دوازدهم - اشهر و اظهر آن است كه صدقه مذكوره در كفاره از هر روزي بمدي است و شيخ طوسي از هر روزي بدو مد قائل است پس اگر متمكن نباشد از دو مد پس يك مد است بجهت استناد او بروايتي كه ظاهرش استحباب است .

سيزدهم - اگر افطار كند بدون مرض بجهت عذري از عذرهائي كه مبيح افطار است مثل سفر و حيض و غير آن پس بعد از آن مريض شد و مستمر گرديد مرض او تا ماه رمضان ديگر و متمكن از قضا نه‌گرديد پس ظاهر آن است كه حكم آن حكم مرض است در آنچه ذكر كرديم از [ص 65] سقوط قضا و لزوم فدا و علامه و غيره منع كرده‌اند تعميم را و اين حكم را مخصوص بمرض ميدانند و آن ضعيف است .

چهاردهم - حكم آنچه زياده از دو ماه رمضان باشد مثل حكم دو ماه رمضان است پس اگر بتاخير افتد روزه داشتن در سالهاي متكثره مكرر نميشود كفاره بنا بر اظهر .

پانزدهم - اگر صحت يابد و متمكن شود از قضا و قضا نكند تا بميرد شيخ ما اعلي الله مقامه فرموده كه اگر عزم او بر عدم قضا بوده بجهت آنكه بر ذمه ولي او بماند يا بجهت تهاون و عدم اعتناء بقضا و خبردار نمايد او را ولي او باينكه بگويد قضائي كه بر ذمه تست بجا بياور كه من بجا نمي‌آورم ظاهر اين است كه ولي در اين صورت متحمل نميشود و اگر عزم بر قضا كردن داشته و بتاخير انداخته تا در سعه بعمل آورد يا اهمال نموده پس چون وقت تنگ شد متمكن از قضا نگرديده ولي بنيابت او قضا ميكند تمام شد كلام شيخ قدس سره ، مؤلف دام مجده گويد كه برنخوردم بدليل اين تفصيل بلكه روايات وارده در قضا و كلمات اصحاب رضوان الله عليهم مطلق است پس حكم باطلاق اظهر و اولي است با وجود آنكه احوط است .

شانزدهم - هر كه روزه ماه رمضان از او فوت شود بجهت سفر كردن و متمكن نشود از مقام و قضا كردن تا بميرد واجب است كه بنيابت او قضا كرده بخلاف آنكه از او فوت شده باشد بجهت مرضي يا حيض يا نفاس و متمكن از قضا نشود تا بميرد كه واجب نيست قضا كردن بنيابت او و [ص 66] بعضي اصحاب حكم مسافر را مانند حكم مريض دانسته‌اند پس بنا بر اين قول رعايت كرده ميشود تمكن از قضا و هر چند باقامه ده روزه باشد پس اگر متمكن نشد مسافر از قضا و هر چند باقامه باشد قضا كرده نميشود از او اصلا و اطلاق اخبار رد ميكند اين قول را و محض اعتبارات عقليه دليل نميشود در احكام شرعيه .

هفدهم - آنكه قضا بر او واجب است از ميت اولي مردم است بميراث آن ميت از ذكور خواه بسبب مرض فوت شده باشد روزه از ميت يا بجهت سفر يا غير اينها و بعضي از اصحاب اين را تخصيص باكبر اولاد داده‌اند و روايات مساعدت نميكند اين قول را .

هجدهم - اگر ميت را ولي نباشد الا زن پس در آن چند قول است اصح اقوال و اظهر آنها عدم وجوب قضا است .

نونزدهم - ابن ابي‌عقيل رفته است بسوي وجوب صدقه مطلقا بدون قضا و سيد مرتضي (رض) رفته است بوجوب صدقه اولا پس اگر ميت را مالي نباشد روزه ميدارد بنيابت از او ولي او و اقوي وجوب قضا است بر ولي بنيابت از ميت و مستند سيد مخصص اخبار نميشود و مستند ابن ابي‌عقيل معارض است باقوي از آن .

بيستم - اگر ولي يكي باشد متعين ميشود بر او قضاي همه آنچه فوت شده از ميت و اگر او را دو ولي يا زياده باشد و همه متساوي باشند در ولايت ابن‌جنيد رفته است بآنكه قرعه ميزنند ميان خود و شيخ طوسي (ره) بتوزيع قائل شده كه هر يك بقدر حصه بجا آورند و ابن‌ادريس [ص 67] بسقوط قضا قائل گرديده و بهترين اقوال قول وسط است كه توزيع باشد و بنا بر مختار هر گاه تبرعا بعضي بجا آورد ساقط ميشود از ديگران .

بيست و يكم - اگر متحد باشد قضا چنانكه اگر پنج روز باشد روزه پس در صورت وحدت ولي اشكالي نيست و در صورت تعدد بنا بر مختار پس ظاهر وجوب آن است كفاية اگر شروع نمايد يكي از آنها بآن ساقط ميشود از ديگران ، شيخ ما اعلي الله مقامه فرموده كه اگر نائب بگيرند اوليا يا يكي از ايشان تبرع نمايد بنائب گرفتن پس ظاهر اجزاء است و اين خالي از اشكالي نيست .

بيست دويم - اگر تبرع نمايد اجنبي بروزه داشتن از ميت بغير قول ولي و اذن او پس اقرب عدم اجزاء است بجهت آنكه اين از تكليفات ولي است و اگر باذن ولي يا استيجار از او باشد پس در آن تردد و اشكال است .

بيست سيّم - مشهور ميانه اصحاب آن است كه هر گاه ولي نباشد از براي ميت واجب است فديه دادن از صلب مال و آن فديه بدل از روزه است و بر دليل ايشان واقف نشديم و اصل برائة ذمه است و رواية ابي‌مريم انصاري دلالت بر مطلوب ايشان ندارد با وجود ضعف آن و با وجود آنكه اظهر آن است كه آن روايت در محل تقيه وارد شده بجهت آنكه فديه مذهب جمهور عامه است بلي در روايت فضل بن شاذان كه مرويه است در عيون و علل اشعاري بمذهب مشهور هست .

بيست چهارم - آيا شرط است در تعلق بولي بلوغ آن ولي در حين موت [ص 68] مورث يا نه بلكه مراعات كرده ميشود وجوب ببلوغ ولي دو قول است و برنخوردم بنصي در مقام و احتياط طريق سلامت است .

بيست پنجم - رفته‌اند جمعي از اصحاب باينكه بر ولي لازم است قضاي آنچه فوت شده از ميت از نماز و روزه بجهت عذري مثل سفر و بيماري و حايض شدن نه آنچه ترك كرده عمدا با قدرت بر آن و خالي از قربي نيست چه اين ظاهر است از روايات و رعايت احتياط طريق سلامت است .

بيست و ششم - واجب است قضا از زن چنانكه واجب است از مرد بجهت تساوي زن و مرد در احكام و بجهت اخبار و ابن‌ادريس منع نموده از قضا و محقق و علامه تردد نموده‌اند .

بيست و هفتم - اگر واجب شود بر ميت روزه دو ماه متوالي پس بميرد تصدق ميكند ولي او از يك ماه و روزه ميدارد بنيابت او يك ماه را بجهت روايت وشا از ابي‌الحسن عليه السلام و بعضي گفته‌اند كه تخصيص ماه اول در روايت بتصدق بجهت اسقاط تتابع و تسهيل امر بر ولي است و اين صحيح است و نيكو است و ابن‌ادريس بوجوب قضا رفته است مطلقا بدون اعتبار فديه بجهت عمل كردن باطلاق اخبار قضا و ضعيف شمرده روايت وشا را بجهت آنكه در طريق او سهل است كه در نزد ايشان ضعيف است و قول او ضعيف است و بودن سهل در طريق سهل است بجهت ظهور وثاقت او در نزد ما .

بيست هشتم - ( متروك ) .

بيست و نهم - مستحب است تتابع ايام قضاي ماه رمضان و واجب نيست [ص 69] بخلاف آنچه از دروس حكايت شده و بخلاف آنچه حكايت شده از بعضي از اصحاب از استحباب تفريق .

سي‌ام - واجب نيست قضاي ماه رمضان فورا بجهت صحيحه حفص بن بختري بخلاف آنچه ظاهر ابي‌الصلاح است .

سي و يكم - واجب نيست ترتيب در قضاي روزه باينكه نيت كند اول را پس آن را كه بعد از اول از او فوت شده و دور نيست استحباب ترتيب و آيا معتبر است ترتيب ميان افراد واجب مثل قضا و كفاره و نحو اينها ظاهر مشهور عدم است و از ابن ابي‌عقيل نقل شده كه جايز نيست روزه نذر يا كفاره از براي كسي كه بر او قضاي ماه رمضان باشد تا بجا آورد قضاي ماه رمضان را و بر مستند او واقف نشدم .

سي و دويم - جايز است از براي قضاكننده ماه رمضان افطار كردن پيش از زوال با وسعت وقت نه بعد از زوال پس اگر افطار كند بعد از زوال بجهت عذري از مرض و حيض و آنچه شبيه آن است پس چيزي بر او نيست و اگر عمدا بدون عذر افطار كند كفاره آن اطعام ده مسكين است پس اگر عاجز باشد از اطعام سه روز روزه ميدارد و اگر وقت تنگ باشد جايز نيست افطار پيش از زوال نيز و اگر افطار كند گناه كرده و چيزي بر او نيست و هر چند واجب ميشود بر او فديه بسبب تأخير قضا از ماه رمضان از براي هر روزي بمدي از طعام با قضاي آن روز .

سي و سيّم - ( متروك ) .

سي و چهارم - اگر داخل در صبح شود جنب در قضاي ماه رمضان افطار ميكند آن روز را و جايز نيست از براي او روزه آن روز خواه قضاي خودش [ص 70] باشد يا قضاي ولي ميت از او و همچنين است حكم آنچه متعين نيست روزه آن روز از روزهاي واجب اما روزه مستحب پس اصح مروي صحت روزه او است .

سي و پنجم - اگر بخورد يا بياشامد قضاكننده ماه رمضان نسيانا ظاهر صحت روزه او است پس تمام ميكند آن روزه را و شيخ طوسي (ره) بعدم اتمام قائل شده و صحيح نيست قول او و مثل اين است حكم روزه مستحب بنا بر صحيح .

سي و ششم - اگر بميرد ولي و هنوز بجا نياورده باشد قضا را پس اگر متمكن نشده چيزي بر ولي او نيست و اگر متمكن از قضا شده و بجا نياورده پس بعضي گفته‌اند واجب است بر ولي او و بعضي گفته‌اند كه ولي را جايز است تصدق بدهد از تركه ميت و اينكه استيجار نمايد و شيخ ما اعلي الله مقامه فرموده ظاهر در نزد من اين است كه ولي مخير است ميان يكي از اين سه كه گذشت .

سي و هفتم - اگر يك روز كسر واقع شود پس مثل واجب كفائي است پس اگر يكي از اوليا بجا نياورد آن را واجب است بر همه و اگر فوت شده قضاي ماه رمضان باشد پس افطار كنند در آن بعد از زوال اقرب عدم كفاره است و احوط ثبوت كفاره و بر تقدير كفاره آيا متعدد ميشود بر هر دو بالسويه يا متحد است يا مثل واجب كفائي است و شكي نيست كه اول احوط و ابرء است از براي ذمه اگر ثابت شود اشتغال ذمه بكفاره .

[ص 71] سي و هشتم - اگر افطار كند يكي از اوليا در روز كسر چيزي بر او نيست اگر بداند بقاي ديگري را بر روزه و اگر نداند گناه كرده مادامي كه نداند كه او افطار كرده و الا مثل ماتقدم است .

سي و نهم - اگر واجب شود بر ميت روزه دو ماه متوالي پس اگر معين باشند مثل دو ماه نذر كرده باشد كه روزه بدارد يا كفاره ظهار باشد پس از براي ولي است اينكه تصدق كند يك ماه را و روزه بدارد ماه ديگر را بجهت آساني بر او و اگر معين نباشند چنانكه در كفاره مخيره است پس از براي ولي است آنكه روزه بدارد دو ماه را يا تصدق كند از صلب مال ميت يا ( آزاد كند بنده‌اي را ظ ) از اصل مال ميت يا مال ولي اگر ميت مالي نداشته باشد و اگر اختيار كند روزه دو ماه را پس از براي او است توزيع چنانكه گذشت و اگر چه روزه داشتن احوط است بجهت خروج از شبهه خلاف .

چهلم - آيا جايز است كه استيجار نمايد ولي غير را مطلقا خواه عاجز باشد يا قادر باشد در آن تردد و اشكال است .

فصل چهارم - در روزه كفاره و آن بر چهار قسم است :

قسم اول - آنچه واجب است در او روزه با غيرش و آن دو است :

اول - كفاره قتل مؤمن است عمدا كه در او هر سه خصال كفاره واجب است بنص و اجماع .

دويم - كفاره افطار در ماه رمضان بحرامي عمدا عالما مختارا بنا بر مختار چنانكه گذشت .

[ص 72] قسم دويم - آنكه واجب است در او روزه بعد از عجز از غير روزه و آن هفت است :

اول - كفاره قتل خطا چنانكه در قرآن صريح است و صريح اخباري است كه دلالت بر ترتيب مينمايد و قول بتخيير چنانكه محكي است از ظاهر كلام شيخ مفيد و سلار رضي الله عنهما در نهايت ضعف است .

دويم - روزه كفاره ظهار و آن نيز صريح است در قرآن .

سيّم - روزه كفاره افطار در قضاي ماه رمضان چنانكه گذشت .

چهارم - روزه كفاره قسم چنانكه صريح قرآن است نيز .

پنجم - كفاره افاضه از عرفات قبل از غروب آفتاب كه بر او واجب است كه نحر كند بدنه و با عجز هجده روز روزه ميدارد بجهت خبر صريح .

ششم - روزه كفاره جزاي صيد و مراد از صيد صيدي است كه در كفاره او ترتيب است و آن شترمرغ است و گاو وحشي و آهو و آنچه ملحق باو است مثل ثعلب و ارنب پس در شترمرغ بدنه‌ايست پس اگر ممكن نباشد قيمت آن را گندم ميخرد و اطعام ميكند شصت مسكين را و با عجز از اين شصت روز روزه ميدارد و با عجز هجده روز روزه ميدارد و در بقره وحشي و حمار وحشي بقره ذبح ميكند و اگر ممكن نباشد قيمت آنرا گندم ميخرد و اطعام ميكند سي مسكين را و با تعذر روزه ميدارد نه روز و در ظبي و آنچه ملحق باو است گوسفندي بايد قربان نمايد و با تعذر از قيمت آن اطعام ميكند ده مسكين را و با عجز سه روز روزه ميدارد .

[ص 73] هفتم - كفاره دريدن مرد است جامه‌اش را در مرگ زن خود يا فرزند خود و كفاره خراشيدن زن است روي خود را يا با خون جاري ساختن از روي و كفاره كندن زن است موي سرش را يا بريدن آن بنا بر قولي بجهت روايت خالد بن سعيد از حضرت صادق (ص) فرمود كه هر گاه بدرد زوج جامه‌اش را بر زوجه خود يا والد بر ولد خود پس كفاره آن كفاره شكستن قسم است و نيست نمازي از براي آن دو تا كفاره بدهند يا توبه كنند از اين عمل و هر گاه زن بخراشد روي خود را يا ببرد موي خود را يا بكند آنرا پس در بريدن موي عتق رقبه است يا روزه دو ماه متوالي يا اطعام شصت مسكين و در خراشيدن رو هر گاه خون جاري شود و در دريدن جامه كفاره شكستن قسم است و روايت ضعيف است بسبب ضعف راوي مذكور و بعضي گفته‌اند كتاب او موضوع است و ابن‌ادريس باستحباب اينها قائل شده و بعضي گفته‌اند كه كفاره جامه دريدن زوج بر زوجه و والد بر ولد كفاره ظهار است و بعضي گفته‌اند كفاره كبيره مخيره است و بعضي گفته‌اند كفاره يمين است و بعضي گفته‌اند كفاره نيست در آن اصلا و اصح اقوال قول اول است و ملحق نميشود بوجه خدش غير وجه و هر چند خون جاري شود و نه لطم وجه مجرد از ادماء بجهت اقتصار بر موضع نص بلي در لطم وجه استغفار بايد نمود چنانكه مدلول نص است و چيزي بجز از استغفار و توبه لازم نميشود .

قسم سيّم - آن چيزي است كه روزه در آن بر وجه تخيير باشد [ص 74] و آن شش چيز است :

اول - كسي كه افطار كند در روزي از ماه رمضان عمدا مخير است ميان آنكه بنده آزاد نمايد يا دو ماه متوالي روزه دارد يا شصت مسكين را طعام دهد بنا بر اصح اشهر .

دويم - كفاره خلف عهد و مشهور ميان اصحاب اين است كه آن كبيره مخيره است و آن اظهر است بجهت آنكه در خبر است كه هر كه قرار داد بر خود عهدي از براي خدا و ميثاقي در امري از براي خداي تعالي بجهت اطاعت پس بشكند آن عهد را پس بر او است آزاد كردن بنده يا روزه داشتن دو ماه متوالي يا اطعام شصت مسكين و در اين معني حديث ديگر وارد شده و ضعف اين دو خبر منجبر است بعمل اكثر و در غنيه ادعاي اجماع بر اين نموده و آن دليل مستقلي ديگر است و بعضي گفته‌اند كه كفاره خلف عهد كبيره مرتبه است و بعضي كفاره يمين گفته‌اند و هر دو قول ضعيف است .

سيّم - كفاره خلف نذر است و آن كبيره مخيره است مثل كفاره ماه رمضان و سيد مرتضي و ابن‌زهره ادعاي اجماع بر اين نموده‌اند و آن حجت است و بجهت خبر معتبر منجبر بشهرت عظيمه و بمخالفة عامه پس مقاومت نميكند اين را آنچه دلالت بر غير اين قول مينمايد پس حمل ميشود آنچه دلالت بر غير مينمايد بر تقيه و جمع ميانه اخبار باينكه اگر خلف نذر صوم باشد كبيره مخيره و غير صوم كفاره شكستن قسم شاهدي نيست از براي اين جمع با وجود آنكه قول اول احوط است [ص 75] و احوطتر از اين قول شيخ مفيد است باينكه كفاره خلف نذر كفاره قتل خطا است .

چهارم - كفاره اعتكاف واجب و اكثر بر اينند كه كبيره مخيره است بجهت روايت سماعه كه گفت سؤال كردم از ابي‌عبدالله عليه السلام از معتكفي كه مواقعه نمايد اهل خود را فرمود بر او است آنچه بر كسي است كه افطار كند روزي از ماه رمضان را عتق رقبه يا روزه دو ماه متوالي يا اطعام شصت مسكين و بعضي گفته‌اند كه كفاره مرتبه است مثل كفاره ظهار بجهة صحيحه زراره و صحيحه ابي‌ولاد و ترجيح بين دليلين خالي از اشكالي نيست و دور نيست ترجيح قول اول و هر چند كه ثاني احوط است .

پنجم - كفاره سر تراشيدن در حال احرام چنانكه خداي تعالي فرموده و لاتحلقوا رؤسكم حتي يبلغ الهدي محله فمن كان مريضا او به اذي من رأسه ففدية من صيام او صدقة او نسك يعني متراشيد سرهاي خود را تا برسد قرباني محل خود را كه مني است پس كسي كه باشد مريض يا باو اذيتي باشد از سرش پس فديه ميدهد از روزه يا صدقه يا عبادتي و لفظ او ظاهر در تخيير است .

ششم - كفاره بريدن زن است موي سرش را در مصيبت و آن عتق رقبه است يا روزه دو ماه متوالي يا اطعام شصت مسكين بجهت روايت خالد بن سدير و ضعف آن منجبر بعمل اصحاب است .

قسم چهارم - آن چيزي است كه مرتب است بر غيرش و مخير است ميان [ص 76] او و غيرش و آن كفاره كسي است كه وطي نمايد كنيزش را كه باذن او محرم شده و آن شتري است يا گاوي يا گوسفندي و مجزي نيست روزه پس اگر عاجز شود از شتر و گاو مخير است ميانه گوسفند و روزه سه روز .

قسم پنجم - آنچه متعين است در آن روزه و مجزي نيست غير روزه و آن كفاره كسي است كه بخوابد پيش از نماز عشاء تا بگذرد وقت نماز عشا كه عبارت از نصف شب است و كفاره آن است كه صبح كند و روزه دارد آن روز را بجهت خبري كه معتضد است بصريح فتواي جماعتي از قدماي فقها و ظاهر كلام باقي ايشان بلكه در انتصار اينرا از متفردات اماميه شمرده مانند ابن‌زهره و اين حجتي ديگر است مستقل و واجب است خروج از اصالة برائه باينها و چند فرع بر اين متفرع ميشود :

اول - فرقي نيست ميانه عمد و سهو از براي چنين نائمي بجهة اطلاق نص و فتوي .

دويم - ملحق نميشود ناسي غير عشا بناسي عشا بجهت اقتصار بر مورد نص و بطلان قياس .

سيّم - ملحق كرده‌اند بعضي سكران را بنائم و همچنين كسي را كه عمدا ترك كند يا فراموش كند نماز عشا را بدون نوم و آن الحاق ضعيف است بجهة اصل و اولويت در اول ممنوع است .

چهارم - اگر افطار كند آن روز را و روزه ندارد پس در وجوب كفاره بجهت تعين آن بنا بر قول بوجوب يا عدم كفاره بنا بر اصل و اينكه آن [ص 77] روزه كفاره است پس نيست كفاره در ترك آن دو وجه است اجود آنها ثاني است كه عدم كفاره باشد .

پنجم - اگر سفر كند در آن روز بجهت ضرورت يا غير ضرورت افطار ميكند و قضائي بر او نيست بجهت اصل و بعضي بوجوب قائل شده‌اند و مستند آن واضح نيست .

ششم - واجب است ترك سفر در غير ضرورت بجهت تحصيل واجب كه عبارت از روزه داشتن است اما هر گاه سفر كند قضائي بر او واجب نيست .

هفتم - اگر مريض شود يا حايض شود يا آن روز يكي از دو عيد اتفاق افتد يا ايام تشريق افطار ميكند و احتمال سقوط قضا در اينجا اولي است .

هشتم - اگر برخورد اين روز روز معيني را كه واجب باشد روزه آن روز يا بنذر معين يا ببودن آن روز ماه رمضان يا غير اينها تداخل ميشود بجهت صحت امتثال .

فصل پنجم - در بعضي از ملحقات و در آن چند مسئله است :

اول - تصريح كرده‌اند جمعي از اصحاب بلكه ظاهر آن است كه مشهور است كه هر روزه متعددي در آن تتابع لازم است مگر چهار روزه يكي روزه نذري كه در آن تتابع شرط نكرده باشد و آنچه مانند نذر است از عهد و يمين و روزه قضا و روزه جزاي صيد و روزه هفت روز در بدل هدي و اصح همين است .

دويم - هر روزه كه شرط است در آن تتابع اگر افطار نمايد در اثناي آن بجهة عذري بعد از زوال عذر بنا ميگذارد بر آنچه روزه داشته [ص 78] پيش از موجب افطار و فرقي نيست ميانه روزه دو ماه متوالي و روزه هجده روز و سه روز و شيخ ما اعلي الله مقامه استثنا نموده سه موضع را كه افطار موجب استيناف است و اگر چه بجهة عذري بوده باشد اول روزه كفاره قضاي ماه رمضان ديگري كفاره قسم ديگري كفاره سه روز اعتكاف و وجه آن بر من ظاهر نيست و شك نيست كه آن احوط است و آيا سفر ضروري از عذر محسوب ميشود يا نه دو احتمال است و اجود آنها ثاني است كه از عذر محسوب نباشد و آيا بعد از زوال عذر واجب است مبادرت بدون فاصله بعضي واجب ميدانند بجهت آنكه بافطار نمودن عمدا بعد از زوال عذر ميگردد مخل بتتابع در حال اختيار و در دروس بعدم وجوب قطع نموده و شكي نيست كه قول اول احوط است و اقرب .

سيّم - ظاهر اين است كه خلافي نيست در اينكه اگر افطار نمايد در روزه كه تتابع بر او واجب است بجهة غير عذر از سر ميگيرد و واجب است بر او اعاده آنچه روزه داشته و استثنا شده از اين سه موضع :

اول - كسي كه واجب است بر او روزه دو ماه متوالي پس روزه بدارد از آن يك ماه را و يك روز را از ماه دويم يا بيشتر كه او بنا ميگذارد بر آنچه روزه داشته و علامه در تذكره و ولد او در شرح گفته‌اند كه اين قول علماي ما است و جمله از اخبار بر اين دلالت ميكند .

دويم - كسي كه بر او روزه يك ماه متتابع باشد بنذر و نحو آن پس پانزده روز روزه بدارد پس افطار كند روزه او صحيح است و اگر چه افطار كردن [ص 79] او بجهة عذري نباشد و بنا ميگذارد بر ماتقدم و اگر پيش از پانزده روز افطار نمايد از سر ميگيرد .

سيّم - روزه سه روز هدي هر كه روزه دارد روز ترويه و عرفه را و افطار كند روز نحر را پس جايز است كه بنا بر آن گذارد بعد از ايام تشريق .

چهارم - الحاق نموده است شيخ طوسي بكسي كه بر او واجب است روزه يك ماه متتابع بنذر يا شبه آن كسي را كه بر او واجب است روزه يك ماه در كفاره قتل خطا يا ظهار بجهت مملوك بودن او چه بر او واجب است نصف آنچه بر حر واجب است و متحقق ميشود تتابع بپانزده روز و اين الحاق ضرر ندارد و هر چند احوط اقتصار بر مورد نص است .

پنجم - هر كه واجب باشد بر او روزه متتابع جايز نيست كه ابتدا كند در زماني كه سالم نماند آن روزه در آن زمان پس كسي كه بر او روزه دو ماه متوالي باشد جايز نيست او را كه ابتدا نمايد از ماه شعبان مگر آنكه روزه داشته باشد قبل از آن و اگر چه يك روز باشد يا دو روز .

ششم - شيخ ما اعلي الله مقامه فرموده كه گفته است شيخ طوسي در تهذيب كه كسي كه بكشد مردي را بخطا در ماههاي حرام روزه ميدارد دو ماه از ماههاي حرام را و اگر چه داخل باشد در آن عيد و ايام تشريق از براي كسي كه بمني باشد بجهة روايت زراره از ابي‌جعفر (ع) و حسنه ديگر كه صريح است در اين معني و مجملا مشكل است تخصيص عموم [ص 80] مجمع عليه بعد از استقرار عمل بر عموم بمثل اين اخبار پس معتمد حرمت روزه روز عيد و ايام تشريق ● است تمام شد كلام شيخ و آن نيكو و مستحسن است و از جمله روزهاي واجب روزه اعتكاف است و آن در مقام خود بتفصيل بيان شده .

باب سيّم

در روزه مستحب است و مكروه و آنچه روزه داشته ميشود بجهة تأديب و در اين چند فصل است :

فصل اول - در روزه مستحب . خلافي نيست در استحباب روزه در جميع ايام سال مگر آنچه استثنا شده و گذشت اخباري كه دلالت بر آن مينمايد و كلام در اينجا در روزه‌ايست كه مخصوص بوقت معيني باشد چه آن افضل روزهاي مستحب و مؤكد آنها است و آن در چند موضع است :

موضع اول - روزه سه روز از هر ماهي است پنج‌شنبه اول از دهه اول و چهارشنبه اول از دهه وسط و پنج‌شنبه آخر از دهه آخر و شيخ صدوق رضي الله عنه در صحيح از حماد بن عثمان از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه فرمود روزه داشت رسول خدا صلي الله عليه و آله آن قدر كه گفتند افطار نخواهد نمود پس افطار نمود آن قدر كه گفتند روزه نخواهد داشت پس روزه داشت بنوع روزه داشتن حضرت داود كه يك روز روزه ميداشت و يك روز افطار مينمود پس قبض روح آن حضرت شد بر روزه داشتن سه روز در هر ماهي و فرمود كه برابرند اين سه روز بصوم دهر و ميبرند وسوسه صدر را [ص 81] حماد گفت كدام است آن سه روز حضرت فرمود پنج‌شنبه اول ماه و چهارشنبه اولي كه در عشر وسط ماه واقع شود و پنج‌شنبه آخر ماه حماد گويد گفتم چگونه اين ايام بروزه داشتن مخصوص شد فرمود بجهت آنكه امم سابقه بودند كه هر گاه بر يكي از ايشان عذاب نازل ميشد در اين ايام نازل ميشد پس روزه داشت رسول خدا صلي الله عليه و آله اين ايام را بجهت خوف از آنها و روايات در اين معني بسيار است و اين مسئله چند فرع دارد :

اول - آنچه ذكر كرديم از صوم سه روز مشهور است بحسب فتوي و روايت و نقل شده است از شيخ طوسي تخيير ميان روزه داشتن چهارشنبه كه ميان دو پنج‌شنبه باشد يا پنج‌شنبه كه ميان دو چهارشنبه باشد و از ابن ابي‌عقيل نقل شده تخصيص چهارشنبه بچهارشنبه آخر از دهه وسط با موافقت در خميسين و از ابن‌جنيد نقل شده روزه اربعاء بين خميسين در ماهي و خميس بين اربعائين در ماهي ديگر و هر يك از اين اقوال مستند است بروايتي و حق اين است كه فضل مؤكد در صورت مشهور است كه اخبار مستفيض است بآن و عمل رسول خدا صلي الله عليه و آله در حيوة بر آن بوده تا زمان فوت آنحضرت و همچنين ائمه عليهم السلام و اگر چه جايز است عمل كردن باخباري كه دلالت ميكند بر اين اقوال و شيخ طوسي (ره) قول بتخيير را وجه جمع بين روايات قرار داده و اوجه آن است كه ذكر كرديم .

٢ - مستحب است قضاي اين سه روز از براي كسي كه بتاخير انداخته [ص 82] باشد صوم اين ايام را و صاحب مدارك گفته كه اگر فوات بجهت مرضي يا سفري باشد مستحب نيست قضاي آنها و حق استحباب قضا است و اگر چه استحباب مؤكد نيست در سفر و مرض مثل صورتي كه بي عذر بتاخير انداخته و مستند در كل روايات صريح الدلاله است .

٣ - جمعي از اصحاب ذكر كرده‌اند كه جايز است تاخير صوم اين ايام در حال اختيار از صيف بشتا و هر وقت بجا آورد عمل بمستحب كرده بجهت صحيحه ابن‌محبوب و اين قول نيكو است .

٤ - هر كه عاجز شود از اتيان باين صوم تصدق ميكند از هر روزي بدرهمي يا بمدي بجهت صحيح عيص بن قاسم .

٥ - در مدارك گفته كه علي بن بابويه در رساله خود گفته كه هر گاه اراده كني سفري را و خواهي كه مقدم داري از روزه سال پس روزه بدار سه روز از براي ماهي كه اراده خروج داري در آن ماه و بر مستند آن واقف نشدم بلكه كليني (ره) منافي اين روايت نموده از مرزبان بن عمران ، مؤلف مد الله ظله العالي گويد كه امر چنان است كه صاحب مدارك گفته و در فقه رضوي چيزي است كه دلالت ميكند بر آنچه ابن‌بابويه ذكر كرده و در نزد ما اعتمادي بر آن نيست چنانكه تحقيق نموده‌ايم در مقام خود .

٦ - شيخ صدوق در فقيه روايت كرده بسند مرسل كه سؤال كرده شد حضرت موسي بن جعفر عليه السلام از دو خميس كه در آخر ماه واقع ميشود فرمود روزه بدار اول را چه شايد بثاني نرسي و اين حديث [ص 83] محمول است بر اينكه پنج‌شنبه دويم در روز سي‌ام از ماه واقع شود و جايز است كه ماه ناقص باشد و پنج‌شنبه ثاني اول ماه ديگر باشد كه بعد از اين ماه است و عدم لحوق را حمل بر موت نمودن بعيد است ● .

هفتم - ابن‌بابويه (ره) از فضيل بن يسار از ابي‌عبدالله عليه السلام روايت كرده كه هر گاه روزه دارد يكي از شما سه روز از ماه را بايد مجادله نكند احدي را و جهالت ننمايد و مسارعت بسوي قسم خوردن بخدا ننمايد و اگر ناداني نمايند بر او بايد تحمل نمايد .

( ٨ ) - ابن‌بابويه (ره) در حديث صحيح از عبدالله بن مغيره از حبيب خثعمي روايت كرده كه گفتم بابي‌عبدالله عليه السلام كه خبر ده مرا از روزه مستحب و از اين سه روز ● هر گاه جنب شوم از اول شب پس بخوابم عمدا تا صبح شود روزه بدارم يا نه فرمود روزه بدار و گذشت در مسئله روزه مستحب كه روزه‌دار بصوم مستحب جايز است او را عمدا بقاء بر جنابت تا صبح صادق و فرقي نيست ميانه اين سه روز و غيرش از مستحبات و از روزهاي مستحب صوم روز غدير و عيد كبير است و اخبار در اين باب بسيار است بلكه متواتر است حتي آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله روزه داشت آن روز را بجهت شكر نعمت خدا و او مسافر بود در حجة الوداع و روزه اين روز معلوم [ص 84] است از مذهب شيعه و روايات در فضيلت آن بسيار است و مروي است كه روزه آن مقابل شصت ماه يا شصت سال ميباشد و از روزهاي مستحب روزه روز مبعث است و آن بيست هفتم ماه رجب است و روزه آن مقابل شصت سال روزه داشتن است چنانكه صدوق از حضرت امام رضا روايت نموده و از روزهاي مستحب صوم روز مولد پيغمبر صلي الله عليه و آله است و آن روز هفدهم ربيع‌الاول است و روزه آن مقابل يكسال روزه داشتن است و در كتاب روضة‌الواعظين روايت شده كه روز هفدهم ربيع‌الاول مولد پيغمبر است و كسي كه روزه دارد آنرا بنويسد خدا از براي او روزه شصت سال و كليني رحمه الله گفته است كه مولد پيغمبر صلي الله عليه و آله در روز دوازدهم ربيع‌الاول است و واقف نشدم بر روايتي كه دلالت كند بر آن بلي بعضي از اعتبارات عقليه تأييد مينمايد آنرا و بهر حال مختار در نزد جمهور اول است اگر روايتي هم باشد محمول بر تقيه خواهد بود و از روزهاي مستحب صوم يوم دحو الارض است و آن روز بيست و پنجم ذي‌قعده است و در شب آن حضرت ابراهيم خليل و حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهما السلام متولد شده‌اند و در آن روز كشيده شد زمين از زير كعبه و هر كه روزه دارد آن روز را باشد مثل كسي كه روزه داشته باشد شصت ماه را و از روزهاي مستحب روز اول ذي‌حجه است و روز ترويه بلكه صوم نه روز اول آن ماه چه مروي است كه روز اول ذيحجه در آن روز متولد شده ابراهيم خليل الرحمن پس [ص 85] هر كه روزه دارد آن روز را بنويسد خدا از براي او روزه شصت ماه و ايضا وارد شده كه هر كه روزه دارد روز اول از دهه ذيحجه را بنويسد خدا از براي او روزه هشتاد ماه و هر كه روزه دارد نه روز را بنويسد خدا از براي او ثواب صوم دهر و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه روزه روز ترويه كفاره يك سال است و مروي است كه در روز دوم ذيحجه زبور بر حضرت داود عليه السلام نازل شده و هر كه روزه دارد آن روز را ميباشد كفاره نود سال و از روزهاي مستحب صوم روز عرفه است و آن روز نهم ذيحجه است بشرط تحقق هلال و عدم شك تا در روز عيد روزه واقع نشود و بشرط آنكه موجب ضعف از دعا نشود چه محمد بن مسلم گفت سؤال كردم از حضرت امام محمد باقر عليه السلام از روزه روز عرفه فرمود هر كه بتواند روزه دارد نيكو است اگر منع نكند ترا ضعف از دعا پس بدرستي كه آن روز دعا و مسئلت است پس روزه دار آنرا و اگر بترسي از ضعف از دعا پس روزه مدار و در روايت ديگر حنان بن سدير از پدرش از حضرت باقر عليه السلام روايت ميكند كه سؤال كردم آن حضرت را از روزه روز عرفه پس گفتم فدايت شوم مردم گمان ميكنند كه مقابل روزه يك سال است فرمود كه پدرم روزه نميداشت آن روز را عرض كردم چرا فرمود روز عرفه روز دعا و مسئلت است و ميترسم كه ضعيف كند مرا از دعا و كراهت دارم از اين كه روزه دارم عرفه را و ميترسم كه روز عرفه روز عيد اضحي باشد و نيست روز روزه داشتن و مضمون اين دو [ص 86] حديث وجه جمع است ميانه اخبار مختلفه كه در اين باب وارد شده و از روزهاي مستحب صوم روز عاشورا است بر وجه حزن بمصيبت آل‌محمد صلي الله عليه و عليهم و كيفيتش آن است كه روايت كرده شيخ در مصباح و غيرش و غير شيخ در غير مصباح از عبدالله بن سنان گفت داخل شدم بر آقاي خود ابي‌عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام در روز عاشورا پس يافتم آن حضرت را گرفته‌رنگ و ظاهر بود حزن و اندوه از روي مبارك آن حضرت و اشك از ديدهاي آن حضرت سرازير ميشد مانند مرواريد كه بريزد گفتم يا بن رسول الله از چيست گريه تو خدا ديدهاي ترا گريان نگرداند آن حضرت بمن فرمود آيا غافلي تو آيا نميداني كه حسين بن علي در مثل اين روز كشته (كذا) گفتم اي سيد من چه ميفرمائي در روزه اين روز فرمود روزه بدار بغير آنكه در شب نيت روزه داشته باشي و افطار بكن از غير آنكه شماتت نمائي و قرار مده او را روز روزه كاملي و بايد افطار تو بعد از نماز عصر بيك ساعت باشد بشربتي از آب پس بدرستي كه در مثل اين وقت از اين روز جنگ برطرف شد از آل رسول خدا و قتال منكشف گرديد از ايشان و حال آنكه بر روي زمين از ايشان سي نفر افتاده بود در ميان مواليان ايشان كه دشوار بود بر رسول خدا افتادن ايشان و اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله زنده بود در دنيا در آن وقت هراينه بود كه تعزيه داده ميشد بسبب ايشان يعني عزاداري مينمود و مردم بايست او را تعزيه و تسليه بدهند پس گريست آن [ص 87] حضرت تا آنكه تر شد ريش مبارك او از اشك ديده او الحديث ، و بهمين نحو حمل ميشود احاديثي كه امر بصوم اين روز در آنها شده و احاديثي كه نهي از روزه داشتن در آن شده و شكي نيست كه روزه كامل حرام است در اين روز و روزه داشتن بر وجه حزن اگر اراده نشود بآن آنچه ما ذكر كرديم اجتهاد است در مقابل نص بجهت آنكه احاديث صريح است بر آنكه روزه داشتن در مقام سرور و خوشحالي و شكر بر نعمت است نه در نزد كدورت و ضرر و زحمت و الله العالم و از روزهاي مستحب صوم روز اول محرم است بلكه همه ماه يا بعضي از آن بغير از روز عاشوراء مگر بر وجهي كه ذكر كرديم روايت كرده است صدوق (ره) از ريان بن شبيب كه گفت داخل شدم بر مولاي خود جناب امام رضا عليه السلام در روز اول محرم پس فرمود بمن آيا روزه داري تو گفتم نه فرمود بدرستي كه اين روز آن روزي است كه دعا كرد در آن زكريا پروردگار خود را پس گفت رب هب لي من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء يعني پروردگارا ببخش مرا از نزد خودت ذريه پاكيزه بدرستي كه تو شنونده دعا را پس مستجاب كرد خدا از براي او دعايش را و امر كرد ملائكه خود را كه ندا كردند زكريا را و حال آنكه او در محراب ايستاده بود ان الله يبشرك بيحيي يعني بدرستي كه خدا بشارت ميدهد ترا بيحيي پس هر كه روزه دارد اين روز را پس دعا كند خداي عز و جل را مستجاب گرداند از براي او چنانكه مستجاب كرد از براي زكريا و شيخ مفيد از [ص 88] نعمان بن سعد از اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود بمردي كه اگر روزه ميداري بعد از ماه رمضان پس روزه بدار ماه محرم را پس بدرستي كه آن ماهي است كه توبه فرستاد خدا بر قومي در آن ماه و توبه ميفرستد بر قومي ديگر و ابن‌طاوس (ره) در كتاب اقبال از پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت كرده كه هر كه روزه دارد روزي از محرم را پس از براي او بهر روزي سي روز ثواب هست و از روزهاي مستحب صوم روز مباهله است و آن بيست و چهارم ذيحجه است و واقف نشدم از براي روزه اين روز بر نصي ، شيخ ما اعلي الله مقامه فرموده كه روزه روز مباهله و آن روز بيست و چهارم از ذيحجه است و در آن روز مباهله كرد رسول خدا صلي الله عليه و آله با نصاري نجران بامير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و روايت شده كه اميرالمؤمنين صلوات الله عليه تصدق كرد در آن روز بانگشتر خود در حال ركوع و نازل كرد خدا در اين روز در حق آن حضرت آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون و من يتولي الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون يعني اين است و غير از اين نيست كه ولي و صاحب اختيار شما و اولي بتصرف از شما در مال شما و جان شما خدا است و رسول او و آن جماعتي كه ايمان آوردند آن جماعتي كه برپا ميدارند نماز را و عطا ميكنند زكوة را در [ص 89] حالتي كه ايشان در ركوعند و هر كه دوست دارد خدا و رسول او را و آن جماعتي را كه ايمان آوردند ● پس بدرستي و تحقيق كه گروه خدا ايشان غالبند و بعضي گفته‌اند كه اراده مباهله در روز بيست و پنجم بوده و تصدق بخاتم در بيست و چهارم و بعضي بعكس گفته‌اند و حاصل اين كه رسول خدا اختيار كرد اين روز را از براي مباهله بجهت علم او بكمال صلاحيت اين روز از براي استجابت دعا و جريان عنايت الهيه بتصدق كردن صاحب مقام علياي ولايت كبري بخاتم خود در آن روز بجهت شرف رتبه او مخصوص شده است اين روز باين دو امر عظيم از ميانه ايام سال ( دلالت تمام بر فضل اين روز دارد ظ ) و اين از اعظم نعماء آن چنانيست كه واجب است شكر آن پس مستحب است روزه آن بجهت شكر آن نعمت چه صوم از افاضل مراتب شكر است و اما خصوص نصي بر روزه اين روز پس واقف نشديم بر آن و مجملا مشهور استحباب صوم بيست و چهارم است بنا بر آنكه روز مباهله است يا روز تصدق بخاتم است و صوم بيست و پنجم نيز بنا بر آنكه روز مباهله [ص 90] يا روز تصدق بخاتم است و از روزهاي مستحب روزه ايام البيض است چنانكه ذكر كرده‌اند جمعي از اصحاب و ادعاي اجماع بر اين نموده و در مختلف و غنيه و در منتهي و تذكره است اينكه آن مذهب علما همگي است و روايات وارده در اين باب هر چند اسانيد آنها خالي از ضعف نيست لكن مؤيد است بآنچه ذكر كرديم و قول صدوق بآنكه اين صوم منسوخ است باستحباب صوم سه روز در هر ماهي شاذ است و از روزهاي مستحب روزه روز نيروز است شيخ طوسي در مصباح از معلي بن خنيس از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود هر گاه روز نيروز شود پس غسل بكن و بپوش پاكيزه‌ترين جامهاي خود را و خود را خوشبو كن به بهترين بوهاي خوش و در آن روز روزه باش و از روزهاي مستحب روزه نيمه رجب است شيخ در مصباح از ريان بن صلت روايت كرده كه روزه داشت حضرت امام محمد تقي (ع) در وقتي كه در بغداد بود روز نصف رجب و روز بيست هفتم از آن را و روزه داشت با او جميع حشم او و از روزهاي مستحب روزه ماه رجب است همه يا بعضي پس بتحقيق كه روايت شده از صادق عليه السلام كه فرمود كه نوح سوار شد در سفينه روز اول رجب پس امر كرد كساني را كه با او بودند كه روزه بدارند آن روز را و گفت هر كه روزه دارد اين روز را دور ميشود از او آتش بقدر مسير يك سال و هر كه روزه دارد هفت روز از آن را بسته ميشود از او درهاي جهنم و هر كه روزه دارد هشت روز را گشوده [ص 91] ميشود از براي او درهاي بهشت و هر كه روزه دارد ده روز را عطا كرده شود مسئلت او و كسي كه روزه دارد بيست و پنج روز از آن را گفته شود باو كه از سر بگير عمل را پس بتحقيق كه آمرزيده شدي تو و هر كه زياد كند زياد كند خدا او را ، و روايات در اين معني بسيار است و از روزهاي مستحب روزه شعبان است همه يا بعضي و فضل آن اشهر است از بيان و آن ماه رسول خدا صلي الله عليه و آله است و ماهي است كه در آن اميد فرج آل الله است پس سزاوار است روزه داشتن آن بشكرانه دخول فرج و سرور در دلهاي دوستان خدا و از اين جهت ناميده شده است بشعبان بجهت متشعب شدن خيرات در آن از هر جانب و احاديثي كه دلالت بر نهي از صوم آن مينمايد و بر آنكه هيچيك از ائمه روزه نداشته‌اند آنرا محمول است بر روزه داشتن بنيت فرض و وجوب چنانكه راي بعضي از مبتدعين است مثل ابي‌الخطاب و اصحاب او و از روزهاي مستحب صوم هر خميس و هر جمعه است و همچنين هر دوشنبه بجهت حديثي كه روايت كرده اسامة بن زيد كه پيغمبر صلي الله عليه و آله روزه ميداشت دوشنبه و پنج‌شنبه را پس سؤال كرده شد از اين پس فرمود كه اعمال بندگان عرض ميشود در روز دوشنبه و روز پنجشنبه و روايتي كه ابن‌سنان از ابي‌عبدالله عليه السلام روايت كرده گفت ديدم آن حضرت را صائم در روز جمعه پس گفتم فدايت شوم مردم گمان ميكنند كه روز جمعه روز عيد است فرمود نه اينچنين است آن روز [ص 92] روز تواضع و واگذاشتن لذتها است .

فصل دويم - در روزهاي حرام است و آن بر چند قسم است :

( ١ ) - صوم عيدين است باجماع علماء اسلام .

٢ - ايام تشريق از براي كسي كه بمني باشد همچنين باجماع .

٣ - روزه روز سي‌ام از شعبان است و آن روز شك است بنيت فرض .

٤ - صوم صمت است و آن اين است كه نيت روزه و سكوت نمايد و اجماع كرده‌اند اصحاب بر تحريم آن بجهت آنكه آن مشروع نيست در شريعت ما و اگر چه مشروع است در شريعت كساني كه قبل از ما بوده‌اند و در صحيح از ابي‌عبدالله نهي از آن وارد شده و در وصاياي پيغمبر صلي الله عليه نيز تصريح بحرمت آن شده و ظاهر چنانكه معروف از كلام اصحاب است بطلان اين روزه است بجهت اخبار و اشتمال آن روزه بر نيتي كه يك جزء آن فاسد است و مركب منتفي و فاسد ميشود بفساد يكي از اجزاء پس التفاتي نيست بخلاف صاحب مدارك بلي اگر نيت صوم را منفرد از نيت صمت نمايد پس نيت صمت نمايد و آن روز را صمت نمايد پس او اگر چه فعل حرامي نموده روزه‌اش صحيح است .

٥ - روزه وصال است و ظاهر اين است كه خلافي نيست ميان علما در حرمت آن و عدم مشروعيتش مگر از براي پيغمبر صلي الله عليه و آله چنانكه گذشت و مروي است كه رسول الله صلي الله عليه و آله نهي فرمود از روزه وصال در صيام و بود آن حضرت كه روزه ميداشت [ص 93] روزه وصال پس گفتند بآن حضرت در اين باب فرمود من نيستم مثل يكي از شما بدرستي كه من روز بشب ميآورم در نزد پروردگار خود پس اطعام مينمايد مرا و سيراب ميگرداند مرا و خلاف و اشكال است در معناي صوم وصال پس بعضي گفته‌اند كه آن عبارت است از اينكه قرار دهد صائم عشاي خود را سحور خود و اين منقول است از شيخ در نهايه و بعضي گفته‌اند كه عبارت از اين است كه روزه بدارد دو روز را بيك شب و اين منقول از ابن‌ادريس است و شيخ در اقتصاد و اكثر اصحاب و شايد اول اقرب باشد بجهت صحيحه حلبي در كافي و صحيحه حفص بختري از صادق عليه السلام و قول ثاني نيز روايت ضعيفي دارد كه مقاومت اخبار متقدمه نمينمايد و ظاهر اين است كه وصال متحقق ميشود بنيت صوم باين طريق پس اگر تاخير بيفتد عشاء تا وقت سحر نه باين قصد ظاهر عدم دخول در وصال است .

( ٦ ) - روزه نذر معصيت است و آن اين است كه نذر كند كه اگر متمكن شود از معصيت روزه بدارد بجهت شكر بر ميسر شدن آن معصيت نه بقصد زجر از معصيت و شكي نيست در عدم انعقاد اين نذر بجهت آنكه لابد است در نذر از قصد قربت و ممكن نيست نيت تقرب در اين و بجهت حديث زهري و ضعف سند مجبور است بعمل اصحاب و اجماع و عقل .

( ٧ ) - صوم در مرضي كه ضرر كند بجهت نهي از آن در اكثر روايات .

( ٨ ) - روزه داشتن زن بدون اذن شوهرش يا بعد از نهي و روزه داشتن بنده [ص 94] بي اذن آقايش يا بعد از نهي .

( ٩ ) - روزه داشتن هميشه و دلالت بر آن دارد اخبار متعدده و شكي نيست كه حرمت بعلت اشتمال او است بر صوم عيدين و ايام تشريق از براي كسي كه بمني باشد و اما بدون اين ايام محرمه و غيرش از ايام مكروهه كه گذشت مثل صوم سفر و صوم عرفه با ضعف از دعا يا در وقت اشتباه هلال و محرمه نيز مثل يوم عاشورا مگر بر وجه مذكور پس ضرر ندارد بلكه كراهت هم ندارد و روايات صوم دهر شامل او نميشود اگر اجتناب نمايد صوم اين ايام را .

( ١٠ ) - صوم واجب از براي مسافر در سفر از غير وجود يكي از قواطع مگر آنكه نذر كند روزه را در حضر و سفر پس بدرستي كه ظاهر انعقاد او است چنانكه گذشت .

فصل سيّم - در روزه مكروه است و آن بر چند قسم است :

( ١ ) - روزه نافله در سفر سواي سه روز بمدينه بجهت حاجت و بعضي قائل بتحريم صوم نافله در سفر شده‌اند سواي سه روز و اظهر اول است چنانكه گذشت .

( ٢ ) - روزه عرفه از براي كسي كه ضعيف كند روزه او را از دعا يا با شك در هلال ذيحجه و كراهت متحقق ميشود بحصول غيم در شب سي‌ام ذيقعده اگر چه حديث نكنند مردم ببودن آن روز اول ماه .

( ٣ ) - روزه داشتن مهمان روزه مستحب بدون اذن صاحب خانه و بعضي گفته‌اند باطل نميشود الا با نهي و بعضي گفته‌اند واقع ميشود فاسد [ص 95] و بعضي گفته‌اند بدون نهي صحيح است با كراهت و مختار در اين مسئله گذشت .

( ٤ ) - روزه فرزند بدون اذن پدر بلكه اذن والده بنا بر مشهور و محقق گفته است كه صحيح نيست .

( ٥ ) - روزه زن روزه مستحب بغير اذن شوهر با عدم نهي شوهر و همچنين روزه بنده بدون اذن آقا و اشكال نيست در فساد صوم آندو با نهي و اما بدون نهي بعضي فاسد دانسته‌اند و بعضي موقوف بر اذن و اجازه شوهر و آقا دانسته‌اند و گذشت تحقيق آن .

( ٦ ) - روزه مستحب از براي كسي كه خوانده شود بسوي طعامي خواه از براي او ساخته شده باشد يا نه و خواه اول روز باشد يا آخرش و خواه شاق باشد بر روزه‌دار ترك اجابت يا نه و خواه روزه‌دار متعرض آن شده باشد يا نه و مستند گذشت .

فصل ٤ - در روزه تأديبي است . بدانكه مستحب است امساك در هفت موطن بجهة تأديب و اگر چه روزه نيست .

( ١ ) - مسافر هر گاه وارد شود بر اهل خود يا بلدي كه عزم اقامه ده روزه يا زياده داشته باشد خواه بعد از زوال يا قبل از آن و حال آنكه تناول نموده باشد پيش از وصول بحدود بلد .

( ٢ ) - مجنون هر گاه افاقه حاصل شود او را بعد از طلوع فجر .

( ٣ ) - مغمي عليه هر گاه افاقه شود او را اينچنين .

( ٤ ) - مريض هر گاه تندرست شود و طاقت روزه داشته باشد بعد از زوال و [ص 96] تناول مفطري ننموده باشد .

( ٥ ) - حايض و نفساء اگر پاك شوند بعد از طلوع صبح يا حايض و نفسا شوند قبل از غروب .

( ٦ ) - صبي هر گاه بالغ شود بعد از صبح . ( ٧ ) - كافر اگر اسلام آورد بعد از طلوع صبح .

تذنيب - واجب نميشود روزه نافله بشروع در آن و از براي او است افطار هر وقت كه خواهد و لكن بعد از زوال مكروه است .

تمام شد آنچه مراد ترجمه آن بود از زبده فتاوي صاحب ملاذ الافاضل و مفخر الاقران و الاماثل صاحب مطاع لازم الاتباع سركار استاد مد الله ظلاله علي رؤس رعاياه و جعل اخرته خيرا من اولاه و بلغه في دنياه و عقباه غاية مناه و اسعده برضاه يوم يلقاه حامدا لله مصليا مترجم مسكين مستدعي عفو از خطا و ملتمس دعا است و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لا حول و لا قوة الا بالله في منتصف شهر شعبان سنه ١٢٤٤ .