[ص 2] مقدمه چاپ اول مجمع الرسائل ادبي
[ص 3]مقدمه چاپ اول مجمع الرسائل ادبي
تأليف مرحوم استاد احمد بهمنيار رحمة الله عليه
[ص 4] بسم الله الرحمن الرحيم
پس از حمد خدا و درود بر خاتم انبيا و ائمه هدي (ص) و سلام بر شيعيان و دوستان و نفرين بر مخالفان و دشمنان ايشان ، معروض خاطر دانشدوستاني كه از مطالعه اين مجموعه شريف برخوردار ميشوند ميدارد كه اين مجموعه مشتمل بر پنج كتاب ● از جمله كتبي است كه عالم رباني و حكيم صمداني مرحوم مبرور آقا حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله تعالي مقامه و رفع في الدارين اعلامه در فنون ادب يا علوم لفظيه كه تحصيلش مقدمه تحصيل علوم عقليه و نقليه است تأليف فرموده و آن بزرگوار را در اين فنون تأليفات ديگر از قبيل دو كتاب مبسوط و مفصل [ص 5] و بينظير تبصره و تذكره در علم صرف و نحو عربي نيز هست ، و چون يكي از كتب اين مجموعه در صرف و نحو و يكي هم در املاء زبان فارسي است و چگونگي جمع و تدوين اين دو فن و تعيين نخستين دانشمندي كه بدان اقدام كرده و قديمترين كتابي كه در آن تأليف شده مورد توجه و بحث فضلاي اين كشور بوده و هست نويسنده اين سطور بحكم اشارتي كه از طرف قرين الشرف حضرت ملاذ الانام و ركن الاسلام قدوة العلماء الاعلام و زبدة الحكماء الاتقياء الفخام صاحب الشرف الفاخر و النسب الزاهر و الحسب الباهر بدر سماء العلم و الحكمة و شمس فلك المجد و الرفعة وارث علوم ابيه و جده و القائم مقامهما في حفظ الدين المبين و نشر فضائل الائمة الطاهرين سيدنا و مولينا الاجل آقا ابوالقاسم خان ابراهيمي ادام الله ايام بركاته و افاضاته رفت بنوشتن مختصري در اين موضوع [ص 6] مشتمل بر نتيجهاي كه بحث و تحقيقات تا بامروز بدان منتهي شده است اقدام كرد تا اگر مقتضي و مناسب دانند مقرر دارند كه بعنوان مقدمه يا ذيل در اول يا آخر مجموعه شريفه طبع شود ، و پيش از پرداختن باصل موضوع بيان اين نكته را لازم ميدانم كه مقصود از نوشتن اين مقاله اثبات فضيلت تازهاي براي مؤلف بزرگوار كتب و رسايل اين مجموعه نيست چه فضايل آن عالم جليل بيش از آنست كه بامور نسبي و اعتباري از قبيل تقدم زماني در تأليف نوعي از كتاب يا تدوين علمي از علوم فضيلت تازهاي براي حضرتش اثبات شود و اگر تقدم زماني در اينگونه امور از فضايل باشد اين فضيلت از جهات بسيار بوجه اتم و اكمل براي آن عالم رباني ثابت و محقق است زيرا آن بزرگوار براي اينكه دانشجويان فرقه ناجيه اثناعشري و مخصوصا مقلدين و پيروان خود را از مراجعه بكتب كساني كه علم را از غير [ص 7] آلمحمد صلوات الله عليهم گرفتهاند مستغني سازد در بيشتر و تقريبا در تمام علومي كه تعليم و تعلمش بين طلاب علوم دينيه معمول و متداول بوده و هست از صرف و نحو و املاء و تجويد و رسم الخط و فقه و اصول و حديث و تفسير و حكمت الهي و فنون فلسفه طبيعي و رياضي از طب و كيميا و حساب و نجوم و هيئت و علوم غريبه از الواح و اعداد و طلسمات و رمل و ماسه و حصيات و اقسام حكمت عملي از تهذيب نفس و سلوك الي الله و آداب معاشرت كتابها و رسالهها بعربي و فارسي تأليف و علاوه بر كتب مستقل رسائل بسيار در جواب سؤالات سائلين تصنيف و در آن رسائل بسياري از مسائل مشكله انواع علوم و فنون را شرح و حل كرده است و كساني كه با مؤلفات آن دانشمند بينظير كه از دويست و پنجاه جلد متجاوز است آشنائي داشته و آثار علمي حضرتش را بديده انصاف مطالعه كردهاند عموما تصديق دارند كه آن جناب [ص 8] در هر علم و فن با عقلي مستمد از انوار آثار ائمه اطهار صلوات الله عليهم و فكري آزاد از تقليد و پيروي كساني كه سلسله سند معلوماتشان بآلمحمد (ص) نميپيوندد داخل بحث و تحقيق شده ● و به تأييدات غيبيه بكشف حقايق و حل رموز و دقايق و وضع مصطلحات و قواعد و اختراع آلات و ادوات علمي ● [ص 9] موفق گرديده است كه هيچكس پيش از آن جناب بدان دست نيافته و بلكه متوجه نشده است و حتي در نحو عربي كه از اوايل قرن دوم اسلامي تا بامروز هزارها كتاب و رساله متنوع از طرف فضلا و علماي ممالك مختلف بالسنه متعدد و اساليب و ترتيبات گوناگون در آن فن نوشته شده و بيش از هر علم مورد بحث و تحقيق و تعليم و تعلم و محل توارد افكار بوده است بنكاتي تازه از قبيل اينكه عدد مفاعيل در عربي دوازده است نه پنج و آنچه همگان نايب فاعلش پنداشتهاند فاعل فعل مطاوعي يا انوجادي است نه نايب فاعل ● متوجه شده و هر نكته را با ادله و شواهد بنحوي كه مجال رد و انكار براي احدي نماند به ثبوت رسانيده است ، [ص 10] از اين هم كه بگذريم سبك و اسلوبي كه در تحرير و تقرير مطالب علمي اتخاذ فرموده خود سبك و اسلوبي بديع و مستحسن است كه نظيرش در مؤلفات ديگران جز بندرت ديده نميشود و اگر مجموع مزايا و خواص تأليفات آن نابغه دهر را « از قبيل تفهيم معاني بروشنترين بيان و حسن ترتيب و تنظيم مواد و موضوعات و استخراج مطالب از قرآن و حديث و از مبدأ رو بمنتهي سير كردن در بيان حقايق اشياء » در نظر بگيريم بياختيار اعتراف خواهيم كرد كه حضرتش در تأليف هر كتاب و رساله در هر علم و فن و در جواب هر سائل مبتكر بوده و نه تنها بزبان بلكه برتبه و درجه هم مقدم بر ديگران است و با اين وصف محتاج نيستيم كه باثبات اينكه پيش از ديگران در صرف و نحو يا املاء زبان فارسي كتاب تأليف كرده فضيلتي تازه براي حضرتش اثبات كنيم و از نوشتن اين مختصر مقاله چنين منظوري نداريم بلكه [ص 11] منظور ما روشن ساختن نكتهاي تاريخي است كه بارها مورد بحث و توجه شده ليكن مقاله مستقلي در آن نوشته نشده است و آن تعيين قديمترين كتاب و نخستين مؤلف صرف و نحو و املاء زبان فارسي در ايران است و اكنون باصل موضوع ميپردازيم و از باب مقدمه ببعض علل و اسباب كه موجب محدود شدن توجه دانشمندان ايراني بصرف و نحو عربي و اقدام نكردن آنها بتدوين صرف و نحو فارسي تا قرن اخير بوده است اشاره ميكنيم .
پس از غلبه مسلمين بر قسمت اعظم آسيا و افريقا و قسمتي از قاره اروپا و بوجود آمدن مملكت وسيع و دولت مقتدري بنام مملكت اسلامي و دولت عربي ملل و اقوامي كه منقاد حكومت اسلامي و بيشتر افرادشان بطوع و رغبت داخل دين مبين اسلام شده بودند زبان و خط عربي را بدو صورت تلقي كردند بعضي از قبيل اهالي شام و مصر زبان عربي را بجاي زبان بومي و اصلي براي تكلم و خط [ص 12] عربي را براي كتابت اختيار كردند و اين ملل اكنون از عرب محسوب ميشوند نه عجم و بعض ديگر از قبيل اهالي ايران تكلم بزبان اصلي را از دست ندادند ليكن براي كتابت خط عربي را بجاي خط معمول خود اختيار و بفرا گرفتن زبان عربي نيز كه زبان دين و سياست و ادب بود اقبالي عظيم كردند و چون شرط آموختن هر زبان آموختن قواعد آن زبان است خود را بتعلم صرف و نحو عربي محتاج ديدند خود عرب نيز در اين وقت بياد داشتن قواعد زبان خود احتياج داشتند زيرا بسبب آميزش با اقوام ديگر فساد و اختلال بزبانشان راه يافته و تكلم بغلط كه عيبي بزرگ محسوب ميشد در ميان ايشان معمول شده بود و براي جلوگيري از اين فساد و اختلال ضبط قواعد زبان لازم مينمود و نخستين كسي كه بدين نكته توجه و دستور تدوين آن قواعد را صادر فرمود حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب صلوات الله عليه بود كه ابوالاسود دُئَلي [ص 13] را بنوشتن قواعد نحو مطابق نمونهاي كه براي او مرقوم داشته بود مأمور و موظف ساخت و ابوالاسود بشرحي كه در بعض تواريخ ادب مسطور است در زمان حكومت زياد بن ابيه در بصره و كوفه بتدوين قواعد صرف و نحو عربي اقدام و ظاهرا در وضع مصطلحات و تقسيم مطالب از صرف و نحو زبان سرياني هم استفاده كرده است . ابوالاسود از عرب بود ليكن تكميل كاري كه وي شروع كرده بود به مسلمانان غير عرب خاصه ايرانيان اختصاص يافت و آنها در تأليف كتب در صرف و نحو عربي پيشقدم و بر عرب مقدم شدند و اين امر علل بسيار داشت :
از جمله اينكه ايرانيان براي تقرب بقوم فاتح و آساني تفهيم و تفهم در مراجعات و معاملات با ايشان و آنها كه اسلام آورده بودند براي فهم قرآن و احاديث و احكام و شرايع نيز بفرا گرفتن زبان عربي احتياج شديد داشتند و اين احتياج در عرب نبود [ص 14] ديگر اينكه عرب در آن عصر تمايلي بكتاب و كتابت نداشتند و بلكه نويسندگي را شغلي خوارمايه و رجوع بكتاب را از عادات مخصوص بموالي ميشمردند و امراي بنياميه هم كه بنياد حكومت خود را بر احياء رسوم جاهليت و ابقاء عرب بر حال بدويت نهاده بودند تأليف و نشر كتاب را خلاف مصلحت ملك خويش ميدانستند و براي جلوگيري از آن بهانههاي فريبنده ( از قبيل اينكه تدوين كتاب در زمان راشدين معمول نبوده و اقدام بدان بدعتي خواهد بود ) ميآوردند ● ديگر اينكه عرب در [ص 15] عصر اموي بصاحب سيف و حكم بودن اكتفا جسته خود را از معلومات كه تحصيلش مستلزم رجوع بكتاب بود مستغني ميديدند بر خلاف ايرانيان و ديگر مسلمين غير عرب كه براي مقاصد و اغراضي كه ببعض آن اشاره شد وسيلهاي جز تحصيل معلومات نداشتند و ديگر اينكه عرب در ضبط معلوماتي كه ميانشان متداول بود ● اعتماد بقوه حافظه داشتند و چون آن معلومات بزبان و در زبان خودشان بود بحافظه سپردنش برايشان اشكالي نداشت بر خلاف ايرانيان كه زبان عربي زبان دوم ايشان محسوب ميشد و ناچار بودند معلوماتي را كه در آن زبان و بدان زبان بود بقيد كتابت درآورند .
بامثال اين علل و اسباب نه تنها تكميل و تدوين [ص 16] قواعد صرف و نحو بلكه جمع لغات و اشعار و امثال عرب و گردآوردن اخبار و احاديث و ضبط شرايع و احكام اسلامي و تفسير قرآن مجيد خاص مسلمانان غير عرب يا موالي شد و ايرانيان در تدوين اين فنون بر عرب و غير عرب تقدم يافتند و بعض ايشان در انشاء خطب و رسائل و نظم اشعار با فصحاي عرب همسري نمودند و پيشرفت ايشان در علم و ادب تا بحدي رسيد كه عرب در آموختن قواعد زبان و احكام دين بآنها محتاج شد ، در عصر عباسي هم كه ترجمه و نقل علوم يونان و ايران و غيره بعربي معمول گرديد ايرانيان بحكم تقدم ادبي عهدهدار ترجمه و نقل شدند و در دوره تأليف مستقل نيز كه از پي دوره نقل و ترجمه درآمد در تأليف كتب و رسائل در فنون فلسفه و منطق و طب و رياضيات و غيره گوي سبقت را از ديگر دانشمندان ربودند و مؤلفاتشان مورد استفاده [ص 17] و تعليم و تعلم عرب و غير عرب گرديد .
تا اواسط قرن سوم هجري در كليه بلاد و ممالك اسلامي زبان كتابت منحصر بعربي و تنها اين زبان بود كه در تحرير رسائل و نوشتن مطالب ادبي و علمي و سياسي بكار برده ميشد و كسي كه ميخواست عالم يا اديب يا مرد سياست شود ناچار بود كه عربي بداند و احتياج بمعرفت قواعد زبان عرب و تعليم و تعلم صرف و نحو آن زبان عموم و شمولي عظيم يافت و دانشمندان اهميت مخصوص بآن دادند و پيوسته مشغول رفع نقائص و تكميل اصول و قواعد آن بودند و از تأمل و تعمق در نكات و دقايق آن فنوني تازه از قبيل بديع و بيان و معاني و عروض و قافيه بوجود آمد و كتابهاي بسيار در اين فنون نوشته شد . از اواسط قرن سوم كه تشكيل حكومتهاي مستقل اسلامي در ايران شروع شد كتابت بزبان فارسي نيز معمول گرديد و شعرا و نويسندگان بفارسي نيز شعر [ص 18] گفتند و كتاب نوشتند ليكن صرف و نحو همان صرف و نحو عربي بود دولتهاي اسلامي كه از حكومت عباسي جدا و مستقل شده بود روز بروز قويتر و قلمرو حكمراني آنها وسيعتر و بهمين نسبت كتاب نوشتن و شعر گفتن بفارسي رائجتر و معمولتر شد و زبان فارسي علاوه بر مقاصد ادبي در مسائل علمي و اغراض سياسي و اجتماعي هم بكار رفت و با اين وصف فضلا و دانشمندان اين كشور بفكر تدوين قواعد اين زبان نيفتادند و اين امر عللي چند داشت :
از جمله اينكه تنها زباني كه بيشتر مؤلفات علمي و ادبي و تاريخي بدان زبان تأليف شده بود و ميشد و نوشتن مطالب علمي بدان زبان كه قرنها ورزيده شده بود آسانتر مينمود زبان عربي بود و كسي كه ميخواست اديب يا عالم شود بتحصيل آن زبان ميپرداخت و بر فرض ايراني نبودن احتياجي بآموختن زبان فارسي نداشت و بعبارت ديگر مقدمه تحصيل علم تحصيل زبان فارسي [ص 19] نبود تا براي رفع احتياج طلاب علم در صرف و نحو اين زبان هم كتابي پرداخته شود .
ديگر اينكه دانشمندان ايراني اولا فارسي را در نتيجه ممارست عالمانه دائم بخوبي ميدانستند و محتاج بتحصيل آن نبودند ثانيا با بودن صرف و نحو عربي تدوين صرف و نحو فارسي را امري زايد و غير لازم ميشمردند زيرا الفاظ تابع معاني ذهني است و حالات و تغييراتي كه عارض معاني ميشود در تمام ذهنها بيك نحو و تابع يك نوع از قواعد است و بنا بر اين كسي كه قواعد يكي از زبانها مخصوصا عربي را بداند قواعد زبانهاي ديگر را بقياس بر آن ميتواند استنباط كند .
باين علل و علل ديگر قرنها گذشت و تأليف انواع كتب بفارسي رواج و شيوعي بسزا يافت ليكن در قواعد صرف و نحو فارسي كتابي تأليف نشد و تنها توجهي كه بدان معطوف شد از طرف برخي لغتنويسان [ص 20] يا علماي فن شعر بود كه در مقدمه كتاب لغت يا در ضمن قواعد قافيه بعضي از قواعد صرف و اشتقاق يا معاني حروف و ادوات فارسي را كه دانستنش شرط لغتشناسي يا قافيهسنجي بود ذكر كردند و در تاريخ تدوين صرف و نحو فارسي و تحولاتي كه يافته است اين امر را ميتوانيم نخستين مرحله پيدا شدن اين فن محسوب داريم .
قرنها بترتيبي كه گفته شد گذشت تا قرن اخير كه ازدياد روابط اقتصادي و سياسي و ادبي ايرانيان با ملتهاي ديگر و مايل شدن برخي از افراد آن ملل بفرا گرفتن زبان فارسي و سعي فضلا و ادباي ايران كه آثار خود را تا حدي كه ممكن است بفارسي نشر دهند و عوامل و عللي ديگر كه شرحش مايه اطناب است دانشمندان اين كشور را بلزوم تدوين قواعد زبان فارسي متوجه ساخت و در حدود سال ١٢٦٠ قمري هجري فاضلي ايرواني موسوم بعبدالكريم بن ابيالقاسم رسالهاي بعنوان قواعد [ص 21] فارسي بنام فرزند خود محمدعلي نام نوشت و كتاب او در سال مذكور در تبريز با مطبعه سنگي و بخط نستعليق بچاپ رسيد ليكن مؤلف كتاب كه در تأليف خود نظر بمقدمه بعض فرهنگهاي فارسي از قبيل برهانقاطع داشته و تحت تأثير آنها بوده است بنوشتن قواعد تصريف و اشتقاق كلمات و ابدال حروف و امثال آن در ضمن چهارده فايده اكتفا كرده ● و بقواعد نحو توجهي ننموده است و با اين وصف اين تأليف را ميتوان دومين مرحله تدوين صرف و نحو فارسي دانست .
در حدود همين زمان و تقريبا در اواخر ربع سوم از قرن سيزدهم تدوين مجموع قواعد زبان فارسي از صرف و نحو در يك كتاب معمول و سومين مرحله [ص 22] تاريخي اين فن كه مرحله كمال آنست شروع شد و از اين تاريخ تا بامروز كه نزديك بيك قرن است صدها كتاب صرف و نحو با دستور كامل زبان فارسي باسلوبهاي مختلف تأليف و اغلب آنها طبع و نشر شده و در دسترس است و بطوريكه از مقايسه تواريخ نسخههاي مختلف بدست آمده معلوم ميشود قديمترين آنها صرف و نحوي است كه عالم بزرگوار مرحوم آقا حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه در سال ١٢٧٥ قمري هجري براي يگانه فرزند جسماني و روحاني و وارث علوم و حكم خود مرحوم آقا حاج محمد خان اعلي الله مقامه تأليف كرده و يكي از كتب اين مجموعه است و تا صرف و نحوي كه تاريخ تأليفش مقدم بر اين تاريخ باشد بدست نيامده مرحوم آقاي اول را نخستين دانشمندي ميدانيم كه در صرف و نحو زبان فارسي كتاب كامل و مستقل تأليف فرموده است .
[ص 23] نويسندگان صرف و نحو فارسي در ترتيب قواعد و تقسيم مواد و موضوعات و وضع مصطلحات اين فن روشهاي مختلف اتخاذ و پيروي صرف و نحوهاي متنوع را از عربي و تركي و فرانسه و مانند آن اختيار كردهاند و اين خود در تاريخ تحولات دستور زبان فارسي موضوعي قابل شرح و بسط است كه در اين مقاله مختصر نميگنجد و بيان آن بهر مقدار اختصار كه رعايت شود سبب طول كلام است ، و اما مرحوم آقاي بزرگوار از تدوين قواعد زبان فارسي مقصود معيني داشته و روشي اختيار كرده كه وافي بدان مقصود باشد ، مقصود آن جناب بطوري كه در مقدمه تصريح فرموده اين بوده است كه فرزند عاليمقدارش كه در آن تاريخ بيش از دوازده سال نداشته است آنچه را كه در صرف و نحو عربي خوانده و الفاظ آنرا حفظ كرده بود چنانكه بايد و شايد تعقل كند و روح آنها را كما ينبغي بدست آورد و بدين نظر [ص 24] قواعد صرف و نحو فارسي را با قواعد صرف و نحو عربي تطبيق و نظير هر نوع فعل و اسم و حرف و تركيب هر قسم جمله را كه در صرف و نحوهاي عربي ذكر ميشود تا حدي كه ممكن بوده از زبان فارسي استخراج و بهمان ترتيب معمول در عربي بيان كرده است تا فرزند بزرگوارش پس از فهم آن مطالب در زبان فارسي كه زبان مادري و طبيعي است نظاير آنها را در عربي بآساني تفهم كند و اتخاذ اين طريقه و اسلوب براي مقصودي كه منظور آن جناب بوده بهترين و مؤثرترين وسيله است .
و اما فن املاء فني است كه از قواعد رسم صور حروف و كلمات بوجه صحيح بحث ميكند و چون در صرف و نحو هم از قواعد درست گفتن و درست نوشتن الفاظ و جملهها بحث ميشود اين فن متمم و مكمل و بلكه يكي از مباحث مهم آن خواهد بود و بهمين نظر است كه بعضي از نويسندگان صرف و نحو عربي [ص 25] قواعد رسم صور برخي از كلمات و حروف را بعد از علم صرف در ذيل عنوان « خط » نوشتهاند و دستور بعضي السنه اروپائي بسه قسمت املاء و صرف و نحو تقسيم ميشود ● تفكيك اين فن از صرف و نحو هم مانند تفكيك صرف از نحو است و منافاتي با فن واحد محسوب داشتن آنها ندارد . و اما املاء زبان فارسي فضلا و دانشمندان ايران توجهي بدان ننموده و از تدوين قواعد آن در كتاب مستقل يا در ضمن صرف و نحو غفلت ورزيدهاند ● [ص 26] و يگانه دانشمندي كه بتدوين اين فن توجه و كتاب مستقل و مخصوص در آن تأليف كرده مرحوم آقاي بزرگوار است كه در سال ١٢٧٣ قمري هجري يعني دو سال پيش از تأليف صرف و نحو زبان فارسي بخواهش فرزند بزرگ خود مرحوم آقا حاج محمدرحيم خان نور الله مرقده نخستين و قديمترين كتاب املاء فارسي را بنام « تنبيه الادباء » تأليف كرده و اين كتاب هم يكي از كتب اين مجموعه است ، در اين كتاب از چگونگي رسم صور حروف و كلمات و آداب تحرير مراسلات فارسي كلياتي ذكر شده است كه قواعد املاء را از آن استنباط و بر طبق آن وضع توان كرد ، و مؤلف بزرگوار در مقدمه كتاب تصريح كرده است [ص 27] كه در اين علم سابقا كتابي بنظر نرسيده كه بعضي مسائل در آن ضبط شده باشد و بعضي را حقير زياده كنم و شايد بسياري مسائل از حقير فوت شود و بعد از اين اگر كسي بنويسد آنچه حقير نوشتهام ضبط و قدري هم خود علاوه كند تا به اين واسطه علمي مبسوط گردد ، در مقدمه صرف و نحو فارسي هم نزديك باين معني نوشتهاند كه چون از سابقين كتابي در اين باب نديدهام احتمال ميرود كه بسياري از مسائل صرف و نحو از من فوت شود و همه آنها بخاطرم نرسد و بديهي است كه اين علوم كه مبسوط شده از فكر يك نفر و ده نفر و صد نفر نيست و افكار عديده بر آنها توارد كرده و هر كس كلماتي معدوده بر آنها افزوده تا حال باين بسط شده پس اگر كسي ببيند كه بعضي مسائل از من فوت شده و بخاطر او ميرسد بر من نكته نگيرد الي آخر ما كتب اعلي الله مقامه ، [ص 28] و اين بيان در مقدمه دو كتاب حاكي از كمال انصاف در تأليف و تصنيف و تحقيق علمي است كه خود يكي از فضايل آن عالم رباني بشمار ميرود شكر الله مساعيه الجميلة و جزاه عن الاسلام و المسلمين خير جزاء المحسنين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .
بتاريخ ٢٩ جمادي الآخره از سال ١٣٦٥ قمري هجري مطابق با سال ١٣٢٥ شمسي هجري .
احمد بهمنيار استاد دانشگاه تهران .