٢٥ - دهن الانتيموان السكري : مقداري انتيمون و شكر را باندازه مساوي گرفته مي‌سايند و با قرع افلاطوني تقطير مي‌كنند اين دارو براي بسياري بيماريهاي خارجي و داخلي مفيد است و گاه از آن حبي مي‌سازند كه براي تبها مفيد است براي اين منظور يك اوقيه روغن انتيمون و نيم اوقيه صبر ، دو درهم عنبر ، نيم درهم زعفران را مخلوط كرده حب مي‌كنند اين دارو معرق و براي تب لرز مفيد است .

و نوع ديگر آن است كه روي انتيمون سركه تقطيرشده مي‌ريزند تا بالاي آن بايستد و آن را مي‌گذارند تا قرمز شود و آن قدر كار را تكرار مي‌كنند تا همه رنگ آن گرفته شود سپس آن را صاف كرده و سركه را با آتش ملايم تقطير مي‌كنند تا روغن در ته قرع باقي بماند سپس آن را در شكمبه اسب بمدت چهل روز پنهان مي‌كنند اين دارو براي انواع قرحه و سرطان مفيد است .

٢٦ - دهن الانتيمون المركب : سنگ انتيمون و سليماني ( سوبليمه ) را باندازه برابر گرفته هر كدام را نرم مي‌كوبند و در قرعي ريخته آن را بر آتش تندي [ص 169] مي‌گذارند تا دود از آن برخيزد آنگاه سر قرع را خم مي‌كنند تا روغني از آن بريزد آن را نگاه مي‌دارند و چند بار ماليدن آن براي قرحه‌هاي كهنه سودبخش است .

٢٧ - دهن الانيسون : مقداري باديان رومي را در ده برابرش آب مي‌خيسانند و تقطير مي‌كنند اين دارو از آبريزيها جلوگيري كرده و براي تنگ نفس و بادهاي معده و استسقاء خصوصا اگر طبلي باشد مفيد است و بايد همراه با آب گوشت يا چيز مناسب ديگر خورده شود و اگر آن را با شكر بخورند براي سرفه و نيز براي عسر البول ( سخت‌ادراري ) سودمند مي‌باشد .

٢٨ - دهن البسباسه : اين روغن براي قولنج و آبريزشها و نيز براي تقويت مغز و معده و قلب و همه بيماريهاي رحم مفيد است و بصورت روغن‌مالي باه‌آور است و براي ادرار بي‌اختيار كه از برودت باشد نيز سودمند مي‌باشد .

٢٩ - دهن البلسان : اين روغن در حقيقت روغن آجر است كه ما آن را بنام بلسان نام گذارده‌ايم زيرا اينك دهن البلسان ناياب است و روغن آجر در همه خواص مانند آن است . آجر سفيد آب نديده‌اي را باندازه بادام قطعه قطعه مي‌كنند و آنها را در آتش شديد گداخته در روغن زيتون مي‌اندازند و روي ظرف را مي‌پوشانند سپس آنها را برداشته مي‌كوبند و در داخل قرعي مي‌ريزند و تقطير مي‌كنند و روغن را از آب تقطيرشده جدا مي‌كنند اين روغن فايده‌هائي دارد كه قابل شماره نيست ، عرق‌آور ، تحليل‌برنده و لطيف‌كننده است براي همه انواع سردرد ، كري ، بيماريهاي چشم و نيز براي تحليل بردن آب چشم ، خارش ، دردهاي گلو ، دندان ، بيماريهاي سينه ، معده ، كبد ، كليه ، طحال ، پيشاب‌راهها ، روده‌ها ، مقعد ، اعصاب و نيز فلج ، لقوه ، درد مفاصل ، نقرس ، عرق النسا ، سمهاي سرد ، دردهاي بلغمي و سودائي و آماسها سودمند مي‌باشد بستگيها را مي‌گشايد سنگهاي مثانه و كليه را خرد [ص 170] مي‌كند ادرارآور است جنين را مي‌اندازد و براي دردهاي پشت و مغز مفيد است لطيف‌كننده و حل‌كننده است كرمها را مي‌كشد و خون بسته را حل مي‌كند كشيدن آن ببيني براي بيماريهاي مغزي سودبخش است ماليدن آن بر دندانها و نيز ضماد آن براي درمان بيماري نارالفارسيه مفيد مي‌باشد بطور خلاصه داروئي عجيب است كه براي همه دردهاي سرد بسيار سودمند مي‌باشد اندازه خوراكش تا دو مثقال است براي معده زيان‌بخش است كه اصلاح‌كننده آن سركه مي‌باشد و براي كليه مضر است و اصلاح‌كننده آن كتيرا مي‌باشد .

٣٠ - دهن البلسمو : روغن گردو شصت و چهار جزء ، گوگرد تصفيه‌شده شانزده جزء را در ظرفي از آهن بر آتش ملايمي ذوب كرده آن را برمي‌دارند و يك جزء كافور در آن مي‌ريزند و از هوا محفوظ مي‌كنند اين روغن روغني با خاصيتهاي بلساني است كه بطوري كه تجربه نشان داده براي همه دردها سودمند مي‌باشد و من آن را بر استخوان سوخته ريخته و تقطير كردم روغني بدست آمد كه مانند روغن موم نفوذ بسيار داشت .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : اگر اين روغن را بر استخوان سوخته ريخته تقطير كنند نافذتر مي‌شود اما بوي بدش قابل تحمل نيست و اگر آن را تقطير نكنند بهتر است اما اگر بر آن مقداري سركه افزوده و آن را بجوشانند تا فقط روغن باقي بماند و سپس همه گوگرد را داخل آن كنند كاملا حل و قويتر و بهتر مي‌شود و اگر بجاي كافور روغن آن را اضافه كنند بهتر آميخته مي‌شود و كاملتر مي‌گردد ) .

٣١ - دهن البلسمو نوع ديگر : روغن زيتون ده جزء ، ترياك يك جزء ، سفيده يك تخم‌مرغ . ترياك را نرم مي‌سايند و در روغن زيتون مي‌جوشانند تا حل شود سپس سفيده را مي‌افزايند و مي‌جوشانند تا بسوزد و روغن را مي‌ريزند ماده‌اي را كه رسوب كرده مي‌سايند تا مانند كره نرم شود بعد آن را با روغن مخلوط [ص 171] مي‌كنند و نگه مي‌دارند ماليدن اين دارو براي زخمهاي تازه بسيار مفيد است .

٣٢ - دهن البلسمو نوع ديگر : اين روغن دردهاي گرم را آرام مي‌كند . ريشه و شاخه‌ها و برگ تاتوره را باندازه يك من مي‌كوبند و در آب مي‌جوشانند تا خوب بپزد سپس آن را صاف كرده و باندازه يك دهم آن تخم تاتوره را مي‌كوبند و در آب مي‌پزند و يك ساعت مي‌جوشانند و بعد صاف مي‌كنند پس از آن نيم من روغن پنبه‌دانه را در آن آب ريخته و مي‌جوشانند تا آب تمام شود و روغن بماند اين روغن را نگه مي‌دارند و نيمه‌گرم بر اندامها مي‌مالند من اين روغن را بر روي استخوان سوخته ريخته تقطير كردم ، لطيفتر نافذتر و صافتر و مانند روغن موم شد بنا بر اين از آن غافل مباش .

٣٣ - روغن تخم‌مرغ : بواسير و ساير دانه‌ها را مي‌اندازد سختيها و سرطانها را نرم مي‌كند لكه‌ها و زبري پوست را مي‌زدايد . راه ساختن آن اين است كه تخم‌مرغ را خوب مي‌پزند و زرده آن را جدا مي‌كنند و پارچه را بر روي كاسه‌اي مي‌بندند و بر دور سر كاسه ديواره‌اي از خمير يا گل درست مي‌كنند سپس زرده‌ها را خرد كرده و بطور پراكنده بر روي پارچه پهن مي‌كنند تا هم‌سطح ديواره شود آنگاه تاوه‌اي را كه در آن آتش زياد ريخته‌اند بر روي آن قرار مي‌دهند و آن را بحال خود مي‌گذارند تا زرده بسوزد و روغن قرمز رنگي كه بهتر آن است كه كمي بدبو باشد بدرون كاسه مي‌ريزد اين روغن را با بعض آبهاي مقطر تقطير مي‌كنند تا خوشبو شود و يا آن را با عطري مخلوط مي‌كنند و نگاه مي‌دارند اين قانون را خداوند سبحانه بمن الهام نمود اين روغن براي روياندن مو و تقويت نيروي باه و سستي و تشنج اندامها كه از سردي و رطوبت باشد مفيد است .

و نوع ديگرش براي بواسير خاصيت عجيبي دارد و براي ساختن آن قرعي [ص 172] را از زرده تخم‌مرغ پخته پر كرده و بصورت تنكيس تقطير مي‌كنند و روغن تقطيرشده را بر زرده درون قرع برگردانده و آنها را مي‌سايند و دوباره تقطير مي‌كنند .

٣٤ - دهن الجرب : يك درهم نفت و يك درهم زرنيخ و نيم درهم نوشادر و چهار دانق نمك هندي را با هم آميخته و همه را با يك اوقيه روغن كنجد مي‌آميزند و قدري مي‌جوشانند و دستها را سه شب تا آرنج با آن چرب كرده صبح مي‌شويند جرب از همه اندامها زدوده مي‌شود .

٣٥ - دهن الجرب براي چشم : روغن دنبه چهار جزء ، توتياي هندي دو جزء ، گل ارمني دو جزء ، جيوه شيرين ( كالومل ) يك جزء . روغن را با آب مي‌زنند تا سفيد شود آنگاه ساير اجزاء را با آن مي‌آميزند و مي‌سايند تا دست بهم بدهد و هر گاه در چشم جربي باشد از اين روغن بر پلكها مي‌مالند اين دارو براي افتادن مژه‌ها و قرمزي دانه‌ها كه از باز شدن چشم جلوگيري مي‌كند مفيد مي‌باشد .

٣٦ - روغن جوزبويا : خوردن اين روغن معده را گرم و بادها را حل مي‌كند ماليدن آن درد قولنج را آرام و مثانه را تقويت مي‌نمايد و درد آن را آرامش مي‌بخشد و همانطور كه پيش از آن گذشت بدست مي‌آيد .

٣٧ - دهن الجوزماثل ( روغن تاتوره ) : پنجاه مثقال تاتوره را مي‌كوبند و در شير گاو ريخته يك شبانه‌روز مي‌گذارند تا ترش شود آنگاه از آن دوغ ساخته و كره‌اش را مي‌گيرند سپس آن را ذوب مي‌كنند تا روغن شود يك مثقال از آن اندام را آنچنان بيحس مي‌كند كه مي‌توان آن را بريد و يا داغ كرد .

٣٨ - دهن حب العرعر : اين روغن را از تقطير تخم درخت عرعر پس از آنكه ده روز آن را خيسانده باشند بدست مي‌آورند ماليدن و يا خوردن آن پيچ و درد قولنج را آرام مي‌كند و براي نزله مفيد است و نيز براي فلج و بيماريهاي [ص 173] مغز و يا مسموميت و نيز براي ضعف معده كه از سردي باشد و همچنين قي مفيد است و كليه‌ها را پاك و سنگ آن را خرد مي‌كند بول‌آور و مسكن رحم است و ريه و سينه را از خلطهاي غليظ پاكيزه كرده كرمها را مي‌كشد ماليدنش براي رعشه ، تشنج ، جرب ، قرحه‌هاي كهنه ، عرق النسا ، نقرس ، شقاق دست و پا مفيد است .

٣٩ - دهن الحداة : جلب چهل گندم ، محموده ( سقمونيا ) بيست و چهار گندم ، تربد معدني محلول ( كالومل ) دوازده گندم همه را نرم مي‌كوبند و غليواجي را مي‌پزند تا له شود آن را صاف كرده و مي‌پزند تا مانند عسل شود آنگاه داروها را با آن مخلوط مي‌كنند تا مانند مرهم شود اگر از اين مرهم شش نخود بر كمر ضماد كنند كار مسهل را مي‌كند و البته كسي از آن استفاده مي‌كند كه از بكار بردن مسهل بپرهيزد .

٤٠ - دهن الحلبوب : سلمه و شكر را باندازه مساوي مخلوط كرده هشت روز مي‌گذارند تا تخمير شود و آن را تقطير مي‌كنند روغن سفيدي خارج مي‌شود كه اگر بر چهره ماليده شود آن را خوشرنگ و درخشنده مي‌كند و اگر بمدت چهل روز هر روز يك درهم بخورند صرع را آرام مي‌كند و اگر همراه با جندبيدستر خورده شود براي همه بيماريهاي اعصاب سودمند مي‌باشد .

٤١ - دهن الحِمَّص : براي افزايش نيروي باه جداً مفيد است و گاه به آن سياهدانه افزوده مي‌شود راه ساختنش اين است كه نخود را آسيا كرده و مقداري روغن زيتون بر آن ريخته و تقطيرش كنند و اگر اين روغن را با عسل پخته و در معجونها داخل كنند هيچكس نمي‌تواند فوايد آن را برشمارد و گاه بجاي تقطير ، نخود كوفته را تنكيس مي‌نمايند .

٤٢ - دهن الخِرْوَع ( روغن كرچك ) : بهترين نوع آن اين است كه آتش بآن نرسيده باشد و براي استخراج آن بايد دانه كرچك را بكوبند و در ديگ [ص 174] آبي ريخته بجوشانند تا روغن آن بيرون آيد آنگاه آب سرد بر آن مي‌ريزند تا روغن يكجا جمع شود و آن را از آب جدا مي‌كنند و بعد روغن را بايد بجوشانند تا آب آن بكلي خشك شود و روغن بيرنگي مانند روغن بادام و بدون بو بدست مي‌آيد .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : در يكي از كتابهاي فرنگي ديدم كه ( CUSTEROIL ) كاستراويل يعني روغن كرچك ، گرم ، خشك و مسهل است و بلغم را مي‌راند لطيف و مليّن است و براي درد معده و بستگيهاي روده مفيد است و اندازه خوراك آن چهار تا نه مثقال است كه آن را با آب برنج يا جوهر نعناع و شربت قند مي‌نوشند و نيز مي‌افزايد : روغن كرچك از جرم دانه آن از جهت نيروي مسهلي اگر ده تا پانزده عدد از آن را خرد كنند و با آب عسل و كمي مصطكي يا جوهر آن و يا جوهر نعناع بنام ( PEPER MENTHE ) كه اصلاح‌كننده آن است بخورند بلغم و رطوبتها را بيرون مي‌راند اما قسمت مهم خاصيتهايش در نيمه بالاي بدن است و براي بيماريهاي سرد سودمندتر است معده را سست و اشتها را كم مي‌كند و بهمين دليل بهتر آن است كه با جوهر نعناع يا مصطكي خورده شود اما جرم كرچك مسهل و قي‌آور است ولي خواص روغنش همان است كه گفته شد ، اهل شهرهاي ما تا سي مثقال از آن مي‌خورند اما عمل كاملي ندارد ليكن براي قولنج و درد معده سودبخش است ) .

٤٣ - دهن الدارصيني ( روغن دارچيني ) : دارچيني را بيست و چهار ساعت در گلاب مي‌خيسانند و تقطير مي‌كنند اين روغن گندزدا است و اندامهاي رئيسه را تقويت و بگوارش كمك مي‌كند زايمان را آسان مي‌سازد و گاه دارچيني را با هم‌وزنش شكر يك شبانه‌روز در گلاب مي‌خيسانند و سپس با آتش ملايمي تقطير مي‌كنند ، روغن نخست بيرنگ و پس از آن زرد و قرمز بدست مي‌آيد .

[ص 175] ٤٤ - دهن الذراريح : پنجاه مثقال روغن زيتون و هيجده مثقال ذراريح را در روغن مي‌ريزند و يك شبانه‌روز در جاي گرمي مي‌گذارند و سپس صاف مي‌كنند و براي استعمال برمي‌دارند كارش مانند مرهم ذراريح بلكه قويتر است پاره پنبه‌اي را بآن آغشته كرده و بر اندام بيمار مي‌گذارند ماده بيماري بصورت آب جمع مي‌گردد و محل آن تاول مي‌زند و پوست آن برداشته مي‌شود و آب جمع شده بيرون مي‌رود سپس كره گاو را بر برگي نهاده بر روي آن مي‌بندند تا التيام يابد و اگر زخم چركي شد مرهم السلاطين بر آن مي‌گذارند .

٤٥ - دهن الرازيانج ( روغن باديان ) : مانند روغن انيسون استخراج مي‌گردد و براي ضعف چشم ، تنگي نفس ، درد كليه‌ها و مثانه و بادهاي آن و دفع شن مثانه مفيد است و همراه با شكر يا چيز مناسب ديگري بايد خورده شود چنانكه بتجربه رسيده اين روغن براي بيماريهاي سينه نيز مفيد است .

٤٦ - دهن الراهب : اين روغن بستگي پيها و درد كمر و قوزي و بواسير را آرام مي‌سازد و براي ادرار قطره‌اي كه از سردي باشد و سدَر مفيد است ( سدَر نوعي سرگيجه و از بيماريهاي عصبي است و حالت بيمار در هنگام ايستادن چنانست كه گوئي در تاريكي و يا غبار بسيار غليظ راه مي‌رود . مترجم ) چهره را گلگون مي‌سازد و در زمستان با ماليدن آن شخص نيازي به روانداز احساس نمي‌كند . سير پوست‌گرفته يك جزء ، فرفيون و عاقرقرحا از هر كدام سه جزء ، فلفل و سداب از هر كدام يك چهارم جزء همه را با نه برابر مجموع روغن زيتون مي‌جوشانند تا يك سوم آن باقي بماند آنگاه صاف كرده بكار مي‌برند .

٤٧ - دهن الزاج : مقداري زاج را تقطير مي‌كنند و مائيت آن را مي‌گيرند سپس ماده قرمز رنگي را كه در ته ظرف باقي مانده با هم‌وزنش آجر سائيده مي‌سايند و در قرع افلاطوني ريخته در مدت يك شبانه‌روز با آتش قوي تقطير مي‌كنند و مرتبا [ص 176] بر شدت آتش مي‌افزايند از يك رطل سه اوقيه تقطير مي‌شود اين ماده را با ماده تقطيرشده اولي چند بار تقطير مي‌كنند تا فقط روغن باقي بماند در اين هنگام مزه‌اش شيرين است و ترشي آن تمام شده و بخصوص براي تبها و نيز سكته ، صرع و فلج مفيد است و اگر كمي از آن را با داروهاي مسهلي بياميزند عمل آنها قوي مي‌شود و اگر با داروهاي بازكننده مخلوط شود آنها را نيرومندتر مي‌كند .

٤٨ - دهن الزرنيخ ( روغن زرنيخ ) : زرنيخ و گوگرد را بيك اندازه مي‌كوبند و مي‌بيزند و با روغن كنجد مي‌آميزند و مي‌سايند تا وقتي كه ديگر روغن را بخود نگيرد آنگاه آن را تقطير كرده و در وقت نياز بكار مي‌برند اين دارو اگر در حال نيم‌گرم استعمال شود دانه‌هاي بواسيري را مي‌اندازد .

٤٩ - دهن الزيبق ( روغن جيوه ) : يك مثقال جيوه را با نيم مثقال سليماني ( سوبليمه ) ( *** ) در ظرفي شيشه‌اي مي‌سايند تا اثر جيوه تمام شود سپس هشت مثقال كره بدون نمك را با آن مخلوط مي‌كنند اين دارو براي قرحه‌هاي حلق مفيد است اندازه خوراكش سه گندم است ضماد آن براي قرحه‌هاي سودائي ، ورم كبد و طحال سودبخش مي‌باشد و صبحها دو گندم از آن مي‌خورند اگر بصورت ضماد براي ورم كبد و طحال بكار رفته باشد بايد بهنگام شب آن را با آب گرم و صابون بشويند .

٥٠ - دهن السداب : براي درد پشت و كمر ، درد پا ، درد مثانه ، درد ساق پا مفيد است ادرارآور و حل‌كننده بادها و درد گوش است و براي صرع و درد سر نيز بطور ماليدن و يا خوردن و يا ريختن در گوش و تنقيه كردن مفيد مي‌باشد براي ساختنش يك اوقيه سداب تازه را در يك رطل آب و سه اوقيه روغن زيتون يا روغن كنجد مي‌پزند و گاهي تخم خردل و تخم شاهي و عاقرقرحا نيز از هر كدام يك درهم بآن مي‌افزايند .

[ص 177] ٥١ - دهن السليماني : سوبليمه بلوري دو جزء ، روغن دنبه صاف‌شده ده جزء ( دنبه را چهار بار با آب مي‌شويند تا سفيد شود و سپس روغنش را مي‌گيرند ) سپس سليماني را سائيده و بيخته و باز با روغن دنبه در مدت نه ساعت مي‌سايند تا كاملا مانند برف سفيد شود آنگاه ده گندم نوشادر را بآن افزوده و يك ساعت ديگر مي‌سايند اين دارو براي بيماريهاي سودائي و سفليس و نارالفارسيه مفيد است و بايد نيم درهم آن را بر كف پاها بمالند و تا يك ساعت خود را از سرما حفظ كنند ان شاء الله بيش از هفت بار باستعمال آن نياز نيست .

٥٢ - دهن السندروس : مقداري سندروس را كوفته و در دو برابرش روغن بادام مي‌پزند تا حل شود و غليظ گردد . ماليدن اين روغن شقاق را در هر جا باشد التيام مي‌دهد .

٥٣ - دهن الشقاق : نود و شش جزء روغن دنبه صاف كرده و يكصد و نود و دو جزء گلاب خوب را مي‌جوشانند تا آب آن برود و آن را در هر نوع قالبي كه بخواهند مي‌ريزند اين روغن مانند برف سفيد است و براي شقاق لبها ، دستها و پاها سودمند است .

٥٤ - دهن العلك : صد درهم صمغ بنه را در سيصد درهم آب در ظرفي مسين تقطير مي‌كنند نخست آب و پس از آن روغن تقطير مي‌شود اين آب براي قولنج و كرم مفيد است و اندازه خوراكش چهار درهم از آب آن يا ده گندم از روغن است و خوردن ده نخود از آن روغن بلغم را مي‌زدايد و اگر با هم‌وزنش روح الكبريت آميخته شده و شش قطره آن بكسي كه بعلتي غير از صرع غش كرده خورانده شود بهوش مي‌آيد .

٥٥ - دهن الفلفل : اين روغن براي همه بيماريهاي سرد مفيد است [ص 178] اندازه خوراكش دو يا سه قطره با چيزهاي مناسب است و بطريقي كه پيش از اين گفتيم تقطير مي‌شود .

٥٦ - دهن القرنفل : راه گرفتن آن را پيش از اين گفتيم روغني گرم و خشك است كه در درجه سوم قرار دارد براي همه بيماريهاي سرد و بيماريهاي كبد و معده ، قلب ، مغز و امعاء اگر از برودت باشد سودمند است . روح را تقويت كرده براي بيماريهاي سودائي مفيد است نيروي اين روغن در معجونها و مرهمها كمتر از نيروي روغن بلسان نيست زخمهاي تازه را بهم مي‌آورد و خوردنش براي ضعف بينائي مفيد است و اگر با شكر مخلوط شود براي همه بيماريهائي كه گفتيم و نيز آبريزشهاي كهنه سودمند مي‌باشد .

٥٧ - دهن القطن ( روغن پنبه ) : روغن زيتون ده مثقال ، مردارسنگ هشت مثقال آنها را جوشانده و بيست مثقال آب را قطره قطره بر آن مي‌ريزند پس از خشك شدن سه مثقال موم سفيد را بر آن مي‌ريزند و خوب مخلوط مي‌كنند و چند پاره پنبه را با آن آغشته مي‌كنند و بهنگام نياز آن را بر زخم مي‌گذارند و كمي از روغن را نيز بر زخم مي‌ريزند .

٥٨ - دهن القمح ( روغن گندم ) : قرعي را از گندم پر كرده آن را تنكيس مي‌كنند و روغنش را مي‌گيرند اين روغن براي شوره سر كه مقدمه سعفه ( كچلي يا قرحه‌هاي ديگر سر ) است سودمند مي‌باشد .

٥٩ - دهن القنفذ ( روغن خارپشت ) : خارپشتي را خفه مي‌كنند و در ديگي مي‌گذارند و درِ ديگ را مي‌بندند سپس آتش بر آن روشن مي‌كنند تا بسوزد آنگاه دو مثقال از آن را با ده مثقال روغن دنبه مخلوط كرده و بر سعفه سر مي‌مالند مفيد است .

٦٠ - دهن القنفذ نوع ديگر : پوست خارپشت را مي‌سوزانند و نرم مي‌سايند [ص 179] و با روغن مورد مي‌آميزند و جاهائي از سر را كه كم مو شده با آن چرب مي‌كنند مو بر آن مي‌رويد و اگر خاكستر خارپشت را با خردل و عسل موم‌گرفته قرمز آميخته و بر مو بمالند بلند و سياه و درخشنده مي‌گردد و براي بيماريهاي آن و داء الثعلب ( ريختن موي بدن ) مفيد است و موي پيش سر را كه ريخته از نو مي‌روياند اگر موي قرمز برويد بايد دوباره از اين دارو بمالند تا سياه شود .

٦١ - دهن الكبريت ( روغن گوگرد ) : گوگرد را مي‌كوبند و با چهار برابرش روغن دنبه مي‌آميزند آنگاه پاره ابريشم خام را بآن آلوده و فتيله مي‌سازند و آن را بچيزي آويخته آتش مي‌زنند روغني را كه از آن مي‌چكد در ظرفي مسين جمع مي‌كنند اين روغن براي جرب ، خارش و قوبا ( خشونت پوست ) مفيد است .

٦٢ - دهن الكبريت نوع ديگر : اين روغن براي زخمهاي عصبي سودمند است . گوگرد سائيده را در روغن بزر كتان مي‌پزند تا قرمز شود سپس آن را در افلاطوني تقطير مي‌كنند و اگر در وقت تقطير با پاره‌اي از سنگهاي آهكي مخلوط باشد بهتر است .

٦٣ - دهن الكبريت الخالص : از براكلسوس روايت شده كه مقداري گوگرد را با همان اندازه سنگريزه مي‌سايند و در قرع گردن كج بر آتش ملايمي مي‌گذارند و بايد آتش بهمه جاي آن بيك اندازه برسد و نبايد گوگرد تصعيد شود و در مدت يك شبانه‌روز بايد آن را تقطير كنند و مايعي كه تقطير شده براي بيماريهاي سرد چه از عفونت باشد و چه از غير آن و نيز براي تبهاي عفوني و نوبه و تبهاي يك روز يا دو روز در ميان ، طاعونها ، قرحه‌ها ، زخمها ، بواسير ، زخمهاي دهان و خوردگي لثه‌ها ، بيماريهاي معده ، كبد ، طحال ، رحم ، مثانه و مفاصل نيز سودمند است و براي تب نوبه بايد هر روز آن را با اكليل الجبل ( گياهي است خوشبو ) پخته و يك ساعت پيش از وقت [ص 180] نوبه بخورند براي تبهاي دو روز در ميان همراه با عرق گاوزبان ، براي سرفه همراه با زوفاي پخته ، براي كم‌اشتهائي با عرق افسنتين ، براي درد معده و قولنج با عرق بابونه ، براي سردي كبد و استسقاء با عرق ايرسا ، براي گرفتگي و درد طحال همراه با ريشه طرفا ( گز ) پخته يا ماء الاصول ، براي حب الافرنجي ( نوعي سفليس ) با عرق شاهتره ، براي انداختن كرمها با آب ترب و عرق افسنتين ، براي درد رحم با بابونه پخته خورده شود و نيز بر زخمها ماليده مي‌شود و براي هر نوع بيماري بايد با داروي مناسب آن خورده شود .

٦٤ - دهن الكمون ( روغن زيره ) : همانطور كه در پيش گذشت بدست مي‌آيد و براي سخت‌ادراري ( عسر البول ) مفيد است و رياح را بتحليل مي‌برد .

٦٥ - دهن الكهرباء : كهرباي سفيد را نيم‌كوب كرده و چند بار با آب مي‌شويند تا تميز شود سپس آن را در قرع كوتاه‌قدي ريخته گلاب بر آن مي‌ريزند آتش بايد معتدل باشد و نخست آب و پس از آن روغني تقطير مي‌گردد سپس ظرفي را كه روغن در آن تقطير شده برمي‌دارند و آتش را تند مي‌كنند تا نوشادر يا نمك كهربا تصعيد گردد سپس آن را سه مرتبه حل و باز عقد مي‌كنند و محفوظ نگه مي‌دارند پس از آن روغن را جدا كرده و با عرق مرزنجوش مخلوط كرده چند بار تقطير مي‌كنند تا خوشبو شود اين دارو كه نامش دهن الشريف است اندامهاي شريف بدن مخصوصا مغز را نيرو مي‌بخشد و براي صرع و سكته نظير ندارد بر زخمهاي طاعوني همراه عرق خار مقدس ( شوكة المباركه ) ماليده مي‌شود اندازه خوراكش يك سوّم درهم است و براي سكته و فلج مانند ندارد و بايد همراه با عرق مرزنجوش خورده شود . براي استعمالهاي خارجي بايد با روغنهاي مناسبي مخلوط گردد ، براي تشنج ، فلج ، سموم بيماريهاي همه‌گير ( وبائي ) و قولنج سودمند است و اگر با عرق كرفس كوهي [ص 181] ( فطراساليون ) خورده شود سنگ گرده و مثانه را خرد مي‌كند و ادرارآور است براي سختي زايمان نيز ممزوج با عرق بومادران به زائو خورانده مي‌شود خوردن و ماليدنش براي آبريزشهاي سرد سودمند است نوشيدن و بو كردن آن براي اختناق رحم مفيد بوده و اگر آن را با شكر مخلوط كرده و جوارشن بسازند و بخورند اعمال طبيعي را تقويت مي‌كند و اگر پيش از وقت نوبه با آب خارمقدس همراه خورده شود از نوبه جلوگيري مي‌كند ، درد دندان را آرام مي‌نمايد كه بايد با عرق بارهنگ همراه مضمضه شود ، براي يرقان آن را با عرق كاسني يا عرق كشوث ( زجمول ) مي‌نوشند و همراه با عرق بومادران موجب قاعدگيست ، براي قي خوني و اسهال خوني نيز سودمند مي‌باشد و استعمال آن بصورت سرمه همراه با عرق باديان چشم را نيرو مي‌بخشد .

٦٦ - دهن اللؤلؤ ( روغن مرواريد ) : مرواريد را بنا به معمول حل كرده و مي‌شويند تا خوشبو گردد اما آن را رسوب نمي‌دهند سپس آن را در جاي مرطوبي مي‌گذارند تا حل شود اندازه خوراكش يك قيراط همراه با داروهاي مناسب است اندامهاي رئيسه را تقويت مي‌كند براي تشنج ، فلج ، بيماريهاي عصبي ، غش و خفقان مفيد و نيز شيرآور است و بر مني مي‌افزايد و خوردنش براي همه زخمها و بواسير سودبخش مي‌باشد .

٦٧ - دهن الماشري : كره گاو را با گلاب مي‌سايند تا سفيد و خوشبو شود باندازه نصف كره گل ارمني بآن افزوده و بر جاي ورم ضماد مي‌كنند .

٦٨ - دهن المثلث : روغن زرده تخم‌مرغ ، روغن پنبه‌دانه و دهن الزيبق را باندازه مساوي مخلوط مي‌كنند . اگر سري را كه مو ندارد بتراشند و خراش بدهند و سه روز از اين روغن بر آن بمالند بهتر از اول مو درمي‌آورد .

٦٩ - دهن المثلث نوع ديگر : براي زخمهاي تازه و جرب تر و دردِ اندامها [ص 182] بخصوص اگر از زمين‌خوردگي و ضربه باشد و نيز شقاق دست و پا ، سالك ، سرمازدگي سودمند است : شمع كافوري ، تربانتين باندازه برابر ، روغن كافشه ( گل‌رنگ ) باندازه مجموع ، آنها را با ملايمت مخلوط كرده بكار مي‌برند .

٧٠ - دهن المر : نيروي اين روغن در گندزدائي برابر با روغن بلسان است و براي زخمها سودبخش مي‌باشد و آنها را التيام مي‌بخشد و در معجونهاي بزرگ نيز داخل مي‌شود ، راه استخراج آن را پيشتر گفته‌ايم .

٧١ - دهن المرجان : مانند روغن مرواريد بدست مي‌آيد براي همه بيماريهاي همراه با سيلانهاي مختلف مانند ترشحات رحمي و زخمهاي بدخيم مفيد است درد چشم را آرام كرده از اشكريزي جلوگيري مي‌كند براي درمان نزله و تقويت مغز و نيز براي بيماريهاي قلبي مانند غش و خفقان سودمند است .

٧٢ - الدهن المقوي ( روغن نيروبخش ) : زرنيخ شش جزء ، گوگرد و سم الفار ( مرگ موش ) از هر كدام چهار جزء آنها را با روغن گاو نرم مي‌سايند و پارچه‌اي را بروغن آلوده كرده داروها را بر آن مي‌پاشند و فتيله‌اي مي‌سازند و سرش را آتش مي‌زنند و در ظرفي برمي‌گردانند تا قطره‌هائي از آن بريزند آنگاه سرش را بلند مي‌كنند تا خاموش نشود و كار را ادامه مي‌دهند تا روغن آن بريزد اين روغن براي سستي آلت و ناتواني از نزديكي و ازاله بكارت اگر ناتواني از سردي و برودت باشد سودمند است و بايد چند بار آلت را با آن چرب و پس از سه روز نزديكي كنند .

٧٣ - الدهن الملحم : اين روغن زخمهاي تازه را التيام مي‌دهد . ريشه شيرين‌بيان ، پوست درخت صنوبر ، پوست درخت مغيلان ، ابوخلسا ( هوچوبه ) ، زردچوبه باندازه مساوي كوفته مي‌شوند و چهارصد مثقال از آن را در ششصد مثقال روغن پنبه‌دانه و بزر كتان و سه من آب مي‌جوشانند تا وقتي كه آب تمام [ص 183] شود و روغن باقي بماند آنگاه براي استعمال آماده است .

٧٤ - دهن النوشادر : در شمامه ذكر خواهد شد .

٧٥ - دهن الورد ( روغن گل سرخ ) : ماليدن آن بر نيروي مغز و فهم مي‌افزايد و نيز آن را مي‌نوشند ، اسهال صفرائي را مي‌نشاند و اندامها را تقويت كرده چيزهاي زيان‌آور را از آنها دور كرده و مواد زائد را بتحليل مي‌برد و درد شديد زخمها را آرام مي‌كند و براي زخمي كه از استعمال نوره پيدا شده باشد بسيار سودمند است و اگر با سركه آن را بهم بزنند و بر سر بگذارند درد آن را آرام مي‌كند و براي درد گوش نيز مفيد مي‌باشد . راه ساختنش اين است كه گل سرخ را با روغن كنجد در شيشه‌اي ريخته و در آفتاب مي‌گذارند و ريختن گل سرخ را چند بار تكرار كرده آن را صاف مي‌كنند . ( توضيح آنكه روش ساختن نوع ديگر دهن الورد در باب آخر آمده است كه مؤلف (اع) آن را بهتر از نوع مذكور در متن بالا دانسته است . مترجم )

٧٦ - ديك بر ديك : براي ايجاد زخم و خوردن گوشت زائد مفيد است . زرنيخها ( زرد ، سفيد ، سرخ ، سبز و سياه ) از هر كدام شش درهم ، مر تصفيه‌شده دو درهم ، آهك آب نديده پنج درهم و در نسخه‌اي پانزده درهم ( اولي بهتر است ) ، زنگار ( استات آهن ) يك درهم آنها را با سركه خيلي تند مي‌سايند و قرص مي‌كنند و در هنگام نياز قرص را مي‌سايند اين دارو براي آكله ، نواصير ( ناسور ) و قرحه‌هاي فاسدشده مفيد است كه بايد بر آنها پاشيده شود و اگر با عسل ممزوج و ماليده شود اثر زخمها را تمام مي‌كند .

باب هشتم

حرف « ذ »

١ - ذرور براي زدودن بيماري سفيد شدن چشم : پوست تخم‌مرغ سوخته و [ص 184] شكر را باندازه برابر كوفته و مي‌بيزند و پس از استحمام در چشم مي‌ريزند . ( توضيح آنكه ذرور در اصطلاح طبي بداروهائي گفته مي‌شود كه بر زخمها و يا بداخل چشم يا بيني يا روي لثه‌ها و مانند آن پاشيده مي‌شوند و مي‌توان از آن به داروي پاشيدني تعبير آورد . مترجم )

٢ - ذرور ديگر : براي خشك كردن زخمها مفيد است ، زاج سفيد ( شب يماني ) سوخته ، توتياي كرماني را كوفته و بيخته و نگاه مي‌دارند .

٣ - ذرور ديگر : براي بيماريهاي آكله‌اي ، زخمهائي كه پيشروي دارند ، بواسير بيني ، ناسور . استخوان پوسيده را سوخته با صبر مخلوط كرده مي‌كوبند و مي‌بيزند .

٤ - ذرور ديگر : براي درمان زخمهاي تازه . مخلوط صبر ، كندر ، انزروت و خون سياوشان باندازه مساوي خون را بند مي‌آورد و جراحت را التيام مي‌دهد .

٥ - ذرور ديگر : خون را بند مي‌آورد و زخم را بهبود مي‌بخشد . انزروت دو مثقال ، خون سياوشان ، گل انار فارسي ، پوست كندر از هر كدام يك مثقال ، اينها را كوفته و پس از بيختن بر زخم مي‌پاشند .

٦ - ذرور ديگر براي درمان زخم : صبر سقوطري ، گل انار فارسي ، پوست كندر را بطور مساوي مي‌كوبند و مي‌بيزند و بكار مي‌برند .

٧ - ذرور ديگر : براي زخمهاي گرم و ملتهب و متورم . صندل سرخ ، نيلوفر ، صبر زرد را باندازه مساوي كوفته و مي‌بيزند و نگاه مي‌دارند .

٨ - ذرورهاي ديگر : برگ عناب را بتنهائي خشك كرده مي‌كوبند و بكار مي‌برند برگ سنجد داروئي بسيار خوب براي زخمها و قرحه‌ها است ، چرك را مي‌كشد و زخم را التيام مي‌دهد و گوشت مي‌آورد ، خرنوب سائيده ( در لهجه كرماني جِنْگ‌جِنْگو گفته مي‌شود . مترجم ) براي قطع خون عجيب است .

[ص 185] ٩ - ذرور الابيض : براي بيماري آكله و زدودن چرك آن . چشم ( چشوم ) پوست‌گرفته چهار مثقال ( طشم ، در نسخه اصل بهمين صورت آمده است ولي اين واژه در هيچيك از مراجعي كه در دسترس بود با اين صورت ذكر نشده اما با توجه بشباهت لفظي و نزديكي خواصي كه در تحفة‌المؤمنين و مخزن‌الادويه نوشته شده و قراين ديگر باحتمال قوي طشم همان چشم يا تشميزك است كه نام لاتين آن ( CASSIA ALSUS ) مي‌باشد و راه گرفتن پوست آن اين است كه آن را در خمير گرفته و در آتش مي‌گذارند تا بپزد و پوست آن جدا شود . مترجم ) ، گل خطمي سفيد ، كتيرا ، بزر كتان ، اكليل‌الملك ، شاهدانه از هر كدام دو مثقال آنها را كوفته و بيخته و نگه مي‌دارند و يكي دو بار بر زخم مي‌پاشند و همينكه از چركها پاك شد دو ذرور ديگر ( احمر و اسود كه شرح آنها در شماره‌هاي ١١ و ١٣ آمده است ) را بكار مي‌برند .

١٠ - ذرور الاثمد : براي التيام زخمها عجيب است . اثمد ( سنگ سرمه ) ، حسن لبه ( حصي لبان ) را باندازه مساوي مي‌گيرند و مي‌كوبند و مي‌بيزند و در هنگام نياز بر زخم مي‌پاشند آن را بهم مي‌آورد .

١١ - ذرور الاحمر : براي آكله . كات ( سولفات مس ) چهار جزء ، تباشير صدفي ، گل ارمني ، شادنج عدسي ( شادنجي كه دانه‌هايي قرمز مانند عدس دارد . مترجم ) ، خون سياوشان ، ريشه مرجان ، بلغار ( نوعي چرم رنگي ) سوخته ، صدف سوخته ، عقيق سوخته از هر كدام يك جزء همه را كوفته و مي‌بيزند و بهنگام نياز بر قرحه‌اي كه خوردگي پيدا مي‌كند روزي چهار مرتبه از آن و چهار مرتبه ذرور الاسود يك در ميان و مجموعا هشت بار بپاشند بطور عجيبي سوزش آن را تمام و خشكش مي‌كند و بزودي آن را بهبود مي‌بخشد و اگر چركي باشد و ريشه گذارده باشد بر اين ذرور يك مثقال [ص 186] بزر اكليل‌الملك و ربع مثقال خطمي سفيد مي‌افزايند .

١٢ - ذرور الاحمر نوع ديگر : اين ذرور نيز براي آكله سودمند است . خون سياوشان ، ريشه مرجان ، گل ارمني ، عقيق سوخته ، تباشير ، شادنج باندازه مساوي اين دارو در آغاز آكله كه هنوز گوشت عفونت نيافته و زياد فاسد نشده بسيار سودمند است و نيز براي بيماريهاي دندان و ضعف لثه و مواد چسبنده آن و همچنين سستي و لاغري آن مانند ذرور پيشين مفيد است .

١٣ - ذرور الاسود : كلّه توله سگي را كه چشم باز نكرده باشد در خمير آرد جو مي‌گيرند و سه مثقال صبر سقوطري در داخل خمير مي‌ريزند و در تون حمام مي‌گذارند تا مانند ذغال شود سپس كلّه را درآورده مي‌سايند و دلو ( دلو معمولا از پوست گوساله يا گوسفند ساخته مي‌شده . مترجم ) پوسيده‌اي را سوخته و خاكستر آن را با خاكستر روده‌هاي غربال و خاكستر پوست دباغي‌شده ، خاكستر پوست خيار ، خاكستر شلغم ، خون سياوشان ، انزروت ، تباشير ، چشوم از هر كدام چهار جزء ، كافور نصف جزء همه را مي‌كوبند و با كله‌هاي كوفته مخلوط كرده و بهنگام نياز بر قرحه مي‌پاشند كه بايد با ذرور الاحمر بطور يك در ميان هر روز هشت مرتبه بكار رود . ( ظاهرا هر جزء يك مثقال است ) .

١٤ - ذرور الاعظم : براي قطع خون و گوشت آوردن و جلوگيري از آماس قرحه‌ها و ريختن مواد زائد سودمند مي‌باشد . موي سوخته ، گل انار فارسي ، برگ عناب ، گل ارمني ، شاخ بز كوهي از هر كدام دو جزء و اگر شاخ بز كوهي در دسترس نباشد استخوان سوخته ، كندر ، سفيداب قلع ، توتياي كرماني از هر كدام يك جزء همه را مي‌سايند و از حرير مي‌بيزند و برمي‌دارند اين دارو براي آكله و قرحه‌هاي پيشروي‌كننده در هر جا باشد مفيد است .

١٥ - ذرور الاكّال : گوشت زائد فاسد را مي‌خورد و از بن مي‌كند . قلقطار [ص 187] ( زاج زرد ) سوخته ، مازو ، زنگار ( استات آهن ) ، انزروت باندازه مساوي .

١٦ - الذرور الحابس : كه لازوق ناميده مي‌شود . صدف سوخته ، خون سياوشان را باندازه مساوي مي‌سايند و مي‌بيزند و برمي‌دارند اين ذرور خون زخمهاي تازه را بند مي‌آورد .

١٧ - ذرور الحنا : حنا ، ماميران ، سعد و شب يماني ( زاج سفيد ) را باندازه مساوي كوفته و مي‌بيزند و در دهن مي‌پاشند كه براي جوشهاي آن مفيد است .

١٨ - ذرور الزراوند : گوشت نو مي‌روياند . كندر ، انزروت ، خون سياوشان و زرآوند طويل را بالسويه مي‌كوبند و بر زخمهائي كه دير التيام يابد مي‌پاشند .

١٩ - ذرور السرقولون : جراحات را بزودي التيام مي‌بخشد . كندر دو جزء ، مر مكي يك و نيم جزء ، گل انار فارسي سه جزء ، جفت البلوط ( پوست نازك داخلي بلوط ) يك جزء ، گل ارمني ، گلبرگ گل سرخ از هر كدام دو سوم جزء همه را مي‌سايند و با حرير مي‌بيزند .

٢٠ - ذرور القلاع : ترنجبين ، فضله مرغ ، خاكستر پوست غوزه پنبه ، خاكستر موي انسان همه را باندازه مساوي مي‌سايند و مي‌بيزند و مخلوط مي‌كنند و آن را پس از شستن دهن با آب عسل در هنگام خواب در دهن مي‌پاشند .

٢١ - ذرور العفص : براي خشك كردن رطوبتها و زدودن گوشت زائد . پوست انار ، مازو ، زاج سفيد ، سعد ، كاغذ كبود سوخته ، انزروت از هر كدام ده جزء ، مس سوخته پنج جزء ، مُر صاف‌كرده ، كندر ، خون سياوشان از هر كدام دو جزء .

٢٢ - ذرور المثلث : نور چشم را زياد كرده و غبار آن را مي‌زدايد . دارفلفل ، كف دريا ، سفال چيني همه را كوفته و مي‌بيزند و در چشم مي‌ريزند .

٢٣ - ذرور المجفف : قرحه‌هاي تازه چركي را خشك مي‌كند . مردارسنگ ، برگ شيرين‌بيان ، پوست هليله ، مازو از هر كدام يك جزء ، پوست انار ، [ص 188] زردچوبه از هر كدام نصف جزء .

٢٤ - ذرور المربع : انزروت ، چشوم پوست‌گرفته ، نشاسته ، بزر اسفرزه و عده‌اي بجاي تخم اسفرزه در هنگام زمستان نبات سفيد را بكار برده‌اند و بايد داروها را كوفته و از قطعه حريري ببيزند و پس از تمام شدن درد و قرمزي از طرف داخل چشم بر پلكها مي‌پاشند .

٢٥ - ذرور الملحم : اين دارو زخمهاي تازه و مستوي را التيام مي‌بخشد . كندر ، انزروت ، مُرّ مكي ، خون سياوشان باندازه مساوي .

٢٦ - ذرور الموسرج : اثمد و شادنج را باندازه مساوي مي‌كوبند و مي‌بيزند و در چشم مي‌ريزند ، براي قرحه‌هاي چشم و ورم قرنيه مفيد است .

٢٧ - ذرور الورد : توتياي هندي دو جزء ، زاج سفيد سه جزء آنها را نرم كوفته و بر تاوه ريخته بر آتش مي‌گذارند تا ذوب شود سپس آن را مي‌گذارند تا ببندد آنگاه آن را مي‌سايند و چهار جزء حلزون ، شش جزء استخوان قلم پاي گاو سوخته ، شش جزء كات هندي ( زاج هندي ) ، دوازده جزء گلبرگ گل سرخ همه را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با آن مخلوط مي‌كنند و نگاه مي‌دارند اين دارو براي قرحه‌هاي سفليسي مفيد است و پس از شستشوي بدن و خشك كردن زخمها بكار مي‌رود .

٢٨ - ذهب ( طلا ) : در بسياري از كارهاي شيميائي و داروئي بكار مي‌رود مانند آنكه يك مثقال برگ طلاي خالص و سه مثقال روح الكبريتي را كه از شوره بدست آمده باشد ( ظاهرا منظور روح الكبريتي است كه با شوره تقطير شده باشد . مترجم ) در شيشه‌اي بر آتش ملايمي مي‌گذارند تا حل شود و آن را محفوظ نگاه مي‌دارند از اين طلا اگر يك روز در ميان هر بار نيم گندم بر زبان و بيخ دندانها بمالند بيماريهاي سودائي و درمان‌ناپذير [ص 189] آنها را بخصوص اگر سفليس باشد بهبود مي‌بخشد .

دو ديگر ملح الذهب ( نمك زر ) است : و براي ساختن آن نيم رطل فاروقي را كه از زاج و شوره تقطير شده باشد و يك اوقيه نوشادر را در آن با آتش ملايمي حل مي‌كنند نام اين محلول كواريس يا تيزاب سلطاني است و اگر خواسته باشند يك بار ديگر آن را تقطير مي‌كنند و يا نمي‌كنند آنگاه براده طلاي خالص را باندازه‌اي كه خواسته باشند در قرعي مي‌گذارند و كواريس را باندازه چهار برابرش بر آن مي‌ريزند و بر آتش ملايمي مي‌گذارند تا مانند آب زعفران شود سپس آن را برمي‌دارند و در ظرف بزرگي ريخته نمك طرطر محلول را بر آن تقطير مي‌كنند تا سفيد شود و طلا ته‌نشين نمايد آنگاه آب روي آن را ريخته و آن را چند بار مي‌شويند و خشك مي‌كنند اما آن را بآتش يا آهن نبايد نزديك كنند زيرا مانند باروت مي‌سوزد اين طلا براي قلب و تجديد نيروي طبيعي و جوان كردن پيرها مفيد است و بيماريهاي بي‌درمان را از راه تعريق درمان مي‌كند و براي صرع ، سكته ، پيسي ، استسقاء ، مفاصل ، سرطان ، تبهاي همه‌گير ، خفقان ، غش ، بيماريهاي طحال ، يرقان ، ضعف كليه‌ها ، سنگ مثانه ، سوزش ادراري ، بواسير ، همه بيماريهاي صفرائي و سودائي ، سردرد ، گزش حشرات و ضعف گوارش سودمند مي‌باشد ، نشاطآور است و براي بيماريهاي خلطي و حفظ تندرستي نافع مي‌باشد اندازه خوراكش چهار گندم با داروهاي مناسب ديگر است و ما اين طلا را با ملح نباتي ( تارتارات دوپتاس خنثي ) رسوب داديم اما در فاروقي كه بكار برده مي‌شود نبايد زاج وجود داشته باشد بلكه بايد از آبهاي ديگر باشد .

سه ديگر طلائي است كه در نوشادر تقطيرشده حل شده باشد اين طلا سفيدي چشم را زايل مي‌كند و براي سفيدي روي تخم چشم و كلفتي پلكها و [ص 190] تاريكي چشم و ضعف باصره همراه با خارش و سوزش چشم سودمند مي‌باشد و سموم را خارج مي‌كند ورمها را فرو مي‌نشاند و براي داء الثعلب و داء الحيه و برص و بهق ( لكه‌هاي سياه روي پوست ) مفيد است و چشم را كمي مي‌آزارد و باين جهت بايد كمي آب مقطر با آن مخلوط كنند تا قابل تحمل شود .

باب نهم

حرف « ر »

١ - رامك : مازو يك جزء ، پوست انار نصف جزء آنها را سائيده و در آب مي‌پزند و بهم مي‌زنند تا مانند خمير شود آنگاه يك چهارم جزء زاج و يك چهارم جزء صمغ عربي را حل كرده و مي‌پزند و يك جزء و نيم عسل موم‌گرفته و يا شيره انگور را بآن مي‌افزايند عده‌اي نصف جزء بلح ( غوره خرما يعني دومين حالت از حالات هفتگانه خرما از هنگام تلقيح تا رسيدن كامل يعني طلع ، بلح ، خلال ، بسر ، قسب ، رطب و تمر . مترجم ) را بآن افزوده مي‌پزند تا قابل قرص شدن گردد و آن را قرص مي‌كنند گاه دو جزء آمله را نيز بآن مي‌افزايند و بآن سُكْ مي‌گويند و يا دو دانق روغني را كه مشك در آن سائيده باشند در آن مي‌ريزند و آن را سُك المسك مي‌گويند اندازه خوراكش دو مثقال است اسهال مزمن و ديسانتري ، خونريزي ، اسهال معدي ، سرفه ، دردهاي سينه ، ضعف معده و كبد را بهبود مي‌بخشد و خوردن و ماليدن آن قرحه‌ها را خشك مي‌كند و اگر آن را با حنا مخلوط كنند موي را سياه كرده شپش را مي‌كشد ضمادش پلكهاي سست را محكم مي‌كند و از عرق جلوگيري كرده عفونت را مي‌زدايد بخارهاي فاسد را كم مي‌كند و سستي گوشت و استسقاء را برطرف مي‌كند و ماليدن آن بر مقعد سبب بهبود زخم آن است قابض ، خشك‌كننده ، لطيف‌كننده و نيز تقويت‌كننده معده است حرارت را مي‌نشاند و از ريختن مواد زيان‌آور بر [ص 191] اندامها جلوگيري مي‌كند براي آماسهاي گرم ، نقرس و ورم مقعد سودمند است و ماليدنش بر لثه آن را محكم و از سيلان خون جلوگيري مي‌كند و سرد و خشك در درجه دوم است .

٢ - رب الجوز ( رب گردو ) : براي ديفتري و ورمهاي گلو . عصاره پوست سبز گردو را مي‌جوشانند تا نصف شود و باندازه دو برابرش شكر بآن اضافه كرده مي‌جوشانند تا قوام يابد اين دارو بهترين داروها براي ورمهاي بلغمي حلق است .

٣ - رب الخربق : پوست ريشه خربق سياه را باندازه‌اي كه مي‌خواهند مي‌گيرند و يك شبانه‌روز در عرق انيسون ( باديان رومي ) مي‌خيسانند و در جاي گرمي مي‌گذارند سپس آن را با ملايمت مي‌پزند و صاف مي‌كنند و تفاله آن را فشار مي‌دهند تا چيزي در آن نماند سپس مايع صاف‌شده را در حمام ماريه گذارده كمي شراب الورد مكرر بآن مي‌افزايند و پس از آنكه غليظ و مانند عسل شد آن را در بشقابي ريخته در سايه مي‌گذارند تا خشك شود اندازه خوراكش يك سوّم تا دو سوّم درهم است و ترسي از آن نيست و زياني ندارد اين دارو مسهل خوبي براي انواع خلطهاي سودائي است و براي همه بيماريهاي سودائي و بيماريهاي مغزي مانند صرع ، جنون ، ماليخوليا ، سرگيجه ، سدَر و فلج مفيد است و بايد با آبها ( عرقهاي ) مناسبي خورده شود خون را صاف و خلطهاي سوخته را دفع مي‌كند ، براي قرحه‌هاي بدخيم ، آكله ، خوره ، سرطان ، زبري و خشونت پوست ، خارش و جرب مفيد است گاه يك رطل پوست ريشه خربق و پوست ريشه گاوزبان و پوست ريشه باديان را از هر كدام شش درهم ، انيسون نيم اوقيه ، قرنفل سه درهم آنها را كوفته و رب مي‌گيرند و گاهي دو رطل پوست ريشه خربق را با آب انيسون در حمام ماريه و در ظرف دهن‌بسته‌اي مي‌پزند و رب آن را مي‌گيرند .

[ص 192] ٤ - رب السقمونيا : سقمونيا را بهر اندازه كه بخواهند مي‌سايند و مي‌بيزند سپس عصاره گل سرخ را بر آن مي‌ريزند تا آن را فرا گيرد سپس چند قطره روح الزاج بر آن ريخته در آفتاب يا جاي گرمي مي‌گذارند تا خشك شود بعد مقداري عصاره ديگر بر آن ريخته و مي‌خشكانند و اگر سقمونيا را در ممزوجي از عصاره گل سرخ و آب به بخيسانند بهتر است و اين كار را دست كم سه بار بايد تكرار كنند و اگر چند قطره روغن گل سرخ بر آن بيفزايند نيكوتر مي‌گردد اندازه خوراكش پنج تا ده گندم است اين دارو صفرا را مي‌زدايد و در بعض نسخه‌ها بجاي روح الزاج آب سماق آورده شده است و بايد همراه با شراب الورد مكرر نوشيده شود و صفراي سوخته يا نسوخته را مي‌راند و هر نوع بيماري را كه در اثر آنها پيدا شده باشد مانند خارش و خوره و غير آنها بهبود مي‌بخشد . بستگيها را مي‌گشايد و اگر با تربد همراه خورده شود بلغم را مي‌زدايد و كرمها را خارج مي‌كند و بدانكه اصلاح‌كننده سقمونيا در صفرائيها هليله زرد و در بلغميها انيسون و در سودائيها كتيرا است اين تركيب براي صفرائيها بسيار سودمند مي‌باشد : هليله زرد يك جزء ، بنفشه و گلبرگ گل سرخ از هر كدام نصف جزء ، سقمونيا يك چهارم جزء كه بايد آنها را مخلوط كرده و با آب گرم كف كنند باعتقاد فرنگيها بهترين اصلاح‌كننده‌هاي سقمونيا بادام پوست‌گرفته است كه ده تا پانزده نخود سقمونيا را با بادام كوفته و حب مي‌كنند و مي‌خورند و چون سقمونيا در شهرهاي ما پيدا نمي‌شود بجايش در نسخه‌هاي مختلف صبر سقوطري باندازه يك و نيم برابر همراه با نيم برابر آن صبر زرد بكار مي‌برند اما اين داروي مشابه خوبي نيست .

٥ - رب السقمونيا نوع ديگر : سقمونياي مدبر يا غير مدبر را مي‌كوبند و بر آن آبي كه از باديان و انيسون و دارچيني رنگ گرفته باشد يا عرق اين داروها [ص 193] افزوده مي‌شود تا باندازه چهار انگشت بالاي آن بايستد و آن را در جاي گرمي مي‌گذارند و چند بار رنگش را مي‌گيرند و عمل را تكرار مي‌كنند تا ديگر رنگي در آن باقي نماند سپس همه آبها را ممزوج كرده و بر آتش ملايمي مي‌گذارند تا مانند عسل شود سپس بهمان اندازه عطر گل سرخ و چهار برابرش آب به اضافه كرده آن را بر آتش مي‌گذارند تا آبش تمام شود سپس باقيمانده را بيرون آورده و در جاي گرمي مي‌خشكانند و براي هر يك اوقيه آن ( پيش از آنكه خشك شده باشد ) يك درهم ملح اللؤلؤ و يك درهم ملح المرجان مي‌افزايند اندازه خوراكش پنج تا بيست گندم مي‌باشد . ( شرح اين دو دارو در حرف ميم در محل خود خواهد آمد . مترجم )

٦ - رسكفور : براي قرحه‌هاي بدخيم ، سفليس ، جذام ( خوره ) ، خنازير ، ناصور بيني ، قرحه‌هاي كهنه و نيز براي شكستن سنگ كليه و مثانه و همچنين براي بيماريهاي حب الافرنجي ، جربهاي پيشرفته ، سعفه ( كچلي ) ، قرحه‌هاي كهنه كليه و مثانه و مجاري ادرار و نيز سرعت انزال و ناتواني جنسي سودمند است . جيوه بيست مثقال و نيم ، زاج سفيد هفتاد و پنج مثقال ، آنها را با هم مي‌سايند و در قرعي مي‌ريزند و دهانه‌اش را كاملا مي‌بندند و آن را در حفره‌اي مي‌نهند و در اطرافش آتشي از سرگين گاو مي‌افروزند و نه ساعت كار را ادامه مي‌دهند سپس داروها را بيرون آورده و با دو برابرشان آب ليمو مي‌سايند تا ببندد بعدا آن را در قرعي ريخته و درش را محكم مي‌بندند و در داخل مقداري شن در درون ديگي مي‌گذارند و آن را حرارت مي‌دهند تا شن قرمز شود سپس دارو را از قرع بيرون آورده و مي‌سايند و اين دارو شنجرف سفيد است و براي ساختن حب آن يك و يك چهارم مثقال از آن و بيست و يك دانه قرنفل و نيم مثقال فلفل را با هم مي‌كوبند و هفت حب از آن مي‌سازند و باشخاص ناتوان در روز اول [ص 194] يك حب صبح و يك حب شب مي‌خورانند و تا پنج روز هر روز يك حب بهنگام بامداد مي‌دهند و اگر بيماري سبك باشد يك مثقال رسكفور كافي است و اگر سنگين باشد يك و نيم مثقال لازم است و در لثه از خوردن آن سوزشي و ورمي بحسب نيروي بيماري و براي بيمار تب خفيفي پيدا مي‌شود كه نبايد از آن ترسيد اما بيماري تا هفت روز تمام مي‌شود اما اگر بيماري شديد باشد بايد اين دارو را با آب عشبه همراه بخورند و اگر در اثر بيماري سوزشي در پيشابراهها پيدا شود بايد به بيمار آب ريوند بدهند .