فصل - اما قصاص از جمادات و اشجار در دنيا ميباشد چنانچه اخبار بسيار باين معني وارد شده مثل اينكه آب زمزم فخر كرد بر آب فرات حق تعالي چشمهاي از صبر تلخ در آنجا جاري فرمود و مثل قول امام عليه السلام كه هر گاه كوه بر كوهي طغيان ورزد حق تعالي او را منهدم سازد و امثال اين اخبار بسيار است و اما وجه اينكه ( اينكه قصاص خل ) جمادات و نباتات در دنيا است آن است كه براي اينها اختيار كلي قوي نيست كه انتظار كشيده شود تا آخرت بلكه اختيار اينها جزئي است كه محسوس نشود و ادراك جزئي را رتبه از نوع آخرت نيست و اما عقوبت اجسام را در آخرت قرار داده هر چند جزئي بود بجهت خذلان و افتضاح آنان كه ايشان را بپرستيدند .
فصل - از اموري كه اعتقاد آن واجب است بنطق آمدن جوارح است تا [ص 174] شهادت دهند براي صاحبان خود از مكلفين بآنچه كردهاند بجهت قوله تعالي يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون در روايات بسيار وارد شده در باب اينكه بقاع زمين شهادت ميدهند بآنچه عمل شده است در آن و محشور ميشود ايام و ليالي و ساعات و شهور و سالها پس شهادت ميدهند بآنچه عمل شده در آنها و عقل صحيح مؤيّد اين مدعا است پس هر گاه تطابق كند عقل و نقل بر ثبوت امري واجب باشد اعتقاد ثبوت آن .
فصل - و آنچه واجب است اعتقاد او تطاير كتب است و كيفيت آن اين است كه چون انسان بميرد چون در قبرش گذاشتند و خشت بر آن چيدند ملكي كه اسمش رومان است داخل ميشود بر او پيش از منكر و نكير پس مينشيناند ( مينشاند او را خل ) و ميگويد باو كه بنويس عمل خود را پس ميت ميگويد كه فراموش كردهام اعمال خود را پس ملك ميگويد كه من بخاطرت خواهم آورد پس گويد كه كاغذ ندارم كه بآن نويسم ملك گويد كه بعض كفن تو پس ميگويد كه دوات ندارم ميگويد كه آب دهن تو پس ميگويد كه قلم ندارم ملك گويد كه انگشت تو پس ملك برايش املا ميكند جميع آنچه كرده بود از اعمال كبيره و صغيره پس ميگيرد ملك آن قطعه را همچو قلاده در گردنش ميآويزد پس اثقل از كوه احد برايش خواهد بود و اين است معني قوله تعالي و كل انسان الزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقاه منشورا چون روز قيامت شود آن كتب پرواز كنند پس هر كس كه نيكوكار است [ص 175] كتاب او از پيش روي او بدست راستش آيد و هر گاه بدكار و معصيتپناه باشد كتاب از طرف پشت آمده پشت او را سوراخ كرده از سينه او خارج شده بدست چپ او ميآيد و پس ( ميآيد پس خل ) ميايستند صفوف جميع خلايق در مقابل و پيش روي كتاب الله ناطق صلوات الله عليه و آن كتاب كسي است كه عرض ميشود بر او اعمال خلايق پس ناطق شود آن حضرت بكلام واحد و هر كدام نظر بكتاب خود مينمايند و ميبينند كه عمل خود را ميخواند كه حرفي زياده و كم ندارد و مخالفت بوجهي متحقق نيست و آن قول واحد است چنانكه حق تعالي ميفرمايد و تري كل امة جاثية كل امة تدعي الي كتابها اليوم تجزون ما كنتم تعملون هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انّا كنّا نستنسخ ما كنتم تعملون مترجم گويد كه مراد از اين كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام است و اعمال خلايق در دار دنيا هر روز بر آن جناب بعد از رسول الله ( صلي الله عليه و آله خل ) عرض ميشود و در قيامت چون حامل لواء حمد است كه مخصوص رسول الله صلي الله عليه و آله ميباشد پس تنطق آن بزرگوار ميكند بكلام واحد باذن رسول الله صلي الله عليه و آله و السلام .
فصل - از آن اموري كه اعتقاد آن واجب است اعتقاد ميزان است براي اعمال خلايق و در حقيقت آن اختلاف است حسب اختلاف روايات و اقوال علما در بعض روايات مروي است كه آن ميزان دو كفه است همچو ميزان معروف در اين دنيا و در بعض روايات نفي معني اول و اثبات آنكه ولايت آلمحمد عليهم السلام است و بعضي گفتهاند كه آن [ص 176] عدل حق تعالي است چه حق تعالي عالم است بمقادير اعمال و استحقاقات راجحه و مرجوحه و حق اين است كه تنافي ميان اين اقوال ثلثه نيست چه ميزان صاحب دو كفه است كفه حسنات و كفه سيئات و همان بعينه ولايت ائمه عليهم السلام است و همان عدل حق تعالي است و وجه جميع ( جمع خل ) و دليلش اين رساله محلش نيست و آنچه واجب است اين است كه اعتقاد كند كه در قيامت نصب ميشود موازين بجهت امتياز اعمال خلايق و اما تعيين آن واجب نيست و آن راجع است بكمال بسوي كمال معرفت و دليل بر وجود ميزان قول حق تعالي است و نضع الموازين القسط ليوم القيمة ، فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفّت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون .
فصل - و از آن امور كه اعتقاد آن واجب است صراط است و آن چيزي ( جسري خل ) است كه كشيده شده بر جهنم اول عقبه از او بمحشر است صعود ميكنند و بالا ميروند از آن بسوي بهشت در اول مقام صعود ميكنند هزار سال و هزار سال ديگر نزول ميكنند و ميانه اين صعود و نزول هزار سال مكان هموار است و در آن همواري پنجاه عقبه است و هر عقبه ميايستند در آن خلايق هزار سال و آن تيزتر از شمشير و باريكتر از مو متّسع ميشود از براي مطيع مثل مابين آسمان و زمين و تنگ ميشود بر عاصي و خلايق بر صراط بمقدار اعمال خود متفاوت المراتب ميباشند پس بعضي از ايشان ميگذرند بر او مثل برق [ص 177] خاطف و بعضي از ايشان ميگذرند بر او مثل گذشتن اسب و بعضي ميگذرند همچو پيادگان و بعضي از ايشان ميگذرند بر زانو درآمده كشان كشان خود را ميكشند و بعضي از ايشان معلّقند و آتش بعضي از او گرفته و بعضي را ترك كرده و آنچه واجب است وجود صراط است در روز قيامت و اينكه از شمشير تيزتر و از مو باريكتر و اينكه او چيزي ( جسري خل ) است ممدود بر جهنم و اينكه تمامي خلق مكلف ميباشند بمرور صراط و اما معرفت و كيفيت صراط و معني صعود و نزول و معرفت مراد اين مراتب واجب نيست و دليل آنچه مذكور شد اخبار متواتره است بحسب معني از فريقين و اجماع مسلمين بر آن منعقد است .
فصل - از آن امور كه واجب است اعتقاد آن حوض است و آن را حوض كوثر ميگويند بعلت اينكه آب ريخته ميشود در آن حوض از نهر كوثر و حوض در عرصه يوم قيامت خواهد بود و ساقي آن اميرالمؤمنين است عليه السلام تشنگان مؤمنين را در روز قيامت و بدانكه از امور كه واجب است اعتقاد آن شفاعت است و آن شفاعت پيغمبر ما صلي الله عليه و آله براي اهل گناهان كبيره از امت خود چنانكه فرموده كه من شفاعت ذخيره كردهام براي اهل كباير از امت من و اخبار در اين معني متواتر و متظاهر و متكاثر است با اينكه ( باينكه خل ) آن حضرت صلي الله عليه و آله شفاعت ميكند براي اهل بيت خود عليهم السلام و براي انبيا عليهم السلام پس شفاعت ميكنند انبيا [ص 178] عليهم السلام براي كسي كه حق تعالي دينش را پسنديده و قبول كرده باشد از امتهاي خودشان و شفاعت ميكنند ائمه عليهم السلام از براي شيعيان خود و شفاعت ميكنند شيعيان براي هر كه ميخواهند از محبين و واجب است اعتقاد ثبوت شفاعت محمد صلي الله عليه و آله براي عاصيان از امت خود و اما تفصيل و ترتيب پس بنا بر نهجي كه دليل بر آن قائم شده زيرا كه اقامه دليل از متممات ايمان است و مكمّلات معرفت .
فصل - و از آن امور كه واجب است اعتقاد او وجود بهشت و آنچه در او است از نعيم مقيم و آن جنان خلد هشتگانه است چنانكه دلالت كرد بر او اخبار و ناطق شد باو قرآن مجيد و جنان دنيا و بهشت دنيا نيز موجود است و آن همان بهشت است كه ارواح مؤمنين بعد از مفارقت از ابدان در آنجا قرار دارند تا نفخ صور و حق تعالي ذكر هر دو بهشت در كلام مجيد خود فرموده جنات عدن التي وعد الرحمن عباده بالغيب انه كان وعده مأتيّا لايسمعون فيها لغوا الا سلاما و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيّا حاصل مضمونش آنكه حق تعالي بهشتي كه وعده كرده است بندگان خود را در غيب براستي و درستي كه خواهد وعده حق تعالي مطابق شد و ايشان را در بهشت جاي خواهد داد كه در آنجا نشنوند كلماتي ناملايم و لغو و نبينند در آنجا مگر سلامتي از جميع مكاره و آلام و شدايد و اسقام و رزق ايشان و نعمتهاي الوان كه خداوند منّان بجهت ايشان قرار داده هر صبح و شام [ص 179] بايشان ميرسد و اين بهشت بهشت دنيا است زيرا كه در بهشت آخرت صبح و شام نميباشد پس بعد از اين آيه شريفه بلافاصله ذكر بهشت آخرت فرموده تلك الجنة التي نورث من عبادنا من كان تقيّا و اين بهشت آخرت است و بدانكه از براي بهشت هشت طبقات است اول جنة الفردوس دوم جنة عاليه سيم جنة نعيم چهارم جنة عدن پنجم جنة دار السلام ششم جنة دار الخلد هفتم جنة المأوي هشتم جنة دار المقام و هر بهشتي حظيرهاي دارد يعني هر بهشتي از اين هشت بهشت اصلي ظلي دارد مثل آفتاب كه نور دارد و نسبتش ببهشت اصلي مثل اشعه او است بسراج يا بآفتاب و نعيم هر حظيره از بهشت اصل منسوب بسوي او است و حظاير بهشت هفت است زيرا كه جنت عدن ظل ندارد بعلت اينكه منتهاي صفا و لطافت دارد نميبيني كه آفتاب چون بآينه ميتابد نور متشعشع از آن طالع و منعكس ميشود اما هر گاه جسمي باشد از آينه لطيف ( لطيفتر خل ) در آنجا نور ظاهر نميشود پس در آخرت پانزده طبقه بهشت است هشت اصل ميباشند و هر بهشتي در بالاي يكي از آسمانها است و طبقه هشتم در بالاي كرسي است و هفت فرع ميباشند و ايشان بجنت بحظاير تعبير شده است و آن در تحت هشت بهشت است و نعيم او كمتر است از نعيم بهشت اصل و در حديث است كه حظاير جنان را سه طايفه ساكن ميشوند و ميباشند از خلايق يكي مؤمنين جن دوم اولاد زنا كه عمل صالح كرده باشند و ايمان خالص آورده باشند و اولاد اولاد ايشان تا هفت بطن و سيم [ص 180] ديوانگاني كه در دنيا تكليف بر ايشان جاري نشده و از اقاربش نباشد كسي كه شفاعت كند براي او تا ملحق شود بايشان و اسماء حظاير بعينه مثل اسماي بهشت اصل است مثل آفتابي كه در آسمان چهارم است اسمش شمس است و نورش كه در زمين است ايضا اسمش شمس است و آنچه واجب است بر مكلّف اعتقاد بوجود بهشت و نعيم او الآن و اما مثل اين تفصيل پس واجب نيست و دليل بر وجود جنت قرآن و اخبار متواتره و اجماع مسلمين .
فصل - و از آن امور كه اعتقادش واجب است بر مكلفين وجود جهنم است و آنچه آماده كرده است حق تعالي در آنجا از عذاب اليم و آن هفت طبقه است در آخرت و هفت طبقه است در دنيا و جهنم دنيا نزد مطلع شمس است و قرآن بآن در مواضع عديده ناطق است چنانكه فرموده و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوّا و عشيّا يعني وارد شد بر آل فرعون عذابهاي بسيار بد و هر صبح و شام جديد ميكند عذاب آتش را بر ايشان و شكي نيست كه اين جهنم و اين آتش دنيا است زيرا كه در آخرت صبح و شام نميباشد بعد از اين آيه فرمود و يوم تقوم الساعة يعني ايشان معذّب ميباشند در آتش صبح و شام و در روز قيامت پس معلوم شد كه عذاب روز قيامت غير از عذاب دنياست بدانكه قرآن و احاديث اهل بيت عليهم السلام و اجماع مسلمين متفقند بر وجود جهنم بقول مطلق و اختلاف كردهاند در كيفيت وجودش كه آيا موجود است بالفعل يا بالقوه يا آنكه [ص 181] كليات عذاب و جحيم موجود شده اما جزئياتش بالفعل موجود نيست و بتدريج موجود ميشود و حق اين است كه اين اختلافات باطل است و اعتقاد صحيح اين است كه آتش دنيا و آخرت الآن بالفعل موجود ميباشند چنانكه قرآن و اخبار خصوصا احاديث معراج بآن دلالت صريحه دارند و پيغمبر صلي الله عليه و آله داخل شد و آنانكه در آنجا معذب بودند مشاهده فرموده و واجب است كه اعتقاد وجود جهنم و عذاب اينها و بدانكه واجب است كه اعتقاد كني كه عذاب جهنم آخرت ابدي و دايمي است هرگز انقطاع و فنا و انتها برايش بوجهي من الوجوه نيست بلكه هر چه زمان مكث ايشان بطول انجامد عذاب ايشان زياد ميگردد و تألم ايشان شديدتر گردد چنانكه صريح قرآن و اخبار اهل بيت عصمت است عليهم السلام و دليل عقل بر آن حاكم است چنانكه در محلش مذكور است و بدانكه جهنم آخرت چهارده طبقات است هفت طبقه نيران اصل است اول جحيم است و آن اعلي مراتب است و دويم لظي و سيم سقر و چهارم حطمه و پنجم هاويه و ششم سعير هفتم جهنم و جهنم سه طبقه دارد اول فلق است و آن چاهي است كه در آن چاه تابوتها است و دويم صعود است و آن كوهي است از سقر از آتش در وسط جهنم و سيم اثام است و آن وادي است از آهن گداخته كه جاري ميباشد در اطراف كوه و اما جهنم حظاير پس آن ظل نيران اصل است بضد بهشت حظاير و اسامي ايشان همان اسامي اصل است و در آنجا عذاب ميشوند آنانكه مرتكب شدهاند [ص 182] معاصي كبيره را از شيعه از اشخاصي كه شفاعت ايشان را ادراك نكرده مستحق جهنم شدند .
فصل - و واجب است اعتقاد اينكه اهل بهشت هميشه مخلد در بهشت ميباشند و پيوسته متنعم ميباشند و حق تعالي كرامت فرموده بايشان عطائي و كرامتي كه مقطوع نيست و دايم است نعمتهاي بهشت بدوام امر الله سبحانه و غايتي و نهايتي برايش نيست و اهل جنت از بهشت اخراج نميشوند و ابد الآبدين در نعمت و سرور و راحت و عزت و كرامت ( كرامت ميباشند خل ) شاهد است بر اين معني كتاب و سنت و اجماع مسلمين و شاك در اين كافر است و واجب است اعتقاد بر اينكه اهل جهنم هميشه مخلدند در آتش و دايما معذب ميباشند و هرگز عذاب از ايشان مخفف نميشود و در آنجا نميميرند تا استراحت كنند چنانكه حق تعالي فرموده خالدين فيها لايخفّف عنهم العذاب و فرموده لايقضي عليهم فيموتوا و لايخفّف عنهم من عذابها يعني اهل جهنم هميشه مخلدند در آتش و هرگز عذاب ايشان تخفيف نمييابد و نميميرند و عذاب ايشان مخفف نميشود و ايضا فرموده كلما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب و شاهد است بر اين معني كتاب الله و سنت رسول الله (ص) و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و اجماع مسلمين مخالفت بعضي از صوفيه و بعضي از اصحاب آراء منحرفه را اعتباري نيست و التفات باقوال باطله ايشان نبايد نمود بعد از آنكه كتاب الله و سنت مجمع عليها نص صريح بر آن [ص 183] داشته باشند و ما ادله قطعيه عقليه جليّه بر اين مدعا اقامه نمودهايم در بعضي اجوبه مسائل .
فصل - و واجب است كه اعتقاد ( واجب است اعتقاد خل ) آنكه جميع قرآن بر آن ناطق است و آنچه را كه خاتم النبيين و سيد المرسلين محمد بن عبدالله (ص) براي خلق آورده از علم قيامت و سؤال منكر و نكير از كسي كه ماحض الايمان و ماحض الكفر باشد در قبر و حشر و نشر و مرصاد و آن قنطرهاي است از صراط كه مظالم عباد در آن ادا ميشود و همچنين مهر زدن بر دهانها و گويا شدن جوارح و بهشت و احوال آنچه در بهشت است از خوردن و آشاميدن و نكاح كردن و اقسام نعيم و از احوال جهنم و عذاب و غلهاي گران و زنجيرها و سرابيل و مقامع حديد و حميم و زقوم و غسلين و غير ذلك و اينكه قيامت يقين خواهد آمد و هيچ شكي در آن نيست و حق تعالي زنده ميكند آنانكه در قبور است .
و از آن امور كه مؤمن متدين بايست اعتقاد كند رجعت محمد و اهل بيت طاهرين الطيبين آن بزرگوار صلي الله عليه و آله بآن نهج كه ما در جواب سؤال از رجعت بيان نموديم و مختصرش اين است كه چون آن سال آيد كه حضرت قايم عليه السلام در آن سال ظهور ميشود و خروج ميكند عجّل الله فرجه قحطي شديد واقع خواهد شد و چون بيستم جمادي الاول شود باران شديد ببارد كه هرگز مثل آن باران از روزي كه آدم عليه السلام بر زمين آمده ديده نشده باشد و آن باران متصل [ص 184] ميباشد از بيستم جمادي الاول تا اول ماه رجب پس گوشتهاي كساني كه حق تعالي خواهد ايشان را بدنيا برگرداند از مردگان جمع شود و با هم متصل گردد و بدن تمام شود و در دهه اول از ماه رجب دجال خروج ميكند از اصفهان و سفياني عثمان بن عتبه ( عنبسه خل ) پدرش از ذريه عتبة بن ابيسفيان و مادرش از ذريه يزيد بن معاويه خروج ميكند از رمله از وادي يابس و در ماه رجب ظاهر ميشود در قرص آفتاب جسد مطهّر اميرالمؤمنين عليه السلام همگي خلايق او را ميشناسند و منادي ميكند شخصي در آسمان باسم مبارك آن مطهر معصوم ( و منادي ندا ميكند در آسمان باسم مبارك مطهر آن معصوم خل ) صلي الله عليه و آله و در اواخر ماه رمضان ماه منخسف شود و در نيمهاش آفتاب منكسف گردد و در اول صبح از روز بيست و سيم رمضان ندا ميكند جبرئيل (ع) در آسمان اَلا انّ الحق مع عليّ و شيعته و در آخر روز ندا كند ابليس از زمين كه الا ان الحق مع عثمان الشهيد و شيعته و هر دو صوت را كل خلايق ميشنوند هر كس بلغت خود پس در اين وقت شبهه اهل باطل قوت ميگيرد و چون بيست و پنجم ذيالحجه شود كشته ميشود نفس زكيه محمد بن الحسن ميانه ركن و مقام از روي ظلم و جور و در روز جمعه دهم محرم ظاهر ميشود نور الله الاكبر صاحب الزمان عجّل الله فرجه و داخل ميشود در مسجد الحرام و از پيش روي مباركش هشت بز ميباشند كه حضرت ايشان را ميراند و داخل مسجد الحرام ميكند و خطيب را ميكشد .
فصل - پس چون خطيب را بكشد غايب شود از مردم و داخل كعبه ميشود [ص 185] پس چون شب بسرآيد بالاي بام كعبه رود و ندا كند سيصد و سيزده نفر اصحاب خود را پس همگي جمع ميشوند در نزدش از مشرق و مغرب زمين پس چون صبح روز شنبه شود مردم را بدعوت خود خواند پس اول كسي كه باو بيعت كند طاير ابيض جبرئيل عليه السلام خواهد بود و باقي ميماند در مكه تا آنكه دههزار نفر بخدمت آن حضرت جمع شوند و سفياني دو لشكر فرستد يكي بجانب كوفه و يكي بجانب مدينه پس عسكر ميشومش داخل مدينه شوند و قبر شريف مطهر را خراب ميكنند و چارپايان ايشان در مسجد رسول خدا (ص) پشكل اندازد و بعد عسكر ديگر بجانب مكه فرستد تا كعبه را خراب كنند چون به بيدايي كه قريب بمكه است رسند زمين ايشان را فرو گيرد و كلاً هلاك شوند و نجات نمييابند از ايشان مگر دو نفر يكي بجانب سفياني رود كه او را خبر كند و دوم بجانب قايم عليه السلام شتابد تا بشارت دهد آن بزرگوار را از واقعه عسكر پس آن حضرت بجانب مدينه روان شود و جبت و طاغوت اين امت از قبر نجس ( نحس خل ) ايشان بيرون آورده و ايشان را بدار كشد پس عنان عزيمت بجانب بلدان ديگر معطوف دارد و دجّال را بكشد و با سفياني ملاقات كند پس سفياني آمده آن بزرگوار را بيعت نمايد پس اقوامش باو گويند كه چه كردي گويد كه بيعت نمودم و اسلام آوردم پس قومش گويند كه ما هرگز موافقت تو نخواهيم كرد پس هميشه اغوا ميكنند او را تا آنكه خروج كند بر حضرت قايم عليه السلام پس آن حضرت آن [ص 186] ملعون را بجهنم واصل كند پس عسكر بأقطار و اطراف زمين فرستد تا اينكه پر كند زمين را از عدل و قسط چنانكه پر شده بود از ظلم و جور .
فصل - پس مستقر ميشود در كوفه و مسكن عيال و اهلش مسجد سهله خواهد بود و محل حكم و قضا و فتوايش مسجد كوفه خواهد بود مدت ملكش هفت سال باشد ليكن حق تعالي بلند كند روز و شب را تا اينكه يك سال بقدر ده سال شود زيرا كه حق تعالي امر ميكند فلك را كه سرعت نكند و بطي ميشود حركت فلك در آن سالها تا اينكه مدت ملكش هفتاد سال از سالهاي معروف در زمان ما پس چون پنجاه و نُه سال از حكومت حضرت قايم عليه السلام بگذرد خروج ميكند مولينا و سيدنا الحسين عليه السلام با هفتاد و دو نفر از شهداي كربلا و با ملئكه نصرت شعث و غُبر كه در نزد قبر مطهر آن بزرگوار ميباشند پس چون هفتاد سال بگذرد و حضرت قايم عليه السلام را شهيد ميكند زني از بنيتميم كه اسم او سعيده است و براي آن خبيثه ريش است مثل ريش مردان بجاون از سنگ بر بالاي بام ميايستد چون آن بزرگوار از آن كوچه عبور فرمايد آن سنگ را فرود ميآورد پس چون آن بزرگوار از عالم فنا ارتحال فرمايد حضرت امام حسين (ع) او را تجهيز فرموده پس قايم بامر شود و محشور ميشود يزيد بن معاويه و عبيدالله بن زياد و عمر بن سعد و شمر ذيالجوشن و كساني كه با ايشان در صحراي كربلا بودند و كساني كه بافعال قبيحه ايشان راضي شدند از [ص 187] اولين و آخرين لعنة الله عليهم اجمعين پس همگي ايشان را حضرت امام حسين عليه السلام بقتل رساند و از جملگي قصاص كند و بسيار ميكند كشتن را در ميان منافقين و دوستان ايشان تا اينكه مجتمع شوند بر آن حضرت جماعت اشرار و بقيه كفّار از اطراف زمين از هر جهت تا اينكه غالب ميشوند و آن بزرگوار را محاصره ميكنند در بيت الله الحرام پس چون امر با حضرت شديد شود خروج ميكند سفّاح اميرالمؤمنين عليه السلام با ملئكه براي نصرت فرزند گرامي خود پس بكشند اعداي دين و رؤساء منافقين را و مكث ميكند آن بزرگوار با فرزند عاليمقدار خود مدت سيصد سال و نُه سال چنانكه اصحاب كهف مكث نمودند پس آن حضرت را شهيد نمايند لعن الله قاتله و باقي ميماند حضرت امام حسين (ع) قايم بدين الله مدت ملك آن حضرت پنجاههزار سال تا اينكه ميبندد ابروي خود را بدستمالي از شدّت كِبَر و بزرگي سن و باقي ميماند اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از موت چهارهزار سال يا ششهزار سال يا دههزار سال بنا بر اختلاف روايات .
فصل - پس برميگردد بدنيا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با جميع شيعه زيرا كه آن حضرت دو بار كشته شود و دو بار زنده گردد چنانكه فرموده انا الذي اقتل مرّتين و احيي مرّتين و لي الكرّة بعد الكرّة و الرجعة بعد الرجعة و ائمه عليهم السلام جملگي بدار دنيا رجوع ميكنند حتي حضرت قايم عليه السلام بجهت آنكه براي هر مؤمني يك كشته شدن است و يك مردن و آن حضرت چون در دنيا [ص 188] شهيد شد پس بايست كه رجوع كند تا اينكه حكم مردن جاري شود و مجتمع ميشوند ابليس و اتباع او نزد روحاء نزديكي فرات پس مؤمنين از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام عقب مينشينند تا اينكه مردم بسيار در فرات غرق شوند پس در آن وقت ظاهر ميشود تأويل قوله تعالي هل ينظرون الا ان يأتيهم الله في ظلل من الغمام و الملئكة و قضي الامر پس فرود آيد رسول الله (ص) در پارچه ابري و بدست مباركش حربهاي است از نور پس چون ابليس آن بزرگوار را بيند فرار كند ابليس را انصارش گويند كه كجا ميروي و حال آنكه نصرت ما نزديك شده پس ميگويد من ميبينم آنچه را كه شما نميبينيد من ميترسم از خداوند عالميان پس رسول خدا (ص) باو ملحق شده پس آن حربه را بر پشتش زده كه از سينهاش درآمده بجهنم واصل شود پس تمامي اصحابش را جملگي بقتل آورند پس در آن وقت در روي زمين حق تعالي را عبادت ميكنند و هيچ شريكي برايش احدي قرار نميدهد و مؤمن زندگاني ميكند و نميميرد تا اينكه هزار پسر برايش متولد شود پس چون جامه روز متولدش ( تولدش خل ) بپوشاند در اوان طفوليت آن جامه با طفل نمو ميكند هر قدر كه آن طفل بزرگ ميشود آن جامه نيز بلند ميشود و رنگ آن جامه بهر رنگ ميخواهد در آن ساعت ميشود و بركات زمين ظاهر ميشود و ميوه زمستان را در تابستان و ميوه تابستان را در زمستان ميخورند و هر گاه ميوه از درخت بر زمين افتد همان دم در محلش درختي ميرويد و در آن وقت ظاهر [ص 189] ميشود جنتان مدهامتان در نزد مسجد كوفه و حول او بما شاء الله پس چون حق تعالي ميخواهد كه حكم خود را نافذ فرمايد در خرابي عالم بالا ميبرد رسول الله (ص) با اولاد طاهرين آن بزرگوار و خلايق بعد از رفع ايشان سلام الله عليهم تا چهل روز باقي مانند در هرج و مرج تا اينكه اسرافيل نفخه در صور دمد و آنچه ما در اينجا ذكر كرديم از احوال رجعت جمله را از احاديث استفاده نمودهايم و مؤمن را لابد است كه اعتقاد كند رجعت ايشان را سلام الله عليهم بسوي دنيا و آن نظر باحاديث ايشان واجب است شك نميكنند كساني كه ايمان بآن اخبار آوردهاند و اما وجه اينكه نگفتم واجب است بجهت خلاف بعضي از علما كه حكم كردند كه مراد از رجعت رجوع دولت و قيام قايم است عليه السلام نه رجوع اشخاص بعد از موت ايشان و حق واقع آن است كه رجعت ايشان حق است بنص اخبار متكثره و قول باينكه مروي از ايشان سلام الله عليهم اخبار آحاد است باطل است چه بعد از ظاهر قرآن و نصوص كثيره مِن اهل الخصوص سلام الله عليهم اعتنائي بقول مخالف نيست و هر گاه دليلي در اين مقام نبود غير از انكار مخالفين هراينه همين انكار ايشان بتنهائي كفايت ميكرد در حقيقت مراد زيرا كه رشد و هدايت در مخالفت ايشان است .
فصل - و آنچه ملحق ميشود بباب اصول دين كلام در آجال و ارزاق و اسعار است اما اجل بدانكه آن عبارت از وقت حدوث شئ است و اجل موت عبارت [ص 190] است از انتهاي مدت بقايش در دنيا و انتهاي آنچه حق تعالي برايش قرار داده از رزق و حيات و ساير تقديرات و اين اجل حاصل ميشود بموت و بقتل اما موت و آن بر دو قسم است موت طبيعي است و غير طبيعي و اما موت طبيعي پس آن صد سال است يا هشتاد ( هفتاد نسخه بدل ) سال است يا صد و بيست سال بنا بر اختلاف احتمالات در فصول انسانيه فصل ربيع كه بهار و تابستان و پائيز و زمستان چه احتمال دارد كه فصل ربيع در انسان بيست سال باشد يا بيست و پنج سال يا سي سال و هر كدام قائل دارد و همچنين است ساير فصول پس اجل ظاهر شود نزد انتهاء آنچه قلم اعلي بآن در لوح محفوظ جاري شده از مدت بقايش در اين دنيا و از مدت ارزاق و امدادات دنيا بالنسبه بشخص از انواع رزق مختلف بحسب قابليات مثل اكل و شرب و لباس و علم و فهم و غير ذلك پس هرگاه شخص از ماحض الايمان است يا ماحض الكفر باقي ميماند از آنچه مقدّر شده بود برايش در دنيا در لوح محفوظ بقدر آنچه مقدّر شده است از براي بقايش در نزد قيام قايم عليه السلام با ( تا خل ) رجعت پيغمبر و اهل بيت طاهرينش سلام الله عليهم و آن اجل كه حاصل ميشود بموت غير طبيعي پس بنا بر حسب سببي است كه مقتضي موتش گشته زيرا كه معصيت گاه است محو ميكند آنچه را مكتوب شده است براي انسان از رزق و اجل پس ميرود باقي نميماند از آن امور كه برايش تقدير شده بود مگر آنچه كه مقدّر شده است براي بقايش نزد قيام قايم عليه السلام هر گاه ماحض الايمان يا ماحض الكفر باشد و اما آن اجل كه باعتبار [ص 191] قتل حاصل ميشود پس خلاف كردهاند در آن بعضي بر آنند كه باجلش ميميرد و قتل مطابق افتاده باجلش و بعضي گفتند كه پيش از اجل خود ميميرد و اين طايفه اختلاف كردند پس بعضي بر آن رفتهاند كه قبل از اجل خود بچهل روز ميميرد كه هر گاه قتل نميبود هرآينه چهل روز زندگاني مينمود و بعضي گفتهاند كه امر بر ما مجهول است نميدانم كه زندگاني ميكرد يا نه و بعضي كلمات ديگر نيز گفتهاند و آنچه فهميدم از احاديث ائمه عليهم السلام كه كشته ميشود پيش از اجل خود و هر گاه كشته نميشد زندگاني ميكرد در دنيا مقدار دو سال و نيم كه عبارت از سي ماه است .
و اما رزق پس آن عبارت از چيزي است كه منتفع شود از او صاحب حيوة در حال حيوة خود و از براي غير خدا و رسول و اهل بيت رسول صلي الله عليهم نيست كه منع كنند رزق را از شخص صاحب حيوة پس بنا بر اين ظاهر ميشود كه حرام رزق نيست و دليل بر اينكه حرام رزق نيست اخبار ائمه عليهم السلام است و قرآن نيز بر آن دلالت دارد چه ميفرمايد و مما رزقناهم ينفقون پس مدح كرد حق تعالي ايشان را بر انفاق از رزق و هر گاه رزق حرام ميبود هرآينه مذمت ميكرد ايشان را بر انفاق از او زيرا كه او تصرف در مال غير است بدون اذنش .
و اما اسعار پس ارزاني عبارت است از پائين آمدن قيمت شئ از آنچه عادت باو جاري شده بود در وقت مخصوص و مكان مخصوص و اما گراني پس آن بالا رفتن قيمتها است از آنچه عادت باو جاري شده بود در وقت مخصوص [ص 192] و مكان مخصوص بعضي گفتهاند كه اين گراني و ارزاني گاهي از جانب حق تعالي ميباشد باين طريق كه كم ميكند امتعه را و بسيار ميكند رغبت مردم را بسوي آن پس گران ميشود قيمتها و گاهي بعكس رفتار ميكند پس ارزان ميشود و گاهي از جانب غير حق تعالي باينكه منع ميكند سلطان مردمان را از آوردن امتعه پس گران ميشود و منع ميكند ايشان را از خريدن آن پس ارزان ميشود و وبال آنچه وارد ميشود بر مردمان از آلام و هموم بر ظالم است و حق در مسئله اين است كه گراني و ارزاني هر دو بتقدير حق سبحانه و تعالي است و اعمال مردمان و بيانش آن است كه حق سبحانه و تعالي گاهي كم ميكند امتعه را يا اسباب وجودش را مثل قلّت امطار و سبب اين تقليل يكي از سه امر است اول آنكه عقوبت است براي بعضي از اهل معاصي بآنچه كسب كرده بودند پس ميرسد آن عقوبت بايشان و بكساني كه با ايشان بودند هر چند خود عاصي نباشند پس بايشان عقوبت ميرسد بجهت اينكه با ايشان بودند چنانچه حق تعالي ميفرمايد فلاتقعدوا معهم حتي يخوضوا في حديث غيره انكم اذا مثلهم يعني منشينيد با عاصيان و منافقان در حال معصيتِ ايشان تا اينكه از آن حال بحال ديگر انتقال نمايند و الا شما نيز مثل آنها خواهيد بود و دوم اختبار و امتحان عباد است چنانچه فرموده حكايت از سليمان ليبلوني ءاشكر ام اكفر ، و ليذيقهم حلاوة الفرج و تا بچشاند بايشان حلاوت فرج را چنانكه فرموده و لنبلونّكم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّرِ الصابرين يعني ما ميآزمائيم مردمان [ص 193] را باينكه مبتلا ميكنيم ايشان را بخوف و گرسنگي و كمي مال و اولاد و خشكي مزارع و بساتين پس بشارت ده صبركنندگان را بانواع ثواب سيّم آنكه رفع كند درجه شاكرين را بر رخاء و ارزاني و درجه صابران را بر بلاء و گراني زيرا كه دنيا براي مؤمن همچو زندان است و آنچه گفتم سابقا كه كم ميكند اسباب وجود متاع را مراد من اسباب قابليت وجود او است مثل بسياري طالب و ايجاد كساني كه متاع را ميخرند و نگاه ميدارند تا گران شود تا بفروشند و منع امطار و خوف راهها و زيادتي قطّاع الطريق و امثال اينها از امور چه حق تعالي واميگذارد آنكه مخالفت ميكند محبة الله را بنفس خود تا صادر ميشود از آن اسباب منع از معاصي و از ظلم بندگان و غير ذلك چه هر چه كه سبب گراني شود آن بعلت تقصير است در حق معبود زيرا كه مقتضاي كرم رخا و ارزاني و خلاف مقتضي بعلت وجود موانع است از تقصيرات قوابل مكلفين و هر گاه ادا كني كلام را باين طريق كه گراني و ارزاني از جانب حق تعالي باين معني كه تقدير كرده اسباب آن را بتقصيرات مكلفين در گراني و باعمال عباد در ارزاني باين معني كه معامله كرده با ايشان بعدل خود در گراني و تفضل كرده بايشان و تجاوز كرده از تقصيرات ايشان در ارزاني پس حق گفته باشي و طريق صواب اختيار نموده باشي و واجب است بر بندگان شكر حق تعالي بر نعمتهايش و حمدش بر كرم و آلايش و رضا در هر حالي بقدرش و قضايش پس بدرستيكه او تعالي وليّ هر چيزي است و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و السلام علي من اتبع الهدي و خشي عواقب الردي .