فار ( موش ) : اگر شكمش را پاره كنند و بر موضع فرو رفتن خار ضماد كنند آن را بيرون ميكشد و براي خنازير نيز مفيد است .
فُجل ( ترب ) : تخمش با كندش و سركه براي لكههاي سياه سودمند است ، باه را تقويت ميكند ، ادرارآور است و بر بينائي ميافزايد .
فستق ( پسته ) : سعوط روغنش همراه با مشك براي لقوه مفيد است بر حافظه ميافزايد و مغز را پاك ميكند .
فطر ( قارچ ) : ضمادش همراه با سريشم ماهي و سركه براي فتق و بيرون آمدن ناف ( نوعي فتق پرده صفاق . مترجم ) مفيد است .
فلفل : اگر چند دانه فلفل را هر صبح ببلعند ورم دست و پا را مينشاند ، بلغم را ميزدايد و براي باه مفيد است و اگر آن را بسايند و با روغن گاو مخلوط كنند پادزهر سم شوكران است .
[ص 493] فندق : اگر آن را بسوزند و در روغنش زيتون حل كنند و بر سر كودكي كه چشم او كبود است بمالند سياه ميگردد .
قانصه ( سنگدان پرندگان ) : پوست داخلي آن با آب سرد براي درد معده و ليزي رودهها و اسهال سودبخش است .
قرع ( كدو ) : پوست كدوي سوخته براي خونريزي از زخمها و درمان آكله و قرحهها سودمند است .
قرمز ( كرم قرمزدانه ) : همراه با عسل قاعدگي را بند ميآورد .
قصب ( ني ) : ضماد ريشهاش همراه با عسل پيكان تير را از گوشت خارج ميكند .
قطن ( پنبه ) : سوختهاش خون زخمها را بند ميآورد و اگر پاره پنبهاي را فتيله كنند و يك سر آن را بر روي زگيل بگذارند و سر ديگرش را آتش بزنند و بگذارند تا احساس سوختن كنند و سه روز اين كار را تكرار كنند زگيل ميافتد ، و اگر يك سر چوب آن را در گوش بگذارند و سر ديگرش را آتش بزنند آب را جذب ميكند ، پنبهدانه همراه با سكنجبين در اشخاص حرارتي و همراه با دارچيني در سرد مزاجها باه را برميانگيزد .
قنابري ( بخند ) : خوردن و ماليدن آن لكه سياه پوست و لكههاي سفيد و ساير لكهها را ميزدايد .
قيقهر ( رال ) : پاشيدن آن براي درد دندان و مرهمش براي جراحات و ناسور سودمند است و اگر آن را سرمه كنند چشم را جلا ميدهد .
قينهقينه ( گنهگنه ) : از داروهاي امريكائي است ( امريكاي جنوبي [ص 494] بخصوص پرو . مترجم ) پوست درخت بزرگي است كه شبيه به قِرفه ( پوست نوعي درخت كه بوي دارچيني ميدهد ) است داخل آن سرخ و بيرونش تيره است ، تلخ است و بوي كمي دارد گرم و خشك در درجه اول و دوم است ، براي تبهاي مزمن كهنه و تبهاي مركب و سودائي و بيشتر بيماريهاي بلغمي و سودائي ، ورم طحال و معده سودمند ميباشد ، اندازه خوراكش يك درهم تا يك مثقال است و بايد صبح و عصر همراه با آب سرد خورده شود و پس از سه روز اثرش پيدا ميشود و اگر تب قطع نشود بايد تا هفت روز بخوردن آن ادامه دهند در تب نوبه پس از اتمام تب بايد ببيمار داده شود و شب نبايد بخورند براي ضعف معده مفيد است و آن را خشن كرده بر خملهايش ( پرزهايش ) ميافزايد ، نيروي گوارشي را زياد ميكند ، براي درد رحم و ضعف كبد و ناراحتيهاي گوارشي كه مقدمه استسقاء ميباشند نافع ميباشد ، جوهر سفيدي از آن ميگيرند كه آن را از ديار فرنگ ميآورند ، جوهر گنهگنه خوب داراي پرزهائي ميباشد و حتي از ترياك تلختر است اندازه خوراكش دو گندم است كه يك گندم دو ساعت و يك گندم يك ساعت پيش از نوبه ببيمار داده ميشود اما بايد پاكسازي كرده باشند اين دارو ريشه تبهاي نوبهاي را درميآورد ، براي نيروي معده يك گندم آن را با برنج پخته حب كرده و يا با آب سرد ميخورند براي ضعف كبد و نابسامانيهاي گوارشي و درد رحم نيز چنين ميكنند نام اين دارو سولفات گنهگنه است و نوع ديگر را كنين مينامند و اين دو مشابه هم هستند .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه ميفرمايد : در يك كتاب فرنگي ديدم كه اندازه خوراك گنهگنه تا چهار مثقال است كه روزي دو يا سه و يا چهار بار ببيمار ميخورانند براي تبهاي مزمن و نوبه و تبهاي سودائي هميشگي و غير آن مفيد است اما بايد پاكسازي هم بكنند و اگر لينت بياورد روح الافيون [ص 495] ميخورند و اگر بر يبوست افزود چهار نخود ريوند با آب گرم آن را اصلاح ميكند اگر گنهگنه مفيد نيفتد چند روز بايد تكرار شود اما جوهر گنهگنه لطيف است و معدههاي ضعيف را در آخر دوره مرض تقويت ميكند و براي امراض كهنه معده كه از سردي باشد سودمند است و اشتهاآور ميباشد ، اندازه خوراكش يك مثقال همراه با چهارده مثقال آب و كمي نبات است كه پيش از غذا و ناشتا بايد خورده شود عفونت معده و روده را برطرف ميكند ، جوهرش تنكبرتاك ناميده ميشود . ( املا و تلفظ صحيح اين كلمه بدست نيامد ) و اضافه فرموده است كه در مخزن چنين آمده كه بَرَك لغتي انگليسي است و معني آن گنهگنه است گرم و خشك در درجه دوم است ، براي تبهاي مزمن كهنه و نوبهاي كه پس از سرماخوردگي باشد ، بعد از پاكسازي مفيد است يك درهم تا يك مثقال آن را با آب سرد در روزهائي كه بيمار تب ندارد به مدت سه تا پنج يا هفت روز باو ميخورانند فرنگيها آن را پس از نوبه و دو ساعت يك بار هر بار يك درهم از آن را تا وقت نوبه بعدي ميخورند و گفته است كه براي تبهاي عارضي و مزاجي و آنها كه از زخمها و فساد مزاج و نيز ورم زير دندهها ، گرفتگيهاي رودهاي و يا در تب لازم ( سل ) و يا امتلاء و عفونت زائد پيدا شده باشد مفيد نيست اما براي هر بيماري ادواري پس از پاكسازي كه بصورت قيآوري يا اسهال باشد مفيد است و براي تب دو روز در ميان كهنه گاهي همراه با نمك طرطر بكار ميرود ) .
كافور : ضماد كافور بر روي سر و پيشاني خون بيني را بند ميآورد و با دواهاي مناسب درد را آرام ميكند و جراحتها را التيام ميبخشد و خون را [ص 496] قطع ميكند و براي سرد كردن اندامهائي كه دور از معدهاند چيزي بهتر از آن نيست زيرا روحانيت آن زياد است ، اين مطلب را بياد داشته باش .
كاكنج ( عروس در پرده ) : اگر هر روز روزي يك مثقال از آن بخورند براي بيماري زردي ( يرقان ) سودمند است .
كبر ( كور ) : ورم طحال را بهر صورت كه استعمال شود خصوصا اگر با سكنجبين خورده شود ميزدايد ، شيرابهاش كرمها را خارج ميكند ولو آنكه در گوش باشند كه بايد در آن چكانده شود .
كبريت ( گوگرد ) : با عاقرقرحا ، عسل و سركه براي جذام و دانههاي سودائي سودمند است و بنا بتجربه روغنش براي جرب ، خارش ، كچلي ، خشونت و زبري پوست مفيد است روش استعمالش اين است كه مقداري از آن را در سه برابرش شير بر روي آتش مخلوط كرده سپس آن را در ظرفي از آهن ميريزند و آتش ميزنند و ظرف را نيز بر روي شعلهاي گرفته و كج ميكنند تا قطره قطره از آن بريزد ، شستن اندامها با آب آن خارش ، فراموشي ، جرب ، رعشه ، خشونت پوست و فلج را ميزدايد .
كتم ( وسمه ) : سرمه كردن بزرش از آب آوردن چشم جلوگيري ميكند و اگر آب آورده باشد آن را ميزدايد .
كتيرا : همراه با بادام و نشاسته باندازه مساوي فربهكننده است بخصوص اگر پس از شير نارگيل خورده شود .
كرفس : اگر بمدت يك هفته عصاره آن را با روغن گل سرخ و سركه بياشامند براي جرب و خارش مفيد است و نيز همراه با گوگرد و بوره ارمني همين خاصيت را دارد .
[ص 497] كَرْم ( رز ) : اگر پوستش را بسايند و بر لثه بپاشند خونريزي آن را قطع ميكند .
كرويا ( زيره دشتي - شاهزيره ) : روزي سه درهم از آن با يك اوقيه روغن زيتون تا هفت روز براي آغاز بيماري استسقاء و همراه با زيره برشته براي قولنج مفيد است .
كزبره ( گشنيز ) : اگر سرب را با عصاره آن بسايند و با روغن گل سرخ بر سرطان قرحهاي و يا غير قرحه بمالند مفيد است ، گشنيز قلب را تقويت كرده و خون را بند ميآورد و براي سردرد و سرگيجه سودبخش است .
كلس البيض ( پوست تخممرغ سوخته ) : خون زخمها را بند ميآورد و براي جرب و خارش مفيد است و گوشت نو ميآورد و شكستگيها را ترميم مينمايد .
كلس الحجر ( آهك ) : اگر فتيلهاي را بسفيده تخممرغ و آهك شسته آغشته كرده در بيني بگذارند خونريزي آن را قطع ميكند .
كمون ( زيره ) : زيره را اگر با آويشن بپزند و غرغره كنند درد دندان و نزله را آرام ميكند .
كندر : اگر يك مثقال از آن را در آب حل كرده هر روز بخورند فراموشي را كم ميكند ، دودش موي را ميروياند و ماليدنش نيز همين خاصيت را دارد ، نيم مثقال كندر سفيد همراه با عسل نيمهگرم جنين مرده را مياندازد و همراه با تخممرغ نيمپز باه را تقويت ميكند .
كهربا : آويختن آن بر زن آبستن از افتادن جنين جلوگيري ميكند و يرقان را بهبود ميبخشد .
لبن ( شير ) : شير گوسفند با روغن بادام و صمغ عربي براي سرفه مفيد است ، [ص 498] اگر به بچهها هر سال مقداري شير ماديان بدهند از آبله آنها جلوگيري ميكند و اگر هم پيدا شود سبك است ، اگر هر روز شير گاو همراه با خرما بخورند فربه ميشوند و باهآور است باين شرط كه از خوردن ترشيها بپرهيزند ، شير پخته براي سرفه كهنه و ناپختهاش براي دفع كرمهاي بلند مفيد است .
لك ( لاك ) : اگر بمدت چهل روز روزي يك دانق لاك با سركه بخورند لاغر ميشوند و اگر روزي يك مثقال با سركه بخورند در چهار روز لاغر ميگردند ، تفاله لاك كه زمور ناميده ميشود قاعدگي را قطع ميكند .
لوز ( بادام ) : شيرهاش با شكر براي سرفه مفيد است و اگر يك جزء بادام را با يك جزء شكر و نيز يك جزء صمغ صنوبر مخلوط كرده بخورند سرفه را بكلي قطع مينمايد و همچنين اگر مقداري بادام را با همان اندازه شكر و نصف آن مويز بخورند براي سرفه كهنه و نيز خراشيدگيهاي روده بسيار مفيد است .
ليمو : اگر صدف ( گوش ماهي ) را در آب ليمو حل كرده نوشادر بآن اضافه نمايند لك و پيس را ميزدايد .
ماء ( آب ) : اگر آهن گداختهاي را در آن سرد كنند معده را تقويت كرده براي زخم رودهها و ضعف باه و بيضه و نيز براي اسهال و سم مفيد است و اگر مصطكي را در آن بپزند آدمي را از بيماريهاي كبد و معده در امان ميدارد و اگر تخم خربوزه زرد نيمكوب را در آن بپزند از پيدا شدن سنگ مثانه و كليه جلوگيري ميكند .
ماعز ( بز ) : پشكل بز همراه با بنگدانه بيضهها را كوچك ميكند ، جگر بز سياه را اگر باز كرده و زهرهاش را بر آن بمالند و دارفلفل و زنجبيل بر [ص 499] آن ريخته كباب كنند و آبش را بگيرند و سرمه بكشند اشكريزي را برطرف ميكند و اگر كليهاش را بشكافند و گوگرد بر آن ريخته و كباب كنند و آبش را بگيرند و بر لكههاي پوست بمالند همان روز آن را ميزدايد ، اگر پشكل سوخته بز را با شنبليله و باقلا مخلوط كنند ورمها را ميزدايد و اگر سمش را سوخته و با نمك مخلوط كنند زردي دندان و زردي و عفونت لثه را ميزدايد .
مرّ ( مرّ مكي ) : با فلفل براي ضعف چشم و همراه با كندر و زعفران و ترياك باندازه مساوي براي اسهال شديدي كه از رطوبت باشد مفيد است و براي اين درمان بايد مقداري از آن را بردارند و اگر چند بار بهنگام شب كمي از آن را باندازه باقلا بخورند براي سرفه شديد مفيد است و نيم درهم آن با زرده تخممرغ نيمپخته براي جلوگيري از خون قاعدگي مفيد است .
( در يكي از كتابها ديدم كه ضماد مرّ و كندر براي قرحهها و دانههاي سر سودبخش است . مؤلف (اع) ) .
مرجان : اگر آن را بسوزانند و بشويند و بسايند و نبات مصري بر آن افزوده سرمه كنند نيروي بينائي را ميافزايد .
مردارسنج ( مردارسنگ - اكسيد سرب دو ظرفيتي ) : براي بوي بدِ اندامها بخصوص اگر در سركه حل شود و نيز براي عرق كردن و خراشيدگي پوست بدن مفيد است و اگر نيم درهم از آن را سفيد كرده با جلاب بياشامند كرمها را خارج ميكند و اگر آن را همراه با شير به كودكان بخورانند به زودي كرمها را مياندازد .
مرزنجوش : ضمادش همراه با حنا در حمام براي سردردي كه از سردي باشد و همراه با بنگدانه براي ورم بيضه مفيد است .
[ص 500] مسك ( مشك ) : يك قيراط آن كمر را تقويت كرده و بر نيروي مغز و حافظه ميافزايد و براي سردردي كه از سردي باشد مفيد است .
مصطكي : همراه با كهربا براي جلوگيري از خونريزيها مفيد است و اگر آن را در روغن كنجد بپزند و در گوش بچكانند براي سنگيني آن سودبخش است و اگر قطعهاي پنبه را با آن دود بدهند و بگلاب آغشته كرده بر روي چشم بنهند براي خرابي آن نافع ميباشد و اگر يك درهم آن را در يك رطل آب ريخته و در كوزهاي نو بپزند تا يك سومش بخار شود براي استسقاء ، قي ، تهوع ، اسهال شديد مفيد است و گوارش را تقويت ميكند .
مُقل ( در لهجه كرماني مُلك ) : اگر يك مثقال از آن را با يك دانق زعفران و يك دانق كتيرا با عسل حل كنند بلغم و سودا را بيرون ميراند و گرفتگيها را ميگشايد ، موجب قاعدگي و فربهكننده است و درد كمر و دست و پا را فرو مينشاند . ( بطوري كه آزمايش شده اگر چند روز روزي يك درهم مقل بخورند و يا آن را در آب خيسانده و بر موضع بواسير بمالند براي درمان آن بسيار مفيد است . مترجم )
ملح الانجليسي ( نمك انگليسي - سولفات دومنيزي ) : نمكي است كه از آبهائي كه تلخ است و شوري ندارد گرفته ميشود و آن را در حوضهاي مرمري بعمق سه انگشت يا كمتر و در آفتاب ميگذارند تا بصورت قطعات بلوري منعقد گردد مسهلي براي بلغم ، سودا و زرداب است و در تبهاي بلغمي و سودائي مزمن عفوني بكار ميرود اندازه خوراكش ده مثقال كمتر يا بيشتر است و گاه آن را در آب نيمهگرم و يا عرق باديان حل كرده و بهمان اندازه شيرخشت و دو درهم گل سرخ و سه درهم باديان را بآن افزوده و شب ميخيسانند و صبح ميآشامند و براي كمك بآن گاهي آب و يا عرق باديان نيمهگرم [ص 501] و گاه سه مثقال سناي خيسانده ميخورند غذاي بيمار بايد ترش باشد و اگر حرارت زيادي در خود حس كند بايد در فرداي آن روز فصد كنند و بهر حال مسهل ملايمي است و نيز از يكي از اشخاص مجرب شنيدم كه اين نمك را از نمكي كه در دباغي بكار ميرود و شور نيست ميگيرند و آب آن را كاملا تصفيه كرده و كمي روح الكبريت بآن ميافزايند تا صافتر شود آنگاه آن را همان طور كه قانون عمل بر آن است ميجوشانند تا بحد انعقاد برسد سپس آن را در جاي سردي ميگذارند تا مانند بلور ببندد كه مانند نمكي است كه از آب گرفته شود و درست همانند و مشابه آن است .
مها ( نوعي سنگ است ) : همراه با مرواريد و شكر سفيدي چشم را بدون درد ميزدايد و همراه با نمك ، نوشادر ، مر ، زعفران و سركه سنگيني زبان را ميزدايد .
نارجيل بحري ( نارگيل دريائي ) : مغزش از « الترياق الكبير » در گزش حشرات و افعي و نيز مسموميت ترياك مؤثرتر ميباشد و من آن را در كسي كه كنه او را گزيده بود و حالت عجيبي داشت آزمودم و همان وقت بهبود يافت و باندازه يك دانه برنج از آن را سائيدم و باو خوراندم آن را جويده و نيز بر موضع گزيدگي ضماد كردم اندازه خوراكش يك قيراط است و چند بار بايد آن را بخورند تا قي بايستد و همين علامت بهبودي است ضمادش درد را در همان وقت برطرف ميكند و اگر هفتهاي دو بار و هر بار باندازه يك برنج از آن بخورند براي حفظ سلامتي مفيد است و گويا تب لرز مركب و سرد را قطع ميكند و براي فلج و مفاصل نيز با ايجاد حالت قي در بيمار سودمند ميباشد .
[ص 502] و در مجمعالجوامع آمده است كه نارگيل دريائي از داروهاي جديد است و مزاجش از قواي مختلف مركب گرديده و كهنهاش قويتر ، گرمتر و خشكتر است و براي سلامتي هر هفتهاي يك بار باندازه يك برنج از آن را بايد با گلاب بسايند و بخورند تا از پيدا شدن بيشتر بيماريها بخصوص تبهاي مركب سرد ، فلج ، مفاصل و هواهاي وبائي ( هنگام همهگيري بيماريهاي عفوني ) و آبهاي بد جلوگيري و خلطهاي نامناسب را از عمق بدن جذب ميكند و براي قي و اسهال توأم نيز مفيد است و اگر كسي كه آن را ميخورد حالت قي پيدا كند نبايد از آن جلوگيري كند زيرا آن قي خلطهاي سمي را از دهانه معده ميراند و اگر پس از آن سنگيني و تهوعي حس كند يك بار ديگر بايد از آن بخورد و بهمينطور ادامه دهد تا قي ديگر نيايد و طبع آرام بگيرد ، براي مسموميتها و گزيدگي حشرات و سميت ترياك و غير آن نيز مفيد است و بايد آن را با شير گاو تازه يا گلاب بسايند و بخورند ، اگر كسي كه به تب بلغمي مبتلا است در وقتي كه احساس لرز ميكند بقدر دو جو از آن بخورد تبش پائين ميآيد و قي ميكند ماليدن آن بر محل گزيدگي حشرات و حيوانات بسيار نافع است حد اكثر خوراكش دو قيراط است و مقدار آن در اشخاص و جاها و زمانهاي مختلف متفاوت است اما شايسته اينست كه قبل از پاكسازي بعنوان تقويتكننده از آن مصرف كنند . روش ساختن حبي از آن براي استعمال اين است براي رفع قي و اسهال توأم ، قي و تهوع و دفع سمهاي خوراكي نارگيل بحري كهنه را كه با گلاب سائيده باشند نيم درهم ، دانه اترج ، دانه نارنج از هر كدام يك درهم و بجاي دانه نارنج دانه نارنگي را نيز ميتوان بكار برد و بهتر است كه آنها را پوست گرفته بكوبند و به اندازههاي يك نخودي حب كنند اندازه خوراكش از سه تا شش حب است و اگر [ص 503] آنها را با فاصلهاي بخورند تا دوازده حب ميتوان خورد باين ترتيب كه سه حب ميخورند و اگر مفيد بود پس از چند ساعت سه يا چهار حب ديگر ميخورند و بهمين ترتيب ادامه ميدهند .
نارنج : ضماد پوست زردش با سركه براي سردرد مفيد است و يك و نيم درهم از پوست خشك آن با آب گرم براي خراشهاي روده و نيز براي دفع كرم ، قي و تهوع مفيد است و نوشيدن عرق پوست خيسانده و شكوفهاش براي سختي زايمان مفيد است و اگر هفت روز روزي دو اوقيه همراه با شكر و ربع درهم مرجان خورده شود براي طحال مفيد است .
نانخواه ( زنيان ) : ضمادش با سفيده تخممرغ براي بيرون آمدن ناف ( فتق ) سودمند است و عرقش همراه با دارچيني و گاوزبان فرحآوري قوي است و اگر آن را در آب ليمو بپرورند باينطور كه آب ليمو را بر آن بريزند تا يك بند انگشت بالاي آن بايستد و بگذارند تا خشك شود و اين كار را هفت بار تكرار كنند اشتها را جداً زياد ميكند و خوردن آن پيش از صبحانه سنگهاي كليه و مثانه را خرد ميكند .
نحاس ( مس ) را اگر چند روز در سركه ريخته و حنا را با آن خمير كرده و بر سر ضماد كنند نزله را ميزدايد و از ريزش مو جلوگيري و سرفه را قطع ميكند ، سحاله مس همراه با دوده ديگ و آب ليمو از آبستني جلوگيري ميكند .
( در حاشيه از جابر روايت فرمودهاند كه يك درهم براده مس را اگر با نمك بسايند تا كاملا نرم شود و يك دانق آن را با يك و نيم دانق بزر كرفس و نيم درهم تربد مخلوط كنند بلغم را با نيروئي برابر با نيروي ده مثقال پيه هندوانه ابوجهل بيرون ميراند ) .
نرجس ( نرگس ) : اگر پياز پخته آن را بخورند قيآور است و خلطها را [ص 504] بيرون ميراند ، عرقش براي بواسير جداً نافع است .
نوشادر را اگر باندازه مساوي با فضله انسان مخلوط و تصعيد كنند يك مثقال از آن را اگر بخورند خاصيت ترياقي دارد و موجب قاعدگي است و فرزجه آن جنين را مياندازد .
نيل : همراه با نصفش مردارسنگ و كمي روغن گل سرخ و موم براي آكله مفيد است و خوردن دو درهم از آن براي بهق ( لكههاي پوستي ) سودمند است و معده را تقويت كرده و تهوع و قي را ميزدايد .
ودع ( صدفهاي كوچك معروف بگوش ماهي ) : ضماد محلول ودع در آب ليمو با كمي نوشادر آثار لكههاي پوست را ميزدايد .
وَرد ( گل سرخ ) : نهنج گل سرخ ( قسمتي از گل كه گلبرگها بر آن قرار دارند ) همراه با تخمهايش براي قطع اسهال مفيد است .
هليون ( مارچوبه ) : سنگ مثانه و كليه را خرد ميكند ، ادرارآور است ، اشتها را زياد ميكند و از شاخ حيوانات كه در زمين دفن شده باشد ميرويد همانطور كه اگر بيضه الاغي را بشويند و آبش را بر زمين بريزند گشنيز ميرويد .
هندبا ( كاسني ) : برگش با باديان براي يرقاني كه از گرفتگيها پيدا شده باشد مفيد است و اگر عصاره آن را بجوشانند و كفش را بگيرند و با سكنجبين بياميزند تبهاي كهنه را قطع ميكند و بتجربه رسيده كه اگر خيسانده ريشهاش را با سكنجبين بخورند تب يك در ميان را قطع ميكند و در تبهاي [ص 505] گرم همراه با شربت قند ميخورند كه مفيد ميافتد و اين مطلب بتجربه رسيده .
هوا : هوا را در هنگامي كه فاسد شده باشد بخور درونج ، گز ، عنبر ، لادن و قطران مطلقا تعديل ميبخشد و در چنين وقتي خوردن گل مختوم و خوردن و بو كردن و پاشيدن اترج و آب آن و همچنين نوشيدن و بوئيدن سركه و مورد و نيز نعناع و پياز مفيد است . ( توضيح آنكه منظور از فساد وقتي است كه يك بيماري همهگير شده باشد . مترجم )
يسر ( نوعي چوب است ) : تراشهاش خون را بند ميآورد و نگاه كردن بآن بينائي را تيز ميكند .
بدانكه صفات ظاهري چيزها اگر عرض خاصي در كار نباشد تابع صفات دروني و طبيعي آنها است و هر چيز براي خودش خصوصيتي دارد اما در بسياري از چيزهاي مركب اعراضي كه منافي عناصر باطني آنها است عارض ميگردد هر چند كه پارهاي از اين اعراض مشاكل و يا مخالف آن عناصر باشد . مثلا ما ميبينيم كه نمك سفيد است كه اقتضاي آن چيرگي آب بر آن است در حالي كه طبع نمك گرم و خشك است پس سفيدي از چيرگي آب است اما آب خود عارض است ليكن طبيعت اصلي نمك گرمي و خشكي است ، فلفل سياه است و سياهيش از ارضيت آن است الا اينكه آن نيز عارضي است و باطنش گرم و خشك است ساير چيزها را ميتوان بر اين دو قياس كرد اما عرضها نيز دخالتهائي در اعراض بدن دارند همانطور كه طبيعتها در طبع بدن مدخليت دارند مقصود از نوشتن اين فصل اين است كه چيزهائي را كه [ص 506] مربوط باعراض است و تجربه بما نشان داده است ذكر كنيم چه عرض بدون مناسبتي ذاتي بچيزي تعلق نميگيرد و ترجيح بلا مرجح از حكيم سرنميزند هر عرضي با مناسبتي عارض شود در بدن تأثير ميگذارد و آن را بسوي طبيعت خودش ميكشد همانطور كه اگر صفرائي عارض شود روح انسان به جانب آن كشيده و غضبناك ميگردد و اگر خون عارض شود روح را بامحبت ميكند و اعراض مركبها نيز چنين است و طبايع داخلي را هر چه باشد بطرف خود ميكشاند پس مانند شبحي ميشود كه در آينه سرخ و يا زردي ميافتد يعني شبح در آن تأثير ميگذارد اما اين اثر در جهت رنگ آئينه است مثلا در آئينه زردرنگ خورشيد منعكس ميگردد اما نوري كه منعكس ميشود فرحانگيز است و نوري كه از آئينههاي بيرنگ منعكس ميگردد چشم را ميآزارد و هكذا بنا بر اين ميگوئيم كه اگر آب در هر مركبي و مولودي زياد شود البته سبب اقتضاي سفيدي ، نرمي ، بيرنگي ، بيبوئي ، و نيز نرمي در ملمس ميباشد ( كيفيتي كه از لمس يك چيز پيدا ميشود ) و همچنين هر عنصري خواصي مخصوص بخود دارد كه معروف است و هر عنصري كه در مركبي چيره گردد صفات آن عنصر بر طبع آن مركب چيره ميگردد بنا بر اين هر مركبي كه رنگش سفيد باشد آب بر آن تسلط دارد و آنكه رنگش سياه است خاك حاكم بر آنست و آنكه رنگش قرمز است آتش بر آن چيره ميباشد و آنكه رنگش زرد است هوا بر آن حكومت ميكند ( البته خواننده محترم توجه ميفرمايد كه منظور از آب و هوا و خاك و آتش در اينجا معاني ظاهري و معمول آنها نيست بلكه مقصود عناصر اربعه است كه بنا به تعابير فلسفي ظهور هر يك از آن عناصر در آب ، هواء ، خاك و آتش ظاهري شدت بيشتري دارد و مثلا همانطور كه قبلا توضيح داده شده مترجم بر آنست كه منظور از نار ( آتش ) انرژي است . مترجم ) و ساير [ص 507] صفات نيز چنين است و بنا بر اين هر داروئي كه سرخرنگ ، تند ، تيز ، بلند ، نازك ، سبك ، بدبو ، خشك ، پرپوست و پرهسته ميباشد آتش بر آن چيره است و هر داروئي كه زرد ، شيرين ، بلند ، پهن و نه چندان سبك و نه سنگين ، خوشبو ، پرگوشت ، كمهسته و پوستنازك ميباشد هوا بر آن مسلط است و هر داروئي كه سفيد ، بيمزه ، گِرد ، سنگين ، بيبو ، نرم ، با رطوبت زياد است آب بر آن فرمان ميراند و هر داروئي كه سياه ، تلخ ، كوتاه ، نازك ، سنگين ، بسيار بدبو و پردوام است و ساقهاش كلفت پرشاخه ميباشد فرمانده آن خاك است و بهمين طور مزهها مربوط بملحي است كه در اركان آن دارو است و بوها از كبريت و رنگ از زيبق است و اگر صفات مختلفي در داروئي جمع شد آن دارو مركّب القوي ميشود و داراي دو اثر ميگردد و دو يا سه عنصر بر آن تسلط دارند بنا بر اين داروي ناري ( آتشي ) مناسب با صفراء است كه آن را بيرون ميراند يا بتحليل ميبرد يا نضج ميدهد يا تقويت ميكند و يا تلطيف مينمايد . بطور خلاصه داد و ستد آن با صفرا است همانطور كه هوائي با خون ، مائي با بلغم و ترابي با سودا رابطه دارند و مركب القوي معاملهاش با تعداد بيشتر است .
پس ميگوئيم داروهاي منسوب بخون عبارتند از : هر داروي قرمز يا بنفش ، اگر گرم و مرطوب باشد خون را زياد ميكند و اگر گرم و خشك باشد آن را بيرون ميراند و آنچه كه سرد و مرطوب باشد آن را تصفيه مينمايد و آنچه كه سرد و خشك باشد آن را حبس ميكند و چنين است ساير صفاتي كه مختص بخونند اين داروها عبارتند از گل سرخ ، قرنفل ، فاوانيا ، بنفشه ، ريشه شيرينبيان ، مرزنجوش ، نبطي ( آناغالس ) ، جدوار ( ساطريوس ) اين داروها خون را صاف و درخشان ميكنند و بخونزائي كمك مينمايند . گاوزبان ، شاهتره ، عناب خون را صاف و پاكسازي مينمايند . روناس خون زايد را بيرون ميراند و بوضع حمل كمك ميكند . [ص 508] صندل سرخ ، گل ارمني ، خون سياوشان ، خون را حبس كرده از سيلان آن جلوگيري ميكنند و قرمزدانه خون قاعدگي را قطع مينمايد و بسّد براي خوني كه در قلب منجمد گرديده مفيد است ، بقم از خونريزي جلوگيري ميكند و زخمهاي كهنه را بهم ميآورد .
اما داروهاي منسوب به صفرا : داروهاي زردرنگ با صفرا مناسبند بنا بر اين آنها كه گرم و خشكند يا آن را زياد ميكنند و يا بيرون ميرانند و آنها كه گرم و مرطوبند آن را تعديل ميبخشند و آنها كه سرد و ترند آن را صاف و خاموش ميكنند و آنها كه سرد و خشكند آن را كدر كرده و منجمد ميكنند و ساير صفات مخصوص بآن نيز چنينند ، پس ريوند ، هليله زرد ، گل خيري ، زعفران ، ترشك و اترج براي همه بيماريهاي صفرائي مفيدند .
داروهاي منسوب بسودا : هر داروي سياه و سبز تيره كه گرم و خشك باشد آن را بيرون ميراند و آنكه گرم و تر باشد آن را صاف و تعديل ميكند و آنكه سرد و تر است آن را نرم و معتدل مينمايد و آنچه كه سرد و خشك باشد بر آن ميافزايد و همانطور كه گذشت ساير صفاتي كه مختص بآن است از همين قبيل است و مثلا بسپايك ، خربق سياه ، اسارون ، كوَر ، گز ، سنا ، فاشرا و خربق همه بيماريهاي سودائي را خارج ميكنند ، سنا صفراي سوخته را بيرون ميراند . بسپايك سودا را نضج ميدهد و تعديل ميبخشد ، اسارون براي تب دو در ميان سودمند است و آثار سودا را از پوست ميزدايد و فاشرا نيز چنين است .
داروهاي منسوب به بلغم : هر داروي سفيد كه گرم و خشك باشد آن را به تحليل ميبرد يا خارج و ريشهكن ميكند و آنكه گرم و تر باشد تعديلش ميبخشد و آنكه سرد و تر باشد بر آن ميافزايد و آنچه سرد و خشك باشد آن را غليظ و منجمد ميگرداند و ساير صفات مختص بآن نيز چنينند ، مانند پيه هندوانه [ص 509] ابوجهل ، غاريقون ، خيار دشتي ( قثاء الحمار ) ، سلمه ( حلبوب ) ، قطف ( نوعي سلمه ) و مانند آن .
اينك كه نسبت داروها را با خلطها شناختي ميگوئيم كه اندامهاي انسان نيز بر حسب اقتضائي كه خلطها و طبيعت آنها در رحم داشتهاند شكلي بخود ميگيرند و هر جزء از نطفه بنا بر اقتضايش هيأتي پيدا ميكند ، مواد معدني و نباتي نيز چنينند كه هر كدام در مبناي خود بر حسب اقتضائي كه داشتهاند داراي شكل و صفتي خاص شدهاند بنا بر اين هر داروئي نيز بنا برنگ ، شكل و كيفيتي كه دارد مناسب با يكي از اندامها است و خصوصيتي با آن دارد كما اينكه هر گياهي كه سري دارد با سر مناسبست مانند فاوانيا چه اين دارو براي همه بيماريهاي سر مناسب است و خشخاش و نيلوفر براي بيماريهاي گرم سر مناسبند و نيز هر داروئي كه منسوب بماه ( قمر ) باشد چنين است مانند كهربا ، عنبر ، مرواريد ، مرجان ، زمرد ، ياقوت بنفش ، نقره و مانند آن داروهائي كه با مو شباهت دارند براي مو مفيدند مانند پرسياوشان ، بومادران و اِشنه داروهائي كه منسوب بخورشيد و درخشانند براي چشم مناسبند مانند زنجبيل شامي ( راسن ) ، هزارچشم ( هوفاريقون ) ، آذريون ، زعفران ، طلا ، ياقوت كبود ، ياقوت سرخ و بابونه داروهائي كه مشابه گوش است با اين اندام مناسبند مانند مرزنگوش ، بخور مريم و برگ آن داروهائي كه مناسب با دندانند شبيه آن هستند مانند ريشه نرگس ، شادنج ، مرواريد ، عنصل ، بنگ و پوست دانه صنوبر داروهاي منسوب بريه مانند خطمي ، فراسيون ، بوصير ( علف ماهور ) و هر چيز لعابي براي بيماريهاي ريه مفيد است داروهاي منسوب بقلب منسوب بخورشيدند مانند جوزبويا ، اترج ، بلادر ، زعفران ، هوفاريقون ، راسن ( زنجبيل شامي ) ، غارگيلاس ، انار ، طلا ، [ص 510] بادرنجبويه ، نارنج ، به و بسباسه داروهاي منسوب به كبد چيزهائي هستند كه به مريخ و مشتري منسوبند مانند قرنفل بستاني ( ميخك ) ، گاوزبان ، صبر ، ساقه شيرينبيان ، مارچوبه ، روناس و مويز . داروهاي منسوب بكيسه زهره مانند : كمافيطوس ، ريوند ، قنطوريون صغير و كبير . داروهاي منسوب بطحال رنگشان سياه و نزديك به قرمز تند است مانند : خربق سياه ، بسپايك ، سنا ، گز ، اسارون ، زنگيدارو ، پرسياوشان ، لاجورد ، گل ارمني و كرم دوتارتار . داروهاي منسوب بمعده مانند : زنجبيل ، جوزبويا ، آنژليكا ، كرويا ، زيره ، سيساليوس ، هويج ، ترب ، پياز دشتي و فيلگوش ( لوف الحية ) . داروهاي منسوب بكليه آنها هستند كه از اشتراك اثر ماه و زهره بوجود ميآيند مانند : جدوار ( ساطريوس ) ، ثعلب ، شقاقل ، مشك ، بهمن سفيد ، بهمن سرخ ، زباد ، لوبيا ، جوزبويا . داروهاي منسوب به بيضهها مانند : نرگس ، بلبوس ، ثعلب ، زنبق ، نيلوفر و خارخسك . داروهاي منسوب بمثانه از اشتراك اثر ماه و زحل پيدا شدهاند مانند : عروس در پرده ، برگ سنا ، ريش بز ( لحية التيس ) ، تخم شلغم ، حجراليهود ، حجرالاسفنج و طراغيون . داروهاي منسوب به رحم مانند انواع زرآوند ، مر ، انغوزه ، سوسن سفيد ، اسارون ، بادرنجبويه و فاشرا . داروهاي منسوب بامعاء مانند : لبلاب ، كرسنه برّي ، فاشرا ، انتله ، كشوث و تمشك . داروهاي منسوب به زبان مانند : گاوزبان ، لسان الكلب و زبان گنجشك . داروهاي منسوب به مفاصل ، نقرس و رعشه مانند : سورنجان ، بوزيدان ، كرچك و عرطنيثا . [ص 511] داروهاي منسوب به ناخس ( كژدمك انگشت ) مانند : بادآورد و شقاقل و عرعر هستند . و اين داروها براي ذاتالجنب نيز مفيد ميباشند . داروهاي منسوب بورمها ، دانهها و ريزش مو داروهائي هستند كه ريشه آنها گرد است مانند بخور مريم ، فيلگوش ( لوفالحية ) ، سريش ( اشراس ) ، سكبينه ، غاريقون ، سير و پياز . داروهاي مناسب براي جراحتها آنها هستند كه برگهاي آنها سوراخ سوراخ است مانند : هوفاريقون ، شاهپسند طبي ( رعيالحمام ) و غافث . داروهاي جاذب چرك آنهائي هستند كه داراي لعابند مانند كور ، خطمي ، اكليل الشمس ( اكليل الشمس در مراجعي كه در دست مترجم است ضبط نشده ) ، صبر ، مر ، كندر ، خون سياوشان ، صمغ ، بطم ( صمغ بنه ) ، مصطكي و انزروت . داروهائي كه در برگهاي آنها نقطههائي وجود دارد يا زبر هستند براي جرب ، خارش ، خشونت پوست مفيدند مانند : ترشك ، بسپايك و زنگيدارو ( اسقولوقندريون ) و سرو كوهي . داروهائي كه به حيوانات شباهت دارند براي گزش آنها سودمندند مانند : لوفالحية ( فيلگوش ) كه براي گزش افعي بكار ميرود و شوك الجمال ( شكر تيغال - تيهار ) كه براي مارزدگي نافع است و حشيشة العقرب ( گل آفتابپرست ) كه براي عقربزدگي سودمند ميباشد ، بزر اسفرزه كيك را ميكشد و از اين قبيل است درونج و زرآوند .
بدانكه داروهاي منسوب به زحل خاردار و خاكستريرنگ يا سياهرنگ هستند ، زمختند و بوي بد دارند و بيشتر در جاهاي تاريك ، خشك و جنوبي و بيشتر در هنگامي ميرويند كه زمان قوت زحل و استقامت و شرف آن است و براي طحال نافعند و آنها كه در زمان بدي حال ، رجعت و هبوط زحل [ص 512] ميرويند سمي گرم و زيانآورند و از اين قبيل داروها ميتوان خربق سياه ، بنگ ، شوكران ، خانق النمر ( نوعي تاجالملوك ) ، گزمازه ( جوزماثل ) ، عنبالثعلب ، سرخس ، گز ، اسقولوقندريون ، سرو ، ابهل ( سرو كوهي ) ، سنا ، كور ، بسپايك ، هزاربندك ( سرخمرز - عصيالراعي ) ، بيد ، پنجانگشت ( اثلق ) ، سلمه ( قطف ) ، چغندر ، كرفس و سرب را برشمرد .
داروهاي منسوب به مشتري داروهاي روغني هستند كه مزه و بوي خوبي دارند گل آنها سرخ يا آسمانگوني و برگشان پهن است و در جاهاي دهني ميرويند و براي كبد مناسبند و خون را صاف كرده جراحتها را التيام ميبخشند و از جمله آنها ميتوان بلسان ، قرنفل بستاني ( ميخك ) و روغن آن ، ريواس ، زرشك ، قنطوريون ، گل سرخ ، شاهتره ، علف ماهور ( بوصير ) ، آويشن ، بادام ، كماذريوس ، روناس ، ريوند و مرجان را نام برد .
ادويه منسوب به مريخ رنگشان مايل بسرخي است ، خشن و خاردار و آتشگيرند و در جاهاي خشك ميرويند و از آنها ميتوان گزنه ، خار ، تمشك ، عوسج ( سپيدخار ) ، گاوكشك ( شبرم ) و يتوعها را ياد كرد . ( يتوع نام كلي گياهاني است كه داراي شيرهاي هستند كه پس از بريدن برگ يا ساق آنها جاري ميگردد مثل استبرق ، انجير و مانند اينها . مترجم )
داروهاي منسوب به خورشيد آنها هستند كه داراي مزهاي مطبوع هستند لذيذ و خوشبويند و گل و برگ آنها زرد است و بيشتر در جاهاي روباز و زير آفتاب ميرويند براي روح و بينائي و قلب مفيدند و زعفران ، اترج ، نارنج ، راسن ، بادرنجبويه ، اكليلالجبل ( حسنلبه ) ، هزارچشم ( هوفاريقون ) ، حب الغار و شراب از آن جملهاند .
داروهاي منسوب بزهره داراي مزهاي شيرينند گلشان سفيد و برگشان [ص 513] نرم است و از آن جملهاند : خصيةالثعلب ، سوسن سفيد ، نسترن ، نرگس ، نيلوفر ، تربد ، انجير و موسير ( بصلالذئب ) .
داروهاي منسوب به عطارد داراي رنگهاي مختلفي هستند و در زمينهاي شني ميرويند و ميوه آن معلق ( آويخته ) است مانند خرنوب و چيزهائي كه براي ريه و دندان نافع هستند مانند : حشيشة الزجاج ( گوش موش ) ، بابونه ، شبدر ، عرعر ، مويزك ( دبق ) ، گردو و هر چه كه بادها را بتحليل ببرد و گرفتگيها را بگشايد .
داروهاي منسوب بماه ( قمر ) داراي برگي غليظ و آبدارند و در جاهاي مرطوب ميرويند و ميتوان از آنها كدو و خيار ، خربوزه ، كلم ، كاهو ، مهرگياه ، خشخاش ، فاوانيا ، قارچ ، كما ، عدسالماء ( عدس آبي ) ، سير ، پياز ، گندنا و چيزهائي را كه در آب و يا نزديك آن ميرويند نام برد .
اينك از آن جهت كه در ابواب كتاب كه تا كنون گذشت تغيير و تحريفي روزانه پيدا نشود بابي ديگر ميافزائيم كه هر چه را كه خود آزمايش كنيم و يا از اشخاص تجربهكاري ان شاء الله بما برسد در آن بنويسيم و از همين رو ترتيب خاصي نخواهد داشت و تا آخر عمر و بنا بتقدير و خواست خداوند مطالبي در آن خواهيم آورد و ما شاء الله كان و ما لميشأ لميكن و لا قوة الا بالله العظيم .
و در پنجم ماه ذيالقعدة الحرام از ماههاي سال هزار و دويست و شصت و هفت كتاب بدينجا رسيد ، حامدا مصليا مستغفرا .
مطالب اين باب در ضمن فصولي چند بيان ميشود :
خوابآور
اگر از روغن قرنفل همراه با شكر جوارشن بسازند خواب را زياد ميكند و بر رطوبتها ميافزايد و من وجه آن را نميدانم مگر آنكه بگوئيم كه رطوبتهاي جامد بدن را آب ميكند و از همين روي شادي و نشاط ميآورد ، ماليدنش براي درد زانو و ساير دردهاي سرد سودمند است . براي درد دندان آن را در دندان كرمخورده ميچكانند و پنبهاي را بآن ميآلايند و بر آن ميگذارند همان وقت درد را آرام ميكند . ( در حال حاضر هم اين دارو بصورت تنتوري بنام تنتور ژيروفل در دندانپزشكي استعمال دارد . مترجم )
نزلهها
اطريفال تربدي براي نزلهها ، زكام و دردسر بسيار مفيد است و بارها در اشخاص بتجربه رسيده و براي دردهاي نزلهاي دندان نيز سودبخش است .
پودر دارويي براي چشم
اگر بيماري چشم از حرارت باشد اين برود برايش مفيد است : ماميران ، توتياي كرماني ، چوب زرشك ، زردچوبه كه آنها را ميكوبند و ميبيزند و بمدت يك هفته در آب غوره ميخيسانند سپس آن را در سايه خشك كرده و ميكوبند و ميبيزند و باندازه بسيار كم بكار ميبرند .
شاديآور بارد
[ص 515] داروي نشاطآوري كه مايل به برودت است و براي خفقان گرم و وحشت قلب و ضعف آن مفيد است و اعضاء رئيسه و روح آنها را جداً تقويت مينمايد و از اختراعات خود من است : زعفران الحديد ( زنگ آهن ) يك نخود ، ملحالذهب و ملح الفضة ( ظاهرا منظور كلرور اين دو فلز است ) از هر كدام سه نخود ، ملح الصدف ( صدف سوخته كوفته ) ، گل ارمني ، گل داغستان ، صندل سفيد از هر كدام يك مثقال ، پازهر معدني ، زعفران از هر كدام نيم مثقال ، تباشير ، ملح المرجان ( مرجان سوخته كوفته ) از هر كدام دو مثقال ، ابريشم كوفته چهار مثقال آنها را ميكوبند و آنها را كه ممكن است ميبيزند و مخلوط كرده سه قطره روغن نارنج ، سه قطره روغن صندل ، يك قطره روغن قرنفل ، سه قطره روغن گل سرخ بر آنها ميافزايند و آنها را با لعاب صمغ عربي باندازه يك نخود حب ميكنند ، اندازه خوراكش شش حب است .
دانههاي چشم
گرد داروئي براي دانههائي كه در چشم پيدا ميشود : تخم اسفرزه ، كتيرا ، نشاسته را باندازه مساوي ميكوبند و ميبيزند و با سفيده تخممرغ خمير كرده و قرص ميكنند پس از آنكه خشك شد دوباره آن را ميكوبند و بهنگام نياز در چشم ميپاشند و اين دارو نيز از تركيبات خود ماست .
سفيد كردن كرم دوتارتار
قاعدهاي كه خود من براي سفيد كردن طرطر اختراع كردهام اين است كه كورهاي مانند آنچه براي تيزابها ميسازند ساختم و دور سوراخ بالائي آن ديواره گردي باندازه نيم وجب درست كردم و تنوري بر بالاي آن قرار دادم كه در [ص 516] بالاي آن سوراخ تنگي بود طرطر را در تنور بالائي و در اطراف آن ديواره ريختم و در آن آتشي افروختم طرطر با كمي آتش بزودي سفيد شد و شكل كوره چنين است
و اين كوره براي سفيد كردن طرطر بهتر از كوره آجرپزي است .
روغني كه مو را ازاله ميكند
روش ساختن روغني كه مو را مانند نوره ازاله ميكند : زرنيخ ششصد جزء ، آهك زنده يكصد و پنجاه جزء ، كليا ( قليا ) شصت جزء همه را ميكوبند و به ده قسمت تقسيم مينمايند و شش من آب را بجوش ميآورند و يك قسمت از دارو را در آن ميريزند و ميجوشانند تا يك دهم آن برود سپس يك قسمت ديگر را ميريزند تا يك دهم ديگر نيز بخار شود و همينطور ادامه ميدهند سپس با پر مرغ آن را امتحان ميكنند هر وقت موي آن را ازاله كرد رسيده است ، و يا يك جزو قليا ( كربنات دوسود طبيعي ) و آهك زنده از هر كدام يك جزء را با ده جزء زرنيخ ميكوبند و مخلوط كرده بقدر آنكه چهار انگشت بر بالاي داروها بايستد آب بر آنها ميريزند و ميگذارند كه يك شبانهروز بماند سپس آن را صاف كرده و اجزاء را كمكم بآن برميگردانند تا آزمايش نشان بدهد كه رسيده است سپس آب را در ظرفي ريخته و با يك چهارم آن روغن كنجد ميجوشانند تا فقط روغن باقي بماند كه آن را بهنگام نياز بكار ميبرند ، گاه آن آب را بتنهائي جوشانده يا در آفتاب ميگذارند تا منعقد گردد سپس آن را برميدارند و با آب برنج يا شيرابه جو مخلوط كرده و بكار ميبرند . ( ظاهرا هر جزء يك مثقال است )
روغن نارنج
[ص 517] پوست نارنج را بقطعات كوچكي ميبرند و يك شب در آب ميخيسانند و بعد در ديگهاي لولهدار تقطير ميكنند روغن سفيدي از آن تقطير ميگردد كه آن را از روي آب ميگيرند . گرمكننده و لطيفكننده است و براي دردهاي معده و كبد و قولنج و سردي داخلي مفيد است و آن را مينوشند يا ضماد ميكنند ، سعوط آن براي سردرد و درد نيمهسر و چكاندنش در گوش براي درد آن مفيد است . تزريق آن در مثانه سستي آن را ميزدايد ، براي دفع سموم حيوانات از آن ميخورند ، بو كردنش در هنگام فساد هوا ( هنگام شيوع وبا يا ساير امراض همهگير ) و نيز براي قوت قلب سودمند است .
روغن ليمو ، افسنتين و بومادران و چيزهاي ديگر را كه روغن سبكي دارند نيز باين روش ميتوان استخراج كرد .
سرفه
كسي كه در هنگام خوابيدن سرفه ميكند سرفهاش در اثر موادي است كه از سرش بسينه او ميريزد ، درمان قطعيش اين است كه ميوه سرو و برگ آن و پوست سبز گردو و مازو را باندازه مساوي نيمكوب كرده و بجوشانند و بهنگام خواب چند بار غرغره كنند اين دارو از پائين آمدن ماده جلوگيري كرده سرفه را تمام ميكند سپس سزاوار است كه بتقويت مغز و غليظ كردن ماده بپردازد تا ماده را براندازد . داروهاي ديگري نيز براي اين منظور مفيدند .
روغنهايي كه تقطير نميشوند
چيزهائي هستند كه روغن آنها را از راه تقطير نميتوان گرفت زيرا روغن به [ص 518] طرف انبيق بالا نميرود اما ممكن است از راه تنكيس يا فشار آن را بدست آورد از آن جملهاند : زرده تخممرغ ، سياهدانه ، گندم ، نخود ، عدس ، گشنيز ، بنگدانه ، تاتوره و مغز دانههاي مختلف .
آنچه در اثر پاكسازي روي ميدهد
بدانكه خلطهاي بدن گاهي در اطراف آن و دور از معده هستند كه در اين صورت اشتها باقي است و اگر از رودهها دور باشند گزش و پيچش و اسهالي در كار نيست و اگر از قلب دور باشند بيمار غش نميكند و خفقاني ندارد و هكذا پس اگر پزشك شروع بدرمان كند خلطها بسوي اندامي كه بايد از آن بيرون روند براه ميافتند و در نتيجه اعراضي پيدا ميشود كه پيش از آن نبودهاند و چه بسا كه غش ، خفقان ، تهوع ، سكسكه ، بياشتهائي ، عطش ، بيتابي ، سرگيجه ، سردرد و مانند آن پيدا شود كه در اين صورت پزشك نبايد از ديدن اين عوارض پريشان شود و در درستي درمان دودل شود در حالي كه از اول تشخيص او درست بوده زيرا اين عوارض از حركت خلطها پديد آمده و نه از نادرستي درمان كه ان شاء الله بزودي در اثر پاكسازي كامل از بين ميروند ، و بدانكه مسهل عمل خودش يعني فارغ كردن بدن از خلط را انجام ميدهد و اين در صورتي است كه يك خوراك كامل از آن بكار رود اما اگر باندازه كم استعمال شود جداً بد است زيرا خلطها را بحركت درميآورد و بطرف معده ميكشاند و در آنجا سبب ايجاد ناراحتيها ، قرقر و بدي گوارش ، گنديدن غذا ، بادگلوي بدبو و درد معده ميگردد و سبب پديد آمدن امراض معدهاي يا رودهاي ميشود و چه بسا كه در معده تبخير شده سبب سرگيجه ، دردسر و سنگيني آن و مانند اين بيماريها شود بنا بر اين اگر [ص 519] خواستي مسهلي بكار ببري بايد باندازه كامل آن باشد تا چيزهائي را كه جذب كرده از معده و روده بيرون براند تا عرضها كم بشود ، اما اگر بدليل ديگري غير از بيرون راندن مواد بخواهي مسهل تجويز كني بايد مقدار آن خيلي كم باشد تا خلطها را جذب نكند ، در اين باره خوب بينديش .
( مسهلهاي مختلف )
در ديار ما كه خدايش محفوظ بدارد بنا برسمي كه هست بيشتر جوشاندهها را براي نوشيدن و تنقيه كردن بكار ميبرند بهمين دليل خواستم تركيباتي را كه براي نضجدادن و بعنوان مسهل و حقنه بكار ميبرند بنويسم تا براي كسي كه بخواهد از آنها استفاده كند دستور باشد :
اما دستور نسخههائي براي نضج دادن به خلطهاي تند : داروي اصلي نسخههاي آنها براي نضج دادن : عناب و سپستان از هر كدام ده عدد براي غليظ كردن ماده و فرو نشاندن شعله آن و نرم كردن مزاج و آماده كردن آن براي استعمال مسهل است و در غير مورد تب ده مثقال ترنجبين و شربت بنفشه و شربت نيلوفر يا اين هر دو را از هر كدام باندازه سه مثقال بر دارو ميافزايند و اگر حرارت غالب باشد گل بنفشه و نيلوفر را نيز از هر كدام دو مثقال اضافه ميكنند و اينها اصل است اما اگر گرفتگيي در رودهها باشد شاهتره ميافزايند و اگر در كبد چيزي باشد تخم كاسني بايد افزوده شود و اندازه هر كدام از اينها دو مثقال است اگر بيمار سردرد داشته باشد دو مثقال تخم كاهو و يك مثقال تخم گشنيز خشك را اضافه ميكنند و از اين دارو از آن جهت كمتر بكار ميبرند كه مزاج را خشك ميكند كه منافي با منظور است و اگر نزلهاي باشد يك مثقال بهدانه اضافه ميكنند تا ماده را غليظ و سينه [ص 520] را نرم كند و اگر بيمار چشمخرابي يا گوشدرد داشته باشد پوست هليله زرد را به اندازه دو مثقال بآن ميافزايند اگر بيمار سرفه كند او را از چيزهاي ترش ، زمخت و خشك پرهيز داده ، خبازي و تخم خطمي از هر كدام دو مثقال و تخم خربوزه ، تخم خرفه ، بنفشه ، تخم كدو ، خشخاش سفيد ، صمغ عربي از هر كدام به اندازه نياز اضافه ميكنند اگر از سينه بيمار خون بيايد انجبار و بارهنگ ، تخم خرفه و اگر خشونتي در سينه باشد تخم اسفرزه ، تخم كدو از هر كدام بقدر نياز در دارو ميريزند در بيماريهاي مغزي و قلبي گاوزبان و بادرنجبويه نيز افزوده ميشود چه اين دو فرحآورند و اگر دردي در كبد باشد تخم خرفه و براي همه بيماريهاي آن تخم ، ريشه و عرق كاسني و اگر ورم يا گرفتگي در آن باشد تخم خيار سبزه و خيارچنبر و تخم خربوزه و نيز گل سرخ و گلقند بدارو افزوده ميگردد و اگر در معده ضعفي باشد انواع هليله و گلاب نيز بكار ميبرند ، اگر حرارت و التهابي در اين اندام باشد تخم اسفرزه ، خرفه ، تخم بستانافروز ، و اگر بيمار قي كند مورددانه ، دانه انار ، غوره ، ترشك ، زردآلو ، كاسني نيز به او ميدهند اگر رطوبت و حرارت همراه باشد تخم خشخاش سفيد و اگر ورمي نيز باشد عنبالثعلب نيز تجويز ميكنند اگر بيمار تب داشته باشد داروهاي گرم ترش و هليلهها را در اول حذف كرده تخم كاهو و تخم كدو را ميافزايند ، اگر صفرا و بلغم همراه باشد تخم خيار ، گاوزبان ، پرسياوشان ، خطمي ، باديان ، گل سرخ و گلقند اضافه ميكنند و باقي چيزها را بر آن قياس كن و روح مطلب در اين است كه اگر چند بيماري همراه باشد بايد حد مشترك آنها را در نظر گرفته داروي مناسب را بداروهاي اصلي اضافه كنند اما اين در صورتي است كه داروئي كه براي مرضي مناسب است با ديگري مخالف نباشد و با نضج گرفتن و باز كردن گرفتگيها و نرم كردن مزاج منافات نداشته [ص 521] باشد و اين روح تركيب هر منضج و مسهلي است كه تركيب ميكنند و اين دستور براي كسي است كه بخواهد از راه آنان برود .