر ، تشنج اعضاء است ، نبض در ابتداء كوچك ، سخت و متواتر است و پس از قي و بيرون‌روي بصورت مور مور و موجي در مي‌آيد كه بعد از چهار ساعت مي‌افتد ، اما شكم التهاب دارد و بدن سرد مي‌شود و تنفس ضعيف مي‌گردد ، صدا گرفته مي‌شود ، نفخ و كشش در زير سينه و شكم احساس مي‌گردد و حالتي شبيه بسرسام و نيز بيخوابي ، هذيان و اغلب تب پيدا مي‌شود در بدن بيمار دانه‌هائي پديد مي‌آيد .

از علامات خوب اين است كه قي پس از آبي بي‌رنگ بيايد و گندنائي رنگ باشد و مدفوع زرد شود ، ادرار زيتوني‌رنگ همراه با درد و بوي بد باشد پاره‌اي از بيماران جنون و ماليخوليا پيدا مي‌كنند از علامات ديگر اين است كه زبانشان سرد مي‌گردد كه اگر خلطهائي بر آن ظاهر و گرم شود نشاني خوبي است . علامت ديگر فرو افتادن اشتها است كه اگر پس از دو روز اشتهائي در آنها پيدا شد دليل بهبودي است گاه طحال بيماران بزرگ مي‌گردد و حالتي شبيه استسقاء و نيز سرفه خشكي پيدا مي‌كنند و ديده شده است كه در پاره‌اي بيماران قي و اسهالي نيست اما بدن خشك و دست و پا و نيز حدقه‌هاي چشم و گوشها سياه و صدايش قطع شده تا ده ساعت بعد مي‌ميرد ، و نيز گفته است كه اين بيماري در صفرائيها سبب پيدا شدن بي‌تابي ، اضطراب ، التهاب ، تشنگي ، بيخوابي ، خشكي آب بدن ، زردي چشم و رنگ بدن ، هيجان و بدبوئي نفس است در صاحبان مزاج خوني چشم و بدن قرمزرنگ مي‌گردد ، چهره باد مي‌كند از بعض اندامها خون بيرون مي‌آيد ، دملهائي قرمز و بنفش پيدا مي‌شود بيمار هذيان مي‌گويد و بي‌خواب مي‌شود و دست و پايش بنفش مي‌گردد در بلغميها چشم و صورت سفيد مي‌شود ، [ص 580] كوفتگي ، خواب ، سنگيني و فراموشي زياد مي‌شود اشكريزي پيدا كرده اشتهايشان مي‌افتد . در سودائيها چشم و بدن تيره مي‌گردد ، بي‌خوابي ، خيالات فاسد ، وسواس ، لاغري مفرط و خشكي بدن و نيز حالتي مانند ماليخوليا پيدا مي‌كنند . براي جلوگيري از ابتلاء باين بيماري گفته است كه حتي الامكان بايد بشهرهاي شرقي و شمالي و جاهائي كه پست و بدبو نباشد بگريزند و نگذارند كه كسي از جاهاي وبائي بآنجا داخل گردد و نيز نبايد باخبار ترس‌آور گوش بدهند و كسي كه نمي‌تواند فرار كند بايد خانه‌اش را دائما دود بدهد و عطر استعمال كند و نبايد هواي خارج را استنشاق نمايد . همچنين از بخور دادن با كندر ، حسن‌لبه ، عود ، صندل ، گز و بكار بردن داروهاي معطر و گذاردن ميوه‌هاي خوشبو در منزل ياد كرده و گفته است كه بايد در منزل مخلوطي از آب و سركه بريزند و نزديك آب جاري سكني كنند و لخلخه‌هائي از سركه و آب خيار و گشنيز و نيز آب سيب ، به و صندل ، كافور ، فوفل بكار برند و نبايد نزديك شخص بيمار بشوند و بايد از بادهاي جنوبي و غربي بپرهيزند و هميشه كافور ، عنبر ، جدوار ، فادزهر حيواني همراه داشته باشند و از نظر بهداشتي براي خوردن و آشاميدن پرهيز از چيزهاي چرب و شيرين را لازم دانسته و توصيه‌هائي كرده است كه بيمار بايد چيزهاي خشك و ترش بخورد و نيز بنا برسم معمول قواعدي براي حركت ، سكون ، خواب و بيداري و نزديكي ذكر كرده و همچنين براي پاكسازي و استعمال داروهاي لازم از مسائلي ياد كرده است از قبيل داروي ملين ، اگر انجير را با كافشه ( قرطم ) باندازه مساوي بپزند و باندازه سه عدد گردو از آن بخورند بخوبي لينت مي‌آورد و بخصوص براي پيرمردان مفيد است . شياف ديگري كه لينت زياد مي‌آورد آن است كه نبات ، خاكشير تلخ ، قراقروت ، صبر زرد ، ريوند ، كنگر [ص 581] زرد را بنا برسم شياف ساخته استعمال كنند ، شياف قويتر : صبر زرد ، پيه هندوانه ابوجهل ، غاريقون ، شكر سفيد ، نمك خاكشير و شياف ضعيف‌تر : نبات ، گزانگبين علفي ، قراقروت ، خاكشير ، بوره ارمني و نمك مي‌باشد سپس حقنه‌هاي لينت‌آور را ذكر كرده و پس از آن مسائل بهداشتي مربوط بپرهيز از نزديكي و حمام را آورده است كه بايد در ايام وبا از آنها پيروي كنند و براي هر فصلِ سال دستوري داده و پس از آن گفته است كه پس از پيدايش عفونت اشخاص قوي و خوني بايد فصد كنند و اگر خلطهاي ديگري بر آنها غلبه كند در صفرا بايد هليله پخته يا خيسانده و يا آلوي خيسانده و تمر هندي و براي بلغم بايد حب الايارج و براي سوداء حب افتيمون بخورند و در هر دو هفته يك بار بايد لزوما فصد كنند ، سالخوردگان و ضعفا بايد كم بخورند و از روغن و ميوه‌ها باستثناي دانه انار و سيب و ميوه‌هاي قوي پرهيز كنند سپس گفته است كه قواي آدمي از آبتني با آب سرد زيادتر مي‌گردد و بايد از خستگي ، حركتهاي سنگين و راه رفتن در آفتاب بپرهيزند و از جمله تدابير لازم خوردن حب الزعفران است كه تركيبي از مر مكي ، زعفران و صبر باندازه مساوي است كه در پاره‌اي از نسخه‌ها زعفران باندازه مجموع داروهاي ديگر است و بايد آنها را بكوبند و ببيزند و با آبِ به حب كنند و اندازه خوراكش براي بزرگسالان نيم مثقال و براي خردسالان چهار نخود است و گفته است كه پزشكان بر اين مسئله اجماع دارند و اگر كسي اين دارو را نخورد در خون خود شركت كرده و منافع زيادي را براي آن شمرده است كه در ساير ترياقها ، معجونها و پازهرها وجود ندارد و از جمله گفته است كه براي مفاصل ، تنگ نفس ( ربو ) ، سوء هضم ، خشكي مزاج ، قولنج بادي ، درد معده كهنه ، وحشت‌زدگي ، خيالات بد ، درد نيمه سر و ضعف بينائي مفيد مي‌باشد و گفته است كه اين قرص پس از دوازده [ص 582] ساعت لينت مي‌آورد و كسي كه يبوست دارد بايد تا يك مثقال از آن بخورد و نيز اين حبها در ايام وبا براي حفظ انسان از ابتلاء بآن سودمند است و گفته است كه از چيزهائي كه بتجربه رسيده اگر هر روز روزي چهار نخود نمك تركي بخورند مفيد است و از چيزهائي كه براي تعديل هوا مفيد است و همراه خود نيز بايد داشته باشند از عود ، عنبر ، كندر ، مشك ، قسط شيرين ، ميعه سائله ، سندروس ، شنبليله ، سقز بنه ، مصطكي ، لادن ، زعفران ، سير ، عرعر ، اشنه ، غار ، سعد كوفي ، كاه مكه ، سرو كوهي ، وج ( اِگِر ) ، بادام تلخ ، اسارون نام برده و گفته است كه بايد در محل سكنٰي سركه و انغوزه بپاشند و صندل ، كافور ، پوست انار ، مورد ، به ، سيب ، آبنوس ، گز ، تنباكو دود كنند و نيز جدوار همراه با سركه هر روز چهار نخود و متروديوس ( نوعي معجون ترياقي ) ، ترياق فاروق ، پادزهر حيواني ، گل ارمني بخورند پس از آن شروط استعمال پاكسازي را بطوري كه مشهور است و طريق معالجه را ذكر كرده كه بايد اول هواي محل بيمار را تعديل كنند سپس بايد او را مشت و مال بدهند و پس از آن در صفرائي ، قي‌آور همراه با آب گرم و روغن بادام بخورند و بايد با پر مرغ او را تحريك كنند اگر صفرا خارج شد كه خوب است و گر نه بايد آب گرم و سكنجبين بدهند تا صفرا خارج شود و الا بايد تخم شويد ، تخم ترب ، تخم خربوزه و سكنجبين و آب گرم به بيمار بدهند و براي قي اصرار كنند سپس او را با چيزهائي مانند آب گرم ، نمك ، خاكشير ، روغن بادام تنقيه كنند و اگر بيرون‌روي بازنايستاد آب برگ چغندر ، شكر سرخ ، گزانگبين علفي ، ترنجبين ، تخم كافشه ، بزر كتان سفيد ، نمك ، خاكشير ، روغن بادام در سه مرتبه تنقيه كنند و اگر بيرون‌روي متوقف نشد بايد با تاجريزي سياه ، گل ختمي ، گل سرخ ، بنفشه ، نيلوفر ، اكليل‌الملك ، ريشه كاسني ، ريشه باديان ، [ص 583] ريشه شيرين‌بيان ، كافشه ، بزر كتان ، جو پوست‌گرفته ، آب برگ چغندر ، شكر سرخ ، گزانگبين علفي ، ترنجبين ، نمك ، خاكشير ، روغن بادام چهار مرتبه حقنه كنند اگر اعراض تمام نشد فلوس هم باين داروها داخل كرده چهار مرتبه ديگر تنقيه كنند و بر قلب بيمار گلاب و سركه و كافور بمالند و اگر تشنگي پس از چند مرتبه قي كردن باقي باشد هر اندازه كه بيمار خواسته باشد آب سرد و مترودي‌يوس و ترياق و ساير چيزهائي را كه براي روز اول ذكر شده بكار ببرد اما در روز دوم اگر مانند روز اول باشد بايد به بيمار منضجي مركب از عرق كاسني تخم خيار ، تخم گرمك و شيرخشت بدهند و او را با آخرين حقنه‌اي كه گفته شد چهار مرتبه تنقيه كنند غذاي بيمار سكنجبين و يخ است كه اگر آنها را قي كرد بايد دوباره بخورد و داروئي را كه گفته شد بايد بر سينه او بمالند و اگر تا روز سوم بيمار بهبود يافت چه بهتر و الا در روز سوم بايد اين منضج را بدهند : عرق كاسني ، تاجريزي سياه ، بنفشه ، گل گاوزبان ، بادرنجبويه ، گشنيز خشك ، تخم گرمك ، خاكشير ، شيرخشت و سپس بايد او را با چيزهائي كه گفته شد تنقيه كنند و بجاي آب لعاب تخم اسفرزه و به‌دانه و ريشه ختمي با عرق كاسني و نيلوفر بهر اندازه كه بيمار بخواهد باو بدهند و قلبش را با بزر اسفرزه ضماد كرده و غذاي او را جوجه‌اي كه در آب غوره پخته‌اند قرار بدهند و لخلخه‌ها و داروهاي ماليدني بكار برند و نيز لعاب باو بدهند ( مؤلف اعلي الله مقامه در اينجا در حاشيه توضيح فرموده كه پس از لعاب در نسخه افتاده است و ظاهرا منظور لعاب تخم اسفرزه است ) و سكنجبين باو بنوشانند در روز چهارم بايد عرق كاسني ، عرق برگ بيد ، تاجريري سياه ، بنفشه ، نيلوفر ، ريشه كاسني ، پوست بيروني پسته ، افسنتين رومي ، بادرنجبويه ، گل گاوزبان ، تخم خيار ، تخم خيارچنبر ، تخم گرمك ، ترنجبين ، خاكشير ، روغن بادام [ص 584] بدهند و اگر پيشاب بيمار بند رفته باشد بايد او را با آب چغندر و آب هندوانه و آب خيارسبزه ( قثاء ) چند بار تنقيه كنند و غذاي بيمار آب هندوانه است كه آن را مي‌آشامد و قي مي‌كند و گر نه بايد ماء الشعير باو بدهند در روز پنجم بايد مسهلي به بيمار بدهند از قبيل تاجريزي سياه ، عناب ، سپستان ، بنفشه ، نيلوفر ، گل سرخ ، ريشه كاسني ، پوست هليله زرد ، تمر هندي ، آلو ، فلوس ، شيرخشت ، ترنجبين ، ريوند چيني ، روغن بادام و غذاي او آب هندوانه و شامش غذائي است كه زرشك داشته باشد و در روز ششم و هفتم بايد منضج و در روز هشتم مسهل و باز در روز نهم منضج و در روز دهم مسهل بدهند و اگر به سرسام مبتلا شد او را بنا برسم درمان كنند و گفته است كه بيمار بايد شير بنوشد و قي و تنقيه براي او بسيار مفيد است همانطور كه براي اشخاص مسموم نيز سودمند مي‌باشد و پس از پاك شدن مزاج بايد چيزهاي ترش به او بدهند و گفته است كه اشخاصي را با عرق كاسني و عرق برگ بيد همراه با شربت ريواس معالجه كرده و بهبود يافته‌اند و گفته است كه دوغ با قرص كافور در صفراويها و دمويها مانند قرص برءالساعة اثر داشته و پاره‌اي را با آب زير ماست همراه با شربت ريواس و قرص كافور و غذاهائي كه قراقروت در آنها بوده و عده‌اي را با استعمال مقدار زياد آب ليمو ، كافور و آب غوره و نيز سكنجبين عسلي ( در كساني كه كرم داشته‌اند ) درمان كرده و گفته است كه در اول بيماري نبايد فصد كنند اما بعد از تسكين يافتن اعراض و ظهور آثار غلبه خون پس از روز چهارم و در روز هفتم اشكالي ندارد و گفته است كه در اشخاص بلغمي اگر مبتلا به وبا شوند قي‌آورهائي مانند تخم ترب ، تخم شويد ، ريشه شيرين‌بيان ، سكنجبين ، نمك ، تخم گرمك ، سكنجبين عسلي ، اسپنددانه سفيد ، نمك هندي ، بوره ، كندش همراه با سكنجبين و امثال [ص 585] آن بايد بدهند سپس بايد آنها را با آب گرم ، بوره ، خاكشير ، نبات و روغن كنجد حقنه كنند و اگر بيرون‌روي موقوف نشد با گل بابونه ، بومادران ، خبازي ، شنبليله ، گل گاوزبان ، اكليل‌الملك ، كافشه ، انجير زرد ، گزانگبين ، بوره ، نمك ، خاكشير ، روغن بادام چهار بار حقنه مي‌كنند سپس به بيمار گلقند همراه با سكنجبين و عرق كاسني يا سكنجبين عنصلي مي‌خورانند و اگر بيماري نايستاد هر روز منضجي مركب از گل گاوزبان ، بادرنجبويه ، آويشن ، افسنتين رومي ، خارخسك ، ريشه باديان ، تخم خيار ، ترنجبين ، عرق گاوزبان مي‌دهند و پيش از منضج سه نخود پادزهر حيواني كه با گلاب سائيده شده باشد و هر روز با آنچه گفته شد حقنه مي‌كند ، غذاي بيمار آب جوجه با سكنجبين است ، اگر در روز چهارم بيماري بازنايستاد در پنجم مسهلي مركب از سناي مكي ، تربد ، گل سرخ ، گل گاوزبان ، افسنتين ، ريشه شيرين‌بيان ، ترنجبين ، ريوند ، روغن بادام مي‌خورد ، غذاي بيمار آب گوشت و سكنجبين همراه با چاشنيهاي معطر است ، سپس منضج و پس از آن در روز هشتم مسهل مي‌دهند و اگر خواب سنگيني يا فراموشي عارض بيمار شود آن را بنا برسم درمان مي‌كنند و حب الايارج باو مي‌دهند و از چيزهائي كه در اين باره تجربه شده سركه عنصلي همراه با قند است و براي درمان سودائيها اولاً مشت و مال را مفيد دانسته سپس بايد بيمار را با دادن سلمه و كنگرزد ، خربق سفيد ، ريشه خربوزه ، نمك هندي ، تخم شويد ، تخم خربوزه به قي مكرر وادار كنند پس از آن حقنه‌اي مركب از شنبليله و آب چغندر ، برگ سداب ، افتيمون شامي ، افسنتين رومي ، تخم گاوزبان ، بسپايك ، پرسياوشان ، اكليل‌الملك ، خبازي ، گزانگبين علفي ، ترنجبين و روغن كنجد در چهار مرتبه استعمال نمايند و اگر التهاب بيمار زياد باشد بايد باو عرق شاهتره و سكنجبين بدهند و هر روز منضجي مركب از شاهتره و گل گاوزبان ، بابونه ، افتيمون شامي ، بادرنجبويه ، [ص 586] تخم كاسني ، تخم كرفس ، ترنجبين به بيمار بدهند و هر روز او را حقنه كنند و غذايش سكنجبين است كه مواد معطر چاشني آن باشد و اگر مرض بازنايستاد در روز پنجم اين مطبوخ را باو مي‌دهند : افتيمون شامي ، بسپايك ، شاهتره ، ريشه هندبا ، گل گاوزبان ، بادرنجبويه ، نيلوفر ، سناي مكي ، پوست هليله زرد و سياه و كابلي ، آمله پوست‌گرفته ، بليله ، ترنجبين و پس از ده ساعت عرق كاسني با نبات باو بدهند و غذاي او در روز آب گوشت و در شب سكنجبين همراه با مواد معطر است و سپس بايد در روزهائي كه گفته شده منضج و مسهل ببيمار بدهند و گفته است كه بيشتر وبائي‌هائي كه ديده است صفراوي بوده‌اند و كمتر بلغمي و دموي بوده‌اند و هرگز كسي را كه سودائي باشد نديده است و گفته است كه در آب آشاميدني همه بيماران سركه و گلاب ريخته است .